از مهاجرت برنامه‌نویس‌ها تا رفتنِ بُمرانی

چند پاراگرافی بنویسم و بروم دنبال کد زدنم.

توی رویداد کوئراپلاس که همین چندوقت پیش برگزار شد از گزارش یک "نظرسنجی بزرگ در جامعه برنامه‌نویس‌های ایرانی" که اتفاقا نرخ 50 درصدی مشارکت را داشته، رونمایی کردند.

شروع به خواندن گزارش که می‌کنی از پاسخ‌ها به این نتیجه می‌رسی که همه چیز خوب و رضایت‌مندانه و نویدبخش است. شُمارِ زنانِ برنامه‌نویس همینطور دارد بیشتر و بیشتر می‌شود و از آن‌طرف نسل Z همینطور دارند سُر می‌خورند سمت برنامه‌نویسی. 41% آدم‌ها، چهارسال ِ کارشناسی‌شان که تمام می‌کنند با خودشان می‌گویند دنیا یک کُد زدن به من بدهکار است و همین می‌شود که شروع می‌کنند به کد زدن و تغییر عنوان‌های لینکدینشان به دولوپر. یوتوب همچنان منبع لایزال یادگیری و رفیقِ بی‌کلکِ آموختن به آدم‌هاست، حالا چه عیبی دارد آن وسط چهارتا تبلیغ خوردنی و آشامیدنی هم برود. تهران، قطبِ عالم‌تابِ فناوری است و همینطور دارد فوج فوج برنامه‌نویس‌ها را از هرکجای کشور که هستند توی خودش می‌بلعد. (بعد شما غُر می‌زنید که چرا جردن و ولیعصر و ونک ترافیک است؟ خب خوشگلی و قطب‌ بودن دردسرهای خودش را هم دارد.)

پایتون محبوب‌ترین زبان برنامه‌نویسی است (من هم به عنوان فردی که چهارجلسه پایتون شرکت کرده‌ام این موضوع را تایید می‌کنم) و الا ماشاالله دیتای دیگر که اگر خیلی راغب و مایل به دانستنش هستید کافیست کلمه "راغب" را پیامک کنید تا یک آهنگ جذاب از این خواننده مطرح و مردمی برایتان ارسال شود.


این قسمتِ خوبِ گزارش است، اما اگر می‌خواهید حال و روزتان به عنوان یک مدیرعامل، یک کارشناس منابع انسانی، یک مدیر فنی و اصلا هیچ‌کدام از این‌ها هم اگر نیستید، هموطن که هستیم؟ دقیقا به عنوان یک هم‌وطن حالتان شبیه به یک "عصر جمعه‌ی غبارگرفته شود که تنها در خانه مانده‌اید و اتفاقا کشور هم تعطیل رسمی است و فقط از آن دوردست‌ها صدای کلاغ و دستگاه جوشکاری می‌آید" حتما قسمت آخر این گزارش را بخوانید.

این قسمت از گزارش، مبارکه دندانپزشک‌ها و عطاری‌ها و آرایشگرها!

دردی از این داستان، نصیبِ ما منابع انسانی‌ها می‌شود که هرچقد زیر پست‌های Open to work برنامه‌نویس‌ها، با ادب و متانت نوشتیم که اگر مایل به همکاری هستید رزومه تان را بفرستید باز هم دلشان غنج رفت برای پیام‌ِ خارجی‌های چشم آبیِ مو بورِ شیطان بلا!

راستش 40 درصد از کسانی که در این نظرسنجی شرکت کرده‌اند، اعلام کرده‌اند در آینده اقدامات مربوط به مهاجراتشان را انجام می‌دهند. احتمالا پیش خودتان بگوید خب خدارو شکر 60 درصد بقیه ماندنی‌اند و با 60 درصد هم کار جمع می‌شود که اگر قول می‌دهید ناراحت نشوید و خودخوری نکنید، باید بگویم از آن 60 درصد باقیمانده 32 درصد گفته اند "الان نه، اما در آینده شاید نظرم عوض شود"! این جمله برایتان آشنا نیست؟ حتما بالغ بر 80 درصد موقعیت‌های زندگی‌تان یا این جمله را گفته‌اید یا از کسی شنیده‌اید و می‌دانید که "شاید" یعنی حتما! مابقی هم بندگان خدا یا خیلی مراعات حال و روز مارا کرده‌اند و توی رودروایسی مانده‌اند یا در حال اقدام‌اند یا طبق معمول ما دیر رسیده‌ایم و خیلی وقت است که هواپیمایشان پریده!

پاسخ‌هایِ غم‌دارِ گزارش
پاسخ‌هایِ غم‌دارِ گزارش


چرا می‌روند؟ واقعیت، آن‌چیزی که برنامه‌نویس‌ها را آزار می‌دهد، با تخمین خوبیِ خوره‌ی جانِ همه‌مان است. دردش کم‌وزیاد دارد اما در مجموع دردآور است. وضعیت نامناسب اینترنت، موضوع فیلترینگ و تحریم‌های بین‌المللی شبیه به سردردی شده که تمامی ندارد. حالا ممکن است بعضی‌ از مشاغل و حرفه‌ها با قرص و مسکن دردش را یک وقتایی بیندازند اما این گزارش نشان می‌دهد برنامه‌نویس‌ها واقعا از این میزان سردرد، خون‌دماغ شده‌اند.

ما چه کرده‌ایم؟ ما توی این کشور نهایت کاری که توانسته‌ایم برای نگه داشتن آدم‌های مستعد و توانمندمان انجام دهیم این بوده که 30 تا چمدان قرمز خریده‌ایم و داده‌ایم دست آدم‌ها که با آقای صنعتگر بروند توی فرودگاه و "به دلتنگیش نمی‌ارزه" برایمان بخوانند. یعنی اگر از آقای صنعتگر، حداقل ماهی 200 صنعتگر دیگر کپی کنیم و رسالتشان را این بگذاریم که هر روز بروند زیر لاله‌ی گوش برنامه‌نویس‌ها بخوانند: "به دلتنگیش نمی‌ارزه" باز هم نمودار، سیر صعودی‌اش را به قوت قبل حفظ می‌کند. (حتی ممکن است تصاعدی هم رشد کند!)

البته این چیزی که دارم می‌گویم برای چندسال پیش است که جامعه به هول و وَلا افتاده بود. الان خوشبختانه کم‌کم جامعه آرام گرفته و داریم این سراشیبی را شوخی‌شوخی، شبیه به ادم‌هایی که یک لیوان گل‌گاوزبانشان را سرکشیده‌اند و می‌دانند چند دقیقه دیگر حتما تیغِ تیزِ گیوتین گردنشان را نوازش می‌کند ذکرهای آخر را دسته‌جمعی می‌خوانیم. شاهدش؟ شما همین رویدادها و همایش‌ها و دوره‌همی را ببینید.

بُمرانی شده پایه ثابت کنداکتور برنامه‌ها. یعنی اینطور که توی همه‌ی کنداکتورها در کنار تلاوت قرآن و پخش سرود ملی و خوشامد و پذیرایی که بخش‌های اصلی برنامه هستند حتما باید یک بُمرانی هم داشته باشید وگرنه حتما یک جایی را اشتباه کرده‌اید. بُمرانی هست اما نه برای اینکه "بعد بریم پپرونی" را بخوانیم، برای اینکه آماده‌مان کند تا "تو بذار وقتی غروب شد برو" و "گذشتن و رفتن پیوسته" بخواند. همان آهنگی که باعث می‌شود موقع خروج انقدر توی حالتان خورده باشد که بدون اندکی چشم‌داشت به کیک‌ها و چای‌ها و قهوه‌ها، ترجیح بدهید بروید و توی محوطه، سیگار بکشید. (ممکن است استفاده از این سبک آهنگ‌ها، سیاستی برای کاهش هزینه پذیرایی در مراسم‌ها باشد؟ که در این صورت تا پرخوریِ عصبی هست، سیگار چرا؟)

برویم سراغ موضوع اصلی‌مان. اینکه چه چیزی دل برنامه‌نویس‌ها را برده که ترجیح می‌دهند قورمه‌سبزیِ با سبزیِ خشک شده بخورند و با آشِ نیکوصفت خداحافظی کنند و لذتِ هل دادن و هل داده شدن در مترو دروازه دولت را کنار بگذارند؟ حقیقت این است که همه‌چیز چشمِ رنگی و مو بور بودن و شیطان بلا بودن نیست. به هرحال آدم‌ها، یکی دو درصدی هم برایشان مهم است توی همین 50، 60 سال عمرِ مفیدی که دارند، کیفیتِ زندگی‌ در شانی داشته باشند، دودوتا چهارتای آخر ماه نداشته باشند و هرروز به‌دنبال حداقلی‌ترین آزادی‌های اجتماعی‌شان ندوند. (و احتمالا بدون استرس سرقت گوشی در خیابان‌، اینستاگرام‌شان را چک کنند!)


حالا که همه‌ی این‌ها را فهمیدیم، چه؟ چه کنیم که خیلی آقای صنعتگر هم به زحمت نیفتند؟

احتمالا خیلی‌ها بهتان بگویند خب ببینید به دنبال چه چیزی هستند که می‌روند، همان‌ شرایط را برایشان ایجاد کنید تا بمانند. به دنبال حقوق بیشتر هستند؟ خب حقوق برنامه‌نویس‌هایتان را متناسب با توانمندی‌هایی که دارند پرداخت کنید تا از شرکت‌های خارجی و رفقایشان در آن‌طرف آب جا نمانند، مزایایی را در اختیارشان قرار دهید که دلگرم به بودن و ماندشان کند، حالا شده کمک هزینه دوره‌های آموزشی یا هرپاداشی که برآمده از سطح عملکردشان باشد. به عنوان مدیر دائم پیگیر نشوید که اگر یک‌روز نبینمت روزم تلخ و سیاه است و بگذارید یک‌روزهایی هم دورکاری کنند و فردا که می‌آیند دلتنگشان شده باشند! اگر هم خیلی شرکت به‌روزی هستید و روی اتصالاتتان کار کرده‌اید (!) چه عیبی دارد با چهارتا شرکت خارجی هم صله‌رحم داشته باشید و یک پروژه مشترک ببندید و خیلی قانونی و در چارچوب ضوابط، حقوق دلاری بدهید؟ کوئرا هم احتمالا با جان و دل می‌تواند کمک‌تان دهد که فرایند جذبتان را راست‌ریست کنید و چهارتا فنِ تمیز و حرفه‌ای و اثرگذار برای نگهداشت همکاران توانمندتان طراحی کنید.

اگر همه این‌کارها را انجام دادید و تاثیرش را حس نکردید، بهتر است بروید سراغ نشانه‌ها.

اگر آدم‌ها دارند در اواخر تابستان و پاییز یا موقعیت‌هایی که هیچ مناسب و تعطیل رسمی و رویداد ویژه‌ای نیست، هزینه بالایی برای دکلره و کراتین مو می‌دهند، در اواسط دهه چهارم زندگی یادشان افتاده که ارتودنسی کنند و دندان‌های عقلشان را بکشند و عصب‌کشی کنند، یا در مورد نحوه پخت قیمه بدون لیمو امانی سوال می‌پرسند وقتش است که توی لینکدین بیفتید دنبال افراد جویای کار در ایران! اگر خیلی هم کارتان لنگ برنامه‌نویس ماند می‌توانید روی من حساب کنید! تا اینجای کار با چهارجلسه پایتون، بلد شده‌ام سن آدم‌ها را بپرسم. باقی‌اش هم نباید خیلی کارِ سختی باشد.