<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات bloock</title>
        <link>https://virgool.io/bloock/feed</link>
        <description>«بلووک» یک پلتفرم اجاره کتابه که بر بستر بلاکچین فعالیت میکنه. توی بلووک شما میتونین کتاب‌هاتون رو اجاره بدین یا کتاب‌های دیگران رو اجاره کنین. برای اطلاعات بیشتر می‌تونین به آدرس bloock.ir مراجعه کنین</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 08:55:06</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/</url>
            <title>bloock</title>
            <link>https://virgool.io/bloock</link>
        </image>

                    <item>
                <title>همسایه ات را دوست بدار ولی پول را بیشتر</title>
                <link>https://virgool.io/bloock/%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D9%BE%D9%88%D9%84-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-vzsququ4qmgf</link>
                <description>«یهودا اسخریوطی»، یکی از دوازده حواری مسیح است که با دریافت سی سکه نقره رشوه، ایشان را به حاکمان یهودی رم نشان داد و آنان عیسی را به شیوه دردناکی به صلیب کشیدند. در کتاب مقدس و در انجیل متی درباره یهودا گفته شده که وی با شتاب از این عمل خود پشیمان شد و پس از بازگرداندن سی سکه نقره، خود را حلق‌آویز کرد. رؤسای کهنه آن پول را به دلیل خون بها بودن در معبد نگاه نداشتند و با آن مزرعه ای را که کوزه گران از خاک آن استفاده می کردند، برای قبرستان خارجیانی که در اورشلیم فوت می کردند، خریدند و آن زمین را حَقْـلا لدم‌ یعنی «زمین خون » نامیدند.بالاخره در ۲۲ آبان ۱۳۹۸ وزارت نیرو ، تعرفه رسمی برق برای ماین بیتکوین رو اعلام کرد و توش یه سری حرفا زد و یه سری قیمت داد و یه سری خط قرمز و زرد و صورتی اعلام کرد که تو این مقاله باهاش کاری نداریم. همه اون حرف‌ها رو ارجاع میدم به مقاله «لطفا حکومتی باشین که نیاز داریم، نه اونی که بهش پوزخند می‌زنیم!»  که در گذشته نوشتم.اما چیز دیگه ای اینجا هست که خیلی مهمتر از قیمت و قانون و قلدرم پلدرم های حکومتیه، و اون قسمتیه که وزارت نیرو برای خبرچینی «دوست از دوست» و «همسایه از همسایه» جایزه نقدی تعیین کرده! وزارت نیرو گفته:برای کسانی که نسبت به شناسایی و اعلام مراکز غیرمجاز رمزارز اقدام کنند نیز پاداش‌هایی در نظر گرفته شده است که معادل ۲۰ درصد خسارت وارده توسط این مراکز به شبکه خواهد بود. با استفاده‌کنندگان غیرمجاز از برق نیز براساس قوانین موجود برخورد و به مراجع قضایی معرفی خواهند شد.این همون چیزیه که «مایکل سندل» اسمش رو «جامعه بازاری» گذاشته و تو کتاب «آنچه با پول نمی‌توان خرید» مفصل دربارش توضیح داده.مایکل سندل نویسنده کتاب «آنجه با پول نمی‌توان خرید»سندل چی میگهجان کلام این کتاب اینه که با پایان جنگ سرد، بازار و اندیشه‌های بازاری اعتبار بی سابقه ای پیدا کردن. دنیا به این نتیجه رسید که هیچ ساز و کار دیگه ای برای سامان‌دهی تولید و توزیع‌کالا به اندازه بازار کارآمد نیست. در همین حین، هرچی قوانین بازار در رتق و فتق امور اقتصادی موفق تر می‌شدن، اعتبارشون بیشتر می‌شد و به حوزه های گسترده‌تر از اقتصاد هم کشیده می‌شدن، تا جایی که جوامعی ساختیم که توشون «منطق خرید و فروش» نه فقط برای کالاهای مادی، بلکه بر کل زندگی ما حاکم شده.سندل مثال‌های متنوعی از چیزهایی که امروزه قابل خرید و فروش هستن می‌زنه. چیزهایی مثل:«سلول زندان بهتر: شبی ۸۰ دلار»، «عبور خودروی تک سرنشین از خط ویژه: ۸ دلار»، «مادر هندی برای حمل جنین: ۶۲۵۰ دلار»، «حق مهاجرت به آمریکا: ۵۰۰ دلار»، «پروانه شکار کرگدن درحال انقراض: ۱۵۰۰۰۰ دلار»، «اجازه تخلیه کربن در محیط : ۱۳ یورو به ازای هر تُن»، «کرایه دادن پیشانی یا جای دیگری از سطح بدن برای تبلیغات بازرگانی: ۷۷۷ دلار»، «موش آزمایشگاهی شدن برای آزمایش داروهای جدید: ۷۵۰۰ دلار» و…چرا سندل این موضوع رو خطرناک می‌دونهدلیل اول : نابرابریچون این موضوع ربطی به «همسایه فروشی» مورد علاقه وزارت نیرو نداره،‌ ماهم اینجا بهش علاقه نشون نمی‌دیم و ردش می‌کنیم!دلیل دوم: فساد ارزش ها!سندل میگه:«علت دوم این ‌که ما نباید به راحتی همه چیزمان را برای فروش بگذاریم، ارتباطی با نابرابری و بی انصافی ندارد؛ مربوط می‌شود به مخرب بودن بازارها. قیمت گذاشتن روی چیزهای خوب زندگی ممکن است مایه فساد آن‌ها شود. به این خاطر که بازار فقط کالا پخش نمی‌کند؛ نوع نگاه به کالا را هم نشان می‌دهد و تبلیغ می‌کند.پول دادن به بچه برای اینکه کتاب بخواند، ممکن است او را کتاب‌خوان تر کند، ولی در ضمن به او یاد می‌دهد که کتاب خواندن را، مثل تکلیف درسی،‌ کاری زورکی ببیند، نه کاری ذاتاً لذت بخش. به مزایده گذاشتن صندلی های سال اول دانشگاه ممکن است به بودجه دانشگاه کمک کند، اما شرافت دانشگاه و ارزش مدرکش را زیر سؤال می‌برد. استخدام مزدوران خارجی برای جنگیدن به جای ما ممکن است جان شهروندانمان را حفظ کند، ولی معنی شهروندی را خراب می‌کند.خیلی از اقتصاد دان ها گمان می‌کنند بازار به خودی خود خنثا است و تأثیری در کالایی که مبادله می‌کند نمی‌گذارد، اما این‌طور نیست. بازار اثرش را می‌گذارد، ارزش های بازار گاهی ارزش‌های دیگر را -ارزش‌هایی که باید حفظ کنیم را - از میدان به در می‌کنند. »اگه یه برده‌‌دار به شما بگه من با برده هام خیلی خوب رفتار می‌کنم،‌ بهشون کاملاً رسیدگی میکنم و از گل هم نازک تر بهشون نمی‌گم، آیا این کار برده‌داری رو در ذهن شما مجاز می‌کنه؟ چیزی که برده‌داری رو نفرت انگیز می‌کنه اینه‌ که «انسان» رو در حد یک «کالای» قابل خرید و فروش تقلیل می‌ده.  درحالیکه ما انسان رو دارای کرامت و حرمت می‌دونیم نه وسیله سودجویی.همین استدلال رو میشه درباره خرید و فروش کودکان هم انجام داد. حتی اگه خریداران با کودکان بدرفتاری نکنن،‌ خود به بازار بردن کودکان برداشت نادرستی از ارزش‌گذاری اون‌ها ایجاد می‌کنه. چون از نظر ما کودکان کالای مصرفی نیستن، بلکه سزاوار محبت و مراقبت ان.و متعاقباً می‌تونیم همین استدلال رو درباره خیلی از «ارزش» های دیگه به کار ببریم. ارزش‌هایی که دوس داریم جوامعمون بر اساس اون‌ها کار کنن.ارزش شهروندیزیرا تمامی شریعت در یک حکم خلاصه می‌شود:« همسایه ات را چون جان خودت دوست بدار!» نظرتون درباره مسیح چی بود اگه به جای جمله بالا این جمله رو می‌گفت: «همسایه ات را در ازای پول بفروش» فرض کنین کسی بیاد بهتون بگه: « من عاشق یهودا هستم. به نظرم کار درست رو اون کرد. تو این دوره زمونه هرکسی باید به فکر منافع خودش باشه. چرا یهودا باید از ۳۰ سکه نقره که می‌تونست زندگیش رو زیر و رو کنه چشم بپوشه؟»این فرد چه احساسی بهتون می‌ده؟ حاضرین باهاش ازدواج کنین؟ دوستی کنین؟ رازهاتون رو بهش بگین؟ هم‌سقف و همخونه بشین؟  همشهری چطور؟ نمیتونین به همه سؤال‌های بالا پاسخ منفی بدین، اما به آخریش مثبت! به همین دلیل هم هست که قوانین اکثر کشورهای متمدن و نامتمدن، شهروندانشون رو مجبور نمیکنن جاسوسی همدیگه رو بکنن.یعنی اگه شما بدونین که همسایتون داره جرمی مرتکب می‌شه – به جز در موارد خاص- از نظر قانونی موظف نیستین لوش بدین. اگه اون رو لو ندین قانون برعلیه شما اعلام جرم نمی‌کنه. دلیلش اینه که ما دوس نداریم تو جامعه‌ای زندگی کنیم که همه جاسوسی همدیگه رو می‌کنن.اگه شهروندان رو مجبور کنیم همدیگه رو گزارش بدن، اگه مجبورشون کنیم تو کار همدیگه سرک بکشن و هرجا مشکوک شدن با شماره ۱۱۳ تماس بگیرن، اگه مجبورشون کنیم به جای حکومت، نقش پیدا کردن مجرم رو بازی کنن، ارزشی رو خراب کردیم. ارزشی به نام «مهربانی به همسایه» که برامون حرمت داره و نمی‌خوایم فاسدش کنیم.جایزه نقدی چطور؟اگه اینقدر عاقل هستیم که با «قوانین جزا» شهروندانمون رو به جون هم نندازیم، چرا فکر کنیم «قوانین جزا» با «قوانین بازار» فرق می‌کنه؟این همون جاییه که سندل نگرانشه و ما هم باید نگرانش باشیم. اینکه قوانین بازار آروم آروم و بدون اینکه بفهمیم به حوزه هایی رخنه کنن که حوزه ارزش‌های ماست و جامعمون رو از ارزش‌هایی که دوستشون داریم خالی کنن.وظیفه کشف و محاکمه و تنبیه مجرمین بر عهده حکومته ، ملت‌ها با سرمایه عمومیشون دولت‌ها رو برپا می‌کنن تا این کارها رو براشون انجام بدن. و دولت ها نباید چه با «زور قانون» و چه با «زور بازار» این وظیفه رو بر شانه های شهروندان بزارن.حرف آخراجازه می‌دم حرف آخر رو تصاویر بزنن. کدوم تصویر رو بیشتر دوس دارین؟ برای همون تلاش کنین!پی‌نوشت: اگه علاقه‌مندی بدونی بلاکچین چیه یا چه پروژه های آموزشی فارسی ای برای اون وجود داره؟ به سایت «هزارچیز» سر بزن و از صفحه «بلاکچین چیست» و «آموزش بلاکچین» بازدید کن.</description>
                <category>bloock</category>
                <author>Navid Goalpure</author>
                <pubDate>Thu, 14 Nov 2019 15:46:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جواب اشتباهی که درباره امنیت نگهداری بیتکوین دادم!</title>
                <link>https://virgool.io/bloock/%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%AA%DA%A9%D9%88%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%85-zngwxjkdejeg</link>
                <description>دو روز پیش یک با همکاری «خانه مهندسین گرگان» یک جلسه معرفی کریپتوکارنسی ها - به خصوص بیتکوین- در اتاق بازرگانی گرگان برگزار کردم تا بازرگانان گلستانی بیشتر با این پول و خصوصیتاتش آشنا بشن.جلسه معرفی بیتکوین در اتاق بازرگانی گرگاندر پایان صحبت هام و در زمان سوال و جواب ها یک نفر پرسید:«امنیت نگهداری بیتکوین ها به چه شکله؟ اگه حساب بانک ما هک بشه بانک پول ما رو پس می‌ده. اما اگه کامپیوترمون هک بشه همه بیتکوین‌هامون از دست می‌ره و راهی برای برگردوندنش نداریم»من در جوابش توضیح دادم که همیشه آزادی و مسئولیت باهمدیگه  هستن. وقتی از بانک ها میخوایم کاری به کار ما و پول هامون نداشته باشن،‌ طبیعتا مسئولیت حفظ امینت پول هامون هم با ماست. و البته تکنولوژی هم با امکاناتی مثل «لجرهای سخت افزاری» در این راه کمکمون می‌کنه.با این انتخاب نگهداری سرمایمون رو سخت تر می‌کنیم، اما در عوض - در دنیایی که اطلاعات«قدرت و ثروت» می‌سازه - اجازه نمی‌دیم کمپانی ها و موسسات مالی طبقه نخبگانی رو بسازن که ما رو برای همیشه در فقر و ضعف نگه می‌داره.وقتی این جواب رو دادم از نگاه ها، حس می‌کردم بعضی ها راضی شدن، ولی کسی که سوال رو پرسیده بود خیر! نگرانی اون همین سرمایه های اندکی بود که داره، نه اختلاف طبقاتی فاحش و رو به تزاید دنیا. با نگاه هامون به هم فهموندیم که موضوع نگرانیمون باهم فرق داره و بهتره بحث رو ادامه ندیم. مکالمه ما اونجا تموم شد، اما تو ذهن من ادامه داشت. به نظرم برای این سوال آماده نبودم و جوابی که باید رو بهش نداده بودم. تو خونه به این سوال فکر کردم و این جوابیه که اگه زمان به عقب برگرده به اون سوال کلیدی خواهم داد!فیلم به عقب برمی‌گردد (بیییررررررررر)«امنیت نگهداری بیتکوین ها به چه شکله؟ اگه حساب بانک ما هک بشه بانک پول ما رو پس می‌ده. اما اگه کامپیوترمون هک بشه همه بیتکوین‌هامون از دست می‌ره و راهی برای برگردوندنش نداریم»به شما میگم که اگه سرمایتون رو به بیتکوین تبدیل کنین، ممکنه - تنها ممکنه- در صورت هک شدن،‌ اون ها رو از دست بدین که اون هم با اومدن امکاناتی مثل «لجرهای سخت افزاری» نزدیک به محاله. اما اگه سرمایتون رو توی بانک ها نگه دارین، حتما و بدون شک از دست می‌دینش! ممکنه شما فکر کنین که اگه کارتتون رو توی دستگاه ATM بزارین، بانک موظفه که پولتون رو بهتون پس بده. اگه اینطور فکر می‌کنین بدونین که سخت در اشتباهین.تصویری از مالباختگان موسسه مالی کاسپیناخبار «موسسه کاسپین» رو دنبال کنین،‌ اخبار «صندوق وحدت» ، «ثامن الحجج» و .. رو دنبال کنین‌ تا ببینین چه بر سر کسایی اومد که به این سیستم اعتماد کردن و باور کردن اون‌ها خودشون رو موظف می‌دونن که پول مردم رو پس بدن!ممکنه بگید این‌ها بانک نبودن و موسسه بودن. تو ایران هنوز این اتفاق برای بانک ها نیفتاده. جواب من اینه که همونطور که گفتین «هنوز» تو «ایران» این اتفاق نیفتاده. به تجربه کشورهایی مثل قبرس و یونان و ونزوئلا و برزیل و آرژانتین نگاه کنین، به  اخبار بلوکه شدن پول های «علی دایی» و «زیباکلام» و سایر کسانی که واسه سیل زده ها و زلزله زده ها کمک جمع می‌کردن نگاه کنین! به همه این‌ها نگاه کنین و دوباره روی کلمات «هنوز» و «ایران» تفکر کنین.میزان چاپ پول توسط تمام کشورهای دنیا - خصوصا ایران- رو دنبال کنین تا باورکنین بانک ها «پول های ملی» رو پول خودشون می‌دونن نه پول مردم و اگه کسی خلاف این فکر می‌کنه باید با حقیقتی روبرو بشه که تقریبا هر ۸ سال ارزش پول اون رو به یک سوم کاهش می‌ده!اگه نسبت ارزش بیتکوین به پول های ملی رو دنبال کنین، احتمالا با من موافق می‌شین که ممکنه بیتکوین هاتون رو در اثر اشتباه خودتون از دست بدین، ولی پول های فیات رو حتما و بدون مرتکب شدن هیچ اشتباهی از دست خواهید داد.نتیجه گیریترجیح میدم نتیجه گیری رو خودتون انجام بدین،‌ اما بعد از دیدن این کلیپ سه دقیقه ای از صحبت های حسین راغفر در برنامه پایش، درباره علت بی ارزش شدن پول ملی در برابر دلار - و طبیعتا بیتکوین- در همین ماه های اخیر: https://www.dideo.ir/v/ap/xbOwf </description>
                <category>bloock</category>
                <author>Navid Goalpure</author>
                <pubDate>Wed, 28 Aug 2019 01:00:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا واتزاپ همیشه ناامن خواهد بود</title>
                <link>https://virgool.io/bloock/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%88%D8%A7%D8%AA%D8%B2%D8%A7%D9%BE-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%86%D8%A7%D8%A7%D9%85%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%A8%D9%88%D8%AF-kxt6evzvligb</link>
                <description>نوشته پاوول دوورف (بنیانگذار تلگرام)به نظر می‌رسه این خبر که «واتزاپ» هر دستگاه موبایل رو  به یک ابزار جاسوسی تبدیل می‌کنه،‌ جهان رو شوکه کرده. هرچیزی توی موبایل شماست– مثل عکس‌ها،‌ ایمیل‌ها  و اس ام اس ها- در دسترس هکرهاست، اون هم تنها به این دلیل ساده که شما whatsapp نصب کردین[1].البته که این خبر من رو سورپرایز نکرد. همین پارسال بود که WhatsApp درگیر مشکل مشابهی بود. مشکلی که باعث می‌شد،‌ هکر بتونه با یک تماس ویدئویی ساده به همه اطلاعات گوشی شما دسترسی پیدا کنه [2]دقت کردین، هرزمان که WhatsApp یک آسیب‌پذیری رو توی نرم‌افزار خودش حل می‌کنه،‌ یکی دیگه پیدا می‌شه؟ تمام مشکلات امنیتی اون‌ها مثل «backdoor ها»، شرایط رو  برای نظارت و دید زدن اطلاعات کاربران مهیا می‌کنه.(اصطلاح backdoor که به معنای درپشتیه، اشاره به حفره های امنیتی ای هست که کمپانی سازنده عامدانه توی محصولش می‌زاره تا بتونه به اطلاعات کاربر به صورت مخفیانه دسترسی پیدا کنه. دولت آمریکا خیلی از کمپانی های آمریکایی رو مجبور می‌کنه این حفره ها رو توی محصولات خودشون بزارن تا دولت بتونه اطلاعات کاربران رو شنود بکنه. بخش زیادی از افشاسازی های ادوارد اسنودن مربوط به همین موضوعات بود. بد نیست بدونین که نرم افزارهای زیادی توی دنیا هستن که «متن باز» هستن. به این معنی که تمام کدهاشون رو در اختیار همه قرار می‌دن. به همین دلیل محققان امنیتی می‌تونن اون‌ها رو بررسی کنن و مطمئن باشن که توش حفره های امنیتی – از جمله backdoor- وجود نداره.توضیحات از نوید!)بر خلاف تلگرام،‌ واتزاپ متن باز نیست. پس برای محققان امنیتی راهی وجود نداره تا کدهاش رو بررسی کنن تا بفهمن که واتزاپ،‌ توی اون کدها «backdoor» گذاشته یا نه. واتزاپ،‌ نه تنها کدهای خودش رو به صورت آزاد منتشر نمی‌کنه،  بلکه درست بر خلاف این رفتار می‌کنه: اون عمداً کدهاش رو به صفر و یک های باینری تبدیل می‌کنه تا برای کسی امکان نداشته باشه بتونه،‌ اون‌ها رو مطالعه کنه.واتزاپ و کمپانی مادرش که همون فیس‌بوک باشه،‌ حتی ممکنه قانوناً مجبور باشن توی نرم افزارشون backdoor بزارن -و احتمالاً قانوناً هم اجازه ندارن چیزی در این باره فاش کنن [3]- اینکه بخوای یک مسنجرامن رو توی آمریکا مدیریت کنی،اصلاً ساده نیست. تیمما در سال ۲۰۱۶ تنها یک هفته توی آمریکا بودو FBI سه بار از ما خواست که براش توی تلگرام backdoor تعبیه کنیم. حالا تصور کنین چی می‌شه اگه شما ۱۰ سال  توی محیط آمریکا مشغول اداره شرکتتونباشین!آژانس های امنیتی سعی می‌کنن backdoor ها رو با فعالیت‌های ضدتروریستی توجیه کنن. اما مشکل اینجاست که همین backdoor ها می‌تونن توسط مجرمین و دولت های سرکوبگر استفاده بشن. بی‌جهت نیست که دیکتاتور‌ها عاشق واتزاپ هستن: یک نرم‌افزار ناامن،‌ به راحتی بهشون اجازه می‌ده تو گوشی مردم سرک بکشن و ازشون جاسوسی کنن. به همین دلیله که واتزاپ در کشورهایی مثل روسیه و ایران آزادانه استفاده می‌شه درحالیکه تلگرام در اون کشورها فیلتر شده!در‌واقع کار کردن من روی تلگرام،‌ پاسخ مستقیم من به فشار مسئولین کشور روسیه بود. اگه به عقب برگردیم میبینیم که در سال ۲۰۱۲ واتزاپ پیام‌ها رو با متن ساده – بدون هیچ رمزگذاری-  منتقل می‌کرد. این کار دیوانگی بود. با چنین ساختاری نه فقط دولت‌ها و هکر ها،‌ حتی سرویس دهندگان موبایل و ادمین های WiFi هم میتونستن محتوای پیام‌های دیگران رو ببینن [7][8].بعدها واتزاپ شروع به رمزنگاری پیام‌ها کرد. اما خیلی زود معلوم شد که این رمزنگاری چندان ایمن نیست و چندین حکومت – از جمله روسیه[9]– تونستن کلیدش رو پیدا کنن. پس از اون واتزاپ کم کم محبوب ش. فیس‌بوک اون رو خرید و اعلام کرد که «امنیت همیشه در DNA واتزاپ بوده! [10]». تنها راهی که می‌تونم فکر کنم این ادعا درست باشه اینه‌ که شاید واتزاپ یک ژن خاموش داشته!سه سال پیش بود که واتزاپ اعلام کرد اونها یک سیستم رمزنگاری end-to-end رو پیاده‌سازی کردن که «دیگه هیچ نفر سومی نمیتونه به پیام‌ها دسترسی داشته باشه». این موضوع با یک فشار به کاربران همراه شد که از چت هاشون رو روی سرورهای ابری واتزاپ بک آپ بگیرن. البته که واتزاپ به کاربرانش نگفت که اگه این چت ها روی سرورهای واتزاپ بک آپ گرفته بشه،‌ دیگه رمزگذاری end-to-end فایده‌ای نداره و هکرها و البته آژانس های قانونی می‌تونن به راحتی به اون‌ها دسترسی داشته باشن [11]. این یک استراتژی مارکتینگ فوق‌العاده برای واتزاپ بود ولی متاسفانه برای افرادی که فریبش رو خوردن نتیجه‌ای جز گذروندن عمرشون پشت میله های زندان نداشت![12]حتی کاربرانی که به درخواست های مکرر واتزآپ برای اینکه بک آپ اطلاعاتشون رو روی سرور های اون قرار بدن جواب مثبتنمی‌دن هم از روش‌های متنوعی در معرض شنودن: از دسترسی به بک آپ کانتکت ها گرفته تا تغییر مخفیانه کلید رمزنگاری[13] تا متادیتایی که توسط اونها ساخته می‌شد تا لاگ هایی که نشون می‌دنچه زمانی، کی با کی چت کرده. داده‌هایی که در ابعاد وسیع برای انواع آژانس هایی که با فیس‌بوک همکاری می‌کننافشا میشه.واتزاپ تاریخچه ثابتی داره که از چت های بدون رمزنگاری شروع شده و در نهایت به مشکلات امنیتی فراوونی رسیده که به طرز عجیبی همشون برای شنود اطلاعات کاربران مناسب هستن! اگه به عقب برگردیم می‌بینیم که در طی ۱۰ سال اخیر حتی یک روز هم نبوده که این محصول بدون مشکل امنیتی بوده باشه. این دلیلیه که من فکر میکنم آپدیت کردن  واتزاپ برای هیچکسی امنیت به ارمغان نمیاره.اگه واتزاپ بخواد به یک سرویس حافظ حریم خصوصی تبدیل بشه،‌ باید ریسک از دست دادن تمام بازارش و سرشاخ شدن با حکومت آمریکا رو به جون بخره و البته که به نظر نمی‌آد اون‌ها آماده چنین موضع گیری پرخطری باشن[15].سال گذشته بود که بنیانگذار واتزاپ به خاطر نگرانی هایی که  درباره حریم خصوصی کاربران به وجود اومده بود، اونجا رو ترک کرد[16]. مطمئنا اون‌ها از نظر قانونی اجازه ندارن فاش کنن که مجبورن چه backdoor هایی رو بر علیه کاربرانشون کار بزارن. چنین ریسکی می‌تونه به قیمت آینده و آزادیشون تموم بشه. چیزی که مطمئنیم تأیید خودشونه مبنی بر اینکه «حریم خصوصی کاربرانشون فروخته شده[17] ».من بی خوابی های بنیانگذار واتزاپبرای اینکه بتونه جزییات بیشتری بگه رو میفهمم. اینکه آرامش خودت رو به خطر بندازی اصلاً ساده نیست. چندین سال پیش شرایط مشابهی رو به خاطر شبکه اجتماعی VK که در روسیه ساخته بودم داشتم. شرایطی که در نهایت مجبورم کرد ترک وطن رو انتخاب کنم. این کار رو کردم چون نمیخواستم در نقض حریم خصوصی کاربرانم با حکومت روسیه همکاری کنم[18]. این موضوع بسیار تلخ بود،‌ اما آیا حاضرم دوباره چنین انتخابی بکنم؟ با کمال افتخار!همه ما روزی می‌میریم، بااین‌حال باید مدتی رو به عنوان یک گونه درکنارهمزندگی کنیم. این دلیلیه که من فکر میکنم پول،‌ شهرت یا قدرت بی ارزشن و تنها چیزی که در بلند مدت ارزشمنده خدمت به بشریته.در نهایت، با وجود این مسائل من فکر می‌کنم ما با استفاده از نرم‌افزار جاسوسی واتزاپ انسانیت رو پایین می‌کشیم. بسیاری از مردم استفاده از اون رو متوقف نمی‌کنن،‌ چون دوستان و خانوادشون اونجا هستن. این نشون می‌ده ما در تلگرام نتونستیم مردم رو ترغیب کنیم که مسنجرشون رو عوض کنن و به تلگرام بپیوندن. هرچند ما در پنج سال اخیر تلگرام رو به صدها میلیون کاربر رسوندیم،اما این اصلاً کافی نیست.  اکثریت کاربران اینترنت هنوز بوسیله امپراطوری «واتزاپ،‌ فیس‌بوک، اینستاگرام» گروگان گرفته شدند. خیلی از اونها کسانی هستن که همزمان از تلگرام و واتزاپ استفاده می‌کنن و این یعنی گوشی های تلفن اونها در معرض شنوده. حتی اگه اون‌ها استفاده از واتزاپ رو کنار بزارن احتمالاً از فیس‌بوک یا اینستاگرام استفاده می‌کنن. هردو این اپ ها فکر می‌کنن ذخیره کردن پسورد کاربران بدون رمزنگاری هیچ اشکالی نداره![19][20] (من هنوز باور نمی‌کنم یک کمپانی تکنولوژی بتونه چنین سهل انگاری عظیمی روانجام بده و اصلابراش مهم نباشه!)در این ۶ سالی که تلگرام مشغول به فعالیته، هیچ مشکل امنیتی بزرگی نداشته - برخلاف مشکلاتی که واتزاپ هرچندماه باهاش درگیر میشه. در این ۶ سال حتی یک بایت اطلاعات تلگرام به دست احدی نیفتاده،‌ در حالیکه فیس بوک و واتز اپ تقریباً همه چیز رو در اختیار هر کسی که ادعا کنه برای حکومت کار می‌کنه قرار میدن[13].به غیر از هواداران تلگرام، افراد کمی هستن که می‌دونن قابلیت‌های جدید مسنجرها اول توی تلگرام ظاهر میشه و بعدا عیناً  توی واتزاپ کپی می‌شه. حتی اخیراً وقتی زاکربرگ در کنفرانس سالانه F8 به اهمیت حریم خصوصی و سرعت اشاره کرد، شاهد تلاش فیس‌بوک برای تقلید از کل فلسفه تلگرام بودیم، خصوصا جایی که بخش توضیحات (description) اپ تلگرام رو کلمه به کلمه نقل قول کرد!اما غرغر کردن درباره دورویی و فقدان خلاقیت فیس بوک مشکلی رو حل نمی‌کنه. ما باید تصدیق کنیم که فیس‌بوک یک استراتژی مؤثر رو دنبال می‌کنه. بینین اونها با اسنپ‌چت چیکار کردن[21].ما در تلگرام موظفیم مسئولیتمون رو در شکل دادن آینده به انجام برسونیم.«ما» در مقابل «انحصارگرایی فیس‌بوک». این نبردی بین «آزادی و حریم خصوصی» و «طمع و دوروییه». تیم ما ۱۳ ساله که با فیس‌بوک رقابت می‌کنه. ما یک بار اونها رو در مارکت شبکه اجتماعی اروپایی شرقی شکست دادیم[22] و بار دیگه در مارکت جهانی مسنجر ها این کار رو تکرار می‌کنیم. راهی جز این نداریم.البته که این کار اصلاً ساده نیست. دپارتمان مارکتینگ فیسبوک واقعاً بزرگه. ما در تلگرام بودجه‌ای برای مارکتینگ نداریم. ما نمی‌خوایم به مجلات و محققین پول بدیم تا درباره تلگرام مطلب بنویسن.  ما به شما متکی هستیم – به میلیون‌ها کاربری که داریم. اگه شما به‌ اندازه کافی به تلگرام علاقه‌مند باشین،‌ به دوستاتون درباره اون خواهید گفت. اگه هر کاربر تلگرام بتونه۳ نفر از دوستاش رو تشویق کنه واتزاپ رو پاک کنن و به تلگرام بپیوندن، ما از واتزاپ محبوب‌تر خواهیم شد.دوران طمع و دورویی به پایان می‌رسه و عصر آزادی و حریم خصوصی شروع خواهد شد. این از اون چیزی که به نظر می‌رسه نزدیک‌تر خواهد بود.توضیحات نوید:دنیایی که فیس‌بوک و زیرمجموعه هاش می‌خوان بسازن، نقطه مقابل دنیای آزادیه که دوس دارم در ساختنش سهیم باشم. فیس بوک رو که سالهاست کنار گذاشتیم،‌ اینستا رو به خاطر تحقیقات روانشناسی ای که دیدم کنار گذاشتم و حالا با حذف واتزاپ خودم رو کاملا از سیطره این امپراطوری بیرون می‌کشم.من این پرهیز رو برای رویاها و آرمان هام انتخاب می‌کنم، اما اصراری ندارم شما هم این کار رو بکنین. این بستگی به دنیایی داره که دوس دارین توش زندگی کنین و هزینه ای که حاضرین بابتش بدین. هر تصمیمی که می‌گیرین خوشحالم که این مقاله رو تا اینجا خوندین و سطح آگاهیتون رو گسترش دادین.مسرور باشینReferences[1] Business Insider WhatsApp was hacked and attackers installed spyware on people’s phones – May 15, 2019[2] Security Today WhatsApp Bug Allowed Hackers to Hijack Accounts – October 12, 2018[3] Wikipedia Gag order – United States[4] Neowin FBI asked Durov and developer for Telegram backdoor – September 19, 0271[5] The Baffler The Crypto-Keepers – September 17, 2017[6] New York Times What Is Telegram, and Why Are Iran and Russia Trying to Ban It? – May 2, 2018[7] YourDailyMac Whatsapp leaks usernames, telephone numbers and messages – May 19, 2011[8] The H Security Sniffer tool displays other people&amp;amp;#x27;s WhatsApp messages – May 13, 2012[9] FilePerms WhatsApp is broken, really broken – September 12, 2012[10] International Business Times Respect for Privacy Is Coded Into WhatsApp&amp;amp;#x27;s DNA: Founder Jan Koum – March 18, 2014[11] Independent WhatsApp Update Brings Backups That Are Not Encrypted and So Could Allow People to Read Messages – August 28, 2018[12] Slate How Did the FBI Access Paul Manafort’s Encrypted Messages? – June 5, 2018[13] AppleInsider WhatsApp backdoor defeats end-to-end encryption, potentially allows Facebook to read messages – January 13, 2017[14] Forbes Forget About Backdoors, This Is The Data WhatsApp Actually Hands To Cops– January 22, 2017[15] New York Times Facebook Said to Create Censorship Tool to Get Back Into China – November 22, 2016[16] The Verge WhatsApp co-founder Jan Koum is leaving Facebook after clashing over data privacy – April 30, 2018[17] CNET WhatsApp co-founder: &amp;amp;#x27;I sold my users&amp;amp;#x27; privacy&amp;amp;#x27; with Facebook acquisition– September 25, 2018[18] New York Times Once celebrated in Russia, programmer Pavel Durov chooses exile – December 2, 2014[19] TechCrunch Facebook admits it stored ‘hundreds of millions’ of account passwords in plaintext – March 21, 2019[20] Engadget Facebook stored millions of Instagram passwords in plain text – 18 April, 2019[21] Vanity Fair Snapchat is doing so badly, the feds are getting involved – November 14, 2018[22] HuffPost Vkontakte, Facebook Competitor In Russia, Dominates – October 26, 2012 https://mrnewid.ir/%DA%86%D8%B1%D8%A7%20%D9%88%D8%A7%D8%AA%D8%B2%D8%A7%D9%BE%20%D9%87%DB%8C%DA%86%D9%88%D9%82%D8%AA%20%D8%A7%D9%85%D9%86%20%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87/ت </description>
                <category>bloock</category>
                <author>Navid Goalpure</author>
                <pubDate>Sat, 20 Jul 2019 02:18:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتخاب اشتباه «آروان‌کلود» و اینترنتی که حیات خلوت واسطه‌هاست</title>
                <link>https://virgool.io/bloock/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DA%A9%D9%84%D9%88%D8%AF-%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AD%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AE%D9%84%D9%88%D8%AA-%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%87%D9%87%D8%A7%D8%B3%D8%AA-rnhmvhsnkap6</link>
                <description>***به روز رسانی***بعد از نوشتن این مقاله از طرف «آروان کلود» باهام تماس گرفتن و درباره مشکلاتم صحبت کردن. در نهایت باهام موافق بودن و تصمیم گرفتن سیستم خدماتشون رو تغییر بدن. حالا دیگه این مشکلات تو سیستم آروان وجود نداره و آروان با یک برخورد حرفه ای اوها رو حل کرد (توضیحات دقیق ترش رو می‌تونین توی کامنت همین مطلب که بچه های آروان گذاشتن ببینین) اما مشکلات مربوط به فلسفه اینترنت فعلی که به واسطه‌ها قدرت زیادی می‌ده همچنان باقیه. امیدوارم زودتر اینترنت مبتنی بر بلاکچین رو بسازیم تا به جای واسطه ها، کاربران قدرتمند بشن. تا اون موقع من اگه لازم داشتم سرور بگیرم حتما از «آروان کلود» استفاده می‌کنم چون با یک برخورد حرفه ای مشتری ناراضیشون رو به مشتری وفادار تبدیل کردن ;)***چند وقتیه که درحال کار روی پروژه جدیدم هستم. یک شبکه اجتماعی بر بستر بلاکچین استیم. تا به حال همیشه خدمات DNS رو از کلاودفلیر میگرفتم و اگه معیارهای «‌Decentralizaion»‌ام رو کنار میزاشتم،‌ راضی هم بودم.اما اینبار که خیلی سر و صدای «آروان کلود» رو شنیده بودم، تصمیم گرفتم هم سرور و هم DNS ام رو از اونها بگیرم. ظاهر سایت بسیار حرفه ای بود و بهم این حس رو می‌داد که با آدم های حرفه ای کار میکنم. همه چی داشت خوب پیش میرفت که اولین مشکل به وجود اومد.اولین مشکل (که البته هیچ ربطی به آروان نداره)به خاطر تحریم ها مجبور شدیم از سرویس Tor روی سرورمون استفاده کنیم، اما این کار سرعتمون رو خیلی کند کرده بود. درنتیجه تصمیم گرفتیم به یک هاست آلمانی کوچ کنیم. پس یک تیکت برا‌ی «آروان کلود» ثبت کردم و پرسیدم که اگه دیگه سرورمون رو تمدید نکنیم،‌ می‌تونیم هنوز از خدمات DNS اشون استفاده کنیم یا نه.آروان جواب داد: «DNS ابری آروان همیشه برای شما رایگان باقی خواهد ماند و قطع نخواهد شد.»همونطور که توی متن می‌بینین، در جواب تیکت من به وضوح گفتن که خدمات دی ان اس رو قطع نخواهند کرد. از شما چه پنهون من ساده هم حرفشون رو باور کردم و DNS ام رو به کلاودفلیر منتقل نکردم.دومین مشکل (اینبار دیگه به آروان مربوطه)قبل از اینکه به دومین مشکل برسیم بگم که مهلت سرورمون -یا به قول آروانیا «ابرک»مون-  تموم شد. طبیعتا آروان قبل از اتمام سرویس تا مدتها بعد از اتمام سرویس یک بند ایمیل زد که: «برو سرویست رو تمدید کن وگرنه همه چیز رو قطع میکنیم»ما هم که دیگه با سرورمون کاری نداشتیم و اصلا خودمون می‌خواستیم همه چیش قطع بشه کاری به کارش نداشتیم.آروان در ایمیل های مداومش تاکید میکنه که اگه حسابت رو شارژ نکنی ابرکت رو خاموش و سپس حدف می‌کنیم.روز واقعهدر روز واقعه هاست آلمانمون اطلاع داد که IP هاست عوض شده و باید از IP جدید استفاده کنیم. ما هم که اصلا سرویس ‌DNS آروان رو برای همین روزها استفاده میکردیم، رفتیم تا ‌IP مون رو عوض کنیم. اما با کمال تعجب دیدم اجازه این کار رو نمیده و میگه: اعتبار شما منفیه. اول برو حسابت رو شارژ‌کن!من که فکر کردم اشتباهی تو سیستمشون شده رفتم تیکت بزارم بگ:«داداش داری اشتباه میزنی، من بدهی ای ندارم و از طرفی میخوام از سرویس رایگانتون استفاده کنم». اما با کمال تعجب‌تر دیدم، تیکت رو هم اجازه نمیده ثبت کنم و میگه : اعتبار شما منفیه. اول برو حسابت رو شارژ‌کن!من هنوز همون آدم ساده بودم. پیش خودم فکر کردم سیستمشون باگ داره. بهشون ایمیل زدم که: آقا باگ دارین! من شارژ ندارم نمیتونم تیکت ثبت کنم.البته این ایمیل بهشون رسید و نتونستن بگن «اول برو حسابت رو شارژ کن و بعد بهمون ایمیل بزن». بعدش یکدفه پای یکی از ایمیل هاشون شماره تلفنشون رو دیدم. زنگ زدم و مشکلم رو توضیح دادم. دیدم پشتیبانی میگه شما براتون صورت حساب صادر شده. تا اون رو نپردازین نمیتونین از هیچ کدوم از این خدمات استفاده کنین - و طبیعتا منظورش از این خدمات سرویس رایگان ‌DNS و ارسال تیکت بود.بعدش با اعتماد به نفس توضیح داد که شما باید ابرکتون رو پاک میکردین،‌ما که نمیتونیم ابرکتون رو پاک کنیم! پس حالا که ابرکتون رو پاک نکردین، اول مشکل مالیتون رو حل کنین و بعد می‌تونین از این خدمات استفاده کنین. اما توضیح نداد:- چرا وقتی من از سیستمی استفاده نمیکنم و موجودی حسابم هم تموم میشه،‌ سرویس به جای قطع شدن، برام صورت حسابی صادر می‌کنه که باید پرداخت کنم.-اگه «نمیتونن ابرکم رو پاک کنن!» چرا روزانه به من ایمیل زده می‌شد که اگه حسابت رو شارژ نکنی ابرکت رو پاک می‌کنیم.- چرا استفاده من از یک سرویس رایگان وابسته به شارژ سرویس دیگه ایم هست.و مهمتر از همه توضیح نداد:چرا وقتی سرویس رایگان کلودفلیر هست،‌ من باید از ابرآروان استفاده کنم که اینقدر غیرحرفه ای رفتار میکنهنتیجه بلاکچینیجنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنهچون ندیدند حقیقت،‌ره افسانه زدنداین مشکلات بیشتر از اینکه به آروان کلود و سایر کمپانی های واسطه مربوط بشه، مربوط به معماری اینترنتمونه.تا وقتی معماری اینترنتمون اینجوریه که ما رو به کمپانی های مختلف وابسته می‌کنه،  قدرت دست اون‌هاست و درنتیجه اون‌ها هستن که میتونن یک‌طرفه قوانین بزارن و یک‌طرفه قوانینشون رو تغییر بدن و یک‌طرفه عمل به قوانینشون رو نظارت کنن.اینجاست که زیبایی  شعار بلاکچین «‌BlockStack» رو بهتر درک میکنیم، وقتی در جواب شعار معروف کمپانی گوگل :« Don&#x27;t be Evil» پاسخ میده:بلاکچین Blockstack در حال ساخت اینترنت جدیده. اینترنتی که خدمات کاربرها رو همتا به همتا کنه و اون‌ها رو از سلطه کمپانی‌های واسطه نجات بده در پایان دعوتتون می‌کنم این سخنرانی فوق العاده «Muneeb Ali» بنیانگذار بلاکچین  Blockstack رو از اینجا ببینین: (توضیح: داریم درباره یوتیوب صحبت میکنیم. پس، اگه پرواکسی ندارید احتمالا چیزی نمیبینین ;) ) https://www.dideo.ir/v/yt/qtOIh93Hvuw لینک سخنرانی در یوتیوب: https://www.youtube.com/watch?v=qtOIh93Hvuwنوید گل پور هستم. استارتاپر و فعال حوزه بلاکچین. اینجا درباره بلاکچین و تاثیرش بر دنیای پیچیده ما مطلب می‌نویسم.</description>
                <category>bloock</category>
                <author>Navid Goalpure</author>
                <pubDate>Wed, 17 Jul 2019 15:29:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا کارچین «لوک خوش شانس» میون دالتون‌هاست!</title>
                <link>https://virgool.io/bloock/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%86%DB%8C%D9%86-%D9%84%D9%88%DA%A9-%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%B3-%D9%85%DB%8C%D9%88%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AA%D9%88%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%B3%D8%AA-yykc4bq0q153</link>
                <description>حدوداً دو هفته پیش کارچین (استارتاپ اجاره خودرو بر بستر بلاکچین)، مقاله‌ای با عنوان اقتصاد اشتراکی و بلاک‌چین (بخش اول: اقتصاد اشتراکی؛ نوشدارویی که نبود!)کاربری به نام «سینا جمیل» در بخش نظرات موضوعی رو باز کرد که به نظرم  ارزش مشارکت و پاسخ‌گویی داشت. وقتی شروع به نوشتن کامنت کردم دیدم مطالب  عمیق‌تر و پیچیده‌تر از اونه که بشه توی یک کامنت بهش پاسخ داد. پس تصمیم  گرفتم جواب سینا رو با یک مقاله بدم و دیگران رو هم به مشارکت در گفتمان  دعوت کنم.کامنت سینا جمیلسینا جان سلامدرسته که سوالت رو مستقیما از «کارچین» پرسیدی اما به عنوان عضوی از  کامیونیتی استارتاپی بلاکچین ایرا مشتاقم که توی این بحث شرکت کنم.مقایسه «کارچین» با «اسنپ و بقیه باجگیر‌ها»نمقایسه «شیوه رقابت تپسی و کارپینو و . … با اسنپ» با شیوه «رقابت کارچین»  کاملا اشتباهه. دعوتت می‌کنم به این سؤال فکر کنی که تفاوت مدل کسب و کار  اونها با اسنپ چیه؟ تقریبا هیچی! فارغ از اینکه اون کمپانی‌ها دارن رقابت رو در زمین اسنپ دنبال می‌کنن و به  همین دلیل یا محکوم به شکستن یا مجبورن به سهم بازار کوچیکتر قناعت کنن،‌  اینجا موضوع مهمتری برای من و تو وجود داره. بیا از یک منظر دیگه به این ماجرا نگاه کنیم. مشکلی که وجود داره و راه حلی  که اسنپ و برادرانش ارائه می‌کنن، چنین چیزیه:پلتفرم‌های غیربلاکچینی شبیه باجگیران عمل می‌کنندبه نظر من همه پلتفرم‌های غیر بلاکچینی - مثل برادران دالتون- باجگیرند. درسته  که به ما خدماتی می‌دن که بهش احتیاج داریم، اما این کار رو تنها در صورتی  می‌کنن که به ساز اون‌ها برقصیم و تمام تصمیمات «درست و غلط»،‌«نفع طلبانه و  دیگرخواهانه» و «کوتاه مدت و بلندمدتشون» رو بدون بحث و گفتگو تأیید کنیم.  هربار که بخوایم به استراتژی های جدیدشون که می‌تونه شامل حق دریافت پول بیشتر، قدرت سانسور بیشتر، داده کاوی ، نقص حریم خصوصی بیشتر و … باشه نه  بگیم،‌ به راحتی می‌تونن اکانت ما رو ببندن، داده‌های ما روی سرورشون رو  پاک کنن، ما رو تنها بزارن و از خدماتشون محروم کنن. توی مقاله «سهم» مارو دزدیدین، دارین باهاش پز می‌دین توضیح دادم که چرا پول و قدرتی که صاحبان پلتفرم‌ها به دست میارن، غیراخلاقیه!اینکه برنده این بازی سرمایه داری «اسنپ» باشه یا «تپسی» یا هرکدوم از  استارتاپ های «همه یک‌رنگ» دیگه، چه فرقی برای من و تو بقیه داره؟ به هرحال  یکی دیگه است که داره از ارزشی که ما تولید می‌کنیم بهره می‌بره و قواعد  بازی ما رو تعیین می‌کنه. اونه که از نیروی کار ما و سرمایه ما استفاده  می‌کنه بدون اینکه حق بیمه ای بپرداره، مجبور باشه با اتحادیه و … سر و کله  بزنه و هیچ حمایتی برای از کار افتادگی و سایر مشکلات راننده ها تأمین  کنه. اونه که پول‌هایی که از شهرستان‌ها جمع می‌شه رو به طهران می‌بره و توی  طهران یا دبی و آمریکا خرج می‌کنه. و این درحالیه که آژانس‌های شهری  خودمون درآمدشون رو توی همون شهر ما و پیش مغازه من و تو و فروشگاه پدر من و  تو خرج می‌کردن.اینکه «اسنپ» صداش کنیم یا «تپسی» یا «اوبر» بازی مورد علاقه اون‌هاست،‌نه ما! اگه غیر از این فکر می‌کنی مقاله بلاکچین؛ انقلابی در جهان پلتفرم‏ ها که خود کارچین منتشر کرده رو با دقت بخون. و یه نگاهی به جدول زیر بنداز:برنده رقابت پلتفرم‌ها، هرکسی که باشد،‌کاربر بازنده است!همونطور که می‌بینی فارغ از اینکه چه شرکتی برنده جنگ پلتفرم‌ها بشه، کاربران همیشه بازنده ان! حالا بیا این رو با مدلی که کارچین برای ساختنش تلاش می‌کنه مقایسه کنیم.شباهت کارچین با لوک خوش‌شانساستارتاپ‌های بلاکچینی با دادن آزادی و مسئولیت به کاربر، او را تواندهی می‌کنند.اگه به خاطر بیاری لوک خوش‌شانس به شهرهای «راهزن زده» که توسط  دالتون‌ها اداره می‌شد می‌رفت و سعی میکرد قواعد بازی رو عوض کنه. اما  «لوک» ناجی‌ای نبود که که بعد از بیرون کردن دالتون‌ها حکومت خودش رو آغاز  کنه. اون شهر رو ترک می‌کرد و اجازه می‌داد حالا مردم خودشون، شهر خودشون رو به شکلی که می‌خوان اداره کنن.رفتن لوک به مردم کمک می‌کرد روی پای خودشون بایستن و برای اداره شهر به  قوای جمعیشون تکیه کنن، نه به قوای ناجی ای که ممکنه خودش «دیکتاتور» بعدی  باشه.این کار بسیار شبیه به رفتار استارتاپ های مبتنی بربلاکچینه، اون‌ها  کدهای «قرارداد هوشمند» رو می‌نویسن و توی شبکه بلاکچین در اختیار عموم  می‌زارن، غیرقابل تغییر بودن اون کدها و نگه داریش روی شبکه بلاکچین – نه  توی سرور شخصی کمپانی- اجازه تغییرات آتی رو از این کدها می‌گیره. از این به بعد این نودها (شما بخونش کاربرا) هستن که این قراردادها رو نگه  می‌دارن، برای تعویضش با یک قرارداد جدید به توافق می‌رسن یا نمی‌رسن و در  نهایت رشد یا شکست محصول و استارتاپ رو تأمین می‌کنن.قوانین بازی در زمین بلاکچینبلاکچینی کردن زیرساخت یک استارتاپ دیگه، تکرار و کپی اون نیست. بردن بازی به زمینی‌یه که منفعتش برای مردم هم هست. اگه با مسائل تئوری بلاکچین  آشنا باشی، میدونی چرا این رو میگم و اگه نباشی پیشنهاد میکنم که تاریخ بلاکچین به زبان آدمیزاد! یا آموزش بلاکچین با کارت‌های پوکمون «بلووک» رو بخونی!خلاصه بهت بگم که اگه کارچین موفق بشه بازی رو به زمین  بلاکچین بیاره، اونوقت مرز بین «کاربر» و «مالک» از بین می‌ره، درنتیجه  کاربران این سیستم – در کنار بنیانگذاران- هستن که قوانینش رو تعیین  می‌کنن، از رشدش سود می‌کنن و از ضررش متضرر می‌شن. اگه کارچین موفق بشه قوانین این بازی رو عوض کنه جدول بالا به این شکل در میاد:در صورت برد و باخت کارچین،‌جامعه سود بیشتری می‌کنه تا بنیانگذارانحدس من درباره آیندهمن شک دارم کارچین بتونه بتونه اسنپ رو زمین بزنه . نه  به خاطر تفاوت تخصص دو تیم،‌ بلکه این خاطر که موفقیت استارتاپ های بلاکچینی وابستگی زیادی به آگاهی مردم و حمایت اون‌ها از این جنبش داره. به  این بستگی داره که من و شما چه تعریفی از حقوقمون به عنوان «کاربر» داریم و  تا چه حد حاضریم برای این حقوق هزینه و تلاش کنیم. و در نهایت به این  بستگی داره که چه حد رویاپردازیم، تا چه حد می‌تونیم دنیایی که دوس داریم رو واضح ببینیم و از تلاش برای ساختنش – فارغ از نتیجه- لذت ببریم.جنگ بین «اقتصاد بلاکچینی» با «اقتصاد سرمایه‌داری» جنگ رویاهاست. بچه‌های کارچین برای تحقق رویایی تلاش می‌کنن که قرار نیست تبدیل به «کابوس» کاربرانشون بشه! با اطمینان بهت می‌گم که کارچین نه تنها به دنبال تکرار ایده‌های دست‌مالی شده نرفته،‌ بلکه رویاپردازانه ترین مقصد استارتاپی این کشور رو هدف گرفته.ایرانی که بهش افتخار کنیم، با تلاش «کارچین»ها ساخته می‌شه، نه کسانی که بزرگترین خلاقیتشون ساختن فعل تحقیر‌آمیز «ایرانی بازی درآوردن‌» باشه.اکثراً شاد باشی لینک مقاله اصلی: https://mrnewid.ir/%DA%86%D8%B1%D8%A7%20%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%86%DB%8C%D9%86%20%C2%AB%D9%84%D9%88%DA%A9%20%D8%AE%D9%88%D8%B4%20%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%B3%C2%BB%20%D9%85%DB%8C%D9%88%D9%86%20%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AA%D9%88%D9%86%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%D8%B3%D8%AA!/ </description>
                <category>bloock</category>
                <author>Navid Goalpure</author>
                <pubDate>Sun, 07 Apr 2019 21:08:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خانم‌ها! حالا نوبت شماست...</title>
                <link>https://virgool.io/bloock/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%85%D9%87%D8%A7-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D9%86%D9%88%D8%A8%D8%AA-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B3%D8%AA-zl9bchvb432c</link>
                <description>کتاب جان گاتمن برای مردان! جان گاتمن در مقدمه کتاب «اسرار دلربایی» میگه: تحقیقات نشون داده که رفتار مردها نقش پررنگ تری در ساختن یا تخریب یک رابطه خوب داره. این درحالیه که اکثر کتاب‌های مربوط به رابطه برای زن‌ها  نوشته می‌شن. این کار درست مثل این می‌مونه که عمل جراحی قلب باز رو روی بیمار اشتباهی انجام بدین! و در ادامه مردها رو دعوت می‌کنه که با خوندن کتاب «اسرار دلربایی» - که این‌بار برای مردان نوشته شده- یادبگیرن چطور می‌تونن دل یک خانم رو به دست بیارن، باهاش یک رابطه مبتنی بر اعتماد بسازن و تا آخر عمر باهاش زندگی باکیفیت و البته پر از سکسی داشته باشن – دوس داشته باشین یا نه  تحقیقات گاتمن نشون می‌ده مردان متاهل بیشتر از مردان مجرد سکس دارن!تناقض مشخصه! از طرفی رفتار «پسرها» تو رابطه تعیین کننده تره و از طرف دیگه این  «دخترها» هستن که که بیشتر درباره رابطه کتاب می‌خونن. برخلاف بقیه پسرهای دنیا من کتاب «اسرار دلربایی» رو خوندم و عاشقش شدم. یادمه به بهنام گفتم واقعاً چرا قدیما «مردان مریخی زنان ونوسی» رو می‌خوندیم وقتی همچین کتابی هست، و اون جواب داد چون اون موقع این کتاب نبود!من تصمیم گرفتم به سهم خودم این تناقض رو کوچیک کنم. پس راه افتادم و به هر دوستِ پسرِ مجردی که داشتم این کتاب رو پیشنهاد کردم که بخونه اما نتیجه نداد. پس با بچه‌های بلووک تصمیم گرفتیم توی بلووک معرفیش کنیم. این کلیپ رو منتشر کردیم و حتی توش از اعتبار خودم مایه گذاشتم و به بچه‌ها گفتم این کتاب رو بخونن. میخواین نتیجه رو بدونین؟ما موفق شدیم این کتاب رو به دو نفر اجاره بدیم! (کف و سوت و هورا)بیان به این قسمتش توجه کنیم، نه به اون قسمت که هردو نفر «خانم» بودن!ما که مسئولیت خودمون رو توی بلووک انجام دادیم. حالا دیگه مسئولیت اون دوتا خانم و بقیه خانم‌های دنیاس که برن واسه مردا توضیح بدن چرا از رابطه هاشون خوشحال نیستن!موفق باشن...استارتاپ بلووک فعلا در حال تست پیشفرض هاش با محصول و کاربران آزمایشیه. به همین دلیل فقط دوستان گرگانی ‌می‌تونن از این سایت کتاب اجاره کنن. اگه دوس دارید، اخبار بلووک رو دریافت کنید تا وقتی به شهر شما هم رسید،‌ با خبر بشید. می‌تونید ایمیلتون رو توی وبسایت بلووک ثبت کنید. ما اسپم نمی‌فرستیم. https://bloock.ir/ </description>
                <category>bloock</category>
                <author>Navid Goalpure</author>
                <pubDate>Tue, 12 Mar 2019 17:21:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«بلووک» به بازار نمی‌رفت، وقتی می‌رفت جمعه می‌رفت…</title>
                <link>https://virgool.io/bloock/%D8%A8%D9%84%D9%88%D9%88%DA%A9-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%81%D8%AA-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%81%D8%AA-%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%81%D8%AA-zexksfvheto4</link>
                <description>تو این متن قراره به جمعه بازار کتاب بریم، مشت بخوریم و بر سر اصول استارتاپی خودمون پافشاری کنیم. پس با ما همراه باشین.یکی از چالش‌های مهم هر استارتاپی پیدا کردن «مشتریان» واقعیه که حاضر باشن برای محصولش پول بدن. با همین هدف بود که این هفته به جمعه بازار کتاب گرگان رفتیم.تیم بلووک در جمعه بازار کتاب گرگانجمعه بازار کتاب گرگان یک رویداد هفتگیه که اونجا فروشندگان کتابهای دسته دوم، کتابهای خودشون رو در معرض دید عابرین قرار می دن. تو این بازار هفتگی می‌تونین کتابهای متنوعی از جمله تست های کنکور، کتب آموزشی، آشپزی، هنری، رمان، داستان، مجلات و غیره با قیمتی تقریباً مناسب پیدا کنین. چرا «جمعه بازار کتاب» انتخاب شد؟پیشفرض ما اینه‌ که پذیرندگان آغازینمون باید سه تا خصوصیت داشته باشن:۱- اهل مطالعه باشن۲- قدرت مالی‌شون طوری باشه که نتونن هرکتابی می‌خوان به راحتی بخرن.۳- تجربه خرید اینترنتی رو داشته باشن و مانع ذهنی‌ای برای این کار نداشته باشن.با مشورت کوتاهی به این نتیجه رسیدیم که احتمالاً جمعه بازار کتاب بهترین جاییه که می‌تونیم چنین آدم‌هایی رو پیدا کنیم.چیزایی که با خودمون بردیم- میز و صندلی- دو عدد لپتاپ و اینترنت موبایل برای اینکه مشتری‌ها بتونن همونجا کتاب رزرو کنن.- دو عدد استند تبلیغاتی دست‌ساز و ارزون قیمت.- یک فرم ثبت نام واسه اینکه اگه کسی کتابی رو می‌خواست که نداشتیم، بتونه درخواست بده- سه پسر شاخ شمشادچه انتظاری داشتیمبا توجه به اینکه می‌خواستیم در زمان درست، با امکانات درست، در جای درست قرار بگیریم به شخصه انتظار داشتم ۷،۸ نفری ازمون کتاب اجاره کنن.در جمعه بازار کتاب چه گذشت!«مایک تایسون» جمله جالبی داره که می‌گه:«هرکسی برای خودش برنامه داره، تا وقتی که اولین مشت می‌خوره توی فکش! بازیکن واقعی، از آن لحظه به بعد مشخص می‌شه!»
معین و امین ۶ و نیم صبح اونجا رسیدن و جا گرفتن. من ۸:۳۰ اومدم و اتفاقاً بقیه فروشنده ها هم همین ساعت‌ها بود که پیداشون شد و فهمیدیم که لازم نبود اینقدر زود خودمون رو برسونیم.تازه بساطمون رو برپا کردیم که یک وانت با بار کتاب ترمز زد و یه نفر با لهجه کردی و هیکل ورزشکاری گفت: « اینجا جای منه بساطتون رو ببرین جای دیگه»ما که قبلاً تحقیقاتمون رو کرده بودیم براش توضیح دادیم که «کسی اینجا جایی نداره. اگه جایی مال توست سند بیار، اگه نداری یعنی مال همه‌اس و هرکی زودتر اومده می‌تونه اونجا رو داشته باشه»طرف خودش رو می‌زد به نفهمیدن و اصرار داشت بریم پایین‌تر. اما ما که می‌دونستیم اگه میدون رو خالی کنیم،‌ پایین‌تر هم یکی میاد میگه اینجا جای منه، از جامون تکون نخوردیم. با معین قرار گذاشتیم اون نقش «پلیس خوبه» رو بازی کنه و من «پلیس بده». معین با متانت و دلیل و برهان صحبت می‌کرد و منم با ادبیات خود پسره واسش شاخ و شونه می‌کشیدم.پسره که دید اینجوری حریف ما نمیشه رفت پایینتر و شروع کرد با موبایل زنگ زدن. انتظار هم نداشتیم که اونور خط «مسئول گفتگوی تمدن‌های سازمان ملل باشه». پس خودمون رو برای درگیری – نه از نوع استارتاپیش- و همون «مشت هایی که تایسون بالاتر گفته» آماده کردیم، اما مصمم بودیم که اجازه نمیدیم کسی به ما زور بگه. بعد از حدود ده دقیقه پسره با دو نفر دیگه اومدن جلو. یکیشون که احتمالاً ۴۵ سالی داشت جلو اومد و مودبانه شروع به صحبت کرد. این آقا که خودش رو «ابوالقاسمی» معرفی کرد، استدلالش این بود که چون هرهفته «آقای عضله» اونجا میاد، الان هم واسه اونه و ما البته با استدلالش مخالفت کردیم. گفت برای این‌جا به مامور شهرداری پول می‌دن که معین گفت اگه مامور شهرداری همچین کاری می‌کنه داره «رشوه» می‌گیره و باید ازش شکایت بشه. در نهایت اونا دیدن هیچ جوری نمی‌تونن حریف سه تا استارتاپی اصیل که واسه «Customer Development» اومدن بشن و ما هم دیدیم این آقای ابوالقاسمی خیلی محترمه. پس توافق کردیم مکان «آقای عضله» رو ترک کنیم و بین دونفر دیگه بساط کنیم – و به آقای ابوالقاسمی هم در پهن کردن بساطش کمک کردیم و فهمیدیم که تو لاله ۱۰ کتاب‌فروشی داره و مدتی برای اجاره دادن کتاب تلاش هم کرده.ممکنه شما و آقای تایسون اینجا ناامید شده باشین و فکر کرده باشین« پس چرا کسی از کسی مشت نخورد!» باید بگم عجله نکنید. نه این مقاله تموم شده نه روز ما توی جمعه بازار کتاب!وقتی «Customer Development» به گل نشست.فرم‌هایی که خالی به خانه برگشتنحدوداً تا ساعت ۱ پای بساطمون سوختیم و ساختیم، اما نه کتابی اجاره دادیم نه کسی فرمی پر کرد. چند نفر اومدن و درباره کتاب‌های کمک درسی سؤال کردن که گفتیم موجود نداریم. یک دختر احتمالاً ۱۰ ساله ساروی اومد و با کلی شوق و انگیزه اسم یک سری کتاب‌های باحال مربوط به گروه سنی خودش رو گفت که همش رو خونده بود و می‌گفت بقیه هم خوششون میاد. چند نفر دیگه هم که درمورد کارمون سؤال پرسیدن کاملاً مشخص بود که اهل خرید اینترنتی و اینا نیستن. دو سه نفر هم از آدرس اینترنتیمون عکس گرفتن، اما آمار‌های آنالیتیکمون نشون داد لااقل تا ۲۴ ساعت بعدش به سایت ما سر نزدن. اینجا بود که مشت آقای تایسون رو بر صورت آمال و آرزوی استارتاپیمون احساس کردیم و جملش رو به خاطر آوردیم که می‌گفت:‌«هرکسی برای خودش برنامه داره، تا وقتی که اولین مشت می‌خوره توی فکش! بازیکن واقعی، از آن لحظه به بعد مشخص می‌شه!» چه چیزی یک «بازیکن واقعی استارتاپی» رو مشخص می‌کنه؟ اینکه مشت هایی که می‌خوره رو به دانش تبدیل می‌کنه.نتیجه‌گیریفهمیدیم که مشتریای ما توی جمعه بازار کتاب گرگان نیستن. کسایی که اونجا می‌اومدن شرط اول و دوم رو داشتن اما شرط سوم که میگه:«تجربه خرید اینترنتی رو داشته باشن و مانع ذهنی‌ای برای این کار نداشته باشن» رو نداشتن. ذهنمون متوجه کتاب‌های کمک درسی و دانشگاهی شد،‌این چندمین بار بود که ازمون‌ درباره اون‌ها سؤال می‌کردن. باید اون‌ها رو هم تست کنیم.ذهنمون معطوف به مشتریای نوجوون شد. اون‌ها تو کار با تکنولوژی راحت هستن و ممکنه فراغت بیشتری هم برای کتاب‌خونی داشته باشن. باید تستشون کنیم.و در نهایت با آقای ابوالقاسمی آشنا شدیم که کتابفروشی داره و قبلا برای اجاره دادن کتاب تلاش کرده. سر فرصت باید با اون هم یک مصاحبه داشته باشیم و اهداف و مشکلاتش رو دربیاریم.همونطور که می‌بینین، داریم فانوس به دست در فضای ناشناخته استارتاپمون حرکت می‌کنیم و تا بتونیم به این سه سوال پاسخ بدیم. «مشتری‌هامون کی ها هستن»، « چه مشکلی دارن؟» و «چه راه حلی رو می‌پسندن». شما هم با ما همراه باشین تا ببینیم کی و کجا پاسخ این سوالات رو پیدا می‌کنیم.استارتاپ بلووک فعلا در حال تست پیشفرض هاش با محصول و کاربران آزمایشیه. به همین دلیل فقط دوستان گرگانی ‌می‌تونن از این سایت کتاب اجاره کنن. اگه دوس دارید، اخبار بلووک رو دریافت کنید تا وقتی به شهر شما هم رسید،‌ با خبر بشید. می‌تونید ایمیلتون رو توی وبسایت بلووک ثبت کنید. ما اسپم نمی‌فرستیم. https://bloock.ir/ </description>
                <category>bloock</category>
                <author>Navid Goalpure</author>
                <pubDate>Sun, 24 Feb 2019 13:04:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«بلووک» و سوالاتی که پدارانمون نپرسیدن!</title>
                <link>https://virgool.io/bloock/%D8%A8%D9%84%D9%88%D9%88%DA%A9-%D9%88-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%BE%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86-%D9%86%D9%BE%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%86-oibocybxz209</link>
                <description> یک اتفاق بامزه افتاده که امروز متوجهش شدیم. تا به حال دو تا کتاب توی «بلووک» اجاره رفته. می‌دونین چی‌ها؟ «دنیای سوفی» و «درون یک آینه، درون یک معما»نکته بامزش اینه که هردوتاش نوشته «یوستین گوردر» بوده. با معین سرچ کردیم ببینیم دیگه چه کتابی از «یوستین گوردر» داریم و به «دختر پرتقال» رسیدیم. کتاب عجیبی که خاطره عجیبی ازش دارم.   یادمه وقتی این کتاب رو می‌خوندم یک غرفه اسباب‌بازی فروشی تو یک فروشگاه بزرگ داشتم. به اواخر کتاب که رسیدم مدام «بغض» راه گلوم رو می‌بست و من هم مجبور می‌شدم کتاب رو دقایقی ببندم تا اشکم وسط فروشگاه جاری نشه. اما هنوز بعضم کامل فروخورده نشده بود که مجبور می‌شدم دوباره کتاب رو باز کنم،‌ چون این بار «شوق» راه صبوری کردنم رو می‌بست و اجازه نمی‌داد داستان بیشتر از این معطل بمونه.کتاب، داستان نوجوونی رو روایت می‌کنه که در کودکی پدرش رو از دست داده و توی یک اسباب‌بازی قدیمی نامه‌ای رو پیدا می‌کنه که پدرش براش نوشته تا وقتی بزرگ شد بخونه.نامه‌ای که داستان رابطه عاشقانه پدر رو با «دختر پرتقال» تعریف می‌کنه. آخر داستان، به جاهای جذابی می‌رسه و صحبت‌های پدر بسیار عمیق می‌شه.  نمی‌دونم به خاطر قدرت قلم «یوستین گوردر» بود که اینقدر احساساتی می‌شدم یا نتیجه تاریخچه زندگی خودم هم بود.  وقتی دو سالم بود،‌ پدر و مادرم از هم جدا شدن و پدرم برای همیشه از ایران رفت. این موضوع باعث شد مثل شخصیت داستان، هیچ وقت فرصت این رو نداشته باشم که با پدرم بزرگ بشم.  هیچ‌وقت پدرم نتونست از عشق‌های گذشتش و درس‌هایی که از اون‌ها گرفته برام بگه. از نگاهش به زندگی و مرگ و از تردیدهاش درباره به دنیا آوردن بچه‌هایی که ممکنه این «هدیه زندگی» رو دوس داشته باشن یا نداشته باشن.  پدر من ساکت بود ولی حالا پدر «گئورگ» در قالب اون نامه با من صحبت می‌کرد و ازم سؤال می‌پرسید. چه می‌پرسید رو نمی‌گم تا داستان رو خراب نکنم و چه جوابی بهش می‌دادم رو نمی‌گم چون این رازیه بین من و خوانندگان بعدی این کتاب.پس شما رو به اجاره و خوندن کتاب دختر پرتقال دعوت می‌کنم.ته این کتاب، آدرسی رو برای خواننده می‌ذارم و پاسخم به سؤال‌های پدر گئورگ رو اونجا شیر می‌کنم. اگه کتاب رو اجاره کردی و به اون آدرس اومدی تو هم پاسخت رو بنویس.  بیا باهم به سؤالات پدر گئورگ جواب بدیم. سؤالاتی که شاید هیچ‌وقت پدرانمون ازمون نپرسیده باشن.استارتاپ بلووک فعلا در حال تست پیشفرض هاش با محصول و کاربران آزمایشیه. به همین دلیل فقط دوستان گرگانی ‌می‌تونن از این سایت کتاب اجاره کنن. اگه دوس دارید، اخبار بلووک رو دریافت کنید تا وقتی به شهر شما هم رسید،‌ با خبر بشید. می‌تونید ایمیلتون رو توی وبسایت بلووک ثبت کنید. ما اسپم نمی‌فرستیم.</description>
                <category>bloock</category>
                <author>Navid Goalpure</author>
                <pubDate>Thu, 07 Feb 2019 10:45:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>او می‌آید، web3 رو می‌گم!</title>
                <link>https://virgool.io/bloock/%D8%A7%D9%88-%D9%85%DB%8C%D8%A2%DB%8C%D8%AF-web3-%D8%B1%D9%88-%D9%85%DB%8C%DA%AF%D9%85-gcpyanbg7jek</link>
                <description>مهمترین خصوصیت و اپلیکیشن‌های هر نسل وبدر این مقاله نگاهی به تاریخ وب می‌ندازیم و آرزو می‌کنیم مشکلات web3 حل بشه و دنیا از مزایاش بهره‌مند بشه،‌ حتی اگه ما نباشیم اون روز رو ببینیم. این مطلب ترجمه نسبتا آزاد از این مقاله است که در hackernoon منتشر شده.نسل اول: web1کامپیوترهایی حجیم که یک اتاق رو پر می‌کردناگر به عقب برگردیم – حدوداً سالهای ۱۹۵۰ میلادی- با کامپیوترهایی مواجه  می‌شیم که برخلاف کامپیوترها و موبایل ها امروزی بسیار حجیم بودن. اینقدر  حجیم که فضای یک اتاق رو به صورت کامل پر‌ می‌کردن و تنها دانشمندان و  محققان امکان استفاده ازشون رو داشتن. «اینترنت» به عنوان یک ارتباط غیر  peer-to-peer ، در رؤیاهای اون دانشمندان هم نمی‌گنجید.تو مدل رایج‌تر اینترنت، یک سرور مرکزی داریم و همه کامپیوتر ها از طریق  اون به همدیگه وصل میشن. اگه از bitTorrent فیلم دانلود کرده باشین، احتمالاً می‌دونین که تو اون  سیستم سرور مرکزی وجود نداره و تمام کامپیوترها مستقیماً به همدیگه متصل  شدن و تیکه های فیلم و موسیقی رو برای همدیگه میفرستن.در سال ۱۹۶۹ یک برنامه تحقیقاتی به اسم ARPANET توسط اداره برنامه‌ها و تحقیقات پیشرفته دفاعی آمریکا یا «DARPA» اجرا شد که به پروژه های تحقیقاتی نظامی آمریکا این امکان  استفاده مشترک از «سوپرکامپیوترها» رو می‌داد. پروژه ‌ARPANET رو می‌تونیم  نسخه اولیه اینترنت امروزی بدونیم.اگه کمی سریع‌تر حرکت کنیم، به سال ۱۹۹۳ می‌رسیم. جایی که اولین مرورگر اینترنتی به نام NCSA Mosaic شروع به کار کرد. در سال ۱۹۹۵ مرورگر Netscape به بازار اومد و اینترنت رو به یک جریان تاثیرگذار در عالم تبدیل کرد.ورود مرورگر netscape باعث رواج گسترده اینترنت شد.نسل دوم: web2نسل بعدی وب بر شانه های غول‌هایی مثل گوگل و فیس‌بوک و آمازون رشد کرد.بانکداری  الکترونیک اجازه پرداخت پول بر بستر اینترنت رو برای ما فراهم کرد. وب‌سایت  هایی مثل ویکیپدیا و یوتیوب هم اومدن و به ما امکان جستجو درباره اطلاعات و  فیلم‌ها رو دادن. اینجا فرصت مناسبیه که یادی از اجدادیکی از وب‌سایت های خیلی محبوب امروز  بکنیم:یه زمانی وب‌سایت‌ها این‌شکلی بودن!فیس‌بوک و سایر شبکه‌های اجتماعی به افراد امکان دادن تا به راحتی به  افراد دیگه - در هرکجای کره زمین- متصل بشن و باهاشون نوعی معاشرت مجازی رو  انجام بدن. آمازون به عنوان یک کمپانی کتاب شروع کرد و حالا از شیر مرغ تا جون  آدمیزاد، از کتاب‌های فیزیکی تا سرویس‌های ابری رو عرضه می‌کنه. گوگل و سایر موتورهای جستجو با ایندکس کردن محتوای وب به ما امکان دادن به  راحتی بتونیم به مطالب مختلف که روزانه از گوشه و کنار دنیا سر‌برمیارن،  دسترسی داشته باشیم.نسل دوم وب، حجم عظیمی از سرویس های فوق‌العاده باکیفیت رو در اختیارمون گذاشت. سرویس  های که در گذشته تصورش رو هم نداشتیم. همه این‌ها جالب‌تر می‌شه اگه فکر  کنیم این همه سرویس‌ها رو «رایگان» به دست آوردیم! اما واقعیت ‌اینه که هیچ چیز رایگان نیست و گوگل و فیس‌بوک و آمازون هم  بهای سرویس‌هاشون رو بیشتر از همه کمپانی‌های سابق دنیا از ما گرفتن و  می‌گیرن.وقتی برای یک محصولی پولی نمی‌پردازید،‌ بدانید که «محصول» خود شما هستید!این‌ها هزینه‌هاییست که برای استفاده از هر سرویس متمرکزی (centralized service) می‌پردازیم:تغییرات خودسرانه و یکطرفه قوانین سرویس‌دهی یا همون(Term of services)واگذاری «حق مولف» به این کمپانی ها (شاید نمی‌دونین که قانوناً کمپانی  فیس‌بوک و خیلی از پلتفرم‌های دیگه مالک محتوایی هستن که شما توش تولید  می‌کنین و به اشتراک می‌زارین)برچیده شدن سرویس از طرف سرویس دهندهسانسوراستفاده از اطلاعات ما برای «تبلیغات هدفمند» که شدیداً ناقض حریم خصوصی ماست.تقسیم ناعادالانه ثروت و قدرت.( برای اطلاعات بیشتر می‌تونین به مقاله سهم مارو دزدیدین، دارین باهاش پز می‌دین مراجعه کنین)دستکاری (مثلاً در نتایج جستجو)وقتی شما عبارت «تغییرات آب و هوایی» رو می‌نویسید، گوگله که تصمیم میگیره اول چه مطالبی رو به شما پیشنهاد بدهتاریخ وب به کرات شاهد پرداختن این هزینه‌ها توسط مصرف کنندگان خدمات  مرکز‌محور – یا همون سرویس های متمرکز- هست . اگه بخوایم این برهه از تاریخ رو با نام این کمپانی‌ها به خاطر بیاریم،‌  شاید بد نباشه که در کنار تمام محصولات خوبی که به ما دادن، بهایی که  براشون پرداختیم رو هم به خاطر بیاریم. بهایی که اون‌ها رو جزو ثروتمندترین  کمپانی‌های تاریخ کرد!نسل سوم: web3روزنامه تایمز سوم ژوئن ۲۰۰۹: دولت انگلیس برای دومین بار به بانک‌ها کمک می‌کنداین کنایه‌ای هست که ۹ سال پیش،‌توی بلاک صفر بلاک‌چین بیتکوین (اولین بلاک‌ زنجیره که به نام «جنسیس» مشهوره) نوشته شده  و ضعف سیستم‌های مالی متمرکز رو هدف قرار داده. بلاکچین انقلابی در حوزه  مالیه، اما محدود به اون نیست. خیلی زود مردم فهمیدن که بلاک‌چین در حوزه  هایی به غیر از «پول» هم کاربرد خیلی زیادی می‌تونه داشته باشه. مثلا:تأیید هویت (فرضاً برای ثبت املاک و یا مدارک دانشگاهی)لجستیک ( پیگیری زنجیره تامین)سرمایه‌گذاری جمعی (Crowdfunding)قمار -شرط بندیشبکه‌های اجتماعیاینترنت چیزهارای‌گیریو …برای ساخت این خدمات نیاز به انجام محاسبات در یک روش شفاف و بدون واسطه وجود داشت، که مستلزم سانسور و تمرکز قدرت نباشه. این نیاز توسط سایر کریپتوکارنسی ها که به اصطلاح colored coin یا سکه‌های رنگی نامیده می‌شن پوشش داده شد. این سکه ها در اصل لایه‌هایی  بودن که توسط زبان اسکریپت نویسی بیتکوین روی شبکه اصلی بیتکوین ساخته  می‌شدن و هدفشون ذخیره اطلاعات اضافی روی شبکه بیت‌کوین بود.بیت‌کوین دروازه‌ای بود که تاریخ رو به نسل سوم وب وارد کرد. در نهایت نیاز به محاسبات پیچیده‌تر و چند منظوره‌تر روی بلاک‌چین، باعث شد در سال 2015 بلاکچین اتریوم متولد بشه. اتریوم با اضافه کردن قابلیت «قراردادهای‌ هوشمند» و ساختن توکن هایی برای اون‌ها امکان ساخته شدن اپلیکیشن‌های غیرمتمرکز  رو به وجود آورد. اپلیکیشن هایی که به ما امکان می‌دن بدون نیاز به یک  «سرور مرکزی» داده هامون رو تحلیل و تبادل کنیم. این اپلیکیشن ها رو به  اختصار Dapp می‌گیم که مخفف عبارت Decentralized Application هست.قراردادهای هوشمند با نوشتن کدهایی ساده - که داده‌هایی رو روی بلاکچین  اتریوم ذخیره می‌کردن - شروع شدن و امروزه در قالب اپلیکیشن های متنوعی  عرضه می‌شن. اون‌ها در واقع، امکان ساخت توکن های ERC20 که به عنوان «رمزارز» یا همون  کریپتوکارنسی استفاده میشن، بازی‌هایی مثل کریپتوکیتی، صرافی‌ها،  اپلیکیشن‌های اعطای وام، شبکه‌های اجتماعی، سایت‌های خرید و فروش و تقریباً  هر سرویس دیگه ای که امروزه «متمرکزها» به ما می‌دن، رو بدون نیاز به سرور  مرکزی برای ما فراهم می‌کنن. وقتی از ذخیره داده توی سرورهای کمپانی ها  خبری نباشه، از معایبی که در بالا گفتیم هم خبری نیست!البته Dapp ها هم فعلاً با مشکلات خاص خودشون دست به گریبانن که مانع استفاده گسترده ازشون می‌شه. مثلا:پیچیدگی استفاده: کار کردن با اون‌ها برای کاربران آموزش ندیده سخت و پیچیدست. مقیاس‌پذیری: در حال حاضر این سیستم‌ها نمی‌تونن صدها هزار تراکنش در ثانیه که ازشون انتظار می‌ره رو مدیریت کنن. امنیت: هرچند هک کردن این سیستم‌ها به راحتی امکان‌پذیر نیست، اما در  صورتی که اتفاق بیفته راهکاری برای برگردوندن اطلاعات و سرمایه ها به  صاحبانش وجود نداره و این اصلاً خوشایند نیست. هک معروف DAO اهمیت این موضوع رو نشون می‌ده. حریم خصوصی: تمام اطلاعات روی شبکه اتریوم شفاف هستن و می‌تونن توسط همه  کاربران دیده بشن. هرچند سکه هایی مثل monero، Zcash و … امکان پرداخت  ناشناس رو دارن و خبرهایی هست که اتریوم هم می‌خواد این قابلیت رو اضافه  کنه، اما خود این موضوع پیچیدگی هایی رو به وجود آورده که باید منتظر باشیم  و ببینیم چطور قراره حل بشن. بخوام خیلی خلاصه این پیچیدگی ها رو نشون بدم  اینطوری می‌شه: (پرداخت ناشناس= امکان پولشویی، پرداخت قابل دید برای همه=  امکان نقض حریم خصوصی) سخن پایانیهمین که دانه‌ای در دل خاک تیره قرار گرفت پیروز است. فقط مدتی صبر باید تا پیروزی آن را در قالب درخت مشاهده کنیم. https://mrnewid.ir/%D8%A7%D9%88%20%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%A2%DB%8C%D8%AF%20web3%20%D8%B1%D9%88%20%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%AF%D9%85!/ نوید گل پور، بنیان‌گذار وبسایت هزارچیز هستم که مرجعی برای معرفی پروژه های مربوط به بلاکچین در ایرانه. و دوست دارم درباره تکنولوژی های رنگارنگ جدید و تاثیرات سیاه و سفیدشون تو زندگی آدم های خاکستری مطلب‌ بنویسم.</description>
                <category>bloock</category>
                <author>Navid Goalpure</author>
                <pubDate>Tue, 05 Feb 2019 11:21:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افزونه پرداخت با اتر برای وردپرس</title>
                <link>https://virgool.io/bloock/%D8%A7%D9%81%D8%B2%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%BE%D8%B1%D8%B3-o5kauedpjpb1</link>
                <description>تو مطلب قبلی تحت عنوان «آقای بلووک قرار ما این نبود» نوشتم که میخوایم  MVP یا همون (کوچیکترین محصول پذیرفتنی) مون رو با وردپرس بیاریم بالا و  از خیلی از فیچرها مثل پرداخت با اتریوم تو این ورژن منصرف شدیم.اما راستش یک بی‌خوابی ساعت ۳ نصفه شب، تشویقم کرد بگردم ببینم می‌تونم  افزونه وردپرسی ای پیدا کنم که کمکم کنه بی دردسر امکان پرداخت با اتریوم  رو هم به وبسایتم اضافه کنم و بتونم این موضوع رو هم تو MVP چک کنم؟بعد از ۴ روز جستجو و تلاش امروز بالاخره پاسخم رو گرفتم. جواب کوتاهش  اینه «به نام خدا! بله». اما اگه دنبال جواب بلندتری هستید در ادامه مطلب  همراهم باشین تا در جریان افزونه هایی که تست کردم و نتیجه‌ای که از هرکدوم  گرفتم قرار بگیرین.جیبجیب ، تنها درگاه ایرانی ای بود که بهش برخوردم. چون دیده بودم توی ویرگول هم  مطلب می‌زارن بهشون امیدوار بودم. تنها مشکلی که در شروع کار به نظر میومد  این بود که تنها از بیتکوین و لایت‌کوین پشتیبانی می‌کرد و اتریوم که ارز  مورد علاقه منه رو توی لیستش نداشت که این مشکل بزرگی نبود.از علاقه من  مهمتر علاقه کاربراست و فکر کردم شاید فرصت بده پرداخت با بیتکوین رو تست  کنم. مشکلی که در ابتدا با این افزونه داشتم این بود که قیمت محصولات رو بدون  تبدیل کردن به بیتکوین نشون میداد. مثلاً قیمت اجاره کتابی رو که توی  ووکامرس ۳۰۰۰ تومان زدم توی درگاه ۳۰۰۰ بیتکوین وارد می‌شد و اینجوری  احتمالاً هر کتابم تبدیل به گرون ترین کتاب تاریخ می‌شد! واسشون تیکت ثبت کردم تا بفهمم این مشکل چطور حل می‌شه اما تاالان که 5 روز  از تاریخ ثبت تیکت گذشته جوابی ازشون دریافت نکردم.اول فکر کردم شاید پروژه رو رها کردن، اما وقتی دیدم تاریخ آخرین پستشون تو ویرگول به دو هفته قبل برمیگرده نظرم عوض شد. به هرحال اگه بچه‌های جیب  بخوان به قول مامانم همین چند تا مشتری «کل و کورشون» رو نگه دارن، بهتره  وضعیت پشتیبانیشون رو بهبود بدن.افزونه bitpay افزونه bitpay  روش دیگه ای بود که امتحان کردم. این آموزش فارسی رو هم می‌تونید دربارش ببینید. بیت پی هم اتریوم قبول نمی‌کرد و مهمتر  اینکه تو مرحله ثبت درگاه اطلاعات زیادی درباره کشور و آدرس شرکت و شماره  تلفن و کدپستی و غیره میگرفت که باعث شد ترس تحریم برم داره و بی‌خیالش شم. نکته اینجاست که جعل کردن این همه اطلاعات در شرایطی که دامین وبسایتتون  «ir.» هست چندان معقول به نظر نمیاد!افزونه Pay With Etherبا پیدا کردن این سایت و افزونه وردپرسش به نظر می‌یومد بالاخره تونستم ستاره اقبال رو در آغوش بکشم! اما اینجا هم به مشکل خوردم. بعد از نصب افزونه و تنظیماتش با یک ارر مواجه شدم که با سرچ کردن هم نتونستم حلش کنم. توی بخش ساپورت افزونه مشکلم رو مطرح کردم ولی تا همین امروز جوابی به سؤالم ندادن. در نتیجه به سراغ افزونه بعدی رفتم.(خطر اسپویل: تو افزونه بعدی هم به همین مشکل برمی‌خورم اما بخش ساپورت اون‌ها راهنماییم کرد و مشکل حل شد. جواب راه حل رو خودم تو فروم این‌ها نوشتم تا دولوپرهای بعدی مشکلشون حل شه).افزونه Ether and ERC20 tokens WooCommerce Payment Gatewayسایت Ethereumico خدمات جالبی داره که پیشنهاد می‌کنم ببینین. افزونه های وردپرسش هم باحالن. مثل افرونه ای که بهتون امکان می‌ده ICO برگزار کنین یا افزونه ای که به کاربراتون امکان ساخت ولت اترویم می‌ده. هرچند دو افزونه بالا پولی هستن، اما در کنارشون یک افزونه رایگان خیلی دوس داشتنی با یک اسم خیلی طولانی Ether and ERC20 tokens WooCommerce Payment Gateway دارن که به کاربراتون امکان می‌ده بتونن با کمک Meta Mask پرداخت اتریومی داشته باشن. با اینکه افزونشون یک سوم افزونه بالایی نصب داشت اما پشتیبانی بهتری داشتن و خیلی سریعراهنماییم کردن تا بتونم مشکلم رو حل کنم.نتیجهحالا دیگه کاربران سایت می‌تونن برای اجاره کردن کتاب از «اتر» استفاده کنن. اگه فکر می‌کنین حالا کی اتر داره که بیاد کتاب اجاره کنه باید کمی صبر کنین. واسه اون هم برنامه داریم… در نهایت فراموش نکنین که سایتمون فعلاً در حال تست با کاربرای آرمایشیه که همه توی گرگان هستن. به همین دلیل هم سابدامین تستیمون رو اعلام نمیکنم. شما هم اگه پیداش کردین نیان توش اتر خرج کنین که فعلاً خدماتی خارج گرگان نداریم. یادتون نره خدا با «صبر پیشه کنندگان» هست! https://mrnewid.ir/%D8%A7%D9%81%D8%B2%D9%88%D9%86%D9%87%20%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D8%AA%20%D8%A8%D8%A7%20%D8%A7%D8%AA%D8%B1%20%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%20%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%BE%D8%B1%D8%B3/ نوید گل پور، هم‌بنیان‌گذار استارتاپ بلووک هستم که یک پلتفرم اجاره کتاب بر بستر بلاکچینه. و دوست دارم درباره تکنولوژی های رنگارنگ جدید و تاثیرات سیاه و سفیدشون تو زندگی آدم های خاکستری مطلب‌ بنویسم.</description>
                <category>bloock</category>
                <author>Navid Goalpure</author>
                <pubDate>Sat, 26 Jan 2019 17:14:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آقای «بلووک» قرار ما این نبود!</title>
                <link>https://virgool.io/bloock/%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%84%D9%88%D9%88%DA%A9-%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF-rdb1bt2knwgb</link>
                <description>انتظار انتظارها داره به پایان می‌رسه و ورژن اولیه بلووک منتشر می‌شه. بلووکی که قرار بود پلتفرم اجاره کتاب بر بستر بلاکچین باشه. بتونید توش کتاب‌هاتون رو اجاره بدین و کتاب‌های دوستاتون رو اجاره کنین.  حدس می‌زنم وقتی واردش شدید قبل از هرچیز ظاهرش رو قضاوت می‌کنید. اینکه فان طراحی شده یا رسمی؟ از استانداردهای رایج طراحی استفاده کرده یا استاندارد خودش رو داره.  بعد به سراغ امکاناتش می‌رین، مثلاً اینکه پرداخت با ارزهای دیجیتال رو چطور انجام می‌ده. چطور فرایند اعتمادسازی بین کاربرها رو مدیریت می‌کنه؟ برای کسانی که درست رفتار کردن و کتاب‌های دیگران رو سالم نگه‌ داشتن چه پاداش هایی درنظر گرفته و چیزهای دیگه ای از این قبیل! سوپراااااااااااااااااااااایز! امیدوارم بعد از دیدن سایت این شکلی نشین. راستش اصلاً هدف این مطلب هم همینه که از سورپرایز شدنتون جلوگیری کنه. مثل اون وقت‌ها که خبر بد رو آروم آروم میدن تا طرف شوکه نشه. اما قبل از اینکه از «بلووک» ناامید بشین ادامه مقاله رو بخونین تا متوجه بشین چرا ما «انتخاب کردیم» - تأکید میکنم که انتخاب کردیم- که بلووک اینشکلی باشه. چه شکلی؟ الان میگم:تو این ورژن ما از یک قالب آماده وردپرس که یکی از دوستامون رایگان بهمون داد استفاده کردیم. از شما چه پنهون سرورمون هم فعلاً رایگان از همون گرفتیم. فعلاً هم خودمون حدود ۱۶۰ تا کتاب توی سایت گذاشتیم و فقط امکان اجاره همون هارو دارید. از پرداخت رمزارز هم خبری نیست و با یک درگاه زرین پال پرداخت ها رو مدیریت می‌کنیم.سال‌ها پیش دیالوگی خوندم که امروز هرچی گشتم پیدا نکردم مال چه فیلمی بود. بازیگر اون فیلم می‌گفت:میگن خدا دنیا رو در شیش روز آفریده! من اگه جای اون بودم کمی بیشتر وقت میزاشتم و چیز بهتری میساختم.اگه شما هم بلووک رو اونطوری قضاوت می‌کنید. وقتشه روشی که استارتاپ های موفق کار می‌کنن رو بهتون بگم. اگه بخوایم داستان استارتاپ ها رو با به وجود آمدن دنیا مقایسه کنیم بیشتر شبیه «فرگشت» (یا همون تکامل) هست تا «خلقت».دستورالعمل یک استارت آپ «شکست‌خورنده» این شکلیه:ایده یک محصول عالی رو با کلی امکانات عالی تر بپرورون! با کسی در مورد ایدت حرف نزن تا ندزدتش! یک سال پشت درهای بسته روی محصولت کار کن و پیشرفته‌ترین تکنولوژی‌ها رو برای ساختنش استفاده کن.یک افتتاحیه بزرگ بگیر، با یک یقه اسکی مشکی روی سن بیا و محصول بینظیرت رو به همه معرفی کن.منتظر باش تا مردم برای خرید محصولت شب رو پشت فروشگاه بخوابن.تنها نتیجه‌ای که از همچین دستورالعملی بیرون می‌یاد ساختن محصول حجیم و سنگینیه که احتمالاً کسی هم لازمش نداره.اما ببینیم دستورالعملی که استارتاپ های «شکست نخورنده» ازش پیروی می‌کنن چیه:ایده ای که فکر می‌کنی مردم دوسش دارن رو با پرسیدن سؤالات درست بپرورون (برای فهم بهتر این مرحله پیشنهاد می‌کنم کتاب «تست مامان» رو بخونین)خیلی سریع یک محصول ساده بساز که هدفش تست ایدته.  محصولت رو به تعداد کمی از کاربران ابتداییت عرضه کن و ببین چه بازخوردی میدن.براساس بازخوردی که گرفتی محصولت رو کمی تکمیل کن. مثلاً یکی دوتا مشکل که داره رو رفع کن یا یکی دوتا فیچری که لازم دارن رو به محصول اضافه کن.دوباره اون رو به مشتری عرضه کن و بازخوردهاشون رو بگیر.برو به مرحله اول و این چرخه رو تکرار کن. همین! (البته که تو دنیای بیرون مقاله، کمی پیچیده تره اما اصولش همینه)راستش ما هم ترجیح دادیم یک استارتاپ «شکست نخورنده» باشیم.روش درست در یک استارتاپ اینه که محصول رو مرحله به مرحله بسازیم و به بازار عرضه کنیم خبر خوب...مژده بدم که این روش ما خبرهای خوب هم زیاد داره.مثل اینکه قرار نیست روی کتاب‌های شما ریسک کنیم. اول با کتاب‌های خودمون سیستم رو میسنجیم و باگ‌هاش رو در‌می‌آریم و بعداً که کاملاً اصلاح شد،‌ شما رو دعوت می‌کنیم که کتاب‌هاتون رو توش بزارید.مثل اینکه برای شروع نیاز ندارید کریپتوکارنسی داشته باشید و از اکانت های مبتنی بر بلاکچین سردربیارید. پرداختتون با همین ارز رایج و درگاه های بانکیه که باهاش حسابی آشنایید.مثل اینکه لازم نیست بعد از یک سال صبر کردن با محصولی روبرو بشید که با نیازهای شما و خواستتون زمین تا آسمون فاصله داره.مثل اینکه اکثر این کتاب‌ها رو خودمون خوندیم و دوسشون داشتیم و اگه شما هم خوشتون اومد می‌تونیم راجع بهش گپ بزنیم.و در‌نهایت اینکه احتمالاً در ابتدا برای اینکه بتونیم بازخوردهاتون رو بگیریم و سیستم مورد علاقتون رو بسازیم، خودم – با چارلی البته- کتاب‌ها رو براتون میارم. اینجوری هم همدیگه رو میبینیم هم اگه خواستین با چارلی دورتون بدم کاملاً در دسترسم ;)https://www.instagram.com/motopics_charly/</description>
                <category>bloock</category>
                <author>Navid Goalpure</author>
                <pubDate>Tue, 22 Jan 2019 14:26:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«بلووک» از آغاز تا یخورده جلوتر</title>
                <link>https://virgool.io/bloock/%D8%A8%D9%84%D9%88%D9%88%DA%A9-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%A7-%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%AC%D9%84%D9%88%D8%AA%D8%B1-ma8d0gf2m9ah</link>
                <description>اگه به تاریخ کمپانی های بزرگ علاقه‌مند باشین احتمالاً متوجه یک مشکل شدین. تو روزهای اولیه اون‌ها تاریخی نوشته نشده. کسی نمیدونه روزهای اولیه گوگل چطور گذشت، مدیرانش چه دغدغه‌هایی داشتن،‌ چطور فکر می‌کردن و با چه مشکلاتی رو در رو بودن. کمپانی های دیگه هم همینطور. هرچند که بعدها تاریخ همه اون‌ها نوشته می‌شه و بنیانگذازانشون خاطرات زیادی از اون دوران نقل می‌کنن، اما علم «نوروسایکولوژی» به ما نشون داده که خاطرات ما اصلاً قابل اعتماد نیستن. ذهن ما یک دوربین دیجیتال نیست که اتقافات رو همونطوری که افتاده ضبط و بعدها پخش کنه.نتیجه اینه که وقتی «سعید و حمید محمدی» بعد از ده سال خاطرات شروع دی‌جی‌کالا رو تعریف می‌کنه، خاطرات رو اونطور که «دوس داره » به خاطر میاره، نه اونطور که «واقعا اتفاق افتاده».حالا چرا این موضوع برای بلووک مهمه! شفافیتشفافیت یکی از مهمترین ارزش‌های بلووکه. ما توی بلووک همه چی رو شفاف می‌کنیم. به مرور خواهید دید که تمام قراردادها، کدها، صورت حساب‌های مالی و هر چیز دیگه ای که توی بلووک باشه – البته به جز پسوردهامون- به صورت شفاف در اختیار جامعه قرار می‌دیم. «شفافیت» یکی از مهمترین عناصر بلاکچینه و ما توی بلووک سعی می‌کنیم تمام قد ازش دفاع کنیم.این کار برای ما به عنوان «کسب و کار اجتماعی» هم حائز اهمیته. چون کسب و کار اجتماعی در اصل متعلق به همه جامعه است و شفافیت کمک می‌کنه،‌ سرمایه گذاران و کاربران –که مهمترین ارزش هر پلتفرم رو به وجود میارن- مطمئن باشن سرمایه های مالی و معنویشون رو دارن روی سیستم سالمی سرمایه‌گذاری می‌کنن.ما توی بلووک از سه نوع شفافیت دفاع می‌کنیم:۱- شفافیت مالی: همه اسناد مالی ما به صورت غیرمحرمانه منتشر می‌شه. این کار برای سرمایه گذاران و کاربرانمون اطمینان ایجاد می‌کنه.۲- شفافیت کد: تمام کدهای ما به صورت اپن سورس منتشر میشه. این کار به کاربران اطمینان می‌ده که کدهای ما قرار نیست حریم خصوصی اون‌ها رو نقض کنه یا اطلاعات غیر ضروری ای ازشون ذخیره کنه.۳- شفافیت تاریخ: در فواصل معین سعی می‌کنیم خاطره نویسی کنیم و آرمان‌ها و چالش هامون رو با جامعه به اشتراک بزاریم. این کار به سایر استارتاپ ها و کسب و کارهای اجتماعی کمک می‌کنه از تجربیات خوب و بد ما استفاده کنن و قدم هاشون رو آگاهانه تر بردارن.بهترین راه برای دنبال کردن تجربیات بلووک اینه که اکانت اون رو توی توییتر دنبال کنین. فرایند پیشرفتبرای اینکه بدونیم یک ایده از کجا شروع شده، گاهی نیازه خیلی عقب بریم. مثلاً یکی دوماه پیش «احسان» که یکی از شرکای قدیم و دوستان امروزمه بهم گفت تو همون هفت، هشت سال پیش هم که با هم کار می‌کردیم دوس داشتی سایت اجاره کتاب بزنی! و این درحالیه که من اصلاً همچین چیزی رو به خاطر نمیارم!اما چون اینقدر عقب رفتن کمکی نمیکنه سفرمون رو کمی تند می‌کنیم و می‌رسیم به اونجاهایی که من به خاطر میارم. خرداد ۹۷: آشنایی با اتریومهمین ایام بود که من با بلاکچین اتریوم آشنا شدم و رؤیایweb3 روز و شبم رو درآغوش کشید. برای کسانی که نمیدوننweb3 چیه خیلی خلاصه بگم: «اینترنت غیر متمرکز». که باعث می‌شه داده‌های ما توی بلاکچینی ذخیره بشه که در اختیار همه مردمه، نه سرورهای مهر و موم شده شرکت های غول آسا.امکاناتی که بلاکچین به دنیامون میده منو به شوق آورده بود، اما چند ماه طول کشید تا بتونم پروژه ای پیدا کنم که هم دوسش داشته باشم و هم به نظرم اجراش با بلاکچین منافع واقعی رو بهش اضافه می‌کنه که به پیچیدگی‌هاش می‌ارزه. ۱۰ آبان ۹۷: تولد ایدهفکر کنم اگه بخوایم روز تولدی برای ایده «بلووک» در نظر بگیریم همین روز باشه. تو این تاریخ بود کهپوریا از خانه کتاب گرگان برام تو تلگرام پیام گذاشت و مشورت کرد. وویس پوریا رو از اینجا گوش کنینسیستم مدنظر «پوریا» باید چه خصوصیاتی داشته باشه:پلتفرمی باشه که افراد بتونن توش کتاب بزارن و کتاب بگیرن.امکان ردیابی کتاب‌ها باشه تا اهدا کننده در هرلحظه بدونه کتابش کجا است.سیستم بتونه امنیتی به وجود بیاره تا کتاب‌ها دزدیده نشن و اتفاقی که برای دیوار مهربانی افتاد برای «قفسه مهربانی» اون نیفته.این سیستم هزینه نگهداری زیادی رو به «پوریا» و خانه کتاب تحمیل نکنه و تا حد امکان مستقل از حمایت مالی و فنی پوریا بتونه سرپا بمونه.موافقین که داریم یک پلتفرم مبتنی بر بلاکچین رو توصیف می‌کنیم؟ اینجا بود که فهمیدم ایده ای که می‌خواستم رو پیدا کردم. البته با یک سری تغییرات.مثلاً افراد بتونن از در اختیار قرار دادن کتاب‌هاشون درآمد داشته باشن تا انگیزه بیشتری برای این کار داشته باشن.روزهای اولی رو به مشورت با «هاله» و امید و فرهاد و شایان و شفیق گذروندیم. فکر می‌کنم مشورت های این بچه‌ها تو روزهای اولیه خیلی کمکم کرد که ایده و انگیزم ثبات پیدا کنه.هاله مشورت داد و اعلام کرد حاضره به عنوان سرمایه گذار هم به مجموعه اضافه بشه اگه با ۵ تا ۱۰ میلیون تومان کار انجام می‌شه.امید چندین شب به صورت مکرر توی واتزآپ وقت گذاشت و کمکم کرد ایده رو درحالات مختلف بررسی کنیم.فرهاد هم برای بررسی ایده کمکم کرد و اسم «bloock» رو با ترکیب «book» و «block» ساخت.شایان که مدیر هیوالنده بهم اطمینان داد می‌تونم از فضای کار اشتراکی هیوالند برای این کار استفاده کنم و بهم کمک می‌کنه سرمایه گذار پیدا کنم.شفیق در ابتدا به عنوان هم‌تیمی بهم اضافه شد و توی شکل دادن ایده کمکم کرد اما به مرور به این نتیجه رسید که فرصت کار تمام وقت روی ایده رو نداره و باهام خدافظی کرد. ۲۱ آبان ۹۷: تلاشی که به ثمر ننشستقبل از تعریف محصول باید پاسخ یک سری سؤال رو پیدا می‌کردم. مثلا احتیاج داشتم بدونم واقعاً کسی علاقه‌مند به اجاره کردن کتاب هست؟ چه چالش‌هایی تو این کار پیش میاد؟ چند درصد کتاب‌ها سوخت می‌شه و چطور میشه این درصد رو پایین آورد؟ و پاسخ‌هایی از این قبیل.برای پاسخ به سؤال اول یک «گوگل فرم» تهیه کردم و از «پوریا» خواستم هرکسی که می‌آد کتابی رو اجاره کنه،‌ الکی بهش بگه این کتاب برای اجاره هم موجوده تا بفهمیم واقعاً مردم به اجاره کردن کتاب علاقه دارن یا نه. قرار بود جواب هاشون رو به همراه اطلاعات شخصیشون توی فرم ذخیره کنیم تا کمکون کنه مخاطب هامون رو بشناسیم. اما بعد از چند روز متوجه شدم انگار «پوریا» انگیزه‌ای برای این کار نداره. اینکه «حوصله نداشت» یا «دوس نداشت به مشتریاش این حرفو بزنه» رو نفهمیدم اما به هرحال فهمیدم که باید دنبال راه حل دیگه ای باشم. در اینجا ممکنه فکر کنید که پوریا چون خودش کتابفروشی داشت مارو رقیب خودش می‌دونست و دوس نداشت کمکمون کنه. اگه واقعاً اینطور فکر می‌کنید بهتون حق می‌دم. چون پوریا رو نمیشناسین و نمی‌دونین چه عشقی به گسترش فرهنگ کتابخونی داره. نشون به اون نشون که بعدها هم برای اطلاع رسانی کانال ما و فعالیت‌های ما باهامون همکاری کرد و مثلاً تیزر افتتاحیمون رو تو کانالش منتشر کرد و از مشتریاش خواست اونجا شرکت کنن.۳۰ آبان ۹۷: هم‌تیمی ها از راه می‌رسندبعد از ناامید شدن از پرشدن گوگل فرم توی کتابفروشی، تصمیم گرفتم خودم یک جای شهر بساط کنم و کتاب هام رو به مردم اجاره بدم تا جواب سؤال هامو پیدا کنم. حالا سؤال مهمی مطرح شده بود که کجای شهر برای این کار مناسبه.احتیاج به جایی داشتم که خیلی بالاشهر نباشه چون پیش‌فرضم این بود که «پذیرندگان آغازین» ما کسانی هستن که دستشون از نظر مالی اینقدر باز نیست که هرکتابی که لازم دارن رو بخرن. خیلی هم پایین شهر نباشه، چون پیش‌فرضم این بود که اگه خیلی پایین شهر برم سرانه مطالعه آدم‌ها پایین تره. در ضمن باید در عین حال که جای مناسبی برای پهن کردن بساط کتاب‌ها داشت، از نظر عبور و مرور مردم هم پربار می‌بود.برای پیدا کردن همچین جایی تصمیم گرفتم با بچه‌های کافه سیار ریوار مشورت کنم. احتمالاً اون‌ها جاهای مختلف شهر ایستاده بودن و ظرفیت هر نقطه‌ای رو بهتر می‌دونستن. یک بار قبلاً تو «فستیوال کافه های سیار گرگان» دیده بودمشون و باهاشون آشنا شده بودم.۳۰ آبان بود که رفتم پیش معین و امین. بهشون گفتم همچین ایده ای دارم و میخوام جایی برای اجاره دادن کتاب‌هام پیدا کنم. پیشنهادتون چیه؟ معین با تعجب پرسید: «پست اینستاگرام ما رو دیدی؟» جواب دادم: «من از اینستا استفاده نمی‌کنم» معین توضیح داد که روز قبل یک پست تو اینستا گذاشتن و نوشتن به مناسبت هفته کتابخونی دوس دارن کاری بکنن و اگه کسی ایده ای داره دوس دارن بهشون پیشنهاد بده!امین هم به ما پیوست و طبق صحبت‌هایی که داشتیم قرار شد از کافه اون‌ها به عنوان پایگاه اجاره کتاب استفاده کنم. چند روز بعد شفیق بهم اعلام کرد فرصت همکاری نداره و ازم جدا شد. همزمان معین و امین گفتن که دوس دارن بیشتر از «پایگاه اجاره کتاب» هم تو ماجرا همکاری کنن.اینجور بود که «من» و « معین» و «امین» و خورشید و فلک درکار شدیم،‌ تا «بلووک رو به کف آریم و به غفلت نخوریم»! ۱۴ دی ۹۷: تولد رسمی بلووکتولد این نوزاد رو رسما به جامعه کتابدوست گرگان اعلام کردیم. توضیحات مربوط به افتتاحیه رو توی این پست نوشتم که پیشنهاد می‌کنم حتماً بخونین. https://virgool.io/bloock/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AA%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D9%84%D9%88%D9%88%DA%A9-%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AC%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D8%B4%D8%AF-tpjcclcnwsbb این داستان ادامه دارد...</description>
                <category>bloock</category>
                <author>Navid Goalpure</author>
                <pubDate>Thu, 17 Jan 2019 16:05:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا افتتاحیه بلووک «اونجوری» نشد!</title>
                <link>https://virgool.io/bloock/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AA%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D9%84%D9%88%D9%88%DA%A9-%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AC%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D8%B4%D8%AF-tpjcclcnwsbb</link>
                <description>یک مراسم افتتاحیه کلاسیک می‌تونه این‌شکلی باشه:«یک تالار رزرو می‌کنیم، همه جا اعلام می‌کنیم که افتتاحیه فلان ساعته.  همه با نیم ساعت تأخیر میان و ما هم با یک ساعت تأخیر، رویداد رو شروع  می‌کنیم. در ابتدا به خاطر تأخیر عذرخواهی می‌کنیم، بعد قرآن پخش می‌شه،  بعد سرود ملی، بعد رئیس فلان مرکز دولتی میاد یک سخنرانی طولانی درباره  استارتاپ ها می‌کنه و معلوم می‌شه هیچ چیزی از این مباحث نمی‌دونه. نوبت  بعدی نماینده فلان ارگان دولتی میاد و درباره ضرورت اهمیت جوانان و آینده  مرز و بوم صحبت می‌کنه ، احتمالاً وسطاش بهش کاغذ می‌دن که زودتر بیا پایین  و اون هم اعلام می‌کنه تا حرفاش تمام نشه پایین نمیاد (دیدم که می‌گم).  بعد بنیانگذارهای استارتاپ میان و ۱۰ دقیقه از تمام مسئولین زحمتکشی که  نهایت تلاششون رو برای همکاری با اونها کردن تشکر می‌کنن و آخرش هم یک تشکر  از حضار می‌کنن.خب حضار چه می‌کنن:حضار که مثل دونه های ذرت پشت سر هم نشونده شدن، عموما سرشون تو گوشیه و  استوری های رنگارنگ می‌بینن؛ یکسری چرت می‌زنن و گاهی که کلمه «شما حضار  محترم» رو می‌شنون سرشون رو بالا میارن دوباره خیلی زودبه خواب‌های  رنگارنگشون بر‌میگردن. بعضیاشون هم که رودرباستی کمتری دارن – نصف برنامه  که میگذره- ناامید می‌شن و مجلس رو ترک کرد میکنن» خوشحالی واقعی شرکت کننده ها کیه؟ وقتی که از همه تشکر می‌شه و دیگه  می‌تونن بدون نگرانی از دلخور کردن کسی مراسم رو ترک کنن.دلیل برگزاری این رویدادهای کسل کننده چیه؟من فکر می‌کنم مهمترین دلیلش اینه که کارآفرین‌ها دارایی‌های حیاتی‌شون  رو اشتباه می‌گیرن. مهمترین دارایی یک استارتاپ کاربراشه و باید رضایت  اون‌ها رو مهمترین دغدغه خودشون قرار بدن. اما متاسفانه زندگی در یک کشور  پر از مانع و مجوز برای خیلی‌ها این سوتفاهم رو به وجود آورده که نقطه شکست  اصلی استارتاپ ها موضوع مجوزه. به همین دلیل هم اونا دارایی کلیدیشون رو  دولتی‌ها می‌بینن، و ضیافتشون رو برای رضایت اون‌ها برپا می‌کنن.تو این حالت هرچند در کوتاه‌مدت به هدفشون – که رضایت مسئولان هست!-  می‌رسن و خوشحال و خندان با مسئولین عکس و ازشون وعده و وعید می‌گیرن، اما  از این حقیقت غافلن که این عکس‌ها بیشتر از اینکه به درد استارتاپ ها بخوره  به درد مسئولین میخوره تا باهاش آمارهاشون رو بسازن. از فردا که عکس‌ها  گرفته شد و آمارها ساخته شد،‌ مسئولین پشت میزهاشون و کارآفرین‌های بیچاره  پشت درهای بسته اون اتاق‌ها قرار می‌گیرن و همچنان به خاطر هر کار ساده‌ای  مجبورن دنبال مجوز دربه دری بکشن.پیشنهاد من اینه: حالا که قراره به دنبال مجوز بدویم، این کار رو با پشتوانه کاربران خوشحال انجام بدیم، نه کاربران خسته.افتتاحیه بلووک «چجوری» بود؟ما توی بلووک باور داشتیم که مهمترین شرکامون مشتری‌ها هستن و نباید  ذرت‌وار روی صندلی ها بشونیمشون تا به یک سری سخنرانی خسته‌کننده گوش بدن.  این بود که افتتاحیمون رو طوری برنامه‌ریزی کردیم که بهشون خوش بگذره.سعی کردیم به مخاطبامون خوش بگذرهمثلا براشون یک تور طراحی کردیم تا غرفه به غرفه پیش برن و درباره مسائل مربوط به «بلووک» اطلاعات جذاب دریافت کنن.تو این غرفه مهدی مشتاقی مزیت پلتفرم‌های مبتنی بر بلاکچین رو توضیح می‌داد تو این غرفه معین هشمتی درباره استارتاپ بلووک توضیح می‌دادتو این غرفه نغمه گل پور درباره «کسب و کار اجتماعی» که مدل درآمدی بلووکه توضیح می‌داد خواستیم خاطراتی بسازن و هدایایی با خودشون ببرن. پس غرفه اریگامی تدارک  دیدیم تا بشینن و با کمک دو تا مربی لوگوی بلووک رو به صورت اریگامی درناست  روبسازن ، روی یک بوکمارک نصب کنن و با خودشون ببرن.نتیجه این شد که به شرکت کنندگان خوش گذشت. نشون به اون نشون که مدام درحال عکس و استوری بودن:شما مردم حماسه ساز ;)و در نهایت وقتی ساعت ارائه تموم شد اتفاق عجیبی افتاد.ساعت ۸ شب باید سالن هیوالند  رو به شکل اولش درمیاوردیم و میز و صندلی هایی که ازش بیرون برده بودیم رو  سر جاش می‌ذاشتیم.من به شوخی به شرکت‌کنندگانی که هنوز بودن گفتم «ساعت  کار ما تمومه و اینجا رو باید تخلیه کنیم، پس یا وایسین کمک کنین سالن رو  جمع و جور کنیم یا خداحافظی کنین و فرصت بدین ما این کار رو بکنیم». و  نتیجه این بود:کاش عکس بهتری داشتم که میزان همکاری شرکت کنندگان رو بهتر نشون  می‌دادم. بعضیاشون دوستانمون بودن اما بعضیاشون رو اولین بار بود که  می‌دیدم. چند تا خانم بودن که میز و صندلی ها بلند می‌کردن و جابجا می‌کردن  و حتی یکیشون عصبانی شد که چرا پسرها میزها رو از دستش می‌گیرن و اجازه  نمیدن اون هم پا به پای بقیه کمک کنه!نکات آماریدر انتهای تور از شرکت کنندگان دعوت می‌کردیم که یک فرم رو پر کنن تا  بدونیم نظرشون درباره بلووک و افتتاحیه ‌اش چیه و اینکه آیا دوس دارن  باهاشون در تماس باشیم یا نه. دو اشتباه در طراحی این غرفه انجام دادیم.  یکی اینکه توش فقط یک لپتاپ گذاشتیم که باعث می‌شد خیلی‌ها به خاطر شلوغی  غرفه از پر کردن فرم صرف نظر کنن.دوم اینکه همون یک لپتاپی که گذاشتیم هم کیبرد فارسی نداشت و تایپ کردن  رو برای خیلی‌ها غیرممکن می‌کرد. این مشکل باعث شد از حدود ۱۳۰ نفری که توی  افتتاحیه شرکت کردن تنها ۳۱ نفرشون فرم کامل ما رو پر کنن، هرچند با اضافه  کردن قلم و کاغذ تونستیم ایمیل و شماره تلفن تعداد خیلی بیشتری از شرکت  کنندگان رو بگیریم. آمار خروجی اون ۳۱ فرم رو باهاتون شیر می‌کنم:به خاطر مشکلات فنی گفته شده تنها ۳۱ نفر موفق به پرکردن فرم نظرسنجی شدندبه خاطر مشکلات فنی گفته شده تنها ۳۱ نفر موفق به پرکردن فرم نظرسنجی شدند به خاطر مشکلات فنی گفته شده تنها ۳۱ نفر موفق به پرکردن فرم نظرسنجی شدند تقریبا همه بازخوردهای ثبت شده مثبت بودتقریبا همه بازخوردها مثبت بود. فقط دو نفر به صورت حضوری گفتن ترجیح می‌دادن توضیحات غرفه ها ساده تر ‌می‌بود.بیشتر از ۸۰ درصد شرکت کننده ها برای استفاده از بلووک ابراز تمایل کردند.نتیجه‌گیریمن فکر می‌کنم کاربرها ترجیح می‌دن «مهم باشن» و «میز جابه‌جا کنن» تا  «مهم نباشن» و «خمیازه بکشن». این بود انشای من درباره اینکه «چگونه  مشتریان وفادار» ایجاد کنیم ;)برای اطلاعات بیشتر درباره استارتاپ بلووک می‌تونین به این آدرس مراجعه کنین: https://bloock.ir/ </description>
                <category>bloock</category>
                <author>Navid Goalpure</author>
                <pubDate>Mon, 07 Jan 2019 10:07:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آموزش بلاکچین با کارت‌های پوکمون</title>
                <link>https://virgool.io/bloock/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%A9%DA%86%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D9%88%DA%A9%D9%85%D9%88%D9%86-kyefrqwv6h0v</link>
                <description>تصور کنید که ما دو تا بچه مدرسه ای هستیم که در مدرسه روبروی هم نشستیم و داریم کارت های پوکمونمون رو باهم معامله می‌کنیم و تصمیم می‌گیریم دوتا کارت پوکمونمون که تقریباً هم ارزش هستن رو باهم عوض کنیم. هیچ دوز و کلکی در کار نیست. هردوی ما میخوایم این کار رو صادقانه انجام بدیم. پس من کارتم رو به شما میدم و شما هم کارتتون رو به من.به عنوان بچه‌های ده ساله، بدون اینکه نیازی به نظارت معلم داشته باشیم می‌تونیم این مبادله رو انجام بدیم.این کار خیلی راحته، چون این کارت ها فیزیکی هستن وصاحبانشون کاملاً مشخص. کارت مال کیه؟ کسی که اونو تو جیبش داره. به همین سادگی!اما راستش این این روش فقط درباره «اشیای فیزیکی» ساده و کارآمد به نظر میاد. چی میشه اگه ما بخوایم کارت های دیجیتالی پوکمونمون رو باهم عوض کنیم؟فرض کنیم من یک کارت دیجیتالی بسیار ارزشمند پوکمون دارم که فقط یک نسخه از اون وجود داره و شما می‌خواین اون رو از من بخرین. شما چطور می‌تونین مطمئن بشین که من قبل از ارسال اون کارت برای شما، یک کپی ازش برای خودم برنداشتم؟ اگه من ۱۰۰۰ تا از اون کارت کپی کرده باشم و اونها رو به هزار نفر فروخته باشم،‌دیگه اون کارت ها ارزشی که شما فکر میکنین رو نداره. درسته؟ متأسفانه باید بگم هیچ راهی وجود نداره که شما از این موضوع مطمئن بشین.این مشکل یک اسم داره : double-spending. با یک آشنایی ساده به زبان بولی‌بولیایی میشه فهمید معنای این عبارت چیزی شبیه «خرج کردن دوباره» میشه. اما من تو این مقاله ترجیح میدم از همون عبارت double-spending استفاده کنم تا با اصطلاحات حوزه بلاکچین بیشتر آشنا بشین.برای حل این مشکل می‌تونیم از یک ledger استفاده کنیم – معنای فارسیش میشه «دفتر کل»- «لجر» رو یک دفتر کل درنظر بگیرین که لیست همه اموال و دارایی‌ها رو توش می‌نویسیم.تو مثال بالا این دفتر کل رو مرکز کمپانی «نینتندو» نگه می‌داره. اونه که تعیین می‌کنه هرکدوم از کارت ها مال کیه و طبیعتاً «نینتندو» هست که می‌تونه مالکیت این کارت ها رو عوض کنه. اینجوری دیگه مشکل double-spending پیش نمیاد. اما خب این رویکرد یک مشکلی داره و این هم اینه که مجبور شدیم شخص ثالثی(third party) رو به عنوان «واسطه» وارد ماجرا کنیم.حالا وضعیت با وضعیت مدرسه ای ما فرق کرد! حالا ما باید به یک نفر سوم اعتماد کنیم و مطمئن باشیم که اون «دفتر کل» رو دستکاری نمی‌کنه. اما اگه «نینتندو» تصمیم بگیره «دفتر کل» رو به نفع خودش تغییر بده چه کاری از ما برمیاد؟ اگه اون تو حفظ امنیت سرورهاش خوب عمل نکنه و داده های ما توسط یک هکر از بین بره چی؟ما هیچ وقت نمی‌تونیم ۱۰۰ درصد مطمئن باشیم که همچین اتفاقایی نمی‌افتن. پس بیاید به قضیه جور دیگه ای نگاه کنیم. چی میشه اگه به جای اینکه ما لجرمون رو توی مرکز «سموم» نگه داریم، یک کپی ازش رو به هرکدوم از معامله گران پوکمون بدیم؟هزاران هزار پوکمون‌باز در سراسر دنیا وجود داره. می‌تونیم بگیم هرکسی یک کپی از لجر – یا همون دفتر کل- رو نگه داره و هروقت که مبادله ای انجام شد، ما به همه خبر بدیم تا تغییر مالکیت کارت‌ها رو توی دفتر کل‌شون وارد کنن.برگردیم به مبادله خودمون. توی لجرها ثبت شده که من فقط یه دونه از این کارت دارم و بعد از معامله،‌ اون دارایی من رو به شما منتقل می‌کنن. اینجوری من دیگه نمی‌تونم کارتم رو دوبار بفروشم.ممکنه فکر کنین که خبر دادن این معامله به همه پوکمون‌بازهای جهان کار پیچیده ایه ، اما اینطور در نظر بگیرین که ما مثلا ۱۰۰۰ کامپیوتر در سراسر جهان داریم که سیستم معاملات کارت های پوکمونمون رو نگهداری می کنن. بیاین اسم این کامپیوترها رو نود (node) بزاریم.همه نود ها یک کپی از داده‌ها رو روی لجر خودشون و همشون می‌تونن از طریق اینترنت باهمدیگه در ارتباط باشن. هدف همه نودها هم اینه که به صورت مستقل هر معامله کارت پوکمونی رو ثبت کنن.این نودها باید درباره تراکنش ها باهمدیگه توافق داشته باشن. تراکنش ها می‌تونن جابجایی کارت ها یا به وجود اومدن کارت جدید باشن.سیستم کار به این شکل می‌شه که اگه من یک معامله ای با شما بکنم، این اطلاعات تراکنش به یک «استخر موقت تراکنش های تأیید نشده» میره. هر چند وقت یک بار (مثلاً هر ده دقیقه) همه این تراکنش ها به‌ گروه خاصی از نودها ارسال می‌شن.به این نودهای خاص ماینر (به معنی معدنچی) می‌گیم. کار ماینر ها اینه که تمام تراکنش هایی که توی ده دقیقه انجام می‌شه رو توی یک برگه (بلوک) یادداشت کنن و به همه بگن که این بلوک رو به انتهای دفترکل اضافه کنیم. اینجوری همه ما تاریخ معاملات کارت های پوکمون رو در یک زنجیره ای از بلوک ها – که بهش بلاکچین- می‌گیم در اختیار داریم .خب حالا اگه ماینرهای ما انگیزه‌ای برای دسته بندی و ارسال این تراکنش ها نداشته باشن چی میشه؟ اون وقت کل سیستم ما می‌خوابه و تراکنش ها تأیید و ثبت نشده باقی می‌مونن. برای اینکه این مشکل پیش نیاد، ما به ماینرها یک انگیزه جذاب می‌دیم. بهشون میگیم که به ازای هر بلوکی که تأیید کنن، چند تا کارت پوکمون جایزه می‌گیرن. احتمالاً اگه این کار رو بکنیم نه تنها بلوک‌هامون تأیید نشده رها نمی‌شن، بلکه برای تأیید اونها بین ماینرها رقابت هم شکل میگیره.اما حالا مشکل دیگه ای داریم. اگه جایزه ما اینقدر جذاب باشه که همه بخوان بلوک‌ها رو تأیید کنن چیکار کنیم؟ ما تنها به یک ماینر احتیاج داریم که این بلوک جدید رو بسازه و آدرسش رو برای همه ارسال کنه تا همه بتونن به انتهای زنجیره بلوکشون اضافه کنن. اگه همه بخوان این وسط بلوک‌‌سازی کنن، اونوقت به جای یک بلوک چندین بلوک – در آدرس‌های مختلف- ساخته می‌شه که محتواشون عین همدیگست و ما نمیدونیم کدومشون رو به زنجیرمون اضافه کنیم و پاداش رو به ماینرش بدیم!خب همه چی چاره داره. برای حل این مشکل هم می‌تونیم یک محاسبات خیلی بزرگ پیچیده به کامپیوتر ماینرها بدیم که برای حلش احتیاج به اعداد تصادفی و محاسبات ریاضی داشته باشن. به این صورت که ماینر یک عدد تصادفی رو توی فرمول می‌ذاره. اگه خروجی به دست اومده همون چیزی شد که انتظار داشتیم – که احتمالش کمه- ماینر به همه اعلام می‌کنه «من جواب رو پیدا کردم» و اون عدد رو برای همه می‌فرسته. اگه بقیه هم وقتی عدد رو توی فرمول گذاشتن نتیجه درست در اومد می‌فهن که ماینرمون دروغ نگفته و واقعاً تلاش کرده و معدله رو حل کرده. در نتیجه جایزشو می‌دیم، بلوکشو به انتهای زنجیر اضافه می‌کنیم و به بقیه میگیم ۱۰ دقیقه صبر کنن تا بلوک بعدی آماده بشه. شاید اونجا شانس باهاشون بیشتر یار باشه!اگه خوب دقت کرده باشین می‌بینین که تو این سیستم هیچ نودی به نود دیگه چشم بسته اعتماد نمی‌کنه. بلکه حتماً خودش عدد اعلام شده «ماینر خوش شانس» رو امتحان می‌کنه و مطمئن میشه دوز و کلکی تو کارش نیست. این روشیه که کل شبکه به اجماع (consensus) می‌رسه.حالا یه مشکل دیگه. فرض کنین یک نفر آدم متقلب می‌خواد مرتکب double-Spending یا همون «دوبار خرج کردن» بشه و کارتش رو همزمان به شما و یک نفر دیگه واگذار کنه. اینجا آدم متقلب دو تا تراکنش رو به «استخر موقت تراکنش های تأیید نشده» می‌فرسته تا تاییدشون کنه. شبکه اجازه نمیده هر دو تراکنش ثبت بشه و تنها یکیش رو تأیید می‌کنه. در نتیجه نقشه فرد متقلب نقش بر آب می‌شه، اماممکنه یک اتفاق بد برای شما بیفته! اون چیه؟اینکه تراکنشی که فروش کارت به فرد دیگری غیر از شما رو نشون میده، قبل از تراکنش شما صادر شده باشه و درنتیجه تراکنش شما باطل بشه. اینجا اگه شما روی اون تراکنش حساب کرده باشین دستتون تو پوست گردو می‌مونه – مثلاً فرض کنین در ازای این کارت پوکمون بهش یک پولی دادین و اون هم پولش رو گرفته و رفته!چطور می‌تونین از این مشکل جلوگیری کنین؟ راهش اینه که بعد از انجام تراکنش حداقل ۱۰ دقیقه صبر کنین تا توی بلاکچین ثبت بشه. بعد از اینکه مطمئن شدین تراکنش شما توی بلاکچین ثبت شده،‌ حالا میتونین پول رو بهش پرداخت کنین.حالا وقتشه آخرین راز بلاکچین رو هم بهتون بگم. همونجور که احتمالاً فهمیدین بلوک های حاوی تراکنش های ما توی بلاکچین به صورت خطی و بر اساس زمان پشت همدیگه ثبت میشن. - اصلاً به همین دلیله که به این شبکه، زنجیره بلوک یا بلاکچین میگیم- چی میشه اگه بخوایم مثلاً بلوکی که ۹۰ دقیقه پیش ثبت شده رو تغییر بدیم و اطلاعاتش رو عوض کنیم؟این مسأله جواب ساده داره و جواب طولانی. برای اینکه جواب طولانیش رو بدم باید براتون از کریپتوگرافی و هش و چیزهای دیگه ای بگم که فعلاً ضرورتی نداره اما جواب کوتاهش اینه که نمیشه.هر بلوکی که توی بلاکچین ثبت می‌کنیم یک آدرسی داره که این آدرس توی بلوک بعدی دخیره شده. حالا اگه بخوایم اطلاعات یه بلوک رو عوض کنیم آدرس اون هم تغییر می‌کنه – چراش برمیگرده به همون جواب طولانی- و اونوقت بلوک بعدیش دیگه نمی‌تونه پیداش کنه. پس مجبور می‌شیم محتوای بلوک بعدی رو هم تغییر بدیم و آدرس جدید رو توش بنویسیم. اما خب با این کار حالا آدرس این‌یکی بلوک عوض میشه و بلوک بعدیش دیگه نمی‌تونه پیداش کنه.درکل اینجور براتون بگم که اگه بخوایم محتوای یک بلوک تو بلاکچین رو عوض کنیم، تمام بلوک های بعدی به هم می‌ریزن و باطل می‌شن. نتیجه‌ای که می‌گیریم اینه که داده‌ای که توی بلاکچین ذخیره می‌شه غیرقابل تغییره و نمیشه عوضش کرد.خب،‌ به همین سادگی – و البته با کلی پیچیدگی فنی- ما یک سیستم شفاف،‌امن ،غیرمتمرکز و غیرقابل تغییر برای معاملات کارت هامون ساختیم. این سیستم شفافه چون تمام تراکنش ها توی لجر همه نودها ثبت می‌شه و درنتیجه همه می‌تونن اون رو ببینن. امنه چون برخلاف سیستم‌های متمرکز که همه داده هامون توی یک سرور ذخیره شده و اگه کسی بتونه اون رو هک کنه، کل داده‌ها فنا رفته، اینجا داده‌ها رو توی هزاران نود ذخیره می‌کنیم و هک همزمان هزاران نود خیلی خیلی سخت تره. غیرمتمرکز بودنش که واضحه و درباره غیرقابل تغییر بودنش هم براتون توضیح دادم.هرچند این مثال بسیار ساده بود اما امیدوارم تونسته باشه بک درک کلی به شما بده که تکنولوژی بلاکچین چطور کار می‌کنه . تکنولوژی ای که سازنده‌ رمزارزهای متنوعی مثل بیت کوینه و می‌تونه بدون دخالت و نظارت واسطه ها و آقابالاسرها دارایی‌های مارو مدیریت کنه!(ترجمه نسبتا آزاد از این مقاله که نشون میده بلاکچین چطور کار می‌کنه )صبرای دیدن پروژه های متنوع آموزشی به صفحه آموزش بلاکچین وبسایت هزارچیز مراجعه کنین.نوید گل پور، بنیان‌گذار وبسایت هزارچیز هستم که مرجع معرفی پروژه های بلاکچینیه . دوست دارم توی ویرگول درباره تکنولوژی های ‌رنگارنگ جدید و تاثیرات سیاه و سفیدشون تو زندگی آدم های خاکستری مطلب‌ بنویسم. https://mrnewid.ir/%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%A9%DA%86%DB%8C%D9%86%20%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1%20%DA%A9%D8%A7%D8%B1%20%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D9%87/ </description>
                <category>bloock</category>
                <author>Navid Goalpure</author>
                <pubDate>Wed, 02 Jan 2019 11:50:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«سهم» مارو دزدیدین، دارین باهاش پز می‌دین</title>
                <link>https://virgool.io/bloock/%D8%B3%D9%87%D9%85-%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%88-%D8%AF%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%B4-%D9%BE%D8%B2-%D9%85%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%86-s43pvlqzzovm</link>
                <description>عصر اعتماددر بیشتر تاریخ بشر، معاملات انسان‌ها به صورت نفر به نفر (peer to peer) انجام می‌شد. فعالیت‌هایی مثل پول قرض دادن، امانت دادن اجناس و حتی در اختیار گذاشتن مهارت‌ها فقط زمانی اتفاق می‌افتاد که دوستی و اعتماد بین افراد وجود داشت. به عبارت دیگه آدما وقتی اجناس یا مهارت‌هاشون رو به هم میدادن که همدیگه رو از قبل میشناختن و باهم در تماس بودن.عصر تولید انبوهبعد از انقلاب صنعتی و به وجود آمدن کمپانی‌ها، معامله بر مبنای شناخت به مرور کمرنگ تر شد. در طی دو قرن گذشته «تولید و توزیع انبوه» بود که اقتصاد ما رو شکل می‌داد. چشم انداز این اقتصاد،‌ جهانی پر از فراوانی منابع اقتصادی،‌ فکری و فیزیکی بود که توسط تولیدکننده‌ها و سرویس دهنده‌های «متمرکز» ایجاد می‌شد. این واحد‌های اقتصادی متمرکز می‌تونستن مثل بانک‌ها و دولت‌ها صاحبان پول باشند یا مثل کارخانجات صاحبان کالاهای مصرفی باشن یا مثل هتل‌ها صاحبان کالاهای خدماتی. الگویی که تو همه این اشکال مشترکه «ارزشیه که در نقطه‌ای به وجود میاد و توسط مصرف کنندگان انبوه استفاده میشه» منافعی که این روش برای تولیدکنندگان به وجود می‌آورد غیر قابل تصور بود. همین منافع بود که اون‌ها رو وامی‌داشت کارخانجات بزرگ‌تر و بزرگ‌تری بسازن تا تولید رو انبوه و انبوه تر کنن. شرکت‌ها و کارخانجات عظیم و چند ملیتی وجه مشخصه اقتصاد این دوران هستن. مثلاً اگه تو این دوره می‌خواستید هزاران توریست رو میزبانی کنید باید سرمایه‌گذاری عظیمی میکردید و ده‌ها هتل بزرگ و مجهز راه می‌انداختید و صدها نفر رو به استخدام در می‌آوردید و اگه میتونستید این حجم نیرو و سرمایه رو خوب مدیریت کنید، به احتمال زیاد اینقدر قوی می‌شدید که هیچ سرمایه گذار خرده پایی نتونه بازارتون رو تهدید کنه. یا اگه میخواستید میلیون‌ها مسافر رو جابجا کنید باید به همون شکل برای خرید هزاران خودرو سرمایه‌گذاری می‌کردید و به همون شکل نتیجه سرمایه‌گذاری هنگفتتون رو میگرفتید. اگه بخوایم این دوره رو در یک جمله خلاصه کنیم، میتونیم بگیم: «خیلی سرمایه بذار تا خیلی سود کنی»بزرگترین منتقد این عصر «کارل مارکس» بود که دنیا رو متوجه برتری «سرمایه» بر «کار» کرد. مارکس متوجه شد که تو همچین سیستمی منافع ناشی از تولید محصول جدید به کسی میرسه که سرمایه رو آورده و کسی که نیروی کار و تخصصش رو آورده منافع ناچیزی می‌بره. مارکس یک مبارزه فکری بزرگ رو علیه این بی‌عدالتی به راه انداخت و اعلام کرد:چون «کار اصلی» رو کارگران کارخونه‌ها انجام میدن و «نفع اصلی» رو کسی میبره که «صاحب ابزار تولید» هست،‌ پس این کارگران هستند که باید «صاحبان ابزار تولید» باشن و اگه غیر از این باشه،‌ سرمایه داران همه سود رو برای خودشون برمیدارن و به کارگران در حدی حقوق میدن که از گرسنگی نمیرن. تلاش‌های مارکس و پیروانش منافع بسیاری برای کارگران داشت. اتحادیه‌های کارگری،‌ قوانین استخدام و اخراج، محدودیت ساعت کار، تعطیلات آخر هفته و خیلی از قوانینی که امروزه از کارگران حمایت میکنن، نتیجه تلاش و مبارزه اون دوران کارگران جهان هستن.عصر پلتفرمتوسعه اینترنت در دهه نود همه چیز رو تغییر داد و برای اولین بار فرصت رشد اقتصاد نفر به نفر «p2p» رو به وجود آورد؛ اقتصادی که در اون انبوهی از معاملات به صورت فرد به فرد انجام میشه. درچنین تجارتی به جای اینکه یک عرضه کننده،‌ محصولات انبوه خود رو به انبوه مشتریان برسونه، «انبوه عرضه کنندگان» محصولات خودشون رو به «انبوه متقاضیان» میرسونن. البته هنوز این «عرضه کنندگان» و «صاحبان تقاضا» هنوز برای اینکه همدیگه رو پیدا کنن به یک نقطه اتصال احتیاج داشتن. سرویسی که لیستی از هردو طرف تهیه کنه و بتونه اون‌ها رو به هم متصل کنه. وب سرویس‌هایی مثل eBay و Craigslist پیشگامان این نوع از تجارت در جهان بودن. در ایران «دیوار» و «شیپور» نام‌آشناترین برند‌ها در این زمینه هستن. در طی دهه گذشته «تکنولوژی‌های پیشرفته موبایلی» و «سرویس‌های مکان محور» دست به دست هم دادن تا مفهوم «اقتصاد اشتراکی» یا (sharing economy) به وجود بیاد و سهم بزرگی از اقتصاد و تجارت ما رو به خودش اختصاص بده.حالا اگه خیلی شوخ‌طبع باشیم می‌تونیم بگیم رؤیای کارل مارکس برآورده شد. حالا دیگه کارگران، خودشون صاحبان ابزار بودن. مثلاً کسی که تو «اسنپ» کار میکنه خودش ماشینش رو خریده و کارگر کمپانی به حساب نمیاد. AirBnb هیچ سرمایه ای برای خرید یا اجاره اتاق‌ها نمی‌پردازه و صاحبان اون‌ها همون کسایی هستن که اتاق‌ها رو اجاره میدن.اما همونطور که می‌بینید، نه تنها اوضاع برای کارگران بهتر نشده بلکه بدتر هم شده! در پارادایم قبلی لااقل سرمایه گذاران سرمایه شخصیشون رو وارد میدون میکردن و روش ریسک میکردن تا از منافعش بهره ببرن. از طرف دیگه به خاطر نتایج مبارزات کارگری و به وجود اومدن اتحادیه‌ها و قوانین حمایت از کارگران، سرمایه گذاران نمی‌تونستن هرجور که میخوان با کارگرها رفتار کنن و هر قانونی که میخوان برای ارتباط با اون‌ها وضع کنن؛ مجبور بودن اون‌ها رو بیمه کنن، ساعت کار قانونیشون رو رعایت کنن، براشون حقوق مشخصی معین کنن که فارغ از اوضاع بازار به اون‌ها پرداخت بشه و نسبت به اخراجشون پاسخگو باشن. اما کارگرانی که برای پلتفرم‌ها کار میکنن مجبورن سرمایه خودشون رو بذارن و هیچکدوم از قوانین حمایتی بالا رو هم ندارن.بذارید با یک مثال از «کافه بازار» مشکل رو دقیق‌تر توضیح بدم. هرکسی که گوشی اندرویدی داره – و احتمالاً هرکسی که نداره- اسم کافه بازار رو شنیده. کافه بازار پلتفرمیه که برنامه نویس‌های موبایل اندرویدی، اَپ‌هاشون رو توش ثبت میکنن و متقاضیان این اپ‌ها میتونن اون اپ‌ها رو تهیه کنن.این برنامه نویس‌ها هیچ بیمه ای ندارن،‌ عموما بیشتر از هفته‌ای ۴۰ ساعت کار می‌کنن و کافه بازار هروقت صلاح بدونه بر اساس قوانین داخلی خودش و تشخیص نیروهای خودش میتونه به صورت یکطرفه باهاشون قطع همکاری کنه و اپ‌هاشون رو از پلتفرمش بیرون بندازه. اگه بعد از تمام این تلاش‌ها اپلیکیشن اون‌ها ضرر بده و سودی نکنه کافه بازار هزینه ای بابت این تلاش هدر رفته نمی‌پردازه ولی اگه تلاششون به ثمر بشینه تنها ۶۰ درصد فروششون به حسابشون واریز می‌شه! ۱۰ درصد پول پرداختی خریداران برای مالیات کسر میشه،‌۳۰ درصدش رو کافه بازار برمی‌داره و ۶۰ درصد باقیمونده به گروهی که اپ رو تولید کردن میرسه که بین خودشون تقسیم کنن.مثلاً اگه یک تیم ۲ نفره یک سال وقت بذاره و یک اپلیکیشن عالی تولید کنه و این اپش بتونه تو کافه بازار ۱۰۰ میلیون تومان فروش کنه سهم کافه بازار دقیقاً به اندازه سهم هرکدوم از اعضای تیمیه که یک سال روی پروژشون کار کردن و از اونجایی که اپی که بتونه همچین فروش فوق‌العاده‌ای داشته باشه احتمالاً باید تیم بزرگتری داشته باشه، میتونیم بگیم سودی که کافه بازار از تولید اپ‌ها برمی‌داره بیشتر از سودیه که اعضای اون تیم برمیدارن. پس می‌بینیم به وجود اومدن پلتفرم‌ها بیشتر از اینکه به نفع عموم مردم باشه به نفع «گروه جدید کارآفرینان» بود که میتونستن با استفاده از «سرمایه‌های مردم» کارآفرینان سنتی و سرمایه داران قدیمی رو به چالش بکشن.مثلاً AirBnb از ظرفیت اتاق‌های خالی مردم استفاده کرد تا هتلدارهای سنتی رو به چالش بکشه. Uber و Lyft – و مدل‌های وطنیشون- از ماشین‌های مردم برای به چالش کشیدن تاکسیرانی سنتی استفاده کردن. GooglePlay و «کافه بازار» بر تلاش و تخصص برنامه نویس‌ها سوارن و کمپانی‌هایی دیگه مثل Etsy و ‌Binance و پلتفرم‌های نامدار وطنی مثل «دیوار» و «شیپور» و «بامیلو» و همه و همه به همین شکل از سرمایه‌های جامعه برای سودآوری شخصی استفاده می‌کنن. جالبه بدونین پتانسیل این اقتصاد ۲ تریلیون دلار برآورد میشه،‌ در حالی که در حال حاضر فقط ۲۵۰ میلیارد دلارش فعال شده!شاید زمان اون رسیده که یک بار دیگه مارکس فقید از قبر خودش بلند شه و فریاد بزنه. فریادی که این بار مخاطبش به جای کارگران، کاربران هستن و اون‌ها رو به اتحاد علیه پلتفرم‌ها تشویق کنه. اتحادی که این بار بر پایه حمایت «اتحادیه‌های کارگری» و احتمالا برپایه بلاکچین و پلتفرم های مبتنی بر بلاکچین خواهد بود.با توجه به مطالب بالا امیدوارم با من موافق باشین که دنیای امروز نیازمند ساختارهای نیرومندیه که دنیای عادلانه تری رو برامون به ارمغان بیارن. در چنین دنیایی، سود هرکس از محصولی که تولید شده به اندازه ارزشی است که به وجود آورده و افراد یا شرکت‌ها نمیتونن با متمرکز کردن ارزشی که عموم مردم در به وجود‌ آوردنش سهیم هستن – و در اختیار گرفتنش- سودهای نامتعارف ببرن.اگر «امیدواری» بالا رو با من شریک هستین،‌ احتمالا به اندازه من از بلاکچین و دنیایی که می‌تونه برامون بسازه استقبال می‌کنین. برای آشنایی بیشتر با طرز کار بلاکچین می‌تونین مقاله آموزش بلاکچین با کارت های پوکمون رو بخونین تا بیشتر با طرز کار این سیستم آشنا بشین.نوید گل پور، هم‌بنیان‌گذار استارتاپ بلووک هستم که یک پلتفرم اجاره کتاب بر بستر بلاکچینه. و دوست دارم درباره تکنولوژی های رنگارنگ جدید و تاثیرات سیاه و سفیدشون تو زندگی آدم های خاکستری مطلب‌ بنویسم. https://mrnewid.ir/%D8%B3%D9%87%D9%85%C2%BB%20%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%88%20%D8%AF%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%86%D8%8C%20%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%86%20%D8%A8%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%B4%20%D9%BE%D8%B2%20%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D9%86/ </description>
                <category>bloock</category>
                <author>Navid Goalpure</author>
                <pubDate>Wed, 02 Jan 2019 11:29:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاریخ بلاکچین به زبان آدمیزاد!</title>
                <link>https://virgool.io/bloock/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%A9%DA%86%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D8%AF%D9%85%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF-rsxqnmnrfw4m</link>
                <description>سالها پیش در سرزمین «بول‌بول‌زی» مردمان قبیله «بولی‌بولی» زندگی می‌کردن. اون‌هاتمام سرزمین رو زیر پا می‌ذاشتن تا از میوه‌های متنوع و گیاهان متنوع اون تغذیه کنن و گهگداری هم با شکاری که می‌کردن،‌نیازشون به گوشت رو برطرف می‌کردن. تا اینکه یک روز اون‌ها «کشاورزی» رو کشف کردن و متوجه شدن می‌تونن با سکونت در یک محل و پرورش دانه‌هایی مثل گندم و ذرت، غذای جمعیت بزرگتری رو تأمین کنن.مردم «بولی‌بولی» که رؤیای داشتن قبیله بزرگتری رو داشتن،‌ یک جلسه عمومی تشکیل دادن که توش همه اعضای قبیله حق رأی داشتن. تو اون جلسه تصمیم گرفتن سبک زندگی قبلی‌شون رو رها کنن،‌ خونه بسازن و با کشاورزی زندگیشون رو بگذرونن.همه چیز خوب داشت پیش می‌رفت تا اینکه بعد از گذشت چند سال، کشاورزی روی ناخوشش رو نشون داد. بعد از چند سال که کشاورزی رونق داشت،یک سال به خاطر حمله ملخ‌ها همه محصولات از بین رفت. اون سال مردم «بولی‌بولی» سختی زیادی کشیدن و تلفات زیادی دادن. در نتیجه یک جلسه عمومی گذاشتن و تصمیم گرفتن از این به بعد بخشی از محصول‌شون رو ذخیره کنن تا اگه دوباره قحطی شد،‌ بتونن از ذخیره غذایی‌شون استفاده کنن.مردمان «بولی‌بولی» می‌دونستن که ساختن انبار و ذخیره مواد غذایی می‌تونه اون‌ها رو در خطر غارت همسایگان قرار بده؛ پس تصمیم گرفتن دور شهرشون دیوار بکشن. برای حفاظت از دیوار هم یک سیستم لشکری طراحی کردن که سربازهاش از بین جوانان خودشون انتخاب می‌شد و توسط «ریش سفید» رهبری می‌شد. هزینه این سیستم جدید می‌تونست با بخشی از محصولات که به عنوان مالیات پرداخت می‌شد تأمین بشه. اینجوری می‌تونستن امنیت غذایی و جانیشون رو تضمین کنن. قرار هم شد هروقت ریش سفید مرد، دوباره جلسه عمومی تشکیل بدن و ریش سفید بعدی رو انتخاب کنن.یک روز «ریش سفید» دستور داد از این به بعد همه محصولات کشاورزی باید به انبار مرکزی شهر منتقل بشه، آشپزها با اون محصولات غذا می‌پزن و اون رو روزانه به مردم میرسونن. اینطوری نیازی نبود هیچ‌کس هیچ انباری توی خونش داشته باشه و «ریش سفید» هم مطمئن می‌شد که همه مردم غذای سالم و با کیفیت برای خوردن دارن و کسی شب رو گرسنه سر بر بالین نمی‌زاره. اکثر مردم «بولی‌بولی» از این پیشنهاد استقبال کردن،‌ تعداد کمی که «احساس استقلال» براشون مهمتر بود شکایت کردن،‌ اما ریش سفید تصیمش رو گرفته بود و اکثر مردم هم باهاش موافق بودن. چون این قانون، زحمت آشپزی و نگرانی از نداشتن نون شب و … رو از دوششون برمی‌داشت.از اونجایی که کشاورزی جواب داده بود و شهر روز به روز پیشرفت می‌کرد و جمعیتش بیشتر می‌شد، نیاز بود انبار شهر هم مدام بزرگ‌تر و کارآمدتر بشه.اما بزرگ شدن انبار به تنهایی کافی نبود. هرچی شهر بزرگ‌تر می‌شد فاصله خونه‌ها از انبار بیشتر می‌شد و نتیجه رسوندن غذا با تاخیر روبرو می‌شد. و برای اینکه پیچیدگی اوضاع رو بهتر درک کنید،‌ خوبه بدونید که انبار تنها محل نگهداری غذا نبود. حالا دیگه نگهداری دارو‌ها،‌ اسلحه‌ها،‌اسباب‌بازی‌ها،‌و خیلی چیزهای دیگه در خونه ممنوع شده بود و همه این‌ها تو انبار مرکزی جمع می‌شد و هرموقع که شهروندی بهش احتیاج داشت،‌از انبار براش ارسال می‌شد.نتیجه اینکه همه ابعاد زندگی مردم «بولی‌بولی» با تاخیر همراه شده بود.برای حل این مشکل، ریش سفید -از پول مالیات- پژوهشکده ای تاسیس کرد که کارش تحقیق بر روی جاده‌ها و وسایل حمل و نقل فوق سریع‌ بود.به مرور مساحت انبار از هر کشوری که شما می‌شناسین بزرگ‌تر شد و خبره ترین متخصصان انبارداری برای نظارت در اون مشغول به کار شدن. بهترین ارتش با پیشرفته ترین تجهیزات از اون محافظت می‌کردن و با سریع‌ترین سیستم حمل و نقلی که تصورش رو هم نمی‌تونین بکنین در عرض چند دقیقه می‌تونستن هر محصولی رو به هر کجای این سرزمین پهناور برسونن.مردم «بولی‌بولی» که از این سیستم مرکز محور که بهش «سموم» می‌گفتن – مخفف سیستم مفید و مرکزی - بسیار راضی بودن.سموم، مدیریت غذا و دارو و تفریح و امنیت و جنبه‌های دیگه زندگیشون رو برعهده گرفته بود و اونها رو از این مسئولیت‌ها رها کرده بود. راز موفقیت «سموم» سیستم حمل و نقل فوق پیشرفته و راه‌های فوق تکنولوژیکش بود که با سرعت خیلی خیلی زیاد می‌تونست مردم و محصولات رو جابجا کنه. این راه‌ها اینقدر خوب ساخته شده بودن که اگه مثلاً «باب» - یکی از اهالی بولی‌ بولی - می‌خواست به خونه آلیس – یکی دیگه از اهالی «بولی‌بولی» - بره هیچ‌وقت مستقیم نمی‌رفت،‌ چون خیلی دیرتر می‌رسید؛ به جاش از سیستم حمل و نقل سریع که همه خونه‌ها رو به انبار متصل کرده بود استفاده می‌کرد تا خودشو اول به انبار و از اونجا به خونه آلیس برسونه.پژوهشکده‌های «سموم» تونسته بودن یک اینترنت بسیار سریع رو توسعه بدن. این اینترنت که سرورهاش توی انبار مرکزی نگه داری می‌شد، مرکز ثقل بسیاری از خدمات در شهر بود.سیستم «جی پی اس» سموم به داوطلبان کمک می‌کرد همدیگه رو به راحتی پیدا کنن. یک «سیستم حسابداری آنلاین» در اختیار شهروندان گذاشته بود که می‌تونستن دخل و خرج‌هاشون رو توش مدیریت کنن؛ دوستی‌هاشون رو تو فضای مجازی ادامه بدن و حتی مدرسه‌های آنلاینی داشت که بچه‌های شهروندانی که دوست نداشتن بچه‌شون رو مدرسه بفرستن رو -با بهترین کیفیت- تو خونه آموزش می‌داد. و از همه بهتر،‌ برای هیچکدوم از این خدمات و صدها خدمات بی‌نظیر دیگه هیچ پولی به صورت مستقیم از شهروندان گرفته نمی‌شد.اگه می‌خواین بدونین هزینه این خدمات از کجا تأمین می‌شد جوابش بسیار ساده است. از مالیاتی که شهروندان می‌دادن و درآمد ناشی از کسب و کارهای بسیار زیادی که «سموم» با همین مالیات‌ها به راه انداخته بود.ورود «سایفرپانک»‌هااما این همه ماجرا نبود. هرچقدر «سموم» قوی‌تر می‌شد، عده‌ای از شهروندان «بولی‌بولی» ناراضی تر می‌شدن. این‌ها همون‌هایی بودن که ترجیح می‌دادن «اختیار» و «مسئولیت» زندگیشون رو به ریش سفید نسپرن. اون‌ها از اینکه «سموم» می‌تونه به همه اطلاعات شهروندان دسترسی داشته باشه ناراضی بودن. این گروه که اسم خودشون رو «سایفر پانک» گذاشته بودن یک روز یک بیانیه شدیدالحن دادن و توش معایب سموم رو اینطور برشمردن: تو این سیستم مردم هیچ قدرتی ندارن و قدرتشون رو کاملاً به «مرکز» سپردن. چی می‌شه اگه ریش سفید تصمیم بگیره «جلسه عمومی» رو کنسل کنه و از این به بعد همه تصمیمات مهم «مثل انتخاب جانشین» رو خودش به تنهایی بگیره؟ فکر می‌کنید مردم می‌تونن با نپرداختن مالیات ریش سفید رو مجبور کنن به خواسته‌هاشون تن در بده. ساده‌ترین پاسخ اینه که ریش سفید سیستم نظامی قوی‌ای داره که باعث می‌شه بتونه با ایجاد رعب و وحشت و مجازات مخالفان، رأی خودش رو به کرسی بنشونه. اما یک پاسخ جدیدتر اینه که اگه «بول‌بول‌زی» خیلی پیشرفته بشه، اون‌وقت احتمالاً اکثریت کارهای کشاورزی و … رو ربات‌ها میتونن انجام بدن. در همچون زمانی «ریش سفید» نه تنها از اعتصابات مردم آشفته نمی‌شه بلکه خوشحال هم می‌شه. چون بهش فرصتی میده که با مطرح کردن موضوع «مقطع بحرانی کنونی» همه مخالفان مکانیزاسیون رو ساکت کنه و همه شغل‌ها رو به ربات‌ها بسپاره. اگه ریش سفیدمالیات‌ها رو خیلی زیاد کنه و مردم رو تو فقر نگه داره - درحالیکه خودش و اطرافیانش تو ناز و نعمت زندگی می‌کنن- چه کاری از مردم برای تغییر وضع موجود برمیاد؟ بهترین سناریوی این سیستم «دیکتاتور خیرخواهه» که قدرت تصمیم گیری علیه مردم رو داره، اما به دلایل اخلاقی این کار رو نمیکنه. اما سناریوی «دیکتاتور خیرخواه» هم بدون اشکال نیست. مثلا چی می‌شه اگه ریش سفید بعدی اینقدر اخلاقی نباشه؟ چی میشه اگه دشمن با یک بمب خیلی قوی انبار مرکزی رو منهدم کنه؟ یا یک هکر حرفه‌ای بتونه سیستم مرکزی رو هک کنه و یک آتیش سوزی بزرگ توی انبار راه بندازه. فرض کنید این هکر بتونه سیستم‌های مهار آتیش رو از کار بندازه و درها رو هم قفل کنه. یادمون نره با تکنولوژیک تر شدن انبار، قدرت هکر‌ها برای آسیب زدن بهش بیشتر و بیشتر شده.ترجمه مانیفست واقعی اون‌ها رو میتونین توی این مقاله ببینین: مانیفست سایفرپانکاحتمالاً انتظار دارید بعد از انتشار این بیانیه توسط « سایفرپانک‌ها » بلوای زیادی برپا بشه،‌ اما راستش همچین خبری نشد و این مسأله دو تا دلیل داشت:اول اینکه تمام رسانه‌های مهم و تاثیرگذار در اختیار «سموم» بود و طبیعتاً اون‌ها اجازه نمی‌دادن کسی علیه‌شون مقاله بنویسهدوم اینکه دنیایی که «سایفرپانک»‌ها تصویر می‌کردن یک دنیای خیالی در آینده بود،‌ در حالیکه منافعی که «سموم» به شهروندان می‌داد حقیقی و حاضر بود.سایفرپانک‌ها از اینکه صداشون به اندازه کافی شنیده نمی‌شد دلخور بودن اما دست از تلاش برنمی‌داشتن. تلاش اون‌ها دو جبهه داشت:اول آگاهی هرچه بیشتر مردم از خطراتی که انتظارشون رو می‌کشهدوم طراحی و ساخت یک سیستم «غیرمتمرکز» که بتونه از پس مدیریت شهری به بزرگی بولی‌بول‌زی بربیاد.چندسالی به همین منوال گذشت تا اینکه ریش سفید از دنیا رفت. بعد از مردن ریش سفید اوضاع سیاسی شهر شدیداً به هم ریخت. فراموش نکنید شهر فوق پیشرفته «بول‌بول‌زی» با درآمد مالیاتی بسیار زیادی که شهروندان می‌پرداختن اداره می‌شد و اینکه چه کسی جانشین «ریش سفید» بشه تصمیم خیلی مهمی شده بود.خیلی‌ها سعی می‌کردن کسی از خانواده و فامیل خودشون رو به کرسی بنشونن، چون این کار منافع زیادی می‌تونست داشته باشه. خیلی‌های دیگه به دنبال منافع شخصی نبودن اما نمی‌خواستن کسی از خانواده‌هایی که باهاشون رابطه خوبی نداشتن سر کار بیاد،‌ چون می‌ترسیدن از قدرت بی کرانشون علیه منافع این‌ها استفاده کنن. گروه سومی هم بودن که کاری به منافع شخصی نداشتن، اونها نگران جانشینی بودن که به خاطر منافع شخصی عده‌ای سر کار بیاد و کاری به مصلحت عمومی نداشته.این اختلافات برای مردم «بولی‌بولی» گرون تموم شد. مردم این شهر که سال‌ها بود هیچ پروژه مشترکی نداشتن و هیچ نوع همکاری ای رو تمرین نکرده بودن نمی‌تونستن راه حلی برای این مشکل پیدا کنن. این بود که کم کم درگیری‌ها به زد و خورد کشید و خطر جنگ داخلی به وجود اومد.ارتش برای جلوگیری از جنگ کودتا کرد و اداره «سموم» رو به دست گرفت و در اولین قدم، هر اجتماعی رو ممنوع کرد. ارتش برای ساکت کردن مردم غذا و دارو رو سهمیه بندی کرد و اعلام کرد هرکسی بر خلاف نظم موجود عملی انجام بده -بسته به شدت مخالفتش می‌تونه، به زندان بیفته یا سهمیه غذاش رو از دست بده. اطلاعاتی که توی شبکه‌های اجتماعی ذخیره شده بود، به ارتش این امکان رو می‌داد که به راحتی حلقه‌های دوستی رو شناسایی کنه و زیر نظر بگیره. بیگ دیتا و هوش مصنوعی که «سموم» تو این سالها برای ارائه خدمات هوشمندتر به شهروندان توسعه داده بود، حالا علیه اون‌ها استفاده می‌شد. تو این مرحله دیگه چاره‌ای برای مردم نمونده بود جز اینکه به خواسته‌های ارتش که روز به روز سخت گیرانه تر می‌شد تن در بدن.به مرور اوضاع سیاسی آروم شد اما سهمیه بندی‌ها هیچ‌وقت حذف نشد. مردم شهر با پیشرفته‌ترین تکنولوژی‌ها علامت گذاری شدن و از سیستم GPS سموم برای کنترل رفت و آمد‌هاشون استفاده می‌شد. ارتش که حالا «عمو جان» رو به کرسی ریاست شهر نشونده بود برای همه ساعت کار اجباری با کمترین میزان حقوق تعیین کرد و حقوق ارتشی‌ها رو چندین برابر کرد. البته از حق نگذریم که بودجه زیادی برای تحقیق و توسعه ربات‌های کارگر تصویب کرد تا به مرور مردم رو از فداکاری «کار کردن» آزاد کنه و اجازه بده افراد به زندگی سابقشون برگردن.سخت ترین نظارت‌های «عمو جان» روی سیستم پولی بود. اون می‌دونست هیچ همکاری گسترده ای بدون استفاده از پول شکل نمی‌گیره. پس با کنترل و نظارت تولید و توزیع پول در جامعه از طرفی می‌تونست هر فعالیت مخالفی رو شناسایی و خنثی کنه و از طرف دیگه ثروت زیاد خودش و اطرافیانش رو تضمین کنه. این «نظام پولی متمرکز» در کنار «سیستم حسابداری متمرکز» آنلاینی که شهروندان ازش استفاده می‌کردن و کنترلش کاملاً در اختیار «عمو جان» بود،‌ قدرت اون رو برای سلطه بر مردم بی‌نهایت می‌کرد.تو این شرایط، گروه‌های مخالف زیادی به وجود اومدن و به مبارزه فکری عملی علیه ارتش پرداختن. یکی از مهمترین این گروه‌ها همون «سایفر پانک»‌ها بودن که قبلاً در موردشون بهتون گفته بودم. سایفر پانک‌ها مبارزاتشون رو افزایش دادن و بالاخره توسط یکی از اعضاشون یک «واحد پولی غیرمتمرکز» ساختن که «بیت کوین» نام داشت و بر بستر یک شبکه غیرمتمرکز به نام بلاکچین اجرا می‌شد.اهمیت بیتکوین در این بود که مزیت‌های پول قبلی رو این بار به صورت «غیر متمرکز» ایجاد می‌کرد. به این شکل که این پول توسط جامعه و به صورت پراکنده به وجود می‌اومد. این پول که غیر قابل توقیف شدن بود می‌تونست به راحتی از هرکسی به دیگری منتقل بشه و «سموم» هم نمی‌تونست در مقابلش هیچ کاری بکنه، البته به جز بازداشت همه افرادی که این بلاکچین رو روی اینترنت نگهداری می‌کردن. راه دیگه مقابله با اون این بود که کل اینترنت رو قطع کنن ولی با این کار تمام امکانات فوق پیشرفته ای که داشتن  رو از دست می‌دادن،‌ چون همه اون امکانات به زیرساخت اینترنت وابسته بود.اتاق فکر «عمو جان» طرح هوشمندانه دیگه ای ریخت. تحلیل‌های اون‌ها مشخص کرد که اگه ۵۱ درصد نود‌هایی که شبکه بلاکچین رو نگهداری میکنن مال خودشون بکنن اونوقت می‌تونن شبکه رو از کار بندازن. درنتیجه امکاناتشون رو به کار بستن تا یک حمله ۵۱ درصد رو به شبکه تدارک ببینن اما مردم «بولی‌بولی» که اهمیت بلاکچین رو فهمیده بودن هم به بلاکچین می‌اومدن. هرچی تعداد نودهای کنترل شده توسط «عمو جان» روی بلاکچین بیشتر می‌شد مردم هم نود‌های بیشتری می‌ساختن و اجازه نمیدادن نود‌های «عمو جان» به ۵۱ درصد برسه. ارتش به رهبری عموجان حمله های زیادی رو علیه بیتکوین انجام داد. متدهای این حمله رو میتونین تو مقاله «آیا دولت ها می‌توانند بیتکوین رو متوقف کنند» بخونین. اما هیچکدوم از این حملات نتونست بیتکوین رو نابود کنن.اگه فکر میکنین «عموجان» بعد از این اتفاقات بی خیال شد و رفت نون و ماستش رو بخوره کلا «عموجان» ها رو نشناختین. به نظرتون عمو جان حاضره به راحتی بی خیال سیستمی بشه که منافع خودش و اطرافیانش رو برای نسل ها تامین کرده؟ چی میشه اگه روزی بیاد که عموجان نتونه با چاپ پول - و درنتیجه با بدهکار کردن مردم- برای خودش ثروت شخصی تولید کنه؟ عموجان و سران ارتش جلسه ای تشکیل دادن و توش به این نتیجه رسیدن. حالا که نمیتونیم بلاکچین بیتکوین رو متوقف کنیم باید «محبوبیتش» رو از بین ببریم تا کسی ازش استفاده نکنه.یک هفته بعد از این جلسه «عمو جان» شخصا تو تلوزیون ملی حاضر شد و این بیانیه رو خوند:شهروندان فهمیم «بول‌بول زی»! خبرهای خیلی خوبی براتون دارم. هفته پیش،‌ من به همراه سایر افسران زحمتکش ارتش دور هم جمع شدیم و پس از مشورت فراوان درباره مزایای غیرقابل انکار بلاکچین!‌ به این نتیجه رسیدیم که امروز رو روز آزادی بلاکچین اعلام کنیم.بلاکچین تکنولوژی خیلی خوبیه، اما متاسفانه بیتکوین به عنوان اولین بلاکچین نتونسته از همه مزایای اون استفاده کنه. نتیجه این شده که ما با یک بلاکچین کند و غیرقابل اسکیل مواجه شدیم که ابدا مناسب ایده های بلندپروازانه ما نیست.برای حل این مشکل یک قرارداد انحصاری با شرکت کاملا خصوصی و کاملا مردمی «آرمان کلود» نوشتیم تا بلاکچین ملی «بول‌بول زی» رو توسعه بده که پرفورمنسی در حدود ۱۰۰۰ برابر بیتکوین خواهد داشت.اگه هم کسی دوست نداره از بلاکچین «آرمان کلود» - که کاملا خصوصی و مردمیه- استفاده کنه، هیچ مشکلی نیست.از امروز همه کمپانی ها آزادن که بلاکچین های شخصیشون رو توسعه بدن و مردم رو از مزایای بلاکچین های فوق سریع و پر از امکانات متنوع بهره مند کنند. البته که ازشون انتظار داریم این فرایند رو کاملا قانونی و تحت نظارت کارشناسان ما انجام بدن تا حقی از هیچ شهروندی ضایع نشه.لازمه همینجا یک اخطار هم به شرکت ها و افراد سودجو بدم. کسانی که بخوان از این آزادی، سواستفاده کنن و بدون اجازه و کنترل ما،‌ سرویس های غیرمطمئن و کنترل کیفی نشده ای رو در اختیار شهروندان «بول بول زی» بدن؛  و از این طریق حقوق اساسی اونها رو پایمال کنن؛ مجرم هستن و ارتش با تمام قوا باهاشون برخورد می‌کنه.در پایان اعلام میکنم که در پایان هرسال، به شرکتی که بتونه سریعترین و پرامکانات ترین بلاکچین رو به شهروندان معرفی کنه، و به کساین که بیشترین تلاش رو برای اشائه فرهنگ بلاکچینی مورد نظر ما بکنن جایزه «شوالیه بول بول زی» اهدا میشه.واکنش ها به این بیانیه متفاوت بود. بعضی ها مخالف بیانیه بودن. چون به نظرشون «عموجان» و ارتش داشتن سرمایه عمومی رو برای  چیزهای تبلیغاتی هدر میدادن. از نظر اونها بلاکچین با «سموم» هیچ فرقی نداشت و فقط مهم بود که غذا و دارو و سایر خدمات، سریع با کیفیت بهشون برسه. اینکه زیرساختش چیه فرقی نداشت. بعض ها برعکس خیلی به هیجان اومده بودن. دلیلش هم این بود که اونها عاشق بلاکچین بودن و میخواستن سریع ترین بلاکچین ها رو داشته باشن تا بتونن «اینترنت» و «اون‌ترنت» و همه چی رو بلاکچینی کنن. اما به نظرشون محدودیت های ذاتی بیتکوین اجازه این کار رو نمیداد. اونها این چرخش دولت رو به عنوان فرصتی میدیدن تا کمپانی های مختلف وارد کار بشن و با بودجه های بزرگی که دارن «جهان بلاکچینی» رو بسازن. جهانی که همه چیش با بلاکچین مدیریت میشه. این گروه شروع به برگزاری همایش های مخلتف و روم های مختلف و مناظره های مختلف کردن و تو همه اونها سعی میکردن بلاکچین های متفاوت رو باهم مقایسه کنن تا ببینن کدوم سریعتره و کدوم امکاناتش باحال تره. گرفتن جایزه «شوالیه بول‌بول زی» رویای شب و روزشون بود.گروه سومی هم بودن که چندان از این بیانیه راضی نبودن. اونها که خودشون رو «بیتکوین ماکسیمالیست» نامگذاری کرده بودن، این رفتار «عموجان» رو مزورانه میدونستن و معتقد بودن عملا هیچ چرخشی صورت نگرفته. ارتش همچنان به دنبال راهی برای حفظ کنترلش بر مردمه و اینبار میخواد این کار رو از طریق کمپانی ها و «بلاکچین ملی» ادامه بده.سایفرپانک ها ساکت ننشستن و با پخش اعلامیه و کاریکاتور و مقاله و هرچیز دیگه ای که از دستشون برمیومد، شروع به افشاگری کردن و سعی کردن خطرات این بلاکچین های نوظهور «کمپانی محور» رو برای مردم آشکار کنن.البته راستش رو بخواین یک گروه چهارمی موسوم به «شت کوین لاورز» هم بودن که نگاه میکردن ببینن کدوم کریپتوکارنسی، صفرهای بیشتری تو اعشار قیمتش داره و با رویای پولدار شدن همون ها رو میخریدن و به دیگران میفروختن. بعد از مدتی هم اکثرشون با سرمایه های بربادرفته به یکی از سه گروه بالا میپیوستن. به همین دلیل هم اونها رو جزو گروه بندی های مهم نیاوردم. خب داستان ما اینجا با یک پایان باز تموم می‌شه. دلیلش هم اینه که تاریخ فعلا جلوتر از این نرفته و نمیدونیم سرانجام این کشمکش ها چی میشه. اما اگه هنوز کنجکاوین و دوس دارین بیشتر از این داستان بدونین، پیشنهاد میکنم هشتگ #بیتکوین_ماکسیمالیست رو سرچ کنین. حتی میتونین به انتشار محتوا با همین هشتگ  #بیتکوین_ماکسیمالیست بپردازین و بخشی از این تاریخ جذاب باشین.نوید گل پور، بنیان‌گذار استارتاپ «هزارچیز» هستم که پروژه های بلاکچینی ایرانی رو معرفی میکنه. دوست دارم درباره تکنولوژی های رنگارنگ جدید و تاثیرات سیاه و سفیدشون تو زندگی آدم های خاکستری مطلب‌ بنویسم. https://mrnewid.ir/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%20%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%A9%DA%86%DB%8C%D9%86%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%B3%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%20%D8%A8%D9%88%D9%84%E2%80%8C%D8%A8%D9%88%D9%84%E2%80%8C%D8%B2%DB%8C/ </description>
                <category>bloock</category>
                <author>Navid Goalpure</author>
                <pubDate>Tue, 01 Jan 2019 15:33:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مانیفست «سایفرپانک»</title>
                <link>https://virgool.io/bloock/%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%81%D8%B3%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%81%D8%B1%D9%BE%D8%A7%D9%86%DA%A9-v96mxv7mf8qf</link>
                <description>«سایفرپانک» یک فعال اجتماعی است که با استفاده گسترده از رمزنگاری و و دفاع از حریم خصوصی ، از تغییرات اجتماعی و سیاسی حمایت می‌کند.این جنبش که در ابتدا توسط لیست‌های ایمیلی در گروه‌های غیر رسمی و با هدف دستیابی به امنیت و حریم خصوصی از طریق استفاده پیشگیرانه از رمزنگاری آغاز شد در اواخر ۱۹۸۰ به یک جنبش فعال تبدیل شد.در ادامه مانیفست این گروه، که توسط اریک هیوز و در سال ۱۹۹۳ نوشته شده است را مشاهده می‌نمایید:یک جامعه باز در عصر الکترونیک نیاز مبرمی به «حریم خصوصی» دارد. حریم خصوصی با «محرمانگی» فرق دارد. «حریم خصوصی» به مواردی می‌پردازد که فرد نمیخواهد «همگان» از آن باخبر باشند، اما «محرمانگی» مربوط به موضوعاتیست که نمیخواهیم «هیچکس» درباره آن‌ها بداند. حریم خصوصی قدرتی است که به ما امکان می‌دهد، خود را همانقدری که می‌خواهیم بر جهان آشکار کنیم.اگر دو طرف باهم معامله ای داشته باشند،‌ هردو از آن معامله خاطراتی خواهند داشت که می‌توانند درباره آن برای دیگران صحبت کنند. و این درحالیست که ممکن است دیگری آن را نپسندد. چطور می‌توانیم از این اتفاق جلوگیری کنیم؟ می‌توانیم بر ضد آن قانونگذاری کنیم،‌ اما «آزادی بیان» بسیار مهمتر از «حریم خصوصی» است،‌ چون اساس یک «جامعه باز» را تشکیل می‌دهد؛ ما نمی‌خواهیم که هیچ سخنی را محدود کنیم. اگر هر طرف هر معامله ای، اطلاعات خود درباره آن را در یک «فروم» مشترک افشا کند،همه می‌توانند از طریق این اطلاعات «حالا به هم پیوسته»،‌ به اطلاعات زندگی شخصی سایر اعضا دسترسی پیدا کنند. قدرت ارتباطات الکترونیکی به وجود آوردن چنین گروه‌هایی را ممکن نموده است و ما نمی‌توانیم با نخواستن چنین گروه‌هایی،‌ از به وجود آمدنشان جلوگیری کنیم.حال که «حریم خصوصی» را می‌خواهیم، باید اطمینان حاصل کنیم که هر طرف معامله تنها اطلاعاتی را دریافت کند که برای آن معامله ضروریست. از آنجایی که درباره هر اطلاعاتی می‌توان سخن گفت،‌ باید مطمئن شویم که تا حد ممکن اطلاعات کمتری را افشا می‌کنیم. در بیشتر موارد گرفتن اطلاعات شخصی ضروری نیست. وقتی من یک مجله را از یک فروشگاه می‌خرم و قیمت آن را نقدی می‌پردازم،‌ هیچ‌کس نیازی ندارد بداند که من کیستم. سرویس دهنده اینترنت من برای آنکه ایمیل و پیام‌های اینترنتی من را از طرف من به آن‌ها یا از آن‌ها به من برساند،‌ نیاز ندارد بداند ما کیستیم و چه می‌گوییم؛ برای او کافیست که روش رساندن پیام‌ها و هزینه آن‌ها را بداند. اگر هویت من توسط مکانیزم‌های ضمنی آشکار شود دیگر حریم خصوصی ای نخواهم داشت. دیگر نخواهم توانست خود را به دلخواه آشکار کنم. من همیشه برای دیگران آشکار خواهم بود.بنابراین،‌ حفظ حریم خصوصی در یک جامعه باز، نیازمند سامانه‌هایی است که تراکنش‌های «گمنام» را ممکن سازند. این سیستم تا به حال «پول نقد» بوده است. توجه کنید که «پرداخت گمنام» با پرداخت «محرمانه» متفاوت است. پرداخت گمنام، افراد را قادر می‌سازد تا هویت خود را به دلخواه آشکار کنند و این اساس «حریم خصوصی» است.حریم خصوصی در جامعه باز نیازمند «رمزنگاری» است. من دوست دارم هرچه می‌گویم، تنها توسط کسانی که خود می‌خواهم شنیده شود. اگر محتوای گفتگوی من برای همه جهان در دسترس باشد،‌ من دیگر حریم خصوصی ندارم. تمایل به «رمزنگاری» نشانگر تمایل به «حریم خصوصی» است و اگر «رمزنگاری» به صورت ضعیف انجام شود، بیانگر آن است که اراده ای برای حفظ «حریم خصوصی» وجود ندارد. علاوه بر این در حالتی که «گمنامی» به صورت پیشفرض فعال باشد،‌برای اینکه امکان آشکار شدن هویت را به افراد بدهیم احتیاج به امضای رمزنگاری داریم.ما نمی‌توانیم از دولت‌مردان،‌ کمپانی‌ها و سایر بنگاه‌های بزرگ بی نام و نشان انتظار داشته باشیم «حریم خصوصی» را به ما هدیه دهند.منافع آن‌ها در همین است که بتوانند درباره اطلاعات ما صحبت کنند. مبارزه با صحبت‌های آنان مبارزه علیه طبیعت اطلاعات خواهد بود. اطلاعات نه تنها می‌خواهد آزاد باشد، بلکه باید هم همینگونه باشد. اطلاعات گسترش می‌یابد تا تمام فضای موجود را پر کند. اطلاعات پسرعموی جوان‌تر و قوی‌تر شایعه است. ؛او تیزپاست، چشمان بیشتری دارد، بیشتر می‌داند و البته کمتر از شایعه می‌فهمد.اگر ما حریم خصوصی می‌خواهیم باید برایش اراده داشته باشیم. ما باید دست به دست هم سیستم‌هایی بسازیم که اجازه دهند به صورت گمنام معامله کنیم. قرن‌هاست که مردم با استفاده از نجوا،‌ تاریکی، پاکت‌های نامه، درهای بسته، اشارات رمزی و قاصد‌ها از حریم خصوصیشان دفاع کرده اند. تکنولوژی‌های گذشته امکان قوی‌تری برای دفاع از این حق نمی‌دادند، اما تکنولوژی‌های الکترونیکی متفاوتند.ما «سایفرپانک»ها خود را وقف ساختن سامانه‌های گمنامانه خواهیم کرد. ما از حریم خصوصیمان با رمزنگاری، سامانه‌های ارسال گمنامانه‌ی پیام، امضای دیجیتال و پول الکترونیک دفاع خواهیم کرد.سایفرپانک‌ها کد ‌می‌نویسند. ما می‌دانیم که بالاخره کسی باید نرم‌افزارهایی بنویسد که از حریم خصوصی محافظت کند. این کار را می‌کنیم چون می‌دانیم،‌نمی‌توانیم حریم خصوصی داشته باشیم مگر برای همه. ما کدهایمان را منتشر می‌کنیم تا یاران سایفرپانکمان با آن‌ها تمرین و بازی کنند. کدهای ما برای هر استفاده‌ای و برای هر جای دنیا آزاد هستند. هیچ اهمیتی ندارد که نرم‌افزارهایمان را تایید نکنید. ما می‌دانیم که نرم‌افزارها نابود نمی‌شوند و سیستمی که به اندازه کافی گسترده شود را نمی‌توان متوقف نمود.سایفرپانک‌ها از وضع مقررات برای رمزگذاری بیزارند، زیرا رمزگذاری اساساً یک عمل شخصیست. رمزگذاری اطلاعات خصوصی را از فضای عمومی حذف می‌کند. قوانین علیه رمزنگاری تا به مرزهای سیاسی کشورها و قدرت اعمال خشونتشان وسعت می‌یابند.گسترش رمزنگاری به تمامی جهان گریزناپذیر است و همراه با آن،‌ «تراکنش‌های گمنام» ممکن خواهند شد. حریم خصوصی برای همه‌گیر شدن باید بخشی از یک قرارداد اجتماعی باشد. مردم باید دست در دست یکدیگر چنین سامانه‌هایی بسازند. حریم خصوصی هر فرد تا زمانی که یارانش او را همراهی کنند گسترش می‌یابد. ما سایفرپانک‌ها مشتاق سوال‌ها، نگرانی‌ها و امیدهایی هستیم که ممکن است شما را درگیر کند. به هرحال ما به خاطر اینکه کسانی با اهداف ما مخالفت کنند راهمان را عوض نخواهیم کرد.سایفرپانکها به صورت فعالانه در حال امن تر کردن شبکه‌ها برای حریم شخصی هستند. باشد که دست در دست هم با شتاب پیش برویم.به پیش!اریک هیوز۹ مارچ ۱۹۹۳نوید گل پور، هم‌بنیان‌گذار استارتاپ بلووک هستم که یک پلتفرم اجاره کتاب بر بستر بلاکچینه. و دوست دارم درباره تکنولوژی های رنگارنگ جدید و تاثیرات سیاه و سفیدشون تو زندگی آدم های خاکستری مطلب‌ بنویسم. https://mrnewid.ir/%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%81%D8%B3%D8%AA%20%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%81%D8%B1%D9%BE%D8%A7%D9%86%DA%A9/ </description>
                <category>bloock</category>
                <author>Navid Goalpure</author>
                <pubDate>Tue, 01 Jan 2019 14:08:58 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>