دره سیلیکون - بخش ششم - اکوسیستم درۀ سیلیکون

اکوسیستم درۀ سیلیکون

درة سیلیکون ناحیه ای کوچکتر ازتهران در جنوب شهر سان فرانسیسکو است که به عنوان مرکز ثقل نوآوری و اختراع در فناوری های نوین تلقی می شود. این ناحیه محل تولد و رشد بسیاری از شرکت های بزرگ دانش بنیان است تا جایی که اکثر طلایه داران فناوری های مدرن در صنایع الکترونیک و فناوری اطلاعات یا در گوشه و کنار این ناحیه متولد شده اند یا در دوران بلوغ خود در این ناحیه حضور فعالی داشته اند و هریک از آن ها در تغییر موثر جهانی که ما امروز در آن زندگی می کنیم نقش داشته اند.

ویژگی ها و عوامل موثر بر شکل گیری درۀ سیلیکون

مجموعه ای از عوامل به شکل گیری، بقا و رشد این مرکز اقتصاد دانش بنیان کمک کرده است. برخی از این

عوامل به صورت کاملاً تصادفی در برهه ای از زمان در کنار هم قرار گرفته اند و بسیاری از آن ها توسط بازی گران تاثیرگذاری از قبیل دولت، دانشگاه ها و سرمایه گذاران در گذر زمان ایجاد شده وگسترش یافته اند.

درة سیلیکون درحال حاضر نقطه کانونی اقتصاد دانش بنیان در جهان است. مجموعه عوامل دخیل در کارآمد بودن این اقتصاد از نخبگان مستعد گرفته تا سرمایه گذاران خطرپذیر، و از قوانین مشوق نوآوری تا نهادهای مقوم آن، یک کل منسجم را تشکیل می دهند که در تعامل تنگاتنگ با یک دیگر نمونه کم نظیری از فضای نوآوری و اقتصاد دانش بنیان را ایجاد کرده است. درة سیلکون به مثابه یک امر بیرونی شایسته بررسی است؛ چرا که مطالعه و شناخت آن می تواند نکات آموزنده زیادی برای آن دسته از سیاستگزاران که در پی تقویت و ترویج نوآوری و اقتصاد دانش بنیان هستند در بر داشته باشد. در این جا دو رویکرد متفاوت، و در عین حال مکمل را برای شناخت بیشتر دنبال می کنیم :

رویکرد اول بررسی وضع موجود این اقتصاد دانش بنیان در نگاهی جامع به اجزای آن است. در رویکرد دوم

به بررسی سیر تاریخی پرداخته و آن چه درة سیلیکون امروز را شکل داده است مرور می کنیم. این سیر تاریخی که در پست های قبلی آمده است لاجرم به درک کارکرد اجزای این موجود کمک می کند ولی نگاهی به آنچه در حال حاضر قابل برداشت است می تواند نقطه عزیمت مناسبی باشد برای آن که سیر تاریخی برای خواننده ملموس تر شود.

درۀ سیلیکون به مثابة یک اکوسیستم

درة سیلیکون یک مجموعه در هم تنیده از اجزاست که مشابه یک موجود زنده در حال رشد است وبخشهای مختلف آن با هم در حال تعامل و همکاری هستند و می توان چند مجموعه مختلف از اجزای متفاوت شکل دهندة اکوسیستم اقتصادی درة سیلیکون را تشخیص داد که با یک دیگر در سیستم های هماهنگی مشغول تعامل هستند. برای آن که فهم نقش و کارکرد اجزای موثر در این مجموعه راحت تر باشد و نحوه تعامل اجزا به راحتی تشخیص داده داده شود بهتر است که در ابتدا هر دسته از آن ها را در چارچوب یک سیستم مجزا از قبیل سیستم جذب استعداد، سیستم حقوقی، سیستم تامین سرمایه، … بررسی کنیم.

نهایتاً همکاری و تعامل بین همه سیستم ها را تشریح کرده تا تصویر جامعی از کلیت این اکوسیستم بدست

داده شود.

سیستم جذب استعداد

نیروی انسانی نخبه در این ناحیه به وفور یافت می شود. بیش ازبیست و پنج درصد از افرادی که در درة سیلیکون زندگی می کنند دارای مدارک پیشرفته دانشگاهی هستند. تنها شرکت گوگل بیش از پنج هزار نیروی کار با مدرک دکتری در استخدام خود دارد که اکثر آن ها از بهترین دانشگاه های جهان فارغ التحصیل شده اند. تراکم بالای نیروی کار مستعد به خصوص در حوزه های پیشرفته مهندسی به نوبه خود باعث جذب شرکت های دانش بنیان و پیش رو می شود. شرکت های بزرگی مثل سامسونگ، زیمنس، هواوی،… نیز مراکزی در این ناحیه دایر کرده اند. این شرکت ها در کشورهای دیگر ایجاد شده و توسعه یافته اند ولی به دلایل متعدد که یکی از آن ها دسترسی به استعدادهای برتر حوزه های فناوری است سعی می کنند در این ناحیه حضور موثر داشته باشند. از سوی دیگر بسیاری از شرکت های نوآور و نوپا نیز دیر یا زود گذرشان به این ناحیه می افتد.

شرکت فیس بوک که الان یکی از چند غول عصر اینترنت است حدود چهارده سال پیش در دانشگاه هاروارد

تاسیس شد ولی بنیان گذاران آن پس از مدتی کوتاه تصمیم گرفتند فیس بوک را به این ناحیه بیاورند.

دسترسی به استعدادهای برتر یکی از انگیزه های این جا به جایی بوده است.

برای درک فرایند پرورش، جذب و نگاهداشت نیروی کار ورزیده و متخصص در این ناحیه بخش های مختف

این سیستم را بررسی می کنیم.

دانشگاه، چشمه استعداد

دانشگاه های استنفورد و برکلی با جذب بهترین استعدادها از سراسر جهان و آموزش دانش روز و آماده سازی دانشجویان برای بازار کار، به عنوان چشمه ای از استعدادهای برتر برای شرکت های دانش بنیان این منطقه عمل می کنند. علاوه بر این دو غول آموزش و پژوهش که هر دو در بین برترین دانشگاه های جهانی قرار دارند، دانشگاه های دیگری مثل دانشگاه ایالتی سن خوزه نیز با تمرکز بر نیازهای صنعت، متخصصان

کارآمدی را به بازار کار رقابتی این ناحیه عرضه می کند. همه این دانشگاه ها از طریق همکاری های متنوع و

متعدد در جریان آخرین تحولات صنعت قرار دارند و به سرعت این تحولات را در دروس دانشگاهی وپژوهش های آکادمیک خود وارد کرده و دنبال می کنند. از سوی دیگر این دانشگاه ها برای شرکت های نوپا منبعی بسیار غنی برای دسترسی به آخرین تحولات آکادمیک و پیشرفته ترین تکنیک ها و متدهای علمی است. یافتن بهترین ها در هر زمینه علمی عموما مستلزم جستجویی در شعاع چند کیلومتری است که می تواند در عرض چند ساعت به دیداری پربار و چه بسا مشارکتی چندین ساله و شرکتی موفق منجر شود.

صنعت، آهن ربای جذب استعداد

شرکت های دانش بنیانی که در درة سیلیکون فعال هستند صرفا به دانشگاه های برتر این ناحیه اکتفا نکرده وهمواره در سرتاسر جهان به دنبال برترین استعدادها می گردند. آینده درخشانی در انتظار شرکت های موفق دانش بنیان است چرا که همواره با برهم زدن نظم موجود، بازاری جدید به راه می اندازند و پتانسیل های بسیاری را جذب می کنند. شرکت های معظم و پیشرو تحقیقاتی به نوبه خود در نقش آهن ربای استعدادهای برتر از سایر دانشگاه ها و کشورها به این ناحیه عمل می کنند. لازمه موفقیت یک شرکت دانش بنیان حرکت بر لبة تحولات تکنولوژیک و آگاهی از آخرین دستاوردهای علمی است. همین امر باعث میشود که هزینه فرصت نادیده گرفتن آخرین دستاوردهای علمی بسیار زیاد باشد چرا که چه بسا همان تعلل اندک منجر به ابتر ماندن تحقیقات یا واگذار کردن رقابت به سایر رقبا شود. در این فضا است که جذب بهترین استعدادها از اولویت های شرکت های دانش بنیان است و این ناحیه را به محل جذب استعدادهای فراوانی تبدیل کرده است.

هم افزایی

تراکم افراد مستعد و باهوش باعث هم افزایی، تسهیل یادگیری و رواج خلاقیت می شود. افراد با استعداد و

مشتاق در گوشه و کنار با افراد مستعد دیگر روبرو می شوند و گفتگوهای روزمره گاهی از دوره های دانشگاهی پربارتر می شود. افراد مستعد در معرض ایده های افراد مستعد دیگر قرار گرفته و در محافل دوستانه و غیرکاری ناخودآگاه در جریان آخرین تحولات تکنولوژی قرار می گیرند. انتقال دانش ضمنی در مورد فضای کسب و کار، نحوه تبدیل ایده به محصول، سازوکارهای شرکت های نوپا و ظرایف دیگر در محافل غیر رسمی نیز صورت می گیرد. در کنار هم قرارگرفتن ایده ها گاهی موجب جرقه زدن ایده های جدید می شود و دور از ذهن نیست که مجموعه افرادی با تخصص های نزدیک و در عین حال مکمل یک دیگر، در یک جمع دوستانه به فکر تاسیس یک شرکت جدید بیافتند.

بازیافت استعدادها

شرکت های دانش بنیان همواره در حال خلق محصولات نو و ایجاد بازارهای جدید هستند. این امر فی نفسه

بسیار پرمخاطره (به خاطر احتمال بالای شکست و در عین حال دارای قابلیت برهم زدن نظم موجود در

صورت موفقیت) است. برای درک این مطلب کافی است به این مساله توجه کنیم که شرکت گوگل حدود

نوزده سال پیش به وجود آمده است، بسیاری از رقبای اولیه آن در زمینه جستجوی اینترنتی منقرض شده اند و اینک توسط مدعیان جدیدی تهدید می شود. شرکت فیس بوک که امروزه بزرگترین شبکه اجتماعی

مجازی را دارد حدود چهارده سال پیش تاسیس شده است و اکثر رقبای پیشین خود را از عرصه رقابت خارج کرده است. سوال مهمی که به ذهن می رسد این است که چه بر سر نیروهای متخصص شرکت هایی که حذف می شوند می آید؟ با توجه به وفور شرکت های دانش بنیان در درة سیلیکون، بخش زیادی از کسانی که از شرکت های رو به افول خارج می شوند در شرکت های جدید مشغول به کار می شوند. بخشی از آن ها هم این فراغت را مغتنم شمرده و به یادگیری مهارت های جدید یا تحصیلات می پردازند. در هر حالت اکثر این افراد پس از مدتی مجدداً در یکی از شرکت هایی که فعالیت نسبتا مشابهی با تجربیات و تخصص آن ها دارد مشغول به فعالیت می شوند. البته افراد ضعیف تر ممکن است نتوانند شغل مطلوب خودشان را بازیابند و ممکن است از این فضا خارج می شوند.

امنیت شغلی ضمنی، در اوج نااطمینانی

اشتغال در شرکت های پویا و در حوزه های پر تلاطمی مانند تکنولوژی های پیش رو می تواند پرمخاطره باشد. طبق قوانین و روال های رایج امریکا هر کارفرمایی می تواند بدون نیاز به ارائه دلیل خاصی نیروی کار خود را اخراج کند. این مساله تا آن جا پیش می رود که ممکن است کارفرمایی در انتهای یک روز کاری به کارمند خود اطلاع دهد که فردا نباید به سر میز خود برگردد! این می تواند به نااطمینانی زیاد از آینده شغلی تعبیر شود. اتفاق جالبی که در درة سیلیکون رخ می دهد این است که در عین حال که امنیت شغلی عینی وجود ندارد ولی نوعی امنیت شغلی ضمنی در این ناحیه به وجود آمده است. کثرت و تراکم شرکتهای

دانش بنیان در این ناحیه باعث می شود در صورتی که به هر دلیلی فردی از اشتغال در یک شرکت خارج

شود می تواند برای شغل های مشابه در شرکت های مشابه که در این ناحیه فراوان هم هستند، درخواست کار بدهد. چنین فردی به احتمال زیادی پس از مدت کوتاهی شغلی متناسب با تخصص و تجربه اش می یابد. این یعنی بدون اینکه نیاز باشد خانه خود را عوض کند می تواند شغل مناسبی بیابد و این نوعی امنیت شغلی ضمنی برای نیروهای کار مستعد ایجاد می کند.

سیستم تامین سرمایه

تامین سرمایه برای شرکت های دانش بنیان، به خصوص شرکت های نوپا، اقتضائات خاص خود را دارد. ویژگی اصلی شرکت های دانش بنیان خلق محصولاتی جدید و به تبع آن بازارهای جدید است. حتی تصور این که بازار گوشی های هوشمند نظیر آیفون امروزه از مرز صدها میلیارد دلار بگذرد 48 سال پیش به سختی ممکن بود. در چنین شرایطی است که ارزیابی و ارزش گذاری شرکت های نوپا در حوزه های تکنولوژی بسیار دشوار است. از سوی دیگر اکثریت قریب به اتفاق شرکت های نوپای تکنولوژی پس از مدتی کوتاه شکست خورده و به کلی از عرصه رقابت خارج می شوند چرا که فرایند نوآوری در ذات خود همراه با عدم قطعیت فراوان است.

بسیاری از شرکت های نوپا در خلق محصول مطلوب خود و یا در متقاعد کردن مشتریان توفیقی نمی یابند و منقرض می شوند. همین امر نفس سرمایه گذاری روی آن ها را به شدت پرمخاطره می سازد. به علاوه سرمایه اصلی یک شرکت دانش بنیان نه در تجهیزات و املاک که در دارایی های معنوی و سازماندهی استعدادهاست.

متاسفانه سنجش میزان ارزش این سرمایه ها و به کارگیری آن ها به عنوان تضمین بازپرداخت وام به سادگی ممکن نیست. بازار نامطمئن، محصول نامشخص، مخاطرات متعدد در فرایند توسعه محصول و بازاریابی، و عدم وجود وثیقه بانکی همگی فرایندهای متعارف تامین سرمایه از طریق بانک ها را دشوار و حتی غیرممکن می سازند. در چنین شرایطی است که نوع متفاوتی از سرمایه گذاران برای تامین مالی شرکت های دانش بنیان مورد نیاز است.

سرمایه گذاری هایی متفاوت

سرمایه گذاری بر روی یک شرکت نوپای دانش بنیان اقتضائاتی متفاوت از بنگاه های متعارف و سنتی دارد. به طورمشخص، به خلاف اکثر بنگاه های سنتی، یک شرکت دانش بنیان نوپا:

· اموال منقولی برای وثیقه گذاشتن نزد بانک ندارد.

· سابقة فعالیت و حساب سود و زیان برای ارزیابی درآمد زایی ندارد.

· امکان مقایسه با شرکت های مشابه آن وجود ندارد )چون عموما بازار جدیدی را هدف

می گیرند).

· توفیق در تبدیل ایده به محصول کاملا غیرقابل پیش بینی است.

· میزان اقبال مشتریان به محصول نیز به اقتضای جدید بودن محصول نامشخص است.

از این رو ریسک از بین رفتن سرمایة افراد سرمایه گذار بسیار بالاست. با این وجود در موارد اندکی که

شرکت های دانش بنیان موفق می شوند گاه در عرض چند سال ارزش آن ها به ده ها میلیارد دلار می رسد ویک سرمایه گذاری اولیه جزیی ممکن است صدها برابر شود! چنین شرایطی که ریسک بسیار بالا همراه با امکان بازدهی سرسام آور توامان وجود دارند نیاز به نوع خاصی از سرمایه گذاری به نام سرمایه گذاری جسورانه یا به عبارت دیگر سرمایه گذاری خطر پذیر را پدید می آورد .

مهم ترین مشخصه سرمایه گذاری خطرپذیر در حوزة شرکت های دانش بنیان آن است که سرمایه گذاران و

افراد نوآور درک مشترکی از ریسک بالای سرمایه گذاری دارند. آن ها در طی فرایندهای ارائه و بررسی ایده ها به جمع بندی در مورد سرمایه گذاری در تحقق بخشیدن به یک محصول دانش بنیان می رسند و هر دو درسود آینده شرکت در برابر آورده خود سهیم می شوند: آوردة سرمایه گذار همان سرمایة اولیه اوست در حالیکه آورده افراد نوآور همان دانش و خلاقیت و تلاش آن هاست. در صورت موفقیت شرکت هر دو در منافع آن شریک هستند و در صورت شکست آن، هر دو ضرر می کنند: سرمایه گذار بخشی از اموال خود را از دست می دهد و کارآفرین، بخشی از عمر خود را که صرف پروژه کرده است دیگر به دست نخواهد آورد. نکته قابل توجه آن که در بین سرمایه گذاران خطرپذیر این مفهوم به خوبی جاافتاده و مقبول است که کارآفرینان به واسطه خلاقیت و تلاش خود سهم بزرگ تری از منافع شرکت را خواهند داشت، هر چند که سرمایة اولیه ای برای شرکت فراهم نکرده باشند.

چرخة سرمایه گذاری

مروری اجمالی بر فرایند جذب سرمایه می تواند به فهم ادامه مطالب این پست کمک کند. تاسیس یک شرکت دانش بنیان معمولا از یک ایده آغاز می شود. ایده ای که عموما به ذهن افراد خلاق و باهوش رسیده است ، فردی که پشتکار کافی برای تبدیل آن ایده به یک محصول را داشته باشد. این فرد یا افراد خلاق معمولا تحقیقات مقدماتی در مورد امکان تحقق ایده خود را انجام داده و چه بسا یک نمونه اولیه هم ساخته شود. معمولا در این مرحله است که این افراد خلاق سراغ افراد یا شرکت هایی که در حوزه سرمایه گذاری

خطرپذیر فعال هستند رفته و طرح اولیه خود و آینده ای که پیش بینی می کنند را ارائه کرده و به بحث

می گذارند. در صورتی که بتوانند سرمایه گذار خطرپذیر را متقاعد به سرمایه گذاری نمایند، آن گاه در مورد

نحوه تقسیم سهام شرکت نوپا به ازای آورده هر یک از طرفین توافق می کنند و سرمایه گذار خطرپذیر وارد

شراکت می شود. فرایند توسعه محصول یک شرکت دانش بنیان ممکن است سال ها طول بکشد و در این

حین ممکن است پس از چندی دوباره نیاز به تزریق سرمایه جدید به شرکت باشد. در این صورت دور

جدیدی از فرایند جذب سرمایه گذاران خطرپذیر صورت می گیرد و افراد یا شرکت های سرمایه گذاری جدیدی به جرگة سهام داران شرکت می پیوندند.

سرمایه گذاران خطرپذیر عموما مایل نیستند که سرمایه خود را برای همیشه در یک شرکت دانش بنیان نگاه دارند. اکثرا بعد از به بلوغ رسیدن شرکت های نوپا، عموما بین سه تاپنج سال، دنبال بیرون کشیدن سرمایه خود از شرکت نوپا هستند. این امر معمولا به واسطه پیوستن به بازار بورس و ورود سرمایه گذاران عمومی محقق می شود یا از طریق خریداری شدن شرکت نوپا توسط شرکت های دیگر. در هر دو این حالت ها امکان نقد کردن سهام شرکت نوپا برای سرمایه گذار محقق می شود.

ممکن است از هر ده شرکت نوپا که سرمایه گذار خطرپذیر در آن سرمایه گذاری می کند نه تای آن ها با

شکست مواجه شود ولی همان یک شرکتی که موفق می شود معمولا بازدهی سرمایه بالایی برای سرمایه گذار خطرپذیر فراهم می کند. سرمایه گذار خطرپذیر پس از خارج کردن سرمایه خود از شرکت هایی که به بلوغ رسیده اند دوباره سرمایه خود را روی شرکت های دانش بنیان جدید و در واقع روی استعدادهای خلاقی که به تازگی وارد این عرصه شده اند سرمایه گذاری می کند و به این ترتیب این چرخه سرمایه گذاری ادامه می یابد.

سرمایه گذارانی از جنس کارآفرینان

پیش از این در پست های قبلی چرخه سرمایه گذاری در شرکت های دانش بنیان نوپا تشریح شد. این چرخه اثرات جانبی دیگری نیز دارد. افراد خلاقی که جزو بنیان گذاران یک شرکت دانش بنیان هستند پس از به بلوغ رسیدن شرکت و عرضه عمومی در بازار سهام و یا فروختن شرکت خود به شرکت های بزرگ تر، خود به جرگه افراد ثروتمند می پیوندند. بعضی از آن ها مجددا به دنبال نوآوری جدید و خلق محصولی متفاوت می روند و بسیاری از آن ها هم مجددا به این عرصه بازمی گردند ولی این بار در کسوت سرمایه گذار خطرپذیر. این افراد که خود از طریق خلاقیت و نوآوری در حوزه فناوری ثروتمند شده اند در بطن وقایع و تحولات اقتصاد دانش بنیان قرار داشته اند و روندهای موجود و تحولات اخیرا را رصد کرده و سعی می کنند بهترین سرمایه گذاری ها را بر اساس تجربه و شهود خود انتخاب کنند. از سوی دیگر نیز این افراد نه تنها سرمایه مالی به شرکت های نوپا تزریق می کنند بلکه در نقش مشاور نیز داشته های فراوانی برای عرضه به بنیانگذاران خلاق شرکت های دانش بنیان دارند.

به عنوان مثال شرکت پی پَل در سال 1998 تاسیس شد و در سال 2002 توسط ای بِی به مبلغ یک و نیم

میلیارد دلار خریداری شد. ایلان ماسک که یکی از بنیان گذاران این شرکت بود فعالیت خود را بر روی

شرکت دانش بنیان اسپیس اکس متمرکز کرد. سهم پیتر شیل که یکی دیگر از بنیان گذاران پی پل بود از این معامله پنجاه میلیون دلار بود. شیل دو سال بعد یعنی سال 2004 حدود نیم میلیون دلار در شرکت نوپای فیسبوک سرمایه گذاری کرد و مالک بیش از ده درصد از سهام فیسبوک شد. فیسبوک در سال 2012 در بازار سهام عرضه شد و اینک ارزشی حدود صدونود میلیارد دلار دارد. به این ترتیب ارزش سرمایه گذاری نیم میلیون دلاری شیل بر روی فیس بوک در سال 2004 اینک در سال 2017 به حدود 70 میلیارد دلار رسیده است !

این امر خود، روی دیگر این چرخه سرمایه گذاری را ترسیم می کند. بنیان گذاران و کارمندانی که ظرف چند سال به سرعت ثروتمند می شوند و خود یا به کارافرینی ادامه می دهند و یا در نقش سرمایه گذار خطرپذیر به رشد شرکت های نوپا کمک می کنند. اگرچه همه بنیان گذاران و کارمندان لزوماً چنین مسیر موفقیت آمیزی را طی نمی کنند ولی بااین وجود تعداد چنین افرادی در درة سیلیکون قابل توجه است.

سیستم حقوقی

یکی از مهم ترین عوامل منجر به توفیق درة سیلیکون، که اتفاقا عموما مورد غفلت نیز واقع می شود سیستم

حقوقی مستقر چه در غالب قوانین و مقررات منعطف و چه در غالب نظام قضایی مقتدر و کارآمد است.

سیستم حقوقی مناسب را می توان به عنوان عنصری زیربنایی و ضروری برای تحقق یک اقتصاد دانش بنیان

به شمار آورد. این سیستم یک شرط لازم ولی ناکافی است چرا که نظام حقوقی در این ناحیه با سایر ایالت های آمریکا تفاوت چشمگیری ندارد. سیستم حقوقی کارآمد، زمینِ بازی را تعیین کرده و حدود اختیارات و وظایف بازی گران را تعیین می کند و در موارد بروز اختلاف به صورتی موثر و با کم ترین هزینه در بین طرفین دعوا داوری می کند. به این ترتیب سیستم حقوقی کارآمد نوعی آرامش ذهنی برای کارآفرینان و

سرمایه گذاران فراهم می کند که می توانند بخش عمده زمان و انرژی خود را صرف تمرکز بر نوآوری و ارتقای محصول خود نمایند. در غیاب سیستم حقوقی که بتواند احقاق حقوق طرفین را تضمین کند بخش زیادی از منابع بازیگران عرصه خلاقیت و فناوری باید صرف اصطکاک ها و اختلاف ها گردد و همین امر از سویی باعث کاهش بهره وری افراد شده و از سوی دیگر موجب دلسردی افراد مبتکر می گردد و چه بسا عطای چنین فعالیتی را به لقایش ببخشند . (مثل داخل کشور!)

در این بخش به بررسی مهم ترین عوامل موثر در سیستم حقوقی درة سیلیکون پرداخته و در یک تقسیم بندی ابتدایی، قوانین سیستم حقوقی را تسامحا به روابط بین شرکت ها( تحت مالکیت معنوی)، روابط

بین کارآفرین و سرمایه گذار (تحت تامین سرمایه) و روابط بین کارمند و کارفرما (تحت مکانیزم های

انگیزشی) تقسیم می کنیم. سپس اشاراتی به نظام قضایی خواهیم داشت.

قوانین مالکیت معنوی

بخش مهمی از قوانین مقوم نوآوری در درة سیلیکون برخاسته از حمایت جدی قانون در آمریکا از مالکیت

معنوی است. در حمایت از مالکیت معنوی، قانون گذار برای صاحب یک ایده، اثر، اختراع و حتی یک روال

اداری حق مالکیت بر منافع ناشی از آن را تضمین می کند. این امر بسته به نوع ایده یا اختراع ممکن است

ناچیز یا بسیار قابل توجه باشد که جزییات آن در بخش حقوقی این گزارش به تفصیل آمده است.

متداول ترین روال حمایت از مالکیت معنوی در قوانین حق اختراع قابل مشاهده است. طبق این قوانین هر

فرد صاحب یک اختراع که شرایط قانونی مربوطه را از طریق اداره اختراعات آمریکا احراز کند می تواند طبق

شرایطی تا نزدیک به بیست سال به صورت انحصاری از منافع این اختراع بهره مند شود. در مقابل فرد مخترع باید جزییات اختراع خود را با تفصیلات کامل در اختیار اداره اختراعات بگذارد تا منتشر شده و به انتشار دانش کمک کند. اگر کسی در دوران اعتبار این حق اختراع از این اختراع کپی برداری کند، مخترع می تواند با شکایت به دادگاه درخواست احقاق حق خود را کرده و ادعای غرامت کند.

در نتیجه وجود این قانون، اولا افراد خلاق انگیزه می یابند که به هدف کسب منافع بلندمدت در راستای

اختراعات جدید تلاش کنند و از سوی دیگر نتیجه کشفیات و اختراعات آن ها منتشر می شودو به سایر افراد و شرکت ها کمک می کند از آخرین تحولات مطلع شوند. اکثر این اختراعات لزوما به محصول تجاری منجر نمی شود ولی آن بخشی از آن ها که به محصول منجر می شود درآمد هنگفتی را برای مخترعان و شرکت های متبوعشان به بار می آورد.

وجود قوانین حق اختراع باعث نوع ویژه ای از همکاری در عین رقابت بین شرکت های مختلف درة سیلیکون

شده است. به خاطر ماهیت خاص صنایع الکترونیک که متشکل از قطعات منفصله بسیار می باشد، هر یک از

اجزای بی شمار یک وسیله تحت قوانین اختراع حمایت می شود. شرکت های متعددی که هر یک بخشی از

این مجموعه از حق اختراع را دارند تحت قراردادهایی در ازای دریافت مبلغی، به دیگر شرکت ها اجازه

استفاده از اختراع خود را می دهند. به این ترتیب شبکه ای از قراردادهای ضربدری بین مجموعه شرکت های نزدیک به یک حوزه پدید می آید که در عین حال که در حال رقابت هستند، اجازه استفاده از اختراعات خود را به سایر شرکت ها نیز می دهند چرا که مایل به کسب درآمد ناشی از به اشتراک گذاشتن اختراع خود نیز هستند. به این ترتیب این قوانین حق اختراع بستری را برای همکاری و رقابت متقابل بین شرکت ها و بهره مندی از منافع آن در عین تضمین حقوق مخترع فراهم می کند.

ساختارهای حقوقی متناسب برای تامین سرمایه

تامین سرمایه شرکت های نوپای دانش بنیان دارای پیچیدگی های فراوانی است که در نبود برخی ساختارهای حقوقی اگر نه ناممکن، دشوار است. سرمایه اولیه یک سرمایه گذار ممکن است با به ثمرنرسیدن شرکت نوپا به کلی از بین برود و یا ممکن است با توفیق آن صدها برابر شود. از این رو پدید آمدن اختلاف در مورد نحوه تقسیم سود و زیان امری روشن است. نقش مهم ساختارهای حقوقی مناسب و حمایت دستگاه قضایی از آن ها به حداقل رساندن این اختلافات و افزایش احتمال تحقق تامین سرمایه کمک می کند.

قوانین شراکت

معمولا افراد خلاق به اختراعی اولیه دست می یابند و برای توسعه آن و نیل به محصول و تجاری سازی با

محدودیت سرمایه مواجه می شوند. در چنین شرایطی است که سرمایه گذاران خطرپذیر که با فضای کلی

نوآوری آشنا هستند در ازای بخشی از سهام این شرکت نوپا، در آن سرمایه گذاری می کنند. ساختارهای حقوقی جاافتاده و مورد قبولی در مورد سازوکار این شرکت ها، نحوه انتخاب و وظایف هیات مدیره و

مدیرعامل و… وجود دارد که فرایند تامین سرمایه را به شدت تسهیل می کند. کارآفرینان معمولا سرمایه

اولیه ای ندارند ولی با این وجود این عرف کاملا مقبول است که فرد کارافرین اکثر سهام شرکت نوپا و منافع

ناشی از آن را در اختیار دارد. سرمایه گذار معمولا در روال های روزمره و تصمیمات جزیی حق دخالت ندارد

ولی در عین حال هیات مدیره انتخاب شده با نقشی حداقلی و در عین حال قدرتمند، بر روندهای کلی

نظارت می کند. طرفه آنکه در این میان اتفاقات دور از ذهنی رخ می دهد که با توجه به ساختارهای حقوقی

موجود، تحولات با کمترین تنش به انجام می رسد. به عنوان مثال ممکن است بنیان گذار یک شرکت که

نقش مدیرعامل را نیز دارد چهل درصد از سهام شرکت را داشته باشد و هیات مدیره به این نتیجه برسد که باید مدیرعامل جدیدی منصوب کند. لذا ممکن است بنیان گذار شرکت از نقش مدیرعامل عزل شود و در عین حال هم چنان چهل درصد سهام را داشته باشد و شرکت به کار خود ادامه دهد.

اقتصاد دوگانه: تولید محصول و تولید شرکت

در بخش های پیشین دیدیم که اکوسیستم درة سیلیکون، همانند یک موجود زنده، دارای زیرسیستم های

گوناگونی است که در تعامل با یک دیگر موجب رشد اکوسیستم می شوند و سلامتی اکوسیستم وابسته به

سلامتی تک، تکِ این زیرسیستم هاست. در این بخش از زاویه ای دیگر به این اکوسیستم نگاه می کنیم.

دست به دست دادن تمامی زیرسیستم های بحث شده در بخش های قبل موجب آن شده است که درة

سیلیکون را بتوان به دو اقتصاد متفاوت و در عین حال در تعامل با یک دیگر تقسیم کرد. اقتصاد نخست

اقتصاد شرکت های گوناگونی است که در این منطقه مشغول به فعالیت اند و به تولید نرم افزار، سخت افزار،

محصولات پزشکی، کامپیوترهای شخصی و ... می پردازند. این اقتصاد همان اقتصادی است که در بسیاری از

نقاط دیگر جهان وجود دارد: شرکت های فناوری پیشرفته و نهادهای مرتبط با آن ها همانند دانشگاه ها و

بانک ها. محصول اقتصاد اول کالا و خدمات آماده برای فروش است. اقتصاد دوم در درة سیلیکون، اقتصادی

است که محصولش نه یک کالا یا خدمت، که یک شرکت است . این اقتصاد شبکه ای است از سرمایه گذاران مخاطره پذیر، حقوق دانان متخصص شرکت های نوپا و فناوری پیشرفته، حسابداران، انکوباتورهای پرورش ایده ها و غیره که هدف نهایی آن ها تولید یک شرکت به عنوان محصول و در نهایت فروختن آن است.

تقسیم بندی درة سیلیکون به این دو اقتصاد مجزا از این نظر ضروری است که توانایی یک اکوسیستم اقتصادی برای پرورش شرکت های جدید و به کارگیری فرصت های پدید آمده توسط تکنولوژی های جدید،

در مقابل توانایی یک محیط اقتصادی برای فعالیت شرکت های مشغول به تولید، نیازمند نهادهای اقتصادی وحقوقی بسیار متفاوتی است. نقش اصلی نهادهایی مانند سرمایه گذاران مخاطره پذیر، نهادهای آموزشی مانند انکوباتورها و قوانین پتنت نه در بهبود عملیات شرکت های در حال تولید، که درفراهم کردن محیطی امن برای پرورش شرکت های نوپا است. این دو اقتصاد اما از یک دیگر جدا نیستند و هرکدام وابستگی های

گوناگونی به دیگری دارد. به طور خاص اقتصاد دوم برای فروش محصول خود (شرکت های نوپا) نیازمند

اقتصاد اول است. شرکت های بزرگی مانند گوگل، سامسونگ، مایکروسافت، فیس بوک و ... همواره در حال

جستجو در اقتصاد دوم و خرید شرکت های نوپای آن هستند. علاوه بر آن منبع اصلی تولید کارآفرینان برای

اقتصاد دوم نیز شرکت های اقتصاد اول اند. نیازهایی که این شرکت ها در درون خود یا در بازار مشاهده

می کنند بخشی از ایده های نوآورانة اقتصاد دوم را شکل می دهند. از سوی دیگر، بخش بزرگی از شرکت های غول پیکر اقتصاد نخست همان محصولات به بلوغ رسیده ی اقتصاد دوم اند.

هرگونه تلاش برای تکرار درة سیلیکون در دیگر نقاط جهان بدون توجه به هردو اقتصاد فوق چندان ممکن

نیست. !! (هرچند ما آرزو میکنیم در داخل کشور محقق شود!!!) فراهم کردن نهادهای مناسب برای فعالیت شرکت های نوپا بدون مهیا بودن یک اقتصاد فعال و پویا در کنار آن ممکن نیست چراکه اقتصاد تولید شرکت های نوپا بدون درک نیازهای واقعی اقتصاد دیگر و بدون داشتن خریدار برای محصولش یعنی شرکتِ نوپا، شانسی برای بقا ندارد. به همین ترتیب، فعال بودن شرکت های غول پیکر به خودی خود یک اکوسیستم را تبدیل به اکوسیستمی نوآور نمی کند چرا که نهادهای مورد نیاز برای نوآوری از جنسی متفاوت از نهادهای اقتصاد تولید کالا و خدمات اند. برای تکرار تجربه درة سیلیکون، توجه به نهادهای مورد نیاز هردو اقتصاد ضروری است.

تامین سرمایة شرکت های نوپا

در این بخش می خواهیم دربارة تأمین منابع مالی بیرونی

funding

برای راه اندازی یک کسب و کار صحبت کنیم. روشی که در مقابل روش خوداتکایی

bootstrapping

قرار می گیرد. در روش خوداتکایی هزینه های راه اندازی یک کسب و کار، تا زمان پیدا کردن یک سرمایه گذار، از پس اندازها و منابع شخصی تأمین می شود. در این بخش می خواهیم با زبانی ساده روند تأمین بودجه و منابع مالی بیرونی را تبیین کنیم. به این منظور از مقدمات و مبانی بحث شروع می کنیم :

برای این که درک فرایند به سادگی بیان شود، یک مثال از تامین مالی را در مورد یک شرکت فرضی مرور

میکنیم. البته حالت های دیگری نیز متصور هستند ولی درک این مثال پایهای میتواند به درک حالت های

محتمل و مشابه نیز کمک کند. نمودار زیر نیز به صورت شماتیک مراحل تامین سرمایه را به تصویر میکشد.

هر بار که شما از یک بودجه و منبع مالی بیرونی بهره مند می شوید، بخشی از شرکت خود را واگذار میکنید و شرکایی پیدا می کنید. هر قدر بودجه و منابع مالی بیرونی بیش تری به دست بیاورید، بخش بیش تری از

شرکت خود را واگذار می کنید و سهم بیش تری از شرکت در اختیار شرکا قرار می گیرد.

ایدۀ کلیدی

ایده ای اساسی در پس تأمین بودجه بیرونی این است که وقتی شما اقدام به راه اندازی یک کسب و کار

می کنید، شرکت شما بسیار کوچک است اما شما مالک تمام آن هستید. وقتی سرمایه گذارهای بیرونی پیدا

می کنید و از منابع مالی بیرونی بهره مند می شوید، شرکت شما رشد می کند و بزرگ تر می شود. درصد

مالکیت شما از کل شرکت کاهش پیدا می کند اما ارزش دارایی شما افزایش می یابد. وقتی گوگل سهامی عام شد، هر کدام از لری پیج و سرگی برین تنها پانزده درصد سهم کل شرکت را داشتند؛ اما این سهم پانزده درصد مالکیت یک شرکت بسیار بزرگ بود، شرکتی که با شرکت اولیه قابل مقایسه نبود.

مراحل تأمین بودجه و منابع مالی بیرونی

مرحلة ایده پردازی: در این مرحله شما باید از میان ایده های مختلفی که برای راه اندازی یک کسب و کار

در سر دارید، یکی را انتخاب کنید و تصمیم بگیرید که بر اساس آن ایده کار را شروع کنید. در این گام باید

با در نظر گرفتن جوانب مختلف کار، ایدة خود را پرورش دهید. در این مرحله شما تنها مالک شرکت هنوز

ثبت نشده ی خود هستید و صد درصد سهام آن را در اختیار دارید. با این همه کاری که شما در این مرحله

انجام خواهید داد، کم کم دارایی و مایملک

Equity

شما خواهد شد.

مرحلة پیدا کردن عضو و همکار مؤسس: به محض این که شروع به عملی کردن ایده های خود میکنید ، متوجه می شوید که این کار بیش از آن چه تصور می کردید زمان بر است و انرژی بسیاری از شما می گیرد.

شاید به این فکر بیفتید که کسی دیگر می تواند شما را کمک کند تا به ایده هایتان جامه ی عمل بپوشانید.

بنابراین باید سعی کنید تا از میان دوستان و آشنایانی که می شناسید کسی را پیدا کنید تا بتوانید ایدة خود

را با او در میان بگذارید. !!! اگر بتوانید فرد مناسبی را انتخاب کنید، این امکان را دارید تا مدتی را صرف بحث و گفت وگو دربارة ایده هایتان بکنید و از ایده ها، توانایی ها و تجربیات او برای جرح و تعدیل ایدة اولیه و تبدیل آن به یک طرح پخته استفاده کنید. اگر دیدید که حضور او واقعاً مثمر ثمر است و می تواند در راستای عملی کردن ایده ها به شما کمک کند، می توانید به او پیش نهاد دهید که شرکت و کسب و کار موردنظرتان را با همکاری با یک دیگر تأسیس کنید؛ یعنی او نیز مثل شما عضو مؤسس باشد. در این صورت او نیز باید مثل شما منتظر درآمدهای شرکت باشد و انتظار گرفتن مزد از شما در ازای کاری که انجام میدهد نداشته باشد..

مسئله ای که در این جا با آن مواجه خواهید شد این است که هر یک از شما چه سهمی در شرکتی که

تأسیس خواهید کرد داشته باشید. ممکن است شما تصور کنید که چون ایدة اصلی از شما بوده است، شما

باید دست بالا را داشته باشید و سهم بیش تری در اختیار شما باشد. اما در این صورت فرد مقابل شما انگیرة

کافی برای مشارکت نخواهد داشت و حتی اگر قبول کند که با سهم کم تری (نسبت به شما) در تأسیس

شرکت مشارکت کند، به احتمال زیاد همکاری او دیری نمی پاید. بنابراین معقول ترین کار این است که سهم هر کدام از شما پنجاه درصد باشد.

اگر نهایتاً همکاری را آغاز کنید، خیلی زود متوجه می شوید که نیاز به تأمین منابع مالی دارید. شاید شما

ترجیح بدهید که مستقیماً سراغ یک صندوق سرمایه گذاری خطرپذیر بروید؛ اما چون محصول آماده ای برای عرضه ندارید، باید به فکر گزینه های دیگر باشید.

مرحله ی توسل به دوستان و آشنایان: ممکن است در این مرحله خیلی سخت بتوانید اعتماد یک سرمایه گذار معتبر و شناخته شده را جلب کنید. احتمالاً سرمایه گذاری که یا درآمد بسیار بالای سالانه دارد

و یا پس انداز قابل توجه به سختی به ایده های عملی نشدة شما اعتماد می کند. بنابراین بهتر است به جای

اندیشیدن به سرمایه گذارهای معتبر و شناخته شده به اطرافیان و آشنایان و نزدیکان خود و همکارانتان فکر

کنید. هزینه های خود را برای یک مدت مثلاً شش ماهه برآورد کنید و به دنبال تأمین منابع به همان میزان

و از میان دوستان و بستگان باشید. بخشی از سهام شرکت را به کسی یا کسانی که حاضر شدند این منابع

مالی را برای شما تأمین کنند واگذار کنید؛ مثلاً پنج درصد از سهام شرکت را در ازای گرفتن پانزده هزار دلار بدهید. البته اول باید شرکت خود را ثبت کنید. ( لازم بذکر است که این مرحله در ایران قابل پیاده سازی نیست و بطور کلی تمرکز متن برروی خارج از کشور است!)

مرحلة ثبت شرکت

در این مرحله باید شرکت خود را ثبت کنید و پنج درصد از آن را به کسی که هرینه های مورد نیاز اولیه را

ذخیره « تأمین کرده است واگذار کنید . بیست درصد از سهام را هم برای کارمندان آتی خود بگذارید؛

این ذخیره اختیار خرید

Option pool

شما است. هم سرمایه گذاران بعدی این به این ذخیره اهمیت میدهند و هم کنار گذاشتن این سهم باعث می شود که این سهام از دسترس شما و دوست مؤسستان خارج باشد. !!

مرحلة سرمایه گذار فرشته :

Angel investors

اگر چه شما تا به این جا مقداری پول برای شش ماه آتی کار خود فراهم کرده اید اما از هم اکنون باید به فکر تأمین منابع مالی مورد نیاز در مراحل بعد باشید. چون اگر پولی که در اختیار شما است تمام شود، شرکت نوپای شما می میرد. بنابراین می توانید به این گزینه ها فکر کنید:

مراکز رشد و شتاب دهنده ها می توانند در جهت تأمین پول نقد، فضا و محل کار و معرفی مشاوران خوب به

شما کمک کنند. پول نقدی که نصیبتان میشود زیاد نیست، مثلا چیزی حدود بیست و پنج هزار دلار؛ که در ازای آن مجبور هستید پنج تا ده درصد سهام شرکت را واگذار کنید. این را هم در نظر داشته باشید که منافع این مراکز محدود به تامین مالی نیست و بهره مندی از مشاوران خوب در این مراکز رشد از دریافت پول نقد منفعت بیش تری خواهد داشت.

بر اساس گزارش

HALO

متوسط سرمایه گذاری سرمایه گذران فرشته در سال 2017 برابر با هشتاد هزار دلار بوده است. این رقمی امیدبخش است؛ اما متأسفانه آن ها تنها به شرکت هایی پول می دهند که حداقل دو میلیون دلار بیارزند. اما اگر شرکت نوپای شما کمتر از این بیارزد باز هم می توانید به دریافت مبالغ کمتر امید داشته باشید. مثلاً اگر یک سرمایه گذار پیدا کنید که قیمت شرکت شما را یک میلیون دلار ارزیابی کند، احتمالاً می توانید از او بیست هزار دلار بگیرید ولی شاید باید تلاش کنید تا شرکت خود را به نحوی معرفی کنید که قیمت آن بالاتر ارزیابی شود !

برگة قابل تبدیل به سهام.

Convertible note

ارزشگذاری

Valuation

شرکت نقش کلیدی در فرایند تامین سرمایه دارد چرا که شما به عنوان بنیان گذار مبلغی را از سرمایه گذار دریافت میکنید و باید به ازای آن بخشی از سهم خود از شرکت را واگذار کنید . همان طور که پیش از این گفته شد این که چند درصد از سهام شرکت را در برابر مبلغ مشخصی واگذار می کنید مستقیما وابسته به این است که ارزش گذاری طرفین بر روی شرکت فعلی چقدر است؟

تاریخچة درة سیلیکون مملو از مثال هایی است که دشواری ارزشگذاری بر روی شرکت های نوپای دانش بنیان را نمایان میکند. برای غلبه بر این معضل، به خصوص در مراحل اولیة سرمایهگذاری، روش هایی برای تامین مالی شرکت های نوپا با به تعویق انداختن ارزش گذاری آن ها، توسعه یافته است. یکی از این شیوه ها استفاده از نوعی ابزار مالی به نام برگة قابل تبدیل به سهام است .

به عنوان مثال فرض کنید یک دانشجوی نابغه و پرکار به یک سرمایه گذار بالقوه مراجعه کرده و اعلام

می کند ایده ای برای تولید محصولی جدید و پیشرفته دارد و برای توسعه نمونه اولیه آن نیاز به ده هزار دلار مواد اولیه و تجهیزات دارد. سوال کلیدی آن است که در ازای این ده هزار دلار چه سهمی از شرکت نوپا

نصیب سرمایه گذار خواهد شد؟ از طرفی ظرفیتهای بالای ایده و محصول مشهود است و از سوی دیگر

توانایی های اجرایی این فرد نابغه، قابلیتهای اختراع او و بازار آن همه ناشناخته است و به سادگی نمیتوان

برای شرکتی که او تاسیس کرده است ارزش گذاری کرد. البته اگر او نمونه قابل قبولی از محصول داشت و

آن را بر روی تعدادی از مشتریان احتمالی امتحان کرده بود راهی برای ارزیابی هر چند اجمالی از ارزش

بازاری آن شرکت به دست میآمد. در غیاب این ها و در مراحل اولیه توسعه ایده، راه منسجمی برای ارزیابی

ارزش شرکت نوپا وجود ندارد و در چنین شرایطی است که در شیوه های سنتی تامین مالی، اگر دانشجوی

فرضی روایت ما شخصا توانایی مالی ساخت اولین نمونه را نداشته باشد، این شرکت اصلا پا نمیگیرد.

ایدة اصلی برگة قابل تبدیل به سهام آن است که شرکت نوپای فرضی فوق، طبق فرایندی معین سرمایه مورد نیاز خود را از سرمایه گذار جذب کند ولی تعیین اینکه این سرمایه دقیقا متناسب با چه درصدی از

سهام شرکت است به آینده موکول میشود. به این ترتیب مخترع داستان ما میتواند محصول اولیه خود را

بسازد و اطلاعات دقیقتری از بازار کسب کند و پس از آن در یک دور جدید جذب سرمایه، به سراغ صندوق سرمایه گذاری خطرپذیر برود. در این مرحله با توجه به این که اطلاعات بهتری از وضعیت این شرکت نوپا وجود دارد و نیز با در نظر گرفتن قدرت تحلیلی و ارزیابی این نوع صندوقها، امکان ارزش گذاری اولیه بهتری روی شرکت نوپا فراهم میشود. پس از تزریق سرمایه جدید به شرکت نوپا، ارزش فعلی وامی که دارندگان برگة قابل تبدیل به سهام پیش از این پرداختهاند با نرخ بهره معینی که از قبل تعیین شده است مشخص میشود.

در این مرحله آن ها چند گزینه دارند و میتوانند انتخاب کنند که پولی که قبلا پرداخته اند به چه صورتی درآید:

· وام: در این حالت به سرمایه گذاری اولیه آن ها به مثابه یک وام با نرخ بهره تعیین شده نگاه می شود

و آن ها میتوانند طلب خود را که مشتمل بر اصل و سود آن وام است از آن شرکت نوپا دریافت کرده و تسویه حساب کنند.

· تبدیل به سهام: گزینه دیگر آن ها آن است که طلب فعلی خود را به سهام شرکت مذکور تبدیل

کنند. با در نظر گرفتن ارزش فعلی طلب آن ها و مقایسه آن با ارزش گذاری که سایر سرمایه گذاران

در دور جدید بر شرکت نوپا کرده اند، نسبت سهام ناشی از این تبدیل محاسبه میگردد. عموما این

تبدیل با تخفیف معینی که آن هم از ابتدا در قرارداد مشخص شده است انجام میشود. وجود این

تخفیف برای آن است که برای کسانی که در مراحل اولیة یک شرکت نوپا در آن سرمایه گذاری

کرده اند نوعی مزیت برای سرمایه گذاریهای بعدی در آن شرکت ایجاد شود.

مزیت اصلی برگة قابل تبدیل به سهام آن است که در شرایط نااطمینانی اولیه که ارزش گذاری بر یک

کمپانی نوپا دشوار است راهی برای تامین مالی با انگیزش مناسب برای سرمایه گذاران ایجاد میکند و در

عین حال ارزشگذاری را تا زمانی که اطلاعات و شناخت بهتری نسبت به آن وجود داشته باشد به تعویق

می اندازد.

برگة قابل تبدیل به سهام انواع مختلفی دارد و ساختارهای کم و بیش پیچیده ای دارند که در ابعاد مختلف آن از قبیل نرخ سود، مقدار تخفیف، ضریب فروش زودهنگام، سقف ارزش شرکت نوپا، … با هم متفاوت هستند و تفصیل آن فراتر از حوصله این پست است ولی اجمالا در انتهای پست به برخی جوانب آن اشاره میکنیم.

روند تأمین مالی و نحوه تقسیم منابع

در روند تامین مالی لاجرم درصد سهام شما، همکار مؤسس شما و کسی که اولین منابع مالی شما را تأمین

کرده است (مثلاً یکی از دوستان یا آشنایانِ یکی از دو عضو مؤسس) کم می شود؛ اما این از یک جهت چیز

بدی نیست. از این جهت که اگرچه درصد سهام کم شده است، ارزش مجموع سهام افراد، به دلیل افزایش

ارزش شرکت، بیش تر شده است. البته این روند یک رویه دیگر هم دارد که از جهتی بد است، از این جهت

که میزان تأثیر و کنترل شما بر روی شرکتی که زمانی همة آن برای خودتان بوده است، کم شده است.

بنابراین خوب است تنها وقتی سراغ سرمایه گذار بروید که واقعاً به آن احتیاج داشته باشید؛ و تا حد ممکن

هم سراغ افرادی بروید که مورد اعتماد و احترام شما هستند.

مرحلة سرمایه گذار خطرپذیر

بعد از این که شرکت شما سروشکلی گرفت و با مشتری هایش رابطه برقرار کرد، می توانید سراغ صندوق

سرمایه گذاری خطرپذیر بروید. صندوق سرمایه گذاری خطرپذیر براساس ارزیابی از قیمت شرکت شما در آن سرمایه گذاری می کنند. میزان سهامی که باید به صندوق سرمایه گذاری خطرپذیر بدهید درست مشابه میزان سهامی که باید به سرمایه گذاران فرشته داده می شد، محاسبه می شود.

استراتژی خروج

شما می توانید این روند تامین مالی را در چند مرحله تکرار کنید. یعنی چند بار به سراغ صندوق سرمایه گذاری خطرپذیر بروید. بالاخره بعد از چند بار انجام این کار یکی از سه حالت زیر اتفاق می افتد:

یا بودجه ی شما ته می کشد و هیچ کس حاضر به سرمایه گذاری جدید نیست؛ که در این صورت شرکت شما از بین میرود.

یا شرکت شما تبدیل به چیزی می شود که یک شرکت بزرگ تر بخواهد آن را بخرد.

یا این که شما تصمیم می گیرید سهامی عام بشوید.

استراتژی خروج از مهمترین عوامل انگیزشی بازیگران مختلف در اقتصاد شرکت های نوپاست. بنیان گذاران وسرمایه گذاران خطرپذیر که بخش بزرگی از سهم شرکت را در اختیار دارند برنامه ریزی خود را بر اساس استراتژی خروج شرکت صورت می دهند . برای درک بهتر اهمیت استراتژی خروج به تر است به مثال

خریده شدن یک شرکت نوپا مانند شرکت واتس اپ

Whats app

یا نِست

Nest

توسط یک شرکت بزرگ تر (مانند فیس بوک و گوگل) توجه کنیم. این خریده شدن توسط یک شرکت دیگر اصلی ترین استراتژی خروج شرکت های نوپا در درة سیلیکون است. این خروج ناگهان هرکدام از بنیان گذاران و کارکنان و سرمایه گذاران خطرپذیر این شرکت ها را دارای ده ها و صدها میلیون دلار سرمایه میکند. وجود چنین خروج های رشک برانگیزی به شرکت های نوپای دیگر و سرمایه گذاران خطرپذیر دیگر انگیزة کافی برای فعالیت و نوآوری را می دهد. بنابراین، خروج موفق بخش کلیدی ای از اکوسیستم شرکت های نوپا در درة سیلیکون است.

چرا شرکت ها سهامی عام می شوند؟

یکی دیگر از استراتژی های خروج برای سرمایه گذاران شرکتهای نوپا، عرضه عمومی سهام شرکت در بازار

بورس است. پیش از عرضه عمومی افراد خاص و محدودی میتوانند سهام شرکت را بخرند ولی پس از عرضه

عمومی، هر فردی میتواند از طریق بورس صاحب سهام شرکت شود.

دو دلیل برای عرضه عمومی اولیه

IPO )Initial Public Offering)

یا

IPO

وجود دارد. یکی این که یک

IPO

یک راه دیگر به دست آوردن پول و منابع مالی است؛ با یک

IPO

یک شرکت می تواند سهامش را به میلیون ها نفر از مردم عادی بفروشد(به جای این که آن را به سرمایه گذاران خاص بدهد) و از این طریق منابع مالی مورد نیازش را تأمین کند. این راه شاید راهی ساده تر برای تأمین منابع مالی مورد نیاز، در قیاس با تأمین منابع از طریق جذب سرمایه گذار کلان، باشد.

مساله ی دیگر این است که تا قبل از انجام

IPO

سهام همه ی کسانی که در شرکت شما سرمایه گذاری کرده اند، ازجمله سهام مؤسسین، سهام محدود

restricted stock

است. یعنی نمی توان آن را به سادگی فروخت و به پول نقد تبدیل کرد چرا که دولت هیچ شرکتی را قبل از انجام روند

IPO

تأیید نمی کند و به مردم عادی هم اجازة سرمایه گذاری قانونی در چنین شرکت هایی را نمی دهد. اما کسانی که به هر نحو در چنین شرکتی سرمایه گذاری کرده اند، می خواهند که سرمایة خود را در نهایت به پول نقد یا سهام غیرمحدود

unrestricted

، که آنهم قابل تبدیل به پول نقد است، تبدیل کنند. پس این هم انگیزه ای دیگر برای سهامی عام شدن شرکت ها است.

البته کسان دیگری هم هستند که مشتاق سهامی عام شدن شرکت شما هستند. مثلاً بانک های سرمایه گذاری مثل گولدمن ساکس

Goldman Sachs

یا مریل لینچ

Merrill Lynch

برخی از آن ها با شما تماس می گیرند و به شما پیشنهاد می دهند که برگزارکننده

underwriter

عرضة اولیه شرکت شما باشند. یعنی کارهای اداری سهامی عام شدن شرکت شما را انجام دهند و خودشان از مشتری های ثروتمندشان دعوت کنند تا سهام شرکت شما را بخرند. یعنی به نوعی برای فروش سهام شما تبلیغ کنند. آن ها عموما در ازای انجام این کار هفت درصد از پول جابه جا شده را می گیرند.

اولین کارمندهای یک کسب و کار نوپا

در بسیاری مواقع برخی سرمایه گذاران شرکت شما از میان اولین کارمندان شما هستند؛ کسانی که حاضر

می شوند با حقوق کم و ریسک ورشکستگی شرکت شما زندگی کنند اما در عوض مقداری از سهام شرکت به آن ها تعلق بگیرد. وقتی شرکت سهامی عام شود، سهم آن ها می تواند تبدیل به پول شود و آن ها را متمول کند.

مباحث پیشرفته در تامین مالی شرکت ها

در این بخش اجمالا به مباحثی میپردازیم که کمتر مبتلابه عموم شرکت های نوپا بوده ولیکن از جمله

مسائل مهم در تامین مالی شرکت های نوپای حوزه دانش بنیان در درة سیلیکون میباشد. در واقع این

شیوه ها و ابزارها به فراخور نیاز و در گذر زمان توسعه یافته اند تا به اقتضائات خاص شرکتهای دانش بنیان

پاسخ بدهند. یکی از مهمترین ویژگی های شرکتهای دانشبنیان آن است که برهم زننده نظم موجودهستند و به دنبال در انداختن طرحی نو میروند. ! لازمه این امر تلاش مضاعف و غیرمتعارف است. لذا برای ایجاد انگیزه در کارمندان شرکت های دانشبنیان نوپا ایدة اختیار خرید سهام ایجاد شده است که از سویی باکمبود منابع شرکت های نوپا مبارزه میکند و در عین حال به کارمندان حداکثر انگیزه را برای حداکثر کردن

تلاششان، به خصوص در سال های اولیه یک شرکت، میدهد.

یکی دیگر از ویژگی های مهم شرکتهای درة سیلیکون آن است که ارزیابی صحیح از ارزش آن ها به شدت

دشوار است. معروف است که بنیان گذاران گوگل که از درس های خود در دانشگاه استنفورد عقب مانده بودند در همان سال های اول فعالیت خود در گوگل به فروختن این شرکت با چند میلیون دلار راضی شده بودند ولی فرایند چانه زنی با خریدار به نتیجه نرسید. چند سال بعد این شرکت ارزشی بیش از یک میلیارد دلار داشت و اینک بعد از حدود پانزده سال ارزشی بالغ بر چهارصد میلیارد دلار دارد. تاریخچه درة سیلیکون مملو از مثال هایی است که دشواری ارزش گذاری بر روی شرکت های نوپای دانش بنیان را نمایان میکند. برای غلبه بر این معضل، به خصوص در مراحل اولیه سرمایه گذاری، روش هایی برای تامین مالی شرکت های نوپا، با به تعویق انداختن ارزش گذاری آن ها، توسعه یافته است که آن را در بخش برگههای قابل تبدیل به سهام بیشتر بررسی خواهیم کرد.

اختیار خرید سهام

شرکت های نوپا معمولا توانایی پرداخت حقوق هایی مشابه شرکت های جاافتاده را ندارند و حتی اگر چنین

توانایی ای داشته باشند، شرکت های بزرگی مانند گوگل و فیس بوک جذابیت زیادی برای متخصصین دارند. اکنون سوال این است که عاملی که کارمندهای توانمند را به سمت کار در شرکت های نوپا سوق میدهد چیست؟ اصلی ترین پاسخ این سوال "آپشن سهام" است .

شرکت های نوپا به کارمندان خود آپشن سهام یا اختیار خرید سهام میدهند. این اختیار خرید سهام به کارمندان این حق و نه الزام را میدهد که در صورت تمایل سهام شرکت را به قیمت مشخصی بخرند. به این ترتیب کارمندان اولیة یک شرکت نوپا به وضوح ثمره فعالیت های خود را خواهند دید چرا که در صورت تلاش بیشتر و موفقیت شرکت، ارزش سهام شرکت بالا میرود در حالی که آن ها همچنان این اختیار را دارند که سهام شرکت را به قیمت نازل و معینی بخرند.

این شیوه نه تنها افراد توانمند را از کار در شرکت های غول پیکر به شرکت های نوپا متمایل می کند که علاوه بر آن انگیزة کار و فعالیت مفید این افراد در شرکت را افزایش می دهد چراکه آن ها خود را مالک بخشی از شرکت می دانند. به عنوان مثال، مهندسی را در نظر بگیرید که مالک یک درصد شرکتی است که در آن کار می کند و در صورت خروج شرکت (چه به صورت آی پی او و چه به صورت خریده شدن توسط یک شرکت دیگر) یک درصد سود ناشی از فروش شرکت به او خواهد رسید. در این صورت این کارمند انگیزه دارد روند پیشرفت شرکت را تا جایی ممکن سرعت ببخشد تا زمان بلوغ و فروش شرکت را کاهش بدهد. واضح است که این انگیزه در صورتی که وی صرفا دریافت کنندة حقوق ماهانه بود وجود نداشت.

برگة قابل تبدیل به سهام

درپست های قبلی اجمالا در مورد مفهوم برگة قابل تبدیل به سهام بحث کردیم . برگة قابل تبدیل به سهام انواع مختلفی دارد و ساختارهای کم و بیش پیچیدهای دارند که در ابعاد مختلف آن از قبیل نرخ سود، مقدار تخفیف، ضریب فروش زودهنگام، سقف ارزش شرکت نوپا، … با هم متفاوت هستندکه تفصیل آن فراتر از حوصله این پست است ولی توجه به چند نکته ضروری است که اجمالا آن را بررسی میکنیم.

نحوۀ عملکرد برگة قابل تبدیل به سهام

بعد از بحران حباب تکنولوژی در اوایل قرن بیست و یکم مساله ارزش گذاری بر شرکتهای نوپا توجه زیادی

به خود جلب کرد و برگة قابل تبدیل به سهام یکی از پاسخهای بازار به این مشکل بود. در این سازوکار،

سرمایه گذاران اولیه ارزش گذاری را به تعویق انداخته و در تامین مالی شرکت های نوپا به نوعی به آن ها وام می دهند. در دورهای بعد تامین سرمایه که شرکت سابقه فعالیت بیشتری دارد و سرمایه گذاران مجرب تری نیز در تامین سرمایه مشارکت میکنند، ارزشی که این سرمایه گذاران متاخر بر روی شرکت میگذارند ملاک ارزش شرکت قرار میگیرد و سرمایه گذاران اولیه میتوانند وامی که پیش از این پرداخته اند طبق شرایط از پیش تعیین شده به سهام شرکت تبدیل کنند. این که این وام به چه تعدادی از سهام تبدیل میشود توسط موارد مهمی که در یک قرارداد برگة قابل تبدیل به سهام معین شده است تعیین میگردد. این موارد به شرح زیر است:

· نرخ بهره: مانند هر وام دیگری، ارزش بدهی شرکت نوپا با نرخ بهره معینی که به سرمایه گذار اولیه

مالک برگة قابل تبدیل به سهام وعده داده شده است افزایش می یابد. با توجه به ریسک بالای شرکت های نوپا، این نرخ بهره معمولا ده تا بیست درصد بالاتر از نرخ بهره های معمولی وام بانکی است. ارزش بدهی شرکت نوپا در طول زمان با این نرخ بهره افزوده میشود.

· موعد بازپرداخت: در تامین مالی با برگة قابل تبدیل به سهام، موعد بازپرداخت بدهی شرکت نوپا درواقع تاریخ معینی نیست بلکه با توجه به یک اتفاق بیرونی تعیین میشود: دور جدیدی از تامین مالی. یعنی به محض آن که شرکت نوپا بتواند دور جدیدی از تامین مالی را صورت داده و سرمایه گذاران جدیدی را جذب کند، موعد بازپرداخت به دارندگان برگة قابل تبدیل به سهام فرا میرسد. ممکن است این اتفاق سه ماه پس از ورود سرمایه گذاران اولیه یا چند سال بعد باشد. در هر صورت در آن لحظه از زمان شرکت نوپا باید با دارندگان برگة قابل تبدیل به سهام تسویه حساب کند . اگر دارندگان این برگه ها بخواهند با سرمایه گذاری آن ها به صورت وام برخورد شود، ارزش مبلغ پرداختی این افراد متناسب با زمان سپری شده و با نرخ بهره از قبل تعیین شده محاسبه شده و با آن ها تسویه میشود.

· نرخ تخفیف: پس از اینکه شرکت نوپا دور جدیدی از سرمایه گذاران را جذب کرد، افراد دارای برگة قابل تبدیل به سهام میتوانند به جای دریافت مبلغ طلب خود از شرکت نوپا، این مبلغ را به سهام شرکت نوپا تبدیل کنند. با توجه به این که این سرمایه گذاران در مراحل بسیار اولیه در شرکت نوپا سرمایه گذاری کرده اند به آن ها این مزیت داده میشود که بتوانند سهام شرکت را با تخفیف مثلا ده درصد کمتر از سرمایه گذاران دور جدید، دریافت کنند. این نرخ تخفیف از قبل در قرارداد گنجانده شده است.

· سقف ارزش: ممکن است شرکت نوپایی که از طریق برگة قابل تبدیل به سهام تامین مالی کرده است به شدت موفق باشد و مثلا ظرف یک سال ارزش آن هزار برابر شود. در این صورت ارزش سرمایه گذاری دارندگان برگه های قابل تبدیل به سهام به نسبت ارزش شرکت ناچیز بوده و سهم بسیار اندکی به آنها خواهد رسید. در برخی از این قراردادها بندی تعبیه شده است که مطابق آن حداکثر ارزش شرکت برای تبدیل به سهام مقدار مشخصی به نام سقف ارزش است. در اینصورت اگر ارزش شرکت کمتر از این سقف ارزش باشد تبدیل به صورت فوق الذکر انجام می شود ولی اگر ارزش شرکت، در دور بعدی تامین سرمایه، بالاتر از این سقف تعیین شده باشد، دارنده برگة قابل تبدیل به سهام در واقع درصد ثابتی از شرکت را، مستقل از ارزش شرکت، دریافت میکند. به بیان دیگر حداقل درصدی از سهام شرکت که به دارنده یک برگه میرسد در قرارداد معین میشود. در این صورت اگر ارزش شرکت بالاتر از سقف ارزش تعیین شده باشد، درصد سهام برای این سرمایه گذار ثابت خواهد بود .....

زیرساخت های حقوقی و قضائی

تاریخچة شرکت های دانش بنیان سرشار از اتفاقات غیر منتظره است. این تاریخ مملو از موفقیت های بزرگ وشکست های کمرشکن است. بسیاری از شرکت های نوپا پس از مدتی کوتاه به موفقیت های بزرگی رسیده اند و از سوی دیگر شرکت های بزرگ بسیاری، طی دوره ای کوتاه از اوج به حضیض افتاده اند. در خلال این فراز و فرودهای شرکت ها، افراد بسیاری ناگهان ثروتمند می شوند یا ثروت های افسانه ای خود را از دست می دهند. در این خلال ممکن است اختلافات زیادی بین افراد رخ داده و دعاوی حقوقی بسیاری بین طرف های ذینفع واقع شود. به راستی چه بخشی از ارزش میلیاردی گوگل ناشی از خلاقیت بنیان گذاران آن است و چه سهمی باید عاید سرمایه گذاران اولیه شود؟ در قبال ورشکست شدن یک شرکت عظیم چه کسی باید قبول مسئولیت نماید؟ در چنین شرایطی است که وجود یک نظام حقوقی کارامد و موثر در حل و فصل اختلافات احتمالی و از آن مهم تر در جلوگیری از وقوع آن ها نقش اساسی و حیاتی دارد. اگر سازوکار مشخص و قابل پیش بینی برای رفع و رجوع موارد اختلافی وجود نداشته باشد آنگاه بنیان گذاران، سرمایه گذاران و کارمندان شرکت های نوپا اصولا در بدو امر انگیزه ای برای ورود به این فعالیت و تلاش فزاینده برای توفیق آن ندارند. در این صورت اساسا نطفه این شرکت های بالقوه سودآور منعقد نمی شود. در نتیجه هم طرف های ذینفع و هم کل جامعه از نتایج وجود این شرکت ها محروم خواهند شد.

نظام حقوقی شفاف و کارآمد در واقع نهادی است که قواعد بازی را به روشنی مشخص کرده و آن ها را با

قدرت اعمال می کند. در صورتی که همه افراد ذینفع در یک فعالیت اقتصادی در مورد نحوه تقسیم مواهب

حاصل از آن فعالیت با یک دیگر توافق داشته باشند (شفافیت قواعد) و نیز سیستم قضایی بتواند جلوی زیاده

خواهی احتمالی برخی از افراد را بگیرد (کارآمدی اجرا) ، همه تلاش ها می تواند بر افزایش بهره وری و خلاقیت متمرکز شود و نگرانی در مورد اختلافات احتمالی کاهش یافته و مانع فعالیت سازنده نخواهد بود.

فعالیت های اقتصادی را می توان به یک بازی ورزشی تشبیه کرد که نظام حقوقی در نقش نهاد متولی خط کشی زمین بازی و داوری در بین افرادی است که در یک مسابقه شرکت می کنند. در صورت وجود قوانین مبهم یا داوری ضعیف، انتظار بازی زیبا عبث است.

یکی از زیرساخت های حیاتی برای تولد و رشد درة سیلیکون یک نظام حقوقی شفاف و کارآمد به عنوان یک

نهاد مقوم خلاقیت بوده است. فعالیت های نوآورانه به اقتضای ریسک بالای همراه آن که از سویی ممکن است با شکست سنگین همراه شود و از سوی دیگر ممکن است موفقیت سرسام آوری به بار آورد بیش از هر

حوزة اقتصادی دیگری مستعد مجادلات حقوقی در مورد نحوه تقسیم برد و باخت بین کارآفرین، سرمایه گذار و کارمندان و سایر ذینفعان احتمالی است. از همین رو، نظام حقوقی حاکم بر فضای شرکت های دانش بنیان باید به مراتب پیشرفته تر و قوی تر عمل نماید تا بتواند از فعالیت های نوآورانه پشتیبانی کافی بعمل آورد .

در این قسمت از پست اجمالا به بررسی مولفه های مهمِ قوانین و زیرساخت های حقوقی در درة سیلیکون میپردازیم. با توجه به این که اکثر این مباحث معطوف به شرکتهای نوپا و رشد آن ها میباشد ضروری است ابتدا پست قبل، مربوط به تامین مالی شرکت های نوپا و مراحل رشد آن ها مورد بررسی قرار گیرد تا با اصطلاحات معطوف به این فرایند آشنایی حاصل شود.

ناگفته پیداست که اکثر این قوانین و ساختارهای حقوقی محدود به درة سیلیکون نبوده و در سطح کشور

آمریکا و همچنین کل جهان برقرار است (اما در ایران با توجه به عقب ماندگی از صنعت و تکنولوژی روز دنیا و اتخاذ سیاستهای انزوای از دنیا ، هیچ موضوعیتی ندارند!) با این وجود هر یک از این ساختارها و قوانین در طول زمان و به فراخور نیاز توسعه یافته اند و بعضا نقطه آغازین آن ها از درة سیلیکون و به واسطه نیاز به قوانینی پیش رو و متناسب با تحولات سریع فناوری بوده است. ذکر این نکته نیز ضروری است که بسیاری از قوانین آمریکا در سطوح ایالتی تعیین میشوند و از این رو مشاهده برخی اختلافات قوانین بین ایالت های مختلف، هرچند جزیی ، چندان دور از ذهن نیست. از این رو است که اکثر شرکت ها به دلیل ملاحظات حقوقی فرایند ثبت شرکت را در ایالت دِلاوِر

Delaware

انجام میدهند و یا شکایات مربوط به مالکیت معنوی را در کالیفرنیا دنبال میکنند. شرکت ها همواره در پی استفاده از این تفاوت های حقوقی و استفاده از آن ها جهت یافتن استراتژی بهینه حقوقی برای فعالیت خود هستند که جزییات آن فراتر از این مجال است.

تقسیم منافع بین بنیان گذاران و سرمایه گذاران

بنیان گذاران یک شرکت در ابتدای تاسیس شرکت صددرصد مسئولیت و نیز صددرصد منافع شرکت را دارند. بنیان گذاران جهت جذب سرمایه، طبق روالی که به تفصیل در بخش مربوطه مورد بحث واقع شد، بخشی از منافع خود را به سرمایه گذاران واگذار کرده و در مقابل، سرمایه جذب میکنند. معمولا سرمایه گذاران در مقابل ترزیق سرمایه به شرکت نوپا بخش هایی از سهام شرکت را به دست میآورند که به صورت سهام ممتاز

Preferred shares

بوده و منافع و مزایای متفاوتی نسبت به سهام بنیان گذاران که سهام عادی

Common shares

شرکت را دارند می باشد. مهمترین ویژگی سهام داران ممتاز آن است که در صورت پرداخت سود سهام

Dividend

به سهام داران و یا ورشکستگی شرکت و فروش سرمایههای آن، در اولویت دریافت منافع هستند. به این ترتیب سهام داران ممتاز در ساختار سرمایه

Capital structure

شرکت نسبت به سهام داران عادی اولویت دارند ولی نسبت به دارندگان بدهی شرکت اولویت کمتری دارند.

حضور در هیئت مدیره از دیگر مسئولیت ها و منافع سرمایه گذاران است. توجه به این نکته ضروری است که پس از جذب سرمایهگذاران جدید، نقش و سهم بنیان گذاران در هیات مدیره کمتر و کمتر میشود. از این رو کاملا محتمل و مترقبه است که بنیان گذاران یک شرکت نوپا، که خود به مدیریت شرکت نیز می پردازند، توسط هیات مدیره از سمت خود خلع شوند! این اتفاق در مورد شرکت های بزرگ فناوری از قبیل اپل، سیسکو 412 ،… نیز به دفعات رخ داده است . (به عنوان مثال در سال 1990 و چند سال پس ازتاسیس شرکت نوپای سیسکو، سندرا لرنر ، از بنیان گذاران این شرکت مخابراتی، از سمت خود به عنوان مدیر فناوری ، اخراج شد.) آن چه جالب توجه است این که این شرکت ها پس از عزل بنیان گذاران خود همچنان به مسیر خود ادامه داده اند و در عین حال، بنیان گذاران نیز پس از عزل از مسئولیت خود، همچنان به عنوان سهامدارانی قدرتمند و ثروتمند به ایفای نقش خود ادامه میدهند و در هیئت مدیره هم حضور دارند . مهمترین کارکرد ساختار حقوقی قدرتمند آن است که بزرگ ترین تغییرات با حداقل تنش و اصطکاک صورت پذیرفته و طرفین مناقشه میتوانند با اطمینان از امکان استیفای حقوق خود، با تغییرات پیش آمده کنار بیایند . (بطورمثال پس از آنکه سندرا لرنر که از بینان گذاران شرکت سیسکو بود از این شرکت اخراج شد، او سپس همه سهام خود در این شرکت نوپا را فروخت و با صدو هفتاد میلیون دلار حاصل از آن به فعالیت های اقتصادی دیگری پرداخت و شرکتی را که خود و همسرش تاسیس کرده بودند رها کرد.)

انواع سرمایه گذاران اولیه

یک شرکت نوپا بنگاهی خصوصی به حساب آمده و نمیتواند از عموم مردم جذب سرمایه نماید مگر اینکه در بورس عرضه شود . قوانین ناظر بر سرمایه گذاری در شرکت های نوپا توسط کمیسیون بورس و اوراق بهادار

Securities and exchange commission

تعیین میشود. طبق این قوانین یک شرکت خصوصی صرفا میتواند از موارد زیر سرمایه جذب کند:

شرکت های سرمایهگذاری تخصصی و ثبت شده: این شرکت ها اطلاعات دقیق فعالیت های خود را به دولت عرضه میکنند . یک دسته مهم از آن ها عموما با نام صندوق سرمایه گذاری خطرپذیر

Venture capital fund

شناخته شده و بطور تخصصی به تامین سرمایه شرکتهای نوپا میپردازند. آن ها ساختارهای متناسب برای بررسی شرکت های نوپا داشته و از نظام های منطقی برای ارزیابی ریسک و منافع سرمایهگذاری ها بهرهمند هستند.

این شرکت ها عموما کمتر ازپنجاه درصد از سهام شرکت های نوپا را دارند و در نتیجه عموما کنترل شرکت را به دست نمیگیرند. با این وجود تعدادی از اعضای هیات مدیره راخواهند داشت.

سرمایه گذاران فرشته :

Angel investors

این سرمایه گذاران افراد عادی هستند که بر اساس فرم های مالیاتی که در سال های اخیر به دولت ارائه کرده اند متمول به حساب میآیند و در نتیجه در جرگة سرمایه داران متبحر

Sophisticated investor

محسوب میشوند. برای این که یک نفر صلاحیت لازم برای این زمینه را به دست بیاورد در حال حاضر مثلا باید طبق فرم های مالیاتی اموالی بیش از یک میلیون دلار و یا طی دو سال گذشته درآمدی بیش از دویست هزار دلار در سال داشته باشد. تعبیه این بخش از قانون جهت ساماندهی به فعالیت های سرمایه گذاری در شرکت های نوپا است به نحوی که امکان سوء استفاده از افراد عادی وجود نداشته باشد و صرفا

افرادی وارد این گونه سرمایه گذاریها شوند که قابلیت و ظرفیت جذب ضررهای احتمالی را داشته باشند.

دوستان و خانواده: تنها استثنا بر قاعده فوق، جذب سرمایه از دوستان و آشنایان است. اگر افراد فامیل یک بنیان گذار بخواهند مقداری در یک شرکت نوپا سرمایه گذاری کنند، مجاز تلقی میشود ولی این سرمایه گذاری مقدار محدودی دارد و نمیتواند از پانزده تا بیست هزار دلار تجاوز کند.

تحولات هیئت مدیره

بعد از جذب سرمایه گذاران برای سرمایه گذاری در یک شرکت نوپا، آن ها از منافع موفقیت شرکت منتفع

خواهند شد. در عین حال آن ها برای نظارت بر شرکت عموما تعدادی از صندلی های هیات مدیره را متناسب با تعداد سهام خود تصاحب میکنند. اگرچه هیات مدیره بر مدیرعامل و سایر مدیران نظارت دارد و مشاوره میدهد ولی مهم ترین کارکرد و ابزار آن، تصمیم در مورد استخدام و اخراج مدیرعامل است.

هیات مدیره ها عموما متشکل از سه نوع عضو هستند:

بنیان گذاران: طبیعتا بنیانگذاران شرکت سهم مهمی در تصمیمگیری های شرکت دارند و در بدو امر

تمامی کنترل شرکت را در دست دارند. معمولا پس از چند مرحله از جذب سرمایه بنیان گذاران با کم شدن

سهامشان به اقلیت اعضا تبدیل می شوند . (البته در مواردی استثنایی ممکن است بنیانگذاران بتوانند همچنان کنترل خود را بر شرکت حفظ کنند. یک استثنای معروف آن بنیانگذار فیس بوک است که طبق توافقاتی با اعضای هیات مدیره، توانسته بیش از پنجاه درصد از حق رای را برای خویش نگاه دارد و به این ترتیب کنترل کاملی برتصمیمات این شرکت دارد) .

معمولا بسیاری از بنیان گذاران پس از مدتی از کلیه سمت های اجرایی کنارهگیری کرده و صرفا در هیات مدیره باقی میمانند.

سرمایه گذاران: با تزریق سرمایه از سوی سرمایه گذاران، آن ها سهام شرکت را به دست میآورند و معمولا

متناسب با آن سهام، در هیات مدیره عضو پیدا میکنند. معمولا سرمایه گذاران نیز اکثریت اعضای هیات مدیره را در دست ندارند.

افراد خبره: یک هیات مدیره معقول باید از تعدادی افراد خبره در صنعت مربوطه نیز منتفع شود. این افراد

باید تجربه کافی و بینش خوبی نسبت به آن صنعت و تحولات بازار داشته باشند. معمولا بنیانگذاران شرکت

از همه جزییات صنعت مطلع نیستند و سرمایه گذاران نیز به فراخور نوع نگاهشان با ریزهکاری های یک حوزه درگیر نیستند. حضور افراد مجرب و خبره در این میان هم باعث ورود اطلاعات دست اول از صنعت میشود و هم به نوعی به برقراری تعادل بین بنیان گذاران و سرمایهداران کمک میکند.

استراتژی خروج

درک این نکته از مهمترین لازمه های درک صحیح از اکوسیستم درة سیلیکون است که اکثر سرمایه گذارانی که در شرکت های نوپا سرمایه گذاری میکنند از ابتدا به استراتژی خروج فکر میکنند. استراتژی خروج درواقع به این مساله میپردازد که سرمایه گذار چگونه میتواند بعد از مدت محدودی به سرمایه خود و سود (یا زیان) آن دست بیابد. به این ترتیب، اکثر سرمایه گذاران به دنبال بازه زمانی مشخصی، عموما بین سه تا پنج سال، برای به ثمر رسیدن سرمایه گذاری خود هستند. استراتژی خروج معمولا یکی از دسته های زیر را در برمی گیرد :

خرید شرکت توسط یک شرکت دیگر: یکی از مهمترین استراتژیهای خروج آن است که یک شرکت

دیگر، معمولا بزرگ تر، یک شرکت نوپا را میخرد. در چنین حالتی سرمایه گذاران میتوانند سهم خود را از

مبلغ مبادله شده دریافت کنند و به سرمایه خود و سود آن نایل شوند. مثال های این اتفاق فراوان است که از جمله بزرگ ترینهای آن، میتوان به خریدن شرکت نوپای واتس اپ، تنها چند سال پس از تاسیس، توسط

شرکت بزرگ فیسبوک اشاره کرد که مبلغ سرسام آور نوزده میلیارد دلار برای این مبادله جابه جا شد.

بخش قابل توجهی از شرکتهای نوپا در درة سیلیکون دچار این سرنوشت میشوند تا جایی که از نگاه برخی

محققان یکی از ویژگی های اصلی درة سیلیکون فراهم آوردن بستری برای تولید شرکتهای دانش بنیان جهت عرضه به شرکتهای معظم این ناحیه است. به عبارتی، اقتصادی دوگانه در این ناحیه جریان دارد . یک اقتصاد در پی تولید محصولات برای عرضه به مشتریان است و اقتصاد دیگر در پی تولید شرکتهای نوپای دانش بنیان برای عرضه به شرکتهای بزرگ است. سالانه هزاران مورد از این معاملات صورت می پذیرد که در اکثر اوقات نتیجه این مبادله سود سرشاری برای سرمایه گذاران خطرپذیر است. لذا خبر خریداری شدن یک شرکت نوپا عموما برای سرمایه گذاران نوید بخش بازگشت سرمایه آن ها همراه با سود بالاست.

یکی از نکات مهم در خرید یک شرکت نوپا توسط شرکت های بزرگ مساله نگه داشتن افراد کلیدی شرکت

نوپا در شرکت بزرگ است چرا که ممکن است پس از چندی بخواهند شرکت بزرگ را ترک کنند. برای حل

این مشکل شرکت هدف معمولا منافع ناشی از معامله را به صورت اختیار خرید سهام ولی به صورت تدریجی و چندساله به افراد شرکت خریداری شده ارائه میکند که برای آن ها انگیزه کافی برای باقی ماندن درشرکت هدف را فراهم کند.

عرضه عمومی سهام: پیش از عرضه سهام شرکت در بازار بورس، سهام شرکت به صورت محدود بوده و سهام داران نمیتوانند آن را به هر کسی که خواستند بفروشند. عرضه سهام مستلزم طی روال های نظارتی

لازم و کسب موافقت کمیسیون بورس و اوراق بهادار است. پس از عرضه در بورس همه افراد مستقل از میزان ثروت و یا تخصص میتوانند سهام شرکت های سهامی عام را خریداری کنند. چنین اتفاقی به سرمایه گذاران اولیه این گزینه را میدهد که سهام خود را فروخته و از سرمایه گذاری اولیه خود خارج شوند و یا با فروش بخشی از سهام خود به منابع مالی خوبی دسترسی پیدا کنند.

فروش سهام به سایر سرمایه گذاران: در مواردی ممکن است یک سرمایه گذار در یک شرکت نوپا مایل

باشد سهام خود را پیش از عرضه عمومی بفروشد. در صورتی که یک سرمایه گذار متبحر دیگر که ملاکهای قانونی را دارد مایل به این مبادله باشد این امر ممکن است. این فرایند چندان رایج نبوده و بعید است سود

چندانی نیز نصیب سرمایهگذار اولیه گردد.

انحلال شرکت و فروش دارایی ها: در بدترین حالت ممکن برای یک سرمایه گذار، ممکن است یک شرکت تعطیل شده و دارایی های آن به فروش برسد. مثلا در صورتی که یک حادثه طبیعی رخ داده و یا یک بازار ناگهان متحول شود چنین امری دور از ذهن نیست. در این حالت سرمایه گذاران احتمالا فقط میتوانند بخشی از سرمایه اولیه خود را باز بیابند و در واقع با ضرر مواجه میشوند. با این وجود یک خروج دیرهنگام میتواند منجر به ورشکستگی شرکت شده و هیچ چیزی نصیب سرمایه گذاران نشود لذا تشخیص موقع مناسب برای تعطیلی یک شرکت نیز خود تصمیمی تعیین کننده و مهم است.

قوانین ناظر بر کارمندان

شرکت های نوپا معمولا توانایی پرداخت حقوق هایی مشابه شرکت های جاافتاده را ندارند. شرکت های نوپا به کارمندان خود آپشن سهام یا اختیار خرید سهام می دهند. این اختیار خرید سهام به کارمندان این حق و نه الزام را می دهد که در صورت تمایل سهام شرکت را به قیمت مشخصی بخرند. به این ترتیب کارمندان اولیه ی یک شرکت نوپا به وضوح ثمره فعالیت های خود را خواهند دید چرا که در صورت تلاش بیشتر و موفقیت شرکت، ارزش سهام شرکت بالا می رود در حالی که آن ها هم چنان این اختیار را دارند که سهام شرکت را به قیمت نازل و معینی بخرند.

"رسیده شدن"اختیار خرید سهام

Vesting

این اختیار خرید سهام کارکردهای پیچیده تری نیز دارد که ناشی از ساختار حقوقی ویژه آمریکاست. طبق

قوانین آمریکا، الزام افراد به کار کردن برای یک کارفرمای خاص تحت هیچ شرایطی مجاز نیست. از این رو

هر کارمندی مجاز است در هر زمان از کار خود استعفا بدهد و هیچ نوعی از تعهد به خدمت مجاز نیست :

http://en.wikipedia.org/wiki/Involuntary_servitude

از این رو شرکت های مختلف به جای اخذ تعهد از کارمندان برای استخدام در شرکت، تلاش میکنند به شیوه های مختلف به آن ها انگیزه برای ادامه حضور در شرکت بدهند.

راه حل رایج در درة سلیکون آن است که به کارمندان اختیار خرید سهام به قیمت از پیش تعیین شده داده میشود ولی این اختیارها بلافاصله قابل معامله نیستند و صرفا به شرط ادامه همکاری آن کارمند، طی یک دوره زمانی مشخص، مثلا چهار سال و به تدریج، مثلا هر ماه به اندازه یک چهل و هشتم آن، رسیده میشود و مثل میوهای که رسیده می شود، قابل بهره برداری میگردد. به این ترتیب در هر لحظه ای از زمان که کارمندی اراده کند از شرکت برود در واقع همه آن اختیار های خرید سهام که هنوز موعد آن ها فرانرسیده را از دست میدهد. به این ترتیب شرکتها سعی میکنند انگیزه کافی را برای حفظ کارکنان خود ایجاد کنند.

در بسیاری از شرکت ها در پایان هر ماه نیز تعدادی اختیار جدید به کارمندان داده میشود. این خو د ابزاری در دست مدیران است که به تناسب نیاز شرکت به کارکنان مختلف، نحوه تقسیم این اختیار خرید را کنترل نماید.

بدهی و مالکیت

نکات زیر در درک تامین مالی فعالیتهای یک بنگاه نقش کلیدی دارد:

بدهی: یک بنگاه اقتصادی مقدار مشخصی را به صورت وام دریافت کرده و در موعد معین باید اصل بدهی و

میزان بهره متعلق به آن را به طلب کار برگرداند. حتی اگر بنگاه بدهکار با آن وام سودآوری هنگفتی داشته

باشد، طلب کار همچنان صرفا اصل مال و سود آن را دریافت میکند و نه بیشتر. متناظرا اگر به هر دلیلی

اوضاع شرکت نابسامان شود، طلبکار هم چنان طلب خود را مطالبه میکند و در صورتی که بدهکار از پرداخت بدهی خود عاجز باشد ،

Default on debt

طلبکار با مراجعه به دادگاه ورشکستگی

Bankruptcy court

درخواست مصادره اموال بدهکار را مینماید. در این صورت ممکن است چیزی عاید سرمایه گذاران نشود و همه اموال شرکت توسط دارندگان بدهی (طلب کاران) شرکت تصاحب شود.

مالکیت:

Equity

نحوه دیگر تامین مالی یک بنگاه آن است که مالکیت آن بنگاه در ازای مقداری سرمایه، به سرمایه گذار واگذار شود. در این صورت سرمایه گذار در سود و زیان شریک است و عواید وی متناسب با سودآوری شرکت خواهد بود.

تقدم بدهی بر مالکیت :

Priority of debt over equity

دارندگان بدهی (طلب کاران) یک بنگاه نسبت به صاحبان سهام (مالکان) آن تقدم دارند. این تقدم بدان معناست که در صورتی که وضع شرکت خوب نبود، طلب کاران شرکت ابتدا تمام طلب خود را دریافت میکنند و سپس در صورتی که چیزی باقی مانده بود، به تناسب میزان سهام بین سهام داران تقسیم میشود. انواع مختلف بدهی نیز دارای حق تقدم های متفاوتی هستند.

ساختار سرمایه :

Capital structure

به این ترتیب یکی از عوامل مهم در ارزیابی ارزش یک شرکت برای سهام داران آن علاوه بر میزان بدهی آن ، ساختار بدهی ها و حق تقدم و تاخر آن ها نیز هست. به عنوان مثال برگه های قابل تبدیل به سهام ساختاری تلفیقی داشته و بعضی خواص بدهی و برخی خواص سهام شرکت را دارا هستند که ظرایفی را در ارزیابی ارزش شرکت وارد میکنند.

قوانین ورشکستگی

بسیاری از متفکران اقتصادی قوانین ورشکستگی را سنگ بنای اقتصاد مدرن می دانند. در آمریکا این قوانین

و در عرصه افراد حقیقی تحت قوانین شرکت های مسئولیت محدود و در عرصه افراد حقوقی تحت قوانین ورشکستگی فردی مطرح می شود . بر اساس قوانین ورشکستگی، فرد بدهکاری که از بازپرداخت بدهی خود ناتوان است و در عین حال سهل انگاری و جرمی مرتکب نشده است، از سوی دادگاه ورشکستگی از بازپرداخت همه یا بخشی از بدهی خود معاف می شود و می تواند آزادانه به زندگی خود ادامه دهد. در آمریکا این قوانین بسیار مترقی و گسترده بوده و دستگاه قضایی با بدهکار به مانند مجرم برخورد نمی کند و به فرد شکست خورده فرصت دوباره داده می شود. در چنین فضایی است که افراد خلاق ولی بدون پشتوانه مالی کافی از ریسک پذیری، جاه طلبی و بلندپروازی دریغ نکرده و به دنبال آرزوهای بزرگ می روند. البته

سرمایه گذاران هم به اقتضائات این امر واقف هستند و با دقت و احتیاط برخورد می کنند ولی نفس وجود این قوانین روحیه ریسک پذیری در اقتصاد را افزایش می دهد که گه گاه منجر به تحولات بنیان برافکن میشود.

مالکیت معنوی

مالکیت معنوی نحوه مالکیت افراد و حق استفاده آن ها از ایده ها و اختراعاتی که توسعه داده اند مشخص

می کند. چند نوع مشخص از مالکیت معنوی قابل تفکیک است:

حق اختراع:

patent

به دارنده یک اختراع مشخص که مورد ارزیابی و قبول اداره ثبت اختراعات واقع شده باشد به مدت محدودی اجازه استفاده انحصاری از آن محصول را میدهد. هر فرد دیگری که پس از تاریخ ثبت این اختراع، از آن و یا حتی اختراع مشابهی که خودش مستقلا به آن دست یافته است استفاده کند میتواند مورد شکایت واقع شود. به این ترتیب کسانی که میخواهند از یک اختراع در ساخت محصولات خود استفاده کنند باید یا آن اختراع را بخرند یا آنکه حق استفاده از آن را به صورت لایسنس

License

دریافت کنند. وجود حق اختراع به مخترعین اجازه میدهد از منافع اختراع خود بهره مند شده و نگران کپی برداری دیگران از نتایج زحمات و تحقیقات خود نباشند. همین امر میتواند انگیزه ای برای تلاش بیشتر محققین و مخترعین برای دستیابی به اختراعات جدید و مبتکرانه باشد.

استفاده از ثبت اختراع و لایسنس دادن آن ها به خصوص در صنایع الکترونیکی و نرم افزاری اهمیت زیادی

دارد چرا که هر محصول قطعات بسیار زیادی دارد که همگی باید با یکدیگر کار کنند. در چنین فضایی دارندگان بخش های مختلف آن میتوانند در یک گروه همکاری کنند و همگی به یکدیگر لایسنس بدهند.

حق تکثیر یا کپی رایت :

copyright

به خالق یک اثر، بدون آنکه نیاز به ثبت و دریافت تاییدیه باشد، حق انحصاری تکثیر آن اثر را اعطا میکند. از این رو اگر یک برنامه نویس از کد برنامه نویس دیگری کپی کند، میتواند به دادگاه کشیده شود. ولی اگر دو برنامه نویس مستقلا برنامه ای بنویسند که یک کار را انجام بدهند، هیچ یک مشکل قانونی نخواهند داشت.

علامت تجاری :

trademark

علائم تجاری از قبیل لوگوی شرکت ها یا نشان محصولات آن ها تحت قانون مالکیت معنوی حمایت میشوند و سایر شرکت ها مجاز به استفاده از علائم تجاری ثبت شده نیستند. این علائم تجاری نشانه ای بین مشتریان و بنگاه اقتصادی هستند و عموما نشانه اعتبار، اطمینان و پرستیژ هستند وجعل آن ها ممکن است برای دارنده اصلی آن ها لطماتی به بار آورد که این امر در دادگاه قابل تعقیب است.

موسسات خبرۀ حقوقی در درۀ سیلیکون

درة سیلیکون در چند دهة اخیر به کانون رشد شرکت های عظیم فناوری تبدیل شده است. تحولات شرکت های نوپای این ناحیه سرعت زیادی دارد. از سویی تنظیم روابط درون سازمانی بین بنیانگذاران، سرمایه گذاران و کارمندان و از سوی دیگر روابط بین شرکت های فعال بین این حوزه نیازمند طراحیها ونظارتهای دقیق حقوقی است. از این رو به مرور زمان مجموعه متنوع و متبحری از شرکت های حقوقی متخصص در حوزه شرکت های دانش بنیان در این ناحیه شکل گرفته است.

وکلای این ناحیه اکثرا با حوزه فناوری آشنایی خوبی حاصل کرده و از مناسبات شرکت های دانش بنیان

آگاهی مناسبی دارند. این دانش و تخصص ضمنی فعالان حوزه حقوقی و قضائی در این ناحیه از جمله

ویژگی های منحصربفرد و غالبا مغفول این ناحیه محسوب میشود.

شرکت های حقوقی درة سیلیکون اقتضائات شرکتهای دانشبنیان را درک میکنند. آنها میدانند که

بنیان گذاران در مراحل اولیه در مضیقه مالی قرار دارند ولیکن چه بسا هر یک از این شرکت های نوپا در

آینده نزدیک به امثال اینتل و مایکروسافت و گوگل تبدیل شوند که گردش سالانه آن ها به صدها میلیارد

دلار می رسد. برای همین بسیاری از شرکت های حقوقی برای جذب شرکت های نوپا که پتانسیل بالایی دارند برنامه های ویژه ای می ریزند. به عنوان مثال ممکن است به اندازه بیست هزار دلار از خدمات حقوقی را به صورت نسیه به یک شرکت نوپا ارائه کنند به امید آن که اگر این شرکت سریعا رشد کرد همچنان مشتری آن شرکت حقوقی باقی بماند.

روندهای سرمایه گذاری در درۀ سیلیکون

بررسی تحولات سرمایه گذاری در حوزه های دانش بنیان در درة سیلیکون نشان می دهد که در طول زمان

بعضی از حوزه ها بیشتر مورد توجه سرمایه گذاران قرارگرفته و رشد بیشتری می کنند و بعضی حوزه های

دیگر به تدریج از رونق می افتند. پس از مدتی این روندها تغییر کرده و حتی گاهی معکوس هم می شود.

اگرچه گاهی اتفاقات تصادفی در این اقبال و یا عدم اقبال موثر است ولی سهم اصلی را بازار و تکنولوژی بازی می کنند . روی گرداندن سرمایه گذاران از یک حوزه گاهی ناشی از پدید آمدن یک تکنولوژی رقیب و گاهی ناشی از توقف رشد تکنولوژی در یک حوزه است به نحوی که تکنولوژی در یک زمینه به بلوغ نسبی و اشباع می رسد و تلاش های بیشتر برای پیشرفت به درِ بسته می خورد. در نتیجه لاجرم سرمایه گذاری در آن زمینه نیز کم کم از رونق می افتد. با این وجود ممکن است پس از چندی، با یک نوآوری جدید ناگهان فرصت های توسعه عظیمی پیشِ روی سرمایه گذاران باز شود و دوباره بعضی از حوزه های پیشین مورد اقبال واقع شوند و سیر تحولات و روندهای تکنولوژی ادامه یابد.

تقاضای بازار هم در این افت و خیزها موثر است. تقاضا برای محصولات مختلف به فراخور تحولات اقتصادی،

اجتماعی و حتی سیاسی... ممکن است تغییر کند و همین امر نیز بر رونق گرفتن یک حوزه اثرگذار است. به

عنوان مثال افزایش جمعیت شدید آمریکا پس از جنگ جهانی دوم موج جدیدی از افراد مسن را درسالهای اخیر پدید آورده که این خود موجب افزایش تقاضا برای محصولات پزشکی شده و این امر موجب گسترش سرمایه گذاری در زمینه بیوتکنولوژی گردیده است. یا از سوی دیگر اقبال به سرمایه گذاری و توسعه فناوری انرژی های نوین عموما ارتباط وثیقی با افزایش قیمت نفت دارد چرا که در صورت بالابودن هزینه سوختهای فسیلی، مصرف کنندگان تمایل بیشتری به خرید پانل های برق خورشیدی یا خودروهای الکتریکی دارند و موج سرمایه گذاری در این زمینه ها را تشدید می کند.

بایدها و نبایدها در بررسی روندهای درۀ سیلیکون

توجه به این امر ضروری است که حوزه هایی که در هر مقطع زمانی مورد اقبال سرمایه گذاران قرار داشته و

روندی رو به رشد دارند برآیند مجموعة قابلیت های تکنولوژیک، امکانات تولید، زیرساخت های موجود، قوانین کشور و نیازهای بازار است. ناگفته پیداست که بسیاری از این شرایط در قسمت های مختلف جهان کم وبیش یکسان است(به غیر از ایران که در انزوا قراردارد و در عقب ماندگی و قرنهای گذشته سیر میکند) و کشف یک مادة جدید یا وسیله الکترونیکی یا یک اَپ موبایل ممکن است در همه جا اقتضائات یکسانی داشته و نهایتا هم به سایر نقاط جهان نیز نفوذ کند

مسیر آینده: رصد کردن مداوم این تحولات می تواند به ما نیز کمک کند که مسیر آینده تکنولوژی را تشخیص دهیم . این امر اهمیت حیاتی دارد چرا که اگر مسیر تحولات به سمتی باشد که بعضی از صنایع از

رده خارج شوند یا بعضی از حوزه ها از رونق بیفتند، تشخیص هر چه زودتر این مسئله به اتخاذ استراتژی های صحیح کمک میکند. به عنوان مثال در حال حاضر در آمریکا استفاده از گوشیهای هوشمند(و تبلت) از

کامپیوترهای خانگی و لپ تاپ پیشی گرفته است و این روندی است که در پنج سال اخیر قابل شناسایی بوده است و اکثر شرکت های بزرگ اینترنتی از قبیل فیس بوک و آمازون و گوگل رقابت بسیار شدیدی در کسب بازار در حوزة موبایل داشته اند. رصد کردن این تحول در پنج سال پیش می توانست این نوید را به شرکت های نوپای داخلی بدهد که تکنولوژی های مربوط به گوشی های هوشمند و زیرساخت های آن لاجرم گسترش خواهد یافت و بازار اپ موبایل داغ خواهد بود. کاستی در شناسایی این روندها ممکن است منجر به عدم تحقق همه ظرفیت های موجود گردد.

ایده گرفتن: از سوی دیگر رصد کردن تحولات در نواحی پیش رو در شرکت های دانش بنیان از قبیل درة

سیلیکون می تواند بسیار آموزنده و الهام بخش باشد چرا که بسیاری از ایده هایی که در دة سیلیکون به منصة ظهور رسیده و به بلوغ می رسند بعلل مختلف مستقیما قابل انتقال به کشور ما نیستند. در چنین شرایطی است که کپی برداری از اصل ایده و اجرای موارد مشابه آن در کشور می تواند فرصت های خوبی را فراهم آورد. ناگفته نماند که این مسئله مسبوق به سابقه بوده و در سایر نقاط جهان نیز مطرح است . به عنوان مثال شرکت اینترنتی آمازون به عنوان یک فروشگاه اینترنتی کتاب در آمریکا شروع به کار کرد و اینک به بزرگ ترین فروشگاه اینترنتی تبدیل شده است ولی فعالیت موفق آن وابسته به زیرساخت های حمل و نقل، سرویس های پستی کارآمد و نفوذ گسترده اینترنت در آمریکا بود. اکثر این موارد در کشور چین وجود نداشت ولی شرکت علی بابا با الهام گرفتن از آمازون فروشگاه اینترنتی عظیمی را در چین به راه انداخت که در سال 2014 بزرگترین عرضه اولیه عمومی را در بازار بورس نیویورک برگزار کرد و اینک با ارزش بازار بیش از سیصد میلیارد دلاری خود از شرکت آمازون نیز بزرگتر شده است. رمز موفقیت علی بابا

الهام گرفتن از آمازون ولی بازسازی همه زنجیره ارزش به فراخور نیازهای چین بود. کما اینکه به دلیل فقدان سرویس های پستی مناسب ، خودش وارد حوزه لجستیک نیز شده است.

نبایدها: با این وجود توجه به تفاوت های ساختاری و اقتضائات متنوع هر کشور، دسترسی به بازارهای

جهانی، ورود رقبای احتمالی خارجی، زیرساخت های موجود و تفاوت های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی

بسیار حیاتی است. عدم توجه دقیق و موشکافانه به این موارد ممکن است منجر به اتخاذ استراتژی هایی

پرهزینه و در عین حال کم فایده گردد. بعنوان مثال توجه به این نکته جالب است که مزیت اصلی برنامه هایی از قبیل وایبر و واتس اپ عمدتا در کاربران زیاد در کشورهای در حال توسعه است. یکی از علل محبوبیت فراوان این نوع از ابزارهای ارتباطی در کشورهای در حال توسعه نیاز به پهنای باند اندک است که

با زیرساخت های ضعیف دسترسی به اینترنت این کشورها سازگار است. در مقابل ابزارهای ارتباطی از قبیل

فیس بوک که پهنای باند بیشتری می طلبند و امکانات بیشتری را در اختیار کاربر می گذارند در کشورهایی با دسترسی به اینترنت پرسرعت محبوب تر هستند .

توجه به اَبَر روند

Megatrend

تشخیص روندها در تکنولوژی مهم است ولی از آن مهم تر تشخیص ابرروند یا مگاترند است. اگر شما روند را تشخیص بدهید می توانید از آن پیشی بگیرید و برای مدتی شرکت موفقی داشته باشید. اما اگر روندهای بزرگتر یا مگاترند را تشخیص ندهید، روزی خواهد رسید که آن ها مثل سونامی می آیند و شما را محو می کنند. به عنوان مثال یکی از این ابرروندها گسترش فزاینده دسترسی به اینترنت در آینده است و نباید با فرض این که سرعت اینترنت برای همیشه پایین خواهد ماند عمل کرد. یکی از ابرروندها گسترش داده های بزرگ است که در حال حاضر در حال ایجاد تحولات اساسی در بازار آمریکا است و این امر لاجرم به سایر نقاط جهان نیز سرریز خواهد کرد.

مثال های متعددی در تاریخ شرکت های حوزه تکنولوژی می توان سراغ گرفت که عدم توجه به ابرروندها

منجر به شکست های بزرگ شده است. یکی از این مثال ها شرکت پولاروید است که سال ها پیش از ظهور

دوربین های دیجیتال تکنولوژی چاپ فوری عکس را توسعه داده بود و یکی از مثال های موفقیت یک شرکت خلاق بود. این شرکت دوربین هایی به بازار عرضه کرده بود که در عرض کمتر از یک دقیقه عکس گرفته شده را ظاهر کرده و روی کاغذهای مخصوصی پرینت می کرد اتفاقا همین شرکت از اولین شرکت هایی بود که در سال 1996 دوربین دیجیتال ساخته و به بازار عرضه کرد ولی توسعه بازار دوربین های دیجیتال را در اولویت قرار نداد . این شرکت علیرغم اینکه خود از پیشتازان ساخت دوربین دیجیتال بود ولی در شناخت بازار آینده آن و درک ابرروند آن زمان که حرکت به سوی دیجیتال شدن بود، ضعیف عمل کرد و به همین دلیل در پی رقابت شدید با چند شرکت دیگر از جمله کداک از گردونه رقابت خارج شد و درسال 2001 درخواست ورشکستگی کرد.

بی رحمی بازار رقابت در حوزه دانش بنیان به صورت طنزی گزنده بر همه شرکت ها اثر می گذارد. بعنوان

مثال دیگر شرکت کداک قابل ذکر است، این شرکت از قدیم الایام از پیشتازان صنعت فیلم و دوربین عکاسی بود . صنعت فیلمبرداری و عکاسی بازار بزرگی داشت که کداک بخش بزرگی از آن را تحت سیطره خود داشت. این شرکت که تغییر به سوی دیجیتالی شدن صنایع را تا حدودی به درستی تشخیص داده بود

توانسته بود با موقعیت شناسی مناسب، بازار خود را تضمین کرده و در حوزه عکاسی دیجیتال نیز هم چنان

حضور داشته باشد هر چند با موقعیت قبلی خود که سهم عمدة بازار دوربین، فیلم و چاپ را در اختیار داشت ، فاصلة زیادی گرفته بود. این حضور نیز دیری نپایید و تغییرات ابرروندها کداک را نیز از گردونه رقابت خارج کرد. این شرکت که از عظیم ترین تولیدکنندگان دوربین های دیجیتال جیبی بود تا سال ها پس از ورشکستگی پولاروید وضع خوبی داشت چرا که بازار دوربین های دیجیتال داغ بود. ولی کداک نیز از یک ابرروند دیگر عقب افتاد و آن گسترش و فراگیری گوشی های هوشمند آیفون و اندروید بود که مشتریان را از حمل یک دوربین دیجیتال جیبی بی نیاز می کرد. پس از رشد فزاینده این گوشی ها بتدریج بازار دوربین های دیجیتال جیبی به سردی گرایید و در سال 2012 شرکت کداک نیز مجبور به اعلام ورشکستگی شد.

به طور خلاصه توجه و رصد روندهای درة سیلیکون به مثابه پیشروترین ناحیه اقتصاد دانش بنیان امری

آموزنده، اجتناب ناپذیر و مهم است. در این میان غفلت از اختلافات ساختاری و اقتصادی بین درة سیلیکون و ایران و نیز و غافل شدن از ابرروندها ممکن است منجر به تحمیل هزینه های سنگینی گردد.

بررسی روندهای سرمایه گذاری در درۀ سیلیکون

منابع متنوع و مفیدی برای ارزیابی روندهای سرمایه گذاری در درة سیلیکون وجود دارد. با این همه باید در

نظر داشت که جمع آوری اطلاعات مستند و ارقام قابل اتکا در مورد روندهای سرمایه گذاری در درة سیلیکون چندان آسان نیست چرا که از سویی همه سرمایه گذاران ملزم به ارائه عمومی اطلاعات سرمایه گذاری های خود نیستند و از سوی دیگر تشخیص دقیق حدود و ثغور درة سیلیکون یا آستانة سرمایه گذاری مورد اعتنا برای این بررسی، محل اختلاف است. یکی دیگر از مواردی که منجر به اختلافات جزیی میان گزارش های معتبر مختلف می شود تفاوت در نحوه طبقه بندی شرکت های دانش بنیان است.

همین امر منجر به بروز پاره ای اختلاف آمار میان برخی از گزارش های مورد وثوق در این زمینه می شود ولی این امر را نباید به منزلة خدشه در اعتبار این گزارش ها تلقی کرد بلکه باید با در نظر گرفتن نکات فوق الذکر ، به کلیت روندها دقت نمود و از تحلیل های روندها درس آموخت.

در این گزارش با استفاده از سه مرجع زیر روندهای سرمایه گذاری در درة سیلیکون مورد بررسی قرار گرفته

است :

· MoneyTree

تهیه شده با همکاری انجمن ملی }آمریکا{ صندوق های خطرپذیر و شرکت حسابرسی

PricewaterhouseCoopers

که با تفصیل بیشتری آن را مورد بررسی قرار میدهیم.

· VentureSource :

تهیه شده از سوی شرکت انتشاراتی و داده های مالی

.Dow Jones

· CB Insights

که به صورت تخصصی بر روی داده های صندوق های خطرپذیر متمرکز است و ابزارهای تعاملی کارآمدی برای نمایش اطلاعات در اختیار کاربران می گذارد.

در تهیه این بخش از هر سه مرجع فوق استفاده شده است اگرچه عمدتا متکی بر گزارش های MoneyTree

است که توسط شرکت

PricewaterhouseCoopers

فراهم شده است. این شرکت یکی از چهار غول حسابرسی و از معتبرترین شرکت های مالی و حسابرسی است، بررسی صحت اکثر حساب های مالی عمده در دنیا توسط این چهار شرکت عظیم و بین المللی صورت می پذیرد. شرکت

PriceWaterhouseCoopers

با همکاری انجمن ملی صندوق های خطرپذیر در آمریکا اقدام به تهیه گزارش های دوره ای تحت عنوان MoneyTree

برای بررسی بازار سرمایه گذاری خطرپذیر در آمریکا می کند. با توجه به اینکه این گزارش تحت نظارت یکی از معظم ترین شرکت های حسابرسی دنیا صورت می پذیرد طبیعتا مورد دقت و بررسی ویژه قرار دارد و قابلیت اتکای بالایی دارد.

درپست بعدی به ارائه این گزارش و مروری بر روندهای سرمایه گذاری در درۀ سیلیکون خواهیم پرداخت ....