<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات دست اندازان تفکر</title>
        <link>https://virgool.io/Tafakkor/feed</link>
        <description>با تفکر، حق بر باطل پیروز می شود، به همین سادگی...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 17:15:22</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/iqrjwczdmy0o/lrpqn6.png</url>
            <title>دست اندازان تفکر</title>
            <link>https://virgool.io/Tafakkor</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آزادی یا نادانی؟ مسئله این است!</title>
                <link>https://virgool.io/Tafakkor/%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-cztgsekxl0hb</link>
                <description>به نام خداوند شمشیر وتیغ ............................... که باران آتش درآرد زمیغسلام و عرض ادب...در پست به موضوع «آزادی» می پردازیمنماد آزادی؛یا آتش جهنم؟!آیا معنی #زن_زندگی_ آزادی را دانستید؟ من بیشتر توضیح نمی دهم، خودتان در این پست مشاهده کنید...فمینیسمآنخ ماسون!خودتان مقایسه کنید...!بیایید این پست را به دو نوع پیش ببریم، مذهبی و غیر مذهبیاگر شما می خواهید قسمت غیر مذهبی(عمومی) پست را مشاهده کنید، کمی پایینتر، منتظرتانیم.به زبان دین و مذهب:یک فرد مذهبی، معنای آزادی را می داند. آیا &quot;همجنسگرایی&quot;،&quot;Lgbtq+&quot;،&quot;حیوان گرایی&quot; و &quot;حیوان صفتی&quot;، &quot;تجاوز به حریم شخصی دیگران&quot;، &quot;رنجاندن دیگران برای خوشگذرانی&quot;، &quot;ازدواج با مصنوعات و اشیا&quot; و &quot;ازدواج با اجنه(به زودی...)&quot; آزادیست؟؟!آیا استفاده از سحر و جادو، مخصوصا با نیت و قصد بد، آزادیست؟برای درک بهتر آزادی، می توانید کتاب &quot;آزادی بندگی هدف زندگی&quot; نوشته ی استاد مرتضی مطهری را مطالعه فرمایید.(وَ یضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِی کانَتْ عَلَیهِمْ)؛ «و از دوش آنان قید و بندهایی را که برایشان بوده است، برمی دارد...».(ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یؤْتِیهُ اللَّهُ الْکتابَ وَ الْحُکمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ یقُولَ لِلنَّاسِ کونُوا عِباداً لِی مِنْ دُونِ اللَّهِ)؛ «هیچ بشری را نسزد که خدا به او کتاب و حکم و پیامبری بدهد؛ سپس او به مردم بگوید: به جای خدا، بندگان من باشید». این گونه آزادی و آزادگی، نوید و بشارت واقعی را برای آدمی به ارمغان می آورد.(وَ الَّذِینَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ یعْبُدُوها وَ أَنابُوا إِلَی اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْری فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِینَ یسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِک الَّذِینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِک هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ)؛ «و آنان که خود را از طاغوت به دور می دارند، تا مبادا او را بپرستند و به سوی خدا بازگشته اند، آنان را مژده باد؛ پس بشارت ده به آن بندگان من که به سخن گوش فرامی دهند و بهترین آن را پیروی می کنند. اینانند که خدایشان راه نموده و اینانند همان خردمندان».حضرت علی (ع) در وصیت خود به فرزندش امام حسن (ع) این گونه سفارش کرد: «نفست را از هر پستی، گرامی دار؛ هر چند دنائت، تو را به خواهش هایت برساند؛ زیرا هرگز در برابر نفس [ارجمند] خودت که می بخشی، چیز ارزنده ای به دست نخواهی آورد. بنده دگری مباش؛ زیرا خدایت تو را آزاد آفریده است»!آزادی و مفهوم «انسان»با توجه به حقیقت وجودی انسان (طبیعت و فطرت؛ سقوط و صعود)، خداوند، هم «آزادی تکوینی» به بشر عطا فرموده و هم بر «آزادی تشریعی» او مهر تأیید زده است؛ تا در پرتو آن، آدمی بر ترمیم کاستی ها و ایجاد مصونیت از آسیب های ناشی از کژی های ضلع طبیعت خود، توانا گردد و با شناخت و پرداخت آزادانه به ضلع فطرت خویش، مرتبه خلافت الهی و کارگزاری خداوند را به دست آورد و به عبارت دیگر، اسلام، انسان را واجد قابلیت ها و صلاحیت هایی می داند که سبب شایستگی و بایستگی بهره مندی او از موهبت «آزادی» است. از این رو، قرآن یکی از اهداف بعثت پیامبر گرامی (ص) را تحقق آزادی تلقّی کرده است؛ (وَ یضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِی کانَتْ عَلَیهِمْ)؛ «و از [دوش ] آنان قید و بندهایی را که بر ایشان بوده است، برمی دارد».گویا با نبود آزادی، دعوت به دین و دین داری، لغو و عبث است. البته به جهت جلوگیری از خلط اصطلاحات و رهزنی عبارات، بهتر آن است که ما به جای واژه آزادی، از واژه ارزشمند «آزادگی» سخن بگوییم و در زندگی خود و دیگران، به دنبال آن باشیم؛ زیرا واژه آزادی مانند واژه هنر و هنرمندی، گاهی از معنای اصلی خودش دور می شود و به جای این که با «مسئولیت و فعالیت» همراه باشد، با شهوت و بی بند و باری آمیخته می شود!https://hawzah.net/fa/Article/View/103323/%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86امام على عليه السلام :أيُّها الناسُ ، إنّ آدمَ لَم يَلِدْ عَبدا و لا أمَةً ، و إنّ النّاسَ كلَّهُم أحْرارٌ . اى مردم ! آدم نه بنده اى زاييد و نه كنيزى . مردم همه آزادند .( نهج السعادة : ۱/۱۹۸ )امام على عليه السلام :لا يَسْتَرِقَّنَّكَ الطّمَعُ و قَد جَعلَكَ اللّه ُ حُرّا .طمع ، تو را به بندگى نگيرد، كه خداوند تو را آزاد آفريده است .( غرر الحكم : ۱۰۳۷۱ )امام على عليه السلام :حُسنُ البِشْرِ شِيمَةُ كُلِّ حُرٍّ .خوشرويى، خوى هر آزاده اى است .( غرر الحكم : ۴۸۵۸ )امام على عليه السلام :إنَّ الحَيـاءَ و العِفَّـةَ مِن خَلائـقِ الإيمانِ ، و إنّهُما لَسَجِيّةُ الأحْرارِ و شِيمَةُ الأبْرارِ حيا و عفت از خصلتهاى ايمان است . اين دو، سرشت آزادگان و خوى نيكان است.( غرر الحكم : ۳۶۰۵  )امام على عليه السلام :جَمالُ الحُرِّ تَجَنُّبُ العارِ . زيبايىِ آزاد مرد، به دورى كردن از ننگ است .( غرر الحكم : ۴۷۴۵ )امام على عليه السلام :مَن قَضى ما اُسْلِفَ مِن الإحْسانِ فَهُو كامِلُ الحُرِّيّةِ .هر كه به وعده احسانى كه در گذشته داده است عمل كند، آزادگى اش كامل است .( غرر الحكم : ۸۷۲۱ )امام على عليه السلام :الحُرِّيّةُ مُنَزَّهَةٌ مِن الغِلِّ و المَكْرِ . آزادگى، از كينه توزى و نيرنگ منزّه است .( غرر الحكم : ۱۴۸۵ )امام على عليه السلام :لَن يُتَعَبَّدَ الحُرُّ حتّى يُزالَ عَنهُ الضُّرُّ .آزاده هيچگاه بنده نگردد، مگر آن دم كه كسى گرهى از كار او بگشايد .( غرر الحكم : ۷۴۱۴ )امام على عليه السلام :مِن تَوفيقِ الحُرِّ اكْتِسابُهُ المالَ مِن حِلِّهِ . از توفيقات آزاده، به دست آوردن مال از راه حلال است .( غرر الحكم : ۹۳۹۳ )امام على عليه السلام :ابْذِلْ مالَكَ في الحُقـوقِ ، و واسِ بهِ الصَّديقَ ؛ فإنَّ السَّخاءَ بالحُرِّ أخْلَـقُ .دارايى خود را در آنجا كه حقّ است ببخش، و دوستت را در آن سهيم كن، كه جامه بخشندگى بر تن آزاده مرد زيبنده تر است .( غرر الحكم : ۲۳۸۴ )آزادی در اندیشه سیاسی غرب معمولاً به دو نوع آزادی منفی و آزادی مثبت تعریف و تقسیم می‌شود؛ اما در الگوی سه‌گانه اندیشه سیاسی اسلام به سه نوع یا سه سطح آزادی می‌توان دست یافت.1. آزادی فکری-کلامی2. آزادی اخلاقی- گرایشی یا معنوی3. آزادی فقهی- کنشیپس آزادی با نادانی بسیار متفاوت است...به زبان غیر مذهبی و عمومی:اگر شما به آزار دیگران، آزادی می گویید و بخاطر اینکه برای کارتان مجازات می شوید، ناراحت می شوید و معترضید که چرا آزادی نیست، اگر کسی همین کار های بی رحمانه و جاهلانه را با شما انجام دهد، باز هم آزادیست؟؟!کثافت کاری و دوری از انسانیت نادانیست؟؟! به دنیای مادیات و طبیعت وابسته نباشید که نادانیست...نفس دارای قوای سه گانه شهویه، غضبیه و عاقله است که هر یک تامین بخشی از نیازهای انسان را بر عهده دارندآیا این درست است که بخاطر یکی از این سه قوه، خراب کاری کنید روی انسانیت و مرز های نادانی و دانایی رو جا به جا کنید؟!ما نمی دانیم چرا جو بایدن، پیش از رئیس جمهور شدن علیه همجنسگرایی بود ولی بعدش، در همایششان شرکت کرد و گفت ما تا آخر از شما حمایت میکنیم؟(وات دا فاز برادر؟)آزادی را با نادانی اشتباه نگیرید...خدا یار و نگهدار...</description>
                <category>دست اندازان تفکر</category>
                <author>Chemist</author>
                <pubDate>Wed, 12 Jul 2023 20:40:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیاندیش مرد!(چالشِ اندیشیدن خرگوش)</title>
                <link>https://virgool.io/Tafakkor/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4-%D9%85%D8%B1%D8%AF%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4%D9%90-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%AE%D8%B1%DA%AF%D9%88%D8%B4-j7qpvzjpsep9</link>
                <description>مقدمه:دنیا زیباست. میتونیم و میتونید اونرو با تفکر زیباتر کنید یا با جاهلیت، زشت کنید. به خودتون بستگی داره. در هر دو صورت، افرادی مقابل شما و افرادی نیز کنار شما قرار دارند؛ اما باید توجه داشت که با اولی؛ خدا کنارت هست و با دومی، خدا در مقابلت و شیطان(ابلیس) در کنارت...!( سنگین بود، بدون اتلاف وقت گرانبهایمان، بریم سر اصل مطلب!)#بیاندیشمی توان افراد را مبنا بر ویژگی های مختلفی تقسیم و گروه بندی کرد که ما به یکی از آن زوایا که بسیار مهم است، می پردازیم:افرادی که جنود جهل را بیشتر از جنود عقل، به میدان آوردند(یا شاید حتی جنود عقل را نیاوردند!)افرادی که جنود عقل را بیشتر از جنود جهل، به میدان آورده اند( و حتی شاید جنود جهل خوابند!)عقل: 75 سرباز که یکی از آنها وزیر است: خِیرجهل: باز 75 سرباز که یکی از آنها وزیر است: شَرّخب بیایید باهم بیاندیشیم، ولی قبل از اندیشه، به سخنی از مولانا بپردازیم که به قول امروزی ها، حق است!افسوس روزی خواهد آمد بی دینی نماد روشنفکری باشد_ مولویهر چه میاندیشم، مولانا دارد الان و امروز را می گوید...؟!بله... همینطور است. فکر می کنید خدا ناباوری از کجا آمد؟ فکر می کنید ندانم گرایی از کجا ظهور کرد؟ چگونه به حقیقت پیوست؟مارکسیم جان، چطوری جانم؟ اووووه، بچه ها نازیسم و فاشیم و کمونیسم و... را یادم رفته بود...!اینجاست که باید یک #ایدئولوژی پررنگ بگذارم!!!کلی ئیسم و ایدئولوژی های گوناگون...( راستی، استاد سکولاریسم را یادم رفته بود! )خدا این ها را می بیند چه می گوید؟یک تعریف ساده و اساسی و کلی از اندیشه:هر حرکت و انتقالی که برای نفس در ادراکات جزئی صورت گیرد را در اصطلاح اندیشه گوینداندیشه که نباشد: ایدئولوژی هایی ظهور می کنند، مانند: زمین تخت گرای(!)شما تفسیر قرآن را بخوان، مسلمان می شوی، از بس که حق است...اگر نمی خوانی، به این معناست که می ترسی و ترسوییاگر می گویی وقت ندارم و اتلاف وقت است، آنقدر توی اینستا و تلگرام و چت جی پی تی و... گشت زدی که چشم هایت پیکسلهایشان سوخت!(شوخی)ببینم شجاعتش را کی میابی؟ هه، این هم مثل حکایت حضرت ابراهیم شد که بت ها را میشکاند و میگفت از خودش بپرس چرا اینطوری شده#دین #اسلامتا درودی دیگر، بدرود، بچه مسلمان...!</description>
                <category>دست اندازان تفکر</category>
                <author>Chemist</author>
                <pubDate>Mon, 10 Jul 2023 20:20:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آشفته بازار من</title>
                <link>https://virgool.io/Tafakkor/%D8%A2%D8%B4%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%86-bud0diuz320q</link>
                <description>شاید بشه گفت سه تا از بزرگ‌ترین آرزوهای هر فرد پول، سلامتی و آرامش باشه. شاید بشه گفت رسیدن به آرامش تو دنیای ما کار خیلی سختی باشه و خیلی اوقات ذهن ما یاری نمیکنه تا به این آرامش برسیم و آشفتگی ذهنی شده بخشی از روزمرگی ما. برای خود من عامل‌های زیادی باعث میشن که این آشفتگی ذهنی بیش‌تر بشه. یکی از بزرگ‌ترین عامل‌های آشفتگی ذهنی برای من  بحث انگیزه درونی هست که در ادامه در موردش صحبت میکنیم. تا حالا به این فکر کردید که آخرین باری که برای یه مدت نسبتاً زیادی در اوج آرامش بودیم چه زمانی بوده؟ خیلی بعید میدونم که کسی باشه بگه من برای مدت ۱۰ روز در اوج آرامش بودم و آسایش روانی رو برای مدت ۱۰ روز تجربه کردم.حتما شده نفراتی رو تو زندگیتون ببینید که تو شرایط حساس و اروژانسی، آرامش درونی وحشت ناک خوبی دارن و تنها با نگاه کردن به صورت آرامشون ما هم آرام میشیم. تو تحقیقی که داشتم متوجه شدم خیلی از افراد صاحب نظر رسیدن به این آرامش رو مهارت میدونن. اعتقاد من هم اینه که رسیدن به این آرامش یا بهتر بگم مدیریت آشفتگی ذهنی یک مهارت هست که منم ازش بی بهره هستم :(اینجا مینویسم که قبل از هر چیزی، اول به خودم یاداوری کنم و بعد از اون امیدوارم به درد یکی مثل خودم هم بخوره.ذهن ما چطوری کار می‌کنه؟برای خلاص شدن از شر آشفتگی ذهنی بیایم یه بررسی کنیم ببینیم ذهن ما چطوری کار میکنه. ذهن ما سه لایه داره.ذهن هوشیارذهن نیم هوشیارذهن ناهوشیارذهن خودآگاه ما بخشی از ذهن ماست که روی اون تسلط کامل داریم. ما به کمک حواس پنجگانه خودمون میتونیم این بخش از ذهن رو متمرکز پدیده به وقوع پیوسته بکنیم.  ذهن نیم هوشیار ما تفاوت‌های زیادی با ذهن هوشیار ما داره. در ذهن نیم هوشیاریک سری داده در طول دوران زندگی که تا الان گذراندیم ذخیره شده. یه جا میشنیدم که بعضی از داده های ژنتیک ما هم تو این ذهن ذخیره شده. همیشه برای خود من هم ذهن ناهوشیارخیلی پیچیدگی داشته که چیز زیادی ازش نمیدونم. برای غلبه بر آشفتگی ما به دو ذهن هوشیار و نیم هوشیار نیاز داریم. دو لایه اول ذهن ما همکاری خیلی باحالی با هم دارن. همکاریشون این طوری هست که وقتی با حواس پنجگانه به پدیده‌ای به خصوص توجه میکنیم داده‌هایی رو وارد ذهن خوداگاه خودمون میکنیم و متناسب با این داده‌ها، اطلاعاتی مرتبط با پدیده به وقوع پیوسته از ذهن نیم هوشیار ما فراخوانی میشه. با این فراخوانی ممکن هست خاطراتی برای ما مرور بشه یا حس‌هایی رو مجدد تجربه کنیم.حالا چرا آسمون ریسمون کردم؟ اصلا چه ربطی به بحث ما داره؟چرا آشفته می‌شیم؟من یه توجیه قانع کننده برای علت وقوع آشفتگی پیدا کردم.وقتی در دنیای واقعی اتفاقی رخ میده که با ساختار فعلی ذهنی ما همخوانی نداره، ذهن ما آشفتگی رو تجربه می‌کنه.حتماً براتون پیش اومده که انتظار یه اتفاق یا خبر خوب دارید ولی برعکسش اتفاق افتاده و حالات ناخوشایند مثل نگرانی و اضطراب و به طور کلی آشفتگی رو تجربه کردید. دنیای ما هم طوری طراحی شده که پر است از این اتفاقاتی که  خلاف انتظارات ما هست. البته من اصلا آدم منفی گرایی نیستم و اعتقاد دارم خیلی از این اتفاقاتی که همه ما رو اشراف کردن انتخاب خود ما هست، مثل دنبال کردن اخبار. اما بسیاری از این اتفاقات از اختیار ما خارج هستن. یه قانون خیلی بامزه هست به نام قانون مورفی که میگه:اگر این امکان وجود داشته باشد که اوضاع بد شود، حتماً چنین خواهد شد. پس اطراف ما پر است از رویدادهایی که همت کردن تا ذهن ما رو آشفته‌تر کنن و به ذهن نیم هوشیار خودمون داده‌های مضر و ناکارآمد وارد کنیم. هر ورودی خروجی خواهد داشت. وقتی امروز داده‌های مضر وارد ذهن نیم هوشیار کنیم بعدها حس‌ها، خاطرات و احوال بد رو فراخوانی بکنه. برای همین بالا‌تر گفتم که خیلی از این حالات بد انتخاب ماست مثل شنیدن اخبار.در رابطه با مضرات دنبال کردن اخبار یه کتابی هست که توسط عادل فردوسی پور ترجمه شده رو خوندم که دوست دارم اینجا به شما هم معرفی کنم. حتما بهتون توصیه می‌کنم اگر خیلی پیگیر اخبار هستید این کتاب رو بخونید. شنیدن اخبار یک نوع خیانت به خودمون هست. جایی میدیدم که می‌گفت تعادل ذهن ما بر آرامش است. وقتی این آرامش به هم بخورد میشودآشفتگی ذهنی. قبل‌تر در مقاله &quot;دفتر کار یک سامورایی&quot; در مورد قانون Entropy صحبت کردم که طبق این قانون تمامی آنچه در این دنیا وجود دارد تمایل به سمت بی‌تعادلی و نامنظمی دارند و مثال انبساط کهکشان رو براش ذکر کردم.چتر نجاتداشتم راجع به روش‌های نجات از آشفتگی میخوندم به‌نظرم این چند گامی که پایین‌تر بهش اشاره می‌کنم خیلی می‌تونن مفید باشن: تشخیصبرای خود من خیلی اتفاق افتاده که حال بدی رو تجربه می‌کنم اما نمی‌دونم که واقعا اسم این حال من چیه و اوضاع روحی من خوب نیست. فکر می‌کنم روتین زندگی من این هست غافل از این که روتین زندگی آرامش است نه تشویش.مسئولیت‌پذیریباید این رو پذیرا باشیم هیچ کسی جز خود ما نمی‌تونه آشفتگی ذهنی ما رو برطرف کنه. شاید با خودتون بگید که همسر من یا مادر من و ... این کار رو برای من انجام میدن اما اعتقاد من این هست که حتی وقتی که همسر ما هم تلاش میکنه تا این حالت رو برطرف کنه این خود ما هستیم که انتخاب می‌کنیم حرف‌ها و اعمالش رو برای بهبود شرایط بپذیریم یا خیر. پس نسبت به آشفتگی خودمون باید مسئولانه برخورد کنیم.اقدام کنبندیکت کامبربچ بازیگر نقش شرلوک هولمز تو یه سخنرانی انگیزشی یه جمله خیلی طلایی داره:Just stop thinking, worrying, looking over your shoulder, wondering, doubting, fearing, hurting, hoping for some easy way out, struggling, grasping, confusing, itching, scratching, mumbling, bumbling, grumbling, humbling, stumbling, numbling, rambling, gambling, tumbling, scumbling, scrambling, hitching, hatching, bitching, moaning, groaning, honing, boning, horse-shitting, hair-splitting, nit-picking, piss-trickling, nose sticking, ass-gouging, eyeball-poking, finger-pointing, alleyway-sneaking, long waiting, small stepping, evil-eyeing, back-scratching, searching, perching, besmirching, grinding, grinding, grinding away at yourself. Stop it and just DO.به فکر کردن پایان بده، به همه نگرانی‌ها، بدبین بودن، متعجب بودن، دو دل بودن، ترسیدن، آسیب زدن، امید به راه فرار ساده، دست و پا زدن، چنگ زدن، گیج شدن، خاریدن، خاروندن، مِن مِن کردن، سر هم کردن، غٌر زدن، فروتن بودن، تلو تلو خوردن، بی‌حس بودن، سرگردان بودن، قمار کردن، لغزیدن، بی‌حوصله بودن، تقلا کردن، بیراهه زدن، حاشیه رفتن، شکایت کردن، آه و ناله کردن، زاری کردن، درخواست کردن، چرت و پرت گفتن، مته به خشخاش گذاشتن ایراد بی‌جا گرفتن، خار و خفیف بودن، در کار بقیه دخالت کردن، تنبلی کردن، اذیت کردن، بقیه رو مقصر دونستن، یواشکی و دزدکی رفتن، انتظارهای طولانی، حرکت‌های کوچک، چشم شور، منت گذاشتن، جست و جو کردن، نشستن، خراب کردن بقیه پایان بده و از خودت دورشون کن و فقط اقدام کن.حالا که تشخیص دادیم حالمون خوب نیست و مسئولیت حال بد رو پذیرفتیم شروع می‌کنیم می‌گیم ولش کن، همه دارن این‌طوری زندگی می‌کنن، تا به امروز این‌طوری زندگی کردم از این به بعد هم همین‌طوری ادامه میدم. این جملات برای خود من خیلی آشناست برای شما چطور؟در این مورد آقای آیدین نامدار یه حرفی زدن که خود من رو خیلی تکون داد. در این لحظه اگر به من بگن زندگی تو تموم شده ترجیح من این هست که لحظات پایانی زندگی خودم رو چطوری تموم کنم؟ بازم حاضر هستم با همون آشفتگی ذهنی که همیشه داشتم با این دنیا خداحافظی کنم؟جواب من که قطعاً &quot;نه&quot; هست. پس ترجیح میدم با آشفتگی ذهنی در صلح نباشم.ایماناز وقتی که یادم هست وقتی کارد به استخون میرسه و از همه جا میبرم همیشه به سمت یک منبع نامحدود که من اسمش رو میذارم خدا (شاید شما یک اسم دیگه‌ای براش بذارید) رو میارم. برای من ایمان آرامش زیادی رو به همراه داره. ایمان تو این مرحله به شکل توکل خودش رو نشون میده و بخوام خیلی ساده بگم توکل میگه خدایا من نمیدونم چطوری ولی مطمئنم که حتما صلاح من پیش میاد. به نظر من یکی از اصلی‌ترین ریشه‌های هر ترس از کمبود ایمان ماست. تغییر کانون تمرکزیادم نمیره برهه‌ای که اوضاع کشور خیلی خیلی آشفته‌تر از وضعیت فعلی بود (شهریور-اسفند 1401) تمام کانال‌های خبری داخلی و خارجی رو دنبال می‌کردم و از بدتر شدن وضعیت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی خیلی خیلی زیاد بهم میریختم طوری که خواب شب من مختل شده بود و روی روابط پیرامونی من هم تاثیر گذاشته بود. اما بعد از کل کلنجار دونه دونه پیج‌ها و کانال‌های خبری رو که باعث بهم خوردن آرامش من شده بودن پاک کردم و قطعاً خیلی خیلی به آرامش من کمک کرده. ما بعد از اینکه فهمیدیم و شناختیم که در حال تجربه حال بد هستیم میدونیم که دقیقاً  کانون ایجاد این آشفتگی کجاست. به نظر من تغییر کانون تمرکز از این موارد یکی از بزرگ‌ترین و البته سخت‌ترین اقدام‌هایی هست که بالا‌تر بهش اشاره کردم. چه اصراری هست که بخوایم با همون فرمون ادامه بدیم؟ باید بدونیم که آشفتگی ذهنی با یک جا نشستن حل نمیشه. همه ما تو زندگی اهدافی داریم که هر شب اون‌ها رو مرور می‌کنیم. یکی از اقدام‌هایی که به رسیدن به آرامش کمک میکنه انجام بخشی از کاری که ما رو به هدفمون نزدیک‌تر میکنه. میدونم خیلی سخته ولی تو این جور مواقع که آشفتگی دارم و انگیزه من هدف قرار گرفته تنها انجام یک کار مثبت حتی کوچیک هست که دوباره شعله امید رو حال خوب رو برای من روشن میکنه. از انگیزه صحبت کردیم دوست دارم که بخش پایانی مقاله رو با پرداختن بهش تموم کنم. انگیزه بلای جون منانگیزه برای من یک سلاح خیلی مفید برای رسیدن به اهدافم بوده و من با این جمله واقعا موافق هستم که اگر تمام امکانات برای نیل به هدف فراهم باشه اما انگیزه‌ای وجود نداشته باشه عملاً اتفاق خاصی رخ نمیده و تا حدودی هم با این جمله موافق هستم که داشتن انگیزه خیلی از ضعف‌ها و کمبود‌ها برای رسیدن به هدف رو جبران میکنه. اما خدا نکنه هدفی رو انتخاب کنم و وسط مسیر انگیزه من افت کنه. همون کار و هدف میشن بلای جون من و شب و روز برای من نمیذارن. تو این جور مواقع سوالات زیادی از خودم میپرسم:تنت میخارید که اومدی تو این مسیر؟دوستات رو نگاه کن چقدر راحت دارن زندگی میکننتو برای اومدن به این مسیر ضعیف بودی باید لقمه اندازه دهنت برداری...همیشه برام سوال هست که چطوری انگیزه خودم رو بالا نگه دارم تا اون کار انجام بشه. یکی از بزرگ‌ترین عوامل آشفتگی ذهنی برای من افت و خیز انگیزه انجام کاری هست. راستش رو بخواید به این نتیجه رسیدم که انگیزه و آشفتگی من خیلی سینوسی هست. کلا تو بحث انجام کاری رفتار سینوسی خیلی سراغ من میاد. لابد میپرسید که رفتار سینوسی یعنی چی؟ الان بهتون میگماین شکل نمودار سینوس هست که رفتار من رو توصیف میکنه. وقتی اقدام به کاری میکنم (نقطه 0) هرچی جلو تر میرم انگیزه افزایش پیدا میکنه تا به اوج خودش میرسه اما دقیقاً این همون نقطه‌ای هست که با کوچک‌ترین اتفاق منفی انگیزه رو به افول حرکت میکنه تا به قعر خودش میرسه و باید منتظر بمونم که یه اتفاق مثبت بزرگی رخ بده تا دوباره به سر بالایی برگردم. البته خیلی روی این ویژگی خودم کار کردم و فاصله بین دره‌ها و قله‌ها رو تا جایی که تونستم افزایش دادم ولی باز هم این خصلت وجود داره. خدا رو شکر میکنم که تونستم علت بسیاری از آشفتگی‌های ذهنی خودم رو پیدا کنم و به خاطرش مشاوره گرفتم، با افراد مختلفی حرف زدم و ... متوجه شدم که این افت و خیز انگیزه طبیعی هست و برای همه افراد وجود داره اما برای نکته منفی این خصلت برای من این بود که فاصله این افت و خیز خیلی کوتاه بود و باید روی اون کار می‌کردم. تکرار این چرخه معیوب باعث شده آشفتگی ذهنی من شدت بیش‌تری بگیره. اما دنبال برطرف کردن این نقص رفتم و چندتا از مواردی که برای خود من سازگارتر بود رو اینجا میارم امیدوارم به درد شما هم بخوره. هدفمند زندگی کردنکسی که برای زندگی هدفی نداره انگیزه معنی نداره اما برای ما که سعی می‌کنیم هدفمند زندگی کنیم باز هم افت انگیزه مطرح هست اما علت اون فراموشی اهدافمون هست. وقتی برای رسیدن به هدفی خاص کاری رو شروع میکنیم و در روزمرگی مرتبط با اون کار گیر میکنیم هدف اولیه رو به باد فراموشی میسپاریم. مرور این اهداف خودش باعث تقویت شعله انگیزه در ما میشه. به نظرم انگیزه مثل شعله آتیش میمونه که اگر تغذیه نشه و هیزم برای این آتیش فراهم نشه رفته رفته این شعله ضعیف و ضعیف تر میشه و از طرفی اگر یهو بنزین روی این آتیش بریزیم (انگیزه کاذب) ممکن هست که این آتیش خیلی شعله بگیره اما به سرعت فروکش میکنه پس نیاز به استمرار داره (مرور روزانه اهداف). این مرور به ما یادآوری میکنه که چرا ما زنده هستیم؟دوری از مرز‌های خستگی تا جایی که امکان داره از خستگی‌های مضر جسمانی و ذهنی پرهیز کنیم. فرض کنید 3 روز پر فشار رو پشت سر گذاشتیم که جسم ما دائماً افت قند‌ شدید رو تجربه میکنه و ... قطعاً روز 4ام خستگی اثر منفی خودش رو در ذهن و انگیزه ما برای ادامه میگذاره. در واقع انرژی ما افت کرده و امید ما از بین میره. این حس وقتی به ما دست میده که میبینیم خیلی از خودمون کار کشیدیم ولی احساس کردیم که نتیجه کوچک‌تر شده، این همون مرگ انگیزه است. استراحت برای دوری از مرزهای خستگی بسیار لازم و ضروری است. تصور از پایاناگر بخوایم به این مورد از جنبه دیگه نگاه کنیم این مورد همون مورد مرور اهداف هست. توصیه‌ای که به من شد و من هم اون رو به شما پیشنهاد میدم این هست که قبل از افت انگیزه همیشه به چشم اندازی که تو ذهن خودتون خلق کردید دائماً رجوع کنید. من وقتی خودم رو با رویای هدفی که برای خودم ساختم تصور میکنم (با وجود همه نرسیدن‌ها) خیلی خیلی آشفتگی ذهنی من رو نظم میده و آروم میشم. تصور از پایان انرژی میده!!!اصلاح مکالمه با خودمیادتون هست بالا‌تر راجع به سوالاتی که زمان بی انگیزگی از خودم میپرسم صحبت کردم؟ این سوالات رو یک سبحان دورنی از من پرسیده و اگر نگاه کنیم جنس بیش‌تر این سوالات از نشدن و کوچک کردن خودم هست. این مکالمه بد انگیزه رو ضربه فنی میکنه. خیلی وقتا گفتم مشکل خودم دقیقا خود من هستم نمیدونم شما با خودتون چطوری هستید ولی من این مشکل رو دارم و دوست دارم با خودم مثبت‌تر باشم و بیش‌تر از شدن حرف بزنم. مراقب قاتل‌های انگیزه باشتو بخش قبل راجع به تجربه رسیدن به حالت آشفتگی به دلیل دنبال کردن اخبار صحبت کردم این مطلب هم برای بحث انگیزه به من توصیه شده که خود من باید تصمیم بگیرم و مراقبت کنم. اگر دائماً در حال دست و پا زدن تو باتلاق بی‌انگیزگی باشم هر تکنیکی بزنم، پیش بهترین مشاورها برم مثل این میمونه یه پای من رو ترمز هست و هرچی گاز میدم حرکت نمیکنم و بدتر استهلاک سیستم هم بیش‌تر میشه. امیدوارم از این مطالب استفاده کرده باشید.مطالبی که تو صفحه خودم قرار میدم تجربه‌های خودم و صحبت افراد صاحب نظر هست که صرفاً برای من مفید بودن و فکر می‌کنم انتشار این مطالب شاید به یک نفر دیگر مثل من کمک کنه.منابع:کتاب &quot;پیگیر اخبار نباشید&quot;مطالب رشد شخصیتی مجموعه یک پله بالاتر تجربه‌ها و جلسات مشاوره شخصی</description>
                <category>دست اندازان تفکر</category>
                <author>سبحان عابدین نژاد</author>
                <pubDate>Tue, 04 Jul 2023 12:45:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اواسط</title>
                <link>https://virgool.io/Tafakkor/%D8%A7%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%B7-gr8rfzoq1xnb</link>
                <description>وقت هایی هست که در ذهنت آنقدر هرج و مرج موضوعات و دغدغه هایی که احاطه ات کرده اند زیاد است ، که نه میتوانی آنها را اولویت بندی کنی. نه کلمات و جملات مربوط بهم را وصل کنی، نه حتی یک نقطه را پایان جمله قرار دهی ، تمام سطر های خوابیده در ذهنت نیمه تمام میماند. گاهی این نصف ونیمه ها ما را خیلی اذیت می‌کنند، روانمان را بهم می‌ریزند. نصفه و نیمه هایی که حاصل عجله، باری به هر جهت بودن، بی برنامگی است. آشفته و عصبی میشویم. نه میتوانیم به آنها بپردازیم در موقعیت و شرایطی که داریم و نه رها کنیم. نیمه ی راه ماندن شبیه باختن میماند. زیاد ماندن در اواسط راه دیگر میشود یک کابوس، سکون بیش از اندازه ما را راکد می‌کند . اما چگونه ادامه راه طی شود؟ چه طور سرنخ کلمات را بگیریم دستمان مهم است . گاهی آن چیزی که ما فکر می‌کنیم سرنخِ است ، بیشتر شبیه یک طناب پوسیده است که عمق چاه، میشود پایان ماجراجویی ما و تمام آرزوها درون چاه یا گودالی دفن می‌شوند . این یک پایان محتمل است که امکان دارد حتی برای ستاره ها رقم بخورد. اینقدر این روزها ما آدم ها وسط راه جا زدیم یا سرنخ را گم کردیم که از سر آشفتگی و ناچاری یقه ی همدیگر را میگیریم و باهم گلاویز میشویم. این ندانستن راه و مسیر است که عذابمان میدهد. اینکه تکه های پازل رو نمیتوانیم کنار هم بچینیم و از آن تصویر خواسته شده را دربیاوریم. من هم از تبار گمشدگان هستم . یک گم کرده ی راه وسط جاده، کم و بیش از عابرهایی که در مسیر با هم برخورد میکنیم، مقصد را میپرسم، اما مقصد و مقصود یکی نیست. تفسیر هر کسی از یک اشاره با یکدیگر متفاوت است ، حتی اگر آن اشاره ی مستقیم باشد. هر روز که می‌گذرد مسیرهای جدیدی به زندگی ما اضافه میشود. اصلی و فرعی، کاش یک جاده ی مستقیم با درخت های سر به فلک کشیده و آسمان ابری پر از پرنده و نم نم باران وجود داشت. من با طیب خاطر میتوانستم راهم را  ادامه دهم . به دور از هراس، دستپاچگی، به دور از اما و اگرها، به دور از هر چیزی که سرنخ را  از انگشتانم جدا کند. </description>
                <category>دست اندازان تفکر</category>
                <author>Z@hrA,N👣</author>
                <pubDate>Fri, 30 Jun 2023 00:57:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا نباید سرمایگذاری کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/Tafakkor/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-t6sk0usy1xap</link>
                <description>امروزه دلایل متعددی توی کشور باعث شدن، تا علاقه مردم به تجربه بازار های مالی بیشتر بشه ، از جمله این دلایل میتوان به حفظ ارزش دارای اشاره کرد. افراد بنا به نظر اطرافیان و تجربه آنها ممکنه، به بازار های مختلفی مثل طلا و فلزات گرانبها ، خودرو، املاک و مستقلات ، دلار و ارز ، بازار بورس یا ارز های دیجیتال ورود پیدا کنند. تحقیقات ما با یک جامعه آماری 100 نفری از میان قشر مرتبط با حوزه IT نشون میده که، در حدود 68% درصد افراد با ضرر مواجه شدن، جالبه که این عدد مشابه آمار تحقیقات بین المللی نیز بوده و براساس تحقیقات انجام شده 76% سرمایگذاران خرد در بازار های مالی با ضرر مواجه میشوند.چرا 76% ضرر؟!!برای اینکه بهتر درک کنیم چرا شانس زیادی در بازار های مالی نداریم، بهتره که ابتدا خودمون و دیگر نقش های این بازارها را بهتر بشناسیم.ما در بازار های مالی چند نوع سرمایه گذار داریم:سرمایه گذار نهادی ( Institutional Investor )سرمایه گذار فردی با ارزش خالص بالا ( High-Net-Worth Individual Investor )سرمایه گذاران صندوق های تامینی ( Hedge Funds Investors )شرکت ها و شخصیت های حقوقی ( Corporations )سرمایگذار فرشته ( Angel Investor ) بانک ها  ( Banks )سرمایه گذار خطرپذیر ( Venture Capitalism )سرمایه گذار خرد ( Retail Investors )نکته قابل توجه اینجاست که، به جز سرمایه گذاران خرد و سرمایه گذاران فردی با ارزش خالص بالا ، بقیه انواع سرمایه گذاران یک نفر نبودند و متشکل از تیم های تخصصی اقتصادی و مالی میباشند که به دقت همه شرایط و اخبار را رسد کرده و تصمیم گیری میکنند. افراد حرفه ای ، متخصص و باتجربه ای در میان این مجموعه ها دیده میشوند و از این رو  تقریبا عملکرد همه ی آنها مثبت است و ضرر و زیان نمیدهند. اما سرمایه گذاران فردی با ارزش خالص بالا، این سرمایه گذاران اغلب افراد مشهوری هستند که دارایی قابل توجهی دارند و توان این را دارند که برای ورود به یک فعالیت مالی از تیم های متخصص و با تجربه استفاده کنند.درست است که دارایی در اختیار یک نفر است، اما آن فرد اغلب از نظرات جمعی  متخصص بهره مند میشود. همانطور که مشخص است این افراد نیز ضرر نمیکنند و اغلب عملکرد مثبتی دارند.و اما سرمایه گذاران خرد، که اغلب ما در این دسته قرار میگیریم. حدود 10% حجم بازار های مالی به سرمایه گذاران خرد تعلق دارد، چیزی در حدود 7.2 تریلیون دلار . اما از آنجایی که در یک بازی بسته همه نمیتوانند سود کنند، و اگر کسی سودی میکند به این معنی است که حتما یک نفر دیگر ضرر کرده است ، و باتوجه به اینکه سرمایگذاران خرد از لحاظ دانش و تخصص مالی در ضعیفترین جایگاه قرار دارند ، اغلب با ضرر مواجه میشوند و بقای جریان بازار های مالی به وجود این سرمایگذاران وابسته است. به نوعی میتوان گفت که نقش کشاورزان و دامداران یک جامعه را بر عهده دارند. سودی که بقیه انواع سرمایه گذاران کسب میکنند در واقع ضرر سرمایه گذاران خرد میباشد. این آمار و ارقام تایید کننده این سناریو میباشد و دلیل اینکه شما نباید در بازار های مالی فعالیت کنید نیز همین مسئله است. Other-Investor Gains from Retail Investorsاما راه حل چیست؟همانطور که گفتیم سرمایگذاران خرد کلید اصلی بقای بازار های مالی هستند و نمیتوان نسخه معجزه آسایی برای آن داشت که همگی از این بازار سود کنند. اما سرمایگذاران خرد میتوانند با مشارکت با افراد و تیم های با تجربه و دانش تخصصی همکاری کنند و شانس خود را برای سودآوری بیشتر کنند، اما همواره این فضا با چالش بزرگی به نام اعتماد روبه رو است.به این صورت که تیم یا شخص متخصص باید توان خود را به سرمایه گذار ثابت کند و همینطور سرمایگذار باید دارایی خود را در اختیار تیم قرار دهد و در این بین تیم مالی ممکن است اصل دارایی را بردارد و فرار کند و دستان مبارک سرمایه گذار در درون حنا قرار گیرد.گرگ در لباس گوسفنداما این مشکلات به این معنی نیستند که راه حلی برای آنها وجود نداشته باشد، مجموعه هایی مانند EchoTrade فضایی را فراهم کرده اند تا این راه حل به نحو مطلوبی اجرا شود. یک قرارداد هوشمند نوشته شده که کنترل آن در دست یک فرد نیست و افراد زیادی از سراسر دنیا ( نود های شبکه ) در اجرای آن شراکت و نظارت دارند. این قرار داد هوشمند پول را از سرمایه گذاران میگیرد و برای تیم مالی معادل یک آینه عمل میکنند. هرکاری که تیم مالی میخواد انجام دهد دقیقا توسط این قرارداد هوشمند تکرار میشود تا این صندوق در بازار سود کند. سود حاصله به صورت خودکار، بنا به توافق اولیه بین تیم مالی و سرمایه گذاران به نسبت سرمایه تقسیم میشود و اینجوری مشکل حل میشه.شما با هر مقدار سرمایه میتونید مشارکت کنید و هر زمانی که اراده کردید میتونید پول خود را بردارید و تمامی فعالیت ها و فرایند ها به صورت شفاف برای همه قابل مشاهده هست به لطف بلاکچین و قرارداد های هوشمند.سعی میکنم در پست بعدی در مورد  بلاکچین و قرارداد های هوشمند  و قسمت های تخصصی پشت این ماجرا بیشتر توضیح بدم.اگر این محتوا را مفید ارزیابی کردید با اشتراک گذاری آن به دوستانتون و من کمک کنید. باتشکرمنابعhttps://www.thestreet.com/dictionary/r/retail-investors#what-is-a-retail-investor</description>
                <category>دست اندازان تفکر</category>
                <author>Hamid Reza Hassani Yaqoti</author>
                <pubDate>Tue, 27 Jun 2023 13:48:30 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>