«مست جنگ – یورش سرد»: بازآفرینی تاریخ در مسیر تخیل
رمان تاریخی همیشه چیزی بیشتر از یک پنجره برای تماشای گذشته است. این نوع روایت، اگر با دقت و تعهد نوشته شود، میتواند دریچهای باشد برای فهم «تاریخ تفکر» و «تاریخ احساس»؛ آنچه در ذهنها و قلبها در جهانهای گمشده جریان داشته است.
برخلاف تصور عموم ما که نشات گرفته از بازآفرینیهای تلویزیونی، سینمایی و سریالهای تاریخی است؛ تاریخ گذشتگان ما از جهات مختلفی با ما فرق دارد. نه فقط نوع پوشش یا سبک گفتار و نه حتی نبود امکانات عصر مدرن!
گذشتگان ما به شیوهی خودشان فکر میکردند و دل میبستند.
طبیعی است در جامعهای که روابط انسانی، قدرت و شانیت به گونهای دیگر تعریف شدهاند، حسها و افکار متفاوت و پیچیده باشند. اینجاست که رمان تاریخی واقعی، مثل ماشین زمان عمل میکند؛ اما نه فقط برای سفر به گذشته، بلکه برای کشف پیچیدگیهای انسانی و فرهنگی.

مست جنگ را شاید یک رمان تاریخی بدانیم اما با خواندن چند فصل «تاریخ دگرگون» وارد عرصه میشود؛ همان حس مورمور کنی که در بذرخون تجربه کردم؛ با مست جنگ به حد اعلا رسید.
مسعود آذرباد تخیل را با گذشته درهم آمیخته بود تا از دل پرسشی بنیادین پاسخی جادویی بیافریند: «اگر فلان اتفاق جور دیگری رخ داده بود؛ چه میشد؟» این مدل از قصهگویی به زبان ساده پلی میان تاریخ واقعی و احتمالات ذهنی است؛ نقطهای که واقعیتهای تاریخی را از قید و بند زمان آزاد میکند و آنها را در مسیر تازهای قرار میدهد.
جایی که آقای آذرباد قصهای از دل تاریخ ایران را روایت میکند؛ بازسازیشده با جسارت و عمق!
کتاب با آغاز یورش مغولان به ایران؛ داستانی از خونبارترین صفحات تاریخ این سرزمین؛ آغاز میشود. البته که اینجا همهچیز متفاوت است چون نویسنده با تسلطی که مو بر تن خواننده سیخ میکند؛ تاریخ را در قالب هنر و تخیل بازآفرینی میکند و یکهو میبینی همراه با جلال الدینی و شاید مثل غریبمیرزا از دستش حرص میخوری!
البته جلالالدینِ آذرباد نه فقط یک قهرمان تاریخی، بلکه یک آیینه از انسان مدرن است. او با ضعفهایش، شکستهایش، آرزوها و حتی مبارزاتش؛ کاری کرد که بتوانم درکش کنم؛ همراهش باشم و حتی او را به خاطر اشتباهاتش ببخشم!
جلال الدین خود را پیدا میکند. در جامعهای که گم شدن در آن طبیعی است؛ در هجمهای از تمام باورهایی که برای منِ این دوره پوسیده و نخنما تلقی میشود، اما برای او تازه و ریشهدار؛ در ترشح وقت و بیوقت دوپامینهای لحظه مستی و بیخبری؛ در وقتی که راحتترین کار فرار و کنار آمدن است؛ او خود را پیدا میکند؛ کنار نمیکشد و به جنگ خود و باورهای اشتباهش میرود.

مسعود آذرباد، بیشتر از اینکه نویسنده باشد، خود را یک ویراستار داستانی میداند. این عنوان که به نظر میرسد در ایران مغفول مانده؛ یک جایگاه شغلی مهم و حیاتی در دستگاه عریض و طویل انتشار است. این اهمیت نه تنها برای پیدا کردن استعدادهای تازه؛ همانطور که جلال الدین حسام را مییابد؛ بلکه امکانی برای تغییر در مسیر رشد نویسندهها نیز هست. همانطور که نویسنده جلال الدین را از دل تاریخ بیرون میآورد و او را به قهرمانی تبدیل میکند که در تاریخی دیگر ماندگار باشد.
شاید به جهت همان تجربهی شغلی است که این کتاب از نظر ادبی هم حرفهای زیادی برای گفتن دارد. مسعود آذرباد با شناخت دقیق از این ژانر، تعادلی بینظیر میان فرم و محتوا برقرار کرده است. داستان، با حفظ ضرباهنگ و کشش در هیچیک از فصلها از درگیریهای درونی و بیرونی خالی نمیشود. این کشش، بدون لحظهای مکث یا افت، خواننده را به پیش میراند؛ بهگونهای که نه فقط زمانه داستان، بلکه خود داستان نیز زندگی میکند.
انصافا مست جنگ چیزی فراتر از یک رمان تاریخی یا علمی-تخیلی است. کتابی است با سوالهای اساسی در مورد تاریخ، نقش انسان در حرکت تاریخ و جایگاه مردان علم و قدرت در تغییر سرنوشت تاریخی یک ملت. به نظرم تاریخ دگرگون، نه فقط یک ژانر ادبی، بلکه راهی است برای مواجهه با احتمالات ناشناخته؛ یک یادآوری که شاید همه چیز میتوانست متفاوت باشد، اما اینکه این تفاوت چه معنا و مفهومی دارد، برای هرکسی فرق میکند.
پینوشتها:
1- روزگار غریبی است نازنین..... نمیدونم وضعیت کشور به کجا میرسه اما مثل همیشه به آینده خوشبین هستم.
2- برای اینکه نویسنده سریعتر جلد دوم داستان رو بنویسه تقریبا دارم ذلهاش میکنم از بس سوال میکنم جلد دوم چی شد؟ به نظرم ننوشتن ادامه جلدهای کتابهای دنباله دار رو میشه «جرمانگاری» کرد! والا چه کاریه خواننده بیچاره رو در سردرگمی رها میکنن؟
۳- ممنون از همهی شما که برای بهتر شدن خودم و اوضاعم دعا کردید. خیلی مدیونتون هستم... انشالله در شادیهایتان جبران کنم.
مطلبی دیگر از این انتشارات
سیزده دلیل مزخرف برای یک کار احمقانه
مطلبی دیگر از این انتشارات
هر ۲۰ ساله ای لازمه اینارو بدونه؟ واقعا؟
مطلبی دیگر از این انتشارات
دلخوشی و ناخوشی