<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات استودیو دیزاین</title>
        <link>https://virgool.io/TheDexignStudio/feed</link>
        <description>استودیویی برای طراحی و توسعه راهکارهای دیجیتال</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 08:55:01</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/hkuv9digheon/4ri5pl.png</url>
            <title>استودیو دیزاین</title>
            <link>https://virgool.io/TheDexignStudio</link>
        </image>

                    <item>
                <title>قصه‌ای درباره دیزاین</title>
                <link>https://virgool.io/TheDexignStudio/a-dexign-story-w3zmod8om4nc</link>
                <description>استودیو دیزایناین قصه به ۱۱ مهر ۱۳۹۶ برمی‌گرددروزی که اولین گروه آموزش دیزاین من روی بستر تلگرام، با حضور ۵ نفر ساخته شد. در آن روزها مثل حالا و چه بسا بیشتر، سودای تغییر دنیای اطرافم را داشتم. دیزاین شده بود تمام فکر و زندگی من؛ با آن عشق می‌کردم. از شانس خوبم افرادی را در ایران و دنیا شناختم که دغدغه‌های من را روی دو چیز متمرکز کردند:۱) اصول پایه‌ای دیزاین۲) رعایت اصول حرفه‌ایاین دو دغدغه در مسیر رشدم به دو مجموعه اندوخته تبدیل، و بزرگ و بزرگتر شد؛ تا اینکه در ۱۱ مهر ۱۳۹۶ من را به گفتن و به اشتراک‌گذاشتن واداشت. کسانی بودند که دوست داشتند دیزاین یادبگیرند و منم سرشار از شوقِ آموزش. مسیر آموزش را با یک مرامنامه کوتاه در گروه تلگرامی شروع کردم. جوهره پیشرفت در دوره‌ای که طراحی کرده بودم، فقط و فقط تعهد خود افراد بود چراکه هیچ‌چیز جز مسئولیت و تعهد، برای نگه‌داشتن آن‌ها در این دوره‌ی رایگان وجود نداشت. مسیر سختی بود. گاهی کارهای من انقدر طول می‌کشید که مجبور می‌شدم ساعت ۳ بامداد بازخورد کارهای بچه‌های دوره را آماده کرده برایشان ارسال کنم، تا در تمرین‌های بعدی به کمک‌شان بیاید. اولین دوره با جدا شدن دو نفر در طول مسیر، پیش رفت و در پایان مسیر، یک تجربه ناب برای همه ما رقم زد. حالا دیگر نه من آن آدم سابق بودم نه کسانی که فهمیده بودند دیزاین چه دنیای زیبایی دارد.دوره دوم با کمی فاصله و دوره‌های بعدی با فاصله بیشتر و طراحی بهتر شروع شده و به انتها رسید. نتیجه دوره‌ها دیزاینرهایی شدند که هرکدام در جایی مشغول تغییر و بهبود دنیا هستند، دنیای خودشان و یا دنیای اطرافشان.پاییز سال ۹۷ است و ما، من و همان بچه‌هایی که حالا دغدغه‌های مشترک زیادی داریم، در حال کار روی محصولات مختلفی به صورت دورکاری هستیم. همه‌چیز سخت‌تر از آنچه فکر می‌کردم پیش می‌رود و حالا کارهای من چندین برابر  شده است. به هر سختی که می‌شد پیش‌رفتیم و ارتباط را بین خودمان بین ما و شرکت‌های همکار محکمتر کردیم. آن روزها اسم‌مان «Dexign Team» بود و ساختن را مزه‌مزه می‌کردیم.آن روزها گذشت و به آخر زمستان ۹۷ رسیدیم. یادم می‌آید پیش از سفر بهمن آن سال، تصمیم گرفته بودم که شکل و ابعاد کاری‌مان را تغییر دهم. خیلی فکر کرده بودم و اطمینان داشتم به هدفم. سفر برای من همیشه آغاز ماجراجویی‌های جدید است، چه در زمان رفتن و چه زمان بازگشت از آن. در بازگشت، از یکی از دوستانم دعوت کردم که با ما در تبدیل شدن Dexign Team به Dexign Studio همراه شود.و اکنونحد فاصل اسفند ۹۷ تا اسفند ۹۸، برای من شبیه یک مسابقه فرمول یک بود، هم به لحاظ حساسیت و هم هیجان. رشد یکساله استودیو به قدری جنبه‌های مختلف زندگی من را تحت شعاع قرار داده بود که فکر میکردم اگر لحظه‌ای چشم از مسیر پیش‌رو بردارم، با سرعتی باور نکردنی زمین خواهیم خورد. مسئولیت‌ها سنگین‌تر از قبل بود. حالا که دارم این مطلب را می‌نویسم شبیه همان مسابقه فرمول یک، انگار همه‌چیزهایی که در مسیر دیدم، صحنه‌صحنه یادم می‌آید. از فضای کار اشتراکی شروع کردیم. به بچه‌ها قول داده بودم که اگر ۶ ماه صبوری کنیم و همراه هم باشیم، اتفاقات خوبی طبق برنامه‌مان می‌افتد. اینطور نشد. ما یکصدا بودیم ولی برنامه‌ها آنطور که چیده بودم پیش نرفت. اتفاقات خوبی افتاد، ولی خیلی‌هایش طبق برنامه نبود. سال ۹۸ برای همه ما پر بود از «اتفاق». برای بعضی بیشتر و برای بعضی کمتر. چند نفر از دوستان‌مان تولد یکسالگی‌مان را اینطور تبریک گفتند:«یکسالگی توی این روزگار مثل ۱۰ سالگی هست. ۱۰ سالگی‌تون مبارک»نه به اندازه ۱۰ سال که با اطمینان می‌گویم کار ما چندین برابر یکسال بود. در این مدت همراهان جدیدی پیدا کرده و بعضی از همراهان قبلی خود را ترک کردیم. مسیرمان به نحوی پیش رفت که حالا استودیو دیزاین، اعضایی دارد که استودیو برایشان خانه‌ست. نه چهارچوبش که نوع تفکری که به همت همه، در آن رشد، شفافیت، تعهد و مسئولیت ارزش است.از آنجا که دیزاین استودیو یک فضای فیزیکی نیست و جایی‌ست که اعضایش آن را تشکیل می‌دهند، از بچه‌ها خواسته‌ام تجربه خالص‌شان را بنویسند و من هم بدون دخل و تصرف (فقط در حد تصحیح نیم‌فاصله‌ها?) همان را کپی می‌کنم:فرشیدمن قبل از استودیو دیزاین شاید چهار سال سابقه کاری داشتم. ولی این دنیای دیزاین از همشون عجیب‌تر و خفن‌تر بود. ‏وجود مفاهیمی مثل تفکر دیزاین و هر چیزی که تو قامت دیزاین می‌گنجه به قدری شگفت‌انگیزه که منِ مهندس صنایع دیگه رقبتی ندارم توی فیلد خودم کار کنم. همه اینا رو بزارید کنار کار کردن با یه تیم شگفت‌انگیز و از همه مهم‌تر رامین.پویاداستان ملحق شدن من به دیزاین استودیو از یه روز بد تو دوره سربازی شروع شد! در حالی که تازه از پادگان دراومده بودم رامین رو کاملا اتفاقی تو مجتمع چارسو دیدم. اونجا بود که پیشنهاد همکاری به من داد. از اونجایی که رامین رو از مدت ها قبل می‌شناختم، میدونستم این همکاری نتیجه ارزشمندی خواهد داشت. یه مدت بعد از اون، خدمتم تموم شد و الان ده ماهه که با دیزاین استودیو کار می‌کنم و عمیقأ به آینده‌ش امیدوارم.حسیناستودیو ازون جاهایی بود که تونستم مفهوم ارزش، مسیر و ساختن رو یاد بگیرم. تمام این مفاهیم رو دیزاین برام درست کرد. و بهم یاد داد که تلاش برای بهتر بودن خودت و اطرافت، هم حالت رو خوب می‌کنه هم چراغ مسیرتو روشن نگه می‌داره. مسیری که بودن درونش بسیار لذت‌بخشه.مصطفیبه عنوان یه برنامه‌نویس، سر و کله زدن با دیزاینرها همیشه برام جذاب بوده. اونا بهت یاد میدن که چطوری میشه دنیا رو رنگی رنگی دید، چطوری میشه توی تنگناهای مختلف با یه پیچش و تغییر زاویه‌ی دید، همه چی رو روبراه کرد. دیزاین استودیو پر از این دیزاینرهاست و علاوه بر اون، من توی دیزاین‌استودیو می‌تونم ذهنم رو آزاد کنم و به همه چیز توی آرمانی‌ترین شکلش فکر کنم. دیزاین‌استودیو برای من یه جای آروم و راحته، یه جایی مثل خونه...فاطمهمحیط کار، آدم‌هاش و سطح کار برام مهم بود، دیزاین استودیو جاییه که اگه مدتی ازش دور باشم دلتنگش میشم، دلتنگ خودش و آدم‌هاش، به نظرم بچه ها همه شغلشون رو دوست دارن و برای حرفه‌ای‌تر شدن تلاش می‌کنن. دیزاین استودیو جاییه که دعا نمی‌کنی آخر هفته شه یا تعطیلات بیاد! دیزاین استودیو زنده‌ست و در جریانه... سبز می‌بینمش!روژآوادیزاین استودیو یه تیم خلاق، جوون و شادابه که توی این مدت کلی چیز ازشون یاد گرفتم و امیدوارم که بیشتر و بهتر بتونم باهاشون کار کنم.آرشعضویت من در دیزاین استودیو به قبل از یک سال پیش برمی‌گرده ولی ما یکساله رسما دور هم جمع شدیم و سال عجیبی رو پشت سر گذاشتیم. دو نکته خیلی مهم رو در کنار دوستان و همکارانم در دیزاین استودیو بهتر یاد گرفتم. یکی داشتن نظم در دیزاین و دیگری پافشاری روی اون نظم تحت هر شرایطی بود.در طولانی مدت متوجه میشیم که چقدر داشتن نظم در زمان بحران در حل اون بحران موثر واقع شده.با توجه به پایبند بودن به این اصول، تونستیم در مدت خیلی کوتاهی، به اهداف و نتایجی برسیم که خیلی‌ها در مدت کوتاه حتی در ذهنشون هم درباره‌اش برنامه‌ریزی نکردن.مهمتر از همه اینه که هر روز رو برای بهتر و مقاوم‌تر شدن در مقابل ملایمات و ناملایمت زندگی و کار، تلاش می‌کنیم.امیدوارم هر سال پر از چالش باشیم و حس خوب رو از فتح کردن این چالش‌ها بگیریم نه از اینکه هیچ مشکلی در مسیرمون نداریم.محمدرضا (شماره ۱)تقریبا یک و نیم سال از اولین پروژه‌ای که تو استودیو دیزاین به انجام رسوندم، می‌گذره و این مدت انقدر خوب بوده که اصلا گذر زمان به چشمم نمیاد. خوب از این جهت که با یک تعداد از افرادی کار می‌کنم که واقعا تو نقش خودشون حرفه‌ای عمل میکنن و از نظر شخصی بخوام بگم کار به صورت ریموت (تنها نفر تیم ?) و اینکه همزمان می‌تونم کار دیزاین و توسعه روی پروژه‌های خفن انجام بدم، برام خوشاینده.محمدرضا (شماره ۲)در این روزها دیزاین استودیو یک ساله شد. تقریبا از اولین روزهای تولدش همراهش بودم و اون رو مثل خونه خودم می‌دونم. توی این مدت خیلی چیزا یاد گرفتم و در کنار بقیه اعضای استودیو بهترین تجربیات و لحظات زندگیمو داشتم.پریسادیزاین استودیو، یک بازی بی‌نهایت!سایمون سینک یک کتاب بی‌نظیری داره به اسم بازی بی‌نهایت. این مدت فرصت شد که این کتاب رو بخونم. از همون ابتدای مطالعه‌اش به این فکر کردم که چه قدر دیزاین‌استودیومون پتانسیل یک بازی بی‌نهایت رو داره. بازی‌ای که قرار نیست به پایان برسه، قراره نیست برنده یا بازنده داشته باشه، چیزی که قراره در آینده ادامه داشته باشه و تأثیر بذاره.تو این مدتی که در کنار بچه‌ها بودم، چیزهای زیادی یادگرفتم. چیزهایی که بیش از آنکه به تکنیک‌های دیزاین ربط داشته باشه به نگرش دیزاین ارتباط داشت. علاوه بر این دوستی‌های خوبی که ساخته شد، برام بسیار ارزشمندن. و در آخر خوشحالم همچنان همراه استودیو هستم.هانیهمسیر تغییر شغل و ورود به محیط کار جدید همیشه با ترس همراهه،اولین تجربه کاری من در حوزه دیزاین با خونه‌‌ای به اسم دیزاین استودیو شروع شد،خونه‌ای که توش با کمک هم‌خونه‌هام ترسم رو با دلگرمی جایگزین کردیم، جایی که ما تبدیل به خانواده شدیم و حالا جشن تولد یکسالگی‌ش رو جشن میگیریم.محسنگویا این روزها سالگرد تولد استودیو دیزاینه. می‌گم گویا چون با رامین از خیلی قبل‌تر همکاری می‌کردم و بعد هم بدون اینکه بدونم استودیو دیزاین متولد شده با تیمشون همکاری می‌کردم. یه جایی وسط راه متوجه شدم! تا حالا دفترشون رو ندیدم بیشتر دوستان رو هم همچنین چون اصلا تهران زندگی نمی‌کنم ولی تا اینجای ماجرا به من که خوش گذشته.فیروزهروزی که تصمیم گرفتم فیلد کاریم رو عوض کنم، می‌دونستم که وارد شدن به حوزه UX چندان هم ساده نیست، ولی تصمیمم رو گرفته بودم. آشنایی با بچه‌های خوب دیزاین استودیو و مخصوصا رامین عزیز چشمم رو به دنیای جذاب UX باز کرد و یادگیری رو شروع کردم. مطالعه و گسترش مهارت‌ها در کنار راهنمایی‌ها و صبر و حوصله رامین عزیز باعث شد تا روز به روز به دنیای UX بیشتر علاقه‌مند بشم و این دوره به یکی از بهترین تجربه‌های طول زندگیم تبدیل بشه.امروز حدود شش ماه از تصمیم بزرگم می‌گذره، دوره یادگیری رو به پایان رسوندم و الان کنار دیزاین استودیو هستم تا بیشتر و بیشتر یادبگیرم و آموخته‌هام رو تو یه فضای کاری واقعی محک بزنم. از صمیم قلب از رامین عزیز و تیم دیزاین استودیو بابت همه زحمت‌هاشون ممنونم و امیدوارم همچنان ازشون یاد بگیرم.هدیه تولد ما به شما :)در این سال‌های اخیر ما به خاطر عشق‌مان به فرآیندی به نام دیزاین، چیزهایی ساختیم که بهشان افتخار می‌کنیم، مثل کانال تلگرامی فلسفه دیزاین که از فروردین ۹۵، هر دو روز یک مطالب مرتبط با دیزاین در آن پست شده است.حالا هم به مناسبت یکسالگی دیزاین استودیو یک جای کوچک دیگر به یادگار درست کرده‌ایم که فکر می‌کنیم برای همه دیزاینرها کاربردی باشد. سایتی که منبع ابزارهای دیزاین باشد. جای سایتی با این مضمون را در سایت‌های فارسی خالی دیده بودیم:dexignresources.com</description>
                <category>استودیو دیزاین</category>
                <author>رامین خطیبی</author>
                <pubDate>Thu, 05 Mar 2020 20:35:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه کاربری (UX) در مقابل رابط کاربری (UI): مراحل طراحی، شرکت‌کنندگان، نقش‌ها و مهارت‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/TheDexignStudio/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%DB%8C-ux-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%DB%8C-ui-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D9%84-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%82%D8%B4%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%87%D8%A7-h44u7vk9gxxx</link>
                <description>اپلیکیشنی که در آن قبل از رسیدن به آنچه می‌خواهید باید هزاران کار را  انجام دهید و وب‌سایتی که نویگیشن (Navigation) نامرتبی دارد هر دو مثل  لباس‌هایی هستند که از یک پارچه دوخته شده باشند: پارچه‌ی تجربه‌ی کاربری  بد. درست است که دیگر لازم نیست برای تعامل با نرم‌افزار از رابط خط فرمان  (command-line interface) استفاده کنیم، اما این بدین معنی نیست که هر  محصول دیجیتال مدرن نقطه‌ی اوج ایجاد تجربه‌ی کاربردی است. یک وب‌سایت  یا اپلیکیشن، هر چه قدر هم که کاربردی باشند، باید توسط کاربر فهمیده شوند.  اگر می‌خواهید محصولی دیجیتال با تجربه‌ی کاربری عالی بسازید، نمی‌توانید  این مراحل را نادیده بگیرید: انجام تحقیقی کامل و عمیق برای شناخت  کاربرانتان، و فرایند طراحی رابط گرافیک. قطعاً برای مدیریت این فرایندها  به طراحان احتیاج دارید. در این مقاله، درباره افرادی که به این کارها  مشغول‌اند چیزهایی یاد می‌گیریم: طراحان تجربه‌ی کاربری (UX) و طراحان رابط  کاربری (UI). علاوه بر این، متوجه می‌شویم هر کدام از آن‌ها در فرایند  طراحی تجربه‌ی کاربری چه جایگاهی دارند.ادامه مطلب را می‌توانید در بلاگ استودیو دیزاین مطالعه کنید. تجربهکاربری(UX)درمقابلرابطکاربری(UI):مراحلطراحی،شرکت‌کنندگان،نقش‌هاومهارت‌ها </description>
                <category>استودیو دیزاین</category>
                <author>رامین خطیبی</author>
                <pubDate>Fri, 31 Jan 2020 21:51:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راهنمای جیبی خلاقیت</title>
                <link>https://virgool.io/TheDexignStudio/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%DB%8C%D8%A8%DB%8C-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%AA-ncfxzqkabokj</link>
                <description>تا به حال پیش آمده در جمعی شما را فردی «خلاق» بدانند، اما به طرز ناراحت‌کننده‌ای هیچ ایده‌ای نداشته باشید که مبتکرانه به نظر برسد؟وقتی  به عنوان یک طراح (یا هر شغل خلاق دیگری) کار می‌کنید، آدم‌ها تصور  می‌کنند برای دسترسی به همه‌ی ایده‌ها و ورودی‌های جدید و جالب باید به شما  رجوع کنند. متأسفانه، این لکه‌ی ننگی است که به این زودی‌ پاک نمی‌شود.حتی  اگر چیز دیگری به آدم‌ها آموزش بدهیم، ایجاد آگاهی درباره‌ی چیستیِ  خلاقیت، فقط باعث می‌شود بیشتر شبیه نابغه‌ی خلاقی به نظر برسید که جواب  همه سؤال‌ها را می‌داند.پس راه‌حل چیست؟ ساده است: باید به نیروی کار خلاقی تبدیل شوید که هیچ‌چیز نمی‌تواند جلوش را بگیرد.دست‌کم در حالت ایده‌آل این اتفاق می‌افتد.اما  چه طور این اتفاق می‌افتد؟ چه طور می‌شود یاد گرفت نابغه‌ی خلاقی بود، در  حالی که مفهوم خلاقیت (به‌خودی‌خود) پر از رمز و راز به نظر می‌رسد؟  ایده‌های خوب از کجا می‌آیند و چه طور می‌توانیم لحظه‌های بیشتری احساس  کنیم در ذهنمان چراغی روشن شده؟خب خوانندگان عزیز، اینجاست که این  راهنمای جیبی کوچک به کار می‌آید. این راهنما خلاصه‌ای مختصر (اما کاربردی)  از تمام سال‌هایی است که درباره‌ی موضوع خلاقیت مطالعه و تحقیق کرده‌ام.خوشبختانه، به لطف این راهنما، خلاقیت در شرایطی که از شما خواسته می‌شود خلاق باشید به اندازه‌ی گذشته پیچیده نیست.هر  وقت شک دارید یا با فرایند خلاقیت مشکلاتی دارید، به این راهنمای کوچک  مراجعه کنید و ایده‌ها و تکنیک‌های مربوط را دنبال کنید تا فرایند  خلاقیتتان را بهبود بخشید.ادامه مطلب را می‌توانید در بلاگ استودیو دیزاین مطالعه کنید: راهنمایجیبیخلاقیت </description>
                <category>استودیو دیزاین</category>
                <author>رامین خطیبی</author>
                <pubDate>Sat, 18 Jan 2020 23:03:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقشه همدردی: اولین گام در تفکر طراحی</title>
                <link>https://virgool.io/TheDexignStudio/%D9%86%D9%82%D8%B4%D9%87-%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-ffdf7pifgkyr</link>
                <description>نقشه همدردیتجسمِ نگرش و رفتار کاربران در یک نقشه‌ی همدردی به تیم‌های تجربه‌ی کاربری کمک می‌کند به درک عمیقی از کاربران نهایی دست یابند. علاوه بر این، فرایند ساختن این نقشه تمام کاستی‌های اطلاعات موجود از کاربران را مشخص می‌کند.به عنوان متخصصان تجربه‌ی کاربری، وظیفه‌ی ما این است که از کاربران طرفداری کنیم. البته، برای انجام این کار، نه تنها باید کاربرانمان را عمیقاً درک کنیم، بلکه باید به همکارانمان نیز کمک کنیم تا نیازهای کاربران را درک کنند و آن‌ها را در اولویت قرار دهند. نقشه‌های همدردی، که در گروه‌های چابک و طراحی به کرات استفاده می‌شود، ابزاری قدرتمند و اساسی‌ هستند که با استفاده از آن‌ها می‌توان به هر دوی این اهداف رسید.نقشه همدردی یک تجسم مشارکتی است که با استفاده از آن آنچه از نوع خاصی از کاربران می‌دانیم بیان می‌کنیم. این نقشه به دانسته‌هایی که از کاربران داریم وجود خارجی می‌بخشد تا 1) درک مشترکی از نیازهای کاربران ایجاد کند و 2) در تصمیم‌گیری به ما کمک کند.این مقاله راهنمایی برای ساختن نقشه‌های همدردی و کاربردهای آن است.ادامه مطلب را می‌توانید در بلاگ استودیو دیزاین مطالعه کنید.نقشه همدردی: اولین گام در تفکر طراحی</description>
                <category>استودیو دیزاین</category>
                <author>رامین خطیبی</author>
                <pubDate>Fri, 17 Jan 2020 18:56:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>واکاوی حس روزمرگی</title>
                <link>https://virgool.io/TheDexignStudio/rt-feeling-nlyiqvqgkamk</link>
                <description>https://unsplash.com/photos/D58BEHSeX64خیلی از ماها با هر عنوان شغلی که داشته باشیم، یکباره احساس می‌کنیم وسط سردرگمی‌ها و مشکلات شغلی و شخصی غرق شده‌ایم و خود اصلیمان را فراموش کرده‌ایم. این حس را «روزمرگی» می‌نامیم.حال این روزمرگی چیست، به انتظار ما از خودمان و محیط اطرافمان بستگی دارد. شاید ما احساس می‌کنیم آدم‌های حساسی نسبت به رخدادهای اطرافمان هستیم و دوست داریم همیشه کتاب بخوانیم و طلوع آفتاب را به دقت نگاه کنیم، جهان بیرون برای ما خیلی سخت است. اما خب زندگی همیشه یادمان می‌آورد بدست آوردن آرامش هیچوقت به این سادگی نیست.بشر قرن بیست‌ویکم حداکثر باید ساعت ۷ از خواب بیدار شود، زمانی که بخاطر دیر آمدن از سرکار شب قبل، بیشتر بیدار مانده و هنوز هم خواب کافی ندارد.هر روز حال بدی دارد بخاطر وضعیتی که برای خود ساخته، فکر می‌کند می‌خواهد از تمام این قید و بندها فرار کند اما با خود می‌گوید «نه، نمیشه، ولش کن»آیا زندگی‌ای که الان درحال گذراندن آن هستیم، یک زندگی روتین و روزمره‌ است؟ و آيا لزوما این سبک زندگی، سخت و خسته‌کننده است؟ در این مقاله تلاش کردم تا با بررسی واقعیت و تاثیر آن روی روحیه شخص، حس روزمرگی را واکاوی کنم.قبول وضعیت موجودخیلی اوقات با خودمان فکر می‌کنیم «قرار نبود اینطوری بشود»، قرار بود بهتر از اینها برایمان اتفاق بی‌افتد، حال اینکه چرا خودمان را لایق بالاتر از اینها میدانستم مشخص نیست. اما احساسمان این بود که اوضاع خیلی باید بهتر از وضعیت فعلی می‌بود.نباید با خودمان تعارف داشته باشیم. کسی نمی‌تواند به خودش دروغ بگوید.یکی از سمی‌ترین فکرهایی که در مواقع سختی به سراغمان می‌آید همین جمله «نباید اینطور میشد» است. چون معمولا پله‌هایی که خودمان کج به سمت آسمان ساخیتم، در نهایت مارا به زمین میزنند.بهترین حرکت برای شروع، قبول وضعیت فعلی می‌باشد و این قبول کردن به معنای تسلیم شدن نیست، بلکه به معنای تسلط به زمان حال، اتفاق‌هایی که افتاده و دلایل آنها و در نهایت آماده شدن برای «ادامه» است. قبول وضعیت فعلی به معنای پذیرش شکست نیست. بلکه باعث می‌شود تا از زمان حال انتظاری بیش‌ از حد خودش نداشته باشیم و بدانیم تا وقتی در روی این پاشنه می‌چرخد، وضع همین است. لازمه تغییر، به رسمیت شمردن مشکل است. مشکلی که هم به خودمان آسیب زده و هم اطرافیانمان را آزار می‌دهد و البته باعث شده تا هنگام کار کردن هم با مشکل روبرو شویم و تمرکز کافی برای هیچ‌کاری نداشته باشیم.نگاه به پیش روزمانی که احساس افسردگی و خستگی از زندگی کسل‌کننده و یکنواخت برای ما بیش از پیش نمایان می‌شود، یکی از راه‌های آرامش‌بخش همان غر زدن است. شخصا خیلی با این غر زدن موافق هستم، گاهی انرژی‌های منفی انباشته‌شده در اعماق وجود آدم خالی می‌شود.ما گاهی نیاز داریم — هرچقدر هم سطحی — راه‌حل سریعی برای رسیدن به آرامش و تخلیه حس‌های بد پیدا کنیم تا بتوانیم با دید بازتری فکر کنیم.همیشه نمی‌توان مثبت بود و مثبت فکر کرد. آدم باید در هر لحظه، همانطور که سزاوار لحظه‌است، رفتار کند. نادیده گرفتن حس‌های منفی که درون آدم انباشته می‌شود فقط باعث تولید توده بزرگتری از افسردگی و ناراحتی می‌شود و اصلا به از بین رفتن حس‌های منفی کمکی نمی‌کند. عموما این بروز احساسات است که باعث تسویه حساب شخصی آدم با آنها می‌شود.بعد از گذراندن مرحله اول، که قبول کردن وضعیت پیش‌رو بود، باید ببینیم چه کارهای عملی‌ای می‌توانیم برای خروج از این حس انجام دهیم. این کارها می‌توانند از هر جنسی باشند، به نوعی می‌توان گفت برون‌رفت از وضعیت بد فعلی، بیشتر به نوع استقلال شخصیت فرد بستگی دارد.مثلا کسی که عاشق سریال و فیلم است، می‌تواند پس از یک روز کاری خسته‌کننده، قسمت جدید سریال مورد علاقه‌اش را تماشا کند و برای دقایقی از کرختی دنیای بیرون رهایی یابد. درواقع باید ارزش لحظاتی که با زحمت آنها را به دست آورده‌ایم را بدانیم و یاد بگیریم به راحتی از نتیجه زحماتمان عبور نکنیم و آن‌ها را سبک نشماریم.یادمان نرود هر آن چیزی که الان داریم، احتمالا آرزوهای دوران گذشته‌مان بوده‌‌اند که الان برای ما عادی جلوه می‌کنند.از دید یک طراحطراح بودن اسم خیلی جذابی دارد و دیگران ممکن‌ است از بیرون فکر کنند یک طراح همیشه درحال ایده‌پردازی‌های پیچیده و جذاب است و لبخند رضایتی به لب دارد. در صورتی که در هیچ شرکت یا تیمی این اتفاق همیشه به صورت مستمر نمی‌افتد. باید واقع‌بین باشیم. اگر فکر می‌کنیم حال همه همیشه خوب است و فقط ما این خستگی را بروز می‌دهیم، این یک حس اشتباه است.این فکر باعث تشدید احساس بدهکار بودن به جوامع کوچکی را به ما می‌دهد که در آن‌ها زندگی می‌کنیم. مثل محیط کار، خانواده، دوستان و ... هیچ شغلی وجود ندارد که هر روز همه درحال انجام دادن یک کار جدید باشند، هر پروژه‌ای — مانند زندگی شخصی ما انسان‌ها — نیاز به نگه‌داری و مراقبت (Maintaining) دارد. طبیعی است که خیلی از کارهایی که ما برای مراقبت و نگه‌داری از خودمان و زندگی شخصی‌مان انجام می‌دهیم، لزوما کارهای جذابی نیستند. کارهایی مثل مسواک زدن، حمام رفتن، اتو کشیدن لباس‌ها و …در دیزاین هم همین قضیه وجود دارد، ما هر روز یک پروژه جدید دیزاین نمی‌کنیم و نمی‌توانیم هر روز هر پروژه‌ای که دلمان خواست را بخاطر اینکه حوصله‌مان اجازه نمی‌دهد یا آن پروژه برای ما خیلی عادی شده‌است، رها کنیم.چیزی که خیلی‌ها به آن روزمرگی شغلی می‌گویند، درواقع همان پروسه مراقبت و رسیدگی به پروژه است که اتفاقا یکی از مهم‌ترین بخش‌های یک پروژه به حساب می‌آید. چند بار پیش‌آمده اپلیکیشن‌های جذابی را نصب کردیم ولی بخاطر اینکه عملا سرویس‌دهی خوبی نداشتند و اپلیکیشن احساس پویا بودن نمی‌داد، آن را رها کردیم؟به گزارش سازمان «Small Business Administration» آمریکا، هر سال بیش‌از ۶۲۷٬۰۰۰ کسب‌وکار جدید وارد بازار می‌شوند و هر سال حدود ۵۹۵٬۰۰۰ کسب‌وکار از بین می‌روند و این آمار برای ۱۲ سال پیش است!یکی از مهم‌ترین بخش‌های هر پروژه‌ یا کسب‌وکاری بخش مراقب و نگه‌داری از آن است.  ما باید یاد بگیریم که همه بخش‌های زندگی ما، مثل روز اول یک پروژه، سرشار از حس‌های خوب و ایده‌های جدید نیست. بعضی از بخش‌های زندگی حوصله سربر اما لازم است. باید یاد بگیریم تا مراحل نگه‌داری از پروژه‌های بزرگ را به بخش‌های موضوعی کوچکتری تقسیم کنیم. به وسیله این روش هم جذابیت نسبی کارهایی که می‌کنیم را حفظ می‌کنیم و هم این کار باعث می‌شود تا همان دقتی که هنگام شروع یک پروژه داشتیم را روی کوچکترین بخش‌های آن حفظ کنیم.درواقع هدف هم همین است. خارج شدن از وضعیت روتین همیشگی و ارتقای آن به یک وضعیت روشن‌تر.اگر دید خیلی مینیمالی به دیزاینر‌ها داشته‌باشیم، متوجه می‌شویم که یک دیزاینر هر روز مشکلاتی را حل می‌کند و روش‌هایی را برای ساده‌سازی زندگی کاربران و تفهیم مفاهیم لازم به آن‌ها پیشنهاد می‌دهد.هرکسی آنطور که می‌خواهد جهان اطرافش را می‌بیند. پس باید از این قابلیت در زندگی خودمان هم استفاده‌کنیم. دید و دریافت از جهان اطرافمان را آنطور که می‌خواهیم تنظیم کنیم و سیستم پذیرش هر مشکل را هوشمند‌انه‌تر کنیم.تکرار این چرخهزندگی را می‌توان مثل یک نوار زمان دید. خیلی از روزها فکر می‌کردیم مشکل و چالشی که برای ما پیش‌آمده، کارمان را یکسره خواهدکرد ولی در نهایت چه خوب چه بد، آن مشکل را پشت‌سر گذاشتیم و به سمت جلو حرکت کردیم. از خوبی‌هایش استفاده کردیم و از بدی‌هایش درس گرفتیم.اگر در هر لحظه خودمان را به عنوان شخصی ببینیم که مشکلات زیادی را پشت‌سر‌ گذاشته ولی از آنها زنده بیرون آمده، می‌توانیم کمی امید داشته باشیم که از مشکل پیش رو چه با موفقیت و چه با شکست، عبور خواهیم کرد و آن را به تجربیات خود اضافه می‌کنیم.نه روزهای خوب و نه روزهای بد، هیچکدام همیشگی نیستند. مهم‌تر از هرچیز این است که بدانیم در نهایت میگذرد ولی این ما هستیم که مشخص می‌کنیم چگونه بگذرد و با تجربیات بدست آمده چه کنیم.هرکسی شخصیت خاص خودش را دارد و طبیعتا نمی‌توان از همه انتظار داشت در مقابل مشکلات و حس‌های بد به یک شکل واکنش نشان بدهند. مهمتر از هرچیزی، توسعه‌ دادن یک شخصیت مستقل است. شخصیتی که بتواند به تنهایی مشکلاتش را بشکافد و پس از مدتی یک الگوی مقابله با مشکلات را برای خود ایجاد کند.مواردی که در بالا مطرح‌شد، قرار نیست حس «روزمرگی» را برای همیشه از شما دور کند، شخصا هربار این حس را تجربه می‌کنم، مراحل بالا را مرور می‌کنم. با خودم دوره می‌کنم که چه اتفاقی افتاد؟ از کجا آمده‌ام، الان کجا هستم و قرار است به کجا بروم. همینطور با خودم دوره می‌کنم در مسیری که داشتم چه مشکلاتی را حل کرده‌ام، یا حتی دورشان زده‌ام. بالاخره ازشان عبور کرده‌ام و زنده بیرون امده‌ام. این یادآوری‌ها باعث می‌شود تا شما هم یادتان بیاید که این نیز بگذرد.</description>
                <category>استودیو دیزاین</category>
                <author>آرش اصغری</author>
                <pubDate>Sat, 30 Nov 2019 10:45:23 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>