نویسنده ی رمان یک عاشقانه سریع و آتشین- و رمان پدر عشق بسوزد - شاعر مجموعه: قشنگترین منحنی سرخ دنیا
معرفی فیلم " blue jay"+چالش هفته

نمی دانم چرا انقدر برای معرفی این فیلم ذوق و شوق دارم. سه تا فیلم دیگر را جلوتر اسمشان را برای معرفی نوشته ام. اما لیستم را جابجا کردم و این را گذاشتم اول لیست. کلمه به معنای زاغ کبود است فکر میکنم. و وقتی فیلم را می بینید می فهمید نام یک متل در همان شهری ست که اتفاقات در آن می افتد.
داستان اینطور شروع می شود که مردی برای خرید به هایپر مارکتی می رود و در حال خرید است. دختری مه جبین هم در حال خرید است که نگاهش به مرد جلب شده. به فکر فرو میرود و کلی عزمش را جزم میکند تا چیزی بگوید تا اینکه آخر از مرد میپرسد. جیم اندرسون؟ مرد نگاهی بهش می اندازد و گل لبخندش می شکفد و اسم دختر را می گوید. آماندا. حال این ها که هستند؟ رفیق های دوران دبیرستان هستند و بعد از بیست و دو سال هم را دیده اند. دختر ازدواج کرده و برای دیدن خواهرش که حامله است به این شهر آمده.
کم کم که پیش می رویم میفهمیم که این ها سخت عاشق و معشوق هم بوده اند و در جریان فیلم کلی خاطره بازی میکنند. فیلم طولانی نیست. هفتاد دقیقه بیشتر نبود به نظرم. واقعا از آن عاشقانه ها بود که از دیدنش کیف کردم. ولی خب عجیب بود که تا بحال اسمش را نشیده بودم. ریتم داستان خیلی خوب بود و نتوانستم لحظه ای رهایش کنم. نت قطع بود برای همین هم نتونستم امتیاز IMDBش رو نگاه کنم. اسم بازیگرهاش رو نگاه کنم. تا حدودی منو یاد فیلم های before sunrise, before sunset, before midnight انداخت. ولی خب جایگاه خودش رو داشت. دوسش داشتم. اگر عاشقانه بین هستید بهتون پیشنهاد میکنم. کلا هم به هر فیلم بینی پیشنهاد میکنم. دوسش داشتم.
پی نوشت 1: حضرت جوجه تیغی منو دعوت به چالشی کردن. که میگه یه روز که من نبودم با اینا یاد من بیفت. من همینجا چند مورد میگم.
یه بار که من نبودم هر وقت پی نوشت دیدین یاد من بیفتین.
یه بار که من نبودم هر وقت سوار تاکسی شدین یاد من بیفتین.
هر وقت فیلم دیدین یاد من بیفتین.
هر وقت چیز خنده دار خوندین یا دیدین یاد من بیفتین.
هر وقت مشهد اومدین یا یاد امام رضا افتادین یاد من هم بیفتین.
پی نوشت 2: البته دوس داشتم بپرسم این سوالو بپرسم که یه بار که من نبودم ، کی یادم میفتین. کسی دوس داشت جواب بده.
پی نوشت 3: یک مینی سریال دیدم. شش قسمت بیشتر نبود. جالب بود. شاید معرفیش کردم.
پی نوشت 4: تو اتوبوس بنده خدا داشت کتاب کاوه آهنگر میخوند. یکم باهاش صحبت کردم و رو قسمت ضحاک و اینا بود. گفتم حتما به خاطر اوضاع احوال کشور داره اینو میخونه. با هم یکم صحبت کردیم ، یه شکلات هم بهم داد. منم ازین شکلات آب نباتی ریزا تو جیبم داشتم یکی بهش دادم و گفتم میگن خوبی دیگران رو با چیزی هم سنگ یا بیشترش جواب بدین. گفت شکلات چیز خوبیه من همیشه دارم. شکم رو سیر نمیکنه ولی دوستی ایجاد میکنه. بعضی قدیمیا همیشه تو جیبشون شکلات دارن برای دادن به بچه ها. یا هر کی دوس داشتن.
پی نوشت 5: به لیست مخاطبین ویرگولیم حضرت آذرخش هم اضافه شدن و یکی دو بار زنگ زدم و یکم صحبت کردیم.
پی نوشت 6: کتاب سید خانوم- از معراج شهدا تا اورازان- رو هم شروع کردم. کتاب جذابیه. فکر کنم به زودی تمومش کنم. کتاب هفت عادت مردمان موثر رو هم تموم کردم وبه زودی معرفیش میکنیم.
پی نوشت ۶.۵ : دوستانی که میخوان کامنت بشه برای پستاشون گذاشت، پستشون رو به انتشاراتی اضافه کنن. این رو وقتی پست آقای تیزنا رو خوندم گفتم اضافه کنم به پستم. من این انتشارات فیلم دیدن با سید رو برای همین ایجاد کردم.
پی نوشت 7: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. شب جمعه س ، یک حمد هم بخونید برای
رفتگان.
مطلبی دیگر از این انتشارات
معرفی کتاب "هفت عادت مردمان موثر" از استفان کاوی
مطلبی دیگر از این انتشارات
معرفی فیلم مینیون های 1–کوین و باب و استورات
مطلبی دیگر از این انتشارات
معرفی فیلم "زوتوپیا 2"