<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات چی ببینم؟</title>
        <link>https://virgool.io/chi-bebinam/feed</link>
        <description>جوکی داشتیم که دخترها همش میگن چی بپوشم؟ اما الان شاید سوال چی ببینم؟ خیلی بیشتر شده. به جنسیت هم ربطی نداره. کرونا و خونه نشینی هم که عاملی شده تا همه دنبال یه سرگرمی تو خونه باشن. پس همراهمون باشید تا بگیم چی میشه دید؟!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 14:34:22</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/f9idlhd9agz5/k8virl.png</url>
            <title>چی ببینم؟</title>
            <link>https://virgool.io/chi-bebinam</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نقد فیلم انگاشته Tenet ساخته کریستوفر نولان از نگاهی دیگر</title>
                <link>https://virgool.io/chi-bebinam/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-tenet-x2vogvqwcibh</link>
                <description> http://listme.ir/blog/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%88%D9%81%D8%B1-%D9%86%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-2020 بازیگران و کارگردان فیلم تنتخلاصه مطلب«انگاشته» تازه‌ترین فیلم کریستوفر نولان، قرار است ۲۶ آگوست اکران سینمایی داشته باشد. انتظار می‌رود این فیلم سینماها را از خطر ورشکستگی حاصل از کرونا نجات دهد.تازه‌ترین فیلم نولان، که شباهت‌های بسیاری به «اینسپشن» دارد، به حادثه‌ای مهیب‌تر از آخرالزمان می‌پردازد، اما گروهی قصد نجات جهان را دارند.متاسفانه «چرایی» و «چگونگی» داستان چندان واضح نیست و قهرمانان فیلم ارزشی برای جان انسان‌ها قائل نیستند. این امر با استفاده از رنگ‌های سرد و خنثی نیز تشدید می‌شود.«انگاشته» طلسمی رویایی و افسونگر بر مخاطب دارد و او را وادار به جستجوی اتفاقات مشابه در زندگی واقعی می‌کند.منبع این نقد سایت مجله نقد فیلم گردی می باشدمطمئنأ از آغاز شیوع کرونا تاکنون، سینمادوستان برای اکران هیچ فیلمی به اندازه‌ی «انگاشته» مشتاق نبوده‌اند. البته این اشتیاق تا حدودی از آن روست که در برخی از مکان‌ها، «انگاشته» تنها فیلمی‌ست که  در زمان پساکرونا اکران سینمایی خواهد داشت.«انگاشته» درباره‌ی حادثه‌ای بسیار بدتر از آخرالزمان است، و تنها افراد انگشت‌شماری در صدد نجات جهان برآمده‌اند. این موضوع برای پرفروش بودن فیلم کفایت می‌کند. با این‌حال، «انگاشته» مأموریت‌های زیادی برای خود برشمرده و انتظارات بسیاری از این فیلم می‌رود. مأموریت اول : اکران سینمایی داشته باشد تا بودجه‌ی کلان تولید خود را جبران کند. مأموریت بعدی: سالن‌های سینما و تمامی مشاغل وابسته به آن را از خطر ورشکستگی نجات دهد.در واقع، شاید حتی لازم باشد آینده‌ی سالن‌های سینما را نجات دهد؛ به طوری‌که در آینده نیز، همانند زمان پیش از کرونا، سالن‌های سینما همچنان مکان‌های تجمع مردم، یا به قول نولان، عرصه‌ای برای «فعالیت‌های جمعی بشر» باشند.فیلم انگاشته Tenetاین حجم از فشار و انتظارات برای یک اکشن علمی-تخیلی ، که بازیگر نقش اولش چندان شناخته‌شده نیست، زیاده از حد است. جان دیوید واشنگتن -نقش اول- را پیشتر در فیلم «بلک کلنزمن» دیده‌ایم؛ او جذاب، ولی کمی کسل‌کننده است.همچنین بخوانید: امضای کارگردانان بزرگ سینما – راهنمای سینمای کریستوفر نولانحتی برخی از ما منتقدان، که این‌جا در بریتانیا، جزو اولین تماشاگران این فیلم بودیم، نیز فشار را روی خود حس می‌کنیم. زیرا می‌دانیم مخاطبان بسیاری تک‌‌‌‌تک توئیت‌ها، نقدها و نظرات مربوط به «انگاشته» را می‌خوانند  و بر مبنای آن تصمیم می‌گیرند آیا به قرنطینه‌شان خاتمه داده و در سینماها حضور یابند یا خیر. «انگاشته» از ۲۶ آگوست در مناطق منتخب و کم‌شیوع‌تر کرونا اکران خواهد شد.اکران ویژه‌ی خبرنگاران در لندن به طور تصادفی با هفته‌ی ملی دموکراسی در آمریکا هم‌زمان شد. اکثر سخنرانان عاجزانه از شهروندان آمریکا درخواست می‌کردند رأی دهند، زیرا آینده‌ی دموکراسی در آمریکا در خطر است. نگرانی در مورد آینده‌ی سیاسی و سینمایی آن‌قدر زیاد بود که منِ ترک‌وطن‌کرده برای کاهش اضطرابم به زاناکس پناه بردم.فیلم انگاشته Tenetاگر Tenet را وارونه بنویسید، بار هم Tenet خوانده می‌شود. برای داستانی درباره‌ی تکنولوژی، که آدم‌ها و چیزها را وارونه می‌کند و به آن‌ها امکان سفر در زمان گذشته را می‌دهد، این نام انتخاب مناسبی‌ست. پس از تماشای «انگاشته»، بیننده احساس سبکی و شناور بودن می‌کند، انگار هیپنوتیزم شده است. تصاویر فیلم تا حدودی آرامش‌بخش‌اند، البته بیننده هم‌زمان حس مبهمی نیز در سر خود حس می‌کند ، اما در نهایت تصمیم‌ می‌گیرد سخت نگیرد و بگذارد فیلم مغزش را مانند بادکنکی با خود به این طرف و آن طرف بکشاند.ایده‌ی اصلی فیلم از این قرار است: تکنولوژی وارونه توسط انسان‌های آینده اختراع شده، اما ابزار آن -ساعت‌های مچی خراب، جزئیات کنترل سفر در زمان- که به مثابه خرده‌ریزهای جنگ آتی‌اند، دائمأ در زمان حال مورد استفاده‌ قرار می‌گیرند. نقش اول فیلم (واشنگتن) یکی از مأموران CIA  است که برای کمک به سازمان «انگاشته» استخدام شده است.فیلم انگاشته Tenetهدف این سازمان، جلوگیری از اتفاقات بدتر از آخرالزمان فیلم است. او از طریق یکی از متخصصان آزمایشگاه (کلمانس پوازی) متوجه می‌شود که گلوله‌ی وارونه شده، شلیک نمی‌شود، بلکه در تفنگ گیر می‌کند. و یا یک اتوموبیل وارونه شده، تنها قادر است در جهت دنده عقب رانندگی کند، همچنین اگر انسانی از «پلکان زمان» عبور کرده باشد، پس از آن به صورت وارونه حرکت و صحبت می‌کند؛ حتی نفس کشیدن او نیز تنها به صورت وارونه امکان‌پذیر خواهد بود. این امر، صحنه‌های نبرد تن‌به‌تن را بسیار پرحرارت کرده و گاه بیننده را کمی مغشوش می‌کند. صحنه‌های نبرد در نماهای بسیار نزدیک فیلم‌برداری شده و حرکات آن ترکیبی از کاپورا (هنرهای رزمی برزیل)، بوکس و رقص مدرن آوانگارد است.در پی یک استعاره‌ی فیلمنامه نویسی بغرنج، نقش اول فیلم فاقد نام است و «نقش اول» نامیده می‌شود. حتی در تیتراژ پایانی فیلم نیز، از او با عنوان «نقش اول» یاد می‌شود. در صحنه‌ای از فیلم، او پارادوکس کلاسیک سفر در زمان را با همکارش نیل (رابرت پتینسون) در میان می‌گذارد: «تصور کن به گذشته سفر کنی و پدربزرگت را قبل از این‌که به دنیا آمده باشی، بکشی. آیا تو هم بلافاصله ناپدید می‌شوی؟» در واقع پاسخی برای این پرسش وجود ندارد، پاسخی که نیل می‌دهد نیز بی‌ثمر است، زیرا این پرسش از اساس پارادوکس دارد و جمع متناقض‌هاست. البته در صحنه‌ی دیگری، او پاسخی غیرمستقیم به همین پرسش می‌دهد: « اتفاقی که افتاده، دیگه افتاده.»فیلم انگاشته Tenetاز این‌که همه چیز را به اوضاع سیاسی این روزهای آمریکا ربط می‌دهم، عذر می‌خواهم. اما جمله‌ی «اتفاقی که افتاده، دیگه افتاده» -که چند مرتبه در فیلم تکرار می‌شود- تصادفأ یادآور بی‌تفاوتی دونالد ترامپ در برابر فوت ۱۷۰ هزار شهروند آمریکایی در اثر ابتلا به کروناست. جمله‌ی ترامپ این بود: «همینه که هست». البته میشل اوباما از این جمله صرف‌نظر نکرد و در سخنرانی خود در کنگره از آن بهره برد.«انگاشته» طلسمی رویایی و افسونگر بر مخاطب دارد و او را وادار به جستجوی اتفاقات مشابه در زندگی واقعی می‌کند. شاید به دلیل همین طلسم است که من برای رخدادهای فیلم به دنبال مابه‌ازای بیرونی می‌گردم. نوعی بی‌توجهی سنگدلانه و جبری نسبت به زندگی نیز در این فیلم جریان دارد.«انگاشته» اکشنی بی‌رحمانه‌ست؛ نقش اول فیلم، همکارانش و آدم بدها سبکبالانه شخصیت‌های درجه دوم را می‌کشند، بدون این‌که کسی برایشان سوگواری کند، یا حتی مرگ آن‌ها برای کسی مهم باشد. می‌توان گفت مرگ عملأ بی‌معناست. در میان فیلم‌های نولان، «انگاشته» بیشترین شباهت را به «اینسپشن» دارد؛ در «اینسپشن»، در دل هر کابوس، رویایی نهفته بود که خود تبدیل به فیلمی با تعقیب و گریز مسلحانه می‌شد.فیلم انگاشته Tenetدر سکانس ابتدایی «انگاشته»، که به زیبایی به نمایش درآمده، یک سالن اجتماعات در خطر انفجار قرار دارد؛ سالن مملو از افرادی‌ست که برای شرکت در کنسرت موسیقی کلاسیک گردآمده‌اند. اما به نظر می‌رسد نقش اول نسبت به خطری که جان این افراد را تهدید می‌کند، بی‌تفاوت است، او می‌گوید: «خطر مرگ فقط کسانی که جایگاه‌های ارزان‌تر را خریداری کرده‌اند، را تهدید می‌کند.» در این صحنه، با کسانی که برای «فعالیت‌های جمعی بشر» گردآمده‌اند، دلسوزی چندانی نمی‌شود.گمان نکنید از ترس افشاکردن داستان، از بازگویی آن طفره می‌روم. واقعیت این است که پیش از نوشتن این نقد، دو مرتبه فیلم را دیدم، ولی هنوز نمی‌دانم چه اتفاقی در فیلم افتاد و «چرا»! سوالی که حتی از «چرایی» داستان مهم‌تر است، «چگونگی» آن است؛ اصول فیزیکی که برای توجیه وارونگی ابداع شده‌، یه چه صورت است؟ می‌دانید پس از اکران عمومی این فیلم، چه کسانی از شادی سرمست می‌شوند؟ افرادی که معمولأ درباره‌ی تناقض‌های سینمایی فیلم‌ها و باگ‌های داستانی‌شان در یوتیوب ویدیو منتشر می‌کنند.فیلم انگاشته Tenetتنها به گفتن جملات زیر درباره‌ی داستان فیلم اکتفا می‌کنم: نقش اول، نیل و سایر همکارانش در سازمان «انگاشته» سعی در جمع‌آوری قطعات سخت‌افزاری بزرگی دارند که می‌توانند حادثه‌ی آخر‌الزمانی فیلم را پی‌ریزی کنند. برای این کار، آن‌ها به کمک کت (الیزابت دبیکی) نیاز دارند. کت، که انگلیسی‌ست، همسر مرد روس سنگدل و شدیدأ آسیب‌دیده‌ای به نام سیتر (کنت برانا) است.خلق شخصیت کت، نولان را به حیطه‌ی جدیدی از تجارب انسانی وارد می‌کند: زناشویی. او معمولأ از طرح مسائل زناشویی در فیلم‌هایش گریزان است؛ البته به غیر از ماریون کوتیارد که نقش همسری خیالی را در اینسپشن بازی کرد. زنان در فیلم‌های نولان، یا مقدس‌اند و یا مرده (صرف‌نظر از فلاش‌بک‌ها).شخصیت کت بی‌پرواست و تا حدودی بدون فکر عمل می‌کند، تقریبأ مقدس است، البته نه کاملأ (او همه‌چیز را به خاطر فرزندش فدا می‌کند) و برخلاف زنان در سایر فیلم‌های نولان، زنده است (اگرچه یک بار جانش به خطر می‌افتد). با وجود این، حضور او رنگی دیگر به فیلم نولان می‌دهد. دبیکی و برانا به خوبی توانسته‌اند رابطه‌ی زناشویی خشن و ناکارآمدی را به نمایش بگذارند که بین عشق و نفرت در نوسان است.فیلم انگاشته Tenetمتاسفانه حضور کت در فیلم، تنها دو احتمال را به ذهن می‌آورد: یا دلیل خلق این شخصیت آن است که با در خطر قرار دادن جانش، به داستان امکان پیشروی داده شود. و یا حضورش کاملأ تزئینی‌ست؛ درست مانند سبک زندگی پر زرق و برق پولدارها که همواره توسط ناتان کرالی، طراح صحنه‌ی فیلم‌های نولان نمایش داده می‌شود.کرالی و بسیاری دیگر از عوامل پشت صحنه، در بیشتر کارهای نولان با او همکاری دارند. کرالی و هویت ون هویتما به رنگ‌های سرد و خنثی وفادار مانده‌اند و بیشتر از رنگ‌های بتنی و خاکی استفاده کرده‌اند. در این میان، تصاویر درخشان اما بی‌روحی از آبی آسمان و دریا نیز نشان داده می‌شود. https://filmgardi.com/mag/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-tenet-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%88%D9%81%D8%B1-%D9%86%D9%88%D9%84%D8%A7/  https://filmgardi.com/mag/video/%d8%a7%d9%85%d8%b6%d8%a7%db%8c-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%85%d8%a7-%d8%b1%d8%a7%d9%87%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c-2/ در مجموع، فیلم تماشاگر را به فکر فرو می‌برد و تحسین‌برانگیز است، به ویژه که ابتکار و جسارت فراوانی در آن به کار رفته، اما بعید می‌دانم بتوان آن را دوست داشت، زیرا فاقد شفقت و خوی انسانی‌ست. http://listme.ir/list/%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%88%D9%81%D8%B1-%D9%86%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86-5bfa7bce14f77/mhghodusi </description>
                <category>چی ببینم؟</category>
                <author>khoreye.film</author>
                <pubDate>Thu, 03 Dec 2020 01:28:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرق فیلم جنگی ساختن اسپیلبرگ با فیلم‌ساز وطنی</title>
                <link>https://virgool.io/chi-bebinam/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-60-jie7foiorkry</link>
                <description>نقد فیلم آبادان یازده ۶۰؛ فرق فیلم جنگی ساختن اسپیلبرگ با فیلم‌ساز وطنیآبادان یازده 60سینمای جنگ ایران چهل سال بعد از آغاز جنگ تحمیلی و ۳۲ سال بعد از پایان یافتن آن هنوز هم قابلیت استفاده از ظرفیت قصه‌ها و قهرمانان آن نبرد را ندارد. هنوز هم فیلم‌های جنگی ما آثار شعاری هستند که در آن‌ها سید جواد هاشمی یا آدم‌هایی شبیه به او شهید می‌شوند. هنوز هم «لیلی با من است» تنها کمدی درست و حسابی جنگی ماست و فیلم‌های اول ابراهیم حاتمی‌کیا بهترین فیلم‌های جنگی ایران به شمار می‌روند. فیلم «آبادان یازده ۶۰» که توسط مهرداد خوشبخت ساخته شده که تدوینگر فیلم «به وقت شام» ابراهیم حاتمی‌کیا بوده، یکی از آن قصه‌های کمتر شنیده شده درباره‌ی جنگ را روایت می‌کند. https://virgool.io/chi-bebinam/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D9%88-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B4%D8%A7-%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%86%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%86-1160-rorfrca4idtx از چند سال پیش و با روی کار آمدن نسل جدیدی از کارگردانان مثل محمدحسین مهدویان با «ایستاده در غبار» یا نرگس آبیار با «شیار ۱۴۳» و «نفس» سینمای جنگی ایران نفسی تازه کرد اما خیلی زود بارقه‌ها از سینمای جنگ کنار رفتند. طبعا ساخت فیلم جنگی که هزینه‌ و انرژی زیادی می‌طلبد کار ساده‌ای نیست. اوج یکی از سازمان‌هایی است که پای ساخته شدن فیلم‌های جنگی ایستاده و هزینه‌ی ساخت فیلم آبادان یازده ۶۰ را هم تقبل کرده است. فیلمی که به نظر می‌رسد به لحاظ فرمی نیم نگاهی به ایستاده در غبار داشته و البته که دو سکانس آن کافی است که متوجه شوید چه اجرای ضعیفی دارد.منتها نمی‌شود انکار کرد فیلمی که مهرداد خوشبخت ساخته از نود درصد فیلم‌های حال‌ حاضر اکران سینمای ایران اثر دیدنی‌تری از کار درآمده است. همین البته زنگ خطر سینمای ایران است که فیلمی که به لحاظ ساختاری و بازیگری شبیه فیلم‌های تلویزیونی است از فیلم‌های پرستاره‌ی این روزها امتیاز بیشتری می‌گیرد.آبادان یازده ۶۰ قصه‌ی خوبی دارد. حیف که فیلم با اجرای سردستی و گروه بازیگران متوسط رو به پایین و پایان شعاری با کارگردانی بیمزه پتانسیل‌هایش را هدر می‌دهد.«آبادان یازده ۶۰» روایت رادیوی نفت ملی آبادان در سال ۱۳۵۹ است و آن عدد بعد از آبادان اشاره به موج رادیو دارد. سال ۱۳۵۹ خبر از سقوط خرمشهر می‌آید و در نهایت شهر به دست عراقی‌ها می‌افتد. عراقی‌ها تا یک قدمی آبادان پیشروی می‌کنند اما کارکنان رادیون نفت آبادان حاضر به خالی کردن ساختمان رادیو نمی‌شوند. آن‌ها می‌خواهند وظیفه‌شان را در قبال خبررسانی و روحیه دادن به مردم انجام بدهند.همین دو خط نشان می‌دهد که ایده‌ی فیلم خیلی خوب است. پر از حس قهرمانانه و جنگاوری و دلاوری. نکته‌اش این‌جاست که برخلاف خیلی از فیلم‌های اسم و رسم‌دار اکران «آبادان یازده ۶۰» اتفاقا ایده‌اش را حرام قصه‌پردازی و پیرنگ‌ها هم نمی‌کند. قصه درست بسط داده می‌شود. خرده پیرنگ‌های فیلم که شخصیت‌های فرعی جدیدی به بهمن (مدیر رادیو نفت آبادان) و همکارانش اضافه می‌کند خوب نوشته شده‌اند. در نود درصد مواقع حتی دیالوگ‌نویسی فیلم هم خوب است. به نظرم اصلا به جز آن جمله‌ی بهمن در اشاره به سفر بنی‌صدر که نخواسته با رادیو صحبت کند که گل‌درشت و شعاری از کار درآمده و اشاره‌ی بیهوده‌ای است که به وضوح به فیلم الصاق شده، فیلم حتی دیالوگ‌های شسته و رفته‌ای هم دارد.آن تقابل بین موسیو با بازی حسن معجونی که قبلا در رادیو کار می‌کرده و در نتیجه به نظر بچه انقلابی‌ها طاغوتی است و حالا از سر اجبار او را برگردانده‌اند تا کار صدای رادیو را درست کند با پسرک جوان رادیو هم هر چند خیلی تیپیک این مدل فیلم‌ها و کاراکترهاست اما سر جای خودش نشسته است.پس در نهایت چه چیزی باعث ناموفق شدن «آبادان یازده ۶۰» می‌شود آن‌قدر که حتی در اکران جشنواره هم چندان سخنی از آن به میان نیامد؟ اولین جواب گروه بازیگران است. تنها بازیگر مطرح فیلم حسن معجونی است که اتفاقا برای نقش موسیو اگر آدم ناشناس‌تری می‌گذاشتند یا اصلا بازیگری که خودش ارمنی باشد تا حسن معجونی که ادای ارمنی حرف زدن در می‌آورد موفق‌تر بودند. بقیه‌ی بازیگران انگار از دل سریال‌های تلویزیونی آمده‌اند. «آن» ندارند. بازیشان یقه‌ی مخاطب را نمی‌چسبد. از آن کاریزما و شوری که قهرمان‌های یک قصه باید داشته باشند عاری‌اند. آن هم در شرایطی که اتفاقا اعمال قهرمانانه زیاد انجام می‌دهند.از اینجا ایراد دوم فیلم سربرمی‌آورد که تا یک سوم پایانی کاراکترها به دلیل بازی بازیگران چندان برایمان مهم نیست. اگر تیر و ترکش به جای اینکه یکی یکی از میدان به درشان کند همان اول همه‌شان را می‌کشت هم چندان مهم نبود. این شخصیت‌ها همدلی‌برانگیز نیستند. ما بیشتر نگران رادیو آبادان هستیم تا کاراکترهای فیلم.استفاده از تصاویر آرشیوی ایده‌ی خوب کارگردانی فیلم است اما بقیه‌ی سکانس‌ها به لحاظ میزانسن، بازیگری و حرکت دوربین بلندپروازانه نیست. مشخصا آن تعلیقی که می‌شد در بمباران‌ها و لرزیدن شیشه‌ها و غیره با کمک گرفتن از واکنش بازیگران ایجاد کرد منحصر شده به صداهای بلند انفجار و شکستن شیشه‌ها. البته آن سکانس به شهادت رسیدن گوینده‌ی عرب و ریختن شیشه‌ی استودیو جزو معدود لحظات واقعا تأثیرگذار فیلم به لحاظ فرمی است.در عوض پایان فیلم خیلی بد تمام می‌شود. چند شهادت پی در پی و چند بمباران پشت سر هم و آن تصاویر اسلوموشن بد طراحی شده‌ی دم دستی و شهادت زن موقع بالا بردن رادیو بیشتر از آنکه خون را درون رگ‌های مخاطب به جریان بیاندازد او را ناامید می‌کند. آن تراولینگ آخر از روی کیسه‌های شن سنگرها و گل‌ها هم ایده‌ی بدی است. چیزی که فیلم را نجات می‌دهد پخش صدای واقعی بهمن مدیر رادیو نفت ملی آبادان است و متنی که نوشته می‌شود؛ این تنها فایل صوتی است که از رادیو نفت ملی آبادان در سال ۱۳۵۹ به جا مانده است.صدایی که مردم را به سمتی از شهر فرا می‌خواند تا جلوی عراقی‌ها را بگیرند و مانع سقوط آبادان شوند. فداکاری که در حقیقت چهره‌ی جنگ را تغییر می‌دهد تا زمانی که خرمشهر دوباره به خاک ایران برگردد.اگر سیستم فیلم‌سازی در ایران مثل هالیوود بود «آبادان یازده ۶۰» را کسی مثل استیون اسپیلبرگ می‌ساخت تا چیزی شبیه حماسه‌ی «اسب جنگی» از کار دربیاید. با صحنه‌هایی که چنان مو به تن مخاطب راست کند که در پایان فیلم از جایش بایستد و به احترام قهرمانان کشورش کف بزند. اسپیلبرگ می‌تواند از یک اسب قهرمانی بسازد که در پایان نفستان را حبس کند اما ما در سینمایمان از آدم‌هایی که جانشان را کف دستشان گذاشتند نمی‌توانیم تصویری به یادماندنی ارائه بدهیم.«آبادان یازده ۶۰» قصه‌ی خوبی دارد. شخصیت‌های فرعی مثل مریم و نرگس و اسی را به موقع به فیلم اضافه می‌کند و لحظه‌های داخل استودیوی رادیو به خصوص وقتی گوینده نمی‌تواند خبر احتمال سقوط آبادان را بخواند و بهمن به جایش هشدار می‌دهد خوب از کار درآمده‌اند. حیف که فیلم با اجرای سردستی و گروه بازیگران متوسط رو به پایین و پایان شعاری با کارگردانی بیمزه پتانسیل‌هایش را هدر می‌دهد.شناسنامه‌ی فیلم آبادان یازده ۶۰کارگردان: مهرداد خوشبختنویسنده: مهرداد خوشبخت، حسین تراب‌نژادبازیگران: علیرضا کمالی، حسن معجونی، نادر سلیمانیتهیه‌کننده: حسن کلامیزمان: ۹۰ دقیقهامتیاز نویسنده: یک و نیم از چهارخلاصه‌ی داستان: سال ۱۳۵۹ بعد از سقوط خرمشهر، آبادان هم در معرض سقوط قرار گرفته اما کارکنان رادیو نفت ملی آبادان حاضر نمی‌شوند محل کارشان را تخلیه کنند.تماشای آنلاین و خرید بلیط: سایت فیلم گردی https://filmgardi.com/p/c1f1منبع این نقد سایت دیجی کالا (دیجی مگ)می باشد.</description>
                <category>چی ببینم؟</category>
                <author>khoreye.film</author>
                <pubDate>Wed, 11 Nov 2020 09:54:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آبادان یازده 60، صدایی که آبادان را سرپا نگه داشت</title>
                <link>https://virgool.io/chi-bebinam/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D9%88-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B4%D8%A7-%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%86%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%86-1160-rorfrca4idtx</link>
                <description> https://filmgardi.com/p/c1f1 اکران آنلاین فیلم آبادان 1160آبادان یازده ۶۰ فیلمی به کارگردانی مهرداد خوشبخت، نویسندگی مهرداد خوشبخت و حسین تراب‌نژاد و تهیه‌کنندگی حسن کلامی محصول سال ۱۳۹۸ است.این فیلم در بخش سودای سیمرغ سی و هشتمین دوره جشنواره فیلم فجر حضور داشت و برنده سیمرغ بلورین جایزه ویژه قاسم سلیمانی جشنواره فیلم فجر گردید.آبادان یازده ۶۰ از بیست و ششم شهریور ۱۳۹۹ در سینماهای ایران اکران شده است.فیلم آبادان یازده 60 بدلیل شیوع کرونا و تعطیل شدن سینماهای سراسر کشور، در روز دوازده‌ام آبان 1399 در سامانه‌های آنلاین پخش فیلم و سریال پخش گردید.منبع: ویکی‌پدیافیلم آبادان یازده 60 https://www.salamcinama.ir/video/3360 نقدهای منتشر شده در سلام سینما درمورد آبادان یازده 60نقد فیلم آبادان یازده 60, abadan 1160, وجهی کمتر دیده شده از دفاع مقدسبا اینکه سینمای دفاع مقدس در چند سال اخیر نسبتاً مهجور مانده است، اما بعضی فیلمسازان با ایده‌هایی بکر و روایت‌های جدید سراغ سینمای جنگ می‌روند. قطعاً هشت سال جنگ ابعاد و زوایای مختلفی می‌تواند داشته باشد. فیلم «آبادان یازده شصت» با نگرش درستی روایتگر جنگ از زاویه‌ای دیگر است.رادیو آبادان با موج ۱۱۶۰ که در آن دوران نقش مهمی در اطلاع‌رسانی به عهده داشته تبدیل به سوژه فیلم مهرداد خوشبخت شده است. این اثر ساده و بی‌ادعا با ایده‌ای درست و روایتی به اندازه توانسته در بستر سینمای جنگ گوشه‌ای از رشادت آدم‌هایی را نشان بدهد که بدون هیچ چشمداشتی فارغ از هر دین و قومیتی در دفاع از مملکت‌شان دریغ نمی‌ورزند. اگر چه در «آبادان یازده شصت» خبری از خاکریز و منطقه عملیاتی نیست، اما تمهیدات فیلمساز برای گسترش اثرش که بر اساس داستان واقعی ساخته شده توانسته است مخاطب را با فضای مقاومت همراه کند. اساساً ساخت فیلم داستانی درباره یک موضوع واقعی که سند آن اتفاقاً موجود است بسیار سخت است. در این شرایط فیلمساز باید با پژوهش و تحقیق کامل سراغ ایده برود. در تیتراژِ آغازین فیلم «آبادان یازده شصت» نوشته شده داستان این فیلم واقعی است. فیلم‌های زیادی با این پیش‌آگاهی به مخاطب ساخته شده‌اند که می‌شود برای نمونه به «ویلایی‌ها» یا «تنگه ابوقریب» اشاره کرد.مهرداد خوشبخت در ساخت فیلم «آبادان یازده شصت» با تسلط کامل همراه با روایت داستان‌گونه توانسته فیلمش را جلو ببرد. با توجه به شرایط موضوع فیلم که پتانسیل لازم را برای درگیر کردن احساسات مخاطب دارد، اما فیلمساز به هیچ وجه قصد نداشته است مخاطب را در تنگنای احساسی قرار بدهد. فیلم چند شخصیت دارد که تمامی به درستی معرفی می‌شوند و قصه در فضایی درست و استاندارد در یک لوکیشن محدود مخاطب را با خود همراه می‌کند و همذات‌پنداری مخاطب با پیشروی قصه به تسلط فیلمساز مربوط می‌شود.در فیلم خبری از خرده‌پیرنگ و شاخه و برگ اضافی نیست یا حتی شخصیت اضافی در فیلم وجود ندارد. مسیر قصه در شرایط جنگی بخشی از یک بحران را نشان می‌دهد و فیلمساز در به تصویر کشیدن یک رخداد واقعی توانسته است با عناصرِ محدود، یک برهه تاریخی را به ما نشان دهد.سینمای جنگ همیشه خاکریز و اسلحه و شهادت داشته، اما فیلمسازان در دهه ۹۰ فهمیده‌اند حالا باید از خاکریز فاصله گرفت و از زوایایی دیگر به دفاع مقدس نگریست و فیلم ساخت.قطعاً این فیلم باعث آگاهی مخاطب درباره نقش اساسی رادیو آبادان در جنگ می‌شود، اما باید در نظر داشت که مهرداد خوشبخت یک فیلم درباره دفاع مقدس ساخته، اما هیچ کدام از شخصیت‌های اصلی فیلم بسیجی یا رزمنده به معنای جنگی آن نیستند، آن‌ها در رادیو مشغول کارند و با هنر و فرهنگ سروکار دارند نه با تفنگ، برای همین قالب کمتر دیده شده مضمونی «آبادان یازده شصت» برای مخاطب جذابیت دارد و و این مهارت مهرداد خوشبخت است که توانسته روابط میان شخصیت‌ها را به درستی ترسیم کند، از این فیلم نمی‌توانیم توقع خاصی داشته باشیم چراکه در حد مدیوم و زمان محدود توانسته فیلم قابل توجهی باشد که با روایتی مستندگونه به مخاطب اطلاعات تاریخی می‌دهد؛ فیلمی که سر و شکل مناسب دارد همراه با یک رخداد واقعی و قابل توجه. انتخاب بازیگران به خصوص حسن معجونی (که چه خوب نقش یک مسیحی را بازی می‌کند) از نکات مهم این فیلم محسوب می‌شود. https://virgool.io/chi-bebinam/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-60-jie7foiorkry در بخش اجرایی فیلم هم عناصر به کار گرفته شده و چیدمان میزانسن از اولویت‌های فیلم است. زمانی که فیلمنامه با یک هدف منسجم و استاندارد نوشته می‌شود تمامی ابزار‌های اجرایی و تلاش بازیگر در مسیر موفقیت کلی اثر قرار می‌گیرد.لوگو تایپ فیلم آبادان 1160 - اکران آنلاین در فیلم گردینقد فیلم آبادان یازده 60, abadan 1160, یک تراژدی انسانی«آبادان یازده 60» دست کم برای من، یکی از اصلیترین غافلگیریهای جشنواره ی سال گذشته به حساب می آید؛ فیلمی که با توقع یک فیلم معمولی ژانر دفاع مقدس به تماشایش نشستم و بسیار فراتر از انتظارم از آب درآمد.مهرداد خوشبخت کارگردان باسابقه تلویزیون و سینما برای ساخت جدیدترین فیلم خود به سراغ یک سوژه درخشان رفته است؛ تلاش کارمندان رادیو نفت آبادان در نخستین روزهای جنگ تحمیلی برای خدمت به مردم و کمک به آن ها برای دفاع از شهرشان. ایده ی مرکزی فیلمنامه یکی از آن سوژه هایی است که آدم با خودش فکر می کند چه طور در تمام این سال ها هیچ کس به آن فکر نکرده بود؟فهرست بازیگران فیلم به مخاطب ثابت می کند که فیلمساز در کمال کم ادعایی فیلم خود را جلوی دوربین برده است. در «آبادان یازده 60» نه خبری از ویترین ستارگان مشهور و پرطرفدار سینما به چشم می خورد، نه پروداکشن آن قدر که انتظارش را داریم عظیم است و نه فیلمساز دست به تکرار برخی الگوهای نخ نما و کلیشه ای چنین فیلم هایی زده است. در عین حال همین بازیگران حضوری درخشان در فیلم دارند.خوشبخت درام خود را با ضرباهنگ درستی جلو می برد، موقعیت ها در متن به قصه تبدیل می شوند و در هر مقطع از نقطه عطف داستان غافلگیری درست و هوشمندانه ای خلق میشود.فیلمساز در ادغام و تلفیق واقعیت و داستان عملکرد درستی دارد. فیلم درواقع برداشتی از یک واقعه است اما بسیاری از جزییات تغییریافته و حتی زاده ی ذهن نویسنده اند و این ترکیب در بستر منطق روایی داستان و رویدادهای متنوع آن به بار نشسته است و نمره قبولی می گیرد. به همین جهت است که فیلم در کنار سوژه ی اولیه ی مبتکرانه اش لحظه های خوب و قابل توجه نیز کم ندارد.«آبادان یازده 60» قرار است ادای دینی باشد به مردمِ خطه ی خوزستان؛ مردم شریفی که با دست خالی به نبرد با دشمن می روند تا از مرزها کشور دفاع کنند و فیلمساز با خلاقیت خود نقش &quot;رادیو&quot; را به عنوان یکی از رسانه های مهم دهه های پنجاه و شصت خورشیدی به عنوان موتور محرک فیلم به کار می گیرد.شخصیت­ها به رغم تعددشان دچار فقدان فردیت نمی شوند و گرچه خوشبخت بنای فیلمش را مطابق الگوی قهرمان پرورانه نریخته است اما هر یک از شخصیت ها به خودی خود واجد هویت، پیشینه و شناسنامه اند و از همین رو هریک با انتخاب ها و انگیزه هایشان می توانند مخاطب را غافلگیر کنند؛ از نمونه های بارز این توجه به فردیت کاراکترها می توان به نرگس (ویدا جوان) اشاره کرد که سیر دگردیسی ملایمی را در طول فیلم سپری می کند و در نهایت نیز به آن سرنوشت دچار می گردد. او دختر نازپرورده ای است که از تهران به آبادان می آید. این دختر جوان هیچ پیش زمینه ای از جنگ و حتی &quot;سختی کشیدن&quot; ندارد اما به ناگاه خود را درست در وسط بحرانی نفس گیر می بیند و به جای فرار، با افراد درگیر در آن مهلکه همگام و همسو می شود.«آبادان یازده 60» را باید فیلمی انسانی دانست، فیلمی که اتحادی دلپذیر را از افرادی با آیین ها، عقاید و حتا اقشار مختلف به تصویر می کشد. آدم های «آبادان ...» که در نقطه آغاز فیلم تفاوت ها و بعضاً اختلافات متعددی با هم دارند، به مرور و با وخامت اوضاع همراه و همدل می شوند. این که فیلمساز برخلاف بسیاری از فیلمهای ژانر دفاع مقدس زن را از فیلم خود حذف نکرده و حتی یک کاراکتر ارمنی در فیلمش دارد که نقش کلیدی هم برعهده اوست، از امتیازات مثبت کار به حساب می آید و اثباتی ست بر انسان دوستانه بودن فیلم و نگاه اومانیستی کارگردان آن.در بخش هایی از فیلم نماهای مستندی از آبادان و کوی ذوالفقاری دیده می شود که به زعم من قابل حذف اند. البته پیوند خوردن درام با مستنداتِ آن سالها که مشخصاً طی پیگیری های بسیار به دست آمده اند ماهیتاً اتفاق بدی نیست اما «آبادان ...» آنقدر فیلم کاملی هست که نیازی به یادآوری واقعه به واسطه فیلم های مستند نداشته باشد.یکی دیگر از محرک های ذهن مخاطب در سراسر فیلم شاید انتخاب همین بازیگرانِ نه چندان مشهور و ستاره باشد که جدا از شخصیت های پرورده شده و پرظرافت، بازی هایی به شدت تحسین برانگیز دارند. حضور بازیگر چهره در فیلمی چون «آبادان ...» می توانست فیلم را درگیر ریسک فاصله گذاری بکند؛ به این معنا که مخاطب میان خود با کاراکترهای فیلم (به واسطه بازیگر مشهور) نوعی فاصله را احساس کند اما در شرایط فعلی تماشاگر خود را نه بیننده بلکه عضوی از فیلم می بیند. او آلام و دردهای شخصیت ها را کاملاً لمس می کند و می تواند کاراکترها را فارغ از گذشته شان کاملاً بپذیرد و درک کند و این برآمده از تصمیم هوشمندانه کارگردان برای بهره گیری از بازیگرانی با ترکیب فعلی است.اکران آنلاین فیلم آبادان یازده 60نقد فیلم آبادان یازده 60, abadan 1160, آبادانیِ غیر آبادانیآبادان یازده شصت،مهرداد خوشبخت با زاویه ی دید خوبی پا به ژانر دفاع مقدس گذاشت. بخشی از جبهه که شاید کمتر دیده شده بود و حق مطلب در قبال زحماتش ادا نشده بود در آبادان یازده شصت دیده شد، خبر و خبر نگاری!آبادان یازده شصت حکایت گردانندگان رادیوملی نفت آبادان در روزهای جنگ است. روزهایی که لحظه به لحظه اش‌ با خون و مرگ پایمردی تلفیق شده. فیلم خط روایت صاف و مستقیمی دارد و چند شخصیت را در یک موقعیت تعلیق آور بین رفتن و نجات جان و ماندن بر سر آرمان ها و احتمالا مرگ قرار میدهد، اما فیلمساز راه های آسانی را برای پیشروی فیلم انتخاب میکند. همه ی کارکتر ها در این موقعیت هم عقیده و همراه هستند و حتی در اندک اختلافاتشان هم کنار می آیند درصورتی که میشد با خورده پیرنگها و داستانکهای جانبی شخصیتها را در چالشهای مختلف پخت‌ و موقعیت های جذابی تری ساخت و ایضا احتمال تشتت عقاید در مواجهه با دفاع مقدس را بررسی کرد.فیلم خیلی تلاش کرده با استفاده از صدا و تصاویر ارشیوی ، فضا را بیشتر به روزهای جنگ نزدیک کند ، تلاشی که تاثیری چندانی روی ذهنیت مخاطب ایجاد نمیکند و بیننده در پایان فیلم تصویر خاطره انگیزی از روزهای سخت آبادان را با خود به خانه نمیبرد.فیلم در بهترین حالت تاحد یک خاطره بازی دوست داشتنی برای آبادانی ها یا رزمندگانی که در آبادان جنگیده اند تنزل میابد و بار جذابیتش صرفا روی دوش شوخی های جنوبی و لهجه ی شیرین آبادانی و معدود سکانس های جنگی سوار میشود. فیلمساز در حرکتی سطحی با قرار دادن پوشش بختیاری ، پوشش عربی و روحانیت خواسته ثابت کند همه در دفاع از آبادان حضور داشتند ولی آنقدر کم‌جان اینکار را کرده که بطری مشروب اریک پررنگ تر از آنها در یاد میماند.آبادان یازده شصت خیز خوبی دارد و میتوانست به یکی از آثار شاخص دفاع مقدس تبدیل شود اما نفسش در بازی ها ، ضعف سناریو و حتی محتوا آنقدر مشهود است که بعد از خیز ، زمین میخورد. پُر بیراه نیست اگر پوسترش را بیشتر خودش دوست داشته باشیم.این مطلب بعلت تنظیم در ایام جشنواره ممکن است دارای نواقصی باشد. تیتر از سر مقاله روزنامه ی سازندگی برداشته شده است https://www.salamcinama.ir/video/3335 «آبادان یازده ۶۰» در نمایش آنلاین بهتر دیده می‌شودشاید با پیشرفت وسیع و گسترده اینترنت و فضای مجازی و هیاهوی ماهواره‌ها و قدرت تلویزیون و زرق و برق سینما، دیگر جمعیت کمتری سراغی از رادیو بگیرند، اما در سال‌های دور و در زمان‌های جنگ، این رسانه نقش مهم و تعیین‌کننده‌ای در انتشار اخبار و تهییج جامعه برای رزم، مقابله و دفاع داشت و حتی کشور‌های درگیر جنگ برای تضعیف قوای دشمن و نبرد رسانه‌ای هم از آن بهره می‌بردند. حالا با «آبادان یازده ۶۰»، نقش به‌سزای رادیو در ساحت تصویر و در قاب سینما به تصویر کشیده می‌شود و همه آن وجوه دراماتیک صوتی، جلوه‌ای بصری می‌یابد، آن هم در یکی از مهم‌ترین و حساس‌ترین برهه‌های جنگ تحمیلی که طی آن کارکنان رادیو نفت ملی آبادان در ابتدای جنگ و تجاوز رژیم بعثی عراق به خاک ایران، نقش مهمی برای روحیه دادن به مردم برای مقاومت از طریق صدا و رادیو داشتند. آبادان یازده ۶۰ به کارگردانی مهرداد خوشبخت، که دو هفته از اکران آن در سینما‌ها می‌گذرد، تا اینجا به فروشی حدود ۴۰ میلیون تومان دست پیدا کرده‌است؛ البته از ابتدا معلوم بود که فیلم ظرفیت فروش بالایی ندارد، شیوع کرونا و بی‌رغبتی مردم برای رفتن به سالن‌های سینما در این ماه‌ها و روز‌ها هم در این فروش پایین نقش دارد. آبادان یازده ۶۰ از آن دسته فیلم‌هایی است که در اکران آنلاین و پخش در سامانه‌های اینترنتی نمایش فیلم، بهتر دیده خواهد شد.یک واقعیت تاریخینقطه قوت آبادان یازده ۶۰ که جایزه ویژه سردار شهید قاسم سلیمانی را در سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر به‌دست آورد، توجه به یک واقعیت تاریخی در عرصه دفاع مقدس است. مهرداد خوشبخت به‌عنوان یکی از نویسنده‌های فیلمنامه (همراه حسین تراب‌نژاد) و کارگردان فیلم، راه خوبی را به فیلمسازان جنگ و علاقه‌مندان فعالیت در این زمینه نشان داد؛ این‌که هنوز کلی سوژه و موضوع مرتبط با جنگ تحمیلی باقی مانده و کسی سراغی از آن‌ها نگرفته است و این‌که چطور می‌شود از ظرفیت و گنجینه عظیمی که در این مورد وجود دارد، بهره گرفت و چگونه می‌توان همچنان از زاویه‌های تازه‌ای با دفاع‌مقدس مواجه شد.قدرت رسانهفیلم‌های درخشانی را در سینمای جهان به یاد داریم که به قدرت رسانه و مدیوم‌های مختلف رسانه‌ای پرداخته‌اند و بهره‌برداری دراماتیک از آن‌ها کرده‌اند. یکی از مهم‌ترین و جذاب‌ترین فیلم‌ها در این زمینه، «صبح بخیر ویتنام» ساخته بری لوینسون است که رابین ویلیامز در آن نقش یک درجه‌دار نیروی هوایی را بازی می‌کند که مجری یک برنامه مفرح رادیویی است تا به سربازان آمریکایی برای نبرد روحیه بدهد. برای نقش تاثیرگذار تلویزیون هم فیلم‌های مهمی ساخته شده که یکی از ماندگارترین آن‌ها «شبکه» ساخته سیدنی لومت است.آبادان یازده ۶۰ یکی از معدود فیلم‌های سینمای ایران است که به نقش مهم و پررنگ رسانه و تاثیرگذاری بالای آن در یک موقعیت بحرانی و جنگی می‌پردازد. اینجا گرچه با فیلمی نه‌چندان کامل روبه‌روییم، اما توجه به نقش و قدرت رسانه‌ای، چون رادیو آن را واجد ارزش و اعتبار می‌کند. ضمن این‌که موقعیتی که این فیلم ترسیم می‌کند، به‌مراتب واقعی و حساس‌تر از نمونه‌های خارجی است که ذکر آن رفت، یعنی در ماجرای واقعی رادیو نفت ملی آبادان، با شرایطی مواجهیم که با جان آدم‌ها سروکار دارد و اگر وظیفه‌شناسی و فداکاری کارکنان این رادیو نبود، چه بسیار مردمی که در خطر نابودی قرار می‌گرفتند.با رنگ و بوی اقتباسآبادان یازده ۶۰ از منظری دیگر هم واجد ارزش است؛ بهره‌مندی دراماتیک از یک کتاب، کاری که معمولا سینمای ایران به‌ویژه در زمینه انقلاب و دفاع مقدس انجام نمی‌دهد و از انبوه آثار خوب و تاثیرگذار در این زمینه به‌سادگی عبور می‌کند، اما سازندگان آبادان یازده ۶۰ برای بهره‌گیری بهتر از رخداد‌های آن مقطع آبادان، سراغ کتاب فرکانس ۱۱۶۰ نوشته فضل‌ا... صابری رفتند که در دفتر فرهنگ و مطالعات پایداری حوزه هنری اصفهان تهیه و توسط انتشارات سوره مهر چاپ شده‌است. توجه به این اثر مکتوب در کنار مصاحبه‌های دیگر با افرادی که در ماجرای رادیو نفت ملی آبادان درگیر بودند، پشتوانه مستند محکم و موثقی برای خوشبخت و گروهش در آبادان یازده ۶۰ بود.لوکیشن و لهجهیکی از امتیازات آبادان یازده ۶۰ توجه به لوکیشن و لهجه است؛ دو مقوله مهمی که سینمای ایران معمولا به آن‌ها بی‌تفاوت است و بیشتر فیلم‌ها و قصه‌ها بی‌هویتند یا در تهران می‌گذرند. اما آبادان یازده ۶۰ مطابق ذات و ماهیت رویداد واقعی رخ داده در آبادان، از موهبت این تنوع لوکیشنی و لهجه‌ای بهره برد. هرچند باوجود این توجه و تنوع و تلاش سازندگان، ما دست بالا با فیلمی خوب و استاندارد مواجهیم، اما فیلم برای جذابیت بیشتر و ماندگاری و راهیابی به جمع فیلم‌های برتر سینمای جنگ و دفاع مقدس، انگار «آن» ِ. لازم را ندارد. باوجود بازی‌های خوب و یکدست بازیگران، شاید اگر با چهره‌های شناخته شده‌تری در ترکیب بازیگران فیلم روبه‌رو بودیم، فیلم جذاب‌تر می‌شد و بیشتر به چشم می‌آمد. شاید هم نیاز بود ترکیب طراحی صحنه و لباس و جلوه‌های ویژه میدانی و بصری فیلم و حتی لهجه‌ها و موقعیت‌های طراحی شده برای دراماتیزه کردن فیلم، خروجی کمی بهتر و جذاب‌تر و پررنگ و لعاب‌تری می‌داشت تا آبادان یازده ۶۰ ایده اولیه خوب و همه نکته‌های ارزشمند اشاره شده را به سرانجامی درخشان برساند.مردم غیور آبادان...آبادان یازده ۶۰ فیلمی به کارگردانی مهرداد خوشبخت و تهیه‌کنندگی حسن کلامی و محصول سازمان هنری رسانه‌ای اوج است. این فیلم بعد از فیلم‌های سینمایی جای او دیگر خالی نیست، صدای پای من و عقاب صحرا، چهارمین فیلم سینمایی مهرداد خوشبخت است. مدیریت فیلمبرداری آبادان یازده ۶۰ را مهدی جعفری به‌عهده دارد که خودش در این دو سه سال اخیر، دو فیلم جنگی و دفاع مقدسی را کارگردانی کرده؛ ۲۳ نفر و یدو.آهنگساز فیلم بهزاد عبدی است و تدوین فیلم را هم سهراب خسروی انجام داده است. محسن روزبهانی و محمد برادران هم به ترتیب برای جلوه‌های ویژه میدانی و جلوه‌های ویژه بصری فیلم نامزد دریافت سیمرغ در سی‌وهشتمین دوره جشنواره فیلم فجر شدند.علیرضا کمالی، ویدا جوان، نادر سلیمانی، شبنم گودرزی، حمیدرضا محمدی، یاسین مسعودی و حسن معجونی از بازیگران آبادان‌یازده ۶۰ هستند. وقتی فیلم در آستانه رونمایی در جشنواره فیلم فجر قرار داشت، از این جمله‌ها به‌جای خلاصه قصه فیلم استفاده کرده بودند که برگرفته از صدای واقعی منتشرشده از رادیو نفت ملی آبادان در روز‌های آغازین جنگ است: «مردم غیور آبادان ... شهر در آستانه سقوط قرار گرفته است!»یک داستان واقعیمهرداد خوشبخت/ کارگردان «آبادان یازده ۶۰»:سینمای جنگ و دفاع مقدس، موضوعات و سوژه‌های ناگفته بسیاری دارد و چه خوب است که فیلمسازان سراغ قصه‌های گفته‌نشده جبهه و جنگ بروند. چون خودم اهل آبادان هستم و طی تحقیقاتی به موضوع و قصه فیلم «آبادان یازده ۶۰» رسیدم و فیلم بعدی من هم درباره آبادان است، به سوژه ناگفته‌ای پرداختم که سال‌ها کسی به آن توجه نکرده بود. همان‌طور که در نقد‌های فیلم هم مطرح شده، ما در «آبادان یازده ۶۰» با یک زاویه دید جدید سراغ جنگ رفتیم. به نظرم یکی از جذابیت‌های فیلم همین است که سوژه‌ای را انتخاب کردیم که مردم در مواجهه با آن شگفت‌زده شدند.ما در «آبادان یازده ۶۰» به اتفاقاتی در ۴۰ روز اول جنگ اشاره می‌کنیم که تقریبا اسناد زیادی هم از آن موجود نیست. به قدری شروع جنگ تحمیلی ناگهانی بود که فرصت اطلاع‌رسانی پیش نیامد و همه مردم خرمشهر و آبادان درگیر مقاومت بودند. ۳۴ روز بعد از شروع جنگ، خرمشهر سقوط می‌کند، اما یکی از مهم‌ترین دلایلی که باعث شد آبادان، پشت خرمشهر سقوط نکند، همین پیام و فراخوان مردمی بود که از رادیو نفت ملی آبادان پخش شد. ما این اتفاق مهم را به شکلی جذاب به قصه‌ای سینمایی و ۹۰ دقیقه‌ای تبدیل کردیم.یکی از چالش‌هایی که همواره در تولید آثار مبتنی بر واقعیت و تاریخ معاصر و به‌ویژه درباره جنگ با آن روبه‌رو هستیم، توقعات و انتظاراتی است که درباره وفاداری کامل به واقعیت وجود دارد. من با این مساله بیگانه نبودم و حتی پیش از «آبادان یازده ۶۰» هم «شهر دقیانوس» را برای تلویزیون ساختم که درباره ماجرای واقعی سرقت اشیای عتیقه در جیرفت بود. هروقت شما می‌خواهید اتفاقی واقعی به‌ویژه درباره تاریخ معاصر را تبدیل به فیلم کنید، بهتر است از کسانی که درگیر آن اتفاق بودند و در قید حیات هستند، کسب اطلاع کنید. ما برای همین «آبادان یازده ۶۰» با افراد درگیر با ماجرا مصاحبه کردیم، ضمن این‌که کتاب خوب «فرکانس یازده ۶۰» نوشته فضل‌ا... صابری هم خیلی در این زمینه به ما کمک کرد. خوشبختانه همه این افراد مصاحبه‌شونده وقتی فیلم را دیدند از نتیجه کار راضی بودند. نکته مهم و قابل اشاره دیگر این‌که ساخت کار‌های سخت جنگی به همتی ویژه و تهیه‌کننده و گروهی همدل و همراه نیاز دارد که با وجود موسسه اوج و همکاران عزیزم در «آبادان یازده ۶۰» این اتفاق افتاد.این خیلی برای ما مهم بود که دست به تحریف تاریخ نزنیم، اما آن را دراماتیزه کنیم. مثلا شاید اتفاقی در رادیو نفت آبادان در روز چهل‌ودوم جنگ افتاده، اما قصه فیلم ما تا روز چهلم است. اگر ما آن اتفاق را برای دراماتیزه‌کردن جابه‌جا کنیم و در آن ۴۰ روز بگنجانیم و خدشه‌ای به تاریخ وارد نکند، ایرادی ندارد. اما به‌عنوان‌مثال سقوط خرمشهر را نمی‌توانستیم به‌جای ۳۴ روز، در چهلمین روز درنظربگیریم که در آن‌صورت تحریف تاریخ اتفاق می‌افتاد یا مثلا ما در همین فیلم، کاراکتری به نام ادیک (با بازی حسن معجونی) داریم که تلفیقی از چند شخصیت است که در واقعیت وجود داشتند، یعنی خصوصیات و اتفاقات چند شخصیت را در یک شخصیت تجمیع کردیم.مورد مهم درباره چنین روایت‌های مبتنی بر واقعیت این است که شما بتوانید حس و حال آن اتفاق را به تماشاگر منتقل کنید، اگر این کار با موفقیت انجام شود، مخاطب به جزییات ایراد نمی‌گیرد. قصد ما هم همین بود که رشادت‌های کارکنان رادیو نفت ملی آبادان را در روز‌های اول جنگ به تصویر بکشیم و البته این تنها گوشه‌ای از مقاومت مردمی آبادان بود.نکته دیگر این‌که مخاطب، نگاه غیرکلیشه‌ای را می‌پسندد. بخش مهمی از این مساله به خود ما فیلمسازان برمی‌گردد که به چنین موضوعاتی بپردازیم و این ریسک را انجام دهیم و سراغ زاویه‌های کمترپرداخته‌شده جنگ برویم. به نظرم مسؤولان هم به این نتیجه رسیده‌اند که نرمش و تعامل بیشتری به خرج دهند و اگر ببینند ما فیلمسازان حرف‌های تازه و نکات جذابی داریم، وارد گود می‌شوند.اکران و تماشای آنلاین در سایت و اپ - آبادان یازده 60اکران فیلم جنگی «آبادان ‌یازده 60» در پردیس آنلاین «فیلم گردی»فیلم سینمایی «آبادان‌یازده 60» اثر مهرداد خوشبخت و تهیه‌کنندگی حسن کلامی که سیمرغ ویژه شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی در سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر را بدست آورد در پردیس آنلاین فیلم گردی به نمایش درآمد. آبادان یازده 60 محصول مرکز فیلم و سریال سازمان اوج اثری متفاوت در حوزه دفاع مقدس است که به شروع جنگ ایران و عراق خواهد پرداخت.آبادان 1160 روایتِ یک مقاومت که سرنوشت جنگ را تغییر دادرادیو آبادان با موج ۱۱۶۰ که نقش مهمی در اطلاع‌رسانی دوران جنگ به عهده داشت تبدیل به سوژه فیلم مهرداد خوشبخت شده است. مسیر قصه آبادان یازده 60 شرایط جنگی بخشی از یک بحران و حمله نیروهای عراقی به آبادان را نشان می‌دهد و فیلمساز با به تصویر کشیدن یک رخداد واقعی توانسته است، یک برهه از دفاع مقدس را شفاف و درست به مخاطب نمایش دهد.تلاش کارمندان رادیو نفت آبادان در نخستین روزهای جنگ تحمیلی به منظور خدمت به مردم و کمک به آن ها برای دفاع از شهرشان ایده ناب و اصلی فیلم آبادان یازده 60 است که با شوخی های جنوبی و لهجه ی شیرین آبادانی همراه شده است و لحظات پر حادثه آبادان را در جنگ به نمایش می‌گذارد.بازیگران فیلم آبادان یازده 60 :علیرضا کمالی، حسن معجونی، شبنم گودرزی، حمیدرضا محمدی، ویدا جوان، نادر سلیمانی، رضا مسعودی، یاسین مسعودیدیگر عوامل فیلم آبادان یازده 60 :نویسنده و کارگردان: مهرداد خوشبخت، تهیه کننده: حسن کلامی، بازیگران: علیرضا کمالی، حسن معجونی، شبنم گودرزی، حمیدرضا محمدی، نادر سلیمانی، ویدا جوان، یاسین مسعودی، رضا مسعودی، افشین طایی و وحید کرمانی، مدیر فیلمبرداری: مهدی جعفری، مدیر هنری: عبدالحمید قدیریان، مدیرتولید: رحمت عبدالله زاده، مدیر صدابرداری: جهانگیر میرشکاری، چهره پرداز: محمود دهقانی، مدیر برنامه ریزی و  و سرپرست گروه کارگردانی: امیرشهاب اسماعیلی، طراح صحنه: جعفر محمد شاهی، طراح لباس: زهرا صمدی، تدوین: سهراب خسروی، جلوه های ویژه بصری: جواد مطوری، جلوه های ویژه میدانی: محسن روزبهانی، آهنگساز: بهزاد عبدی، منشی صحنه: ساناز فراهانی، عکاس: علی نیک رفتار، فیلمبردار پشت صحنه: رضا رشیدی فر، مدیر تدارکات: حسن حیدرزاده، مشاور رسانه ای: مهرداد معظمی.سایت دانلود و تماشای آنلاین فیلم و سریال «فیلم گردی» کاربران را دعوت می‌کند فیلم دفاع مقدس «آبادان‌یازده 60» را در پردیس آنلاین فیلم‌گردی در کنار خانواده مشاهده کنند.فیلم‌گردی در این روزهای خانه‌نشینی و کرونا با ایجاد بستری برای اکران اینترنتی فیلم‌های روز در وبسایت و اپلیکیشن خود تحت عنوان «پردیس اکران آنلاین فیلم‌گردی» این فرصت را برای شما مخاطبان و دوست‌داران سینما به ارمغان آورده است. https://www.salamcinama.ir/video/3359 بازی متفاوت حسن معجونی در فیلم آبادان یازده 60</description>
                <category>چی ببینم؟</category>
                <author>khoreye.film</author>
                <pubDate>Mon, 02 Nov 2020 12:01:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیلم سینمایی &quot;او&quot; Her یکی از بهترین فیلم های عاشقانه تاریخ</title>
                <link>https://virgool.io/chi-bebinam/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D9%88-her-%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-ngk9i9kghka3</link>
                <description>فیلم سینمایی او Her یکی از بهترین فیلم های عاشقانه تاریخ است که در واقع تنهایی بشر را به رخ او می کشاند. در ادامه به معرفی این فیلم رمانتیک و عاشقانه خواهم پرداخت.Her Movies 2013فیلم سینمایی او فیلمی در گونه کمدی-درام رمانتیک علمی-تخیلی است که اسپایک جونز نویسندگی و کارگردانی آن را بر عهده داشته‌است. در این فیلم ستارگانی چون واکین فینیکس، امی آدامز، رونی مارا، اولیویا وایلد و اسکارلت جوهانسون (صداپیشه سامانتا) حضور دارند. محوریت داستان در مورد مردی است که با یک سیستم‌عامل هوشمند رایانه‌ای که دارای صدا و شخصیت یک زن است رابطه عاطفی برقرار می‌کند. این اولین فیلمنامه هایی است که جونز به تنهایی نوشته‌است. او نخست در سال ۲۰۱۳ در فستیوال فیلم نیویورک به نمایش درآمد و پس از آن در ۱۸ دسامبر ۲۰۱۳ به صورت عمومی در ایالات متحده اکران شد.معرفی فیلم او- 2013 Herکارگردان: اسپایک جونزسال ساخت: 2013نمره IMDB: 8.8 بازیگران فیلم سینمایی اودر ادامه به معرفی بازیگران اصلی فیلم سینمایی او می پردازیم:واکین فینیکسJoaquin Rafael Phoenixواکین رافائل فینیکس  Joaquin Rafael Phoenix، زادهٔ ۲۸ نوامبر ۱۹۷۴، بازیگر و تهیه کنندهٔ آمریکایی است. او برنده جوایزی از جمله جایزه گرمی، جایزه بفتا، دو جایزه گلدن گلوب، برنده یک اسکار و نامزد چهار جایزه اسکار است. فینیکس علاوه بر تهیه کنندگی فیلم و برنامه‌های تلویزیونی، کارگردان موزیک ویدیو نیز هست. او برای ضبط موسیقی متن فیلم سر به راه باش برنده جایزه گرمی برای بهترین موسیقی متن تلفیقی برای رسانه‌های ویژوال شد. او یک فعال اجتماعی است که به سازمان‌های بشردوستانه و خیریه‌های متعدد کمک مالی می‌کند. واکین یکی از اصلی‌ترین مدیران مؤسسه‌ای است که برای کودکان شهر سووتو در آفریقای جنوبی روزانه وعده‌های غذایی تهیه می‌کنند. او همچنین از طرفداران حمایت از حقوق حیوانات است و یک گیاه‌خوار است. فونیکس در فیلم Her یکی از درخشان ترین نمایش های خود را به اجرا گذاشت.رونی مارارونی مارا پاتریشیا رونی مارا به انگلیسی: Patricia Rooney Mara زاده ۱۷ آوریل ۱۹۸۵، یک بازیگر سینما و تلویزیون آمریکایی است. مارا از سال ۲۰۰۵ شروع به بازیگری کرد و در فیلم‌هایی مانند «کابوس در خیابان الم» که نسخهٔ دوباره ساخته شدهٔ فیلم ۱۹۸۴ آن بود و «شبکه اجتماعی» درخشید و مسیر موفقیت کارنامهٔ هنری اش را با این فیلم شروع کرد.وی پس از موفقیت در فیلم «دختری با خالکوبی اژدها» به فعالیت‌های خود ادامه داد. مارا از بازی در فیلم «سی دقیقه پس از نیمه‌شب» به کارگردانی «کاترین بیگلو» انصراف داد و این نقش را به «جسیکا چاستین» واگذار کرد. در سال ۲۰۱۳ در فیلم‌های «عوارض جانبی» به کارگردانی «استیون سودربرگ» و در فیلم سینمایی او به کارگردانی «اسپایک جونز» در نقش همسر تیئدور (واکین فونیکس)  ایفای نقش کرد.اسکارلت جوهانسونScarlett Johanssonاسکارلت اینگرید جوهانسون  Scarlett Ingrid Johansson زاده ۲۲ نوامبر ۱۹۸۴ در نیویورک سیتی بازیگر، خواننده و مدل اهل آمریکا است. جوهانسون از سال ۲۰۱۸ بیشترین میزان دستمزد را در میان بازیگران زن جهان دارد و فیلم‌هایی که او در آن‌ها ایفای نقش کرده براساس گیشه تا کنون بیش از ۱۴ میلیارد دلار در سراسر جهان فروش داشته که او را در جایگاه نهمین ستاره با ارزش تاریخ سینما قرار داده‌است. جوهانسون پنج بار نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر گلدن گلوب، دو بار نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن و برنده جوایز زیادی مانند جایزه بفتا و تونی شده‌است. درفیلم سینمایی او جوهانسون تنها به صورت صداپیشگی به ایفای نقش نرم افزار مقابل فونیکس پرداخته است.داستان فیلم Herفیلم اودر فیلم سینمایی او تیئدور (با بازی واکین فینکس) یک “نامه دستنوشته نویس” است. کارش نشستن بر سر میزی و نوشتن نامه از شخصی به شخصی دیگر است (هنری که منسوخ گشته). نوشته ها هرچند در رایانه اما به شکل نسخه های واقعیِ دستنوشته ایجاد میشوند. تیئدور زندگیِ منزوی در خانه را به بیرون رفتن ترجیح می دهد. در کشاکشِ دیرینه ی جدایی از همسرش کترین (با بازی رونی مارا) قرار دارد و به ندرت وقتش را نزدِ دوستانِ صمیمی اش امی (با بازی امی آدامز) و چارلز (با بازی مت لتچور) سپری می کند. اما یک روز همه چیز برایش تغییر می کند، زمانی که تیئدور یک سیستم-عاملِ خصوصی نصب میکند، که از نظرِ هوشِ مصنوعی بسیار پیشرفته تر از هر چیز مشابهی است که تا آن زمان وجود داشته است. او حالتِ مؤنث را برای سیستم-عامل اش انتخاب میکند و در پی آن با سِمَنتا (با صدای اسکارلت جوهانسن) آشنا می شود، که به همراهِ همیشگی اش تبدیل میشود. همزمان که سِمَنتا هوشمندتر می شود، تیئدور بیشتر عاشقش می شود، اما همانند هر عشق دیگری، هرچند غیر معمول، “دورانِ ماه-عسل” این عشق نیز تا ابد ادامه نمی یابد.داستان فیلم او در آینده‌ای نامعین اتفاق می افتد. دنیایش برایمان آشنا اما تا حدودی متفاوت است. همه ی مردم به چیزی وصل هستند، و سمعک مانندهایی برای ارتباط با سیستمهای اطلاعاتیِ شخصیشان به گوش میزنند. املأ جای تایپ کردن را گرفته و بازیهای کامپیوتری با استفاده از فناوریِ سه بعدیِ حقیقی تماما آمیخته با حرکاتِ بدن شده اند. ارتباطات اغلب بدون نام و نشان صورت میگیرد و معمولا فعالیتهای جنسی بدونِ تماسِ فیزیکی رخ میدهد. تصویر این فیلم از آینده برای تماشاچیانی که در ارتباطِ تنگاتنگ با فناوریهای الکترونیکی زندگی میکنند، آنچنان نسبت به حال پیشرفته تر نیست.فیلم عاشقانه اوسِمَنتا شخصیتِ بانمکی دارد، که اساسا شبیه به داستان های علمی-تخیلیِ “معمول” و بر پایه احتمالِ به هوشیاری رسیدنِ موجودی با هوش مصنوعی بالا، نیست. جونز این موضوع را به عنوانِ پیشفرض میپذیرد؛ ما هیچگاه به میزانِ واقعی بودن سِمَنتا در مقابل تیئدور شک نمیکنیم. برای مدتی سِمَنتا تلاشی پینوکیو مانند در جهتِ یافتنِ راهی برای تبدیل شدن به دختری واقعی و برقراریِ تماسِ فیزیکی با تیئدور می کند. اما تجربه های ناموفق در استفاده از یک “بدل” باعث می شود به “پوست خودش” تن دهد. «او» پرسشهای زیاد مطرح میکند که نمی تواند (و احتمالا نباید) بدان پاسخ دهد؛ پرسشهایی مانند عشق برای یک سیستم-عامل به چه معنی است؟ یا کِی یک سیستم-عامل به ارضای جنسی می رسد؟ چه چیزی تجربه می شود؟ لذت؟ شبیه سازیِ لذت؟ یا چیزی دیگر؟ این که فیلمی بتواند بیننده را به تفکر در مورد چنین موضوعاتی وا دارد بسیار تحسین برانگیز است، بر خلاف فیلم های بسیاری که تمایل به سرکوب کردن حس و تفکر مخاطبشان دارند.کلام آخرفیلم بسیار پرحرف است، اما اینکه نیمی از زوج اصلیِ آن تنها به صورتِ صدا وجود داشته باشد باعث تغییر چیزی نمی شود. اسکارلت جوهانسن هیچگاه به صورت فیزیکی ظاهر نمی شود، که این باعث میشود تنها با تارهای صوتیاش هنرنمایی کند. هر چند نمی خواهم تا آنجا پیش روم که جوهانسن را بهترین بازیگر زن مکمل بنامم، اما او به خوبی سمنتا را به شخصیتی زنده تبدیل کرده است. فیلم او را می توانیم یکی از بهترین فیلم های رمانتیک هالیوود نامید. آیا شما این فیلم رمانتیک را نیز تماشا کرده اید؟ آن را چطور ارزیابی می کنید؟ نظر خود را درباره فیلم &quot; او &quot; با من و سایر همراهان این صفحه از ویرگول درمیان بگذارد.</description>
                <category>چی ببینم؟</category>
                <author>Sara Kamali</author>
                <pubDate>Mon, 21 Sep 2020 08:38:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا مولان 2020 را باید ببینیم؟!</title>
                <link>https://virgool.io/chi-bebinam/%D9%85%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86-2020-mulan-ykvokmekngax</link>
                <description> https://mag.filmgardi.com/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86-%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B0-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%9F/ فیلم مولان 2020?منبع این نوشته مجله نقد فیلم گردی می باشد.مولان ۲۰۲۰ جدیدترین نمونه‌ی احیای انیمیشن‌های قدیمی دیزنی و نسخه‌ی لایو اکشن مولان ۱۹۹۸ است. این اثر به کارگردانی نیکی کارو، یک اثر حماسی و درام بر گرفته از یک افسانه‌ی قدیمی چینی، روایتگر دختری جنگجو با مهارت بسیار بالا در هنر رزمی شرقی است که به دلیل ناتوانی و سالمند بودن پدرش، بدون اطلاع وی، به جای او پا به عرصه‌ی جنگ می‌گذارد و به ارتش چین ملحق می‌شود.فرهنگ چین به مولان اجازه نمی‌دهد که در قامت یک زن پا به پای مردان بجنگد، و به همین خاطر خود را شبیه مردان می‌کند. مولان با این آگاهی که اگر کسی از جنسیت او خبردار شود، مایه‌ی ننگی بر خانواده‌اش می‌شود؛ دست بدین کار زد و در نهایت با اراده‌ی فراوانش و با تکیه بر سه فضیلت اخلاقی وفاداری به خانواده و ملت، درستکاری و شجاعت، در برابر این محدودیت‌ها و چالش‌ها به مبارزه ایستاد و در قامت یک زن جنگجو، توانایی‌های شگرفش را به همگان ثابت کرد.امتیاز این اثر در IMDB، ۵/۴ از ۱۰ و در دو سایت ROTTEN و META به ترتیب ۷۵ و ۶۷ از ۱۰۰ نمره است.مولانچرا مولان 2020؟جدیدترین نمونه احیای انیمیشن های دیزنی پس از 22 سال، البته با ظرافت‌های کامل.اثری حماسی و درامی متوسط در حوزه هنرهای رزمی شرقی؛ برگرفته از داستانی که جزو فرهنگ چین است.روایتگر یک زن مصمم و مبارز درمقابله با ترد شدن ها و چالش های پیش رویش.مشهود بودن 3 ویژگی وفاداری به خانواده و ملت، شجاعت و درستکاری، در اعمال و رفتار کاراکتر مولانمولان برای اثبات خود با فرهنگ منسوخ شده ی جامعه اش مقابله می کند.فیلم تنها بر روی شخصیت مولان متمرکز است و پرداخت کافی به کاراکترهای دیگر ندارد.فیلم مولان دارای جلوه های بصری زیبا، چشم نواز و مخاطب پسند است.وجود اشکالات در روایت داستان از جمله عجیب بودن تشخیص ندادن جنسیت مولان در بدو ورود به اردوگاه.امتیازی بالا و مورد قبول در سایت های مختلف به فیلم مولان.فیلمی مناسب برای تمام اعضای خانواده با رده سنی 13 سال به بالا.Mulan 2020</description>
                <category>چی ببینم؟</category>
                <author>khoreye.film</author>
                <pubDate>Tue, 15 Sep 2020 15:54:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مروری بر فیلم زنان کوچک 2019 _ هدی قاسمیان</title>
                <link>https://virgool.io/chi-bebinam/%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D9%87%D9%81%D8%AA-%D9%86%D8%B3%D8%AE%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-xdmmx3siuztr</link>
                <description>نقدی بر فیلم زنان کوچک 2019 اثری از گرتا گرویگهمیشه داستان زنان کوچک برایم یک داستان اسپویل شده بود زیرا هم انیمیشنش را دیده بودم و هم بار ها بارها داستانش را از اطرافیان شنیده بودم و فکر می کردم که دیگر نیازی نیست کتابش را بخوانم تا اینکه یکبار تصمیم به دیدن فیلمش که ساخت سال 1994 بود کردم و به نظرم بسیار زیبا بود . سپس فیلم دیگری از آن که ساخت 2018 بود تماشا کردم که روی من خیلی تاثیر گذاشت چون داستان زنان کوچک را به زمان حال آورده بود . از این هم اطلاع داشتم که در سال 2020 زنان کوچک دیگری پخش خواهد شد . اما نکته ای ، ذهنم را درگیر کرده بود و آن اینکه چرا هفت نسخه از این داستان ساخته شده است و با وجود زنان کوچک 1994 چه نیازی به فیلم جدیدی هست با همان خصوصیات ؟زن کوچک 2018داستان زنان کوچک داستانی درباره 4 خواهر است که اتفاقات و فراز و نشیب های آن را روایت می کند . حقیقتا این فراز و نشیب ها اینقدر زیاد و ریز هستند که هر کارگردانی نسبت به سلیقه خود انتخاب می کند که کدام یک از جزئیات در فیلمش جای دهد تا فیلمش را زیبا تر کند .درست است که این فیلم از رمان زنان کوچک و حرف های آن جدا نمی شود اما به نظرم فیلم نیز حرف های خود را دارد . حرف این خانواده و چهار خواهر رنج است ، چالش است ، درد است و در نهایت دوستی است . رنج یعنی آنکه همیشه مشکلات حل نمی شود و گاهی هم بت میمیرد . به علاوه ی همه این ها با دیدن این فیلم راجع به دغدغه ها ، مشکلات و فرهنگ آن زمان اطلاعات کسب می کنیم .وقتی که فیلم را می دیدم ، بعضی از سریال های ایرانی یاد می کردم که زمان را جلو عقب می کردند اما ساختار این فیلم با جلو و عقب کردن فرق دارد داستان تکه تکه است و هر تکه با تکه ی بعدی نقطه مشترکی دارد به یاد اوردن گذشته تاثیر بیشتری رو بیننده می گذارد و غم ها و شادی های فرد بهتر درک می شود و به این نکته بیشتر و بهتر می اندیشی که اگر روزی خوش در این مکان داشت این بار نداری .جدای اینکه انتخاب نقش ها فوق العاده بود نقش ها بهم می خوردند که این ویژگی درباره ی زنان کوچک 1994 هم صدق می کرد . رفتار ، افکار و چهره ها به هم نزدیک بود و در یک کانسپت قرار داشت و احساس نمی کردی که مثلا یک بازیگر از یک جای پرت آمده است .زنان کوچک 1994فیلم همیشه یک چیز برای غافلگیر کردن تو داشت حتی صحنه های کوچک که انتظارش را نداری شاید حتی با خودت نگویی که جا خوردی اما اگر به ته قلبت رجوع کنی می فهمی که انتظار چنین چیزی را نداشته ای . مثلا من از لوری که بیشتر با او همزاد پنداری می کردم زیرا حتی برای گفتن بدی هایش یا عشقش صادق بود انتظار اینکه دوباره به هر دلیلی به جو بگوید که دوستش دارد نداشتم اما این نیز جزو صداقت او بود .و اما در نهایت شخصیت اصلی یعنی جومارچ با افکار فمنیستی اش مخاطب خود را جذب می کند و فکر می کنم که کمتر کسی از نقش جو خوشش نیاید ولی در نهایت جو مارچ بزرگترین شخص ممکن از لحاظ عقیده و پختگی در پایان فیلم می شود . چون عقاید جو برخلاف بقیه ی زنان کوچک ها در این فیلم پررنگ است . پس میتوان احتمال داد که حرف اصلی این فیلم نشان دادن عقاید درست از جمله فمنیسم و اتفاقاتی که این عقاید را می سازند از زبان یک زن یعنی کارگردان این فیلم است .زنان کوچک 2019</description>
                <category>چی ببینم؟</category>
                <author>qasemian hoda</author>
                <pubDate>Sat, 08 Aug 2020 15:05:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیلم سینمایی &quot;اسب تورین&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/chi-bebinam/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%A8-%D8%AA%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%86-yqwvyuw2wgan</link>
                <description>طوفان در بیرون از خانه همچنان در حال وزیدن است. باد همچنان بی رحمانه سرگرم تازیدن بر عرصه زمین است و حالا دیگر هیچ مانعی بر سر راه آن وجود ندارد تنها ابر عظیمی از گرد و غبار که به ضرب تازیانه باد به هوا برخواسته در حال حرکت است باد وحشیانه چهره زمین بایر و بی علف را می خراشد و توشه ای از خاک خشک پوچی و نابودی را به همراه می برد.&quot;باد پوچی را از بین می برد&quot;روایتی از سنگینی وجود انسان و تکرار هر روزه یک مسیر مشابه...&quot;اسب تورین&quot;روایتی از سنگینی وجود انسان و تکرار هر روزه یک مسیر مشابه...در سوم ژانویه سال 1989 در شهر تورین پیرمردی از خانه شماره 6 واقع در خیابان کارلوآلبرتو بیرون می آید شاید برای پیاده روی یا برای رفتن به اداره پست برای دریافت نامه هایش جایی نه چندان دورتر از او یک گاری چی که هیچ متوجه حضور او نیست با اسب لجوج خو سر و کله می زند و با وجود اصرار و ابرام زیاد گاری چی اسب از جای خود تکان نمی خورددر این حال که شاید جوزپه کارلوئه توره نام دارد عنان از کف می دهد و شلاق خود را بر روی اسب روانه می سازد، پیرمرد به میان جمعیت گرد آمده در آنجا می آید و همین باعث می شود که گاری چی خشن که از شدت خشم کف به دهان آورده است از کار خود باز می ایستد. پیرمرد با آن جسه ی تنومند و سبیل پر ابهتش ناگهان به روی گاری می جهد و دست بر گردن اسب می نهد و آرام می گیرد، همسایه اش او را به خانه می برد. او دو روز روی تخت خود ساکت و بی حرکت می خوابد تا بالاخره این آخرین کلمات را به زبان می آورد، مادر من دیوانه شده ام...او تا ده سالی دیگر را در جنونی آرام تحت مراقبت مادر و خواهرانش به سر می برد، اما از سرنوشت آن اسب چیزی نمی دانیم...اسب تورین که زندگی روزمره ی صاحب اسب و دخترش را شرح می‌دهد، در واقع یادآور شلاق خوردن اسبی در شهر تورین است که باعث فروپاشی ذهنی فردریش نیچه فیلسوف آلمانی شد.فیلم سینمایی اسب تورین این فیلم محصول سینمای مجارستان به کارگردانی بلاتار است.اسب تورین فیلمی فلسفی است که به شدت صبر مخاطبین را به چالش می کشد. این فیلم خستین‌بار در شصت‌ویکمین جشنوارهی بین‌المللی فیلم برلین به نمایش درآمد و جایزه ی هیئت داوران و خرس نقره‌ای برای بهترین کارگردان را دریافت کرد. اسب تورین منجر به تحسین همگانی منتقدان شده‌است.</description>
                <category>چی ببینم؟</category>
                <author>مسعود پریوز</author>
                <pubDate>Sat, 01 Aug 2020 22:26:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مصائب عشق به عمه ( Dark )</title>
                <link>https://virgool.io/chi-bebinam/%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%A6%D8%A8-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%85%D9%87-dark-foyfoww5jflg</link>
                <description>سریال آلمانی Dark، از سال 2017 برای اولین بار پخش شد و گره کوری رو در زمان و مکان ایجاد کرد. تا به این لحظه تمام سه فصلی که از این سریال قرار بوده پخش بشه، منتشر شده و داستان سریال پایان خودش رو دیده. و چه پایان خوبی. قبل از ادامه صحبت در مورد Dark یکم درد و دل کنم، چون حرف پایان خوب مطرح شد. من هنوز که هنوزه به هر نحوی که ذهنم به سمت Game Of Thrones میره از اعماق آتش‌نشان‌های درونیم فورانی صورت میگیره که نگو و نپرس. ده سال ... ده سال دنبال کردن سریال خوب و با پتانسیل نتیجش چی شد ؟ هیی ...باید بگم که این فوران رو خوشبختانه با Dark تجربه نکردم. با این که خیلی مستعد این موضوع بود و می‌تونست خیلی بد تموم بشه، چون پیچیدگی‌های فراوان و سوال‌های متعددی رو ایجاد کرده بود. این سریال مفید و مختصره. تنها در سه فصل و 26 قسمت، داستانی رو از صفر شروع می‌کنه، سوال‌های بی‌شماری رو در ذهن ایجاد می‌کنه، مارو با بیشتر از 10 شخصیت متفاوت آشنا میکنه و پس‌زمینه و شرح و حالشون رو مطرح می‌کنه و در آخر هم خیلی مناسب همه چیز رو می‌بنده به طوری که با بالا اومدن آخرین تیتراژ سریال، چیزی برای گله وجود نداره. داستان در مورد کشمکش‌های افراد یک شهر در آلمان هست که بعد از گم شدن عجیب دو کودک، به وجود میاد. آیا با یک سریال تخیلی سروکار داریم ؟ جواب بله هست. آیا سریال پر از هیولا و ماسنترهای رعب‌انگیزه ؟ بازم جواب بله هست اما نه اون هیولا و مانستری که با شنیدن اسمش تو ذهن اکثر آدما میاد. مثلا یکی از هیولاها، &quot; زمان &quot; ‎ـه. شما اونو نمی‌بینین اما اون شما رو احاطه کرده. برخلاف خیلی از مفاهیم، زمان مفهومیه که هنوز هم برای انسان گنگ و ناشناخته است و کنترلی روی اون نداریم. پیچیدگی‌های زمانی به اندازه کافی ذهن آدم رو مشغول و گرفتار می‌کنه، حالا تو این سریال علاوه بر اون، روابط انسانی هم بر این پیچیدگی‌ها گره دیگری میزنن و مغز شما رو حسابی به بازی میگیرن. من دیدم که خیلی‌ها پیشنهاد دادن، سریال رو همراه با قلم و کاغذ کنارتون تماشا و نکات مهم رو یادداشت کنید تا بعدا در صورت لزوم و انفجار مغزی بهش مراجعه داشته باشین. اما خب اگه ادعا دارید از حافظه قوی و قدرت تحلیل بالایی برخوردارین، میتونین با تکیه بر توانایی‌های خداداتیون، دیدنش رو شروع کنید. Dark چالش خوبی برای  شماست تا از این ادعا مطمئن بشین.  این رو هم بگم، نتفلیکس یک سایت بسیار خفن و باحال برای این سریال تهیه کرده که میتونید اتفاقات و شخصیت‌های سریال رو، همراه با یک موسیقی مرموز، مطالعه کنید و برای خودتون مروری بر تمام جزئیات داشته باشد.قبلا در نوشته &quot; بهترین سریال‌های دهه اخیر &quot; گفته بودم که تقریبا هرچی درباره این سریال بگم، اسپویل محسوب میشه و واقعا هم همینه. اتفاقات خیلی زنجیروار رخ میدن و هر پیشامدی علتی میشه برای وقوع پیشامد دیگری ... پس از صحبت در مورد داستان خودداری میکنم و میزارم به عهده خودتون تا ببینین، فکر کنین و کشف کنین. موردی که از ثانیه اول سریال خیلی محسوس بود و تا آخر هم به اون عادت نکردم سردی خاصی بود که در تمامی مکان‌ها، رفتارها، روابط، چهره‌ها، صحبت‌ها و ... از این سریال احساس می‌شد. البته این مورد به رمزآلودگی کمک زیادی می‌کنه اما خب اون روی جغرافیایی و مدنیم بهم میگه که آلمانی بودن هم در این موضوع بی‌تأثیر نیست. جدای از زبان آلمانی که خیلی سخت و خشنه، تم کلی سریال همینه. ساختمون‌ها تاریک و زوار دررفته‌ان. حتی اون‌هایی که مدرن و تازه‌ساز هستن، هندسه خشن و منظمی در معماریشون دارن که من یکی حداقل توانایی زندگی، بدون دچار شدن به افسردگی، در اون‌ها رو ندارم. سریال انگار همیشه در زمستانی بدون برف و یخبندون سپری میشه؛ اون سوزی که شخصیت‌های دارک تجربه می‌کنن رو میشه از پشت صفحه نمایش احساس کرد و ازش رنج برد. انگار داری کابوس می‌بینی :) اما یک کابوس که میخوای بدونی تهش چی میشه. برای همین بیشتر و بیشتر به سمت تاریکی پیش میری و سرما رو به جون میخری. فکر میکنین از ساز و کار زمان سر میارین ؟ با دیدن این سریال شاید فکر کنید که از خود انسان هم نمیشه سر درآورد، یعنی حداقل تا الان که نتونستیم. بقیه انسان‌ها هم نه. آدم حتی خودش رو هم ممکنه نشناسه و کاری که فردا قراره انجام بده رو امروز حتی اخلاقی ندونه و باهاش مبارزه بکنه. شاید سال‌ها برای رسیدن به هدفی، مسیری رو دنبال کنه اما در عرض چند دقیقه متوجه بشه که مسیری که طی کرده حتی نزدیک به درست هم نبوده و درک اشتباهی از همه چیز داشته. شاید فکر کنه مرکز تمام اتفاقات دنیا خودشه اما بعدا متوجه بشه تو دنیا اونقدری کوچیکه که حتی میشه گفت وجود نداره. شاید انسان پیچیده‌تر از زمان باشه. نام سریال: Darkمحصول سال : 2020-2017امتیاز دیگران : 8.8/10 در وبسایت IMDBامتیاز من : 8/10نظرتون رو درباره سریال و نوشته من کامنت کنید. دوست دارم ببینم خواننده های این متن چه احساس و نظری دارند.همچنین اگر در توییتر هستید می تونید صفحه من رو در توییتر هم دنبال کنید. دیدگاه های کوتاه و معرفی فیلم های بیشتری رو در اونجا قرار میدم. https://twitter.com/Film_Bin </description>
                <category>چی ببینم؟</category>
                <author>فیلم بین</author>
                <pubDate>Wed, 29 Jul 2020 21:19:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنگجوی کوچک</title>
                <link>https://virgool.io/chi-bebinam/%D8%AC%D9%86%DA%AF%D8%AC%D9%88%DB%8C-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-wk08wpn5lq66</link>
                <description>joy-2015دیدی بعضی وقتا که داری یه کار روزمره رو انجام میدی یه ایده جدید برای متفاوت انجام دادنش به ذهنت میرسه. اکثر آدما اون ایده رو نادیده می‌گیرن. عده خیلی کمی سعی می‌کنن تلاش تا اون ایده رو عملی کنن. ولی فقط درصد خیلی کمی تا انتهای اون مسیر رو میرن.جوی(joy-2015) یک داستان واقعی است از یک مادر سخت‌کوش. داستان دختری با آرزوهای بزرگ که روزمرگی زندگی اونقدر اونو به خودش مشغول می‌کنه که کم کم خودش و آرزوهاش رو فراموش می‌کنه، اما دخترش (که به نظر من می‌تونه نشانه‌ای از کودکی‌های خود جوی و رویاهای دست نیافته‌اش باشه) یک‌روز دوباره به اون یادآور می‌شه که کیه و قرار بوده کارای بزرگی بکنه.جوی بارها و بارها زمین می‌خوره. به خودش به هدفش، به مادر بودنش شک می‌کنه. لحظاتی می‌رسه که  نزدیکترین افراد خونوادش بهش باور ندارن و می‌خوان فروپاشیدنش رو تماشا کنند. حتی به جایی می‌رسه که از همه چیز دست بکشه. در نهایت ورشکسته، ناامید و تحقیر شده رها می‌شه. شب رو به سختی گریه می‌کنه اما صبح دوباره به راه می‌افته تا حقش رو بگیره. جوی یه شاهدخت بدون شاهزاده است. دختری که این روزها جامعه ما به شدت نیاز داره ازش الگو برداری کنه، زنان مستقل، جنگجو، با اراده و پر انرژی. این فیلم شاهکار سینمایی یا فیلمی که باید دید نیست اما تلنگری برای جنگجوی کوچک درون آدم‌هاست.ما چقدر برای اهدافمون می‌جنگیم؟! تا کجا حاضریم فداکاری کنیم؟! وقتی موانع زیاد می‌شن تسلیم می‌شیم یا ادامه می‌دیم؟!من فکر می‌کنم فرهنگ ما اونقدر روی ارزش‌های قناعت و نجابت تاکید کرده که آدم‌ها راحت آرزوهای بزرگشون رو کنار می‌زارن و به چیزی که دارن قناعت می‌کنن. درحالیکه راضی بودن از شرایط به معنی تلاش برای ساختن آینده بهتر نیست.تو این روزهای پر از دلهره آینده فقط امید و تکیه به توانمندی‌هامون می‌تونه ما رو از دل این مشکلات عبور بده. اینکه چشماتو ببندی و به آینده فکر نکنی فقط بجنگی و بجنگی و بجنگی. اونقدر تلاش کنی که به زانو بیفتی و بعد... دوباره بجنگی!قطعا جنگ نابرابری خواهد بود. یک انسان ضعیف در برابر غول آینده.می‌تونی گاهی خسته بشی، می‌تونی یه وقتایی نفس بگیری و استراحت کنی، می‌تونی گریه کنی اما حق نداری تسلیم بشی، چون تسلیم شدن یعنی باخت، یعنی اجازه می‌دی اون غول بی‌شاخ و دم روی شونه‌هات سوار بشه و اسیر فرمان روزمرگیش بشی.شما حاضرید چقدر برای آرزوهاتون بجنگید؟!</description>
                <category>چی ببینم؟</category>
                <author>Zahra-ghanbarian</author>
                <pubDate>Mon, 20 Jul 2020 10:15:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیلم سرگیجه به کارگردانی الفرد هیچکاک</title>
                <link>https://virgool.io/chi-bebinam/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B3%D8%B1%DA%AF%DB%8C%D8%AC%D9%87-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B1%D8%AF-%D9%87%DB%8C%DA%86%DA%A9%D8%A7%DA%A9-tu8tamaudset</link>
                <description> فیلم سرگیجهکارگردان  الفرد هیچکاکفیلم سرگیجه که در زمان خودش مورد استقبال قرار نگرفت با گذشت زمان محبوب و محبوب تر شد و امروز می توان ان را در شمار یکی از محبوب ترین فیلم های تاریخ سینما به شمار اورد.فیلم از داستان تو در تو و پیچیده ای برخوردار است که اقتباسی است از رمان &quot;پیر بلیو &quot;و&quot; توماس نارسیجاک &quot;و در پایان بیننده را با یکی از مهمترین سوالات هویتی روبرو می کند .یکی از نقاط قوت فیلم داستان فیلم و فیلم نامه ای است که الک کوپل و ساموعل تیلور نوشته اند .صحنه ی اغازین فیلم تعقیب و گریز  دو پلیس و یک مجرم است و وقتی یکی از پلیس ها (اسکاتی ) در این صحنه از لبه ی پشت بام در حال پرت شدن است ،همکارش سعی می کند که دست او را بگیرد تا از سقوط او جلوگیری کند ولی به جای اسکاتی او به پایین پرتاب شده و اسکاتی زنده می ماند .این شروع برای فیلمی که در ان مدام ادمها به جای یکدیگر قرار می گیرند یک شروع فوق العاده و قابل تامل است .ما گمان می کنیم اسکاتی سقوط خواهد کرد ولی همکارش سقوط می کند و اسکاتی زنده می ماند .این جابجایی ادمها با هویت و ظاهر یکدیگر تا پایان ادامه دارد .مادلین در بعضی زمانها خود را به جای مادر بزرگش کارلوتا حس می کند تا جایی که مانند او خودکشی می کند و جودی خود را شبیه مادلین می کند و وقتی جودی شبیه مادلین می شود اسکاتی که عاشق مادلین بوده احساس می کند او را مانند مادلین دوست ندارد و او فقط شبیه اوست و اصلا مادلینی وجود نداشته و جودی نقش مادلین را بازی می کرده است .چرا هیچکاک با هویت و ظاهر بازی می کند ؟می خواهد چه چیزی را از هم جدا کند ؟ایا هویت برای او از ظاهر جداست یا چیزی در هم تنیده که قابل جدا شدن نیست ؟چرا جودی در انتها مثل مادلین خود را از کلیسا پرتاب می کند پایین ؟او در نقش خود فرو رفته یا روح ماتیلدا جسم او را در بر گرفته ؟شخصیتی که جودی به خوبی نقش او را بازی کرد .وقتی جودی به جای مادلین بازی می کند هم شخصیت او را دارد و هم ظاهر او را و وقتی به جای خود فقط ظاهر او را دارد .ولی ایا هویتش همان جودی است قبل از اینکه نقش مادلین را بازی کند ؟هیچکاک حتی وسایل و مکانها را جایگزین می کند .ماشین مادلین که به رنگ سبز است را زنی با موهای بلوند و پالتوی سفید (همان ظاهر مادلین)خریده است .یا هتلی جایگزین خانه ی مادر بزرگ مادلین شده است .حتی دوست دختر سابق اسکاتی چهره خود را در نقاشی جایگزین چهره ی نقاشی ماتیلدا می کند و اسکاتی با دیدن ان ناراحت می شود .هیچکاک اصرار دارد ادمها به جای هم قرار گیرند و هویت و ظاهر یکدیگر را قرض بگیرند و تماشاچی را با این سوال روبرو کند که ما واقع چه هستیم و هویت واقعی ما چیست .او جواب سوال را به عهده ی تماشاچی میگذارد و تماشاچی بعد از پایان فیلم به روایتی تازه می رسد .</description>
                <category>چی ببینم؟</category>
                <author>mansurehj30</author>
                <pubDate>Fri, 17 Jul 2020 21:36:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی سریال قصه های جزیره</title>
                <link>https://virgool.io/chi-bebinam/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%82%D8%B5%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%87-jqwxprbupyuu</link>
                <description>قصه‌های جزیره محصول سال ۱۹۸۹ یک سریال پربیننده و مشهور به شمار می‌رود این مجموعه در اوایل با نام «قصه‌های جزیره» و بعدها با نام «جاده‌ای به آوونلی» درست شده‌است.این مجموعه چندین سال بر روی کانال‌های کانادا و ۱۶۰ کشور پخش می‌شده و پر طرفدارترین مجموعه در کانادا به شمار می‌رفته.کارگردان قصه‌های جزیره «کوین سالیوان» پس از ساخت «آنی از گرینگیبل» تصمیم به ساخت مجموعه‌ای دیگر می‌گیرد و با الهام از داستان‌های «مونت کومری» نویسنده و کارگردان چنین داستان‌ها و مجموعه‌های جذابی این مجموعه را کارگردانی می‌کند.قصه‌های جزیره در سال ۱۹۸۹ یعنی درست بعد از آنی از گرین گیبل ساخته شد این داستان به زندگی «خانواده کینگ» در اوائل قرن بیستم می‌پردازد و داستان بر روی دختری بنام سارا استنلی (سارا پلی) که به این شهر نقل مکان کرده و در کنار آنها زندگی می‌کند می‌چرخد و با مشکلاتی همچون رفتارهای ارباب منشی و مغرورانه فلسیتی کینگ (جما زامپروگنا) و رفتار موزیانه فلیکس (زاخاری بنت) روبرو می‌شود. سارا در خانه خاله بزرگش هتی کینگ (جکی باروس) بزرگ می‌شود و برای تحصیل به دانشگاه رفته و برای ازدواج دوباره به آوونلی دهکده‌ای که در آن بزرگ شده باز می‌گردد.               بازیگران قصه های جزیرهسارا پلی (Sarah Polley): بازیگر نقش اصلی سریال « قصه های جزیره » سارا پلی بود که با نام سارا در این سریال حضور داشت. او دختری بود که از شهر به جزیره آمده بود و از این حیث کمی متفاوت از اهالی جزیره رفتار می کرد!در میان بازیگران این سریال، سارا پلی پیشرفت قابل ملاحظه ای در سینما داشت و در سالهای بعد موفق شد بخاطر نگارش فیلمنامه اقتباسی « دور از او » نامزد دریافت اسکار هم شود. حضور او در دهه اول قرن بیست و یکم در سینما پر رنگ بود اما با آغاز دهه دوم که با ازدواج مجدد او و مادرش شدنش همراه بود، حضور او هم در سینما کمرنگ تر شد و به حاشیه رانده شد.لالی کادیو (Lally Cadeau) : شخصیت وی در سریال جانت کینگ نام داشتکه مادر خانواده کینگ ها و غمخوار همیشگی منزل بود! او زنی خانه دار و عاشق همسر و فرزندانش بود و همواره سعی می کرد تا آرامش در خانه برقرار باشد اما در این راه گاهی ناموفق بود!لالی کادیو بازیگر کانادایی بود که در نمایش های صحنه ای و رادیویی بسیاری به ایفای نقش پرداخت و جوایز متعددی هم دریافت کرد اما پس از آخرین حضورش در سریال تلویزیونی (Murdoch Mysteries ) در سال ۲۰۱۰ ،هرگز در مقابل دوربین دیده نشد و به نظر می رسد که تصمیم گرفته بازنشسته شود تا به همراه همسر، یک دختر و دو پسرش زندگی آرامی را تجربه نماید.مگ رافمن ( Mag Ruffman) : وی ایفاگر نقش اولیویا کینگ در سریال بود که نسبت به دیگر اعضای خانواده کینگ ها که معمولاً خود را بالاتر از دیگران می پنداشتند، از نگاه دلسوزانه و معتدلی برخوردار بود.او در ادامه سریال با جسپر دیل ازدواج میکرد و نامش به اولیویا دیل تغییر می کرد.رافمن کماکان فعالیتش را در مقابل دوربین ادامه داده اما اغلب به عنوان مجری شناخته می شود. او مجری شبکه W Network که شبکه ای مخصوص زنان در کاناداست می باشد و همچنین همانند نقشش در سریال،نویسنده است و کتابی هم منتشر کرده است. آخرین حضور او در سریال « Murdoch Mysteries » بوده که در سال ۲۰۱۶ پخش شده.سدریک اسمیت (Cedric Smith) : بازیگر نقش آلک کینگ که دایی سارا و برادر هتی کینگ در سریال بود.مرد مزرعه داری که به کشاورزی مشغول بود و زندگی اش را با شرافت دنبال می کرد هرچند که اغلب مورد حسادت اهالی جزیره به واسطه موقعیت نسبتاً بهتر مالی اش قرار می گرفت!اسمیت علاوه بر بازیگری، خوانندگی و صداپیشگی را هم بصورت حرفه ای دنبال می کرد و حتی در این راه موفقیت هایی هم به دست آورده بود اما در نهایت نتوانست خود را در سینما مطرح نماید و بازیگر تلویزیونی باقی ماند که در بیش از ۱۰۰ سریال و تله فیلم کانادایی به ایفای نقش پرداخته است.آخرین حضور او در مقابل دوربین مربوط به فیلم کوتاه « Life on Juniper » در سال ۲۰۱۵ بوده است.جکی بروز (Jackie Burroughs) : او ایفاگر نقش هتی کینگ در سریال بود. معلمی سخت گیر، یک دنده و بسیار لجباز که خواهر آلک و اولیویا کینگ بود. هتی کینگ علی رغم قلب رئوفی که داشت، زن خود راُی و لجبازی بود و به همین دلیل کمتر کسی در جزیره به او علاقه داشت!جکی بروز بازیگر کانادایی این نقش، موفقیت های زیادی را در عرصه تئاتر و تلویزیون کانادا تجربه کرد و اما هرگز نتوانست شهرت خود را به خارج از مرزها ببرد و کماکان تنها تصویر بین المللی او که با آن به یاد آورده می شود، ایفای نقش هتی کینگ در سریال « قصه های جزیره » می باشد.جکی بروز در سال ۲۰۱۰ بر اثر ابتلا به سرطان معده درگذشت.جما زامپروگنا (Gema Zamprogna) : وی ایفاگر نقش محبوب فلیسیتی کینگ در این سریال بود. دختر بزرگ خانواده کینگ که معمولاً مسئولیت پذیر بود و باهوش تر از دیگر فرزندان این خانواده محسوب می شد! او در نهایت با گاس پایک پیمان ازدواج می بندد در حالی که گاس پایک بر اثر یک اتفاق نابینا شده بود.جما زامپروگنا اغلب به واسطه ایفای نقش فلیستی کینگ در سریال « قصه های جزیره » شناخته می شود و دیگر نقش آفرینی هایش در سریالهای کانادایی هرگز به چشم نیامد. او بعدها بازیگری را کنار گذاشت و به شغل خانوادگی شان که آموزش رقص و حرکات موزون بود پرداخت و هم اینک نیز باشگاه خود را دایر کرده و اداره می کند.زاخاری بنت (Zachary Bennett) : بازیگر نقش فلیکس کینگ که پسر بزرگ خانواده کینگ محسوب می شد و همیشه دردسرساز بود! فلیکس بعدها در سریال با دختر آقای پتیبن به نام ایزی دوستی صمیمانه ای برقرار می کند و در آینده دوستی آنان به رابطه ای عاشقانه منجر می شد.زاخاری بنت بازیگر کانادایی است که در سریالهای کانادایی بسیاری به ایفای نقش پرداخته است اما او هم هرگز نتوانست خارج از مرز خود موفقیتی کسب نماید. از بنت در هفته های گذشته فیلم « Maudie » به نمایش درآمده که بازیگران اصلی آن اتان هاوک و سالی هاوکینز می باشند و او بازیگر نقش مکمل فیلم است.مایکل ماهونن (Michael Mahonen) : او بازیگر نقش گاس پایک در سریال بود که در مدرسه به دلیل نداشتن خانواده مورد تمسخر واقع می شد اما او مرد شریفی بود و به دنبال زندگی شرافتمندانه می گشت.او در سریال عاشق فلیسیتی کینگ می شد اما بعدها برای یافتن سرنخی از مادرش به سفر می رفت و بعد از مدتها در حالی که گمان می رفت از دنیا رفته باشد،او را زنده یافتند در حالی که بینایی اش را از دست داده بود. فلیسیتی حاضر به ازدواج با او می شود.ماهونن با ایفای نقش گاس پایک در این سریال در کانادا به شهرت رسید اما به دلیل اختلاف با سازندگان از پروژه جدا شد و بعدها تبدیل به نویسنده و کارگردان مستقل شد.او هرگز نتوانست در سینما به جایگاه بین المللی دست پیدا کند و آخرین اثرش نیز فیلم کوتاه « Crangle’s Collision » بود که در سال ۲۰۰۹ ساخته شد.امید وارم خوشوتون آمده باشد</description>
                <category>چی ببینم؟</category>
                <author>Naghmeh.Ilbeigi</author>
                <pubDate>Thu, 09 Jul 2020 12:35:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سینما فقط هالیوود نیست؛ هالیوود پرست نباشیم!</title>
                <link>https://virgool.io/chi-bebinam/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-odyeloqlia8a</link>
                <description>سلام خدمت دوستان و همراهان عزیز. امیدوارم هر جا که هستید، خوب و خوش و سلامت باشید.در این نوشته، میخواهیم درباره سینمای غیر هالیوودی صحبتی داشته باشیم و ببینیم که آیا سینما، فقط در هالیوود و فیلم‌های انگلیسی زبان خلاصه می‎‌شود یا نه؟ اصلا آیا فیلم‌های غیرهالیوودی می‌توانند، فیلم‌های ارزشمندی باشند؟ آیا صنعت سینمایی کشورهای دیگر، پیشرفت قابل توجهی داشته‌اند؟پس اگر به سینما علاقه‌مند هستید و قصد دارید فراتر از مرزهای جغرافیایی، از جادوی هنر هفتم لذت ببرید، پیشنهاد می‌کنم در ادامه این نوشته همراهم باشید...پشت صحنه فیلم برزیلی «city of god»در میان افراد خوره فیلمی (!) که می‌شناسم بسیار کم هستند کسانی که اهمیتی برای فیلم‌های غیرانگلیسی‌زبان قائل شوند. اکثر مخاطبان امروزی سینما، فیلم‌های غیرهالیوودی را کسل کننده و دارای فاز روشن‌فکری (!) می‌دانند و ترجیح می‌دهند زمان خود را صرف تماشای فیلم‌های فاخر هالیوود کنند!برخی از نقطه نظرات دوستان درباره فیلم‌های آسیایی در اینستاگرام :/ شروع کار هالیوود و افزایش محبوبیت آن:در اوایل قرن بیستم، چند سال پس از آغاز محبوبیت سینما در بین مردم، صنعت فیلمسازی ایالات متحده آمریکا در بخشی از شهر «لس آنجلس» به نام هالیوود متمرکز شد و با گذر زمان، سینمای این کشور با نام «هالیوود» شناخته شد. به مرور زمان، هالیوود، به واسطه مسائلی مانند امکانات، فیلمسازانی زبردست و...  توانست از بقیه صنعت‌های فیلمسازی رقیب در کشورهای دیگر، سبقت بگیرد.با گذشت چند دهه، محبوبیت هالیوود بین مردم بیشتر رشد کرد و فیلم‌های کلاسیک آمریکایی توانستند به جایگاه خوبی برسند. هرچه به قرن بیست و یک نزدیک‌تر شدیم، محبوبیت هالیوود بیش‌تر شد؛ تا به وضعیت دوران کنونی رسیدیم. دورانی که در آن بسیاری از مخاطبان سینما، عملا فیلم‌های غیرانگلیسی زبان را بی‌ارزش و سطحی می‌دانند و بسیاری از شاهکارهای سینمایی، فقط و فقط به دلیل غیرانگلیسی زبان بودن، دیده نمی‌شوند.همه بدبختی‌ها از اینجا میاد :) چه شد که هالیوود، سینما را تسخیر کرد؟نمی‌توانم عوامل مشخصی را برای پاسخ به این سوال، ارائه کنم؛ اما چند موردی که به ذهن من خطور می‌کنند عبارت‌اند از:1- انتخاب زبان انگلیسی به عنوان زبان جهانی، قطعا تاثیر بسزایی داشته.2- غلبه فرهنگ غرب به فرهنگ‌های شرقی، آفریقایی و... باعث شد تا مخاطبین، راحت‌تر با سینمای هالیوود انس بگیرند و همینطور فضای سینمایی کشورهای دیگر - مخصوصا کشورهای آسیایی- برای‌شان ناملموس شود.3- وجود امکانات فنی و حضور فیلمسازان بهتر در ابتدای کار، باعث پیشرفت مضاعف صنعت سینمای آمریکا شد.4- درگیری‌ها و جنگ در اکثر کشورهای آسیایی، باعث عقب ماندن آن‌ها از قافله سینما گردید؛ تا جایی که جبران این عقب افتادن، تقریبا غیر ممکن شد.5- شما این مورد را تکمیل کنید...آیا در سینمای کشورهای دیگر، فیلم‌های ارزشمند ساخته می‌شود؟چرا که نه! پس از پایان یافتن دهه پنجاه میلادی، سینمای کشورهای دیگر هم در مسیر رشد قرار گرفتند و هر ساله، آثاری عالی و دیدنی از صنعت سینمای آن‌ها بیرون می‌آید؛ اما از آنجایی که پیش از این دوران، فیلم‌های خوبی تولید نکرده بودند، محبوبیت بسیار کمتری از سینمای هالیوود داشتند. درنتیجه، این آثار ارزشمند نادیده گرفته شدند.البته قبول دارم که در مجموع، سینمای هالیوود بهترین صنعت فیلمسازی جهان هست (شاید بود!) و نسبت به رقبایش، فیلم‌های خوب بیشتری تولید می‌کند. اما قوی‌تر بودن سینمای هالیوود، دلیل نمی‌شود که فیلم‌های خوب و شاهکار غیر انگلیسی زبان را نبینیم. ارزش‌گذاری فیلم نباید بر اساس کشور سازنده باشد؛ در غیر این‌صورت، دچار هالیوود پرستی می‌شویم. پدیده‌ای که بسیاری از فیلم‌بین‌های امروزی به آن دچار شده‌اند.هالیوود پرستی - وضعیت بسیاری از مخاطبین سینما (مخصوصا جوانان!) - تصویر از خودم* البته در دهه قبل، کیفیت فیلم‌های هالیوودی شدیدا افت کرد و باید دید که در سال‌های آینده به سقوط خود ادامه می‌دهد یا نه؟ اگر سینمای هالیوود بخواهد به همین شکل ادامه دهد -حداقل در عرصه هنری- میدان را به صنعت فیلمسازی کشورهای دیگر واگذار خواهد کرد.هنر سینما و جهانی که در آن زندگی می‌کنیم، گسترده‌تر از آن‌اند که لذت بردن‌مان را محدود به مرزهای جغرافیایی کنند. بسیاری از فیلم‌های آسیایی، اروپایی و... هستند که تماشا نکردن آن‌ها تفاوتی با ظلم کردن به خود ندارد! مخصوصا اگر دلایل‌مان برای عدم تماشای آن فیلم‌ها، صرفا غیرانگلیسی زبان بودنش باشد! پس تعصب روی کشور، در سینما ممنوع است...چرا اکثر فیلم‌بین‌ها، فیلم‌های غیر انگلیسی زبان را نمی‌بینند؟چندین بار در صحبت با دوستانم، پرسیدم: «چرا فیلم‌های غیر انگلیسی زبان تماشا نمی‌کنید؟» در ادامه به بررسی بهانه‌های متداول و پاسخ به آن‌ها می‌پردازیم:1-بازیگرهای غیر هالیوودی مصنوعی بازی می‌کنند:تا حدی قبول دارم که معمولا در فیلم‌های غیر انگلیسی زبان، هنر بازیگران در سطحی پایین‌تر از هالیوود قرار دارد. اما این موضوع همیشه صادق نیست و گاهی اوقات، بازیگرها آن‌چنان خوب بازی می‌کنند که نمونه‌اش را حتی در هالیوود نمی‌توانید پیدا کنید.به عنوان مثال: به بازی «زین الرافعا» در فیلم کفرناحوم، «لوبنا آزبال» در فیلم سوختگان، «اولریک موهه» در فیلم زندگی دیگران و «اودره توتو» در فیلم آمیلی دقت کنید. به جرئت می‌توان تک تک این اجراها را بی‌نقص و کم‌نظیر دانست. پس در فیلم‌های غیرهالیوودی، بازیگران خوب هم زیاد پیدا می‌شوند:چند نمونه از بازی فوق‌العاده بازیگران در فیلم‌های غیرهالیوودی2- نمی‌توانم فرهنگ‌شان را درک کنم:این مورد را معمولا برای فیلم‌های آسیایی بیان می‌کنند. دوستان من! درک کردن یا نکردن فرهنگ یک کشور، فقط و فقط به این بستگی دارد که چقدر در معرض آن فرهنگ بوده باشیم. شما به راحتی با فرهنگ غربی در سینمای هالیوود و اروپا، ارتباط برقرار می‌کنید. چرا؟ چون از کودکی‌تان فیلم‌های آمریکایی زیادی دیدید و همین موضوع باعث می‌شود اگر در فیلمی آمریکایی، دو دوست به یکدیگر بگویند: «Hey nigger» (ترجمه: هی کاکاسیاه!) تعجب نکنید. با آنکه چنین برخوردی را در فرهنگ خودمان نداریم، اما برای شما این نوع سلام کردن، امری عادی و غیرمصنوعی به حساب می‌آید.اما از آنجایی که فیلم‌های آسیایی ندیدیم یا بسیار کم دیدیم، با تماشای لحن عجیب صحبت دو فرد کره‌ای، تعجب می‌کنیم و می‌گوییم: «اینا چرا اینطوریَن! خیلی مصنوعی بازی میکنن!». ولی نمی‌دانیم که فرهنگ کره‌ای‌ها به شکلی است که عواطف خود را به شکل اغراق شده‌ای توسط لحن صحبت‌شان منتقل می‌کنند و اصلا بحث مصنوعی بازی کردن در میان نیست!فیلم کره‌ای مادر - در این فیلم شاید فکر کنید که بازیگران عملکردی نامناسب و اگزجره شده از خود به نمایش می‌گذارند. اما اینطور نیست! کره‌ای‌ها در زندگی روزمره نیز با همین لحن و به همین شکل صحبت می‌کنند؛ ولی ما به این موضوع عادت نداریم و برای‌مان عجیب و مصنوعی هست.پس اگر حس می‌کنید نمی‌توانید فرهنگ کشورهای دیگر را در فیلم‌هایشان درک کنید؛ فیلم‌های خوبِ ساخت همان کشور را ببینید تا به مرور، با فرهنگ آن‌ها آشنا شوید! اتفاقا یکی از فواید تماشای فیلم‌های غیرانگلیسی زبان، همین آشنایی با فرهنگ‌های مختلف است که می‌تواند بسیار جذاب و جالب باشد.3- حیف نیست به جای فیلم‌های کارگردان‌های بزرگ، آثار افراد ناشناس را ببینم؟نه حیف نیست! متاسفانه این روزها بسیاری از سینما دوستان، فکر می‌کنند باید فقط سراغ تماشای فیلم‌های مطرح، ستایش شده و آثار بزرگان سینما بروند و کلی اسم و تاریخ و کارنامه حفظ کنند و بدانند که فلان فیلم را، فلان کارگردان، در فلان تاریخ ساخته!اما این سینما دوستی نیست! عاشق واقعی سینما، فیلم را با هدف لذت بردن از سینما می‌بیند و نه افزایش اطلاعات عمومی در مورد کارگردانان بزرگ! چه بسیارند فیلم‌سازان گمنامی که در کارنامه خود، لابه‌لای آثار معمولی، تنها یک اثر ارزشمند دارند و آن هم به خاطر کارهای ضعیف قبلی‌اش، دیده نمی‌شود. پس اگر متوجه شدید فیلمی احتمالا خوب باشد، در دیدنش شک نکنید و بدون توجه به کارگردان و کشور سازنده، از تجربه کردن آن لذت ببرید.مثلا «گوستاو مولر»، سازنده فیلم فوق‌العاده 2018 The guilty، کارگردانی گمنام محسوب می‌شود و در مجموع، سه فیلم ساخته که دو عدد از آنها هم چندان تعریفی ندارند. اما فیلم گناهکار، یکی از بهترین فیلم‌ها در نوع خودش محسوب می‌شود که به‌نظرم هر سینما دوستی باید تماشایش را تجربه کند. حالا فرض کنید اگر فرصت تماشای این اثر فوق‌العاده را به خاطر غیرانگلیسی زبان بودن و ناشناس بودن کارگردان‌اش، از دست بدهید!صحنه‌ای از فیلم زیبا و دانمارکی The guilty - اثر کارگردانی گمنام!4- پدرخوانده در برابر جومونگ!:دوستان بسیاری را دیدم که می‌گویند:«آخه اینا (منظورش آسیایی‌هاست) چی ساختن مگه؟! یعنی می‌گی من فایت کلاب، فارست گامپ، پدرخوانده و... رو ول کنم و برم فیلمایی مثل جومونگ و شعله که کلا خالی‌بندی هستن، ببینم؟».در جواب این دوستان، باید بگویم که مقایسه شما نادرست است. شما دارید برترین آثار تاریخ یک کشور و حتی تاریخ سینما را با ضعیف‌ترین و معمولی‌ترین آثار کشوری دیگر مقایسه می‌کنید. فیلم‌های کره‌ای فقط در نمایش امپراطوری‌های باستانی و جنگ‌های‌شان مثل جومونگ خلاصه نمی‌شوند! فقط درباره عشق دختر و پسرهای دبیرستانی نیستند! این‌ها تنها بخشی از سینمای کره‌اند، نه همه آن! به عنوان مثال، فیلم کره‌ای «خاطرات قتل»، بنظر من یکی از برترین آثار جنایی تاریخ سینما است که توانایی رقابت با عناوین پرافتخاری مثل فیلم Seven را نیز دارد.فیلم کره‌ای Memories of murders - یکی از برترین فیلم‌های جنایی تاریخ سینماهمچنین سینمای هند، فقط در عشق‌های آتشین و آبکی و چاخان‌هایی (!) مانند ویدئوی زیر، خلاصه نمی‌شود. بسیاری از سینما دوستان فکر می‌کنند بالیوود یعنی همین کلیپ و بس!: https://www.aparat.com/v/GNKMZ/%D9%87%D9%86%D8%AF%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C اما سینمای هند هم آثار قابل توجه دارد. مثلا فیلم دنگال، یک درام ورزشی هست که برای من در بین فیلم‌های این دسته، دومین فیلم (بعد از فیلم عزیز میلیون دلاری) محسوب می‌شود. این فیلم از لحاظ فنی، هیچ چیز از فیلم‌های هالیوودی مانند رمبو و... کم ندارد و بلکه قوی‌تر و خوش‌ساخت‌تر از آب در آمده!پس لطفا اگر می‌خواهید مقایسه کنید، درست مقایسه کنید.راستی شما چه بهانه‌های دیگری برای ندیدن فیلم‌های غیرهالیوودی می‌آورید؟ :) پاسخگو هستم...چطور فیلم‌های غیرانگلیسی زبان خوب پیدا کنیم؟در اتمسفر سینمایی کشور ما، پیدا کردن پیشنهادهای خوب برای مشاهده فیلم‌های غیرانگلیسی زبان، کار دشواری بنظر می‌رسد. زیرا اکثر منابع سینمایی فارسی، از وبسایت‌ها گرفته تا پیج‌های اینستاگرامی، به پدیده هالیوود پرستی دچار شده‌اند و سراغ معرفی فیلم‌های غیرهالیوودی نمی‌روند.برخی افراد هم فیلم‌های غیرانگلیسی زبان بد، سطح پایین و عامه پسند معرفی می‌کنند که همین امر باعث ایجاد تصور نادرست درباره سینمای کشورهای دیگر می‌شود. البته هنوز هم دوستان خوبی هستند که فقط فیلم‌های ارزشمند معرفی می‌کنند.خودم در تعداد زیادی منبع سینمایی عضو هستم و سعی میکنم تا جای ممکن، فیلم‌های غیرانگلیسی زبان پیشنهاد شده را ببینم (در یک سال اخیر، بیشتر وقتم را فیلم‌های غیرهالیوودی دیدم).من همینجا هستم تا فیلم‌های غیرهالیوودی خوبی را که دیدم به شما معرفی کنم! از شهریور به بعد، برنامه‌های ویژه‌ای برای سینمای غیرهالیوودی دارم :) پیشنهاد می‌کنم مطالبم را دنبال کنید تا معرفی پست‌های آینده فیلم‌های غیرانگلیسی زبان را از دست ندهید.ممد محسن اینجاست برای معرفی فیلم‌‌های غیرهالیوودی کاردرست!جمع‌بندی:سینما، هفتمین هنر هست و نمی‌توان هنر را محدود به حدهای جغرافیایی و فرهنگی کرد! بیایید از سینما به دور از تعصب لذت ببریم... برای مدتی، ابرقهرمان‌های رنگ و وارنگ را کنار بگذاریم؛ خود را از حیطه هنرمندان مطرح، بیرون ببریم و اندکی در کوچه‌های زاغه نشین ریودوژانیرو گم شویم؛ در مزارع گندم خاور دور پرسه بزنیم... این‌گونه می‌توانیم با فرهنگ‌های گوناگون بیش‌تر آشنا شویم و لذت بیش‌تری از گذر زمان، ببریم.پس بهترین و منطقی‌ترین کار، این است که در کنار تماشای آثار ارزشمند هالیوودی، به دنبال فیلم‌های خوب غیرهالیوودی هم باشیم و خود را از دنیایی لذت محروم نکنیم.ممنون که در این نوشته همراهم بودید. می‌دانم که خیلی طولانی شد اما امیدوارم مطالعه آن برای شما مفید بوده باشد...*این نوشته، ماهیتی گفت و گو محور دارد و بدون تبادل نظر با شما عزیزان، محتوای آن، کامل نمی‌شود. پس لطفا اگر هر نظری درباره موضوع بحث دارید، در کامنت‌ها بیان کنید. مشتاقانه منتظر آشنا شدن با نقطه نظرات شما عزیزان درباره سینمای غیرانگلیسی زبان هستم...*راستی از بین فیلم‌هایی که نام بردم؛ کدامشان را دیدید؟ نظرتان درباره فیلم‌های معرفی شده چیست؟درضمن اگر هرگونه ایراد و اشکالی در این متن دیدید، حتما به بنده اطلاع دهید و من را از انتقادات و پیشنهادات خوب‌تان محروم نکنید.پ.ن 1: هدف این مقاله، کوبیدن و بی‌اهمیت نشان دادن سینمای هالیوود نیست؛ بلکه می‌خواستم یادآوری کنم که کشورهای دیگر هم فیلم‌های بسیار خوب و دیدنی می‌سازند و حیف است فقط به خاطر غیرانگلیسی زبان بودن، آن‌ها را نبینیم. البته در حال حاضر، سینمای هالیوود بسیار ضعیف شده و روز به روز بیش‌تر به سمت کلیشه‌ها حرکت می‌کند. امیدوارم این روند باعث شود سینمای کشورهای دیگه، جایگاه خوبی بدست آورند.پ.ن2: می‌دونم که قرار نبود تا شهریور پست جدیدی منتشر کنم. ولی مغزم داشت خشک می‌شد؛ برای همین هر شب حدود 10 دقیقه روی نوشتن این مقاله کار کردم و بعد از یکی دو هفته، تمام شد :)پ.ن3: یک منبع خوب سینمایی برای معرفی فیلم‌های خوب: Movie_lovers-forever دنبال کردن مطالب‌ این پیج، خالی از لطف نیست. خوشبختانه تبلیغات و مطالب زرد هم در این صفحه پیدا نمی‌کنید :)-شاد و سربلند باشید-اگر به سینما علاقه‌مند هستید، پیشنهاد می‌کنم این نوشته‌ها را از دست ندهید: https://vrgl.ir/rQhP9  https://vrgl.ir/Eo3c7  https://virgool.io/@mammad_mohsen/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%A8%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D9%84%D9%87-dh9weyp3ofct  https://virgool.io/pluscriticism/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-interstellar-%D8%AA%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%AD-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C-kuaujlkmtueh  https://vrgl.ir/ppgBF  https://vrgl.ir/lzQHu  https://vrgl.ir/LFhGH  https://virgool.io/@mammad_mohsen/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%88-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-million-dollar-baby-%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D9%88-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-wzqt01csgdtm  https://vrgl.ir/4paQx </description>
                <category>چی ببینم؟</category>
                <author>محمد محسنی</author>
                <pubDate>Wed, 24 Jun 2020 08:58:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صحبتی عامیانه در مورد فیلم گرگ وال استریت</title>
                <link>https://virgool.io/chi-bebinam/%D8%B5%D8%AD%D8%A8%D8%AA%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%DA%AF%D8%B1%DA%AF-%D9%88%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D8%AA-ob30jmslbvqa</link>
                <description>این روز ها که بازار بورس و اوراق بهادار در کشور هنوز رو به رشد و پیشرفت هست، به تبع اون آمار دانلود و مشاهده فیلم گرگ وال استریت هم افزایش یافته.چند وقت پیش، یعنی دقیقا تاریخ 31 فروردین امسال، یکی از دوستام توی گروه تلگرامی که داریم یه پست فرستاد با محتوای:«اگر چند روز تماشای فیلم گرگ وال استریت رو ممنوع علام کنن، تب بورس هم میخوابه.»حق با دوستم بود. درست از وقتی که همه دست اعضای خانواده شون رو گرفتن و به دفاتر پیشخوان دولت بردن تا کد بورسی بگیرند، فیلم مذکور در شبکه های اجتماعی وایرال شد! در واقع همزمان با شیوع بورس، صفحه‌ی اکسپلور اینستاگرام پر شد از بریده ها و سکانس های فیلم گرگ وال استریت! ظاهرا این فیلم مثل سوخت حرکت برای اهالی بورس محسوب میشد. یعنی همونطور که افراد هنگام ورود به شرکت های بازاریابی شبکه‌ای به کلاس های انگیزشی (ترجیحا با «ع») میرن و ذهنشون پر میشه از یه سری مهملات، باید موقع ورود به بازار سرمایه، حداقل یک بار فیلم گرگ وال استریت رو ببینند. شاید این فیلم مثل پیش نیاز ورود به عرصه است! شاید هم وقتی به دوستشون میگن چرا به بازار بورس و سرمایه وارد نمیشی؟ اون بنده خدا هم جواب میده بورس چیه؟ چی هست اصن؟ در مقابل جواب می‌شنوه که برو فلان فیلم رو ببین، خودت میفهمی. و این چرخه ادامه پیدا میکنه.اما بذارید فیلم رو بررسی کنیم.فیلم با بازی فوق العاده لئوناردو دیکاپریو (بازیگر مورد علاقه من) در مورد یک دلال سهام (کارگزار بازار سهام. به انگلیسی=Stock broker) ساخته شده و زندگی همچین آدمی رو تصویر میکنه. روایت فیلم گرگ وال استریت اول شخص هست و سیر داستانی تقریبا غیر خطی داره. در یک سوم ابتدایی فیلم و به خصوص اوایل اون به توصیف و مقدمه چینی برای مخاطب میگذره.کارکتر اصلی فیلم گرگ وال استریت یعنی جردن بلفورت در یک خانواده ای که پدر و مادر حسابدار بودن بزرگ شده و ظاهرا همین امر موجب علاقه او به بازار بورس وال استریت بوده. هنگامی که جردن بلفورت به یک کارگزاری وارد و از اون خارج میشه، به ما نشون میده که مقایسه‌ی افرادی که به هنگام هم‌ذات‌پنداری بین خودشون و جردن انجام میدن، چه مقایسه‌ی اشتباهی هست! آقای بلفورت یک کارگزار هست. کار اون قانع کردن مشتریه؛ یعنی کار اون در کارگزاری تلفن زدن به تاجران و سرمایه دارانی هست که میخوان پولشون رو سرمایه گذاری کنن یا در واقع بیشتر کنن. جردن یک ارتباط دهنده بین مشتری و فروشنده است؛ نه یک سرمایه گذار.پس ای هموطن عزیز، تو که نهایتا با چارتا (نه چهارتا) عرضه اولیه یا خرید سهمی که بهت توصیه شده، چار قرون سود کردی، چرا فرم کار و زندگی خودت رو با اون مقایسه میکنی؟ واقعا لازمه که بهت یادآوری کنم که توی خاورمیانه زندگی میکنی و روند پیشرفتت با اونا یه تفاوت هایی داره؟آقای بلفورت پس از کار کردن در یک کارگزاری کوچک تلاش میکنه که کارگزاری خودش رو راه بندازه، کارمندان خودش رو داشته باشه و به سمت توسعه پیش بره؛ بر این اساس نهایتا استراتن اوکمانت رو تاسیس میکنه. فیلم پس از ازدواج جردن وارد یک سومِ دوم (!پرده دوم) میشه. این فیلم با بازیگری فوق العاده ای که داره به شدت شما رو همراه میکنه و باعث میشه نهایت لذت رو ببرید. در استراتن اوکمانت هرازگاهی جدیت در کارمندان رو در عین حالی که مسخره بازی در میارن، شاهد هستید. به نیمه فیلم که میرسید، توجه پلیسی که به کار های غیر قانونی جردن جلب شده بوده بیشتر میشه و جردن اونها رو به قایقش دعوت میکنه تا دلیل حساسیتشون رو پی ببره. در ادامه پول هاش رو به بانکی در سوئیس میبره و مقداری حساب شده تر رفتار میکنه.خنده دار ترین و در عین حال جدی ترین سکانس فیلم موقعی هست که وکیل جردن خبر دستگیری رفیقش رو پشت تلفن بهش میده و در حالی که جردن به شدت های هست، مسیر خونه رو پیش میگیره و خودش رو به رفیق دیگه اش که باعث این کار بوده میرسونه. به نظر من بهترین سکانس فیلم همین سکانسه. عالیه واقعا : ))در پایان پرده دوم، پدر و وکیلش، مجدانه به او پیشنهاد بازنشستگی میدن. جردن تصمیم به این کار میگیره و اون رو در شرکت با کارمندانش در میون میذاره؛ اما در کمال ناباوری شاهد منصرف شدن ناگهانی او هستیم که باشادی همکارانش همراهه.در اینجا شما با تیپ شخصیتی کارآفرین (ESTP) به صورت کامل آشنا میشید. فرم شخصیتی ای که فکر کردن در اولویتش نیست و جسورانه علاقه داره به پیش بره و مثل آدمی ماجراجو، مایله زندگیش رو با کنجکاوی ادامه بده.وارد پرده سوم میشیم و پس از مدتی کوتاه، دستگیری جردن رو شاهدیم. به تبع این اتفاق زنش از او جدا، و به واقع، زندگیش از حالتی که داشت خارج میشه. تمام شریکان و دوستانش رو لو میده و نهایتا به زندان میره. هنگام رسیدن به زندان حرف جالبی زد:«وقتی به زندان رسیدم خیلی می‌ترسیدم. ولی دلیلی برای ترس نداشتم. برای یک لحظه کوتاه یادم رفته بود که ثروتمند بودم و جایی زندگی میکردم که هر چیزی قیمتی داشت.»در نهایت مونولوگی زیبا از این فیلم رو به عنوان حسن ختام متن انتخاب میکنم:«پول فقط براتون زندگی بهتر به ارمغان نمیاره، یا غذایی بهتر یا ماشینی بهتر و یا دخترایی بهتر؛ بلکه شما رو به آدم بهتری تبدیل میکنه. میتونید کلی پول به کلیسا یا حزب سیاسی موردعلاقه‌تون کمک کنید، حتی میتونید جغد خالدار رو هم از خطر انقراض نجات بدید.»برگرفته از وبلاگ الندیل#معرفی_و_بررسی_فیلم_و_سریالمشاهده‌ی این مطلب در وبلاگم</description>
                <category>چی ببینم؟</category>
                <author>جنگل کلاغ ها</author>
                <pubDate>Wed, 17 Jun 2020 16:56:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیلم دختران گمشده | Lost girls</title>
                <link>https://virgool.io/chi-bebinam/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%AF%D9%85%D8%B4%D8%AF%D9%87-lost-girls-ghndasupgyjn</link>
                <description>کاور فیلم دختران گمشدهنکته:این متن داستان فیلم رو لو میده!فیلم دختران گمشده از ساخته های لیز گرباس.این فیلم در ژانر درام ، معمایی و مهیجه.اما حقیقتا برای من نه مهیج بود و معمایی.درسته که فیلم بر اساس واقعت ساخته شده(از کتاب راز حل نشده آمریکایی) ولی نویسنده یکم از تخیل خودش کمک نگرفته یه تغییرات کوچیکی تو داستان بده.داستان کلی از اون قراره که یه خانمی به اسم ماری گیلبرت سه تا دختر داره،یه روز یکیش نمی یاد خونه و گم میشه.زنه به پلیس میگه دخترش گمشده اما متوجه میشه ماموران پلیس اصلا این پرونده اهمیت زیادی نمیدن.زنه خودش پیگیر میشه و هی میشه موی دماغ پلیس!در نهایت توی تحقیقات خودش و پلیس به این نتیجه میرسن که توی یه منطقه به اسم لانگ ایلند یه مرد روانی وجود داره که دخترا رو میکشه.آخه چرا!؟چون مرض داره. بعد از یک سال از گمشدن دختر خانم ماری گیلبرت و تحقیقات ضعیف پلیس متوجه میشه که اون مرد 16 دختر دیگه رو هم کشته بوده و جای مختلف دفنشون کرده بوده!مثل دشت نزدیک خونش یا باتلاق نزدیک خونش که دختر خانم گیلبرت هم تو همین باتلاق پیدا میشه.اما از نظر من فیلم داستان ضعیفی داره.نه شروع جالبی داره و ادامه داستان خیلی جذابه.اما اگه به داستان های معمایی علاقه دارین این فیلمو ببین اما از الان میگم با داستانی روبرو نیستی که از هیجان محوش بشیضمنن امتیاز این فیلم در سایت IMDb 6,1</description>
                <category>چی ببینم؟</category>
                <author>NAVID</author>
                <pubDate>Mon, 08 Jun 2020 01:19:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیلم 1917</title>
                <link>https://virgool.io/chi-bebinam/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-1917-wmrolw7qfg0u</link>
                <description>فیلمی با دیالوگ های کوتاه و سکان پلان های طولانی که سبب می شود بیننده با شخصیت ها همراه شود و خود را در موقعیت انها قرار دهد .داستان فیلم مربوط به جنگ جهانی اول است و برای بیننده ی قرن بیست و یکمی با این همه وسایل ارتباط جمعی یک داستان تخیلی محسوب می شود .دوسرباز ماموریت پیدا می کنند پیام عدم حمله را  تا طلوع افتاب روز بعد به فرمانده ی گردان دیگری برسانند تا از مرگ هزاران نفر جلو گیری کنند پیام ، پیام صلح نیست ولی پیام جنگ هم نیست .تکنیک سکانس پلان ،موسیقی ،دیالوگ های کم همه و همه دست به دست هم می دهند تا تماشاچی با شخصیت اصلی همراه شود .در جایی مخاطب از خود می پرسد ایا یک نفر می تواند با عبور از بین خون و دود و اتش و نیروهای دشمن پیام توقف حمله را برساند ؟شخصیت اصلی قهرمان نیست او حتی در جایی به دوستش که او را برای این ماموریت انتخاب کرده برای این انتخاب ناسزا می گوید و خوب می داند که مرگ در انتظار اوست ولی چاره ای جز اطاعت ندارد .فیلم با تصویر چند درخت در دوردست که یکی از درخت ها جلوتر از بقیه قرار دارد شروع می شود .ردیف درخت ها مانند ردیف سربازها یی است که در حال حرکت هستند .دوربین از زوم خارج می شود و در نمای بازتر تصویر دو سرباز که در ارامش چمن زار با لباس نظامی به خواب رفته اند دیده می شوند .صورت سربازی که ماموریت به او داده می شود با کلاه پوشیده شده است و  دوربین روی چهره ی سربازی که ماموریت را به پایان می برد توقف می کند .خوابیدن با لباس و کوله پشتی در چمن زاری زیبا ایرونی دارد و هنگامی که دوربین فضای بازتری را نشان میی دهد تازه تماشاچی متوجه می شود این دو سرباز در بین جمعیت زیادی از سربازها برای ماموریتی خطیر انتخاب شده اند .دوربین ما را همراه بلیک و اسکوفیلد تا دفتر فرماندهی همراهی می کند و در تمام فیلم شاهد این تکنیک هستیم که بعد از مدتی تماشاچی خود را حامل پیام و تنها در محیط ی رعب اور می بیند .اسکوفیلد شاید قسمتی از مسیر را با گروهی از سربازان طی می کند ولی بیشتر مسیر را تنها طی ی کند .در یکی از صحنه های دیدنی در فیلم جایی که چند ثانیه به شروع حمله مانده است و دسته ای از سربازان در حال حمله هستند ،اسکوفیلد در جهت خلاف بقیه سربازان در حال دویدن است تا پیام را به فرمانده برساند و تماشاچی اینجا از خود می پرسد ایا به تنهایی می توان جلوی یک حمله ای به این گستردگی را گرفت ؟حمله ای که فریبی بیش نیست و بیهوده جان هزاران سرباز را خواهد گرفت .</description>
                <category>چی ببینم؟</category>
                <author>mansurehj30</author>
                <pubDate>Sat, 06 Jun 2020 00:36:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره مستند edge of democracy</title>
                <link>https://virgool.io/chi-bebinam/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-edge-of-democracy-xjhy0uts1te8</link>
                <description>کارگردان مستند مرز دموکراسی پترا کاستا است. مستند روایتی از برهه‌ای از تاریخ سیاسی اجتماعی برزیل است که دموکراسی به اراده مردم متولد شد ولی چندان نپایید و در برابر چشمانشان قربانی شد.مستند از سقوط دیکتاتوری در برزیل و معرفی یکی از رهبران انقلاب آغاز می‌کند. کارگر کارخانه فولادی که رهبر کارگران در مبارزه با دیکتاتوری شد و با پیروزی انقلاب، حزب کارگر برزیل را تاسیس کرد و پس از چند دوره ناکامی در انتخابات ریاست جمهوری سرانجام در سال ۲۰۰۲ رئیس جمهور برزیل شد. لوئیس ایناسیو لولا دا سیلوا در دوره ریاست جمهوریش با نگاهی عدالت‌خواهانه و به نفع اقشار فرودست دست به اصلاح ساختارهای اقتصاد برزیل زد، فقر و بیکاری را کاهش داد و اقتصاد برزیل را به قدرتی نوظهور تبدیل کرد و به جمع هشت اقتصاد جهان رساند. چند تن از مردم در مصاحبه می‌گویند که پدر و مادرشان توان مالی برای خرج تحصیلشان را نداشته‌اند اما آن‌ها حالا با اصلاحات لولا می‌توانند با خیالی راحت کودکانشان را به مدرسه بفرستند. لولا در اوج محبوبیت و پس از پایان دو دوره ریاست جمهوریش جای خود را به دیلما رستف قائم مقامش و اولین رئیس جمهور زن برزیل داد اما این پایان ماجرا نبود و همانند قهرمانان تراژدی‌های یونانی ناگهان بختشان واژگونه شد. دولت دیلما با مشکلات اقتصادی مواجه شد و پرونده فساد حزب کارگر به جریان افتاد و آینده درخشانی که مردم برزیل در آمال خود به پا کرده بودند به یکباره فروریخت.درست هنگامی که دیلما به بانکداران و ثروتمندان تذکر داد که آن‌ها هم باید هزینه مشکلات اقتصادی را بپردازند. جدالی قدیمی در قامتی جدید بین مردم و سیاستمداران جانی دوباره گرفت. هواخواهان دوران دیکتارتوری و کسانی که فرماندهان نظامی آن دوران را اسطوره خود می‌نامند، در استیضاحی کودتاگونه دیلما را که خود از انقلابیون بوده است، از قدرت برکنار کنند. البته این دوگانگی نه تنها در میان سیاستمداران بلکه در میان مردم نیز هست. برزیل در آستانه برکناری دیلما شاهد صف آرایی هر دو جناح است که له و علیه دیلما و لولا شعار می‌دهند. در قسمتی از مستند فردی از فرماندهان دوران دیکتاتوری به نیکی یاد می‌کند و می‌گوید در آن روزگار شرایط زندگی بهتر بوده است در حال که دیگری بر افروخته می‌شود و می‌گوید که حکومت پیشین یکی از اعضای خانواده‌اش را کشته است. در آخر تلاش‌ها برای برکناری دیلما جواب می‌دهد و لولا نیز در پرونده‌ای که صلاحیت دادگاهش زیر سوال است زیرا دادستان خود قاضی است، محکوم می‌شود و در میان اشک‌ها و فریادهای حمایت مردم به زندان می‌رود. سیاستمداران مترقی چون دیلما و رستف جای خود را به فرد متحجری به نام بولسانارا دادند که قاب عکس جانیان دوران دیکتاتوری را به دیوار اتاقش آویخته است و البته موضع‌گیری‌هایش درباره کرونا و وضعیتی که در برزیل پدید آورده نیاز به تکرار ندارد.با دیدن مستند با خودتان می‌گویید، تقدیر ما تا به چه اندازه به هم شبیه است، روز فتحمان آنی نمی‌پاید که باید رخت عزا بر تن کنیم و با اشک و آه مصلحمان را با حکم دادستانش تا زندان بدرقه.</description>
                <category>چی ببینم؟</category>
                <author>میرستوده</author>
                <pubDate>Fri, 29 May 2020 00:23:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره فیلم the big short</title>
                <link>https://virgool.io/chi-bebinam/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-the-big-short-mxy0fc4cepdm</link>
                <description> رکود بزرگ فیلمی است به کارگردانی آدام مک‌کی که بازیگران مطرحی چون استیو کارل، کریستین بیل و بردپیت در آن به ایفای نقش می‌پردازند. فیلم در سال ۲۰۱۵ منتشر و موفق به کسب اسکار بهترین فیلم‌نامه اقتباسی شده است.فیلم رکود بزرگ روایتی مستندوار است درباره مواجهه افرادی که پیش از رخ‌دادن بحران ۲۰۰۸ از این فاجعه مطلع شده‌اند. فیلم به داستان چهار گروه از این افراد به طور موازی می‌پردازد. همچنین فیلم تلاش می‌کند، چرایی فروپاشی را با تمثیل‌ها و ساده‌سازی‌های مختلف به عموم مردم توضیح دهد.همان‌طور که در ابتدای این متن اشاره کردم. کارگردان از طریق شخصیت‌هایی ماجرای فروپاشی اقتصادی را روایت می‌کند. نقش یکی از این شخصیت‌ها را که از مدیران یک بانک است، استیو کارل بازی می‌کند. او از طریق فرد دیگری با خبر می‌شود که مطمئن‌ترین بازار برای سرمایه‌گذاری به زودی دچار فروپاشی می‌شود. او به مانند بقیه معامله‌گران باور نمی‌کند اما تصمیم می‌گیرد که به صورت میدانی وضعیت فروشندگان و خریداران وام‌های مسکن را بررسی کند. یکی از قسمت‌های جالب فیلم زمانی است که او با دلالان خرد وام‌های مسکن در یک منطقه کوچک صحبت می‌کند. آن‌ها با خنده به او می‌گویند که وام‌ها را به مهاجرینی می‌فروشند که زبان نمی‌دانند یا از ناچاری معامله می‌کنند و به این شکل زودتر به پول‌هایشان می‌رسند و در همین‌جا استیو کارل می‌فهمد که این وام‌ها هیچ‌گونه ضمانتی برای برگشت ندارند و به زودی بقیه ارکان بانکی که بر روی اعتبارات این وام‌ها بنا شده‌اند با سقوط ارزش وام‌های مسکن زمین خواهد خورد.حالا شاید این سوال برایتان ایجاد شود که زودتر فهمیدن فروپاشی اقتصادی چه سودی برای باخبران در بر دارد؟افراد مطلع می توانند روی وام‌های مسکن فروش استقراضی (short selling) کنند و با افت ارزش بازار، سود کسب کنند. این نحوه از فروش بر عکس خریدن یک سهام، زمانی سودآور است که ارزش یک بازار یا شرکت افت کند و می‌توان گفت فروش استقراض به نوعی شرط‌بندی بر ضد یک سهام یا شرکت است.فیلم همچنین یک فساد سیستماتیک را در سطح کلان نشان می‌دهد، موسسات ارزش‌گذاری که از ارزش شرکت‌های ورشکسته را بالاتر نشان می‌دهند، از بانک‌ها که قوانین را دور می‌زنند و از واسطه‌هایی که برای کسب پول بیشتر از هیچ کاری دریغ نمی‌کنند اما با وجود این همه مجرم در تمامی ارکان اقتصادی در پایان تنها چند مدیر خرد به دلیل فاجعه اقتصادی بازداشت می‌شوند.</description>
                <category>چی ببینم؟</category>
                <author>میرستوده</author>
                <pubDate>Sat, 23 May 2020 00:50:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره مستند american factory</title>
                <link>https://virgool.io/chi-bebinam/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-american-factory-wfnhsjmkpsjm</link>
                <description>کارخانه آمریکایی مستندی به کارگردانی استفن بوگنار و جولیا ریچرت است که در سال ۲۰۱۹ منتشر و موفق به دریافت اسکار بهترین مستند شده است و از سوی منتقدین سایت‌های امتیاز دهی نیز‌ نمرات بالایی گرفته است.مستند درباره کارخانه‌ای در اوهایو است که در ابتدا متعلق به شرکت جنرال موتورز بوده است اما پس از تعطیلی توسط یک میلیاردر چینی خریداری شده و مجددا تبدیل به کارخانه تولید شیشه ماشین می‌شود. او درباره انگیزه خود برای خرید کارخانه نکات جالبی می‌گوید، این که دوست دارد به آمریکایی‌ها بفهماند که چینی‌ها هم می‌توانند در آمریکا کارخانه داشته باشند. مستند در ادامه به چالش‌های مربوط به همکاری دو فرهنگ کاری مختلف می‌پردازد.سرپرستان چینی در وهله اول سمیناری برای کارگرانی که از چین آمده‌اند، در مورد فرهنگ آمریکا ترتیب می‌دهند و درباره فرهنگ آمریکایی می‌گویند که برای آمریکایی‌ها آزادی شخصی  خیلی مهم است، می‌توانند حتی در مورد رئیس‌جمهورشان شوخی کنند و ... کارگردان با نشان دادن چهره‌های سرگردان کارگران به ما می‌گوید که گویی آن‌ها به جهان دیگری پا گذاشته‌اند و در ادامه پاسخ چرایی این شگفت‌زدگی را از خود کارگران می‌گیرد. آن‌ها می‌گویند که در چین ۱۲ ساعت کار می‌کنند و دو روز در ماه حق دیدن خانواده خود را دارند.مشخص است که انتظارات مالک کارخانه با پیشینه بهره‌کشی از کارگران چینی، با روش کار در آمریکا هماهنگ نیست و او با پیش‌روی کار از بهره‌وری کارخانه رضایت ندارد. او تصمیم می‌گیرد که سرپرستان خط را به چین ببرد تا از نزدیک روش کار در چین را ببینند و الگو آن را در شرکت آمریکایی پیاده کنند و این دفعه سرپرستان آمریکایی در حیرت فرو می‌روند. کارخانه بیش‌تر به پادگانی نظامی شبیه است، کارگران نخست به صف می‌شوند، شمرده می‌شوند و پاسخ پرسش‌های انگیزشی سرپرست را با صدایی بلند فریاد می‌زنند. انتقال فرهنگ کار چینی به آمریکا اما برای مسئولین کارخانه چالش‌زا می‌شود. کارگران آمریکایی می‌گویند که حقوقشان از زمان کارخانه جنرال موتورز پایین‌تر آمده است و خدمات رفاهی و امنیت کاریشان از بین رفته است و همه این‌ها سبب اعتراض کارگران و ایجاد مطالبه تشکیل اتحادیه کارگری می‌شود.کارگران معترض از طریق پلاکاردهای اعتراض‌آمیز در داخل و خارج کارخانه به سیاست‌های کارخانه اعتراض می‌کنند و مشکلات کارخانه را رسانه‌ای می‌کنند. مالک کارخانه که از نخست پیش‌شرط افتتاح کارخانه و ایجاد شغل در آن ناحیه را عدم تشکیل اتحادیه کارگری می گذارد، شدیدا با درخواست کارگران مخالفت می‌کند اما با افزایش فشارها تصمیم به تعیین روزی برای همه‌پرسی میان کارگران می‌گیرد. البته در این زمان کارخانه بیکار نمی‌نشیند و کارگران فعال را اخراج می‌کند و  با برگزاری سمینارهایی با ارعاب کارگران به بیکاری و تطمیع کارگران به افزایش حقوق میان آنان دو دستگی ایجاد می‌کند. کارگردان به خوبی این تضاد را در کارخانه نشان می‌دهد و هر بار از دو طرف می‌خواهد که دلیل خود را برای نظرشان بیان کنند.در پایان مستند هم نتیجه رای‌گیری آشکار می‌شود که من برای اینکه از لطف دیدن مستند نکاهم، از گفتن پایان خودداری می‌کنم. از آنجایی که مستند بسیار جدید است می تواند به ما دید خوبی بدهد که چرا کارگران گاهی خارج از منافع خود میان سیاست‌های مختلف انتخاب می‌کنند.</description>
                <category>چی ببینم؟</category>
                <author>میرستوده</author>
                <pubDate>Thu, 21 May 2020 02:28:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیلم‌های خارجی را با زیرنویس ببینیم یا دوبله؟</title>
                <link>https://virgool.io/chi-bebinam/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%A8%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D9%84%D9%87-dh9weyp3ofct</link>
                <description>سلام دوستان عزیز؛ بسیار خوشحالم که با مطلبی دیگر خدمتتان هستم.امروز قصد دارم به بررسی موضوعی بپردازم که مدت زیادی است می‌خواهم درباره‌اش صحبت کنم: «فیلم‌های خارجی را به شکل دوبله شده ببینیم یا با زیرنویس؟». مخصوصا که اخیرا با چند دوبله بسیار حرفه‌ای (!) برخورد داشتم و اهمیت این سوال و پاسخ‌اش برایم بسیار پررنگ شد.پس در این یازده دقیقه با من همراه باشید تا به شکلی منطقی و با درنظر گرفتن همه جوانب، به این سوال مهم، پاسخ بدهیم.اصلا چه حرفیه؟! مگه فرقی هم میکنه؟ فیلم فیلمه دیگه!در جواب به این صحبت، باید بگویم: بله که فرق می‌کند! بسیار هم مهم هست. وقتی فیلم را با دوبله می‌بینید، قطعا تغییراتی در محتوا و صوت به وجود می‌آید. پس به هر دلیلی که به تماشای فیلم نشستید (چه سرگرمی و چه اهدافی فراتر از سرگرمی)، دوبله بودن یا نبودن فیلم، تاثیر بسیاری خواهد داشت؛ زیرا بخش بزرگی از محتوای فیلم (یعنی بخش صوتی فیلم) دچار تغییر می‌شود.بررسی مزایا و معایب فیلم‌های دوبله و زیرنویس: در ادامه به بررسی مزایا، معایب و اثراتی که دوبله بودن یا نبودن بر روی فیلم می‌گذارند، می‌پردازیم...بررسی فیلم دیدن با دوبله:مزایای دوبله: 1- می‌توانیم نسبت به زیرنویس، سریع‌تر و روان‌تر، متوجه محتوای فیلم و صحبت‌هایش شویم.2- نیازی نیست که تمرکز اصلی نگاه‌مان بر روی نیمه پایینی صفحه نمایش باشد و اشراف بیش‌تری به صفحه و وقایع فیلم، داریم.معایب دوبله:1- ضعف شدید در اجرای صدای کودکان: تقریبا در تمام دوبله‌های ایران، برای صدای پسربچه 4 ساله، از خانمی 30 ساله استفاده می‌کنند که تو دماغی حرف می‌زند!! ما هم باید قبول کنیم که این صدای بچه هست!یکی از فجایع تاریخی دوبله فارسی، صدای کودکی «میسون» در فیلم Boyhood هست2- ضعف شدید دوبلورها در اجرای فریادها: به دلیل ضعف امکانات صدابرداری و عدم تخصص کافی دوبلور، معمولا به جای «فریاد» از« عربده» استفاده می‌کنند که این دو تفاوت بسیار دارند! مثلا در فیلم seven: آن detecive سومی که «کوین اسپیسی» فریاد می‌زند را مقایسه کنید با صدای دوبله. باور کنید ساعت‌ها تمرین پشت همین فریاد بوده، اما دوبلور محترم صدای چوپانی را در آورده که گویا می‌خواهد سگ‌های وحشی و مهاجم را از گَله‌ی گوسفندانش دور کند!!اینجا بود که کوین اسپیسی، آن فریاد به یاد ماندنی را اجرا کرد! اما دوبلور با ایجاد صدای عربده، جذابیت صحنه را به صفر رسانده... https://vrgl.ir/ppgBF 3- ضعف غیرقابل باور در اجرای گریه: واقعا قصد ندارم که فقط ایراد بگیرم. اما تا الان بین تمام دوبله‌هایی که دیدم، حتی در یک مورد هم نتوانستند گریه را به شکلی حتی «قابل قبول» در بیاورند. دلیلش را نمی‌دانم، اما می‌توانم بگویم در تمام دوبله‌هایی که دیدم، حتی یک گریه فنی از لحاظ دوبله ندیدم (حتی در دوبله‌های خوب دهه شصت و هفتاد!)در صحنه تحسین برانگیز جر و بحث، در فیلم «داستان ازدواج» دوبلور محترم با هنرمندی تمام، این صحنه را به گند کشیدند. باورتان نمی‌شود؟ خودتان این چند دقیقه را یک بار با زبان اصلی و بار دیگر، با دوبله مشاهده کنید تا متوجه توانایی بالای دوبلور در گند زدن به فیلم شوید...4- در دوبله‌های ایرانی، همه خوش صدا هستند! درسته که داشتن صدای خوب و دل‌نشین یکی از ملاک‌های دوبلوری به حساب می‌آید؛ اما دلیل نمی‌شود در تمام دوبله‌ها، همه افراد خوش صدا باشند. چنین اتفاقی در دنیای واقعی و البته فیلم‌ها رخ نمی‌دهد! چون الزامی ندارد که همه بازیگرها خوش صدا باشند و خیلی وقت‌ها صدای بازیگر گرفته و خش دار هست. به عنوان مثال به صدای خش دار «جک نیکلسون» در فیلم «Departed» توجه کنید. اما در دوبله، صدایی گرم و دلنشین برای این کاراکتر انتخاب شده و به شخصیت‌پردازی کاراکتر، ضربه وارد شده.حیفِ صدای خش دار و شنیدنی جک نیکلسون نیست که با دوبله، پوشانده شود؟! بخش بزرگی از شخصیت پردازی کاراکتر «فرانک کاستلو» توسط همین صدای خاص او شکل می‌گیرد، اما در دوبله، این صدا را به شکلی نا به جا تغییر دادند...5- علاقه شدید دوبلورها به لحن «لاتی»! هیچگاه نتوانستم دلیل‌اش را بفهمم، اما حدود 90 درصد دوبلورهای عزیز فکر می‌کنند استفاده از لحن «لاتی» در صحبت کردن کاراکترهای اسلحه بدست، کار درستی هست! آخر عزیز من، چرا؟! اگر قرار بود طرف با این لحن صحبت کند، خود کارگردان و بازیگر به ذهن‌شان خطور می‌کرد و آن کاراکتر، با لحن «لاتی» (البته از نوع فرنگی!) حرف می‌زد.6- تغییر تُن و حجم در صدای محیط و موسیقی متن فیلم: از آن‌جایی که دوبله کردن فیلم‌های سینمایی، کاری غیر استاندار هست، تیم فنی دوبله مجبور به تغییر حجم صدای پس زمینه و موسیقی متن فیلم می‌شوند تا بتوانند تعادل را بین صدای بازیگران و آمبیانس (صدای محیط) برقرار کنند. نتیجه‌اش هم چیزی نیست جز بَم شدن و بلند شدن صدای پس زمینه که باعث عجیب شدن صدای فیلم می‌گردد.7- مهم‌ترین ایراد دوبله: سانسور!! شاید بگویید: «مگر سانسور دوبله‌ای هم داریم؟؟» بله که داریم! البته که نمی‌توانند روی صدا، آباژور بگذارند(!)، اما طوری ترجمه دیالوگ‌ها را تغییر می‌دهند که تاثیرش از سانسور تصویری هم بیش‌تر می‌شود! چند مورد دیده‌ام که با همکاری سانسور تصویری و دوبله‌ای، داستان فیلم به کلی عوض شده و یک شخصیتِ بدحجاب(!) و تمام آثارش از دیالوگ‌های بقیه بازیگرها، حذف شده! خب مشخصا با حذف یک کاراکتر از فیلم، نمی‌توانید داستان را به خوبی درک کنید...وقتی فیلم دوبله نگاه می‌کنم، به طور ناخودآگاه، چنین تصویری در ذهنم ایجاد می‌شود:بدون شرح!!*خلاصه حرف من این هست که: هر چه هم که دوبلور حرفه‌ای باشد، زیرنظر کارگردان کار نکرده و قطعا نمی‌تواند در انتقال احساسات و هدف کارگردان، به خوبی بازیگری که زیر دست سازنده فیلم کار کرده، عمل کند.*باز هم تعداد زیادی ایراد کوچک و صد البته تاثیرگذار دیگر به ذهنم می‌رسند که برای طولانی نشدن مقاله، آن‌ها را بیان نمی‌کنم.*البته از حق که نگذریم، بسیاری از دوبله‌های دهه شصت و هفتاد، قابل قبول و تحمل هستند. اما هرچه از آن دوران دور می‌شویم، دوبله‌ها به‌شدت افت می‌کنند. البته در دوبله‌های همان زمان هم به دلیل ضعف ابزار صدابرداری، صدای نویز مزاحم در تمام دوبله‌ها حضور دارد. صدایی که در نسخه اصلی فیلم، به گوش نمی‌رسد و یا خیلی کمتر حس می‌شود. بعضا همین کیفیت پایین صوت دوبله‌های قدیمی، باعث می‌شود نتوانیم به‌درستی متوجه دیالوگ‌ها شویم...بررسی فیلم دیدن با زیرنویس: مزایای زیرنویس:1، 2، ... ،7- آن هفت ایرادی که برای دیدن فیلم با دوبله بیان کردم، در مورد فیلم زیرنویس، وجود ندارند و این خودش هفت مزیت مهم هست :)  به شکل خلاصه می‌توان گفت: با دیدن فیلم به شکل زیرنویس شده، می‌توانیم از بخش مهمی از فیلم (یعنی بخش صوتی آن) لذت کامل و کافی برد! مثلا بعید می‌دانم هیچ دوبلوری بتواند صدای کاراکتر «سامانتا» را در فیلم Her، به خوبی اسکارلت جوهانسون در بیاورد. هرچه دوبلور حرفه‌ای باشد، باز هم غیرممکن است که به خوبی او، بتواند صدای یک سیستم‌عاملِ دارای احساسات، باشد! یا مثلا کدام دوبلوری توانایی ایجاد خنده‌های میخکوب کننده‎ی خواکین فینیکس در فیلم جوکر (که ساعت‌ها تمرین پشت‌اش هست) را دارد؟ https://vrgl.ir/lzQHu 8- ناشنوایان هم می‌توانند از فیلم استفاده کنند (قابل توجه شبکه‌هایی که اقدام به پخش فیلم با دوبله می‌کنند). جالب است بدانید در نظرسنجی‌های متعدد، دومین سرگرمی ناشنوایان، فیلم دیدن بوده! پس وقتی شبکه‌ای فیلم‌هایش را به شکل زیرنویس شده پخش می‌کند، ناشنوایان هم می‌توانند از فیلم لذت ببرند.9- تقویت مهارت در زبان انگلیسی (یا هر زبان دیگر): یکی از بهترین روش‌های پیشنهادی اساتید زبان انگلیسی، برای فراگیری این زبان، دیدن فیلم با زبان اصلی (و ترجیحا با زیرنویس انگلیسی) هست. خودم تا به حال کلاس زبان نرفتم؛ اما الان مهارتم در زبان انگلیسی، سطحی قابل قبول دارد تا بتوانم از پس بسیاری از کارهای متداول، بر بیایم. مهم‌ترین منبع آموزشی زبان انگلیسی من، فیلم‌های زبان اصلی بوده.معایب زیرنویس:1- برای پیدا کردن نسخه هماهنگ زیرنویس و اتصال‌اش به فیلم، باید چند دقیقه‌ای وقت بگذارید.2- تمرکز اصلی نگاه شما بر روی نیمه پایینی صفحه، خواهد بود و شاید جزئیات تصویری نیمه بالایی را از  دست بدهید (البته این مشکل با تماشای چند باره فیلم، حل می‌شود).3- برای افراد مسن که مشکل بینایی دارند، خواندن زیرنویس کمی سخت هست.*البته دو مشکل آخر را می‌توان با pause کردن فیلم و عقب زدن آن، حل کرد؛ اما راه حلی برای آن 7 مشکل فیلم‌های دوبله، پیدا نکردم :))جمع‌بندی و نتیجه نهایی:در نهایت و با سبک و سنگین کردن نقاط ضعف و قوت هرکدام از این موارد، نتیجه می‌گیرم که معایب فیلم دوبله دیدن، بر مزایای آن می‌چربد و بهتر هست که فیلم‌ها را به شکل زیرنویس شده ببینم. البته برای افرادی که به دلیل مشکل بینایی، نمی‌توانند زیرنویس‌ها را دنبال کنند و همچنین درک پایینی از زبان انگلیسی دارند، دیدن فیلم با دوبله فارسی، منطقی‎‌تر هست.من فیلم دوبله نمی‌بینم؛ چون (نظر شخصی هست):1- می‌خواهم همانطور که کارگردان، بازیگران و تدوین‌گر صدا خواستند، فیلم را درک کنم! چون خودشان صاحب اثر هستند!2- به سانسورچیِ متحرک (!) که می‌خواسته به جای من تصمیم بگیرد چه بشنوم (و ببینم)، دهن کجی کنم :))3- بتوانم به دور از اشکالات فنی و مهارتی در دوبله، از فیلم، لذت کامل ببرم!4- زبان انگلیسی‌ام را تقویت کنم.5- ... (اگر خواستید شما در کامنت‌ها کاملش کنید)پ.ن1: البته بحث سانسور فیلم و آثار هنری، جای بحث بسیاری دارد که نخواستم در این مقاله، واردش شوم. اما حتما مقاله‌ای درباره سانسور آثار سینمایی خواهم نوشت.پ.ن2: درمورد انیمیشن‎‌ها صحبت نکردم؛ چون معمولا، مخاطب اصلی آنها کودکان هستند و بحث جدا هست.پ.ن3: سعی کردم تا جای ممکن به شکلی منطقی به بررسی نقاط ضعف و قوت هرکدام بپردازم. اگر حس می‌کنید جایی از روی تعصب نظر دادم، بنده را ببخشید :)پ.ن4: چند روز پیش با کاربری گرامی که به تازگی به جمع ما آمدند، آشنا شدم. خواستم همینجا صفحه و مقاله با ارزش ایشان را معرفی کنم تا شاید در این وضعیت نامناسب صفحه اصلی ویرگول، مطالب پرزحمت‌شان بیشتر دیده شود. اگر به دنیای فیلم و سینما علاقه دارید، پیشنهاد میکنم به صفحه خانم گوردزی سر بزنید.این هم اولین مقاله ایشان که به شکلی جامع و عالی فیلم Jojo rabbit را نقد و بررسی کردند (خودم می‌خواستم این فیلم را برای نظرسنجی ماه‌های بعد، کاندید کنم. اما وقتی این نوشته را دیدم، پشیمان شدم و حس کردم دیگر نیازی به نقد و بررسی بنده نیست!): https://virgool.io/@mahsa.g1381/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D9%88-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-2019-jojo-rabbit-%DA%A9%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%AA%D8%B9%D8%B5%D8%A8-%D9%88-%D8%AA%D9%86%D9%81%D8%B1-fzh9cuq4mnkc ممنون که همراهم بودید و برای خواندن این نوشته وقت گذاشتید. امیدوارم برایتان مفید واقع شده باشد.راستی شما در این مورد چه نظری دارید؟ فیلم‌ها را با دوبله می‌بینید یا زیرنویس؟درضمن اگر مزیت یا عیب دیگری در مورد فیلم‌های زیرنویس و دوبله سراغ دارید، حتما در کامنت‌ها مطرح کنید. بسیار ممنون می‌شوم اگر نظرتان را در این موارد بیان کنید...-پاینده باشید-عنوان نوشته بعدی: --میخواستم قسمت دوم آهنگ‌های یان تیرسن رو بذارم، اما با توجه به رفتار اخیر ویرگول با پست‌های موسیقی بنده، فعلا این پست رو قرار نمیدم و برنامه خاصی برای پست بعدی ندارم (چون علاوه بر مواردی که در پست قبلی گفتم، ویرگول بهم جواب داده: «لینک دانلود رو بردار تا پستت رو نشون بدیم»)اگر به سینما علاقه‌مند هستید، احتمالا از این نوشته‌ها خوش‌تان می‌آید: https://vrgl.ir/rQhP9  https://virgool.io/@mammad_mohsen/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-interstellar-%D8%AA%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%AD-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C-kuaujlkmtueh  https://vrgl.ir/LFhGH  https://vrgl.ir/4paQx  https://virgool.io/@mammad_mohsen/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-odyeloqlia8a  https://vrgl.ir/vZOBQ  https://vrgl.ir/YVZAJ  https://vrgl.ir/Eo3c7 </description>
                <category>چی ببینم؟</category>
                <author>محمد محسنی</author>
                <pubDate>Sun, 17 May 2020 09:11:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی و نقد فیلم Million dollar baby - تفاوت «زنده ماندن» و «زندگی کردن»</title>
                <link>https://virgool.io/chi-bebinam/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%88-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-million-dollar-baby-%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D9%88-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-wzqt01csgdtm</link>
                <description>سلام خدمت عزیزان ویرگولی؛ امیدوارم حالتان مثل «آمیلی پولن» خوب باشد :)امروز با نوشته معرفی، نقد و بررسی شاهکار کلینت ایستوود، «Million dollar baby» ( عزیز میلیون دلاری ) خدمت‌ شما هستم؛ فیلمی که بدون شک، یکی از تاثیرگذارترین و غیرکلیشه‌ای‌ترین فیلم‌هایی است که سینمای جهان، به خود دیده.معرفی فیلم:سال ساخت: 2004ژانر: ورزشی - تریلر (هیجان انگیز) - درامرده سنی: PG-13کارگردان: Clint Eastwoodبازیگران سرشناس: Clint Eastwood  - Morgan Freeman - Hilary Swankمدت فیلم: 2:12خلاصه داستان: فِرانکی (کلینت ایستوود) مربی بوکس مشهوری است که در لوس آنجلس، باشگاهی دارد و دوست قدیمی‌اش، اِسکِرَپ (مورگان فری‌من) سرایدار آنجاست. مَگی (هیلاری سوانک) شدیدا به بوکس علاقه دارد و می‌خواهد، فرانکی مربی‌اش باشد؛ اما فرانکی درخواست او را رد می‌کند. ولی بعد از اینکه بهترین شاگرد فرانکی، به او خیانت می‌کند و با مربی دیگری قهرمان جهان می‌شود، فرانکی آموزش مگی را برعهده می‌گیرد؛ اما...پوستر فیلم Million dollar babyسخنی با دوستانی که فیلم را ندیدند: از آنجایی که ماهیت فیلم به گونه‌ای هست که بدون صحبت کردن از پایانش، امکان بررسی کامل‌ آن وجود ندارد، نتوانستم این نوشته را بدون اسپویل بنویسم. پس متاسفانه باید بگویم:** این نوشته کاملا داستان فیلم را لو می‌دهد -خطر اسپویل**فقط در همین حد بدانید که Million dollar baby شاهکاری با یکی از بهترین فیلمنامه‌های تاریخ محسوب می‌شود و در زمینه‌های فنی و کارگردانی و بازیگری، حرف‌های بسیاری برای گفتن دارد. پس وقت را تلف نکنید و هرچه سریع‌تر، این اثر فوق‌العاده را تماشا کنید؛ چون یکی از تاثیرگذارترین تجربه‌های شما در زندگی‌تان خواهد شد و پس از تماشای آن، به کلی تغییر می‌کنید.*این فیلم درباره بوکس نیست؛ بلکه از آن برای پیشبرد داستانش کمک می‌گیرد. پس حتی اگر به ورزش بوکس علاقه‌‌ای ندارید، باز هم باید آن را ببینید.بررسی فیلم:«عزیز میلیون دلاری»، ژانر درام را به شکلی واقعی، معنی می‌کند و آنقدر کوبنده تمام می‌شود که تا مدتی پس از تماشای آن، نمی‌توانید به حال قبلی خود برگردید. در ادامه به بررسی جزء به جزء این اثر استثنائی می‌پردازیم.فیلمنامه:فیلمنامه «عزیز میلیون دلاری»، یکی از بهترین فیلمنامه‌‎هایی هست که تا به حال دیده‌ام. داستانی غیرکلیشه‌ای و غیرقابل پیش‌بینی که برای متاثر کردن بیننده، شدیدا بی‌رحمانه عمل می‌کند. مهم‌ترین نقطه قوتی که از این فیلم به ذهنم می‌رسد، پایان‌بندی فوق العاده‌اش است.تا به حال مرگ های بسیاری را در سینما دیدیم، اما احتمالا هیچکدام به اندازه مرگ مَگی، ناراحتمان نکردند. کارگردان و نویسنده، به شکلی فوق‌العاده عمل کردند تا مرگ مگی، به سنگین‌ترین شکل ممکن، از آب در بیاید و بیننده به هیچ وجه انتظار این پایان‌بندی را نداشته باشد.در حقیقت، آنها ذهن بینندگان را منحرف می‌کنند و به ما امید می‌دهند؛ اما وقتی با پایان‌بندی مواجه شویم، شدیدا غافلگیر می‌شویم. بیایید بررسی کنیم چگونه موفق به انجام این کار شدند:1- فیلم، در ابتدا - به شکلی عامدانه - به صورت کلیشه‌ای عمل می‌کند. مثلا مطابق کلیشه های رایج، فرانکی قبول می‌کند به مگی آموزش دهد و مگی در عرض دو سال، از سطح آماتور به سطح قهرمانی جهان می‌رسد (در حالی که برای این کار سن بالایی دارد!). دقیقا مطابق رویداد‌هایی که در اکثر فیلم های ورزشی می‌بینیم. یعنی سازندگان Million dollar baby می‌خواستند در ابتدا، ما فکر کنیم با فیلمی کلیشه‌ای طرف هستیم و اشتباهاً پیشبینی کنیم که مگی، قهرمان جهان می‌شود و - مانند فیلم های وطنی - یک عروسی هم خواهیم داشت! اما سپس با شکسته شدن گردن مگی، به تمام خیالبافی‌هایی که درباره فیلم کرده بودیم، لگدی محکم می‌زنند! عملکری بسیار هوشمندانه برای غافلگیر کردن بینندگان.فیلم به شکلی کلیشه ای شروع می‌شود تا تصور نادرستی نسبت به آن در ذهن بیننده ایجاد شود2- در قسمتی از فیلم می‌بینیم: جوان سیاهپوستی که دَنجِر را آزار داد، مجازات شد. این موضوع به بیننده القاء می‌کند که در دنیای این فیلم، همیشه خیر بر شر پیروز می‌شود و ما باز هم امیدوار می‌شویم که مَگی از بیمارستان مرخص شود و در مبارزه‌ای، حریف ناجوانمردش را شکست دهد (بار اول که فیلم را دیدم خودم همینطور فکر کردم). اما کمی جلوتر و با قطع عضو مَگی بر اثر زخم بستر، تمام این خیال پردازی‌ها محو می‌شوند و بیش از پیش غافلگیر می‌شویم.با مجازات «شارل»، امیدوار می‌شویم که مَگی هم می‌تواند حریفش را به سزای عملش برساند. اما زهی خیال باطل!3- در داستان فیلم، اتفاقات بسیاری رخ دادند که اگر کمی تغییر می‌کردند، سرنوشت مگی اینگونه نمی‌شد. مثلا اگر اسکرپ به فرانکی اصرار نمی‌کرد که آموزش مگی را بر عهده بگیرد؛ یا مثلا اگر دستیار فرانکی، آن چهارپایه لعنتی را آنجا نمی‌گذاشت و ده ها «اگر» دیگر، اگر رخ می‌دادند، داستان به شکل بهتری تمام می‌شد. این امر، مواجهه با پایان‌بندی را برای بیننده سخت‌تر می‌کند؛ فاجعه‌ای که به راحتی می‌توانست رخ‌ندهد و بیننده بیش از پیش حرص می‌خورد!پس متوجه می‌شویم سازندگان قصد داشتند با امید بخشیدن به ما و حرص دادن‌مان، مرگ مگی را به تاثیرگذارترین شکل ممکن، ایجاد کنند. به نظر می‌رسد به خوبی موفق به انجام این کار شده‌اند.درضمن، شخصیت پردازی Million dollar baby، به شکلی عالی صورت گرفته. با وجود آنکه پیش زمینه چندانی از کاراکتر ها در اختیار نداریم (مثلا نمی‌دانیم چرا دختر فرانکی با او حرف نمی‌زند)، اما شخصیت‌های اصلی و بعضا شخصیت های فرعی (مانند دَنجر) آنقدر با دقت ساخته و پرداخته شدند که می‌توانیم به خوبی با آنها ارتباط برقرار کنیم و دوست‌شان داشته باشیم و از رنج کشیدن‌شان، ناراحت باشیم. فیلمنامه، بازیگری و فیلمبرداری تاثیر زیادی در ایجاد این شخصیت پردازی فوق‌العاده داشتند.داستان «محبوب میلیون دلاری» جدای از غم‌انگیز بودن، پیام‌های بسیاری دارد که در انتهای همین نوشته آنها را بررسی می‌کنیم.در مجموع، فیلمنامه Million dollar baby به شکلی هوشمندانه نوشته شده و نقطه قوت مهمی محسوب می‌شود.کارگردانی:کلینت ایستوود، با کوله‌باری از تجربه، در مقام کارگردانی Million dollar baby قرار گرفت و توانست یکی از بهترین آثار کارنامه‌اش را بسازد. کلینت ایستوود: کارگردان و بازیگر فیلماو موفق شد در صحنه های مبارزه، به خوبی حس تعلیق و اضطراب ایجاد کند و اثرگذاری فیلم را افزایش دهد. وقتی برای نوشتن این نقد -که بار چهارمی بود فیلم را می‌دیدم- به تماشای Million dollar baby نشستم، در سکانس مبارزه آخر ضربان قلبم بالا رفته بود! این امر، نشان دهنده قدرت بالای ایستوود در کارگردانی است. او به خوبی از فنون تدوین و فیلمبرداری برای ایجاد استرس در صحنه‌های مبارزه استفاده کرده.ایستوود با عملکرد درست خود -مخصوصا در نورپردازی- حال و هوای مناسبی به فیلم بخشیده. وی به شکلی تحسین برانگیز، نور پردازی فیلم را انجام داد. به چند مثال در این باره اشاره می‌کنم:در ابتدا و انتها، فضاهای تاریک بسیاری می‌بینیم که قاب‌های زیبایی ایجاد کردند. مثلا به تصویر زیر دقت کنید که به شکلی هنرمندانه، مگی در پس زمینه قاب قرار دارد:به سایه مگی در پس زمینه دقت کنیدکلینت ایستوود، با تاریک کردن فضای باشگاه، علاوه بر واقع‌گرایانه کردن فضا، حس بدی نسبت به باشگاه ایجاد می‌کند؛ حسی که بی‌جا هم نیست!او در سکانس آخر، به شکلی هنرمندانه، نیمی از چهره کاراکترها را در سیاهی و نیمی دیگر را در روشنایی قرار می‌دهد. این کار می‌تواند مربوط به اتفاقات مثبت و منفی که برای هر دو نفر آنها رخ داده، باشد: مگی توانست به رویایش برسد (بخش روشن صورت) اما مجبور است زودتر از این دنیا خداحافظی کند (بخش سیاه صورت). فرانکی هم با کمک مگی، باری دیگر به زندگی‌اش معنا بخشید (بخش روشن صورت) اما مجبور است مگی را -که حکم دخترش را دارد- بکشد (بخش سیاه صورت):نورپردازی هنرمندانه در سکانس پایانیدر مجموع، کار ایستوود به عنوان کارگردان، بی‌نقص بوده و نمی‌توانم ایرادی از کارش بگیرم.فیلمبرداری و تدوین:فیلمبرداری و تدوین Million dollar baby، به شکلی حرفه‌ای انجام شده که بر جذابیت فیلم می‌افزاید. سازندگان به شکلی مناسب و به جا از انواع تکنیک‌ها استفاده کردند؛ چند مثال برای این مورد می‌زنم:در قسمت های مبارزه، فیلمبرداری روی دست و تعویض نما با ریتم تند، به ایجاد حس تعلیق و اضطراب کمک می‌کند.در نمایی که متوجه می‌شویم گردن مگی شکسته، دوربین از بالا و به شکل قائم، مگی را نشان می‌دهد که بی‌هوش، بر زمین افتاده و در همین حال، دوربین از زمین دورتر می‌شود. گویا از زاویه دید روح مَگی که از بدنش خارج شده، به صحنه نگاه می‌کنیم (اولین باری که این نما را دیدم، با خودم زمزمه کردم: ای وای! مُرد!) :نمونه ای از فیلمبرداری مبتکرانه در Million dollar babyهنگامی که فرانکی، به مگی آدرنالین تزریق می‌کند، عمق فوکوس دوربین از روی سرنگ، به مانیتوری که نشانگر ضربان قلب آن، در حال صاف شدن هست، تغییر می‌کند. کارگردان با تغییر عمق فوکوس، توجه ما را به مرگ قطعی مگی جلب می‌کند:استفاده به جا از تغییر عمق فوکوسدر قسمتی که پزشک تشخیص می‌دهد باید پای مگی قطع شود، به خوبی از برش خوردن با تکنیک fade (یا همان محو شدن تصاویر) استفاده می‌شود و مگی که بر روی تخت‌اش دراز کشیده، در اتاق ظاهر می‌شود و ناگهان چشم‌مان به پای قطع شده او می‌افتد:استفاده هنرمندانه از تدوین با تکنیک fadeهمچنین در این فیلم، فیلمبرداری، به خوبی به شخصیت پردازی کاراکترها کمک کرده. مثلا در صحنه زیر، حرکت دوربین به سمت مگی که لبخند می‌زند، او را به شخصیتی دوست‌داشتنی تبدیل می‌کند:نزدیک شدن آرام دوربین به مگی، در حالی که لبخند می‌زند، باعث می‌شود بیننده به خوبی با او ارتباط برقرار کنددر مجموع، فیلمبرداری و تدوین Million dollar baby در سطح بسیار خوبی قرار دارد.بازیگری:بازیگری نیز از مهم‎‌ترین نقاط قوت «عزیز میلیون دلاری» محسوب می‌شود. هیلاری سوانک، کلینت ایستوود و مورگان فریمن، هر سه به بهترین نحو ممکن بازی کردند. مخصوصا در پرده انتهایی که هیلاری سوانک و کلینت ایستوود، به شکلی دیوانه کننده در نقش‌های خود ظاهر می‌شوند؛ آنها کاملا با نقش خود ارتباط گرفتند و گویا واقع مَگی و فِرانکی هستند.مثلا به نگاه های عمیق و دردناکی که نمایش می‌دادند، دقت کنید:نگاه‌های عمیق؛ نمونه ای از بازیگری فوق العاده در فیلمهیلاری سوانک در این فیلم، یکی از بهترین ایفای نقش هایی که از خانم‌ها دیده‌ام را به نمایش گذاشته. مثلا در صحنه‌ای که مگی را از ویلچیر به تخت منتقل می‌کنند، به شکلی هنرمندانه در نقش فردی فلج قرار گرفته:بازی شگفت انگیز هیلاری سوانک   همچنین صدای گرم مورگان فریمن و کلینت ایستوود، به خوبی بر فیلم نشستند و ما را با فیلم، همراه می‌کنند.بازیگر‌های فرعی هم به خوبی بازی کردند. مثلا «Jay Baruchel» به خوبی توانسته از پس نقش دَنجر ،فردی عقب افتاده اما شجاع، بر بیاید:موسیقی متن:موسیقی متن Million dollar baby هم کاملا مناسب فضای فیلم است و در برخی صحنه‌ها، اثر گذاری تصاویر را افزایش می‌دهد؛ مانند سکانس مرگ مگی.البته موسیقی متن، با فوق العاده بودن، فاصله دارد و می‌توانست کمی بهتر باشد. چون در برخی صحنه‌ها، آن‌طور که باید بر اثرگذاری لحظات، اضافه نکرده.پیام و مفهوم:برخی‌ در کامنت‌ها می‌گویند: «Million dollar baby فیلمی افسرده کنند هست که دیدنش به جز خراب کردن روزتان، کار دیگری انجام نمی‌دهد»؛ اما من مخالف این نظر هستم. Million dollar baby، با وجود تلخ بودن، پیامی بسیار زیبا و قابل تامل دارد. برای یافتن پیام فیلم، باید به این دیالوگ‌ها دقت کنیم:*در انتهای فیلم وقتی فرانکی تصمیم به خلاص کردن مَگی می‌گیرد، مورگان فریمن، به کلینت ایستوود می‌گوید:مردم هر روز می‌میرن فرانکی...در حال تمیز کردن زمین یا شستن ظرف تو رستوران. میدونی آخرین چیزی که قبل از مُردن از ذهنشون میگذره، چیه؟« هیچ وقت فرصت رسیدن به اون چیزی که میخواستم رو نداشتم...»به خاطر تو، مگی این فرصت رو داشت (که به آرزوش برسه). اگه امروز بمیره، میدونی آخرین چیزی که تو ذهنش میاد چیه؟« فکر کنم کارم خوب بود! (یعنی به چیزی که از زندگی می‌خواسته رسیده)»«عزیز میلیون دلاری» می‌خواهد به ما بگوید: اگر «زنده‌ایم» و هنوز به آرزوهایمان نرسیدیم، پس انگار اصلا زندگی نکردیم! در حقیقت رسیدن به چیزی که میخواهیم و آرزویش را داریم، همان «زندگی کردن» است.مگی موفق شد در طول عمر کوتاهش، «زندگی کردن» را تجربه کند و وقتی که مجبور بود بدون «زندگی کردن»، فقط «زنده بماند»، تصمیم گرفت از این دنیا برود.ولی ما چطور؟ دنبال چیزی که خواستیم بشویم رفتیم؛ یا اینکه فقط برای گذشتن روزها و «زنده ماندن»، به کارهایی مشغول شدیم که علاقه‌ای به آنها نداریم؟ هنوز هم فرصت داریم؟ آیا می‌توانیم پیش از مرگ با خود بگوییم: «فکر کنم کارم خوب بود»؟مرگ مگی و اتفاقاتی که برای فرانکی افتاد، آنقدر تراژدی‌ بزرگی بود که متوجه تراژدی‌‌ بزرگ‌تر نشدیم! :پس از اتمام فیلم می‌فهمیم که تراژدی اصلی، نه برای مگی و فرانکی، بلکه برای ما بیننده‌ها رخ داده! چون اکثرمان (شاید همگی!) نتوانستیم طعم «زندگی کردن» را بچشیم و فقط «زنده مانده‌ایم»؛ حداقل آنها توانستند «زندگی کردن» را تجربه کنند...جمع بندی:فیلم Million dollar baby، برای من، یکی از برترین آثار قرن 21 محسوب می‌شود و برای مخاطب‌اش احترام بسیاری قائل است. بازیگری، کارگردانی، نور پردازی و بقیه عوامل فنی هم در سطحی بسیار بالا قرار دارند و فیلم آن‌قدر اثرگذار است که می‌تواند بیننده‌اش را تغییر دهد.نقاط قوت:فیلمنامه هوشمندانه و غیر کلیشه‌ایکارگردانی و خلق میزانسن‌های شاهکارفیلم برداری و تدوین خوببازیگری شاهکارپیام و مفهوم زیبا و انتقال مناسب آن به بینندهنقاط ضعف:موسیقی متن می‌توانست بهتر باشددر نهایت، با در نظر گرفتن نقاط ضعف و قوت بیان شده، به این فیلم نمره 9/8 از 10 را می‌دهم و یکی از ده فیلم مورد علاقه من هست.این نقد و بررسی را همینجا تمام می‌کنم. ببخشید که نوشته‌ام طولانی شد؛ اما هنوز هم کلی حرف ناگفته درباره Million dollar baby باقی مانده. ممنون که وقت گذاشتید و تا اینجا همراه بنده بودید. امیدوارم این مقاله برایتان مفید واقع شده باشد.*نظرات و بازخوردهای شما عزیزان می‌تواند کمک بزرگی باشند برای آنکه بهتر بنویسم. پس لطفا اگر ایرادی یا نکته مثبتی در این نقد و بررسی می‌بینید، خیلی خوشحال می‌شوم آن را به بنده گوشزد کنید. منتظر نظرات شما عزیزان هستم...راستی، شما «فقط زنده هستید» یا «زندگی می‌کنید»؟نوشته بعدی: هر هفته؛ معرفی و نقد یک فیلم به انتخاب شمانقدهایی دیگر به قلم بنده: https://vrgl.ir/rQhP9  https://virgool.io/@mammad_mohsen/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-interstellar-%D8%AA%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%AD-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C-kuaujlkmtueh  https://vrgl.ir/ppgBF  https://vrgl.ir/lzQHu  https://virgool.io/@mammad_mohsen/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-odyeloqlia8a  https://vrgl.ir/4paQx  https://vrgl.ir/LFhGH  https://vrgl.ir/SNPG1 </description>
                <category>چی ببینم؟</category>
                <author>محمد محسنی</author>
                <pubDate>Wed, 15 Apr 2020 08:22:42 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>