<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات امتحانش کُن!</title>
        <link>https://virgool.io/Trying/feed</link>
        <description>شرح کارهای خوب و جدیدی که با هم امتحان می‌کنیم رو اینجا خواهیم آورد. باذن‌الله</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:05:55</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/dezhzyktqy9w/8rznrb.jpeg</url>
            <title>امتحانش کُن!</title>
            <link>https://virgool.io/Trying</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سلام AI!(امتحانش کن)</title>
                <link>https://virgool.io/Trying/%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-ai%D8%A7%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D9%86%D8%B4-%DA%A9%D9%86-hzrdbpovgmdx</link>
                <description>به نام خداسلام دوستان، خوش اومدین به این پست، توی این پست سعی کردم با خلاقیتم و هوش مصنوعی Bing، تصاویری زیبا و جالب رو خلق کنم که شما لذت ببرید:مردی در جهنم درحال تفکر بر گناهانش:a sad man in the hell next to the evil thinkning aboyt his bad jobsمردی که به علامت &quot;دست انداز&quot; اشاره می کند!a handsom musculer happy man is Pointing with the finger to the Bumpy way sign in the roadدرحال نابود هوش مصنوعی: a man destroyes AI, digital artعقاب سواری!a man flying on a eagle in the sky near the tokyoربات در تماشای کهکشان(منتخب پروفایل):a robot whatching whole galaxyپاپ کورنی درحال خوردن پاپ کورن!a popcorn eating a popcorn!بارشی بر زمین:the earth raining in the earthماشین کارآگاه گجت!a car driving under the sea, digital artو برای آخرین تصویر هم Surprise Me رو امتحان کنیم:indigo dahlia, macro photographyطراح و با مهارت و کار آزموده بودخلاقیت زدست خلایق ربوده بود..._موفق باشید</description>
                <category>امتحانش کُن!</category>
                <author>Chemist</author>
                <pubDate>Tue, 11 Jul 2023 11:20:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاقیت من و هوش مصنوعی</title>
                <link>https://virgool.io/Trying/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D9%86-%D9%88-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-hkgzsdnzwqvc</link>
                <description>سلام. منم تصمیم گرفتم برم سایت bing و تخیل خودم و هوش مصنوعی رو امتحان کنم. که خب از همین جا میگم معتادش شدم :) هرچند که انگار توی فکر من چیزی غیر درس چرخ نمیخوره.البته که یک سری هاش رو خوب درنیاورد. (انصافا توقعم از هوش مصنوعی بالاتر از این بود)کتاب فارماکولوژی که دارو بالا آوردهکتاب اطلس آناتومی که استخوان و رگ و عصب بالا آورده انصافا این خیلی جذاب بوداستتوسکوپی که وسط بیمارستان راه میره و سلام میکنه سلام عرض شد.گلبول سفیدی که با شمشیر با میکروب‌ها میجنگه گلبول قرمزی که شاد و خندان داره میره پیک نیکدانشجوی پزشکی که با کتابهاش ازدواج کرده :)انصافا صورت‌ها رو خوب درنمیارهدرختی که بار دانش بگیره البته این انگار بیشتر ریشه دانش گرفته تا بار دانشتازه چرخ نیلوفری رو هم به زیر نیاورده درختی که میوه دارو میده و دکترها ازش دارو می‌چیننفکر کن همچین درختی بود چقدر بچه های داروسازی خوشحال میشدن البته همون بهتر که نیست همین الان هم زیادی دارو دست مردمه مغزی که روی کتاب خوابیده مغزی که سر امتحان تقلب میرسونههی ای کاش مغز من یه ذره از این یاد می‌گرفت این انگار کلاه مغزی پوشیده نی نی دکترخدای من :)کلماتی که از کتاب پرواز میکنه و وارد مغز میشهچی میشد تو واقعیت هم همین طور بود :(بهش گفتم انسانی که فتوسنتز میکنه انصافا برای فتوسنتز که دیگه نباید قرص بخوریم اینم قرار بود فلشی باشه که به مغز وصل شده و اطلاعات رو یک جا منتقل مغز میکنهچه مغزش گنده و نورانی شده اینم از ته خلاقیت مناین تصویر عجب وجق هم که قرار بود مثلا DNA باشه که تاب شده باشه برای حسن ختام.</description>
                <category>امتحانش کُن!</category>
                <author>🌱 HAYAT</author>
                <pubDate>Sat, 24 Jun 2023 17:33:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من مثلا خلاق! | چالش امتحانش کن دست انداز!</title>
                <link>https://virgool.io/Trying/%D9%85%D9%86-%D9%85%D8%AB%D9%84%D8%A7-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%A7%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D9%86%D8%B4-%DA%A9%D9%86-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2-xbxydz295d1t</link>
                <description>آقا سلام در این پست چیز خیلی خاص یا شاخی رو قرار نیست بررسی کنیم و صرفا میخوایم یه سری عکس هایی که توسط Bing تولید شدن(که اونم توسط DALL-E پشتیبانی میشه) رو با هم ببینیم و شایدم بهشون بخندیم.ایده های خیلی خاصی به ذهنم نرسیدن (شایدم نیمکره راست مغزم کلا آفلاینه!) و به یه سری چیزا محدود میشن.اینم در نظر داشته باشین که برخی ایده های خنده دارم داشتم که متاسفانه Bing به دلایلی که خودش میدونه نشونشون نداد (مثلا دلایل سیاسی)میمون خلبان!انصافا کیفیتش عالیه!اینشتین در حال سالاد درست کردن در توالت!این یکی  با لباس ساحل (ولی چرا زنونه؟؟)اینشتین منو ببخش!کیک نارنجک!یه نفر میخواست اون یکی رو بکشه تو غذاش چاقو میذاره؛ دقیقا همون ماجراست!ما اسکلت های خندانیم! پسرا وقتی به یه چیز خیلی مسخره میخندن!معرفی موزوفانتوم ۲۰۲۳!هایل تدی بر!البته نوشته بودم که رهبری جنگ جهانی دوم توسط تدی یا همون خرس عروسکی!قوباغه با لباس کابویی در حال منفجر کردن کامپیوتر گیمینگشرلوک هولمز در حال بازی والیبال با توپ فوتبال!نسخه بسکتبال!این یکی واقا مزحکه زدم والتر وایت با صورت عصبانی و این رو آورد. نتیجه رو با عکس زیرش مقایسه کنین!تشابه اتفاقی نیست!قورباغه اسنایپر!میمون اسنایپر!روح اسنایپر!کلا تازگیا علاقه خاصی به اسنایپر پیدا کردم!ادیت جدید (۴ ساعت پس از انتشار این پست)بوکس بتمن و باب اسفنجی!در آخر الزمان!(البته دیالوگ هاش بنظر چرت و پرته!)و اینم به همین صورتخلاصه اینکه این شکلی بودن!. یکم مریضانه بود ولی بهشون بدجوری خندیدم پست دست انداز رو هم حتما ببینین:)). https://vrgl.ir/nXIrG دیگه دیگه امید وارم که از این پست لذت و خنده برده باشین:))‌ ارادتمند : !alishimist OUTدیگر پست ها: https://virgool.io/@alishimist/%D9%82%D9%88%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B2%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA-dpw41nfuwldt  https://vrgl.ir/umDxK  https://virgool.io/weeklyChallenge/%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%B1%D9%86-%D9%81%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-priegclnlacr </description>
                <category>امتحانش کُن!</category>
                <author>Last Chemist</author>
                <pubDate>Sun, 18 Jun 2023 19:41:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امتحانش کُن (هشت: تخیّلات جالب و شیرینت رو تصویر کن!)</title>
                <link>https://virgool.io/Trying/%D8%A7%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D9%86%D8%B4-%DA%A9%D9%8F%D9%86-%D9%87%D8%B4%D8%AA-%D8%AA%D8%AE%DB%8C%D9%91%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D9%88-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86%D8%AA-%D8%B1%D9%88-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1-%DA%A9%D9%86-ynb6nasbqodp</link>
                <description>شاید قبل از این هم، بارها امتحان کرده باشید! با ساختن تصاویر برای تخیلات جالب و شیرینتان، هم خودتان را لحظاتی سرگرم کرده باشید و هم کلّی خندیده باشید. ولی بیایید این‌بار تصاویر برگرفته از تخیّلات شیرین خودتان را منتشر کنید تا بقیه هم برای لحظاتی سرگرم بشوند و بخندند. چه اشکالی دارد؟!  حتماً متوجه شدید که منظور بنده ساخت تصاویر با هوش مصنوعی bing و بر اساس متن درخواستی شما است. کافی است در &quot;بینگ&quot; عضو شده و متن برگرفته از تخیّلات خودتان را جستجو و با هشتگ «امتحانش کن» منتشر کنید. مثل آب خوردن!چند نکته کوتاه برای کسانی که نمی‎‌دانند:از جستجوی تصاویر منشوری خودداری کنید که باعث مسدودی حساب کاربری شما خواهد شد!سعی نکنید از اسم اشخاص مشهور استفاده کنید. چون به نتیجه‌‎ای جز مسدودی نخواهید رسید!اگر بتوانید متن تخیّلتان را به زبان انگلیسی جستجو کنید، نتیجه بهتری می‌گیرید. (برای این کار می‌توانید از گوگل ترنسلیت استفاده کنید!)گاهی هر چهار تصویر و گاهی نیز فقط یک یا دو مورد از تصاویر مرتبط و جالب هستند. لطفاً فقط آن یکی دو موردی که مرتبط‌تر و جالبتر هستند را منتشر کنید.معمولاً با هر جستجو، چهار تصویر به شما ارائه می‌شود که گاهی هر چهار مورد بی ربط است. در این صورت یا شما درست جستجو نکردید یا هوش مصنوعی کم آورده است!یک ماموت در حال رقص زامبا!یک شتر لاما در مسابقات اسکی روی یخ شرکت کرده است!یک اسب آبی در مسابقات وزنه‌‎برداری المپیک شرکت کرده است!یک انسان نئاندرتال در حال تدریس در دانشگاه آکسفورد است!فیل آتش‎نشان در حال خاموش کردن آتش! (دارد روشن می‌کند یا خاموش؟!)دستگیری یک دایناسور در کنار برج ایفل!دستگیری یک دایناسور در کنار میدان نقش جهان اصفهان! (متوجه اشتباهات فاحش دو تصویر هستید که!)سوسکی در حال استعمال دخانیات!سگی در حال ساخت یک مجسمه‌ی خر! (دارد می‎سازد یا نگاه می‎کند؟!)خری که از کلّه‎‌اش دود بلند می‌‎شود! (می‎فهمش! مثل خودم زیاد فکر کرده!)یک ببر بنگال در حال تعمیر خودرو! (وضعیت ببر، بیشتر به کارشناس معاینه فنّی می‎‌خورد تا به مکانیک خودرو!)از لای کتاب، یک گل لاله روییده است! (خودم فکر می‎‌کنم این بهترین ایده‌ای بود که به ذهنم رسید و بهترین نتیجه‌‎ای هم بود که از این هوش مصنوعی گرفتم.)آخرین یادداشت‎ها: https://virgool.io/Rocket/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2-%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B7%D9%86%D8%B2-ofy9igezyrpg  https://virgool.io/@Jalal-Mohseni-Sh/%D9%87%D8%B1-%DA%A9%D8%B3-%D9%87%D8%B1-%DA%86%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%B1%D9%90-%D9%82%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%82%D8%B4-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-jxl2mx2i0hdf  https://virgool.io/11porsesh/%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B6%D9%88%D8%B9-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%AF%D8%A8%D8%AE%D8%AA-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%AF-dbajfw5m7xpn  https://virgool.io/weeklyChallenge/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DB%B2%DB%B3-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-ei0skdiykmzd  https://virgool.io/vviirrggooooll/%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%AF-%D8%A8%DA%AF%D9%88-%EF%B8%8F%EF%B8%8F-nuozbaqqbgyp </description>
                <category>امتحانش کُن!</category>
                <author>Dast Andaz</author>
                <pubDate>Sat, 17 Jun 2023 17:54:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امتحانش کُن! (هفت: لباس بیشتر، شعله‌ی کمتر)+به‌روزرسانی۱</title>
                <link>https://virgool.io/Trying/%D8%A7%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D9%86%D8%B4-%DA%A9%D9%8F%D9%86-%D9%87%D9%81%D8%AA-%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%DA%AF%D8%B1%D9%85%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D9%84%D9%87-%DB%8C-%DA%A9%D9%85%D8%AA%D8%B1-rozlewagkaxm</link>
                <description>ساعت هشت شب یکی از روزهای اواسط زمستان سال ۹۹، به یکباره گاز خانه قطع شد. اول گمان کردیم که گاز کل محلّه قطع شده است ولی بعد از پرسش از همسایه‌ها متوجه شدیم که به فضل خدای عزیز این بلا فقط بر ما نازل شده است. ?زنگ زدیم ۱۱۸ و یک شماره مربوط به قطعی گاز گرفتیم. تماس گرفتیم، گفتند خانه‌تان جزو آن خانه‌هایی است که کنتورش قدیمی شده و احتمالاً از کار افتاده است. پرسیدیم چه کار کنیم؟ گفتند باید صبر کنید چون چند کنتور دیگر در حوالی شما از کار افتاده است، آن‌ها را که تعویض کنیم، می‌آییم. ?خانه‌ی قدیمی محل سکونت ما، به دلیل این‌که هر دو سمتش پنجره و  سه طرفش کوچه است، در عرض نیم ساعت مثل یخچال، سرد شد. این اتّفاق در حالی افتاد که از اواسط پاییز، دریچه‌های کولر را مسدود و پشت پنجره‌ها را هم با نایلون پوشانده بودم. لباس‌هایی که برای بیرون رفتن می‌پوشیدیم را تن کردیم و یک پتو هم کشیدیم روی خودمان. از دهانمان بخار خارج می‌شد. ارزش یک پیاله چای داغ را فقط در آن سرما می‌شد فهمید. به یاد فیلم &quot;شیلات&quot; افتادیم که خوجه محمد داخل یخچال شیلات گرفتار شده بود و داشت از سرما یخ می‌‌زد. خاطره‌ی آن رقص ترکمن خوجه محمد با بازی درخشان مرحوم &quot;داود رشیدی&quot; را هم کمی زنده کردیم تا آن لحظات قطبی، زودتر بگذرد! ? https://www.aparat.com/v/YmRqP حول و حوش ساعت یازده شب آمدند و کنتور گاز را تعویض کردند. همان سه ساعت سرما کشیدن داخل خانه برای ما درس بزرگی بود برای این‌که بفهمیم از چه نعمتی برخوردار بودیم و نمی‌دانستیم. و خدا می‌داند که چه نعمت‌های دیگری نیز داریم که به دلیل غفلت، از وجودشان خبر نداریم و شکرگزار نیز نیستیم. ?این &quot;امتحانش کن&quot; برای این نبود که شما بروید فلکه‌ی گاز خانه‌تان را ببندید. برای این بود که اگر تمایل داشتید و برایتان مقدور است لباس گرم بیشتری بپوشید و کمی شعله‌ی بخاری‌ یا بخار‌ی‌های خودتان را کم کنید. باور کنید خیلی هم حال می‌‌دهد! امتحان کنید تا خودتان متوجه شوید. ?‍♂️رطب خورده نباید منع رطب کند: این یادداشت را داخل خانه نوشتم. در حالی‌که سه لایه لباس و دو لایه شلوار به تن دارم و یک کلاه بافتنی هم سرم است. بقیه‌ی اهل خانه هم تقریباً در همین وضعیت هستند. چون اگر این کار را نکنیم باید شعله‌ی بخاری‌ها را تا آخر بالا ببریم و این کار مخصوصاً حالا که برخی از هموطنانمان به دلیل کاهش دمای شدید و مصرف بالای گاز در سراسر کشور، با قطعی گاز مواجه شدند، دور از انصاف است. البته این سبک زندگی ما، یعنی پوشیدن لباس بیشتر و کم کردن بخاری‌ها، چه گاز کم باشد و چه کم نباشد، معمولاً از اواخر پاییز شروع و تا اواخر زمستان و حتی گاهی تا اوایل بهار ادامه دارد. ??بیایید تا جایی که مقدور است خودمان را بپوشانیم و شعله‌ی بخاری یا بخاری‌‌هایمان را کمتر کنیم و سعی کنیم این کار را در بین دوستان و آشنایان نیز ترویج کنیم. شاید به خاطر رعایت ما، گاز خانه‌ی چند هموطن وصل شود. ?به یکی از آشنایان که عادت دارد شعله‌های بخاری را تا آخر بالا بکشد و بعد با رکابی داخل خانه بچرخد، پیشنهاد کردم لباس گرمتر بپوشد و شعله‌ی‌ بخاری‌هایش را کمتر کند، ناراحت شد و گفت دولت دندش نرم برود گاز مردم را جور کند! گفتم مرد ناحسابی! دولت دندش نرم می‌شود یا آن هموطنی که معمولاً یک روستایی یا از اهالی یک شهر کوچک است دندش نرم می‌شود که ناچار است در دمای بیست سی درجه زیر صفر، بی‌گاز و بی‌گرما سر کند؟! ?ما پس از آمریکا، روسیه و چین، رکورد بیشترین مصرف گاز دنیا را داریم. کافی است به این مسئله فکر کنیم: چرا ما که فقط حدود یک‌هفدهم کشور چین جمعیت داریم بیشتر از آن‌ها گاز مصرف می‌کنیم؟! ?کاری کنیم که این گرما به همه جای کشور برسد.توجه:دوستانی که فکر می‌کنند این یادداشت برای متهم کردن مردم نوشته شده است، هم امتحان نکنند و هم ????? بخاری‌هایشان را تا آخر زیاد کنند و لخت بچرخند تا دولت متهم شود! دوستانی هم که به این حرف‌ها کاری ندارند، اگر دلشان به حال آن‌هایی که دچار قطعی گاز شده‌اند سوخت و مایل بودند، امتحان کنند. وگرنه به این یادداشت محلّ سگ ندهند!امتحانش کُن شماره شش: https://vrgl.ir/cYP9b سه یادداشت پیشین: https://vrgl.ir/57zNK  https://vrgl.ir/4SvTh  https://vrgl.ir/lLr8O حُسن ختام:  https://www.aparat.com/v/rR7iJ/%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF_%D8%B2%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D9%81%D8%B4%DB%8C%D9%86_%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85 </description>
                <category>امتحانش کُن!</category>
                <author>Dast Andaz</author>
                <pubDate>Sun, 15 Jan 2023 14:19:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امتحانش کُن! (شش)</title>
                <link>https://virgool.io/Trying/%D8%A7%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D9%86%D8%B4-%DA%A9%D9%8F%D9%86-%D8%B4%D8%B4-nvnl0aydjbjj</link>
                <description>یکی از چیزهایی که خیلی سریع حال آدم را خوب می‌کند، یک رایحه‌ی خوش است. هر چند حساسیّت شدید باعث شده است که نتوانتم از هر عطر و ادکلنی استفاده کنم. ولی یکی از تجربه‌های لذت‌بخشی که دوست دارم شما هم امتحان کنید، استفاده از عود است. دو نوع عود داریم: یک نوع همان عودهای معمولی است که شبیه فشفشه هستند و نوع دیگر عود آبشاری است. هر دو عود خوب هستند، ولی پیشنهاد می‌کنم از عود آبشاری استفاده کنید تا در کنار استنشاق یک بوی مطبوع، از منظره‌ی زیبای آن نیز بهره ببرید.وقتی خیلی خسته و ناخوش هستید، روشن کردن یک عود آبشاری خوشبو می‌تواند حال شما را به طرز عجیبی خوب کند.در حین انجام کاری که به آن علاقه دارید مثل کشیدن نقاشی، خواندن یک کتاب، نوشتن یک یادداشت، ورزش، یوگا و ...، یک عود خوش‌رایحه‌ روشن کنید تا ذوق و انرژی شما را افزایش دهد.اگر همچنان و هنوز مسلمان هستید و نماز و دعا می‌خوانید، عود را همزمان با شروع نماز روش کنید. بعد از نماز، در حالی‌که عطر عود اتاق را فرا گرفته است، کمی دعا و نیایش کنید و قرآن بخوانید. حیف است که این حال بهشتی را تجربه نکنید. حالی که با تمام این گرانی‌ها و گیر و گرفتاری‎‌ها، فقط به قیمت یک فست‌فود در پایین شهر، برای شما تمام می‌شود. فست‌فود را یک وعده می‌خورید و تمام می‌شود ولی عود آبشاری، هم خودش و هم پایه‌‎اش، حالاحالاها در خدمت حال خوب شما خواهند بود.این‌که از چه رایحه‌ای استفاده کنید بهتر است؟ باید بگویم که هر کس رایحه‌ی خاص خودش را می‌پسندد. خوشبختانه عودها هم در انواع و اقسام رایحه‌ها وجود دارند. خودم رایحه‌ی &quot;اسطوخودوس&quot; و &quot;شیر آفریقایی&quot; را بیشتر از بقیه دوست دارم. نکته‌ی دیگری که می‌ماند این است که عودهای آبشاری باید حتماً یک سوراخ در زیرشان تعبیه شده باشد. بعضی از عودها را به شکل عود آبشاری درست می‌کنند ولی چون این سوراخ را ندارند، با عودهای معمولی هیچ فرقی ندارند و به جای این‌که آبشاری از خود به جا بگذارند، مانند عودهای فشفشه‌ای، فقط کمی دود از نوک آن‌ها بلند می‌شود. حواستان باشد که عود آبشاری مصرف نشده یا نیمه مصرف شده را مستقیم روی هیچ شیئی قرار ندهید. یک عود آبشاری را گذاشتم روی مودم که موقع کار با لپ‎تاپ رایحه‌‎اش به مشامم بخورد. بعد از دور روز که خواستم جایش را عوض کنم. مقداری از رنگ و پلاستیک مودم هم با آن بلند شد!این یادداشت برای کسانی نوشته شد که تاکنون استفاده از عود را تجربه نکرده‌‎اند. دوستانی که اهل عود هستند لطف کنند اگر تجربه‎‌ی خوبی در این‌باره دارند، در قسمت نظرها یا در یک یادداشت جداگانه بنویسند تا بقیه هم بخوانند.شب همگی به خیر. ???شش یادداشت از شنبه تا پنج‎شنبه:وقتی آقای دکارت، صاحبخانه‌‎ات است! ? ?✔ ? ❌ ⏹عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد!چرا برای زنده‌ترین شهدای تاریخ و بزرگترین پیروزی جهان عزا می‌گیریم؟!اگر حسین فرزند مسیح و یا از نوادگان موسی بود... !✏ و ?؛ ?‍? و ?‍?چالش هفته: (چالش ششم: ? زیبایی ?)برای دستیابی به لینک نوشته‌‎هایم و سایر داستان‌های مریوط به دست‌انداز، می‌توانید به انتشارات «دست‌‎انداز» که زحمت تدوین آن را دوست خوبم، آقای حجت عمومی کشیده است، مراجعه فرمایید.اگر دوست داری بنویسی ولی نمی‌دونی چی بنویسی، یه سری به پُست پایان‌نامه‌‌‌ی دست‌انداز! (آخرین گاهنامه) بزن!اگر وقت دارید: به نوشته‌های هشتگ «حال خوبتو با من تقسیم کن» سر بزنید و اگر خودتان حال خوبی برای تقسیم داشتید، در صورت صلاحدید آن را با این هشتگ بین دوستان خودتان تقسیم کنید. بِسم‌ِ‌الله.حُسن ختام: https://www.aparat.com/v/KUFih/%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C_%D8%B3%D8%A7%D8%B2_%DA%86%D9%88%D9%BE%D8%A7%D9%86_-_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C </description>
                <category>امتحانش کُن!</category>
                <author>Dast Andaz</author>
                <pubDate>Fri, 12 Aug 2022 00:01:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امتحانش کُن! (پنج)</title>
                <link>https://virgool.io/Trying/%D8%A7%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D9%86%D8%B4-%DA%A9%D9%8F%D9%86-%D9%BE%D9%86%D8%AC-eowijlpb3erx</link>
                <description>چند وقت پیش به خودم گفتم بگذار امتحان کنم ببینم:در سخت‌‎گیرانه‌‎ترین حالت ممکن با چند لیتر آب می‎‌شود ? گرفت؟دیدم نمی‌‎توانم با خودم ⚖︎ ببرم به حمام و آبی که می‎‌خواهم روی خودم بریزم را وزن کنم، پس چالش را تغییر دادم:در سخت‌‎گیرانه‌‎ترین حالت ممکن با چند ثانیه ? گرفتن می‎‌شود حمام کرد؟پس به نیّت ? گرفتن در کمترین ⏰ ممکن، خودم را به داخل حمام انداختم و کار را شروع کردم. اول سرم را با کمی آب خیس کردم تا بتوانم به موهایم شامپو بزنم. به موهایم شامپو زدم و رفتم سراغ لیف کشیدن. از آن ?هایی که به &quot;لیف تنهایی&quot; مشهور هستند را برداشتم و با آب خیس کردم تا بتوانم صابون‎‌مالی‌‎اش کنم. ? آغشته به صابون را سر فرصت به همه جای بدنم کشیدم. محض اطمینان، برای بار دوم ? را شسته، صابون‎‌مالی کرده و دوباره روی تنم کشیدم.رفتم سراغ عملیات آخر که حیاتی‌‎ترین عملیات است، یعنی عملیات آب‌کشی. ?آب را باز کردم. شروع کردم به شمارش. هزار و یک. هزار و دو. هزار و سه. تا دمای آب و فشار آن را تنظیم کنم، شد هزار و ده! شروع کردم به شستن خودم. هزار و یازده. هزار و دوازده. هزار و سیزده. به نوک انگشتان شست پایم رسیدم. هزار و پنجاه. هزار و پنجاه و یک. عادت دارم حمامم را با ? آب سرد تمام کنم تا موقع بیرون آمدن از حمام، عرق نکنم. پس فلکه‌ی آب را کامل بردم به سمت آب سرد. هزار و پنجاه و دو. هزار و پنجاه و سه. دیدم دارم لرز می‌‎کنم. شیر آب را بستم. خودمم باور نمی‎‌کردم حمام کردنم با کمتر از شصت ثانیه آب ریختن تمام شده باشد، برای همین یک مرحله کنترل کیفیت انجام دادم تا مبادا کف صابون یا شامپو روی بدنم مانده باشد. از کنترل کیفی هم سربلند بیرون آمدم. شاد و شنگول و بدون عذاب وجدان از بابت اسراف آب، مثل کسی که برای کشورش مدال المپیک گرفته باشد، از حمام خارج شدم. ? ?? ??حالا شما هم چنانچه مایل بودید این‌‎کار را امتحان کنید و اگر عشقتان کشید درباره‌‎ی این تجربه بنویسید. شب همگی خوش. ???پنج یادداشت پیشین:شاه خدابیامرز شاید شاه خوبی نبود، ولی برای شوهرش واقعاً همسر خوبی بود!توتو، چراغ! توتو، چراغ!دست‌انداز در اینستاگرام (۳)کتاب | آخرین ماموریتچالش هفته: (چالش چهارم: ? گیاهان اطرافم! ?)برای دستیابی به لینک نوشته‌‎هایم و سایر داستان‌های مریوط به دست‌انداز، می‌توانید به انتشارات «دست‌‎انداز» که زحمت تدوین آن را دوست خوبم، آقای حجت عمومی کشیده است، مراجعه فرمایید.اگر دوست داری بنویسی ولی نمی‌دونی چی بنویسی، یه سری به پُست پایان‌نامه‌‌‌ی دست‌انداز! (آخرین گاهنامه) بزن!اگر وقت دارید: به نوشته‌های هشتگ «حال خوبتو با من تقسیم کن»  سر بزنید و اگر خودتان حال خوبی برای تقسیم داشتید، لطفاً دست دست نکنید و  آن را با این هشتگ بین دوستان خودتان تقسیم کنید. بِسم‌ِ‌الله.حُسن ختام: https://www.aparat.com/v/C14PO/%D8%A7%D9%87%D9%86%DA%AF_%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2%D9%85_%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C_%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%86%D8%AF%DB%8C_%D8%AF%D9%84%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%B4%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%B1%D8%B2%D9%87_%D8%A8%D8%A7_%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C </description>
                <category>امتحانش کُن!</category>
                <author>Dast Andaz</author>
                <pubDate>Thu, 28 Jul 2022 00:02:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیشنهاد ویژه(!)</title>
                <link>https://virgool.io/Trying/%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-fcfnz9sgqj6r</link>
                <description>اکثر ما ها تو کتاب ها ، پادکست ها و بین حرفای آدمای موفق مختلف ، دنبال راز موفقیت و اکسیر خوشبختی گشتیم و احتمالا اگه دنبالش بوده باشیم اونقدر کتابای مختلف خوندیم که دیگه با شنیدن روان شناسی موفقیت حالت تهوع بگیریم.همه ی این کتابا ایده ها و تکنیک هایی معرفی کردن که بعضیاش جواب داده و بعضیاش نه!کمتر کتاب یا حتی تکنیکی وجود داره که در تمام مراحل زندگی بشه انجامش داد(حتی اون موقعی که حوصله ی خودتم نداری!).تو این پست درباره ی جنبه های مختلف شایستگی ایده هایی رو مطرح می کنم،امیدوارم مفید باشه.☺️(اگر خوندن این متنو شروع کردید خواهش می کنم تا آخرین سطر رو بخونید یا اصلا شروع نکنید!)برنامه ریزی و زمان بندییکی از عمده ترین مشکلات ما آدما اینه که یه عالمه کار سرمون ریخته و وقتی برای انجامش نداریم.کلی برنامه ریزی می کنیم اما آخرش نمی تونیم به برنامه هامون عمل کنیم و همه ی کارا می مونه برای لحظه ی آخر و ما مجبور میشیم کار رو سمبل کنیم و کیفیت رو فدا کنیم.برای اینکه بتونیم کار هارو منظم سازماندهی کنیم بهتره روز رو به سه قسمت تقسیم کنیم(صبح،عصر،شب)و تصمیم بگیریم توی هر بازه ی زمانی چه کار هایی رو انجام بدیم.بهترین زمان آغاز صبح ها کمی پیش از طلوع خورشید است که با توجه به افزایش گیرایی ، بهره وری و انرژی بهتر است کار های فکری و مهم ضروری تر انجام شود.شروع بازه ی عصر بهتر است هنگامی باشد که خورشید وسط آسمان قرار می گیرد و تقریبا انرژی و گیرایی به حداقل خود رسیده و می توان به استراحت و کار های سبک تر پرداخت.و پس از غروب خورشید بازه ی شب آغاز شده و بهترین زمان برای خوردن شام و خواب فرا می رسد.ارادهبرای افزایش مولفه ی فوق بهتر است کار ساده و کوتاهی را برای آغاز هر بازه ی زمانی مشخص کنید و هر روز در زمان معین انجام دهید.این کار کمک می کند که دقایقی از هر کاری که مشغول انجام آن هستید فارغ شوید و ذهن خود را برای آغاز بازه ی زمانی جدید آماده کنید.انجام این کار در هر شرایطی باعث می شود که خود را موظف به انجام آم بدانید و باعث افزایش اراده و مقاومتتان در برابر دیگر کار های جانبی می شود.تمرکزبهتر است هنگام انجام این کار فکر خود را رها کنید و به هیچ چیز دیگری فکر نکنید.برای اینکه تمرکز کردن ساده تر شود می توانید هنگام انجام هر عمل جملات مشخص و با بار معنایی بسیار مثبت را بیان کنید و تنها به مفهوم این جملات تمرکز کنید نه چیزی دیگر. تکرارشاید از انجام کاری تکراری که بدون حاصل می دانیدش خسته شوید اما این تکرار را مانند کندن زمین برای رسیدن به گنج یا بالا رفتن از نردبان برای رسیدن به اوج خوشبختی تعبیر کنید که با انجام کاری به ظاهر تکراری به عمق یا ارتفاعی بیشتر دست می یابید پس کاری که انتخاب کردید را تغییر یا ترک نکنید.مطمئن باشید در دراز مدت تاثیر آنرا خواهید دید.قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود.ورزشورزش الزما کار فیزیکی سنگین و ماهیچه سازی نیست.ورزش عملی است که باعث افزایش سلامتی و نشاط می شود و ورزش های سبکی مثل یوگا و حرکات ساده اما مفید برای پر کردن این بازه های زمانی مناسب تر است.این حرکت به شکل سجده انجام می شود و باعث خروج انرژی های منفی از سر می شود و علاوه بر آن به دلیل اینکه در این حالت قلب بالا تر از مغز قرار دارد گردش خونی را بهبود می دهد.در این حرکت باید تا جایی خم شوید که پشت شما کاملا صاف باشد و دست ها روی کاسه ی زانو قرار بگیرد که باعث ایجاد عضلات شکمی می شود و درد مفاصل را تسکسن می دهد
و حرکات دیگر...اگر تا اینجا مطالبی را که نوشتم خوانده باشید اینک به عنوان جمع بندی،عملی بسیار بسیار سودبخش را برای شما مطرح می کنم. امیدوارم دوستان عزیز با دیده ی تعصب به مسئله نگاه نکنند!هواپیما تا وقتی که با برج مراقبت در ارتباط است، امیدواری هست که به سلامت به زمین بنشیند، هرچند که یکی از موتورهایش آتش گرفته باشد. «نماز» ارتباط با برج مراقبت یعنی خداوند است. این ارتباط را هرگز قطع نکنید، هرچند که به خطایی آلوده شده‌اید.نماز اول وقت یکی از سود بخش ترین روش های دست یابی به خوشبختی است!خوشبختی عاملی تک بعدی نیست و نماز به شکلی حیرت انگیز ابعاد مختلفی از خوشبختی را در بر می گیرد.حرکات ورزشی بالا که در سلامت جسم نقشی موثر دارند و علاوه بر آن دیگر حرکاتی که در نماز انجام می شود به طور علمی در مراکز معتبر جهان ثابت شده اند و امروزه کشور های اروپایی زیادی انجام این اعمال را ترویج می دهند.تصاویر منتشر شده در اروپااگر از اساتید این گونه ورزش ها بپرسید بهترین زمان برای انجام این حرکات کی است با کمال حیرت درست هنگام اذان یعنی پیش از طلوع خورشید،ظهر هنگام و هنگام غروی خورشید پاسخ او خواهد بود تکرار نماز باید می شود هر روز در آن عمیق تر بشویم و مانند بالا رفتن از پله های ترقی لذت بخش است!همچنین مقید بودن به نماز اول وقت باعث بهبود اراده و زمان بندی و  می شود چرا که هر کس هر زمان خود را مقید به خواندن نماز اول وقت بدا ند توان چشم پوشی از هر کاری را در خود خواهد یافت و کار های خود بر اساس این زمان بندی برنامه ریزی می کند.در پایان،سخن بسیار و وقت اندک است و به منظور طولانی نشدن پست از دیگر سخن ها پرهیز می کنم!برگرفته از سخنرانی های استاد حوراییبرای دریافت اطلاعات بیشتر به سخنرانی های ایشان مراجعه شود. https://www.google.com/url?sa=t&amp;source=web&amp;rct=j&amp;url=https://www.aparat.com/v/dW9ru/%25D8%25A7%25D8%25B3%25D8%25AA%25D8%25A7%25D8%25AF_%25D8%25AD%25D9%2588%25D8%25B1%25D8%25A7%25DB%258C%25DB%258C_-_%25D8%25A7%25D8%25B5%25D9%2584%25D8%25A7_%25DA%2586%25D8%25B1%25D8%25A7_%25D9%2586%25D9%2585%25D8%25A7%25D8%25B2_%25D9%2585%25DB%258C_%25D8%25AE%25D9%2588%25D9%2586%25DB%258C%25D9%2585&amp;ved=2ahUKEwiT3tP2tI_5AhUmppUCHeopDyoQo7QBegQIBBAB&amp;usg=AOvVaw05UEy_H5l6uMm-0K1pZewS </description>
                <category>امتحانش کُن!</category>
                <author>آفتاب گردون</author>
                <pubDate>Sat, 23 Jul 2022 20:53:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماماچاچاچوچولالا!</title>
                <link>https://virgool.io/Trying/%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%DA%86%D8%A7%DA%86%D8%A7%DA%86%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%84%D8%A7-avxj2zlxp3th</link>
                <description>بی‌مقدّمه:امروز از محتوا، خبری نیست! فقط می‌خواهم با بارگذاری یک آهنگ به شدّت عجیب، شما را بخندانم و بروم. آهنگی که هیچ معنی و مفهوم خاصّی را القا نمی‌‎کند و از تعریف‌‎های متداول موسیقی بسیار فاصله دارد. حتی یک کلمه‎‌ی درست و درمان در آن یافت نمی‌شود. یعنی تا می‎‌آیی به دو تا کلمه‌ی درست و درمان برسی، با خودت می‌گو‎یی حالا از کجا معلوم که دارد این کلمه‌ها را می‌گو‎ید. گاهی هم به این نتیجه می‎‌رسی که دارد حرف‌های ناجوری را خیلی ملیح و مبتکرانه، به خورد ما می‌دهد! ولی تمام این حرف‌ها را که بی‌خیال شویم، به یک چیز نمی‌توانیم اعتراف نکنیم و آن این است که: &quot;این آهنگ، ساخته شده است برای این‌که ما را بخنداند و شاید حتی اگر استعدادش را داشته باشیم، روده‌ب‎رمان کند!&quot;اگر این خنداندن مخاطب، تنها هدف سازندگان این آهنگ باشد، در این روزگار قحطی خنده، باز هم هدف کمی نیست. هر چند ترجیح خود بنده، خندیدن همراه با تفکّر است، نه خندیدن محض سرگرمی و وقت پر کردن، صرفاً با خنده و شادی بی‌مغز.این آهنگ را چند بار گوش کردم. هر بار هم که گوش کردم، خندیدم. روی دیگران هم تست کردم. هیچ‌کدام نتوانستند جلوی خنده‌ش‎ان را بگیرند. شما هم، ابتدا خودتان امتحان کنید و سپس در صورت تمایل روی دیگران. ببینید آن‌ه‎ا هم با شنیدن این آهنگ، می‌خ‎ندند یا خیر؟ نتیجه را اگر خواستید در زیر این یادداشت بنویسید و اگر مشابه این آهنگ را سراغ داشتید، لینکش را، بیاورید.بعد از این‎که حسابی این آهنگ را گوش دادم. به این فکر کردم که حتی یک آهنگ شاید بی‌معنی ولی ریتمیک و خلّاقانه هم می‌تواند با دمیدن نشاط به یک زندگی راکد، یکنواخت و شاید ملال‎‌آور، به آن معنی بدهد و به شنونده‌اش این پیام را بدهد که: &quot;آقا یا خانم! هنوز چیزهای زیادی قرار است حال تو را خوب کنند که تو حتی روحت هم از آن‎ها خبر ندارد.&quot;مگر همشه باید برویم سراغ چیزهایی که لقب آموزنده و معنی‌دار به خود گرفته‌‏‎اند؟ این معنی را چه کسی برای ما تعریف و بر سر سفره‌ی زندگی ما گذاشته است؟ بنده می‌خواهم، حتی اگر شده برای ساعاتی از روز، با یک چیز کاملاً بی‌معنی، به از زندگی‌ا‎م معنی بدهم. می‌خواهم معنی را به زبان و به روش خودم کشف کنم و نه به روش تکراری و القا شده از سوی دیگران. چیزهایی مثل این آهنگ، همیشه در نگاه اوّل، به نظرم کاملاً مضحک و بی‌ثمر به نظر می‌رسند ولی در عین حال، به دلیل نو، تازه و غیرتکراری بودن، حالم را خوب می‌کنند و به همین دلیل دوستشان دارم. به مصداق این کلام مولانای جان که:هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شودوارهد از حد جهان بی‌حد و اندازه شودامیدوارم شما هم با شنیدن این آهنگ شاد شوید: https://soundcloud.com/ballgard/09-chou-chou-love?in=nargol-banoo/sets/creative-persian-music دو یادداشت پیشین: https://virgool.io/@Jalal-Mohseni-Sh/%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AA%D8%B1-%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DB%B5%DB%B1%DB%B6-urcvp7erffvq  https://virgool.io/@Jalal-Mohseni-Sh/%D9%82%D8%A8%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%90-%D9%BE%D8%B4%D8%AA%D9%90-%DA%AF%D9%88%D8%B4%D9%85-im0wytgmxcte اگر دوست داری بنویسی ولی نمی‌دونی چی بنویسی، یه سری به پُست پایان‌نامه‌‌‌ی دست‌انداز! (آخرین گاهنامه) بزن!اگر وقت دارید: به نوشته‌های هشتگ «حال خوبتو با من تقسیم کن»  سر بزنید و اگر خودتان حال خوبی برای تقسیم داشتید، لطفاً دست دست نکنید و  آن را با این هشتگ بین دوستان خودتان تقسیم کنید. بِسم‌ِ‌الله.حُسن ختام: جمله‌ی‎ زیر شاید در مورد موسیقی هم کمی تا قسمتی، صدق کند!</description>
                <category>امتحانش کُن!</category>
                <author>Dast Andaz</author>
                <pubDate>Thu, 19 May 2022 06:05:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جعبه ابزار لذّت‌های پاک و کوچک</title>
                <link>https://virgool.io/Trying/%D8%AC%D8%B9%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%84%D8%B0%D9%91%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%DA%A9-%D9%88-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-i52czebnqssm</link>
                <description>کتاب &quot;سرخوشانه زندگی کردن&quot;، نشر هنوز، ترجمه‌ی اعظم بهادرپور. در داخل کتاب و پُشت جلد آن تاکید شده است که: «کتاب، با توافق &quot;آلن دوباتن&quot; و &quot;مدرسه‌ی زندگی&quot; منتشر شده است.»این کتاب را سال گذشته از نظر گذراندم. فهرست لذّت‌های کوچکی که در آن آمده بود، به نظرم جالب آمدند. هر چند شاید تمام این ایده‌ها، همان ایده‌هایی نباشند که ما بتوانیم از آن‌ها لذّت ببریم. امّا نگاهی اجمالی به آن‌ها، می‌تواند ما را در یافتن ایده‌های اختصاصی خودمان برای کسب تجربه‌ی لذّت‌های کوچک، پاک و ارزان، یاری کند.شما به این فهرست، نگاهی بیندازید و ببینید چند تا از آن‌ها، همان چیزهایی هستند که شما پیش از این به کشف آن‌ها در زندگی‌تان، نائل آمده بودید و آن‌ها را امتحان کرده‌اید؟ شما چه لذت‌های کوچکی را کشف کرده‌اید که در این فهرست نیامده است؟ اگر مایل بودید در قسمت نظرها یا در یادداشتی جداگانه در مورد آن‌ها بنویسید.  ١. مغازه ماهی فروشی.٢. جزایر کوچک.  ۳. ستاره‌ها.  ۴. مادربزرگ‌ها. ۵. دوستی که به حرف‌های شما گوش می‌دهد.۶. پرواز هواپیما. ۷. شبی تنها در هتل.۸. حمام آفتاب. ۹. بیابان.۱۰. احساس امنیت در کشوری بیگانه. ۱۱. بیدار بودن تا پاسی از شب.۱۲. جذابیّت گاوها. ۱۳. بیدار شدن در زمان طلوع خورشید.۱۴. زل زدن به بیرون پنجره.۱۵. وان آب گرم. ۱۶. بدبینی مثبت. ۱۷. دلسوزی برای خودمان.۱۸. کراش.۱۹. نقاشی‌های کودکان. ۲۰. بخش حوادث روزنامه.۲۱. رانندگی در سکوت شب.۲۲. صبح روز تعطیل.۲۳. مُچ دست دوست.۲۴. ژاکت قدیمی دوست داشتنی. ۲۵. گرفتن دست کودکان.۲۶. دیوارهای سنگی قدیمی.۲۷. اشتراک نظر در مورد دوست نداشتن شخصیتی مشهور.۲۸. احساس آرامش در دریا.۲۹. مجلات «بد» ۳۰. ترانه‌ای که بارها و بارها گوش می‌کنید و از گوش دادن به آن سير نمی‌شوید.۳۱. کتابی که شما را درک می‌کند.۳۲. گریه کردن برای مرگ شخصیت داستان.۳۳. لذت خسته بودن پس از یک روز پرکار.۳۴. عکس‌های قدیمی پدر و مادر.۳۵. درخت سرو. ۳۶. اخبار کشفیات علمی.۳۷. اشتباهات دیگران.۳۸. وقتی دوستان قدیمی سربه سر شما می‌گذارند.۳۹. فراموش کردن مشاجره.۴۰. برنامه‌ریزی ایدئال برای کارهای روزانه. ۴۱. جلب احترام همکاری که نسبت به شما بدگمان است. ۴۲. درک کردن معنای اثری هنری. ۴۳. شوخی تلخ.۴۴. پیاده‌روی‌های شبانه.۴۵. نخستین روز پس از بهبود بیماری.۴۶. گل مینا. ۴۷. انجیر. ۴۸. فهرستی از لذت‌های خیلی‌خیلی کوچک. مانند:مرتب کردن کُمُد.قرض دادن شال‌گردن به یک دوست.جملات قصار.حفظ کردن یک بیت شعر.تراشیدن مداد.تفریح در جاهای عجیب و غریب.بخشیدن دیگران.طاق باز خوابیدن و نگاه کردن به آسمان.انفجار خشم به‌موقع و بر حق.یادآوری دوباره‌ی نکات مثبت اخلاقی و رفتاریِ دوست‌تان.از شدّت خنده ریسه رفتن. شناخت بیشتر از خودمان.ابرها.رفع عطش هنگام نوشیدن آب.غریبه‌ای که مهربان به نظر می‌آید.گل‌های پُشت پنجره.تغییر دادن نظرمان.بارش باران سنگین.سایه‌ها.حرکات آهسته‌.باختن عمدی به کودکان.چمدانی که بی‌هیچ کم‌وکاستی بسته شده است.نان تازه و کره.پازل‌های نسبتاً دشوار.صدای زنجره‌ها.لحظه‌ای که پخش یک فیلم خوب شروع می‌شود.در آغوش گرفتن کسی.تماشای عابران پیاده از طبقه‌ی پنجم.پیدا کردن کلمه‌ی مورد نظر.غصّه‌های مشترک.یک دوست جدید.کتابخانه در گرگ و میش.سفری طولانی در واگن خالی قطار.یادداشت مرتبط: https://virgool.io/@Jalal-Mohseni-Sh/%D9%82%D8%A8%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D9%86%DA%A9%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%DA%A9%D8%B4%DB%8C-w6knodkjnvsy دو یادداشت پیشین: https://virgool.io/atighefroshi/%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86-%D9%85%D9%86-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-obmhuy2gpafv  https://virgool.io/@Jalal-Mohseni-Sh/%D9%BE%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D9%81%D8%B3%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-rayiuqc6eefm دوستان علاقه‌مند به &quot;نوشتن&quot;! سی و یک فروردین،  آخرین روزی است که می‌توانید برای موضوعات مطرح شده در گاهنامه‌ی شماره  بیست و دو، یادداشت بنویسید و در صورت برنده‌شدن، کتاب جایزه بگیرید. https://virgool.io/Gahnameh-Dast-Andaz/%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%B2%DB%B2-zzs0htbktscs قابل توجه دوستانی که در گاهنامه ۲۲ شرکت کردند:آخرین فهرست شرکت‌کنندگان در مسابقه دست‌انداز، در پایانِ یادداشتِ یکم اردیبهشت‌ماه، خواهد آمد. دوستانی که در گاهنامه شرکت کرده‌اند، برای انجام رای‌دهی و تکمیل فرایند حضور خود، حتماً به این فهرست مراجعه فرمایند.اگر وقت دارید: به نوشته‌های هشتگ «حال خوبتو با من تقسیم کن»  سر بزنید و اگر خودتان حال خوبی برای تقسیم داشتید، لطفاً دست دست نکنید و  آن را با این هشتگ بین دوستان خودتان تقسیم کنید. بِسم‌ِ‌الله.حُسن ختام: https://www.aparat.com/v/JInUX?playlist=1389031 </description>
                <category>امتحانش کُن!</category>
                <author>Dast Andaz</author>
                <pubDate>Tue, 19 Apr 2022 05:28:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امتحانش کُن! (چهار)</title>
                <link>https://virgool.io/Trying/%D8%A7%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D9%86%D8%B4-%DA%A9%D9%8F%D9%86-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-gfi7amexkasm</link>
                <description>در ایّام نوروز، تا بعد از سیزده‌به‌در، سرویس نداریم. برای همین مجبورم خودم را به ایستگاه متروی شهید سلطانی کرج برسانم و از آن‌جا به یکی از ایستگاه‌های متروی نزدیک محلّ کارم بروم. بستگی به حال و وقتی که دارم، در ایستگاهی دورتر، پیاده می‌شوم تا توفیق بیشتری، برای پیاده‌روی اجباری، داشته باشم.دیروز در ایستگاهی پیاده شدم که نسبت به روزهای پیش، باید مسیر طولانی‌تری، راه می‌رفتم تا به اداره برسم. همین‌طور که داشتم قدم می‌زدم به سه خط موازی زردرنگ که به صورت برآمدگی‌های کم‌عُمقی بر روی پیاده‌رو ایجاد کرده‌ بودند، برخوردم. این خطوط برآمده‌ای که پهنای‌شان تقریباً نیم‌متر بود را برای تسهیل در تردّدِ نابینایان عزیز تعبیه کرده بودند. پهنای پیاده‌رو تقریباً دو متر و نیم بود و این سه خط، دو متر از طرف خیابان و نیم متر از طرف دیگر که پستی و بلندی‌های خاکی بود، فاصله داشتند. یک‌دفعه، کنجکاوی‌ام گُل کرد که اگر نابینا بودم آیا می‌توانستم از روی این خطوط رد شوم یا نه؟! چشم‌هایم را بستم و شروع کردم به راه رفتن بر روی خطوط. همین که چشم‌هایم را بستم، سرعتم از ترس به پایین‌ترین حد ممکن رسید. در همین حین که خیلی آهسته راه می‌رفتم، به این فکر کردم که سرعتِ پیامی که از چشم به مغز می‌رسد با سرعتِ پیامی که به دلیل وجود کفش، باید به طور غیرمسقیم، از کفِ پا، به مغز برسد، قابل مقایسه نیست. بعدش هم چشم به مغز خیلی نزدیک‌تر است تا کف پا، به مغز!با این‌که چندباری، از روی ترس، یواشکی چشم‌هایم را کمی باز کردم، کلّی طول کشید تا به پایان خطوط، برسم. نکته‌ی جالب توجه این بود که جایی که آن خطوط به اتمام می‌رسیدند، پیاده‌رو تمام نمی‌شد! پیاده‌رو هنوز چندمتری ادامه داشت. بعد هم می‌رسید به جوی آب پهن ، با یک پل سیمانی کوچک! گویی تمام این مسیر تله‌ای باشد برای به جوی انداختن آن عابر نابینا!هر جور که فکر کردم چگونه می‌توان با کمکِ یک عصای سفید این مسیر طولانی را، صحیح و سالم، بدون خروج به سمت خیابان یا پستی و بلندی‌های کنارش، طی کرد و از روی آن پل کوچک، جوری عبور کرد که داخل آن جوی عمیقِ بدون آب نیفتاد، به جواب درستی نرسیدم که نرسیدم.پیشنهاد می‌کنم برای درکِ بهتر وضعیت عزیزانی که روشندل هستند و مشکلات پیش روی آن‌ها در یک تردّد داخل شهریِ ایمن، اگر گذرتان افتاد به خطوط مشابه با خطوطی که در این یادداشت ذکر خیرشان رفت، خیلی با احتیاط، عبور از روی آن‌ها را امتحان کنید تا متوجه شوید که چه امتحان سختی است، این‌که چشم‌نداشته باشی و سالم برسی به جایی که، چند چشم‌به‌راهِ منتظر نیز داشته باشی!مطلب مرتبط: https://virgool.io/@Jalal-Mohseni-Sh/%D9%82%D8%AF%D8%B1-%DA%86%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%86%D9%88-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%AF-kbyhivn3jomn دو مطلب پیشین: https://virgool.io/@Jalal-Mohseni-Sh/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%AC%D9%86-%D9%91%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-bmsu1utvzp2x  https://virgool.io/@Jalal-Mohseni-Sh/%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D9%88-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%85%DA%A9-%D8%AE%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%B1%D9%88-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%DA%A9%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%DA%A9-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%B1-za0fw40wlwii دوستان علاقه‌مند به &quot;نوشتن&quot;! به گاهنامه‌ی شماره بیست و دو، سر بزنید و برای موضوعات مطرح شده در آن مطلب بنویسید و در صورت برنده‌شدن، کتاب جایزه بگیرید. https://virgool.io/Gahnameh-Dast-Andaz/%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%B2%DB%B2-zzs0htbktscs اگر وقت دارید: به نوشته‌های هشتگ «حال خوبتو با من تقسیم کن»  سر بزنید و اگر خودتان حال خوبی برای تقسیم داشتید، لطفاً دست دست نکنید و  آن را با این هشتگ بین دوستان خودتان تقسیم کنید. بِسم‌ِ‌الله.حُسن ختام: https://soundcloud.com/meidaan/lp2kgdndbwkh?in=afraqo/sets/lhdaeq2lwkkg </description>
                <category>امتحانش کُن!</category>
                <author>Dast Andaz</author>
                <pubDate>Wed, 30 Mar 2022 06:37:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش آشتی با غزل (هفته ۳)</title>
                <link>https://virgool.io/Trying/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%A2%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87-%DB%B3-brncvrihire3</link>
                <description>سلام.نمی‌دونم چرا حواسم نبود امروز پنج‌شنبه است و بنا بر چالشی که راه انداختم باید تفألی به حافظ بزنم و اینجا بذارم. خلاصه ببخشید دیر شد.در تو هم بیا و آشتی کن مراحل حفظ‌کردن غزل گفته شد که اولیش این بود: شعر را روی یک کاغذ بنویسید و همراه داشته باشید و آن را حفظ کنید. من این هفته این کار رو کردم و دیدم وای چقدر اثرش زیاده! باورتون نمی‌شه.حتی یه بار سعی کردم غزل رو از حفظ روی کاغذ مرور کنم تا ببینم چقدرش یادم میاد، دیدم اون نوشتنه و اون صدای شعرخوانی استاد موسوی گرمارودی چقدر کمک‌کننده است در به‌یادآوری شعر.من که خیلی استفاده کردم. همون نوشتنِ موقع یادآوری شعر، خیلی عالیه و تثبیت می‌کنه. امتحانش کنید.نیت کنید که می‌خوام تفأل بزنم.اینم از سومین شعر حافظ که باید هفته سوم چالش (۲۰ تا ۲۶ آبان) حفظ کنیم:غزل ۲۲۹دوستان گفتن متن تایپ‌شده‌اش رو هم بذارم. اینم خدمت شما:بخت از دهان دوست نشانم نمی‌دهد * دولت خبر ز راز نهانم نمی‌دهداز بهر بوسه‌ای ز لبش جان همی‌دهم * اینم همی‌ستاند و آنم نمی‌دهدمُردم در این فراق و در آن پرده راه نیست * یا هست و پرده‌دار نشانم نمی‌دهدزلفش کشید باد صبا چرخ سِفله بین * کانجا مجال باد وزانم نمی‌دهدچندان که بر کنار چو پرگار می‌شدم * دوران چو نقطه ره به میانم نمی‌دهدشکّر به صبر دست دهد عاقبت ولی * بدعهدی زمانه زمانم نمی‌دهدگفتم روم به خواب و ببینم جمال دوست * حافظ ز آه و ناله امانم نمی‌دهدتعبیر فال حافظ شما:چارهٔ کار تو در دو  کلمه نهفته است: صبر و تلاش. دست از ناامیدی و یأس بردار و با توکل به خدا و  صبر و تلاش ادامه بده و مطمئن باش که موفق خواهی شد. https://vrgl.ir/OWRvt  https://vrgl.ir/lwAwR </description>
                <category>امتحانش کُن!</category>
                <author>فاطمه نصیری خلیلی</author>
                <pubDate>Thu, 11 Nov 2021 21:04:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کنجکاوی علمی : باز کردن باتری جیوه-کادمیم</title>
                <link>https://virgool.io/Trying/%DA%A9%D9%86%D8%AC%DA%A9%D8%A7%D9%88%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%DB%8C%D9%88%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%AF%D9%85%DB%8C%D9%85-fsdaweyahafg</link>
                <description>هشدار : این کار را درخانه و بدون دانش قبلی انجام ندهید. ملاحظات لازم خطر: اگر مثل من خیلی اهل حماقت هستید، لطفا، خواهشا، ناموسا سمت باتری های لیتیمی نرید. اون‌ها در کسری از ثانیه منفجر می‌شوند.شاید اگر مشخصه کسایی که تشنه علم‌اند را در یک جا جمع کنید، کنجکاوی در همه اون‌ها وجود داشته باشه. کنجکاوی که اگر در خفا و سکوت بمونه قطعا باعث حس یاس و افسردگی میشه. پیشنهاد من به شما: نذارید اون حس بمیره. امروز در یک اقدام عجیب رفتم و توی آزمایشگاه خودم شروع کردم به باز کردن باتری. البته چندین بار قبلا این کارو کرده بودم ولی همه دفعه‌های قبلی بدون آنالیز بود. اما این سری رو با آنالیز دقیق و مطالعه انجام دادم. گفتم با شما هم به اشتراک بذارم تا لذت ببرین. (خیلی تخصصی به موضع پرداخته نشده)مشخصات : باتری جیوه-کادمیمvoltage : 1.4غیر قابل شارژسال ساخت :2015Panasonicخوب شروع کردن این کار حماقت محض می‌خواد چون هم کادمیم خیلی سمی و خطرناکه؛ هم جیوه. در ضمن خطر زخمی شدن دستم بر اثر برشم وجود داشت. اول از همه لباسش رو از تنش در میاریم تا بهش تجاوز کنیم.اینطور باتری ها معمولا چون از پلمپ استفاده میکنن لباسشون به راحتی در میاد.(بعضی از باتری ها سر آند به لباسش وصله :/)با استفاده از چاقو و جکش شروع کردم به ته(همون جایی که صافه) اون ضربه زدن. باتری چون پلمپ بود هی ول می‌خورد و از زیر چاقو در میرفت. اون راه‌حل همیشگی جواب نداد. ما نمیتونیم از تهش بهش ورود پیدا کنیم(که اگر می‌شد خیلی خوب اجزاش دیده میشد) البته این زیرش کلی وسایل هست که دیده نمیشه  (فرشی قدیمی که در آزمایشگاه من پهن گشته)پس به دل و رودش حمله می‌کنیم. با قرار دادن اون در گیره، به دلش ضربه میزنیم.همین موقع هاست که باتری شروع می‌کنه به داغ شدن؛دلیل این اتفاق رو جلو تر توضیح میدم.(جالبه هرچی اثر بخشی باتری بیشتر باشه،داغ شدن بیشتره، که می‌بینیم در باتری های لیتیمی به انفجار میرسه) همین طور ضربه زدم تا تونستم به پوسته اولیه نفوذ کنم و سپس وارد باتری بشم. در آخر بر عکس کردم و از اون طرف چاقو رو وارد شکمش کردم تا کلا دو تیکه شد. هشدار: چاقویی که من استفاده کردم، کلا مخصوص آزمایشگاه هست. اگر باز اهل حماقت هستید و می‌خواید انجامش بدین، از پیچ‌گوشتی استفاده کنید. هشدار :کادمیم بسیار خطرناکه و کوچک ترین ذره‌ای از اون باعث بیماری شدید میشه. مراقب ذرات ریز اون باشید. (اصلا انجامش ندین که من بدبخت انقدر هشدار نزنم..والا??)خوب حالا با دو تیکه باتری نصفه سروکار داریم. طرفی که تهش صافه اسمش ترمینال منفی هست و طرف دیگه ترمنیال مثبت نامیده میشه یکم برآمدگی داره (بچه‌های شیمی بهش میگن نیپل، بی ادبم خودتونید:/)اما بیایم ببینی ما اصلا با چی سر کار داریم : یک باتری ساده از سه جز اصلی ساخته شده:آندکاتدجدا کنندهنمیخوام وارد واکنش‌ها و کارایی این بخش‌ها بشم. ولی بدونید و آگاه باشید آند و کاتد مثل لیلی و مجنون هستند که با جدا کردن این دو و وصل کردن یک مدار خارجی از اشتیاق رسیدن بهم اون‌ها برق تولید می کنیم. :)یادتونه گفتیم با ضربه وارد کردن به باتری، شروع می‌کنه به داغ شدن ؟ دلیلش این هست که ما با ضربه زدن باعث واکنش داخلی آند و کاتد می‌شیم. بیشتر این واکنش‌ها گرماده هستند.و اما اجزای باتری من : توی عکس قبلی دیدیم که اون بخش داخلی و کمتر آند هست و در باتری‌های جیوه‌ای عمدتا تشکیل شده از کادمیم و روی هستند. همین طور بخش گسترده یا کاتد شامل جیوه هست. البته نه جیوه و خالص بلکه جیوه اکسید. همچنین برای بهبود کارایی از دی اکسید منگنز و زغال استفاده میشه.(از ایرانی‌ها بپرسی داخل باتری چیه؟ نصفشون میگن همش زغاله :/)ترمینال مثبتخوب، در این نوع باتری، جیوه جایگاه کاتد رو داره. کاتدها همیشه آند رو بغل می‌کنند. یعنی پوشش بالایی رو تشکیل می‌دهند. همون طور که مشاهده می‌کنید بخش سیاه، بخش بالایی هست که بخاطر ترکیب با دی اکسید منگنز به رنگ سیاه در اومده. البته تشخیص این سه اونقدر سخت نیست. اکسید جیوه کمی نرمه و مثل گِل شکل میگیره. ولی دی اکسید منگنز به همراه زغال کلوخه کلوخه میشه. وقتی درمورد باتری‌های جیوه ای بخونید می‌فهمید آندهای اون معمولا از فلز روی تشکیل شده‌اند. اما بعضی از اون‌ها هم از کادمیم بهره برده‌اند. اما چطور فهمیدیم کادمیم هست ؟ اولا کادمیم به رنگ نقره‌ای متمایل به آبی هست.(البته در این عکس خیلی آبی دیده میشه) دوما روی باتری نوشته بود :/ ترمینال منفی(پس از خالی کردن)کالکتور جریان هم یک چیزی شبیه میخ هست که از سمت منفی در اومده و عهده دار یه سری فرایندها هست که بخاطر تخصصی نشدن بحث بهش نمی پردازم:) (کلا بدونید مسئولیت انتقال الکترون رو به عهده داره)جدا کنندهاین تیکه کاغذ که می‌بینید جدا کننده نام داره. در واقع یک نوع الکترولیته که برای لیلی و مجنون نامه نگاری می‌کنه تا هنوز عاشق بمونن و خبر هم رو بگیرن. البته این ها پیوسته هستند که بر اثر ضربه تیکه تیکه شده‌اند. این جدا کننده ها مواد مختلفی هستند که بسته به ولتاژ و آند و کاتد فرق می‌کنند. مراسم تدفین باتری‌( همون گور و گم کردن اجزا)بچه که بودم با تکنیک &quot;شتر دیدی؟ ندیدی&quot; باتری های تیکه تیکه شده رو توی یک جایی قایم می‌کردم یا توی سطل آشغال مینداختم. ولی این کار بشدت اشتباست. متاسفانه باتری‎‌های امروزی به دلیل کاهش کیفیت ماده‌های سمی فراوانی دارند. بخاطر همین اگر بازم حماقت کردید و بازش کردید مستقیما توی آشغالی نریزید! بهترین کار ترکیب کردن اون با یک اسید هست تا از حالت فعال در بیاند. (البته اطمینان حاصل کنید مواد باتری با اسید واکنش خطرناک نمیدند.) سپس اون رو به نزدیک‌ترین فاضلاب صنعتی بریزید. اما کلا این کار سمی باز کردن باتری کلا توی خونه انجام ندین:/ اینم حسن ختام: دیگه باید قند شکن بزنید. https://www.youtube.com/watch?v=43TmnIaL3n4 </description>
                <category>امتحانش کُن!</category>
                <author>پروکسیما</author>
                <pubDate>Sun, 07 Nov 2021 18:26:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امتحانش کُن! (سه)</title>
                <link>https://virgool.io/Trying/%D8%A7%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D9%86%D8%B4-%DA%A9%D9%8F%D9%86-%D8%B3%D9%87-uh95iij7nuas</link>
                <description>سهراب سپهری: «من به سیبی خوشنودم.» چگونه می‌توان در این دنیای مصرف‌زده‌یِ هزاران هزار چیز، به سیبی خشنود شد؟ چگونه ممکن است در این جهانِ می‌خواهم‌های بیکران، دِل را به سیبی خوش کرد؟تا الان چند عدد سیب خورده‌ای؟ نمی‌دانی، من هم نمی‌دانم. دانستن‌اش خیلی هم مهم نیست. امّا چند بار سیبی را به آهستگی و با نهایتِ استفاده از حواسِ پنجگانه‌مان خورده‌ایم و تا آن‌جا که توانسته‌ایم لذّت برده‌ایم؟ چگونه به سیبی خشنود شویم؟حواس لامسه: سیب شسته‌ای اگر به دست‌ات رسید، چند ثانیه‌ای لمس‌اش کُن. موقع لمسِ سیب، به این فکر کن که چگونه از دلِ خاکی تیره، میوه‌ای به این روشنی و صفا به وجود آمده است؟حواس بینایی:خوب نگاهش کن، خیلی دقیق اندام‌اش را برانداز کُن. از تماشای انحنای لطیف‌اش، خمِ ابروی‌اش (!) تا جایی که می‌توانی، کیف کُن. حواس بویایی:مبادا پوستِ سیب را بگیری! مبادا لباسِ زیبای‌ِ سیب را از تن نازک‌اش، در بیاوری! قبل از این‌که با دندان‌ به آن، گاز بزنی، زیر بینی‌ات بگیر و خوب بواَش کُن. بگذار بوی خوش‌اش وارد جان‌ات شود. حواس شنوایی:حالا آن را خیلی آرام و ملایم به آن گاز بزن. نوایی که از گاز زدنِ سیب، شنیده می‌شود، خوش‌نوایی‌ست. به خاطر بسپارش! از مایل بودی، از بابتِ دندان‌ها و سیبی که در دهان داری، شُکری به جای آور.حواسِ چشایی:با ملایمت، جوری که ذرّه‌ای از طعمِ گوارای سیب را هَدَر ندهی، شروع به جویدن‌اش کن. هر بخشی از سیب را که جدا می‌کُنی و می‌جوی، ابتدا آبِ شیرین و گوارای‌اش را قورت بده و بعد پالپ‌های به جا مانده از آن را. مخلصّ کلام:برای لذّت بردن از دنیا، نیازی نیست به دنبالِ لذّت‌های عجیب و غریب و اضطراب‌زا باشیم. برای لذّت بُردن از سیب نیاز به جویدنِ سریعِ ده سیب و پر کردنِ معده‌مان نداریم. برای لذّت بردن از سیب، کافی است سیبی را با حواس کامل و در کمال آرامش و آهستگی، بخوریم. پس فراموش نکینم:«سیبی را که آهسته می‌خوریم، خیلی خوشمزه‌تر از همان سیب است، وقتی با عجله می‌خوریم!»به کجا چنین شتابان؟تجربه‌های خوب را طولانی کنیم! اگر در لحظه‌ای به سر می‌بری که خوش می‌گذرد، بیشتر طول‌ بده!  اگر لحظه‌ی خوشی را تجربه می‌کنی، دست از عجله کردن بردار! عمر کوتاه است. لحظات خوش‌ات را آهسته کُن و لذّت‌های بدون تب و تاب و التهاب‌ات را تا می‌توانی طولانی‌تر کُن!دوستان علاقه‌مند به &quot;نوشتن&quot;! به  گاهنامه‌ی شماره بیست و یک، سر بزنید و برای موضوعات مطرح شده در آن مطلب بنویسید و در صورت برنده‌شدن، کتاب جایزه بگیرید.  https://virgool.io/@Jalal-Mohseni-Sh/%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%B2%DB%B1-rwrvugbym5bm پُست‌های نوشته شده برای موضوعات گاهنامه‌ی شماره بیست و یک، تا این لحظه (به ترتیب):من و یک لنگه جوراب اثرِ قدیمی دوستت دارم :) اثرِ ♦ P⩑R§Δ ♦دزد کاکل به سر های های?‍♀️ اثرِ نگینقشنگ ترین های عمرم، تا امروز، تا اینجا! اثرِ یارا?سفرنامه بشرویه | بسیار سفر باید تا پخته شود خامی! اثرِ mohsen mahmoodzadehدوستت دارم مثل... اثرِ مصطفی محمدیدوستت دارم، مثل سگ اثرِ  Soshyantدوستت دارم مثل... اثرِ کانردوستت دارم مثل ... ( گاهنامه دست انداز ) اثرِ ali nnامیدوارم در پست بعدی، اسم شما و مطلب‌تان نیز جزو این فهرست دوست‌داشتنی باشد.اگر وقت دارید: به نوشته‌های هشتگ «حال خوبتو با من تقسیم کن»  سر بزنید و اگر خودتان حال خوبی برای تقسیم داشتید، لطفاً دست دست نکنید و  آن را با این هشتگ بین دوستان خودتان تقسیم کنید. بِسم‌ِ‌الله.حُسن ختام: https://soundcloud.com/nnajva/baroon-soheil-moghimi </description>
                <category>امتحانش کُن!</category>
                <author>Dast Andaz</author>
                <pubDate>Tue, 12 Oct 2021 22:11:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باز هم امتحانش کردم</title>
                <link>https://virgool.io/Trying/%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D9%86%D8%B4-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85-jigmcmfcto6y</link>
                <description>سلام.با توجه به امتحانش کن! (یک) دوباره رفتم سراغ کتاب تمثیلات اخلاقی تربیتی جلد1 از مرحوم آیت الله حائری شیرازی تا تفألی بزنم و جانم رو تازه کنم.مومن تا عذرخواهی نکند، آرام نمی گیرد.بالاآوردن غذای مسموم: اگر کسی به غذایی عادت نداشته باشد، به سرعت آن را بالا می آورد یا دفع می کند.مومن اگر معصیتی از او سر بزند، سریع آن را دفع می کند.منافق هم وقتی عمل صالحی انجام می دهد، به مزاجش نمی سازد، این است که زود آن را نقل می کند و حتی اگر به خودش قول داده باشد که این کار خوب را به کسی نگوید، راحت نمی شود، مگر اینکه بازگو کند.تا وقتی نگفته، یک پیچ و تابی دارد و به محض اینکه ریا از او سر زد، مثل زنی که وضع حمل کرده باشد، آرام می گیرد؛ چون بارش را بر زمین گذاشته و دیگر چیزی در بساط نیست.مومن هم اگر به کسی ظلم کند، همان حالتی را دارد که مادر در وقت وضع حمل دارد؛ تا عذرخواهی نکند، آرام نمی گیرد.*****واقعا چه حکمتی در توبه به درگاه الهی هست که آدم بعد از توبه حالت سبکی خاصی رو تجربه می کنه؟!چقدر خوبه که ما این نعمت رو هم شکرگزار باشیم.تمثیل کار بد به غذای مسموم و حال بد به حالت تهوع خیلی جالب بود. اگه یه کار بدی انجام دادی و دیدی حالت بد هست، معلومه هنوزم مومنی. پس زودتر برای خلاصی از حال بد، برو توبه کن پیش خدا. نه اینکه وقتی حالت بد شد، خودت رو سرگرم حواشی و تفریحات و مشغولیاتی کنی که یادت بره حالت بد بوده. اینطوری اون بدی توی جانت می شینه و لذت واقعی از شادی ها هم نمی بینی.پیشنهاد می دم این کتاب رو حتما داشته باشید.کانال اختصاصی پخش آثار حکیم متفکر، حضرت آیه الله حائری شیرازی در پیامرسان ایتاسفارش آثار: @hekmat1398شماره تماس: ۰۹۳۶۰۳۲۳۷۶۶می تونید نسخه الکترونیکیش رو از طاقچه بخرید و بخونید.</description>
                <category>امتحانش کُن!</category>
                <author>فاطمه نصیری خلیلی</author>
                <pubDate>Sun, 12 Sep 2021 12:25:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>الان نوشت (2)</title>
                <link>https://virgool.io/Trying/%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-2-pkkatiov8ghc</link>
                <description>سلام.با توجه به امتحانش کن! (یک) کتابی رو همین الان گذاشتم جلوی چشمم و می خوام بازش کنم ببینم چه توصیه ای برام داره تا حالمو بهتر کنه امروز. بعد از اینکه بازش کردم ادامه می دم نوشتن رو و درباره اون صفحه سعی می کنم مطلبی براتون بنویسم.به رسم ادب یه سوره حمد برای نویسنده خوندم تا روحش شاد بشه و بیشتر کمک کنه برای نتیجه این تفأل.از بین این دو صفحه که واقعا خیلی قشنگ بود این بخش رو می خوام واستون بیارم:گناه، حقیرها را در نظر انسان بزرگ می کند.«ذره بین: انسان وقتی که گناه نمی کند، دنیا در نظرش کوچک می شود؛ یعنی کوچکی دنیا را درک می کند؛ نه اینکه دنیا بزرگ است و او آن را کوچک می بیند؛ بلکه دنیا کوچک، کم، محدود و گذراست.غفلت انسان، دنیا را در نظرش بزرگ جلوه می دهد.گاهی ذره بینی روی یک کلمه می گذاری و آن را درشت و بزرگ می بینی.وقتی که انسان به دنیا دل می بندد و به چیزی محبتی پیدا می کند، آن چیز در نظرش بزرگ جلوه می کند؛ یعنی انسان کوچک و حقیر می شود.گاهی ریگی کوچک در کنار دریا، نظر بچه ای را جلب می کند؛ بچه ای دیگر نیز می خواهد این ریگ را بردارد؛ رقابت موجب می شود که همین ریگ کوچک در نظر اینها بزرگ و باارزش جلوه کند.»وای که چقد قشنگه مثال ها و ربط های این کتاب!من که خیلی از این نکته استفاده کردم. وقتی به چیزی مثل پول، شغل و ... یا کسی مثل دوست، معشوق و .. دل ببندی و بهش محبت شدیدی پیدا کنی، واست بزرگ می شه. دقیقا همینه. یه وقتایی می شه که از نداشتن چیزی یا نبودن کسی اونقد قلبت فشرده می شه که فکر می کنی دیگه نمی تونی دنیا رو تحمل کنی و کاش بمیری و ... . کل وجودت رو ناامیدی و احساس خستگی و افسردگی می گیره و انگار پاهات توی باتلاق گیر کرده و نمی تونی هیچ حرکتی داشته باشی. دنیا واست به آخر می رسه.من که این حالت رو خیلی وقتا تجربه کردم. درواقع انگار ذره بین برداشتم و هی روی چیزایی که دوس داشتم یا آرزوهام گذاشتم و بعد که واسم بزرگ شده و دست نیافتنی، از نداشتنشون نشستم اشک ریختم و غصه خوردم و حال بد به خودم تزریق کردم.چقدر جنس انسان ضعیف و شکننده است؛ در عین قدرتی که بالقوه در وجودش قرار داده شده تا از همه آسمان ها و زمین عبور کنه.یاد دختری در فامیل افتادم که حدود 30 سال پیش کنکور اونقد واسش مهم بوده و زیر ذره بین که بعد از قبول نشدنش، خودکشی کرد و در آتشی سوخت که نتونست خودشو نجات بده ازش.یا عشق هایی که در نوجوانی و جوانی یا بالاتر حتی به سراغ آدم میاد و فکر می کنه اگه به فلانی نرسه و باهاش ازدواج نکنه، می میره و دنیا تمامه. نمونه اش همین چند روز پیش با دختر کلاس هشتمی صحبت کردم که از من راهکار می خواست برای خودکشی. علتش هم این بود که با یه پسری که صحبت می کرد، بهم زده بود و حالا دوس داشت دوباره باهاش ادامه بده و نمی دونست چی کار کنه. چون پسره بهش گفته بود می خوای برگردی برگرد ولی از من انتظار نداشته باش همون آدم قبلی باشم.آخه چه وضعشه واقعا؟!چرا یه رشته خاص دانشگاهی، یه کار اداری و کارمندی، یه فرد برای ازدواج و و و، اونقدر واسمون مهم می شه که تمام زندگیمونو واسش از دست می دیم؟! درواقع یه ذره بین برداشتیم روی اون اتفاق و افکار و اوهام گذاشتیم و فقط همونو می بینیم و هیچ چیز دیگه به چشممون نمیاد. هرچی هم بقیه می گن بابا این ارزشش رو نداره، ولش کن؛ باز می گیم نه، شما متوجه نمی شید من چی می گم.امان از اینهمه غفلت و خطا!خدایا به تو پناه می برم از هر چیزی که غیر تو بود و من بهش بیشتر از حد اهمیت دادم و تویی که باید در چشمم بزرگ تر می بودی رو کمتر از حد اهمیت دادم. اللهم انی اسئلک حبک و حب من یحبک.من که نکته موردنظر و به قول معروف تنبیه لازم رو از این صفحه گرفتم.آخیش! چه حس خوبی پیدا کردم! انگار دارم ذره بین رو کنار می ذارم و همه چی اندازه خودشو پیدا می کنه و من هم آسوده و دل آرام به زندگی ادامه می دم.مادرم مربا درست می کنه و بوی خوش بهارنارنج توی خونه پیچیده و من در تلفیق با این تفأل زیبا و بجا، دارم لذت بی نظیری می برم.الهی چنین لذتی نصیب شما هم بشه.حتما پیشنهاد می دم این کتاب رو داشته باشید.کانال اختصاصی پخش آثار حکیم متفکر، حضرت آیه الله حائری شیرازی در پیامرسان ایتاسفارش آثار: @hekmat1398  شماره تماس: ۰۹۳۶۰۳۲۳۷۶۶من با تخفیف خریده بودم قبلا. قیمتش به نسبت کتابای بازار خیلی مناسبه.محتی می تونید نسخه الکترونیکیش رو از طاقچه بخرید و بخونید.</description>
                <category>امتحانش کُن!</category>
                <author>فاطمه نصیری خلیلی</author>
                <pubDate>Tue, 07 Sep 2021 12:09:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش دومی رو هم امتحانش کردم</title>
                <link>https://virgool.io/Trying/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D9%88-%D9%87%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D9%86%D8%B4-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85-jokkgtljodxj</link>
                <description>سلام دوستای عزیز.احتمالا شما هم مثل من، با خوندن بعضی متن هایی که توی ویرگول نوشته شده، انرژی می گیرید و حس خوبش رو برای ساعت یا روزهایی همراهتون دارید و به دیگران هم منتقل می کنید.از مطالب اینچنینی که جناب آقای دست انداز حدود پنج ماه پیش منتشر کردن و می شه گفت تعداد افراد کمی امتحانش کردن مطلبیه با عنوان «امتحانش کن! (دو)». من که دوس داشتم و می خوام در این چالش شرکت کنم.خب من هم مثل خیلیا راه رفتن روی جدول کنار خیابون رو داشتم و البته دارم هنوز هم. اغلب هم خیلی توجه نمی کنم که دیگران چه نگاهی خواهند داشت؛ چون خلاف شرع که نیست. والا!من توی یکی از دوره های آموزشی مجموعه آسمان مفرح امید که توسط خانم آمنه روستایی برگزار می شه، با موضوعی به نام وقت ویژه آشنا شدم. البته شاید قبل تر هم این تکنیک رو شنیده باشم ولی خب الان با این اسمی که داره بیشتر توی ذهنم هست.وقت ویژه رو می شه در ارتباط با همه افراد زندگی مون اجرا کنیم تا هم حس بهتری دریافت کنیم و هم حس خوبی به دیگران بدیم. مثلا در ارتباط با فرزند، همسر، والدین، فامیل، دوستان و مهم تر از همه خودمون.درواقع ما باید برای هر دسته وقت ویژه ای در نظر بگیریم در طول روز یا هفته. مثلا برای فرزند و همسر و خودمون و گاها والدین هر روز این وقت رو بذاریم و برای افراد دیگه هر هفته. این کار به تداوم رابطه و عمق بخشی بهش کمک زیادی می کنه.خب بریم سراغ چالش.یکی از وقت ویژه هایی که من برای خودم دوس دارم در نظر بگیرم و دست کم هفته ای یا ماهی یه بار امتحانش کنم اینه که صبح زود قبل از طلوع آفتاب پیاده از خونه مون تا ریل راه آهن که حدودا یه ربع طول می کشه برم و روی ریل راه برم. شبیه همون راه رفتن روی جدول کنار خیابونه ولی خب این مورد خاص واقعا برای من حس قشنگ تری داره. هم اینکه اون وقت صبح کسی مزاحمتی نداره و راحت و بدون نگاه آدما این کارو می کنی و هم اینکه طراوت صبحگاهی بهت انرژی مضاعفی می ده چون ازونجا می تونی آسمون و کوه های سرسبز رو به بهترین شکلش نگاه کنی شبیه یه تابلوی نقاشی و هم اینکه تمرکزی که داری در اون لحظه مغزت رو از نشخوار و زباله های فکری خالی می کنه. انگار وقتی اونجا هستم توی خلاء دارم حرکت می کنم و آرامش خاصی بهم می ده.خب شاید دوس داشته باشید بدونید که ایده این وقت ویژه از کجا میاد؟حقیقتش اینه که من پارسال اسفند ماه آزمونی داشتم که در دانشگاه دولتی شهرمون برگزار می شد. بعد از آزمون پیاده حرکت کردم به سمت خونه. حال روحی خوبی نداشتم، نه به خاطر آزمون، دلیل دیگه ای داشت.هوا بسیار عالی، آفتاب در خنکی زمستون، با ابرهای تپل انرژی بخش و نسیمی که روح بخش بود و خبر از نزدیکی بهار می داد. از دانشگاه که در شمال شهر قرار داره و در بیرون شهره تا ریل راه آهن حدود چهل و پنج دقیقه طول کشید که بیام.بعدش هم که خودتون حدس می زنید دیگه. رفتم روی ریل و به سمت شرق حرکت کردم تا به خیابون خودمون برسم. البته این وسط بعضی جاها رو یکی دو بار برگشتم و لذت بردم. دلم گرفته بود انگار از برخورد اشتباهی که داشتم. توی راه فکر می کردم که چه کاری درست و چه کاری اشتباه و فکرم رو درباره اون قضیه تصحیح می کردم. جمعه هم بود و خلوت خلوت، مناسب برای فکر و تمرکز. با خودت می گی چه قطارها و چه مسافرایی از روی این ریل رد شدن و از دیدن منظره این شهر لذت بردن! تداعی مسافرت هم خیلی انرژی بخشه.بعد به سمت جنوب حرکت کردم در خیابونی که خونه ما توشه. خلاصه همونجا تصمیم گرفتم که ازین به بعد این راه رفتن روی ریل راه آهن رو هر از گاهی امتحان کنم تا انرژیم بهم برگرده، خصوصا وقتی حالم خیلی خوب نباشه. اگر بشه هر هفته همت کنم و این کار رو انجام بدم واقعا عالیه و فکر کنم ان شاءالله انرژیم افت نکنه در طول هفته.شما هم اگه چنین جایی دارید که امکانش هست، امتحان کنید.اینم از این چالش.من خیلی دوس دارم امتحانش کن سه هم برگزار بشه. ولی خب باید دوستان دیگه هم مطلب بذارن تا به تعداد حدنصاب برسه.شما هم دست به کار بشید.</description>
                <category>امتحانش کُن!</category>
                <author>فاطمه نصیری خلیلی</author>
                <pubDate>Fri, 03 Sep 2021 12:44:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش اولی رو امتحانش کردم</title>
                <link>https://virgool.io/Trying/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C-%D8%B1%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D9%86%D8%B4-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85-dbqfflzdel2l</link>
                <description>سلام.نوشتن این متن با توجه به متن جناب دست انداز در امتحانش کُن! (یک) هست که واقعا ازش لذت بردم. گرچه مطلبش اسه هفت ماه پیش می شه ولی خب خواستم متنی بنویسم.خودم سال هاست از این روش استفاده می کنم. البته این وسطا گاهی هم فراموشم می شده توی مشکلات بهش پناه ببرم و حالمو خوب کنم.خلاصه اینکه گفتم دست به کار بشم و این امتحانش کن رو امتحان کنم تا تعداد مطالب بیشتر بشه. اصلا نمی دونم امتحانش کن به شماره های بعدیش رسیده یا نه. بعد از نوشتن و انتشار متنم حتما می رم جستجو می کنم. وقتش رسید که نیتی رو در ذهنم بیارم. و خب واقعا چیزی به ذهنم نیومد و درنهایت گفتم یه نکته برای امروزم بهم بگو.بعد گفتم بین اینهمه کتابی که دارم یعنی کدومشونو بردارم که اون یکی کتابا دلخور نشن. :))پس از همین قاعده استفاده کردم و چشمامو بستم و رفتم سراغ کتابا و به ندای دلم گوش دادم ببینم کدومو انتخاب می کنه. البته خیلی سخت بود این مرحله چون یه جورایی کتابای هر بخش موضوع جدایی داشتن و ناخودآگاه و خودآگاه انگار مایل بودم به سمت مشخصی برم که مرتبط باشه. به هرحال چند باری تلاش کردم و قرعه به نام کتاب «منِ دیگرِ ما» افتاد.خب اینم از این. بازش کردم و صفحه موردنظر درباره پیامدهای تربیتی تلویزیونی شدن قسمت هشتم: انزواطلبی. بخشی از متن این دو صفحه که باز شده:بااینکه کودک به صورت طبیعی به رابطه با والدین و برادر و خواهر علاقمند است؛ اما با تماشای مکرر تلویزیون تغییر ذائقه داده و آرام آرام حوصله ارتباط با دیگران در او کم می شود. این حالت هم زمینه انزواطلبی او را فراهم می کند.براساس تحقیقات محققان آمریکایی مشخص شد، اگرچه تماشای تلویزیون باعث خوشحالی می شود اما در اکثر اوقات فرد را به انزوا می کشاند.خب از این تفألی که زدم به این نتیجه رسیدم که میزان تلویزیون دیدن رو کم کنم. البته خیلی هم نمی دیدما خب اخبار بیست و سی و گاندو و گاها فیلم سینمایی جالبی از شبکه نمایش. ولی خب هشدار داده دیگه. :))البته همینجا از جناب دست انداز می خوام، راهکاری هم برای انتخاب کتاب برای این مواقع بهمون بدن.شما هم امتحانش کنید.</description>
                <category>امتحانش کُن!</category>
                <author>فاطمه نصیری خلیلی</author>
                <pubDate>Tue, 31 Aug 2021 10:44:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امتحانش کُن! (دو)</title>
                <link>https://virgool.io/Trying/%D8%A7%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D9%86%D8%B4-%DA%A9%D9%8F%D9%86-%D8%AF%D9%88-taf9gkad4cc1</link>
                <description>صبح روز پنجم فروردین است. در حوالی پُل فردیسِ کرج، کنار خیابان ایستاده‌ام و منتظرم تا یکی از دوستان با خودروی پرایدش بیاید دنبالم و با هم به اداره برویم. کمی دیر کرده است. چشمانم به جدول‌های بتونی کنار خیابان می‌افتد. یاد دوران کودکی‌ام می‌افتم. دلم را یک‌دل کردم و بدون توجه به نگاه عابرین و راننده‌ها، رفتم روی جدول‌ها و شروع کردم به راه رفتن روی آن‌ها. یادم رفته بود چه جوری یک زمانی مثل آب خوردن، روی این جدول‌ها راه می‌رفتم. اولش نتوانستم تعادلم را حفظ کنم، ولی کمی که گذشت، دیگر به راحتی روی جدول‌ها، رفت و آمد کردم. جای شما خالی، اینقدر حال کرده بودم که اصلاً یادم رفت منتظر کسی هستم. دوستم آمد و مرا در آن حال دید. در جواب خنده‌ی تمسخرآمیزش، به او گفتم: «قبول داری خیلی از دلخوشی‌های کوچک‌ زندگی‌مان را گُم کرده‌ایم؟ مثل همین راه رفتن روی جدول‌های کنار خیابان!»ای کاش جدول‌ها را می‌دید و راه رفتن روی آنها را دوباره امتحان می‌کرد!چند سال پیش، مرد میانسالی را دیدم که داخل پیاده‌رو، کیفش را مانند دانش آموزان کلاس اولی به هوا و کمی جلوتر از خودش، پرتاب می‌کرد و بعد می‌دوید تا قبل از افتادن کیفش روی زمین، آن را بگیرد. چیزی که می‌دیدم را نمی‌توانستم باور کنم. اصلاً به سر و وضع و مدل کیف آن مرد نمی‌خورد که دیوانه باشد. همین جور این سوال برایم مطرح بود گه چرا آن روز، آن مرد در انظار مردم، دور از شان سن و سال خودش رفتار می‌کرد؟! امّا روز پنجم فروردین امسال که مانند ایّام کودکی، روی جدول‌های کنار خیابان راه رفتم، جواب سوالم را گرفتم. آن مرد، در لابلای دردسرهای بزرگ زندگی‌اش، یکی از دلخوشی‌های کوچک گمشده‌اش را پیدا کرده بود و داشت از آن لذّت می‌برد.لطفاً شما هم امتحانش کنید. یکی از دلخوشی‌های کوچکی که گم کرده‌اید را پیدا و دوباره امتحان (تجربه) کنید و در مورد احساس خوب ناشی از این تجربه بنویسید.هشتگ‌ها:لطفاً هشتگ‌های «حال خوبتو با من تقسیم کن» و «امتحانش کُن» را زیر مطلب‌تان بیاورید تا با افتخار مطلب شما را با مجوز خودتان، در انتشارات «امتحانش کُن»، لحاظ کنم.نکته:تا هر «امتحانش کُن» را حداقل بیست نفر امتحان و منتشر نکنند، از «امتحانش کُن» بعدی، خبری نیست!امتحانش کُن شماره‌ی قبل: (از دوستانی که در امتحانش کُن قبلی مشارکت کردند، بی‌نهایت سپاسگزارم.) https://virgool.io/Trying/%D8%A7%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D9%86%D8%B4-%DA%A9%D9%8F%D9%86-%DB%8C%DA%A9-ffq1vlitpy64 مطالب راه یافته به مرحله‌ی نهایی، پس از اخذ آرای شرکت کنندگان در مسابقه:۲۶ نفر از دوستان فعّال در ویرگول افتخار دادند و با نوشتن ۴۵ مطلب، ماهنامه‌ دست‌انداز-شماره‌ ۱۸ را یاری کردند. از ۲۶ نفر، ۲۲ عزیز در رای‌دهی شرکت کردند و ۴ عزیز شرکت نکردند. ۱ نفر از آن ۲۲ عزیز نیز چون به اشتباه به پُست‌های دوره‌ی قبل، رای داده بود، حذف گردید. بنابراین ۹ پُست که مربوط به ۴ نفری بود که در رای‌دهی شرکت نکرده بودند، حذف گردیدند و ۳۶ پُست باقی ماندند. از بین این ۳۶ پُست، ۱۰ پُست که بیشترین امتیاز را از شرکت‌کنندگان در مسابقه دریافت کردند، به عنوان برندگان نیمه‎‌نهایی، انتخاب شدند.برای آسانتر شدن کار داوران عزیز که اسم آنها را در ادامه خواهم آورد، ۱۰ پُست راه یافته به مرحله‌ی نهایی را، در زیر می‌آورم. پس از اخذ آرای‌ داوران، ماهنامه دست‌انداز شماره‌ی بعدی که به&quot;گاهنامه&quot; تغییر نام یافته، منتشر و اسامی ۵ نفر برنده‌ی نهایی، اعلام خواهد شد. باذن‌الله.اسامی ده مطلب راه یافته به مرحله‌ی نهایی، به ترتیب رتبه و امتیاز اکتسابی:اول: مشورت با خدا بر سر تولدم!  اثر Animated Hell با اخذ ۱۲۲ امتیاز.دوم: جز مهربانی...... اثر پروکسیما میم را...  با اخذ ۹۸ امتیاز.سوم: کوچه خاطره اثر Masih با اخذ ۷۹ امتیاز.چهارم: مشورت با خدا بر سر تولدم...(میشه نَرَم؟) اثر Mahshid. Dosti با اخذ ۷۸ امتیاز.پنجم: مشورت با خدا بر سر تولدم اثر حجت عمومی با اخذ ۷۷ امتیاز. ششم: کسی نیستم و اینجا، در ویرگول چه می کنم؟ اثر Salar با اخذ ۷۶ امتیاز.هفتم: نفس! (تاریخ محبوبم) اثر Samareh Sharif:)? با اخذ ۷۵ امتیاز.هشتم: آخرین وضعیت آب و هوای من! اثر Miya  با اخذ ۷۳ امتیاز.نهم: زندگی_خر_است! اثر Masih با اخذ ۶۴ امتیاز.دهم: {موزیک} | جعبه موسیقی اثر سورنا با اخذ ۶۰ امتیاز.سایر دوستان عزیز که در مسابقه شرکت کرده‌اند و مشتاق دانستن امتیاز اکتسابیِ مطلب خود هستند، با ایمیل درخواست خود را اعلام کنند تا امتیاز پُست‌های آنها را به صورت اختصاصی، با ارسال یک ایمیل، اعلام کنم.اسامی داوران عزیزی که از آنها خواهش می‌کنم در صورتی که وقت دارند و برایشان مقدور است، ده مطلب برگزیده را خوانده و  امتیازی از یک تا بیست به آنها، اختصاص و حداکثر تا تاریخ هفده فروردین، نتیجه را در زیر این پُست نوشته یا برای بنده ایمیل کنند:ٱذرخݰ⦕⦖ عـزےزے / علی خالقی / احمد سبحانی / بهنام / سُهَيْلٌ / سهیلا رجایی / علی دادخواه / لوندر فانتزی / مژگان هزارخانی / مارال عباسی / رویا خالقی / آنیتا / نازنین باقری / سید متین فقهی / صدرا مبینی‌پور / حبابدو مطلب قبلیم: https://virgool.io/@Jalal-Mohseni-Sh/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B9-emitjurdee2f  https://virgool.io/zistforum/%D9%84%D8%B7%D9%81%D8%A7%D9%8B-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF-bdwvkfsbvtc3 اگر وقت داشتید به نوشته‌های هشتگ «حال خوبتو با من تقسیم کن» سر بزنید و اگر خودتان حال خوبی برای تقسیم داشتید، لطفاً دست دست نکنید و آن را با این هشتگ بین دوستان خودتان تقسیم کنید. بِسم‌ِ‌الله.حُسن ختام: دکتر نيستم... اما برايت ده دقيقه راه رفتن، روى جدول کنار خيابان را تجويز ميکنم، تا بفهمى عاقل بودن چيز خوبيست، اما ديوانگى قشنگ‌تر است. (منسوب به مرحوم نیما یوشیج)</description>
                <category>امتحانش کُن!</category>
                <author>Dast Andaz</author>
                <pubDate>Wed, 31 Mar 2021 19:29:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من هم امتحانش کردم...</title>
                <link>https://virgool.io/Trying/%D9%85%D9%86-%D9%87%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D9%86%D8%B4-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85-pvlsvq8bk96i</link>
                <description>امروز از فرط بی حوصلگی که دل و دماغ هیچ کاری را نداشتم، تصمیم گرفتم به دعوت جناب دست‌انداز لبیک گفته من هم امتحانش کنم.البته پیدا کردن کتابی که بتوان آن را امتحان کرد قدری مشکل بود. در میان کتاب‌های شعر چند کتابی بود اما هیچکدام را مناسب حال فعلی ندیدم. جز حضرت مولانا را.پس نیتی کرده و تفالی به حضرتش زدم که ابیات زیر آمد.دزدید جمله رخت ما لولی و لولی زاده‌ای----------------در هیچ مسجد مکر او نگذاشته سجاده‌ایخرقه فلک ده شاخ از او برج قمر سوراخ از او----------------وای ار بیفتد در کفش چون من سلیمی ساده‌ایزد آتش اندر عود ما بر آسمان شد دود ما---------------- بشکست باد و بود ما ساقی به نادر باده‌ایدر کار مشکل می‌کند در بحر منزل می‌کند----------------جان قصه دل می‌کند کو عاشقی دل داده‌ایدل داده آن باشد که او در صبر باشد سخت رو----------------نی چون تو گوشه گشته‌ای در گوشه‌ای افتاده‌ایدر غصه‌ای افتاده‌ای تا خود کجا دل داده‌ای----------------در آرزوی قحبه یا وسوسه قواده‌ایشرمی بدار از ریش خود از ریش پرتشویش خود----------------بسته دو چشم از عاقبت در هرزه لب گشاده‌ایخوب است عقل آن سری در عاقبت بینی جری----------------از حرص وز شهوت بری در عاشقی آماده‌ایخامش که مرغ گفت من پرد سبک سوی چمن----------------نبود گرو در دفتری در حجره‌ای بنهاده‌ایمی‌خواستم کمی هم در مورد مضامین آشکار و پنهان شعر صحبت کنم اما جناب مولوی اینقدر صریح صحبت کردن با ما که نیاز به زیاده گویی نیست.  https://virgool.io/pluscriticism/mank-hhghciwnr6q9 </description>
                <category>امتحانش کُن!</category>
                <author>احمد سبحانی</author>
                <pubDate>Sun, 14 Mar 2021 20:24:30 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>