+مروارید و گل؟ -انسان

«دختر نباید این کار را بکند.»
«تو یک دختری!»
جملههایی که از همان کودکی، بارها و بارها به گوش هر دختری میرسند.
برای هر انتخاب، یک «نه»
برای هر آرزو، یک محدودیت
و برای هر قدم، مرزی که دیگران تعیین کردهاند.
سالهاست دختر بودن، برای خیلیها نه یک هویت،
بلکه فهرستی از نبایدهاست.

«نه... چون دختری.»
کمکم یاد میگیری پیش از حرف زدن، خودت را سانسور کنی.
پیش از انتخاب کردن، به این فکر کنی که «اجازه داری یا نه».
یاد میگیری آرزوهایت را کوچکتر کنی، تا در چهارچوبی که دیگران ساختهاند جا بگیرند.
اما
چرا آزادی، برای بعضی یک حق باشد و برای بعضی دیگر، امتیازی که هر لحظه ممکن است از آنها گرفته شود؟
درد از جایی شروع میشود که این نگاه، وارد خانهها میشود.
وقتی به دخترها یاد میدهند کمتر بخواهند، کمتر اعتراض کنند، کمتر دیده شوند؛
وقتی به آنها میگویند آرام باش، کوتاه بیا، تحمل کن...
فقط چون دخترند.
انگار ارزش یک انسان، نه به شخصیتش، نه به تواناییهایش و نه به رؤیاهایش، بلکه به جنسیتی گره خورده که هرگز خودش آن را انتخاب نکرده است.
دختر بودن جرم نیست.
ضعف نیست.
دلیلی برای کمتر بودن هم نیست.
مطلبی دیگر از این انتشارات
ایستادگی
مطلبی دیگر از این انتشارات
My past self منِ قبلی
مطلبی دیگر از این انتشارات
World's Embrace | آغوش جهان