<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات ساجوک</title>
        <link>https://virgool.io/Sugook/feed</link>
        <description>پیشنهاد هوشمندانه کتاب!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 22:48:01</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/tkwxum4s3woy/7ati6c.png</url>
            <title>ساجوک</title>
            <link>https://virgool.io/Sugook</link>
        </image>

                    <item>
                <title>قایق سواری با کتاب خودشناسی آلن دوباتن! (قسمت دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/Sugook/%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D9%84%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%AA%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B9%D9%85%D8%A7%D9%82-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-f0gqvrfopopf</link>
                <description>آلن دوباتن ریشه‌ی بسیاری از مشکلات درونی و بیرونیِ بشر را خودنشناختن عنوان می‌کند. او اعتقاد دارد در عصر حاضر آدمی نمی‌داند چه می‌خواهد و گیج و مبهوت، می‌رود آن‌جایی که جریان زندگی او را می‌برد و اصل‌ها را فدای فرع‌ها می‌کند. چیزهایی را اولویت قرار می‌دهد که شاید اهمیتی نداشته باشد.او معتقد است تعمّق فلسفی یکی از راه‌ هایی است که انسان به کمک آن به شناخت ناآرامی‌های درونی و تلاطم‌های وجودی خود نزدیک می‌شود و اضطراب و مشکلات واقعی را از موارد فرعیِ مغز_شلوغ_کن و مغز_خراب‌_کن تفکیک می‌کند. البته رویه‌ای دیگر به نام مدیتیشن وجود دارد که شرقی‌ها از آن استفاده می‌کنند و در حالات خاصی می‌نشینند و تعادلات انرژی برای خود ایجاد می‌کنند. اما غربی‌ها علاقه دارند مسائل را خرد خرد کنند و سپس آن‌ را حل کنند.تعمّق فلسفی اسم پیچیده‌ای دارد و شاید کار مُحیرالعقولی بنظر برسد. اما اینطور نیست. ما در حالی‌که لمیده‌ایم و از زمان برای فراغت استفاده می‌کنیم، می‌توانیم با قلم و کاغذ و پاسخ دادن به چند سوال ساده برای خودمان تعمّق فلسفی کنیم.چرا اضطراب داریم؟برای جواب به این سوال شروع می‌کنیم هرچیزی در آن لحظه برایمان اضطراب دارد را یادداشت می‌کنیم. (حداقل 7-8 مورد) اغلب ناراحتی‌های ما برای این نیست که اتفاقات ناراحت کننده‌ای وجود دارد بلکه ناشی از آن است که اجازه نمی‌دهیم به درستی درک شوند. ما با این کار به خراشنده های روح اجازه می‌دهیم شنیده شوند. این جریانِ سیلابی ممکن است مدت‌های زیادی در درون ما تلنبار شده باشد و ما با این کار می‌توانیم آن را آرام و به سمت جوی‌های روان هدایت کنیم. برای حل تک‌تک مشکلات، باید از خودمان بپرسیم&quot; چه گام‌هایی می‌توانیم برای رفع آن برداریم؟&quot; &quot; دیگران چه کارهایی باید انجام دهند؟&quot; &quot;چه اتفاقاتی باید بیفتد؟&quot; پاسخ‌های ما به این پرسش‌ها یک پاسخ شخصی است که افراد به همان اندازه که تفاوت دارند، پاسخ‌های‌شان نیز طبعاً منحصر به‌ فرد است. ما حتی می‌توانیم در برابر اضطراب‌هایمان عاطفی برخورد کنیم و مانند دوستی دلسوز خود را در آغوش کشیم و به حرف‌های خودمان گوش کنیم. حتی می‌توانیم خود را نصیحت کنیم. چون ما می‌دانیم دوستی‌مان با خودمان هیچ طَمَعی ندارد، هیچ چاپلوسی و هیچ دسیسه ای نمی‌تواند در کار باشد. پس به حرف‌های دلسوزانه‌ی خود بهتر گوش می‌دهیم. ما اغلب برای دیگران دوستان خوبی هستیم و می‌توانیم بهترین مشاوره هارا بدهیم، بهتر است از این استعداد به نفع خودمان استفاده کنیم.چرا عصبانی هستم؟فهرستی تهیه شود که به طور مثال می‌پرسد، چه چیزی باعث آزارمان شده؟ چه چیزی احساس غم و نوستالژی را درون من برافروخته ؟ این‌جا هم با سوال‌پیچ کردن عصبانیت، وادارش می‌کنیم خودش را به ما نشان دهد. بعد از رؤیت او، می‌توانیم دوباره در کالبد دوست شفیق خود برویم و با خودمان گفتگو کنیم.اکنون بابت چه چیزی هیجان دارم؟هیجان یکی از تابلو‌های راهنما است که مسیرهای جدیدی برای زندگی شغلی و زندگی شخصی‌مان به ما معرفی می‌کند. از اتفاقات هیجان‌انگیز بخواهیم با ما حرف بزند. و حدس بزنیم چه حرفهایی برای گفتن دارد. آن اتفاق هیجان انگیز اگر واقعی بود زندگی ما چگونه بود؟به نظر حقیر باید سوال‌های اساسی زندگی خود را پیدا کنیم و برای سوالاتمان پاسخ‌های شخصی بدست آوریم. فلسفه به ما کمک می‌کند سوالات خوب پیدا کنیم، سوالاتی که ما را به استخر تفکّر پرتاب می‌کند. هرچه با کمیّت و کیفیت بالا فکر کنیم و بیشتر در این استخر شنا کنیم یقینا بیشتر خود و جهان پیرامون‌مان را خواهیم شناخت.دریافت کتاب از طاقچه</description>
                <category>ساجوک</category>
                <author>عبدالله صادقی</author>
                <pubDate>Wed, 18 Nov 2020 22:19:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قایق سواری با آلن دوباتن در اعماق وجودمان! قسمت اول</title>
                <link>https://virgool.io/Sugook/%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B9%D9%85%D8%A7%D9%82-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D9%84%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%AA%D9%86-fcu8xzhytttm</link>
                <description>به نام‌ خدامیانه ی روزمرگی های خود، وقتی فارغ هستیم و فکر می کنیم کاری برای انجام دادن نداریم، بهتر است کمی به خود فکر کنیم.زحمتی ندارد. زمان زیادی با تمرکز بالا هم‌ نمی خواهد.  علت زیاد گیجیِ ما در جهان پر اضطراب کنونی، از خود غافل شدن و از خود نشناختن است. بنده  چندی پیش به صورت کاملا اتفاقی به کتاب خودشناسیِ #آلن_دوباتن مواجه شدم و تورق کردم و از مواجهه با این کتاب و تورق آن لذت بردم. دوباتن با یک قایق موتوری کوچک و سبک ولی خیلی گران خود خیلی سریع در  سعی می کنم در چند مطلب به صورت خلاصه مغز داستان خودشناسی را از زبان فیلسوف و نویسنده ی سوئیسی_انگلیسیِ معاصر بنویسم. البته ممکن است نظرات خودم را هم در پاراگرافی به صورت جداگانه بیان کنم که این پاراگراف فتح بابی شود برای گفتگو با یکدیگر. اگر مورد پسندتان بود؛ دنبال کنندگانتان را نیز که فکر می کنید دوست دارند با ما سوار قایق آلن دوباتن شوند را مطّلع کنید. منتظرتان هستم.پن۱: بنده نیز هیچ نمی دانم و با این کار قصد ندارم معلمی کنم. میخواهم در مسیری که می روم‌ تنها نباشم.دانلود از طاقچه</description>
                <category>ساجوک</category>
                <author>عبدالله صادقی</author>
                <pubDate>Wed, 18 Nov 2020 12:30:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب «جنگ چهره زنانه ندارد»</title>
                <link>https://virgool.io/Sugook/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-jopcpusxfmay</link>
                <description>? نام کتاب: جنگ چهره زنانه ندارد✒ نویسنده: سوتلانا آلکساندرونا الکسیویچ? مترجم: عبدالمجید احمدیناشر: نشر چشمهصفحات: ۳۶۴ صفحهسوتلانا آلکساندرونا الکسیویچ، روزنامه نگار و نویسنده بلاروسی و برنده نوبل ادبی ۲۰۱۵ است. این اثر که در چند سال اخیر به یکی از مشهورترین کتابهای جهان با موضوع جنگ تبدیل شده است بخش اول پنج گانه او با عنوان «صداهایی از آرمان شهر» محسوب میشود. کتاب روایتی مستند از جنگ جهانی دوم از زبان زنان روس است.الکسیویچ چندین سال به شهرها و روستاهای زیادی سفر و با زنانی که در جنگ حضور داشتند مصاحبه کرد. در ابتدا بسیاری از آنها از صحبت کردن ترسیده و امتناع میکردند اما سرانجام عده ای سکوت چهل ساله خود را شکستند و حقایقی باور نکردنی را روایت کردند.اثر او در ابتدا از تمامی مراکز نشر جواب رد گرفت، میگفتند از ناتورالیسمی پررنگ رنج میبرد و آن جنگ مورد نظر نیست! اما سرانجام بعد از ۱۷ سال با تیراژ باور نکردنی دو میلیون نسخه به چاپ رسید. بعد از آن روزانه ده ها نامه دریافت میکرد از زنانی که میخواستند حرف بزنند یا حرفهایشان را کامل کنند و ویرایش دوم کاملتر شد.او در مورد کتاب خود میگوید: « درباره جنگ نمینویسم، بلکه درباره انسان جنگ مینویسم. تاریخ جنگ را توصیف نمیکنم، بلکه تاریخ احساسات را روایت میکنم. من مورخ روحها و قلبها هستم. از یکسو انسان معینی را، که در زمانی معین میزیسته، و در حوادث مشخصی شرکت کرده، بررسی میکنم و از سوی دیگر لازم است در درون او انسان ابدی را کشف و مشاهده کنم. ...... برای من نه خود حادثه، که احساسات برآمده از حادثه جالب است. به عبارت دیگر روح حادثه. برای من احساسات یعنی واقعیت. و تاریخ؟ تاریخ در خیابان جریان دارد، در توده مردم ... باور دارم که هر کدام از ما قطعه ای از تاریخ موجود است. در یکی نیم صفحه، در دیگری دو یا سه صفحه. ما با هم کتاب زمان را مینویسیم. هر انسان حقیقت خود را فریاد میزند و باید تمام این صداها را شنید.»ما همیشه روایت مردانه جنگ را شنیده ایم، در مورد لشکر و گروهان، محل عملیات و پیروزی و شکستها و قهرمانانی که افتخار کسب کردند. اما برای اولین بار جنگ از دید زنان روایت شده است، چهره زنانه جنگ بسیار ترسناکتر و وحشتناکتر و البته حقیقی تر است. زنانی که به یک باره و داوطلبانه از زندگی عادی و ظرافتهای زنانه به میدان جنگ وارد شدند و بیشتر از تحمل روحی و فیزیکیشان سختی کشیدند اما بعد از جنگ فراموش شدند و سکوت کردند. آنها به خاطر کارهایی که در جنگ انجام داده و واقعیاتی که دیده بودند در جامعه پذیرفته نشدند و بسیاری به انزوا رانده شدند. حتی اکثر مردانی که در میدان نبرد شانه به شانه آنها جنگیده و حمایتشان کرده بودند حاضر به ازدواج با آنها نبودند.این زنان فقط پزشک، پرستار، مسئول بهداشت یا رختشوی نبودند، آنها خلبان، فرمانده پدافند ضد هوایی، تک تیرانداز، مسلسل چی، راننده تانک، مین روب، سرباز پیاده نظام، پارتیزان و ... بودند.با خواندن این کتاب میفهمید که جنگ هیچ روی زیبایی ندارد حتی اگر آخرش پیروزی باشد. شما با وجهی از جنگ مواجه میشوید که زشت و کثیف است. نفرت و خشم در انسان حتی در زنانی که خویی لطیف دارند نفوذ میکند، آنچه که بودند را تغییر میدهد و یک انسان متفاوت می سازد. انسانی که درونش خشم و نفرت را توام با مهر و عشق و وفاداری دارد. کتابی دردناک، غمگین و سیاه که در طول خواندنش بارها اشک میریزید و بعد از خواندن آن، دیگر آدم قبلی نخواهید بود.این کتاب را به همه انسانها، مرد و زن، به خصوص آنانی که از جنگ بیزار و به دنبال صلح و آرامش و روح بلند انسانی هستند توصیه میک https://taaghche.com/book/38652 </description>
                <category>ساجوک</category>
                <author>Fariba jafari</author>
                <pubDate>Wed, 18 Nov 2020 11:55:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چهار میثاق، از پرفروش ترین کتاب صوتی</title>
                <link>https://virgool.io/Sugook/%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%AB%D8%A7%D9%82-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%B1%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C-rmjo4ferzo8c</link>
                <description>همه‌ی انسان‌ها در زندگی خود به دنبال یافتن راهی برای بهتر زندگی کردن هستند. این روزها با افزایش زندگی ماشینی انسان‌ها زمان کمتری را برای شناخت خود برتر می‌گذارند و نقش معنویات در زندگی‌ها کمتر شده است. کتابی که پیش رودارید، یکی از نفیس‌ترین کتاب‌هایی است که در طول تاریخ سینه‌به‌سینه بین سرخپوستان تولتک دست‌به‌دست شده است و با خرد سرخپوستان هم خوانی دارد و نهایتا به دست دون میگوئل روئیز، یکی از آخرین نوادگان این قوم رسیده است و با او با انتشار کتابی این خرد راهگشا را در اختیار همگان قرار داده است.معرفی کتاب صوتی چهار میثاقکتاب چهار میثاق، چکیده‌ای جامع و خواندنی از خرد و آموزه‌های سرخ‌پوستان تولتک نوشته‌ی دون میگوئل روئیز است. این کتاب به خواننده برای داشتن زندگی درونی سرشار از صلح و آرامش کمک می‌کند.درباره‌ی کتاب صوتی چهار میثاقکتاب صوتی چهار میثاق، یکی از زیباترین کتاب‌هایی است که در طول زندگی‌تان می‌توانید بخوانید. دون میگوئل روئیز که از سرخ‌پوستان تولتک است، خرد و آموزه‌های تولتک را جمع‌آوری کرده و در کتابی به نام چهار میثاق، نوشته است. دون میگوئل روئیز، به ما می‌گوید هرگز نباید نسبت به خودمان خشم، قضاوت و سرزنش داشته باشیم و باید با خود در صلح باشیم. اما برای رسیدن به صلح درونی لازم است تا مسیری را طی کنیم. او برای ترسیم این مسیر، مفاهیمی را بیان می‌کند و توضیح می‌دهد. این مفاهیم را در چهار قاعده ساده و کلی خلاصه کرده است: با کلام خود گناه نکنید. هیچ چیز را به خود نگیرید. تصورات باطل نکنید. همیشه بیشترین تلاشتان را بکنید.دون میگوئل روئیز که خودش پزشک است، کتاب چهار میثاق را طبق آموزه‌های شَمَنی و ترکیب آن با علم پزشکی نوشته است.کتاب صوتی چهار میثاق را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیماگر دوست دارید که بتوانید به صلح درونی با خودتان برسید، شنیدن کتاب چهار میثاق، قدم بزرگی برای رسیدن به این مسیر است.درباره‌ی دون میگوئل روئیزدون میگوئل روئیز از سرخ‌پوستان آمریکای مرکزی، متولد ۲۷ اوت ۱۹۵۲ است. او مدتی به عنوان جراح مشغول به کار بود اما بعد از تصادفی مرگبار از کار جراحی دست کشید. او سال‌های نزد مادرش ماند تا خرد تولتک‌ها بیاموزد. مدتی نیز شاگرد یکی از شمن‌های صحرا بود. کتاب‌های دون میگوئل روئیز عموما درباره‌ی خرد و حقیقت وجود انسان‌ها است. از مشهورترین کتاب‌های او می‌توان به چهار میثاق اشاره کرد. این کتاب تا هشت سال پس از انتشارش، در لیست پر‌فروش‌ترین کتاب‌ها قرار داشت. همچنین کتاب میثاق پنجم که در ادامه‌ی چهار میثاق نوشته شده است.مروری بر فصل‌های کتاب صوتی چهار میثاقچهار عهد ارزنده‌ای که دون میگوئل روئیز در صدوبیست صفحه‌ی کتابش می‌گوید، این است که: باورهای محدودکننده‌تان را دور بریزید. زیرا این ذهن و افکار شما هستند که محدودتان کرده‌اند. «بر روی انتخاب کلام خود حساس باشید.» کلام شما بسیار قدرتمند است، تا حدی که قادر است چیزی را تنها یک‌بار به زبان آورده‌اید، را جذب کند. پس همواره کلامتان را مثبت نگه‌دارید.«هیچ‌چیز را به خود نگیرید، و درباره موضوعات پیش‌داوری نکنید.» روئیز معتقد است که افکار ما به‌اندازه حرف‌هایمان تأثیرگذار هستند، بنابراین نباید انرژی ذهنی‌مان را صرف مسائل و پیش‌داوری‌های بیهوده بکنیم. در آخر اینکه «همیشه بیشترین تلاشتان را بکنید»، مهم نیست برای چه هدفی تلاش می‌کنید؛ همیشه بیشترین تلاشتان را به کار بگیرید. نه ذره‌ای کمتر و نه ذره‌ای بیشتر. جملاتی از کتاب صوتی چهار میثاقسه‌هزار سال پیش، انسانی درست مثل من و شما در شهری محصور در کوهستان‌ها زندگی می‌کرد. آن شخص آموزش می‌دید تا حکیم شود تا دانش نیاکان خویش را فراگیرد. اما با همه‌ی چیزهایی که به او آموخته می‌شد، موافق نبود. در قلبش احساس می‌کرد که باید چیزی بیش از این‌ها وجود داشته باشد. یک روز هنگامی که در غاری خفته بود، در رویا دید که بدن خودش را که خفته است تماشا می‌کند. از غار بیرون آمد. هلال ماه همزمان با میلیون‌ها ستاره، در آسمان می‌درخشید. آن‌وقت در درون او اتفاقی افتاد که زندگی‌اش را برای همیشه دگرگون کرد. او به دستانش نگاه کرد. بدنش را حس کرد و صدای خودش را شنید که می‌گفت: من از نور ساخته شده‌ام. من از ستارگان ساخته شده‌ام...دریافت نسخه صوتی کتاب</description>
                <category>ساجوک</category>
                <author>mortezabrain</author>
                <pubDate>Wed, 18 Nov 2020 11:27:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیگیر اخبار نباشید!</title>
                <link>https://virgool.io/Sugook/%D9%BE%DB%8C%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF-h8tjah4gpr1s</link>
                <description>پیگیری اخبار وقت تلف کردن استطبق تحقیقات، هر فرد به‌طور متوسط بین پنجاه و هشت تا نود و شش دقیقه در روز عملاً مشغول اخبار است، همچنین بازیابی تمرکز، هربار، دو تا سه دقیقه وقت می‌گیرد؛ در طول سال این زمان حداقل معادل یک ماه خواهد شد. سنکا، فیلسوف بزرگ معتقد بود مادامی که پای پول درمیان باشد، مقتصد هستیم ولی وقتی بحث زمان، تنها دارایی ارزشمندمان، درمیان باشد، با گشاده‌دستی تمام رفتار می‌کنیم.می‌گویند صد گام به عقب برابرِ هزار گام به پیش است. از دیرباز، ژاپنی‌ها به این سبک پیاده‌رَوی می‌کردند. در کهن‌ترین حکمت‌های بشری، برای تغییر خط‌مشی زندگی، از همین الگو پیروی می‌کردند: از آن‌چه بیشی بکاه و بر آن‌چه کمی بیفزای. امروزه نیز شماری در روان‌شناسی مدرن بر این باورند که زمانی انسان به تعادل می‌رسد که به سوی قرینه‌ی خویش بازگردد. اگر شما از طرف‌داران این نگرش‌ها باشید یا چون من به بیماری خوره‌ی خبری مبتلا شده باشید، خواندن این کتاب پیشنهادِ خوبی به نظر می‌رسد! شاید در نگاه اول عجیب باشد، آدمی اهل رسانه کتابی را ترجمه کند که توصیه‌اش را ساده و محکم در عنوان خود جای داده: پی‌گیر اخبار نباشید! همچنان برای خودم هم عجیب مانده! اما دست‌کم برای یک‌بار هم که شده خواستم همان دویدن معکوس، همان قرینه‌سازی درونی را تجربه کنم. گرچه در پایان ترجمه‌ی این کتاب متحول نشدم، دست‌کم انگیزه‌هایم در پی‌گیری خوره‌مانندِ اخبار سست‌تر شد. حالا با احتیاط بیش‌تری دست در سفره‌های رنگین و فریب‌انگیز خبر فرومی‌کنم. می‌دانم که اعتیاد به این لقمه‌های هوس‌انگیز مانند هر مخدر دیگری ویرانگر است و از شور و اشتیاق ما به زندگی می‌کاهد. جریان سردرگم و آشفته‌ی خبری چه‌بسا سیل عظیم پوپولیستی به راه می‌اندازد که حاصلش جز ویرانی دستاوردهای ارزشمند انسان نیست. این روزها بسیاری از تولیدکنند‌گان خبرْ دروغ را به جای حقیقت به خوردمان می‌دهند و دردناک این‌که خریداران پُرشماری هم دارند. خبرهای دروغ، دروغ‌های بزرگ و باورهای بزرگ‌تر ما به این دروغ‌ها. من اسمش را می‌گذارم «گوبلزیسم خبری». دوبلی در این کتاب به ما می‌گوید چگونه از این جریان که شعور و آگاهی ما را نشانه رفته رهایی یابیم. چگونه میان حقایق و اخبار جعلی، سناریوهای ساختگی و گمراه‌کننده، که به طور هدفمند در بنگاه‌های خبری مهندسی می‌شوند، تفکیک و تمایز قایل شویم و چه‌طور از شر سیاه‌چاله‌های خبر، که وقت مفید و انرژی حیاتی زندگی ما را می‌بلعند، خلاص شویم. در این روزهای سخت کرونازده، که پیدا نیست پساکرونایش را کدام واکسن رقم می‌زند تا زندگی‌مان دوباره رنگین شود، کتاب‌ها همانند راه نجات از این فرسودگی‌های روزمره‌اند.اخبار برای بدن شما سمی استپی‌گیری اخبار به استرس مزمن منجر می‌شود، استرس شیره‌ی اراده را می‌مکد و احتمال وقت‌گذرانی ما برای اخبار بیشتر را بالا می‌برد که خود مجدداً استرس و فرسایش بیشتری را به دنبال دارد؛ پس با پیگیری اخبار مستعد بیماری‌های بیشتری خواهید بود و درنهایت ممکن است زودتر بمیرید. این خبر عمیقاً ناراحت‌کننده است. اما این !یکی لااقل ارزش توجه دارد!اخبار مزخرفات را ترویج می‌دهدیک بازیگر درجه دو، در اینستاگرام خود به خواننده مشهور توهین کرد. شخصی که در پانزده دقیقه صد هات‌داگ خورده بود سریعا برای شستشوی معده به بیمارستان منتقل شد. کسی برای صرفه‌جویی در هزینه کارواش، ماشینش .را به رودخانه راند و غرق شد. زنی برای بزرگ شدن سینه‌هایش، آن‌ها را به خمیردندان آغشته کرد .آنچه در اخبار گزارش می‌شود، عملا ارزش حتی یک ثانیه از وقت‌تان را نیز ندارد.درباره کتاب «پیگیر اخبار نباشید»رولف دوبلی در این کتاب به ما می‌گوید چگونه میان حقایق و اخبار جعلی، سناریوهای ساختگی و گمراه‌کننده، که به طور هدفمند در بنگاه‌های خبری مهندسی می‌شوند، تفکیک و تمایز قایل شویم و .چه‌طور از شر سیاه‌چاله‌های خبر، که وقت مفید و انرژی حیاتی زندگی ما را می‌بلعند، خلاص شویم.برای دریافت نسخه الکترونیکی کتاب به لینک ذیل مراجعه کنید.دریافت کتاب</description>
                <category>ساجوک</category>
                <author>mortezabrain</author>
                <pubDate>Wed, 18 Nov 2020 10:54:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آب هرگز نمی میرد</title>
                <link>https://virgool.io/Sugook/%D8%A2%D8%A8-%D9%87%D8%B1%DA%AF%D8%B2-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AF-h0yzdb6zdh83</link>
                <description>کتاب صوتی آب هرگز نمی میرد اولین کتابی بود که حقیقتا نظر من را در مورد کتاب های صوتی تغییر داد. قبل از این کتاب چند کتاب صوتی را در برخی از کانال‌های تلگرامی تجربه کرده بودم که همگی فاجعه بودند. کتاب‌های صوتی مزخرف به جای اینکه زحمت چشم‌ها را به گوش‌ها دهند تا گوش‌ها بارِ خواندن را به دوش بکشند، پلک ها سنگین تر می شدند و چشم، هم زحمت بسته نشدن پلک را می کشید و هم به اجبار به مغز هشدار می داد که نخوابد.خواب آور بودن تنها پیش فرض من در گوش دادن به کتاب های صوتی بود که کتاب آب هرگز نمی میرد با صدای آقای بیژن علی محمدی این پیش فرض را واژگونه کرد.کتاب آب هرگز نمی میرد خاطرات شهید میرزا محمد سُلگی از فرماندهان جنگ است. متن روان حمید حسام و صدای بیژن علی محمدی از جذابیت های فنی اثر است که مخاطب را به خود جلب می کند. اما به نظر بنده خلوص شهید سُلگی و بِکر بودن خاطرات از جذاب ترین محرّک های این کتاب است.شهید سُلگی پس از سالها کشیدن رنج جراحت های جنگی پس انجام رسالتی که بعد از جنگ، شهدا بر دوشش گذاشته بودند یعنی همین نقل کردن قطره ای از اقیانوس جنگ به نسل بعد، در 14 فروردین 1399 به درجه رفیع شهادت رسید.پس از شهادت این جانباز سرافرازِ عاشورایی، پیام‌ها و اظهارنظرهای متعددی در تجلیل از شخصیت سردار سلگی منتشر گردید. برخی توصیفات و تعابیری که در پیام‌های تسلیت، نوشته‌ها و  اظهارنظرهای مختلف در مورد عظمت شخصیت شهید سلگی در رسانه‌ها و فضای مجازی  منتشر گردید عبارتند از: -  پهلوان ابوالفضل‌مرام روزهای رزم شلمچه و مجنون و فاو و مرصاد -  جانباز دلاور و قهرمان و سرافراز -  شهید زنده -  مجاهد نستوه و بصیر -  شهید والا مقام و مجاهد فی سبیل‌الله -  مجاهد عالیقدر و مخلص     -  شخصیت والای اسلامی و انقلابی -  حفظ روحیه ایثار و شهادت -  عبد صالح خدا -  به تمام معنا انقلابی -  انسان الهی و مجاهد والامقام -  شهید وارسته -  ثابت قدم ماندن بر آرمان‌ها و ارزش‌ها -  رزمنده مخلص، شجاع، ولایی، بصیر و فعال -  از پرچمداران بابصیرت و شجاع ولایت در استان همدان -  تو در مکتب عباس و در زیر علم او درس عشق خوانده بودی -  سرداری که رهبر انقلاب مشتاق دیدارش بود -  به معنای واقعی کلمه معتقد به نظام و مبانی حضرت امام(ره) و رهبری بود -  امثال میرزا محمد سلگی‌ها هرگز نمی‌میرند و برای همیشه زنده‌اند، ایشان «احیا عند ربهم یرزقون» هستند -  انسانی مخلص، غیور، شجاع، مسئولیت‌پذیر، خدوم، بصیر، شب‌زنده‌دار و اهل تهجدوداع حضرت زهرایی سردار حاج‌ میرزامحمد سلگی در ۱۴ فروردین ۱۳۹۹ ملک به ملکوت پرواز کرد و  به شهادت رسید و به‌خاطر شرایط کرونایی کشور تشییع و خاکسپاری غریبانه  انجام شد. سردار حمید حسام نگارنده کتاب «آب هرگز نمی‌میرد» وداع حضرت زهراییِ شهید سلگی را چنین توصیف مینماید:به نام خدای شهیدان و برای نفس مطمئنه حاج میرزا در روزهای خلوت  خیابان‌ها و سکوت دور از هیاهوی شهرها، عبور از نشئه دنیا و رسیدن به سر  چشمه بقا، طعمی‌دارد از جنس طعم غریبی حضرت زهرا(س) که تو حاج میرزا، ‌ای  رفیق خوب خدا، دیشب آن را چشیدی.انگار که ۳۵ سال با دو پای بریده و زخم پهلو و سرفه‌های شیمیایی مانده  بودی که این نوع شهادت در سکوت را به ما نشان دهی. شهادت غریبانه و دفن  شبانه و اصرار و تأکید برای نیامدن مردم یک شهر-  که همواره متحدثان حسنت  بودند. جگرم را در گلزار شهدای نهاوند سوزاند و ثانیه‌های خلوتم را پر از  روضه کرد. دیشب، هر کس پیامی‌فرستاد، برایش نوشتم: نمی‌دانی چقدر سخت است دفن شبانه و غریبانه مردی که آقا تمنای دیدنش را داشت.»پایانمنابع متنگزارش سایت مشرق نیوز برای مراسم چهلم این شهید والا مقامکتاب آب هرگز نمی‌میرد.دانلود کتاب صوتیِ آب هرگز نمی‌میرد از طاقچه</description>
                <category>ساجوک</category>
                <author>عبدالله صادقی</author>
                <pubDate>Wed, 18 Nov 2020 02:56:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مروری بر صدسال تنهایی: یادگار ماندگار مارکز</title>
                <link>https://virgool.io/Sugook/sad-sal-tanhaee-b4xv9zxpoj0o</link>
                <description>این یادداشت، نخستین بار در وبلاگ شخصی من، دولتخانه، منتشر شده است و به بهانه‌ی هفته‌ی کتاب، در ویرگول بازنشر می‌شود.صدسال تنهایی، اثر ماندگار گابریل گارسیا مارکز، نویسنده‌ی شهیر کلمبیاییصدسال تنهایی را نخوانده‌ام، با آن زندگی کرده‌ام. کتاب بی‌نظیری است. با قلمی شیوا و روان و توصیفاتی بدیع و حیرت انگیز. با سبکی منحصر به فرد -رئالیسم جادویی- و جاسازی عناصر خیالی و غیر واقعی در بافت دنیایی واقعی، آن هم چنان ممزوج به یکدیگر که نمی‌توان هیچ یک را باور نکرد.مارکز در این کتاب، داستان شش نسل از خانواده بوئندیا را روایت می‌کند. خانواده‌ای که علی رغم همه‌ی تفاوت‌ها در یک چیز با یکدیگر مشترک‌اند: تنهایی! تنهایی‌ای که اولین آن‌ها تا آخرین‌شان را در برگرفته و می‌بلعد و دست آخر از آن‌ها هیچ چیز برجا نمی‌گذارد.داستان، سرشار است از کنایه‌های غیرمستقیم به دنیای امروز ما و به هرآن‌چه ما را زنده نگه داشته و یا به جان یکدیگر انداخته است. این، روایت ماست. ما که در امپراتوری پدران خویش، به دنیا می‌آییم، بزرگ می‌شویم و بعد امپراتوری‌هایمان را روی ویرانه‌های برجای مانده از پیشینیان خود بنا می‌کنیم و آن‌گاه که عصرمان به سر رسید، رخت برمی‌بندیم تا به فرزندانمان اجازه دهیم امپراتوری‌های خود را بی هیچ مزاحمت برپا کنند و مدتی سالار خود باشند و بعد این تراژدی را تا ابد ادامه دهند. و در نهایت نیز، همه محکوم به شکست ایم.آغاز و پایان داستان، هر دو به شدت هنرمندانه است. اما آن‌چه بیش از این دو بر دل می‌نشیند و خواندن کتاب را جذاب‌تر می‌کند، شیوه منحصر به فرد مارکز در قصه‌گویی است. او داستانش را روایت می‌کند: انگار در یک قهوه خانه نشسته‌اید و به داستانی از سالیان دور گوش می‌دهید. با همان رنگ و بو و جذابیت و سرزندگی.خواندن این کتاب را به همه‌ی آن‌ها که شیفته‌ی ادبیات هستند توصیه می‌کنم. به شرط آن که اهل خواندن رمان، به ویژه رمان‌های کلاسیک باشند. این کتاب، به درد کسانی که با مطالعه داستان‌های آبکی، ذائقه خود را مسموم کرده‌اند، نمی‌خورد.نکته‌ای در خصوص ترجمه‌های موجود:از صدسال تنهایی مارکز، ترجمه‌های متعددی در دست است که تعدادی از آن‌ها را بررسی کرده‌ام. از بین تمام این موارد، ترجمه‌ی بهمن فرزانه و کاوه میرعباسی از بقیه بهتر و دقیق‌تر است. با این وجود، ترجمه‌ی بهمن فرزانه به دلیل قدیمی‌تر بودن خالی از ایرادات نگارشی و ویرایشی نیست. بهمن فرزانه، کتاب را از زبان انگلیسی به فارسی ترجمه کرده است. اما ترجمه‌ی کاوه میرعباسی مستقیما از نسخه‌ی اصلی اثر -اسپانیولی- انجام شده است.به همین دلیل من برای مطالعه، در مرتبه‌ی اول، ترجمه‌ی کاوه میرعباسی و پس از آن ترجمه‌ی بهمن فرزانه را پیشنهاد می‌کنم.بقیه‌ی ترجمه‌ها، عموما یا از روی دست هم کپی شده‌اند یا کیفیت لازم را ندارند.لابد با خودتان می‌گویید این کتاب، سانسور شده و حذفیات دارد!البته که می‌توانید برای خواندن متن کامل اثر، سراغ نسخه‌ی افست آن بروید. همانی که عکسش در ابتدای این صفحه هست! اما این مسئله واقعا جای نگرانی ندارد. زیرا به قول بهمن فرزانه در مقدمه‌ی چاپ جدید ترجمه‌اش:چیدن چند شاخ برگ از این درخت تنومند چندان آسیب و صدمه‌ای به آن وارد نمی‌کند.حقیقت هم همین است. مجموع حذفیات کتاب، احتمالا به 5 صفحه هم نمی‌رسد و هیچ خللی در روند داستان ایجاد نخواهد کرد. بنابراین، با خیال راحت کتاب را بخرید و از غرق شدن در دنیای شیرین صدسال تنهایی لذت ببرید.در نهایت دوست دارم شما را مهمان قسمتی از توصیف‌های شاهکار مارکز کنم و این یادداشت را به پایان برسانم:«کسانی که جلو همه ایستاده بودند قبلا از امواج گلوله ها بر زمین افتاده بودند. کسانی که هنوز زنده بودند به جای آنکه خود را به زمین بیندازند، سعی داشتند به میدان کوچک برگردند.وحشت مانند دم اژدها می جنبید و آن ها را همچون موجی متراکم، به سمت یک موج متراکم دیگر می راند که از انتهای دیگر خیابان، با جنبش دم اژدها، به آنجا سرازیر شده بود.در آنجا هم مسلسل ها بلاانقطاع شلیک می کردند. محاصره شده بودند. در گردبادی عظیم به دور خود می چرخیدند، گردبادی که رفته رفته قطر خود را از دست میداد، چون حاشیه اش درست مثل پوست پیاز، با قیچی های سیری ناپذیر و یکنواخت مسلسل ها چیده می شد.بچه چشمش به زنی افتاد که در محوطه ای که به طور معجزه آسا از آن حمله در امان مانده بود، زانو زده بود و بازوان خود را صلیب وار بالا گرفته بود.خوزه آرکادیوی دوم در لحظه ای که با چهره ی خون آلود به زمین افتاد و بچه را در آنجا به زمین گذاشت و قبل از آن که آن هنگ عظیم، محوطه ی باز و زن زانو زده زیر نور آسمان خشکسالی کشیده را در خود بگیرد، در آن دنیای قحبه صفتی که اوسولا ایگواران آن همه حیوانات کوچولوی آب نباتی فروخته بود، به زانو درآمد.»اما برای من، دلنشین‌ترین جمله‌ی تمام کتاب این بود:«روزی که قرار بشود بشری در کوپه درجه یک سفر کند و ادبیات در واگن کالا، دخل دنیا آمده است.»راست می‌گوید؛ به نظر من هم همین‌طور است!راه‌های دسترسی به کتاب:دریافت کتاب صدسال تنهایی، با ترجمه‌ی کاوه میرعباسی از طاقچهدریافت کتاب صوتی صدسال تنهایی، ترجمه‌ی کاوه میرعباسی، با صدای آسمان مصطفایی از فیدیبودریافت کتاب صوتی صدسال تنهایی، ترجمه‌ی بهمن فرزانه، با صدای مهدی پاکدل از طاقچهدریافت کتاب صوتی صدسال تنهایی، ترجمه‌ی بهمن فرزانه، با صدای مهدی پاکدل از فیدیبوپی‌نوشت موقت: اگر در ساعات ابتدایی انتشار این پست (سه‌شنبه 27 آبان 99؛ ساعت 22) در حال مطالعه‌ی آن هستید، می‌توانید کتاب را با ترجمه‌ی کاوه میرعباسی، به شکل رایگان از طاقچه هدیه بگیرید. </description>
                <category>ساجوک</category>
                <author>مسعود پایمرد</author>
                <pubDate>Tue, 17 Nov 2020 22:01:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب در پویش «با من بخوان»</title>
                <link>https://virgool.io/Sugook/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D9%88%DB%8C%D8%B4-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-omizywef19o4</link>
                <description>«کوردها هرگز نرقصیده‌اند»معرفی مجموعه‌داستانِ «عشق‌نامه‌ی ایرانی»اثر «کیهان خانجانی»کیهانِ خانجانی نویسنده‌ی موفقِ رمانِ «بندِ محکومین» و مجموعه داستان «یحیای زاینده‌رود» این‌بار با مجموعه‌داستان «عشق‌نامه‌ی ایرانی» مهر خود را بر ادبیات ایران زده است. این کتاب در زمستان 1398 از سوی نشر چشمه به‌طبع رسیده است. عشق‌نامه نزدیک‌ترین و دورترین نام برای این مجموعه‌داستان است. نزدیک‌ترین: چون آشناترین و دورترین: چون نارس‌ترین است. عشقِ ایرانی در اوجِ خود حضیض دارد، چون تاریخِ ادبیات ایران که بالای عشق درآن نقطه‌ی فرو افتادنِ عاشق است. هفتمین وادیِ عشقِ عطار فناست و فنا مهم‌ترین بخش از طرح داستان‌های این مجموعه را شکل می‌دهد. جغرافیای این کتاب وسیع است اما نویسنده با تسلط بر فرم، زمان و مکان هر تک‌داستان را کوتاه برمی‌دارد. کیهان خانجانی اوج را می‌شناسد و سرمایه‌ی واژگانش را با وسواس و تراش، در اوج می‌چیند. به همین دلیل است که یک نقطه‌ی خاص در بالای کوه و یک زمان خاص در سپیده‌دم می‌تواند تبدیل به داستانی هم‌چو «شیرین‌شه‌مامه» شود، و همین زمانِ خاص در زیرِ هشت می‌تواند داستان «هه‌وری لار» را بیافریند. به زعمِ من این کتاب به هیچ‌وجه عاشقانه نیست، چرا که عشق در ایران قوی‌ترین حاشیه است و بی‌جهت نیست که نویسنده سه داستان از این مجموعه را به کوردها ارتباط می‌دهد. چه کسی می‌تواند عشقِ یک دختر کورد را ببیند یا از آن مطلع شود؟ عشق در کوردستان روی لبه‌ی تیزِ مرگ قرار دارد. عشق در کوردستان هم‌چو مردیست که نشسته است و چاقو تیز می‌کند. به همین دلیل است که وقتی مخاطب، داستان «شیرین‌ شه‌مامه» را می‌خواند در لایه‌ی اول هیچ عشقی نمی‎‌یابد. نویسنده تصویری می‌سازد: «یک‌سویش کوهِ پراو و بیستون و طاق‌بستان، یک سویش کوهِ سفید.» و تصاویری و صداهایی که پژواکش در کوه می‌پیچد: «پس این‌جا؟ بین چهار کوه، که صداها بینِ همین چهار کوه دور از هرچه آبادی بپیچد و همین‌جا آن‌قدر به کوه بخورد و بازگردد و باز بخورد و باز بازگردد و باز... تا که کم‌کم و باز... تا که کم‌کم، کم و کم و کم و کم‌تر و کم‌تر و عاقبت بدل به سکوت شود؟» در این داستان دو تصویر از رقص کوردی با توصیفِ جزییات مکتوب شده، اما کوردها معتقدند هرگز نرقصیده‌اند. آن‌ها به این عملِ جمعی «هه‌لپرکه» می‌گویند. هه‌لپرکه یعنی خیزش برای امری مهم و نویسنده این مساله را به‌خوبی می‌داند که در داستانش از توصیفِ یک عملِ فرمال، محتوایی چنان عمیق ساخته و عشق را در راستای فرهنگِ کوردستان، به پنهانی‌ترین لایه‌ی داستان منتقل کرده است. به همین دلیل، عشق در سه داستان کوردیِ «گول‌نیشان»، «شیرین‌ شه‌مامه» و «هه‌وری لار» در هم‌بستگی با انتحار معنا می‌شود، و شاید کوردی از معدود فرهنگ‌هایی باشد که درآن دو مقوله‌ی زیباشناسی و مبارزه تناقضی برنمی‌انگیزند. این تضاد در داستان «هه‌وری لار» با توصیفِ بویایی در زندان، به اوجِ هنری خود می‌رسد: «دور شوان جمع می‌شدیم. همه ادوکلن صورت یا عطری به دست. می‌ریختیم. بر سر و گردن و شانه‌ها و سینه و حتی پشتش. باز می‌ریختیم. نه قطره‌ای و پشنگه‌ای: شُراشُر. تمام را، حتی تهِ شیشه‌ها را بر او می‌تکاندیم. خیسِ عطرش می‌کردیم. حالِ عجیبی می‌شدیم. حالِ غریبی می‌شدیم. بند را عطر برمی‌داشت. مشام‌مان از بویش پُر، سرمان از عطرش گنگ می‌بود...» شوان در بندِ مردان و شرمین در بند نسوان. شوان به تاریخِ موروثیِ اشنویه و سیگار اشنو معتاد و شرمین به لطافتِ عطر. عشق در جایی آتش می‌افروزد که شوان، عطرِ اندیشه‌ی شرمین را به تاریخِ بویِ موروثیِ خود ترجیح می‌دهد. همان‌طور که روزگاری دیگر، شرمین سادگیِ شوان را به جایگاهِ اجتماعی و فرهنگی خود برتری داده بود.در داستان «طریقک، مسدود مسدود» کیهان خانجانی به خطه‌ی خوزستان می‌رود، به ماهشهر، به خستگی از دو شیفتِ کاری، به راهِ طولانیِ یک کارگر و یک راننده. همان‌طور که عشق در کوردستان با مبارزه تا می‌خورد، در خوزستان با فقر گلاویز می‌شود. تمامِ ماجرا بر سر هزار و پانصد تومان اضافه‌کرایه است و عشق و دندان‌درد. به‌یاد شاعر دوست‌داشتنیِ وطن، «بهرام اردبیلی» که سرود:من جز دردِ دندانهمه‌چیز را تحمل کرده‌ام.آسمانِ وطنماز زخمی خونین استکه می‌توانیبا ذره‌های آنگونه‌هایت رادوست بداری.»«انگار مته توی آرواره‌م می‌گردونن، گوش‌هام سوت می‌کشه، پاهام روی پدال می‌لرزن، داره دیوونه‌م می‌کنه دندونِ سگ‌مصب. پس هدیه‌ی نوال چی؟ هوووف! تندی گاز داد و دور شد. عصبانی داشبورد را باز کرد: چند نوار کاظم‌الساهر و نوال‌زغبی و عاصی حلانی، پاکت سیگار مونتانا با فقط دو نخ. و ورقی قرص با دو مُسکّن. نگاه انداخت به روبه‌رو، به جاده، به پاکتِ سیگار، به ورقِ قرص. حالا قرص یا سیگار؟ سیگار یا قرص؟...» و حالا هدیه‌ی معشوق یا رنجِ بی‌پولیِ ناصر که بعد از دو شیفتِ کاری پولِ کرایه‌ی تاکسی را ندارد و در درازنای سیاه آسفالت با سپیدیِ خطی تا تهِ تاریکی پیش می‌رود.نویسنده در داستان «مردی که می‌سوخت» به اوج یک اثر هنری می‌رسد. این داستان، آخرینِ اثر این مجموعه است و پایان‌بندی آن می‌تواند به‌شکلِ غریبی واجدِ تفاسیر مختلف و متضاد باشد. از سوی دیگر، پایان‌بندی این داستان، پایانِ عشق‌نامه‌ی ایرانی است و چه کسی می‌تواند با اطمینان بگوید تراژیک است یا امیدناک؟ مردی که می‌سوخت بنزین را از میدان فرهنگ گرفت و در انتها پشت به میدانِ فرهنگ خودسوزی کرد. اما آتشِ بنزین در آتشِ مردی که می‌سوخت ققنوسی را بیرون کشید؟ ققنوسی که دیگر نمی‌سوخت و مانندِ دیگرِ مردمان شده بود؟«مردی که می‌سوخت از میانِ آتشِ فرونشسته تا زانوها، پا به بیرون گذاشت. یقه‌ی کت را برگرداند و صاف کرد و تک‌دگمه‌اش را بست و راه افتاد در خیابان منتهی به میدانِ شهرداری رشت که آفتاب از بالای عمارتش سر می‌زد. گویی نمایشی خیابانی را به پایان برده است، مردمان سوت زدند و هورا کشیدند و دست زدند. حالا از میانِ درختانِ دو سوی خیابان، که شاخه‌های‌شان گویی به شکل تعظیم خم شده بودند و برگ‌های‌شان کف می‌زدند و در آسمانِ صبحگاهی تکان‌تکان می‌خوردند، مردی که می‌سوخت، که دیگر نمی‌سوخت، می‌رفت و می‌رفت.»اسماعیل سالاری</description>
                <category>ساجوک</category>
                <author>smaeil.salary</author>
                <pubDate>Tue, 17 Nov 2020 20:35:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزهای بی آینه</title>
                <link>https://virgool.io/Sugook/%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87-nqeigavufzxy</link>
                <description> https://taaghche.com/book/42565 «روزهای بی آینه» خاطرات منیژه لشکری همسر آزاده خلبان شهید «حسین لشکری» به قلم «گلستان جعفریان» است؛ این کتاب توسط انتشارات «سوره مهر» منتشر شده است. این کتاب درباره... این کتاب حاصل گفتگوی «گلستان جعفریان» با همسر یکی از مهم‌ترین سوژه‌های دفاع مقدس کشور است. شهید حسین لشکری قطعاً یکی از اسطوره‌های بزرگ ما در جنگ به شمار می‌رود و بسیاری از مردم در حالی او را قهرمان ۱۸ سال مقاومت در اسارت می‌دانند که از زندگی شخصی او بی‌خبر هستند. جعفریان با هوشمندی به زندگی حسین لشکری از دریچهٔ نگاه همسرش نزدیک شده است. این کتاب را بخوانید چون... «روزهای بی آینه» لحن صادقانه‌ای دارد و برخلاف جریان آب شنا می‌کند. تصویر ذهنی ما از قهرمانان ملی کشورمان عموماً تصویری رؤیایی و فانتزی و آغشته به‌نوعی رمانتیک بازی است. این کتاب ما را به روی زمین می‌آورد و آیینه‌وار نشان می‌دهد که قهرمان شدن اگرچه امری هیجانی و ماجراجویانه است اما می‌تواند استخوان شما را خرد کند. این کتاب را توصیه می‌کنم به... من این کتاب را به همه مردم توصیه می‌کنم، چه زن و چه مرد باید این کتاب را بخوانند. منیژه و حسین چند بار در زندگی همدیگر را از دست می‌دهند و باز به دست می‌آورند. این زن چهارده سال را در بی‌خبری و انتظار مطلق سپری می‌کند. پس از اعلام اسارت همسر، سه سال دیگر طول می‌کشد تا دیدار میسّر شود. شاید سخت‌ترین روزهایی که آن‌ها در زندگی‌شان تجربه می‌کنند روزهایی است که حسین باشکوه به ایران برمی‌گردد. اما آن‌ها متوجه می‌شوند که در دنیای متفاوت ذهنی زندگی می‌کنند. آن‌ها حالا باید دوباره برای درک متقابل یکدیگر سخت تلاش کنند. این کتاب به ما کمک می‌کند که... این کتاب یک الگوی فوق‌العاده برای نویسندگان و ناشران ادبیات پایداری است. امیدوارم آن‌ها بیش از این به تولید کتاب‌های صورتی دامن نزنند. متأسفانه بخشی از آن‌ها برای فروش بیشتر چیزی را ترویج می‌کنند که همهٔ حقیقت نیست. زندگی منیژه لشکری یک زندگی شش پاره است. معتقدم اگر در هر کدام از این شش مقطع به سراغ او می‌رفتیم کتابی نوشته می‌شد که با مقطع دیگر از زمین تا آسمان فرق می‌کرد. اگر بخواهم درباره کتاب خیلی کوتاه برای شما توضیح بدهم باید بگویم که... این کتاب به ما کمک می‌کند درک درستی از زندگی همسران شهدا پیدا کنیم. روزهای بی آینه تلاش کرده همهٔ حقیقت را بگوید و از روایت گزینشی، رمانتیک و رویاپردازانه دوری کند. منیژه لشکری نمی‌تواند با جنگ کنار بیاید. جنگ جلوی زندگی آرام و عاشقانهٔ او را گرفته است. حسین را با بی‌رحمی از او ستانده. اما او تلاش می‌کند خودش را دوباره پیدا کند و به زندگی معنایی جدید بدهد. او پای هدفی ایستاده که شاید آن را قبول ندارد. اما آن‌قدر مردانه ایستاده که امثال من باید تمام‌قد به احترامش بایستیم و هماره او را ستایش کنیم. این پاراگراف از کتاب را خیلی پسندیدم... برادر بزرگم که همیشه در شلوغی و جمع متوجه من بود آمد سراغم و گفت: «منیژه چرا نشستی؟ بلند شو!» زیر بغل مرا گرفت و با صدای بلند گفت: «لطفاً برید کنار! اجازه بدید همسرش اون رو ببینه!» دریای جمعیت کنار رفتند و راه را برای من باز کردند. خبرنگارها با دوربین‌هایشان دویدند. روبه روی‌هم قرار گرفتیم. دست مرا گرفت و گفت: حالت چطوره؟ گفتم خوبم! پیشانی‌ام را بوسید و یک‌دفعه سیل جمعیت من و حسین را از هم جدا کرد. لینک کتاب صوتی روزهای بی آینه  https://taaghche.com/book/42565 #تو_هم_بخوان#با_من_بخوان</description>
                <category>ساجوک</category>
                <author>میثم</author>
                <pubDate>Tue, 17 Nov 2020 20:11:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بابا لنگ‌دراز عزیزم!</title>
                <link>https://virgool.io/Sugook/%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7-%D9%84%D9%86%DA%AF%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2%D9%85-boohnfkqbqpw</link>
                <description>من مدت‌هاست که دلم می‌خواد توی ویرگول نوشتن مطالب نسبتاً جدی‌تر نسبت به وبلاگ شخصی رو شروع کنم و مدام این مسئله رو عقب می‌نداختم تا این‌که متوجه پویش #با_من_بخوان شدم و به فال نیک گرفتم که اولین پستم اینجا معرفی یه کتاب باشه. مرحله‌ی سخت بعدی انتخاب یه کتاب بود که بشه بهش گفت «بهترین» کتابی که خوندی. و خب من فکر می‌کنم بهترین معمولاً توی این موضوع وجود نداره. یه سری از کتاب‌ها هستن که ما هر کدوم رو به دلیلی دوست داریم. در نهایت از بین این زیباهای دوست‌داشتنی، من «بابا لنگ دراز» عزیزم رو انتخاب کردم. نه به خاطر این‌که بهترین کتابی باشه که خوندم (هر چند می‌تونه برای بهترین‌ها در ذهنم رقیب سرسختی به حساب بیاد)، بلکه به خاطر این‌که توی زندگی من خیلی خیلی تاثیرگذار بوده.طرح از روی جلد کتاب بابا لنگ‌دراز ویرایش سال 1912اولین بار این کتاب رو من توی نوجوانی خوندم. دومین بار و سومین بار هم همین‌طور.احتمال می‌دم مثلاً ششمین بار رو توی جوانی خوندم:دی (الان هم به لحاظ سنّی در دوران جوانی هستم). در دوره‌ای از زمان من با جزئت می‌تونم بگم که 50 درصد جملات این کتاب رو از بر بودم. برای همین می‌گم که تاثیرگذار بوده در زندگیم. اگه داستانش رو در کودکی به صورت کتاب‌های کودکانه خونده باشید یا چند قسمتی از انیمه‌ش رو که زمان بچگی ماها از تلویزیون پخش می‌شد دیده باشید تا حد خوبی کلیّت ماجرا رو می‌دونید اما قصه، قصه‌ی دختریه توی یه پرورشگاه که یه فرد ناشناس قبول می‌کنه بفرستدش دانشگاه. ماجرا از این‌جا شروع می‌شه و کتاب اصلی، به‌جز یه بخش چند صفحه‌ای ابتدای کتاب، بقیه‌ش تماماً به‌صورت نامه نوشته شده. و نامه همیشه از طرف شخصیت اصلیه به اون غریبه؛ یعنی از جودی ابوت به بابا لنگ‌دراز. و علاوه بر این‌که هنرمندانه و جذاب نوشته شده، من این سبک روایت داستان یعنی به صورت نامه‌نگاری (مخصوصاً وقتی نویسنده فقط یکی از طرفینه) رو خیلی می‌پسندم. این سبک چند ویژگی رو وارد روایت می‌کنه. یکی این‌که اجازه می‌ده ما ماجرا رو از سمت یکی از افراد ببینیم (چیزی که توی زندگی واقعی هست. ما دانای کل زندگی نیستیم.) این زمانی که روایت اول‌شخص باشه خیلی اوقات رخ می‌ده ولی تفاوتش این‌جا اینه که ما همه‌ی حرف‌ها و افکار شخصیت متکلم رو نمی‌بینیم، چون این یه روایت ذهنی نیست بلکه با نوشته شدن برای شخص دیگه‌ای داره روایت می‌شه و انتظار می‌ره گاهی سانسوری صورت بگیره به هر دلیلی و ما خودمون متوجه می‌شیم یا نمی‌شیم که راوی در واقع چه احساسی داشته. و تفاوت دیگه هم اینه که راوی فقط یه داستان خشک و خالی تعریف نمی‌کنه. وسطش کلی حرف‌های روزمره و با جزییات می‌زنه، چرت و پرت‌هایی که ما توی روزمره‌هامون می‌گیم برای هم ولی شاید توی روایت داستان ما خیلی تاثیری ندارن مثل این‌که «امروز یه کرم برای آفتاب سوختگیم خریدم» یا این‌که «جیمی برام پرچم دانشگاه پرینستون رو هدیه فرستاد ولی من چون به رنگ دیوارها نمیاد نمی‌تونم بزنم به دیوار و به‌نظرتون بده اگه باهاش حوله بدوزم؟» (جملات عیناً از کتاب نیست و مضمون رو نقل کردم). و من فکر می‌کنم این چیزهای روزمره و بی‌ربط که آدم توی نامه‌هاش می‌نویسه و داستان زندگیش هم نیستند، چیزهای زیبایی هستند.عکس از انیمه‌ی «بابا لنگ‌دراز من» محصول 1990 ژاپن ادامه‌ی این داستان هم توسط نویسنده‌ی همین کتاب (جین وبستر) تحت عنوان کتاب «دشمن عزیز» نوشته شده که من فکر می‌کنم به اندازه‌ی کتاب «بابا لنگ‌دراز» قوی نبوده. ولی اون هم با سبک نامه‌نگاریه و البته نویسنده‌ی اون نامه‌ها جودی ابوت نیست و یکی دیگه از شخصیت‌های داستان کتاب بابا لنگ‌درازه که من دارم تلاش می‌کنم هیچ‌کدوم رو اسپویل نکنم. :دی با این‌که فکر می‌کنم کتاب بزرگ‌سال محسوب می‌شه ولی یکی از گزینه‌هایی که به عنوان هدیه برای نوجوانان توی ذهن من می‌آد این کتاب هست چون به اندازه‌ی کافی پرکشش هست و چیزی که بچه‌ها در سنین پایین‌تر برای کتاب‌خون شدن بهش احتیاج دارن کشش و جذابیت کتابه.این کتاب با این‌که من تعداد زیادی آدم دیدم که نخوندنش، کتاب معروفی هست و توی اپلیکشن‌های کتاب‌خوان هم می‌تونید پیداش کنید. مطابق رسم پویش من لینک دسترسی به این کتاب رو در اپلیکیشن‌ها این‌جا قرار می‌دم.نسخه‌ی الکترونیکی و صوتی رو می‌تونید از طریق لینک‌هایی که گذاشتم از فیدیبو دریافت کنید. یک نسخه‌ی الکترونیکی دوزبانه هم از این کتاب توی فیدیبو هست که شاید اون هم براتون جالب باشه.از طاقچه هم می‌شه هم نسخه‌ی صوتی این کتاب رو گرفت و هم نسخه‌ی الکترونیکی.(به صورت ضمنی این‌که طاقچه نسخه‌ی الکترونیکی رو توی طرح بی‌نهایت هم قرار داده.) دو نسخه‌ی PDF از کتاب هم توی طاقچه بود که شاید برای این‌بوده که نقاشی‌های کتاب بهتر ارائه بشه. توی بعضی نامه‌ها جودی ابوت برای بابا لنگ‌دراز نقاشی هم کشیده. و در نهایت نسخه‌ی صوتی از طریق نوار هم از این‌جا قابل تهیه‌ست.من این کتاب رو با ترجمه‌ی مهرداد مهدویان خونده بودم و خیلی ترجمه‌ی خوبی بود به نظر خودم. توی اپ‌های کتاب‌خوان هم سعی کردم نمونه‌ی همه‌ی نسخه‌ها رو ببینم و بهترین ترجمه رو این‌جا بذارم.در پایان این بهترین کتابی نیست که من در زندگیم خوندم و نه بار فلسفی خاصی در خودش حمل می‌کنه و نه یه شاهکار ادبیه؛ ولی همون‌طور که گفتم کتاب دوست‌داشتنی و البته مهم بوده در طی زندگی من. و آدم باید قدر مهم‌های زندگی‌ش رو خوب بدونه به نظرم. </description>
                <category>ساجوک</category>
                <author>ثمین فاتحی</author>
                <pubDate>Mon, 16 Nov 2020 14:24:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب پر - یک عشق رویایی</title>
                <link>https://virgool.io/Sugook/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%BE%D8%B1-olloksngowsy</link>
                <description>عکس از اینستاگرام کتاب‌باز مشهدکتاب پر نوشته شارلوت مری ماتیسن، داستان یک عشق رویاییه که تعریف متفاوتی از عشق و فداکاری را توصیف می‌کند.⁣پر شاید به زعم خیلی از اهالی کتاب، ساختار قوی و محکمی نداشته باشه اما داستانی داره بشدت پرسوز و گداز و عاشقانه.⁣داستان درحدود هشتاد سال پیش نوشته شده و میشه آن را در دسته کتاب‌های آرام دسته بندی کرد که خوندنشون باعث آرامش و تسکین میشه.⁣⁣درواقع عشق شخصیت اصلی داستان «راجر دالتون» بیشتر به جنون شبیه تا عشق و در یک قسمت‌هایی از داستان غیر منطقی جلوه میکنه یعنی عقل نمیتونه بپذیره ولی خب صدالبته باید قبول کرد که عشق رو نمیشه با ترازوی عقل سنجید. ⁣⁣⁣بالاخره زندگی قمار است، ماجرا است، انسان یا می‌برد یا می‌بازد، زندگی مثل معرکه‌ای است که پایان ندارد. وقتی که صدای یک نفر کم‌کم ضعیف و خاموش شد، صدای دیگری جوان‌تر و قوی‌تر رشته داستان را در دست می‌گیرد وادامه می‌دهد.کتاب پر را میمنت دانا به فارسی ترجمه کرده. من بخشی از این کتاب را که دوست دارم اینجا می‌نویسم.زندگی قمار است، ماجراست، انسان یا می‌برد یا می‌بازد، زندگی مثل معرکه‌ایست که پایان ندارد، وقتی که صدای یک نفر کم‌کم ضعیف و خاموش شد، صدایی جوان‌تر و نیرومندتر رشته بقیه داستان را می‌گیرد و ادامه می‌دهد.خرید کتاب پر از طاقچهخرید کتاب صوتی پر از فیدیبوخرید کتاب صوتی پر از نوار</description>
                <category>ساجوک</category>
                <author>Shaghayegh</author>
                <pubDate>Mon, 16 Nov 2020 12:54:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گسترده: عمق یا وسعت؟</title>
                <link>https://virgool.io/Sugook/%DA%AF%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%B9%D9%85%D9%82-%DB%8C%D8%A7-%D9%88%D8%B3%D8%B9%D8%AA-f61nqj2bmain</link>
                <description>عنوان این کتاب تقریبا اصلی‌ترین سوال زندگیم از زمان دبیرستان بوده. از وقتی یادم میاد به خیلی چیزا علاقه داشتم؛ شیفته درگیری‌های فلسفی، عاشق ساختارهای برنامه‌نویسی، شنونده تمام عیار سبک‌های مختلف موسیقی، و خیلی رشته‌ها و علایق مختلف دیگه بودم.نصف زمان مفیدم پای کتاب‌ها، دیجیاتو و زومیت، یوتیوب و فیلم‌ها می‌گذشت. نصف دیگه‌اش رو توی رویدادهای استارتاپی، تدکس‌ی، فعالیت‌های جانبی دانش‌آموزی و سپس دانشجویی می‌گذشت.در کل، روند لذت‌بخشی بود برام، اما یک حس عمیقی آزارم می‌داد: من توی هیچ زمینه‌ای عمیق نشدم!خیلی از دوستام، یه مسیری رو انتخاب کرده بودن و زمان زیادی رو پاش گذاشته بودن. خب در نتیجه به موفقیت‌هایی رسیده بودن. و این حس عقب افتادن آزار دهنده‌تر می‌شد؛ نه از حسادت موفقیت اونا، از احساس تردید درباره کارهای خودم و مسیری که دارم طی می‌کنم.فرهنگ زندگی کاری هم اینو میگه که: «متخصص شو!» و از شاخه‌ای به شاخه دیگه پریدن رو، به شکل جدی‌ای نهی می‌کنه. «همه کاره و هیچ کاره!» اگر شما هم این دغدغه‌ی‌ ذهنی‌تون هست، دیوید اپستین، باورهای گذشته رو به شکل علمی زیر سوال برده. اومده موارد نقض و موارد کلی رو بررسی کرده، و به طور کلی استدلال می‌کنه که: ما در جامعه فقط نیاز به متخصص‌ها نداریم. و علاوه بر این، متخصص‌ها هم بهتره در ابتدای مراحل کاری‌شون، موقعیت‌ها و رشته‌های مختلفی رو امتحان کنن.&quot;اپستین می‌گوید خرد عامه بشر، در انتخاب بین وسعت و عمق، بی‌رحمانه و یکسویه رفتار می‌کند؛ استفاده از ضرب‌المثل‌هایی مثل «سرباز همه بازی‌ها، و پادشاه هیچ‌کدام (یا همه کاره و هیچ کاره در فارسی)» برای افراد جنرالیست، بیانگر این موضوع است. حتی در روانشناسی عامه نیز این تفکر پذیرفته و جا افتاده است.&quot;توی این کتاب ابتدا میاد دو شخص موفق با دو مسیر متفاوت رو مقایسه می‌کنه. یکی که از دوران بچگی در یک رشته تخصصی تعلیم دیده و پیشرفت کرده بوده. و یکی از برعکس، کسی که رشته‌های مختلفی رو امتحان و سپس رشته تخصصی خودش رو انتخاب کرده.بعد به تفاوت ماهیت یادگیری دو نوع از مهارت‌های می‌پردازه. دسته‌ای از مهارت‌ها با محیط یادگیری مهربان، و دسته‌ای با محیط یادگیری نامهربان.سپس بیان می‌کنه که چرا افراد تخصصی فقط در محیط‌های یادگیری‌ مهربان امکان موفقیت دارن، و اینطوری افراد غیر متخصص، متخصص‌های محیط‌های یادگیری‌ نامهربان هستن!در ادامه تحلیلی داره از دنیای آینده، که اکثریت کارها محیط‌ یادگیری‌ نامهربان دارن. پس افراد گسترده شانس موفقیت بالایی در شغل‌های آینده دارن.هرچند خودش هم تاکید می‌کنه، در هر صورت افراد متخصص در زمینه‌های مختلف، جزو نیازهای اساسی جامعه هستن. ولی هدف اصلی‌ش در نوشتن این کتاب، مقابله با همون تفکر یک‌سویه ست که همه رو سوق میده به متخصص شدن.هرچند خودش هم تاکید می‌کنه، در هر صورت افراد متخصص در زمینه‌های مختلف، جزو نیازهای اساسی جامعه هستن. ولی هدف اصلی‌ش در نوشتن این کتاب، مقابله با همون تفکر یک‌سویه ست  که همه رو سوق میده به متخصص شدن.کتاب رو می‌تونید از طریق این لینک دریافت کنید، و با کد تخفیف virgool هنگام خرید، تخفیف ۳۰‌ درصدی بگیرید. بهونه نوشتن این پست، پویش جالب با من بخوان ویرگول بود. :) https://taaghche.com/book/79920/%DA%AF%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D9%87%D8%9B-%D8%B9%D9%85%D9%82-%DB%8C%D8%A7-%D9%88%D8%B3%D8%B9%D8%AA%D8%9F می‌تونید TED Talk خود نویسنده کتاب رو هم از طریق این لینک ببینید. اگر وقت کمی دارید، دیدن این ویدیو ایده اصلی کتاب رو به طور کامل بهتون منتقل می‌کنه. https://youtu.be/B6lBtiQZSho علی بندری عزیز هم که خلاصه این کتاب رو توی این قسمت از پادکست بی‌پلاس منتشر کرده که می‌تونید گوش بدید بهش. پادکست ها از این جهت خیلی خوبن که میشه موقع رانندگی، صبحونه، کارهای خونه، یا مثلاً ورزش بهشون گوش داد. https://bpluspodcast.com/archives/%DA%AF%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D9%87/ ترجمان هم نقد این کتاب رو داره، و می‌تونه دید کلی درباره کتاب بهتون بده. مقاله‌های ترجمان، ترجمه‌ی روان و دقیق از مقالات برتر مجلات و سایت‌های پر اعتباره. http://tarjomaan.com/barresi_ketab/9513/ هدفم ازاین نوشته، نقد یا خلاصه کتاب نبود.در کل امیدوارم تونسته باشم ایده‌اصلی کتاب رو برسونم، و شما در انتخاب این کتاب کمک کرده باشم.این کتاب رو به خصوص به دبیرستانی‌ها و سال اولی‌های دانشگاه، شدیدا پیشنهاد می‌کنم.هفته کتابخوانی هم مبارک :)</description>
                <category>ساجوک</category>
                <author>میم‌میلاد | mimMillad</author>
                <pubDate>Mon, 16 Nov 2020 12:21:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب طوطی فلوبر</title>
                <link>https://virgool.io/Sugook/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B7%D9%88%D8%B7%DB%8C-%D9%81%D9%84%D9%88%D8%A8%D8%B1-x0owlneezvgn</link>
                <description>کتاب طوطی فلوبر، زندگی‌نامه بسیار جذاب و خواندنی گوستاو فلوبر، نویسنده معروف فرانسوی است که با داستان در می‌آمیزد و شکل جدیدی از رمان را می‌سازد که خواننده را شگفت‌زده می‌کند.راوی داستان، پزشکی انگلیسی است که شیفته‌ی گوستاو فلوبر است و در پی یافتن طوطی‌ای است که گوستاو هنگام نوشتن رمانِ &quot;ساده دل&quot;، آن را روی میز کارش قرار داده بود. گوستاو فلوبر در نامه‌ای به مادام بِرن می‌نویسد:«می‌دانی سه هفته چه چیزی مقابلم روی میز کار گذاشته بودم؟ یک طوطی خشک شده. طوطی وظیفه‌اش نگهبانی است. قیافه‌اش کم کم دارد اذیتم می‌کند. اما همان‌جا نگهش می‌دارم تا بتوانم سرم را از خیالِ طوطی‌بودگی پر کنم. چون در حال حاضر دارم درباره ی عشق میان یک پیر دختر و یک طوطی می‌نویسم.»و این ماجرا بهانه‌ای می‌شود برای آن‌ که راوی به فرانسه سفر کند؛ به محل‌هایی که گوستاو روزگاری آنجا بوده، پا بگذارد. از محل تولد و محل زندگی‌اش دیدن کند و نامه‌هایی که میان او و معشوقه یا دوستانش رد و بدل شده، بخواند. راوی، تفکرات و دیدگاه گوستاو فلوبر درباره زندگی، مردم فرانسه و انگلستان، بورژوا‌ها، عشق، خدا و خودکشی و...را لابه‌لای عقاید بسیار جالب خودش درباره زندگی می‌آورد و ما را هر چه بیشتر با خود و نویسنده‌ی محبوبش آشنا می‌کند.او درباره زندگی‌نامه‌نویسی این‌طور می‌نویسد که:&quot;یک تور ماهی گیری را بسته به زاویه‌ی دیدتان، می‌توانید دو جور تعریف کنید. معمولاً می‌گویید تور، وسیله‌ای بافتنی است که برای ماهی‌گیری طراحی شده. اما می‌توانید بدون آسیب رساندن به منطق، تصویر را وارونه کنید و آن را مثل آن لغت‌‌نامه‌نویسِ شوخ‌‌طبع تعریف کنید که می‌گفت: «تور مجموعه ای از حفره‌هاست که با نخ به هم متصل شده‌اند.» با زندگی‌نامه هم می‌توانید همین کار را بکنید. تور پر می‌شود و بعد زندگی‌نامه‌نویس آن را بالا می‌کشد، صید را دسته‌بندی می‌کند، برخی را به دریا برمی‌گرداند، باقی را انبار می‌کند، فیله می‌کند و می‌فروشد.&quot; ص 48گاهی راوی در مقام دفاع از گوستاو در برابر انتقادِ خوانندگانش برمی‌آید که:&quot;وقتی خواننده‌ها از زندگیِ نویسنده شکایت می‌کنند- چرا فلان کار را نکرد، چرا بر سر فلان قضیه جلو فلان روزنامه نایستاد، چرا بیشتر از این خودش را درگیر زندگی نکرد - آیا نه این است که منظورشان پرسشی ساده‌تر و بیهوده‌تر است؟ اینکه فلوبر چرا بیش از این شبیه ما نیست؟ اگر نویسنده بیشتر شبیه خواننده باشد که دیگر نویسنده نیست، خواننده است. به همین سادگی.&quot; ص 174در نهایت راوی از تشخیص &quot;لولو&quot;، طوطیِ &quot;فیلیسیته&quot;، شخصیتِ پیر دخترِ رمان &quot;ساده دل&quot;، از بین پنجاه طوطی دیگر که شمایلی مشابه توصیفات طوطی در رمان دارند، باز می‌ماند و نمی تواند بفهمد که طوطیِ اصل کدام است. او فلوبر را در رابطه با طوطی این طور توصیف می‌کند:&quot;فیلیسیته + لولو= فلوبر؟ نه دقیقاً. اما می‌شود ادعا کرد که قدری فلوبر در هر دوی آنها وجود دارد. فیلیسیته شخصیت فلوبر را نمایندگی می‌کند، لولو کلامش را.&quot; ص 25متن کتاب حاوی بینامتنیتی قوی، تلمیحات و کنایه‌های بسیار است که نشان از هوش نویسنده‌ی خود دارد.نویسنده طوطی فلوبرجولین بارنز خالق این کتاب، نویسنده و منتقد ادبی انگلیسی است که ضمن دل‌بستگی‌اش به ادبیات فرانسه و گوستاو فلوبر، نگاه انتقادی نسبت به ادبیاتِ این کشور دارد و آن را بعد از آلبر کامو بسیار ضعیف می‌داند.از میان آثار او، سه کتاب &quot;طوطی فلوبر(۱۹۸۴)&quot;، &quot;انگلیس انگلیس(۱۹۹۸)&quot; و &quot;آرتور و جورج(۲۰۰۵)&quot;، نامزد جایزه من بوکر شده و کتاب &quot;درک یک پایان&quot; او موفق به کسب این جایزه شد.این کتاب مورد استقبال بسیاری از خوانندگان ایرانی قرار گرفته و هوشنگ گلشیری مرتب از این کتاب یاد می‌کرد.برای تهیه کتاب طوطی فلوبر می توانید از لینک های زیر اقدام کنید. کتاب طوطی فلوبر در دیجی کالا کتاب طوطی فلوبر در طاقچه</description>
                <category>ساجوک</category>
                <author>هبه شیخ</author>
                <pubDate>Sun, 15 Nov 2020 20:54:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پسران دوزخ فرزندان قابیل ?</title>
                <link>https://virgool.io/Sugook/%D9%BE%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B2%D8%AE-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%82%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%84-qnfhgr24gdqo</link>
                <description>سلام :)میخوام کتاب پسران دوزخ فرزندان قابیل رو معرفی کنم. (خب این پست برای چند ماه پیشه ، اون موقع من کتاب رو نخونده بودم اما یه قسمت هایی ازشو شنیده بودم و خوشم اومده بود ، به خاطر همین معرفیش کردم ، اما الان خوندمش و اومدم یکم بیشتر درموردش توضیح بدم :)  )عکس روی جلدداستان این کتاب درمورد دختر جوانیست که به خاطر عشقش نسبت به یک پسر داعشی عضوی از داعش شده.ام جمیل (شخصیت اصلی داستان) برای ازدواج با پسر باید شخصی به اسم فاطمه را که زنی شیعه است اعدام کند.او با نمیتواند خودش را راضی به این کار کند و در ذهنش درگیری بزرگی دارد.عمه‌ی او (عمه حمیرا) زنی که او بیشتر از هرکسی دوستش داشته بعد از صحبت با فاطمه شیعه شده و خودکشی کرده (اینجوری میگن بهش ، ولی خب وقتی کتاب رو بخونین می‌فهمین که در واقع خود داعش عمه حمیرا رو کشته ، چون شیعه شده بوده!)او از فاطمه کینه دارد اما نمی‌تواند خود را راضی به کشتنش کند. خالد (پسری که دوستش دارد) به او می‌گوید که حق صحبت با فاطمه را ندارد ، چون حرف های فاطمه باعث شک و تردید در او و در آخر کافر شدنش می‌شود ؛ اما ام جمیل طاقت نمی‌آورد و از فاطمه درمورد حرف هایی که به عمه حمیرا گفته سوال می‌کند ، و این می‌شود آغاز راه تازه‌ای برای ام جمیل!این داستان علاوه بر اطلاعاتی که از اسلام و تشیع به شما می‌دهد درمورد عقاید افرادی که در داعش حضور دارد هم صحبت می‌کند. به نظر اطلاعات خیلی خوبی میده!حالا که یه خلاصه ای گفتم ، بریم قسمت هایی از کتاب رو بخونیم :)پرده اول: بزرگترین حقیقت کشف ناشده‌ی دنیاهنوز تا اولین قتلی که قرار است مرتکب شوم چند ساعتی باقی مانده است!قرار است با دست‌های خودم زنی را بِکُشم و سحرگاه پاییری در مه او را زیر درخت سیب دفن کنم. کشتن یک آدم خیلی سخت است. «خیلی سخت» واژه‌ای است که از ترکیب حروف الفبایی به وجود آمده است؛ حروفی که قادر نیستند حق مطلب را ادا کنند و حقیقت یک واقعه را، آن‌طور که هست، نشان دهند. اصلاً حقیقت یک واقعه هرگز نشان داده نمی‌شود! حقیقت هر واقعه‌ای فهمیدنی است! گفتنش سخت است. نوشتنش سخت است. تجربه‌اش سخت است. اما فکر کنم از آن سخت‌تر روزهای بعدش باشد. نه... چرا می‌گویم روزهای بعد!؟ همان ثانیه‌های بعد... همان اولین ثانیه. درست به اندازه‌ی یک تیک از عقربه‌ی ثانیه‌شمار ساعت‌ها! سخت‌تر از کشتن آن است که مجبوری تا آخر عمر درباره اتفاقی که در چند ثانیه رخ داده است فکر کنی و هربار که درباره‌اش فکر می‌کنی انگار که قرار است از نو. دوباره همان آدم را به همان شکل ابتدایی بُکشی! حسّ غریب و کشف ناشده‌ای است که نه به نوشتن می‌آید و نه به روایت کردن. حس گنگ و مبهمی که تا دچارش نباشیم و تجربه‌اش نکنیم هرگز نمی‌توانیم به اعماق تاریک و مجهول و مخوفش راه پیدا کنیم. دالان هزارتوی ناپیدایی که اگر کسی پا به دورنش بگذارد دیگر هیچ‌وقت... هیچ‌وقت... قادر به خروج از این دالان نیست! «کُشتن» یک شناسنامه‌ی جدید است؛ یک برگ هویت تازه. پیش از آنکه کسی را روی زمین محو کنی، یک آدم معمولی و متداول هستی میان آن میلیارد آدمی که دستشان به خون کسی آغشته نیست. آدم‌هایی که شاید بزرگترین جرم زندگیشان لگد کردن مورچه‌ها و سنگ زدن به گربه‌ها و شکار غیرقانونی پرندگان است. اما وقتی این اتفاق را تجربه کنی دیگر آن آدم سابق نیستی. حالا دیگر یک قاتل خواهی بود و حتی اگر در کل دنیا یک نفر هم پیدا نشود که بفهمد دستت به سرخی خون کسی آغشته است، با وقتی تو در برابر آینه‌ی اتاقت قرار می‌گیری، آینه تو را در شمایل یک قاتل نشان خواهد داد. این ذات آینه‌هاست که دروغ نمی‌گویند.این بزرگترین حقیقت کشف ناشده‌ی دنیاست که قاتل کسی را در یک لحظه می‌کشد و خودش را در طی سالیان سال! این غمبارترین تجربه از مرگ است. هنوز تا اولین قتلی که قرار است مرتکب شوم چند ساعتی باقی‌مانده است. خبرش خیلی کوتاه و گویا بود.- فاطمه را گرفتیم... قرار است اعدامش کنیم.و حالا فاطمه اینجاست. درست برابر چشم‌های من؛ در این کیسه‌ی رنگ باخته‌ی کنفی. کیسه‌ای که خالد درش را با طنابی سیاه بسته است و انداخته گوشه‌ی اتاقک. می‌توانم چشم‌هایم را ببندم و تصور کنم فاطمه را... زن میانه سال با پاهایی بسته و دهانی چسب خورده و مچاله. زنی که وحشت تمام زندگیش را فرا گرفته، زیرا می‌داند تا چند ساعت دیگر سرش با چاقو از بدنش جدا خواهد شد و خانواده‌اش می‌توانند فیلم سربریدنش را از بیشتر شبکه‌های اجتماعی تماشا کنند!آهسته به طرفش می‌روم... می‌ایستم بالای سرش. می‌دانم که صدای پاهایم را شنیده. شاید نمی‌داند که این صدای پاهای زنی است که قرار است توی مه، با دست‌های خودش، او را بِکُشد و زیر درخت سیب دفن کند.پرده دوم: با دشمن خدا مدارا نکنخالد در کیسه‌ی کنفی را باز می‌کند و از ساق برهنه‌ی پاهای فاطمه می‌گیرد و از توی کیسه می‌کشدش بیرون. انگار که بخواهد لاشه حیوان مُرده‌ای را بیرون بکشد. فاطمه با دست‌هایی که پشتش بسته شده، وحشت کرده و ترسان. روی زمین کشیده می‌شود. خالد دست دراز می‌کند و از موهای فاطمه می‌گیرد و بلندش می‌کند و پرتش می‌کند طرف دیوار. خالد اسلحه‌ی کمری را از پشت پیراهنش بیرون می‌کشد. پیش می‌رود و دهان فاطمه را با فشار انگشت‌هایش باز می‌کند و لوله‌ی اسلحه را فرو می‌کند توی دهانش.- تکان بخوری با یک گلوله خلاصت می‌کنم.خالد با غضب توی صورت فاطمه می‌گوید: «بالاخره ما به هم رسیدیم.»سرش را می‌چرخاند طرف من.- خوب نگاهش کن امّ جمیل.به فاطمه نگاه می‌کنم. با آن موهای بلند وآن چشم سیاه باید زن زیبایی بوده باشد، هرچند اکنون موهایش آشفته است. خالد ادامه می‌دهد: «به قاتل عمه حمیرا نگاه کن. ببین چقدر زود خدا دوباره او را سر راه ما قرار داد.»با نوک انگشت زیرچانه‌ی فاطمه را گرفته و سرش را بالا می‌گیرد.- اصلاً به قیافه‌ی این زن نمی‌خورد قاتلِ عقیده‌ی صدها جوان عرب باشد.خالد اسلحه را دراز می‌کند طرفم.- بیا.مبهوت به اسلحه نگاه می‌کنم. باور نمی‌شود که باید آن را از دست خالد بگیرم. با دستی لرزان و مردّد اسلحه را از خالد می‌گیرم و نگاهش می‌کنم.خالد متوجه ترسم شده.- نترس...اسلحه را توی دستم جابجا می‌کند.- کمی که توی دستت بماند ترست کم می‌شود.آب دهان را قورت می‌دهم. فکرش را هم نمی‌کردم که دست گرفتن اسلحه این‌قَدر دشوار باشد.[خالد] می‌رود طرف چارچوب در.- من دیگر باید بروم. مجبوری دو سه ساعتی باهاش تنها باشی.می‌رود طرف فاطمه و اشاره می‌کند به وسط سینه‌اش.- اینجا را نشانه بگیر. درست وسط سینه‌اش.اسلحه را با دو دست گرفته‌ام طرفش و همه‌ی حواسم به فاطمه است.- فاصله‌ات را حفظ کن. هیچ‌وقت بهش نزدیک نشو.می‌ایستد برابرم و نگاه می‌کند توی صورتم.- حتی یک کلمه هم با هم حرف نزنید.نمی‌دانم چرا حرف زدن را هم ممنوع می‌کند.- چرا؟با دست اسلحه را کنار می‌زند و می‌گوید: «ابلیس توی زبان این‌ها لانه کرده امّ جمیل. دهان که باز کنند و حرف بزنند، تو را سحر و جادو می‌کنند.»می‌دانم که زیاد دوام نمی‌آورم و خیلی زود، بعد از رفتن خالد درباره عمه حمیرا می‌پرسم و مجبورش می‌کنم جواب دهد. نمی‌دانم چطور، اما نمی‌گذارم با من هم مثل جوان‌های دیگر بازی کند و عقاید موهوم و باطلش را توی فکرم تزریق کند!خالد به فاطمه نگاه می‌کند و رو به صورتش می‌گوید: «من با این بدن تو کار دارم رافضی [وهابی‌ها شیعیان را با این کلمه خطاب می‌کنند و منظورشان افرادی دور شده از دین است!]... به این آسانی‌ها رهایت نمی‌کنم.»از جایش بلند می‌شود. توی ذهنم می‌گذرد که خالد با بدن مرده فاطمه چه کاری می‌تواند داشته باشد!؟ می‌آید طرفم.از چارچوب در می‌رود بیرون و می‌نشیند روی موتورش.- هرچند دقیقه یک‌بار با دوربین به جاده نگاه کن. اگر دیدی توی جاده خاک بلند شده، معطل نکن... سریع بپر توی ماشین و از اینجا دورش کن...رفتنش را تا ته باغ نگاه می‌کنم. برمی‌گردم طرف فاطمه. دارد نگاهم می‌کند. لوله‌ی اسلحه را می‌گیرم طرفش. صدای خالد توی گوش‌هایم شنیده می‌شود: «تشیّع سوغات یهود است ام جمیل! این‌ها کافرند. قرآن این‌ها با قرآن مسلمان‌ها فرق دارد! [وهابیون برای تهمت زدن به شیعیان می‌گویند که قرآن ما با مسلمانان دیگر فرق دارد و کتاب مفاتیح الجنان را قرآن ما معرفی می‌کنند.] هرکسی پیدا بشود که ادعا کند این‌ها مسلمان‌اند خودش کافر شده است! اگر یک روزی توانستی با یهودی‌ها و مسیحی‌ها و بت‌پرست‌ها کنار بیایی... همان روز ‌می‌توانی با این‌ها هم کنار بیایی! شیعه دشمن خداست. با دشمن خدا مدارا نکن.»پرده سوم: «صحیح بخاری» شاهکاری که در آن ذره‌ای از محبت خاندان پیامبر وجود ندارد[در ادامه داستان نویسنده بعد از شرح کشمکش‌های درونی امّ‌جمیل برای صحبت کردن یا نکردن با فاطمه، شرح می‌دهد که او دست فاطمه را باز می‌کند و در مورد عمه حمیرا، که زمانی با فاطمه رابطه داشته و بعد از آن خودش را می‌کشد، سوال می‌پرسد.]- فقط کاری نکن بخواهم بهت شلیک کنم.دارد به دست‌های بازشده‌اش نگاه می‌کند. شاید باورش نشده که من آن‌قدر دیوانه باشم که دست‌هایش را باز کرده باشم!بطری آب را می‌دهم دستش. نگاهی به من می‌اندازد و با ولع تمام شروع می‌کند به خوردن آب و بعد از خوردن آب چیزی زیرلب می‌گوید. از خالد شنیده‌ام شیعه‌ها بعد از خوردن آب حسین را صدا می‌زنند و به او سلام می‌دهند! همین چیزهاست که برای من عجیب و حیرت‌آورست. آخر چطور ممکن است عده‌ای پیدا شوند و اسم خودشان را مسلمان بگذارند و آن وقت خاندان رسول‌الله را تا مقام خدایی بالا ببرند و به جای الله‌الله گفتن مدام یا علی و یا حسین بگویند!؟می‌نشینم و می‌گویم: «خوب... شروع کن.»- واقعا می‌خواهی بشنوی؟- آره، جز به جز. باید بفهمم چه بر سر عمه حمیرا آمد.می‌گوید: «اولش یک گفتگوی ساده بود. یک‌جور آشنایی بین دو نفر از دو مذهب جدا. قرار بود شبیه یک مباحثه‌ی علمی باشد. آن چیزی که توی حمیرا برای خیلی جالب بود صراحت و جسارتش بود. یادم است توی همین اتاق نشستیم. یک فنجان چای گذاشت جلوی من و توی صورتم نگاه کرد و گفت: ما شما را کافر می‌دانیم و کشتن شما برای ما مستحب است.»- گفتگوی من و حمیرا از یک سوال ساده شروع شد. در تاریخ اسلام، از سنت رسول‌الله، فقط یک نمونه برای من پیدا کن در آن مسلمان‌ها سر یک آدم زنده را – که به زبان مدعی اسلام و توحید است- بریده باشند! و رسول‌الله هم از این کار او راضی بوده باشد.ادامه می‌دهد: «تاریخ سنت گذشتگان است. تاریخ دارد با صراحت می‌گوید بریدن سر آدم‌های زنده مسلمان در سنت رسول‌الله نبوده و نیست! پس این کاری که شما مرتکب می‌شوید مطابق سنت و روش رسول‌الله نیست! حالا چطور مدعی این هستید که ما کافریم و شما پیرو سنت؟»باید چیزی بگویم تا سکوت من زیاد به چشمش نیاید. می‌گویم: «تو داری درباره‌ی داعش حرف می‌زنی؟»- داعش، سَلفی‌گری، وهابیت یا هرآن کسی که خودش را پیرو سنت رسول‌الله می‌داند. تو خودت سنی هستی، حساب وهابی‌ها از تو جداست. عالمان بزرگ سنی‌ها با وهابیت و اندیشه وهابی مخالفند. وهابیت محصول فکری دو بت بزرگ است. فرقه‌ای که از آستین انگلستان و آمریکا بیرون آمده‌اند و کم‌ترین ارتباطی با دین ناب رسول‌الله ندارند.نگاهش کردم و گفتم: «سربازهای داعش برای تک‌تک این اعدام‌ها فتوای مذهبی دارند.»- فتوای مذهبی از کی؟- از ابوبکر بغدادی [رهبر فعلی گروهک تروریستی داعش]. سربازهای داعش برخلاف شریعت و رضای خدا هرگز دست به کاری نمی‌زنند.- یعنی تو واقعاً معتقدی که رضایت ابوبکر بغدادی همان رضایت خداست؟- ابوبکر بغدادی عالم دین است. ما هم موظفیم از علمای دین تبعیت کنیم.سرش را تکان می‌دهد.- من کاملاً این حرف را قبول دارم. ما هم مثل شما موظفیم از علمای دین تبعیت کنیم. اما نکته‌ اینجاست که ارگ یک عالم دین یا یک عالم دین یا یک فقیه فتوایی داد و صد عالم دین آن فتوا را مخالف و ضدّشریعت اسلام دانستند... در آن صورت چه باید کرد؟- شما شش کتاب حدیث بزرگ و مهم و معتبر دارید. کتاب‌هایی که معتقدید مهم‌ترین و صحیح‌ترین کتاب‌های اسلام‌اند. برای همین هم اسم این کتاب‌ها را گذاشته‌اید صحیح.ستون اصلی سَلفی‌گری و وهابیت دو کتاب است. یکی صحیح بخاری و دیگری صحیح مسلم! اما چرا همه‌ی تبلیغات سلفی‌ها و وهابیت باید حول این کتاب و اثبات حقانیت این کتاب باشد!؟شانه‌هایم را می‌دهم بالا.نمی‌دانم.- جوابش خیلی ساده است! چون صحیح بخاری شاهکاری است که در آن ذره‌ای از محبت خاندان پیامبر و اهل بیت وجود ندارد و هیچ حدیثی در فضیلت این خاندان نیست. من قبول دارم که اسماعیل بخاری [نویسنده کتاب صحیح بخاری] برای نوشتن این کتاب غسل و وضو داشته و پیش از شروع کارش رو به قبله ایستاده و نماز خوانده، تردیدی در این نیست... اما این آقا بعد از هر نماز روبه قبله می‌نشست و خیلی هنرمندانه و استادانه روایات مربوط به تاریخ اسلام و خلفا را جوری مهندسی می‌کرد که وقتی عامه مردم این کتاب را به دست می‌گیرند و مطالعه می‌کنند دل آزرده نباشند.- نظر عمه حمیرا درباره این کتاب‌ها چی بود؟لبخند تلخی می‌زند و می‌گوید: «حمیرا نظرش را چهل روز بعد خیلی واضح به همه گفت.»- در کتاب صحیح بخاری ۴۴۶ حدیث از ابوهریره و ۱۹ حدیث از امیرالمومنین علی نقل شده. این دو عدد را توی ذهنت مرور و وارسی کن. کدام یکی از این دونفر به رسول‌الله نزدیک‌تر بودند!؟ ابوهریره یا امیرالمومنین علی؟فقط نگاهش می‌کنم. باید بگویم «علی» اما سکوت می‌کنم تا حرفش را بزند.پرده چهارم: مرکز اتحاد جهان اسلام فقط «حقیقتِ ایمان» است[بحث شخصیت اصلی کتاب با فاطمه در مورد کتاب صحیح بخاری و احدیث ادامه پیدا می‌کند تا به اینجا می‌رسد.]می‌گویم: «گاهی وقت‌ها با خودم فکر می‌کنم همه‌ی این اختلاف‌ها و دشمنی‌ها و فاصله‌هایی که بین ما و شما و تمام دنیای اسلام افتاده فقط به خاطر یک چیز است.»- به خاطر چه چیزی؟- حدیث. اسلام فقط یک ستون و محور اصلی دارد و آن کتاب آسمانی ماست؛ قرآن.دست می‌کنم توی جیبم و قرآن جیبی کوچکی را که کمی بزرگ‌تر از کف دستم است بیرون می‌آورم و نشانش می‌دهم.- این کتاب نشان‌دهنده‌ی راه سعادت بشریت است. اما متاسفانه... در تمام این سال‌ها، ما به جای مراجعه به قرآن و کلام خدا، به احادیث و کلام صحابه مراجعه کردیم.در سکوت محض فقط دارد به حرف‌هایم گوش می‌کند.ادامه می‌دهم: «این احادیث‌اند که از شما رافضی و از ما وهّابی یا سلفی ساخته! در صورتی که در پیشگاه قرآن همه‌ی ما مسلمان و برابر و امت واحد هستیم.»نگاهش می‌کنم، دوست دارم بدانم دارد به کجای حرف‌هایم فکر می‌کند و فکرش چگونه است.- چرا ما باید این همه اشتراک در عقیده را رها کنیم و فقط برای چند حدیث از هم فاصله بگیریم و با هم بجنگیم و به روی هم اسلحه بکشیم؟به اسلحه توی دستم نگاه می‌کند و لبخند می‌زند.- کجای تاریخ ما به روی شما اسلحه کشیدیم؟ساکت می‌شوم و نگاهش می‌کنم. منتظرم حرفی بزنم. می‌گوید: «تو معتقدی رضا و خشنودی خداوند در این است که ما به هم نزدیک بشویم؟»- بله.- خوب... اگر حقیقت دین خدا و حقیقت ایمان درست پشت سرت باشد چی؟- یعنی چی؟- تو اگر بخواهی با من به وحدت برسی باید بیایی به طرف من، درست است؟- بله.- خوب... اگر حقیقت ایمان پشت سرت باشد چی!؟ آن‌وقت تو هرچه‌قدر که به منظور وحدت به من نزدیک می‌شوی، داری از پشت سرت فاصله می‌گیری! یعنی داری از «حقیقتِ ایمان» دور می‌شوی.نمی‌دانم چه باید بگویم. ادامه می‌دهد.- اگر من و تو با هم متحد بشویم و این اتحاد ما را از حقیقت ایمان دور کند، این اتحاد کمترین فایده‌ای ندارد! پس عقل سلیم حکم می‌کند که خشنودی و رضایت خداوند در این است که من و تو ابتدا «حقیقتِ ایمان» را کشف و درک کنیم و بعد هر دو خودمان را به آن حقیقت نزدیک کنیم. حالا اگر یکی از ما دچار غفلت شد و نخواست خودش را به «حقیقتِ ایمان» نزدیک کند، این دیگر برعهده خودش است و دیگری نباید خودش و عقوبت و سرنوشتش را فدای آن کند! مرکز اتحاد جهان اسلام فقط یک چیز است و آن حقیقت ایمان است.می‌گویم: «و این حقیقت ایمان توی آیه‌های قرآن نیست!؟»سری تکان می‌دهد و می‌گوید: «نشانه‌هاش در قرآن هست.»- خوب... چرا به قرآن رجوع نکنیم!؟سرش را تکیه می‌دهد به دیوار و می‌گوید: «نکته اینجاست که قرآن به تنهایی برای هدایت ما کافی نیست.»...امیدوارم این کتاب رو بخونید و لذت ببرید :)راستی میتونید از اینجا به صورت رایگان دانلودش کنید :)یا علی :)</description>
                <category>ساجوک</category>
                <author>🍒 𝓐𝓵𝓫𝓪𝓵𝓸𝓸</author>
                <pubDate>Sun, 15 Nov 2020 20:38:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شیطان همیشه هم بد نیست</title>
                <link>https://virgool.io/Sugook/%D8%B4%DB%8C%D8%B7%D8%A7%D9%86-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%87%D9%85-%D8%A8%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-gemqq307c1vd</link>
                <description>مرشد و مارگاریتازمانی که اولین بار وارد باکس تدوین شدم. بعد از کلی گپ و گفتگو با یکی از مستند سازهای محبوبم راجع به اینکه چطور می تونم فیلمساز بهتری بشم صحبت می کردم. ومهم ترین توصیه ای که بهم کرد این بود که  رمان بخوان. در واقع از نظر ایشان همه چی از ادبیات شروع میشه و اولین پیشنهادش مرشد و مارگاریتا بود.وقتی تو قفسه کتابفروشی قطر کتاب رو دیدم گفتم بی خیال کی حوصله داره این همه صفحه رو بخونه.سال 97 وقتی دوره فیلمسازی بهروز افخمی رو رفتم موقعی که از ارتباط سینما و ادبیات صحبت می کرد گفت برید مرشد و مارگاریتا رو بردارید و بسازید. دنبال فیلمنامه نگردید. اما هنوز هم حوصله و فرصت خواندن مرشد و مارگاریتا را نداشتم.تا اینکه بعد از دو سال وقتی یاد گرفتم زمان هام رو با نسخه های صوتی کتاب ها پر کنم به کتاب صوتی مرشد و مارگاریتا برخوردم و شروعش کردم.و حالا حسرت این رو دارم که کاش زودتر می خوندمش و این تاثیر فوق‌العاده رو قبلا حس می کردم. https://www.navaar.ir/audiobook/949/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%B4%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%AA%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%88%D9%84%DA%AF%D8%A7%DA%A9%D9%81 من کلا با فضاهای تخیلی کنار نمیام. مثلا هری پاتر و ارباب حلقه ها رو دوست ندارم و وقتی کتاب رو شروع کردم کمی با شک و تردید ادامه می دادم اما در همان اوایل کتاب چنان تحت تاثیر قرار گرفتم  که یادم رفت که یه گربه چطور می تونه سوار اتوبوس بشه و به راننده بلیط بده.حقیقتش نمی خوام قصه رو تعریف کنم پس سعی می کنم به جذابیت های کتاب خیلی کوتاه اشاره کنم تا شاید بتونم ترغیبتون کنم این لذتی که من بردم رو ببرید.کتاب پر از توصیف های درجه یک و دقیق است در بسیاری از بخش های کتاب اینقدر این توصیف ها درخشان هستند که می توانید صحنه را کامل ببینید. مثلا صحنه نمایش شیطان در آمفی تئاتر! (بذارید نگم براتون!)شخصیت پردازی‌ها دقیق و کم نقص هستند و تمامی شخصیت‌های قصه برای ما ملموس و باورپذیر می‌شوند. مانند شخصیت عزازیل و معرفی درخشانش!ارتباط بین اجزای داستان مانند پازلی پیوسته است؛ در واقع نویسنده هر نکته را به این دلیل که بعدا بخواهد از آن استفاده کند به کار می برد و درخشان ترین قسمت آن بخش تیمارستان است.به نظر من یکی از جذابترین و مهم‎ترین شخصیت‌های کتاب شیطان (ولاند) است، شخصیتی که در ابتدا ترسناک و خطرناک و در بخش‌هایی عاشق و مهربان می‌شود.ولاند، بهیموس، عزازیلنویسنده کتاب، بولگاکف، این داستان را اولین‌بار را در سال ۱۹۲۸ آغاز و نسخه خطی آن را دو سال بعد به دست خود آتش زد. شاید نویسنده خود مرشد باشد که  به دلیل شرایط خفقان‌آور آن زمان اتحاد جماهیر شوروی بوده‌است. در سال ۱۹۳۱ بولگاکف باز به سراغ داستان رفت و این بار پیش‌نویس دوم را چهارسال بعد در سال ۱۹۳۵ به پایان رساند. سومین پیش‌نویس کتاب سال ۱۹۳۷ به پایان رساند و با کمک همسرش،تا چهار هفته پیش از مرگش در سال ۱۹۴۰ ادامه داد.مرشد و مارگاریتا در سال ۱۹۴۱ سرانجام توسط همسر بولگاکف به پایان رساند. یکی از اتفاقات جالب دیگر هول این کتاب این است که در زمان استالین اجازه چاپ این کتاب داده نشد و  ۲۷ سال پس از مرگ بولگاکف بود نسخه‌ی سانسورشده‌ کتاب منتشر شد. سال ۱۹۶۵ با سانسور ۲۵ صفحه‌ی دیگر و تغییر برخی نام‌ها و مکان‌ها به طور محدود به چاپ رسید که با استقبال شدید مردم کتاب با قیمتی نزدیک به صد برابر قیمت روی جلد به کالایی در بازار سیاه بدل شد.این داستان برای من داستان خود بولگاکف است و جسارتی که به مرگ او انجامید.توصیه می‌کنم کتاب را با ترجمه عباس میلانی و لحن طنز او بخوانید.</description>
                <category>ساجوک</category>
                <author>Amir Ahmadi</author>
                <pubDate>Sun, 15 Nov 2020 17:17:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زمین، زمان ،انسان - کتابی برای خواندن</title>
                <link>https://virgool.io/Sugook/%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-an4k41wqfimz</link>
                <description>https://taaghche.com/بع عکس : سایت چند وقت پیشا بخش هایی از کتاب زمین زمان انسان رو در یکی از پروفایل های اینستاگرامی دیدم . که از برنامه طاقچه به اشتراک گذاشته بود .یکی از قابلیت های خوب برنامه طاقچه به اشتراک گذاشتن بریده کتاب در خود برنامه و سایر اپلیکیشن های اجتماعیه .اگر علاقه مند به دونستن چیزهای علمی و فلسفی هستید این کتاب رو به شما پیشنهاد می کنم .جرقه اصلی من برای پیدا کردن محتوای این کتاب با این فیلم یه دقه ای شروع شد که این فیلم در واقع مقدمه کتاب بود و آخر فیلم هم باز گذاشته شده بود تا جواب رو بشه پیدا کرد .اگر فیلم رو شما هم دیدید حتما با خودتون دنبال جواب می گردید. تمام جواب ها و راه حل ها  توی این کتاب نوشته شده .تو این کتاب انقدر مطالب جالب کنار هم گذاشته شدن که از خوندنش خسته نمی شی .چرا زمین داره هر روز گرم تر و گرم تر می شه ؟اگه گرم شه چی می شه ؟آیا دود ماشین ها و کارخونه ها دلیل اصلی گرمایش جهانی زمینه ؟اگه نیست پس چی زمین رو گرم می کنه ؟آیا خورشید مقصره ؟تکه هایی رو براتون بسادگی توضیح می دم تا کنجکاویتون بیشتر تحریک شه و کتاب رو بخونید .- در بخشی از کتاب در مورد رفتار انسان با گوسفند اشاره شده و توضیح داده شده که چطور گوسفند رو به درستی ذبح کنید .- و باز هم خام گیاه خواری ......البته تو این کتاب بهش میگن زنده خواری . وقتی ما سیبی رو می خوریم خب طبیعتن سلول های سیب زنده هستن . اما اگه ما مربای سیب رو بخوریم دیگه اون خواص سیب زنده رو ندارن .خام گیاه خواری راه علاج بیماری های لا علاج .- آیا می دونستید فرم هر دندون و آرواره ای یک معنی متفاوتی داره ؟ مثلا چرا دندون آقا گرگه اونقدر تیزه و دندون ما آسیابی شکله ؟تو این کتاب در این مورد هم کاملا بحث شده و از دیدگاه های مختلف با ذکر منبع همه چیز توضیح داده شده .- آیا می دونستید جهان به این بزرگی از ذرات ریز تشکیل شده و این ذرات چه رابطه ای با هم دارن ؟می دونستید هر کاری که ما انجام می دیدم تاثیرش با این ذره ها مشخص می شه .تو این کتاب ذرات و جهان هولوگرافیک توضیح داده شده . جهان هولوگرافیک مثل ذرات هولوگرام می مونن .هرچی از جهان و زمان بخوای تو این کتاب هست . من که متحیر شدم وقتی این کتاب رو خوندم . این کتاب شیوه درست زندگی کردن رو بهتون یاد میده . هر کتاب مثل یک فیلمه و تنها تفاوتش اینه که کارگردانش نویسندست و بازیگراش هم کلمه ها و جمله ها هستن . همون طوری که یک تریلر فیلم رو می بینیم و دنبالش می گردیم که کلش رو ببینیم ، بریده های کتاب رو هم وقتی می خونیم تشویق می شیم تا کل کتاب رو بخونیم .انگار هر کتاب یک آدمه که حرف های مهمی واسه گفتن داره . بعضی از کتابا آموزشی ان ، این کتابا مثل معلم می مونن . بعضی از اونا عشقولانه هستند و آدم رو عاشق می کنن . بعضی از اونا طبع طنز دارن و آدم رو می خندونن . بعضی از اون ها هم مرموزن و جنایی انگار کارگاهن و دنبال مجرم می گردن . بعضی هاشونم ساده و بچه گونه نوشته شدن . بستگی داره که شما بخوای با کدوم آدم ها (کتاب ها ) معاشرت کنی . اگه آدم تنهایی هستی ، کتاب تنها دوست شماست که به شما صدمه ای نمی زنه . البته کتاب یکم وراجه یعنی زیادی حرف می زنه . اگه گاهی اوقات از کتاب خسته شدی می تونی بگزاریش کنار . اگه جایی از حرفاشو نفهمیدی می تونی دوباره ازش بپرسی . کتاب کسی نیست که هر حرفی رو یک بار بزنه . اگه تو حواست بهش نباشه اون حواسش به تو هست .هر کتابی (آدمی) یک قیمتی داره . بعضی هاشون بزرگ و گرونن. بعضی هاشون هم کوچولو و ارزون .بعضی از آدما هم هستن که دوستاشون رو بر اساس قیمت و نوع لباس و خونشون انتخاب می کنن . انگار تو رو واسه دکور می خوان. یک آقایی تو میدون انقلاب دنبال کتاب هایی بود که مطالبش مهم نبودن و فقط می خواست دکور خونش رو زیبا کنن . بیاید همه با هم قول بدیم که از این سبک دوست ها توی خونه و زندگیمون نداشته باشیم . هر چند که کتاب از اون نوع آدما نیست چون اول و آخرش باید لای اون رو باز کنی و مطالبش رو بخونی . &quot; خودت هم منحرفی .....&quot;.کتابهای الکترونیک رو می تونید از سه تا لینک زیر دانلود کنید :#با من بخوانطاقچه فیدیبو نوار </description>
                <category>ساجوک</category>
                <author>دست به قلم</author>
                <pubDate>Sun, 15 Nov 2020 15:03:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حیف است اگر مرا نخوانید!</title>
                <link>https://virgool.io/Sugook/%D8%AD%DB%8C%D9%81-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AF-orfsbnwbpvsq</link>
                <description>تقریبا تمام شغل ها پر هستند از یکسری اتفاقات تکرار شونده که احتمالا بعد از مدتی برای صاحبان آن شغل ها ملال آور خواهند شد. شغل من در سالهای دانشجویی کتاب فروشی بود. 16 سال قبل، وقتی برای ادامه تحصیل به تهران آمدم، در کنار تحصیلم در دانشگاه، در یک کتابفروشی هم کار می کردم این به این دلیل نبود که &quot;در شهرم منو به عنوان یک کتاب فروش نپذیرفتند.&quot; بلکه دستمزد کتابفروشی کمک کوچکی بود برای گذران زندگی در تهران بزرگ. برای من یکی از اتفاقات تکراری و ملال آور در آن شغل، مراجعه روزانه‌ی مشتری هایی بود که قصد داشتند برای یکی از دوستانشان کتابی هدیه بخرند ولی اصلا نمی دانستند چه کتابی برای دوستشان جذاب خواهد بود.این افراد در مقابل این سوال من که فکر می کنی چه کتابی برای دوستت جذاب خواهد بود معمولا پاسخشان چیزی بود در این مایه ها که:-دوستم دندان پزشک است. فکر کنم کتابهای پزشکی رو دوست داره. شما کتاب های دندان پزشکی هم دارید؟؟!!یا دوستم مهندس است یا دانشجوی فلان رشته و یا بیشمار شغل و تخصص مختلفِ دیگر.آن سالها معتقد بودم این افراد برای دوستشان می خواهند لباسی بخرند ولی اصلا نمی داند دوستشان لاغر است یا چاق یا اصلا زن است یا مرد. آن زمان ، مثل امروز، فکر می کردم بهترین کتابهایی که برای هر کسی می توانست مناسب و جذاب باشد ، کتاب های ادبی مخصوصا شعر و رمان بودند. و یکی از بدترین هدایایی که توصیه نمی کنم هیچ وقت برای دوستانتان بخرید کتاب تخصصی رشته خودش است و از آن بدتر کتاب تخصصی رشته خودتان. دلایل زیادی هم برای این مدعا دارم که از موضوع این نوشته خارج است و تا همین جا هم به اندازه کافی این مقدمه طولانی شده است.حتما در جریان هستید که مقدمه ها برای این نوشته می شوند تا در بدنه اصلی مطلب توضیحی در تکمیل آنها آورده شود. اما در تضاد با کل چیزی که در بالا گفتم، اگر بخواهم به شما خواننده محترم کتابی معرفی کنم؛ با نظر گرفتن اینکه اصلا نمی دانم سلیقه و انتظارتان از یک کتاب چیست و تنها تصوری که از شما دارم همین وصفِ &quot;خواننده محترم &quot;است؛ بنا دارم یکی از کتاب های تخصصی رشته خودم را معرفی کنم.البته هنوز هم از جهتی پای حرفی که در مقدمه این یادداشت نوشتم هستم: اینکه هیچ وقت برای کسی کتابی در رشته تخصصی خود هدیه ندهید. مگر اینکه رشته شما هنر یا ادبیات باشد.تاریخ هنر، ارنست گامبریچ. ترجمه علی رامین، نشر نی.کتاب &quot;تاریخ هنر&quot; اثر ارنست گامبریچ کتابی است کاملا تخصصی که از نظر من حیف است اگر تنها دانشجویان هنر آن را بخوانند.کتاب تاریخ هنر - نشر نیدر اکثر رشته های دانشگاهی کتاب هایی برای خوانندگان علاقه مند و غیر حرفه ای آن رشته نوشته می شود. این کتاب ها معمولا چیز دندان گیری از کار در نمی آیند و در بیشتر موارد متخصصان آن رشته ها این قبیل کتاب ها را برای حرفه ای های آن رشته مناسب نمی دانند. موارد خیلی نادری هم هست که کتابی هم برای متخصصان آن رشته مفید است و هم برای خوانندگان غیر حرفه ایِ همان رشته جذاب و قابل فهم از کار در می آید. البته آنقدر این کتاب ها نادر هستند که من در همین لحظه که در حال نوشتن هستم به جز همین کتاب ارنست گامبریج نمونه ای دیگری سراغ ندارم.تاریخ هنر گامبریچ کتاب خوش خوانی است و خواندنش لذت بخش است. در عین حال کتابی تخصصی است اما برای خواندش نیاز به پیش زمینه مطالعاتی خاصی ندارید. در مقایسه با کتابهای معتبر تاریخ هنری که در زبان فارسی موجود است مثل &quot;تاریخ هنر جانسن&quot;، حجم بالایی هم ندارد. ممکن است اعتراض کنید که :آیا واقعا یک کتاب 600 صفحه ای حجم بالایی ندارد؟انصاف داشته باشید بیش از یک سوم صفحات کتاب عکس هایی از نقاشی ها، مجسمه ها و ساختمان هایی است که در موردشان صحبت می شود. همینجا متذکر شوم که یکی از امتیازات این کتاب برای مخاطب فارسی زبان کیفیت مناسب چاپ آن است.یکی از دلایل روان و خوش خوان بودن متن این کتاب برای مخاطب فارسی زبان بی شک مدیون ترجمه علی رامین است. علی رامین مترجم و پژوهشگری است که تقریبا تمامی ترجمه هایش در زبان فارسی تاثیرگذار بودند و چندین نسل از کتابخوان های فارسی زبان را به نیکی پرورش داده ست. آزادی و سازمان (برتراند راسل)، خداوندان اندیشه سیاسی (جونز و لنکستر)، کوچک زیباست (ای. اف، شوماخر) ،تأملاتی در حکومت انتخابی(جان استوارت میل)، مبانی فلسفه هنر (آن شپرد)، چیستی هنر (اسوالد هنفیک)، تاریخ هنر (ارنست گامبریچ)، هنر مدرن (نوربرت لینتون) و تاریخ جهان(ارنست گامبریچ). در دوران خودمان به جز علی رامین مترجمی سراغ ندارم که تنها با ترجمه 9 عنوان کتاب این اندازه تاثیر گذاشته باشد بر روی چند نسل از فارسی زبانان. علی رامین از آن دسته پیرمردهای خوش تیپی است که به گواه چند جلد کتابی که خودش تالیف کرده در زمینه ی فلسفه و مطالعات هنر هم انسان صاحب نظری است.و اما مولف این کتاب ارنست گامبریچ. یا آنطور که بعدتر ملکه انگلیس او را به نام سر ارنست گامبریچ (Sir Ernst Hans Josef Gombrich) مفتخر نمود، اگر امروز زنده بود 111 سالش بود. او کتاب تاریخ هنر یا The Story of Art را در سال 1950 منتشر کرد که روایتی خواندنی از داستان آفرینش گری انسان از دوران زندگی بشر غارنشین تا آثار هنر مدرن در قرن بیستم را در بر می گیرد. یکی از نقاط قوت این کتاب همین نمایش سیر مداوم و شگفت انگیز هنرهای تجسمی در قالب روایتی منسجم است. از قرار معلوم این اثر در بسیاری از دانشگاه‌های معتبر دنیا تدریس می‌شود و گویا به بیش از بیست‌وپنج زبان ترجمه شده است.در همان ابتدای کتاب بعد از داستان آدمیان پیش از تاریخ در فصل &quot;هنر در خدمت جاودانگی&quot;  شما شیفته این کتاب خواهید شد. مخصوصا آنجا که روایت می شود که چگونگی مردمان مصر باستان تصمیم گرفتند پای انسان را جوری نقاشی کنند که واقعی تر باشد و این تصمیم تکنیکی و به ظاهر ساده چه تاثیر عظیمی در نگاه انسان به خودش داشت. اینکه این تصمیم به ظاهر ساده در کنار برخی نکات تکنیکی دیگر در بازنمایی انسان و جهان چه تحول بزرگی در تاریخ فرهنگ و هنر بشری داشته.جلوتر پی می برید به اهمیت مثلا تابلو معروف مونالیزا اثر لئوناردو داوینچی. اینکه این لبخند به ظاهر ساده چرا این اندازه تاثیرگذار بوده است و چرا این تابلو نمایشگر مهمترین لبخند تاریخ است. شاید در مواجه اول چیز عجیبی در آن نیابید؛ اما نه؛ باید این کتاب را بخوانید تا متوجه اعجاب این نقاشی شوید. اینکه چرا هر بار که به آن تابلو می نگرید آن لبخند تازه تر و زنده تر به نظر می رسد. جذابیت این کتاب تنها در این نیست که پس از مطالعه آن سقف کلیساهای گوتیک را جور دیگری فهم خواهید کرد بلکه بعد از خواندن این کتاب به لبخندهایی که هر روز می دیدید هم جور دیگری نگاه می کنید. همانطور که شاید از آن به بعد ایستگاه مترو علم و صنعت تهران جور دیگری برایتان جلو کند و شاید مثل من از این به بعد آنجا برایتان ایستگاه مترو &quot;پیت موندریان&quot; خواهد شد.بعد از خواندن این کتاب، تهران دیگر برای شما همان شهر دود گرفته سابق نخواهد بود، وقتی مقابل آن مجسمه برنزی اثر &quot;هنری مور&quot; در محوطه پارک لاله تهران قرار می گیرد؛ آن پیکره عجیب و قریب که شاید قبلا صدبار دیده بودی اش و برایت معنای خاصی نداشت.مگر کتاب های خوب قرار است با ما چه کنند؟ چیزی بیش از این از یک کتاب انتظار داریم؟</description>
                <category>ساجوک</category>
                <author>مجتبی جاودانی</author>
                <pubDate>Sun, 15 Nov 2020 11:29:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاید برای شما هم اتفاق بیفتد</title>
                <link>https://virgool.io/Sugook/%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D8%A8%DB%8C%D9%81%D8%AA%D8%AF-eoied8pemauj</link>
                <description>بعضی وقت ها پیش میآد که در برخورد با مسائل مختلف در زندگی دچار آشناپنداری بشیم. این آشنا پنداری یا دژاوو باعث میشه که با بهره بردن از تجربیات گذشته خودمون در حل مساله قدم بزرگی برداریم. در واقع آشنا پنداری باعث روشن شدن ذهن شما نسبت به مساله و اجتناب از حواشی شده و تمرکز اصلی شما رو بر تفکر عمیق تر بر حل میگذاره. احتمالا با من موافق باشید که این شفافیت مسیر در ذهن، از رفتن مسیرهای اشتباه و در نتیجه  از دست دادن زمان جلوگیری می کنه. اما آیا ما همه چیز را تجربه کردیم؟ آیا اصلا نیازه برای پیدا کردن جواب ها و مسیرهای درست و شفاف از روش سعی و خطا استفاده کنیم؟ حتما شما هم مواقفید که درس گرفتن از تجربیات دیگران راه حلی عقلانی هست! یکی از معمول ترین روش ها برای استفاده از تجربیات دیگران خواندن کتاب است. کتاب ها چه علمی چه رمان یا هر نوع دیگر انسان رو در معرض موقعیت ها و تجارب قرار میده و بدیهی هست که کتاب هایی با موضوع روانشناسی یکی از کاربردی ترین کتاب ها برای شناخت مسیر هستن. این رو هم بگم خود من اصلا این مدل کتاب ها رو نمیتونم بخونم. چون عموما تمرکزشون روی مواردی هست که برام جذابیت ندارن. مثلا انواع کتاب ها در مورد متدهای موفقیت که خیلی هم در بازار رو بورس هستن به نظرم ادم رو غرق در رویاها و موارد محال میکنه. این جمله قبل ممکنه شما رو عصبانی کنه یا حس رضایت و همزاد پنداری به شما بده. احساس شخصیم اینه که حد وسط تمایل برای خوندن این کتاب ها نادر هستن یا افراد حوصله اش رو ندارن، یا شدیدا دنبالش هستن. اما استثنا برای من وجود داشته. بدون شک یکی از بهترین کتاب هایی که خوندم کتاب &quot;هنر شفاف اندیشیدن&quot; اثر رالف دوبلی است. این کتاب که با ترجمه روان عادل فردوسی­پور و همکارانش در ایران موجود هست. در واقع این کتاب همانطور که از اسمش نیز برمیاد به دنبال شفاف کردن مسائل برای شما هست. اما چطور؟ احتمالا تعدادی از شما این کتاب را خوندید. اما بیاید اینجا یکبار دیگر مرور کنیم این کتاب چه کمکی به ما می کنه. به نظرم بهتر از همه چیز برای توضیح اهمیت یک کتاب خوندن نظر نویسنده کتاب در مورد ضرورت خوندن کتابش هست. آقای دوبلی در مقدمه کتاب  میگه:ناتوانی در شفاف‌اندیشی، یا به‌قول متخصصان «خطای شناختی»، یک انحراف اصولی از منطق است، انحراف از افکار و رفتار بهینه، عقلانی و مستدل. منظور من از «اصولی» خطاهای گاه‌به‌گاه در تصمیم‌گیری نیست، بلکه منظور اشتباه‌های متداول و موانعی بر سر راه منطق ماست که دائماً ما را گرفتار می‌کنند: الگوهایی که نسل‌های گوناگون در قرون مختلف تکرار می‌کنند. مثلاً دست‌بالا‌گرفتن اطلاعات خودمان خیلی متداول‌تر از دست‌کم‌گرفتن‌شان است. یا خطر ازدست‌دادن یک چیز خیلی بیشتر ما را برانگیخته می‌کند تا امکان به‌دست‌آوردن یک چیز مشابه. https://fidibo.com/book/98210-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%B4%D9%81%D8%A7%D9%81-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%86 در ادامه این صحبت های آقای دوبلی نظر عادل فردوسی­پور رو هم بد نیست بخونیم که در مقدمه فارسی کتاب میگه:یک شوک خلاقانه به ذهن در جهت زدودن انباشت‌های زایدش، شناسایی پیش‌فرض‌های ساختگی اشتباهات متداول و موقعیت‌های کاذبی که به‌واسطۀ خطاهای ذهنی دچارش می‌شویم. کاوشی است در شناخت واضح‌تر خطاهای انسانی که در زندگی کارکردهای متفاوت و بعضاً متضادی دارد. برخی از آن‌ها انسان را از خطر نابودی نجات می‌بخشد و برخی دیگر مانع از خردورزی و شفاف‌اندیشیدن می‌شود. درک فرایند اندیشیدن و دام‌هایی که ذهن بر سر راهش قرار می‌دهد کار ساده‌ای نیست و بی سبب نیست رولف دوبلی کتابش را هنر شفاف اندیشیدن نام نهاده است. https://www.navaar.ir/audiobook/2927/%DA%A9%D9%BE%D8%B3%D9%88%D9%84-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%B4%D9%81%D8%A7%D9%81-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%B1%D9%88%D9%84%D9%81-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D9%84%DB%8C اما نظر من که کتاب خوندم:این کتاب 99 فصل هست. همنیجا صبر کنید 99 فصل نه مثل فصل های کتابهای دانشگاهی ... هر فصل نهایتا 3 صفحه هست. توی کتاب شما با خطای مختلفی آشنا میشید که اگر هنگام خوندنش بهش دقت کنید مثال های زیادی در زندگی شخصی یا کاریتون ازش پیدا خواهید کرد. در فصول مختلف کتاب با بسیاری از چیزهایی که ممکنه شما رو از پیدا کردن مسیر درست و فکر صحیح منحرف کنه آشنا میشید. مثال های بسیاری جذابی در کتاب میبینید که بر ای شخص من به قدری جذابیت داشت که در بعضی موارد مدتی در فکر بودم و اتفاق های مشابه اون رو در خودم پیدا کردم. https://taaghche.com/book/74569/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%B4%D9%81%D8%A7%D9%81-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%86  چند مورد پر تکرار کتاب رو که شاید برای شما هم اتفاق بیوفته رو بنویسم:- خطای بقا : تو کتاب میگه موارد زیادی از نویسنده ها و شرکت های موفقی وجود داره که شما میبینید و در نتیجه سعی میکنید که یا نویسنده موفقی بشید یا شرکت بزرگی تاسیس کنید. اما نویسنده میگه پشت این گروه اندکی آدمهای موفق قبرستانی از ادمهای ناموفق هست. خودتون دقت کنید مثلا شما بارها داستان بیل گیتس و ماکروسافت رو شنیدید ولی داستان هزاران نفری که تلاش کردن تا نرم افزاری رو بنویسن وقت و هزینه گذاشتن ولی موفق نشدن رو نخوندید. در واقع بیل گیتس ها گروه اندکی از گروه بزرگتری هستن. در واقع به همین دلیل هست که من کتاب های موفقیت رو قبول ندارم . چون واقعا چند نفر با این متدها آنتونی رابینزو برایان تریسی شدن؟ سوال آیا تلاش نکنیم؟ نه شفاف فکر کنیم.- توهم بدن شناگر : بدن یک شناگر ممکنه خوش فرم عضلانی باشه اما آیا شناگر شدن باعث شکل گیری این بدن شده؟ پس اگر ما هم شنا رو انتخاب کنیم بدنی مشابه اونها خواهیم داشت؟ قبل از هر کاری دقت کنید در وهله ی اول کسانی که استعداد ژنتیکی برای این ورزش دارن که یکیش همین بدن با فرم مناسب هست شناگر میشن. مثال قهرمان افسانه ای شنای جهان میکل فلپس. احتمالا مستندهایی ازش دیده باشین. در مستندی که خودم دیدم یکی از دلایل موفقیت این شناگر فرم دست، انگشتان دست و فرم کف پای اون هست که نادر بوده و کمک بسیاری بهش میکنه. پس برای موفقیتها کمی استعداد هم نیازه.- تایید اجتماعی: اگر پنجاه میلیون نفر چیز احمقانه ای بگویند، آن چیز کماکان احمقانه است. شما احتمالا رفتار های گله ای آدمها در انجام یک مساله رو دیدید. برای خود من هم پیش آمده در اوایل تابستان همین امسال که خوش خوشان بورس بازان بود همکارانم که صرفا به دلیل مثبت بودن هر روزه بازار سودهای خوبی میبردن و فکر میکردن از تحلیل های خوبشون دارن استفاده میکنن، من رو ترغیب میکردن تا در بورس سرمایه گذاری کنم یا حداقل سرمایه ام رو بهشون بدم تا برای من چند برابر کنن. اما از نظر من بدیهی بود که چون همه تو الان دارن بورس قطعا دلیلی برای خوب بودن بورس نیست. از نظر من یک جای کار می لنگید. پس تایید اجتماعی همه آنها دلیلی بر احمقانه نبودن آن نبود. البته به این مساله بورس در فصلی که به ریزش شدید بورس های آمرکا می پردازه هم اشاره میشه.- خطای هزینۀ هدررفته : تا حالا پیش اومده منتظر اتوبوس باشید زمان زیادی بگذره و خیر نشه. چه کار میکنید در این لحظه؟ معمولا از دقیقه 10 ام به بعد شما دیگه نمی تونید دل بکنید از ایستگاه. میگید من که تا حالا منتظر موندم بذار بقیه اش رو منتظر بمونم شاید الان اومد و این داستان تا نیم ساعت هم اتفاق نیوفته. این جملات رو زیاد به خودتون گفتید من که تا اینجا اومدن بذار بقیه اش رو هم برم. من که تا الان الان سهام رو نگه داشتم بذار یکم دیگه هم نگه دارم شاید مثبت شد و ... اینها خطای هزیته از دست رفته هستناینهایی مثالهایی از فصول کتاب هستن ... برای من کتاب اینقدر جذاب بود که مشتاقم  دوباره بخونم و ازش یادداشت برداری کنم. به شما هم توصیه میکنم که این کتاب رو بخونید و البته تا آخر ..</description>
                <category>ساجوک</category>
                <author>تاری صالحی</author>
                <pubDate>Sun, 15 Nov 2020 10:36:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ناتمامی و روز حلزون</title>
                <link>https://virgool.io/Sugook/%D9%86%D8%A7%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AD%D9%84%D8%B2%D9%88%D9%86-s2rqpdvbjzid</link>
                <description>قبل از معرفی کتاب می‌خواهم به این بپردازم که چرا باید ایرانی بخوانیم.دلایل زیادی وجود دارد، هم به خاطر خودمان هم به خاطر نویسنده‌هایی که سعی می‌کنند فرهنگ این کشور را ارتقا دهند باید ایرانی بخوانیم.(وقتی می‌گویم ایرانd منظورم چه فارسی زبان که شامل ایران و افغانستان می‌شود ، چه کُرد زبان، چه آذری زبان و چه هر زبانی که بشود خواند.)خب راستش را بخواهید من هم می‌دانم در خیلی از مواقع هنر رمان‌نویسی در ایران در حد و اندازه جهان نیست و خب ما هنوز خیلی راه داریم تا در عرصه جهانی جای خود را پیدا کنیم، اما از طرفی هم رمان‌هایی مثل آناکارنینا و صد سال تنهایی، پیرمرد و دریا و همه اسامی متداولی که می‌شنویم شاهکار جهانی هستند و اصلا جای قیاس با رمان یک نویسنده تازه‌کار ایرانی را ندارند.و تازه خواندن این کتاب‌ها نه که بد باشد، اما سودی هم برای خود ما ندارد. خود ما که می‌گویم منظورمان فرهنگ و هنر و تجربه زیستی جمعی ماست.حس مشترک و لمس شخصیت‌های کتاب ایرانی و برهه‌های تاریخی مدنظر نویسنده برای ما چه بسا ساده‌تر از پیدا کردن حس مشترک با شوروی تزاری و کوبای کمونیستی و آمریکا و اروپا است.پس در کنار آثار بزرگ جهان، خواندن کتاب‌های ایرانی ارزش بیشتری نداشته باشد، کمتر نیست.حالا برویم به سراغ معرفی آخرین کتابی که خواندم!روز حلزون، نوشته زهرا عبدی، سال نشر ۱۳۹۲، نشر چشمهلینک کتاب در طاقچهروز حلزونخب به واسطه خواندن رمان ناتمامی، رمان دوم زهرا عبدی به خواندن آثار این نویسنده راغب شدم.ناتمامی، نوشته زهرا عبدی، سال نشر ۱۳۹۵، نشر چشمه:لینک کتاب در طافچهاول در مورد ناتمامی این توضیح را بدهم که کتاب از کلیشه‌های جنسیتی دور است. در واقع اگر شما کتابی از نویسندگان زن ایرانی خوانده باشید بدون شک هویت جنسی آنها در صفحهِ صفحه‌ی کتاب بیرون می‌زند و نویسنده زن اکثرا به هویت جنسیتی و این شانس که می‌تواند زنانه به موضوعات بپردازد چنگ می‌زند که با تکرار بیش از حد آن اثر به یک نوع (ببخشید از کلمه بدی استفاده می‌کنم، اما...) لوس بازی ادبیاتی تبدیل می‌شوداما در رمان ناتمامی، موضوع کتاب، موضوعی انسانی است با این تفاوت که راوی آن زن است. ما به زندگی او نزدیک می‌شویم و دغدغه‌هایش را درک می‌کنیم(گرچه به نظر من دلیل حجم عصبانیت راویِ سولماز را خیلی هم نمی‌توانیم بفهمیم).اما در صفحه صفحه کتاب می‌شود متوجه شد که نویسنده برای نزدیکی به سوژه چقدر تلاش کرده و حتی مطمئنا برای لمس اتفاقات تجربه‌های جدیدی کسب کرده است.ناتمامی کتابی خوب، با تعلیق درست، شروع درخشان، فیدبک و بازی با زمان درست است، گرچه باز هم می‌گویم که خشم بیش از حد راوی را نمی‌فهمم و لحن و زبان شخصیت چندان هم خوب از کار در نیامده. نمره این کتاب از نظر من ۴ از ۵ است. اگرچه کتاب ناتمامی نامزدِ مرحله‌ی پایانیِ جایزه‌ی «احمد محمود» شد و در جایزه‌ی ادبی هفت‌اقلیم سال ۱۳۹۵ به‌عنوان‌ بهترین رمان انتخاب شد.ناتمامیاما در مورد روز حلزون...در کتاب روز حلزون به نظر من نویسنده فقط عصبانی ، هیجان‌زده و دچار بحران کتاب اول است و خواننده را مجبور می‌کند تهوع ذهنی خود را بخواند. عصبانیتش ساختگی است و زمینه‌ای برای این خشم ندارد. در واقع شخصیت‌های داستان بازیگرانی هستند که بازی‌شان از صفحه بیرون می‌زند.شخصیت‌های اصلی، شخصیت‌های روان‌پریشی هستند که به زور نویسنده روان‌پریش شده‌اند، مانند ضعفی که در مورد ناتمامی هم تکرار شده نویسنده به زبان شخصیت‌ها و لحن مناسب و جداگانه هر یک نمی‌رسد؛ به طوری که لحن صحبت شخصیت دختر کارمند سی ساله هیچ تفاوتی با لحن استاد زن چهل و اندی ساله ندارد.اما با این حال زهرا عبدی نویسنده زن قابل احترام و خوبی است، فن داستان گویی را از استاد خود محمدحسن شهسواری، خوب یاد گرفته است، شما را با خود همراه نگه می‌دارد و از همه مهمتر با خواندن آثارش و نقد صحیح، ضعف‌های خود را رفع می‌کند . همانطور که از روز حلزون تا ناتمامی تفاوت شگرفی در داستان دیده می‌شود.گرچه روز حلزون را دوست نداشتم، اما از امتیاز اعتبار این پست می‌خواهم کتاب آخر او یعنی کتاب «تاریکی معلق روز» را بخرم و گرچه تا به حال از کتاب صوتی استفاده نکردم اما این کتاب را ۳ نفر همزمان با هم خوانده‌اند و فکر کنم ‌شباهت به تئاتر داشته باشد:تاریکی معلق روز، نوشته زهرا عبدی، سال نشر ۱۳۹۷لینک نسخه صوتی کتاب در طاقچهو البته این را هم بگویم که شاید فقط این من باشم که با کتاب روز حلزون ارتباط نگرفته‌ام و شاید اگر شما بخوانید دوستش داشته باشید. اما پیشنهاد صد در صد من به شما، بخصوص اگر دختر هستید، ناتمامی است.</description>
                <category>ساجوک</category>
                <author>مهتاب صالحی</author>
                <pubDate>Sun, 15 Nov 2020 10:08:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی داستان های کوتاه ایرانی</title>
                <link>https://virgool.io/Sugook/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-igwtmwxj1tvw</link>
                <description>داستان کوتاه شبیه یک تصویر است. یک عکس. لحظه کوتاهی از زندگی یک شخصیت یا خلق یک حادثه.ادگار الن پو ،اولین داستان کوتاه‌نویس در تاریخ داستان‌نویسی، می‌گوید: &quot;داستان کوتاه روایتی‌ست که بتوان آن را در یک نشست( بین نیم ساعت تا دو ساعت) خواند. همه جزئیات آن باید پیرامون یک موضوع باشد و یک اثر را القا کند. یک اثرِ واحد را.&quot;تاریخِ نخستین داستان کوتاه ایرانی به یک قرن قبل برمی‌گردد. مجموعه داستان کوتاه «یکی بود یکی نبود» اثر مرحوم محمدعلی جمالزاده که در سال ۱۳۰۰ منتشر شد. این کتاب شامل شش داستان است که «دردِ دل قربانعلی» بهترین داستانِ آن مجموعه شناخته شده. البته حکایات گلستان سعدی که مربوط به دوره‌ی قبل‌تری می‌شود هم شباهت بسیاری به داستانِ کوتاه دارند. اما چون شخصیت‌پردازی در آنها وجود ندارد، جزو این دسته مطرح نمی‌شوند.چرا داستانِ کوتاه؟همیشه زمان برای خواندن رمان که حجمش مشخصا بسیار بیشتر از داستان کوتاه است، نیست. مخصوصا برای خواننده‌هایی که ترجیح می‌دهند زودتر به انتهای داستان برسند.داستان کوتاه مشغله‌های زندگی را دور می‌زند و به مخاطب این فرصت را می‌دهد که از ادبیات و جهانِ تخیل و خلاقیت دور نماند.ضمن توجه به این نکته‌ی مهم که داستان کوتاهِ خوب می‌تواند چراغی در ذهن خواننده روشن کند و اثری در او بگذارد که به سهولت فراموش نشود و چه بسا از یک رمان هم قوی‌تر باشد.چرا ایرانی؟تاکید بر معرفی داستان کوتاه ایرانی هم به این دلیل است که بهتر دیدیم اگر قرار است قدمی برای شناختِ آثار ادبی و نویسندگان برداشته شود، از ادبیاتِ خودمان شروع کنیم که به دغدغه‌هایمان و آنچه بر تاریخِ این کشور گذشته، نزدیک‌تر باشد.معرفی یازده مجموعه داستان‌ کوتاه ایرانی موفق در ادبیات داستانی1. یوزپلنگانی که با من دویده‌اندنویسنده این کتاب، بیژن نجدی، شاعر و داستان‌نویس لاهیجانی است که از پیشگامان داستان‌نویسی «پست مدرن» در ایران محسوب می‌شود.او از ذوق شاعری خود در نثرِ داستان‌هایش بهره برده و از انواع آرایه‌ها نظیر استعاره و تشبیه و تشخیص و تمثیل استفاده کرده‌ است. به حدی که می‌توان داستان‌هایش را داستان‌های شاعرانه دانست. بعضی از همین داستان‌ها واقع‌گرایانه و بعضی فرا‌‌ واقع‌گرایانه اند.یوزپلنگانی که با من دویده‌اند شامل ۱۰ داستان است که چهار روایت از این مجموعه، به فیلم در آمده‌اند. می‌توان گفت مسائل اجتماعی و فرهنگی و شرحِ وقایع سیاسی در دوران جنگ و کودتا، محور اصلی روایت‌ها هستند.این کتاب قلم زرینِ جایزه گردون را سال ۱۳۷۴ به خود اختصاص داد. و انتشارات مرکز در ۸۸ صفحه آن را منتشر کرده است.برای آشنا شدن با قلم بیژن نجدی می‌توانید کتاب را از لینک های زیر تهیه کنید. کتاب یوزپلنگانی که با من دویده‌اند در دیجی کالاکتاب یوزپلنگانی که با من دویده اند در طاقچهکتاب یوزپلنگانی که با من دویده اند در فیدیبوکتاب یوزپلنگانی که با من دویده اند در نوار2. نیمه تاریک ماهنویسنده این کتاب، هوشنگ گلشیری، از تاثیرگذارترین داستان‌نویسان بعد از جمالزاده است. او در طول عمر خود جلسات و کارگاه‌های زیادی در زمینه‌ی نقد شعر و داستان برگزار کرد و از این طریق داستان‌نویس‌های خوبی پرورش داد.حاصل تمام زحمات او در عرصه داستان کوتاه، نیمه تاریک ماه است  که شامل ۳۷ روایت است. از بعضی داستان‌های این کتاب، فیلم سینمایی نیز ساخته شده است.موضوعات داستان‌ها متنوع‌اند و به مسائل سیاسی، اجتماعی و عاطفی اشاره دارند. و از همه مهم‌تر نثر آنهاست که در عینِ سادگی، بسیار پر کشش‌اند. انتشارات نیلوفر این اثر را در ۵۷۰ صفحه به چاپ رسانده است.کتاب نیمه تاریک ماه را می‌توانید از لینک زیر تهیه کنید. کتاب نیمه تاریک ماه در دیجی کالا3. دریاروندگانِ جزیره آبی‌ترنویسنده این کتاب، عباس معروفی، شاعر، نمایشنامه‌نویس، روزنامه‌نگار و صاحبِ نشر گردون در آلمان است. او زیر نظر هوشنگ گلشیری، فعالیت ادبی خود را آغاز کرد و به دلیل مخالفت‌هایش با حکومت، مجبور به ترکِ وطن شد.دریاروندگانِ جزیره آبی‌تر که معروف‌ترین مجموعه داستان کوتاه اوست، شامل ۳۳ روایت با موضوع‌های مختلف است. و به جر‌أت می‌توان گفت کمتر داستانی در این مجموعه است که برای مخاطب جذاب نباشد.تکنیک اصلی عباس معروفی، جریانِ سیالِ ذهن است. تصویر‌ها در حرکت‌اند. پس و پیش می‌شوند و کششِ روایت‌ها را دو چندان می‌کنند. شخصیت‌پردازی‌ها، دیالوگ‌ها، فضاسازی و خلقِ روایت از دل چیز‌های ساده در این اثر به حد بسیار مطلوبی رسیده‌اند.انتشارات ققنوس در ۳۶۰ صفحه این کتاب را منتشر کرده است.این مجموعه داستان خوب را می‌توانید از لینک های زیر تهیه کنید. کتاب دریاروندگانِ جزیره آبی‌تر در دیجی کالاکتاب دریاروندگانِ جزیره آبی‌تر در طاقچهکتاب دریاروندگانِ جزیره آبی‌تر در فیدیبوکتاب دریاروندگانِ جزیره آبی‌تر در نوار4. انتری که لوطی‌اش مرده بودنویسنده این کتاب، صادق چوبک، جزو پیشگامان داستان‌نویسی در ایران است و نام او در کنار بزرگ علوی و صادق هدایت به عنوان پدر داستان‌نویسی فارسی شناخته می‌شود. او یک رئالیست بود که در داستان‌هایش سعی می‌کرد خرافی بودن مردم و نادانی‌شان را به تصویر بکشد.انتری که لوطی‌اش مرده بود، ۱۷ داستان کوتاه دارد که نثر آنها به زبان مردم عامی نزدیک است و موضوع داستان‌ها چیزی جز سیه‌روزی و بیچارگی مردم نیست. منتقدان معتقدند که شخصیت‌پردازی‌های صادق چوبک بی‌بدیل است.این کتاب در ۲۰۹ صفحه توسط نشر نگاه به چاپ رسیده است.این اثر صادق چوبک را می‌توانید از لینک های زیر تهیه کنید. کتاب انتری که لوطی‌اش مرده بود در دیجی کالاکتاب دریاروندگانِ جزیره آبی‌تر در طاقچهکتاب دریاروندگانِ جزیره آبی‌تر در فیدیبو5. بی‌باد، بی‌پارونویسنده این کتاب، فریبا وفی، رمان‌نویس و داستان کوتاه‌‌نویس است و دو اثر او برنده‌ی چند جایزه معتبر ادبی شده‌اند. در نوجوانی داستان‌های کوتاهش در نشریه‌های مختلف به چاپ رسیده‌است.بعضی قلم او را زنانه می‌نامند که این یک نقطه‌ی قوت برای نویسنده‌ی زن است. اما اصلا به این معنی نیست که مخاطبِ آثارش مردان نیستند.بی‌باد، بی‌پارو که آخرین مجموعه داستانِ به چاپ رسیده از فریبا وفی است، برگزیده نخستین دوره جایزه ادبی احمد محمود نیز شده است.این ۱۲ داستان که موضوعِ مشترک آنها، ترس و دغدغه‌ی آدم ها به خصوص زن هاست، داستان‌هایی  پُر حادثه نیستند بلکه به دلِ شخصیت‌ها می‌روند و روح و فکرشان را نمایش می‌دهند.نثر کتاب نیز ساده و فارغ از هر گونه پیچیدگی است. نشر چشمه بی‌باد، بی‌پارو را در ۱۳۶ صفحه منتشر کرده است.برای آشنایی با قلم فریبا وفی می‌توانید کتاب را از لینک های زیر تهیه کنید. کتاب بی‌باد، بی‌پارو در دیجی کالاکتاب بی‌باد، بی‌پارو در طاقچهکتاب بی‌باد، بی‌پارو در فیدیبو6. گیله‌مردنویسنده این کتاب، بزرگ علوی، جزو نخستین نویسندگانی‌ست که در داستان‌هایش، پویایی و حرکت به جای توصیف نشسته است. او داستان‌نویس، سیاستمدار، روزنامه‌نگار و استادِ زبان فارسی نیز بوده است.گیله‌مرد، اثر معروف بزرگ علوی، شامل ۸ روایت است. داستان‌ها حادثه‌محورند و ژانرشان سیاسی است. طغیان علیه ظلم و بی‌عدالتی‌های اجتماعی، پیامِ غالب آنهاست.ویژگی اصلی روایت‌ها واقع‌گرایی در عین نمادین بودن است. این اثر در ۲۰۴ صفحه توسط انتشارات نگاه به چاپ رسیده است.کتاب گیله‌مرد را می‌توانید از لینک های زیر تهیه کنید.کتاب گیله ‌مرد در دیجی کالاکتاب گیله مرد در طاقچه7. زنِ زیادینویسنده این کتاب، جلال آل احمد، همسر سیمین دانشور، نویسنده، منتقد و مترجم بود. او در جنبشِ روشنفکری و نویسندگی ایران تاثیر بسزایی داشت.اثر خوب او زنِ زیادی، شامل ۹ روایت است. نثر داستان‌ها ساده است و زبانِ طنز دارند.روایت‌ها که حولِ محورِ زن سنتی می‌گردند، دلنشین‌اند و بعد از سال‌ها هنوز برای مخاطب جذابیت دارند اما جزئی‌نگری‌ها و توصیف‌های دقیق و طولانیِ جلال در داستان‌هایش، ممکن است برای بعضی از مخاطبان خسته‌کننده باشد.نشر معیار اندیشه، زن زیادی  را در ۱۵۸ صفحه به چاپ رسانده است.برای آشنایی بیشتر با قلم جلال آل احمد، می‌توانید کتاب زنِ زیادی را از لینک زیر تهیه کنید.کتاب زنِ زیادی در دیجی کالا8. به کی سلام کنم؟نویسنده این کتاب، سیمین دانشور، همسر جلال آل احمد، نخستین زن داستان‌نویس در ایران، مترجم و همچنین عضوِ کانونِ نویسندگان ایران بود. او درِ آغاز کارش، با نام مستعار &quot;شیرازی بی‌نام &quot; برای رادیو تهران و روزنامه‌ی ایران مقاله‌نویسی می‌کرد.سیمین دانشور در این مجموعه که شامل ۱۰ داستان است، بسیار هنرمندانه و دقیق، فضاسازی و شخصیت‌پردازی کرده است.نثر داستان‌ها هم شیرین و روان و موضوع آنها متفاوت است. &quot;به کی سلام کنم؟&quot; در ۲۵۷صفحه توسط انتشارات خوارزمی منتشر شده است.می‌توانید این کتاب محبوب را از لینک زیر تهیه کنید.کتاب به کی سلام کنم در دیجی کالا9. عزاداران بیلنویسنده این داستان، غلامحسین ساعدی، پزشک و نویسنده پر آوازه‌ ایرانی است. او از معروف‌ترین نمایشنامه‌نویسان دهه چهل است و از داستان‌های او، نمایش‌ها و فیلم‌هایی ساخته شده است.عزاداران بیل شامل ۸ داستانِ به هم پیوسته است که تمِ اصلی آنها مرگ، عزاداری و نمایش خرافات مردم است.مکان داستان‌ها، روستایی به نام بَیَل است و حوادث اغلب در آن اتفاق می‌افتند. نثر هم ساده و قابل فهم است و تصویر‌پردازی، قوی است. اما شخصیت‌پردازیِ خیلی خوبی ندارد.انتشارات نگاه در ۲۰۸ صفحه این اثر را منتشر کرده است.می‌توانید این اثر غلامحسین ساعدی را از لینک زیر تهیه کنید. کتاب عزاداران بیل در دیجی کالاکتاب عزاداران بیل در طاقچهکتاب عزاداران بیل در نوار10. سگ ولگردنویسنده این کتاب، صادق هدایت، روشنفکر، مترجم و نویسنده برجسته‌ی ایرانی است. او یکی از پدران داستان‌نویسی نوین ایران به شمار می‌آید و در این حوزه صاحب سبک شناخته می‌شود. تعداد بسیار زیادی از نویسندگان، از کار و زندگی هدایت تاثیر گرفته‌اند و درباره‌اش سخن گفته‌اند.مجموعه داستان سگ ولگرد ۸ روایت دارد. ژانر داستان‌ها واقع‌گرایانه است و نثرشان روان و عامی‌ست.داستان کوتاه سگ ولگرد از این کتاب، به ۷ زبان دنیا ترجمه شده است. صادق چوبک و احمد شاملو هم با تاثیر گرفتن از این داستان، آثار بسیاری خلق کردند.این اثر در ۱۶۰ صفحه توسط نشر جامه‌دران به چاپ رسیده است.اگر تمایل به خواندن این اثر دارید، می‌توانید کتاب را از لینک زیر تهیه کنید. کتاب سگ ولگرد در دیجی کالاکتاب سگ ولگرد در فیدیبو11. قصه‌های بهرنگنویسنده این کتاب، صمد بهرنگی، معلم، مترجم، منتقد، داستان‌نویس و پژوهشگر فولکلور آذربایجانی است. زمینه‌ی فعالیت او بیشتر ادبیاتِ کودک و نوجوان بود. اما مخاطب آثار او تنها کودکان نبوده و نیستند.این اثر شامل ۲۳ داستان است.داستانِ ماهی سیاه کوچولو از این کتاب، چندین جایزه دریافت کرده و به زبان‌های مختلف دنیا ترجمه شده است.نشر بهزاد، قصه های بهرنگ را در ۴۹۴ صفحه منتشر کرده است.می‌توانید این مجموعه‌ داستانِ دلنشین را از لینک زیر تهیه کنید.کتاب قصه‌های بهرنگ در دیجی کالادر این مقاله سعی شد مجموعه داستان‌هایی معرفی شوند که قطعا نه تک تکِ روایت‌هایشان، اما بیشتر آنها در ساختار و لحن و پیرنگ و شخصیت‌پردازی و فضا‌سازی موفق بوده‌اند.خواندنِ حداقل یک اثر از نویسندگانِ ایرانی که در این صد سالِ اخیر ما را با داستانِ کوتاه آشنا کرده اند، می‌تواند ما را به دنیای فکری و دغدغه‌هایشان نزدیک کند. همچنین به مردم خودمان و فرهنگ‌های خودمان که به شکل شخصیت‌های داستانی و حوادثِ جذاب در این روایت‌ها در آمده اند.با خواندن این آثار می‌توانیم عشق و جنگ و تبعیض جنسیتی و فقر و ظلم و اختلاف طبقاتی... و بسیاری مفهوم‌های دیگر را که مردم ایران از سالهای قبل تا به حال تجربه کرده‌اند، درک کنیم.روایت‌ها به ما کمک می‌کنند تا کشف کنیم، تخیل کنیم و لذت ببریم.</description>
                <category>ساجوک</category>
                <author>هبه شیخ</author>
                <pubDate>Sat, 14 Nov 2020 23:18:49 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>