اگر زرتشت علی (ع) را میدید مینوشت:گفتار علی، پندار علی، کردار علی...
دلخوشی و ناخوشی
این روزا خیلی امید ندارم.
ناامید هم نیستم اما امید هم خیلی ندارم.
کمکم دارم بی حوصله میشم و به زور میشینم پای کتاب و دفترم.
توی شبکه های اجتماعیی که باز میشن گروه میزنم و همکلاسیامو عضو میکنم و جزوه میفرستم اخبار رو اعلام میکنم.
تنها دلخوشیی که هر وقت اعصابم خرد میشه میرم سراغش عکسای پایینه.


فکر کردن به ترم بعدی خوشحالم میکنه. آماری که دوستش ندارم رو قراره بشینم یاد بگیرم. و برای روش تحقیقی که دوست دارم تلاش کنم.
البته برای پروژه پژوهشی این ترمم خیلی ذوق داشتم خیلی خوشگل شده اما همگروهیام کمک نمیکنن. اوایل میخندیدم و مدارا میکردم ولی واقعا دیگه ناراحت شدم.
از زنگ زدن و جواب ندادن اونا بهم.
از امتحان کردن راه هایی که بن عقل جن هم نمیرسید برای اینکه فایل وامونده طرح اولیه رو براشون بفرستم و محل ندادنشون.
فک نمیکنم آدمای بی مسئولیتی باشن احتمالا مشکلات شخصیشون اجازه نمیده. ولی واقعا انتظار دارم همگروهی ها بگن «ببخشید من یسری مشکلات شخصی دارم و واقعا فعلا امکان اینکه فعالیت کنم ندارم تلاش می کنم بعدا جبران کنم» این عبارت برای من کافیه.
ولی وقتی به تماس هام، پیام هام و هیچ چیزی از جانب من جواب نمیدن یا میگن باشه اما هیچ خبری نمیشه این دیگه اعصابمو خرد میکنه.
البته حوصله ام هم به تاراج رفته
خبر غیررسمی مجازی شدن امتحانات هم که از همه بدتر😭
چه دوره منحوسی
جنگ شرف داشت به این اوضاع تاریک و سرد
نمیدونم چرا ناخوداگاه یاد شعر زمستان میوفتم.
بگذریم.
ببخشید کامتونو تلخ کردم.

دیشب دیدم عکس بالا پروفایل یکی از استادای خیلی خفنمون بود که اصلا این حرفا بهش نمیخورد. اینم خوشحالم کرد.
دمت گرم دکتر دمت گرم.
مطلبی دیگر از این انتشارات
این اَدالتیتیس لعنتی!
مطلبی دیگر از این انتشارات
آخرین ها
مطلبی دیگر از این انتشارات
علاف نامه: ششمین روز خاموشی