<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات نوشتن</title>
        <link>https://virgool.io/Writing/feed</link>
        <description>با هم بهتر، بیشتر و مفیدتر بنویسیم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 22:35:05</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/3yipllc7bwr1/i6o5rl.png</url>
            <title>نوشتن</title>
            <link>https://virgool.io/Writing</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خیام به روایت هدایت</title>
                <link>https://virgool.io/Writing/%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA-b9fqwtil1o7s</link>
                <description>خیّام مرموزترین و معروف‌ترین شاعر تاریخ ایران است. کسی که هنوز که  هنوز است بر سر اینکه شاعر بوده یا نه، چه اشعاری را می‌توان به او نسبت  داد و افکار و عقایدش چه بوده دعوا است.صادق هدایت را هم می‌توان به  نوعی مرموزترین و معروف‌ترین نویسنده‌ی دوران معاصر ایران دانست. حالا  شاید جالب باشد که بدانیم صادق هدایت اوّلین کسی بود که شروع به پژوهش در  مورد صحّت رباعیاتی که به خیّام نسبت می‌دهند کرد.صادق هدایت یک بار  در سال ۱۳۰۳ مقاله‌ای را به نام «مقدمه‌ای بر رباعیات خیام» نوشت و درست  ۱۰ سال بعد، کتاب معروفش را به نام «ترانه‌های خیّام» منتشر کرد.یعنی  این کتاب را هم‌زمان با نوشتن «کاروان اسلام» که روایتی هجوآمیز از  روحانیّت اسلام است و ۲ سال پیش از شاهکارش، بوف کور، نوشته است. چرا این  تاریخ‌ها مهم اند؟ به زودی می‌بینیم.توجّه محققین فارسی زبان به  تصحیح اشعار خیام تازه ۸ سال پس از انتشار کتاب هدایت جلب شد. احتمالاً  محمّدعلی فروغی پس از هدایت اوّلین کسی بود که دست به تصحیح اشعار خیّام  زد.حالا در این نوشته می‌خواهیم با هم خیّام و اشعارش را از دریچه‌ی دید صادق هدایت ببینیم.نقل قول‌هایی که منبعشان مشخّص نشده است، همه از صادق هدایت و از کتاب ترانه‌های خیّام است.خیام که بود؟قبل از اینکه ببینیم صادق هدایت درمورد خیّام چه گفته، بهتر است خیلی سریع نگاهی به زندگی خود خیّام بکنیم.از  زندگانی خیّام اطّلاعات بسیار کمی موجود است. طبق مقدّمه‌ی دیوان اشعار  خیّام (چاپ نفیس و مصوّر بر اساس نسخه‌ی محمّدعلی فروغی-انتشارات  امیرکبیر-چاپ پیش از انقلاب) عمر بن ابراهیم خیّام نیشابوری حدود سال ۴۰۷  هجری به دنیا آمد و در سنین نوجوانی و جوانی پیش امام موفق نیشابوری درس  خواند.خیّام در علوم مختلف متبحّر شد. به نحوی که بیهقی از او با  عنوان «امام» یاد می‌کند و دیگران به او القابی چون «الفیلسوف حجة‌الحق»  داده بودند.روایاتی وجود دارد که می‌گویند خواجه نظام‌الملک طوسی،  حسن صباح و خیّام در کودکی همشاگردی هم بوده‌اند. هرچند که خیّام و و خواجه  نظام‌الملک روابط بسیاری خوبی با هم داشتند و حتّی خیّام کتاب «رساله فی  البراهین علی مسائل الجبر و المقابله» را به او تقدیم می‌کند، امّا بسیاری  از محققین داستان همشاگردی بودن این ۳ شخصیّت بزرگ تاریخی را رد می‌کنند.تا  همین اواخر تمام شهرت خیّام در دنیا برای کارهای علمی او بود. رصدخانه‌ی  اصفهان زیر نظر خیّام ساخته می‌شود و گاهشمار جلالی  ۱۰ رمضان ۴۷۱ هجری زیر  نظر او بنیان گذاشته شد.حتّی در غرب هم شهرت خیّام به خاطر ترجمه‌ی کتاب «جبر و المقابله» در سال ۱۸۵۱ توسّط وپکه به زبان فرانسه بود. تا اینکه ادوارد فیتز جرالد در سال ۱۸۵۹ ترجمه‌ی رباعیّات خیّام را به انگلیسی منتشر کرد. همان‌طور که مجتبی مینوی در مقدّمه‌ی کتاب «نوروزنامه»ی خیّام می‌گوید، فیتز جرالد به دلبخواه خودش  اشعاری را از بین رباعیّات منتسب به خیّام انتخاب کرده  و آن‌ها را از نظر  مضمون به یکدیگر مرتبط ساخته و به دنبال هم آورده است.در همان‌جا مینوی می‌گوید که هیچ زبانی در دنیا نیست که اشعار خیّام به آن ترجمه نشده باشد.از  آنجایی که فیتز جرالد در حقیقت به جای اشعار، مضامین را از خیّام گرفته  است، اگر به ترجمه‌ی انگلیسی اشعار خیّام نگاه کنید، می‌بینید که خیلی  وقت‌ها نسبت دادن ترجمه به یکی از رباعی‌های خیّام بسیار سخت است.به هر حال این کار جرالد باعث شد که الان خیّام شناخته‌شده‌ترین و محبوب‌ترین شاعر ایرانی در جهان باشد.درمورد مرگ خیّام هم اختلاف نظرهای زیادی وجود دارد. امّا زمان مرگش را بین ۵۱۷ تا ۵۲۰ هجری قمری می‌دانند.خب کلاس تاریخ تمام شد. حالا وقت زنگ ادبیّات است. ببینیم که صادق خان هدایت درمورد خیّام چه می‌گفت.در جست‌وجوی خیّام واقعیهدف  نهایی هدایت از این کتاب این است که رباعیاتی را که واقعاً برای خیّام  هستند پیدا کند. به همین خاطر اوّل می‌خواهد دنبال رباعی‌هایی بگردد که با  اطمینان کامل می‌توان آن‌ها را به خیّام نسبت داد.هدایت می‌گوید که  قدیمی‌ترین نسخه‌ای که تحت عنوان رباعیات خیّام نوشته شده است، نسخه‌ی  «بودلن» آکسفورد است که در سال ۸۶۵ در شیراز نوشته شده است. یعنی حدوداً  ۳قرن پس از مرگ خیّام.شاید کمتر کتابی در دنیا مانند  مجموعه‌ی ترانه‌های خیام تحسین شده، مردود و منفور بوده، تحریف شده، بهتان  خورده، محکوم گردیده، حلاجی شده، شهرت عمومی و دنیاگیر پیدا کرده و بالأخره  و ناشناس مانده.کتاب‌های رباعیّاتی که به نام خیّام  معروف اند بین ۸۰ تا ۱۲۰٫۰۰۰ رباعی را شامل می‌شوند. حالا صادق هدایت، به  عنوان اوّلین خیّام‌شناس ایرانی، قصد دارد بفهمد که چقدر از این همه  رباعی‌ای که به خیّام نسبت داده اند واقعاً برای این شاعر بزرگ است.کاری  که از این به بعد هدایت می‌کند این است که ۱۴رباعی‌ای را که با اطمینان  می‌توان آن‌ها را به خیّام نسبت داد به عنوان مرجع قرار بدهد و با توجّه به  دستگاه فکری خیّام، رباعی‌های درست را از غلط‌ها تشخیص بدهد.حاصل  کار هدایت ۱۴۳ رباعی است که از میان آن‌ها هنوز درمورد ۳۵ تا از رباعی‌ها  شک دارد. امّا خودش می‌گوید که اگر هم برخی از این رباعی‌ها از خود خیّام  نباشد، حتماً حاصل کار شاگردان یا مریدانی است که آنقدر به تفکّر و سبک  خیّام نزدیک شده بودند که دیگر ما نمی‌توانیم حاصل کارشان را از خود خیّام  تشخیص بدهیم.خیّام لابه‌لای کتاب‌های خاک‌گرفته‌ی قدیمیهدایت می‌گوید که که اوّلین کتابی که از خیّام به عنوان یک شاعر حرف زده است، کتاب خریدة‌القصر اثر عمادالدین کاتب اصفهانی در سال ۵۷۲ است. امّا کتاب‌های زیادی هستند که درمورد خیّام دانشمند و منجّم حرف‌زده‌اند.هدایت  نمی‌خواسته که حجم کتابش زیاد بشود. به همین خاطر صرفاً به عنوان کردن  اسامی این کتاب‌ها بسنده کرده است. امّا ما اینجا برای اینکه بهتر بخش‌های  بعدی را بفهمیم، با هم دیگر نگاهی به خود این کتاب‌ها هم می‌اندازیم.خیّام، امام دوران کودکی بیهقیبیهقی در زمان حیات خیّام بچه بوده است. خاطره‌ای هم که از خیّام در کتاب تاریخ الحکما می‌آورد مربوط به همان زمان است. داستان در صفحه‌ی ۸۲ نسخه‌ای که به  شماره‌ی ثبت ۳۰۰۹۶۳ در کتابخانه‌ی مرکزی آستان قدس رضوی نگهداری می‌شود  آمده است:الشّیخ الإمام ظهیرالدّین ابوالحسن بن الإمام ابی القسم  البیهقی گوید: در خدمت امام پدرم به مجلس امام عمر [خیّام] درآمدم، در سنه  سبع و خمسایه، پس از من معنی بیتی از حماسه پرسید و آن ایسنت شعرولا برعون اکناف الهوینااذا حلوا ولا روض الهدون...  بعد از آن از انواع خطوط پرسد، گفتم: انواع خطوط قوسیّه چهار است یک محیط  دائره و یکی قوص نصف دائره و قوس خوردتر از نصف دائره و قوص بزرگتر از نصف  دائره، بعد از آن امام عمر پدرم را گفت: شِنشِنَةٌ اعرفها من أحزمو  او با توفّر اقسام علوم در حکمت و ریاضیات و اقسام آن و در طب دستی عظیم  داشتی و ابن بجهد‌‌هٰ آن بودی و صرف عمر در مطالعه‌ی آن کردی.امام  محمد بغدادی می‌گوید: مطالعهٔ الهی از کتاب الشفاء می‌کرد. چون بفصل واحد و  کثیر رسید چیزی در میان اوراق موضع مطالعه نهاد و گفت مرا کی جماعت را  بخوان تا وصیّت کنم. چون اصحاب جمع شدند بشرائط وصیّت قیام نمودند. به نماز  مشغول شد و از غیر اعراض کرد تا نماز ختفن بگذارد و روی بر خاک نهاد و  گفت: اللهم انّی عرفتک علی مبلغ امکانی فاغفر لی فان معرفتی ایّاک وسیلتی  الیک [گمان می‌کنم ترجمه‌ی این دعا بشود: خدایا به راستی که من تو را به  اندازه‌ی توانم شناختم. پس مرا ببخش. پس اگر کسی را جز تو شناختم، وسیله‌ای  برای رسیدن به تو بوده است]، و جان تسلیم کرد.این  مهم‌ترین بخش نوشته‌ی بیهقی درمورد خیّام است. هرچند که پیش از این هم دو  روایت را مطرح می‌کند. اوّلین روایت مربوط به هوش سرشار خیّام است. بیهقی  تعریف می‌کند که خیّام در اصفهان کتاب طولانی‌ای را هفت مرتبه می‌خواند و  به نیشابور بر می‌گردد. وقتی به نیشابور می‌رسد محتوای کتاب را دوباره  می‌نویسد. بیهقی می‌گوید که نسخه‌ی خیّام را با نسخه‌ی اصلی مطابقت دادیم و  دیدیم که تفاوت چندانی ندارد.ولی روایتی که آن را برایتان نوشتم  برای ما مهم‌تر است. چون  مربوط به روایت مرگ خیّام می‌شود. روایتی که به  وضوح هدایت با آن مخالف است. چون طبق رباعی‌هایی که ما از درست بودنشان  مطمئن هستیم، خیّام تمام عمر اعتقاداتش را حفظ کرده است. پس امکان ندارد که  هنگام مرگ ناگهان خداترس بشود و پس از نماز از خدا طلب بخشش کند.اگر  بخواهیم شیوه‌ی استدلال هدایت را در کتاب ادامه بدهیم، می‌توانیم بگوییم  که این روایت را شاید بعداً کسی برای تطهیر چهره‌ی خیّام مطرح کرده است یا  شاید دیگرانی قصد تخریب شخصیّت او را داشته اند.خیّام، دوست و مراد نظامی عروضینظامی عروضی هم شخص دیگری است که هم‌دوره‌ای خیّام بوده و در کتاب معروفش، چهار مقاله، چندین روایت از خیّام آورده است.نظامی خودش را شاگرد و دوست‌دار خیّام معرّفی می‌کند و مثبت‌ترین چهره را بین تمامی نوشته‌ها از خیّام به تصویر می‌کشد.روایت‌هایی  که درمورد خیّام هستند در مقاله‌ی سوم که درمورد علم نجوم است آورده شده  اند. نسخه‌ای که این روایت‌ها را از آن برای شما نقل می‌کنم، تصحیح علامه‌ی  قزوینی از چهارمقاله است که به کوشش دکتر محمّد معین در سال ۱۳۲۷ در  چاپخانه‌ی بریل لیدن چاپ شده است. احتمالاً این نسخه را می‌توانید هنوز از  انتشارات ارمغان گیر بیاورید.اوّلین روایت که در صفحه‌ی ۹۷ آمده، روایتی احساسی درمورد مرگ و آرامگاه خیّام است:«در آرامگاه خیّام» اثر Jay Hambidge در سفرنامه از «قسطنطنیه تا نیشابور»... در میان مجلس عشرت از حجة‌الحق عمر [خیّام] شنیدم که او  گفت:«گور من در موضعی باشد که هر بهاری شمال بر من گل افشان می‌کند». مرا  این سخن مستحیل نمود و دانستم که چنویی گزاف نگوید. چون در سنه‌ی ثلاثین  بنیشابور رسیدم چهار سال بود تا آن بزرگ روی در نقاب خاک کشده بود، و عالم  سفلی از او یتیم مانده، و او را بر من حقّ استادی بود. آدینه‌ای بزیارت او  رفتم ... در پایین دیوار باغی خاک او دیدم نهاده، و درختان امرود و زردآلو  سر از باغ بیرون کرده و چندان برگ شکوفه بر خاک او ریخته بود که خاک او در  زیر گل پنهان شده بود. ... گریه بر من افتاد که در بسیط عالم و اقطار ربع  مسکون او را هیچ جای نظیری نمیدیدم.نظامی در دو  روایت‌های بعدی هم از خیّام یاد می‌کند. امّا تنها روایت هفتم از این مقاله  است که برای ما مهم است. چون ما را با عقاید واقعی خیّام، آن هم از زبان  شاگرد و هم‌دوره‌ای او، آشنا می‌کنند.روایت اینگونه آغاز می‌شود:اگر  چه حکم حجة‌الحق عمر بدیدم، امّا ندیم او را در احکام نجوم هیچ اعتقادی، و  از بزرگان هیچ‌کس ندیدم و نشنیدم که در احکام اعتقادی داشت.این  چیزی است که ما در رباعیات خیّام هم می‌بینیم. خیّام با اینکه خودش منجّم  بود و به دستور پادشاه آینده‌بینی و طالع‌بینی می‌کرده، خودش به نیروهایی  که دیگران برای اجرام اسمانی قائل بودند اعتقادی نداشته است.این مسئله خیلی مهم است، چون بخش قابل توجّهی از رباعی‌های محدود خیّام شامل همین مفهوم می‌شوند.پس خود این مسئله می‌تواند یکی از معیارهای ما برای تشخیص رباعی‌های جعلی از آثار واقعی خیّام باشد.فخرالدّین رازی: دشمن درجه یکخب  حالا می‌رسیم به بخش دیگر کتاب‌هایی که از خیّام یادکرده‌اند. نوشته‌هایی  که بر خلاف قبلی‌ها به جای تعریف و تمجید، با خشونت تمام درمورد خیّام و  اعتقاداتش صحبت‌کرده‌اند و او و عقایدش را رد کرده‌اند.معروف‌ترین این نوشته‌ها، مرصاد العباد فخرالدّین رازی است. خیّام در اشعارش بارها به عقاید مسلمانان، مخصوصاً صوفی‌ها تاخته است. حرف‌هایشان را زیر سؤال برده است و پرده‌ی راز آن‌ها را به سخره گرفته است.حالا  فخرالدّین رازی هم به خیّام و دوستدارانش تاخته است. اهمّیّت بزرگ این  کتاب در بحث خیّام شناسی این است که دو تا از رباعی‌هایی که می‌توانیم با  اطمینان کامل آن‌ها را به خیّام نسبت بدهیم در آن ذکر شده است.متن از صفحه‌ی ۱۸ نسخه‌ای که به سعی حسین الحسینی النعمة‌اللهی در سال ۱۳۱۲ در انتشارات مجلس چاپ شده است برداشته شده.یکی از فضلا که بنزد نابینایان بفضل و حکمت و کیاست معروف و مشهوراست و آن عمر خیّام است از غایت حیرت و ضلالت این بیت می‌گوید:در دایرهٰ کامدن و رفتن و ماستآن را نه بدایت نه نهایت پیداستکس می‌نزدند دمی درین عالم راستکین آمدن و از کجا و رفتن بکجاستدارنده چه ترکیب طبایع آراستباز از چه سبب فکندش اندر کم و کاستگر زشت آمد این صور عیب که استور نیک آمد خرابی از بهر چه خواستآن  سرگشته‌ی نابینا را فإنها لا تعمی الأبصار ... خبر نیست که حق تعالی را  بندگانی اند که در متابعت سیّد اوّلین و آخرین بر کلّی کاینات عبور کرده  اند و از قاب قوسین در گذشته و ...و خب تقریباً این نظر اکثر متشرّعین در رابطه با خیّام است.کتاب‌های دیگری که درمورد خیّام نوشته انددر  کتاب‌های زیادی می‌توان رد پای خیّام را دید. صادق هدایت نام این کتاب‌ها  را می‌آورد و البته عنوان می‌کند که اغلب گفته‌هایشان درمورد خیّام ساختگی و  دروغ است: نزهة‌الأرواح - تاریخ‌الحکماء - آثار البلاد - فردوس التّواریخچرا اینقدر رباعی جعلی به نام خیّام وجود دارد؟این سؤالی است که برای آدم پیش می‌آید. چرا برخلاف هر شاعر دیگری، اینقدر شعر جعلی به نام خیّام وجود دارد؟همانطوری که دیدیم، در آثاری که توسّط افرادی که هم‌زمان با خیّام می‌زیستند هیچ اثری از ترانه‌‌های خیّام نیست.«گویا  ترانه‌های خیّام در زمان حیاتش به واسطه‌ی تعصّب مردم مخفی بوده و تدوین  نشده و تنها بین یک‌دسته از دوستان همرنگ و صمیمی او شهرت داشته و یا در  حاشیه‌ی جنگ‌ها و کتب اشخاص با ذوق به طور قلم‌انداز چند رباعی از اون ضبط  شده».پس اوّلین دلیل هدایت برای این رخداد این است که برخلاف دیگران اشعار خیّام از ترس مردم و حکّام مخفی بوده اند.امّا  مسئله‌ی دیگری هم وجود دارد. بر خلاف دیگر شعرای آن زمان، شعر خیّام بسیار  زبان ساده‌ای دارد و با کوتاه‌ترین عبارات منظور خود را به خواننده  می‌رساند. «ترانه‌های خیّام با وضوح و سلاست کامل و بیان ساده گفته شده، در  استهزاء و گوشه‌کنایه خیلی شدید و بی‌پرواست».می‌توان قضیه را اینطوری دید که خیلی‌ها با خواندن رباعیّات خیّام این فکر به سرشان می‌زده که چیزی شبیه به آن بگویند.هدایت  حتّی این احتمال را هم مطرح می‌کند که ممکن است بعضی از پیروان و دوستان  خیّام برای نگهداری آثار خیّام، برخی از رباعی‌هایی که نشانی از خداترسی و  توبه دارند را وارد آثار او کرده‌اند تا به این وسیله مانع از نابودی  ترانه‌ها توسّط تندروها باشند.آخرین حدس هدایت این است که افرادی از  ترس اینکه اشعارشان برایشان دردسرساز شود، آن‌ها را به خیّام نسبت داده  اند: «هر آخوندی که شراب خورده و یک رباعی در این زمینه گفته، از ترس تکفیر  آن را به خیّام نسبت داده».تأثیر خیّام بر شعرای بعد از خودتأثیر  خیّام را بر شعر فارسی نمی‌توان به هیچ صورتی انکار کرد. ترانه‌های خیّام  به سادگی و در ۴ مصرع، مفاهیم فلسفی را به آدم منتقل می‌کنند. چیزی که در  ادب فارسی کم‌نظیر است و بر روی شاعران زیادی تأثیر گذاشته است. «حافظ و  سعدی در نشئات ذرّه، ناپایداری دنیا، غنیمت شمردن دم و می‌پرستی اشعاری  سروده‌اند که تقلید مستقیم از افکار خیّام است. ولی هیچ‌کدام نتوانسته‌اند  درین قسمت به مرتبه‌ی خیّام برسند».یکی از ابیاتی که هدایت از سعدی مثال می‌زند، بیت زیر است:عجب نیست از خاک اگر گل شکفتکه چندین گل‌اندام در خاک خفتبه وضوح خط فکری این بیت را می‌توان در رباعی‌های مختلف خیّام دید. مثلاً رباعی زیر را با آن بیت سعدی مقایسه کنید:هر ذره که بر روی زمینی بوده استخورشید رخی، زهره جبینی بوده استگرد از رخ آستین به آزرم فشانکان هم رخ خوب نازنینی بوده استیا مثلاً ابیات زیر را از حافظ بخوانید:روزی که چرخ از گل ما کوزه‌ها کندزنهار کاسه‌ی سر ما پر شراب کنکه هر پاره خشتی که بر منظریستسر کیقبادی و اسکندریستهدایت  مثال‌های بیشتری از حافظ می‌آورد، ولی ما اینجا به همین دو مثال بسنده  می‌کنیم. حالا کافی است که به ترتیب رباعی‌های زیر را با این دو بیت مقایسه  کنید:بردار پیاله و سبو ای دل‌جوبرگرد به گرد سبزه‌زار و لب جوکاین چرخ بسی قد بتان مهروصد بار پیاله کرد و صد بار سبوشادی بطلب که حاصل عمر دمی استهر ذره ز خاک کیقبادی و جمی استاحوال جهان و اصل این عمر که هستخوابی و خیالی و فریبی و دمی استحافظ  از نظر هدایت یکی از بهترین و متفکرترین پیروان خیّام است. مشکل تنها  اینجا است که مثل مولوی بیش از حد از جملات و تشبیهات و کنایات اغراق‌آمیز  استفاده کرده و شراب را به صوت اسرارآمیز صوفیان درآورده.به علاوه حافظ در مقابله با زاهدان و مسائل دینی خیلی محافظه‌کارتر از خیّام است. مثلاً در برابر این بیت حافظ:باغ فردوس لطیف است، ولیکن زنهارتو غنیمت شمر این سایه‌ی بید و لب کشتخیّام این رباعی را گفته است:گویند بهشت و حور عین خواهد بودو آنجا می ناب و انگبین خواهد بودگر ما می و معشوقه گزیدیم چه باک؟آخر نه به عاقبت همین خواهد بود؟زبان خیّام به کرّات گزنده‌تر و صریح‌تر از حافظ است.تأثیرات خیّام به همین‌جا ختم نمی‌شود.  طبق روایت اخبارالعلماء خیّام را تکفیر می‌کنند و او برای حفظ جانش عازم سفر حج می‌شود. هدایت  احتمال می‌دهد که در همین مسیر به خرابه‌های تیسفون می‌رسد و این رباعی را  می‌سراید:آن قصر که بر چرخ همی زد پهلوبر درگه او شهان نهادندی رودیدم که بر کنگره‌اش فاخته‌ایبنشسته همی گفت که:«کوکو،کوکو»؟هدایت  می‌گوید که احتمالاً‌ خاقانی قصیده‌ی معروف ایوان مدائنش را از این رباعی و  رباعی‌های دیگر خیّام در همین مورد الهام گرفته است.تفکّرات خیّامحالا  می‌رسیم به بررسی تفکّرات خیّام. صادق هدایت در پاسخ به افرادی که خیّام  را بر اساس رباعیات جعلی انسانی با تفکّرا ت متغیّر می‌دانند،  می‌گوید:«برخلاف ادعاها، تفکّر خیام از جوانی تا پیری ثابت بود. مادی،  بدبین و ریبی [شک‌اندیشانه]».می‌توان تفکّرات خیّام را در ۶ مورد خلاصه‌کرد:رد دین و فلسفه‌ی دیندارانپایه‌ی  اعتقادات خیّام رد چیزهایی است که دیگران می‌گویند. خیّام به صورت هم‌زمان  هم سخنان دینداران را رد می‌کند و هم سخنان افرادی که به خرافاتی مثل  طالع‌بینی اعتقاد دارند.نویسنده‌ی کتاب اخبار العلماء باخبار الحکماء می‌نویسد:«باطن آن اشعار برای شریعت مارهای گزنده و سلسله زنجیرهای ضلال  بود. و وقتیکه مردم او را در دین خود تعقیب کردند و مکنون خاطر او را ظاهر  ساختند، از کشته‌شدن ترسید و عنان زبان و قلم خود را بازکشید و به زیارت حج  رفت ... و اسرار ناپاک اظهار نمود ... و او را اشعار مشهوری است که خفایای  قلب او در زیر پرده‌های آن ظاهر می‌گردد و کدورت باطن او جوهر قصدش را  تیرگی می‌دهد.»خیّام را می‌توان به نوعی طبیعت‌گرا (Naturalist)  دانست. در دستگاه فکری خیّام خبری از راز زندگی نیست و هیچ‌کس نمی‌داند که  روش درست چیست. هرکس که ادّعا کند راز دنیا را کشف‌کرده دارد دروغ می‌گوید.این بحر وجود آمده بیرون ز نهفتکس نیست که این گوهر تحقیق بسفتهرکس سخنی از سر سودا گفته استزان روی که هست، کس نمی‌داند گفتطبق این دیدگاه تمام وعده‌های دینی هم دروغ خواهند بود.تا چند زنم به روی دریاها خشت؟بیزار شدم ز بت‌پرستان و کنشتخیّام که گفت دوزخی خواهد بود؟که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت؟هدایت  در تحلیل دیدگاه خیّام، یک تعریف کوتاه از دین ارائه می‌کند:«دین عبارت  است از مجموع احکام جبری و تکلیفاتی که اطاعت آن بی چون و چرا بر همه واجب  است و در مبادی آن ذره‌ای شک و شبه نمی‌شود به خود راه داد و یک‌دسته  نگاهبان از آن احکام استفاده کرده مردم عوام را اسباب دست خودشان  می‌نمایند».این دقیقاً چیزی است که خیّام به تمسخر آن می‌پردازد.  خیّام در مقام یک دانشمند و فیلسوف نه تنها نمی‌تواند ادعاهای دین را  بپذیرد، بلکه در خیلی جاها آن را در تقابل با عقاید خودش می‌بیند.امّا  اهمّیّت این کار خیّام در چیست؟ هدایت دوباره توضیح می‌دهد که:«امروزه اگر  کسی بطلان افسانه‌ای مذهبی را ثابت بنماید چندان کار مهمی نکرده است، زیرا  از روی علوم خودبه‌‌خود باطل شده است. ولی اگر زمان و محیط متعصّب خیّام  را در نظر بیاوریم کار او بی‌اندازه مقام او را بالا می‌برد.»جبرگراییسایه‌ی جبرگرایی بر اشعار خیّام حتّی از سایه‌ی دین‌گریزی هم سنگین‌تر است. جبرگرایی توأم با بدبینی.فراموش‌نکنید  که خیّام منجّم بود و یکی از وظایف اصلی منجّمین بررسی حالت کواکب و تأثیر  آن‌ها بر اتّفاقات زمینی بود. اعتقاد راسخ مردم آن زمان این بود که  ستارگان تحت جبری سرنوشت ما را تعیین می‌کنند. هرچند نه تنها در آثار خیّام  نشانه‌ای از اعتقاد به تأثیر ستارگان نمی‌بینیم، بلکه روایت نظامی نشان  می‌دهد که در زندگی روزمره هم خیّام به این چیزها اعتقادی نداشته است، امّا  به نظر می‌رسد که این عقیده‌ی عمومی جرقه‌ی اصلی را در تفکّرات خیّام زده  است.خیّام به جای اینکه ما را تحت جبر ستارگان بداند، تمام موجودات،  حتّی خود ستارگان را هم تحت جبری طبیعی می‌داند. حتّی افرادی که به اجرام  آسمانی‌ای که خودشان مجبور هستند اقتدا می‌کنند را تقبیح می‌کند:در گوش دلم گفت فلک پنهانیحکمی که قضا بود ز من می‌دانی؟در گردش خود اگر مرا دست بدیخود را برهاندمی ز سرگردانیجهان  در نظر خیّام شبیه به همان عالم مکانیکی‌ای است که کانت برای توضیح  الهیاتش از آن استفاده می‌کند. با این تفاوت که حتّی همان یک‌ذره اختیار را  هم برای انسان قائل نیست.این جبر مسئله‌ی خیلی مهمی است. چون از اساس تلاش و امید و چیزهای مشابه را نفی می‌کند:بر لوح نشان بودنی‌ها بوده استپیوسته قلم ز نیک و بد فرسوده استدر روز ازل هر آنچه بایست بدادغم‌خوردن و کوشیدن ما بیهوده استصادق  هدایت در جایی از کتابش این نقل قول را از شوپنهاور می‌آورد:«برای کسی که  به درجه‌ای برسد که اراده‌ی خود را نفی بکند، دنیایی که به نظر ما آنقدر  حقیقی می‌آید، با تمام خورشیدها و کهکشهان‌هایش چیست؟ هیچ»و می‌توان این «هیچ» بزرگ را نقطه‌ی اصلی دیدگاه خیّام از زندگی دانست.دنیا دیدی و هرچه دیدی هیچ استو آن نیز که گفتی و شنیدی هیچ استسرتاسر آفاق دویدی هیچ استو آن نیز که در خانه خریدی هیچ استبی‌ارزشی انسانحالا حاصل این جبر بی‌ارزشی است. برای این جهان به این عظمت، بودن و نبودن من و شما هیچ اهمّیّتی ندارد.یک قطره‌ی آب بود و با دریا شدیک ذره‌ی خاک و با زمین یکتا شدآمد شدن تو اندرین عالم چیست؟آمد مگشی پدید و نا پیدا شددور  فلک همین‌طور می‌گذرد. آدم‌های زنده می‌میرند و آدم‌های جدید به وجود  می‌آیند و این چرخه همینطور ادامه می‌یابد. بدون اینکه کک کسی از رفتن ما  بگزد و خللی در این چرخه ایجاد بشود. حالا هر کسی که می‌خواهی باش.ای بس که نباشیم و جهان خواهد بودنی نام ز ما و نه نشان خواهد بودزین پیش نبودیم و نبد هیچ خللزین پس چو نباشیم همان خواهد بودرنج زندگیبه نظر برای خیّام خود بی‌ارزش بودن انسان چندان موضوع مهمی نیست. مسئله قرین بودن زندگی با رنج و درد است.تنها رنج واقعی‌ای که می‌توان در اشعار خیّام دید همین موضوع است و تنها حسرت حقیقی خیّام نامراد و ناپایدار بودن زندگی است.ای‌کاش که جای آرمیدن بودییا این ره دور را رسیدن بودیکاش از پس صدهزار سال از دل خاکچون سبزه امید بر دمیدن بودیالبته  اینطور نیست که خیّام دلش به زندگی خوش باشد و در حسرت پایداری آن قرار  بگیرد. مسئله‌ی او این است که به دنیا آمدن مایه‌ی رنج و عذاب است. ولی  ای‌کاش مایی که به دنیا آمدیم و رنج کشیدیم، حدّاقل دمی آسایش را تجربه  می‌کردیم و می‌توانستیم از عمرمان لذّتی هم ببریم.گر آمدنم به من بدی، نامدمیور نیز شدن به من بدی، کی شدمی؟به زان نبدی که اندرین دیر خرابنه آمدمی، نه شدمی، نه بدمیسؤال  بعدی خیّام این است که ما موجودات بی‌ارزش در این دنیای بی‌ارزش، حالا چرا  باید فرصت اندکمان را به بحث‌های بی‌سر و ته هدر بدهیم؟حالا این که جهان از ازل بوده یا بعداً به وجود آمده یا مسائل فلسفی صرف و به‌دردنخور مشابه چه اهمّیّتی دارد؟چون چرخ به کام یک خردمند نگشتخواهی تو فلک هفت شمر، خواهی هشتچون باید مرد و آرزوها همه هشتچو مور خورد به گور و چه گرگ به دشتصادق  هدایت در کتابش تعریفی، شبیه به تعریف‌هایی که از کافکا می‌کند، از خیّام  می‌کند:«فریادهای او انعکاس دردها، اضطراب‌ها، ترس‌ها، امیدها و یأس‌های  میلیون‌ها نسل بشر است که پی‌درپی فکر آن‌ها را عذاب داده است».حسرت نابودی شکوه گذشته‌ی ایراناین  جنبه‌ای است که بخش کوچکی از اشعار خیّام را دربرمی‌گیرد، امّا صادق هدایت  به خاطر تفکّرات خودش زیاد به آن می‌پردازد. «این [تمسخر مسائل دینی و  تحقیر علما و فقها] شورش روح آریایی را بر ضد اعتقادات سامی نشان می‌دهد».صادق  هدایت عرب‌ستیز بود و این نژادپرستی را می‌توان تنها نقطه‌ی کاملاً تاریک  تفکراتش دانست. به علاوه دقیقاً در همان سال‌هایی که هدایت داشت این کتاب  را می‌نوشت، دکتر مجتبی مینوی، دوست صادق هدایت، برای اوّلین بار کتاب نوروزنامه‌ی  خیّام را تصحیح و منتشر کرده بود. کتابی که در بخش ابتدایی آن خیّام به  شرح تاریخ پادشاهان اساطیری ایران می‌پردازد و آداب نوروز را توضیح می‌دهد.کشف  (اگر بتوان چنین اسمی روی این اتفاق گذاشت) این کتاب در کتابخانه‌ی برلین  مطمئناً تأثیر زیادی در صادق هدایت داشته و باعث شده که این فرض را جدی‌تر  بگیرد.دین‌ستیزی خیّام و دوست‌دار تاریخ ایران بودنش، باعث می‌شود  که هدایت او را از جمله ایرانیان ضد عرب مثل: ابن مقفع، به‌آفرید، ابومسلم  و... بداند.خلاصه که خیّام با حسرت در بعضی از رباعی‌هایش از شکوه  گذشته‌ی ایران یاد می‌کند و به صورت هم‌زمان طعنه‌ای هم به زندگانی گذرا و  بی‌ارزش و متغیّر می‌زند.مرغی دیدم نشسته بر باره‌ی توسدر چنگ گرفته کله‌ی کیکاوسبا کله همی گفت که افسوس، افسوسکو بانگ جرس‌ها  و کجا ناله‌ی کوس؟می نوش که عمر جاودانی این استحاصل همه‌ی این تفکّرات یک چیز است: شادی‌خواهی.حالا که تلاش بیهوده است و زندگانی رو به نابودی، بیایید همین یک دم را خوش باشیم.خیّام اگر ز باده مستی خوش‌باشبا لاله‌رخی اگر نشستی خوش‌باشچون عاقبت کار جهان نیستی استانگار که نیستی، چو هستی خوش‌باششراب  برای فراموشی زندگی است. شاید به همین دلیل هم شراب نقش پررنگ‌تری نسبت به  زن در اشعار خیّام دارد. اصلاً چرا آدم باید خوشی را کنار بگذارد؟ اگر از  دریچه‌ی چشمان خیّام به زندگی نگاه کنیم هیچ دلیلی وجود ندارد.امّا  نباید این شادی و لذّت‌طلبی را با لذّت‌جویی حیوانی و از سر بی‌عاری اشتباه  بگیریم. اتّفاقاً دلیل این لذّت طلبی درد فلسفی انسانی است که جهان را درک  می‌کند، امّا برایش نه هدفی پیدا می‌کند و نه راهی برای تغییرش می‌جوید.چون آمدنم به من نبد روز نخستوین رفتن بی‌مراد عزمیست درستبرخیز و میان ببند ای ساقی چستکاندوه جهان به می فرو خواهم شست«خوش‌باش»گفتن خیّام از نظر هدایت «مثل کسی که بخواهد خودش را بکشد و قبل از مرگ به تجمل و تزئین اتاق خودش بپردازد» است.خوشی‌ای که هرچند راه چاره نیست، امّا کم‌ضررترین راهی است که آدم در مواجهه با زندگی پیش روی خودش دارد.«روی ترانه‌های خیّام بوی غلیظ شراب سنگینی می‌کند و مرگ از لای دندان‌های کلید شده‌اش می‌گوید: «خوش باشیم»».می‌توان  تأثیر خیّام را در بخش‌های مختلف تفکّرات صادق هدایت دید. شاید بتوان  خیّام را در کنار کافکا، دو شخصیّت اصلی تأثیرگذار در زندگی هدایت دانست.فرق  اصلی خیّام با کافکا در این است که تأثیرش در رگ‌های ما ایرانی‌ها جریان  دارد. ما با خیّام زندگی کرده‌ایم، سخنانش را پذیرفته‌ایم و تلخی اشعارش را  در ثانیه به ثانیه‌ی زندگانیمان چشیده‌ایم. حتّی اگر نام کسی را که در  گوشمان زمزمه می‌کند: «افسوس که بی‌فایده فرسوده شدیم» به خاطر نیاوریم.</description>
                <category>نوشتن</category>
                <author>محمدرضا علی حسینی</author>
                <pubDate>Thu, 01 Aug 2019 16:02:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطوری از نمایشگاه کتاب، کتاب‌های ارزان و به‌دردبخور بخریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/Writing/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A8%D9%87%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%85-pbatxdzwzr9a</link>
                <description> دوباره اردیبهشت شد و به نمایشگاه کتاب تهران رسیدیم. زمان خیلی خوبی برای تمام افرادی که کتاب‌خوان اند یا دوست‌دارند که کتاب خواندن را شروع کنند.خوشبختانه طی سالیان اخیر علاوه بر خود نمایشگاه، کتابفروشی‌ها و فروشگاه‌های آنلاین هم در این زمان شروع به تخفیف دادن می‌کنند. پس عملاً بهترین زمان سال برای خریدن کتاب محسوب می‌شود.در این نوشته می‌خواهیم با هم ببینیم که از کدام انتشاراتی‌ها می‌توان کتاب ارزان ولی به‌دردبخور خرید و در هر حوزه چه کتاب‌هایی ارزش خواندن، وقت‌گذاشتن و البته پول خرج کردن را دارند.منظور من از کتاب به‌دردبخور، کتاب‌هایی است که خودم بعد از خواندن آن‌ها احساس کرده ام که تبدیل به انسان بهتری شده ام و فکر می‌کنم که شما هم بعد از خواندن آن‌ها همین فکر را می‌کنید.پس برویم و با هم ببینیم که بین دریای دیوان حافظ و قرآن کریمی که معلوم نیست چرا هر ساله ۹۰٪ حجم نمایشگاه را به خودشان اختصاص می‌دهند، بهترین کتاب‌هایی را که می‌توانیم بخریم.اگر دارید این نوشته را مثل خیلی‌های دیگر پس از زمان نمایشگاه می‌خوانید، برای اکثر کتاب‌های معرّفی شده لینک خرید آن‌ها را در دیجی‌کالا گذاشته‌ام. می‌توانید کتاب‌ها را از آن‌جا هم سفارش بدهید.برای اینکه هدف اصلی مطالعه تبدیل ما به آدم‌های بهتر است، به صورت صادقانه به شما می‌گویم که این لینک‌ها، لینک‌های همکاری در فروش هستند و با خرید از آن‌ها مقدار کمی از مبلغ کتاب هم به من می‌رسد که خب جای دوری نمی‌رود. :) امّا فراموش نکنید که این نوشته به هیچ عنوان یک نوشته‌ی تبلیغاتی نیست.یعنی اکثر سود خرید این کتاب‌ها طبیعتاً به خود شما می‌رسد و پول اصلی هم به ناشر. مبلغی که من دریافت می‌کنم بیشتر شبیه به یک تشکّر از جانب خواننده‌ها است برای این نوشته.کدام انتشاراتی‌ها کتاب‌هایشان ارزان‌تر است؟قیمت کتاب آنقدر بالا رفته که برای خریدش مثل یخچال و فریزر باید ده‌تا مغازه را بالا و پایین کرد تا شاید چیزی که به جیب آدم می‌خورد پیدا شود.امّا هنوز امکان اینکه کتاب ارزان خوب در نمایشگاه خرید وجود دارد. در این قسمت می‌خواهیم این کتاب‌ها را پیدا کنیم.هرچه کوچک‌تر، ارزان‌ترعنوان که خیلی بدیهی است. هرچقدر کتابی که می‌خواهیم بخریم در اندازه‌ی کوچکتری چاپ شده باشد، قیمتش هم کمتر خواهد بود.خوشبختانه بعضی از انتشارات‌ها، مثل نشر نون، کتاب‌ها را در اندازه‌های مختلف چاپ می‌کنند. اینطوری می‌توانیم با خریدن قطع پالتویی به جای وزیری، یا قطع جیبی به جای پالتویی، پولی کمتری پرداخت کنیم.خیلی‌ها احساس خوبی نسبت به خریدن نسخه‌های کوچک‌تر کتاب‌ها ندارند. خود من هم تا سال پیش همین‌طوری بودم و امکان نداشت که این کار را بکنم. امّا وقتی می‌بینید که اینطوری به جای ۲ تا کتاب، می‌توانید ۳ تا کتاب بخرید، طبیعتاً مشکلتان با اندازه برطرف می‌شود.به علاوه، برخلاف انتظار قبلی من، اصلاً تجربه‌ی خواندن قطع پالتویی با وزیری تفاوت آزاردهنده‌ای ندارد. پس با خیال راحت سراغ کوچک‌ترها بروید.برای خرید کتاب‌های کوچک‌تر و به صرفه تر، می‌توانید سراغی از انتشارات ماهی هم بگیرید. چند سالی است که کتاب‌های خوبی را به صورت جیبی چاپ کرده است که هم کیفیت چاپ خوبی دارند و هم قیمت خیلی کمی.جلد کمتر، کاغذ نازک‌ترمورد بعدی که باز هم بدیهی است، این است که هرچقدر کیفیت کاغذ پایین‌تر باشد، قیمت هم کمتر خواهد شد. به همین خاطر خیلی از انتشاراتی‌ها این روزها به سمت چاپ روی ورق کاهی یا کاغذهایی با کیفیت نزدیک به آن رفته اند.به علاوه هرچقدر کتاب در مجلّدهای کمتری چاپ شده باشد، قیمتش کمتر است. چون هزینه‌ی کمتری برای جلد و صحافی و... برای ناشر دارد.خب اگر دنبال انتشاراتی می‌گردید که کتاب‌هایش هردوی این ویژگی‌ها را داشته باشد، باید در نمایشگاه دنبال انتشارات دبیر بگردید.کتاب‌های این انتشارات به خاطر جلدهای کاملاً ساده و شبیه به هم، و البته کتاب‌های کلفتش معروف اند. خیلی راحت می‌توانید با خرید کتاب از این انتشارات به جای بقیه، پولتان را برای کتاب‌های بیشتر ذخیره کنید.مورد عجیب امیرکبیرآخرین، و البته بهترین، کاری که برای خرید کتاب ارزان می‌توانید انجام بدهید، خرید از انتشارات امیرکبیر است. راستش من هیچ‌وقت سر در نیاوردم که چطور، ولی همیشه کتاب‌های این انتشارات از کتاب‌های دقیقاً یکسان (از نظر کیفیت چاپ) انتشارات‌های دیگر ارزان‌تر است.یعنی شما با قیمت خرید ۲ تا کتاب از بقیه‌ی انتشاراتی‌ها، می‌توانید ۳-۴ تا کتاب خوب از امیرکبیر بخرید. خوبی امیرکبیر این است که تعداد زیادی کتاب خوب چاپ کرده است. پس با خرید از آن همه‌جوره سود کرده اید.چطوری بفهمیم که یک کتاب خوب است؟حقیقتاً پیش از خواندن یک کتاب، هیچ راهی به جز خواندن نقد کتاب‌ها یا توصیه‌ی دیگران برای فهمیدن اینکه یک کتاب خوب است یا نه وجود ندارد. راهی که احتمالاً برای کتاب‌های فارسی بتواند جواب بدهد.امّا وقتی پای ترجمه وسط می‌آید، همه چیز فرق می‌کند. هیچ راهی وجود ندارد که بفهمیم که یک ترجمه خوب است. مگر اینکه کاملاً به زبان مبدأ مسلّط باشیم و ترجمه را با نسخه‌ی اصلی مقابل هم قرار بدهیم.این راه حل خیلی مسخره است. چون اگر من به زبان مبدأ تسلّط کامل داشتم که کتاب را به همان زبان اصلی خودش می‌خواندم. چه مرضی است که سراغ ترجمه بروم؟با این اوصاف هیچ راهی وجود ندارد که با قاطعیّت بگوییم که فلان ترجمه خوب است. تنها کاری که ما می‌توانیم بکنیم این است که احتمال خریدن یک ترجمه‌ی بد را تا حد امکان کاهش بدهیم.بهترین کار این است که همان موقع خرید، چند صفحه از ابتدا و وسط‌های کتاب را بخوانید و ببیند که نثر کتاب برایتان قابل فهم است یا نه. البته این موضوع را در نظر بگیرید که باید یک اطّلاعی از نثر خود کتاب اصلی هم داشته باشید. چون یک نوشته‌ی پیچیده و سنگین را مترجم حق ندارد به زبان ساده و خودمانی ترجمه کند.یک موضوع دیگر که حتماً موقع خرید باید حواستان به آن باشد، این است که اگر چند ترجمه از یک کتاب وجود دارد، باید برای تمام آن‌ها این کار را تکرار کنید.یادم است یک سال می‌خواستم از نمایشگاه، کتاب «بلندی‌های بادگیر» را بخرم. آن سال دو تا از انتشارات‌های حاضر در نمایشگاه این کتاب را ترجمه و منتشر کرده بودند. نکته‌ی عجیب این بود که وقتی صفحه‌ی اوّل این دو تا ترجمه را با هم مقایسه می‌کردی، می‌دیدی که یکی یک سری جمله بیشتر از آن یکی دارد. عجیب‌تر اینکه یکسری از جملات مشابه بین دو ترجمه دقیقاً متضاد هم بودند. یعنی در یک ترجمه فعل جمله مثبت بود و در ترجمه‌ی دیگر منفی.نتیجه؟ وقتی به این جور حالات رسیدید کلاً بی‌خیال خریدن آن کتاب بشوید. مگر اینکه به نسخه‌ی اصلی کتاب دسترسی داشته باشید و بتوانید در این حد ترجمه‌ی درست را از روی متن اصلی تشخیص بدهید.راستش من ترجمه‌هایی که در بخش آخر این نوشته معرفی کرده‌ام را هم با همین روند انتخاب کرده ام. یعنی با این معیارها این‌ها ترجمه‌های خوبی بودند.از نمایشگاه چه کتابی بخریم؟خب حالا برویم سراغ اصل مطلب که پیشنهادات من برای خریدن کتاب است. کتاب‌هایی که همانطوری که گفتم، فکر می‌کنم خواندنشان از ما آدم‌های بهتری می‌سازد.چرا باید کتاب‌هایی از موضوعات مختلف بخریم وقتی به آن موضوعات علاقه نداریم؟یک بحث خیلی داغ وجود دارد بین آدم‌هایی که می‌گویند باید هرجور کتابی خواند و آدم‌هایی که به جز یکی دو دسته، از بقیه‌ی کتاب‌ها ابراز انزجار می‌کنند.طبیعتاً من از طرفداران اوّلی هستم. اگر قرار است همیشه یک چیز بخوانید، تبدیل می‌شوید به یک آدم تک‌بعدی. آدم‌های تک‌بعدی محکوم به شکست‌خوردن و مورد سوء استفاده قرار گرفتن اند.بخواهیم یا نه، ما انسان‌ها یک مشت موجود اجتماعی هستیم که در لحظه‌لحظه‌ی زندگی‌مان با علوم انسانی و طبیعی سر و کار داریم. هر چقدر در این موارد بیشتر بدانید، زندگی بهتر و مفیدتری خواهید داشت.من خودم یک برنامه‌نویس هستم. امّا به صورت روزانه در مورد مسائل دیگر هم مطالعه می‌کنم. چرا؟ چون دوست ندارم یک ابزار احمق باشم. به جایش ترجیح می‌دهم یک انسان به‌دردبخور باشم.خب با این تفاصیل، ببینیم که در موضوعات مختلف چه کتاب‌های به‌دردبخوری می‌توان از نمایشگاه خرید.البته حواستان باشد که این‌ها تعداد خیلی کمی از کتاب‌های خوب در هر زمینه هستند. صرفاً به صورت عموماً تصادفی چندتایی از کتاب‌های خوب هر موضوع را که خوانده‌ام اینجا به شما معرفی می‌کنم.علم روز، به زبان خیلی سادهخرافات و ماوراء الطبیعه به خاطر کمبود دانش بشر به وجود آمدند. چیزهایی که کم‌کم تبدیل به بخشی از فرهنگ و قوانین شدند و حالا ما هر ثانیه با آن‌ها سر و کار داریم.از طرفی با این حجم از دانشی که روزانه تولید می‌شود، برای ما غیر ممکن است که در تمام زمینه‌های علمی متخصص شویم. پس چطوری درست را از نادرست تشخیص بدهیم و گول نخوریم؟کتاب‌های علم عمومی توسط دانشمندان به زبان خیلی ساده نوشته می‌شوند. در این کتاب‌ها، تا جایی که به حقیقت مسائل ضربه‌ای وارد نشود، مباحث ساده‌سازی می‌شوند تا کاربر غیر متخصص، مثل من و شما، بتواند بفهمد که علم به کجا رسیده و چه می‌گوید.شما خیلی راحت می‌توانید اکثر شایعه‌ها و ادعاهای روزانه را با خواندن این کتاب‌ها درستی‌یابی کنید.بهترین انتشارات برای خریدن این جور کتاب‌ها، انتشارات مازیار است. این انتشارات کتاب‌های خیلی خوبی را منتشر کرده است که اکثرشان ارزش خواندن را دارند. کتاب‌هایی که باعث می‌شوند عاقلانه‌تر به زندگی نگاه کنیم و کمتر فریب دروغ‌گوها را بخوریم.اوّل برویم سراغ زیست‌شناسی. بررسی مسئله‌ی حیات که پایه‌ی بسیاری از باورهای باستانی و قدیمی را می‌سازد، اوّلین کاری است که باید بکنیم.کتاب ساعت‌ساز نابینا که توسّط پرفسور داوکینز نوشته شده است، بهترین کتابی است که می‌تواند شما را با نظریه‌ی داروین آشنا کند و نشان بدهد که چرا در مقابل باور «آفرینش هوشمند»، حرف داروین قابل قبول است.کتاب بعدی که کمی جزئی‌تر به مسائل زیست‌شناسی نگاه می‌کند، کتاب  به ژنوم خوش‌آمدید  است. خواندن این کتاب هم به زبان ساده به ما یاد می‌دهد که حرف حساب علم ژنتیک چیست.از زیست‌شناسی که بیرون بیاییم به دنیای فیزیک می‌رسیم. جهان از کجا آمده و چطوری کار می‌کند؟ خب با این کتاب‌هایی که الان می‌بینیم، می‌توانیم به جواب واضح و ساده‌ی این سؤالات برسیم.اوّلین کتابی که می‌خواهم به شما معرّفی کنم، کتاب تاریخچه‌ی کوتاه‌تر زمان  پرفسور استیون هاوکینگ است که به مباحث فیزیک نوین مثل نسبیت می‌پردازد. کتاب خیلی کوتاه و ساده است و البته برخلاف بقیه‌ی کتاب‌های این بخش، توسّط انتشارات فاطمی چاپ شده است.کتاب دیگر که به سؤال اصلی جهان از کجا آمده پاسخ می‌دهد، کتاب گیتی از هیچ است که انتشارات مازیار آن را منتشر کرده است. کتابی که توضیح می‌دهد که چرا به جای هیچ، چیزی وجود دارد و چطور ممکن است جهان به این عظمت از هیچی به وجود بیاید.و کتاب آخری که می‌خواهم به شما معرّفی کنم، کتاب جهان‌های موازی پرفسور میچیو کاکو است. اگر کنجکاو شده اید که جهان‌های موازی که امروزه زیاد درموردش حرف می‌زنند واقعاً چیست، این کتاب به دردتان می‌خورد.حالا فارغ از اینکه به چه علمی می‌پردازیم، خود علم هم مفهوم جذّابی است. اگر دوست‌دارید با معنی واقعی اصطلاحات علمی‌ای مثل: نظریه، تئوری و ... آشنا بشوید و بفهمید که روش علمی چطوری کار می‌کند، خواندن کتاب نظریه‌ی علمی چیست را شدیداً توصیه می‌کنم.باز هم برای اینکه یک وقت قاطی نکرده باشید، تَکرار می‌کنم که همه‌ی کتاب‌هایی که در این بخش معرّفی کردم برای نشر مازیار بودند. به جز «تاریخچه‌ی کوتاه‌تر زمان» که انتشارات فاطمی آن را منتشر می‌کند.فلسفهچرا ما باید فلسفه بخوانیم؟ چون فلسفه است که به اعمال ما معنی می‌دهد. چرا کشتن کسی کار بدی است؟ اگر فردا در موقعیّتی قرار گرفتید که نمی‌دانستید چه کار کنید، چه معیاری راه حل درست را به شما نشان می‌دهد؟ما تا زمانی که زنده هستیم به فلسفه نیازداریم. حالا هرچقدر که از اسمش بترسیم یا فکر کنیم حوصله‌سربر است.کتاب‌هایی که اینجا می‌بینیم کتاب‌‌هایی ساده اند. یعنی لازم نیست برای فهمیدن اکثر چیزهایی که درونشان نوشته شده اند استاد فلسفه باشید. امّا مطمئناً باعث می‌شوند که پیش از انجام عملی، به چیزهای متفاوتی نسبت به امروز فکر کنید.اوّلین کتاب، کتاب اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر سارتر است. می‌دانم، اسمش خیلی ترسناک است. ولی واقعاً ایده‌ها ساده اند. امّا شاید هنگام خواندن چند صفحه‌ی اوّل، کمی کند پیش بروید.مکتب فلسفی اگزیستانسیالیسم مفاهیم مهمی را تعریف می‌کند. ما انسان‌ها «تنها» هستیم و باید به زندگی بی‌معنی، معنا بدهیم. خب اگر می‌خواهید بفهمید این‌ها یعنی چی، کتاب را بخرید و بخوانید. در نمایشگاه این کتاب را از نشر نیلوفر می‌توانید تهیّه کنید.با نیچه آشنایی دارید که؟ خب اینجا می‌خواهیم به سراغ کتاب‌های این حضرت هم برویم. من برای شروع به شما خواندن کتاب چنین گفت زرتشت را توصیه می‌کنم. کتابی که در آن نیچه آرمان‌ها و تفکّراتش را به شکل داستان‌واره‌ای از زندگی زرتشت بیان می‌کند.اگر مثل خیلی‌ها اسم نیچه شما را می‌ترساند، حتماً اوّل مطلبی که قبلاً در ویرگول برای معرّفی این کتاب نوشته ام را بخوانید. اینطوری ترس‌تان می‌ریزد و بدون نگرانی این کتاب را هم جزو سبد خریدتان در نظر می‌گیرید. https://virgool.io/Writing/%D8%B2%D8%B1%D8%AA%D8%B4%D8%AA-%D9%86%DB%8C%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%A7-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D9%86%DB%8C%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-qnxishyhmdsf برای خرید کتاب‌های نیچه باید به نشر جامی سر بزنید.کتاب آخری که می‌خواهم معرّفی کنم، کتاب فایده‌گرایی است که جان استوارت میل در آن تلاش کرده تا نشان بدهد چطوری فایده‌گرایی می‌تواند بنیان تصمیمات اخلاقی ما باشد. معیارهایی که این کتاب به شما می‌دهد می‌تواند هنگام رسیدن سر دو راهی های اخلاقی، کمک کند که راه درست را پیش بگیرید.این کتاب را انتشارات نی منتشر می‌کند.و آخرین کتابی که توصیه می‌کنم بخرید، هر چند که شاید زیاد مربوط به این موضوع به نظر نرسد، کتاب نقش روشنفکر است که ادوارد سعید آن را نوشته است. روشنفکر کیست و چه نقشی در مقابل جامعه و حقیقت دارد؟ سؤالی که سعید در سلسله نشست‌هایی پاسخش را داده و حالا به شکل کتابی رسیده که ما می‌توانیم آن را بخوانیم. برای خرید این کتاب ارزنده حتماً سری به غرفه‌ی نشر نی بزنید.داستان کوتاهداستان کوتاه طرفداران زیادی دارد. آثار ادبی خیلی بزرگی به شکل داستان کوتاه نوشته شده اند و خواندن داستان کوتاه لذّت خیلی زیادی دارد.با اینکه به مدد حضرات شما نمی‌توانید به داستان‌های کوتاه کسی مثل صادق هدایت در نمایشگاه دسترسی داشته باشید، امّا با این حال از کتاب‌های ایرانی شروع می‌کنیم.بزرگ علوی را همه می‌شناسند. نویسنده‌ای که درست مثل اسمش «بزرگ» بود و آثار فوق‌العاده‌ای را از خودش به جا گذاشت. پیشنهاد من این است که اگر هنوز کتاب‌های گیله‌مرد و چمدان را نخوانده‌اید، بدون فوت وقت به غرفه‌ی انتشارات نگاه مراجعه کنید و آن‌ها را بخرید.تا به حال اسم بورخس به گوشتان خورده است؟ بعید می‌دانم که نامش را نشنیده باشید. یکی دیگر از کارهایی که باید حتماً حتماً در نمایشگاه انجام بدهید، خریدن کتاب‌های بورخس است.انتشارات کتاب پارسه مجموعه‌ای را تحت عنوان هزار توی بورخس منتشر کرده است که من پیشنهاد می‌کنم اگر پولتان می‌رسد حتماً تمام کتاب‌هایش را بخرید.ولی اگر پول چندانی ندارید، حداقل کتاب سه روایت از یهودا را بخرید. بورخس شما را غافل‌گیر خواهد کرد.سر راهتان می‌توانید کتاب کاش کسی جایی منتظرم باشد اختر چرخ ادب، آنا گاوالدا را از نشر ماهی بخرید و لذّتش را ببرید.و خب اگر دلتان یک داستان کوتاه واقعاً خوب می‌خواهد، شب‌های روشن را فراموش نکنید. شاهکاری از داستایوفسکی که نشر ماهی آن را برای فروش آماده کرده است.راستی آثار جمال‌زاده هم داستان‌های خیلی خوبی اند. اگر وسعتان رسید می‌توانید به آن‌ها هم فکر کنید.داستان بلند خارجیتولستوی، داستایوسکی و چخوفداستان بلند لطف مخصوص به خودش را دارد. اینجا چندتا از کتاب‌های خوب و البته مشهور را با هم مرور می‌کنیم. اگر هرکدام را نخوانده‌اید، حتماً در این نمایشگاه تهیه‌اش کنید.بیایید اوّل از کتاب‌های کلاسیک شروع کنیم.بی‌نوایان اثر ویکتور هوگو را همه می‌شناسیم. خب چند نفر کتابش را خوانده‌اید؟ فیلم و سریال را کلاً فراموش کنید. کتابش شاهکاری است که مطمئناً بخش کوچکی از آن را بیشتر در تولیدات تصویری نمایش نداده اند.اگر پولش را دارید مجموعه‌ی کاملش را که در چهار مجلّد توسّط نشر دنیای نو منتشر شده است، بخرید. من تضمین می‌کنم که خیلی بیشتر از فیلم و سریال‌های مختلف سرگرمتان می‌کند.حالا که تا اینجا آمده‌ایم سری هم به ادبیّات روسیه و جناب تولستوی هم بزنیم. کتاب فوق‌العاده‌ی آنا کارنینا ی او را می‌توانید از همان نشر دنیای نو بخرید. جنگ و صلح را هم انتشارات مختلفی منتشر کرده اند که احتمالاً ارزان‌ترین نسخه‌اش را می‌توانید از نشر دبیر بگیرید.و خب اگر دنبال یک شاهکار واقعی می‌گردید، خریدن کتاب جنایات و مکافات را از انتشارات کتاب پارسه فراموش نکنید و ببینید که داستایوفسکی چه چیزی آفریده است.حالا می‌توانیم کمی به دنیای مدرن هم پا بگذاریم. مثلاً خرید آثار آلبر کامو از نشر نیلوفر یکی از بهترین خریدهایی است که می‌توانید داشته باشید.حتماً در نمایشگاه دنبال خداحافظ گاری کوپر رومن گاری، ناتور دشت، شاهکار سلینجر، و کتاب‌های اورول هم بگردید و اگر هنوز نخوانده‌اید، کافکا فراموش نشود.در این بخش کتاب‌های خیلی خیلی بیشتری را می‌شد معرفی کرد. از مارتین ایدن گرفته تا کافکا در کرانه و در انتظار اوه، ولی خب اگر بخواهم تمام کتاب‌های داستان بلندی که دوست‌داشته ام را ردیف کنم این نوشته حالا حالا ها تمام نمی‌شود .داستان بلند ایرانیراستش من داستان بلند ایرانی خیلی کم خوانده‌ام. از بین این کم‌ها هم از تعداد خیلی کمتری خوشم آمده است.از بین این‌ها سووشون کتاب بسیار خوبی است. کتابی که سیمین دانشور واقعاً توانسته است آن را خوب و زیبا از آب در بیاورد.هر چند که بر خلاف سیمین، نمی‌توان اکثر حرف‌های شوهرش را پذیرفت، امّا کتاب نون و القلم جلال آل احمد هم کتاب روان و خوبی است و خواندنش ارزش دارد.کتاب کلیدر را هم می‌توانید از انتشارات فرهنگ معاصر بخرید. اگر هنوز سمفونی مردگان را هم در نمایشگاه می‌فروشند، این کتاب زیبای عباس معروفی را از دست ندهید.فمینیسمفمینیسم هم از آن مباحثی است که دور و برش حرف زیاد است و خیلی ها سعی در کوبیدنش دارند. اگر انسان بی‌طرفی هستید و دوست‌دارید بدانید که حرف فمینیست‌ها چیست و اصلاً این جنبش چه ضرورتی دارد، می‌توانید کتاب‌های این بخش را بخرید.اوّلین کتابی که توصیه می‌کنم حتماً آن را بخرید، کتاب انقیاد زنان، اثر جان استوارت میل است. کتابی که توضیح می‌دهد چطوری جامعه برای زن‌ها چیزی به نام «طبیعت زنانه» باقی نگذاشته است و هر آنچه که ما می‌بینیم، حاصل فشارهای جامعه برای در بند کشیدن زنان است. این کتاب را نشر هرمس با خودش به نمایشگاه می‌آورد.اگر دوست‌دارید با نمونه‌های این فشارها روبه‌رو بشوید، می‌توانید کتاب جامعه‌شناسی جنسیت را از نشر نی بخرید.اگر هم دوست‌دارید با رنج‌هایی که ادیان و جوامع به زنان به خاطر عادت ماهیانه داده‌اند آشنا بشوید، کتاب زنان، دشتان و جنون ماهانه را از نشر چشمه بخرید. قبلاً درمورد این کتاب و البته با تمرکز روی دین زرتشت، این نوشته را در همین ویرگول نوشته ام. https://virgool.io/@alihoseiny/%D8%AF%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%B4%DA%A9%D9%86%D8%AC%D9%87%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1-%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%AF-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-ztio3vfptmlg تجارت، کارآفرینی و استارتاپ‌هاآخر سر هم سراغ این موضوعات می‌رویم. اگر دوست دارید اطلاعاتی درمورد تجارت در کشورهایی مثل ایران به دست بیاورید، کتاب استراتژی‌های کسب و کار در بازارهای نوظهور را بخوانید.اگر هم مثل من از علاقه‌مندان دنیای استارتاپ‌ها هستید و می‌خواهید با پیچ و خم های آن و روش پیدا کردن موقعیّت‌های مناسب آشنا بشوید، کتاب‌های: استراتژی اقیانوس آبی و خلق مدل کسب و کار را از انتشارات آریانا قلم تهیّه کنید.راستی کتاب معروف رهبران آخر غذا می‌خورند هم برای همین انتشارات است.سخن پایانینمایشگاه کتاب رویداد خیلی خوبی است. راستش برای آدم‌هایی مثل من که مثل بهشت می‌ماند. آنقدر که بار اوّلی که نمایشگاه می‌روم کتاب نمی‌خرم، فقط کتاب‌ها را نگاه می‌کنم تا کمی شهوتم ارضا بشود و برای دفعات بعدی بتوانم تصمیم بگیرم.سعی کردم در این نوشته بخشی از کتاب‌های خوب و انتشارات‌های خوب را معرّفی کنم. اگر چیزی جا مانده که فکر می‌کنید جایش خیلی در این لیست خالی است، در بخش نظرات آخر صفحه بگویید تا به نوشته اضافه کنم.این هم سایت نمایشگاه است. از آنجا می‌توانید بفهمید که هرکدام از این انتشاراتی‌ها که درموردشان حرف زدیم کجای نمایشگاه هستند.کتاب‌های پیشنهادی خوانندگان این نوشتهیکسری از خواننده‌های خوب این نوشته کتاب‌هایی که به نظرشان جایشان در این نوشته خالی بودند را در بخش نظرات (همین پایین) معرفی کردند. من هم دیدم فکر خوبی است که در یک بخش جدا چیزهایی که آن‌ها معرفی کرده‌اند را هم اضافه کنم.دلیل اینکه این کتاب‌ها را در یک بخش جداگانه آوردم این است که خودم این کتاب‌ها را نخوانده‌ام و طبیعتاً نظری هم درموردشان ندارم.آقای احمد سبحانی برای بخش فلسفه پیشنهاد کرده‌اند که کتاب‌های کانت، پوپر، سندل و چامسکی را هم بخوانیم.برای خریدن کتاب‌های این افراد می‌توانید در نمایشگاه به سراغ انتشارات‌های: نی، خوارزمی، ققنوس، سوفیا، نیلوفر، علمی فرهنگی، مرکز، نشر نو، افکار، ثالث و مرکز نشر دانشگاهی بروید.آقای علی باقری هم خواندن کتاب ماجرای عجیب سگی در شب را داده که توسط نشر افق منتشر می‌شود. به علاوه ایشان خواندن کتاب استخوان خوک و دست‌های جذامی را که اثر مصطفی مستور است و توسّط نشر چشمه منتشر می‌شود هم داده است.باز هم طبق پیشنهاد ایشان خرید کتاب ملّت عشق را هم از نشر ققنوس فراموش نکنید.مهران کاسب وطن عزیز هم خرید کتاب ربه‌کا را از انتشارات افق پیشنهاد داده اند. راستی یک چیزی که من در متن اصلی فراموش کرده بودم را هم یادآوری کردند. کتاب‌های گابریل گارسیا مارکز را فراموش نکنید.آقای مهدی رودکی هم خریدن کتاب اعترافات، اثر ژان ژاک روسو را پیشنهاد کرده اند که می‌توانید آن را از انتشارات نیلوفر تهیّه کنید.شما هم می‌توانید در همان بخش نظرات پایین صفحه، دیدگاهتان را درمورد این کتاب‌ها بگویید یا اگر دوست‌داشتید کتاب دیگری را به خوانندگان این نوشته پیشنهاد کنید.اگر هم دوست‌دارید که آخرین مطالب من را درمورد نوشتن و خواندن بخوانید، می‌توانید کمی پایین‌تر انتشارات نوشتن را در ویرگول دنبال کنید تا همیشه از نوشته‌های جدید با خبر بشوید.اگر هم دوست‌داشتید بقیه‌ی نوشته‌های من را علاوه بر این موضوعات بخوانید، همان جا می‌توانید حساب من را هم دنبال کنید.</description>
                <category>نوشتن</category>
                <author>محمدرضا علی حسینی</author>
                <pubDate>Sat, 20 Apr 2019 19:07:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زرتشت نیچه به ما چه می‌گفت؟ نیچه، بدون ترس</title>
                <link>https://virgool.io/Writing/%D8%B2%D8%B1%D8%AA%D8%B4%D8%AA-%D9%86%DB%8C%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%A7-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D9%86%DB%8C%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-qnxishyhmdsf</link>
                <description>نیچه از آن شخصیّت‌هایی است که حرف و حدیث پشت سرش زیاد است. انواع و اقسام صفت‌های خوب و بد را به او نسبت می‌دهند و ریشه‌های خیلی از  دستگاه‌های فلسفی‌ای که بعد از مرگش به وجود آمدند را در آثار او می‌دانند.    یکی از معروف‌ترین آثار نیچه چنین گفت زرتشت است. کتابی که داستان فرزانگی‌ها و دیوانگی‌های زرتشت، پیامبر نیچه، است.    نیچه، فیلسوف شاعر مسلک یا شاعر فلسفه‌دان، اندیشه‌هایش را به شکل داستانی از سرگذشت پیامبری خیالی نوشته است. کتابی که کمتر از آنچه فکرش را می‌کنید فلسفی است و بیشتر به الهامات یک فیلسوف شاعر شبیه است تا کتابی فلسفی و دقیق.    نیچه این کتاب را در فواصل زمانی نسبتاً زیاد از هم نگارش کرد. ۳ بخش ابتدایی آن را در سال ۱۸۸۳ میلادی نوشت. قسمت چهارم را در سال ۱۸۸۴ و بخش آخر را در سال ۱۸۸۵.    خیلی‌ها نیچه را پرچم‌دار یأس و نابودی معرّفی می‌کنند. خیلی از آدم‌ها هم چون هرگز چیزی از او نخوانده‌اند، به سرعت این دروغ را می‌پذیرند.    من هرگز در زندگی‌ام کتابی نخوانده‌ام که به اندازه‌ی چنین گفت زرتشت سرشار از عشق به انسان و زمین باشد.    خب بیایید بدون ترس و پیش‌داوری نگاهی به کتاب چنین گفت زرتشت بیندازیم. کتابی برای همه کس و هیچ کس.سفر آغاز می‌شود   زرتشت وقتی سی‌ساله می‌شود خلوت‌گزین می‌شود و برای ده سال در کوهی خلوت می‌گزیند.    بعد از ده سال صبحی زرتشت رو به سوی خورشید می‌کند. او می‌خواهد از خورشید سرمشق بگیرد و همگام با مردمان فروگراید تا فرزانگیش را به آن‌ها ارزانی بدهد.    این شروع ماجرای زرتشت و ابتدای کتاب است. زرتشت در میانه‌ی سی‌سالگی مردمان را ترک می‌کند و در کوه خلوت‌نشینی می‌کند. کاری که ما را به یاد پیامبران ادیان ابراهیمی مثل موسی و محمّد می‌اندازد.    حالا زرتشت رسالتش را برای گسترش فرزانگی‌اش به مردمان را آغاز می‌کند. آن هم در چهل‌سالگی.    عدد چهل عدد به خصوصی است. چهل نماد کامل و پخته شدن است. چهل‌سالگی نماد پختگی است. اینجا باز هم یک مشابهت دیگر را به ادیان ابراهیمی می‌بینیم. محمّد هم در کوه خلوت می‌کرد و در چهل‌سالگی مبعوث شد.    از طرفی در داستان‌ها یونس هم چهل سال در شکم ماهی گیر افتاده بود. پس از چهل سال، یونس از جزای اشتباهش رهایی می‌یابد و از خلوت خارج می‌شود. همانطوری که زرتشت هم در چهل‌سالگی از خلوت کوچ می‌کند و دوباره پیش مردم باز می‌گردد.امّا اینجا یک تفاوت بسیار بزرگ وجود دارد. هیچ خدایی زرتشت را مبعوث نمی‌کند یا او را از تنهایی به در نمی‌آورد. اینجا فقط زرتشت است و مار و عقاب و فرزانگی‌اش.    اگر نیچه واقعاً قصد داشته که مشابهتی بین ادیان ابراهیمی و پیامبر خودش به وجود بیاورد، شاید تنها برای این بوده که خواننده را بیشتر تحت تأثیر قرار بدهد. به علاوه شباهت زرتشتی که تمامی «الواح کهن» را می‌خواهد در هم بشکند با پیامبران همان سنّت‌ها، می‌تواند خواننده را بهتر از آن ادیان دور  کند.   جنگل و قدّیس   حالا زرتشت در مسیر رسیدن به مردم از جنگلی که کنار کوه قرار دارد می‌گذرد. جنگلی که در آن قدّیس پیر زندگی می‌کند.    قدّیس با دیدن زرتشت به خاطر می‌آورد که او را ده سال پیش در همین مسیر دیده است. وقتی که می‌خواسته برای خلوت‌نشینی به بالای کوه برود.قدّیس در لحظه متوجّه نیّت زرتشت فرزانه می‌شود. می‌فهمد که او می‌خواهد با پیامش تمامی دروغ‌ها، باورها و سنّت‌های قدیمی را در هم بشکند. برای همین به او می‌گوید:    آی زرتشت! آن روز خاکسترت را به کوه بردی و اینک آتشت را به درّها باز می‌آوری؟ آیا از کیفر آتش‌افروز بیمی نداری؟     کیفر آتش‌افروز چیست؟ قدّیس خداباور است. به همین دلیل ممکن است منظورش عذاب خدا باشد. از طرفی ممکن است قدّیس در حال پیش‌بینی سختی‌های راه زرتشت باشد. راهی که در آن باید از بازار پر از نیرنگ بگذرد، استهزاء مردم را تحمّل کند و با دروغ‌گوها و مقلّدهایش روبه‌رو بشود.    کیفر هرچیزی که باشد زرتشت را نمی‌ترساند. حتّی زرتشت پاسخی به این پیش‌بینی نمی‌دهد.    وقتی قدّیس متوجّه می‌شود که زرتشت به میان مردمان می‌رود تا «هدایایش»، همان حاصل فرزانگی‌اش، را به آن‌ها بدهد، به او پند می‌دهد که:       چیزی به آنان نبخش. رواست که چیزی از آنان بستانی و در بردن بار  سنگینشان به آنان کمک کنی… پس اگر ناگزیر از بخشش باشی، جز صدقه‌ای به آنان  نده.    امّا زرتشت با هرچیزی که نشانه‌ای از ترحّم داشته باشد مخالف است. پس در جواب قدّیس می‌گوید:       چنان مسکین نشده‌ام که به کسی صدقه بدهم. بازار   زرتشت به بازار شهر می‌رسد. بازاری که مردم در آن جمع شده اند چون قرار است پهلوانی در آن‌جا نمایش برگزار کند.زرتشت در میان جمعیّت می‌ایستد و آن‌ها را موعظه می‌کند. مردم به موعظه‌ی او می‌خندد و پهلوان برای آغاز نمایشش می‌آید.زرتشت دیگر بار سخنرانی می‌کند و باز مردم به او می‌خندد.حالا زمان نمایش پهلوان می‌رسد. او می‌خواهد روی طنابی که بین دو برج و میدان، بالای سر مردم، بسته شده است راه برود.او از روزنه بیرون می‌آید و شروع به راه رفتن روی طناب می‌کند. امّا وقتی به میانه‌ی طناب می‌رسد، دریچه بار دیگر باز می‌شود.این بار «جوانی دلقک‌وار با لباس‌های رنگارنگ» از آن خارج می‌شود و بر سر پهلوان فریاد می‌زند و روی طناب شروع به رفتن می‌کند:ای چلاق، پیش رو. ای تنبل، پیش رو. ای فریبکار، ای دروغ‌زن، پیش رو. تا پاپوشم تو را غلغلک ندهد. تو را چه کار به میان این برج‌ها؟ نه مگر تو را جایگاه، برج است، آن زندان تو؟ تو راه کسی را که از تو برتر است بند آورده ای.دلقک همین‌طور پیش می‌رود تا به پهلوان می‌رسد. بانگی دیوآسا می‌کشد و از روی پهلوان می‌پرد. پهلوان که پیروزی رقیب را می‌بیند از روی بند به زمین می‌افتد.پهلوان با پیکری که بند از بندش گسسته است کنار زرتشت می‌افتد. فرد نیمه‌جان چشم باز می‌کند و زرتشت را می‌بیند.پهلوانی که مردپهلوان با دیدن زرتشت به او می‌گوید:می‌دانستم که شیطان سرانجام گام‌هایم را به بیراهی خواهد کشاند و این هموست که مرا به سوی دوزخ فرا می‌کشاند، گویا می‌خواهی که تو از این کار بازش داری؟حالا زرتشت یکی از معروف‌ترین بخش‌های این کتاب را به زبان می‌آورد:رفیقا، به شرفم سوگند، آنچه را که تو می‌گویی وجود ندارد. شیطان و دوزخی در کار نیست. جانت [روانت] شتابان‌تر از تن خواهد مرد. پس دیگر از چیزی هول و هراس نداشته باشد.اینجا پهلوان سؤالی را مطرح می‌کند که خیلی از افراد در مقابل فلسفه‌های بدون خدا و شیطان مطرح می‌کنند. آدم‌هایی که گمان می‌کنند تمامی وجودشان تنها با وجود خدا و پاداش و جزای او معنی پیدا می‌کند.پهلوان می‌پرسد:اگر آنچه تو می‌گویی درست باشد، من با مردن چیزی را از دست نمی‌دهم. در آن صورت من حیوانی بیش نیستم که با طبلی رقصیده و بهین خوراک‌ها را به او خورانده‌اند.زرتشت امّا با قاطعیّت با او مخالفت می‌کند:هرگز چنین نیست که می‌گویی. تو این خطر را پیشه‌ی خود ساخته‌ای و در این کار نباید بر تو عیب گیرند و اینک باید اندیشه‌ات آن باشد که فناپذیری.از نظر زرتشت زندگی بی‌معنی و هدف است. امّا آدم هدفی برای خودش دارد. هدف او رسیدن به انسان برتر است. چیزی که در بخش‌های بعدی بیشتر به آن می‌پردازیم.امّا این پهلوان کیست؟ در بین صاحب‌نظران، مثل بسیاری دیگر از مطالب این کتاب، اختلافات زیادی وجود دارد.برخی او را همان انسان برتر نیچه می‌دانند. چیزی که با توجّه به در هم شکستن او درست به نظر نمی‌رسد.شاید بهترین سرنخ را نیچه در بخش قبلی، مابین سخنان زرتشت با مردم بازار، به ما داده باشد:انسان ریسمانی است بسته بین حیوان و انسان برتر. (صفحه‌ی ۳۵)شاید پهلوان انسانی بود که داشت روی این ریسمان به سمت انسان برتر راه می‌پیمود. امّا «ابلیسش» در این مسیر پرخطر او را شکست داد.    شاید به همین خاطر خود زرتشت بدن او را می‌خواهد دفن کند.   مطلب جالب‌تر شباهت سرنوشت این پهلوان به خود نیچه است. همانطوری که می‌دانید، نیچه ۱۱ سال پیش از مرگ مجنون شد.    داستان مشهوری وجود دارد که می‌گویند او در حین قدم‌زدن کالسکه‌رانی را می‌بیند که دارد اسبش را شلّاق می‌زند. نیچه به سمت اسب می‌دود و سر او را با گریه در آغوش می‌گیرد. پس از چند لحظه نیچه نقش بر زمین می‌شود و از آن  پس جنون بر او سایه می‌افکند.هرچند که برخی اعتقاد دارند جنون نیچه ساختگی بود، امّا هر اتّفاقی که افتاد، روان نیچه پیش از تنش مرد.    درست مانند پهلوانش که در میانه‌ی راه رسیدن به ابر انسان در هم شکست و بر زمین افتاد.نیچه در بستر بیمارینگاه نیچه به انساننیچه نگاهی خاص به انسان داشت. همانطوری که در بخش قبلی دیدیم، او انسان را ریسمانی بین حیوان و ابر انسان می‌دانست.    شاید حیوان، همان انسان واپسینی است که در جای دیگری از همین کتاب توصیفش می‌کند.    زرتشت می‌گوید:زندگی انسان در معرض مخاطرات هولناکی قرار دارد و برتر از این بی‌معنی است. (صفحه‌ی ۴۲)زندگی بی‌معنی است یعنی هدفی الهی و از پیش تعیین نشده برای آن وجود ندارد. هیچ معنای از پیش تعیین شده ای برای ما تعیین نشده است و هیچ غایتی برایش مشخّص نشده است.    امّا با وجود همین نبود معنای از پیش تعیین شده، زرتشت به ما می‌گوید که:انسان موجودی است که ناگزیر باید از او آن پدید آید که از خودش فراتر رود. (صفحه‌ی ۲۳۹)بی‌هدف بودن و اجبار انسان به پدیدآوردن برتر از خود، در نگاه اوّل با هم متضاد به نظر می‌رسند. امّا اینگونه نیست.    نیچه از طرفداران نظریّه‌ی «فرگشت» داروین بود. پس برتر شدن هر موجودی را در گذر زمان پذیرفته بود.    به علاوه این موضوع که هدفی الهی وجود ندارد، مانع از آن نیست که ما برای خودمان هدفی انسانی تعیین کنیم.استدلال زرتشت برای اینکه باید دست از جست و جوی خدا کشید و به دنبال ابرانسان گشت ساده است:آیا می‌توانید خدایی بیافرینید؟ پس از یاد همه‌ی خدایان دل برکنید. شما تنها می‌تواند انسان برتر را بیافرینید. (صفحه‌ی ۱۱۶)انسان پلی است به ابر انسان. پس می‌تواند در راهی قدم بگذارد که از  فرزندانش ابرانسان زاده شود. امّا آفرینش خدا از توانایی بشر خارج است. پس  باید صرف وقت بیهوده برای جست و جوی خداوند دست بکشد و زمان اندک عمرش را  صرف تلاش برای پدید آوردن انسان برتر کند.دگردیسی جان   یکی از تأثیرگذارترین قسمت‌های این کتاب، نقشه‌ی راهی است که نیچه در برابر انسان فرزانه‌ی در جست و جوی انسان برتر می‌گذارد.    زرتشت سِیر جان انسان صاحب فرزانگی را به ۳ مرحله تشبیه می‌کند: جان ابتدا شتر است. سپس تبدیل به شیر می‌شود و پس از در هم شکستن اژدها تبدیل به کودکی می‌شود.جان ناب گران‌ترین بارها را می‌جوید و همچون شتری زانو می‌زند، به آن امید که بهترین بارها را بر پشتش نهند.     جان ناب از قهرمانان می‌پرسد: گرانترین بار کدام است که آن را بر دوش کشم تا از نیروی خویش خرسند باشم؟ (صفحه‌ی ۵۰)شتر یک حیوان بارکش است که نه توانایی جنگیدن و درهم شکستن را دارد و نه توانایی آفرینش. شتر هر باری که دیگران بر دوشش می‌گذارند را حمل می‌کند.    این بار چیست؟ ارزش‌های دیگران. راه‌های رستگاری‌ای که کلیسا - مجمع خواردارندگان تن- یا فرهنگ به انسان‌ها تحمیل می‌کند.    جان ابتدا با هیجان تمام این بارها را به دوش می‌کشد، به امید آنکه او را به رستگاری برسانند. امّا وقتی که متوجّه شد که نیاز به معیاری برای خود دارد، نه بر دوش کشیدن معیارهای دیگران، بارها را زمین می‌گذارد و به سمت صحرا می‌رود.    در صحرا جان به شیر تبدیل می‌شود....می‌خواهد به آزادی برسد و دامنه‌ی سروری خداوند خویش را بر صحرای خویش گسترش دهد. (صفحه‌ی ۵۱)شیر جنگجو است و می‌خواهد هرآنچه که در مقابل آزادیش قرارگرفته است را در هم بشکند. حالا زمان درهم شکستن معیارهای کهنی است که جامعه برای نیک و بد تعیین کرده است.پس شیر به نبرد با اژدها برمی‌خیزد.اژدهای بزرگ همان عبارت «می‌باید» است، حال آنکه عقل شیر می‌خواهد با عبارت «من می‌خواهم» سخن بگوید.عبارت «باید» بر راه شیر مانند اژدهایی پوشیده از هزار پولک کمین می‌کند. و از هر پولکش کلمه‌ی «می‌باید» با حروفی زرّین می‌درخشد. (صفحه‌ی ۵۱)شیر با درهم شکستن اژدها، خود را از تمامی «باید»هایی که اجتماع به او تحمیل کرده است می‌رهاند. حالا او است که «می‌خواهد» و آزاد است که هنجارهای نو بسازد.جان وقتی تبدیل به شیر می‌شود، حق پدیدآوردن را دوباره به چنگ می‌آورد.و حالا شیر تبدیل به کودک می‌شود. کودک به بازی و شتاب مشغول است و برای خودش جهان را می‌آفریند، نه اینکه جهان دیگران را سرمشق بگیرد.کودک یک «آری گوی مقدّس است».نیچه در اینجا برای اوّلین بار از عبارت «نوآفرین» استفاده می‌کند. عبارتی که بعداً برای توصیف یارانش هم از آن استفاده می‌کند.نیچه با این تمثیل می‌خواهد به ما بگوید که باید تمامی هنجارها و باورهای قدیمی را بشکنیم و این بار با عقل حقیقت جو، هنجارهایی نوین و درست بیافرینیم.واپسین انسانزرتشت واپسین انسان را در نقطه‌ی مقابل انسان برتر تمثیل می‌کند. انسان‌هایی که برای تفریح کار می‌کنند و بیم دارند که این کار آن‌ها را به مرز خستگی بکشاند. نقطه‌ی مقابل زندگی‌ای که نیچه تصویر می‌کند و باید همه تلاش و مبارزه باشد.مردمانی که در سرزمینشان همه برابر اند. برابری در جاهای مختلف این کتاب زیر سؤال برده می‌شود. از نظر نیچه انسان‌ها برابر نیستند. انسان‌های قوی و سرور و مبارز بر انسان‌های ضعیف و ذلیل برتری دارند و برابری توهینی به انسانیت شمرده می‌شود.واپسین انسان‌ها، انسان‌هایی هستند که همه یک چیز می‌خواهند و دودلی را گناه می‌شمارند.دنیای واپسین انسان‌ها شباهت زیادی هم به دنیای کمونیست‌ها و دیگر تفکّرات چپ دارد:در میانشان نه کسی توانگر است و نه مستمند، که هر دو دشوارند (صفحه‌ی ۳۹)در نظر نیچه دنیا با تفاوت‌ها، غیر هم‌شکلی‌ها و تلاش و درد و مبارزه معنی پیدا می‌کند. هر چیزی که بخواهد در این میانه دخالت کند و اوضاع را به نفع انسان‌های ضعیف تغییر بدهد محکوم است.زنانمسئله‌ی زنان تیره‌ترین بخش کتاب چنین گفت زرتشت است. نیچه در این کتاب نه تنها نسبت به زنان بدبین است، بلکه آن‌ها را رسماً موجوداتی پست‌تر از مردان می‌داند و رویکردی کاملاً توهین‌آمیز به آن‌ها دارد.در بخشی از کتاب زرتشت به پیرزنی درمورد زنان چیزهای زیادی می‌گوید. و پیرزن به نشانه‌ی تشکّر و پیش از رفتن این جمله‌ی معروف را به زرتشت می‌گوید:چون به نزد زنان روی تازیانه را فراموش نکن. (صفحه‌ی ۹۷)و خب این رویکرد سکسیست رویکردی است که مورد قبول هیچ کسی نیست.دین‌داراندر همان چند صفحه‌ی ابتدایی، وقتی که زرتشت از پیش قدّیس پیر می‌رود، از خود می‌پرسد: آیا این قدّیس در این جنگل هنوز نشنیده که خدا مرده است؟ (صفحه‌ی ۳۲)و وقتی که وارد بازار می‌شود، اوّلین موعظه‌ی خود را به مرگ خدا و پاسداشت زمین اختصاص می‌دهد:از شما می‌‌خواهم که به اخلاص و وفای خود در حق زمین پایبند باشید و باور ندارد آنان را که با شما سخن از آرزوهای فرازمینی دارند. آن‌ها، خواسته یا ناخواسته، برایتان زهر می‌پاشند.و بلافاصله اعلام می‌کند که گناه از نظر او چیست:روزگاری انکار خدا بدترین انکار و گناه بود. اما خدا مرد و انکارکنندگان هم فنا شدند. حالا انکار زمین گناهی بس عظیم است. (صفحه‌ی۳۳)منظور نیچه از مردن خدا مشخّص است. خدا مرده، چون باورهای قدیمی در هم شکسته شده‌اند و برپاکنندگان این باورها همه نابود شده اند.خدا، از نظر نیچه، یکی از بزرگترین این پندارهای کهن بود. ما باید به آرمان‌های زمینی وفای خودمان را اثبات کنیم و برای پدیدآوردن انسان برتر تلاش کنیم. این چیزی است که نیچه می‌گوید.نیچه به افرادی که زهد پیشه می‌کنند و به جست و جوی خدا می‌روند می‌گوید:خشمتان از زندگی و زمین، زاده‌ی ناتوانی شما [از آفریدن فراتر از خویش] است. (صفحه‌ی  ۶۲)نیچه حتّی پا را فراتر می‌گذارد و درمورد عیسی می‌گوید:عیسی... پیش از موعد مرد. اگر در بیابان به دور از نیکان و دادگران می‌زیست عشق به زندگی و زمین را می‌آموخت، خنده را نیز... اگر او فرصت می‌یافت آموزه‌هایش را انکار می‌کرد. (صفحه‌ی ۱۰۴)نیچه خدای کشیشان را ستیزه‌جویی و آوارگی آن‌ها می‌داند و می‌گوید: اینان برای عشق‌ورزیدن به خدای خود، جز دار زدن انسان راهی نمی‌دانند.نیچه هم‌زمان داستان به صلیب کشده شدن عیسی و عشق او به انسان را به سخره می‌گیرد، و هم به خونریزی‌های تاریخی‌ای که به نام عشق به خداوند انجام شده است اشاره می‌کند.در نگاه نیچه، دین هم مانند دیگر سنت‌های باستانی باید توسط شیر در هم شکسته شود. در غیر این صورت مسیر رسیدن به ابرانسان را نمی‌توان طی کرد. پس بگو:تنها بر فضیلت زمینی عشق می‌ورزم. زیرا از اندک حکمتی برخوردار است. (صفحه‌ی ۶۳)ترحم و بخشششاید عجیب‌ترین چیزی که در این کتاب با آن روبه‌رو می‌شوید همین بحث نفی ترحم است.زرتشت درمورد انسان‌های بی‌چیز می‌گوید:این مردم می‌دانند که هرگاه به آن‌ها مهر ورزی، خوارشان داشته‌ای و مهربانی‌ات را با بدی پاسخ می‌گویند...پس از مسکینان بپرهیز. (صفحه‌ی ۸۳)چطور ممکن است که آدم با مهربانی به یک مسکین او را خوار کند؟ شاید به این خاطر که وقتی به مسکینی کمک می‌کنی، قدرت و سروری خودت را به او نشان می‌دهی. پس با ناچیز نشان‌دادن او داری خوارش می‌کنی.زرتشت در جای دیگری هم دقیقاً به همین مفهوم اشاره می‌کند:دشمن چو بدی کرد نیکی نکنید. زیرا با این کار او احساس خواری می‌کند ... و شما را نسزد (در ترجمه نرسد) که کسی را خوار شمارید. (صفحه‌ی ۹۸)زرتشت خوارشمردن انسان دیگری را عملی بد می‌داند. به همین خاطر بخشش و ترحم را نهی می‌کند.نیچه در این کتاب حتّی رفتار نیک مردمان ضعیف را هم تقبیح می‌کند. او درمورد مردم شهر کوچک می‌گوید:آرزو دارند که از شر همدیگر بپرهیزند. از این روی به رفتار نیک پناه می‌جویند، امّا من در این شیوه جز ناتوانی و بیم نمی‌بینم.همانطوری که قبلاً هم دیدیم، انسان‌ها با هم برابر نیستند و ناتوانی صفت انسان‌های پست و ضعیف است. حالا رفتار نیک مردم عادی با هم‌دیگر برای دفع شر همدیگر است.با این منطق کسی از خود رفتار نیک نشان می‌دهد که در برابر دیگران ناتوان است و انسان ناتوان، انسان کم‌ارزش است.این مسئله به قدری در فلسفه‌ی نیچه بزرگ است که آخرین گناه زرتشت این است که وقتی والاترین‌ها، افراد بزرگی که نیچه در انتهای کتاب آن‌ها را می‌یابد، در معرض حمله‌ی شیر قرار گرفتند بر آن‌ها ترحم کرد.سخن پایانیهنوز که هنوز است، پس از گذر سال‌ها و تفکّر و تعمّل اندیشمندان بزرگ، منظور واقعی بسیاری از گفته‌های نیچه به دقَت دریافت نشده اند.من در این نوشته بخش‌های خیلی کوچکی از کتاب را که به نظر خودم برای دیگران جالب اند و آن‌ها را ترغیب به خواندن این کتاب می‌کنند نوشتم. و خب از آن‌جایی که این نتایج حاصل دریافت‌های شخصی من از این کتاب بوده است، احتمال دارد که اشتباه باشد. پس اگر نظری مخالف چیزهایی که گفتم داشتید خوشحال می‌شوم که من و دیگران را در بخش نظرات با خبر کنید.زرتشت بسیار فراتر از چیزی است که در این نوشته به شما نشان دادم. زرتشت خندان و رقصان که تمام وجودش عشق به زمین و انسان است. عشقی که باعث می‌شود تا انسان را از نو تعریف کند.من در این نوشته از ترجمه‌ی خوب و روان مسعود انصاری که توسّط نشر جامی چاپ شده است استفاده کردم و تمامی ارجاعات بر اساس این نسخه است. توصیه می‌کنم که همین الان با کلیک روی این نوشته آن را از دیجی‌کالا سفارش بدهید.در آخر توصیه می‌کنم که این کتاب را حتماً بخوانید. مهم نیست که چه کسی هستید، مهم این است که مطمئناً بخشی از اعتقاداتتان را دست‌خوش تغییر قرار می‌دهد.پیش از اینکه این نوشته را ببندید و از اینجا بروید، دوست‌دارم که با آخرین نقل قول از این کتاب کمی شما را به فکر فرو ببرم. بدون اینکه هیچ توضیحی در مورد آن بدهم. وقتی زرتشت داشت برای خلوت‌گزینی یارانش را ترک می‌کرد به آن‌ها گفت:تا هنگامی که همگی مرا انکار نکرده‌اید به نزدتان باز نخواهم گشت. (صفحه‌ی ۱۰۹)اگر می‌خواهید نوشته‌های من را درمورد نوشتن و بهتر خواندن در ویرگول دنبال کنید، کمی پایین‌تر انتشارات «نوشتن» را دنبال کنید. به علاوه اگر می‌خواهید بقیه‌ی نوشته‌های من را درمورد موضوعات مختلف از دست ندهید، همان‌جا حساب کاربری من را هم می‌توانید دنبال کنید.</description>
                <category>نوشتن</category>
                <author>محمدرضا علی حسینی</author>
                <pubDate>Thu, 11 Apr 2019 19:31:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا نباید روزمره بنویسیم؟ از خطر تا بی‌اهمّیّتی</title>
                <link>https://virgool.io/Writing/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%85%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D8%B7%D8%B1-%D8%AA%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%87%D9%85%D9%91%DB%8C%D9%91%D8%AA%DB%8C-bsidjg6yoxeg</link>
                <description>شبکه‌های اجتماعی و قبل‌تر از آن‌ها وبلاگ‌ها، این امکان را به وجود آوردند که «همه» بنویسند.این خبر ابتدا خیلی خوشحال‌کننده بود. همه فکر می‌کردند که اینطوری سرعت رشد علم و گردش اطّلاعات خیلی بیشتر می‌شود و «همه» نسبت به قبل آگاه‌تر می‌شوند.امّا نتیجه چه شد؟ چیزی این وسط وارد بازی شد و تمامی قواعد را به هم زد. چیزی که محتوای به‌دردبخور را تحت شعاع خودش قرار داد و کم‌کم آن را کنار زد.ما می‌خواهیم با هم درمورد روزمره‌نویسی صحبت کنیم و ببینم که چرا این کار از اساس اشتباه است و باید از آن دوری کرد. روزمره‌نویسی چیزی است که پزشکان برای برخی مشکلات روانی تجویز می‌کنند تا حال بیمار بهتر شود. اگر پزشک شما چنین چیزی به شما گفته است، همین الان این نوشته را ببندید و به روزمره‌نویسی‌تان بپردازید. امیدوارم زودتر خوب بشوید. روزمره‌نویسی یعنی چه؟ روزمره‌نویسی یعنی نوشتن درمورد اتّفاقات پیش پا افتاده ی روزانه. مثال‌های خیلی زیادی را می‌توان برای روزمره‌نویس زد: امروز سر کار دیر رسیدم – گرسنه‌ام – ساعت ۳ نصفه شب موقعی که داشتم می‌رفتم دستشویی شوهرعمه‌ام را دیدم که دارد هول‌هولکی دندان‌های مصنوعی‌اش را درون دهنش می‌گذارد تا عمه‌ام را ببوسد و از این دست چیزها. نوشته‌هایی که صرفاً وقوع یک اتّفاق معمولی را گزارش می‌دهند و هیچ ارزش دیگری برای خواننده‌ها ندارند. به چه کسی روزمره‌نویس می‌گویند؟ برای اینکه مطمئن بشویم تا آخر نوشته داریم درمورد یک چیز مشترک فکر می‌کنیم، بیایید ابتدا «روزمره‌نویس»را تعریف کنیم.منظور من در این نوشته از روزمره‌نویس کسی است که اکثر اوقات دارد روزمره می‌نویسد. پس اگر کسی مثلاً ۱۰٪ مواقع روزمره می‌نویسد و باقی نوشته‌هایش مطالب به‌دردبخور است، این فرد روزمره‌نویس حساب نمی‌شود. چرا مردم فکرمی‌کنند که روزمره‌نویسی کار خوبی است؟ قبل از اینکه ببینیم چرا روزمره‌نویسی بد است، باید ببینیم که چرا مردم فکر می‌کنند که کار خوبی است.اگر اهل استفاده از شبکه‌های اجتماعی باشید یا در همین ویرگول نوشته‌های مختلف را دنبال کنید، می‌بینید که اکثر افراد مشغول روزمره‌نویسی یا دنبال‌کردن روزمره‌نویس‌ها اند.حالا ببینیم که چرا چنین علاقه‌ای به روزمره‌نویسی وجود دارد . ۱-ناتوانی در درک اینکه چقدر موجودات بی‌اهمّیّتی هستیم اصغر - جوان ۳۹ ساله‌ی بیکاری که هنوز در خانه‌ی پدر و مادرش زندگی می‌کند – هر روز درمورد اتّفاقات روزانه‌اش می‌نویسد. اینکه وقتی کوکب، دختر همسایه، داشت از پلّه‌ها بالا می‌رفت جواب سلامش را نداد و پیرمرد تنهای پارک محل به او شکلات تعارف کرده است.صغری - جوان ۳۷ ساله‌ی بیکاری که نه سواد دارد و نه هنر و نهایت آرزوهایش شوهر کردن است - تصویری از دستانش را منتشر می‌کند و کنارش می‌نویسد: «لاک زدم????».اصغر و صغری هر دو واقعاً فکر می‌کنند که این موضوعات مهم اند و ارزش اشتراک‌گذاری با دیگران را دارند. امّا چرا خیلی از آدم‌ها، درست مثل اصغر وصغری، چنین تصوّری دارند؟راستش ما بی‌اهمّیّت‌ایم. به جز تعداد خیلی کمی از آدم‌ها که بعید می‌دانم حتّی ۱٪ جمعیّت کره‌ی زمین را تشکیل  بدهند، بقیه‌ی ما واقعاً اهمّیّتی نداریم.تا به حال دیده‌اید که کسی از کریم که پانصد سال پیش زندگی می‌کرد، بچه‌دار شد و مرد – درست مثل بقیه – نامی ببرد؟شاید با خودتان بگویید که آدم‌های مهم امروزی هم فرزندان همان آدم‌های بی‌اهمّیّت دیروز اند. بله. امّا همیشه اکثر انسان‌ها بی‌اهمّیّت بوده و هستند. این سیل عظیم موجودات بی‌اهمّیّت دیگر هم فرزندان آدم‌های بی‌اهمّیّت دیروزی اند. به علاوه اینکه صد سال دیگر کسی که ژن‌های شما را حمل می‌کند انسان مهمّی شود از بی‌اهمّیّت بودن شما چیزی کم نمی‌کند.اصلاً از این بحث بگذریم. شما می‌دانید که تخمین زده می‌شود که روی همین کره‌ی زمین، ۸.۷ میلیون گونه‌ی جانوری مختلف زندگی می‌کند؟ ما انسان‌ها فقط یکی از این همه گونه‌ی مختلف هستیم.اگر بخواهم صحبت را کلیشه‌ای تر بکنم باید یادآوری کنم که زمین در مقابل حجم خورشید واقعاً چیزی نیست و خود خورشید هم ستاره‌ی بزرگی محسوب نمی‌شود.ما در بازوی یک کهکشان خیلی معمولی قرار داریم که در فاصله‌ای نه چندان دور (البته در مقیاس زمان کیهانی) قرار است به کهکشان همسایه‌اش برخورد کند و کلاً موجودیت مستقلش را از دست بدهد.می‌بینید که همه‌ی ما چقدر بی‌اهمّیت‌ایم؟ ۲-توهم اینکه من هم حرفی برای گفتن دارم ما وقتی می‌بینیم که کسی حرفی برای گفتن دارد و به خاطر آن حرف توجّه دیگران را به خودش جلب می‌کند، دوست‌داریم که با کاری مشابه توجّه مردم را به خودمان جلب کنیم.خب چه چیزی بهتر از اینکه درمورد خودمان حرف بزنیم؟ به علاوه روزمره‌نویسی این روزها خیلی پرطرفدار است. وقتی که دیگران من را دنبال می‌کنند و نوشته‌هایم را می‌پسندند حتماً «حرفی» برای گفتن دارم. وقتی همه‌ی آدمیان بتوانند خواندن بیاموزند، در گذر زمان نه تنها نوشتن، بلکه اندیشه نیز تباه می‌شود.                 نیچه، فردریش ویلهلم. چنین گفت زرتشت. ترجمه‌ی مسعود انصاری. نشر جامی برای اکثر مردم نوشته‌های به‌دردبخور، حالا در هر زمینه‌ای، سخت‌تر و حوصله‌سربرتر از آنی اند که بخواهند آن‌ها را بخوانند. به همین خاطر جلب چیزهای پیش پا افتاده ای می‌شوند که راحت می‌توانند آن‌ها را بفهمند و با نویسنده هم‌زادپنداری کنند.این چرخه باعث تشویق بیشتر روزمره‌نویس‌ها از یکسو، و تولید محتوای بیشتر و در نتیجه جلب نظر بیشتر خواننده‌ها از سوی دیگر می‌شود. ۳-ترس از ناچیزبودن اصغر ناچیز است. صغری هم همینطور. آن‌ها خودشان هم این موضوع را می‌دانند. آدم وقتی که به ناچیز بودن خودش پی می‌برد دو راه پیش رو دارد:  تلاش کردن و تبدیل شدن به چیزیتوجیه و تظاهر به ناچیز نبودناصغر و صغری بقیه‌ی افراد را می‌بینند که به خاطر حرف‌هایشان توجّه دیگران را جلب می‌کنند. امّا هیچ‌کدام توانایی زدن حرفی که لایق توجّه باشد را ندارند. به همین خاطر هم راه ساده‌تر را انتخاب می‌کنند.آن قدر از خودشان صحبت می‌کنند و خودشان را در گوش دیگران فریاد می‌زنند که توجّه مردم را به خودشان جلب کنند و زیر سایه‌ی این توجّه، ناچیز بودن خودشان را فراموش کنند. ۴-تنهایی امّا دلیل بعضی‌ها برای روزمره‌نویسی کاملاً فرق می‌کند. آن‌ها آدم‌های تنهایی هستند. آدم‌هایی که کسی را ندارند تا با آن‌ها درمورد خودشان صحبت کنند.آدم تنها مجبور می‌شود که برای خودش گوشی دست و پا کند. روزمره‌نویسی باعث می‌شود که فرد تنها کمتر احساس تنهایی بکند. چون بالأخره آدم‌هایی هستند که به حرف‌هایش گوش بدهند.هرچند که هیچ‌کدام از این آدم‌ها اهمّیّتی برای این فرد قائل نیستند. ۵-تلاش برای ساختن چیزی مثل دفتر خاطرات امّا به صورت عمومی بعضی از افراد هم روزمره‌نویسی می‌کنند چون می‌خواهند از آن وبلاگ یا اکانت به عنوان یک دفتر خاطرات آنلاین استفاده کنند.استفاده از این پلتفرم‌ها برای این کار ساده است، امّا هدف دفتر خاطرات را زیر سؤال می‌برد. دفتر خاطراتی که همه می‌توانند آن را بخوانند دیگر یک نوشته‌ی شخصی نیست. نوشته‌ای است عمومی که شما را به جای اینکه به خودتان نشان بدهد، به دیگران نشان می‌دهد و باعث می‌شود که نتوانید بدون نگاه دیگران خودتان را در گذر سال‌ها قضاوت کنید.خب دلایل گرایش مردم به این کار تمام شد. شما احتمالاً افرادی را می‌توانید پیداکنید که هیچ‌کدام از این دلایل برایشان صدق نمی‌کنند. راستش من هم نمی‌خواهم ادّعا بکنم که تمامی دلایل ممکن را برایتان آورده ام.امّا این دلایل احتمالاً اصلی‌ترین دلایل گرایش انسان‌های معمولی به این کار است.حالا برویم سراغ اینکه چرا نباید روزمره بنویسیم. چرا نباید روزمره‌نویس باشیم؟ مهم نیست که شما یک متخصّص و انسان واقعاً به‌دردبخور اید که تنها دوست‌دارد روزمره‌نویسی کند یا یک آدمی مثل اصغر و صغری. می‌خواهیم با هم ببینیم که چرا هیچ‌کسی نباید روزمره‌نویس باشد. ۱-امنیت شما در خطر است بله. این کار امنیت شما و نزدیکانتان را به خطر می‌اندازد. شما وقتی تبدیل به یک روزمره‌نویسی شدید باید اطّلاعات شخصی خودتان را با دیگران به اشتراک بگذارید.کجا و چطوری درس خواندید، در چه خانواده‌ای بزرگ شده‌اید، ماجراهای عشقی‌تان چه بوده و… .تمامی این اطّلاعات کمک می‌کند تا شما در معرض مهندسی اجتماعی قرار بگیرید.مهندسی اجتماعی یعنی اینکه دیگران را طوری گول بزنیم که اطّلاعات مهمی را فاش کنند یا اینکه کاری که ما می‌خواهیم را انجام بدهند.مثلاً یک نفر با توجّه به اطّلاعاتی که شما با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید، خودش را جای یک دوست یا همکار قدیمی جا می‌زند و دوباره با استفاده از همان داده‌ها، اطّلاعات لازم برای ورود به حساب شما در شرکتتان را پیدا می‌کند و اطّلاعات مالی آن جا را می‌دزدد.دنبال‌کردن روزمره‌نویس‌ها هم خودش خطرات زیادی دارد. مثلاً چند ماه پیش چند تا از اکانت‌های روزمره‌نویس در توییتر از کاربران می‌خواستند که اثر انگشتشان را برای آن‌ها ارسال کنند. حالا فرض‌کنید در زمانه‌ای که رمز عبور ما در خیلی جاها اثر انگشتمان است این کار چقدر می‌تواند خطرناک باشد. ۲-شما دارید وقت دیگران را تلف می‌کنید مسئله‌ی اصلی‌تر این است که ما با روزمره‌نویسی عملاً وقت دیگران را تلف می‌کنیم. دانستن جزئیات زندگی دیگران به هیچ‌کدام از ما هیچ کمکی نمی‌کند.شبکه‌های اجتماعی طوری طرّاحی شده اند که نوشته‌های شما را به حداکثر آدم ممکن برسانند. هرچقدر هم که دنبال‌کننده‌های شما کم باشند، یک توییت یا نوشته‌ی وبلاگی که می‌نویسید حداقل توسّط صد نفر خوانده می‌شود. یعنی وقت صد نفر آدم اینطوری تلف شده است. تازه اگر زمان خودتان را که برای نوشتن آن تلف شده است نادیده بگیریم.شاید بگویید من که کسی را مجبور نکرده‌ام تا نوشته‌هایم را بخوانند. خودشان خواسته اند تا زمانشان هدر برود.این حرف دو ایراد اساسی دارد:اوّل اینکه خیلی وقت‌ها فرد نمی‌داند که قرار است با چه چیزی روبه‌رو بشود. یعنی صرفاً بر اساس عنوان، عکس یا تصمیم‌گیری خودکار شبکه‌های اجتماعی آن نوشته را می‌بیند.دومین ایراد این است که خودخواسته بودن این کار از زشتی عمل شما کم نمی‌کند. شاید این مثال از نظر آسیب‌رسانی یکسان به نظر نرسد، امّا این حرف مثل این است که یک مواد فروش بگوید که خود مردم می‌آمدند و از او مواد می‌خریدند و او کسی را مجبور نکرده است که معتاد بشود.ما با روزمره‌نویسی در هدر رفتن زندگی دیگران شریک جرم هستیم. ۳-با تولید داده‌های به‌دردنخور داریم زمین‌را به زباله‌ای سوزان تبدیل می‌کنیم شما برای روزمره‌نویسی دارید انرژی زیادی را مصرف می‌کنید. تلفن همراه انرژی‌را برای بازنگه‌داشتن اپلیکیشن، اتّصال به اینترنت، ارسال داده‌ها و ذخیره‌ی آن‌ها مصرف می‌کند.خود آن شبکه‌ی اجتماعی یا پلتفرم هم انرژی زیادی را صرف نگهداری از سرورها، انتقال داده‌ها و… می‌کند.طبق آماری که statista می‌دهد، فقط شبکه‌ی اجتماعی فیسبوک در سال ۲۰۱۷ حدود ۲۴۶۰ گیگاوات بر ساعت انرژی مصرف کرده است.اگر میانگین تولید کربن در ازای تولید انرژی را از این سایت بپذیریم، یعنی فقط در سال ۲۰۱۷ فیسبوک ۶۱۵ میلیون تن کربن دی اکسید وارد هوا کرده است.حالا شما خودتان آمار اینستاگرام، توییتر، پینترست و… را به این ارقام اضافه کنید.تولید داده‌های بی‌سروته ما دارد زمین را به سرعت به سمت گرم‌تر شدن و غیرقابل سکونت شدن پیش می‌برد.شما با نوشتن درمورد دوست سابقی که حالا پشت سرتان حرف زده و اشتراک گذاری آن، نه تنها زمان مردم را از بین برده‌اید، بلکه در مرگ گونه‌ها و انسان‌ها سهیم اید. ۴-بین لایک‌ها و کامنت‌ها خود واقعی‌تان را گم می‌کنید شما درمورد تصمیمات روزانه‌ی خودتان می‌نویسید. بعضی از آن‌ها توجّه زیادی می‌گیرند و «فیو استار» می‌شوند، بعضی‌ها هم خیلی زود فراموش می‌شوند و کسی به آن‌ها اهمّیّت نمی‌دهد.تمامی لایک‌هایی که زیر نوشته‌های ما می‌خورد روی تصمیمات ما اثر می‌گذارند. این لایک‌ها در مغز ما حس پاداش‌گرفتن ایجاد می‌کنند.کم‌کم شما بدون اینکه حتّی متوجّه بشوید، رفتارها و افکار «کم‌لایک» را کنار می‌گذارید و به آن‌هایی که لایک‌خور بیشتری دارند می‌چسبید.یعنی شما کم‌کم تبدیل می‌شوید به چیزی که دنبال‌کننده‌هایتان دوست‌دارند. این طوری برای همیشه خود واقعیتان را از دست می‌دهید. ۵-با دست خودمان، خودمان را در معرض فشار و استرس قرار می‌دهیم فرض‌کن که کلّی حرف درمورد قرارکاری فردا زده‌ای و تمام دنبال‌کننده‌هایت از موضوع، اهمّیّت آن و امید تو برای درست پیش رفتن این قرار باخبر اند.حالا زد و همه چیز اشتباه از آب درآمد. وقتی که شبکه‌ی اجتماعی را باز می‌کنی یکهو خودت را مقابل چشمان این همه آدم می‌بینی که همه به تو به چشم یک شکست‌خورده نگاه می‌کنند.شکستی که می‌توانست یک موضوع ساده باشد، حالا تبدیل شده به غمی طولانی مدّت.شاید بخواهید بگویید که من از نظر دیگران تأثیر نمی‌گیرم. امّا من هرگز این حرف را نمی‌پذیرم. ما شاید به حرف دیگران گوش ندهیم، ولی مطمئناً از آن ناراحت خواهیم شد. ۶-خوراک مجانی برای تبلیغات‌چی‌ها و شست و شو دهندگان مغزی با روزمره‌نویسی ما تمامی اطّلاعاتی که تبلیغات‌چی‌ها برای ساختن یک کمپین تبلیغاتی مؤثر لازم دارند را به رایگان به آن‌ها می‌دهیم.اگر یکم روش‌های مبتنی بر یادگیری ماشین و هوش مصنوعی امروزی قوی‌تر بشوند، این به اشتراک‌گذاری داده‌ها همه چیز زندگی شما را عوض خواهد کرد.شرکت‌های بزرگ می‌دانند که چطوری می‌توانند شما را «وادار» به خریدن چیزی بکنند، بدون اینکه لازم باشد اسلحه‌ای روی شقیقه‌تان بگذارند.آن‌ها از تمام چیزهایی که دوست‌دارید و یا از آن‌ها خوشتان نمی‌آید باخبر اند. می‌دانند چطور تبلیغاتی برایتان احمقانه است و چه کمپین‌هایی روی شما کار کرده و باعث شده چیزی که می‌خواهند را بخرید.به علاوه این داده ها کمک می‌کنند تا مؤسسات دیگر شما را یکجورهایی شست و شوی مغزی بدهند. کاری که عملی بودنش با رئیس جمهور شدن ترامپ کاملاً مشخص شد.ما با روزمره‌نویسی داریم خودمان را به کمپانی‌های بزرگ می‌فروشیم. ۷-از بین بردن بار عاطفی روزمره‌گویی من واقعاً دوست‌دارم که آدمی که دوستش دارم برایم از زندگی روزمره‌اش صحبت کند. از اینکه کجا رفته، چه چیزهایی دیده، چه چیزهایی باعث شده خوشحال بشود و… .وقتی کسی برایت این چیزها را می‌گوید به صورت غیر مستقیم به تو می‌گوید که دوستت دارد و به تو اهمّیّت می‌دهد.الان که به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم که قبلاً که کمتر به روزمره‌نویس‌ها برخورد می‌کردم بیشتر از این کار لذّت می‌بردم. این که همه دارند از زندگی روزمره‌شان می‌گویند تمام لطف و بار عاطفی شنیدن زندگی روزمره‌ی کسانی که دوستشان داریم را دارد از بین می‌برد. آیا روزمره‌نویسی همیشه بد است؟ حالا که این همه حرف زدیم، یعنی روزمره‌نویسی همیشه بد است دیگر؟نه. اینطوری نیست. شما حتّی اگر حساب من را در توییتر ببینید متوجّه می‌شوید که خودم هم گهگاه روزمره می‌نویسم.نوشتن درمورد زندگی روزمره، و نه روزمره‌نویسی، واقعاً مهم است. به هر حال ما آدم هستیم. این احساس آدم بودن با بیان احساسات و شکل‌دهی خاطرات ایجاد می‌شود.اگر شما هرگز درمورد زندگی روزمره ننویسید بیشتر به یک اکانت تجاری یا یک ربات شبیه می‌شوید. چیزهایی که هیچ کس دوستشان ندارد.ما باید درمورد خودمان حرف بزنیم، امّا کم و به اندازه. برای مثال من می‌بینم که حرف زدن درمورد دانشگاه کمترین مشکل را برایم از لیستی که بالاتر دیدم ایجاد می‌کند. پس عموماً وقتی می‌خواهم کمی روزمره بنویسم هم از ماجراهای دانشگاه تعریف می‌کنم.گهگاه حتّی آهنگ یا شعر قشنگی که می‌بینم را هم به اشتراک می‌گذارم. اینطوری دیگران می‌بینند که من هم آدم‌ام و علایقی دارم. همین علایق و خاطراتی که تعریف می‌شود باعث ایجاد رابطه‌ی عاطفی بین فرد و مخاطبش می‌شود. چیزی که آرزوی نهایی هر تولیدکننده‌ی محتوایی است.قانون شخصی من این است که هرگز بیشتر از ۳۰٪ مطالبی که می‌نویسم روزمره نباشد. تازه این هم صرفاً در شبکه‌های اجتماعی و نه در وبلاگ. چون فکر می‌کنم نوشتن وبلاگی برای رویدادهای روزمره خیلی اثرات مخرب‌تری نسبت به چیزهایی که بالا گفتیم دارد.وبلاگ‌ها قابل جست و جو هستند و زمان انسان‌های خیلی بیشتری را می‌گیرند. به علاوه نگهداری و جست و جو در آن‌ها انرژی خیلی زیادی هم تلف می‌کند.قانون شما برای روزمره‌نویسی چیست؟ اصلاً نسبت به آن چه احساسی دارید؟ در بخش نظرات پایین صفحه دیدگاهتان را با من و دیگر خوانندگان این نوشته درمیان بگذارید.اگر دوست‌دارید بقیه‌ی نوشته‌های من را هم از دست ندهید، کمی پایین‌تر می‌توانید حساب من را در ویرگول دنبال کنید. به علاوه برای دنبال کردن بهترین نوشته‌های ویرگول درمورد: وبلاگ‌نویسی، نوشتن، زبان فارسی و... همان جا می‌توانید انتشارات «نوشتن» را هم دنبال کنید.</description>
                <category>نوشتن</category>
                <author>محمدرضا علی حسینی</author>
                <pubDate>Mon, 04 Mar 2019 20:45:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگر می‌خواهی شکسته بنویسی اصلاً ننویس – چرا نباید همانطوری که صحبت می‌کنیم بنویسیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/Writing/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D9%8B-%D9%86%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B5%D8%AD%D8%A8%D8%AA-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%85-tm97u8ttzxh7</link>
                <description> این جمله‌را با صدای بلند بخوان و تصوّرکن که یک نفر مقابلت ایستاده است و دارد همین‌طوری با تو حرف می‌زند. خیلی صحنه‌ی عجیبی می‌شود، مگرنه؟ یک نفر مقابلت بایستد و طوری با تو صحبت کند که انگار دارد از روی کتاب می‌خواند.خب حالا بدون اینکه بلندبلند حرف بزنی این جمله رو هم برا خودت بخون.اینکه یک نفر طوری بنویسد که انگار دوست سیصدساله‌ات است، الان مقابلت نشسته و دارد با تو حرف می‌زند هم باید تصویر عجیبی باشد.چرا ما خیلی شدید مقابل حالت اوّل واکنش نشان می‌دهیم و با توهین و تمسخر با آن فرد عصاقورت‌داده برخورد می‌کنیم، امّا از دیدن حالت دوم تعجّب نمی‌کنیم؟ به نظر یک جای کار می‌لنگد. شکسته‌نویسی چیست؟شکسته‌نویسی روشی است که با آن زبان محاوره‌ای را به دنیای نوشتن وارد می‌کنند. یعنی همانطوری بنویسیم که  حرف می‌زنیم.قرار است همانطوری که موقع حرف‌زدن برخی کلمات‌را می‌شکنیم یا از سر و ته افعال می‌زنیم، بنویسم. هدف این است که وقتی فرد نوشته‌ی مارا می‌خواند حس‌کند که دارد با ما صحبت می‌کند.خیلی از افراد فکر می‌کنند شکسته‌نویسی باعث می‌شود که نوشته‌شان قابل فهم تر، خودمانی‌تر و دوست‌داشتنی‌تر بشود.چرا نباید در نوشته‌هایمان از شکسته‌نویسی استفاده کنیم؟خب تا اینجای کار که همه چیز خوب به نظر می‌رسد. ما طوری می‌نویسیم که هم نوشته همه‌فهم‌تر بشود، هم خواننده دوستش داشته باشد و هم اینکه فکر کند داریم رو در رو با هم سخن می‌گوییم.شاید در نگاه اوّل تمام این‌ها خوب به نظر برسند. امّا واقعیّت درست در نقطه‌ی مقابل این حرف‌های قشنگ ایستاده است.بیایید با هم ۶ دلیل اصلی اشتباه بودن به کار بردن زبان گفتار را در نوشتار بررسی کنیم:۱-ما داریم می‌نویسیم، حرف نمی‌زنیموقتی که داریم با کسی صحبت می‌کنیم ابزارهای زیادی را در اختیار داریم.ما هنگام حرف زدن با دیگران از زبان بدن استفاده می‌کنیم. حرکات دست، اشارات سر و گردن و تکان‌های چشم همه در رساندن منظور کمکمان می‌کنند.ما در لحظه می‌توانیم با توجّه به واکنش‌های کلامی یا غیرکلامی مخاطبمان بفهمیم که دارد متوجّه منظورمان می‌شود یا نه. با این دانش لحظه‌ای می‌توانیم صحبتمان‌را تغییر بدهیم تا قابل فهم‌تر بشود.به علاوه مخاطب حاضر می‌تواند به صورت مستقیم تردیدها و چیزهایی که برایش گنگ هستند را با ما درمیان‌بگذارد.حالا موقع نوشتن کدام یک از این ابزار را در اختیار داریم؟ دقیقاً هیچ‌کدام.وقتی داریم سخنی‌را از طریق نوشته جابه‌جا می‌کنیم، جز کلمات خالص هیچ چیز دیگری در دسترسمان نیست.زبان گفتار به خاطر اینکه ابزارهای کمکی خیلی زیادی دارد، کوتاه و گاهی اوقات گنگ است. امّا زبان گفتار برای این توسعه‌یافته که بدون کمک‌گرفتن از هیچ چیز دیگری پیام‌را منتقل کند.وقتی که با زبان گفتار چیزی‌را می‌نویسید، یعنی دارید پیام‌را با زبانی گنگ و خلاصه بیان می‌کنید، بدون اینکه بتوانید از ابزارهای کمکی آن استفاده کنید.۲-شکسته‌نویسی بی‌قاعده باعث کندشدن سرعت خواننده می‌شودمغز ما انسان‌ها عادت‌دارد که عادت بکند. اصلاً اگر اینطوری نبود نمی‌توانست هر روز با این حجم بزرگ داده‌ها روبه‌رو بشود و آن‌ها را پردازش کند.مغز ما برای اینکه سریع‌تر یک متن را پردازش کند، سعی می‌کند که چیزهایی که قرار است بخواند را حدس بزند.طبق این نوشته، مغز ما عموماً به حروف ابتدایی و انتهایی کلمات توجّه می‌کند و مثلاً اگر حروف کنار هم‌دیگر جابه‌جا شوند، ما همچنان بدون اینکه متوجّه بشویم، متن‌را درست می‌خوانیم.شکسته‌نویسی کاری بی‌قاعده است. یعنی مثلاً عبارت «کتاب‌را» به شکل‌های مختلفی نوشته می‌شود: کتاب‌رو، کتابو، کتابا (سخن‌گویان برخی لهجه‌ها اینطوری می‌گویند)، یا حتّی شیوه‌ی صد در صد غلط «کتابُ».این بی‌قاعدگی امکان حدس‌زدن و پردازش نکردن را از مغز ما می‌گیرد. نتیجه این می‌شود که سرعت خواندن متن کاهش پیدا می‌کند. چون این بار ما مجبوریم که تمامی کلمات را پردازش کنیم.۳-این کار زبان‌را ناقص، شلخته و بی‌خاصیت می‌کندهمانطوری که بالاتر هم دیدیم زبان گفتار، زبانی بی‌قاعده است. زبان نوشتاری در حقیقت شیرازه‌های زبان فارسی را حفظ کرده و باعث می‌شود زبان فارسی همچنان یک زبان قاعده‌مند و به‌دردبخور باقی بماند.به حاشیه راندن زبان نوشتاری باعث می‌شود که بی‌قاعدگی زبان محاوره، کل زبان فارسی را از مسیر حرکت خارج کند.شلختگی و بی‌نظمی اگر دامن زبان را بگیرد مرگ آن حتمی است. https://virgool.io/Writing/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B1%D8%A7-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%AE%D8%B7-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D9%85-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%D8%B7-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D8%AF-emxco5mgczrw ۴-نوشته‌ی شما با این کار نامفهوم می‌شودزبان گفتار توسّط اکثریت مدیریت می‌شود. اکثریتی که خوشمان بیاید یا نه عموماً کم‌سواد اند و توانایی‌های کمی در زمینه‌های ذهنی دارند. به همین خاطر مرتکب خطاهای بسیار زیادی می‌شوند.برای مثال خیلی زیاد می‌بینیم که افراد موقع حرف زدن می‌گویند:«رفتم». این «رفتم» بعضی وقت‌ها جای «رفته‌ام» آمده، گاهی اوقات جای «رفته بودم» و گاهی هم به جای خود «رفتم».این یک مثال خیلی ساده است، امّا وقتی که داریم درمورد یک نوشته که قرار است یک پیام را منتقل کند حرف می‌زنیم، مشکل خیلی بزرگ می‌شود.عدم رعایت قوانینی که در زبان نوشتاری رعایت می‌شوند - که انجامش در زبان گفتار رایج است - نوشته‌را نامفهوم می‌کند.ما می‌توانیم از یک نوشته برداشت‌های مختلفی بکنیم. با توجّه به اینکه این نوشته در مورد چه چیزی است، این برداشت‌های مختلف می‌توانند تبعات بد مختلفی داشته باشند.بالاتر درمورد نداشتن قواعد مشخّص و گنگ بودن ذاتی زبان گفتار هم صحبت کرده ایم. مواردی که به نوبه‌ی خود باعث نامفهوم شدن بیشتر نوشته می‌شوند.۵-من شکسته می‌نویسم چون برای خواننده‌ها ارزشی قائل نیستمشکسته‌نویسی نه سرعت خواندن نوشته را توسّط خواننده افزایش می‌دهد و نه آن را قابل فهم تر می‌کند. امّا به جای آن‌ها زمان نوشتن را بسیار کاهش می‌دهد.اوّلین اصل نوشتن احترام به خواننده است. شما به عنوان یک نویسنده، حالا چه یک وبلاگ‌نویس آماتور یا کسی که به صورت حرفه‌ای از نوشتن کتاب پول در می‌آورد، با زمانی که برای خواننده می‌گذارید احترامتان‌را به او نمایش می‌دهید.کسی که شکسته می‌نویسد عملاً دارد این پیام را مخابره می‌کند که من برای تو، خواننده‌ی این متن، اینقدر ارزش قائل نیستم که کمی بیشتر وقت بگذارم و یک متن شسته‌رفته و درست و اصولی بنویسم.چیزی که اگر هم مخاطب عام متوجهش نشود، مطمئناً سبب رنجش مخاطب حرفه‌ای را از شما فراهم می‌کند. https://virgool.io/Writing/%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D9%88%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%AF-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%B1-%D9%88-%D8%AA%D9%87-%D9%BE%D8%B1-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-if9iccmbsmoz ۶-با این کار روی نوشته‌تان تاریخ مصرف می‌زنیدیکی از مهم‌ترین ویژگی‌های زبان گفتار، مثل بخش بزرگی از فرهنگ عامه، تغییرات زیاد آن است.هر روز یک مدل شکسته‌نویسی مد می‌شود. اصطلاحات بی‌سر و ته جدید جای قدیمی‌ها را می‌گیرند و ترکیب‌های تازه جایگزین پیشینیان می‌شوند.کافی است چت‌های ۵ سال پیش خودتان یا دوستانتان را ببینید تا بفهمید چقدر نحوه‌ی حرف زدنتان با امروز عوض شده است.زبان نوشتار ساختار ثابت و مستحکم خودش‌را همیشه دارد و با سرعت خیلی کمتری تغییر می‌کند. وقتی که به جای آن از زبان گفتار استفاده می‌کنید، عملاً عمر نوشته‌تان‌را به عمر اصطلاحات رایج گفتاری در زمان نوشتن آن گره‌زده‌اید.وقتی که آن اصطلاحات از رونق افتادند، نوشته‌های شما هم دیگر به درد کسی نمی‌خورد.کجاها می‌توانیم شکسته بنویسیم؟حالا که این‌همه از بدی‌های شکسته‌نویسی گفتیم، یعنی اصلاً نباید از آن استفاده کرد؟شکسته‌نویسی در جاهایی به‌دردمی‌خورد. جاهایی که ما داریم می‌نویسیم، امّا مشغول «نوشتن» نیستیم.موقعی که داریم در پیام‌رسان‌هایی مثل تلگرام با کسی چت می‌کنیم یا مشغول توییت‌کردن هستیم، در حقیقت داریم حرف می‌زنیم. عمل نوشتن صرفاً به این خاطر استفاده می‌شود که صدای ما نمی‌تواند این همه فاصله‌را طی کند.در اینجور جاها شکسته‌نویسی بهترین کار است. در این جاها اگر شکسته ننویسید، مثل آدم عصاقورت‌داده‌ی ابتدای نوشته عجیب به نظر خواهید رسید.به علاوه خیلی وقت‌ها نویسنده تصمیم می‌گیرد که در نمایشنامه یا گفت و گو های داستانش از زبان گفتاری استفاده کند. این هم مشکلی ندارد و حتّی خیلی وقت‌ها به بهتر شدن داستان کمک می‌کند.نتیجه‌گیریخیلی‌ها هنگام نوشتن گزارش کار، وبلاگ‌نویسی، دادن ایمیل یا حتّی نوشتن کتاب از زبان گفتاری استفاده می‌کنند.شکسته‌نویسی جایی در نوشتن ندارد. یک نوشته‌ی خوب حتماً به زبان نوشتاری نوشته می‌شود. اینطوری هم مفهوم‌را بهتر می‌رساند و هم از تمام مشکلاتی که در این نوشته با هم دیدیم جلوگیری می‌کند.شما می‌توانید بدون شکسته‌نویسی هم متنی صمیمی، گرم و بانمک بنویسید. پس به جای شکستن کلمات، به فکر تغییر شیوه‌ی نگارشتان باشید.شما چه مشکلاتی در شکسته‌نویسی می‌بینید؟ اصلاً با این نوشته مخالف هستید و فکر می‌کنید شکسته‌نویسی کار خوبی است؟ در بخش دیدگاه‌های پایین صفحه دیدگاهتان‌را با من و دیگر خواننده‌های این نوشته درمیان‌بگذارید.اگر دوست‌دارید بهترین نوشته‌هایی که در ویرگول درمورد نوشتن و وبلاگ‌نویسی منتشر می‌شود را بخوانید، از همین پایین انتشارات «نوشتن»را دنبال کنید تا از جدیدترین مطالب باخبر بشوید.اگر هم دوست‌دارید که نوشته‌های دیگر من را در مورد: برنامه‌نویسی، فریلنسینگ، مسائل مربوط به جامعه و فرهنگ و… از دست ندهید، همان پایین روی گزینه‌ی دنبال‌کردن حساب کاربری من کلیک کنید.</description>
                <category>نوشتن</category>
                <author>محمدرضا علی حسینی</author>
                <pubDate>Wed, 13 Feb 2019 19:33:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیایید بی‌سوادیمان را گردن خط فارسی بیندازیم – چرا خط فارسی نباید تغییر کند</title>
                <link>https://virgool.io/Writing/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B1%D8%A7-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%AE%D8%B7-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D9%85-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%D8%B7-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D8%AF-emxco5mgczrw</link>
                <description>هر از چندگاهی بحث اینکه باید خط فارسی عوض شود و این خط به‌دردنمی‌خورد داغ می‌شود. این بحثی نیست که مختص به امروز و دیروز باشد.تقریباً از ۱۶۰ سال پیش که آخوندزاده برای جبران مشکلات خط فارسی، الفبای خودش را شکل‌داد تا همین امروز این بحث در ایران و دیگر کشورهای منطقه داغ است.پس از گذشت سال‌ها بعضی کشورها مثل ترکیه تن به این تغییر دادند و بعضی دیگر مثل ایران از این کار سر باز زدند.امّا چرا این بحث مهم است و چرا تلاش برای چنین کاری اشتباه؟ بیایید اوّل با هم ظرف چند ثانیه نگاهی خیلی کوتاه به تاریخچه‌ی حرکت برای تغییر خط فارسی بپردازید.تاریخچه خیلی مختصر پیشنهاد تغییر خطمیرزا فتحعلی آخوندزاده احتمالاً اوّلین نفری بود که در جهت تغییر خط فارسی قدم برداشت. او درسال ۱۲۳۶ خورشیدی الفبای خودش را که الفبایی بدون نقطه و با حروف پیوسته بود طرّاحی کرد.آخوندزاده الفبای فارسی را عامل عقب‌افتادگی ما نسبت به غربی‌ها می‌دانست. او ابتدا این خط جدید را به دربار عثمانی معرّفی کرد، امّا پس از آنکه مورد قبول آن‌ها واقع نشد آن را به وزیر علوم ناصرالدّین شاه فرستاد.آخوندزاده تا پایان عمر ۴ خط مختلف را ابداع کرد تا سیستم نگارشی ملل اسلام را دگرگون کند. کاری که طبیعتاً موفّقیّت‌آمیز نبود (اگر بود الان شما این نوشته را نمی‌خواندید).میرزا ملکم خان ناظم الدوله هم پس از آخوندزاده با ترکیب حروف الفبای فارسی در این زمینه تلاش کرد.او نام رساله‌اش را هم «نمونه خط آدمیت» گذاشته بود.احمد کسروی شخص بزرگ دیگری بود که با انتشار «زبان پاک» در سال ۱۳۲۲ کوشید با ایجاد تغییراتی در زبان فارسی مشکلاتی که دارد را برطرف کند.۵ دلیلی که موافقان تغییر خط فارسی برای این کار می‌آورندحالا که دیدیم این تلاش برای تغییر زبان فارسی چه قدمتی داشته، زمان آن است که ببینیم اصلاً حرف حساب افرادی که می‌گویند خط فارسی باید تغییر اساس داشته باشد چیست.۱-خط کنونی گیج‌کننده استخیلی از افرادی که خواهان تغییر جدّی در خط فارسی اند، می‌گویند این خط گیج‌کننده است.برای مثال آن‌ها می‌گویند ما «س»، «ث» و «ص» را به یک شکل تلفّظ می‌کنیم، پس وجود ۳ تا از آن‌ها تنها باعث پیچیده‌تر شدن نگارش فارسی می‌شود.این استدلال را برای واج‌های دیگری مثل/ت/، /ء/، /ز/ و /ق/ هم می‌آورند.از طرف دیگر آن‌ها وجود حروفی که نوشته می‌شوند، امّا خوانده نمی‌شوند را هم دلیلی دیگر برای ناکارآمدی زبان فارسی می‌دانند.مثلاً می‌گویند که وجود «و» در «خواهر» اضافی است و باعث می‌شود افراد کلمات را اشتباه بنویسند.ایراد آخری که به زبان فارسی می‌گیرند نبود اعراب‌گذاری است. مثلاً می‌گویند وقتی با کلمه‌ای مثل:‌«در» مواجه می‌شویم نمی‌دانیم آن را «دَر» بخوانیم یا «دُر».۲-هزینه‌ی آموزش با خط فعلی بالا استموافقان تغییر کلّی خط فارسی می‌گویند که خط فعلی، به‌خاطر زیاد بودن استثنائات، هزینه‌ی آموزشی زیادی را به جامعه تحمیل می‌کند.آن‌ها می‌گویند که زمان و هزینه‌ی یاد دادن خط فارسی به کودکان زیاد است و برای آموزش کامل زبان فارسی به آن‌ها باید هزینه‌ی زیادی را متحمّل شد.هزینه‌ای که ادّعا می‌کنند پس از تغییر خط از آن خبری نخواهد بود.۳-این خط برای عرب‌ها است، نه ما آریایی‌های اصیلدر اینجا با خود برتر بینی و ملّی‌گرایی روبه‌رو هستیم. افرادی که این ایراد را به زبان فارسی می‌گیرند، عموماً افرادی «باستان‌پرست» اند که اعتقاد دارند چون ۲۵۰۰سال پیش در ایران امپراتوری قدرتمندی وجود داشته، پس این موجودات کاملاً بی‌ربط به انسان‌های آن زمان با دیگر انسان‌های روی زمین تفاوت دارند.این افراد می‌گویند ما هنوز آنقدر پست و حقیر نشده‌ایم که بخواهیم با اعراب بدوی هم‌خط شویم.۴-جوان‌ها با فینگیلیش نوشتن راحت‌تر اندگروه آخر افرادی هستند که می‌گویند چون تعداد زیادی از جوان‌ها به‌صورت فینگیلیش مکاتبات روزمرّه‌ی خودشان را انجام می‌دهند، پس ما هم باید خط فارسی را به‌خاطر روی ماه این نوگلان باغ زندگی تغییر بدهیم و از خط لاتین استفاده کنیم.جایگزین خط فعلی از نظر موافقان تغییر رسم‌الخط چیست؟همانطور که در بخش ابتدایی نوشته دیدیم، اولین افرادی که به فکر این کار افتادند دست به ساخت الفبایی جدید برای این کار زدند.امّا امروزه اکثر افرادی که چنین نظری دارند الفبای لاتین را به‌عنوان جایگزین خط فعلی پیشنهاد می‌کنند.آن‌ها می‌گویند با این کار می‌توان چیزهارا همانطوری که می‌خوانیم بنویسیم و دیگر اسیر تفاوت نوشتار با گفتار نباشیم.مثلاً طبق پیشنهادی که در این نوشته در همین ویرگول شده است، به‌جای اینکه بنویسیم:«بنی آدم اعضای یکدیگرند  که در آفرینش ز یک گوهرندچو عضوی به درد آورد روزگار  دگر عضوها را نماند قرار»باید بنویسیم:Bani âdam a&#x60;zaye yek digarand / Ke dar âfarineŝ ze yek gowharand Co ozvi be dard âvarad ruzegâr / Degar ozvha râ namânad ĝarârو خب ادعای کسانی که موافق جایگزینی خط فارسی با خط رومی اند این است که شیوه‌ی دوم بهتر است. حالا برویم سر اصل مطلب و ببینیم چرا این ادّعا غلط است.چرا تغییر خط از اساس اشتباه است؟تغییر خط موضوع داغی است و موافقان و مخالفانش گهگاه مثل طرفداران اندیشه‌های دینی افراطی با هم به جای بحث به جنگ می‌پردازند.به همین خاطر در این بخش می‌خواهیم به شکلی غیر جانبدارانه ببینیم که چرا این اندیشه از اساس اشتباه است. این لیست براساس اولویت نیست و تمامی دلایل به یک میزان اهمّیّت دارند.۱-این کار هزینه‌ی بالایی دارداز هرچه بگذریم سخن پول خوش‌تر است. اوّل می‌رویم سراغ هزینه‌ی این کار. فرض کنید ما امروز تصمیم‌گرفتیم که خط فارسی را عوض کنیم. حالا چه اتّفاقی می‌افتد؟اوّل از همه باید تمامی کتاب‌های درسی و دانشگاهی را از اوّل بازنویسی کنیم. طبق گفته‌ی ابراهیم سحرخیز در رادیو گفت و گو، هزینه‌ی تغییر کتب درسی (تازه نه تمام آن‌ها، منظور تغییرات سالانه و محدود در آن‌ها است) حدود ۳۳۰ میلیارد تومان است. تازه این کمترین هزینه‌ای است که در این راه باید انجام شود.متعاقب تغییر کتاب‌های درسی، باید تمامی کتاب‌های کمک‌درسی هم تغییر کنند (گاج تقدیم می‌کند: مجموعه کتاب‌های کفتر نقره‌ای نوشته شده با خط بریل سواحیلی).علاوه بر کتب درسی، باید تمامی کتاب‌هایی که قرار است چاپ یا تجدید چاپ بشوند هم از نو نگارش شوند.طبق گفته‌ی علی باقرزاده در سال ۹۰، ۱۰ میلیون نفر خودشان را کم‌سواد معرفی کرده اند. اگر جمعیّت فعلی ایران را ۸۱ میلیون نفر درنظر بگیریم، حدود ۷۱ میلیون انسان باسواد در این مملکت وجود دارد (شاید رقم واقعی چند میلیون نفری به خاطر وجود کودکان زیر سن مدرسه کمتر باشد).  اگر ما خط فارسی را عوض کنیم، باید دوباره به تمامی این ۷۱میلیون نفر خط جدید را آموزش بدهیم.سؤال اینجاست. آیا ما اصلاً توانایی مالی یا نیروی انسانی لازم برای چنین کاری را داریم؟۲-ارتباط فرهنگی ما از بین می‌روداین احتمالاً کلیشه‌ای‌ترین و در عین حال مهم‌ترین دلیل مخالفت با تغییر خط فارسی است.یکی از بزرگترین ویژگی‌ها و خوبی‌های زبان فارسی این است که شما همین الان می‌توانید بروید و یکی از اشعار رودکی را بخوانید و متوجّه منظورش بشوید (بله. برای آزار بیشتر کلیشه‌گریزان در این مورد کلیشه‌ای، از کلیشه‌ای‌ترین مثال استفاده کردم).اگر بخواهیم مانند کسروی علاوه بر خط، ساختار زبان فارسی را هم تغییر بدهیم، دیگر خواندن آثار ادبی فارسی برای نسل‌های بعدی غیر ممکن می‌شود.اگر امروز این تغییرات را در زبان فارسی ایجاد کنیم، نوجوانی که ۱۰ سال دیگر بخواهد حافط بخواند، باید برود و یک زبان جدید را – همین فارسی بخت‌برگشته‌ای که ما امروزه از آن استفاده می‌کنیم – یادبگیرد و بعد برود سراغ حافظ.یعنی با این کار از مثنوی معنوی مولانا گرفته تا بوف کور صادق هدایت، همه تبدیل به زباله‌های تاریخی‌ای می‌شوند که گهگاه آدم بی‌کار و علافی پیدا می‌شود که زبانشان را یادبگیرد و ببیند که نویسندگان آن‌ها چه گفته اند.۳-تغییر خط مشکلات نوشتاری جدیدی به‌‌وجود می‌آوردحالا اگر نخواهیم ساختار زبان را تغییر بدهیم و کلاً زبانی جدید اختراع کنیم و تنها بخواهیم خط را عوض کنیم، مشکلات جدیدی روبه‌رویمان قد علم می‌کنند.بگذارید یک مثال خیلی خیلی ساده بزنم. ما دو فعل در زبان فارسی داریم که عیناً شبیه به هم خوانده می‌شوند: «خواستن» و «خاستن». این دو فعل معانی متفاوتی دارند امّا درست مانند هم نوشته می‌شوند.حالا اگر پیشنهاد تغییر خط را بپذیریم و از خطی استفاده‌کنیم که نگاشت آوایی زبان باشد، مثل همان پیشنهاد استفاده از حروف لاتین تا هرچیزی را همانطوری که می‌خوانیم بنویسم، چگونه تفاوت این دو را مشخّص می‌کنیم؟اگر بگوییم خود مخاطب با توجّه به متن متوجّه تفاوت می‌شود که باز هم خط جدیدمان گنگ خواهد بود و همان مشکل خط قبلی را خواهد داشت. اگر هم بخواهیم که این دو را با نشانه‌های مختلف نگارشی از هم متمایز کنیم که باز می‌رسیم به همین خط فعلی.  اینکه شما به‌جای اینکه بنویسید «وا» و بخوانیدش «آ»، بنویسید «â» تفاوتی ایجاد کرده است؟این مشکل در کلماتی که از زبان عربی وارد فارسی شده اند بیشتر نمود دارد. آیا می‌توان راهی به جز راهی که خط فارسی امروزی در پیش‌گرفته برای حل این مشکل داشت؟ من که اینطوری فکر نمی‌کنم.۴-اگر قرار است براساس گفتارمان نوشتار را شکل بدهیم، کدام گفتار باید انتخاب شود؟زبان فارسی لهجه‌های زیادی دارد. کلمات مختلف در نقاط مختلف ایران به شکل‌های گوناگون تلفّظ می‌شوند. اگر قرار باشد چیزها‌ را همانطوری که می‌خوانیم بنویسیم، یک فرد عادی که در هرکجای این مملکت زندگی می‌کند، از کجا می‌خواهد بفهمد که شکل صحیح نوشتن کلمات چیست؟شاید بگویید لهجه‌ی تهرانی را به‌عنوان گویش معیار انتخاب می‌کنیم. مسئله این است که آن فردی که مثلاً در یزد زندگی می‌کند از کجا معادل تمامی کلمات را به گویش معیار بداند؟ می‌بینید؟ دوباره گرفتار همان مشکل قبلی شدیم.۵-هیچ دلیلی وجود ندارد که این کار استفاده از زبان را آسان‌تر می‌کندبیایید فرض‌کنیم که می‌خواهیم خط را جایگزین کنیم. حالا تمام حروف فعلی را دور می‌ریزیم. برای تلفّظ تک‌تک صامت‌ها و مصوّت‌ها یک سری اشکال درنظر می‌گیریم. مثلاً همان حروف لاتین را.حالا باید برای تک‌تک صداهای پیچیده هم این کار را بکنیم. یعنی مثلاً یک شکل برای تلفّظ «ـُ» در «خورشید» باید داشته باشیم. یکی برای تلفّظ «و» در «وَکیل». یکی برای تلفّظ «او» در کلمه‌ی «رود» و یکی هم برای تلفّظ «ـُو» در «روغن».یعنی ما برای جایگزینی یک حرف الفبا مثل حرف «و» باید حدّاقل ۴ نشانه‌ی جدید ایجاد کنیم.حالا این همه نشانه‌ی ایجاد شده را باید تک‌تک یادبگیریم و بفهمیم که کجا استفاده می‌شوند. آیا این کار واقعاً نوشتن به زبان فارسی را برای افراد راحت‌تر می‌کند؟۶-کنترل فرهنگ و ارتباطات به دست افراد تنبل و بی‌سواد می‌افتداین بزرگترین دلیل من برای نوشتن این مطلب بود. مشخصاً وقتی در عنوان نوشته از کلمه‌ی بی‌سواد استفاده کرده‌ام منظورم بزرگانی مثل کسروی یا آخوندزاده نیست.  خیلی از افرادی که این روزها درمورد تغییر خط فارسی حرف می‌زنند افرادی هستند که می‌خواهند روی بی‌سوادی خودشان سرپوش بگذارند.خیلی اوقات پیش آمده که خودم به کسی درمورد اشتباه املایی‌اش تذکّر داده‌ام یا دیده‌ام کسی به او تذکّر داده و آن فرد در کمال پررویی تقصیر را گردن خط فارسی می‌اندازد.اگر جامعه‌ی اندیشمندان ایران زیر بار این حرف برود، یعنی پذیرفته است که ما باید به بیسوادها و تنبل‌ها به‌خاطر بی‌سوادی و تنبلی پاداش بدهیم.همین الان هم چیز زیادی به نام فرهنگ برای ما باقی نمانده است. حالا تصوّر کنید که به‌صورت رسمی جامعه‌ی اندیشمند دست تسلیم بالاببرد و همه‌چیز را تقدیم این موجودات بکند.چگونه مشکلات امروز را با خط فارسی از بین ببریم؟همه‌ی چیزهایی که بالاتر گفتم به این معنی نیست که خط و زبان فارسی امروزی مشکلی ندارند. بیایید ببینیم که چگونه می‌توان مشکلات موجود را به شیوه‌ای منطقی حل کنیم:کارنامه‌ی مدرسه دروغ می‌گوید، ما اکثراً بی‌سواد هستیماین نه تنها در رابطه با زبان، بلکه تقریباً درمورد تمام چیزهای دیگری که مدرسه ادّعای یاد دادنش را به ما دارد صدق می‌کند.آموزش زبان فارسی در مدارس بیشتر شبیه به یک شوخی توهین‌آمیز است. زنگ ادبیات، زبان فارسی، انشا و دیکته همگی در مدارس حکم زنگ تفریح را دارند.معلّم ادبیات مدرسه‌ی راهنمایی ما حسابدار بود و دانشش به زحمت به روخوانی درست از روی کتاب می‌رسید. قضیه وقتی ترسناک می‌شود که شما بدانید من در مدرسه‌ی «نمونه‌دولتی» آن هم در پایتخت ایران درس می‌خواندم.تا زمانی که معلّم‌های بی‌سواد در مدرسه حضور داشته باشند و دروس مربوط به زبان فارسی از نظر اولیای دانش‌آموزان و کادر مدرسه بی‌اهمّیّت باشند، وضعیت ما همینطوری باقی خواهد ماند.باید آموزش جدّی و علمی زبان فارسی در مدارس پیش‌گرفته شود. آرزویی که من یکی شک دارم هرگز به واقعیّت بپیوندد.زبان تنها راه ارتباطی ما با دنیا است، پس باید برای یادگیری آن زمان بگذاریمزندگی ما انسان‌ها چیزی نیست جز ارتباط با دیگران. زبان تنها راه ارتباطی ما با دیگر افراد است. کسی که نمی‌تواند از زبانش درست استفاده کند، آدمی است که از تنها راه ارتباطی‌اش نمی‌تواند بهره بگیرد.انسانی که توانایی برقراری درست ارتباط را ندارد، برای جامعه عملاً بی‌مصرف است یا حدّاقل وجودش کم‌فایده‌تر از افراد دیگری است که این توانایی را دارند.اندیشه و زندگی ما بر بستر زبان جریان دارد. این چیزی است که باید همه متوجّه آن بشویم.  حالا که همه‌چیز به زبان بستگی دارد، پس ما باید زمانی درخور برای یادگیری زبان کنار بگذاریم. این چیزی است که برای زندگی بهتر و موفّقیّت‌آمیز به آن نیاز داریم.ما کم و اشتباه می‌خوانیم، پس بد و اشتباه هم می‌نویسیممسئله‌ی بعدی همان مسئله‌ی تکراری ساعت مطالعه است. ما کم می‌خوانیم، پس ذهنمان آشنایی کمی با شکل درست کلمات و جمله‌ها دارد. این باعث می‌شود که نتوانیم درست و خوب از زبان استفاده کنیم.به‌علاوه ما چیزهای اشتباهی می‌خوانیم. یعنی اگر هم در طول روز زمانی را برای خواندن متن می‌گذاریم، این متن احتمالاً نوشته‌های بی‌سروته فلان سلبریتی اینستاگرامی است که در هر خط ۲۳۴۴۳۵۴۶ غلط دارد.باید متخصّصین دست به پالایش خط فارسی بزنندامّا آخرین راه حل مربوط می‌شود به متخصّصین این حوزه. زبان فارسی به‌خاطر عربی‌مآبی و فرنگی‌مآبی دچار مشکلات زیادی شده است.افراد دانشمند در این زمینه باید برنامه‌ای درست برای جایگزینی تدریجی بخش غیرضروری این کلمات خارجی با کلمات فارسی بریزند.به‌علاوه ما لازم داریم که برخی از چیزها را ساده‌تر و بهتر کنیم. مثال‌های خوب و موفّق این ساده‌سازی و نظم‌دهی زیاد است.لزوم استفاده از «ت» و «س» در کلمات غیر عربی بیگانه به‌جای شکل‌های دیگر این واج‌ها یکی از آن‌ها است.استفاده از «ی» برای نمایش نقش نمای اضافه در پایان کلمات، وقتی که وجودش باعث ایجاد صدای «یِ» می‌شود هم یکی دیگر از این تصمیمات بود. هرچند که انگار طی چند سال اخیر دوباره نظر صاحب‌نظران برگشته و گهگاه استفاده از «هٰ» را توصیه می‌کنند.برخلاف اکثر چیزهایی که در این مملکت وجود دارد، زبان فارسی واقعاً خوب و دوست‌داشتنی است. بهتر است حالا که تمام چیزهای خوب دیگر را از بین برده‌ایم، این یکی را حفظ کنیم.نظر شما درمورد تغییر خط فارسی چیست؟ دلایلتان را برای موافقت یا مخالفت با آن در بخش نظرات پایین صفحه با من و دیگر خواننده‌های این نوشته درمیان بگذارید.اگر دوست‌دارید بهترین نوشته‌های ویرگول را درمورد نوشتن و وبلاگ‌نویسی بخوانید، می‌توانید یک خورده پایین‌تر انتشارات «نوشتن» را دنبال کنید تا از نوشته‌های جدید باخبر بشوید.اگر هم دوست‌دارید که از نوشته‌های جدید من در مورد وبلاگ‌نویسی، نوشتن، برنامه‌نویسی، فریلنسینگ و… باخبر شوید، همانجا می‌توانید من را هم دنبال کنید.</description>
                <category>نوشتن</category>
                <author>محمدرضا علی حسینی</author>
                <pubDate>Tue, 22 Jan 2019 16:50:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترس‌را کنارگذاشته و دست‌به‌کیبرد شوید – ۱۰دلیل برای اینکه همین امروز وبلاگ‌نویسی‌را شروع‌کنید</title>
                <link>https://virgool.io/Writing/%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%DB%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AF-10-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D9%88%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-np7whbd13wik</link>
                <description> من وبلاگ‌نویس‌ام. اصلاً رابطه‌ی من با کامپیوتر با وبلاگ‌نویسی شروع شد. رابطه‌ای که باعث شد امروز یک برنامه‌نویس باشم (لازم نیست دنبال وبلاگ‌های قدیمی‌ام بگردید، خیلی وقت پیش همه‌ی آن‌ها‌را پاک‌کردم).من وبلاگ‌نویس هستم امّا تقریباً هیچ‌کدام از دوستان و آشنایانم وبلاگ‌نویس نیستند. تقریباً هیچ‌کدام از آدم‌هایی که روزانه می‌بینم هم وبلاگ‌نویس نیستند. دلیلش این است که اکثر افراد از این کار می‌ترسند یا آن‌را بی‌اهمّیّت می‌دانند.اگر وبلاگ‌نویس نیستید یا خیلی کم پیش می‌آید که وبلاگ‌نویسی کنید، در این مطلب می‌خواهم با هم ببینیم که چرا امروزه وبلاگ‌نویس بودن ضروری است و همه‌ی شمایی که دارید این نوشته‌را می‌بینید باید وبلاگ‌نویس باشید.قبل از اینکه به سراغ دلایل وبلاگ‌نویسی برویم، بیایید باهم مهم‌ترین دلایل افراد را برای وبلاگ‌نویس نبودن مرور کنیم و ببینیم چرا این بهانه‌ها الکی هستند. با خواندن این بخش مطمئناً دیگر ترسی از وبلاگ‌نویسی نخواهید داشت.  چرا اکثر افراد از وبلاگ‌نویسی می‌ترسند؟  حقیقت این است که اکثر افراد از وبلاگ‌نویسی می‌ترسند. اکثر افراد از صحبت‌کردن در جمع، حرف‌زدن با رئیسشان و هرچیز دیگری که به تعامل با انسان‌های ناشناس یا پرقدرت مربوط می‌شود می‌ترسند.ما انسان‌ها ترس‌را برابر با ضعف می‌دانیم. به همین خاطر وقت‌هایی که از چیزی می‌ترسیم سعی می‌کنیم که با آوردن بهانه‌های مختلف این ترس‌را کتمان کنیم. همان جمله‌ی معروف «من از سوسک نمی‌ترسم، فقط چندشم می‌شود».اینجا می‌خواهیم با هم با ترس‌هایمان از نوشتن روبه‌رو بشویم و بفهمیم که چرا این‌ها اشتباه هستند. در بخش دوم این نوشته وقتی که ترسمان ریخت، سراغ اینکه چرا باید وبلاگ‌نویس شویم می‌رویم.بیایید یکی‌یکی شروع کنیم.  من که حرف به‌دردبخوری برای زدن ندارم  ما همه این ترس‌را از دوران بچگی در مدرسه داریم. ترس اینکه حرفی که می‌خواهیم به آقا یا خانم معلّم بزنیم مهم نباشد و او جلوی بچه‌ها مسخره‌مان کند. ترس اینکه بچه‌ها به حرف به‌دردنخور و مسخره‌مان بخندند و ما در جمع ضایع بشویم.آن دانش‌آموز پررویی را که همیشه آن چیزی که شما جرأت گفتنش‌را نداشتید می‌گفت و توسّط معلّم تشویق می‌شد به‌خاطر می‌آورید؟ شما هردو به یک نتیجه رسیده بودید، ولی او تنها کسی بود که جرأت گفتنش را داشت.این که آدم حرف به‌دردبخوری برای زدن نداشته باشد واقعاً کار سختی است. برای این کار نباید هیچ مهارتی داشته باشید، هیچ تجربه‌ای کرده باشید و هیچ فکری داشته باشید. تقریباً باید ۲۰-۳۰ سال گذشته مرده بوده باشید تا بتوانید بگویید من چیزی برای گفتن ندارم.همه‌ی ما در زمینه‌ای حدّی از تخصّص‌را داریم. یکی دکترای کامپیوتر دارد، یکی می‌تواند خوب و مفید مطالعه‌کند، یکی می‌تواند خوب با دیگران ارتباط برقرار کند و...  . شما برای اینکه چیزی برای گفتن داشته باشید لازم نیست فیل هوا کنید، کافی است بتوانید چیزهایی که بلدید را به آدم‌هایی که شبیه به خودتان هستند توضیح بدهید.  همه‌ی نوشته‌های خوب قبلاً نوشته‌شده‌اند  -ببخشید خانم یعنی همیشه باید آخر جمله نقطه بذاریم؟-حواست کجاست احمدی؟ همین الان علیزاده این سؤال رو پرسیده بود. فردا بگو اولیات بیان مدرسه تا ببینم چرا اینقدر سربه‌هوایی. خب پس فکر می‌کنید که همه‌چیز قبل از این گفته شده است و شما نمی‌توانید حرف جدیدی بزنید؟ ترس از اینکه حرف قدیمی بزنید و همه فکرکنند که یک متقلّب کپی‌کارید یا یک احمق که حرف دیگران‌را تکرار می‌کند رهایتان نمی‌کند؟اگر همه‌ی حرف‌ها زده شده بود، الان دیگر دانش و تمدّن بشری نباید هیچ پیشرفتی می‌کرد. تا وقتی که انسانی هست، حرفی تازه‌ای هم برای زدن وجود دارد.شما باید بتوانید بر این کمبود اعتمادبه‌نفس غلبه‌کنید و ارزشمندبودن خودتان را بپذیرید. همانطوری که در بخش قبل گفتم امکان‌ندارد که حرف به‌دردبخوری برای گفتن نداشته باشید. حرف به‌دردبخور هم حرفی است که قبلاً زده نشده است.تجربیات ما و نوع نگاه ما به قضایا منحصربه‌فرد است. برای اینکه بتوانید یک نوشته‌ی خوب جدید تولیدکنید، کافی است نوع نگاه خودتان را با قضایا مخلوط کنید.ساده‌تر توضیح‌دادن یک مسئله خودش یک امتیاز خیلی بزرگ است. اینجا خانم معلّمی در کار نیست که شمارا به‌خاطر دوباره مطرح کردن یک سؤال تنبیه‌کند. امّا اگر آن سؤال‌را بهتر از پیشینیان مطرح‌کنید، احتمالاً مخاطب‌های زیادی از شما سپاس‌گزار خواهند بود.  من نمی‌توانم درمورد بیش از یک موضوع حرف بزنم  اکثر ما خودمان‌را با عنوان شغلی رسمی ای که دیگران مارا به آن می‌شناسند تعریف می‌کنیم. به همین خاطر مثلاً من برنامه‌نویس فکر می‌کنم که چیزی برای گفتن درمورد نوشتن ندارم. فکری که از اساس غلط است.شما می‌توانید با انتشار تجربیات و آموخته‌هایتان به انسان‌های خیلی زیادی کمک‌کنید. کمتر کاری در دنیا وجود دارد که بتواند با این حجم هزینه و زمان به این همه آدم سود برساند.برای اینکه نتوانید درمورد بیش از یک موضوع حرف‌بزنید، باید تمامی عمرتان‌را در یک اتاق ایزوله گذرانده باشید که درآن هیچ‌چیزی به جز آن موضوع تخصّصی وجود نداشته است.ما انسان‌ها برای گذران زندگی مجبور هستیم که در مباحث گوناگونی کسب تجربه کنیم. داشتن تجربه هم یعنی داشتن حرفی برای زدن.  من نمی‌توانم خوب بنویسم  از آنجایی که من از آن دسته آدم‌هایی نیستم که به دیگران امید الکی می‌دهند، باید بگویم که اگر اینطوری فکر می‌کنید، به احتمال زیاد فکرتان درست است.نوشتن مثل ورزش‌کردن، مسئله حل‌کردن، کاردستی ساختن یا هرچیز دیگری نیاز به تمرین دارد. و اگر از من می‌پرسید، مفیدترین شکل تمرین، تمرینی است که قرار باشد نتیجه‌اش به مشتری فروخته شود.من تقریباً اکثر توانایی‌هایم در برنامه‌نویسی‌را همین‌طوری به‌دست آورده‌ام. تقریباً هیچ‌کس بدون وجود یک قاضی نامهربان و بدون‌گذشت برای درست انجام دادن یک کار تلاش نمی‌کند.خوب نمی‌نویسید؟ پس باید مهارتتان در نوشتن را افزایش بدهید. می‌خواهید واقعاً این مهارت بهتر شود؟ پس این کار را مقابل چشمان مخاطب انجام دهید. بگذارید بی‌رحمانه قضاوت‌شوید تا از ابتدا تک‌تک نقاط ضعفتان‌را بشناسید.  الان که دیگر کسی وبلاگ نمی‌خواندترس از نداشتن مخاطب مسئله‌ی بزرگی است که خیلی‌هارا از وبلاگ‌نویسی دور می‌کند. خیلی‌ها فکر می‌کنند در دوران اینستاگرام و تلگرام و ویدیو دیگر کسی وقتش‌را برای خواندن وبلاگ نمی‌گذارد.راستش شما در هفته خیلی بیشتر از آن‌چیزی که فکرش‌را می‌کنید وبلاگ می‌خوانید. تقریباً هربار که در گوگل جست و جو می‌کنید به یک وبلاگ متّصل می‌شوید. اصلاً همین الان هم دارید وبلاگ می‌خوانید.طبق آمار ۷۷٪ کاربران اینترنت به صورت منظّم وبلاگ می‌خوانند. پس اگر فکر می‌کنید وبلاگ‌ها دیگر خواننده ندارند، کاملاً در اشتباه هستید.  وقتش‌را ندارم  وقتش‌را ندارم عموماً بهانه‌ای است که یکی از ترس‌های قبلی‌را پشت آن پنهان می‌کنیم. ما هیچ‌کدام «واقعاً» سرمان شلوغ نیست. راستش اگر شما Elon Musk هم باشید باز هم من این حرف‌را می‌زنم. با توجّه به سبک‌زندگی Elon Musk احتمالاً خودش هم این حرف‌را تأیید می‌کند.چرا بیل‌گیتس،  Gary Vee، Elon Musk و... وقت مطالعه، ساخت محصولات جدید، سخنرانی و تولید محتوا را دارند، امّا من و شما که حداقل خروجی یک انسان‌را تولید می‌کنیم وقت‌نداریم؟ چون ما سرمان شلوغ است تا سرمان شلوغ باشد.برای یک هفته زل‌زدن به در و دیوار، گشتن در اینستاگرام برای دیدن عکس خارپشت جوراب‌به‌پا و باقی کارهای مطلقاً بی‌خود را کنار بگذارید تا بفهمید چقدر زمان خالی دارید.شما برای وبلاگ‌نویس شدن واقعاً لازم نیست زمان خیلی زیادی‌را درهفته به آن اختصاص بدهید. چند ساعت در هفته هم هزینه‌ای است که همه‌ی ما توانایی پرداخت آن‌را داریم.   چرا باید همین امروز وبلاگ‌نویسی‌را شروع کنید؟  حالا می‌رسیم به پرسش اصلی این نوشته. چرا باید همین امروز وبلاگ‌نویسی‌را شروع کنید؟ من سعی کرده‌ام در اینجا ۱۰ دلیل اصلی را برای شروع وبلاگ‌نویسی که به مسائل مالی مربوط نمی‌شوند بنویسم.بیایید با هم تک‌تک آن‌ها را بررسی کنیم.  ۱-اینطوری انسان مفیدی خواهید بود  این اصلی‌ترین دلیل من برای وبلاگ‌نویسی است. من می‌خواهم انسان مفیدی باشم، چون هدف زندگی ما مفیدبودن است.  شما وقتی که یک نوشته‌ی خوب‌را در وبلاگتان منتشر می‌کنید انسان مفیدی هستید. این کار باعث می‌شود تا هزاران نفر در طول زمان از تجربه‌ی شما استفاده کنند، مطلبی که بلد هستید و دارید آموزش می‌دهید را فرابگیرند و زندگی بهتری داشته باشند.  شما می‌توانید با انتشار تجربیات و آموخته‌هایتان به انسان‌های خیلی زیادی کمک‌کنید. کمتر کاری در دنیا وجود دارد که بتواند با این حجم هزینه و زمان به این همه آدم سود برساند.وبلاگ‌نویسی به شما کمک‌می‌کند که با کمتری هزینه به بیشترین آدم ممکن سود برسانید و شما با به تعویق انداختن شروع آن، دارید امکان کمک به آدم‌های بیشتری را از خودتان می‌گیرید.  ۲-وبلاگ‌نویسی از شما انسان بهتری می‌سازد  وبلاگ‌نویسی شمارا مجبور می‌کند که افکارتان‌را منظّم‌کنید. برای اینکه بتوانید یک نوشته‌ی خوب تولیدکنید باید افکارتان‌را منظّم‌کنید و این واقعاً کار مهمی است.اکثر مشکلات ما حاصل نامنظّم بودن افکارمان است. ما نمی‌توانیم همه‌ی داده‌هارا کنار هم قرار بدهیم و نسبت به یک موضوع مشخّص دیدی کلّی داشته‌باشیم، پس مشکلات یکی‌یکی مارا در آغوش می‌کشند.وبلاگ‌نویسی منظّم باعث می‌شود که همیشه افکارتان‌را منظّم و دسته‌بندی شده در مغزتان نگه‌دارید. این یعنی دفعه‌ی بعدی که با حجم عظیمی از داده‌های حاصل از یک مشکل روبه‌رو شدید، خیلی راحت می‌توانید اطّلاعات‌را دسته‌بندی کنید و برخلاف دیگران که دست و پای خودشان‌را گم‌کرده‌اند، راه حل مناسب را پیداکنید.به‌علاوه، وبلاگ‌نویسی باعث می‌شود که به بسط‌دادن افکارتان عادت کنید. این یعنی کم‌کم تبدیل می‌شوید به آدمی که برای خودش فکر و نظر مستقل دارد و مثل طوطی افکار و کلمات دیگران را تکرارنمی‌کند.  ۳-وبلاگ‌نویسی شمارا شادتر می‌کند  من در ماه چندهزار مخاطب در وبلاگ‌های مختلفم دارم. این یعنی دارم به چندهزار نفر در ماه کمک می‌کنم. هیجان‌انگیز نیست؟وبلاگ‌نویسی به من ثابت می‌کند که آدم به‌دردبخوری هستم. آدمی که می‌تواند به دیگران کمک کند و اگر نبود انسان‌های زیادی چیزی در زندگیشان کم‌داشتند.شادی واقعی نتیجه‌ی نهایی مفیدبودن است. وقتی که می‌دانی آدم مفیدی نیستی تظاهر به شاد بودن، رقصیدن، مشروب‌نوشیدن، موادمصرف‌کردن و هیچ کار دیگری نمی‌تواند واقعاً خوشحالت کند. شادی فرزند رضایت درونی است، چیزی که آدمی که می‌داند مفید نیست هرگز به آن دست‌پیدانمی‌کند.  ۴-نوشتن وبلاگ باعث می‌شود بهتر بنویسید، بخوانید و بحث‌کنید  همانطوری که در بخش قبلی دیدیم وبلاگ‌نویسی باعث می‌شود که شما بهتر بنویسید. این بهتر نوشتن یعنی رزومه، مقاله، درخواست‌هایی که باید به استاد یا کارفرما بدهید و هرچیز دیگری که به نوشتن مربوط می‌شود را بهتر انجام می‌دهید.به‌علاوه شما برای اینکه وبلاگ‌نویس خوبی باشید مجبور هستید که بیشتر و بهتر بخوانید. باید وبلاگ‌های دیگران‌را ببینید و کتاب‌ها و مجلات بیشتری را بخوانید تا بتوانید محتوای خوبی برای تولیدکردن داشته‌باشید.این تمام ماجرا نیست. هر نوشته‌ای که در وبلاگتان منتشر می‌کنید تلاشی است برای قانع‌کردن مخاطب. همین نوشته سرتاسر تلاش من است برای اینکه بتوانم شمایی که الان دارید این نوشته‌را می‌خوانید متقاعدکنم که وبلاگ‌نویس شوید.یک وبلاگ‌نویس موفّق یک قانع‌کننده‌ی موفّق است. وبلاگ‌نویس باعث می‌شود که بهتر و راحت‌تر بتوانید دیگران‌را قانع‌کنید و این یعنی در بحث‌های مختلف این شما هستید که پیروز خواهید بود.  ۵-با وبلاگ‌نوشتن کم‌کم تبدیل به آدمی متخصّص می‌شوید  وبلاگ‌نویسی شمارا در زمینه‌هایی که در آن‌ها می‌نویسید متخصّص می‌کند. بخش مهمّی از یادگیری هنگام یاددادن حاصل می‌شود. باورکنید یا نه، من خودم موقع نوشتن این متن خیلی بیشتر از قبل به وبلاگ‌نویسی علاقه‌مند شدم. چون مجبور شدم به جنبه‌هایی از آن فکرکنم که تا قبل از این هرگز به ذهنم نرسیده بودند. شما با نوشتن وبلاگ می‌توانید کم‌کم حلقه‌ای از آدم‌های مشابه به خودتان داشته باشید. به‌علاوه از جایی به بعد این نیاز مخاطب به مطلب جدید است که باعث می‌شود شما به سراغ یادگیری بیشتر در زمینه‌ای که در آن می‌نویسید بروید تا بتوانید هنوز محتوایی در آن زمینه تولیدکنید.وبلاگ‌نویسی باعث می‌شود که بیشتر یادبگیرید و بیشتر یادبدهید. این همان چیزی است که یک آدم‌را تبدیل به یک فرد متخصّص می‌کند.  ۶-بیایید به دنیا از دریچه‌ای دیگر نگاه‌کنیم  وقتی که وبلاگ‌نویس هستید باید محتوای تازه و جذّاب تولیدکنید. زدن حرفی که دیگران قبل از این صدبار آن‌را گفته‌اند برای هیچ‌کس جذّابیّتی ندارد. پس شما مجبورید که به مسائل طوری نگاه‌کنید که تا به حال کسی به آن نگاه نکرده است.این نگاه از زاویه‌ای دیگر کم‌کم در شما به شکل یک عادت درمی‌آید و باعث می‌شود که آدم موفّقی باشید. این نگاه شمارا در تجارت از رقبا جلو می‌اندازد، در روابط اجتماعی از دیگران متمایزتان می‌کند و در زندگی شخصی باعث می‌شود کمتر اشتباه کنید، چون هر موضوع‌را از جنبه‌های مختلف بررسی‌کرده‌اید.  ۷-وبلاگ: دفترچه‌ی دغدغه‌های گذشته و تفکّراتی که امروزمان‌را می‌سازند   وبلاگ هر کس مثل یک دفترچه است که مهم‌ترین تفکّرات و دغدغه‌های او در آن ثبت‌شده‌است. وقتی به نوشته‌های سال گذشته‌ی خودتان نگاه می‌کنید می‌بینید که چقدر نسبت به آن زمان در آن موضوع پیشرفته شده‌اید، چقدر علایقتان تغییرکرده‌است یا چقدر در همین یک سال پیش در اشتباه بوده‌اید.این دفترچه باعث می‌شود که بهتر خودتان‌را بشناسید. کلیشه‌های زیادی وجود دارند که می‌گویند خودشناسی لازمه‌ی پیشرفت و زندگی خوب است. کلیشه‌هایی که مثل خیلی از کلیشه‌ها واقعاً درست اند و افرادی که به آن‌ها عمل می‌کنند از دیگران موفّق‌تر اند (اگر دارید به میلیون‌ها کلیشه‌ی غلط فکر می‌کنید باید بگویم که من هم با اشتباه بودن اکثر آن‌ها موافق هستم. پس دوباره حواستان‌را به ادامه‌ی نوشته جمع‌کنید).  ۸-آدم‌های جدید وارد زندگیتان می‌شوند  بعد از مدّتی که به وبلاگ‌نویسی بپردازید کم‌کم برای خودتان یک جامعه پیدامی‌کنید. جامعه‌ای از افرادی که مثل شما فکر می‌کنند و نوشته‌های شمارا دوست‌دارند.بعضی از این افراد روابطشان‌را با شما از کامنت و لایک فراتر می‌برند. این روابط یعنی موقعیّت‌های شغلی و دوستی بیشتر. آن هم با آدم‌هایی مثل خودتان.یعنی شما با نوشتن وبلاگ می‌توانید کم‌کم حلقه‌ای از آدم‌های مشابه به خودتان داشته باشید. کاری که سایت‌های دوست‌یابی و شبکه‌های اجتماعی تبلیغش‌را می‌کنند و خیلی وقت‌ها در انجام آن ناموفّق‌اند.  ۹-وبلاگ‌نویسی شمارا وادار می‌کند تا مهارت‌های مهم دنیای امروز را فرابگیرید  شما برای اینکه بتوانید یک نوشته‌ی خوب تولیدکنید باید مهارت‌های زیادی‌را به‌کار ببرید. این مهارت‌ها از تفکّر انتقادی، نوشتن و تحلیل‌رفتار مخاطب شروع می‌شوند و به تولید محتوای گرافیکی، استفاده از html و css و js می‌رسند.یادگیری این مهارت‌ها در دنیای دیجیتال امروز ما خیلی مهم است. مهارت‌هایی که شما با وبلاگ‌نویسی در طول زمان کم‌کم در آن‌ها به سطوحی از چیرگی دست‌پیدامی‌کنید.شما باید مخاطبتان‌را بشناسید و آمارهایی که از او جمع می‌کنید را بهتر تفسیرکنید تا به خواننده‌های بیشتری دست‌پیداکنید. باید بتوانید برای نوشته‌ها تصاویر جذّاب آماده‌کنید و هر از چندگاهی باید بتوانید با کدها ور بروید تا تغییراتی در ظاهر وبلاگتان ایجاد کنید. هرچند که این آخری‌را اگر دوست‌نداشته باشید می‌توانید بی‌خیال بشوید و از چیزهای آماده استفاده کنید.۱۰-وبلاگ‌نویس شمارا درمقابل رفتار و گفتارتان مسئولیّت‌پذیر می‌کند  وقتی چیزی می‌نویسید و آن‌را منتشر می‌کنید، دارید خودتان‌را درمقابل قضاوت دیگران قرار می‌دهید. دیگرانی که شمارا نمی‌شناسند و با شما هیچ رودربایستی‌ای ندارند.در نگاه اوّل شاید این موضوعی بی‌رحمانه به‌نظر برسد، امّا این یکی از مهم‌ترین مزایای وبلاگ‌نویسی است. شما دارید تفکّراتتان‌را می‌نویسید و تفکّرات برای اینکه سالم بمانند نیازدارند که مورد انتقاد بی‌رحمانه قراربگیرند.ما همه دلبسته‌ی افکارمان هستیم، پس دست‌کشیدن از آن‌ها برایمان سخت است. وقتی که کسی بدون هیچ ملاحظه‌ای شمارا نقد می‌کند، به شما این امکان‌را می‌دهد تا متوجّه اشتباه در تفکّراتتان بشوید و خودتان‌را اصلاح‌کنید.  پس تعلّل‌را کناربگذار و همین حالا شروع‌کن  در این نوشته هم دلایل ترس از وبلاگ‌نویسی را بررسی کردیم و هم دلایل اینکه چرا باید وبلاگ‌نویس باشیم. حالا دیگر نوبت شماست. باید تصمیم‌بگیرید و همین الان شروع به عملی‌کردنش بکنید.برای شروع می‌توانید از همین ویرگول برای انتشار نوشته‌هایتان استفاده‌کنید. اگر هم فکرمی‌کنید مشکل دیگری برای وبلاگ‌نویسی وجود دارد یا وبلاگ‌نویسی مزیّت دیگری هم دارد که در این نوشته جا افتاده است، لطفاً همین الان در بخش نظرات پایین صفحه آن‌را با من و باقی خوانندگان این نوشته درمیان بگذارید.این هم خودش یک جور مفید بودن است. انتشار نظراتتان درمورد یک نوشته.اگر برای این راه احتیاج به راهنمایی‌ها و آموزش‌های بیشتری دارید، یکم پایین‌تر می‌توانید انتشارات «نوشتن» را دنبال کنید. در این انتشارات بهترین آموزش‌ها و مطالب مربوط به وبلاگ‌نویسی در ویرگول قرارمی‌گیرند.اگر دوست‌دارید نوشته‌های من در دیگر زمینه‌ها را هم از دست ندهید می‌توانید همانجا من‌را هم دنبال کنید.</description>
                <category>نوشتن</category>
                <author>محمدرضا علی حسینی</author>
                <pubDate>Wed, 02 Jan 2019 20:06:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شما وبلاگ‌نویس نیستید، فقط دارید ویرگول‌را با نوشته‌های بی‌سر و ته پر می‌کنید</title>
                <link>https://virgool.io/Writing/%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D9%88%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%AF-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%B1-%D9%88-%D8%AA%D9%87-%D9%BE%D8%B1-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-if9iccmbsmoz</link>
                <description>اگر به مطالبی که جدیداً در ویرگول منتشر شده اند، به خصوص در یک ماه اخیر، نگاه کنید، متوجّه اتّفاق خیلی بدی می‌شوید.در این چند وقت تعداد مطالب منتشر شده در ویرگول نسبت به قبل افزایش خوبی داشته، ولی متأسفانه مطالبی که نوشته می‌شوند را عموماً نمی‌توان یک «نوشته» دانست.قبل از اینکه توضیح بیشتری بدهم باید بگویم که من اصلاً قصد توهین به فردی‌را ندارم. تنها امیدوارم با نشان‌دادن مشکلات، افرادی که زمان می‌گذارند و چیزی می‌نویسند به جای تولید دنباله‌های به‌دردنخور از کلمات، نوشته‌های قابل استفاده تولید کنند.مشکل من با این نوشته‌ها چیست؟ببینید، ما انسان‌ها طی هزاران سال برای اینکه بتوانیم تفکّرات و تجربیات خودمان‌را با همدیگر به اشتراک بگذاریم، خط و زبان نوشتاری را درست کردیم.ما یادگرفتیم که ثبت کردن دقیق آن چیزی که می‌گوییم اشتباه است. این کار باعث می‌شود که خیلی وقت‌ها کسی که متن‌را می‌بیند منظور دقیق ما را متوجّه نشود. برای حل این مشکل هم راه حل هایی ساختیم.من برنامه‌نویس هستم و بخش بزرگی از محتواهای تولید شده در ویرگول هم مربوط به همین حیطه است. خب حالا بروید و مطالب اخیری که در این حوزه نوشته شده اند را بخوانید. با چه چیزی مواجه می‌شوید؟ نوشته‌هایی که در آن‌ها گاهی حتّی یک نقطه یا ویرگول وجود ندارد. چندین خط نوشته‌ی به هم چسبیده بدون پاراگراف‌بندی. مجموعه‌ای از کلمات شکسته و بعضاً اشتباه. در حقیقت نوشته‌هایی که در رساندن پیام فنیشان ناتوان اند و راستش را بخواهید بعید است که یک هفته بعد از نوشته‌شدن دیگر به درد کسی بخورند.چرا نوشته‌ها اینطوری شده اند؟دلایلی که من زیاد در مورد این مسئله می‌شنوم این است که می‌خواهیم از خشک بودن نوشته دوری کنیم، یا مثلاً سبک من این‌طوری است.دوست‌دارید که نوشته‌تان خشک نباشد؟ خب زبان نوشته را به زبان گفتار نزدیک کنید. ولی این به این معنی نیست که به جای زبان نوشتاری از زبان گفتاری استفاده کنید.همین نوشته‌را ببینید. به نظرتان خشک و رسمی است و آدم با خواندنش فکر می‌کند پدربزرگ ۱۶۹ ساله اش دارد نصیحتش می‌کند؟ مطمئناً نه (من به شدّت وجود هرگونه نظر مخالفی را تکذیب می‌کنم). همانطوری که می‌بینید من هیچ کجای این نوشته از زبان گفتاری استفاده نکرده ام.اگر فکر می‌کنید نوشته‌تان به زبان نوشتاری خوب نیست، یعنی توانایی نوشتنتان ضعیف است. به جای اینکه وقتتان‌را صرف تولید محتوای زشت بکنید و زبان مادرمرده‌ی فارسی را مورد عنایت قرار بدهید، روی آن کار کنید.نوشته‌های بد شما نه تنها تجربه و دانشی را به کسی منتقل نمی‌کنند، بلکه سواد خود شما را هم زیر سؤال می‌برند. به‌علاوه این نوشته‌ها عملاً محتوای وب فارسی را هم از چشم مخاطبان می‌اندازند و دیگر کسی باورش نمی‌شود که می‌تواند یک نوشته‌ی خوب به زبان فارسی بخواند (همین الان هم اکثر افراد همین نظر را دارند).حالا باید چه کاری کرد؟اولین کار این است که یک مدّت دست از منتشر کردن نوشته‌هایتان بردارید. درمورد دستور زبان، املای فارسی و ... کمی مطالعه کنید. به علاوه مطمئن شوید که خواندن کتاب به زبان فارسی جزئی از برنامه‌ی روزانه‌تان شده است. حالا سعی کنید که هر یکی دو روز برای خودتان بنویسید و یکی دو ساعت بعد از نوشتن خودتان نوشته‌را قضاوت کنید.لازم نیست به اندازه‌ی یک ویراستار یا استاد ادبیّات دانش داشته باشید. راستش فکر می‌کنم حتّی اگر همین نوشته را هم به یک ویراستار نشان بدهید ازش غلط بگیرد. تنها کافی است به اندازه‌ای دانش داشته باشید که بتوانید یک نوشته‌ی معمولی‌را بدون داشتن خطاهای فاحش و مشکل‌ساز بنویسید.آن وقت من و بقیه‌ی انسان‌های دنیا که به زبان فارسی تکلّم می‌کنیم می‌توانیم از دانش و تجربیات شما به خوبی استفاده کنیم.اگر به وبلاگ‌نویسی یا کلاً نوشتن علاقه‌مند هستید، از بخش پایینی، انتشارات «نوشتن»را دنبال کنید. اینطوری تمامی مطالب خوبی که در ویرگول درمورد نوشتن منتشر می‌شود را می‌توانید دنبال کنید.به‌علاوه می‌توانید در همانجا من‌را هم دنبال کنید تا علاوه بر این موضوع، نوشته‌هایم‌را در دیگر موضوعات هم از دست ندهید.</description>
                <category>نوشتن</category>
                <author>محمدرضا علی حسینی</author>
                <pubDate>Fri, 07 Sep 2018 19:07:18 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>