<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات دلنوشته های من</title>
        <link>https://virgool.io/Ukabet/feed</link>
        <description>دل نوشته های من</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 09:53:24</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/n47c7hahezxj/jkrg81.png</url>
            <title>دلنوشته های من</title>
            <link>https://virgool.io/Ukabet</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تنهاترین تنها</title>
                <link>https://virgool.io/Ukabet/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-cspdvxijkw5v</link>
                <description>امروز هم گذشت و خبری از کلاغ ها نشد، دلم به همان ها خوش است چه بگویم دلم برای آنها تنگ شده است، من در این دنیا فقط آنها را دارم. فقط آنها هستند که وانمود می کنند که پای درد و دل این تن کاهی نشسته اند.شبها روز می شوند و روزها هم شب می روند، بهاران خزان و خزانها بهار می شوند، می روند و می آیند، یا بهتر بگویم می آیند و می روند.هر شب آهنگ دلم را هم می نوازم تا یک بار هم که شده ستاره ای در آن بالا برای من چشمک بزند. دلم     می خواهد خون ببارد تا شاید این لبخند مسخره از رویم پاک شود. هی های بفهمند که من هم منمشبانگاه می گذارد بان امید از جان جهانم را                                 که دریابند به دریایی دل درمانده ما رابه تنگنایی به تنگ آدست (=آمده است) تنوم (=تن ها) از تن رواح (=ذهن ها) از دل                                 سر سرزن کنید یاران تن تنهای تنها را«سجاد شکاریان»</description>
                <category>دلنوشته های من</category>
                <author>سجاد شکاریان</author>
                <pubDate>Wed, 05 Feb 2020 15:03:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ابرها گریه می کنند</title>
                <link>https://virgool.io/Ukabet/%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-d6tj2syp3e24</link>
                <description>صدایی بگوش می رسد، انگار یک ارکستر در حال اجرا آهنگی آشنا بود.دوان دوان خود را به پشت پنجره رساندم.رهبر ارکستر قطرات آب را با نوازندگی ابرها بر تن خاکها می زخماند. تمام شهر تماشاگر این اجرای فرق العاده هستند.این همان آهنگ قدیمی است که اسمش باران است.خیلی هیجان انگیز بود، بی معطلی خود را گرمانه پوشانده از خانه بیرون زدم. اه... این زیباترین بویی بود که تا به حال شنیده بودم.این همان بویی است که از در هم آغوش گرفتن تن باران توسط خاک شنیده می شد.انگار لیلی مجنون سال هاست که در ساحل آغوش مجنون لنگر نیانداخته؛ اینجا بود که به دلتنگی این هوا پی بردم. این قلم، حس و حال یک عاشق را مشکی تر می کند.های ، ...افسوس... آخته خش خش خورد شدن برگان پاییزی در زیر پای عابران، این نوا را بهار کتاب زندگی دیدنی تر می کرد.روزگارتان بارانی«سجاد شکاریان » </description>
                <category>دلنوشته های من</category>
                <author>سجاد شکاریان</author>
                <pubDate>Fri, 31 Jan 2020 13:18:07 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>