پستهای مرتبط با داستان تعداد کل پستها: ۹۲ سایر پستها با این تگ در ویرگول انجمن نویسندگان نوجوان :) در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۴ دقیقه تابستان در بیمارستان داستان تابستانی یک کلاس هفتمی :) انجمن نویسندگان نوجوان :) در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۸ دقیقه خانه درختی گربهها داستان تابستانی یک کلاس نهمی :) پسرک و ماه در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۵ دقیقه من و من ، ماه و جزیره (2) یکم ترسیده بودم ، کمی آشفته با آینده ای مبهم با خودم فکر میکردم تا این... Omid Baghbani در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه روبروی جایگاه CNG در دلش میگوید: «وقت پنجر کردن بود، آخه!». راننده یدک ندارد. مجبور است... Omid Baghbani در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۴ دقیقه پیرمرد و همسرش ایستگاه قطار شلوغ است. روی نيمكـــــت نشسته و مردمی كه روبرويش می روند... maed در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه خردهقصههای تصادفی با واژههای تصادفی واژهها با تمام سنگینی و عظمتی که دارن، سرگردون تو فضا و مکان واسه خود... آسا در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه پارچه سیاه-2 داستانی تخیلی و جذاب ⇝saghaɹ در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه امواج پسری که تمام عمرش میان اب بود سراخر اینگونه گرفتار شد dark astronaut در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۴ دقیقه برای اولین بار... چالش اسی طور پسرک و ماه در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه من و من ، ماه و جزیره شاید براتون سوال بشه که من اینجا چکار میکنم؟ و باید بگم که همه چی از ۴... ‹ 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ›
انجمن نویسندگان نوجوان :) در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۴ دقیقه تابستان در بیمارستان داستان تابستانی یک کلاس هفتمی :)
انجمن نویسندگان نوجوان :) در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۸ دقیقه خانه درختی گربهها داستان تابستانی یک کلاس نهمی :)
پسرک و ماه در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۵ دقیقه من و من ، ماه و جزیره (2) یکم ترسیده بودم ، کمی آشفته با آینده ای مبهم با خودم فکر میکردم تا این...
Omid Baghbani در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه روبروی جایگاه CNG در دلش میگوید: «وقت پنجر کردن بود، آخه!». راننده یدک ندارد. مجبور است...
Omid Baghbani در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۴ دقیقه پیرمرد و همسرش ایستگاه قطار شلوغ است. روی نيمكـــــت نشسته و مردمی كه روبرويش می روند...
maed در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه خردهقصههای تصادفی با واژههای تصادفی واژهها با تمام سنگینی و عظمتی که دارن، سرگردون تو فضا و مکان واسه خود...
⇝saghaɹ در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه امواج پسری که تمام عمرش میان اب بود سراخر اینگونه گرفتار شد
پسرک و ماه در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه من و من ، ماه و جزیره شاید براتون سوال بشه که من اینجا چکار میکنم؟ و باید بگم که همه چی از ۴...