نویسنده
از خیابان سفارتها تا هاب فرهنگی شهر

خوب به خاطر دارم. حتی نزدیک اون محله به دنیا اومدم. خیابان نوفللوشاتو در دهه هفتاد خیابانی نسبتاً خلوت بود؛ و وقتی از آن عبور میکردی چند سفارتخانه میدیدی و بافتی مسکونی، کمتحرک و تا حدی امنیتی که حضور سرباز و اسلحه در آن محسوس بود. آنجا نوعی آرامش هم حس میشد ولی آرامشی از جنس اجبار و الزامات مربوط به کاربریهای اصلی حول خیابان. آرامشی که دقیقا آرامش نبود. با وجود اینکه این خیابان در پاییندست تئاتر شهر قرار دارد و از نظر دسترسی در موقعیت مطلوبی واقع شده، در آن سالها بیشتر نقش یک مسیر عبوری را ایفا میکرد تا یک فضای شهری برای مکث و حضور. خیابان و محلهای که توان بالقوه داشت.
امروزه اما وضعیت تغییر کرده است. شکلگیری چند سالن تئاتر مهم تهران در ساختمانهایی رهاشده که بیمحافظ بودند، و ایجاد مجموعههایی فرهنگی، در کنار تبدیل برخی خانههای قدیمی با معماری ویژه به فضاهای گفتوگو، کافهها و محیطهای فرهنگی، باعث شده این خیابان به نوعی هاب فرهنگی با محوریت هنر نمایش تبدیل شود؛ فضایی سرزنده که گاهی حتی شدت حضور و رفتوآمد در آن میتواند کمی کلافهکننده به نظر برسد.
از نظر من این پروژه در کلیت ماجرا موفق بوده، چون صرفاً یک تغییر کالبدی در حوزه نفوذ یک خیابان قدیمی نیست، بلکه بیشتر به تغییر هویت شهری یک محدوده شباهت دارد. در واقع خیابان از «مسیر» به «مقصد» تبدیل شده است؛ تغییری که نشان میدهد چگونه میتوان با تقویت کارکردهای فرهنگی، یک اکوسیستم شهری پویا ایجاد کرد. در چنین اکوسیستمی ریتم زندگی شهری و ارتباطات فرهنگی تقویت میشود و خیابان به بستری برای حضور، تعامل و تجربه جمعی بدل میشود.
در این میان استفاده از تئاتر شهر به عنوان یک هسته معنایی نقش مهمی داشته است. نزدیکی به مهمترین عرصه هنر نمایش در ایران، به نوعی نقطه ثقل فرهنگی برای محدوده ایجاد کرده و جانمایی فعالیتهای تئاتری و فرهنگی در اطراف آن را معنادار کرده است. چنین پیوندی میان یک نهاد فرهنگی تثبیتشده و فضاهای جدید، معمولاً یکی از عوامل مهم در شکلگیری خوشههای فرهنگی در شهرها به شمار میآید. ضمنا، از حضور تالار وحدت معروف هم در نزدیکی محدوده غافل نشویم.
از طرف دیگر، نوفللوشاتو بخشی از تهران قدیم است؛ محدودهای که هنوز میشود در آن ردپای نوعی هویت فرهنگی و معماری شهری ویژه را دید. ارزش این تغییر فقط در اضافه شدن کافه و سالن تئاتر نیست، بلکه در این است که این بافت قدیمی توانسته بعد از سالها بیتوجهی، نسبتی تازه با زندگی امروز برقرار کند. بسیاری از فضاهای تاریخی زمانی فرسوده و بیجان میشوند که دیگر نتوانند در زندگی روزمره مردم نقشی داشته باشند، اما اینجا به نظر میرسد بدون حذف کامل حافظه تاریخی محله، کارکردهای تازهای به آن اضافه شده و همین میتواند به تداوم حیاتش کمک کند.
همچنین باید در نظر داشت که این خیابان سالها با عنوان «خیابان سفارتها» شناخته میشد و همین موضوع نوعی حساسیت فضایی و امنیتی خاص برای آن ایجاد کرده بود. در چنین بستری، شکلگیری و محدودهبندی تدریجی کاربریهای فرهنگی، هنری و شبانه نیازمند نوعی هوشمندی شهری بوده است. به نظر میرسد پروژه توانسته بدون ایجاد گسست کامل با هویت پیشین خیابان، به شکلی نیمهارگانیک این تغییر را پیش ببرد؛ یعنی نه کاملاً حاصل طراحی از بالا، و نه صرفاً محصول رشد خودجوش، بلکه ترکیبی از هر دو.
محلهای که شبها به چشم میدیدم چگونه حالتی شبیه یک محیط نظامی پیدا میکند، امروز در ساعات غیراداری نیز حضور انسانی دارد و به خیابانی فرهنگی و زنده تبدیل شده است. این تغییر نشان میدهد که چگونه با فعال شدن فضاهای فرهنگی و نیمهعمومی، میتوان زمان زیست شهری را از ساعات اداری فراتر برد و نوعی تداوم حیات شهری ایجاد کرد.
البته این روند، طبیعتا و بر مبنای منطق کنش، بدون ریسک هم نیست؛ خطر تجاری شدن بیش از حد، معضلات ترافیکی، کوچ احتمالی و تدریجی ساکنان قدیمی، یا شکلگیری نوعی فرهنگ مصرفی از جمله مسائلی است که باید در تحلیل چنین تحولی در نظر گرفته شود. با این حال، در تجربهای که بارها از هر دو وضعیت این خیابان داشتهام، به تغییر امروزی آن نمره قبولی میدهم. دلیلش این است که این دگرگونی تا حد زیادی از دل بافت موجود شکل گرفته و چندان تحمیلی به نظر نمیرسد؛ بلکه بیشتر شبیه فرآیندی تدریجی است که در آن ظرفیتهای مکانی، فرهنگی و شهری این محدوده به تدریج فعال شدهاند.
:::
مطلبی دیگر در همین موضوع
چرا اشتباهات خودمان را گردن دیگران میاندازیم؟
مطلبی دیگر در همین موضوع
من و ناتاشا
افزایش بازدید بر اساس علاقهمندیهای شما
تأثیر کتونیها بر فرهنگ جوانان در دهههای اخیر