
اگه یه روزی نبودم با دیدن دختری که غرق شادی و بدون چتر زیر بارون میدوئه یاد من بیفت.
اگه یه روزی نبودم با دیدن دختری که بدون واهمه از نگاه بقیه نشسته روی تاب و بیمهابا از ارتفاع بالا و پایین میره یاد من بیفت.
اگه یه روزی نبودم با دیدن دختری که به حدی مست عطر دسته گل نرگس توی دستشه که بقیه رو نمیبینه یاد من بیفت.
اگه یه روزی نبودم با دیدن دختری که با دیدن بستنی رنگین کمونی چشماش ستاره بارون میشه یاد من بیفت.
اگه یه روزی نبودم با دیدن دختری که چشماش آئینهی احوالات درونشن یاد من بیفت.
اگه یه روزی نبودم با دیدن دختری دستاش توی جیبشه و با آلاستارش روی لبهی جدول راه میره، یاد من بیفت.
اگه یه روزی نبودم و بوی کیک خونگی به مشامت رسید، یاد من بیفت.
اگه یه روزی نبودم و یه بسته کاغذکادو پیچ دیدی، یاد هدیههای من بیفت.
اگه یه روز نبودم و غذای خوشمزهای خوردی، یاد چهرهی بشاش من موقع غذا خوردن بیفت.
اگه یه روز نبودم و رنگ آبی پاستلی رو دیدی، یاد من بیفت.
اگه یه روز نبودم و یه جا قرصی پر اسمارتیز رنگی رنگی دیدی یاد من بیفت که دور از نگاه خانواده چه فشارهایی رو متحمل شدم.
اگه یه روزی نبودم و آخر شب یه دختری رو توی مترو دیدی، یاد من بیفت که چقدر برای آرزوهام دوییدم.
اگه یه روزی نبودم و گذرت به کمبریج افتاد، یاد من بیفت که چقدر دوست داشتم توی اون دانشگاه قدم بزنم.
اگه یه روزی نبودم و کسی رو دیدی که با به جمله محبت آمیز گونههاش سرخ میشد، یاد من بیفت.
اگه یه روزی نبودم و یه ماگ بزرگ پر چای پررنگ و داغ دیدی یاد من بیفت.
اگه یه روزی نبودم و یه عالمه بایکیت دیدی، یاد من بیفت.
اگه یه روز نبودم و دلت برام تنگ شد، باهام تماس بگیر تا قبل دومین بوق، جوابت رو بدم.
اگه یه روز نبودم و ترسیده بودی، خیالم رو به آغوش بکش...