مرثیه‌ای برای یک حجم رویا

زندگیم دود شده روی هوا و خاکسترش داره چشمام رو میسوزونه و سوزشش موجب بارون اشک میشه.

تصورم از سنی که الان هستم، اصلا چنین برج زهرماری نبود.

همه چیز غرق بی ثباتیه و من از بی ثباتی متــــــــــنفرم.

کاش یادبگیرم تنها بودن رو که برای فرار ازش، به هرم وجود هر کسی پناه نبرم.

چقدر احمق و کودکم مقابل بازی‌های این دنیای مسخره.