دایی جان ناپلئون

یکسال پیش وقتی که روزی 12 ساعت درس می‌خواندم و اصلا نمی توانستم حتی سمت کتاب‌های غیردرسی بروم گه‌گاهی به طاقچه سر میزدم و چند کتاب می‌خریدم تا بعد از کنکور بخوانم.

یکی از این‌ کتاب‌ها دایی جان ناپلئون بود. وبلاگ طاقچه معرفی پرحرارتی از این کتاب را دیدم. نوشته بود مدت‌ها ممنوع الچاپ بوده و یکی از کتاب‌های قدیمی شاهکار ایرانی است. من هم خریدم اما بعد ها هر وقت آنرا باز می‌کردم وحشت‌زده می‌شدم، کتاب بالای هزار صفحه بود و کو جرئت آغاز.

همیشه سندرم آغاز کتاب دارم اصلا دست و دلم به شروع نمی‌رود اما وقتی شروع می‌کنم محال است بیش از سه چهار روز در بدترین حالت طول بکشد.

دایی جان ناپلئون را همین اواخر شروع کردم داستان پسر سیزده، چهارده ساله ای بود که ناگهان می‌فهمد عاشق دختر دایی اش شده.

مسئله اینجاست که پدر پسر و دایی اش کارد و پنیر هستند و این پسر بیچاره باید مسائل را حل‌و‌فصل کند تا بتواند به وصال یار برسد 😅

داستان شخصیت های زیادی دارد و در یک خانواده‌ی اشرافی و به اصطلاح الیگارشی در دوره ی جنگ جهانی دوم جریان دارد.

دایی پسر فردی متوهم و خودشاخ‌پندار است که خدا را هم بنده نیست. ماجرای اصلی حول محور توهم توطئه‌ی همین دایی است که فکر می کند انگلیسی ها قصد جانش را کردند. البته عده ای فکر می کنند کتاب دارد به ایران طعنه می‌زند که بیخودی به غرب مشکوک است اما بعید می‌دانم کسی به نیت های پلید انگلیس درطول تاریخ نسبت به ایران شکی داشته باشد.

یکی از نکات جالب که بعد از اتمام کتاب به آن پی بردم این بود که بعد از هزار صفحه کتاب من آخر نفهمیدم اسم پسر، دایی اش و پدرش چه بود و اصلا درطول کتاب کسی آنها را به اسم خطاب نکرده بود.

اما چیزی که در همه ی جریان های کتاب پررنگ است و حتی وقتی سری به کامنت های مردم بزنید به آن پی ببرید شوخی های جنسی است. نمی دانم نام اروتیک را می توان بر آن گذاشت یا نه اما روابط بی بند و بار و شوخی های جنسی خجالت آور مواردی بسیار عادی هستند که در بین جمعیت خانواده و جلوی بچه ها و زنان به زبان می‌آید. ماجراهای جنسی مواردی است که حتی زن شوهردار و پیرزنان را هم رها نمی‌کند تو بگو با دیدن یک جنس مونث اولین چیزی که به ذهن همه ی شخصیت ها می آید روابط جنسی است مخصوصا ماجرای قمر، دخترخوانده‌ی یکی از شخصیت‌ها به قدری مرا شوکه کرد که تا آخر آن باورم نمی‌شد.

من بعد از فهمیدن ماجرای قمر بیچاره
من بعد از فهمیدن ماجرای قمر بیچاره

تکه کلام «یامرتضی علی» و کلمات وقیحانه‌ی شخصیت‌ها پارادوکسی بود که درتمام طول کتاب مرا آزار می‌داد.

نمی توانم مطالعه ی این کتاب را به شما توصیه کنم، طنز آنقدری نبود که حتی لبخندی برلبم بیاورد و ماجراها اعصابم را خرد می‌کرد و پایان آن هم کمی توی ذوق می‌زد و صدالبته اینکه از اوضاع و احوال اجتماعی آن دوره هم ابدا چیزی دستگیرم نشد جز ممنوع نبودن مشروبات الکلی!البته درکل مفرح بود آنقدر ها هم بدم نیامد.

لایک پستام یه درمیون شده😆 این پستو اگه ۳۲ تا لایک بگیره خیلی بانمک میشه.
لایک پستام یه درمیون شده😆 این پستو اگه ۳۲ تا لایک بگیره خیلی بانمک میشه.

در پایان به شما بگویم که اگر این کتاب را بخوانید تا آخر عمر نمی توانید سانفرانسیکو را به چشم یک شهر ببینید🤭