علاف نامه: ششمین روز خاموشی

حقیقتا منم مثل هر دهه هشتادی دیگه بخش بزرگی از روزم داخل اینترنت به طرق مختلف هدر میرفت، فکر میکردم وای فکر کن اینترنت نباشه، چی میشههه

هر روز کار مفید، درس، بیزینس من، هر روز ایلان ماسک، اختراع، فضا، هوا...

ورزش کنین دوستان، تنها موجودی که تپل تر میشه جذاب تر میشه ایشونه
ورزش کنین دوستان، تنها موجودی که تپل تر میشه جذاب تر میشه ایشونه

صبح ساعت هفت بیدار شدم یکم ورزش کردم تا سرحال شم، شنا رفتن برای اوردن فشار به تمام بخش های خوابیده وجودت و بیدار کردنشون در حد یه پارچ اب یخ جوابه!

تا مسیر رسیدن به ایستگاه مترو با پدرم گپ زدم، پیاده شدم و راه افتادم به سمت محل کار، تو راه کلی از بچه ها زنگ زدن بهم و گفتن میخوان برن دانشگاه

مدیر گروه
مدیر گروه

بله بله دانشگاه ازاد تصمیم گرفت سامانه قبلی ای که برای امتحانات مجازی داشت رو نابود، و در یک هفته یه سامانه کاملا جدید بزنه، یکی که برای جلوگیری از شلوغ شدن و کندی سایت، کلا رات نمیده تو🤣

دیروز یه بار هیچکس نتونست وارد شه و امتحان دومم هم که ما تونستیم استاد نتونست، انگار امتحانا قراره باز عقب بیوفته و فعلا تا بهمن امتحانی ندارم.

سایت در حال اماده سازی، ایشالا اخر امروز میرم میزنمش به تیر چراغ برق یکم دیده بشه!
سایت در حال اماده سازی، ایشالا اخر امروز میرم میزنمش به تیر چراغ برق یکم دیده بشه!

رسیدم سر کار و با مگس ها مشغول شدم، دونه دونه شکارشون کردم و با همکارا تا جایی که میشد پوست کندن پرتغال رو طول دادیم تا سرمون گرم باشه. نشستم و دیزاین کلی سایت مشتری جدید رو تنطیم کردم، البته این بار رو کاغذ که فهمیدم اگه همینظوری بخواد پیش بره یه دوره نقاشی باید بنویسم تا سایت های خوبی بکشم و مشتری عشق کنه.

طبق روال این روزا نشستم و پنجاه تا لغت جدید حفظ کردم، البته از اونجایی نمیتونم چند تا جمله با صدای بلند تو محیط کارم بگم باید برم خونه و تو فکم جاشون بندازم که موقع گفتنشون دچار تشنج کلامی نشم

ولی چه لغت جالبی، Maladminestration، سو مدیریت! چی هست؟ مدیریت به کدوم سو؟

در حین دیدن دوره سئو فروشگاهی بودم که کارفرما اومد و گفت این کارو تو مترو هم میتونی انجام بدی، بشین مقاله بنویس!

اونجا بود ک دیدم چقدررر مغز ما ادما به راحتی وابسته شده، دو سه تا از بچه هارو اوردم رو کار و هرچی ازشون پرسیدم بر و بر نگام میکردن

«یه مقدمه جذاب برای مشتری بگو بنویسم»

-بر و بر نگاه کردن

«مقدمه دیگه، همون که اول مقاله میگن طرف جذب شه و ادامه بده»

-برررر و بررررررر تچچوچ (تشنج نگاهی)

هیچی دیگه، خودم دارم بدون هیچ تحقیقی و یرخی مقاله مینویسم، اخذ جواز کسب نمایشگاه ماشین! چه کنم، تا به حال ۵۰۰ تا مقاله تو سایت گذاشتم، موضوع نیست سیدای من.

بریزم؟ نریزم؟ دسته مو بیارم؟ نیارم؟
بریزم؟ نریزم؟ دسته مو بیارم؟ نیارم؟

عین بعد چند روز برگشته و با هیجان داره چیزایی که اون دو روز از بالای پشت بوم دیده رو تعریف میکنه، به زور جلو خودمو میگیرم که بهش نگم لعنتی، نمیگی خطر داره؟ تیر میخوردی چی! ولی خب با هیجان میره و تعریف میکنه برای بقیه

البته خیلی کوچولو موچولوئه نشونه گرفتنش سخته.

به لطف شایعه پراکن دفتر خانوم الف، همه هر لحظه انتظار دارن گونیمو از جیبم در بیارم و کل دفتر رو بگیرم و ببرم پایگاه بسیج تا اعتراف بنویسن.

ولی چرا ملت فکر میکنن من بسیجی ام:/ چیم میخوره بهشون اخه.

از طرفی همه بهم میگن سید، اقا من سید نیستم، همه جز من سیدن، والا

کم کم دارم وسوسه میشم تو سیستم شرکت بازی بریزم، خدا منو از شر این وسوسه ها نجات بده.

از اونجایی که تنها مرد شرکتم مثل همیشه چند تا تن ماهی و کنسرو رو باز کردم که هم انرژی مردانه ام حفظ بشه هم‌همکارا دست و پاشون قطع نشه

همچنان دارم چایی میخورم و به کارفرما ضرر میزنم، امیدوارم قبل اینکه معدم از کار بیوفته اینترنتا رو وصل کنن.

پ.ن: بله بله وضعیت خیلی خرابه، ولی باور کنید به میزان کافی پست راجبش داریم ‌و هنوزم داره نوشته میشه

پ.پ۲: شما چه خبر؟ چیکارا میکنید؟