این اَدالتیتیس لعنتی!

چند سال پیش موقع برگشتن از اداره با صحنه‌ی عجیبی رو‌به‌رو شدم که همچنان در ذهن‌ام مانده و هرگاه به یادش می‌آورم لبخندی روی لبانم می‌نشیند. آن صحنه به این شرح بود: از پُشت شیشه‌ی مینی‌بوس مردی میانسال با موهای جوگندمی را در پیاده‌رو می‌بینم که کیف‌ اداره‌اش را کمی جلوتر از خودش بالا می‌اندازد و بعد می‌دود تا قبل از به زمین افتادن‌اش، آن را بگیرد. این کار را من و دوستانم بارها و بارها وقتی دبستانی بودیم انجام می‌دادیم. همین که کمی به اصطلاح بزرگتر شدیم، دیگر کسر شانمان بود که آن کار را تکرار کنیم. چه برسد به سال‌های دبیرستان و دانشگاه و اداره. سال‌هاست که دیگر حتی به ذهن‌ام خطور نمی‌کند که شبیه آن کار را تکرار کنم.

چند شب پیش کتاب صوتی "پنگوئن‌ها پرواز نمی‌کنند" نوشته‌ی "جیسون کُتِکی" را از سایت نوار و با صدای دلنشین "هوتن شاطری‌پور" شنیدم.

نویسنده‌ی کتاب واژه‌ای را اختراع کرده و از آن به عنوان یک بیماری یاد کرده بود. واژه‌ی اَدالتیتیس! و آن را این‌گونه تعریف کرده بود:

جیسون کتکی از ۳۹ قانون یاد کرده که برآمده از همین بیماری اَدالتیتیس، یعنی بیماریِ جدی گرفتنِ بیش از حدِ زندگی است. او در کتابش می‌گوید درمان این بیماری این است که دوباره بازیگوشی، خنده و نگاه کودکانه را وارد زندگی کنیم. او تشویق می‌کند که آدم‌ها قوانین نانوشته، عرف‌ها یا «حتماً باید این‌طور باشه»ها را بازبینی و بررسی کنند که آیا واقعاً نیاز است که از این قوانین بی‌ضرر ولی انرژی‌گیر و فرصت‌کُش پیروی شود یا نه.

یکی از این قوانین بی‌ضرر که نویسنده آورده و شرح آن را محض نمونه می‌آورم:

قانون بی‌ضرر دیگری را هم در فایل صوتی ابتدای متن آوردم. با صدای "هوتن شاطری‌پور"

حُسن ختام: