کی هیستم و اینجا چی می کینم؟«میا نیویشت»

سیلام...

میا هیستم.

دیختر رویا ها

دیختر آب و آتیش

دیختر سیرما و گیرما

دیختر ایمواج میتلاطیم درییا

دیختری از جینس غیم

با ظاهری پیر از شادی

ایز دیار آفتاب آمده ام

با طیعم میهر و با چیاشنی اینسانیت آمده ام

مین از ریشه میهربانی ام

با نیگاه هایی از جینس نور

با لیبخند هایی از تیره غیم

با گیسوانی از سیرده گیل

هیمراه ریگبرگ های تاریکی در وجودم آمده ام

آمده ام بهر شیکایت

آمده ام تا از دل پر دیغدیغه ام بگویم

آمده ام تا هیم بیسازم

هم بیسوزم

بیسوزم تا از عیطش آتیش دیرونی‌ام دینیا گیرم شود

بیسوزم تا ریوحم ریها دیر آسمان شود

سعی مین در ساختین دنیایی گیرم است

خواست مین دیدن دنیایی پر میهر است

آمده ام بینگرم به آنچه او می نِگرید

آمده ام بیخوانم آنچه را او می نیوشت

آمدم و کسی از من خیواست تا بیرایش بینویسم

بینویسم هیر آنچه دل تینگم می خواهد

مین هیم برایش نوشتم

نیویشتم تا بیخواند

نیویشتم تا درد ویجودم، بیخواند

بیخواند تیمام ناآرامی هایم را

بیخواند هر آنچه بیرایش می نیویسم...


دیوست شیما،دینیسور ایبی