پژوهشگر میانرشتهای در مهندسی انرژی، دادهکاوی و هوش مصنوعی. علاقهمند به پیوند علم، جامعه و فناوریهای نو، بلاگر آزاد در حوزه های مختلف. برای آزادی...،
اعتیاد به انرژی ایران: چرا کشوری غنی از گاز با خاموشی دست و پنجه نرم میکند؟

روی کاغذ، ایران باید یک بهشت انرژی باشد. دومین ذخایر بزرگ گاز طبیعی و چهارمین ذخایر بزرگ نفت دنیا را دارد و دهههاست خودش را «ابرقدرت انرژی» نامیده است. اما در چند سال اخیر، میلیونها ایرانی در تاریکی نشستهاند؛ با خاموشیهای چرخشی، کمبود گاز، و تعطیلی ناگهانی مدرسهها، ادارهها، کارخانهها و حتی بزرگراهها سر و کله میزنند.
چطور ممکن است کشوری که اینهمه سوخت دارد، نتواند انرژی پایدار و قابلاعتماد برای مردم خودش فراهم کند؟
جواب خوشایند نیست: ایرانیها بهطور کلی، نسبت به بقیه دنیا انرژی بیشتری مصرف میکنند. اما داستان اصلی فقط درباره «مصرفکننده» یا «خانوادههای بیملاحظه» نیست؛ پای بنزین ارزان، برق ارزان، زیرساخت فرسوده، نیروگاههای قدیمی، تحریمها، قیمت گذاری دستوری، در دسترس نبودن خودرو استاندارد و مشوقهای معیوبی وسط است که باعث میشود اسراف، انتخاب منطقی همه باشد.
این مقاله میخواهد همین پارادوکس را توضیح بدهد؛ با تمرکز روی بنزین و برق، و مقایسه عملکرد ایران با کشورهای دیگر.

مرز بین مصرف زیادِ ضروری و مصرف اسرافی کجاست؟
قبل از اینکه بگوییم «ایرانیها اسرافکارند»، باید یک تفاوت ساده اما مهم را روشن کنیم.
وقتی مصرف انرژی ناشی از نیازهای واقعی و مفید است، میشود مصرف بالا اما ضروری:
یک کشور سرد و صنعتی که برای گرم کردن خانهها و چرخاندن کارخانهها گاز زیادی مصرف میکند؛
یک اقتصاد پر درآمد که مردمش از خدمات پرمصرف انرژی مثل دیتاسنترها، سفر هوایی، و خانههای بزرگ استفاده میکنند و در کنارش، تولید ناخالص داخلی سرانه هم خیلی بالاست.
مصرف اسرافی (اسرافی) اما چیز دیگری است و وقتی دیده میشود که:
یک کشور بهازای هر نفر انرژی زیادی مصرف میکند، اما درآمد و تولیدش چندان بالا نیست؛
در فرآیند استخراج، تولید، انتقال یا داخل دستگاههای ناکارآمد، مقدار زیادی انرژی عملاً هدر میرود یا دور ریخته میشود؛
قیمتها آنقدر پایین است که هیچ انگیزهای برای صرفهجویی، تعویض تجهیزات، یا سرمایهگذاری روی عایق و تکنولوژیهای کممصرف وجود ندارد.
اقتصاددانها برای نشان دادن همین تفاوت، از شاخصی به نام «شدت انرژی» استفاده میکنند؛ یعنی اینکه برای تولید یک واحد GDP چقدر انرژی لازم است.
شدت انرژی ایران حدود ۲٫۲۱ کیلوواتساعت بهازای هر دلار (ثابت ۲۰۱۱) تولید ناخالص داخلی است؛ یکی از بدترین وضعیتها در جهان و خیلی بالاتر از متوسط جهانی.
در عمل یعنی ایران برای تولید همان مقدار پولی که آلمان، ژاپن یا ترکیه تولید میکنند، باید سوخت خیلی بیشتری بسوزاند.
پس مشکل ایران فقط این نیست که بهخاطر آب و هوا یا سطح توسعه، «مصرف بالا» دارد؛ مشکل این است که خیلی مصرف میکند، کم تولید میکند و در این میان بخش بزرگی از انرژی را هم از دست میدهد.
ایران در برابر جهان: مصرف انرژی بهازای هر نفر و هر دلار
شدت انرژی
ایران از نظر شدت انرژی، حدوداً سیزدهمین کشور بد دنیا است.
برای تولید هر واحد GDP، حدود ۱٫۷ برابر میانگین جهان و چند برابر بیش از بسیاری از اقتصادهای اروپایی انرژی مصرف میکند.
مصرف انرژی بهازای هر نفر
هر نفر در ایران سالانه حدود ۳٬۲۶۶ کیلوگرم معادل نفت مصرف میکند؛ یعنی چیزی حدود ۳۷٬۸۰۰ کیلوواتساعت.
این رقم، با وجود GDP سرانه بسیار پایینتر، از متوسط جهانی و متوسط اتحادیه اروپا بالاتر است.
مصرف برق
مصرف برق سالانه هر ایرانی حدود ۳٬۳۰۰ کیلوواتساعت است؛ تقریباً مشابه ترکیه.
اما ترکیه از هر واحد برق، خروجی اقتصادی بیشتری میگیرد.
کشورهایی مثل آمریکا و آلمان، برق بیشتری بهازای هر نفر مصرف میکنند، اما در مقابل GDP سرانه بسیار بالاتری با همان انرژی تولید میکنند.
جمعبندی این بخش این است که مصرف انرژی ایران شبیه یک کشور سرد، صنعتی و ثروتمند است، ولی اقتصادش شبیه یک کشور با درآمد متوسطِ تحت تحریم. این شکاف بین سطح مصرف انرژی و سطح رفاه و تولید، یک نشانه روشن از اتلاف ساختاری است.
انرژی واقعاً کجا میرود؟
اسراف انرژی در ایران فقط در سمت مصرفکننده نیست؛ بخش بزرگی از انرژی قبل از رسیدن به دست مردم از بین میرود.
۱. نشت گاز و فلرینگ
در بخش گاز:
هر سال حدود ۱۸ میلیارد متر مکعب گاز در میادین نفت و گاز سوزانده میشود؛ چون تجهیزات کافی برای جمعآوری و فرآورش آن وجود ندارد.
حدود ۹ میلیارد متر مکعب دیگر هم در شبکه انتقال و توزیع، بهخاطر فرسودگی خطوط لوله، نشت میکند.
برای درک بزرگی این عدد، همین گازی که ایران هر سال میسوزاند یا از دست میدهد، تقریباً برابر نصف مصرف سالانه گاز ترکیه است. این انرژی نه گرما تولید میکند، نه برق و نه ارزش اقتصادی؛ فقط آلودگی.
۲. نیروگاههای کمبازده و تلفات شبکه
در بخش برق:
نیروگاههای حرارتی که عمده برق ایران را تأمین میکنند، بهطور متوسط فقط حدود ۳۷٪ بازدهی دارند؛
در حالیکه نیروگاههای مدرن در اقتصادهای پیشرفته، معمولاً به ۵۰ تا ۶۰ درصد بازده میرسند.
یعنی ایران برای تولید هر کیلوواتساعت برق، سوخت خیلی بیشتری میسوزاند.
خود شبکه برق هم مشکلدار است:
حدود ۱۳٪ از برق تولیدشده در مسیر انتقال و توزیع از دست میرود؛
در بسیاری از کشورهای توسعهیافته، این رقم ۵ تا ۶ درصد است.
همین تلفات شبکه، سالانه ۴ تا ۵ میلیارد دلار هزینه روی دست ایران میگذارد. به بیان ساده، برقی که در سیمها گم میشود، میتواند برق تقریباً نیمی از خانههای ایرانی را تأمین کند.
اگر فلرینگ، نشتها، بازده پایین نیروگاهها و تلفات شبکه را کنار هم بگذاریم، ایران در مجموع حدود یکچهارم انرژی تولیدی خودش را عملاً هدر میدهد؛ انرژیای که استخراج، انتقال و سوزانده شده، اما هیچوقت بهطور مفید استفاده نشده است.
تله یارانه: چرا اسراف «عاقلانه» است؟
اگر ایران اینقدر انرژی هدر میدهد، سؤال طبیعی این است: چرا کسی کاری نمیکند؟
جواب اصلی در سیستم یارانه انرژی است.
ایران بارها عنوان بزرگترین یارانهدهنده انرژی در جهان را به خودش اختصاص داده؛ در بعضی سالها حدود ۱۶٪ کل یارانه سوختهای فسیلی دنیا را بهتنهایی پرداخت کرده است.
فقط در سال ۲۰۲۰، حدود ۳۰ میلیارد دلار یارانه برای بنزین، گازوئیل، برق و گاز طبیعی پرداخت شده است.
قیمتهای داخلی اغلب تا هشت برابر پایینتر از پایینترین قیمتهای منطقه خلیج فارس هستند:
مثلاً یک گالن بنزین در ایران حدود ۲۰ سنت است، در حالی که در کشورهای همسایه، بالای ۲ دلار قیمت دارد.
برق و گاز طبیعی هم به همین نسبت ارزان است.
این یارانههای بزرگ سه اثر مهم دارند:
۱. حذف سیگنال قیمت
وقتی انرژی تقریباً مجانی است، هیچ دلیلی برای:
خرید لوازم کممصرف،
عایقکاری ساختمانها،
تعمیر نشتها، یا
سرمایهگذاری روی فناوریهای جدید
وجود ندارد.
۲. ناعادلانه بودن (رگرسیو بودن)
دادههای پیمایش خانوار نشان میدهد که دهک ثروتمند جامعه بیش از سه برابر دهک فقیر از یارانه انرژی بهرهمند میشود؛ چون بیشتر برق، گاز و بنزین مصرف میکند.
۳. تشویق به مصرف اضافی
در یک مطالعه که متن به آن اشاره میکند، آمده که اگر قیمت انرژی افزایش پیدا کند:
با افزایش ۱۰ درصدی قیمت، مصرف حدود ۲ درصد کاهش پیدا میکند؛
با ۵۰ درصد افزایش، مصرف ۱۶ درصد کم میشود؛
با ۱۰۰ درصد افزایش، ۲۹ درصد؛
با ۱۵۰ درصد، ۳۸ درصد؛
و با ۲۰۰ درصد، ۴۵ درصد کاهش مییابد.
یعنی تقاضا برای انرژی در ایران بهشدت به قیمت حساس است. پس انرژی ارزان، نه اینکه صرفاً «نیاز طبیعی» را تأمین کند، بلکه خودش نیاز و مصرف جدید خلق میکند.
در چنین سیستمی، اسراف کاملاً منطقی است: برای خانوارها و بنگاهها کاملاً بهصرفه است که:
تجهیزات قدیمی را نگه دارند،
خانهها را بیش از حد سرد یا گرم کنند،
بیشتر رانندگی کنند،
و نشتها را جدی نگیرند؛
چون بخش اعظم هزینه را دولت میدهد.
بخشبهبخش: خانهها، صنعت و ماینرها
۱. بخش خانگی: ساختمانهای پرنشت و آسایش ارزان
در متن، بخش خانگی بهعنوان یکی از اصلیترین منبعهای اسراف معرفی شده:
گفته میشود مصرف برق خانوارهای ایرانی چند برابر متوسط جهانی است؛
ساختمانهای شهری چند برابر میانگین جهانی انرژی مصرف میکنند؛
بهخاطر عایقبندی ضعیف، لوازم خانگی کمبازده و اجرای ضعیف مبحث صرفهجویی در ساختمانها، بخش بزرگی از انرژی مصرفی برای گرمایش و سرمایش عملاً هدر میرود.
ایران روی کاغذ مقررات انرژی ساختمان دارد، اما:
بسیاری از معماران، سازندگان و پیمانکاران آن را درست نمیشناسند یا رعایت نمیکنند.
مطالعات نشان میدهد اگر سطوح بالاتر بهرهوری ذکرشده در مقررات واقعاً اجرا شود، میتوان:
۵ تا ۱۹ درصد از مصرف کلی انرژی ساختمانها،
و ۹ تا ۲۶ درصد از مصرف برق سیستمهای گرمایش و سرمایش (HVAC) را کاهش داد.
در سال ۲۰۱۴، طبق آمار رسمی، حدود نیمی از انرژی ایران در بخش خانگی عملاً تلف میشده؛ بخشی از این اتلاف هم به استفاده زیاد از خودروهای تکسرنشین و الگوهای حملونقل شهری ناکارآمد برمیگردد.
در سیستمی که گاز و برق خیلی ارزان است، برای خانوادهها کاملاً منطقی است که:
لوازم قدیمی و پرمصرف را نگه دارند،
خانهها را بیش از حد سرد یا گرم کنند،
و به عایقبندی اهمیتی ندهند.
نتیجه این میشود که بعضیها آسایش بالایی دارند، اما بخش زیادی از جامعه با بیثباتی و قطعی مداوم روبهرو است و در سطح ملی، هزینههای بزرگی هدر میرود.
۲. بخش صنعتی: تحریم، ماشینآلات قدیمی و گاز ارزان
در بخش صنعت هم تصویر چندان بهتر نیست:
بررسی ۲۴ زیربخش صنعتی نشان میدهد که بهرهوری انرژی در صنایع ایران بهمراتب پایینتر از کشورهای مشابه است.
این شکاف با تحریمها بدتر هم شده:
وقتی شدت تحریمها از سطح پایین به بالا میرود، بهرهوری انرژی در صنعت حدود ۳٫۱۶ درصد کاهش پیدا میکند.
در بخشهایی که وابستگی بالایی به واردات تجهیزات دارند، یک واحد افزایش در شدت تحریم میتواند بهرهوری انرژی را حدود ۵٫۶ درصد پایینتر بیاورد.
بهخاطر کمبود دسترسی به فناوری و سرمایه، بسیاری از کارخانهها مجبورند با ماشینآلات قدیمی و پرمصرف ادامه بدهند. گاز ارزان هم انگیزه برای نوسازی را تقریباً از بین میبرد. وقتی هم صحبت از «ارتقای بهرهوری» میشود، معمولاً کسی حاضر نیست از سرمایهگذاریهای چند میلیارد دلاری که برای نوسازی واقعی لازم است، حرف بزند.
طبق برخی شاخصها، مصرف سوخت ایران در بخش تولید، از بالاترینها در دنیا است.
۳. استخراج رمزارز: تخلیه پنهان انرژی
استخراج رمزارز (Cryptocurrency mining) یکی از جدیدترین و در عین حال پر سر و صداترین منابع فشار روی شبکه برق ایران است:
مسئولان انرژی تخمین میزنند مزارع ماینینگ در زمان اوج حدود ۲٬۰۰۰ مگاوات (۲ گیگاوات) برق مصرف میکنند؛ یعنی تقریباً معادل توان دو نیروگاه هستهای.
این مقدار حدود ۵ درصد کل مصرف برق کشور است، اما ۱۵ تا ۲۰ درصد کمبود برق را به خودش اختصاص میدهد.
گزارشها میگویند در یک قطعی بزرگ اینترنت، مصرف برق حدود ۲٬۴۰۰ مگاوات کاهش پیدا کرد؛ عددی که با خاموش شدن چندصد هزار دستگاه ماینینگ سازگار است.
تولید فقط یک بیتکوین میتواند بیش از ۳۰۰ مگاواتساعت برق مصرف کند؛ یعنی معادل برق سالانه حدود ۴۴۰ خانوار ایرانی.
بخش بزرگی از این استخراج یا غیرقانونی است یا توسط نهادهایی انجام میشود که پشتوانه سیاسی دارند. برای مردم عادی، نتیجه این است که:
خاموشیهای بیشتری را تجربه میکنند،
فشار روی شبکهای که همین حالا هم ضعیف است بیشتر میشود،
و برق یارانهای ارزان، بهجای خدمترسانی، تبدیل به دارایی دیجیتالی برای سوداگری میشود.
بحران انرژی ۲۰۲۴–۲۰۲۵: وقتی اسراف دامنگیر میشود
تمام این مشکلات ساختاری، در سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ بهصورت یک بحران تمامعیار سر باز کرد.
طبق متن تو:
کمبودهای تابستانی: در تابستان ۲۰۲۴، کسری برق در اوج مصرف به بیش از ۲۰٬۰۰۰ مگاوات رسید؛ نتیجهاش خاموشیهای چرخشی و تعطیلی کامل یا جزئی در چندین استان بود.
کمبودهای زمستانی: با اینکه ایران ذخایر عظیم گاز دارد، در ماههای سرد سال، با کسری روزانه ۲۵۰ تا ۳۰۰ میلیون متر مکعب گاز روبهرو شد.
هزینه اقتصادی: بهخاطر کمبود انرژی و توقفهای اجباری، بنگاهها حداقل ۸ میلیارد دلار در سال ضرر کردند.
در برخی مقاطع:
بیش از ۷۰ درصد کشور با خاموشیهای بدون اطلاع، چندساعته تا چندروزه روبهرو شد؛
برای صرفهجویی، تا ۱۶ استان از ۳۱ استان تقریباً در وضعیت تعطیلی یا نیمهتعطیل قرار گرفتند؛
در تهران، محلههای جنوبی و فقیرنشین حدود ۳۲ درصد خاموشیها را تجربه کردند، در حالیکه محلههای شمالی و ثروتمند فقط حدود ۱ درصد؛ این یعنی بیعدالتی در امنیت انرژی.
رئیسجمهور، مسعود پزشکیان، مجبور شد در تلویزیون از مردم خواهش کند دمای خانهها را دو درجه پایینتر بیاورند تا به شبکه برق کمک شود. ادارههای دولتی، مدارس و روشنایی معابر بارها و بارها خاموش شد.
نتیجه این تناقض تلخ است: کشوری با ذخایر نفت و گاز درجه یک جهانی، حتی نمیتواند تأمین پایدار انرژی برای مردم خودش را تضمین کند.
راه نرفته: فرصت سوخته ایران در انرژیهای تجدیدپذیر
ایران میتوانست یکی از بازیگران مهم انرژیهای تجدیدپذیر باشد.
روی کاغذ:
ایران بیش از ۳۰۰ روز آفتابی در سال دارد و میانگین تابش خورشید در آن حدود ۲٬۲۰۰ کیلوواتساعت در هر متر مربع است.
اگر فقط ۱ درصد از مساحت کشور با پنلهای خورشیدی با راندمان ۱۰ درصد پوشانده شود، میتوان روزانه حدود ۹ میلیون مگاواتساعت برق تولید کرد. (البته انرژی خورشیدی خیلی یازدهی بالایی ندارد: تنها در زمانی توجیح پدیر میشود که دولت یا یک نهاد ماننده ارتش، سپاه و ... هزینه ساخت را بپردازد)
منابع بادی هم وجود دارند که میتوانند بیش از ۲۰٬۰۰۰ مگاوات ظرفیت ایجاد کنند.
در عمل اما:
سهم تجدیدپذیرها کمتر از ۱ درصد سبد انرژی و حدود ۱٫۸ درصد از ظرفیت ۹۴٫۵ گیگاواتی تولید برق کشور است.
در سال ۲۰۲۳، ایران کمتر از ۷۵ مگاوات ظرفیت تجدیدپذیر جدید اضافه کرده، در حالیکه عربستان و ترکیه هرکدام حدود ۲٬۸۰۰ مگاوات اضافه کردهاند.
بهرهبرداری از همین ظرفیت محدود تجدیدپذیر هم پایین است:
ضریب بهرهبرداری خورشیدی حدود ۱۵ درصد،
و بادی حدود ۲۲ درصد است؛ کمتر از چیزی که از نظر فنی ممکن و منطقی است.
چرا این فرصت سوخته است؟
تحریمها دسترسی به تجهیزات مدرن و تأمین مالی خارجی را سخت کردهاند؛
بوروکراسی و مدیریت ضعیف فرآیند مجوزدهی، اجرا و اتصال به شبکه را کند کرده؛
و مهمتر از همه، سوختهای فسیلیِ بهشدت یارانهای، روی کاغذ هنوز بسیار ارزانترند و در قیمتهای داخلیِ دستکاریشده، انرژی تجدیدپذیر را از نظر اقتصادی «غیررقابتی» نشان میدهند.
هزینه اصلاح، سیاست و بازی قدرت
تقریباً همه کسانی که درباره انرژی ایران حرف میزنند، راهحلهای فنی را میدانند:
کاهش اتلاف در نیروگاهها و خطوط لوله،
افزایش قیمت انرژی برای کاهش مصرف اضافی، همراه با حمایت هدفمند از اقشار ضعیف،
اجرای جدی مبحث مقررات ساختمانی و استانداردهای بهرهوری در صنعت،
و سرمایهگذاری روی تجدیدپذیرها و نوسازی زیرساخت گاز و برق.
آزادسازی واردات خودرو با مالیات و هزینه گمرک معقول)
اما همانطور که در متن آمده، مسئله اصلی سیاسی است، نه فنی.
در اصلاحات یارانهای سالهای ۲۰۱۰ و ۲۰۱۴ تلاش شد قیمت انرژی بالا برود و همزمان، به مردم یارانه نقدی داده شود؛
هر دو مرحله با مقاومت شدید اجتماعی روبهرو شد و در نهایت ناقص اجرا شد.
سیاست گذاری اشتباه در این بخش تنها دلیل مقاومت اجتماعی بود. وقتی به طور شفاف مردم بدانند این یارانه از کالا و ... حذف شده و به حسابشان واریز شده کاملا همکاری می کنند زیرا این به نفع مردم است.
دههها انرژی فوقالعاده ارزان، یک انتظار اجتماعی عمیق ساخته است؛ هر افزایش قیمتی، حتی اگر منطقی و همراه با حمایت از فقرا باشد، در افکار عمومی بهعنوان حمله به معیشت مردم دیده میشود؛ در حالیکه سیستم فعلی در عمل بیشتر به نفع ثروتمندان است.
از طرف دیگر:
تحریمها مانع ورود تکنولوژی و سرمایه شدهاند؛
دولت برای تأمین فقط حدود یک میلیارد دلار در سال جهت پوشش شکاف عرضه و تقاضای برق، مشکل دارد؛ چه برسد به سرمایهگذاریهای چند ده میلیارد دلاری لازم برای نوسازی کامل.
به این ترتیب، سیستم انرژی ایران در یک تله خطرناک گیر کرده است:
«برای ادامه وضع موجود، بیش از حد خراب است؛ برای اصلاح اساسی، بیش از حد پرهزینه و پرریسک سیاسی».
نتیجهگیری: مشکل از مردم است یا از سیستم؟
پس، آیا ایرانیها واقعاً بیشتر از بقیه مردم دنیا انرژی مصرف میکنند؟
بله، از منظر جهانی، مصرف انرژی در ایران اسرافکارانه است.
کشور بهازای هر نفر و هر واحد تولید، انرژی بسیار بیشتری نسبت به متوسط جهان و اروپا مصرف میکند.
مقدار زیادی گاز و برق از طریق فلرینگ، نشتها، نیروگاههای کمبازده و تلفات شبکه هدر میرود.
یارانههای انرژی در ایران از بزرگترینها در جهان است و مردم و بنگاهها را تشویق به مصرف بیش از نیاز واقعی میکند.
اما یک لایه عمیقتر هم وجود دارد:
این اسراف، صرفاً «فرهنگی» نیست؛ سیستمی است.
قیمتها، مقررات و زیرساختها، همه با هم مردم و صنایع را به سمت رفتارهای پرمصرف و اسرافی هل میدهند.
در سیستمی که انرژی ارزان و امنیت عرضه ضعیف است، خانوادهها، کارخانهها و حتی ماینرها فقط دارند به انگیزههای غلط پاسخ میدهند.
برای خروج از این وضعیت لازم است:
اصلاح تدریجی اما جدی یارانهها، همراه با حمایت هدفمند از گروههای آسیبپذیر؛
سرمایهگذاری گسترده روی زیرساخت، بهرهوری و انرژیهای تجدیدپذیر؛
تقویت نهادهای ناظر برای اجرای استانداردهای ساختمانی و صنعتی؛
و تغییر روایت عمومی از «انرژی ارزان حق ماست» به اینکه
«انرژی پایدار و قابلاعتماد، مسئولیت مشترک ماست».
اگر به مردم خودروهای باکیفیت و کممصرف ارائه شود، سرمایهگذاران خارجی نیروگاههای حرارتی ایران را از طریق استقرار توربینهای کلاس F از راندمان ۳۹.۶٪ به ۵۸٪ نوسازی کنند و دولتها یا مؤسسات سرمایهگذاری قابل توجهی در زیرساختهای انتقال، نوسازی صنعتی و استانداردهای بهرهوری ساختمانهای مسکونی انجام دهند، کل مصرف انرژی ایران میتواند تقریباً ۳۴٪ کاهش یابد - و اگر ناکارآمدیهای رفتاری نیز حذف شوند، بهطور بالقوه ۷ تا ۱۰٪ کاهش دیگر نیز رخ خواهد داد و به ۴۱ تا ۴۴٪ کاهش کلی خواهد رسید. بخش حملونقل به تنهایی از طریق بهرهوری خودروهای مدرن (کاهش مصرف سوخت از ۷-۹ لیتر در ۱۰۰ کیلومتر به ۵-۶ لیتر در ۱۰۰ کیلومتر) ۸.۱٪ صرفهجویی خواهد کرد، در حالی که بهبود بهرهوری نیروگاهها با ارتقاء فناوری تولید ۱۳.۹٪ صرفهجویی خواهد کرد، کاهش تلفات انتقال ۲.۱٪، نوسازی صنعتی ۴.۴٪ و بهرهوری مسکونی/تجاری ۵.۵٪ صرفهجویی خواهد کرد - با این حال، این امر مستلزم اجرای بهینه همه این تغییرات به طور همزمان است که مستلزم غلبه بر موانع نهادی، مالی و سیاسی قابل توجهی است که در حال حاضر تحول بخش انرژی ایران را محدود میکند.
مطلبی دیگر از این انتشارات
همه چیز درباره اینترنت و سرورهای اینترنتی و کشورهای میزبان سرور
مطلبی دیگر از این انتشارات
مهندسی اجتماعی (Social Engineering)- شروع کار!
مطلبی دیگر از این انتشارات
انقلاب صنعتی چهارم چیست؟