معرفی فیلم "درسو اوزالا " اثری از آکیرا کروساوا

خب فیلم از آن فیلم های عمیق و فراستی پسند است و من چون جزء فیلم های پیشنهادی فراستی بود به سراغش رفتم. یعنی یک لیست از کارگردان های محبوب فراستی و فیلم های پیشنهادی از هر کدامشان داشتم و دانلود کردم و بخشی را دیده ام. کروساوا فیلم های خوبی دارد. یعنی من چیزهایی که دیده ام هم جذاب بوده و هم چیزی بهم اضافه کرده و هم از دیدنشان لذت برده ام. یعنی فیلم هایش هم تفریحی ست هم تحلیلی. چون فیلم هایش ، فیلمنامه ی های درست حسابی دارند. چرت و پرت نیستند. ریش قرمزش را دیده ام که فوق العاده بود. هفت سامورایی اش را دیده ام که آن هم حرف نداشت. توی صد فیلم برتر IMDB هم بودند به نظرم.

این فیلم در مورد شخصیتی به نام درسو اوزالا بود که از روی کتابی در مورد همین فرد ساخته شده. داستان فیلم اینطور شروع میشود که مردی روس دارد در قبرستانی به دنبال قبر کسی می گردد. از کسی پرس و جو میکند که قبر درسو اوزالا کجاست؟ فرد هم راهنمایی اش میکند. مرد هم میرود جای قبر و داستان فلش بک میخورد به گذشته و آشنایی مرد با درسو اوزالا.

مرد یک سرگرد نظامی روس است که چندین سرباز هم همراهش هستند. این ها آمده اند نقاطی را در مرز چین و روسیه شناسایی کنند-تا قبل از دیدن این فیلم نمیدانستم که چین و روسیه مرز مشترک دارند- و در جنگل به هنگام شب صدای خش خش می شنوند و فکر میکنند خرسی چیزی ست اما پیرمردی چینی سر و کله اش پیدا میشود. کنار آتش می نشیند و حرف میزند با جناب سرگرد. از خودش میگوید که سی سال است در جنگل زندگی میکند و از راه شکار امرار معاش میکند. خانواده اش را از دست داده و به نوعی پسر جنگل است. در طول فیلم در جاهای مختلف درسو اوزالا از خودش شگفتی هایی نشان می دهد که همه را متحیر میکند. این مرام و منش و معرفت ناشی از زندگی در جنگل است. با حیوانات صحبت میکند. با درخت. با ابرها.

جایی می روند به پناهگاهی ، وقتی می خواهند آنجا را ترک کنند به سربازان می گوید برای مسافران بعدی، هیزم و برنج و چیز دیگری بگزارید تا آنها که به اینجا میرسند چیزی برای خوردن داشته باشند. خیلی آدم جالب و خوبی ست. انسانیت درش موج میزند و حال آدم را درین اوضاع جهان که هر کسی فقط به فکر خودش است خوب میکند. فیلم طولانی ست. ولی اگر فیلم بین حرفه ای هستید دیدن این فیلم به شما توصیه میشود.

پی نوشت 1: امروز دیدم خیلی دلم میخواد با کسی صحبت کنم. برای همین به چند نفر از دوستان ویرگولی که شمارشون رو داشتم و خجالت نمیکشیدم بهشون زنگ بزنم ، زنگ زدم و یکم صحبت کردیم و حالم بهتر شد.

پی نوشت 2: البته با بچه های ویرگول که حرف زدم یکم از نیازم به معاشرت برآورده شد. باز شب دیدم نیاز دارم حال چند نفر دیگه رو هم بپرسم پس به خواهرام زنگ زدم و استاد باشگاهم.

پی نوشت 3: دیشب یک فیلم عاشقانه هم دیدم که خیلی خفن بود ولی اسمش رو نشنیده بودم تا حالا. اونم به زودی-معلوم نیست کی- معرفی میکنم.

پی نوشت 4: وقتی اعصابم آروم نیست میرم برای خودم خوراکی میخرم. ظهر رفتم برای خودم لواشک و انوع شکلات خریدم. البته خیلی هم خوبم نیست. چون هر وقت خوراکی های مواد نگه دارنده دار و فست فود میخوردم موهام شوره میدن. ولی خب روزی دو سه تا میخورم. حالم بهتر میشه. فشار فکریم کم میشه.

پی نوشت 5: از دوران اوجم تو اسنپ سوار شدن و اسنپ نوشت نویسیم فاصله گرفتم. پیاده روی و اتوبوس سواریم بیشتر شده. مترو هم که از فلسطین تا آخر وکیل آباد بسته ست. چرا؟ اومدن ریل هارو آسیب زدن و یکم شیطنت کردن. انشاالله زودتر همه چیز روبراه بشه.

پی نوشت 6: با فروشنده ی سوپری جای محل کارمون رفیق شدم. بگین سر چی؟ آدم خوش مشربی بود. منم وقتی طرف اینطوریه. جوک براش تعریف میکنم. دیگه یه مدت بود هر روز میرفتم براش یه جوک توپ تعریف میکردم. البته بعضی وقتا چند تا میگفتم واسه همین بعد یه مدت جوکام تموم شدن دیگه. ولی جوک جدید گیرم میاد میرم یه سر بهش میزنم جوکه رو تعریف میکنم براش. آخه اینم شد تفریح؟ J))

پی نوشت 7: کاش یه اتاق سه در چهار یا یکم بزرگ تر و یک تلویزیون و چند تا رفیق پایه و فیلم بین داشتم. بعد میشستیم با هم فیلمای برتر دنیارو میدیدم و بعدش با هم در موردشون صحبت میکردیم. البته جلسه نقد فیلم میشناسم ولی خب روزی که برگزار میشد کار داشتم.

پی نوشت 8: چرا زود به زود پست میزارم؟ خب یک دلیلش داشتن وقت آزاد زیاد هست به خاطر فیلترینگ. دو اینکه خسته میشم همه ش بخوام فیلم و سریال ببینم یا کتاب بخونم. یکم ارزش افزوده داشته باشم خوبه. البته معرفی این فیلم رو یک ماهی هست تو نوبته برای نوشتن. الان قسمت شد بشینم بنویسمش.

پی نوشت 9: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

پی نوشت 10: خیلی دوستتون دارم. مواظب خودتون باشین.