<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات ازهردری</title>
        <link>https://virgool.io/azhardari/feed</link>
        <description>از هر دری سخنی، ولی نه هر سخنی.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 03:36:52</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/psuxb51nywtp/q7yjdr.jpg</url>
            <title>ازهردری</title>
            <link>https://virgool.io/azhardari</link>
        </image>

                    <item>
                <title>۵ در: قدرت، بعدش، قدم اول، ۵۱ هزار، فطری</title>
                <link>https://virgool.io/azhardari/%DB%B5-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D8%A8%D8%B9%D8%AF%D8%B4-%D9%82%D8%AF%D9%85-%D8%A7%D9%88%D9%84-%DB%B5%DB%B1-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D8%B7%D8%B1%DB%8C-ni8ey5iklbxg</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم.سلام.بی ربطدر ۱نمیفهمم چرا ما انقدر علاقه داریم سعی کنیم با بحث کردن دیگران رو راضی کنیم که عقیده ما حق و درسته. از الان تا سال دیگه این موقع هم اگه با کسی که خلاف عقیده تو رو داره حرف بزنی و گفتگو کنی، نه امکان داره اون قبول کنه نه تو.مهم اصلا این نیست که من عقیده م حقه یا نه (که البته خودم فکر میکنم هست)، مهم اینه کی قدرتش بیشتره که بتانه عقیده ش رو پیاده سازی کنه. این قضیه از رابطه بین چند نفر وجود داره تا رابطه بین چندین میلیون نفر و حتی کشورهای مختلف.مهم قدرت و زوره، حرف رو که همه میتانن بزنن.در ۲از در و دیوار این «انگیزه» و «علاقه» رو میشنوی و تقریباً فیلم و سریال و کتاب و داستان و موسیقی و حتی انسانی نمیبینی که بهت نگه «برو دنبال علاقه ت» یا «قبل یه کار باید انگیزه داشته باشی».ولی یه کشف شگفت انگیزی که ما داشتیم اینه که بجای اینکه منتظر این باشی انگیزه «قبل» از کار باشه، میتانی بی انگیزه کار رو شروع کنی و «بعدش» انگیزه هم میاد.با همین یه نکته میشه خیلی کارا کرد تو زندگی.در ۳مسافرت هزار کیلومتری سخته ولی قدم اول، آسان. (به قول Sun Tzu)به همین شکل:- نوشتن یه کتاب سخته ولی نوشتن فصل اولش، آسان.-  پرس سینه ۲۰۰ کیلو سخته ولی از ۶۰ به ۶۵ کیلو رفتن، آسان.یه وقتایی انقدر از یه کاری یا چیزی برای خودمان کوه میسازیم که جز همون کوه با اون هیبت، چیزی نمیبینیم و البته که همون هیبت و بزرگیش باعث میشه اصلا سمتش هم نریم، چه برسه اینکه بخوایم فتحش هم بکنیم.در ۴از ثمرات مطالعه در کتابخانه های عمومی، کشف بخشی به اسم «نشریات» بود که من رو به فکر برد خیلی.چند وقت پیش یه چند روز وقت گذاشتم روی مطالعه احادیثی که راجب مفهوم تنبلی و کسلی و ضعف اراده و این چیزا صحبت کردن. بعد چند روز و با کنار هم قرار دادن یه سری احادیث، به نتایج جالبی رسیدم و به قول معروف فکر کردم که شاخ غول شکستم و حتی لحظاتی اینجور هم فکر کردم که «چرا کسی از این کارها نمیکنه؟».بعد از دیدن نشریه ای (دوماهنامه ای) به اسم «خُلُق» در کتابخانه عمومی و خواندن بعضی مقالاتش، با خودم گفتم «عجب، افراد زیادی که دارن اتفاقاً همون کار رو میکنن با کیفیت و علمِ خیلی بیشتر از من و هر دو ماه یکبار هم داره اینجا چاپ میشه».خدمت بزرگیه این کتابخانه عمومی. آدم ۵۱ هزار تومن میده و یه سال صبح تا شب میتانه تو سالن مطالعه‌ش مطالعه کنه.در ۵هیچ چیز قشنگ تر از دیدن یه پسر یا دختر با حجاب نیس. حجابی که هم در لباس باشه هم در نگاه هم در رفتار و حتی در صحبت کردن. ویژگی بسیار کمیابیه ولی دیدنش حتی از پیدا کردن طلا و گنج هم حس بهتری داره.در زمینه حجاب معمولاً فلسفه مهمی که در پایه و اساسش هست مورد توجه قرار نمیگیره. یعنی اون ویژگی های فطری که خدا در وجود جنس زن و مرد قرار داده، یعنی ویژگیِ جلب توجه و نازداری و نیاز به محبت و توجه برای جنس زن و ویژگی نیاز به توجه کردن برای جنس مرد (البته که هردوی اینها در هر دو جنس هستن ولی با درصدهای خیلی متفاوت). اگر هر جنس از این ویژگی فطری خودش باخبر بشه و روش فکر کنه، درک مفهوم حجاب (چه در لباس و چه در رفتار) و درک نیاز به بودنش و حتی درک نیاز به اجبار به بودنش هم راحت تر میشه.امام على عليه السلام:يَنْبَغى لِلْعاقِلِ اَنْ يُخاطِبَ الْجاهِلَ مُخاطَبَةَ الطَّبيبِ الْمَريضَ؛شايسته است كه برخورد عاقل با نادان، مانند برخورد طبيب با بيمار باشد.[غررالحكم، ح ۱۰۹۴۴]یا علی.</description>
                <category>ازهردری</category>
                <author>سهيل مرادی مریم‌نگاری</author>
                <pubDate>Mon, 31 Jul 2023 00:50:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از افغانستانی که خونش رنگین‌تر از فلسطین شد تا هیئت و دخترهای خوشگلش</title>
                <link>https://virgool.io/azhardari/%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%B4-%D8%B1%D9%86%DA%AF%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D9%84%D8%B3%D8%B7%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D8%AF-%D8%AA%D8%A7-%D9%87%DB%8C%D8%A6%D8%AA-%D9%88-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B4%DA%AF%D9%84%D8%B4-mdb3c8qubuah</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم.کدومو بدم؟؟؟سلام.آی افغانستان، دردت روی سر یمنقبل از هرچیزی، یکم راجب افغانستان حرف بزنیم. وای افغانستان، وای همسایه خوبم، وای دردت روی سرم که اینجور دارن بهت ظلم میکنن، الهی بمیرم برات که با اینکه خون تو خیلی رنگین‌تر و باارزش‌تر از فلسطینی‌ها و سوریه و لبنان و یمنی‌هاست، ولی بازم اونقدر که شایسته اونی، توی فضای مجازی قربان صدقه‌ت نمیرن.خداوکیلی از «انسان» عجیب‌تر هیچ موجودی وجود نداره. فقط کافیه یه سلبریتیِ احمقِ بی‌هنرِ ضعیف‌النفس یه حرفی بزنه و شبکه های خبری هم یه چند تا فیلم و داستانِ احساسی منتشر بکنن که بعدش گله گوسفندهای مجازی هم بیفتن دنبالشان و ابراز همدردی‌ها و دلسوزی‌های فیک و تقلبی و منافقانه و دروغینشان رو به نمایش بزارن و فکر بکنن خیلی هنر کردن. البته اگه همه اینها فقط به خاطر جذب فالوورِ بیشتر و پول درآوردنِ بیشتر از طریق تبلیغات، نباشه.قطعاً ظلم در هیچ‌جایی پسندیده نیست و کشتن و آوارگی هیچ مردم مظلوم هم خوشایندِ هیچ انسان باوجدانی نیست، ولی اینکه چرا افغانستان شد گوگولی ولی فلسطین و یمن و سوریه و لبنان شدن «اَخ»، جای تعجب و سوال و البته خندیدن و گریه کردنِ همزمان، از ته دل، داره.خدا همگی ما رو شفا بده.و اما بحث شیرین هیئت امام حسین (علیه السلام)دیشب با یکی از رفیقا گفتیم بریم اون هیئتی که از دوران نوجوانی همیشه میرفتیم و ببینیم اوضاع چطوره. آدم وقتی توی نوجوانی و جوانی و همون حدود ۲۰ سالگی هست، معمولاً توجهی به دین و مذهب و اینجور چیزا نداره. منم وقتی توی اون سنین بودم، هیچ اعتقادی به هیچ خدا و پیامبر و امامی نداشتم و مثل خیلی از دوستان فقط هیئت میرفتم که توی جمع پسر دخترا باشم و از دیدن این زیبایی هایی که خدا خلق کرده، لذتِ ریز و پنهانی ببریم، هرچند که در ظاهر، هدف عزاداری بود و سیاه هم پوشیده بودیم.ولی به قول خارجکی‌ها fast forward to سال ۲۰۲۱ و الان دیگه ۳۰ سال رو هم داریم تمام میکنیم و نگاهمان به خیلی چیزا عوض شده. دیشب که رفتیم اونجا، با دقت فقط حواسم به دختر و پسرهایی بود که دقیقاً مثل نوجوانیِ خودم بودن و عملاً فقط برای همدیگه آمده بودن بیرون و این هیئت و عزاداری هم بهانه خوبی بود که ساعت ۱۰ شب توی خیابان‌ها باشن با دوستانشان و خانواده‌هاشان هم گیر بهشان ندن. اولش که اونها رو نگاه میکردم، یه حالتی به خودم گرفتم که انگار خودم وقتی همسن اینها بودم سجده‌های نمازم نیم ساعت طول میکشیدن. یکم که از اون حالتِ غرور و تاسف خوردن بیرون آمدم، به خودم گفتم گه اضافی نخور، خودت همسن اینها بودی از اینها بدتر بودی و الانش هم همچین چیز درست و حسابی و باارزشی نیستی. درسته که خدا خواست و ما از یه جایی به بعد از اون حال و هوای سمی درامدیم و با مطالعه به خیلی چیزا رسیدیم و «حق» بودنِ امام‌ها علیهم‌السلام و ناحق بودنِ ۳ خلیفهء اول رو هم کشف کردیم، ولی هنوز به خیلی چیزا مانده برسیم و خیلی مانده که بشه اسم «آدم» روی ما گذاشت.خلاصه این فکرها باعث شدن یکم توی اون حال و هوا به ریشهء همه این چیزا فکر کنم:چطور میشه یه نفر سیاه بپوشه و توی دسته عزاداری هم باشه ولی دائم چشماش دنبال مچ پاهای دخترای زیبارو بچرخه؟چطور میشه یه نفر سیاه بپوشه و توی دسته عزاداری هم باشه ولی دائم چشماش دنبال پسرهای خوشتیپی که بر و بازوها رو بیرون انداختن، بچرخه؟چرا ما اعتقاد واقعی و عمیق نداریم؟چرا فیلم بازی میکنیم و ریاکاریم؟چرا واقعاً فکر نمیکنیم که این شخصی که بهش میگیم «امام حسین (علیه‌السلام)» اصلاً کی بوده و چکار کرده؟چرا دنبالش نمیریم که واقعاً بفهمیم و «معرفت» بدست بیاریم؟خلاصه این افکار که تمام شد، به ذهنم رسید یه سوالهایی از پسر دخترهایی که اونجا هستن بپرسم.میگم، اسم مادرِ امام حسین (علیه‌السلام) چه بود؟شاید بخندید ولی خیلی ها جواب این رو نمیدانستن. عجیباً غریباً.ببخشید، امام حسین از کدام شهر رو به سمت کدام شهر حرکت کرد؟از کرمانشاه به سمت تهران.چرا اصلاً جنگ شد کربلا؟ واقعاً چرا؟ هدف امام حسین (علیه‌السلام) چه بود؟سکوت عمیق.امام حسین (علیه‌السلام) میدانست خطر جنگ و اینجور چیزا هست؟ چرا زن و بچه با خودش برد پس؟الان یارو دختره که یه ساعته تحت نظر دارمش رو گم میکنم.چه کسی دستور کشته شدن ایشان رو داد؟دیدی گم شد؟و خیلی سوال‌های دیگه که دیگه خیلی سخت میشدن برای «مردم».آخرش...شکی نیست که شهری که من زندگی میکنم، یعنی کرمانشاه، هیچوقت جزو شهرهای مذهبی نبوده و نیست و مردمش هم همچین اعتقادات قوی ندارن، ولی اینجور مسائل رو من توی شهرهای دیگه و حتی شهرهای مذهبی هم دیدم.همه چیز شده ظاهر و ریا و دروغ و فیلم. حداقل آدم اون چیزی که هست رو مرد باشه و نشان بده. خیلی بهتره از ریاکاری و فیلم بازی کردن و جانماز آب کشیدن.صد درصد عزاداری برای امام حسین (علیه‌السلام) باید انجام بشه، در هر شرایطی. من شخصاً حرف آقای وحید خراسانی مرجع بزرگ رو هم قبول دارم که گفتن حتی اگه بمیرید هم این عزاداری ها باید برگذار بشه.ولی ای کاش همه این کارها و حتی اون «مُردن» هم با معرفت همراه باشه و شناخت، وگرنه یه گونی پیاز هم نمی‌ارزه از دید من.ای کاش حداقل بدانیم اسم مادر امام حسین (علیه‌السلام) چه بود!مخلصات،یا علی.</description>
                <category>ازهردری</category>
                <author>سهيل مرادی مریم‌نگاری</author>
                <pubDate>Tue, 17 Aug 2021 13:57:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ناوتو ماتسومورا: قهرمانی که نمیشناسیم + ناخونکی به کنکور</title>
                <link>https://virgool.io/azhardari/%D9%86%D8%A7%D9%88%D8%AA%D9%88-%D9%85%D8%A7%D8%AA%D8%B3%D9%88%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%A7-%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D9%85-%D9%86%D8%A7%D8%AE%D9%88%D9%86%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1-q9j9p48lj4oz</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم.سلام.سلام به همگی، مخصوصاً به اونهایی که به حیوانات علاقه دارن (البته قبلش، به انسان‌ها). علاوه بر این، ورژنِ جدیدِ کامنت‌های ویرگول هم به نظرم خیلی بهتر شده و باید یه آفرین به ویرگول گفت. هرچند که هنوز ادیتورش روی موبایل بسیار غیرقابل استفاده و اعتماد هست که اون هم حل میشه تا ۱۰ سال دیگه ان‌شاءالله.خب بریم سراغ درِ اول.درِ اول: قهرمانی که نمیشناسیم.ایشان آقای ناوتو ماتسومورا هستن، از بازماندگانِ اون سانحهء فوکوشیما در ژاپن که راجب تاسیسات هسته‌ای اتفاق افتاد. چند خط از ویکیپدیا راجبش ببینید:حادثه‌های اتمی فوکوشیما ۱ به مجموعه حوادثی گفته می‌شود که از تاریخ ۱۱ مارس ۲۰۱۱، در پی زلزلهٔ ۹ ریشتری و سونامی، و در اثر از کار افتادن ماشین‌آلات نیروگاه هسته‌ای شماره ۱ فوکوشیما متعلق به شرکت نیروی برق توکیو، یکی پس از دیگری، و نشت مواد رادیواکتیو به وقوع پیوست. متخصصان این حادثه را بعد از حادثه چرنوبیل بزرگ‌ترین فاجعهٔ اتمی می‌دانند و از نظر پیچیدگی آن را در مقام نخست فجایع اتمی جهان قرار می‌دهند چرا که تمام رآکتورهای نیروگاه فوکوشیما در نتیجهٔ این رویداد با مشکل مواجه شد.خلاصه اینکه این «چرنوبیلِ دوم» که اتفاق میفته، باعث میشه دولت ژاپن یه محدودهء تقریباً به شعاعِ ۲۰ کیلومتری، که این اتفاق اونجا افتاده بود، رو خالی از سکنه کنن به خاطر خطرهایی که برای انسان‌ها داره. کار به جایی میرسه که دولت ژاپن اعلام میکنه که حتی مواد غذایی که توی اون منطقه تولید شده هم نباید مورد استفاده قرار بگیره و خلاصه از این داستان‌ها.ولی چیزی که اینجا میخوام راجبش حرف بزنم، راجب کاری هست که این آقای ماتسومورا انجام میده.برخلاف تمام هشدارهایی که دولت ژاپن میده، این آقا تصمیم میگیره که بره اونجا و به حیوانات خودش غذا بده و ازشان مراقبت کنه. خودش گفته که دکترها بهم گفتن که به احتمال زیاد تا ۳۰ یا ۴۰ سال دیگه بیشتر زنده نمیمانی و میمیری و از این حرفا ولی من با خودم فکر کردم که من که همون حالتِ عادیش هم فکر نکنم تا ۳۰ یا ۴۰ سال دیگه زنده بمانم و تصمیم گرفتم که با وجود همه خطرها، برم اونجا زندگی کنم.خلاصه میره اونجا و بعد از چند روز میبینه که یه عالمه حیوانات مختلف، علاوه بر حیوانات خودش، هم اونجا هستن که به غذا و مراقبت احتیاج دارن و حتی میبینه که خیلی از حیوانات به خاطر نبودنِ غذا و آب، همونجا مُردن. خلاصه شروع میکنه به همه اون حیوان‌ها میرسه و بهشان غذا میده و ازشان مراقبت میکنه.الان هم شده تنها انسانی که توی اون محدوده داره در کنار حیوانات زندگی میکنه. شاید میخواد یکم از تنهاییِ اون حیوانات کم کنه.بعضی وقت‌ها اینجور انسان‌هایی رو که میبینم، به این فکر میکنم که چقدر خوب میشه اگه آدم برای زندگیش یه هدف انتخاب کنه و تمام زندگیش و وقت و انرژی و تلاشش رو بزاره پایِ اون یه هدف. ولی افسوس که توی این دوره زمانه، اینترنت و فضای مجازی به شدت ما انسان‌ها رو اسیر کردن و اجازه نمیدن تمرکز روی هیچ کاری داشته باشیم. تا وقتی که این «اسباب‌بازی‌ها» توی زندگیِ انسان‌ها هستن، فکر نکنم دیگه تعداد انسان زیادی پیدا بشه که بخواد کارهای بزرگ توی زندگیش بکنه. جاذبهء این اسباب‌بازی‌‌ها خیلی قوی شده...دختر و پسرها، تقریباً در همه دنیای امروزه، بخش عمده‌ای از فکر و ذکرشان شده میان‌تنهء همدیگه، دریغ از یه ذره فکر بزرگ و یه ذره همتِ بلند و یه ذره تلاشِ زیاد و یه ذره دستاوردهایی که بتانن بهشان افتخار کنن.بگذریم. این دری که باز کردیم رو با چند تا عکس از آقای ماتسومورا میبندیم.درِ دوم: آیا کنکور ایران واقعاً سخت و ناعادلانه هست؟جایی خواندم یه دوست عزیزی گفته بود که «وای من میدانم که این کنکورِ ایران چقدر سخت و ناعادلانه هست».از خودم ۲ سوال پرسیدم:آیا کنکور ایران «سخت» هست؟آیا کنکور ایران «ناعادلانه» هست؟جواب سوال اول:اصلاً «سخت» یعنی چه؟ هرکاری توی این دنیا، اگه برای بارِ اول بخوای انجامش بدی، سخت هست، حتی خوردنِ یه لیوان آب. از طرفی، «سخت» با «پیچیده» خیلی فرق داره. «سخت» از دید من یعنی کاری که تعداد کمی از افراد، اون هم با تلاش و صبر و تمرکز و جا نزدن، انجامش دادن. «پیچیده» هم از نظر من یعنی چیزی که انقدر اجزای مختلف و درهم‌پیچیده داره که نمیشه ازش سر درآورد.کنکور ایران ۱۰۰٪ سخت هست، ولی پیچیده نه، که این خودش باعث میشه «آسان» بشه!!!این یعنی چه؟یعنی اینکه چون پیچیده نیست، با یه سری قانون‌ها و برنامه‌ریزی‌های بسیار ساده، میشه از پسش برآمد. ولی «سختیش» به این دلیل هست که اصولاً تعداد انسان‌های خیلی کمی، مخصوصاً توی این دوره زمانه هستن که بتانن یه کاری رو شروع کنن و تا مقصد اون رو پیش ببرن. همه استادِ برنامه‌ریزی و شروع کردن هستن، ولی هیچکس تواناییِ «ادامه دادن» نداره. سختیِ کنکور هم همینه. یه مسیر دراز و طولانیه که فقط نیاز به «ادامه دادن» داره.۹ ماه وقت بزار، روزی ۶ ساعت مطالعهء بدون وقفه بکن، از هر مبحثی ۲۰۰ تا تست حل کن، هر رشته ای میخوای قبول شو. این یعنی همون «سادگی» که در مقابل «پیچیدگی» قرار داره.جواب سوال دوم:«ناعادلانه» اصلاً یعنی چه؟ این یکی از اون کلمات هست که خیلی راحت میشه باهاش انسان‌ها رو خر کنی.چطوری؟کافیه ببینی یه انسان دوست داره به چه هدفی برسه (که «سخت» هم هست) و هرچه تلاش کرده تا حالا بهش نرسیده.بعد میری براش هزار تا بهانه میاری که نمیدانم آره این خیلی ناعادلانه هست و این حرفا. با این کار باعث میشی که اون فرد هم کم کم باورش بشه و از همین «ناعادلانه بودن» استفاده کنه برای توجیه کردنِ تنبلی‌ها و کوتاهی‌های خودش و در درجه اول خودش و بعد هم بقیه رو سعی کنه گول بزنه.یه کلمه دیگه هم که به راحتی میشه باهاش انسان‌ها رو خر کنی و به هر طرفی که میخوای بکشانی، «آزادی» هست.چطوری؟اول نگاه کن ببین یه انسان دلش میخواد چه کارایی بکنه که دولت، کشور، رئیس، مدیر یا بالادستیش اجازهء اون کار رو بهش نمیده.بعد میری بهش میگی «بابا این چه وضعشه؟ چرا ما آزادی نداریم؟ پایه‌ای‌ترین حقوق ما انسان‌ها هم رعایت نمیشه چرا؟» و با این کارِت باعث میشی اون شخص هم «باد بشه» (یعنی تحریک بشه!) و چون بابِ علاقه‌هاش حرف زدی، اونم فکر کنه که تنها نیست و کسای دیگه هم باهاش هم‌نظر هستن و از این طریق میتانی کنترلش رو دست بگیری و هدایتش کنی.کلاً برای همینه که از دید من، بسیاری از روانشناس‌ها و مشاورها، مُفت‌خور هستن چون تنها کاری که در عمل میکنن اینه که باب میلت حرف میزنن و هرچی تو دوس‌داری بهت میگن. وگرنه آدم که خوشش نمیاد کسی بزنه توی بُرجَکِش و تخریبش کنه! هرکسی دوس داره دیگران ازش تعریف کنن و باب میلش حرف بزنن.حالا این داستانِ ناعادلانه بودنِ کنکورِ ایران هم همینطوره.اولاً باید ۲ سوال پرسید: «ناعادلانه» از دید تو یعنی چه؟ناعادلانه «از چه نظر»؟اینجوری شاید آدم به جواب‌های منطقی‌تری برسه.از دیدِ من، کنکور ایران اصلاً ناعادلانه نیست و کاملاً هم فرصت فراهم هست که هرکسی که عشقش میکشه، بشینه ۹ ماه تلاش کنه و بهترین رشته و دانشگاه رو قبول بشه. مشکل اینجاست که خیلی ها میان و «سختی» رو به پایِ «ناعادلانه بودن» میزارن، در صورتی که برای اینجور آزمونی، که همزمان هزاران نفر میخوان دکتر و داروساز بشن، راهی بجز این نیست که سوال‌ها انقدری سخت باشه که فقط اونهایی قبول بشن که واقعاً تلاش کردن و «ادامه دادن» و روی مطالب به تسلطِ زیاد رسیدن.به همین راحتی..پایان.مخلصات،یا علی.</description>
                <category>ازهردری</category>
                <author>سهيل مرادی مریم‌نگاری</author>
                <pubDate>Sun, 04 Jul 2021 15:04:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا Brad Pitt پیام کوبنده‌ و زیبایی به سلبریتی‌های ایرانی داد؟</title>
                <link>https://virgool.io/azhardari/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-brad-pitt-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D9%88%D8%A8%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%84%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%AF-bjeuqufpx4qx</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم.سلام به خواننده‌های عزیز این متن مخصوصاً اون نینجاهایی که چراغ خاموش میان مطالب رو میخوانن و میرن و کوچکترین رد پایی هم از خودشان به جا نمیزارن. من در این مدت ۲ سال و خورده‌ای که اینجام، متوجه شدم که تعدادشان هم کم نیست.خب بگذریم.درِ اول: blue-ringed octopus در مقابل انسان؛ کی برنده میشه؟البته این بچه هست فعلا و وقتی بزرگ بشه، شاید ۱۰ برابر این اندازه هم بشه.به این موجودِ گوگولی مگولی میگن «اختاپوسِ حلقه‌آبی». البته این ترجمه رو از خودم درآوردم و نمیدانم واقعاً هم به فارسی معنیش این میشه یا نه ولی چیزی که مشخص هست اینه که بهش میگن اختاپوس و یه حلقه های آبی رنگی هم روی بدنش وجود داره.این موجودی که براش از صفتِ گوگولی مگولی استفاده کردیم، درواقع ما انسان ها رو به عنوان حریف اصلاً به حساب هم نمیاره، چه برسه به اینکه بخواد با ما وارد جنگ بشه.چطور مگه؟این برادر (یا خواهر) نوعی سم عصبی (neurotoxin) داره که هزار برابر از سیانید (cyanide) (سیانور) سمی‌تر هست! بله درست خواندید، هزار برابر! و اگه وارد جنگ باهاش بشید و موفق بشه شما رو نیش بزنه (که احتمالاً میزنه)، از معدود آدم‌هایی خواهید شد که زیر آب مُردن.نحوه عملِ سمِ این موجود زیبا به این شکله که اول باعث میشه بینایی‌تان و حواس رو از دست بدید و بعد هم زیرِ ۵ دقیقه باعث میشه قلب شما از کار بیفته و بعد هم کل موجودات آبزی به نحوه مرگِ این انسانِ مغرور و پر ادعا خواهند خندید. فکر نکنم حتی کوسه و وال هم سر به سرِ این موجود بزارن.ان‌شاءالله اگه سفری به جایی داشتید که صخره های مرجانی هم داشت و هوس کردید بپرید توی آب، اگه یه اینجور موجودی دیدید و در عین حال طرفدار استقلال هم بودید و خواستید این گوگولی رو مثل عکس بالا دست بگیرید، یاد حرفایی که من زدم بیفتید و هر چه زودتر ازش فاصله بگیرید.درِ دوم: پیام زیبای Brad Pitt به سلبریتی‌های ایرانیاز قدیم گفتن که یا اصلاً حرف نزن یا اگه حرفی میزنی، توان دفاع از حرفت رو هم داشته باش. یا بهترش هم اینکه در زمینه‌هایی نظرهای تخصصی بده که در اون زمینه ها تخصص داری.البته نمیدانم این حرف رو از قدیم گفتن یا جدیده، ولی ظاهراً و به نظر من، حرف درستی هست.حالا جریان چیه؟از بس که این خبرنگارها و غیره میان از این آقای Brad Pitt میپرسن که نظرت راجب فلان مسأله سیاسی یا اجتماعی یا اقتصادی چیه، ایشان هم حرف زیر رو در جواب به این اوضاع میزنه:“You shouldn&#x27;t speak until you know what you&#x27;re talking about. That&#x27;s why I get uncomfortable with interviews. Reporters ask me what I feel China should do about Tibet. Who cares what I think China should do? I&#x27;m a fucking actor! They hand me a script. I act. I&#x27;m here for entertainment. Basically, when you whittle everything away, I&#x27;m a grown man who puts on makeup.”به فارسی (با لهجه کرمانشاهی) هم میشه این:جنابعالی تا زمانی که خودت هم بدانی داری راجب چه حرف میزنی، نباید حرف بزنی. به همین دلیله که من در مقابل کسایی که باهام مصاحبه میکنن، احساس راحتی نمیکنم. میان از ما میپرسن که به نظر من چین در رابطه با تَبَت بهتره چکار کنه. آخه کی اصلاً اهمیت میده که نظر من درمورد این موضوع چیه؟ من فقط یه بازیگرِ لعنتی هستم و بس (ترجمه با حفظ اخلاقیات!). به من یه نمایشنامه میدن و من هم اون رو بازی میکنم. کار من فقط سرگرمی (همین صنعتِ entertainment) هست. یعنی اساساً اگه همه چیزهای مزاحم رو کنار بزنی و من رو منطقی و همونطور که هستم ببینی، من فقط یه مردِ بالغ هستم که گریم میشه (نه بیشتر)!خب، اساساً باید اینجا گفت «مرحوم شیخ مظفر اگه زنده بود میگفت: منطق یعنی این». یعنی اگه همه سلبریتی‌ها اینجور عقایدی داشتن و اینقدر چرندیات در مسایل مختلفی که تخصصی هم در اونها ندارن بلغور نمیکردن، دنیا چه شکلی میشد؟البته این پیام هم فقط به سلبریتی های ایرانی نبود و من از یه عنوان جذب‌کننده استفاده کردم چون اصلاً خوشم نمیاد به ویرگول پول بدم که بیننده نوشته هام بره بالا. ولی به هر حال، این پیامی از Brad Pitt بود به نه تنها سلبریتی ها، بلکه به همه ما انسان‌ها.هیچکس هم گوش نمیده. هیچ عیبی هم نداره. همینه که هست، هیچکس هم هیچ کاری نمیتانه بکنه..پایان.برای ارتباط با ما و تهیهٔ پادزهرِ نیشِ اختاپوس حلقه‌آبی هم میتانید از این آیدی تلگرامی استفاده کنید.مخلصاتیم،یا علی.</description>
                <category>ازهردری</category>
                <author>سهيل مرادی مریم‌نگاری</author>
                <pubDate>Sun, 27 Jun 2021 22:01:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لذت وصف‌ناپذیر خزعبل‌گویی: این داستان، اسب تک‌شاخ</title>
                <link>https://virgool.io/azhardari/%D9%84%D8%B0%D8%AA-%D9%88%D8%B5%D9%81-%D9%86%D8%A7%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1-%D8%AE%D8%B2%D8%B9%D8%A8%D9%84-%DA%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%A8-%D8%AA%DA%A9-%D8%B4%D8%A7%D8%AE-icl203m6jrry</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم.سلام.درِ اولتا حالا شده با لگد از یه جایی بندازنتان بیرون؟برای من هم اتفاق نیفتاده ولی به هر حال اگه حق با اون بود باید زودتر طلاقش میداد. معنی نداره که آدم از انجام چیزی لذت نبره ولی انجامش نده چون گذشته از همه مواردی که گفته شد، مهمترین موضوع اینه که اول بفهمیم مقتول قبل از مرگش چه مواد مخدری مصرف کرده. شاید این خودش سر نخی باشه برای اینکه بفهمیم اشکال از برنامه‌ریزی هست یا تمرکز.از دلایل عمدهء مصرف مواد مخدر اینه که فرد احساس میکنه باباش از مامانش چند سال کوچیکتره و همین هم باعث میشه که اختلافاتی بینشان پیش بیاد که روی روح و روانِ این بچه تاثیر بزاره. سالهای سال بود که این بچه از این قضیه رنج میکشید و هرکاری هم که از دستش برمیامد انجام نمیداد چون اعتقادی به این نداشت که افکار ما نتیجهء اعمال ما هستن و همین خودش باعث میشد که ارواح پلید رو به سمت اون کلبهء کوچیکِ آخرِ باغ، بِکِشانه و همین ارواح بودن که آخرش کار خودشان رو کردن و تصمیم بر این گرفته شد که زندانی‌ها از اون به بعد برای خودشان هر فیلمی که خواستن رو نگاه کنن، بدون اینکه نگهبان‌ها دخالتی توی کارشان بکنن.بالاخره کار توی معدن هم سختی‌های خودش رو داره خیلی هستن که زیر آوار میمانن و سالها طول کشید که جنازه‌‌های این بیچاره‌ها رو از داخل دریا در بیارن چون رئیسِ دزدان دریایی، برخلاف اون چیزی که سهیل فکر میکرد، یه دخترِ جوان و مغرور بود که حتی جواب سوال قاضیِ دادگاه رو هم نمیداد. من نمیدانم این چه دادگاهیه که متهم توش میتانه راحت دراز بکشه و قلیان بکشه و وقتی هم که عمو پورنگ شروع میشه، این بچهء ما سریع میره میشینه پای تلویزیون از بس که این سریالِ ستایش رو دوس داره.شما باور نمیکنید که چقدر این سریال تاثیرات عجیب روی ذهن بچهء ما گذاشته و رفتارش رو عوض کرده. کار به جایی رسیده که بچهء ما با قاتل‌های پدرش میره شهربازی و شب‌ها هم که برمیگرده خانه، از شدتِ مستی همه ما رو حسابی کتک میزنه تا اونجایی که سیاه و کبود بشیم. ولی چکار کنیم که هر وقت میریم پیش پلیس و این کبودی‌ها رو بهش نشان میدیم، مامور به ما میگه که کبودیش به اندازه کافی سیاه‌رنگ نیست و البته این چیز خوبیه چون باعث میشه جوهر پرینتر کمتر مصرف بشه.کلاً رنگ سیاه هم برای خودش عالمی داره و خیلی ها از وجود این عالم اصلاً خبر ندارن چون آخرین باری که پیرمرد رفت توی اون خانه، بعدش برف آمد و رد پاهاش گم شد، این شد که دیگه کسی نتانست اون خانه و اون پیرمرد رو پیدا کنه و شاید هم الان نشسته باشه پای بخاری و در حالی که پیام‌های من رو میخوانه، توجهش به سمت نسیم ملایمی که پرده‌های اتاق رو تکان میدن جلب میشه. پا میشه بره کنار پنجره بیرون رو نگاه کنه و با صحنه‌ای روبرو میشه که حتی توی خواب هم نمیتانست بببینه:سهیل بعد از اون همه سال برگشته بود.پایان داستان.چند ماه پیش یکی ۲ تا مطلب از یه آقایی توی همین ویرگول خواندم راجب همین چرت‌نویسی (یا شاید هم اسمش چیز دیگه‌ای بود). شاید در نگاه اول چیز مسخره‌‌ای به نظر بیاد، ولی من از چند ماه پیش تا الان به این رسیدم که این کار خیلی میتانه کمک کنه برای رسیدن به ایده‌های جدید و جذاب برای داستان‌نویسی و رمان‌نویسی. یعنی اونقدرها هم که ممکنه فکر کنیم، «خزعبل» نیست.خلاصه ما هم تصمیم گرفتیم این حجم از جملات بی‌ربط رو بنویسیم. خداییش هم کار لذت‌بخشی بود برای من. منتها تجربه ثابت کرده راه درستش اینه که بدون فکر کردن یهو شروع کنی به نوشتن و همینجور بی وقفه ادامه بدی تا آخر. من معمولاً در طول روز حدوداً یه ۱۰ دقیقه ای رو اختصاص میدم به این کار. به این شکل که ساعت گوشی رو تنظیم میکنم روی ۱۰ دقیقه و شروع میکنم. تقریباً هر دفعه هم به یه ایده‌های جالبی رسیدم.ان شاء الله که به نویسنده‌ها و علاقه‌مندان به نویسندگی، کمک کنه.درِ دوم هم نداشت،یک.مخلصات،یا علی.</description>
                <category>ازهردری</category>
                <author>سهيل مرادی مریم‌نگاری</author>
                <pubDate>Wed, 02 Jun 2021 11:26:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از فیلسوف‌های بی‌عقل تا پسربچه زرنگ</title>
                <link>https://virgool.io/azhardari/%D8%A7%D8%B2-%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%B3%D9%88%D9%81-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D8%B9%D9%82%D9%84-%D8%AA%D8%A7-%D9%BE%D8%B3%D8%B1%D8%A8%DA%86%D9%87-%D8%B2%D8%B1%D9%86%DA%AF-h3zl6lao7bqx</link>
                <description>بسم‌ الله‌ الرحمن‌ الرحیم.سلام.درِ اولمیگن یه آرایشگری بوده که هر روز یه پسربچه‌ای میامده پیشش و ازش پول میخواسته. یه روز این آقای آرایشگر مشغول کار بوده که این پسربچه هم میاد تو.آرایشگر یه نگاه به یه مردِ دیگه ای که نشسته میندازه و بهش میگه وجداناً این پسربچهء بی‌عقل رو ببین. هر روز که میاد من یه اسکناس ۵۰ هزار تومنی میزارم توی یه دستم و یه هزار تومنی هم توی یه دست دیگم و بهش میگم هرکدام که میخوای رو بردار ولی این پسربچه هر دفعه فقط هزار تومنی رو برمیداره.اون مَردی که اونجا نشسته بود، بعد از اینکه سرش رو اصلاح کرد، بیرون میاد که بره و همون موقع چشمش به پسربچه میخوره و میبینه که برای خودش نشسته داره با یه عشقی یَخمکِ هزار تومنی رو میخوره که انگار همه دنیا و خوشی‌هاش مالِ اونه.میره جلو و ازش میپرسه پسر جان تو چرا ۵۰ هزار تومنی رو برنداشتی؟ با اون که میتانستی بجای یکی، ۵۰ تا یخمک بخری.پسر بچه یه نگاه به مرد میندازه و میگه:روزی که ۵۰ هزار تومنی رو بردارم، بازی دیگه تمامه :)کاش من هم بتانم به کم راضی باشم و با همون «کم» خوشحال‌ترین آدم دنیا باشم.درِ دومکی فکرش رو میکرد که یه روزی «مذهبی» بشه فُحش و کنایه نشانهء امل بودن؟ انسان‌ها به کجا رسیدن؟بگذریم.یه روزی حضرت علی (علیه‌السلام) گفتن که روزی خواهد رسید که از اسلام فقط یه اسم باقی بمانه.حالا از کِی این اتفاق افتاده؟ دقیقاً نمیدانم چه موقع ولی چیزی که هست اینه که توی همین دورانی که ما داریم زندگی میکنیم هم تقریباً چیزی بجز اسمش باقی نمانده. انسان‌ها از خیلی وقت پیش، اثری از خدا و فرستاده‌های اصلیش، یعنی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و ائمه (علیهم‌السلام) توی زندگیشان نیست. نتیجهء این هم به مرور زمان شده اینکه یه سری انسان‌های بی‌عقل آمدن و برای خودشان نظریه‌های مختلف صادر کردن و اسمشان هم شد «فیلسوف» و مردم هم مثل گوسفند دنباله‌روی افکار و عقاید اینها شدن و جوری اینها رو بزرگ کردن که انگار واقعاً هم شایستهء این بزرگی هستن.بله درسته که هر انسانی ممکنه حرف به‌درد‌بخوری بزنه، حالا میخواد «فیلسوف» باشه یا سبزی‌‌فروش سر کوچه (سبزی‌فروش سر کوچه ما از خیلی از این فیلسوف‌ها قشنگ‌تر و منطقی‌تر حرف میزنه)، ولی اوضاع وقتی بهم میریزه که کسی بیاد و حرف‌هایی بزنه که کاملاً در خلافِ جهتِ اون چیزیه که خدا و فرستادگانش برای ما گفتن و از ما خواستن.اگر به دنیایی که این فلاسفه توش سیر میکنن نگاه کنیم، میبینیم که در عمل، یه اینجور الگویی تکرار شده:فیلسوف A میگه a.فیلسوف B میگه a درست نیست، بلکه b.فیلسوف C میگه a و b درست نیستن، بلکه c.فیلسوف D میگه a و b درست نیست، c یه ذره درسته، ولی فقط d.فیلسوف E میگه a و d و b اشکال دارن، c بد نیست، ولی e درست‌تره.فیلسوف F میگه همه اشتباه کردن، یافتم، f درسته.فیلسوف G میگه ما اصلاً وجود نداریم، هیچ چیز درست نیست.فیلسوف H از در میاد تو و میگه اصلاً خودِ وجود هم وجود داشته و داره و خواهد داشت.فیلسوف X میگه ما همگی اشتباه کردیم، ما هولوگراف‌هایی هستیم در تصوراتِ خدا.فیلسوف Y میگه همه چیز خداس، ما خودمان خداییم اصلاً، ما همه یک «وجود» هستیم، این بُز و گوساله و حتی مدفوع حیوانات هم خدا هستن وگرنه خدا محدود میشد!یه سری‌هاشان هم که یهو جُفت پا میپرن وسط مجلس و میگن آقا جان ما انسان‌ها ابزار مناسب برای «ایناف کانسپچوالیزیشن» نداریم، پس همگی ساکت شید و نظریه از خودتان صادر نکنید. سیگار رو روشن کن و یه ریش و سبیل بلند هم بزار و غمگین و جدی و مغرور و ناامید از زندگی هم بشو تا بقیه فکر کنن چه متفکرِ مخوف و بزرگی هستی.یکی هم انقدر به حرف خودش میخنده تا میمیره. این داستان واقعیه. اسم Chrysippus رو جستجو کنید و لذت ببرید.و این داستان ادامه دارد تا...احتمالاً روز قیامت.واقعاً هم هیوج ویست آف تایم...و عقل.البته الان بعد از Lil&#039; Jon هم سلبریتی‌ها و «هنرمند» های ایرانی رو داریم که اصلاً مرزهای عقل رو گشاد کردن انصافاً.جدا از خنده و شوخی، الان آدم باید حرف کدام از این انسان‌‌های بی عقل رو قبول کنه که هرکدام هم برای خودشان یه «مکتب» راه انداختن و کلاً خدا و پیامبرهاش و امام‌هاش رو نادیده گرفتن؟حالا بیاید و فرستادگان اصلیِ خدا رو در مقابل اینها بزارید و میبینید که اساس و پایهء حرف‌های همگی، از زمان حضرت آدم (علیه‌السلام) یکی بوده و هست و خواهد بود و هیچوقت مثلاً امام صادق (علیه‌السلام) حرفی نمیزنن که برخلاف حرفِ پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) یا برخلاف اصولی باشه که پیامبرهای پیشین و سایر ائمه (علیهم‌السلام) گفتن.انسان عاقل دنباله‌روی اینها میشه، نه کسایی که «از طرف خودشان» نظریه دادن. چیزی که هست اینه که اتفاقاً اون انسانی عاقل هست که دنباله‌روی خدا و پیامبرش و ۱۲امام‌ بعدی باشه و بی‌عقل اون کسی هست که از عقلش استفاده نمیکنه و میره ببینه کانت و سارتر و غیره چه حرفهای بی‌اساسی زدن.البته حدیث و روایت هم زیاد داریم که اصلاً معنیِ «عاقل» یعنی کسی که از عقلش استفاده کنه برای پی بردن به وجود خدا و ایمان آوردن به اون و فرستادگانش و کاربرد اصلیِ عقل هم همینه، که اینجا دیگه واردش نمیشم. میتانید مثلاً بخش‌های مربوط به عقل و علم و جهل و ایمان و کفر از کتاب اصول کافی رو خودتان بخوانید.حالا اینها رو ول‌کن. از کِی «مذهبی بودن» شد فُحش و کنایه و یه چیزِ بی‌ارزش؟پایان.اگه دوس داشتید یه سری حرفها راجب دین و دنیا و آخرت و سایر چیزهایی که هیچکس سمتشان نمیره بخوانید، میتانید به کانال تلگرام من سر بزنید.مخلص،یا علی.</description>
                <category>ازهردری</category>
                <author>سهيل مرادی مریم‌نگاری</author>
                <pubDate>Tue, 01 Jun 2021 14:35:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از یه ویژگی بد دخترها و پسرها تا انتخابات</title>
                <link>https://virgool.io/azhardari/%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%D9%87-%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%AF-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D9%BE%D8%B3%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA-cfpw4tty3xlm</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم.سلام.درِ اولاین ضرب‌المثل رو بعد از مدت‌ها امروز دیدم دوباره:بزک نمیر بهار می‌یاد، کمبزه با خیار می‌یاد...یاد ۲ تا ویژگی بد از دخترها و پسرها افتادم:دخترها (و زنها) در کنار خیلی ویژگی‌های بدِ دیگه، یه ویژگی بد دارن که ضررش از نفعش بیشتره. چه ویژگی؟ اینکه کلاً همیشه انگار با همدیگه موافق هستن و حرف‌های همدیگه رو تایید میکنن و هزار تا قربان صدقه همدیگه هم میرن. که البته معمولاً بعدش میفهمیم همش فیلم بوده و میخواد سر به تنِ اون دختر یا زن دیگه نباشه...پسرها (و مردها) هم در کنار خیلی ویژگی‌های بدِ دیگه، یه ویژگی بد دارن که ظاهراً ضررش از نفعش بیشتره. چه ویژگی؟ کلاً همیشه انگار با هم مخالف هستن و حرف‌های همدیگه رو نقد میکنن و حتی ممکنه فحش هم به هم بدن که فقط حرفشان به کُرسی بشینه و بقیه بگن حق با اون بود. البته بعدش توی تنهایی خودشان به این فکر میکنن که بابا طرف راست هم میگفت...نه اون عزیزم و گلم و قربان صدقه‌های مصنوعی و نه این قلدر بازی‌ها و اصرار های بی‌جا برای به کُرسی نشاندنِ حرف خود.پس باید چکار کرد؟باید با قدرت به همین شیوه ادامه داد.من چه میدانم، میلیاردها سال گذشته و ما انسان‌ها «آدم» نشدیم. الان که با توجه به شواهد، آخرالزمان هم رسیده، انتظار داشته باشم که این شرایط عوض بشه و انسان‌ها یهویی منطقی و متواضع و فروتن بشن؟درِ دوماین روزها بحث انتخابات داغ شده.من شخصاً آقای رئیسی رو شایسته میدانم به دلایل مختلف. البته از اونجایی که شما همگی واقعاً هم خیلی به سرنوشت کشورتان اهمیت میدید و چند روز هم هست که دارید راجب نامزدها حسابی روزی چند ساعت تحقیق میکنید که فرد شایسته رو پیدا کنید، دلایلم رو نمیگم. چون میدانم که شما واقعاً انقدر این قضیه براتان مهمه که نیازی به دلایل من ندارید.یه سری ها هم این وسط فکر میکنن با رای دادن میرن بهشت. که اتفاقاً یجورایی هم درست فکر میکنن.فکر کردید میخوام این دسته رو نقد کنم؟ایران تقریباً تنها کشوری هست که داره حرف خدا (یعنی اسلام واقعی، یعنی تشیع) رو اجرا میکنه (با تمام کاستی‌هایی که هیچکس هم منکرشان نمیتانه باشه. بالاخره حکومت امام زمان (عج) که نیست که بخواد بی‌عیب باشه. همین که تلاش کرده در مسیر درست باشه خودش ارزشمنده. از این خیلی بهتره که مثل عربستان بشیم گاوِ شیردهء آمریکا و اسرائیل) و تقریباً تنها کشوری هم هست که جلوی زورگوها و انسان‌های شیطان‌صفتِ این دنیا، یعنی صهیونیست‌ها و آمریکایی‌ها و انگلیس و فرانسه و غیره، ایستاده و موی دماغ اونها شده و برای حق میجنگه و مقاومت میکنه. طبیعتاً مقاومت کردن هزینه هم داره. من شخصاً ترجیح میدم مرغ و پنیر گران بشه و کمتر غذا بخورم و کمتر لباس بخرم و کمتر «لذت» ببرم ولی گاو شیرده و توسری‌خور و نوکر نشم و عزت‌نفس و اقتدار داشته باشم. شما میتانید اعتقاد دیگه‌ای داشته باشید. خلاصه اینکه معلومه که رای دادن به اینجور کشور و اینجور طرز فکری، حتی اگه مستقیماً باعث بهشت رفتن هم نشه، کار ارزشمندی هست که یه «انسانِ حقجو و با انصاف» وظیفه داره حداقل به خاطر «انسان‌بودن» انجام بده.البته برای باز و بسته شدنِ درهای بهشت بهتره اول حواسمان به اون پَر و پاچه‌هایی باشه که میندازیم بیرون و پسرها و مردهای مردم رو تحریک میکنیم... و البته به اون چشم‌هایی که مثل گرگ دنبال دختر و زن‌های مردم توی فضای مجازی و واقعی، میچرخن. اعتقادات و ایمان هم پیشکشمان.خلاصه حالا چرا «باید» رای داد؟هیچ بایدی هم واقعاً در کار نیست. من شخصاً رای میدم و به آقای رئیسی هم رای میدم. شما هم اون کاری که صلاح میدانید و فکر میکنید درست هست رو انجام بدید.پایان.اگه دوس داشتید یه سری حرفها راجب دین و دنیا و آخرت و سایر چیزهایی که هیچکس سمتشان نمیره بخوانید، میتانید به کانال تلگرام من سر بزنید.«در» های این انتشارات هم قراره به هم ربطی نداشته باشن.با تشکر از سیستمِ فوق پیشرفتهء ویرگول در دسته‌بندیِ مطالب که باعث شده ما هزار تا انتشارات بسازیم و خودمان و بقیه رو هم سر کار بزاریم.مخلص،یا علی.</description>
                <category>ازهردری</category>
                <author>سهيل مرادی مریم‌نگاری</author>
                <pubDate>Fri, 28 May 2021 00:40:03 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>