<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات بسیار سفر باید</title>
        <link>https://virgool.io/TravelTips/feed</link>
        <description>بسیار سفر باید تا پخته شود خامی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 17:14:08</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/nhpgkp6b0syi/jdy6rt.png</url>
            <title>بسیار سفر باید</title>
            <link>https://virgool.io/TravelTips</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پنج نکته از دوستی، عاشقی و زندگی در هلند</title>
                <link>https://virgool.io/TravelTips/dating-in-the-netherlands-5-things-about-dating-a-dutch-qynmyqz7ihz5</link>
                <description>دیروز در مورد سه شیوه زندگی مشترک و ازدواج در هلند گفتم. حالا در مورد جزئیات و مدل‌های ارتباطی‌شان می‌نویسم. این نوشته به شما کمک می‌کند دید بهتری را برای دوست‌یابی و سفر پیدا کنید و مهم‌تر از همه، آگاهی از شیوه زیست یک کشور دیگر درهای جدیدی به زندگی ما باز می‌کند. بفرمائید این پنج نکته حاصل تجربه خودم و ترجمه: در اینجا داستان پشت این عکس رو براتون تعریف می‌کنم :) هلند و قرار عاشقی: داستان چیه؟ معمولا ما هلند را با لاله‌، پنیر و آسیاب بادی می‌شناسیم. خیابان نور قرمز هم متاسفانه به اشتباه اسمش سرزبان افتاده که اصلا جای بدردبخوری نیست. در عوض گل و کیک فضایی (space cake) گویا چیزهای بهتری هستند که برخلاف ایران خلاف حساب نمی‌شوند. اما هلندی‌ها در زمینه روابط صمیمی چطور هستند؟ چطور می‌شود قرار ملاقات گذاشت و کجا آن یار دلخواه پیدا می‌شود. خبر نه چندان خوب آن که هلندی‌ها زیاد مثل ما ایرانی‌ها عاشق و رمانتیک نیستند. اینجا سرزمین مردمان منطقی معقول (logically sensible) و عاشقانه واقع‌بینانه (romantically realistic). ۱- صداقت، بهترین راه ارتباط این مورد برای هلندی حرف اول را می‌زند: صداقت سیاست آن‌هاست. احساس خجالت نکنید اگر شریک‌تان بگوید باقی‌مانده غذا بین دندان‌هایتان گیر کرده است. یا رژتان روی دندان‌هایتان آمده است. در فرهنگ ما ایرانی‌ها این حرف‌ها بنابه احترام و نزاکت گفته نمی‌شود اما وقتی به آن عادت کنید فکر می‌کنید «این مدل رک‌گویی حتی بهتر هم هست!» در فرهنگ ما «هر راست نشاید گفت!» پس شاید همه شب در خیابان راه بروید از خود بپرسید چرا هلندی‌ها این طوری هستند؟ آن‌ها فکر می‌کنند صداقت بهتر از کلک زدن، الکی دلخوش کردن یا ایجاد انتظار بالاست. آن‌ها دست‌شان رو است و لازم نیست تصور زیادی داشته باشید. هرجا شک داشتید فقط بپرسید. اشتباه نشود؛ آن‌ها هم مارموزبازی و دودوزه‌بازی‌های خودشان را دارند اما مدل ارتباطی‌شان برمبنای همین صداقتی بود که گفتم. ۲- چیزاها رو معمولی نگه دار! هلندی‌ها آدم‌های معمولی هستند! اگر برای اولین قرار می‌خواهید به یک رستوران سانتی‌مانتال بروید، شاید زیاد همه چیز آن جور که می‌خواهید پیش نرود. هیچ جای نمی‌تواند با کافه‌ای سنتی و دنج (به قول هلندی‌ها gezellige) رقابت کند. علاوه بر این، رکاب زدن با پیراهن آن چنانی و کفش‌های پاشنه بلند یا کرواتی که آدم را می‌خواهد خفه کند احمقانه است! (مثل هلندی‌ها رک گفتم!) یک جای خوشمزه و آرام (Lekker rustig) کافی است! ۳- در مورد تحویل گرفتن، عشوه آمدن و رمانتیک بازی زمان برای هر کسی مهم است! صداقت بر عشوه‌گری هلندی‌ها هم تاثیر گذاشته است. برای همین هلندی‌ها علاقه‌ای به ملوس و بامزه کردن همه چیز ندارند. فکر می‌کنند که اتلاف وقت است اگر از سرتاپای چیزی تعریف کنند. پس ناامید نشوید اگر رفیقتان آن قدرها ازتان تعریف نکرد. یکی از دوستانم بعد از سه سال از نیوزیلند آمده بود تهران دیدن خانواده. در راه دسته گلی می‌گیرد. آن طور که خودش تعریف می‌کرد توی محله‌شان کلی متلک (شما بخوانید compliment) بهش گفته بودند. «خانم شما خودتون گلید» «چه گل خوشگلی؛ حتما بله رو گرفتین!» «اصلا لازم به گل نبود» «می‌ذاشتید ما با گل خدمت می‌رسیدیم!» می‌گفت در سه سال زندگی در نیوزیلند به هیج عنوان مثل ایران بهش توجه نشده بود. با خوشحالی تعریف می‌کرد! هلند با نیوزیلند فاصله زیادی دارد. اما یک چیز در دنیای مدرن مشابه است: وقت ارزشمند است؛ الکی کسی رو تحویل نگیر! تریپ‌های عاشقانه (romantic gestures) هم همین جور است. به جای ایده‌های محبوب جعبه شکلات لوکس، احتمالا به شما هدیه می‌دهد که لذت ببرید و استفاده کنید. شاید یک چیز دم‌دستی که زیاد ببینیدش و حس نزدیکی‌تان بیشتر شود. این جوری هلندی‌ها نشان می‌دهند نه تنها مراقب تان هستند، بلکه به حرف‌تان گوش می‌دهند و می‌دانند چه چیزی دوست دارید! ۴- بیرون رفتن با هلندی‌ها: در مورد همه چیز حرف بزن! «به خدا اعتقاد داری؟»«آخرین باری که سکس داشتی کی بوده؟»شوکه کننده است؟ در هلند آزادی و فردگرایی مورد توجه هستند. ممکن است طرف‌تان از پرسیدن یا مواجهه با موضوعات سخت واهمه‌ای نداشته باشد، حتی در همان ابتدای رابطه! دلیل؟ آن‌ها می‌خواهند بیشتر بدانند تا بتوانند ارزیابی بهتری از سازگاری‌شان پیدا کنند. یک جورهایی منطقی هست. همین طور آن‌ها نظرشان را چه مطابق میلت باشد چه نباشد می‌گویند. همین قدر صریح و روشن! چیزی که بقیه دنیا می‌گویند جسارت یا بی‌ادبی از نظر هلندی‌ها اسمش صداقت است و باز بودن. ۵- می‌خواهید پول پس‌انداز کنید؟ آن‌ها برایتان می‌کنند! هلندی‌ها به به حسابگری و اقتصادی بودن (frugal) معروفند، گاهی به عنوان یک چیز منفی. چرا؟ هلندی‌ها بنابه غریزه و فرهنگ‌شان تخفیف و قیمت‌های خوب را بو می‌کشند و دلشان نمی‌خواهد پول اضافه بدهند. تا وقتی می‌توانی با هزینه کمتری کارت راه بیافتد، چرا که؟ «خوب راس می‌گن؛ پول که علف خرس نیس؛ یه صد تومنی زیر پا فیله!» دوست اصفهانی‌ام هلندی‌ها را تائید می‌کند. خنگ‌ترین ماشینی که در آمستردام دیدم؛ اصفهانی‌ها هم ژیان گذاشتن کنار اما آمستردامی‌ها ...من شنیده‌ام همدانی‌ها، اصفهانی‌ها، اراکی‌ها و یزدی‌ها هم حسابگرند. اما بالاخره ما ایرانی‌ها پای صندوق که می‌رویم نیمچه تعارفی می‌کنیم و محض رضای خدا خودی نشان می‌دهیم. هلندی‌ها خیلی ساده و مستقیم معروفند که «go dutch» یعنی برو بریم پیکی! دنگی دنگی. پایان داستان در هلند هم تنوع زیاد است؛ از شمال تا جنوب فرهنگ‌ها کمی تغییر می‌کند البته نه به اندازه ایران خودمان. کشور ما به اندازه نصف اروپاست و هلند کشوری کوچک. پس تنوع فرهنگی‌شان هم در همان مقیاس است. در هر حال، چیزهایی که گفتم قابل تسری به همه و در هر زمان نیست اما چشم‌انداز خوبی را بهتان می‌دهد. مثل شما که هیچوقت نمی‌گوید من نمونه یک ایرانی هستم، هلندی‌ها هم چنین ادعایی ندارند. به خاطر داشت باشید که دوست هلندی‌تان هم به اندازه شما خاص و منحصربفرد است. پس به صندلی تکیه بزنید و از آشنایی‌تان لذت ببرید! دیگر نوشته‌هایم در مورد هلند: در مورد انواع رابطه و زندگی مشترک در هلند در مورد ساده‌زیستی و سبک زندگی مینیمالیستی رابطه‌های جنسی و دوستی روش‌های اسکان در هلندسه نکته مهم برای مهاجرت ---&gt; پیشنهاد می‌کنم این مطلب را بخوانید. حتی اگر قصد مهاجرت ندارید برای زندگی‌تان مفید است. خیلی ممنون از حسن توجه و نظراتتون. من خوشحالم که اینجام و ممنون که هستید :) </description>
                <category>بسیار سفر باید</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Sun, 11 Aug 2019 11:27:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به گذشته‌ات افتخار کن: عکسی از کاشان</title>
                <link>https://virgool.io/TravelTips/be-proud-of-your-past-hhfipcnpu1yx</link>
                <description>هفته گذشته با دوستان سفری یک روزه کاشان رفتم. در شهر فضاهای بایر میان خانه‌ها نسبتا زیاد است و دیوار هم دور آن‌ها نیست که حس فضای محصور یا طراحی شده را تقویت کند. مشخص است که شهر به آرامی در حال پوست انداختن از شهر قدیمی به فضاهای نوساز و جدید است. عموما در فرایندهای نوسازی، شهرها دچار خطایی راهبردی می‌شوند؛ نیازهای ترافیکی اجتماعی و ملموس را در اولویت قرار می‌دهند و تخریب و ساخت و ساز را پیش می‌برند. مثلا کویت در فرایند نوسازی بخش مهمی از بافت تاریخی خود را از دست داد. یا شیکاگو در دهه ۶۰ میلادی با سرعت بخشیدن به ساخت و سازها در حدود یک سوم تاریخی‌اش را از دست داد. اصفهان در دهه ۶۰ شمسی برای توسعه خیابان‌هایش، حمام باشکوه خسرو آقا را با خاک یکسان کرد. همین شهرها سال‌های بعد آن احساس نوستالژیک به سراغ‌شان می‌آید که چرا از میراث فرهنگی خود غفلت کردند. مثلا کویت موزه‌ای برای نمایش گذشته‌اش ساخت و اصفهان درصدد شبیه‌سازی حمام خسرو آقاست. خوشبختانه بودجه و توان شهرهای ما آنقدر زیاد نیست و تخریب بافت‌های قدیمی به آرامی انجام می‌گیرد. حمام تاریخی خسرو آقا که در توسعه‌های شهری با خاک یکسان شد.جلوه‌ای از طراحی شهری کاشان در کاشان اما شهرداری اقدام جالبی کرده است. با توسعه تدریجی و آرام سعی کرده است گذشته‌اش را حفظ کند. در مرکز شهر، نزدیک خانه‌های تاریخی، خرابه یکی از خانه‌های تاریخی را قاب گرفته است تا نشان دهد ما از گذر همین خانه‌های خشت و گلی، رشد کرده‌ایم. آن‌ها گذشته را پاک نکرده‌اند، بلکه جلوی چشم‌شان نگه داشته‌اند تا بدانند کجا بوده‌اند. قاب گرفتن گذشته ولو آن که خرابه باشد. درس‌های کاشان برای رشد شخصی هیچکس نمی‌تواند تمام وقت عالی باشد و برای پیشرفت باید جلو رفت. پیشرفت تنها راهی است که می توانید بهبود یابید. سعی کنید با کار خود پیشرفت کنید و حتی اگر اشتباهات را مرتکب شوید ادامه دهید. در مسیر پیشرفت نیازی به پاک کردن گذشته و مشکلات‌اش نیست. می‌شود قاب‌شان گرفت. زندگی مجموعه‌ای از همین خاطرات است. </description>
                <category>بسیار سفر باید</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Tue, 14 May 2019 10:59:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه سفر با حداقل هزینه به پراگ و شهرهای اطراف</title>
                <link>https://virgool.io/TravelTips/tips-for-cheap-travel-to-prague-uw0klvagq2m0</link>
                <description>من عاشق سفرم. کریسمس سه سال پیش کوله‌پشتی برداشتم رفتم پراگ. شب سال نو را در جمع دوستان کنفرانس بودم. شب در بار یک استاد دانشگاه آمریکایی وقتی فهمید جایی رزرو ندارم گفت: «نگرانم شب توی جوب بخوابی!» حدود ساعت نه شب با کمی دلهره زدم بیرون. لامصب همه جا پر بود! با گوشی جایی را رزرو کردم. به مقصد که رسیدم صاحب هاستل رفته بود بیرون شهر و معلوم نبود که جا داشته باشد! این را وقتی فهمیدم صاحب رستوران روبرویی بهش زنگ زد. من که چکی بلد نبودم و خط تلفن هم نداشتم. درس اول: آمادگی داشته باشید ممکن است نرم‌افزار اشتباه کند! داشتن برنامه دوم (Plan B) ضروری است!سریع جای دیگری پیدا کردم و خودم را به آنجا رساندم. نیم ساعت فاصله بود. با نکبت پیدایش کردم. هاستل‌های پراگ تابلوی خیلی کوچکی دارند، شاید به اندازه یک بند انگشت! شد حدود یازده شب! زنگ که زدم گفت پر است! این بار دیگر ترسیدم. اگر ساعت از نیمه شب می‌گذشت باید تاکسی می‌گرفتم تا مرا به یک هتل ببرد و این یعنی کرایه تاکسی و هزینه هتل روی هم حداقل ۸۰ ۹۰ یورو! تزئینات مرکز شهر، کریسمسآدم‌های دنیادیده و سفررفته به طور غریزی به خطرات و برنامه‌های جایگزین فکر می‌کنند. باتجربه‌ها سیم‌پیچی مغزشان کمی فرق دارد چون مغزشان حالت‌های بیشتری را در نظر می‌گیرد یا یک جاهایی کم و وجه می‌کنند. (بریز و بپاششان را صرفه‌جویی جبران می‌کنند.) پس از تصمیم‌گیری‌های لحظه‌ای برایشان لذت‌بخش است و  شاید چنان گران تمام نشود. منی که تازه سفر را شروع کرده بودم، بهتر بود کمی دست به عصا می‌رفتم.  درس دوم: سورپرایز شدن هزینه دارد؛ گاهی بی‌برنامگی یا هیجان غیرمنتظره بودن زیادی گران تمام می‌شود! در خیابان اصلی مرکز شهر راه می‌رفتم؛ انصافا که خیابان زیبایی است. رفتم داخل بار تا از اینترنت‌ش استفاده کنم. فکری به ذهنم رسید. هاتسل قبلی که جای خالی داشت را رزرو کردم و دوباره برگشتم. این بار وقتی گفت پر است گفتم «رزرو کرده‌ام». درس سوم: داشتن اعتماد بنفس، علی الخصوص در شرایط بحران، هزینه‌هایتان را کم می‌کند. به طبقه سوم که رسیدم گرسنه بودم، پس منتظر ماندم و شروع کردم به خوردن میوه خشک شده. مسئول هاستل اطلاعاتم را پرسید و نهایتا گفت در قسمت زنان جا رزرو کرده‌ام. وا رفتم. یکم غرغر کردم که حالا دیروقت است برنامه نشان نمی‌داد و ازین ننه غریبم بازی‌ها که ما همه بلدیم. در عین حال پرهلو هم تعارف کردم تا مهمان‌نوازی آریایی را نشانش دهم. هاج و واج نگاهم می‌کرد. نهایتا گفت آن طرف رودخانه هاستل دوستش چند جای خالی دارد! چند یورو گران‌تر! درس چهارم: آداب معاشرت و زبان هزینه‌ها را کم می‌کند؛ از گرمای آریایی‌تان استفاده کنید! با مکافات از آن سرزندگی شبانه رد شدم و پل زیبای چارلز را رد کردم. خیس عرق حدود ساعت ۱۲ شب رسیدم به هاستل لعنتی! خوش شانس بودم که آن شب حدود ۹ یورو برایم آب خورد! صبح با تور رایگان به دیدن شهر رفتیم. پراگ فی‌ذاته زیباست؛ حضور گردشگران در آن چند روز کریسمس از آن هم زیباترش می‌کند. یک جور سرزندگی و طراوت به فضا می‌دهد که در سفرهای تنهایی به آن نیاز داری. بیشتر وقتم را در همراهی یک استاد دانشگاه و یک دختر هنگ‌کنگی سپری کردم. با آن‌ها یک برنامه دقیق چیدیم. مشخص بود از شب قبل مکان‌های شهر را درآورده بودند. مسیر را با مامور اطلاعات یکی از ساختمان‌های تاریخی چک کردیم و رفتیم پرسه زنی! درس پنجم: زمان مهم‌ترین سرمایه در سفر است؛ از نیروهای محلی به خوبی استفاده کنید! شاید باورتان نشود اما قدم زدن در شهر و دیدن مردم لذت بخش بود. شهر به اندازه کافی جذابیت‌هایی دارد که از دیدنش سیر نمی‌شوید. چند کلیسای رایگان دارد و رویدادهای شهر به اندازه کافی هیجان‌انگیز هستند. کریسمس شلوغ و سرزنده پراگ پل چارلز زیبایی جذاب و محور اتصال مهمی است پس طبیعی است در کریسمس شلوغ باشد! برای گرفتن چنین عکسی باید سحرخیز باشید! بعد از چند روز پرسه زدن، شب سوار اتوبوس شدم رفتم سمت اسن، شهری کوچک در غرب آلمان. خریدن بلیط اتوبوس ماجرایی بود. صبح بعد از کریسمس جایی باز نبود. رفتم داخل یک هتل و از پذیرش راهنمایی خواستم. همه گزینه‌های سفر را برایم چاپ گرفت. حتی به چند جا زنگ زد قیمت گرفت. از این محبت و مهمان‌نوازی‌اش بی‌نهایت کیفور شدم! بعد رفتم ایستگاه مرکزی قطار و دوباره از قطار و سرویس‌های مختلف اتوبوس و ماشین قیمت گرفتم. اگر بلیط را قبلتر تهیه کرده بودم می‌توانستم تا هفتاد درصد ارزان‌تر سفر کنم! در بعضی از حالت‌ها تخفیفت تا ۹۰ درصد هم می‌رسید! پس به آن‌ها که می‌پرسند چطور می‌شود ارزان سفر کرد باید گفت با برنامه‌ریزی! درس ششم: پیش‌خرید بلیط یعنی قاپیدن تخفیف!  چند روز آلمان که پیش دوستم بودم هیچ هزینه‌ای نداشتم. آخر هفته دوستم مجانی منو به دیدن شهرهای اسن، دورتموند  و دوسلدورف برد. به خاطر حق بیمه، هر دانشجو می‌تونه آخر هفته با یک همراه مفتکی توی آن ایالت سفر کند. بعد از پراگ، از دیدن شهرهای آلمان بی‌روح و ماشینی به نظر می‌رسند. بسیاری از شهرهای آلمان در جنگ جهانی دوم ویران شدند و انتظار میراث تاریخی آنچنانی ازشان نداشته باشید. علاوه بر آن هنگام کریسمس مثل پراگ سرزنده و هیجان‌انگیز نبودند! با این وجود باید اعتراف کنم دانشگاه اسن تحسین‌برانگیز بود. درس هفتم: استفاده شبکه اجتماعی در زمان مناسب یعنی سود خالص! شبانه به سمت مقصد بعدی، سوئیس حرکت کردم. این کار دو مزیت بزرگ دارد. نخست آن که از زمان روز بهترین استفاده می‌شود و دیگر این که هزینه هاستل حذف می‌شود. بر کسی پوشیده نیست که سوئیس چه کشور گرانی است. درس هشتم: اروپا اتوبوس‌های خوبی برای شب روی دارند. هشدار: چه شب چه روز، حتما مراقب چمدان‌تان باشید. به فلیکس بوس یا هر سرویس دیگری اعتمادی نیست.صبح با دیدن دانشگاه بازل گل از گلم شکفت. مدتی بعد به زوریخ رسیدیم. هنگامی که از اطلاعات ایستگاه نقشه خواستم، خانم نسبتا میان‌سالی موبوری بود، پرسید ایرانی‌ام؟ وقتی به فارسی گفت: سلام عزیزم! از تعجب چشمانم گرد شد. توضیح داد پدرش ایرانی بوده و اندک شرری فارسی در خونش هست! ای جان! از همان ابتدا در ترمینال عزمم را جزم کردم تا به جزولابه (عجز و لابه) نیافتاده‌ام و تا کاسه چکنم چکنم دست نگرفته‌ام بلیط حرکت به لوزان را بگیرم. پرسان پرسان قیمت گرفتم، با یک حساب سرانگشتی فهمیدم بلابلاکار کمترین هزینه را دارد! مشکل اینجا بود که اینترنت نداشتم و اینترنت تنها با شماره ثابت وصل می‌شد. برخلاف پراگ که اینترنت ریخته است، زوریخ شهر گدایی است. کافی‌شاپ‌ها یا رستوران‌ها به دست و دلبازی پراگ اینترنت نداشتند و مردم هم که اصلا به آن خون‌گرمی نبودند. خوبی سفرهای خطی این است که تغییر فرهنگ را حس می‌کنی. این که چطور ظاهر و محیط شهر و همین طور رفتار و سلوک مردم در طی مسیر عوض می‌شود حیرت‌انگیز است! درس نهم: از شرایط استفاده از سرویس‌ها اطمینان حاصل کنید. خط تلفن شد ۲۰ فرانک! اساسا گران شد ولی باز می‌صرفید. تا ساعت دو بعد از ظهر دستم بند وصل شدن به اینترنت ایستگاه و خرید بلیط بود. نهایتا با راننده وعده کردم برای ساعت ۶ عصر. از قضای روزگار ساعت ۶ پیام داد و سفر را لغو کرد. به قول شاعر «از قضا سرکنجبین صفرا فزود!». واقعا در آن لحظه خشکم زد که چه برنامه‌ریزی آبکی کرده بودم! با گران‌ترین قطار، حدود ۸۰ فرانک ساعت ۸ نیم شب راه افتادم به سمت لوزان. نقره داغ شدم. درس دهم: گاهی اصرار بر حداقل شدن نتیجه عکس می‌دهد؛ دندان طمع را باید کشید! لوزان برایم رایگان بود. شب به خانه دوستم رسیدم که با پیتزا پپرونی منتظرم بود. یک لقمه هم نخوردم چون اساسا از سوسیس کالباس خوشم نمی‌آید اما ای کاش زودتر به دوستم گفته بودم. آن پیتزا برایش ۲۵ فرانک آب خورده بود، چیزی حدود ۲۵ دلار! درس ده + یک: رژیم غذایی‌تان را با میزبان هماهنگ کنید که یک جوری پیش نرود که در کنار پیتزا پپرونی، زورکی نون پنیر بخورید! روز بعد دانشگاه (EPFL) را گردش کردیم. این دانشگاه یکی از بهترین‌های دنیاست اما شهر مانند دهات بود. EPFL – École polytechnique fédérale de Lausanneحرف آخر سفر پراگ اولین سفر خارجی‌ام بود. ازه کم‌هزینه غلط‌انداز است، چرا که هر کس متناسب بودجه و تجربه‌اش آن را می‌فهمد. پس ساده‌تر بگویم سفری با حداقل هزینه بود که در عمل چنین نشد. امروز اگر بخواهم همان سفر را بروم قطعا با کیفیت‌تر و بهتر خواهد بود ولی به هر حال باید از جایی شروع کرد. باید این ترس لعنتی را کنار گذاشت و جلو رفت. حالا اگر بخواهم برنامه سفر بچینم حواسم به این موضوعات هست: مدت و مسیر سفر، هزینه‌های جاری، وب‌سایت‌های مفید و خلاصه یک برنامه‌ریزی بلندمدت درست حسابی انجام می‌دهم.  </description>
                <category>بسیار سفر باید</category>
                <author>حسن شیخ</author>
                <pubDate>Fri, 19 Apr 2019 11:55:28 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>