پستهای مرتبط با داستان تعداد کل پستها: ۸۸ سایر پستها با این تگ در ویرگول Omid Baghbani در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۳ دقیقه انتقام، شک، فراموشی شاکی با قدمهای آهسته پشت صندلی ایستاد. متهم به خود آمد ولی واکنش تندی... انجمن نویسندگان نوجوان :) در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۳ دقیقه مدرسه تنهای تابستان داستان تابستانی یک کلاس هفتمی :) انجمن نویسندگان نوجوان :) در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۱۶ دقیقه کیک آلبالویی داستان تابستانی به قلم یک کلاس نهمی :) شایان رهسپار عظیمی در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۵ دقیقه دسامبر همه میمیرند! داستان نابودی یک آرمان شهر... داستانی درباره سال 3000 میلادی، چه کسی میداند شاید کایاتها حمله کردند... reyhane.yazdi در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه تاریکی چون پیله ما را در آغوش گرفت دیشب رفته بودم یه کمپ جنگلی،که بود پر از سیاهی های شب خاکستری ، انگار... شین. در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۹ دقیقه پریسای 11 ساله ، دوست صمیمی من است. ساعت حدودا ۴ عصر بود. خسته و درمانده بودم از کار زیادی که بر سرم ریخته... انجمن نویسندگان نوجوان :) در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۴ دقیقه تابستان در بیمارستان داستان تابستانی یک کلاس هفتمی :) انجمن نویسندگان نوجوان :) در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۸ دقیقه خانه درختی گربهها داستان تابستانی یک کلاس نهمی :) پسرک و ماه در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۵ دقیقه من و من ، ماه و جزیره (2) یکم ترسیده بودم ، کمی آشفته با آینده ای مبهم با خودم فکر میکردم تا این... Omid Baghbani در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه روبروی جایگاه CNG در دلش میگوید: «وقت پنجر کردن بود، آخه!». راننده یدک ندارد. مجبور است... ‹ 1 2 3 4 5 6 7 8 9 ›
Omid Baghbani در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۳ دقیقه انتقام، شک، فراموشی شاکی با قدمهای آهسته پشت صندلی ایستاد. متهم به خود آمد ولی واکنش تندی...
انجمن نویسندگان نوجوان :) در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۳ دقیقه مدرسه تنهای تابستان داستان تابستانی یک کلاس هفتمی :)
انجمن نویسندگان نوجوان :) در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۱۶ دقیقه کیک آلبالویی داستان تابستانی به قلم یک کلاس نهمی :)
شایان رهسپار عظیمی در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۵ دقیقه دسامبر همه میمیرند! داستان نابودی یک آرمان شهر... داستانی درباره سال 3000 میلادی، چه کسی میداند شاید کایاتها حمله کردند...
reyhane.yazdi در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه تاریکی چون پیله ما را در آغوش گرفت دیشب رفته بودم یه کمپ جنگلی،که بود پر از سیاهی های شب خاکستری ، انگار...
شین. در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۹ دقیقه پریسای 11 ساله ، دوست صمیمی من است. ساعت حدودا ۴ عصر بود. خسته و درمانده بودم از کار زیادی که بر سرم ریخته...
انجمن نویسندگان نوجوان :) در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۴ دقیقه تابستان در بیمارستان داستان تابستانی یک کلاس هفتمی :)
انجمن نویسندگان نوجوان :) در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۸ دقیقه خانه درختی گربهها داستان تابستانی یک کلاس نهمی :)
پسرک و ماه در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۵ دقیقه من و من ، ماه و جزیره (2) یکم ترسیده بودم ، کمی آشفته با آینده ای مبهم با خودم فکر میکردم تا این...
Omid Baghbani در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه روبروی جایگاه CNG در دلش میگوید: «وقت پنجر کردن بود، آخه!». راننده یدک ندارد. مجبور است...