هنوز هم ان دلخوشی ها را دارم

من هنوز فکر نکنم اون قدر ها هم بزرگ شده باشم که دلخوشی هایم را فراموش کنم چون فکر نکنم بتوانم انها را اصلا از یاد ببرم و انجام انها را ترک کنم . من دلخوشی هایی بیشتر از همه دوستشان دارم جاسازی گردو ها و فندوق های باغمان است که با گذر مهارت زیادی در انها پیدا کردم من در روستا زندگی میکنم و باغمان پر از درخت های گردو و فندوق است ولی انها برای فروش است اما چه کسی میتواند از انها دل بکند من دو شیشه متوسط رب دارم که هر سال موقع برداشت انها پر میشوند از گردو و فندق و خشک شده الو و... و در مکان پنهانی در باغ جا ساز میشوند این جا ساز ممکن است در زیر زمین یا در بالای درخت باشد اخر از درخت با رفتن و خوردن توت و میوه و جاساز کردن خیلی حال میدهد .

یکی دیگر از عادت های من در کودکی حالا این است زمانی که اتش در باغ روشن کردیم یک چوب را در اتش فرو میبیریم و بعد ان را بیرون می اوریم ان چوب همانند یک شمع میسوزد وبعد فوت میکنیم و خاموش میشود اما روشنایی هرچند کوچک در ان میماند و بعد خنده ها و شادی شروع میشود ان چوب ها ر تکان میدهیم و بعد شکل هایی به وجود می اید.(و واقعا هم خیلی خوش میگذرد)

در حال  این بازی
در حال این بازی

اما حالا بعد از حرف زدن درباره شیطونی های شادی بخش کمی از واقعیت بگوییم بیشتر ادم بزرگ ها بر سر دعوایی کوچک ممکن است کسی بمیرد یا کارش به بیمارستان و زندان بکشد اما کودکان که خود انها هم روزی این گونه بودنند دعوا های شان فقط 1ساعت یا 5 دقیقه یا اگر ناراحتی زیادی پیش امده باشد 3 و 4 ساعتی را بایک دیگر به قهر میگذارانند و پس از چند ساعت و دقیقه باز به ادامه بازی و دوستی خود می رسنند . اما در دعوا های بزرگتر ها حتی ممکن است جنگ بزرگی اتفاق بیفتد گاهی باید بیشتر درباره انچه که در کودکی بودیم و دلخوشی ها و قهر ها و اشتی هایمان بسیار فکر کنیم..