|| نویسنده، پژوهشگر، تحلیلگر و روزنامهنگار / مشاور، مدرس و مربی || *** [منتخبی از مقالات، یادداشتها، تحلیلها و گفتوگوها را در اینجا میخوانید.] *** {kamalionline@gmail.com}
خاورمیانه؛ میان فرصتهای طلایی و بحرانهای فرساینده

سید تقی کمالی
خاورمیانه یک منطقه راهبردی است که با در اختیار داشتن نزدیک به نیمی از منابع نفت و گاز جهان در کانون امنیت انرژی قرار گرفته است و با اتصال سه قاره آسیا، اروپا و آفریقا موقعیتی بیبدیل در تجارت جهانی دارد. مجموعهای از عوامل ساختاری، نظامی، سیاسی و اجتماعی این منطقه را به کانون بحرانهای بینالمللی تبدیل کرده است. دخالتهای قدرتهای بزرگ و رقابت ژئوپلیتیک در آن برجسته است و صحنه رقابت بین قدرتهای منطقهای با قدرتهای جهانی است.
این منطقه دارای ۴۷.۳ درصد از ذخایر اثباتشده نفت و ۴۰.۳ درصد از ذخایر گاز جهان است و تولید ۳۰.۸ درصد از نفت و ۱۷.۵ درصد از گاز طبیعی را بر عهده دارد. تحولات ژئوپلیتیک خاص در این منطقه میتواند تأثیرات قابل توجهی بر قیمتها و عرضه انرژی داشته باشد.
مسیرهای حیاتی مانند تنگه هرمز و کانال سوئز نیز نقش کلیدی در تجارت جهانی انرژی ایفا میکنند، به ویژه تنگه هرمز که به عنوان یکی از مهمترین گذرگاههای نفتی شناخته میشود و حدود ۲۰ تا ۳۰ درصد از مبادلات جهانی نفت از آن عبور میکند. اما این همه ماجرا نیست. این منطقه در کنار ظرفیتهای چشمگیر خود گرفتار معضلاتی ریشهدار است که آن را به منطقهای پرآشوب و ناپایدار بدل کردهاند.
از یک سو ظرفیتهای انسانی، فرهنگی و اقتصادی این منطقه را واجد توان جهش برای توسعه کرده است از جمله سرمایهگذاری کشورهای حاشیه خلیج فارس (به ویژه امارات متحده عربی، عربستان سعودی و قطر) از طریق صندوقهای عظیم ثروت ملی در طرحهای جاهطلبانه اروپا که تا سال ۲۰۲۳ به بیش از ۴۰۰ میلیارد دلار رسیده است و مطالعاتی که نشان میدهد خاورمیانه این قابلیت را دارد تا بر ظرفیت تولید ناخالص داخلی خود بیفزاید و تبدیل به یک قطب نوظهور اقتصادی شود.
در یکی از سناریوهای پیش رو کشورهایی مانند عربستان سعودی، امارات و مصر در صورت ایجاد یک اتحاد راهبردی میتوانند به یکی از سریعترین بلوکهای تجاری در حال رشد جهان تبدیل شوند که نیازمند شکل گیری اتحاد راهبردی میان این کشورها است.
از سوی دیگر چالشهای پررنگ منطقهای مانند فعالیت گروههای تروریستی، افراطگرا و خشونتطلب و درگیریهای نظامی متعدد؛ بیثباتیهای سیاسی، ضعف در حاکمیت قانون، شکل نیافتن نهادهای پاسخگو و گسترش فساد ساختاری و ناکارآمدی در حکمرانی و بحرانهای زیستمحیطی همچون کمآبی و تغییر اقلیم در کنار تنشهای قومی، مذهبی و ژئوپلیتیک موجب شدهاند که این منطقه بیشتر یک «مسئله امنیتی» باشد تا یک «فرصت توسعهای».
بر اساس شاخص ادراک فساد ۲۰۲۴، منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا یکی از فاسدترین مناطق جهان شناخته میشود. میانگین نمره فساد در خاورمیانه و شمال آفریقا ۳۹ از ۱۰۰ بوده که پایینتر از میانگین جهانی است.
با این اوصاف فشارهای داخلی و بینالمللی برای اصلاحات سیاسی و اجتماعی در کشورهای خاورمیانه افزایش یافته است. به نظر میرسد رشد جامعه مدنی، افزایش دسترسی به فناوری اطلاعات و ارتباطات و تمایل جوانان به مشارکت در فرایندهای تصمیمگیری زمینهساز تغییرات مثبت در منطقه خواهد بود.
میان بحران و فرصت، کدام آینده در انتظار خاورمیانه است؟
وقتی میگوییم خاورمیانه همواره منطقهای با ظرفیتهای ژئوپلیتیک، اقتصادی و فرهنگی بالا اما درگیر چالشهای ساختاری، امنیتی و حکمرانی بوده است، سخن از وضعیتی متناقضنما است که توازن میان این ظرفیتها و چالشها آینده آن را تعیین خواهد کرد. بازیگر فعال بودن در نظام جهانی مستلزم اصلاحات ساختاری، همگرایی منطقهای و بازتعریف نقش است.
خاورمیانه بهرغم جایگاه راهبردی خود گرفتار بحرانهای چندلایه است که از عوامل داخلی و مداخلات خارجی ناشی میشوند. این منطقه میتواند با بهرهگیری درست از ظرفیتهای انرژی، موقعیت ژئوپلیتیک و سرمایه انسانی به یکی از ارکان توسعه جهانی بدل شود اما استمرار چالشهای سیاسی، اجتماعی و زیستمحیطی مانعی بزرگ در این مسیر است.
وابستگی به صادرات نفت و گاز، اقتصاد کشورهای منطقه را در برابر نوسانات بازار جهانی آسیبپذیر کرده است. این کشورها برای تأمین امنیت و توسعه اقتصادی به قدرتهای خارجی مانند ایالات متحده و چین وابسته هستند. این وابستگی، استقلال تصمیمگیری را محدود میکند و در مواقع بحرانی به چالشهای بیشتر منجر میشود.
علاوه بر ایالات متحده، چین، هند، اروپا و روسیه نیز چشم به منابع و موقعیت راهبردی این منطقه دارند. وابستگی شدید به نفت خاورمیانه از سوی چین و هند موضوع برجستهای است. در سال ۲۰۲۴، چین به عنوان بزرگترین واردکننده نفت خام در جهان به طور متوسط ۱۱.۱ میلیون بشکه در روز نفت وارد کرد. بیش از نیمی از این واردات از کشورهای خاورمیانه مانند عراق، عربستان سعودی و ایران تأمین شد. هند نیز در این سال به طور متوسط ۴.۸۴ میلیون بشکه در روز نفت وارد کرد که ۴۵ درصد آن از کشورهای خاورمیانه بوده است.
اتحادیه اروپا با توجه به تحولات ژئوپلیتیک به دنبال تنوعبخشی به منابع انرژی خود است. در سال ۲۰۲۳، آمریکا و نروژ بزرگترین تأمینکننده و صادرکننده نفت به اتحادیه اروپا به ترتیب با ارزش ۵۷.۰۲ و ۵۲.۰۹ میلیارد دلار (با جایگاه اول و دوم) و عربستان سعودی با صادرات نفت به ارزش ۲۲.۰۶ میلیارد دلار و عراق با ۱۹.۸۷ میلیارد دلار (با جایگاه پنجم و هشتم) در میان تأمینکنندگان اصلی نفت برای اتحادیه اروپا قرار داشتند.
اگر ایالات متحده دیگر نیازی به نفت خاورمیانه ندارد، پس چرا هنوز مانده است؟
در نگاه نخست، به نظر میرسد که ایالات متحده با خودکفایی انرژی دیگر دلیلی برای حضور در خاورمیانه ندارد اما واقعیت چیز دیگری است. ایالات متحده هنوز هم خاورمیانه را به چشم یک منطقه «راهبردی و پرخطر» مینگرد، منطقهای که اگر رها بماند به سرعت میتواند به تهدیدی برای امنیت جهانی تبدیل شود. بنابراین پاسخ در راهبرد بینالمللگرایی هژمونیک این کشور نهفته است که هدف آن حفظ ساختار نظم جهانی مطلوب خود است.
با توجه به چالشهای مشترک مانند تغییر اقلیم و امنیت کشورهای خاورمیانه فرصتهای زیادی برای همکاریهای اقتصادی و امنیتی میان خود دارند. سرمایهگذاریهای مشترک در پروژههای انرژی پاک و زیرساختهای فناوری اطلاعات و ارتباطات نیز میتواند به تقویت همکاریهای منطقهای و بینالمللی منجر شود که البته این موضوعها عواید گستردهای برای ایالات متحده به بار آورده است. فروش محصولات پیشرفته فناورانه در زمینههای دفاعی، هوانوردی، انرژی و ارتباطات از این جمله است.
سیاستهای دولت ترامپ بنابر توجه ویژه او به جذب سرمایه چند صد میلیارد دلاری در مقاطع مختلف از منطقه با محوریت عربستان سعودی و ارتقای سطح مبادلات مالی، توسعه تجارت و سرمایهگذاری اقتصادی با میدانداری عربستان سعودی، امارات متحده عربی و قطر این موضوع را پراهمیتتر کرده است.
حفاظت از امنیت رژیم صهیونیستی، مهار قدرتهای منطقهای مانند ایران، جلوگیری از قدرتگیری چین و روسیه، حفظ مسیرهای انتقال انرژی و مقابله با تروریسم و افراطگرایی منافع کلیدی ایالات متحده در منطقه را شامل میشود. هر یک از این اهداف با انگیزههای ژئوپلیتیک بلندمدت پیوند خوردهاند.
خاورمیانه از منظر ایالات متحده، منطقهای پرمخاطره است که بدون مداخله خارجی به فروپاشی نزدیک میشود. سابقه ۱۵ مداخله نظامی از ۱۹۷۹ تاکنون مؤیدی بر این دیدگاه است. ایالات متحده دارای شبکه گستردهای از پایگاههای نظامی در خاورمیانه است، از قطر و بحرین گرفته تا عراق و سوریه. همچنین با بسیاری از دولتهای غیردموکراتیک منطقه مانند عربستان سعودی و مصر پیمانهای دفاعی و اطلاعاتی منعقد کرده است. ایالات متحده نشان داده که در منطقه میان «ثبات رژیمها» و «دموکراسیسازی» معمولاً اولی را ترجیح میدهد.
از نگاه واشنگتن، خاورمیانه همچنان زادگاه تهدیدات تروریستی و اشاعه سلاحهای کشتار جمعی است. حتی پس از شکست و پراکندگی القاعده و داعش، هنوز حضور نظامی ایالات متحده با عنوان «مبارزه با تروریسم» ادامه دارد. نگرانی از برنامه هستهای ایران نیز بر شدت این حضور افزوده است.
تا زمانی که بحرانهای منطقهای حلنشده باقی بمانند و ساختارهای امنیتی داخلی در خاورمیانه شکل نگیرند، ایالات متحده دست از این منطقه نخواهد کشید. خاورمیانه نهتنها «مسئلهای برای ایالات متحده» بلکه ابزاری برای تثبیت نقش جهانی آن است. با وجود تحولات در سیاست انرژی جهانی و ظهور قدرتهای جدید، ایالات متحده همچنان به حضور گسترده در خاورمیانه ادامه میدهد. ساختار امنیتی شکننده خاورمیانه و نبود جایگزینهای پایدار، عامل تداوم این نفوذ است.
مطلبی دیگر از این انتشارات
آیندهپژوهی اسلامی - ایرانی و اهداف توسعه پایدار ۲۰۳۰
مطلبی دیگر از این انتشارات
برنده و بازنده آینده: فاصله دو تصمیم امروز / هوشمندی جامعه و جامعه هوشمند
مطلبی دیگر از این انتشارات
رمزگشایی از پشت پرده دیپلماسی آمریکایی، فراتر از میز مذاکره/ چرا واشنگتن مذاکرات را به صحنه رسانهها میکشاند؟