<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات بازاریابی محتوایی</title>
        <link>https://virgool.io/contentburger/feed</link>
        <description>در این انتشارات نیما شفیع‌زاده نتایج موشکافی‌ها و کنجکاوی‌هایش از دنیای بازاریابی محتوایی، استراتژی محتوا، کپی‌رایتینگ و... را منتشر می‌کند.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 16:29:53</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/vvfpqbusim1c/iuedp9.jpg</url>
            <title>بازاریابی محتوایی</title>
            <link>https://virgool.io/contentburger</link>
        </image>

                    <item>
                <title>📥 دانلود رزومه نیما شفیع‌زاده؛ مسیر ده‌ ساله در بازاریابی محتوایی و ارتباطات</title>
                <link>https://virgool.io/contentburger/nimashafiezadeh-cv-rxl8bs0txovv</link>
                <description>تقریباً ده سال پیش بود که به اهمیت داشتن یک فایل رزومه به‌روز و شخصی پی بردم. از همون سال ۱۳۹۴ که نسخۀ اولیه‌ش رو آماده کردم، مدام در حال بازنویسیش بودم؛ حذف، اضافه، تغییر، اصلاح و...، هر بار با حال‌وهوای تازه و نگاهی جدید به خودم.طی این سال‌ها، رزومه‌م بیش از پونزده بار به‌روزرسانی شد؛ یعنی پونزده نسخه. هر نسخه، خلاصه‌ای از یک فصل زندگی من بود، همراه با تجربه‌ها، آزمون‌و‌خطاها و مسیرهایی که گاهی نصفه رها شدند. 💔 حالا بعد از این همه سال، حس کردم وقتشه این فایل از گوشۀ هارد بیاد بیرون؛ برای مرور مسیری که پشت‌سر گذاشتم. برای اینکه یه‌ بار خودم هم ببینم از اون «نیما»یی که دنبال فرصت بود تا این «نیما»یی که دنبال معناست، چه فاصله‌ای گذشته، و این مرور، مرورِ رشد، تردید و انتخاب‌هامه. 🌱الان وقتشه که این فایل رزومه رو بازنشسته کنم و برم سراغ نوشتن نسخۀ جدیدش. اگه با توجه به رزومۀ فعلی‌م نکته یا پیشنهادی دارید، خوشحال می‌شم تو بخش نظرات همین نوشته باهام به‌ اشتراک بذارید. 💖📥 دانلود فایل رزومه نیما شفیع‌زادهاگر دوست دارید به فایل رزومه‌م نگاهی بندازید، می‌تونید از لینک‌های زیر بهش دسترسی داشته باشید یا دانلودش کنید:تلگرامدریبلبیهنساسلایدشیر</description>
                <category>بازاریابی محتوایی</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Thu, 09 Oct 2025 11:35:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اندر اهمیت مهارت داستان‌سرایی و ارائه‌کردن در لینکدین :)</title>
                <link>https://virgool.io/contentburger/reality-vs-linkedin-jpiffnm2ubd7</link>
                <description>استفاده از لینکدین در دنیای امروز، به‌ویژه در ایران، به یکی از ابزارهای ضروری برای فعالیت حرفه‌ای در بسیاری از صنایع تبدیل شده.احتمالاً شما هم این تجربه رو داشتید که لینکدین رو باز کنید و با انبوهی از پست‌های موفقیت‌آمیز روبه‌رو بشید؛ دوست، هم‌کلاسی یا همکار قدیمی‌تون از دستاوردی جدید صحبت می‌کنه: از مدرک دوره‌ای که تازه گرفته، تا شغل جدیدی که پیدا کرده، یا بورسیه‌ای که در دانشگاهی معتبر نصیبش شده.اما سؤالی که پیش میاد اینه که چقدر از این اطلاعات واقعی هستن و چقدر می‌شه به اون‌ها اعتماد کرد؟ آیا واقعاً باید وقت و انرژی‌مون رو صرف بررسی صحت این مطالب کنیم؟فرض کنید کسی بعد از چند هفته تلاش، بالاخره گواهینامۀ رانندگی‌اش رو گرفته. در دنیای واقعی، این دستاورد ممکنه فقط باعث خوشحالی خودش بشه و شاید هم به دور و بری‌هاش شیرینی بده.اما در لینکدین، این موضوع به موفقیتی بزرگ تبدیل می‌شه؛ گویی که «شاخ غول شکسته» و «خنجر به فیل زده»! تصور کنید کسی برای دریافت یک گواهینامه، از مهارت‌های نرمی مثل «مدیریت استرس» و «تصمیم‌گیری در شرایط بحرانی» در آزمون رانندگی صحبت می‌کنه.این تضاد، موضوعیه که در این نوشته به اون پرداخته می‌شه: چگونه لینکدین و حتی بسیاری از محتواهایی که در اطرافمون می‌بینیم، فضایی برای بزرگ‌نمایی‌های غیرواقعی می‌شن.از بیلبوردهای تبلیغاتی و تراکت‌ها گرفته تا پست‌های لینکدین، کانال‌های تلگرامی و استوری‌های اینستاگرامی؛ چقدر از این محتواها واقعاً درست و واقعی هستن؟آیا واقعاً محتواهای اینستاگرام آدم‌ها رو سطحی می‌کنه و محتواهای لینکدین آدم‌ها رو سمّی؟!میم واقعیت Vs. لینکدین! اگه دوست داشتید این میم در شبکه‌های اجتماعی بازنشر کنید:اینستاگرامتلگراملینکدینایکس (توییتر)پینترستمیم واقعیت و لینکدین!احتمالاً شما هم این میم معروف «واقعیت و لینکدین» (Reality vs Linkedin) رو دیدید. این میم تضاد جالبی رو بین واقعیت‌های زندگی و اونچه در پروفایل‌های شبکه‌های اجتماعی به نمایش می‌ذاریم، به تصویر می‌کشه.نکته‌ای که این میم به اون پرداخته، تفاوت‌های اساسی بین مهارت‌های داستان‌سرایی، ارائه و اغراق در بیان دستاوردهاست.اینکه چطور خودمون رو در دنیای امروز به نمایش می‌ذاریم، از مهارت‌ها و توانایی‌های کاری گرفته تا حتی نوشته‌های روزمره‌ای که منتشر می‌کنیم، اهمیت زیادی داره. چون با عمومی‌کردن این مسائل، خودمون رو در معرض قضاوت دیگران قرار می‌دیم؛ حتی اگه این افراد لزوماً فالوئر ما نباشن یا حتی ما رو نشناسن.دنیای دیجیتال این فرصت رو به ما می‌ده که داستان خودمون رو به همون شکلی که می‌خوایم، در بستر مناسب روایت کنیم. اگه خودمون داستانمون رو روایت نکنیم، دیگران اون رو به‌جای ما خواهند گفت.بنابراین، این مهمه که ما خودمون بتونیم داستانمون رو روایت کنیم. اما سؤالی که پیش میاد اینه که اگه داستانی که داریم برای مخاطبمون روایت می‌کنیم واقعی نباشه، چی می‌شه؟ آیا مخاطب این تضاد رو متوجه می‌شه و دم خروس از زیر داستان ما بیرون می‌زنه؟پاسخ واقع‌بینانه و دردناک اینه که بله، مخاطبی که سرش به تنش بیرزه در بلندمدت متوجه می‌شه. کم‌کم این تناقض بین اونچه روایت می‌کنیم و اونچه واقعاً هستیم، آشکار می‌شه. درواقع، کسی که فکر می‌کنیم مخاطب ماست، خودمونیم! (خر رو می‌گم، مخاطب رو خر فرض نکنیم!)آذر ۱۴۰۱ بود که برای اولین بار با نسخۀ انگلیسی این میم روبه‌رو شدم. پیش خودم گفتم:انگار یه ایدۀ خوب رو خیلی بد اجرا کردن و حیفش کردن، حتی به‌ نظرم تو همون نسخۀ انگلیسیش هم!خلاصه تصمیم گرفتم آستین‌ها رو بالا بزنم و شروع به بازیافت و طراحی دوبارۀ این میم کنم. نتیجه‌اش شد انتشار نسخۀ اولیۀ پست «واقعیت Vs. لینکدین»، که حالا بعد از ۲ سال (تا بهمن ۱۴۰۳)، بیش از یک‌میلیون و نیم ایمپرشن، ۱۰ هزار لایک، ۱۱۰ بازنشر و ۴۷۰ کامنت فقط در صفحۀ لینکدین خودم به دست آورده و بارها در تلگرام و ایکس (توییتر) بازنشر و حتی از روی خود همین پست مجدد بازیافت محتوا شده.بعد از اینکه این محتوا موفق شد به این میزان از بازدید برسه و مورد توجه قرار بگیره، عده‌ای هم اومدن گفتن که خیلی کار خاصی انجام ندادم، چون ایدۀ محتوا کپیه و قبلاً کسی انجامش داده بوده، ترجمه‌ست و از این صحبت‌ها. منم در پاسخ گفتم بله خب، همۀ این‌هایی که شما گفتین درسته، اما به‌ نظرم کمی بی‌انصافیه بخوایم «استفادۀ درست و بموقع از تکنیک بازیافت محتوا» رو نادیده بگیریم.واقعیت ماجرا اینه که بازیافت محتوا، همون‌طور که از ذاتش پیداست، ساختار و چارچوب کلی ایدۀ اولیه رو حفظ می‌کنه تا اعتبار (Credit) ایده‌ای که از جای دیگه بوده رو منتقل کنه. ما باید در تکنیک بازیافت محتوا از همون ساختار برندۀ ایدۀ اولیه پیروی کنیم تا بتونیم اثری رو که خودمون می‌خوایم تولید کنیم.درواقع، ایده لزوماً به‌خودی‌خود خیلی ارزشی نداره، ایده مال کسیه که می‌ره و اجراش می‌کنه. اگه فقط کپی‌کردن و ترجمه‌کردن بود، خب هرکسی می‌تونه به همین راحتی کل میم‌های انگلیسی رو به فارسی ترجمه کنه و ماهی ده تا پست با بیش از یک‌ونیم میلیون بازدید تولید کنه، پس چرا نمی‌ره این کار رو انجام بده؟ :‌)اسکرین‌شات از اولین‌باری که این عکس رو در صفحۀ لینکدینم منتشر کردم. در ادامه، می‌تونید نمونه‌هایی از بازنشر و بازیافت‌های ارگانیک از همین پست خودم رو مشاهده کنید:ویکی تجربه - واقعیت Vs. لینکدینآتوسا آهنگ - واقعیت Vs. لینکدینستایش حیدری کیان - واقعیت Vs. لینکدینیاسمن حاجی‌باقری - واقعیت Vs. لینکدینصبا الیاسی - واقعیت Vs. لینکدینرسول سلطانی - واقعیت Vs. لینکدینبلاگ صباویژن - از لینکدین تا واقعیت، فرسنگ‌ها فاصله!کانال تلگرام توییتر فارسیبا توجه به داده‌هایی که از پست خودم داشتم و پیش‌تر به اون اشاره کردم، این پست در صفحۀ لینکدین من بیش از ۱۰ هزار لایک، ۱۱۰ بازنشر و ۴۷۰ کامنت دریافت کرده و نتیجۀ اون بیش از یک‌ونیم میلیون ایمپرشن بوده.حالا با توجه به آمار لایک، کامنت و بازنشر هرکدوم از این پست‌ها، می‌شه یک برآورد حدودی از ایمپرشن‌های پست‌های بالا پیش‌بینی کرد:ویکی تجربه: ۴ هزار لایک، ۱۰۰ کامنت، ۵۰ بازنشر و ۸۲۲,۵۰۰ ایمپرشن؛آتوسا آهنگ: ۸۰۰ لایک، ۱۳۰ کامنت، ۵ بازنشر و ۱۷۴,۲۵۰ ایمپرشن؛ستایش حیدری کیان: ۲ هزار لایک، ۱۷۰ کامنت، ۳۰ بازنشر و ۴۲۴,۵۰۰ ایمپرشن؛یاسمن حاجی‌باقری: ۳۰ لایک، ۵۸ کامنت و ۱۱,۸۰۰ ایمپرشن؛صبا الیاسی: ۵ لایک، ۱ کامنت و ۱,۱۰۰ ایمپرشن؛رسول سلطانی: ۲۰ لایک، ۲ کامنت و ۴,۴۵۰ ایمپرشن؛۱۰۰ هزار بازدید در کانال تلگرامی توییتر فارسی.درمجموع، برای کل این پست‌ها بیشتر از ۱ میلیون و ۵۰۰ هزار ایمپرشن پیش‌بینی می‌شه.با اضافه‌کردن این عدد به یک‌ونیم میلیون ایمپرشن پست خودم، یعنی اون ایدۀ اولیه‌ای که بازیافت کردم و به سبک خودم اجراش کردم، تا امروز بیش از ۳ میلیون ایمپرشن داشته.بازیافت محتوا؛ روشی برای تولید ایمپرشن ماندگارچرا بازیافت محتوا (Content Recycling) یکی از روش‌های مورد علاقۀ من برای تولید محتواست؟ چون با استفاده از این روش، هرکسی می‌تونه روایت منحصر‌به‌فرد خودش رو از یک ایدۀ قدیمی بسازه و اون موقع دیگه هنر نوع نگاه‌کردنش به موضوع رو به نمایش می‌ذاره.به این ترتیب، هرکسی می‌تونه مخاطب خودش رو اون‌طوری که دلش می‌خواد از نقطه‌ای به نقطۀ دیگه ببره و داستانش رو براش روایت کنه. در این فرایند، هر فرد اثر انگشت خودش رو در ایده‌ای که بازنشر کرده، به‌جا می‌ذاره و نگاهی تازه و یکتا به اون ایده می‌ده.منم دقیقاً با همین روش رفتم سراغ بازیافت میم «واقعیت و لینکدین»، و تصمیم گرفتم این محتوا رو بازیافت و به مدل خودم ارائه‌ش کنم. نتیجۀ اون هم خلق پستی بود که تا امروز بیش از ۳ میلیون ایمپرشن گرفته که نیمی از اون کاملاً ارگانیکه.اگرم کنجکاو شدید که بخواید دربارۀ بازیافت محتوا بیشتر جست‌وجو کنید، خیلی خوشحال می‌شم که نتیجۀ کنجکاوی‌هاتون رو تو کامنت‌ها باهام به‌ اشتراک بذارید.همچنین، چون رسانه شمایید، خیلی ممنون و خوشحال‌تر می‌شم که این نوشته‌م رو هم مثل مطالب قبلی سینه‌به‌سینه (بازاریابی دهان به دهان) با دوستان و آشناهاتون به‌ اشتراک می‌ذارید.این‌جوری منم مطمئن‌تر می‌شم که این مطلب دقیقاً همون‌طوری بوده که «شما» می‌خواستید. 💖۳ نکتۀ کنکوری و مهم برای حضور و فعالیت در لینکدینتوضیحاتم دربارۀ اون میم و روش پرداختن من به موضوع تموم شد و حالا می‌خوام به ۳ تا نکته اشاره کنم که شاید در ظاهر خیلی ساده و پیش‌پاافتاده به نظر برسن، اما به نظرم خیلی مهم هستن؛ چراکه خیلی از آدم‌ها واقعاً سعی می‌کنن از لینکدین غافل نشن و از این ابزار برای گسترش دایرۀ ارتباطات، پیشرفت کاری، توسعۀ فردی و حتی پرسونال برندینگ استفاده کنن. درعین‌حال، خیلی‌ها هم هستن که معتقدن لینکدین هیچ فایده‌ای نداره و ارزش نداره برای اون وقت‌ گذاشت.در این مورد باید بگم که من هم با این‌ها موافقم، اما بستگی داره! به چی؟ به اینکه در چه حوزه‌ای و با چه هدفی می‌خواید از این ابزار استفاده کنید.برای مثال، تا زمانی که در لینکدین شروع به تولید و انتشار محتوا نکرده باشید، بله، لینکدین واقعاً هیچ فایده‌ای نداره.اما یادتون باشه که خیلی از هموطن‌هامون که در اقصی نقاط دنیا هستن، بهترین پیشنهادهای کاری‌شون رو از همین لینکدین گرفتن. فقط مشکل لینکدین اینه که در برندینگ خودش خیلی خوب عمل نکرده. خیلی شبیه آدم‌هایی هست که ریش پروفسوری می‌ذارن و شوخی‌های یخ و بی‌نمک می‌کنن، اما خب کار رو درمیارن.البته خود لینکدین هم اخیراً بیشتر شناخته شده و شما هم می‌تونید خودتون رو به‌عنوان اینفلوئنسرِ لینکدین معرفی کنید، وگرنه قبلاً با لباس کار، دور میدون‌های اصلی محل می‌نشستید، منتظر نیسان که بیاد، بپرید بالا و برید سر کار!خلاصه که اگه می‌خواید به‌عنوان یک علاقه‌مند به دنیای دیجیتال و تکنولوژی در لینکدین حضور داشته باشید، بهتره در کنار فعالیتتون به این سه نکته توجه کنید:۱) خودتون باشید و خودتون رو با هیچ‌کس مقایسه نکنید!شاید این حرف کلیشه‌ای به‌ نظر بیاد، ولی باید بگم درسته که کلیشه‌ایه، اما همین تکرار زیادش باعث شده که اهمیتش کمتر به چشم بیاد. درحالی‌که توجه به جزئیات، حتی همین چیزهای به‌ظاهر بی‌اهمیت، می‌تونه ما رو از بقیه یه سروگردن بالاتر بذاره.مغز ما آدم‌ها وقتی یه پست تو فیدِ لینکدین یا تایم‌لاین سوشال مدیا می‌بینه، شروع می‌کنه به سرزنش و سرکوفت به خودمون. هنوزم فکر می‌کنم جنگ امروز، جنگ توجهه.آدم‌ها و کسب‌وکارها هرکدوم تلاش می‌کنن توجه ما رو به‌سمت خودشون بکشن. این ما هستیم که باید برای نگه‌داشتن تمرکز و توجه‌مون تلاش کنیم تا بتونیم عمیق‌تر و باکیفیت‌تر زندگی کنیم.از قدیم بهمون می‌گفتن «هیچ‌وقت ظاهر زندگی دیگران رو با باطن زندگی خودتون مقایسه نکنید». سوشال مدیا هم همونه، سوشال فقط یه بخشی از زندگی هرکسیه و آدم‌ها فقط قسمتی از زندگی‌شون رو که می‌خوان، با دیگران به اشتراک می‌ذارن.گاهی باید همین چیزهای ساده رو به خودمون یادآوری کنیم، چون چیزی که می‌بینیم، فقط ظاهر قضیه‌ست، اما حقیقت و عمق ماجرا خیلی فراتر از این‌هاست. حواسمون باشه که سوشال مدیا سکه‌ای دو رو داره.از طرفی افراد می‌تونن با آب و تاب دادن به کارهای معمولی‌شون، اونا رو بزرگ و جذاب نشون بدن و از طرف دیگه، بعضی‌ها هم ممکنه با کوچیک‌کردن کارهای بزرگ دیگران، خودشون رو بزرگ‌تر نشون بدن.یه دستۀ دیگه هم هستن که نه حال تولید محتوا دارن و نه چیزی برای به‌اشتراک‌گذاشتن. نهایتاً یه لایک می‌کنن و رد می‌شن، تازه اگه پست شما رو دیده باشن. جالب اینجاست که کامنت‌های این افراد گاهی اصلاً ربطی به پست هم ندارن. یه پست غمگین، بعد کامنت خوش‌وبش!این تضاد، به‌ویژه در دنیای حرفه‌ای، خیلی واضح و پررنگه که باعث شده میم «واقعیت و رزومه» (Reality vs Resume) درست بشه.میم «واقعیت و رزومه» (Reality vs Resume)جوجه فکلی و قدرت تفت‌دادن؛ چطور ظاهر می‌تونه از واقعیت پیشی بگیره!گاهی‌اوقات کسی که بتونه به‌خوبی «تفت بده»، حتی اگه دانش کمتری داشته باشه، می‌تونه جای بهتری کار کنه یا حقوق و مزایای بهتری بگیره.این مهارت ارائه‌کردن، خودش یه توانائیه که باید به اون توجه ویژه‌ای داشت. گاهی این مهارت حتی هیچ ربطی به توانایی واقعی ما نداره، ولی از طرفی، همین توانایی می‌تونه کلید موفقیت شخصی و شغلی هر فرد باشه.در فیلم «جوجه فکلی»، این تضاد بین اونچه هستیم و اونچه نشون می‌دیم به‌خوبی نمایش داده شده. (⚠️اسپویل آلرت: ۲ پاراگراف)در این فیلم، بهمن مفید (جوجه فکلی) که یک خوانندۀ خوش‌لباس و به‌ظاهر مدرن هست، به‌ خاطر جذب توجه یک دختر، تبدیل می‌شه به یک «جاهل باتکنیک».این به‌خوبی نشون می‌ده که حتی در جامعۀ اون زمان، برای پذیرفته‌شدن باید نقش بازی می‌کردی و مطابق با کلیشه‌ها عمل می‌کردی.حالا بیاید این داستان رو به دنیای امروز و لینکدین ببریم. اینجا هم گاهی آدم‌ها سعی می‌کنن با نمایش یک تصویر بزرگ‌تر از خودشون، دیده بشن. از پروژه‌های معمولی شاهکار می‌سازن و از نقش‌های ساده، داستان‌های قهرمانانه خلق می‌کنن.این دقیقاً همون چیزیه که باعث می‌شه صداقت و اصالت در سایۀ اغراق‌ها و نقش‌بازی‌ها کم‌رنگ بشه.این موضوع من رو یاد دیالوگ معروف فیلم جوجه فکلی می‌اندازه:افسوس که زمونه فرق می‌کنه،جوون‌ها به‌جای ورزش، می‌رقصن،جای صلوات، آواز می‌خونن،دعای خیرشون گول‌زدن دخترهای مردمه.دیگه کسی نیست اون خرقه رو حفظ کنه، افسوس!اینکه لینکدین رو با صنعت سینما مقایسه می‌کنم، به‌ خاطر اینه که خیلی از این دوستان و عزیزان، بازیگران خوب و زُبده‌ای هستن که چنان در نقش‌هاشون فرو رفتن که واقعاً باورشون شده که در حد و قوارۀ اون جایگاه هستن.راستش فکر می‌کنم اگه خیلی از دوستان ما مهاجرت نمی‌کردن، احتمالاً الان خیلی از این‌ها اصلاً مدیر نشده بودن. 💔اندر اهمیت مهارت داستان‌سرایی و ارائه‌کردن در رزومه VS. واقعیت! :)«مدیریت راهبردی مقصد»؛ وقتی عنوان‌ها از خودِ کار مهم‌تر می‌شوند!یه دفعه یاد اون قسمت از سریال «لیسانسه‌ها» افتادم که امیرحسین رستمی (مسعود) رانندۀ وانت شده بود، اما برای اینکه شغلش رو خاص‌تر جلوه بده، اسمش رو گذاشته بود: «مدیریت راهبردی مقصد».این قسمت طنز زیبایی داشت که در آن سروش صحت با طعنه به رفتار این نوع آدم‌ها پرداخته بود. گاهی برای بهترنشون‌دادن موقعیت خود، عناوین پیچیده و دهان‌پرکن انتخاب می‌کنیم که انگار اسم شغل یا کار، مهم‌تر از خودِ کاره.واقعاً بعضی از این دوستان تو بازاریابی، فرو ش و ارائۀ خودشون طوری عمل می‌کنن که باید بعد از مرگ به‌عنوان هنرمند در قطعۀ هنرمندان خاکشون کنن؛ چراکه این حجم از خلاقیت و بزرگ‌نمایی (که می‌تونید بخونید خارک…گی) خودش هنره!آدم باید اعتبار داشته باشه!وگرنه کپی با دلار ۱۰۰هزار تومنی ۱۴۰۴ باید بگم ۱۰هزار تومنه. فالوئری که به‌ خاطر دلایلی غیر از خودتون فالوتون کنه، هیچ‌وقت براتون اعتبار ایجاد نمی‌کنه. اعتبار یه‌ شبه ساخته نمی‌شه، اما خیلی راحت می‌تونه از دست بره.خلاصه، خودتون رو با هیچ‌کس مقایسه نکنید و همین که خودتون باشید، کافیه.بشر امروزی مدام در تلاشه تا کمبودها و نقص‌های خودش رو با به‌نمایش‌گذاشتن دستاوردها و موفقیت‌هایی جبران کنه که گاهی‌اوقات یا اصلاً وجود ندارن، یا واقعاً اهمیتی ندارن.شاید یه شکبۀ اجتماعی داشتیم که می‌شد توش روی تاریک زندگی رو بهتر ببینیم؛ تاریک که منظورم همون ترکیب سیاه و سفید، یعنی خاکستریه. توی اون بهتر می‌تونستیم با خودِ واقعی‌مون روبه‌رو بشیم.البته یه‌سری سوشال مدیاهایی هم اومده که اون‌قدری که باید، مورد استقبال واقع نشدن. گویی باید بپذیریم که عده‌ای جدی‌جدی دوست دارن نقش بازی کنن و بعضی‌ها دوست دارن براشون نقش بازی بشه؛ خلاصه که در و تخته جوره.درسته که توی لینکدین آدم‌ها نسخۀ بهتری از خودِ حرفه‌ای‌شون رو نشون می‌دن و کاملاً هم عاقلانه‌ست، اما جایی می‌خوندم که نوشته بود:اگه می‌خوای تو کارت پیشرفت کنی، باید بتونی خودت رو پرزنت کنی و یه جورایی مهارتت رو برای فروش بگذاری. باید بتونی بگی که کی هستی، چی هستی و چه کارهایی تا حالا کردی و شاید کمی هم بهتر خودت رو نشون بدی تا جذبشون کنی.جدا از درستی یا نادرستی این جمله، به نظرم فضای لینکدین به این سمت رفته که باید خودت رو حرفه‌ای نشون بدی تا دیده بشی. اما خب، بین «حرفه‌ای نشون دادن» و «حرفه‌ای نشون دادن» کلی فاصله هست.به عقب برنمی‌گردیم؟ وقتی حقیقت زیر حاشیه‌ها پنهان می‌شود…واقعاً باید گفت که شگفتا! قبلاً ارائۀ اطلاعات در خلاصه‌ترین و واقعی‌ترین فرم ممکن، ملاک صحت بود. هرچقدر یک پیام واضح‌تر و شفاف‌تر بود، اعتبار بیشتری پیدا می‌کرد. اما گویا برگشتیم به دوران قاجار!زمانی که در متون قجری، هرچقدر حجم رنگ و لعاب، مدیحه‌سرایی و صنعت‌های ادبی بیشتر بود، اعتبار متن هم بیشتر می‌شد.انگار اصالت پیام به میزان حاشیه‌ها و اغراق‌های پیرامونش گره خورده بود. لازم به توضیح نیست که این سبک چه افتضاح‌هایی به وجود آورد. دورانی که حقیقت زیر انبوه کلمات پرزرق‌وبرق گم می‌شد و پیام اصلی به حاشیه می‌رفت.امیدوارم این چرخه دوباره در دنیای امروز ما تکرار نشه.فضیلت‌های رزومه‌ای؛ وقتی ظاهر جای واقعیت رو می‌گیره!رازی در گفتار و کردار آدم‌ها هست که تزویر و غیراصیل‌بودن رو می‌شه ازش حس کرد. پست‌های دهن‌پرکن الکی و این‌چنینی رو زیاد می‌بینیم، اما کمتر تحت‌تأثیر قرار می‌گیریم. چرا؟چون به قول نویسنده و ژورنالیست آمریکایی، دیوید بروکس (David Brooks)، اینا صرفاً نشر فضیلت‌های رزومه‌ای هستن. اما عصر اعتبار فضیلت‌های رزومه‌ای رو به پایانه. با ارتقای سطح آگاهی افراد، تمایل به‌سمت فضیلت‌های واقعی بیشتر می‌شه.فضیلت‌های واقعی، اون چیزهایی هستن که دیگران به ما نسبت می‌دن و پشت‌سرمون تعریف می‌کنن، نه اون نوشابه‌هایی که خودمون واسه خودمون تو رزومه‌هامون باز می‌کنیم.مثلاً خود من، واقعاً خجالت می‌کشم تو پروفایل لینکدینم چیزی بنویسم، چون حس می‌کنم هنوز کاری نکردم که لایق گفتن باشه.خیلی هم تلاش کردم که حداقل یه کار قابلی انجام بدم، اما درنهایت چیزی نشده که بشه پرزنتش کرد. حتی برام رزومه هم نشد که بتونم این رو بگم.حالا همه هم بلاگر نشیم!واقعاً گاهی حس می‌کنم که من برای این دنیای جدید ساخته نشدم؛ یعنی جدی نمی‌تونم اِنقدر وقت برای برندینگ شخصی، نتورکینگ، شبکۀ اجتماعی، لینکدین و فلان بذارم.حس می‌کنم اینستا فریبم داد، ایکس عذابم می‌ده، از لینکدین وحشت دارم.واقعاً نمی‌توانم. نمی‌تونم. نمت. ممنون.ولی خب، ماشاالله هموطن‌های غیورمون تو لینکدین همیشه یه حرفی برای گفتن دارن. جایی می‌خوندم که نوشته بود:یه جوری کار کن که کارت جای خودت حرف بزنه.شاید بهترین کار اینه که همون‌قدری که وقت می‌ذاریم برای انجام کار، همون‌قدر هم برای ارائه‌کردنش وقت بذاریم.حالا دیگه نمی‌دونم اوضاع بازار کار خرابه یا واقعاً همۀ دوستان در حال توسعۀ فردی خودشون هستن که چپ و راست در حال مدرک‌گرفتن از آموزشگاه‌های مختلف مجازی و حضوری هستند. یکی از دوستام که ترکه می‌گفت:«تو لینکدین قسمت تحصیلات می‌خوام بنویسم: من‌دَه عَذاب چَکَمیشم، چوخ ایضطیراب چَکَمیشم.» معنی تحت‌الفظیش می‌شه: «من خیلی عذاب کشیدم.»و شاید این روزها لینکدین فارسی شبیه پارکینگ پروانه شده. شتر با بارش گم می‌شه، ولی انگار هرکدوم از ما برای موفق‌شدن عذاب کشیدیم؛ دوست نداریم بقیه دچار این حال بشن و بیانش نمی‌کنیم.اما یادتون نره که کسی استعداد ما رو تو کوچه‌پس‌کوچه‌ها کشف نمی‌کنه. ما باید رو برندینگ شخصی‌مون کار کنیم، باید مهارت‌ها و توانایی‌هامون رو رشد بدیم و به‌خوبی ارائه‌شون بدیم. باید.خلاصه اینکه فکر می‌کنم همه‌چیز توی لینکدین به این خوبی نیست و همه هم به‌ کاربلدی تو لینکدین نیستند. ما هم که همه یه مشت آدم داغون و بیکار و بی‌اعتمادبه‌نفس نیستیم. همۀ این کارمندها منم؛ من! چقدر من!۲) هر ایرانی یک مدیرعامل!اِنقدر تو لینکدین همه مدیرعامل شدن که آدم فکر می‌کنه دیگه هیچ‌کس قرار نیست کارمند بشه و کارمندی کنه.همون‌طوری که شما یه ایمیل داشته باشی، می‌تونی اکانت لینکدین بسازی و بقیۀ فیلدهای خالیش رو پر کنی، به همون راحتی هم می‌تونی یه کمپانی پیج بزنی و به‌ کمک هوش مصنوعی یه اسم و عکس براش بذاری و فرداش بشی مدیرعامل.یعنی اگه ژاپن بودیم، از حجم مدیرعامل‌های ایرانی می‌شد برق تولید کرد!خلاصه کارمندی و کارمندی‌کردن و وقت‌گذروندن کنار آدم‌های باکیفیت و کسایی که در کنار کار، فلسفۀ زندگی و چیستی رو یاد می‌گیریم هم مهمه. اینکه آدم بتونه عضو کوچیکی از یه تیم بزرگ باشه، حتی توی کارهای کوچیک هم تجربه به‌ دست بیاره.کارمندی اون‌قدرها هم که راجع بهش بد می‌گن، سیاه نیست. حداقل تو خیلی از موقعیت‌های شغلی کارمندی‌کردن اتفاق بدی نیست؛ به آدم یه حداقل نظم و دیسیپلینی می‌ده و می‌تونی نظم و انضباط به قسمت‌های مختلف زندگیت بدی.این روحیۀ کارفرماستیزی‌مون هم تا اونجایی نفوذ کرده که باید روزانه منتظر دیدن یه‌سری پست از کارمندهای عزیزمون باشیم که به علت ظرافت‌های روحی و عدم ایجاد استانداردهای لازم توسط شرکتی که در اون کار می‌کردن، مجبور شدن از شغل شریفشون استعفا بدن.ما هم در شوک حیرت فرو می‌ریم که چرا شرکتشون همچین نیروی ارزنده و پرتلاشی رو این‌قدر راحت از دست داده! واقعاً نمی‌دونم چرا فکر می‌کنن خبر استعفادادنشون این‌قدر مهمه.جالب‌تر اینه که همه خداروشکر استعفا می‌دن، هیچ‌کس اخراج یا تعدیل نمی‌شه.همیشه هم «سعادت همکاری از شرکت گرفته شده!» قربونش برم تو لینکدین کسی اخراج نمی‌شه، همه یا رسالتشون در این مسیر پر از شوروشعف تموم می‌شه یا به پایان این راه دل‌انگیز می‌رسن یا همسفری در این سفر شگفت‌آور به پایان می‌رسه یا مأموریتشون در گذر از چالش‌هایی از جنس عشق و امید به اتمام می‌رسه.واقعاً که به نظرم دارید صبر و حوصلۀ ما رو می‌سنجید و اِنقدر اذیتمون می‌کنید؛ یعنی واقعاً آدم رو اسیر می‌کنید.همون‌قدری که نوشتن هشتگ #آپ به کار آدم‌ها میاد، این مدل پست‌ها هم آدم رو به حیرت میاره، دلقک‌های عزیز.۳) لینکدین جای مخ‌زدنه یا چی؟بله، هیچ‌کس نمیاد به شما بگه که لینکدین جای مخ‌زدنه، اما اگه توش مخی هم زده بشه، خب نمیان با همون دستاوردهاشون مثل مدرک زبان و اینا پرزنت کنن.درسته شاید لینکدین یه‌سری از ویژگی‌هاش تو مخه، مثلاً همون سالی یه بار پیام تبریک تولد از طرف کسایی که اصلاً نمی‌شناسی‌شون هم واقعاً اذیت‌کننده‌ست. انگار یه مسئولیتی ایجاد می‌کنه واسه آدم و انتظار پاسخ دریافت کردن دارن و اگه جواب ندی، زشته.راستش باید بگم منم مثل شما فرهیختگان عزیز خیلی دوست داشتم که لینکدین فقط برای کار بود، اما کارکرد شبکه‌های اجتماعی برای آدم‌ها متفاوته و برای کسایی که اتفاقاً دنبال اطلاعات دقیق از طرف مقابلشون هستن، لینکدین بهترین جا برای مخ‌زدنه.فقط فعلاً بزرگ‌ترین باگش اینه که وضعیت مجرد یا متأهل بودن رو به‌صورت عمومی مشخص نکرده! چون همۀ اطلاعات مورد نیاز از طرف مقابل رو در اختیارت می‌ذاره و حتی شما می‌تونید یه برآورد از حقوقش هم داشته باشید.و راستش باید بگم که خوشحالم می‌بینم این فقط مشکل لینکدین فارسی نیست و مسئله‌ای جهانیه. :‌)فقط کاش مامان‌باباهامون از لینکدین خیلی سردرنیارن، وگرنه از فردا می‌خوان یه‌سری آدم رو برامون لیست کنن که پاشو باهاش برو یه قرار ملاقاتی چیزی بذار!البته الان ما دیگه با کسایی داریم رقابت می‌کنیم که حتی خود مامان‌باباهاشون هم لینکدین دارند، واقعاً که بازار رقابتی و سختی شده.اتفاقاً که لینکدین جای مخ‌زدنه!خلاصه من اصلاً کی باشم که بگم تو لینکدین برید یا نرید؟ ولی آخه «عکستون بهم حس خوبی داد؟» دیگه چه عبارتیه که برای شروع مکالمه استفاده می‌کنی مردک؟بنده‌خدا خانومه دو ساعت داشت فکر می‌کرد یعنی چطوری عکسش به طرف حس خوب داده.واقعاً که ما ایرانی‌ها آدم‌های جالب و بامزه‌ای هستیم، یعنی از چت کلش آف کلنز تا لینکدین دنبال پارتنر می‌گردیم و تو اپلیکیشن اختصاصی پارتنر دنبال دوست و یار.البته ناگفته نمونه که اگه شما بلد باشی از لینکدین درست استفاده کنی، نه‌تنها توش مخ می‌زنی بلکه تبدیلش می‌کنی به ازدواج؛ موردهایی داشتیم. ولی تو تمام موارد، هیچ‌کدومشون با اصرار و پافشاری برای مخ‌زدن از روش «پیس پیس.. خوشگله!» استفاده نکردن! واقعاً عجیبه که هنوز بعضی‌ها اِنقدر ناشیانه در فضای مجازی تردد می‌کنن.جمع‌بندی اینکه…خلاصه که دم شما گرم و مرسی از وقت و انرژی ارزشمندی که صرف مطالعۀ این نوشته کردید، اونم تو دوره‌ای که کمتر کسی حوصلۀ خوندن داره. این میم فقط یه بهانه بود تا دوباره به فکر فرو بریم که واقعاً این مدل پرداختن به موضوعات، هم درسته و هم اشتباه؟ درست از جنبۀ فنی و شناخت ذائقۀ مخاطب، و اشتباه از جنبه‌های عقلانی:از جنبۀ «کم گوی و گزیده گوی چون دُر».از جنبۀ وقت آدم‌ها رو گرفتن؛ چه وقت خودمون و چه دیگران.از جنبۀ «آب توش قاطی کردن» و عدم صداقت.از جنبۀ غلو و اغراق بیش از حد.شما چی فکر می‌کنید؟ تو کامنت‌های این پست پذیرا باشیم.</description>
                <category>بازاریابی محتوایی</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Sun, 09 Feb 2025 23:23:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وبلاگستان فارسی ۲۲ ساله شد! «می‌نویسم پس هستم!»</title>
                <link>https://virgool.io/contentburger/blogestan-turns-22-years-old-kubintajeeb7</link>
                <description>۱۶ شهریور ۱۳۸۰ یه روز خاصه، چرا؟ چون سلمان جریری اولین بلاگ‌پست به زبان فارسی رو منتشر کرد. از اون روز تا حالا بلاگ‌نویسی و بلاگ‌نویسان روزهای پُرفرازونشیب زیادی رو پشت سر گذاشتن. دورهمی برگزار کردن، شیوه‌های جدید نوشتن رو یاد گرفتن، سبک نوشتن‌شون رو تغییر دادن و... .با وجود تغییراتی که بلاگ‌پست‌نویسی به وجود آورد، کمتر کسی ۱۶ شهریور، روز وبلاگستان فارسی رو به یاد داره و اون رو گرامی می‌داره، حتی خود آدم‌هایی که در این حوزه فعالیت می‌کنن!در روزگاری که خیلی‌ها بر طبل محتوای ویدئویی و صوتی می‌کوبن و از تأثیرگذاری و جذابیت اون صحبت می‌کنن که منکر جذاب‌بودن‌شون نمی‌شم، اما همچنان عده‌ای هستن که مثل خود من هنوز با امید و اشتیاق می‌نویسن و نوشته‌هاشون رو در فضای آنلاین منتشر می‌کنن. ممکنه این سؤال به ذهن‌تون خطور کنه که: چرا باید این کار رو بکنیم؟قبل‌ترها متفکران و متخصصان هر رشته‌ای دانش‌شون رو در قالب کتاب منتشر می‌کردن تا باقی بمونه و در گذر زمان از یاد نره. حتی برای نقد و تکمیل صحبت‌های همدیگه کتاب‌‌های جدیدی می‌نوشتن. دنیا که تغییر کرد و یه جورایی زمان آدم‌ها ارزشمندتر شد، لازم بود چکیدۀ مطالب و دانش این افراد و کتاب‌هاشون در اختیار عموم قرار بگیره. این‌طوری بود که مقالات نوشته و منتشر شدن تا دانش رو در ابعاد گسترده‌تر ترویج کنن. اما حالا چی، حالا که فناوری همه‌چیز رو تغییر داده و سلایق آدم‌ها هم عوض شده؟امروزه ما شبکه‌های اجتماعی رو داریم که محتواش شبیه فست‌فوده یعنی زود حاضر می‌شه و زود هم مصرف می‌شه. دیگه محتواها کمتر ماندگار می‌شن. انگار آدم‌ها حوصلۀ نوشتن و حوصلۀ خوندن مطالب طولانی رو ندارن. شکل محتواها و نوع استفاده ازشون هم تغییر کرده. قبلاً راجع به اینکه آیا می‌تونیم روی هیکل شبکه‌های اجتماعی برای روزمره‌نویسی حساب باز کنیم یا نه؟ مطلبی رو نوشته بودم.امروز هم می‌خوام در حد توانم و به‌اندازۀ همۀ کلماتی که تا حالا نوشتم، وقت و انرژی و عمری که پای نوشتن و تولید محتوا گذاشتم، روز ۱۶ شهریور رو که «روز وبلاگستان فارسی» نام‌گذاری شده پاس بدارم. نمی‌دونم امروز برای چند نفر به‌غیر از من یه روز خاص به حساب می‌‌آد، اما به‌اندازۀ سهم خودم سعی می‌کنم یاد و خاطرۀ این روز رو زنده نگه دارم چون به‌قول رضا پیشرو «ما اینجا داریم زحمت می‌کشیم! شما نمی‌دونی چه بلایی سرمون اومده؟!» :)قبل از اینکه بریم سراغ ادامۀ مطلب نکته‌‌ای رو دربارۀ حمایت مالی یا همون دونیشن (Donation) یادآوری کنم. به‌بیان ساده، حمایت مالی یعنی شما هر مبلغی رو که دوست دارید، بدون هیچ‌گونه انتظاری، به کسی که محتوایی تولید می‌کنه هدیه کنید. ❤️فرقی نمی‌کنه اون مبلغ ۵‌هزار تومن باشه یا ۵۰‌هزار تومن، شما نمی‌دونید چه حس‌وحال خوب و قشنگی به اون آدم دست می‌ده وقتی می‌بینه مخاطب‌هاش انقدر براش ارزش قائلن و از کنار محتواهاش بی تفاوت نمی‌گذرن و حاضرن براش دونیت کنن.این قسمت حرفم شاید شبیه درددل باشه ولی لازمه این موضوع رو یادآوری کنیم چون بشخصه خیلی وقته بی‌خیال پروموت و معرفی این مدل کسب درآمد برای نویسنده‌ها شدم. واقعیت اینه که معمولاً مخاطبان دونیت نمی‌کنن و یه نفری نمی‌شه طیف وسیعی از مخاطبان رو آموزش داد که دونیت به‌ظاهر ساده چقدر باعث ایجاد انگیزه و حس خوب می‌شه.حالا این همه روضه خوندم، الان می‌گن چرا کولی‌بازی درمی‌آری! این سلیطه‌بازی‌ها چیه! ما اصلاً نمی‌دونستیم تو لینکی واسه حمایت مالی داری! لینکت رو بده دونیت کنیم بابا :) و من هم لینکش رو اینجا می‌ذارم تا اگه دوست داشتید بهش سر بزنید. حالا دو روز دیگه می‌گذره باز به منوال گذشته هیچ مبلغی دونیت نمی‌شه و من ضایع می‌شم‌ها ولی خب واسه یه سامورایی همه‌جا ژاپنه و از تلاش خسته نمی‌شه!بخوانید مرا، تا خوش‌حال کنم شما را!داشتیم دربارۀ نوشتن صحبت می‌کردیم. در حوزۀ نوشتن، یه طرف ماجرا نویسنده و نویسندگیه. یه طرف مهم دیگه هم هست: خوانندۀ مطلب یا همون مخاطب؛ کسی که معمولاً خود نویسنده هم شاید دقیقاً ندونه چه تأثیری بر فرایند پیشرفت و بهبودش داره. کسی که بی‌منت، چشم و وقت و انرژیش رو صرف خوندن نوشته‌هامون می‌کنه.به‌مناسبت این روز می‌خوام به‌عنوان عضو کوچیکی از وبلاگستان بی‌صنف و بی‌انجمن ایرانی و کسی که به نوشتن علاقه داره با عبورکردن از کلیشه‌ها و تابوهای فرهنگ‌مون که قدردانی رو برابر با خایه‌مالی و چاپلوسی می‌دونن و یا به آدم‌ها، علی‌الخصوص مردان، اجازۀ بروز احساسات واقعی‌شون رو نمی‌دن، از کسایی که حالا دیگه بهشون نمی‌شه گفت مخاطب تشکر کنم و کمی خود واقعیم رو بروز بدم.می‌گم نمی‌شه به شماها گفت «مخاطب» چون کسی که داره نوشته‌های من رو از سال ۱۳۹۴ تا امروز دنبال می‌کنه دیگه اسمش مخاطب نیست، اون آدم قسمتی از خود منِ نیما یا بهتر بگم قسمتی از هویت من شده. می‌دونم ارتباط‌گرفتن با نویسنده‌ای که فقط نوشته‌هاش رو می‌خونین و این نوشته‌های لعنتی هم لحن مشخص و درست‌وحسابی ندارن سخته ولی خواستم بگم که قدردان شما هستم.و از همین تریبون جا داره که این ۳ تا آهنگ رو که این هنرمندها برای مخاطب‌هاشون خوندن تقدیم شما کنم، به‌نوعی می‌شه گفت حرف دل من خطاب به شمایی که این متن رو دارید می‌خونید یه چیزی توی همین مایه‌هاست و بعد از اتمام این مطلب می‌تونید گوش کنیدشون.هیچکس - من اگه تو نباشیزدبازی - مرسی کلیابی - شما۲ طرف اصلی ماجرا: تیم تولید و مخاطبانتو کتابم با عنوان «اصول تولید محتوای متنی» که به‌تازگی به چاپ دوم هم رسیده دربارۀ نوشتن توضیح دادم که چرا شبیه یه چاقوئه که ما اون تیکۀ فلزی رو داخل کوره می‌ذاریم و وقتی خارج می‌کنیم، بارها و بارها بهش ضربه می‌زنیم تا تیز و تیزتر بشه، درست مثل نوشتن که ما بارها می‌نویسیم و منتشر می‌کنیم و یکی از ضربه‌های اصلی که به نوشته‌هامون می‌خوره تا اون رو تیزتر کنه کسایی هستن که اون نوشته رو می‌خونن که به‌شون می‌گیم «مخاطب».توی این مسیری که در این سال‌ها پشت سر گذاشتم، دوست‌ها و رفیق‌های زیادی بودن که بهم لطف و محبت داشتن. شاید ذهن من یاری نکنه و نتونم از همه‌شون اسم ببرم و پیشاپیش از همین‌جا ازشون عذرخواهی می‌کنم و قدردان محبت و لطف شما هستم.ولی به‌نظرم اومد که الان بعد از گذشت ۸ سال از نوشتن حرفه‌ای و جدی من در قالب بلاگ‌پست، وقتش بود که در ادامه از یه تعدادی از دوستانم که نقش پررنگی در انگیزه‌بخشیدن به من و بهبود نوشته‌هام داشتن تشکر کنم، کسایی که شاید خودشون ندونن چه تأثیری داشتن.طرف اول: تیم تولیدقبل از اینکه برم سراغ مخاطبان و بخوام مراتب قدردانی رو به جا بیارم، نیازه که اول راجع به همون چاقویی که گفتم تیز می‌کنیم تا مخاطب دستش بگیره صحبت کنم، یعنی تیم تولید؛ تیمی که بهم کمک می‌کنن تا محتواها رو خلاقانه‌تر، اثربخش‌تر و جذاب‌تر بهتون ارائه بدم. در واقع پشت این محتواهایی که از نیما می‌بینید کلی آدم خفن دیگه دارن زحمت می‌کشن که به‌قول آقا رضا پیشرو شما ازش بی‌خبرید. :)شمیم حسینیسارا قدیمیحدیث خیرآبادیشروین رسول‌زادهسجاد شفیع‌زادهدر کنار این ۵‌ نفری که ازشون اسم بردم، کسب‌وکارهایی هم هستن که به‌قول یارو گفتنی من رو مثل سفیر برند خودشون کردن و خدمات و سرویس‌هاشون به‌صورت تهاتری در اختیار من قرار دادن تا بتونم تجربۀ بهتری از نوشتن داشته باشم و تمرکزم روی فرایند تولید و انتشار محتوای تخصصی باشه.ویرگول: پلتفرمی برای نوشتنه که روزانه هزاران نفر محتواشون رو اونجا به اشتراک می‌ذارن. بستر اصلی‌ای که من برای بلاگ‌پست‌نویسی استفاده می‌کنم ویرگوله.نیوزباکس: یه ابزار برای شنیدن شبکه‌های اجتماعیه که من از این ابزار برای پیداکردن سوژه‌ها و موضوعات و رصد شبکه‌های اجتماعی استفاده می‌کنم.پرس لاین: یه پلتفرم فرم‌سازه که من برای خیلی از محتواهای گزارشی و تحلیلی و برای طراحی پرسش‌نامه و نظرسنجی ازش استفاده می‌کنم.پی پینگ: یه درگاه پرداخت آنلاینه که همۀ خدمات پرداخت و فروش محصولات و... رو باهاش پیش می‌برم.طرف دوم: مخاطبانو اما طرف دوم ماجرا یعنی شمایی که الان دارید این مطلب رو می‌خونید، شمای مخاطب. به‌نظرم خوبه یه مقدار جزئی‌تر این قسمت رو بررسی کنیم. من دوستانی رو که محتواهام رو می‌خونن، لایک و بازنشر می‌کنن و دوستانی رو که کامنت می‌ذارن به ۲ دستۀ کلی تبدیلش کردم که در ادامه توضیح‌شون می‌دم.اما قبل از اینکه برم سراغ‌شون باید این نکته رو یادآوری کنم که برای خوش‌حال‌کردن یا توجه‌کردن به آدم‌ها لزوماً نیازی نیست پول خرج کنیم! خیلی وقت‌ها همین لایک‌کردن‌ها، کامنت‌گذاشتن‌ها، به‌اشتراک‌گذاشتن یه محتوایی توی استوری اینستاگرام، توییت‌کردن راجع بهش، به‌اشتراک‌گذاشتنش تو گروه‌های تلگرامی و... بزرگ‌ترین لطف و توجه به کسیه که داره محتوایی رو تولید و منتشر می‌کنه. ❤️‍شاید این کار در ظاهر خیلی ساده و ابتدایی باشه، ولی ساعت‌ها می‌تونم راجع بهش صحبت کنم که چرا همین یه لایک ساده و کوچولو، کامنت‌گذاشتن و نوشتن حس‌تون راجع به محتوا چقدررر باعث انگیزه‌بخشی و امید و ایجاد حس مثبت در وجود اون تولیدکنندۀ محتوا می‌شه. خلاصه ساده از کنار این فعالیت‌ها نگذرید...دستۀ اول: کسایی که لایک و بازنشر می‌کنندستۀ اول مخاطبانم کسایی هستن که شاید در ظاهر بگن «پست نیما رو لایک کردیم که حال کنه» ولی واقعیتش اینه شاید شما فعالیت‌تون رو در حد یه لایک‌کردن ساده ببینید، ولی نمی‌دونید کسی که محتوایی رو تولید و منتشر می‌کنه چقدر انرژی و حس خوب بابت این اقدام ارزشمندتون دریافت می‌کنه و انگیزه می‌گیره.عادل طالبیشاهین کلانتریمحمدمهدی باقریارسلان شورابیپارسا کاکوییسحر محمدیمهشید جهانگردحسن شفیعیانعلی اسماعیلیانحامد قاسمیحامد تکمیلحامد شعبان‌زادهمحبوبه خادمیسوده محمدآبادینازنین تراب‌نژادحدیث بگریهلیا عباس‌زادهسارا مرادیراضیه بهرامیمینا عنایتیالناز محمدیبهنام زرکشو ...✍️ دستۀ دوم: کسایی که بازخورد می‌دندستۀ دوم کسایی هستن که مثل دستۀ اول نسبت به محتواها در حد لایک و بازنشر واکنش نشون می‌دادن ولی پا رو فراترگذاشتن و شروع کردن به کامنت‌نوشتن و بازخورددادن و از کنار محتواها بی‌تفاوت نگذشتن.مرتضی چرخ‌زرینبهامین توفیقیمهدی صالح‌پورعلیرضا ابراهیمیانحسین حمیدیاسهیل مقدمآیدین داریانصادق صابریحسین موسویپوریا دانشمندمحدثه طالبیعلیجاه شهربانویینورا شاطرپوربهار تهجدمتینه ایقاییرحمان نقی‌زاده گرمیپیوند آزادیلیلا صداقترویا محمدحسینیسالار چایچیعلی حبیبیامیرحسین پرواسیعلی کاشیمحمد عباسی‌فردحسین نیرینیآرش نقدینیما حقیقت‌جوحافظ گمرکیافشین جنانیهلیه رضاییبهنام زرکشپیام لاهه‌مطلقمینا صاحبیحمیدرضا نیازیافشین کلهرینسترن کلهریفریبا خضریمحدثه قدرت‌پورملیکا سلیمانی‌فردفرهاد پریاییعلی پوربافرانیزهرا ناظریهفریبا معظمیذوالفقار شوقیمتین قلیچ‌خانیاکرم سلطانیکوثر احمدیسمیرا محمدیمهسا ناظریفاطمه اسلامیهنگامه خدابندهفاطمه هدیه‌لونیکان نظریو ...</description>
                <category>بازاریابی محتوایی</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Thu, 07 Sep 2023 17:53:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در نکوهش استفاده از صفت‌های عالی (برترین) در معرفی کسب‌وکار/ رویداد و...</title>
                <link>https://virgool.io/contentburger/why-being-first-doesnt-matter-lc2fmdscu5dj</link>
                <description>خنک‌ترین شهر ایران برای سفر در تابستان؟ جذاب‌ترین سریال خارجی؟ قدیمی‌ترین برند لوازم خانگی؟ بهترین مارک هواپز بازار؟ بزرگ‌ترین فروشگاه زنجیره‌ای؟ و... این‌ها تنها چند نمونۀ کوچک از صفت‌های «برترین» است که هر روز می‌شنویم و فهرست بلندبالای این «ترین»‌ها همچنان ادامه دارد...پای این موضوع به حوزۀ تبلیغات و بازاریابی کسب‌وکارها هم باز شده است. برای مثال، برخی از کسب‌وکارها در معرفی خودشون می‌گن: «اولین پلتفرمِ فلان!» یا در آگهی رویدادی که قراره برگزار کنن، می‌نویسن: «جامع‌ترین رویداد حوزۀ فلان!»به‌نظرتون این مدل تبلیغات هنوز کارآمده؟ یعنی اگه ما یا کسب‌وکارمون در معرفی خودمون از صفت‌های «برترین» استفاده کنیم، می‌تونیم مخاطبان رو برای اقدام موردنظرمون ترغیب کنیم؟ یا برعکس، اون‌ها رو نسبت به خودمون بی‌اعتماد می‌کنیم؟ افراد چه حسی از چنین تبلیغاتی می‌گیرن؟ من معتقدم که باید به این کلیشۀ استفاده از صفت‌های «برترین» در معرفی خودمون و محصولات‌مون پایان بدیم، چون در عمل دیگه کار نمی‌کنه!در ادامه توضیح می‌‌دم که چرا از نظر من جملۀ کلیشه‌ای «برای موفقیت یا باید اولین باشی یا بهترین!» همیشه درست نیست و استفاده از صفت‌های برترین کارکرد بلندمدتی برامون ندارن.اگه هم‌عقیده‌اید یا نظر مخالفی دارید، خوش‌حال می‌شم در کامنت‌ها برام بنویسید.چرا از صفت‌های عالی (برترین) استفاده می‌کنیم؟شبکه‌های اجتماعی مثل توییتر اینستاگرام و لینکدین، دنیایی از نظرسنجی‌هاست. توی این شبکه‌ها مردم دربارۀ همه‌چیز نظر همدیگه رو می‌پرسن. مثلاً در این روزهای داغ تابستون ممکنه کاربری بپرسه: «بهترین بستنی‌فروشی تهران کجاست؟» و بعد سِیلی از جواب‌ها رو دریافت می‌کنه؛ فهرستی بلندبالا از بستنی‌فروشی‌ها در چهارگوشۀ تهرون که باید بوکمارک کنه و سر فرصت بره سراغ‌شون.این مدل سؤال‌ها معمولاً یه جواب مشخص ندارن، بنابراین کمتر پیش می‌آد که آدم‌ها روی «بهترین» به توافق برسن؛ مثلاً اگه صحبت از بهترین فیلم باشه، این ابهام وجود داره که بهترین از چه نظر؛ داستان فیلم؟ کارگردانی؟ بازی بازیگران؟ و بعد حتی اگه مشخص بشه که منظور از بهترین فیلم، بهترین کارگردانی بوده ، مسئله‌ای که پیش می‌آد اینه که سلیقۀ افراد با هم متفاوته و رسیدن به یه جواب برای «بهترین فیلم» تقریباً محاله.اما دربارۀ «بهترین‌ها» شاید بشه به توافق رسید. مثلاً من خودم شاید نتونم «بهترین» فیلمی رو که دیده‌‌م نام ببرم، اما قطعاً یه فهرست چندتایی از «بهترین‌ها»یی که دیده‌‌م دارم که می‌تو‌نم به شما معرفی کنم. اصلاً شاید فلسفۀ تاپ تن (TOP 10) از همین‌جا می‌‌‌آد. ممکنه بشه روی ۱۰ تا توافق کرد، ولی روی یکی بعیده! من می‌گم: «X بهترین است» و شما خیلی راحت می‌تونید بپرسید: «چرا Y نه؟» ولی X و Yرو می‌تونیم به‌عنوان ۲ تا از بهترین‌ها در کنار هم بگنجونیم.به هر حال، علاقۀ آدم‌ها به «ترین»‌ها تمامی نداره. احتمالاً با خودشون می‌گن:حالا که می‌خوام پول خرج کنم، چرا خوشمزه‌ترین همبرگر تهران رو نخورم؟برای خوشحال‌کردن دوستم که اهل نوستالژیه، چرا به قدیمی‌ترین (اولین) رستوران شهر دعوتش نکنم؟یا حتی، حالا که می‌خوام رمان‌خوندن رو شروع کنم، چرا از بهترین رمان‌های دنیا شروع نکنم؟پس می‌رم از کاربران توییتر می‌پرسم: «بهترین نویسندۀ جهان کیست؟»، «بهترین رمانی که خوانده‌اید کدام است؟» یا مرورگر گوگل رو باز می‌کنم و می‌نویسم: «بهترین رستوران هندی تهران کجاست؟» و منتظر می‌مونم تا گوگل «بهترین رستوران» مدنظرم رو از قوطی‌ عطاری‌ش بیرون بیاره.به همین دلیله که کسب‌وکارها معمولاً سایت‌شون رو برای تعداد زیادی کلمۀ کلیدی بهینه می‌کنن که با صفت‌های برترین شروع می‌شن؛ بهترین، جدیدترین، اولین، مدرن‌ترین، ارزان‌ترین و... تنها چند نمونه از این صفت‌هاست که سئوکاران در دستور کار دارن و محتوانویسان هم باید با توجه به اون‌ها محتوا تولید کنن.به نظر می‌رسه علاقه به «ترین»ها از علاقۀ انسان‌ها به «بیشترین تأثیر»، «بیشترین بهره» و «بیشترین تمایز» می‌آد.صفت برترین (عالی) چیه؟اگه چیزی یا فردی رو از نظر یه ویژگی با همۀ موارد مشابهش مقایسه کنیم و بر همۀ اون‌ها برتری بدیم از صفت برترین (عالی) استفاده کردیم. به ۲ مثال زیر توجه کنید:قلۀ اورست بلندترین قلۀ جهان است. (قلۀ اورست در ویژگیِ بلندی، از همۀ قله‌های جهان برتر است.)قلۀ دماوند بلندترین قلۀ ایران است. (قلۀ دماوند در ویژگیِ بلندی، از همۀ قله‌های ایران برتر است.)نشانۀ صفت عالی، پسوند «ترین» است که به انتهای صفت ساده اضافه می‌شه؛ مثال: خنک‌ترین، خوشمزه‌ترین، زیباترین، به‌ترین (بهترین).در این مطلب از صفت «اولین» در معنای «جلوترین» و «قدیمی‌ترین» هم حرف خواهم زد.جادوی کلمات؛ چرا از صفات برترین برای معرفی خودمون استفاده می‌کنیم؟واقعیت اینه که ما قدرت کلمات رو باور داریم. می‌دونیم کلمات چقدر بر مخاطب تأثیر می‌ذارن و یقین داریم که می‌تونیم با استفاده از برخی کلمات تأثیرگذار، مخاطبان رو جادو کنیم. روان‌شناسی تبلیغات و فروش، سال‌هاست که روی این موضوع کار می‌کنه و شاخه‌ای از تبلیغات به نام تبلیغات احساسی، روی یه اصل مهم استواره: طبق گفتۀ جرالد زالتمن (Gerald Zaltman) استاد دانشکدۀ بازرگانی هاروارد (Harvard Business School):در ۹۵درصد مواقع، مشتری به‌جای استدلال و منطق، بر پایۀ احساسات تصمیم به خرید می‌گیره.سخنی از جرالد زالتمن (Gerald Zaltman) چه‌چیزی بهتر از قدرت کلمات برای تحریک احساسات افراد و تأثیرگذاری عاطفی بر اون‌ها؟ از نگاه رابرت چالدینی (Robert Cialdini) روان‌شناس معروف و نویسندۀ کتاب «روان‌شناسی متقاعدسازی» (Psychology of Persuasion):با استفاده از کلمات مناسب می‌تونیم روی مخاطبان تأثیر بذاریم و اون‌ها رو برای خرید متقاعد کنیم.سخنی از رابرت چالدینی (Robert Cialdini) کلمات می‌تونن اشک‌مون رو دربیارن، ما رو بخندونن، متقاعدمون کنن یا فریب‌مون بدن. کلمات در فضای آنلاین هم عمق دارن. برای همینه که در معرفی خودمون، سعی می‌کنیم بهترین کلمات رو به کار ببریم و از قضا، گاهی از همین کلمۀ «بهترین» برای تأثیرگذارترکردن معرفی خودمون استفاده می‌کنیم.«بهترین خدمات اینترنتی را از ما بخواهید!»، «بهترین خرده‌فروشی آنلاین ایران»، «بهترین کتابی که می‌تواند شما را ثروتمند کند»؛ و صفت‌های «برترین» دیگه که در بالا به برخی از اون‌ها اشاره کردیم؛ «جدیدترین متد آموزشی»، «سبک‌ترین گوشی هوشمند»، «لذیذترین غذای مدیترانه‌ای»، «اولین سرویس رایگان» و... .پس ما از این صفت‌های برترین استفاده می‌کنیم تا:بر مخاطب تأثیر عاطفی بذاریم؛در برابر رقبا، خودمون رو متمایز کنیم و برتری‌مون رو به رخ بکشیم؛و در نهایت، مخاطب رو به خرید محصول ترغیب کنیم.این صفت‌های برترین کارکرد بلندمدتی برامون دارن؟بیایید با یه مثال پیش برویم؛ یه حقیقت پنهان در اولین‌بودن که کمک می‌کنه موضوع برامون روشن‌تر بشه.خیلی از مدیران به‌طور بدیهی این موضوع رو باور دارن که اولین‌بودن، مزایای رقابتی بسیاری در پی داره. اما آیا واقعاً مزیت اولین‌بودن، مزیت حرکت اول یا مزیت کسی که اول حرکت می‌کند (First-mover Advantage) وجود داره؟ یعنی اولین‌بودن در یه صنعت، تولید یه محصول، ارائۀ یه خدمت، به‌خودی خود باعث ایجاد تمایز، جذب مشتریان بیشتر و پیشی‌گرفتن از رقبا می‌شه؟پاسخ رو با یه مثال ساده شروع می‌کنم:بدون جست‌وجو در گوگل، می‌تونید بگید اولین موتور جست‌وجوی جهان چیه؟ احتمالاً اولین جوابی که به ذهن‌تون خطور می‌کنه خود گوگله، چون در حال حاضر بهترینه! اما نکتۀ جالب اینه که گوگل اولین موتور جست‌وجوی جهان نیست. اولین موتور جست‌وجوی جهان آرچی (Archie) نام داشت که در سال ۱۹۹۰ شروع به کار کرد و در انتهای دهۀ ۱۹۹۰ به پایان کار خودش رسید؛ یعنی به فاصلۀ کمتر از ۱۰ سال! ظاهراً این «اولین»‌بودن آرچی منجر به موفقیتش نشده است.تصویری از اولین موتور جست‌وجوی دنیا با‌ نام Archie مثال‌هایی از این دست فراوونه. در واقع، به‌ازای هر مطالعه‌ای که می‌گه مزیتی برای اولین‌بودن و حتی بهترین‌بودن در یه دورۀ خاص وجود داره، تحقیقی هست که خلاف اون رو ثابت می‌کنه. برای نمونه، بعضی از اولین‌ها مانند ژیلت در تولید تیغ خودتراش، سونی در محصولات صوتی شخصی و حتی گوشی‌های موبایل نوکیا و سونی اریکسون که یه زمانی پیشتاز صنعت خودشون بودن، از موفقیت چشمگیر خودشون در طول سال‌ها لذت بردن؛ در حالی که، برندهایی مثل زیراکس در ماشین فکس و یا ای‌تویز در فروش اینترنتی با شکست‌های سختی روبه‌رو شدن.بنابراین می‌شه گفت، اولین‌بودن و یا بهترین‌بودن در یه دورۀ خاص، می‌تونه مزایایی داشته باشه، اما اثرش قطعی نیست و بستگی به شرایط مختلف داره!اولین‌بودن، تنها دلیل موفق‌بودن نیست!برندینگ قوی سونی، منابع مالی قابل‌توجه و مهارت‌های بازاریابی عالی، باعث شد مجموعۀ سونی بیشترین سود رو از اولین‌بودن ببره. اما چرا زیراکس نتونست از اولین‌بودن نفع زیادی ببره؟ مگه زیراکس برندینگ قوی، منابع مالی چشمگیر و نیروهای کار ماهری نداشت؟واقعیت اینه که عوامل و شرایط دیگه‌ای هم وجود دارن که در تداوم موفقیت یه برند پیشگام تعیین‌کننده هستن. فرناندو اف سوارز (Fernando F. Suarez) و جیانویتو لانزولا (Gianvito Lanzolla) تحقیقی روی ۳۰ شرکت تولیدکنندۀ محصولات جدید انجام دادن و ۲ عامل اصلی رو شناسایی کردن که باعث می‌شه شرکت‌ها از اولین‌بودن خودشون بهرۀ کافی ببرن و یا نتونن از این مزیت استفاده کنن:سرعت تکامل فناوری محصول موردنظر؛سرعت گسترش بازار اون محصول.اگه منابع کافی داشته باشیم، با دانستن اینکه اون فناوری با چه سرعتی در حال پیشرفته و بازار به کدوم سمت‌وسو حرکت می‌کنه، می‌تونیم احتمال موفق‌بودن یا نبودن خودمون رو مشخص کنیم.نتیجۀ تحقیقات فرناندو اف سوارز (Fernando F. Suarez) و جیانویتو لانزولا (Gianvito Lanzolla)مزیت اولین برنده داریم، ولی مزیت اولین حرکت‌کننده نه!آلن کوپر (Alan Cooper) برنامه‌نویس و طراح امریکایی که به‌عنوان پدر ویژوال بیسیک (Visual Basic) جهان شناخته می‌شه، دراین‌باره می‌گه:چیزی به نام مزیت اولین حرکت‌کننده نداریم، بلکه مزیت اولین برنده داریم که باعث می‌شه تصور کنیم این برند، اولینه!سخنی از آلن کوپر (Alan Cooper)این دقیقاً همون چیزیه که در مورد گوگل و آرچی گفتیم. اولین حرکت‌کننده‌بودن آرچی برای این برند مزیت محسوب نمی‌شه، در حالی که گوگل همون اولین برنده‌ایه که باعث می‌شه تصور کنیم اولین حرکت‌کننده هم بوده.همون‌طور که الن می‌گه، اولین‌بودن عملاً هیچه! البته به‌عنوان «اولین» وارد بازار شدن، ممکنه فرصت‌هایی به همراه داشته باشه و بهره‌برداری از این فرصت‌ها تبدیل به مزیت رقابتی می‌شه. تاریخ به ما می‌گه که در طی زمان، بازار به شرکت‌های قوی‌تر پاداش خواهد داد، فارغ از اینکه کدوم اولین بودن. این قوی‌بودن در بلندمدت و به‌واسطۀ مدیریت بهتر، بازاریابی بهتر و پیاده‌سازی بهتر اهداف شکل می‌گیره و اولین‌بودن در اون، نقش عمده‌ای نداره.تداوم پیشرفت و موفقیت مهمه!حتی اگه با یه ایدۀ خوب وارد بازار بشیم، نباید فراموش کنیم که مزایای رقابتی اولین‌بودن ما دائمی نخواهد بود، چون احتمالاً:فرد یا افراد دیگه‌ای ایده‌های مشابهی داشتن و در حال کار روی اون‌ها هستن؛به‌محض اینکه شناخته بشیم، به‌سرعت الهام‌بخش خواهیم شد و پشت سر ما راه می‌افتن.یه مثال واقعی در این زمینه، پلتفرم «زودفود» (اسنپ‌فود فعلی) در ایرانه. طبق آنچه از گفت‌وگوی سایت استارتاپت با کیارش عباس‌زاده، مؤسس پلتفرم زودفود، برداشت می‌شه، این پلتفرم اولین سایت سفارش آنلاین غذا محسوب می‌شه که در سال ۱۳۸۸ آغاز به کار کرده؛ درست زمانی که قلع‌وقمع اینترنت (با فیلترکردن یوتیوب) تازه شروع شده بود و هنوز کسی وابستگی چندانی به اینترنت نداشت. با توجه به نبود زیرساخت کافی، این پلتفرم هیچ‌وقت همه‌گیر نشد.کیارش عباس‌زادهدر همین بین، پلتفرم‌های دیگه‌ای مثل «چیلیوری»، «ریحون»، «چنگال»، «دلینو» و... کارشون رو شروع کردن که برخی از اون‌ها شکست خوردن و برخی هنوز به کار خودشون ادامه می‌دن.به هر حال، در سال ۱۳۹۶ اسنپ که اون موقع فقط پلتفرم ارائۀ خدمات تاکسی و... بود، زودفود رو از آن خودش کرد و امروز تبدیل به غول سفارش آنلاین غذا شده!ایدۀ سفارش آنلاین غذا ایدۀ بسیار خوبی بود، اما زودفود اون رو به‌درستی اجرا نکرد یا اون‌ها به‌دلیل محدودیت منابع مالی و منابع انسانی قادر نبودن ایده‌شون رو گسترش بدن و اسنپ اون رو تصاحب کرد. پس اولین‌بودن زودفود برای بنیان‌گذارانش مزیت خاصی نداشت، جز اینکه یه پلتفرم بزرگ‌تر و قدرتمندتر اون‌ها رو زیرنظر گرفت و در نقطه‌ای که دید این پلتفرم دیگه توانایی و کارایی خاصی نداره، جلو اومد و اون رو خرید و به روش خودش کار رو پیش برد.البته باید در نظر داشت که انحصار هم نمی‌تونه موفقیت هیچ کسب‌وکاری رو تضمین کنه. مثال بارز اون «رایتل» است که به‌عنوان اولین اپراتور ارائه‌دهندۀ سیم‌کارت نسل سوم در ایران تا سال‌ها انحصار این خدمات رو در اختیار داشت، اما با ورود اپراتورهایی مثل ایرانسل و همراه اول در خدمات‌دهی نسل‌های سوم و بالاتر، رایتل روز‌به‌روز کم‌فروغ‌تر شد.رایتل؛ ارائه‌دهندۀ خدمات نسل سوم و چهارم در ایرانافراد برای مانوردادن شما روی اولین و بهترین‌بودن اعتباری قائل نیستن!استارتاپ‌هایی که محصولات جدیدی ارائه می‌کنن معمولاً به مشکلاتی برمی‌خورن که ناشی از دنیای ناشناخته‌ایه که به اون پا گذاشتن. اون‌ها باید هزینه‌هایی رو متحمل بشن تا آگاهی از برند رو در میان مخاطبان خودشون ایجاد کنن. یکی از ترفندهای اون‌ها برای مطرح‌شدن اینه که بر «اولین»بودن خودشون تأکید می‌کنن.مشتریان اعتبار چندانی برای اولین‌بودن کسب‌وکارها قائل نیستن و بیشتر دنبال این هستن که کدوم شرکت خدمات و محصولات درست و متناسب با نیازهاشون فراهم می‌کنه. بنابراین، مزیت احتمالی اولین‌بودن دائمی نخواهد بود و تأکید در تبلیغات، بیشتر شبیه کلیشه‌ایه که می‌تونه برعکس عمل کنه.مشتریان امروزی فرصت‌های فراوونی برای تحقیق دربارۀ محصولات برندها و ادعاهای اون‌ها دارن. بنابراین، چیزی که بر تصمیم‌های خرید تأثیر عمیق‌تری داره، خلاقیت در بیان، ارتباط عاطفی و ارائۀ ارزشه. با این اوصاف، استفاده از کلیشه‌های تبلیغاتی مثل صفت‌های برترین چقدر می‌تونه روی چنین مخاطبی تأثیر بذاره؟جوئل رافائلسون (Joel Raphaelson) معتمد دیوید اوگیلوی (David Ogilvy) و مدیر دفتر شیکاگوی شرکت تبلیغاتی Ogilvy Mather می‌گه:در گذشته، تقریباً هر تبلیغ‌کننده‌ای فرض رو بر این می‌ذاشت که برای فروش محصولاتش باید مشتریان رو متقاعد کنه که محصول اون برتر از رقباست... اما، شاید فقط همین کافی باشه که مشتریان رو متقاعد کنید که محصول‌تون خوبه. اگه مصرف‌کننده مطمئن بشه که محصول شما خوبه و نسبت به محصول رقیب‌تون به این اطمینان نرسیده باشه، محصول شما رو خواهد خرید... پس، سعی نکنید روی بهترین‌بودن محصول مانور بدید. فقط بگید چه‌چیزی دربارۀ محصول شما خوبه.از طرفی، تمجید اغراق‌آمیز از یه محصول با استفاده از صفت‌های برترین، ممکنه بر نگرش مشتریان نسبت به محصول تبلیغ‌شده تأثیر منفی بذاره و باعث بی‌اعتبارشدن برند و بی‌اعتمادی مشتریان بشه.سخنی از جوئل رافائلسون (Joel Raphaelson)کمیتۀ فعالیت‌های تبلیغاتی (Committee of Advertising Practice Ltd.) که به‌اختصار CAP نامیده می‌شه و نوشتن کدهای اعمال‌شده توسط سازمان استانداردهای تبلیغاتی بریتانیا (Advertising Standards Authority) رو بر عهده داره، قوانین مشخصی رو برای تبلیغاتی اعمال می‌کنه که مقایسه با رقبای قابل‌شناسایی رو هدف قرار دادن. این شرکت‌ها اگه ادعای برتری نسبت به رقبای خودشون داشته باشن؛ خواه ادعای گسترده‌ای باشه، مانند «بهترین» یا ادعایی خاص، مانند «بیشترین مشتری» یا «بالاترین امتیاز»، باید ادعای خودشون رو با مدارک مستند ثابت کنن.یه مثال معروف دربارۀ غیرقانونی شناخته‌شدن تبلیغات اغراق‌آمیز، مربوط به تبلیغات برند نوشیدنی انرژی‌زای رِدبول (Red Bull) است. شعار تبلیغاتی فریبندۀ «ردبول به شما بال می‌دهد» (Red Bull gives you wings) و در کنار اون، ادعای این شرکت مبنی بر اینکه نوشابۀ ردبول قدرت تمرکز و سرعت واکنش به حوادث رو افزایش می‌ده، پس از ۲ دهه باعث شد یکی از مشتریان از این شرکت شکایت کنه.به گزارش CBC، در شکایت عنوان شده بود که ۱۰ سال به‌طور مداوم از این نوشیدنی استفاده کرده اما نه‌تنها تمرکز و سرعت واکنشش بیشتر نشده بلکه بال هم درنیاورده! و ردبول هم یه نوشیدنی قندیه مثل همۀ نوشیدنی‌های دیگه. شکایت این مشتری، ردبول رو بسیار متضرر کرد و مجبور شد به افرادی که از سال ۲۰۰۲ تا سال ۲۰۱۴ از این نوشیدنی مصرف کرده بودن جریمۀ هنگفتی بپردازه.ردبول به شما بال می‌دهد!واقعیت اینه که شاید در یه بازه‌ای بتونیم با وعده و وعیدهای اولین و بهترین و برترین و شعارهای اغراق‌آمیز فریبنده و... جرقه‌ای در ذهن مخاطب بزنیم و قلقلکش بدیم که از خدمات/محصولات کسب‌وکار ما استفاده کنه یا در رویداد ما حضور پیدا کنه، ولی در بلندمدت تأثیر ماندگاری نخواهد داشت، زیرا شاخص‌های مهم‌تری در موفقیت‌ کسب‌وکارها مؤثرن.بنابراین، بهتره به‌جای مانوردادن روی اولین یا بهترین‌بودن، روی ارزش‌آفرینی و ارزش‌هایی که خلق می‌کنیم تمرکز کنیم.پس با صفت‌های برترین چه کنیم؟بر اساس مطالبی که گفته شد و مثال‌هایی که زدیم، صفت‌های برترین (عالی) اگه بدون منبع بیان بشن، صرفاً اغراق‌آمیز (یا به زبان ساده، خالی‌بندی) به نظر می‌رسن، بنابراین باید از اون‌ها اجتناب کرد، مگر اینکه دلایل ومدارک کافی برای اون وجود داشته باشه و به‌طور مستند به مخاطب ارائه بشه.پس، برای حفظ اعتبار خودمون:باید مراقب اظهارات جسورانه باشیم؛ مگر اینکه حقایق، داده‌های تاریخی، مراجع یا منابع معتبری برای استناد و تأیید چنین ادعاهایی داشته باشیم.بهتره نگیم کسی یا چیزی در زمینه‌ای اولینه چون ممکنه تاریخچۀ اون موضوع بیش از چیزی باشه که ما خبر داریم. این‌طور وقت‌ها می‌تونیم بگیم «یکی از اولین‌ها».در هر حالت به‌نفع‌مونه که از عبارت‌های اغراق‌‌آمیز بپرهیزیم زیرا اعتبار ما رو خدشه‌دار می‌کنن. در عوض، استفاده از حقایق و تحقیقات برای حمایت از ادعاهای خودمون و احتیاط در به‌کاربردن کلمه‌ها و عبارت‌های اغراق‌آمیز، اعتبار ما رو بیشتر می‌کنه.گاهی استفاده از عبارت‌هایی مثل «ممکن است»، «شاید» و «احتمالاً»می‌تونه نجات‌بخش باشه. مثلاً به‌جای اینکه بگیم فلان چیز اولینه، بگیم احتمالاً اولینه یا یکی از اولین‌هاست.تا می‌تونیم از کلیشه‌ها فرار کنیم و در عوض به راه‌حل‌های خلاقانه پناه ببریم. خلاقیت در بیان و استفادۀ نوآورانه از قدرت کلمات، یکی از بهترین روش‌های کلیشه‌گریزیه.سخن آخر«آخر همین هفته می‌خوام یکی از عزیزترین دوستان خاطره‌بازم رو به یکی از قدیمی‌ترین رستوران‌های تهران دعوت کنم و بعد با هم بریم یه بستنی عالی بخوریم. شما کدوم کافه و بستنی‌فروشی رو پیشنهاد می‌دید؟» این نظرسنجی رو می‌شه به همین شکل در شبکه‌های اجتماعی مطرح کرد و منتظر تعدادی از بهترین پیشنهادها موند.این کار می‌تونه تمرینی باشه تا از این به بعد در معرفی خودمون، فعالیت‌ها و کسب‌وکارمون، به‌طور کلی از صفت‌های برترین پرهیز کنیم. زبان فارسی پر از کلمه‌های مناسب با بار معنایی غنیه؛ کافیه کلیشه‌ها رو کنار بذاریم و کمی خلاقیت داشته باشیم.</description>
                <category>بازاریابی محتوایی</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Sun, 06 Aug 2023 12:33:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>⏰ افسانه‌ای به نام «بهترین زمان پست‌گذاشتن در شبکه‌های اجتماعی»!</title>
                <link>https://virgool.io/contentburger/the-best-time-to-post-on-social-media-orsoe0g9hsuy</link>
                <description>بهترین زمان پست‌گذاشتن در شبکه‌های اجتماعی چه زمانیه؟ این سؤالیه که معمولاً متخصصان شبکه‌های اجتماعی یا اون‌هایی که کار تولید محتوا انجام می‌دن از خودشون و دیگران می‌پرسن. همین چند وقت پیش، یکی از کاربرهای توییتر دربارۀ بهترین زمان پست‌گذاشتن در لینکدین پرسیده بود و همین سؤال بهانه‌ای شد تا من این مطلب رو بنویسم ‌که بگم چرا «زمان طلایی پست‌گذاشتن» یه افسانه است و ما باید اون رو «بسازیم»!من برای اون کاربر نوشتم: «بستگی داره» و این ۲ کلمه، کوتاه‌ترین پاسخِ درستیه که می‌تونم به این سؤال بدم. اما سؤال بعدی که پیش میاد اینه که: «به چه چیزهایی بستگی داره؟» احتمالاً اگه به این سؤال پاسخ بدیم، می‌تونیم به چند بازۀ زمانی حدودی برای پست‌گذاشتن در شبکه‌های اجتماعی برسیم.بعد با آزمون‌وخطا اون‌ها رو بسنجیم تا در نهایت، برحسب تجربه به بهترین زمان برای پست‌گذاشتن برسیم، بهترین زمان برای خودمون. این «خود» از نظر من خیلی مهمه؛ یعنی زمانی که مخصوص خود خود ماست و نمی‌شه اون رو به کل کاربرهای اون پلتفرم تعمیم داد یا حتی قابل‌تعمیم به صفحۀ خودمون در پلتفرم‌های دیگه نیست. در ادامه کمی دربارۀ همین «بهترین زمان» هم توضیح می‌دم که دقیقاً یعنی چی.پس، من یه چیز رو بدیهی فرض می‌کنم و بحثم رو ادامه می‌دم:نمی‌شه بدون درنظرگرفتن ۳ عامل تأثیرگذار صنعت و محتوا و مخاطبان، ساعت دقیقی برای پست‌گذاشتن مشخص کرد.به‌عبارتی، اعلام یه ساعت مشترک برای همۀ صنعت‌ها و شبکه‌های اجتماعی که موقعیت جغرافیایی و جنس مخاطبان‌شون با هم متفاوته، از اساس اشتباهه. با من همراه باشید که بیشتر دربارۀ این موضوع توضیح بدم.چرا زمان پست‌گذاشتن در شبکه‌های اجتماعی مهمه؟یکی از مهم‌ترین دلایل ما چه به‌عنوان یه کسب‌وکار چه به‌عنوان یه صفحۀ شخصی برای حضور در شبکه‌های اجتماعی، نمایش‌دادن فعالیت‌ها، محصولات، نگرش‌ها و افکارمون و در ادامه، میزان درگیرشدن مخاطبان‌مونه. ما چیزی رو به اشتراک می‌ذاریم و منتظریم واکنش مخاطبان رو ببینیم، تعامل برقرار کنیم و دیده بشیم.این موضوع در خصوص کسب‌وکارها و افرادی که می‌خوان برند شخصی خودشون رو بسازن (مثل بلاگرها، فریلنسرها و...) بیشتر صادقه. اون‌ها روی شبکه‌های اجتماعی سرمایه‌گذاری می‌کنن تا بتونن برند خودشون رو بیشتر مطرح کنن و به اهداف بازاریابی‌شون برسن.البته همون کسی هم که فقط روزمره‌نویسی می‌کنه یا عکس‌های شخصی و خانوادگی‌ش رو به اشتراک می‌ذاره، احتمالاً بدش نمیاد که از همون مخاطبان محدودش، یعنی خانواده و دوستان و آشنایان، لایک و کامنت بیشتری بگیره.چه بخواهیم چه نخواهیم، «دیده‌شدن» یکی از مهم‌ترین هدف‌های افراد و کسب‌وکارها برای حضور در شبکه‌های اجتماعیه. از همین‌جاست که ایدۀ مهم «بهترین زمان پست‌گذاشتن» یا «زمان طلایی پست‌گذاشتن» در شبکه‌های اجتماعی مطرح می‌شه. «دیده‌نشدن» و «بازخوردنگرفتن» زحمات ما رو برای تولید محتوا به هدر می‌ده.بهترین زمان پست‌گذاشتن یعنی چی؟قبل از هر چیز باید مشخص کنیم منظور دقیق‌مون از «بهترین زمان پست‌گذاشتن» چیه؟ در واقع، چه چیزی یه بازۀ زمانی رو به‌عنوان «بهترین زمان» یا «زمان طلایی» (Golden Time) پست‌گذاشتن تعریف می‌کنه؟با توجه به مطالبی که گفتم، بهترین زمان پست‌گذاشتن در شبکه‌های اجتماعی زمانیه که بتونیم تا حدی مطمئن باشیم که بیشترین اینگیجمنت (Engagement) رو خواهیم داشت. کلمۀ «اینگیجمنت» رو «درگیری» یا «تعامل» ترجمه می‌کنن. در حوزۀ دیجیتال، این درگیری به‌‌معنای درگیرکردن مخاطب با موضوع و ایجاد یک واکنش از سوی اوست.اما از کجا بفهمیم که مخاطب چقدر با محتوای ما درگیر شده؟ نیاز به معیارهایی برای سنجش اون داریم: معیارهای تعامل (Engagement Metrics) معیارهایی هستن که برای سنجش میزان جذابیت یه صفحه در شبکه‌های اجتماعی و پیگیری نحوۀ تعامل مخاطبان با محتوای اون، استفاده می‌شن. مهم‌ترین این معیارها عبارت‌اند از:تعداد لایک‌هاتعداد نظرهاتعداد بازنشرهاتعداد ذخیره‌ها (Save)تعداد کلیک روی محتواو ...در واقع، اگه آمار یه پست به ما نشون بده که به نسبت میانگین آماری که پست‌هامون داشته، این پست خاص تعداد لایک‌ها، نظرات، بازنشرها و سیوهای بالایی داره، یعنی اون پست تونسته به‌خوبی مخاطبان رو درگیر کنه. اما قبل از اون، مخاطب باید این پست رو «ببینه» تا بتونه در مرحلۀ بعد با اون درگیر بشه. هرچه تعداد بازدیدهای یه پست بیشتر باشه، این شانس رو پیدا می‌کنه که «نرخ تعامل» بالاتری رو هم به دست بیاره.پس در یه تعریف دقیق‌تر، بهترین زمان پست‌گذاشتن، زمانیه که مخاطبان ما بتونن پست‌هامون رو ببینن و محتوامون در میان انبوه محتوای فضای مجازی گم نشه. «زمان آنلاین‌بودن مخاطبان» یکی از مهم‌ترین زمان‌هاییه که می‌تونه خیال ما رو از این بابت راحت کنه؛ یعنی ما پست‌مون رو درست در همون بازۀ زمانی منتشر کنیم که بیشترین مخاطبان‌مون در پلتفرم آنلاین‌اند و دارن صفحه‌شون رو چک می‌کنن.خواندن مطلبی که پیش از این در ویرگول نوشته‌م «یک محتوا چگونه وایرال می‌شود؟ + معرفی ۱۱ شاخص برآمده از تجربه‌های شخصی» اطلاعاتی دربارۀ محتوای وایرالبه شما می‌ده که شاید بتونه مکمل این بحث باشه.‌یه نسخۀ کلی برای بهترین زمان پست‌گذاشتن وجود داره؟همون‌طور که گفتم، اگه بخواهیم «بهترین زمان» رو به‌‌صورت یک نسخۀ کلی تجویز کنیم، از نظر من «بهترین زمان» وجود نداره. البته در این سال‌ها، افراد و مؤسسه‌های پژوهشی زیادی سعی کردن با تحلیل‌کردن یک‌سری آمار و داده‌ها، بهترین زمان پست‌گذاشتن در انواع شبکه‌های اجتماعی به‌ویژه اینستاگرام، توییتر، لینکدین و فیس‌بوک رو مشخص کنن.در زیر، نتیجۀ یکی از این تحلیل‌ها رو که در قالب «نمودار رنگی تعامل جهانی اینستاگرام» برای نشان‌دادن بهترین زمان پست‌گذاشتن، ارائه شده می‌بینیم.تعامل جهانی اینستاگرامیا نمودار دیگه‌ای که از داده‌های جهانی استخراج شده و نشون می‌ده که کاربران اینستاگرام در چه زمان‌هایی آنلاین هستن.دنبال‌کنندگان آنلاین/ساعت در اینستاگراماین آمار در نهایت نتیجه می‌گیره که بهترین زمان ارسال پست در اینستاگرام، دوشنبه تا جمعه ساعت ۱۱ صبحه. با کمی دقت متوجه می‌شیم که احتمالاً تعطیلی آخر هفتۀ اغلب کشورهای جهان در روزهای شنبه و یکشنبه، در این آمار جهانی بی‌تأثیر نبوده است. از همین‌جا معلوم می‌شه که این بازۀ زمانی، دست‌کم نسخۀ ما ایرانی‌ها نیست.ارائۀ این داده‌ها و مراجعه به اون‌ها، به‌خودی خود بد نیست. اما در بررسی چنین آمارهایی باید به ۳ نکته توجه داشته باشیم:داده‌های جهانی، قابل‌تعمیم به همۀ کشورها و فرهنگ‌ها نیست. کشورهای مختلف، تقویم، تعطیلات، ساعت کاری، اوقات فراغت و سبک زندگی متفاوتی دارن. بنابراین، نوع برخورد کاربرها با شبکه‌های اجتماعی هم یکسان نیست.حتی در یه کشور واحد نیز مخاطبان هدفِ صنعت‌های مختلف، الگوی رفتاری مشابهی ندارن. برای مثال، صنعتی که مخاطبانش دانش‌‌‌آموزان مدرسه‌‌ن، می‌بایست در فصل امتحانات، متفاوت از صنعتی عمل کنن که مخاطبانش مراجعه‌کنندگان به باشگاه‌های ورزشی هستن.جدای از صنعت، هر برند و هر فرد نیز متناسب با استراتژی‌ای که در پیش می‌گیره و با توجه به ترجیحات جامعۀ مخاطبانش، زمان طلایی پست‌گذاشتنش متفاوته.مثلاً در صنعت چاپ و نشر، اون ناشری که کتاب‌های ردۀ سنی نوجوانان رو منتشر می‌کنه با ناشری که کتاب‌های علمی دانشگاهی منتشر می‌کنه، مخاطبان متفاوت و در نتیجه، زمان طلایی متفاوتی برای پست‌گذاشتن خواهند داشت.بنابراین، این داده‌ها فقط در صورتی مفیدن که مبنای اولیۀ تلاش‌های بعدی ما برای رسیدن به زمان طلایی پست‌گذاشتن قرار بگیرن. در ادامه، خواهم گفت که ما چگونه می‌تونیم به نسخۀ شخصی خودمون برسیم.پس چگونه بهترین زمان پست‌گذاشتن خودمون رو پیدا کنیم؟حالا که این نسخه‌های کلی به درد ما نمی‌خوره، پس چطور می‌تونیم بهترین زمان پست‌گذاشتن مخصوص خودمون رو پیدا کنیم؟ برای یافتن بهترین زمان، باید از آنالیزکردن همون معیارهای تعاملی کمک بگیریم که در بالا نام بردم. تحلیل تعداد لایک، نظرات، بازنشرها، سیوها و کلیک روی محتوا به ما کمک می‌کنه تا بفهمیم کدوم محتوای ما تونسته بیشترین درگیری و تعامل مخاطبان رو برانگیزه؛ و فارغ از نوع و کیفیت محتوا، زمان انتشار اون چه تأثیری در جذب تعامل بیشتر داشته.مثلاً اگه چندین محتوا با کیفیت، قالب و موضوع مشابه، در ساعت‌های مختلف روز و هفته منتشر کرده باشیم، آیا اون محتوایی که در ساعت ۸ صبح روز تعطیل منتشر شده، بیشترین بازخورد رو گرفته یا محتوایی که ساعت ۹ شب روز کاری منتشر شده؟ طبیعیه که تحلیل دستی کار دشوار و گیج‌کننده‌ایه، اما ابزارهای مختلف تحلیل شبکه‌های احتماعی به‌ویژه اون‌هایی که قابلیت سفارشی‌سازی و ارائۀ گزارش‌های بصری دارن، می‌تونن به کمک ما بیان و کار ما رو راحت‌تر کنن؟ابزارهای Hootsuite و Buffer، دو ابزار بسیار کاربردی برای مدیریت و تحلیل شبکه‌های اجتماعی محسوب می‌شن. حتی خود پلتفرم‌ها هم ابزار تحلیل مخصوص خودشون رو دارن، مانند اینسایت (Insights) اینستاگرام و آنالیتیکس (Analytics) توییتر.در تحلیل شبکه‌های اجتماعی، علاوه بر بررسی معیارهای تعامل، این ۴ مورد رو نیز باید لحاظ کنیم:۱) شناخت دقیق مخاطبان هدف و دنبال‌کنندگان (سن، جنس، موقعیت جغرافیایی و...)برای مثال، شما می‌تونید از بخش اینسایت (Insights) حساب اینستاگرام‌تون، اطلاعات دنبال‌کنندگان مانند سن، جنس و مهم‌تر از همه زمان‌هایی رو که از حساب شما بازدید می‌کنن، به دست بیارید و بعد از خودتون بپرسید:مخاطبانی با این ویژگی‌ها چه سبک زندگی و دغدغه‌هایی دارن؟سر کار می‌رن؟ ساعات کارشون چطوریه؟چه ساعتی از خواب بیدار می‌شن و چه ساعتی می‌خوابن؟چه ساعاتی از روز و هفته، فراغت بیشتری دارن و بیشتر از موبایل‌شون استفاده می‌کنن؟آیا جوانان زیر ۲۵ سال همون ساعتی آنلاین می‌شن که زنان خانه‌دار آنلاین هستن؟طبیعیه که ساعت آنلاین‌شدن این دو گروه با هم متفاوته و روی انتخاب زمان طلایی پست‌گذاشتن شما تأثیر می‌ذاره.۲) محتوای صفحهمحتوای کوتاه یا بلند، محتوای سرگرم‌کننده یا آموزشی، محتوای تصویری یا متن‌های طولانی و... هریک زمان خاص خودش رو می‌طلبه. مثلاً اگه محتوای شما عمیق و جدیه، مخاطب شما به تمرکز نیاز داره تا بتونه اون رو بخونه و درک کنه، پس در ساعات شلوغ روز یا در زمان‌هایی که خسته است نمی‌تونه اون رو بخونه و ازش رد می‌شه.۳) بررسی صفحۀ رقبااگر مدتی صفحۀ رقبای موفق خودتون رو زیر نظر بگیرید و بررسی کنید، متوجه می‌شید که کدوم پست‌هاشون بیشترین اینگیجمنت رو دریافت کرده‌ و اون پست‌ها در چه زمان‌هایی منتشر شدن. این به شما یک ایدۀ اولیه می‌ده تا موفقیت اون بازۀ زمانی رو هم در صفحۀ خودتون بررسی کنید.۴) آزمون‌وخطابا استفاده از موارد بالا می‌تونید تا حدودی بازۀ زمانی مناسب خودتون رو پیدا کنید، اما همچنان نیاز به آزمون‌وخطا دارید.مثلاً اگه اغلب مخاطبان صفحۀ شما جوانان زیر ۲۵ سالی هستند که در بازۀ زمانی ۹ تا ۱۲ شب در توییتر می‌چرخن، اگه در روزهای تعطیل آخر هفته هم پست‌هاتون رو در این بازۀ زمانی منتشر کنید، از اون استقبال می‌کنن یا الگوی رفتاری اون‌ها در آخر هفته‌ و تعطیلات متفاوته؟پاسخ این پرسش به آزمون‌وخطای بیشتری نیاز داره. شما می‌بایست در روزها و ساعت‌های مختلف پست‌های مشابه بذارید تا بتونید بهترین استراتژی و تقویم رو برای پست‌گذاشتن تنظیم کنید.جمع‌بندیپس به‌عنوان جمع‌بندی می‌تونیم بگیم که «بهترین زمان پست‌گذاشتن در شبکه‌های اجتماعی» وجود نداره، اما شما می‌تونید یه بازۀ زمانی رو که پس از آنالیزهای مختلف احتمال می‌دید بیشترین اینگیجمنت رو نصیب‌تون می‌کنه، انتخاب کنید و پست‌هاتون رو در همون زمان به اشتراک بذارید.این کار علاوه بر دیده‌شدن بیشتر، می‌تونه شما و مخاطبان‌تون رو به یه زمان مشخص عادت بده. بدین ترتیب، هم برنامۀ شما نظم پیدا می‌کنه و هم مخاطبانی که مشتاق پست‌های شما هستن، سعی می‌کنن در همون زمان مشخص آنلاین باشن تا پست‌های داغ شما رو از دست ندن، البته به‌شرط اینکه محتوای باکیفیت و ارزشمندی به اون‌ها ارائه بدید.فراموش نکنید، هیچ محتوای بی‌کیفیتی حتی اگه در زمان طلایی منتشر شده باشه، راه خودش رو در دنیای شلوغ و پرهیاهوی مجازی پیدا نمی‌کنه. پس، خودتون رو با خلاقیت و کیفیت متمایز کنید. برای مخاطب‌تون ارزش قائل بشید و بهش محتوای ارزشمند ارائه بدید. این اولین قدمیه که باید محکم بردارید.شما دربارۀ بهترین زمان پست‌گذاشتن در شبکه‌های اجتماعی چه تجربه‌ای دارید؟ خوش‌حال می‌شم اون رو با من در میون بذارید.</description>
                <category>بازاریابی محتوایی</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Sun, 02 Jul 2023 13:23:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>🤵‍♀️ ۱۶۰ تجربۀ خواندنی از زنان فعال اکوسیستم استارتاپی ایران</title>
                <link>https://virgool.io/contentburger/iranian-women-experiences-xrro1im9r0fs</link>
                <description>معمولاً قبل یا بعد از برگزاری هر رویداد یا دورهمی‌ توی فضای استارتاپی یه سؤال بحث‌برانگیز و چالشی مطرح می‌شه: «چرا همۀ ارائه‌دهنده‌ها آقا هستن؟» یا «چرا هیچ خانمی توی جمع‌تون نیست؟» کاری ندارم که سخنران‌ها رو با چه شاخصی انتخاب می‌کنن ولی دغدغه‌ای رو که آدم‌ها دارن این‌طوری می‌فهمم که: «یعنی یه خانم وجود نداشت که شاخص‌های لازم رو داشته باشه و بتونه ارائه بده؟»به هر جایی که این سؤال مطرح شده بود سر زدم و جواب‌ها رو خوندم تا ببینم آیا پاسخ مستدل و منطقی وجود داره؛ اما چیزی پیدا نکردم. احتمالاً لازمه یه تحقیق میدانی انجام بشه تا به جواب درست برسیم؛ ولی فکر می‌کنم پررنگ‌ترین دلیلش اینه که زن‌ها توی جوامع مردسالار به‌خاطر شیوۀ تربیتی، بافت جامعه و... اعتمادبه‌نفس کافی ندارن.همون‌طور که گفتم می‌شه دلایلش رو با بررسی دقیق پیدا کرد فقط به‌عنوان مشت نمونۀ خروار پیشنهاد می‌کنم که کتاب زنان نامرئی (Invisible Women) رو بخونید تا متوجه بشید که حتی در جوامع پیشرفتۀ دنیا هم این مسئله وجود داره و فقط جنس و کیفیت این دغدغه متفاوت‌تره.اگه وقت نمی‌کنید این کتاب رو بخونید خوبه فایل صوتی‌ش رو گوش کنید تا بدونید چطوری با جمع‌کردن داده‌ها، در تصمیم‌گیری و سیاست‌گذاری خیلی جاها فرض رو بر این گرفتن که «آدم» یعنی «مرد»؛ و «زن» واریاسیونی از آدم‌بودن یا همون مردبودنه. این فرض هم در موارد زیادی پنهانه و افراد مخصوصاً‌ مردها و نهادها و ساختارهای اجتماعی متوجه این پیش‌فرض نیستند. بگذریم...زنان سرزمین من ایران۱۷ مه برابر با ۲۷ اردیبهشت، روز جهانی مخابرات و ارتباطات دوربرد (World Telecommunication) نام‌گذاری شده. هدف اصلی این روز تأکید بر اهمیت ارتباط و چگونگی انتقال اطلاعات در سراسر جهانه. اهداف دیگه‌ای مثل افزایش آگاهی و چگونگی انتقال اطلاعات مهم هم مدنظره. در واقع هدف از روز جهانی مخابرات و ارتباطات کمک به ایجاد پل‌های ارتباطی قوی و مستحکم‌تر بین کشورهای مختلف و مردم جهان و همچنین توسعۀ فناوری‌هاییه که برای گسترش ارتباطات و زیرساخت‌های مخابراتی ساخته و استفاده شده.نیمی از جمعیت کشورمون زنان هستن و نمی‌شه حضورشون رو نادیده گرفت و از طرفی هم به‌واسطۀ وجود زن، زندگی جریان داره و با همدیگه می‌تونیم دنیای قشنگ‌تری رو بسازیم. از بزرگ‌ترین دستاوردهای این هم‌زیستی می‌تونه آزادی باشه چراکه آزادی، امکان عملی‌کردن تصمیم‌هاییه که فرد یا جامعه به میل و ارادۀ خودش برای بهبود دنیا می‌گیره.وقتی مناسبت روز جهانی ارتباطات رو در تقویم دیدم، به ‌نظرم رسید بهونۀ خوبیه برای اینکه تأکیدی باشه بر اهمیت ارتباط بین خانم‌ها و آقایون فعال اکوسیستم کارآفرینی. در نهایت، همۀ این‌ها بهونه‌ای شد حالا نه به‌اندازۀ یه تریبون برای سخنرانی چندصدنفره ولی به‌اندازۀ قدمی که من می‌تونم بردارم.به همین دلیل، سراغ ۱۶۰ خانم‌ رفتم و ازشون خواستم تجربه‌های خودشون رو با محوریت ارتباطات بنویسن. شاید جمع‌آوری این تجربه‌ها بهونه‌ای باشه برای جرقه‌زدن گوشۀ ذهن‌تون و شما هم بخواهید در هر جایگاهی که هستید قدمی بردارید تا بتونیم کنار همدیگه دنیای بهتری رو بسازیم. در ادامه می‌تونید نوشتۀ دوستان رو بخونید.برای نهایی‌کردن این متن سارا قدیمی و شمیم حسینی کمکم کردن. سارا در جایگاه ویراستار به خوش‌خوان‌شدن و یکدستی متن کمک کرد و شمیم، طراح گرافیک، با طرح‌های گرافیکی نابش باعث شد تجربه‌ی بهتری از مطالعۀ این محتوا داشته باشید.۱) فاطیما فردوس، کپی‌‌رایتر:از همین امروز تصمیم بگیرید در هر قدمی که برمی‌دارید خوب دوروبَرتون رو برانداز کنید. طوری نگاه کنید که انگار آخرین باره! با دقت به همه‌چیز نگاه کنید، موقع خوردن خوراکی‌ها روی حس چشایی‌تون تمرکز کنید، سراپا گوش بشید و خوب بشنوید و برای هر لمسی تمام خودتون رو بذارید.عادت‌های همیشگی رو کنار بذارید و خرق عادت کنید: مسیر همیشگی‌تون رو تغییر بدید؛ موقع حرف‌زدن و نوشتن، کلمات متفاوتی به کار ببرید، زاویه‌دیدتون رو تغییر بدید و نتیجۀ تغییرهای کوچیک رو برای خودتون بنویسید.همین تغییرات کوچیک، نگاه‌تون رو تغییر می‌ده و براتون خلاقیت به ارمغان میاره. فقط کافیه چند ساعت از روز، عادت‌های قدیمی رو کنار بذارید تا به‌مرور تکرارها رو حذف کنید.۲) مارینا اوهانجانیانس، دوستدار بازاریابی دیجیتال:من با پدیدۀ ناشنوایی آشنا بودم، ولی درکی از دنیاشون نداشتم تا اینکه یه بار توی آسانسور با یه ناشنوا روبه‌رو شدم. توی همون فرصت خیلی کوتاه سعی کرد با ایماواشاره و حالت دست و صورتش باهام ارتباط برقرار کنم. منم سعی کردم باهاش ارتباط بگیرم ولی نشد.از لحظه‌ای که از آسانسور پیاده شدم تا آخر شب حالم بد بود. نمی‌دونستم باید از کی یا چی ناراحت باشم، ولی حس خشم و غم رو با هم داشتم. با خودم فکر ‌می‌کردم چرا توی مدرسه یا دانشگاه بهمون زبان اشاره یاد ندادن که بتونیم با هم ارتباط برقرار کنیم. همین موضوع باعث شده تا ما بودن افراد ناشنوا رو در جامعه حس نکنیم و نیازهاشون رو در نظر نگیریم.۳) مهرنوش واحدی، علاقه‌مند به تولید محتوا (مخصوصاً حوزۀ ناشنوایان):لطفاً جملۀ زیر رو با صدای بلند و با حالتی بخونید که دهن‌تون رو خیلی باز ‌می‌کنید: «سلام، چه کمکی ‌می‌تونم بکنم؟»این شیوۀ بیان رو معمولاً از افراد شنوا در مواجهه با افراد ناشنوا می‌شنویم و می‌بینیم.برای ارتباط برقرارکردن با افراد ناشنوا واقعاً نیازی نیست این‌طور صحبت کنیم. اغلب ما زبان اشاره بلد نیستیم، ولی ‌می‌تونیم خیلی آروم و شمرده صحبت کنیم تا اون فرد بتونه لب‌خوانی کنه. در صورت نیاز، ‌می‌شه از طریق نوشتن ارتباط برقرار کنیم. البته این نکته رو هم در نظر بگیریم که ناشنوایان به‌دلیل کم‌بودن دایرۀ لغات‌شون از کلمات و جملات ساده استفاده ‌می‌کنن.راستی به‌عنوان کُدا (CODA) پیشنهاد می‌کنم ‌حتماً زبان اشارۀ ایرانی (مقدماتی) رو یاد بگیرید که خیلی لذت‌بخشه و حس خوبی رو به شما و افراد ناشنوایی که باهاشون در ارتباطید منتقل می‌کنه.۴) آزاده صالحی، علاقه‌مند به مباحث بازاریابی و استراتژی:قبل‌ترها نابینایان یا عصا سفیدها به‌خاطر ضعف یا نداشتن قدرت بینایی منزوی بودن و ترجیح می‌دادن کمتر در جامعه حضور داشته باشن. افراد نابینا چون درکی از بینایی نداشتن و دنیا رو ندیده بودن، نمی‌تونستن خیلی از کارهای عادی رو به‌راحتی انجام بدن.حالا با پیشرفت فناوری می‌تونن به‌غیر از استفاده از خط بریل برای خوندن و نوشتن، از اپلیکیشن‌های جالب کمکی برای بهبود زندگی استفاده کنن. ‌مثلاً شعار برنامۀ «چشمان من باش» (Be my eyes) اینه: «به‌کمک اون می‌تونیم دنیا رو بهتر ببینیم.» موقعی که نابینایان با مشکل مواجه می‌شن، این سایت با تماس ویدئویی اون‌ها رو به افراد داوطلب کمک مرتبط می‌کنه. برای کارهایی که نیاز به دیدن داره، داوطلب‌ها به فرد نابینا کمک ‌می‌کنن.اتفاقاً چند روز پیش یه آقای ایرانی از این سایت با من تماس ویدئویی گرفت و خواست براش کد سامانۀ سجام روی مانیتورش رو بخونم تا بتونه خودش با کیبوردش ثبتش کنه. کمک کوچیکی بود ولی من رو خیلی ‌خوش‌حال کرد. به هر زبانی تسلط داشته باشیم ‌می‌تونیم باهاش به هم‌زبانان نابینای اون زبان یا کشور کمک کنیم.۵) نازیلا صادقی، طراح گرافیک:من با یه پدیدۀ نادر متولد شدم که پزشک‌ها بهش می‌گن استخوان‌سازی ناقص (Osteogenesis Imperfecta) یعنی ژن خاصی خوب کار ‌نمی‌کنه و استخون خوب و قوی ساخته نمی‌شن و به‌راحتی می‌شکنن. دکترها به پدر و مادرم گفته بودن شاید هیچ‌وقت نتونم راه برم!بعد از۳۵ بار جراحی‌های مختلف و عوارض بعدش، اختلاف طولی حدوداً ۱۰سانتی‌متری بین پای سمت و چپ و راستم، با کمک ۲ تا عصای جادویی ایستادن و راه‌رفتن رو تجربه کردم و این شد نور امیدی در تاریکی‌ها! وقتی کارم رو شروع کردم، با وجود تمام سختی‌ها، به فکر افتادم که ارتباط بیشتری با دنیا و آدم‌ها برقرار کنم؛ پس تا تونستم سفر کردم.در این سفرها به کشورهای دیگه هم سر زدم و ماجراجویی واقعی داشتم! ۱۵۰۰ پله رو با دو عصا بالا رفتم تا طلوع خورشید رو در جوار رشته‌کوه‌های هیمالیا در کشور نپال ببنیم. پاراگلایدر بر فراز قله‌های ۸۰۰۰متری و بالاتر پرواز کردم. به‌عنوان «اولین زن ایرانی دارای معلولیت» تا اعماق اقیانوس‌ها رفتم و با بزرگ‌ترین ماهی دنیا (کوسه‌نهنگ) در آب‌های کشور فیلیپین شنا کردم. این تجربه‌ها طعمی جدید از ارتباط با آدم‌ها و دنیا رو بهم چشوند.۶) الهام بختیاری، بازاریاب محتوایی:قبل از شروع سال نو هدف‌های سال جدید رو نوشتم ‌مثلاً اینکه امسال می‌خوام چند تا کتاب با موضوع توسعۀ فردی بخونم، درآمدم رو افزایش بدم، مراقب سلامتیم باشم و... . بعد به این موضوع فکر کردم که: «آدم‌ها یعنی دوستان، خانواده و همکارانم کجای این فهرست بلندبالای هدف‌ها قرار دارن؟ اون‌ها فقط هستن تا من به این هدف‌ها برسم یا بخش ارزشمندی از زندگیم محسوب می‌شن؟» می‌دونستم جواب درست چیه. من نگاه ابزاری به آدم‌ها رو دوست ندارم، پس دست‌به‌کار شدم و فهرستم رو تغییر دادم.برای ارتباطاتم هدف گذاشتم: هر سال چند دوست جدید به دایرۀ دوستانم اضافه کنم.مراقب روابطم باشم: به‌موقع شنوندۀ خوبی باشم، همدل و حامی باشم. بین کار‌ و پیشرفت و روابطم تعادل برقرار کنم.بعد از اون، داستان زندگی‌ دوستان جدیدم مثل کتابی تازه به کتابخونۀ دوستی‌هام اضافه شد. هر بار با خانواده‌‌م وقت می‌گذرونم، محبت و حمایت بی‌دریغ‌شون دلم رو گرم می‌کنه. هر بار که در محیط کار رابطه‌ای می‌سازم، بیشتر مطمئن می‌شم محیط و آدم‌ها من رو پایبند ‌می‌کنن. ارتباطات صرفاً ابزاری برای رسیدن به هدف‌ها نیست؛ ارتباطات ‌می‌تونه خودش به‌تنهایی هدف باشه.۷) یاسمین ایمانی، بازاریاب دیجیتال:تصمیم گرفتم تعطیلات نوروز ۱۴۰۲ رو در خونه و با خانواده بگذرونم تا روابط‌‌مون رو محکم‌تر کنم. خونه برای من در کنار بوی غذاهای خوشمزۀ مامان، بوی ارتباطات خوب و آدم‌های امن رو می‌ده.روزمرگی مشکل بزرگیه. همه‌‌مون دل‌‌مون می‌خواد چند تا آدم دوروبَر‌مون داشته باشیم تا هر جا غول‌ روزمرگی خواست ما رو ببلعه، فهرست افراد مهم ‌زندگی‌‌مون رو مثل نشان میتی کومان دست بگیریم و بکوبونیم تو صورت اون غول تنهایی!یکی از بزرگ‌ترین‌ غول‌ها احساس تنهاییه که منم باهاش روبه‌رو شدم. توی این سفر که داشتم با افسردگی دست‌وپنجه نرم ‌می‌کردم، شروع کردم دونه‌دونه به هرکسی که برام اهمیت داشت زنگ زدم و گفتم «فلانی همدیگه رو ببینیم؟» و ماحصل این زنگ‌زدن‌ها شد کلی دورهمی، لحظات تکرارنشدنی، مهر و محبت و نهایتاً یه گروه جدید با رفیق‌هام که صبح به صبح، حتی موقع غذاخوردن یا وقتی سر کارم، یه عکس بگیرم و بفرستم و بگم شماها کجایید و چی‌کار ‌می‌کنید رفقا؟ :)۸) سولماز چرایی، مدیر محصول:بچه که بودم خونۀ پدربزرگم یه عالمه درخت میوه داشت. شاخه‌های درخت‌ها از روی دیوار رد شده بودن و بخشی از میوه‌ها سهم همسایه‌ها و عبوری‌ها بود. پدربزرگم می‌گفت: «این شاخه‌ها اونقدر قوی و بخشنده هستن که سهمی از خودشون رو‌ با دیگران شریک می‌شن. میوۀ این شاخه‌ها باعث ‌شده با خیلی‌ها دوست بشم و ارتباط بگیرم. ارتباط ما آدم‌ها مثل ریشۀ همین درخته. ریشه‌های سست هیچ‌وقت به جایی نمی‌رسن و وسط راه، درخت دوستی خشک ‌می‌شه و باید اون رو از ریشه کند و ‌انداخت دور؛ اما برای اینکه از این ریشه حفاظت کنیم باید همیشه مراقب باشیم تا خدای‌نکرده آفت به درخت و‌ ریشه نزنه، چون اون موقع دیگه ارتباط ریشه‌ها قطع ‌می‌شه و دوستی از بین می‌ره.»پدربزرگم درست می‌گفت، خیلی وقت‌ها حس ‌می‌کردم توی زندگیم ارتباطاتم قویه و هیچ آفتی نمی‌تونه ما رو از هم جدا کنه؛ اما دریغ از اینکه، یه نسیم ملایم، درخت دوستی‌‌مون رو از جا کَند. باید مراقب درخت‌های ریشه‌دار ‌زندگی‌‌مون باشیم.۹) فرگل سلحشور، کارشناس بازاریابی محتوایی:داشتم کتاب می‌خوندم که صدای تق‌تق آروم و ناپیوسته‌ای توجهم رو جلب کرد و تمرکزم رو از روی سطرهای کتاب برداشت. در کلبه رو باز کردم و سرم رو چرخوندم تا منبع صدا رو پیدا کنم. چند قدم جلوتر، مردی رو دیدم که زیر درختی نشسته بود. رفتم سمتش، موهاش رنگ عسل بود و با دست‌های زبر و آفتا‌ب‌سوخته‌ش داشت از دل یه تیکه چوب، طرح یه چهره رو درمی‌آورد. سرش رو بالا آورد، نگاهم کرد و به یه زبون دیگه چیزی گفت. زبونش رو متوجه نشدم؛ برای همین فقط لبخند زدم.وقتی سکوت و لبخندم رو دید، اشاره کرد که روبه‌روش بشینم. چهارزانو نشستم و چند ثانیه با شوق بهش خیره شدم. همون لحظه مُغارش (وسیلۀ تراش چوب) رو گرفت سمت من. وقتی گرفتمش، دستم رو گرفت و با حرکات آروم، بهم یاد داد که چطور لب‌های آدمک رو کامل کنم.حالا همون آدمک، لابه‌لای بقیۀ یادگاری‌‌های سفرهام جاخوش کرده و هر وقت نگاهش می‌کنم لبخند می‌زنم. گاهی یه ارتباط به‌ظاهر ساده ‌می‌تونه انقدر دل‌نشین و قشنگ باشه که من بخوام اینجا هم برای شما تعریفش کنم.۱۰) تینا نصراللهی، دانشجوی گردشگری:وقتی واژۀ ارتباطات به گوش‌‌مون می‌خوره وحشت بر‌مون می‌داره که وای چه غول بی‌شاخ و دمیه! اما برای ما که در هرلحظه از ‌زندگی‌‌مون در حال ارتباط برقرارکردن با جهان اطراف‌‌مون هستیم ارتباط نباید عجیب‌غریب محسوب بشه. ما هر روز در محیط خانواده، محل کار، با دوست‌هامون، با پارتنر‌مون و... در حال برقراری ارتباطیم.برقراری ارتباط برای آدم‌ها اجتناب‌ناپذیره و مثل آهنگ یا غذا نیست که سلیقه‌ای و انتخابی باشه چون برای بقا، برای تحمل‌کردن شرایط زندگی و برای کشف تجربه‌های جدید بهش نیاز داریم و باید با آغوش باز بپذیریمش. نقش کلیدی ارتباطات در مباحث کاری هم خیلی مهمه؛ ‌مثلاً در صنعت گردشگری. اگه انسان‌ها تصمیم نمی‌گرفتن به قصد ماجراجویی‌های هیجان‌انگیز و کشف فرهنگ‌های مختلف از غار تنهایی‌شون بیان بیرون گردشگری شکل نمی‌گرفت.دم دست‌ترین راه ارتباط در گردشگری، ارتباط غیرکلامیه که ‌می‌تونه با یه لبخند یا یه شاخه گل در بدو ورود گردشگر شروع بشه تا این ارتباط دوطرفه شکل بگیره چون به تجربه دیدم که خیلی از ارتباطات در سطح غیرکلامی به وجود میاد.۱۱) مژان فدایی، نویسنده و کارشناس بازاریابی محتوایی:سال دوم دانشگاه بودم که شناختمش. شدم شاگردش و شد استادی که از واژۀ «استاد» بدش می‌اومد و می‌گفت: «معلم صدام کنید، لفظ &quot;استاد&quot; مال من نیست.» معلم‌‌مون سال‌ها توی روستاهای مختلف زندگی کرد و چون ارتباط با مردم روستا رو بلد بود، شد پژوهشگر بی‌مانندِ جامعه‌شناسی روستایی.همون روزها بود که معلم بی‌قیدوشرط ما، با تأکید به اصلِ «جامعه‌شناسی که سوار اتوبوس نشه، جامعه‌شناس نیست» برا‌مون پروژۀ روستاگردی تعریف کرد. مدام می‌گفت: «اگه روستایی‌ها به خونه‌شون دعوت‌تون کردن، رد نکنید. ‌اگه غذایی جلوتون گذاشتن، بی‌تعارف بخورید. یادتون نره موقع رفتن تو خونه‌شون، کفش‌هاتون رو دربیارید. یادتون نره به گاو و گوسفندهاشون احترام بذارید.»ما ۲۴ نفرِ کلاسِ جامعه‌شناسیِ روستایی، هرکدوم یه روستا رو انتخاب کردیم و تا اسمش رو می‌آوردیم، دکتر می‌گفت: «برو پیش فلانی، بگو از طرفِ مرتضی فرهادی اومدم.» استاد بزرگ جامعه‌شناسی ایران، بین مردم زندگی کرد و یاد گرفت چطور باهاشون ارتباط بگیره تا جایی که بعد از سال‌ها بتونه شاگردهاش رو برای تجربۀ ارتباطی خاص و تکرارنشدنی، پیش اون‌ها بفرسته. دکتر با احترام‌گذاشتن به آنچه بودن، باهاشون ارتباط گرفت.۱۲) هاله میرجلیلی، کارشناس ارشد منابع انسانی:بچه که بودم یه روز صبح با صدای مادربزرگم بیدار شدم که داشت سلام و احوال‌پرسی خیلی گرمی می‌کرد. با ‌خوش‌حالی از اتاق اومدم بیرون که دست و صورتم رو بشورم و برم پیش مهمون‌ها، اما هیچ‌کس جز مادربزرگ خونه نبود.مادربزرگ توی ایوان بود، به پرنده دون می‌داد و باهاشون سلام‌علیک می‌کرد و قربون صدقه‌شون می‌رفت. اون روز که گذشت ولی بعدها که خودمم همون کار مادربزرگ رو تکرار کردم دیدم انگار واقعاً صحبت‌کردن و ارتباط‌گرفتن با گل‌ها و حیوانات استرس‌ها و ناراحتی‌ها رو کم می‌کنه و رشد و شادابی‌شون رو بیشتر می‌کنه. چقدر بابت وجود مفهومی به اسم ارتباطات ‌خوش‌حالم که ‌می‌شه باهاش حتی با حیوانات و گل و گیاه ارتباط گرفت.۱۳) لیلا صداقت، پرفورمنس مارکتر:شاید جالب باشه بدونید حیوانات و گیاهان هم به‌خوبی انسان‌ها می‌تونن با هم ارتباط برقرار کنن. اما چطور؟ نمی‌دونیم چون ‌احتمالاً تا الان همیشه طبق یه چارچوب ذهنی رفتیم سراغ ایجاد ارتباط با سایر آدم‌ها. از ارتباط حیوانات و گیاهان که بگذریم، چرا به‌عنوان اشرف مخلوقات، خودمون رو به روش‌های معین ایجاد ارتباط که از قبل توی ذهن‌مون داریم، محدود کنیم؟ وقتش نرسیده که خارج از جعبه‌ها و قالب‌های فکری که برای خود‌مون درست کردیم فکر کنیم؟اگه از مزایای ارتباطی هر ابزاری که دور‌مونه آگاه بشیم، می‌تونیم از اون برای ایجاد ارتباط استفاده کنیم. من از شبکه‌های اجتماعی استفاده کردم چون در زندگی واقعی، نمی‌تونم به‌‌راحتی با افراد زیادی ارتباط برقرار کنم.با کمک شبکه‌های‌ اجتماعی تونستم با افرادی در حوزۀ کاریم، با علاقه‌مندی‌های مشابه صحبت‌های جالبی داشته باشم، بهشون کمک کنم، ازشون کمک بگیرم و حتی بهترین دوست‌هام رو پیدا کنم! یعنی در واقع من هم خودم بودم، هم روابط کاربردی و مؤثری درست کردم.۱۴) بیتا جاودانه، طراح رابط کاربری:یکی از عجیب‌ترین ارتباطاتی که توی عمرم تجربه کردم، ارتباط با حیوون‌ها بوده. من یه گربه دارم و بعد از اومدنش به زندگیم یه مفهوم مهم رو درک کردم. شما با موجودی در ارتباطی که باید کلی براش هزینه کنی، وقت بذاری، گاهی برات دردسرسازه و به‌خاطر فرهنگ‌‌مون باعث کاهش ارتباط با بعضی از آدم‌های زندگیت ‌می‌شه و حتی زبون مشترکی برای فهمیدن احساسات هم ندارید، ولی می‌تونی همین موجود رو اندازۀ جونت دوست داشته باشی. من تو ارتباطم با حیوون‌ها معنی دوست‌داشتن بدون قیدوشرط رو درک کردم.۱۵) نازنین تراب‌نژاد، کپی‌رایتر و کارشناس بازاریابی محتوایی:می‌خوام از ارتباط با سگ‌های خونگی بگم که خودم عمیقاً شیرینی‌ها و سختی‌هاش رو تجربه کردم و در این ارتباط لذت‌بخش، احساسات مادرانه رو درک کردم.سگ‌ها حیوانات احساسی و عاطفی‌ای هستن و زود به صاحب‌شون وابسته می‌شن. سگ‌ها هیچ‌وقت صاحب خودشون رو فراموش نمی‌کنن، حتی اگه از اون جدا بشن. افراد زیای رو دیدم که بدون آمادگی و دونستن شرایط لازم، برای داشتن حیوان خانگی اقدام ‌می‌کنن و گرفتار مشکلات می‌شن.لطفاً لطفاً لطفاً، زمانی برای ‌سرپرستی حیوانات خانگی اقدام کنید که مطمئنید همۀ تعهدات لازم دربارۀ داشتن حیوان خانگی رو می‌دانید و می‌تونید اون‌ها رو انجام بدید. در غیر این صورت، تصمیمی احساسی و هیجانی برای سرپرستی حیوان خانگی، بدون داشتن تعهدات ضروری، هم خودتون رو اذیت می‌کنه هم به اون حیوان آسیب می‌زنه.۱۶) شیلا رضایی، علاقه‌مند به بازاریابی محتوایی:یه جا خوندم گربه‌ها، معنی کلمات رو نمی‌فهمن، فقط آواها رو متوجه می‌شن؛ یعنی نمی‌فهمن ما چی می‌گیم، فقط بر اساس تُن صدا، ناراحتی و ‌خوش‌حالی ما رو متوجه می‌شن. برای همین هم ارتباط با حیوون‌ها مخصوصاً گربه‌ها رو دوست دارم، ‌مثلاً وقتی توی کوچه و خیابون با گربه‌ها حرف می‌زنم، همیشه یکی دو نفری هستن که با نگاه عاقل اندر سفیه، سری به نشونۀ تأسف تکون می‌دن و نچ‌نچ‌کنان از کنارم رد می‌شن.ولی من فکر می‌کنم گربه‌ها نه‌تنها کلمه‌ها رو می‌فهمن، بلکه می‌تونن جواب هم بدن. مطمئنم چند سال دیگه، یه مقالۀ علمی منتشر ‌می‌شه و ‌می‌گه «ما کشف کردیم که حیوانات، مکالمات انسان‌ها رو کاملاً متوجه می‌شن!»ولی به هر حال، حتی اگه اثبات هم نشه، من و گربه‌ها که حرف هم رو می‌فهمیم. راستش رو بخواهید یکی از قشنگ‌ترین و صادقانه‌ترین ارتباط‌ها رو با گربه‌ها دارم. همیشه دو گوش شنوای بزرگ واسه درددل‌هام دارم که وقت ناراحتی، میاد خودش رو توی بغلم جا می‌ده و همۀ انرژی‌های منفی رو ازم دور می‌کنه.۱۷) ریحانه رجبی، علاقه‌مند به بازاریابی شبکه‌های اجتماعی:توی یکی از سفرهام به گیلان، تو کوچه‌های یه روستا قدم می‌زدم که بارون شروع شد. به‌جز صدای بارون صدای دیگه‌ای شنیده نمی‌شد. یهو یه صدای قور اومد؛ بعد یه ‌کم دورتر یه قورباغه دیگه گفت قور و خیلی سریع، سمفونی‌ای از صدای قورباغه‌ها راه افتاد. قدم‌هام رو آروم‌تر برمی‌داشتم؛ انگار صحنه آهسته شده بود. اولش فقط شنیدن صدای قورباغه‌ها برام جذاب بود چون شبیه موسیقی شده بود؛ اما یه‌ کم که گذشت حس کردم قورباغه‌ها با اینکه از هم دورن، دارن چیزهایی به هم می‌گن؛ یه جور ارتباط قورباغه‌ای!رسیدم به خونه و دختر صاحب‌خونه رو دم در دیدم. سر صحبت‌‌مون با داستان قورباغه‌ها باز شد. می‌گفت: «این قورباغه‌ها گوش ندارن ولی موقع بارون یا وقتی احساس خطر ‌می‌کنن با صداشون همدیگه رو خبر ‌می‌کنن و اگه محیط شلوغ باشه صداشون رو بالاتر می‌برن تا با ارتعاش‌هایی که ایجاد ‌می‌کنن ارتباط‌شون رو حفظ کنن.»پیش خودم گفتم انگار قورباغه‌ها با تمام وجودشون می‌شنون وتلاش ‌می‌کنن که ارتباط‌شون رو حفظ کنن و چه خوبه که این راه ارتباطی رو نمی‌شه فیلتر کرد و همیشه برقراره.۱۸) حدیث کمیجانی، کارشناس منابع انسانی:هیچ‌وقت رابطۀ خوبی با ورزش‌کردن نداشتم. فکر ‌می‌کردم وقتی آدم‌ها از تأثیرش می‌گن اغراق ‌می‌کنن. تا وقتی خودم تصمیم گرفتم باهاش ارتباط معناداری برقرار کنم؛ ارتباطی که از روی علاقه باشه نه ترس و اجبار.بعد از یه مدت، کم‌کم تغییرات شروع شد. علاوه بر تغییرات جسمی، اثرات روحی رو با تمام وجودم حس کردم. تصمیم گرفتم به آدم‌هایی مثل خودم برای ساختن این ارتباط کمک کنم. توی تلگرام گروه زدم. تجربه‌‌‌م رو با هم‌گروهی‌هام به اشتراک گذاشتم و از کوچک‌ترین فعالیت‌های ورزشی بهم گزارش می‌دیم و همدیگه رو تشویق می‌کنیم. توی اساسنامۀ فعالیت در گروه اشاره کردم که «قرار نیست با ورزش، خود‌مون رو عذاب بدیم قراره لذت ببریم».دوست دارم یکی از برنامه‌های ارتباطی هر آدمی رابطه با ورزش باشه. شاید مثل من اولش از شنیدن این حرف تکراری که «ورزش کیفیت زندگیت رو تغییر می‌ده» اذیت بشید ولی مطمئن باشید اگه آگاهانه این رابطه رو بسازید از هر لحظه‌ش لذت می‌برید.۱۹) مهدیس نصراله‌زاده؛ جست‌وجوگر کنجکاو و نویسنده:تفاوت اصلی انسان و سایر موجودات صرفاً هوشمندبودن نیست، بلکه توانایی تعامل و گفت‌و‌گو با زبانه چون ارتباطات، هویت بنیادی انسانه. در اصل انسان به‌خاطر تعامل با اطرافیانش ‌می‌تونه رشد کنه، شکست بخوره، عشق بورزه، بفهمه و زندگی کنه.حالا اگه همۀ این‌ها رو پارامتر انسان‌بودن و نداشتن اون‌ها رو انسان‌نبودن تلقی کنیم، خطای بزرگی نکردیم. با گذشت زمان، فهمیدم این ارتباطات به‌خصوص در فضای کاری ‌می‌تونه مفید باشه؛ شانس و توانایی‌ها در اولویت دوم قرار می‌گیرن.۲۰) شبنم ساکن، کارشناس بازاریابی دیجیتال:اولین تجربۀ برقراری ارتباط ما در رحم مامان‌‌مون بود، همون موقع که باها‌مون حرف می‌زد و صداش رو می‌شنیدیم. به دنیا اومدیم و صداها برا‌مون معنا پیدا کرد و به‌واسطۀ توجه‌کردن و گوش‌دادن به صداهای اطراف‌‌مون حرف‌زدن رو یاد گرفتیم و این تازه شروع ماجراجویی ما بود برای شناخت آدم‌ها و برقراری ارتباط.در واقع گوش‌کردن، پیش‌نیاز ارتباط کلامی مؤثره و همه این رو می‌دونیم که هیچ‌چیز مثل ارتباطات سالم به رشد‌مون کمک ‌نمی‌کنه چون انسان ذاتاً موجودی اجتماعیه. بنابراین هرگز فراموش نکنیم که برای برقراری و موندگاری یه ارتباط درست باید یاد بگیریم در درجۀ اول شنوندۀ خوبی باشیم!۲۱) ملیکا جهرمی، بازاریاب محتوایی:‌حتماً براتون پیش اومده که موقع صحبت‌کردن دربارۀ موضوعی مهم، ببینی هر چی میگی، طرف مقابل یه حرف دیگه می‌زنه و یه جاهایی حس می‌کنی انگار روح هستی و کسی صدات رو نمی‌شنوه. من به این مدل گپ‌وگفت‌ها می‌گم «مکالمه‌های فرسایشی» چون وقتی شکافتم‌شون، فهمیدم که این‌طور آدم‌ها بهت گوش می‌دن اما حواس‌شون به حرف‌هات نیست! اون‌ها به‌محض شروع هر جمله‌ای، منتظرن تا نقطۀ آخر رو بذاری و بلافاصله یه جوابی بهت بدن؛ در اغلب موارد هم قرار نیست تلاش کنن تا حرف‌هاشون قانع‌کننده باشه.بعضی‌ها هستن که ولع جواب‌دادن سریع و نه‌چندان فکرشده به هر حرف و هر چیزی رو دارن. طبیعیه که انتظار مکالمۀ اصولی و سازنده باهاشون بیهوده باشه و وقتی در انتهای کشمکش با این افراد به خودت میای، می‌بینی هم چاییت سرد شده، هم بقیۀ حرف‌های مهمت از دهن افتاده!۲۲) بهار تهجد، کارشناس بازاریابی محتوایی:شکل‌گیری ارتباط رو ‌می‌شه در نیاز انسان به دیگری و این گزاره که «انسان موجودی به‌ذات اجتماعیه» معنا کرد. ما برای گریز از اضطراب تنهایی که در ذات زندگیه، به برقراری ارتباط و ساخت جوامع کوچک و بزرگ روی میاریم، با هم‌نوعان خود‌مون گفت‌وگو می‌کنیم و هر روز ابزارهای جدیدی برای برقراری ارتباط در ابعاد بزرگ‌تر جهانی می‌سازیم.همین‌طور با برقراری ارتباط، به زندگی خود‌مون و دیگران معنا می‌بخشیم و دلیل محکمی برای زیستن پیدا می‌کنیم. ساختن ابزارهای جدید برای انتقال اطلاعات و ثبت پیام‌ها رو ‌می‌شه در میل ما به ثبت و ارائۀ محتوای کامل از زمانی که در اون زندگی می‌کنیم‌ و همین‌طور پیشروی به‌سوی آینده معنا کرد‌. ما پل‌های ارتباطی قوی‌ای بین گذشته، حال و آینده ایجاد می‌کنیم تا بتونیم به رقابت با گذر زمان بایستیم و لحظه‌های ثبت‌شده رو به آیندگان هدیه بدیم.۲۳) مهشید جهانگرد، کارشناس تولید محتوای متنی:باور دارم یکی از مهارت‌های نرم الزامی برای هرکسی، توانایی ایجاد ارتباطه و آدم کاربلد ‌می‌تونه رابطه‌ها رو با وجود تمام محدودیت‌ها حفظ کنه تا از بین نرن. قراره به‌زودی مادر بشم. وضعیت فعلیم باعث شده از محیط کار دور بشم. در این شرایط، ارتباطات بیشتر از گذشته برام اهمیت پیدا کرده.برای همین مدام با خودم فکر می‌کنم چطور ‌می‌تونم، بازم مثل قبل، رابطه‌م رو به‌خوبی با همکارها و هم‌حوزه‌ای‌هام حفظ کنم؟ یکی از بهترین راه‌هایی که برای حفظ روابطم سراغش رفتم اینه که چطوری ارتباطات‌‌مون رو حتی از راه دور حفظ کنیم. اینجاست که مهارت ایجاد ارتباط و حفظ و نگه‌داریش حتی با وجود محدودیت‌ها اهمیت پیدا می‌کنه.۲۴) آتوسا آهنگ، کارشناس شبکه‌های اجتماعی:وقتی روان‌درمانی رو شروع می‌کنیم، توی اولین جلسه‌ها، درحالی‌که با خشم و عصبانیت رانندگی می‌کنیم تا زودتر به خونه برسیم، تمام مدت این سؤال رو از خود‌مون می‌پرسیم که: «چرا پدر و مادرهامون، بدون آگاهی و شناخت از روان کودک، بچه‌دار شدن؟ و حالا چرا ما مجبوریم این آسیب‌ها رو گره‌گشایی کنیم و بابتش رنج بکشیم؟»بعد از گذشت چند جلسه، با خود‌مون فکر می‌کنیم ‌احتمالاً اون‌ها نمی‌دونستن ما قراره توی این وضعیت قرار بگیریم و خیلی هم مقصر نیستن. نتیجه می‌گیریم که باید دنیا رو خاکستری ببینیم. ما از این وضعیت یه درس بزرگ می‌گیریم؛ اینکه مدل رفتاری والدین‌‌مون رو توی ‌زندگی‌‌مون پیاده نکنیم. ما می‌دونیم ‌اگه از چیزی مراقبت نکنیم و درباره‌ش شناخت نداشته باشیم، ‌احتمالاً خرابکاری می‌کنیم و در نهایت آدمی رو جا می‌ذاریم که بهش آسیب رسوندیم.ما تغییر رو از ارتباطات‌‌مون شروع می‌کنیم. ارتباط، از هر نوعش، مثل یه گیاه تازه قلمه‌زده خیلی ظریف و حساسه. نور زیاد بهش بخوره، قهر می‌کنه، نور نگیره، بازم قهر می‌کنه. بهش زیاد آب بدیم، تلف ‌می‌شه، ‌اگه کم آب بدیم، از بین میره.آدمیزاد باید از دوستی‌ها، عشق، روابط کاری و هر نوع ارتباطی، عین یه نوزاد، عین یه گیاه، با تمام آگاهیش مراقبت کنه، وگرنه همه‌چیز تو یه چشم به‌هم‌زدن از بین می‌ره و به خود‌مون میایم و می‌بینیم داریم عصبانی رانندگی می‌کنیم تا فقط به خونه برسیم.۲۵) تکتم عباسی، فعال حوزۀ بازاریابی محتوایی:بدون مقصد مشخصی قدم می‌زدیم و به روبه‌رو خیره بودیم؛ سکوت بین‌‌مون خیلی عمیق بود، طوری که صدای شلوغی آدم‌ها، بوق خودروها، گریۀ بچه، دادزدن دست‌فروش‌ها و... محو شده بود و فقط صدای قدم‌ها‌مون به گوش می‌رسید.حرفی برای گفتن نداشتیم اما از سکوت بین‌‌مون هم معذب نبودیم، در واقع از حضور کنار همدیگه احساس آرامش داشتیم و لذت می‌بردیم. این سطح از ارتباط با آدم‌ها خیلی کم پیدا ‌می‌شه، خیلی سخت درک ‌می‌شه، اما خیلی شیرینه... قدر آدم‌های امن ‌زندگی‌‌مون رو بدونیم.۲۶) عسل حجازی، کارشناس بازاریابی دیجیتال:این روزها همه‌‌مون خیلی درگیرتر از قبل شدیم. بیشتر کار می‌کنیم، دغدغه‌های جدیدی داریم دنبال راهی برای عملی‌کردن ایده‌ها و آرزوها‌مون می‌گردیم. چیزی که ‌می‌تونه ما رو شارژ نگه داره و یکمی حال‌مون رو بهتر کنه، ارتباط‌ با آدم‌های اطراف‌مونه.با معاشرت‌کردن می‌شه کیفیت زندگی رو بهتر کرد. حالا تصور کن توی معاشرت‌ها‌مون ویژگی‌های خوب آدم‌ها رو بهشون یادآور کنیم. به‌خاطر همین از اول سال خیلی جدی تلاش می‌کنم تا توی همۀ معاشرت‌ها و ارتباطاتم، با دوست‌هام و همکارهام و همۀ آدمایی که حداقل ازشون کمی شناخت دارم، این اصل رو رعایت کنم.نظرتون چیه که همه ‌با هم این کار رو تمرین کنیم؟ :)۲۷) شکیبا شاملو، سردبیر محتوا:یکی از مزیت‌های ارتباط رو با بودن در جمع خانواده درک کردم؛ جایی که آدم‌ها حاضرن برای ‌خوش‌حالی همدیگه هر کاری بکنن و مراقبِ هم هستن که فشارهای زندگی از پا درشون نیاره. هرقدر ارتباطاتی که با بقیه دارم به روابط اعضای خانواده نزدیک‌تر و شبیه‌تر باشه، بیشتر بهم حس امنیت می‌ده.منظورم شکلی از ارتباطه که حضرت سعدی درباره‌ش ‌می‌گه «چو عضوی به درد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار»؛ یعنی اگه با کسی در ارتباط باشیم، از ناراحتی‌ همدیگه ناراحت می‌شیم و سعی می‌کنیم حال همدیگه رو بهتر کنیم. ‌خوش‌حالی دوست‌‌‌مون هم ‌خوش‌حالی ماست. در این مدل ارتباط، امنیت خاطر داریم و ‌می‌تونیم استعدادها‌مون رو شکوفا کنیم.۲۸) فریبا معظمی، علاقه‌مند به بازاریابی دیجیتال:مادربزرگ خدابیامرزم همیشه می‌گفت: «باش ولی به‌اندازه باش». منم این حرفش رو آویزۀ گوشم کردم تا دُز مهربونی، دل‌سوزی، تعهد و حس مسئولیتم بیش از اندازه نباشه تا توقع اشتباه یا بی‌جا ایجاد نشه چون در این صورت محبت و لطف ‌می‌شه وظیفه.البته باید حواس‌‌مون به دوروبَری‌ها‌مون هم باشه و با کارهای هرچند کوچیک، توجه و علاقه‌‌مون رو نشون بدیم. ‌می‌شه حال‌مون با رابطه‌ها‌مون خوب باشه ولی نگهداری رابطه بلدبودن می‌خواد. به‌اندازه‌بودن رو بلدی؟۲۹) شیرین جاویدی، کارشناس بازاریابی محتوایی:مامانم ‌می‌گه بچگی عاشق داستان «شنگول‌ومنگول و حبۀ انگور» بودم. کتابِ داستانش رو هم داشتم و هر کی می‌اومده خونه‌‌مون یا خودم هر جا می‌رفتم؛ شروع ‌می‌کردم به تعریف‌کردن داستانش. قسمت جالب ماجرا اینه که هر بار داستان رو متفاوت تعریف ‌می‌کردم در این حد که ‌مثلاً ممکن بوده آخر داستان آقا گرگه برنده شه!این عادت از همون زمان باهام مونده هنوزم هر وقت ذهنم قفل می‌کنه، می‌رم سراغ بچه‌ها و قصه‌گفتن. چه من براشون قصه بگم و چه اون‌ها شروع کنن به تعریف‌کردن و داستان‌سرایی؛ سؤالاتی که می‌پرسن، نوع نگاه‌شون و تفکر خارج از چارچوب‌شون برام الهام‌بخشه. شاید این روزها کم‌حوصله باشیم و نتونیم اون‌جور که باید با بچه‌ها ارتباط بگیریم؛ اما صحبت‌کردن و وقت‌گذروندن با بچه‌ها رو دست‌کم نگیریم که جادو می‌کنه.۳۰) سپیده رفیعی، تصویرساز و نقاش:بچه‌ها یکی از عجیب‌ترین موجوداتی هستن که در چند سال اخیر ارتباط مستقیمی باهاشون برقرار کردم چون روی خلاقیت و مهارت‌تجسمی نقاشی‌کشیدن اون‌ها کار می‌کنم. بچه‌ها دستم رو می‌گیرن و می‌برن به دنیایی که هیچ قانونی نداره و ممکنه یه خط به‌ظاهر ساده یه داستان و معنی طولانی داشته باشه. اونجا خورشید لزوماً زرد نیست و کاغذ نقاشی صرفاً دوبُعدی نیست و ‌می‌تونیم به‌راحتی بپریم داخلش و شنا کنیم.رنگ‌ها تفسیر خاصی دارن اینقدر همه‌چیز با تب‌وتاب و هیجان شکل می‌گیره که دلت نمی‌خواد از دنیاشون بیای بیرون. فرصت ارتباط برقرارکردن با بچه‌ها ما رو می‌بره به اعماق وجود خود‌مون و توی این غرق‌شدنه باید یاد‌مون باشه که هیچ‌وقت بهشون نگیم چطوری نقاشی بکشن و باید بذاریم کار خودشون رو بکنن.۳۱) فهیمه رئوف، سرپرست پشتیبانی و امور مشتریان:من دختر سوم خانواده‌م و ۱۲ سال آزگار ته‌تغاری خونه بودم و به‌معنای واقعی کلمه ۱۲ سال برای خودم پادشاهی کردم. اسفند ۸۱ بود که متوجه شدم دوران پادشاهی داره به پایان می‌رسه و از همه‌جا بی‌خبر کلی ذوق داشتم.از اعضای فامیل، هرکسی متوجه حضور عضو جدید خانواده می‌شد، نگاه معناداری به من می‌انداخت و می‌گفت: «فهیمه‌جون دوران پادشاهیت به پایان رسید!» من مفهوم این جمله رو درک نمی‌کردم. دقیقاً حکایت اینه می‌گن تا یه نعمتی داریم قدرش رو نمی‌دونیم و وقتی از دستش می‌دیم تازه می‌فهمیم چی داشتیم.با این حال من عضو جدید رو خیلی دوست داشتم. دلم می‌خواست باهاش ارتباط بگیرم، برای همین شب‌ها با کِرم، شکم مامانم رو ماساژ می‌دادم. یادمه یه شب سرم رو بردم نزدیکش و با مشت‌های کوچولوش زد توی دماغم. از یه طرف ذوق داشتم که دستش رو حس کردم و از طرفی هم یاد این جمله افتادم که فهیمه‌جون پادشاهیت تموم شد. خوشی‌ها و حس‌ها شاید گذرا باشن ولی آدم‌ها نه.۳۲) ثنا دوشابچی، طراح گرافیک:دیدن لبخند رفتگر و پست‌چی محله بعد از شنیدن یه «خسته نباشید» ساده، حس خوب کارکردن از راه دور توی فضای آنلاین و آشنایی با آدم‌های جدید، امیددادن به هم وقتی توی ناامیدی و تاریکی غرق شدیم و... همه نوعی از ارتباطه. برای من بودن کنار آدم‌ها یه جون به ‌جون‌هام اضافه می‌کنه، حالا اگه این ارتباط بتونه به اون آدم کمک کنه و مفید باشه دیگه می‌رم روی ابرها.۳۳) سحر محمدی، استراتژیست محتوا:تصور کن این ‌همه روزنامه، مجله و سایت وجود نداشت، موبایل نبود، شبکه‌‌‌های اجتماعی نبودن. اصلاً چرا سختش کنیم؛ فکر کن اینترنت، ماهواره و حتی رادیو نبود! قطعاً دنیایی بدون این‌ها سوت‌وکوره، ولی چون یه دهه شصتی واقعی‌م بدون این‌ها بزرگ شدم، لای کتاب‌های رنگی کتابخونۀ پدرم و خنده‌‌های خواهرهام.یاد گرفتم با لبخند به آدم‌ها نزدیک شم چون لبخندزدن به صرف زمان و پول نیازی نداره. بدون ترس اسم‌ آدم‌ها رو بپرسم، باهاشون حرف بزنم، بخندم و گریه کنم، قرار بذارم و از دوباره دیدن‌شون جیغ ‌خوش‌حالی بکشم. همیشه عاشق آدم‌ها بودم و هستم؛ ارتباط‌داشتن با آدم‌ها برام مثل نفس‌کشیدن توی هوای بهاره که وجود و زندگی‌م رو تازه‌تر می‌کنه.۳۴) لیلا عبادیان، کارآموز بازاریابی شبکه‌های اجتماعی و بازاریابی محتوایی:با‌ وجود اینکه دنیا پر از ابزارهای ارتباطی شده، عمق تنهایی ما هر روز بیشتر و بیشتر ‌می‌شه. یادش به‌خیر تا همین چند سال پیش که به‌جز تلفن ثابت که اون رو هم همه نداشتن و بعد از اون تلفن همراه با قابلیت فقط مکالمه (که بعدها قابلیت پیام متنی هم بهش اضافه شد) و به‌خاطر هزینۀ زیادش همه نمی‌تونستن تهیه‌ش کنن؛ ابزار ارتباطی دیگه‌ای نبود؛ اما انگاری دنیا قشنگ‌تر از الان بود.این روزها با وجود این ‌همه وسیلۀ ارتباطی، عمیق تنها هستیم. این روزها کمتر دوست داریم دیدار حضوری داشته باشیم. همدیگه رو از دور قضاوت می‌کنیم. کمبودهای ارتباطی‌‌مون رو گردن سوم شخص مفرد می‌ندازیم و خلاص. بیاییم با همدیگه مهربون‌تر باشیم. بیاییم خوبی‌های همدیگه رو آشکارا بگیم و کاستی‌ها رو در خلوت دوستانه.۳۵) ستاره ساسانی، کارشناس بازاریابی محتوایی:وقتی قرار بود به‌مناسبت روز ارتباطات و با موضوع ارتباطات بنویسم همون لحظه توی ذهنم کلی مطلب دربارۀ فناوری و وسایل ارتباطی نقش بست. مثل همیشه بدون توجه به اطرافم شروع کردم به جست‌و‌جو کردن و نوشتن. وقتی سرم رو آوردم بالا دیدم اطرافیانم دارن دربارۀ موضوعی صحبت ‌می‌کنن و می‌خندن و من اصلاً متوجهشون نبودم. فهمیدم انقدر توی دنیای فناوری و‌ وب غرق شدم که فراموش کردم باید در دنیای واقعی هم ارتباط برقرار کنم.ارتباطات یعنی کنار هم بودن و لذت‌بردن از فضایی که داخلش هستیم. این ارتباطی که صحبت می‌کنیم فقط مختص انسان‌ها نیست. ما حتی از طبیعت و زیبایی‌هاش هم غافلیم. به‌جای اینکه با چشم‌هایی که تصاویری بسیار زیباتر از بهترین دوربین‌های جهان ثبت ‌می‌کنند به اطراف‌‌مون دقت کنیم، فقط دنبال تصاویر باکیفیت در فضای مجازی هستیم.به‌جای اینکه نقطۀ اتصال‌‌مون با جهان اطراف‌‌مون فقط از طریق لمس انگشت‌ روی صفحه‌نمایش باشه، خوبه با تمام وجود با طبیعت ارتباط برقرار کنیم. راستی آخرین باری که با کف پاهاتون به چمن‌های نم‌دار سلام دادید کی بوده؟ یاد‌مون باشه هرچی بیشتر کانکت باشیم، همون‌قدر دیسکانکتیم.۳۶) مینا اسکندری، کارشناس بازاریابی دیجیتال:تحول و تغییراتِ نحوۀ ارتباطات از گذشته تا امروز، تغییرات چشمگیری داشته و با ظهور فناوری در حوزۀ ارتباطات، تقریباً همه‌چی تغییر کرده. این‌طوری که ما الان ‌می‌تونیم با اونی که فرسنگ‌ها از ما دوره و یه قارۀ دیگه زندگی می‌کنه ارتباط داشته باشیم انگار کنارمونه.ولی از طرف دیگه ما انقدر غرق این دنیای مجازی شدیم که گاهی اون‌هایی رو که کنار‌مون هستن فراموش می‌کنیم. اوه چه تناقض عجیبی! شایدم کل زندگی پر از این تناقض‌ها و اتفاق‌های خاکستریه برای همین هیچ‌وقت نمی‌تونیم بگیم خیلی چیزها خوبه یا بده!۳۷) حامی کمیجانی، بازاریاب دیجیتال:همیشه فکر ‌می‌کردم کیفیت روابطم فقط با آدم‌هایی ‌می‌تونه خوب و عالی پیش بره که با من در یه محدودۀ جغرافیایی زندگی می‌کنن. اما وقتی همون آدم‌ها برای زندگی بهتر به جای دیگه‌ای رفتن و من از راه دور باهاشون ارتباط گرفتم، فهمیدم ‌می‌شه بهترین ارتباط‌ها رو با آدم‌ها هر جای این دنیا تجربه کرد، حتی شاید گاهی جذاب‌تر و باکیفیت‌تر.انگار شجاعت اون‌ها برای مهاجرت به من هم جرئت داد فکرم رو تغییر بدم. با کمک فناوری، الان دیگه می‌تونم با آدم‌هایی که کیلومترها از من دورن روابط خوبی داشته باشم.۳۸) راضیه بهرامی، کارشناس ارشد حقوق خصوصی:از روزی که آدم‌ها به این کرۀ خاکی پا گذاشتن، بنا بر مقتضیات زمان و مکانی که توش هستن، از امکانات و ابزار مختلفی برای برقراری ارتباط استفاده می‌کنن. از همون اول، ما فرزندان آدم ابوالبشر تشنه‌ و زنده به ارتباطیم. این روز‌ها به برکت گسترش دنیای وب و انواع و اقسام شبکه‌های اجتماعی، پیداکردن آدم‌ها و معاشرت باهاشون خیلی راحت‌تر شده و ما مثل زمان جناب حافظ دیگه دست‌به‌دامن باد صبا نمی‌شیم.خلق روابط نو و گسترش دایرۀ تعاملات و شبکه‌سازی مهمه، اما بهبود کیفیت و حفظ‌کردن رابطه و عمق‌بخشیدن به اون هم خیلی مهمه. هیچ راهی جز برقراری تعادل بین ارتباط با محدودۀ امن دوستان و همکاران و بازکردن باب آشنایی به روی افراد جدید وجود نداره.۳۹) مریم مقدسی، ایده‌پرداز و طراح جواهر:اون سالی که پدر عزیزم رو از دست داده بودم، انقدر حالم بد بود که کوچیک‌ترین حرفی آزارم می‌داد تا حدی که ارتباطم رو با همه قطع کردم. فکر ‌می‌کردم بقیه درک ‌می‌کنن در چه شرایطی هستم و چرا ارتباطاتم کم‌رنگ شده.بعدها فهمیدم اشتباه ‌می‌کردم، چون بقیه جای من نبودن که بخوان مثل من فکر کنن. بعد از ۲ سال، تصمیم گرفتم برم سراغ دوستانم. داخل تلگرام به تک‌تک‌شون پیام دادم و براشون از اوضاع روحی اون موقع گفتم، معذرت خواستم و تأکید کردم که دلم می‌خواد از این به بعد باهاشون بیشتر در ارتباط باشم و حرف بزنم. من واقعاً حس بهتری داشتم چون دوباره ارتباط‌‌مون شکل گرفت.۴۰) مانیا خراسانی، بازاریاب دیجیتال و محتوانویس:ما اومدیم که بریم، مگه نه؟ قطعاً همینه ولی تفاوتش اینجاست که بخواهیم بعد از خود‌مون چه اثری به جا بذاریم. حتی بعد از ما، چطوری از ما یاد کنن. یه پیام کوتاه چندکلمه‌ای که ممکنه ۳۰ ثانیه وقت‌‌مون رو بگیره ‌می‌تونه تو زندگی خیلی‌ها‌مون تأثیر بزرگی بذاره و روز‌مون رو بسازه.ساختن یه لبخند روی لب‌های همدیگه، حس خوبی که اون انرژی مثبتی که انتقال می‌دیم و فرد پشت اون پیام دریافتش می‌کنه یه جادۀ دوطرفه است. یه حس خوب می‌دیم و با اون حس خوبی که دادیم خود‌مون هم ‌خوش‌حال می‌شیم. وقتی برای خود‌مون هم سود داره، چرا دریغش کنیم؟ همین الان ‌می‌شه یه پیام داد و به یاد کسی بود، ‌حتماً مگه باید پول خرج کرد، گاهی ‌می‌شه کلمه خرج کرد!۴۱) نگین سلطانی، کارشناس بازاریابی محتوایی:دوران مدرسه از هر کی خوش‌‌مون می‌اومد می‌رفتیم بهش می‌گفتیم: «‌می‌شه با هم دوست بشیم؟» الان هم ایجاد ارتباط‌ها و شکل‌گیری دوست‌ها به همون شکله. با یه درخواست یا لبخند، ارتباط شکل می‌گیره. من یه تجربۀ دیگه هم دارم: حتی با کامنت‌گذاشتن توی شبکه‌های اجتماعی ارتباط بین آدم‌ها شروع می‌شه.همین چند وقت پیش زیر یه ویدئوی یوتیوبی دربارۀ برگزاری جشنواره‌ای در نروژ بود کامنت گذاشتم و سؤالاتی پرسیدم. همین کامنت به‌ظاهر ساده باعث ایجاد ارتباط شد و بهم ایمیل زدن. بعد از ارسال و دریافت چند ایمیل، از گروه موسیقی‌ای که من عضوشم دعوت کردن تا در فستیوال‌شون چند قطعه از موسیقی فولکوریک خودمون رو اجرا کنیم. یاد‌مون باشه شروع ارتباط کار سختی نیست، اما نگه‌داری و مراقبت از اون زمان و انرژی می‌بره.۴۲) الناز فرخی، علاقه‌مند به شبکه‌های اجتماعی:هرچقدر ما شبکۀ ارتباطات‌‌مون رو گسترش بدیم، درهای بیشتری جلوی خود‌مون می‌بینیم، راه‌های بیشتری برا‌مون باز می‌شه و در نتیجه حق انتخاب بیشتری داریم. حق انتخاب بیشتر یعنی بهبود کیفیت ‌زندگی‌مون. منظورم همون جملۀ معروفه که ‌می‌گه «آشنا و پارتی داشته باشی، کارت درست می‌شه».‌مثلاً خود من در دوران تحصیل، دایرۀ‌ اشخاصی که می‌شناختم فقط محدود به دانشگاه نبود و توی دانشگاه لزوماً ارتباطم مربوط به درس‌ها نبود. توی این شرایط احتمال اینکه می‌تونستم با کسی کار کنم یا کسی که من رو مناسب برای کاری بدونه خیلی بیشتر بود!زمانی که بتونیم دایرۀ ارتباطی درستی بسازیم، موقعیت‌ها و پیشنهادهای خوبی سر راه‌‌مون قرار می‌گیره و ‌می‌تونیم انتخاب کنیم ازشون چطور استفاده کنیم. همونی که ‌احتمالاً بهش می‌گیم «شانس»!۴۳) فرناز جمارانی، در مسیر یادگیری طراحی محصول:ایجاد و حفظ ارتباط با افراد مختلف، در حوزه‌های مختلف و به‌اصطلاح ایجاد «شبکۀ ارتباطی درست» یکی از مهارت‌های بسیار مهم و لازم برای موفقیت حساب ‌می‌شه.منظورم از کلمۀ «درست» اینه که بدونیم با چه کسانی، به چه شکلی و در چه اندازه‌ای باید ارتباط رو پیش ببریم. به‌جرئت ‌می‌تونم بگم «شبکۀ ارتباطی» تنها عامل تعیین‌کنندۀ مسیر ماست!۴۴) حنانه مظاهری، محتوانویس:دوره‌های طولانی‌ای در زندگیم بوده که دچار اختلال نقص توجه و بیش‌فعالی (ADHD) بودم. همین مسئله باعث شده موقع ارتباط‌گرفتن مخصوصاً تو کار با مشکل مواجه بشم، اما همیشه دنبال راه‌حل برای برطرف‌کردن این مسئله بودم.خیلی وقت‌ها شده که توی یه جلسه حجم مطالبی که می‌خواهیم بگیم زیاده، اما ارائه‌‌مون خیلی پراکنده یا کمتر از چیزی می‌شه که فکرش رو می‌کردیم.یکی از اون راه‌حل‌هایی که برای این مسئله پیدا کردم و خیلی بهم کمک کرد این بود که قبل از جلسه‌ها هر چیزی رو که توی ذهنم بود روی کاغذ میارم تا همۀ اطلاعات رو یه جا داشته باشم. بعد این اطلاعات درهم‌وبرهم رو مرتب می‌کنم. قبل از هر جلسه هم یادداشت‌هام رو با خودم می‌برم یا مرور می‌کنم.۴۵) نفس خوشبختی، علاقه‌مند به طراحی محصول:از قدیم می‌گن «ندونستن عیب نیست، نپرسیدن عیبه». قطعاً یکی از راه‌های ایجاد ارتباط یا بیشترکردنش «سؤال‌پرسیدنه». درسته که ‌می‌تونیم سؤال بپرسیم، اما یاد‌مون نره که اجازۀ پرسیدن هر سؤالی رو نداریم.توی ارتباط‌‌مون با آدم‌ها باید حریم خود‌مون با بقیه رو بدونیم که کجای ‌زندگی‌شون قرار داریم و مراقب سؤال‌ها‌مون باشیم.همون‌جوری که از سؤال‌های بقیه دربارۀ میزان درآمدمون، تصمیم‌‌مون برای ازدواج و بچه‌دارشدن خسته و کلافه‌ایم باید به این موضوع هم دقت کنیم که اگه پرسش درستی نداشته باشیم، ممکنه ناخواسته طرف مقابل‌‌مون رو تحت فشار بذاریم تا مجبور بشه دروغ بگه.۴۶) غزال رجبی، مدیر پروژۀ ارشد:ارتباطات ‌می‌تونه فهمیدن نقطۀ درد مسائل و چالش‌ها و موضوعی باشه که هر فرد باهاش مواجه ‌می‌شه. ارتباط درست زمانی ساخته ‌می‌شه که هستۀ اصلی مسائل پیش رو‌مون رو لمس کنیم تا بتونیم براش راه‌حل و پیشنهاد مناسب ارائه بدیم. برای لمس بهتر نقاط درد مشترک یکی از بهترین کارها پرس‌وجوکردن و سؤال‌پرسیدنه. شما برای لمس مشکلات و مسائل پیش روتون چه راهی رو انتخاب ‌می‌کنید؟۴۷) صبا نوایی، مدیر محصول:‌حتماً براتون پیش اومده چیزی رو دیدید یا حرفی رو شنیدید، با خودتون موضوعات رو تحلیل و بررسی‌ کردید، با دوستان‌تون راجع بهش حرف زدید ولی تهش هیچی به هیچی! بعدها فهمیدید اون موضوع که کلی زمان و انرژی صرفش کردید، چیز مهمی نبوده و خیلی راحت می‌شده همون اول با کمی پرس‌وجو سوءتفاهم رو رفع کرد.خود من با اینکه به اهمیت صحبت‌کردن و رفع سوءتفاهم آگاهم و حدود ۲ ساله که دارم آگاهانه برای بهبود توانمندی‌هام تلاش می‌کنم، باز هم توی این موضوع لنگ می‌زنم. صحبت‌کردن دربارۀ مسائل بهمون کمک می‌کنه که بتونیم بالغانه مسائل رو حل کنیم و تصمیم‌های درست بگیریم. هرچقدر مسائل کهنه‌تر می‌شن، حل‌شون زمان‌بَرتر و سخت‌تر ‌می‌شه؛ پس بیاید با حرف‌زدن الکی با خود‌مون بار روانی حمل نکنیم.۴۸) پریچهر متین، طراح سایت و وب‌مستر:ما آدم‌ها هرقدر کامل باشیم و حال‌‌مون با تنهایی‌‌مون خوب باشه، باز هم تا وقتی ارتباط نداشته باشیم، انگار به‌طور کامل وجود خارجی نداریم. خیلی وقت‌ها ارتباطات شبیه مهرۀ حیاتی توی توسعۀ فردی و‌ خودشناسی‌ عمل می‌کنه.هر نوع ارتباطی، چه خوب و چه بد، شبیه آینه ما رو با بخشی از درون‌‌مون رودررو می‌کنه. در این رویارویی متوجه نکات جالبی می‌شیم؛ ‌مثلاً اینکه چقدر از نگاه یه ناظرِ سوم ما توانمند و بااستعداد هستیم و خود‌مون نمی‌دونستیم یا شاید متوجه خیلی از گره‌های روانی و ضعف‌هامون بشیم.فقط کافیه باهوش باشیم و از این سرنخ‌ها، پله بسازیم برای رشد و بهترشدن‌ و مهم‌تر از همه، نترسیم از گسترده‌ترکردن حلقه‌های انسانی دوروبَرمون!۴۹) فاطمه فراهانی، علاقه‌مند به نویسندگی:ارتباطات باعث ‌می‌شه که در هر کاری از تجربه‌های افراد استفاده کنیم و راه‌های بهتر برای پیش‌رفتن رو بهمون نشون می‌ده و از اشتباهات بیشتر در راه‌مون جلوگیری می‌کنه تا اشتباهات بقیه رو تکرار نکنیم.برای من ارتباط با آدم‌های مؤثر و موفق مثل یه ریسمان محکم می‌مونه که رابطه‌م رو محکم نگه می‌داره. از هم‌نشینی با آدم‌های مؤثر لذت می‌برم چون ‌می‌تونم ازشون الگو بگیرم و در راه خودم به کار بگیرم.۵۰) زهرا لاله، کارشناس سئو:قبل از شروع هر ارتباطی باید تصور کنیم قراره عضوی از یه داستان تازه باشیم. از خود‌مون بپرسیم: موضوع داستان رو دوست داریم؟ تا کی و کجا می‌خواهیم ادامه‌‌ش بدیم؟ آیا کسایی که توی این داستان همراه‌‌مون هستن آخر داستان رو همون شکلی می‌بینن که ما می‌بینیم؟این سؤال‌ها رو بارها از خود‌مون بپرسیم و جواب بدیم. اگه خود‌مون رو خوب بشناسیم و بتونیم جواب واضحی به این سؤالات بدیم، ‌ا‌حتمالاً پایان داستان‌‌مون قشنگ‌تر خواهد بود. پس قبل از شروع هر ارتباطی باید خود‌مون رو خوب بشناسیم تا بتونیم ارتباط باکیفیتی رو شروع کنیم.۵۱) شیدا ابوطالبی، کارشناس تولید محتوا:فرقی ‌نمی‌کنه توی چه نوع ارتباطی هستیم، در هر رابطه‌ای باید برای خود‌مون و اطرافیان‌‌مون حدومرز تعریف کنیم. این حدومرز تعریف‌کردن رو توی کلام و رفتار‌مون ‌می‌تونیم به بقیه نشون بدیم تا متوجهش بشن. اگه هم متوجه‌نشدن جای نگرانی نداره چون ‌می‌تونیم مستقیم باهاشون گفت‌وگو کنیم و دغدغه‌‌مون رو بیان کنیم.نکتۀ مهم اینه که بیان‌کردن ما لزوماً به این معنی نیست که اون‌ها حرف یا رفتار ما رو تأیید کنن و حق دارن که خوش‌شون هم نیاد اما این به این معنی نیست که ما حق نداریم تا برای روابط‌مون مرزگذاری کنیم. باید با آدم‌هایی که از حد و مرزگذاری و حریم مشخص کردن تو ارتباطات خوش‌شون نمیاد یه مقدار دست‌به‌عصا بود چون ‌احتمالاً سودشون تو حدومرز نداشتنه!۵۲) کیمیا نظری، استراتژیست محتوا:«چشم» به «دست» گفت: «من خودم ارتش تک‌نفره‌م!» این آخرین دیالوگ بین این دو عضو بود و بعد از اون راه‌شون از هم جدا شد و دیگه هر عضو آتش به اختیار عمل می‌کرد. یکی از روزهای بعد جدایی‌شون، چشم شیشه‌خرده‌ها رو دید ولی به دست نگفت که لمسش نکن! از اون طرف هم دست هم به مژه‌ای که توی چشم فرورفته بود و درد می‌کرد اهمیتی نداد!این چندخطی که خوندید حکایت گذشتۀ منه. من از منکرین اهمیت ارتباطات بودم ولی به چشم دیدم چقدر فرصت رو به‌خاطر نداشتن نخ‌ نامرئیِ ارتباط با دیگران از دست دادم. به‌جاش الان یاد گرفتم نباید نخ‌ها رو قطع کرد. باید دور کسایی که «چشم» و «دست» ما هستن «دایره» بکشیم که حفظ‌شون کنیم و نخ بقیه رو اونقدر بلند کنیم که نزدیک این دایره نشن چون «بودن به از نبود شدن».۵۳) ستاره برهانی، طراح تجربه و رابط کاربر:خوبه که به‌مناسبت روز جهانی ارتباطات که اصولاً همه در ستایش «ایجاد ارتباطات» صحبت ‌می‌کنند، کمی هم از اهمیت «قطع ارتباطات» بگیم و بیشتر به نگه‌داشتن ارتباطات مؤثر بپردازیم.شاید قطع ارتباط فعلی‌مون درگاهی باشه برای ورود به روابطی پویا و سازنده در آینده. شاید حواس‌مون نباشه که برخی از ارتباطات فعلی‌‌مون چطور ما رو با خود‌مون بیگانه کرده. نباید نگران رابطه‌ای باشیم که داریم قطع می‌کنیم، با این کار داریم فرصت ایجاد ارتباط‌های جدید رو به دست میاریم.به‌لطف عصر رسانه و دنیای تبلیغات که ما رو به تنهانموندن و ایجاد رابطه به هر قیمتی تشویق ‌می‌کنن، به نظر می‌رسه ما بیش از هر زمان دیگه‌ای تنها شدیم و در خود فروافتادیم؛ چه تناقض عجیبی! عصر ارتباطات و احساس تنهاماندگی...امروز شاید همون زمان مناسب برای بازبینی روابط‌‌مون از دوستی گرفته تا کار باشه تا نگاهی دوباره به اون‌ها بندازیم و همۀ اون روابط آسیب‌زننده رو از خودمون دور کنیم. روابط امروزمون به‌شدت فرصت تأمل رو از ما گرفته.۵۴) حدیث بگری، کارشناس سئو:تا سال ۱۳۹۳ اوضاع از هر نظر خوب بود؛ اما یه ارتباط نادرست باعث شد که فکر کنم برای داشتن انرژی باید خلوت کنم. من بزرگ‌ترین اشتباه زندگیم رو مرتکب شدم: قطع ارتباط با دیگران.الان که تقریباً ۲ سال از تلاش برای بیرون‌اومدن از اون خلوت گذشته، دوست دارم بگم اون چند سال هر اسمی داشت جز خلوت‌کردن. به این نتیجه رسیدم که حتی برای خلوت با خودمون، به دیگران و ارتباط با اون‌ها نیاز داریم.قطع ارتباط با دیگران، آرامش قبل طوفانه. وقتی وارد جمع بشیم متوجه می‌شیم این خلوت باعث شده بخش‌های زیادی از خود‌مون رو فراموش کنیم. وقتی با دیگران ارتباط نداریم، حتی یاد‌مون می‌ره به خود‌مون نگاه کنیم.شاید با این تیکه از حرفم مخالف باشید ولی راستش خود ارتباطه که باعث ‌می‌شه در ما علایق شکل بگیره و بفهمیم چه چیزی رو دوست داریم. اون بحث استعداد و این حرف‌ها هم شاید به گذشتگان ما و ارتباط‌هاشون برمی‌گرده. کسی چه می‌دونه، شاید بعد‌ها پژوهش‌ها این رو تأیید کردن.۵۵) محدثه اکبری، کارشناس بازاریابی محتوایی:تجربه کردم و یاد گرفتم و فهمیدم که قرار نیست با همه ارتباط گرم و صمیمانه‌ای داشته باشم. ما محکوم به ارتباط درجه‌یک با همۀ آدم‌های اطراف‌‌مون نیستیم یا نمی‌تونیم همه رو راضی کنیم و رفتار‌مون رو طبق سلیقۀ‌ دیگران شکل بدیم چون ما گوجه‌سبز نیستیم که بتونیم دل همه رو به دست بیاریم، تازه همین گوجه‌سبز رو هم خیلی‌ها دوست ندارن!اگه از ارتباط و تعامل با فردی، انرژی خوبی بهمون برگشت ‌احتمالاً اون ارتباط خیلی هم‌سو با نظام‌های ارزشی‌مونه، پس اون ارتباط با شخصیتی که داریم، جور در میاد و ‌می‌تونیم براش وقت بذاریم و ادامه‌‌ش بدیم در غیر این صورت،رابطه‌های ما چیزی نیست جز کاسه‌ای لبریز از اجبار و نیاز!۵۶) زینب فرخی، کارشناس بازاریابی محتوایی:برعکس خیلی از افراد که اعتقاد دارن برای موفقیت لازمه ارتباطات گسترده‌ای داشته باشیم، معتقدم برای ارتباط‌داشتن باید افراد رو گزینش کرد. بهتره قبل از هر کاری، هدف‌‌مون از ارتباط‌داشتن رو مشخص کنیم و بعد با توجه به اون هدف، دنبال افراد مرتبط بگردیم.گاهی ارتباط با یه آدم درست، به‌اندازۀ صدها نفر برای ما آورده داره. اینکه دائماً با افراد زیادی در ارتباط باشیم و هرجایی حضور داشته باشیم، نه‌تنها از بیرون خوب به نظر نمیاد، بلکه ما رو از هدف‌‌مون دور می‌کنه.۵۷) نگار واصفی، فعال حوزۀ بازاریابی دیجیتال:یکی از قسمت‌های مهم توی هر ارتباط سالمی توسعۀ فردیه. یکی از جنبه‌های توسعۀ فردی اینه که از رفتار گله‌ای (Herd behavior) جلوگیری می‌کنه، یعنی یه وقت‌هایی اگه دنبال گله‌ای از آدم‌ها نریم و اصطلاحاً خلاف جهت آب شنا کنیم، باعث موفقیت‌‌مون ‌می‌شه.اگه بخواهیم از همین فردا در محیط کاری خلاف جهت آب شنا کنیم، ممکنه خیلی از ارتباطات رو زیر سؤال ببریم یا حتی از دست‌شون بدیم؛ اما در اِزاش ‌می‌تونیم چیزهای بهتری به دست بیاریم؛ به‌شرط اینکه قبلش همۀ جنبه‌های شخصیت خود‌مون رو خوب شناخته باشیم و بعد بخواهیم دل‌‌مون رو به دریا بزنیم.۵۸) الهام فرحمند، دانشجوی ارشد رهبری ارتباطات دیجیتال (Digital Communication Leadership):تلاش برای داشتن ارتباطات اثربخش یکی از مؤلفه‌های اصلی زندگی شخصی و کاری همۀ ماست. فرقی ‌نمی‌کنه دربارۀ ارتباطی که کسب‌وکار با مخاطب خودش می‌سازه صحبت کنیم یا ساده‌ترین و شخصی‌ترین روابطی که با آدم‌های اطراف‌‌مون برقرار می‌کنیم.اینکه بتونیم پیامی رو که موردنظرمونه در کمال شفافیت به مخاطب برسونیم و از موانع بزرگی مثل سوءتفاهم‌ها، تفاوت‌های شخصیتی و فرهنگی و... دور بمونیم، خودش مهارت ارزشمندی محسوب ‌می‌شه. تقویت این مهارت و یادگرفتنش حتی ‌می‌تونه روی کیفیت روابط‌‌مون و زندگی‌‌مون تأثیر بذاره.بازخورددادن، پذیرای بازخورد بودن، سؤال‌پرسیدن و شنونده فعال بودن می‌تونن تلاش ما رو توی این مسیر مؤثرتر کنن. یاد‌مون نره که هدف نهایی ارتباط، رسیدن به درک مشترکه و هرچقدر به این هدف نزدیک‌تر بشیم، موفق‌تر عمل کردیم.۵۹) نرگس بخشی، مدیر بازاریابی دیجیتال:بعد از تولد ۳۰ سالگی‌م تو یکی از جلسات با روان‌درمان‌گرم، بهش گفتم «خیلی ارتباطاتم محدود شده، قبلاً روزی ۲ شیفت رفیق‌هام رو می‌دیدم بازم زمان برای دیدن همه‌شون کم می‌آوردم؛ اما الان با اکثر اون آدم‌ها ارتباطی ندارم و فقط ۲-۳ تا رفیق فابریک برام مونده و خانواده‌م! حتی یکی از دوستان صمیمیم رو از زندگیم حذف کردم!»و روان‌درمان‌گرم در جواب بهم گفت: «Welcom To The Club 30» یعنی به کلاب ۳۰ساله‌ها خوش اومدی! جایی که دیگه همه‌چیز خیلی عمیق‌تره. قراره خیلی بیشتر از قبل بهمون خوش بگذره و رابطه‌های واقعی‌ داشته باشیم.الان که دارم این متن رو می‌نویسم ۳ سال از ۳۰سالگی گذشته و این صادقانه‌ترین حرفی بود که شنیدم. سن روی ارتباطات تأثیر مستقیمی می‌ذاره؛ سطح کیفیت برات مهم‌تر ‌می‌شه تا کمیت. قراره به‌جای آزمون‌وخطا و خودآزمایی به خودشناسی برسیم؛ برای همین خیلی گلچین‌شده با آدم‌ها ارتباط می‌گیریم. از اینکه قراره ارتباطات محدودی داشته باشیم نگران نشیم؛ قراره اتفاق‌های قشنگ‌تری برا‌مون بیفته.۶۰) اسراء امیرخانی، کارشناس تولید محتوا:وقتی خواستم راجع به ارتباطات بنویسم، یاد یکی از جلسات با روان‌درمان‌گرم افتادم. اون روز دکترم بهم گفت: «یه خودکار و کاغذ بردار! اگه راست‌دستی با دست چپت بنویس: &quot;سلام، خوبی؟ با من بازی می‌کنی؟&quot;»بعد گفت: «حالا به نوشته‌ت نگاه کن. انگار که یه بچه برات نامه نوشته. اون کودک درون توئه که ندیدیش، گاهی بهش سخت گرفتی، سرش داد کشیدی. حالا یه گوشه کز کرده ولی همچنان منتظرته و زیرچشمی حواسش بهت هست که نگاش کنی. انقدر غرق ارتباط با دنیای بیرون و آدم‌بزرگ‌های اطرافت شدی که یادت رفته اسرای درونت نیاز به توجه و مراقبت داره.دنیای آدم‌بزرگ‌ها بهت ‌می‌گه بدو، بجنگ، لحظه‌ای توقف نکن. اما یادت باشه تو باید برای خودت هم وقت بذاری، اسرای درونت رو ببینی، کنارش بشینی و هم‌صحبتش بشی. خیلی زود می‌فهمی وقتی ارتباطت با خودت بهتره، زندگی و هم‌نشینی با بقیه هم، باکیفیت‌تر و قشنگ‌تره!»۶۱) زینب وصال، مدیر بازاریابی دیجیتال:شکل‌‌دادن و نگهداری ارتباط از پیچیده‌ترین و انرژی‌بَرترین فعالیت‌های انسانیه چون کیفیت ارتباطات خیلی به تجارب زیسته، فرهنگ‌ و پیش‌فرض‌های ذهنی ارسال‌کننده و دریافت‌کنندۀ پیام وابسته ا‌ست که من ازشون با کلیدواژۀ «کلید خصوصی یا کد» یاد می‌کنم.وقتی تصمیم به ارسال پیامی می‌گیریم، ناخودآگاه پیام رو با کدهای خودمون کدگذاری می‌کنیم و دریافت‌کننده هم با کدهای خودش این پیام رو رمزگشایی می‌کنه. هرچی این‌ کدها پرت‌تر از همدیگه تعریف بشن، تفسیر پیام نامنطبق‌تر و سوءتفاهم‌ها بیشتر می‌شن. پیامی که نیت ارسالش رو داشتیم با ضریب خطای بالایی تفسیر ‌می‌شه.«کمیت» و «کیفیت» تعاملات باعث می‌شن پیام‌ها با کدهای مشابه‌تری کدگذاری و رمزگشایی بشن و در نتیجه ضریب خطا کمتر ‌می‌شه. اما سختی نگه‌داری ارتباطات در اینه که کمیت تعاملات، آستانه‌ داره. وقتی میزان تعاملات از آستانه‌ش رد ‌می‌شه ا‌حتمال اینکه فرستنده و گیرندۀ پیام، متغیربودن انسان و شرایط رو نادیده بگیره و دیگه نبینه و نشنوه و مطابق پیش‌فرض‌های شکل‌گرفته‌شون ارسال و دریافت پیام کنن بیشتر ‌می‌شه.اگه ارتباطی اهمیت داره همیشه باید حواس‌‌مون باشه انسان و شرایطش متغیر هستن و کد‌ها باید تنظیم بشن تا پیام‌ها‌مون منطبق بر نیت‌‌مون تفسیر بشن.۶۲) سامه نجفی، کارشناس استراتژی:آدم‌ها مجموعه‌ای از آموخته‌هاشونن؛ از همه مهم‌تر، الگوهایی که در خانواده یاد گرفتن. بنابراین، در ارتباط با هر آدمی فقط با یه نفر طرف نیستیم، بلکه عملاً با اعضای خانوادۀ اون آدم مثل پدر و مادرش هم طرفیم. به این می‌گن نظریۀ نظام خانواده (Family System Theory).طبق این نظریه، بخش زیادی از دیدگاه‌های ما از نظام خانواده نشئت می‌گیره و مهم‌ترین سرچشمه‌‌ش هم ارزش‌ها و اعتقاداته. ارزش‌ها و اعتقادات مشخص می‌کنه چه چیزی برای ما مهمه. «بایدها» هم بر همین اساس در ما شکل می‌گیره.بخشی از دشواری‌های ما در ارتباط با همدیگه به‌خاطر همین بایدهاست. اگه به این درک برسیم که بایدهای ما با بایدهای دیگران متفاوته، علت برخی رفتارها رو بهتر متوجه می‌شیم. پذیرش تفاوت‌ها به روان‌ترشدن ارتباط‌‌مون با همدیگه کمک می‌کنه و اصطکاک‌های بین‌مون رو کمتر. هرقدر پذیرش‌مون بیشتر باشه، ارتباط مؤثرتری با هم برقرار می‌کنیم و کمتر فرسوده می‌شیم.۶۳) نگار پرتوآذر، کارشناس شبکه‌های اجتماعی:«تخصص» شاید یکی از ستون‌های موفقیت باشه ولی سقف حرفه‌ای‌بودن روی مفهوم «مهارت» سواره؛ مفهومی‌ که اکتسابیه و با تمرین و استمرار ‌می‌شه به دستش آورد. مهارت، قدرت عجیبی داره برای ساختن ارتباط درست با دنیای اطراف.موفق‌ترین آدم‌هایی که دیدم متخصص‌های بی‌رقیبی نبودن که لنگه نداشتن، بلکه تلاش‌گرای توقف‌ناپذیری بودن که از هر چیزی برای تقویت ارتباط بین خودشون‌ و هرآنچه به اون‌ها بستگی داشته استفاده می‌کردن.۶۴) محدثه قدرت‌پور، علاقه‌مند به تولید محتوای بصری:آره می‌دونم؛ شروع‌کردن همیشه سخته، به‌خصوص وقتی به‌عنوان یه تازه‌وارد می‌خواهیم وارد جمعی بشیم و گپی با همکاران‌‌مون بزنیم. ولی ‌می‌شه که همیشه منتظر نباشیم یکی دیگه شروع‌کنندۀ بحث باشه، یه بار هم که شده سعی کنیم ما یه بحثی رو شروع کنیم تا شاید بقیه هم ترغیب‌ شن که درباره‌ش صحبت کنن.درسته که شروع‌کردن گفت‌وگو کار سختیه، ولی برای این کار ‌می‌تونیم از مسائل شخصی‌‌مون مثل دستاوردهای زندگی، هدف‌ها، دغدغه‌ها و... که اگه بقیه بدونن مشکلی برا‌مون پیش نمیاد شروع کنیم تا حس همدلی بیشتری به بقیه بدیم. این‌جوری نم‌نمک بقیه هم باها‌مون گرم می‌گیرن چون موقع بروزدادن واقعیت خود‌مون براشون حس اعتماد ایجاد کردیم.۶۵) الناز ملاصالحی، علاقه‌مند به بازاریابی دیجیتال:‌احتمالاً شنیدید که می‌گن «ما شبیه ۵نفری خواهیم شد که در دایرۀ نزدیک‌ترین افراد به ما هستن». پس وقتی محدودیت‌های مختلفی مثل زمان، پول، انرژی و... داریم باید خیلی حساب‌شده افراد داخل این دایره رو انتخاب کنیم.گاهی به‌خاطر دلایل مختلف مثل واهمۀ ازدست‌دادن و... می‌ترسیم که از منطقۀ امن‌‌مون بیرون بیایم و بخواهیم با آدم‌های جدید ارتباط بگیریم و اون‌ها رو وارد این دایره کنیم.باید تلاش کنیم در عصر فناوری برای شکل‌دادن یه ارتباط خوب از منطقۀ امن‌‌مون بیرون بیاییم و با ترس‌ها‌مون روبه‌رو بشیم و به‌نقل از صمد بهرنگی فقید: «شما زیادی فکر ‌می‌کنید، همه‌ا‌ش که نباید فکر کرد، راه که بیفتیم، ترسمان به‌کلی می‌ریزد.»۶۶) ناهیرا افسرنیا، کارشناس ارشد شبکه‌های اجتماعی و نویسنده:ارتباط ممکنه حول یه میز و چند تا لیوان قهوه شکل بگیره، ممکنه بین دو تا همکار توی محل کار اتفاق بیفته یا ممکنه توی شبکه‌های اجتماعی سراغ‌‌مون بیاد! ارتباطات توی جاهایی پیدا می‌شه که فکرش رو هم نمی‌کنیم؛ مهم اینه که از معاشرت با آدم‌ها لذت ببریم، برای پیشرفت شخصی‌‌مون از زاویه‌دید منحصربه‌فردشون استفاده کنیم و این ارتباط رو به پایداری برسونیم و نگه داریم.انسان‌ها هرچقدر متفاوت‌تر از هم باشن، ارتباط بینشون جالب‌تر ‌می‌شه. می‌تونن از دنیاهای هم سر در بیارن، اطراف‌شون رو با عینک جدیدی ببینن و از تجربه‌های زیستی هم استفاده کنن. ‌مثلاً به ارتباط یه بازاریاب و یه برنامه‌نویس یا ارتباط بین کسی که توی دهۀ ۲۰سالگی‌ش زندگی می‌کنه با کسی که توی چهارمین دهۀ زندگیشه، فکر کنید! خیلی جالب ‌می‌شه‌ها!خلاصه که به‌قول صائب تبریزی عزیز «ما زنده به آنیم که آرام نگیریم» و توی هر جایی، دنبال ارتباطات انسانی بگردیم تا آدم بهتری باشیم.۶۷) ساینا سالک، بازاریاب محتوایی:همۀ ما دوست داریم با افراد مختلف جهان ارتباط‌های کاری یا دوستانه برقرار کنیم؛ ولی لازمه برقراری چنین ارتباط مؤثری شناخت فرهنگ‌هاست. مؤدب‌بودن توی هر فرهنگی قواعد خاصی داره که اگه بلد نباشیم باعث خراب‌شدن وجهۀ خود‌مون ‌می‌شه.برای مثال، فشاردادن لب‌ها به همدیگه یه عادت انگلیسیه! انگلیسی‌ها با این روش سعی ‌می‌کنن به بقیه نشون بدن که روی احساسات‌شون تسلط کامل دارن. وقتی در سال ۱۹۹۷ شاهدخت ولز، دایانا (Diana, Princess of Wales) فوت کرد و شاهزاده‌های مختلف مثل دوک ادینبرو (Prince Philip)، چارلز سوم (Charles III)، هری (Prince Harry) و ویلیام (William) پشت سر تابوت قدم برمی‌داشتن، همگی لب‌هاشون رو به هم فشار داده بودن. این حرکت برای خیلی از غیرانگلیسی‌هایی که عادت به ابراز ناراحتی تو چنین شرایطی داشتن، به‌معنی بی‌تفاوتی اون اشخاص نسبت به مرگ دایانا بود!پس موقع برقراری ارتباط با فرهنگ‌های مختلف ‌حتماً قواعد جزئی فرهنگی منطقه رو بشناسیم؛ همچنین دربارۀ فرهنگ خود‌مون هم توضیح بدیم که سوءتفاهمی پیش نیاد.۶۸) دیبا جمشیدیان، مدیر محصول:هر آدمی مثل یه سرزمینِ ناشناخته است. چیزی که باعث ‌می‌شه بتونیم به سرزمین‌شون پا بذاریم، بشناسیم‌شون، از اون‌ها بیاموزیم، برای رشدکردن کمک بگیریم یا شاید گاهی نیازها‌مون رو رفع کنیم پل‌های بین‌مونه که بهم ارتباط‌‌مون می‌ده.این پل‌ها گاهی با یه نگاه، لبخند یا احساسات عمیق‌تر مثل هم‌نوع‌دوستی و کمک به همدیگه ایجاد می‌شن... هرچی تعداد پل‌های بیشتری به سرزمین‌های ناشناختۀ آدم‌ها بزنیم یا بتونیم بین آدم‌های دیگه پل بزنیم احتمال اینکه مسیر پیشرفت‌‌مون هموارتر باشه بیشتره.فقط باید یاد‌مون باشه، این پل‌ها از جنس احساسات عمیق انسانی هستند و به رسیدگی نیاز دارن، پس باید پل‌های روابط‌‌مون رو با استحکام بسازیم.۶۹) فاطمه بیاتی، بازاریاب دیجیتال:همۀ ما هر روز داریم برای به‌دست‌آوردن‌های بیشتر می‌جنگیم تا شاید ته تهش احساس بهتری به خودمون، دستاوردها‌مون و تلاش‌ها‌مون داشته باشیم اما راستش فهمیدم آدم‌هایی که روی ارتباطات‌شون سرمایه‌گذاری ‌می‌کنن اون احساس ‌خوش‌حالی و خوشبختی رو بیشتر از بقیه دارن و به‌اندازۀ تک‌تک آدم‌هایی که بهشون فرصت دوستی و ارتباط دادن، دنیاشون وسیع‌تر شده!هر ارتباط، یه پنجره به دنیاهای جدیده. اون‌ها فرصت پیدا ‌می‌کنن که دنیا و موضوعات مختلف رو از دیدگاه آدم‌هایی که باهاشون در ارتباطن ببینن و به درک و شناخت عمیق‌تری برسن و از دانسته‌های متفاوت اغنا بشن! شاید گاهی بهتر باشه ما به آدم‌ها و ارتباطات بالقوه‌ای که ‌می‌تونیم برای تعالی خود‌مون داشته باشیم طور دیگه‌ای نگاه کنیم و بهشون زمان اختصاص بدیم.۷۰) سارا میرکمالی، دوستدار بازاریابی محتوایی:برقراری ارتباطات مؤثر در زندگی ما بسیار تعیین‌کننده است. وقتی با آدم‌های مختلف آشنا می‌شیم و با اون‌ها ارتباط برقرار می‌کنیم، با انواع شخصیت‌ها، باورها و نظرات دوستانی آشنا می‌شیم که پیش از این ندیده بودیم. این برام جذابه چون باور دارم برقراری روابط با آدم‌ها یه هنره، مثل نقاشی‌کشیدن یا آوازخوندن؛ همون‌قدر ارزشمند، همون‌قدر سرنوشت‌ساز.هر آدم یه اثر هنریه، یه خلاقیت نهفته، یه صدای شنیده‌نشده و گمون می‌کنم حضور هیچ شخصی تو زندگی ما بی‌دلیل نیست.فکر می‌کنم شناختن آدم‌ها هنره و این هنر نه‌تنها به بهترشدن ‌زندگی‌مون، بلکه به بهتر پیش‌رفتن کار و زندگی اجتماعی ما کمک می‌کنه. کلماتی که می‌نویسیم یا به زبون میاریم، عصاره‌ای از شخصیت‌ ما، مهارت‌ها، توانایی‌ها، هیجانات، عواطف و احساسات، شکست‌ها و ضعف‌های ما هستن که با کلمات، اون‌ها رو به دیگران منتقل می‌کنیم.پس خیلی مهمه که در ارتباط با دیگران، درست‌ترین کلمات رو استفاده کنیم، جملاتی که بیشتر از هر چیزی شبیه به ما و نمایندۀ طرز فکر و خواسته‌های ما هستند. ارتباط با دوستانی که هیچ‌وقت نمی‌شناختم برام یه ثمرۀ خوش‌طعم به ارمغان میاره که یه نکتۀ کلیدی برای داشتن زندگی بهتره.۷۱) هدیه بکایی، کارشناس بازاریابی شبکه‌های اجتماعی:بعضی وقت‌ها پازل زندگی جوری چیده ‌می‌شه که افرادی میان توی ‌زندگی‌‌مون و ارتباط تازه‌ای شکل می‌گیره. رفته‌رفته انقدر این ارتباط نزدیک ‌می‌شه و خوب و دل‌چسبه که با خود‌مون می‌گیم «حیف که زودتر پیداش نکرده بودیم و چقدر جاش توی ‌زندگی‌‌مون خالی بود.» از طرف دیگه اگه اعتقاد داشته باشیم که اتفاق‌های ‌زندگی‌‌مون هرکدوم به وقتش رخ می‌ده، ‌خوش‌حالیم که الان تو ‌زندگی‌‌مون همچین فردی رو داریم.من این شانس رو داشتم که همچین دوست درجه‌یکی سروکله‌ش توی زندگیم پیدا بشه و تأثیرات مثبتی در ابعاد مختلف زندگیم بذاره. ازش ممنونم و حتی اگه روزی به هر دلیلی نزدیک هم نباشیم تا همیشه توی ذهن و قلبم موندگاره و براتون از این روابط آرزو می‌کنم. اخیراً یه جملۀ قشنگی از جمال ثریا خوندم که می‌گفت: «کسانی را که در روحمان گل می‌کارند، کجای دلمان بگذاریم که خوب نگهشان داریم؟»۷۲) رویا ترابی، دانشجوی تکنیک‌های رسانه‌ای برای کسب‌وکارها (Media Techniques for Business):احتمالاً همه یه رفیق داریم که اگه تا فردای به اتمام رسیدن تاریخ انقضای جهان به هم بگیم «حتماً هماهنگ می‌کنیم یه برنامه بذاریم» این اتفاق نمیفته. دلیلش هم الزاماً وقت نداشتن یا هر توجیه دیگه‌ای نیست. حقیقت اینه که ارتباط با اون آدم تأثیری توی زندگی‌مون نداره.از نظر من، رفاقت یعنی طرفین به همدیگه یه چیزی اضافه کنن؛ با هم بخندن، از هم یاد بگیرن، تو لحظات مهم زندگی کنار هم باشن یا لحظات بی‌اهمیت زندگی‌شون رو با هم به بطالت بگذرونن. شاید فشار زندگی بهشون اجازه نده زیاد همدیگه رو ببینن، ولی همیشه می‌دونن که یه حرفی برای گفتن دارن؛ از عبث‌ترین مکالمه‌ی دنیا، تا نقد و بررسی علمی‌ترین فکت ۲ قرن اخیر (که اون هم باز در نهایت ممکنه به عبث‌ترین مکالمه‌ی دنیا ختم شه). خلاصه اگر رابطه‌ی دوستانه‌ای دارید که بهتون چیزی اضافه نمی‌کنه، بهتره قبل از فرارسیدن تاریخ انقضای جهان، بپذیرید که «هماهنگ» نمی‌شه.۷۳) صدف قربانی‌فر، کارشناس بازاریابی دیجیتال:وجود مفهومی به نام «امنیت» در ارتباطات باعث ‌می‌شه کیفیت اون رابطه بره بالا چون آدم‌ها جسارت ابرازشون بیشتر ‌می‌شه. اما شاید فکر کنیم از نظر خود‌مون ما آدم امنی هستیم ولی دیگران در بعضی شرایط با در نظرگرفتن فاکتورهای مختلف ما رو در دایرۀ امنیت خودشون قرار نمی‌دن و ارتباط‌شون رو در لایۀ دورتر باقی می‌ذارن و یا حتی قطع ‌می‌کنن..هر ارتباطی نیاز به توجه به عوامل مختلف داره تا شناخت‌ آدم‌ها از هم دیگه بیشتر بشه و اعتماد دوطرفه به وجود بیاد. اگه این‌طور نباشه، اون ارتباط نه پایداره و نه به کیفیت زندگی ما چیزی اضافه می‌کنه که در ادامه به ۲ تا از شاخص‌های مهمی که برای ایجاد حس امنیت توی ارتباطاتم کمک کرده اشاره می‌کنم:۱) در ارتباط با هر آدمی فاصله یا همون حریم رو درک کنیم و به هم دیگه فضا بدیم.۲) در صمیمی‌شدن عجله نداشته باشیم و بذاریم گذر زمان کمک‌‌مون کنه.۷۴) شمیم حسینی؛ طراح گرافیک:دوست‌هام می‌گن من خیلی آدم اجتماعی‌ای هستم؛ اما خودم این‌طور فکر نمی‌کنم، چون معتقدم ارتباط‌گرفتن کار هرکسی نیست. ولی تو همین دایرۀ ارتباطی محدودی که دارم یاد گرفتم که راجع به همه‌چیز حرف‌زدن، نظردادن و بودن‌های نامتناهی اسمش ارتباط‌گرفتن نیست، ارتباط یه گفت‌وگوی دیالوگه نه مونولوگ!خیلی وقت‌ها طرف مقابل‌‌مون فقط نیاز به شنیده‌شدن داره، نیاز به بودن در کنارش و اینکه مطمئن بشه که شنیده و درک می‌شه. چه‌بسا آدم‌هایی که همیشه توی ‌زندگی‌مون حضور داشته باشن که ما بهشون اجازه نمی‌دیم حرف بزنن، اون هم برای اینکه نمی‌شه روی حرف‌شون حساب باز کرد. پس بهتره به‌جای ارتباط‌های مونولوگی، تمرکز‌مون رو بذاریم روی پیدایش و بهبود روابط دیالوگی.۷۵) سارینا عمادی، کارشناس بازاریابی محتوایی:درون‌گرابودن توی زندگی شخصی و مخصوصاً کاری برام محدودیت‌هایی ایجاد کرده. برای همین تصمیم گرفتم که مقابلش بایستم. چند وقت پیش وقتی برای حل یه مشکل کاری هیچ راهی جز صحبت‌کردن با تلفن نداشتم، با ترس‌ولرز تلفن رو برداشتم. شاید عجیب باشه، اما بعد از صحبت با پشتیبانی یه سازمان دولتی که اون هم گفت‌وگوی چندان خوبی نبود، حس خیلی متفاوت و سبکی رو تجربه کردم.این اولین قدمی بود که به‌سمت برقراری ارتباط با افراد جدید ولو در حد پشتیبانی یه سازمانی دولتی برداشتم. شاید اگه کمبود اعتمادبه‌نفس و ترس از خراب‌شدن مکالمه نبود، خیلی وقت پیش این کار رو انجام داده بودم. گاهی‌ این عوامل ‌می‌تونه جزو دلایل مهمی باشه که قدمی به‌سمت جلو برنداریم و همیشه در حسرت انجامش بمونیم. برداشتن یه قدم بهتر از یک‌جاموندنه.۷۶) طلیعه صابری، کارشناس شبکه‌های اجتماعی:یکی از چالش‌های بزرگ زندگی برای شخص درون‌گرایی مثل من، ارتباطاته! این موضوع رو وقتی فهمیدم که اولین بار، پام رو تو دانشکدۀ ارتباطات گذاشتم و قرار بود ۴ سال با این رشته سر کنم، یعنی دقیقاً رشته و حرفه‌ام قطب مخالف زندگی شخصیمه!یادمه اولین بار که به‌عنوان خبرنگار وارد بازار کار شدم، در طول چند ماه، فقط یه ‌بار وارد ناهارخوری شدم. برام سخت بود ولی این سختی چیزهایی خوبی بهم یاد داد؛ اینکه حل تعارضات توی ارتباط خودم با خودم، ‌می‌تونه ارتباط مؤثرتری با دیگران برام بسازه. اگه خود‌مون رو بشناسیم، می‌تونیم دیگران رو بهتر درک کنیم، این پایۀ ایجاد ارتباط مؤثره.۷۷) مهسا کریمی، کارشناس بازاریابی دیجیتال:لازمۀ وجودی هر انسانی ارتباط‌گرفتنه. حتی اون شخص درون‌گرایی که خیلی‌ها فکر ‌می‌کنن ارتباط نمی‌گیره یا در واقعیت خیلی کم با افراد دیگه ارتباط برقرار می‌کنه با چیزی مثل نوشتن کتاب و دل‌نوشته و مقاله یا طراحی یه اثر هنری ارتباط برقرار می‌کنه، گاهی از طریق ساختن چیزی راه ارتباطی خودش رو با دنیا ایجاد می‌کنه اما مدل ارتباطیش فرق می‌کنه.اما از این‌ها که بگذریم، بدون ارتباط‌گرفتن ما انسان‌ها خیلی تنهاییم و تنهایی رشدکردن سخته یا شاید باید بگم واقعاً نشدنیه. نیاز داریم ‌با هم در تعامل باشیم تا از هم یاد بگیریم ‌با هم رشد کنیم با هم شاد باشیم در غم‌ها و سختی‌ها کنار هم باشیم تا با همدیگه و در کنار هم دنیای بهتری بسازیم.۷۸) فاطمه آهنگری، محتواپیشه‌‌:بخشی از یادگیری، پیشرفت و حتی ‌خوش‌حالی هر آدمی در گرو ارتباط با دیگرانه؛ البته ارتباط سالم. اما بهتره در ارتباط‌گرفتن با دیگران این نکته رو یاد‌مون باشه که آدم‌ها با هم متفاوتن و دربارۀ هر موضوعی می‌تونن طرز فکر مختلفی داشته باشن. پس تا زمانی که نظرها، حرف‌ها یا رفتارهاشون برای ما ضرری ایجاد نکنه، نباید ازشون ناراحت بشیم و ارتباط رو برای همیشه قطع کنیم.برای آدم‌های درون‌گرا‌یی مثل من سریع ارتباط برقرار‌کردن با دیگران خیلی کار آسونی نیست و بیشتر تمایل دارم ‌مثلاً شنوندۀ خوبی باشم که گاهی این موضوع باعث برداشت‌های اشتباهی از رفتار‌هام ‌می‌شه. حتی برای افرادی که برون‌گرا هستن گاهی برقراری ارتباط صمیمانه، سوءتفاهم ایجاد می‌کنه. پس خوبه که توی هر نوع ارتباطی، کمی از شخصیت‌های مختلف شناخت داشته باشیم تا بتونیم ارتباط سالمی بسازیم.۷۹) فائزه اسدی، سرپرست بازاریابی شبکه‌های اجتماعی:موضوع ارتباطات برای من درون‌گرا همیشه زنگ خطر و جزو کارهای سخت روزگار بوده. برای همین خودم رو در این موضوع مهم صاحب‌نظر نمی‌دونم. اما طی چند ماه گذشته و در راستای تلاشم برای ایجاد ارتباطات، تجربه‌ای رو کسب کردم: «اگه می‌خوام ارتباطی رو شکل بدم، اون ارتباط از صمیم قلبم باشه و ازش حس مثبتی بگیرم، یعنی خودم رو ملزم نکنم به اینکه بخواهم با همه ارتباط خوب و عالی داشته باشم.»نتیجۀ دیگه‌ای که گرفتم، این بود که مطمئنم شم پیامم در ارتباط با فرد مقابل به‌درستی منتقل شده باشه، مخصوصاً در مسائل کاری عدم انتقال درست پیام و در ادامه عدم دریافت صحیح پیام ‌می‌تونه‌ چالش‌زا باشه و بهتره با انتخاب جملات ساده از اینکه مخاطب منظور ما رو به‌درستی دریافت کرده، اطمینان پیدا کنیم.۸۰) مائده عابدینی، مدیر شبکه‌های اجتماعی:بحث ارتباطات برای ما درون‌گراها متفاوته. از این لحاظ که خیلی به ارتباطات گسترده تمایل نداریم. عوضش برا‌مون مهمه اندک ارتباطات‌مون باکیفیت باشه؛ حتی ارتباط با خودمون. من از خلوت خودم انرژی می‌گیرم. هیچ‌وقت حوصله‌م سر نمی‌ره. برای خوش‌گذروندن به حضور آدم‌های دیگه نیاز ندارم. به این نتیجه رسیدم اولین و مهم‌ترین چیزی که باید باهاش ارتباط درستی برقرار کنم خودمم. طبیعیه که توی اولین ارتباط‌های جدی با خودمون، دچار چالش بشیم. مثلاً یه سری رفتارهای اشتباه‌مون رو گردن نگیریم، سعی کنیم دستاوردها‌مون رو الکی بزرگ جلوه بدیم یا برعکس، زور بزنیم که تلاش‌ها‌مون رو بی‌ارزش نشون بدیم. مثل کار با ChatGPT می‌مونه؛ یه کم طول می‌کشه یاد بگیریم چی رو چطوری بپرسیم که به جواب درستی برسیم؛ اما بعد از یه مدت که دیالوگ‌های درستی بین ما و خود‌مون ردوبدل شد، اتفاق قشنگی میفته. مثلاً متوجه می‌شیم:• درون‌گرا هستیم نه خجالتی.• جزئی‌نگر هستیم نه وسواسی.• اهمال‌کار هستیم نه تنبل.• منتقد هستیم نه ایرادگیر.۸۱) نجمه فلاحیان، کارشناس بازاریابی دیجیتال:برای بعضی از آدم‌ها مثل خودم داشتن ارتباطات گسترده مثل ارتباط با آدم‌ها توی فضای مجازی یا شبکه‌سازی توی یه رویداد خیلی سخته شاید چون درون‌گرا هستم. این یه ویژگی فردیه و چیز بدی نیست اما بدون ارتباط‌گرفتن، خود‌مون رو از معاشرت با آدم‌های جذابی محروم می‌کنیم که می‌تونستن بهترین دوست‌ها‌مون باشن یا بزرگ‌ترین کارها رو باهاشون انجام بدیم اما الان از وجود ما بی‌خبرن.باید به خود‌مون فرصت بدیم فضاهای بیشتری رو تجربه کنیم؛ فضاهایی که ‌می‌شه مدت طولانی‌تری با آدم‌ها در ارتباط بود مثل بودن توی محیط‌های کاری جدید یا کلا‌س‌های مختلف. ‌می‌شه حتی از کمک‌کردن به آدم‌ها و جواب‌دادن به سؤالات‌شون توی محل کار و کلاس یا فضای مجازی شروع کنیم. نظرات‌‌مون رو توی کلاس و محل کار به اشتراک بذاریم تا شانس کشف آدم‌های دیگه رو هم به دست بیاریم.۸۲) مینا صاحبی، کارشناس پرفورمنس مارکتینگ:ارتباطات در فضاهای اجتماعی در واقع ایجاد بستری همراه با اعتماد و احساس نیاز به تبادل اطلاعات و گاهی عاطفی بوده و رویکردهای من در فضای دیجیتال با توجه به اثرگذاری بالا در دایرۀ ارتباطاتم به این مسیر شکل خاصی داده، طوری که از بازخورد سطحی‌ترین تا عمیق‌ترین این ارتباطات برایم مجموعه‌ای از نتایج داشته است که در ادامه مسیر شخصی چه در زندگی و چه در کار اثرگذار بوده است.۸۳) متینه ایقایی، کپی‌رایتر:توی دورۀ اول زندگیم فکر ‌می‌کردم به‌عنوان یه آدم درون‌گرا و احساساتی، قرار نیست توی تأثیرگذاشتن روی بقیه، فروش یا کارهایی که نیاز به منطق دارن خوب عمل کنم. اما دورۀ دوم زندگی من از جایی شروع شد که فهمیدم تست MBTI برای خیلی از روان‌شناس‌ها معتبر نیست!این مسئله باعث شد روی خودم و بقیه برچسب‌هایی نزنم که باورش کنن. حالا خودم رو ۴ تا حرف پشت هم نمی‌بینم، خیلی ساده‌تر با آدم‌هایی که به نظرم تو سیارۀ دیگه‌ای زندگی ‌می‌کنن تعامل دارم.درون‌گرایی و برون‌گرایی، احساسی یا منطقی و هر صفت دیگه‌ای ما رو به یه جامعۀ کوچک وصل و از بقیۀ دور‌مون می‌کنه. شاید توی مشاورۀ ازدواج این تست‌ها به درد بخورن، ولی توی بقیه موقعیت‌ها فقط یه دیوار نامرئی می‌کشن بین ما با آدم‌هایی که لزوماً شبیه‌‌مون نیستن.۸۴) رومینا حیدری، تصویرگر:اگه آدم شوخ‌طبعی هستید بهتون تبریک می‌گم، چون شما یکی از مؤثرترین ابزارهای برقراری ارتباط رو در اختیار دارید. خیلی‌ها می‌گن که طنز جایگاهی تو محیط‌های جدی یا محیط کار نداره، اما شوخ‌طبعی ‌می‌تونه کمک کنه کاراکتر شما و کلام‌تون توی ذهن آدم‌ها موندگارتر بشه.شوخی‌کردن خیلی عمیق‌تر از فقط خندوندن آدم‌هاست، کافیه مخاطب‌تون، محتوا، محیط و فضای بینشون رو درک کنید تا در زمان درست داستانی رو که برای گفتن دارید یا نکته‌ای که برای رسوندن تو ذهن‌تون هست با چاشنی طنز همراه کنید و ببینید چطور این ابزار ساده به ارتباط بیشتر با مخاطب کمک می‌کنه، چقدر تنش و استرس رو کاهش می‌ده و از همه مهم‌تر؛ کمک می‌کنه دیگران موضوعات رو از دیدگاه ما ببینن و درک کنن.۸۵) نادیا معارف‌وند، مدیر بازاریابی دیجیتال:خوشبختانه یا متأسفانه، انسان موجودیه اجتماعی و نیاز داره با دیگران در ارتباط باشه. ارتباطات بخش مهمی از زندگی شخصی و کاری‌‌مون رو تشکیل می‌ده و تبادل اطلاعات، ایده‌ها، افکار و احساسات بین چند نفر، نقش مهمی در ایجاد روابط و البته حل تعارض و در نهایت دستیابی به موفقیت‌های فردی یا جمعی داره.به همون اندازه که در مسیر ساخت ارتباطات سالم کاری یا شخصی، منطقی فکرکردن و تصمیم‌گرفتن ضروریه، به همون اندازه درنظرگرفتن احساسات آدم‌ها در ارتباط باهاشون مهمه. خوبه که در روابط‌‌مون سعی کنیم عواطف دیگران رو هم در نظر بگیریم و تفاوت‌ها رو درک کنیم، تا بتونیم با هم ‌خوش‌حال‌تر و موفق‌تر باشیم.۸۶) مهشید محمدی، کارشناس تولید محتوای متنی:گاهی وسط جلسه، مصاحبۀ کاری یا هر گفت‌وگویی، گیر می‌کنیم زیر بار کلمات و کلی حرف روی دوش‌‌مون سنگینی می‌کنه. این لحظات واقعاً سخته! کلمات قدرت دارن و طرف مقابل می‌دونه چطور گیر‌مون بندازه که راه فراری نداشته باشیم! کارهایی که کردیم یا نکردیم می‌خوره به اسم‌‌مون و برای فرار از اون جو سنگین، تمام موارد رو گردن می‌گیریم. این دقیقاً همون لحظۀ طلاییه که باید میز رو بچرخونیم.بازی رومیزی اونو (Uno)،‌ یه کارت داره که دو فلش در جهات مخالف روی اون هک شده. هر وقت این کارت بیاد وسط، بازی به‌نفع کسی که اون رو انداخته می‌چرخه. حالا عملکرد Turn the table هم همین‌طوره و پیداکردن فرصت مناسب برای دست‌گرفتن اوضاع، مهم‌ترین نکته است.زمان مناسب و استفاده از کلمات بجا و تأثیرگذار، جایگاه‌مون رو از پاسخ‌دهنده به پرسشگر تبدیل می‌کنه. اینکه با توجه به جو جلسهچطور و با چه روشی میز رو بچرخونیم، بستگی به خود‌مون داره!۸۷) مریم جعفری، کارشناس و مشاور سئو:یکی از دلایل اصلی پیشرفت من تعامل و ایجاد ارتباط با آدم‌هاست. معمولاً آدم‌هایی برام ارزشمند می‌شن که درجۀ بالایی از «انسانیت» رو در وجودشون می‌بینم. میزان انسانیت یه نفر رو باید از رفتار و تعامل اون فرد با دیگرانی سنجید که هیچ کاری براش نکردن یا نفع مستقیمی ندارن مثل نیروی خدماتی شرکت و گارسون‌ها، چون این افراد قبل از اینکه بخوان با جایگاه شغلی‌شون تعریف بشن، انسانن و این انسان‌ها در واقع عزیزها و دوست‌های یه عدۀ دیگه‌ای هستن.به‌کمک همین انسان‌های اطراف‌مونه که ‌می‌تونیم رشد کنیم و به کمال برسیم. شاید تعداد این آدم‌ها تو زندگی هرکدوم از ما به تعداد انگشت‌های دست هم نرسه پس باید قدر این آدم‌های ناب ‌زندگی‌‌مون رو بدونیم.۸۸) لیلا مهربخش، مدیر فروش:مهم‌ترین کلید ارتباط، سکوته. یه لحظه از روتین‌ها و قراردادهایی که برا‌مون تعریف کردن خارج بشیم و ببینیم کجاها تونستیم بهترین ارتباط رو برقرار کنیم. البته این سکوت به‌معنای سکون نیست. اینکه موجودات بتونن فارغ از ارتباطات کلامی با هم وجه مشترک پیدا کنن و بعد یه جامعۀ کوچیک رو تشکیل بدن.۸۹) سپیده امینی، توسعه‌دهندۀ کسب‌وکار:شهامت‌داشتن شاید تنها مؤلفه‌ای باشه که کمک می‌کنه ارتباط‌‌مون رو با دیگران حفظ کنیم. شهامت خود بودن (حتی با یه رفتار اشتباه) چون آدم‌ها با ترس‌هاشون روابط رو سرد می‌کنن. اگه این تمایز رو در خود‌مون ایجاد کنیم، قوی‌ترین جاذبه رو برای ارتباط‌گرفتن با دیگران به وجود آوردیم.۹۰) صباسادات موسوی، کارشناس بازاریابی محتوایی:انقدر غرق دنیای «ارتباطات» شدیم که از اصل ‌زندگی‌‌مون جا موندیم.• توی توییتر فعالیت می‌کنیم تا شناخته بشیم.• اینستاگرام‌‌مون فعاله برای اینکه اگه کسی اسم‌‌مون رو جست‌وجو کرد، یه پیج جذاب و مخاطب‌پسند بیاد بالا.• هفته‌ای یکی دو تا پست توی لینکدین می‌ذاریم تا خود‌مون رو فرد حرفه‌ای و متخصص معرفی کنیم.• فلان دورهمی و سمینار رو شرکت می‌کنیم تا لینک‌سازی کنیم برای روز مبادا.• و...خب، مشکل کجاست؟ مشکل اینه که این چیزها به «اصل» ‌زندگی‌‌مون تبدیل شدن در حالی که قرار بود ابزاری باشن برای کسب علم و موفقیت. اگه توی کار‌مون موفق نباشیم، کتاب نخونیم و اخلاق و راه روش درستی نداشته باشیم، هیچ‌کدوم از این‌ها به درد نمی‌خورن.برای اینکه حرفی برای زدن داشته باشیم، باید اول برای خود‌مون وقت بذاریم. روی اخلاق‌مون، ادب‌مون، علم‌‌مون و هزار و یه چیز دیگه وقت بذاریم... انقدر غرق پرزنت‌کردن خود‌مون شدیم که حواس‌‌مون نیست با ‌زندگی‌‌مون چی‌کار می‌کنیم. ارتباطات و لینک‌سازی و فعالیت مجازی خوبن، به‌شرطی که جای «اصول» ‌زندگی‌‌مون رو نگیرن و فقط ابزاری باشن برای رسیدن به هدف‌هامون.۹۱) نسیم نوائی، مهندس شبکه‌های تلفن همراه:ارتباطات، قلب تپندۀ موجودیت انسانه که ‌می‌تونه هم‌صحبتی با همکار حین استراحت باشه تا تماس تصویری با رفیقی فرسنگ‌ها دورتر، حتی نوشیدن یه فنجون قهوه توی همون کافۀ همیشگی با چاشنی صحبت‌ دربارۀ کاراکترهای موردعلاقۀ کتابی که می‌خونیم. روابط اگه درست و هم‌سو انتخاب بشن، ما رو به‌سمت هدف بزرگ‌تر هدایت ‌می‌کنن. به‌مرور بیشتر می‌فهمیم، بیشتر یاد می‌گیریم و بیشتر هم تلاش می‌کنیم.یکی از نعمت‌های بزرگ زندگی من، داشتن ارتباطات گسترده است. شما رو هم تشویق می‌کنم به داشتن روابط گسترده و صدالبته سالم در سنین جوانی، چون باعث ‌می‌شه خود‌مون رو از میون هزار آینه بیرون بکشیم و بالاخره بدونیم چی می‌خواهیم. بقیۀ سال‌های عمر‌مون هم برای قشنگ‌ترشدن تصویر اون من تلاش می‌کنیم. قشنگه نه؟!۹۲) پونه نجفی، مدیر داخلی و هماهنگ‌کننده:آدام گرنت (Adam Grant) در کتاب بده و بستان ‌می‌گه: «تو دنیای تغییر شکل‌یافتۀ امروز، روزبه‌روز موفقیت بیشتر به نحوۀ تعامل ما با دیگران و شکل برقراری ارتباط با اطرافیان‌مون وابسته ‌می‌شه.»حالا بعد از چندین سال تعامل و معاشرت با آدم‌های مختلف توی محیط کار و زندگی، عمیقاً به این نتیجه رسیدم که هرچقدر کمتر از دیگران انتظار داشته باشیم و بیشتر ببخشیم، بیشتر و بیشتر و بیشتر گیر‌مون میاد.به تجربه دیدم که انگاری اساساً کسایی که دست بده دارن، بیشتر کسب ‌می‌کنن. این تجربۀ زیستۀ من نیست بلکه نظریه‌ایه که کیت فرازی (Keith Ferrazzi)، استاد شبکه‌سازی توی کتاب هرگز تنها نخورید ‌می‌گه: «بهتره قبل از اینکه بگیری، ببخشی.»توی ارتباطات، همیشه به بخشنده‌ها بیشتر اعتماد می‌شه و این اولین پله برای رشد و پیشرفت‌شونه. وقتی تمرکز‌مون رو به‌جای «چی از این رابطه گیرم میاد» روی «چی ‌می‌تونم به این رابطه اضافه کنم؟» بذاریم، خیلی بیشتر از اونچه فکرش رو بکنیم کسب می‌کنیم و این کلید موفقیت توی دنیای امروزه.۹۳) عاطفه گرامی، دیجیتال مارکتر:«انتظارداشتن از بقیه» یکی از موضوعات اصلیه که اصولاً باعث ایجاد دردسر توی روابط‌مون ‌می‌شه. ‌مثلاً اینکه ما از دیگران انتظار داریم به‌شیوۀ خاصی رفتار کنن، از تمایل ما به کنترل‌کردن محیط اطراف‌مون میاد. ما تمایل داریم بتونیم پیش‌بینی کنیم که دیگران قراره چطوری رفتار کنن.وقتی دیگران مطابق با انتظارات ما رفتار نمی‌کنن، ناراحت می‌شیم. این ناراحتی هم خود‌مون رو آزار می‌ده و هم باعث بروز مشکل بین ما و طرف مقابل‌مون ‌می‌شه. چطور این مشکل رو حل کنیم؟یکی از بهترین راه‌حل‌هاش اینه که باید یاد‌مون باشه انتظاراتی که ما از دیگران داریم، باورهای ذهنی ما هستن. ما ‌می‌تونیم این باورها رو تغییر بدیم اما نمی‌تونیم اتفاقاتی رو که در دنیای بیرون پیش میاد کنترل کنیم.پس بهتره انرژی‌مون رو روی مدیریت ذهن خود‌مون متمرکز کنیم چراکه به تجربه دیدم که اگه سطح انتظارات‌مون از همکاران، مدیران، دوستان و... رو پایین بیاریم می‌بینیم که روابط‌مون چقدر ساده‌تر و لذت‌بخش‌تر خواهد بود.۹۴) تینا بدری، فعال حوزۀ بازاریابی:یکی از مهم‌ترین کارهایی که برای با کیفیت‌ترکردن روابط‌مون باید انجام بدیم «اهمیت‌دادن به همدیگه» است. همۀ ما بعضی موقع‌ها اوضاع ناآرومی رو تجربه می‌کنیم، تمام تلاش‌مون رو به کار می‌گیریم تا کسی متوجه نشه، اما بالاخره رفتار‌مون و نگاه‌مون خبر از سِر درون می‌ده.کاش ما آدم‌ها یاد بگیریم به اطرافیان‌مون توجه کنیم و فکر حال خوب‌شون باشیم. توجه‌کردن ملزومات خاصی نمی‌خواد، مثلاً می‌تونیم بگیم:• اگه دوست داشته باشی ‌می‌تونیم ‌با هم حرف بزنیم.• مشکلی برات پیش اومده؟ می‌تونم کمکت کنم؟یا حتی با خرید یه ‌خوش‌حالی کوچیک که شاید قیمت خاصی هم نداشته باشه، حال آدم‌ها رو بهتر می‌کنه. یاد‌مون نره ممکنه یه روزی ما هم به توجه دیگران نیاز داشته باشیم.۹۵) محدثه محبعلی، کارشناس سئو:از بچگی تا حالا هیچ‌وقت دوست صمیمی نداشتم. من یه عالمه دوست دارم که میزان صمیمتم با همه‌شون در یه حده. دبیرستان که بودم تنها کسی که توی نیمکت تنها می‌‏نشست من بودم. فکر نکنید آدم گوشه‌گیری بودم، نه اصلاً! تنها می‏‌نشستم چون نمی‌دونستم پیش کی بشینم، همه رو دوست داشتم. تنهایی من برای هم‌کلاسی‏‌هام فایده داشت، هر وقت با هم دعواشون‌ می‌شد و قهر می‌کردن یکی‌شون می‌اومد پیش من. منم بعد از یه روز سعی ‌می‌کردم آشتی‌شون بدم و دوباره تنها می‌شدم.هنوز هم دوست دارم با همۀ دوست‌هام ارتباط بگیرم اما الان با زمان مدرسه یه فرقی کرده چون بیشتر احساس تنهایی می‏‌کنم. دیگه خبری از قهر بین دو نفر و پادرمیونی من نیست! من همچنان عاشق ارتباط برقرار کردنم. دوست‌های جدید پیدا می‏‌کنم و به هر بهانه‌‏ای باهاشون حرف می‌‏زنم حتی شده با یه پیام. بعد این همه سال نتونستم خودم رو عوض کنم و ممکنه ساعت‏‌ها به اینکه چرا فلان دوستم به من زنگ نمی‌زنه فکر کنم!۹۶) شهربانو بهادری، فعال حوزۀ بازاریابی و تبلیغات:«بن‌بست» نتیجۀ هر ارتباطی بود که تجربه ‌می‌کردم. اولش همه‌چی خوب پیش می‌رفت، بعدش حالم بد می‌شد، چون حسابی تو اون ارتباط تحقیر و نادیده گرفته می‌شدم. این داستان تا جایی پیش می‌رفت که برای اینکه آدم‌ها رو از دست ندم، برای اینکه به هر قیمتی تأیید بگیرم عملاً دائماً مصرف می‌شدم!تا اینکه فهمیدم اِشکال از ارتباط و آدم‌ها نیست، بلکه متهم اصلی «خودم» هستم، خودِ خودم! لحظه‌ای که باید می‌پذیرفتم مشکل از خودمه خیلی دردناک، سرد و بغض‌آلود بود. اما وقتی شروع کردم به ترمیم ارتباطم با خودم، به بهترین دوست خودم تبدیل شدم و بعد این صلح درونی باعث شد ارتباط‌های واقعی‌تر و باکیفیت‌تری رو تجربه کنم و برای بقیه هم دوست بهتر و موثرتری باشم.۹۷) نیلوفر رشیدی، کارشناس سئو:زمانی تونستم شنوندۀ بهتری باشم و زندگی در لحظۀ حال رو بهتر تجربه کنم که تنهایی زدم به دل طبیعت... بعدش انگار زندگی افتاد روی سرازیری و تونستم خودم، آدم‌ها و شرایط رو راحت‌تر بپذیرم.فهمیدم زندگی ثابت نیست مثل رودخونه جاریه و تنها کاری که ‌می‌تونم انجام بدم لذت‌بردن از لحظۀ حاله. یکی از مهم‌ترین قدم‌های هر ارتباطی، اول ارتباط گرفتن با خودمونه بعد با دنیای بیرون. من با بودن در طبیعت، به درونم سفر کردم و ارتباط بهتری با خودم برقرار کردم.۹۸) درسا رشتی، همیشه در حال یادگیری بازاریابی:در جهانی زندگی می‌کنیم که سرعت رشد فناوری به‌شدت زیاده و بدون داشتن ارتباطات سازنده و کارا امکان پیشرفت و پیشبرد اهداف وجود نداره. انسان‌ها در سایۀ ارتباطاتی که با هم دارن، تجارب، دانش، طرز تفکر و آگاهی و بینش خودشون رو به هم منتقل ‌می‌کنن و می‌تونن باعث ارتقا یا نابودی هم بشن، اینکه کدوم حالت پیش بیاد، قطعاً به درجۀ آگاهی افراد بستگی داره که چقدر هوشمندانه، دایرۀ ارتباطات خودشون رو شکل بدن.انگار که انسان‌ها از همون ابتدا میل به تشکیل اجتماعات و گروه داشتند و همیشه به‌دنبال ایجاد ارتباط در شکل‌های مختلف و با اهداف متفاوت بود‌ن. انتخاب جامعۀ دوستان، همکاران و انتخاب شریک مناسبی برای زندگی، همه و همه نشون‌دهندۀ این میل ذاتی به ایجاد ارتباطه!۹۹) آزاده ناصری، کارشناس شبکه‌های اجتماعی:به تجربه یاد گرفتیم که ارتباطات‌مون رو در هر قامتی حفظ کنیم اما دروغ چرا ما انگاری یاد نگرفتیم با خود‌مون ارتباط برقرار کنیم و حفظش کنیم! خیلی‌ها‌مون نمی‌دونیم بنیادی‌ترین رشتۀ ارتباطی ‌زندگی‌‌مون با خودمونه و سالم بودن این رابطه چقدر برا‌مون حیاتیه.لازمه از خود‌مون غافل نشیم. با خود‌مون جلسه بذاریم، حرف‌هاش رو بشنویم و تحلیل کنیم، مدیریتش کنیم، باهاش به تفاهم برسیم و حالش رو بهینه کنیم و باید این یه روتین و روند همیشگی باشه. دایرۀ ارتباطات بزرگ و عمیق خیلی خوبه اما گاهی ما از مرکز دایره غافل می‌شیم و حتی بهش آسیب می‌زنیم.واقعیت ماجرا اینه که مرکز دایره خودمونیم. قبل از هر چیزی باید با خود‌مون توی یه رابطۀ سالم، صلح‌آمیز و مسئولانه باشیم تا ارتباطات سالمی دور‌مون شکل بگیره، فرصت‌ها از دست‌مون نرن، چالش‌ها بهمون زور نگن و توان فکری‌‌مون هدر نره و از مرکز دایره دور نشیم، همین!۱۰۰) مرضیه صائمی، مدیر بازاریابی دیجیتال:یه بوسۀ ساده شروع اون رابطۀ کذایی بود که ناخواسته پای ما رو به این دنیا باز کرد. یه مهمون ناخونده که باید برای ادامه‌دادن، ارتباط‌داشتن رو یاد می‌گرفت!باید یاد می‌گرفتیم چطوری با بعضی‌ها با زبان مادری رابطه برقرار کنیم؛ با بعضی‌ها با چشم‌هامون؛ با بعضی‌ها با دست‌هامون؛ با بعضی‌ها با روح‌‌مون؛ با بعضی‌ها کاری و با فاصله؛ با بعضی‌ها عاشقانه؛ با بعضی عارفانه؛ با بعضی‌ها آنلاین و دوردورانه؛ با بعضی‌ها هم نزدیک و کورکورانه؛ با بعضی سیاست‌مدارانه؛ با بعضی‌ها با حواس پنج‌گانه؛ با بعضی‌ها هم فقط استایل حس شش‌گانه و با بعضی هم با هیچ‌جا‌مون نشد رابطه‌ای برقرار کنیم!لای «رابطه‌نماها» گیر می‌کنیم و هر بار یه تیکه از وجود‌مون کنده ‌می‌شه. این وسط خود‌مون رو فراموش می‌کنیم. همونی که‌می‌شد باهاش بهترین رابطه رو داشت... همونی که بیشتر از همه بلده باهات ارتباط بگیره رو یادت می‌ره! رابطه با خود‌مون تیکه‌تیکه ‌می‌شه و هیچ‌وقت نمی‌فهمیم چی پشت سر گذاشتیم و صد حیف اگه لحظۀ مرگت خود‌مون رو هم کنار‌مون نداشته باشیم. اون موقع است که بی‌ربط به دنیا اومدیم و بی‌رابطه از دنیا رفتیم... خودت رو دریاب!۱۰۱) محبوبه خادمی، علاقه‌مند به خلق اتفاقات جدید:وقتی صحبت از ارتباط ‌می‌شه انواع و اقسام افراد و مدل‌ها و راه‌ها جلوی چشم‌‌مون میاد. از شبکه‌های اجتماعی گرفته تا دورهمی‌ها و کلاب‌ها و جلسه‌های مختلف کاری و خانوادگی. ولی موردی که شاید هیچ‌وقت بهش توجه نکرده باشیم ارتباط با خودمونه؛ ارتباطی که کل زندگی ما به اون وابسته است، ولی اهمیت کمی برا‌مون داره یا حداقل خود‌مون فکر می‌کنیم که توی اون برهه و موقعیت ‌حتماً کسی دیگه واجب‌تر از خود‌مون هست. با این توجیه همیشه به روان و جسم و روح‌‌مون آسیب می‌زنیم.از سال پیش تصمیم گرفتم که ارتباطم با خودم رو بیشتر کنم. خودم رو بذارم توی اولویت و دوست داشته باشم. دیگه مهم نیست دیگران چی راجع به من فکر ‌می‌کنن، من الان باید ارتباطی رو بسازم که سال‌ها پشت گوش انداخته بودم.باید رابطه با خودم رو تقویت کنم و بهش بها بدم تا بتونه خلاق‌تر، مولدتر و شادتر باشه. امیدوارم دیگران هم این رو درک کنن و به این ارتباط احترام بذارن، چون قطعاً حسن‌های این ارتباط روی زندگی اون‌ها هم تأثیر می‌ذاره.۱۰۲) مرجان چناری، کارشناس سئو:در هر نوع ارتباطی، تفسیر‌مون از آدم‌ها و ماجراها، در حقیقت بازتاب دنیای درونی ماست. اگه دنیای درونی ما آکنده از خشم و نفرت و قضاوت باشه، به‌ا‌حتمال زیاد، آدم‌ها و رفتارهاشون هم در جهت خشم درون ما معنا پیدا می‌کنه.اما اگه بتونیم صادقانه و بدون قضاوت این دنیای درون رو ببینیم و درک کنیم که رفتار امروز ما حاصل تجربه‌های تلخ دیروزه و خود‌مون رو با تموم نقص و کاستی‌هایی که داریم بپذیریم و دوست داشته باشیم و خود‌مون رو برای همۀ اشتباه‌های گذشته ببخشیم و این حق رو قائل بشیم که باز هم در آینده اشتباه خواهیم کرد، قطعاً ارتباط بهتری با آدم‌ها برقرار خواهیم کرد.۱۰۳) یانا فومنی، بازاریاب و هنرمند کوله‌گرد:نوشتن دربارۀ «ارتباط» عجیبه اون هم برای من که از وقتی که یادم میاد چالشم برقراری و محافظت از ارتباط‌ها بود. بعد از این همه مدت، فهمیدم یه چیزی هست که انسان توی عصر ارتباطات کم‌ترین میزان ارتباط رو باهاش داره: ارتباط با سیستم عصبی خودش (Nervous System).یکی از سخت‌ترین نوع ارتباط ولی در عین حال دم‌دست‌ترین. بعد از اینکه با این قسمت درون‌مون ارتباط برقرار کردیم وارد دنیای جدیدی از ارتباطات می‌شیم.۱۰۴) مریم فرزندی، مدیر بازاریابی شبکه‌های اجتماعی:این محیط و آدم‌های اطراف ما نیستن که قراره بهمون قدرت بدن، بلکه این خود‌مون هستیم که به خود‌مون قدرت می‌دیم. این موضوع رو وقتی فهمیدم که تو روزهایی که با آشفتگی زیاد برای کسب قدرت و استقلال تلاش ‌می‌کردم و تصور ‌می‌کردم هر دو رو باید از خانواده‌م، دوست‌هام یا همکارانم بگیرم، فهمیدم جای اشتباهی دارم دنبال‌شون می‌گردم و قبل از هر چیز باید درون خودم پیداشون کنم. دقیقاً توی همون نقطه، سعی کردم خودم و خواسته‌هام رو باور کنم و اون موقع بود که تونستم اعتماد بیشتری رو به‌عنوان یه فرد مستقل، قوی و قابل‌اطمینان از اطرافیانم جلب کنم...۱۰۵) زهرا ناظریه، فعال حوزۀ بازاریابی محتوایی:برای برقراری ارتباط مناسب با دیگران، لازمه که اول رابطه‌‌مون با خود‌مون خوب باشه؛ خود‌مون رو بپذیریم و شنوندۀ خوبی برای خود‌مون باشیم. بعد اگه می‌خواهیم روابط عمومی خوبی داشته باشیم، با دقت به صحبت‌های طرف مقابل‌مون گوش بدیم و بهش اطمینان بدیم که در صورت لزوم حرف‌ها‌مون بین خود‌مون می‌مونه.همیشه لازم نیست توی روابط به آدم‌ها مشاوره بدیم یا راهنمایی‌شون کنیم، گاهی آدم‌ها نیاز دارن که صرفاً شنیده بشن و چه خوب ‌می‌شه که موقع صحبت با ما احساس امنیت کنن. قبل از اینکه با آدم‌ها ارتباط بگیریم، خوبه که درباره‌شون اطلاعاتی به دست بیاریم تا زبان بدن و لحن مناسبی داشته باشیم. داشتن روابط عمومی قوی، مهارتیه که با تلاش و تمرین ‌می‌شه کسبش کرد.۱۰۶) غزاله محبوبی‌نژاد، مدیر بازاریابی:اولین و بدیهی‌ترین لازمۀ ارتباط،‌ توانایی گفت‌وگوکردنه و برای رسیدن به این هدف باید شنوندۀ خوبی باشیم. حالا چطوری باید بشنویم؟‌ دغدغه‌ها و مسائل فرد مقابل رو چه در کار و چه در زندگی بدون سوگیری گوش بدیم، سهم خود‌مون رو در هر معادله‌ای بپذیریم و در نهایت نتیجه‌گیری کنیم، بعد هم در کمال احترام و آرامش نتیجه‌مون رو به طرف مقابل اعلام کنیم.تا زمانی که نتونیم بدون سوگیری با افراد ‌زندگی‌‌مون گفت‌وگو کنیم، نه‌فقط توی کار، بلکه توی روابط شخصی‌مون هم موفق نخواهیم شد.۱۰۷) هلیا قویمی، سرپرست بازاریابی محتوایی:ارتباطات برای من همه‌چیزه، چون همۀ انرژیِ زندگیم رو از ارتباطِ سالمی که با آدم‌های مختلف برقرار می‌کنم، به‌ دست میارم. معمولاً هیچ‌وقت آدم‌های اطرافم رو دسته‌بندی نمی‌کنم و تا جایی که ‌می‌تونم سعی می‌کنم با همه مدل آدمی (چه شبیه به خودم، چه مدل‌های دیگه) ارتباط خوبی برقرار کنم، افکارم رو باهاشون به ‌اشتراک بذارم و با جون‌ودل اون‌ها رو بشنوم، همین بهم حس رشد می‌ده.تا وقتی که نتونیم با آدم‌ها با فرهنگ‌ها و افکار مختلف ارتباط مؤثری برقرار کنیم، نمی‌تونیم توی زندگی و کار‌مون رشد کنیم، چون ما آدم‌ها ذاتاً به این تعامل‌ها نیاز داریم. شاید بتونم بگم که ارتباط سالم ارتباطیه که دو طرف این ۴ ویژگی رو داشته باشن:۱) شنوندۀ خوبی برای همدیگه باشن.۲) برای بهتر فهمیدن صحبت‌های هم سؤال بپرسن.۳) همۀ تمرکزشون رو به صحبت‌های طرف مقابل‌شون بِدن.۴) حتی اگه با عقاید هم مخالف باشن، بهش احترام بذارن.۱۰۸) مارال ترکمنی، بازاریاب دیجیتال:زمانی ‌می‌تونیم رابطۀ شخصی یا کاری موفقی داشته باشیم که خوب گوش‌کردن رو یاد گرفته باشیم. شنوندۀ خوب بودن مهارتیه که کمک می‌کنه اطرافیان‌مون رو بهتر بشناسیم. شناخت دیگران مهمه چون یاد می‌گیریم توی شرایط مختلف، واکنش مناسبی بهشون نشون بدیم. با داشتن این مهارت، تو دنیای پُرمشغلۀ امروزی، ما به فردی تبدیل می‌شیم که ‌می‌شه باهاش حرف زد. همین ویژگی توجه دیگران رو به ما و حرف‌ها‌مون جلب می‌کنه.یه لحظه فکر کنید. شما دوست دارید با کسی گفت‌وگو کنید که فقط حرف خودش رو می‌زنه یا کسی که سنجیده جواب حرف‌هاتون رو می‌ده؟۱۰۹) هدی حسام‌الدینی، پرفورمنس مارکتر:گوش‌دادن با شنیدن فرق داره! یادتون میاد وقتی دبستانی بودیم درس‌های فارسی رو سر کلاس روخوانی می‌کردیم، بعد معلم از یکی که حس می‌کرد حواسش نیست می‌خواست ادامه‌ش رو بخونه؟ این‌طور مواقع طرف که عموماً از شاگردهای شر و شیطون هم بود گیج می‌شد، یه کلماتی یادش بود؛ ولی نه دقیق و نهایتاً دست یاری به‌سمت نفر بغل‌دستی دراز می‌کرد تا بتونه جواب بده.این شرایط بارها و بارها توی زندگی همه‌‌مون پیش اومده که حواس‌مون کاملاً جمع نبوده و یه کلیت دست‌وپاشکسته از شنیده‌ها‌مون رو به یاد داریم. فقط شنیدیم. برای اینکه بتونیم ارتباط مؤثر و کاملی با موضوع یا فرد برقرار کنیم و میزان همدلی‌‌مون بیشتر بشه، نیازه تا دقت و توجهمون رو در مکالمات بیشتر کنیم و بهتر گوش بدیم.۱۱۰) هانیه فراست، کارشناس بازاریابی محتوایی و قصه‌گو:یه ‌بار یکی از معلم‌هام بهم گفت: «بهترین قصه‌ها برای آدم‌هایی اتفاق می‌افتن که می‌تونن با جهان اطراف‌شون به‌خوبی ارتباط بگیرن و صدایِ جهان رو بشنون.» بعداً فهمیدم همین‌طوره؛ حرف‌زدن و ارتباط‌گرفتن با جمع، دقیقاً حسِ خلاقیت رو قلقلک می‌ده.آدم‌ها می‌رن سینما، تلویزیون تماشا ‌می‌کنن، به برنامه‌های رادیویی گوش می‌دن، استوری‌های همدیگه رو لایک ‌می‌کنن ولی خیلی کم با هم حرف می‌ز‌نن. به‌قول پائولو کوئیلو (Paulo Coelho) «شاید روزی برسه ما آدم‌ها برگردیم به اون دوران که جنگجوها دور آتیش جمع می‌شدن و برای همدیگه قصه تعریف می‌کردن!»۱۱۱) فائزه حاجی‌آبادی، مدیر بازاریابی محتوایی و سردبیر:گاهی وقت‌ها از خودم می‌پرسم: مهم‌ترین دلیلت برای بودن در این شغل چیه فائزه؟ چی توی این کاره که بهت معنا می‌ده؟ وقتی خودت رو مرور می‌کنی برای کدوم بخش از لحظاتی که به کار گذشته، حس خوب رضایت باهات هست؟و جوابش برای من فقط در این‌ها خلاصه ‌می‌شه: تلاشم برای درک چالش‌ها و کاستی‌های دیگران. همچنین ساختن یه رابطۀ انسانی توأم با مهر و مدارا با هم‌تیمی‌هام؛ به‌خصوص نویسنده‌ها.فکر می‌کنم در رابطه‌هامون اگه اصل بر همدلی و درک متقابل باشه، باقی چیزها بیشتر اوقات به بهترین شکلِ خودشون پیش می‌رن.۱۱۲) سوده محمدآبادی، طراح محصول و سرویس:فعالیت ما آدم‌ها در شبکه‌های اجتماعی ‌می‌تونه تأثیر بسزایی در ارتباطات آینده‌مون داشته باشه. بخصوص توی این چند سال اخیر خیلی از کارفرماها بر اساس فعالیت‌ها و رفتار آدم‌ها توی همین فضا، چه رسمی و چه غیررسمی، بیشتر راجع به نوع خلق‌وخوی ما ذهنیت پیدا ‌می‌کنن و ترغیب می‌شن که با ما کار کنن یا نه، چون اطلاعاتی که در رسانه‌های اجتماعی پیدا ‌می‌کنن ‌می‌تونه شفاف‌تر بر تصمیمات اون‌ها حتی برای همکاری تأثیر بذاره.خیلی از همکاری‌هایی که با افراد و تیم‌ها داشتم به‌واسطۀ همین فعالیت‌ها در شبکه‌های اجتماعی بوده و از بین این‌ها ارتباطات خیلی ارزشمندی حاصل شد، چه دوستی با افراد هم‌فکر خودم که از همین فضا به دوستی‌های حضوری کشید، چه همکاران و حتی شرکای کاری که من رو به‌واسطۀ فعالیتم و نوع نگرشم به کار و یادگیری مستمر و رفتارم تو شبکه‌های اجتماعی دیده بودند و ترغیب شده بودند به همکاری حرفه‌ای.مهمه که ما از تأثیر فعالیت رسانه‌های اجتماعی بر ارتباطات آینده‌‌مون آگاه باشیم و از این پلتفرم‌ها با نگاه استراتژیک برای ایجاد حضور مثبت و حرفه‌ای استفاده کنیم.۱۱۳) مهشید خانزاده، کارشناس شبکه‌های اجتماعی:وقتی یه نفر رو در شبکه‌های اجتماعی پیدا می‌کنیم و می‌بینیم چند نفر از دوست‌ها‌‌مون دنبال‌شون می‌کنن، جمله‌ای که همون لحظه به ذهن‌مون میاد و برای همه‌‌مون ملموسه و قطعاً چندین بار گفتیم و شنیدیم اینه: «دنیا چقدر کوچیکه!»با کمک شبکه‌های اجتماعی، همه با هم آشناییم و توی هر کدوم از این پلتفرم‌های آنلاین تعاملات مخصوص به خود‌مون رو داریم، خدا خیرشون بده بنیان‌گذاران عزیز و سایر دوستان مؤسس شبکه‌های اجتماعی رو که ما رو بیشتر از قبل به هم نزدیک‌ کردن.۱۱۴) فائزه غفوری، مدیر ارتباطات بازاریابی:قراردادن مشتری در مرکز همۀ برنامه‌های ارتباطی سازمان، راهی مطمئن برای کمک به رشد کسب‌وکاره. وقتی مشتری مهم‌ترین ‌می‌شه، بقیۀ چیزها سر جای خودشون قرار می‌گیرن. نگاه مشتری‌مدار (Customer Centric) نوعی فرهنگ ارتباطی در سازمان‌هاست. با این دید، همۀ کمپین‌های روابط عمومی حول مشتری می‌چرخه و اون‌ها حکم ستارۀ شمالی کسب‌وکار ما رو پیدا ‌می‌کنن.برای اینکه بتونیم فرهنگ مشتری‌مداری رو در همۀ نقاط ارتباطی سازمان اجرا کنیم، باید دربارۀ مشتریان‌‌مون بیشتر بدونیم و تلاش همیشگی برای یادگیری نیاز‌ها و خواسته‌هاشون رو ادامه بدیم.در نهایت، با ساخت ارتباط دوطرفه با مشتریان‌مون، نیازها و دغدغه‌های اون‌ها رو به درون کسب‌وکار میاریم. فرقی ‌نمی‌کنه راه‌حل رفع اون نیاز در کدوم تیم سازمان باشه، چون فرهنگ مشتری‌مداری انقدر توی سازمان ریشه کرده که همه برای بهبود ارتباط با مشتری، به تکاپو می‌افتن تا اون نیاز رو پاسخ بدن.۱۱۵) مینا خدامی، علاقه‌مند به بازاریابی شبکه‌های اجتماعی:حاشیه حاشیه حاشیه... خیلی مهمه که توی محیط کار با چه‌کسی ارتباط بگیریم. همون‌طور که همه‌‌مون ‌حتماً تجربه کردیم و می‌دونیم، محیط کار ‌می‌تونه در کنار انسان‌های سالم، انسان‌های سمی بسیاری رو در خودش جای بده؛ آدم‌هایی که علاقه‌مندن حاشیه بسازن و شما رو هم از اصل کار، بکشونن توی حاشیه‌ها.اینکه ما بتونیم توی محیط کار با دیگران ارتباط مؤثر برقرار کنیم مهم و لازمه، اما باید حسابی حواس‌مون رو جمع کنیم که آدم‌های سمی رو از دایرۀ همکار به دایرۀ دوست وارد نکنیم، چون اون ‌وقت دیگه خود‌مون هم درگیر حاشیه شدیم.تشخیص این‌جور آدم‌ها گاهی خیلی ساده‌ است و گاهی واقعاً سخت و زمان‌بره و موقعی می‌فهمیم که دیگه کار از کار گذشته، ولی جلوی ضرر رو از هر جا بگیریم منفعته. راستی! بعضی وقت‌ها مثل من می‌تونید توی خلوت خودتون، دقت کنید و ببینید خدای‌نکرده یه وقت خودتون به اون آدم سمی حاشیه‌پرور تبدیل نشده باشید...۱۱۶) مهشید لطف‌الله خواجویی، مدیر فروش:سال اول کاری سخت‌ترین کار برام تفکیک قائل‌شدن در برخورد‌ها بود و بعد از اکثر مذاکره‌ها حس بدی رو تجربه ‌می‌کردم. نمی‌دونستم آدم‌هایی که با عصبانیت باهام صحبت می‌کنن، به شخصیتم توهین می‌کنن یا به کارم.اون موقع‌ها یه همکار فوق‌العاده داشتم که باتجربه‌تر از من بود و بهم گفت: «مهشید مراقب باش توی این دام‌ها نیفتی، این آدم‌ها به تو کاری ندارن و شخص تو رو خطاب قرار نمی‌دن. این فقط واکنش در لحظۀ اون‌ها به آیتم مطرح‌شده در جلسه است (که باز هم اشتباهه).»منم این حرف رو آویزۀ گوشم کردم و پذیرش همین حرف سال‌هاست که در محیط‌های کاری مشغولم. این حرف همیشه درست و کاربردی بوده.۱۱۷) نسترن ملکی، سرپرست بازاریابی دیجیتال:برای ارتباط برقرارکردن با یه همکار عصبانی، مهمه که حرفه‌ای عمل کنیم، آرامش خود‌مون رو حفظ کنیم و هم‌دل باشیم.در ادامه ۴ مرحله رو معرفی می‌کنم که کمک می‌کنه ارتباط مؤثر و کارآمدتری با همکار عصبانی برقرار کنیم:۱) اول باید به همکار‌مون اجازه بدیم تا احساسات و نگرانی‌های خودش رو بدون اینکه صحبتش رو قطع کنیم بیان کنه و تا جایی که ‌می‌تونیم سعی کنیم دیدگاهش رو درک کنیم و احساساتش رو تصدیق.۲) توی مرحلۀ بعد، از پاسخ‌دادن با عصبانیت یا پرخاشگری پرهیز کنیم و در عوض به‌شیوه‌ای آروم و حرفه‌ای جوابش رو بدیم. نفس عمیق بکشیم و سعی کنیم لحن‌مون خنثی باشه. از کلمۀ «من» برای بیان احساسات یا دیدگاه خود‌مون استفاده کنیم. برای مثال، «من درک می‌کنم که تو ناراحتی، اما احساس می‌کنم باید راه‌حلی پیدا کنیم که مفید باشه.»۳) بعد باید زمینه‌های مشترک رو پیدا کنیم: به‌دنبال زمینه‌های توافق یا اهداف مشترک باشیم و سعی کنیم بر یافتن راه‌حلی سودمند تمرکز کنیم.۴) و در نهایت پس از گفت‌وگو، از همکار‌مون پیگیری کنیم تا مطمئن بشیم موضوع به‌خوبی حل شده.۱۱۸) شیما شریفی، علاقه‌مند به تبلیغات دیجیتال:توی ارتباط کاری دوست و دشمن وجود نداره، همه برای یه هدف مشترک کار می‌کنیم و همه ‌با هم «همکار» هستیم. هنر ما اینه که بتونیم با آدم‌ها که با مدل تربیتی و فرهنگ‌های مختلف بزرگ شدن، تعامل کنیم و ظرفیت‌هاشون رو به کار بگیریم، اگه نتونیم با آدم‌ها تعامل کنیم ‌احتمالاً کارهای تیمی به‌سختی جلو می‌ره یا کلاً جلو نمی‌ره.۱۱۹) پریسا فخر، مدیر بازاریابی دیجیتال:روابط یعنی سفر به درون، ما با ارتباط‌داشتن با افراد مختلف، به درون و دنیای افراد سفر می‌کنیم، تجربه‌های متفاوتی به دست میاریم، کلی مطلب یاد می‌گیریم و گاهی هم درد می‌کشیم. در کنار آدم‌ها در شرایط مختلف ویژگی‌های خوب و بد‌مون رو کشف می‌کنیم و خود‌مون رو ارتقا می‌دیم، روابط یعنی ما ‌با هم بهتریم.۱۲۰) مهدیس یگانه، بازاریاب دیجیتال:ارتباطات بین کارمند و رئیس، پیمانکار و کارفرما، همکارها و... روابط خیلی جالب و پر از چالش و بالا پایین هستن اما یه شکل دیگه از روابط که بر پایۀ کار شکل می‌گیره و خیلی هم جذابه، روابط آدم‌ها در فضای کار اشتراکیه.توی این فضاها چون آدم‌ها اکثراً فریلنسرن با هر تخصص و حرفه یا تیم‌های استارتاپی هستن، ‌فضای رقابتی زیادی وجود نداره بلکه روابط بر پایۀ دوستی و انجام پروژه‌ها و کارهای مشترک و همکاری در سطح برابر شکل می‌گیره که همین‌ها باعث ایجاد فضایی دوستانه می‌شه تا حدی که بعد از یه مدت، تقریباً اون فضا رو مثل خونۀ خودشون می‌بینن و وابستگی زیادی به اون مکان و آدم‌هاش پیدا ‌می‌کنن.این مدل وابستگی که بین کارمندان یه شرکت کمتر دیده می‌شه. یکی از فضاهایی که ‌می‌تونیم توش کلی دوست و همکار جدید پیدا کنیم همین فضاهای کار اشتراکیه.۱۲۱) زهرا جولایی، فعال حوزۀ بازاریابی و برندینگ:امکان نداره شما توی حوزۀ بازاریابی و فروش فعالیت کرده باشید و با یه طرف از این Bهای معروف سروکله نزده باشید، منظورم همون B2B‌ها و B2C‌ها و B2G‌هاست.اگه الان می‌خواهید تو این حوزه‌ها فعالیت کنید، باید بگم نسلی که باهاش رو‌به‌رو هستیم فرای همۀ این Bها هستن یعنی اگه می‌خواهیم توی ذهن و قلب مشتریا‌ن‌مون موندگار بشیم باید قبل از همۀ این Bها، مفهوم H2H یعنی ارتباط دو انسان با یکدیگر (Human-to-Human) رو فراموش نکنیم.حلقۀ مفقوده خیلی از کسب‌وکار‌ها فارغ از بزرگی و کوچیکی و نوع محصول و خدمات‌شون در گِرو همین دو تا H به‌ظاهر ساده است. پس یاد‌مون نره که ارتباطات هرچند نامشهود حرف اول رو در رستگاری کسب‌وکار‌مون می‌زنه.۱۲۲) الهه قدیانلو، فعال حوزۀ بازاریابی دیجیتال:یکی از ساده‌‍ترین راه‌های ارتباطی، گفت‌وگو و رفتارهای روزمرۀ زندگی ماست که در مواجهه با یکدیگر انجام می‌دیم که باعث ایجاد فضای دوستانه و دل‌نشین ‌می‌شه و ‌می‌تونه پایه‌های اصلی شکل‌گیری رابطه باشه. در واقع ارتباطات هدفمند و مؤثر به‌قدری در زندگی همۀ ما مهم و ارزشمند شده که امروزه انتخاب درصد بیشتری از ما برای ایجاد و حفظ روابط جدید، استفاده از فضا‌های دیجیتال به‌خصوص شبکه‌های اجتماعیه.تولید محتوای تصویری، متنی، گرافیکی و ویدئویی بیشترین تأثیرگذاری رو بر روی حافظه مخاطب خواهد داشت و بی‌شک یکی از بهترین راه‌های تعامل و ارتباط در دنیای نوین است. جذابیت بروز شدن ارتباطات سنتی به ارتباطات دیجیتال در فضای مجازی این امکان رو به فعالان کسب‌وکار می‌ده که در کمترین زمان، ارتباطی مؤثر رو با مخاطبان خودشون داشته باشن.۱۲۳) نیلوفر موجی، معمار تجربه:وقتی صحبت از ارتباط و گفت‌وگو ‌می‌شه ذهن ما اول از همه می‌ره سمت ارتباط بین دو انسان؛ اما به‌نظر من مقولۀ ارتباط ‌می‌تونه فراتر از رابطۀ بین دو انسان دیده بشه. موقع طراحی تجربۀ کاربری، دیزاینر، تعاملات بین کاربر و سایت رو پیاده می‌کنه. توی معماری هم همین‌طور... سلسله تعاملاتی با محوریت انسان در فضاهایی با کاربری متفاوت دیزاین ‌می‌شه. ردپای این نوع رابطه رو ‌می‌شه «هر جایی» که یه طرفش انسانه، دید و بهش فکر کرد و بر اساس اون دیزاین کرد.هر بنایی، جاییه برای گفت‌وگو؛ خیابون‌ها، میدون‌ها و ایستگاه‌های شهری، ما رو با طیف متفاوتی از رابطه روبه‌رو می‌کنه: تعامل مردم با اجتماع و حاکمیت. آدم‌ها تلاش ‌می‌کنن از طریق حضور در فضاهایی که برای شنیدن صداشون در شهر طراحی شده استفاده کنن؛ اما وقتی محلی برای اعتراض، که نوعی از گفت‌وگوئه، دیده نشده نباشه، هر کاری می‌کنن که حرف‌شون رو بزنن... مثل شعارنویسی روی آثار و بناهای ارزشمند!گفت‌وگوها وقتی به نتیجه می‌رسن که دو طرف بتونن حرف‌شون رو بزنن و به‌معنای واقعی به دیگری گوش بدن. چه در مقام یه انسان، چه در مقیاس یه سایت یا جامعه.۱۲۴) مهسا حامدی، کارشناس تولید محتوا:مدیرها یا صاحبان کسب‌وکار باید تلاش کنن ارائۀ بازخورد مثبت رو بخشی از وظایف کاری روزمره‌شون بدونن، مخصوصاً برای کسب‌وکارهایی که نیروهای دورکار دارن یا کلاً دورکاری فعالیت ‌می‌کنن. نادیده‌گرفتن ارائۀ بازخورد مثبت از نحوۀ عملکرد اعضای تیم، منطقی نیست.اگه تنها بازخوردی که یه فرد توی محیط کار دریافت می‌کنه، منفی باشه، به‌احتمال زیاد اون فرد، این بازخورد منفی رو یه جور غرزدن همیشگی کارفرما در نظر می‌گیره. این افراد احساس ‌می‌کنن که هیچ‌وقت ازشون قدردانی نمی‌شه. این بازخوردهای انتقادی فقط تضعیف روحیۀ کاری و انگیزۀ فرد رو به همراه داره. پس به‌جای اینکه همیشه دنبال دیدن و بولدکردن نقاط ضعف اعضای تیم‌مون باشیم، نقاط قوت اون‌ها رو هم ببینیم و هرازگاهی از تلاش‌هاشون برای پیشبرد اهداف کاری‌مون، قدردانی کنیم.۱۲۵) فائزه قربانی، کارشناس بازاریابی دیجیتال:شاید خیلی‌ها کتاب قورباغه رو قورت بده رو زرد بدونن ولی ‌می‌شه به هر کتاب زردی فرصت داد که حداقل یه بار ورق زده بشه. ‌مثلاً همین کتاب به‌ظاهر زرد تفکر جالبی رو مطرح می‌کنه که من توی زندگی خودم اجراییش کردم و دیدم نه، واقعاً جوابه!اون تفکر این بود: «زمانی ‌می‌تونیم کار‌مون رو بر اساس برنامه و در زمان‌بندی درست پیش ببریم که اول قورباغه رو قورت بدیم. وقتی با کاری شروع می‌کنیم که برا‌مون سخته و انجامش می‌دیم باعث ‌می‌شه بقیه کارهایی رو که برا‌مون راحت تره سریع‌تر پیش ببریم و زمان‌بندی‌مون رو رعایت کنیم.»۱۲۶) تارا خاوند، کارشناس تولید محتوا:زمانی ‌می‌تونیم بگیم آدم موفقی بودیم که دوست‌های مختلفی داشته باشیم. با وجود خوب یا بدبودن اون دوستان، بتونیم با اون‌ها ارتباط برقرار کنیم و از اون‌ها چیزهای مخالفی یاد بگیریم.جدا از اینکه هر آدمی توی هر سنی باید تلاش کنه تا کارهای جدیدی یاد بگیره و توی اون موفق باشه؛ اما کسی ‌می‌تونه بگه آدم موفقی بوده که بتونه توی هر بازۀ زمانی با آدم‌های مختلفی ارتباط برقرار کنه، با اون‌ها حرف بزنه و از زندگی‌شون یه چیزی یاد بگیره و در نهایت با جمع‌آوری تجربۀ اون آدم‌ها چه خوب چه بد برای رسیدن به هدف‌هاش تلاش کنه اون‌جاست که ما ‌می‌تونیم بگیم آدم موفق هستیم.۱۲۷) الهام آخوندی، کارشناس روابط عمومی:یادمه چند سال پیش همکاری کوتاهی با سازمانی داشتم که روابط عمومی براشون این‌طوری تعریف شده بود: «کسی که بیشترین شماره تلفن رو داره و همه رو می‌شناسه!» خبری از استراتژی و کمپین نبود و اختصاص بودجه برای روابط عمومی رو بی‌معنی می‌دونستن.منم دیگه اونجا شده بودم کسی که صرفاً چند جلسه ست می‌کنه و شماره‌تلفن‌های موردنیاز رو آماده می‌کنه. وقتی می‌شنوم که به روابط عمومی به چشم دفترچه تلفن نگاه ‌می‌کنن عصبی می‌شم، به خدا که داشتن شماره کافی نیست، حتی قسمت تلخ‌تر ماجرا اونجاست که می‌بینم هنوز خیلی از سازمان‌ها تصور ‌می‌کنن برای کمپین‌های بازاریابی و فروش باید بودجه تخصیص بدن ولی حوزۀ روابط عمومی چون با همه‌جا ارتباط داره، هیچ بودجه‌ای نمی‌خواد.ما باید به‌عنوان کسب‌وکار یا حتی شخص بتونیم از همون اول، ارتباط قوی با مخاطب‌مون بسازیم، این ارتباط رو حفظ کنیم، درست و به‌موقع ازش استفاده کنیم و نقش خود‌مون رو جوری در سازمان ایفا کنیم که چهره و صدای برند بشیم و اگه اون تصور اشتباه از بین بره و این تفکر جدید جایگزین بشه، فکر کنم اون روز عید منه!۱۲۸) راضیه تقدسی، علاقه‌مند به بازاریابی محتوایی و بازاریابی دیجیتال:ارتباطات لزوماً داشتن شماره تماس یا دنبال‌کردن حساب کاربری افراد توی شبکه‌های اجتماعی نیست. ارتباطات زمانی معنا پیدا می‌کنه که ما در هر حوزه‌ای که در اون در حال تلاش و کاریم، حرفه‌ای فعالیت کنیم و در آخر با افراد مطرح حوزۀ کاری‌مون ارتباط مؤثرتری برقرار کنیم.۱۲۹) زهرا قنبری، کارشناس روابط عمومی:این روز‌ها به‌خاطر حوزۀ کاریم هر روز با دغدغه‌ها و مسئله‌های روابط عمومی درگیرم. برای درک بهتر، یه ارکستر رو تصور کنید که اعضای اون به‌صورت فردی خیلی خوب عمل می‌کنن و موسیقی‌دان‌های کاربلدی هستن. اگه رهبری نداشته باشن که هدایت‌شون کنه، هرکسی ساز خودش رو می‌زنه و در نهایت یه صدای ناموزون یا گوش‌خراش به گوش شنونده‌ها می‌رسه.رهبر ارکستر می‌تونه توانایی آدم‌ها رو به‌خوبی شناسایی کنه و از هرکسی به‌اندازۀ توانش انتظار داشته باشه. این کاریه که روابط عمومی در سازمان انجام می‌ده تا مخاطب صدای خودش رو بشنوه و عصبانی و ناراحت از سالن خارج نشه.۱۳۰) ثمین پرتوی، علاقه‌مند به بازاریابی دیجیتال و برندینگ:جایی که پاسخ‌گویی مناسب به بحران‌ها، چالش‌ها و شرایط ویژۀ کاری جایگزین بی‌تفاوتی، تکذیب و منفعل‌بودن ‌می‌شه، حرکت در سراشیبی نابودی چیزی دور از انتظار نیست. یاد این دیالوگ فیلم شبکۀ اجتماعی (The Social Network) افتادم که مثال بارز زمانیه که در حال شنیدن آخرین ضربان‌های نبض یه برندیم؛ برندی که قلب و روح داره و حالا فاصله‌ای با مرگ نداره: «بهتره حسابی خودت رو آماده کنی و یه وکیل درست‌وحسابی بگیری رفیق. چون فقط واسه گرفتن اون ۳۰درصد نمیام سراغت، می‌خوام همه‌چیز رو ازت بگیرم».همین‌جاست که روابط عمومی با ذهنی توانمند و استراتژی به‌موقع نذاره که در طول بحران‌ها شهرت و تصویر برند خدشه‌دار شه و شاید در جواب اون دیالوگ بالا بگه: «من استقبال می‌کنم از این قضیه، از اینکه سفرۀ دل رو باز کنیم و حرف بزنیم.» به‌بیان دیگه اینکه باید حرف زد نه اینکه فقط تکذیب کنن و دروغ بگن.۱۳۱) ندا چمن‌لاله، کپی‌رایتر:- الو؟ واحد روابط عمومی؟ ما آتیش گرفتیم!+ الان خود‌مون رو می‌رسونیم!- نه ممنون. خود‌مون داریم با آبکش آب می‌ریزیم، بچه‌ها واقعاً زحمت می‌کشن. فقط چون از بیرون معلومه که آتیش گرفتیم، ‌می‌شه یه بیانیه از طرف ما بنویسید بگید آتیش نگرفتیم؟معمولاً نقش تیم روابط عمومی با تحلیل‌ها و تصمیم‌‌های سریع یا بیانیه‌ها تعریف ‌می‌شه اما صداقت که رکن اصلی این واحد به حساب میاد، هیچ نقشی در ذهن مخاطب یا مشتری‌ها نداره! برند دوست داره اون‌طور که نیست به چشم بیاد، مخاطب هم اعتمادش رو به آنچه روابط عمومی به او نشون می‌‌ده از دست داده؛ به همین دلیل، هیچ ارتباطی بین‌ اون‌ها شکل نمی‌گیره.انگار وقتشه متولیان روابط عمومی، راست‌گویی رو به‌عنوان یه ابزار قوی مثل نرم‌افزارها به‌ کار بگیرن تا فرهنگ حقیقت‌گویی باعث باورپذیری و در نتیجه پیشرفت حوزۀ روابط عمومی بشه. البته نباید فراموش کنیم شروع این اصل، ابتدابه‌ساکن باید از داخل خود سازمان باشه تا به مشتریان بیرونی سرایت کنه چراکه مهم‌ترین ذی‌نفعان واحد روابط عمومی بدون شک اعضای تیم سازمان هستند.۱۳۲) شیوا هراتی، کارشناس تولید محتوا:طبق جامعۀ آماری دوروبَرم دیدم که انگاری اغلب ما در برقراری ارتباط مؤثر (Effective Communication) مشکل داریم و نمی‌تونیم یه ارتباط خوب و سازنده با بقیه داشته باشیم.بنابراین تصمیم گرفتم ۵ مرحله رو که ارتباط مؤثر باید طی کنه بهش اشاره کنم:۱) مشخص‌کردن هدف از برقراری ارتباط: پیش از صحبت و برقراری ارتباط، اول باید تکلیف‌مون رو با خودمون مشخص کنیم و بپرسیم: «هدف‌مون از برقراری ارتباط چیه؟ چطور می‌خواهیم رابطۀ مؤثری داشته باشیم؟»۲) توجه به فرم پیام یا محتوای ارسالی: یه پیام یا محتوای ارسالی مؤثر، روشن، واضح و کوتاه اما اثربخشه و مقدمه‌چینی طولانی نداره.۳) رفع ابهام پیام میان فرستنده و گیرنده: طرفین رابطه باید صحبت‌های طولانی با یکدیگر داشته باشند تا هرگونه ابهام بین اون‌ها برطرف بشه. در این مسیر، از چاشنی‌های خوب گوش‌دادن و بازخورددادن می‌تونن در رفع هرگونه ابهام استفاده کنن.۴) توجه به شرایط محیط و مخاطب: در برقراری ارتباط مؤثر به شرایط محیط و مخاطب توجه کنید و زمانی سراغ مخاطب برید که شرایطش مناسب بوده و تمایل به گفت‌وگو و تعامل داشته باشه.۵) هم‌راستایی حرف و عمل: باید مراقب باشیم تا حرف‌مون با عمل‌مون یکی باشه تا مخاطب بهمون اعتماد کنه و ارتباط مؤثری بین طرفین برقرار بشه.۱۳۳) نورا شاطرپور، سرپرست بازاریابی دیجیتال:ارتباط درست با دنیا باعث ‌می‌شه یه کشور در همۀ زمینه‌ها پیشرفت متقارن و موزون داشته باشه. ارتباط درست کاری باعث ‌می‌شه یه شرکت همیشه در جایگاه شایسته‌ای قرار بگیره، مشتری‌هاش رو حفظ کنه و مشتری‌های جدید جذب کنه و در مسیر پیشرفت باشه. می‌دونم که داخل پرانتز باید بگم در قالب این ارتباط باید بازخورد گرفت و در مسیر اصلاح و بهبود هم حرکت کرد.ارتباط درست شخصی باعث ‌می‌شه آدم‌ها از ‌زندگی‌شون لذت بیشتری ببرن و این دومینو به همین شکل ادامه پیدا می‌کنه و در نهایت با جامعه‌ای که ارتباط سازنده و کاربردی دارن روبه‌رو خواهیم بود.۱۳۴) فریبا خضری، کارشناس بازاریابی محتوایی:طبق تجربه‌ای که داشتم فهمیدم ۲ عامل خیلی مهم برای داشتن ارتباط مؤثر لازمه که مهم هم نیست اول کدوم‌شون وجود داشته:۱) زبان۲) طرز فکراین۲ لازمۀ انتقال ارزش‌ها با هدف برقراری ارتباط هستن. اگه زبان و طرز فکر رو بخش مهمی از شالودۀ محتوایی که ارائه می‌کنیم در نظر بگیریم، پیوند مؤثر ما با جهان هستی از محتوای درستیه که بهش می‌دیم.پس اگه نمی‌تونیم ارتباط مؤثری با جامعۀ مدنظر‌مون بگیریم، ‌احتمالاً دلیلش اینه که تفکر مستقلی نداریم و یا نمی‌تونیم از زبون‌مون به‌درستی و بجا استفاده کنیم و همین‌طور اگه از فرایند بازاریابی محتوایی نتیجه نمی‌گیریم، شاید چون اصول اولیۀ ارتباطات یعنی استفاده درست و به‌موقع از زبان برای انتقال تفکر‌مون رو نداریم.۱۳۵) ایماژ دهقان، طراح ارشد گرافیک؛در این سال‌هایی که دارم کار می‌کنم، رابطۀ مؤثر با مخاطبان از اولویت‌هام بوده. برای کسی که محل علاقه و تخصصش شده محل تلاقی هنر و تبلیغات، روابط عمومی و ارتباطات مؤثر براش باعث بروز خلاقیت و بهبود کیفیت کارهای هنری ‌می‌شه.با استفاده از ایده‌ها و دیدگاه‌های مختلف، زاویه‌دید بازتری نسبت به مسائل و چالش‌ها پیدا می‌کنم و توانایی حل مسئله در خودم رو افزایش می‌دم و باور دارم که روابط عمومی بالا، بهبود کیفیت و خلاقیت کارهای هنریم رو تضمین می‌کنه و از دستاوردهای مهمم به شمار میاد.۱۳۶) نگین پازوکی، کارشناس اجرای کمپین تبلیغاتی و کپی‌رایتر:ارتباطات از هر نوعش یکی از مؤلفه‌های جدایی‌ناپذیر زندگی هر انسانیه حالا چه داشتنش، چه حتی نداشتنش.حالا برای اینکه بتونیم انواع ارتباطاتی رو که داریم به بهترین شکل با دنیای بیرون و درون‌مون هم‌راستا کنیم باید به ۲ نکتۀ خیلی مهم توجه کنیم که تأثیر مستقیمی بر کیفیت ارتباطات‌مون داره:۱) نیازها‌مون رو بشناسیم،۲) علایق‌مون رو پیدا کنیم.۱۳۷) فاطیما مهاجری، کارشناس بازاریابی محتوایی:هر نوع ارتباطی نوعی مبادله است که بین دو فرد، گروه یا جامعه صورت می‌گیره و طرفین، نیاز خودشون رو از طریق طرف مقابل برطرف ‌می‌کنن؛ بنابراین هیچ ارتباطی بدون هدف ایجاد نمی‌شه و نباید این انتظار رو از آدم‌ها داشت که بدون هیچ چشم‌داشت یا خواسته‌ای از طرف مقابل، ارتباطی رو ایجاد کنن.در واقع ما با افراد ارتباط ایجاد می‌کنیم تا نیازهای خود‌مون رو برطرف کنیم و حتی کمک‌کردن به دیگران هم برای ارضای نیاز شما به هم‌دلی و داشتن احساس ارزشمندیه. پس قبل از شروع هر ارتباطی بهتره که بدونیم ما چه نیازها و خواسته‌هایی از هر رابطه‌ای داریم.۱۳۸) زهرا منصف، علاقه‌مند به نویسندگی:خیلی وقت‌ها در روابطی که داریم یه اتفاق سخت میفته. اسمش رو می‌ذارم سخت چون نجات پیداکردن از این وضعیت واقعاً طاقت‌فرساست. این مختصات رو در نظر بگیرید: ۲ دوست در رابطۀ دوستانه هستن و هر دو تمایل دارن به دیدار و وقت‌گذروندن ‌با هم. یکی از اون‌ها مدام این تمایل رو مطرح می‌کنه و اون یکی به‌خاطر افسردگی، واکنش دفاعی به اتفاق‌ها داره و این واکنش سکوت‌کردنه. اون ترجیح می‌ده در خلوت خودش باشه، در عین اینکه دوست داره دوستانش رو ببینه و با اون‌ها وقت بگذرونه.اما حسی مانع این کار ‌می‌شه. اون قصد نداره به دوستش بی‌محلی کنه؛ صرفاً گریزونه که از دایرۀ امنش بیرون بیاد. خیلی سختشه که چنین چیزی رو به دوستش بگه، چون گفتیم به‌واسطۀ بودن در یه دورۀ افسردگی، دچارِ واکنش دفاعی سکوته.توی این شرایط شاید چیزی که اهمیت پیدا می‌کنه درکِ فرد اول از فرد دومه. اینکه توی این شرایط بار بیشتری رو شونه‌های فرد اول نذاره و اون رو متهم به چیزی نکنه. فقط تلاش کنه این گزاره رو بپذیره که: آدم‌ها گاهی نیاز دارن تنها باشن، گاهی جز سکوت کار دیگه‌ای از دست‌شون بر‌نمیاد، و عدم بیان تمایل برای دیدار و معاشرت به‌معنایِ بی‌تمایلی و حذف دیگری از زندگی نیست.آدم‌ها گاهی فقط توانِ تحملِ مختصاتِ خودشون رو دارن، نه هیچ‌چیز و هیچ‌کس دیگه.۱۳۹) بهار دهقانپور، کارشناس تولید محتوا:رابطۀ صمیمی دوستانه بین ۲ نفر مثل خوردن بستنی قیفی وانیلی تو اوج گرمای تابستونه! ۲ تا دوست می‌تونن اون حس دل‌نشین خنک‌شدن یهویی توی تابستون رو با صمیمیت به‌اندازه‌شون بهم دیگه بدن. اما یه وقت‌هایی هم هست که همون بستنی خوش‌طعم مدت طولانی تو دست‌ها‌مون می‌مونه یا آفتاب می‌زنه بهش، آب ‌می‌شه و می‌ریزه روی لباس‌هامون و اون‌ها رو خراب می‌کنه.رفاقت هم همینه؛ کافیه صمیمیت‌مون از حد بگذره یا به‌بهونۀ رفیق‌بودن، کارهایی بکنیم که دل دوست‌مون رو بشکنیم. اون وقته که رفاقت‌مون به‌خاطر همون صمیمیت بی‌حدومرز، مثل یه بستنی زیر آفتاب مونده آب ‌می‌شه و لکۀ بزرگی ‌می‌شه توی قلب‌مون و درسی ‌می‌شه برا‌مون تا قشنگی روابط‌مون رو با گذروندن حدومرزها‌مون از بین نبریم!۱۴۰) الناز خزایی، علاقه‌مند به بازاریابی دیجیتال و دنیای استراتژی:تقریباً همه از مزایای داشتن ارتباطات آگاهیم اما فکر ‌می‌کنید چقدر با اصول ارتباطات آشنایی داریم؟ فرض کنید تصمیم گرفتید توی هیچ شبکۀ اجتماعی حضور نداشته باشید، به‌نظرتون چند نفر گوشی رو برمی‌دارن و تماس می‌گیرن تا حال‌تون رو بپرسن؟درسته که با ورود شبکه‌های اجتماعی به زندگی‌هامون، ارتباطات‌‌مون گسترده‌‌تر و ساده‌تر شده، اما کیفیت این ارتباط چطوریه؟! قدیم‌ها وقتی دل‌‌مون برای کسی تنگ‌ می‌شد بهش زنگ یا سر می‌زدیم. اما الان همین که می‌بینیم استوری گذاشته می‌فهمیم حالش خوبه و نهایتاً یه ری‌اکشن قلب روی استوریش می‌ذاریم و در جوابش اون هم ری‌اکشن ما رو لایک می‌کنه!وقتی از دور به داستان نگاه کنیم می‌بینیم توی این دنیای مدرن،افراد تنهایی هستیم که توی موقعیت‌های مختلف اجتماعی، به‌اجبار کنار همیم و لحظه‌شماری می‌کنیم برای برگشتن به کنج امن تنهایی‌مون!روز ارتباطات ‌می‌تونه بهونۀ خوبی باشه برای اینکه بیایم به‌جای بالا و پایین‌کردن افراد توی فضای مجازی، تلاش کنیم که کیفیت ارتباطات‌مون رو عمیق‌تر کنیم و بین زندگی اجتماعی و زندگی مجازی‌مون به تعادل برسیم.۱۴۱) حمیده علی‌زاده، کارشناس بازاریابی محتوایی:امروز روز ارتباطاته و جا داره که در ستایش «حرف درست، در جای درست» کمی صحبت کنم چراکه خیلی از ماها ایجاد ارتباط و شبکه‌سازی رو چیز خوبی می‌دونیم و براش تلاش می‌کنیم، اما برقراری ارتباط فقط به این معنی نیست که ما بدون خجالت بتونیم در جمع‌ها حرف بزنیم. راستش اینکه چی بگیم خیلی مهم‌تره.آدمی ‌می‌تونه ارتباطات خوبی بسازه که قبل از هر چیز بدونه چه چیزی رو در کجا و چطور مطرح کنه. در واقع فقط باید قبل از اظهارنظر، بهش فکر کنیم و بعد، میزان اثرگذاری حرف‌مون رو بسنجیم. به این شکل، کم‌کم حرف درست هر مکان رو یاد می‌گیریم و ‌می‌تونیم ارتباطات درست خود‌مون رو بسازیم.۱۴۲) محیا ساعدی، روزنامه‌نگار:نمی‌دونم اولین‌ بار چه‌کسی گفت «مهم‌ترین سرمایۀ‌ آدم‌ها ارتباطات‌شونه». اما این موضوع وقتی به من اثبات شد که نگاهی به فهرست تجربه‌هام انداختم و دیدم نصف بیشترش رو از رفقای مجازیم دارم یا از روزی که با دوستی توی کافه‌‌ای نشسته بودم.‌اصلاً شروع ماجراها برام این شکلی بود که یکی از سردبیرهای رادیو، وبلاگم رو خوند و دعوتم کرد به کار. بعدها همین سلام‌علیک‌ها برام تجربه‌های بیشتری ساخت. یکی از دوست‌هام رفته بود مصاحبه کاری که براش خیلی حیاتی بود. اونی رو که ازش مصاحبه گرفته بود می‌شناختم و زنگ زدم برای توصیه‌. اون زنگ و اون حواس‌تون به این بچه باشه، من رو به اون آدم یادآوری کرد و بخش مهمی از رزومه‌م رو ساخت.راستش ‌می‌تونم تا صبح مثال بزنم، آخریش همین متنی که تا اینجا خوندید. ارتباط سرمایه است؛ گرچه شاید مهم‌ترین سرمایه نباشه.۱۴۳) راحیل محمدی، فعال حوزۀ بازاریابی:وقتی اولین بار می‌خواستم رزومه بنویسم تا کار پیدا کنم، بعد از سوابق تحصیلی، کمی مکث کردم و فکر کردم حالا چه چیزهایی ‌می‌تونم بنویسم و در قسمت مهارت‌ها نوشتم:• تروفرز• خوشگل‌ و موشگل• تیزوبز• و با روابط عمومی بالا!امروز بیشتر از ۱۰ساله که توی کسب‌وکارهای بزرگ و کوچک و در موقعیت‌های شغلی مختلف کار کردم. اما همین اواخر هم که باز رفتم سراغ رزومه‌م که به‌روزش کنم دیدم باز جز مهارت‌ها نوشتم «دارای روابط عمومی بالا» انگاری که این قسمت هیچ‌وقت قرار نیست از زندگی شخصی و کاری‌مون جدا بشه.۱۴۴) هانیه گودرزی، مدیر محصول:چندین سال پیش، تو یکی از نمایشگاه‌های بین‌المللی با یه مدیر صحبت کردم و از پروژه‌ها‌مون گفتم. با تعجب پرسید: «مگه شما مدیر پروژۀ فلان کار بودید؟! اصلاً نمی‌دونستم چه عجیب!» عجیب هم بود. هر سال پروژه‌هایی که من از اعضای اصلی‌ش بودم کلی جایزه می‌گرفت و مطرح‌ می‌شد ولی هیچ‌کس من رو نمی‌شناخت. اول خیلی ناراحت شدم که چرا بعد از حدود ۶ سال فعالیت، جایگاه کاری خوبی ندارم؟! کمی که آروم شدم به چرایی موضوع فکر کردم...یادم اومد هر زمان دورهمی و یا جلسۀ کاری بود، خودم رو می‌کشیدم کنار، چون کار داشتم یا حوصله نداشتم. هر موقع حرف سمینار و مصاحبه و... بود، من نبودم چون حوصلۀ شوآف‌ رو نداشتم. همیشه از صحبت‌های تکراری و منم‌ منم‌کردن بدم می‌اومد و الانم همین‌طوره، ‌می‌گفتم آدم‌ها با کارهاشون خودشون رو نشون می‌دن، ولی کاملاً اشتباه ‌می‌کردم.من برای نشون‌دادن مهارت ‌و دستاوردهای خودم خارج از شرکت هیچ کار مفیدی انجام داده نداده بودم. روی ارتباطات‌ها و شبکه‌سازی کار نکرده بودم چون فکر ‌‌می‌کردم وقت‌گذاشتن برای ارتباطات و شبکه‌سازی کار بیهوده‌ایه.الان می‌گم ارتباط با افراد درست بعد ‌از مهارت و‌ تخصص، مهم‌ترین شاخص‌ برای موفقیته، فقط باید حواس‌مون باشه که داریم روی لبۀ چاقو داریم حرکت می‌کنیم. اگه زیادی از نردبان ارتباطات بالا بریم، به‌خاطر نداشتن مهارت با سر می‌افتیم زمین، اگه‌ زیاد محو کار و‌ مهارت بشیم، توی دنیای ارتباطات به‌جای اینکه شیر سلطان جنگل بشه قورباغه ابوعطا می‌خونه.۱۴۵) حسنا پرویزی، کارشناس تولید محتوا:خیال ‌می‌کردم اگه سرم به کار خودم باشه و کارم رو درست انجام بدم؛ قدر و قیمت کارم رو همه می‌فهمن. اما درست زمانی که سرم رو از لاکم بیرون آوردم؛ سرک کشیدم به دورهمی‌ها و آدم‌های بیشتری رو شناختم؛ با بیشترشون وارد بحث‌های متفاوت شدم، جنگیدم یا رفیق شدم؛ یکهو همه‌چیز عوض شد.چیزهایی رو در خودم کشف کردم که تا قبل از اون اصلاً نمی‌دونستم. قدر و قیمت کارم رو حتی خودم نفهمیده بودم. خودم رو از وسط رابطه با آدم‌ها شناختم. در واقع، ارتباط با دیگران بهم کمک کرد تا بهتر بفهمم که چه‌کسی هستم و چه ارزش‌هایی در زندگی دارم. ارتباط با دیگران من رو به چالش کشید و درک بهتری از قوت‌ها و ضعف‌هام رو بهم بخشید.۱۴۶) زینب صادقی‌نژاد، پژوهشگر و ویراستار:توی زندگی همۀ ما شرایطی پیش اومده که به خود‌مون گفتیم: «چقدر فلان ارتباط به من کمک کرده»، «چه خوب که ارتباط با فلان آدم رو حفظ کردم، اصلاً فکرشم نمی‌کردم یه روز این‌جوری کارم رو راه ‌بندازه»، یا اینکه «چقدر دوستی فلان رفیق تو این شرایط برام امیدبخش بوده». در واقع ارتباط فقط نوعی ابزار برای وصل‌بودن به آدم‌ها نیست، بلکه در یه کلام باید گفت ارتباط همون دم مسیحاییه که حافظ ‌می‌گه:«فیض روح‌القدس ار باز مدد فرماید / دیگران (ارتباط) هم بکنند آنچه مسیحا می‌کرد»ارتباط شما رو زنده و سرپا نگه می‌داره، چه تو محیط کار و چه توی زندگی. در واقع داشتن یه رابطه یا یه دوستی خوب، چیزیه که شما رو خیلی جاها به زندگی برمی‌گردونه؛ بدون ذکر مثال! چون هرکدوم از ما مثال واقعی چنین چیزهایی رو توی زندگی خود‌مون زیاد داشتیم، پس هیچ‌وقت به ایجاد ارتباط‌های جدید و حفظ رابطه‌های قدیمی بی‌تفاوت نباشید.۱۴۷) زهرا امیری، داستان‌سرای برند (Brand Storyteller):سوم دبستان بودم که شنیدم دختر همسایه دانشگاه قبول شده و ارتباطات می‌خونه. چیزی از درسش نمی‌فهمیدم فقط برام عجیب بود که چرا ارتباطات، مگه ارتباط چقدر اهمیت داره؟ بزرگ‌تر که شدم فهمیدم همۀ روابط مقرراتی دارن. همۀ روابط سیاست دارن.فهمیدم خیلی از روابط تهش به پول ختم می‌شن. ‌مثلاً کارکردن، قراردادی مالیه که بر اساسش با آدم‌های دیگه قول و قراری داری و در عوض دستمزدی دریافت می‌کنی. روابط عاشقانه هم همینه. حتی ازدواج هم یه قرارداد حقوقیه.این روزها روابطم رو با انگشت‌هام می‌شمرم و بدون استثنا همه‌شون شکلی از بده‌بستون هستن. چیزی می‌دیم و چیزی می‌گیریم. بدون این بده‌بستون‌ها روابط معنی‌شون رو از دست می‌دن. ارتباط خیلی مهمه، خیلی، حتی بیشتر از تحصیلات دانشگاهی.۱۴۸) ساناز راستگو، بازاریاب دیجیتال:۱۰ فرمان برای موفقیت انسان‌های اولیه‌ای که به غار تنهایی‌شون افتخار ‌می‌کنن! این قوانین توی همۀ رابطه‌ها کار می‌کنه:۱) هیچ عملی رو بی‌عکس‌العمل نذار، حیفه!۲) قبل از شروع یه رابطه، به سودش فکر کن!۳) منافع شخصی رو به منافع گروهی ترجیح بده!۴) خودت رو دست‌کم نگیر، کسی حق نداره بهت نه بگه!۵) آموخته‌ها و تجربه‌ها رو رایگان با بقیه به اشتراک نذار!۶) یا اگه به کسی کمکی کردی، قطعاً باید برات جبران کنه!۷) برای هر چیزی یه نظری بده، چیزی رو هم بلد نبودی تابلو نکن!۸) لازم نیست تو برای نگهداری یه رابطه تلاش کنی، این وظیفۀ دیگرانه!۹) با هرکسی مثل خودش رفتار کن، احترام‌گذاشتن باید از طرف مقابل شروع بشه!۱۰) هر روز صبح یه فنجون قهوه درست کن و این جمله رو با خودت تکرار کن؛ کی بهتر از تو، که بهترینی...!۱۴۹) ساناز صفایی، فعال حوزۀ رسانه و ارتباطات:ارتباطات دانشی چندوجهیه و شاخه‌های مختلف داره. بعد از سال‌ها که در شاخه‌های مختلف اون مثل روزنامه‌نگاری، خبرنگاری و برنامه‌سازی تا تولید محتوا و روابط عمومی و مشاور رسانه‌ای و تبلیغات فعالیت کردم، بذارید یه رازی رو با شما در میون بذارم که مطمئنم در هیچ دانشگاهی یادتون نمی‌دن. می‌خوام اعتراف کنم برگ برندۀ شما در هرکدوم از شاخه‌های «ارتباطات» و به‌خصوص «روابط عمومی» اینه که اهل رابطه باشید. یعنی چی؟یعنی اگه رابطه رو دوست داشته باشیم، آدم اهل رابطه باشیم و بتونیم روابط خوب و موفقی بسازیم، می‌تونیم یه فرد موفق در حوزۀ ارتباطات باشیم. فرقی نمی‌کنه چه جایگاه شغلی‌ای داریم، وقتی انجام بدیم، برگ برندۀ ما توانایی در برقراری و رابطه و درک اونه.۱۵۰) فهیمه کریمی، کارشناس تولید محتوا:دست‌هام عرق کرده. اطراف رو نگاه می‌کنم. تا چشم کار می‌کنه دختربچه‌های دبستانی گوشه‌کنار حیاط ایستادن و هرکدوم مشغول کاری هستن. دست‌های مادرم رو ول می‌کنم، نفس عمیقی می‌کشم و جلو می‌رم. بی‌سروصدا یه گوشه می‌ایستم. دختربچه‌ای با کفش‌های قرمز به من نزدیک می‌شه. سرم رو بالا میارم، بهم نگاه می‌کنه و لبخند می‌زنه...خودم هم نمی‌دونم که این لبخند قراره تا سال‌ها در ذهنم بمونه.نگاهی به آینۀ آسانسور می‌ندازم و سرووضعم رو مرتب می‌کنم. دستگیرۀ سرد در رو فشار می‌دم و داخل می‌شم. زنی با چهرۀ عبوس پشت میز نشسته. نگاهم به کفش‌هاش کشیده می‌شه؛ قرمزه. دوباره نگاهی می‌کنم و همۀ خاطرات کودکی از جلوی چشمم رد می‌شه.برگۀ کوچیکی برمی‌دارم و لبخندی روی اون می‌کشم. برگه رو پنهانی روی دفترش می‌ذارم و می‌رم. موقع برگشتن، دوباره اسمم رو پرسید. اسمم رو که می‌گم اخم‌هاش از هم باز می‌شه و برگه رو نگاه می‌کنه.۱۵۱) صدف پورمنصف، محتواپیشه:- ببخشید دیوار جان، مهم‌ترین ارتباط من و تو چیه؟ماشینی که با سرعت از کوچۀ باریک عبور می‌کنه و شیشه‌های خونه رو می‌لرزونه، گچ روی تن من که هنوز از ۱۵ میخی که بهش کوبیدی، می‌سوزه. اگه من نبودم، تمرکز نداشتی صدف!ناگهان زمین تکان خورد، صندلی او تاب خورد، میز به‌طرف دیوار پرت شد، قلم از دستش سُر خورد و چشم‌هام محو تماشای دیواریه که فرو می‌ریزه. دیوار مرجع ارتباطی یه نویسنده است که لحظه‌لحظۀ خلق آثارش با اون شکل می‌گیره.۱۵۲) شیما پاژخ، سردبیر محتوا:‌ به‌خاطر کارم در طول روز با کلمات زیادی سروکار دارم اما به خودم که می‌رسه، ذهنم مثل منظرۀ غروب آفتابْ توی امواج دریای پرتلاطم ‌می‌شه؛ زیباست ولی رقص دسته‌جمعی کلمه‌ها هم‌ نمی‌تونه خوب توصیفش کنه.اما همین کلمه‌ها هر روز یه پل می‌شن و بین من و تو، کوانتومی به ‌نام ارتباط می‌سازن؛ عمیق، پرمحتوا و‌ تقریباً دوست‌داشتنی. ولی بذارید یه اعترافی بکنم، به این نتیجه رسیدم اونقدر که آدم‌ها پشت صفحۀ مانیتورشون قشنگن، تو واقعیت دل‌شون نمیاد اون‌طوری باشن؛ انگار از زیبایی‌شون دریغ ‌می‌کنن.نتیجه‌ش هم این شده که همه از دور قشنگیم، شاید بگی خب ولی من می‌دونم، توأم مثل من دلت می‌خواد واقعیت آدم‌ها رو ببینی و بهش وصل بشی. گفتنی که کلاً کم‌ نیست و‌ منم مثل هر ایرانی‌ اصیل دیگه، ‌می‌تونم تا صبح بگم من خوبم و مردم بد شدن اما رفیق، این روزها تو‌ تقاطع حوادث آزادراه زندگی، من با یه لبخند گنده و‌ دو جفت چشم نگرون، همراهتم و از بودن کنارت لذت می‌برم؛ می‌دونم که خیلی زود‌ نور رو پیدا می‌کنیم.‌‌بالاخره یه روزی دست‌هات رو هر جور که هستی می‌گیرم و با صدای بلند بهت می‌گم: «از اینکه باهات در ارتباطم، ‌خوش‌حال‌ترینم.» پس زنده‌باد ارتباط تصادفی تأثیرگذار!۱۵۳) مهدیس گرشاسبی، کارشناس پرفورمنس مارکتینگ:وقتی می‌گن «ارتباطات» به نظر میاد که همیشه پای حداقل ۲ یا چند نفر درمیونه اما بیایم به یه قدم قبل‌تر از هر نوع ارتباطی نگاه کنیم، کلمات!اینکه چند تا کلمه با چه معناهایی رو اونقدر درک کردیم که بتونیم توی جملات از اون‌ها استفاده کنیم مهمه! باید کلمه‌ها رو درک کنیم تا بتونیم به کمک‌شون با دیگران ارتباط بگیریم و هرقدر رابطۀ بیشتری با کلمات برقرار کنیم، منظور‌مون رو با کلمات مناسب‌‌تر و بهتری بیان می‌کنیم و خیلی آسون‌تر هم معنای حرف بقیه رو متوجه می‌شیم.البته ناگفته نَمونه که خود این ارتباط با کلمات ‌می‌تونه یه ارتباط کامل باشه. دقیقاً اون لحظه‌ای که طغیان مغزی‌مون رو روی کاغذ سرازیر می‌کنیم تا ذهن‌مون رو خالی کنیم یه ارتباط بی‌نقص با کلمات ایجاد کردیم. فلذا کلمات بسی مهمن!۱۵۴) آناهیتا طینتی، مدیر بازاریابی:ارتباطات صرفاً محدود به کلمات و صحبت‌کردن بین دو نفر نیست و نمی‌شه براش چارچوب گذاشت. ارتباط ‌می‌تونه در قالب نقاشی یا یه اثر هنری باشه یا در قالب یه فعالیت. حتی ‌می‌تونه بین ما با محیط اطراف، آسمون، خیابون، درخت و طبیعت یا هر چیزی باشه که بهمون اطلاعات و حس منتقل کنه.نباید این ارتباط محدود به کلمات و شنیدن باشه، بلکه با حواس ۵گانه ‌می‌شه با محیط اطراف ارتباط برقرار کرد. وقتی داریم پیاده راه می‌ریم به یه موسیقی یا پادکست گوش می‌دیم، وقتی به اطراف‌مون نگاه می‌کنیم ما با تک‌تک نت‌های اون موسیقی، پیاده‌رو، خونه‌ها و مغازه‌ها ارتباط برقرار کردیم و یکسری اطلاعات به دست میاریم؛ اما چیزی که این وسط مهمه حس ماست.زمانی که با فردی ارتباط داریم، فارغ از صحبت و کلامی که داره ردوبدل ‌می‌شه، باید اون ارتباط حس خوبی ایجاد کنن. وقتی داریم یه حیوونی رو نوازش می‌کنیم یا حتی بیلبوردی رو نگاه می‌کنیم و‌ اون بیلبورد پیامی رو به ما می‌ده، اون رنگ‌ها و تصاویر ‌می‌تونه حس مثبت به ما بده.ارتباط‌داشتن فقط کلام ما نیست، حسیه که درون کلمات، لحن و حتی حالت صورت ماست و چه‌بهتر که بتونیم این ارتباط رو به یه حس مثبت تبدیل کنیم.۱۵۵) زینب مظهری، کمپین منیجر:ما آدم‌ها معمولاً درون‌‌مون پر از حرفه؛ حرف‌هایی که به هر دلیلی نتونستیم بگیم. به همکار‌مون نگفتیم که جو همکاری‌‌مون به هم نریزه. به دوست‌‌مون نگفتیم که ناراحت نشه و هزار داستان دیگه؛ اما خیلی وقت‌ها مسئله گفتن یا نگفتن نیست؛ چطوری گفتنه.حرف‌هایی که اگه فقط براش کلمات مناسبی پیدا کنیم اثرش رو توی روابط‌‌مون به‌وضوح مشاهده می‌کنیم. بهتره کلمات رو بر اساس تایپ شخصیتی افراد انتخاب کنیم و بدونیم هر کاراکتر دوست داره چطوری کلمات رو بشنوه این‌طوری تا حد زیادی از دادن بازخورد مثبت/منفی به دیگران نمی‌ترسیم.۱۵۶) سارا احمدیان، کارشناس بازاریابی محتوایی:نوشتن، بعد از حرف‌زدن، اولین مهارت اصلی و مهمه که توی ‌زندگی‌‌مون یاد می‌گیریم. ما می‌نویسیم که منتقل کنیم؛ هر چیزی رو مثل دانسته‌هامون، احساسات‌مون، تجربه‌هامون و علم‌مون و هر چیزی رو که ‌می‌شه به کلمه ترجمه کرد.یه بار یه دوستی بهم گفت: «سارا تو محتوانویس نیستی، بیمار محتوایی»! برای منی که توی صحبت رودررو خجالتی یا به‌قول خارجکی‌ها Awkwardام، نوشتن یکی از بهترین راه‌های ایجاد ارتباطه. پس می‌نویسم که بتونم خودم رو منتقل کنم و می‌خونم که بتونم آدم‌های دیگه رو بشناسم. تأکیدم روی نوشتنه چون به این نتیجه رسیدم که «از دل بنویسم که به دل بشینه.»۱۵۷) فاطمه مدیحی بیدگلی، کپی‌رایتر:به ارتباطات هم که فکر می‌کنم، یاد کلمات می‌افتم. کلمات برای من جان‌مایۀ حیاتن چون ابزار برقراری ارتباطن. من در شاهراه کلمات، پی چیزی می‌گردم: نوری، اشکی، لبخندی شاید و به‌گمانم مسیر نجات از بین خطوط می‌گذره؛ خطوطی که کلمه‌به‌کلمه کنار هم قطار می‌شن و ارتباطات رو می‌سازن، خواه از طریق نوشتاری یا شفاهی، یا حتی کلماتی که به زبان نمیان اما می‌شه بی‌هیچ حرفی اون‌ها رو از چشم‌ها خوند.شاید این‌ همه اشتیاق به برقراری ارتباط با آدم‌ها به برون‌گرایی هم بی‌ارتباط نباشه. من از آشنایی با آدم‌های قصه‌دار جون می‌گیرم و دلم خوش می‌شه به جریان زندگی. کلمات و ارتباطات برای من برکت دارن. برقراری ارتباط از طریق کلمات رو دوست دارم چون از انزوا گریزانم. اما گاهی هم زخم‌هایی خورد‌م عمیق‌تر از در انزوابودن. همینه که گاهی از خودم می‌پرسم راه رو درست اومدم آیا؟۱۵۸) جمیله احسانی، کارشناس سئو و محتوا:دوست‌داشتن آدم‌ها ‌می‌تونه به ارتباطات‌مون با اون‌ها کمک کنه و اعتمادشون رو جلب کنه تا نوشته‌ها‌مون رو قبول کنن.جملۀ قبل از تجربه‌های بزرگی بوده توی این ۵ سال فعالیتم توی حوزۀ نوشتن و تولید محتوای متنی به دست آوردم و برای همین هم می‌خوام ۳ تا نکتۀ پُررنگ دیگه رو که تجربه و لمس‌شون کردم که کمک‌کنندۀ همون جملۀ اولم هست بهتون بگم:۱) مخاطب‌تون رو دوست داشته باشید، برای وقت و پولش ارزش قائل باشید و این‌ها رو توی نوشته‌تون بهش ثابت کنید.۲) خودتون رو نمایندۀ برندی که براش می‌نویسید بدونید و این رو توی محتواهاتون بیارید.۳) فرض کنید مخاطب روبه‌روتونه و باید باهاش راحت حرف بزنید پس زیادم کتابی و رسمی ننویسید.۱۵۹) مونا صادقی، فعال حوزۀ محتوا:ارتباط فقط صحبت‌کردن نیست، گوش‌دادن درست، درک‌کردن و عمل‌کردن بر اساس اونه. توی این چند وقت اخیر كه درگیر انواع و اقسام بحران‌ها بودیم و فرصتی برای دیده‌شدن خانم‌ها و خواسته‌هاشون دیدیم كه چقدر می‌تونن در ایجاد و تداوم حركت‌های جمعی و موفقیت‌های گروهی تأثیرگذار باشن، همین موضوع رو ‌می‌تونیم بسط بدیم به كسب‌وكار، زن‌ها سزاوار شنیده‌شدن و داشتن فرصت‌های برابر برای رشد و موفقیت هستن. زمان تغییر فرارسیده!۱۶۰) فائزه حمیدیا، عکاس:هنوزم که هنوزه توی برقراری ارتباط با غیرهمجنس‌ها می‌لنگم.  حتی تا همین چند سال پیش فکر ‌می‌کردم سطح فکری و سواد مردها از منی که زن هستم خیلی بالاتره. به‌خاطر همین تا جایی که‌ می‌شد باهاشون وارد بحث و گفت‌وگو نمی‌شدم.یه روز استاد نقاشیم، سر کلاس، از‌مون خواست یه شیئی رو به‌عنوان نماد انتخاب کنیم. موضوع نقاشی من «زن-زایش» بود و شیئی که به‌عنوان نماد زنانگی انتخاب کردم «شیر آب ظرف‌شویی قدیمی خوابگاهم» بود.وقتی استادم، نقاشی من رو دید، بومم رو وارونه کرد و با نگاه عمیقی که خاص خودش بود ازم پرسید: «این چیه کشیدی فائزه؟؟ آلت مردانه است؟!» تازه اون لحظه بود که فهمیدم چی انتخابی کردم!کم‌کم همون شیر آب خوابگاه، به شهری از شیرها روی بوم‌های نقاشیم تبدیل شد؛ شهری از همۀ زن‌هایی که از مردها می‌ترسن و در عین حال آرزوی مردبودن دارن. اما کم‌کم باورهای ذهنی من تغییر کرد... همین باعث ‌می‌شه امیدوار باشم که خیلی از همین نمادهای اشتباه توی ذهن‌مون درست ‌می‌شه.</description>
                <category>بازاریابی محتوایی</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Mon, 15 May 2023 19:18:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>🤯 یک محتوا چگونه وایرال می‌شود؟ + معرفی ۱۱ شاخص برآمده از تجربه‌های شخصی‌</title>
                <link>https://virgool.io/contentburger/how-to-go-viral-lppw08r6ver2</link>
                <description>سؤالاتی مثل «فلان آهنگ رو شنیدی؟»، «فلان ویدئو رو دیدی؟» و...، می‌توانند نشان‌دهندۀ این باشند که چیزی همه‌گیر شده یا به‌ عبارت دیگر، مانند ویروس در همه‌جا پخش شده است. اصلاً چرا راه دور برویم؟ کافی است فقط کاری را که ویروس کرونا با جهان کرد به یاد بیاوریم.از‌آنجایی‌که سال‌هاست تجربه‌های زیسته و چیزهایی را که یاد می‌گیرم در قالب محتوا در فضای مجازی منتشر می‌کنم، در این مدت محتواهای زیادی داشته‌ام که به محتوای ویروسی یا همان وایرال (Viral) تبدیل شده‌اند.ابتدا قصد نداشتم این محتوا را منتشر کنم، ولی پس از مقداری جست‌وجو دربارۀ عوامل تأثیرگذار در وایرال‌شدن محتوا، متوجه شدم که نه‌تنها در وب فارسی، بلکه در نوشته‌های انگلیسی هم محتوایی که برگرفته از تجربیات شخصی افراد باشد وجود ندارد. به‌‌طور مثال، در بررسی عوامل مؤثر در ویروسی‌شدن محتوا نوشته‌اند: «درگیرکنندۀ احساسات باشد»، اما توضیح نداده‌اند که دقیقاً چگونه درگیرکنندۀ احساسات باشد!خلاصه، همین موضوع باعث شد تصمیم بگیرم تجربیاتم از تولید و انتشار محتوای وایرال را در قالب یک نوشته به اشتراک بگذارم تا با استفاده از آن، دیگران هم بتوانند محتوایی با قابلیت وایرال‌شدن، تولید و منتشر کنند. در ادامه، ابتدا تعریفی از وایرال‌شدن ارائه خواهم داد، سپس ۴ مزیت کلیدی محتوای وایرال را نام می‌برم و درنهایت به شما می‌گویم که یک محتوای ویروسی چه ساختار و ویژگی‌هایی دارد و چه بر سر محتوای وایرال‌شده می‌آید.وایرال‌شدن یعنی چه؟وایرال (Viral) در اصطلاح به‌معنای «ویروسی» است و زمانی استفاده می‌شود که یک محتوا مانند یک ویروس در سراسر اینترنت و بین کاربران رسانه‌های اجتماعی به‌سرعت و به‌‌طور گسترده پخش شده و توسط افراد بسیاری دست‌به‌دست شود.اصطلاح وایرال، با وایرال کانتنت یا محتوای ویروسی ارتباطی تنگاتنگ دارد. «محتوای ویروسی» (Viral Content) به محتوایی مانند متن، تصویر یا صدا گفته می‌شود که به ‌علت جذابیت برای مخاطبان، از طریق به‌اشتراک‌گذاری در سراسر شبکه‌‌های آنلاین پخش می‌شود. میم اینترنتی، نمونه‌ای کلاسیک از محتوای ویروسی است. محتوای ویروسی معمولاً در مدت‌زمان بسیار کوتاهی بین صدها هزار نفر به اشتراک گذاشته می‌شود.البته نظر من کمی متفاوت است. از نظر من، هر زمان که چیزی بیش از حالت عادی و همیشگی‌اش پخش ‌شود، می‌توانیم بگوییم که وایرال شده است. یعنی لازم نیست که ما اینفلوئنسر باشیم یا جامعۀ مخاطبانمان گسترده‌ باشد تا به محتوای وایرال دست پیدا کنیم. اگر محتواهای ما همیشه به‌طور میانگین ۱۰ تا لایک می‌خورند و ناگهان درمورد یک محتوای خاص، این تعداد تا بیش از ۲ برابر افزایش پیدا می‌کند، می‌توانیم بگوییم که محتوایمان وایرال شده است.استفاده از این اصطلاح، به‌ویژه درمورد ویدئوهای ویروسی رایج شده است. امروزه، محتوای ویروسی به‌قدری برای کسب‌وکارها مهم شده است که با پدیده‌ای به نام وایرال مارکتینگ (Viral Marketing) مواجهیم. در وایرال مارکتینگ، شما یک محتوا با احتمال ویروسی‌شدن تولید می‌کنید و بقیۀ کار را به مردم و رسانه‌ها می‌سپارید. البته توجه داشته باشید که هیچ محتوایی به‌راحتی وایرال نمی‌شود.در نظر داشته باشید که وایرال‌شدن و وایرال‌کردن دو مقولۀ مجزا هستند. وایرال‌کردن یعنی شما کاری کنید که یک محتوا وایرال شود؛ به‌طور مثال، پول خرج کنید یا با همکاری افراد دیگر (دوستان، اینفلوئنسرها و...) آن محتوا را وایرال کنید. اما در بیشتر موارد، وقتی صحبت از وایرال‌شدن می‌شود، یعنی شما در جایگاه تولیدکنندۀ محتوا نقشی در ترویج آن نداشته‌اید و فقط آن را تولید و منتشر کرده‌اید. پیش از این، در مطلبی با عنوان وایرال‌شدن یا وایرال‌کردن؟ به‌طور مفصل دربارۀ تفاوت این دو عبارت حرف زده‌ام.محتوای وایرال در چه قالب و پلتفرمی منتشر می‌شود؟محتوای وایرال ممکن است در هر قالب و پلتفرمی منتشر شده باشد؛ مثلاً:یک پست تصویری در اینستاگرام؛یک ویدئو در یوتیوب؛یک میم در توییتر؛یک نوشته در ویرگول؛و قالب‌ها و پلتفرم‌های دیگر.برای مثال:چندی پیش مطلبی در ویرگول خودم منتشر کردم با عنوان «تجربۀ قدم‌زنی در ‌خیابون ولیعصر، از میدون تجریش تا میدون راه‌آهن» که باعث شد افراد زیادی با استفاده از تجربۀ من این مسیر را پیاده بروند و تعداد زیادی توییت و استوری دربارۀ آن منتشر کنند که به محتوای من ارجاع می‌داد.مطلب دیگرم در ویرگول، یعنی «تفاوت دو فرکانس ۴۳۲ هرتز و ۴۴۰ هرتز در موسیقی» نیز کلی دست‌به‌دست شد.همچنین، در تجربه‌ای متفاوت، نسخۀ ایرانی‌شدۀ یک میم اینترنتی را در لینکدین با کپشن «اندر اهمیت مهارت داستان‌سرایی و ارائه‌کردن در لینکدین» منتشر کردم که واکنش‌های بسیاری در پی داشت و به‌سرعت ویروسی شد.در اینستاگرام، یکی از پست‌های آموزشی من ویروسی شد. در این پست سعی کرده بودم به مخاطبان آموزش دهم که «چطور شماره‌تلفن و ایمیلمون رو در اینستاگرام و توییتر و لینکدین پنهان کنیم که کسی نتونه از طریق اون‌ها پیدامون کنه؟»اما در توییتر، یک پرسش به‌ظاهر ساده اما جذاب پرسیده بودم: «کسی رو از نزدیک می‌شناسین که برای نوشتن کلمۀ ’ریال‘ از شورت‌کاتِ ’Shift + R‘ استفاده کرده باشه؟» همین سؤال ساده، مخاطبان زیادی را جذب کرد و تعامل آن‌ها را برانگیخت.آیا وایرال‌شدن یک محتوا قابل پیش‌بینی است؟جالب این است که هیچ‌‌کس نمی‌تواند وایرال ‌شدن یا نشدن یک محتوا را پیش‌بینی کند؛ یعنی ممکن است برای محتوایی بسیار زحمت بکشید و از نظر شما همه‌چیز آمادۀ وایرال‌شدن باشد، اما پس از به‌اشتراک‌گذاری نه‌تنها وایرال نشود، بلکه تعامل کمتری نیز کسب کند.درمقابل، شاید تا مرز پشیمانی از انتشار یک محتوا رفته باشید، اما ناگهان ببینید که دارد وایرال می‌شود. اما در این میان، یک چیز بدیهی است: بدون شک، شناخت دقیق و عمیق از مخاطبْ پیش از تولید محتوا، می‌تواند در کیفیت چیزی که خلق می‌کنیم اثر بگذارد و احتمال ویروسی‌شدن آن را افزایش دهد.۴ مزیت کلیدی محتوای ویروسیوایرال‌شدن محتوا دارای مزیت‌های بسیاری است، اما اگر از مزایای عادی مانند انبوه لایک و کامنت و تعامل بگذریم، می‌توانیم ۴ مزیت بسیار مهم را برای محتوای وایرال نام ببریم که شاید گنج گم‌شدۀ همۀ کاربران شبکه‌های اجتماعی باشد:محتوای وایرال، غیرتهاجمی است: به این معنا که محتوای تبلیغی نیست و افراد صرفاً چون از آن خوششان آمده و حال خوبی با آن پیدا کرده‌اند، تصمیم می‌گیرند که آن را با دوستان و مخاطبان خود به اشتراک بگذارند.مثلاً ممکن است یکی از دوستانتان پست آخری را که دربارۀ یک موضوعِ روز نوشته‌اید بخواند و احساس کند حرف دلش را زده‌اید، پس آن پست را در استوری اینستاگرامش بازنشر ‌کند و دوستان او هم به همین ترتیب بازنشر پست شما را ادامه دهند. پس درواقع شما هیچ تبلیغی برای پست خود نکرده‌‌اید، بلکه فقط علاقۀ مخاطبان است که باعث پخش‌شدن محتوای شما می‌شود.تولید محتوای وایرال، کم‌هزینه است: اگرچه منظور از هزینه فقط پول نیست، اما شاخصه‌ای اصلی محسوب می‌شود. با این حساب، محتوای وایرال کم‌هزینه یا حتی رایگان است.به‌عبارتی، دست‌کم برای ترویج آن هزینۀ خاصی نمی‌کنید. وایرال‌شدن محتوا مانند این است که شما و برندتان تبلیغاتی کاملاً مقرون‌به‌صرفه و کم‌هزینه داشته‌اید.محتوای وایرال، جامعۀ مخاطبان شما را گسترده می‌کند: با وایرال‌شدن، محتوای شما دست‌به‌دست می‌شود، افراد مختلفی آن را می‌بینند و درنتیجه مخاطبان بیشتری به صفحۀ شما می‌آیند.بدین ترتیب، اعضا و دنبال‌کنندگان صفحه/کانال یا همان جامعۀ مخاطبان شما رشد می‌کنند. همچنین اگر سایت دارید، از طریق محتوای ویروسی، ترافیک سایت شما افزایش پیدا می‌کند.محتوای وایرال به افزایش اعتبار و آگاهی از برند کمک می‌کند: وایرال‌شدن به‌خودی‌خود به‌معنای موفقیت نیست و شما نباید بالارفتن تعامل مخاطبان با لایک و کامنت و... را جشن بگیرید، بلکه اتفاقی که در پس این افزایش تعامل رخ می‌دهد اهمیت دارد و آن هم افزایش اعتبار برند و افزایش آگاهی از برند است.نخست، افزایش اعتبار نزد کسانی که شما را دنبال می‌کنند و دوم، افزایش آگاهی از برند نزد افراد جدیدی که صفحۀ شما را دنبال می‌کنند. این موضوع، هم درمورد برندهای تجاری و هم برای برندهای شخصی صادق است.یک محتوا چگونه ویروسی می‌شود؟در ابتدا باید بگویم که عنصر وایرال‌شدن در هر پلتفرمی متفاوت است؛ برای مثال:در جایی مانند توییتر، می‌توانیم با ۲۸۰ کاراکتر وایرال ‌شویم؛اما در اینستاگرام معمولاً یک ویدئو یا عکس به‌همراه متنش است که وایرال می‌شود.درنتیجه، نکات وایرال‌شدن محتوا نیز در هر پلتفرمی متناسب با جنس آن محتوا متفاوت است. همین سایت ویرگول را در نظر بگیرید. یکی از مواردی که بر وایرال‌شدن محتوا در این فضا تأثیر می‌گذارد سئو است، درحالی‌که در لینکدین و اینستاگرام سئو نقش محوری ندارد.نکتۀ دیگری که باید دربارۀ نحوۀ ویروسی‌شدن محتوا، چه در پست‌های بلاگ و سایت و چه در شبکه‌های اجتماعی روی آن تأکید کنم این است که وایرال‌شدن به تعداد فالوئر نیست. به‌عبارتی، اگر لایک‌های محتوای یک صفحۀ کوچک و کم‌فالوئر از میانگین ۱۰ لایک به ۱۰۰ لایک رسید، یعنی وایرال شده است.چیزی که اهمیت دارد این است که ضریب ویروسی‌شدن در اثر عوامل مختلف، در انواع شبکه‌های اجتماعی متفاوت است؛ مثلاً ممکن است در پلتفرمی بازنشرکردن محتوا باعث وایرال‌شدن آن شود و در پلتفرم‌های دیگر کامنت‌گذاشتن، ارسال برای دوستان، ارسال لینک پست به بقیه و... .یکی از کارهای دیگری که باعث ویروسی‌شدن یک پست می‌شود این است که سایت‌ها با قراردادن کد Embed آن پست در صفحۀ خود، باعث ویروسی‌شدن آن شوند. درنهایت اینکه نوع دیگری از ویروسی‌شدن، چرخیدن آن به‌صورت دهان‌به‌دهان است؛ یعنی افراد با تعریف‌کردن از آن محتوا برای یکدیگر، به‌صورت زبانی باعث می‌شوند که آن محتوا بیشتر دست‌به‌دست شود.یک محتوای ویروسی چه ساختار و ویژگی‌هایی دارد؟ معرفی ۱۱ شاخص برآمده از تجربه‌های شخصیهمان‌طور که در مقدمه نیز گفتم، مطالب منتشرشده در اینترنت، اغلب به تجربه‌های شخصی افراد درخصوص محتوای وایرال نمی‌پردازند و بنابراین، به‌طور آزمون‌شده و دقیق به شما نمی‌‌گویند که باید از چه اصولی پیروی کنید تا به محتوایی وایرال برسید.اما طبق تجربۀ من، مواردی که در ادامه به آن‌ها اشاره می‌کنم می‌توانند مجموعه‌ای از مواردی باشند که محتوایی ویروسی را می‌سازند. بدیهی است به‌کار‌بردن تنها یک یا دو مورد، نمی‌تواند شما را به ویرال‌شدن محتوایتان نزدیک کند، بلکه باید از ترکیب چندین مورد در تولید محتوای خود بهره ببرید و امید داشته باشید که محتوای شما وایرال شود.نکتۀ مهم دیگر اینکه توضیحاتی که در ادامه می‌نویسم، محتوای شبکه‌های اجتماعی (اینستاگرام، لینکدین، توییتر) و بلاگ‌پست را شامل می‌شود. به‌ عبارت دیگر، ترکیبی از متن و عکس مدنظر من است و تمرکزی روی محتوای صوتی و ویدئویی ندارم.۵ شاخص مهم برای ساختار محتوای ویروسیدربارۀ ساختار محتوای ویروسی، یک نکته را همین ابتدا باید بگویم: محتوای ویروسی یا وایرال هیچ ساختار مشخصی ندارد؛ به‌عبارتی نمی‌توان برای تولید آن، دستورالعمل مشخصی تجویز کرد. برای وایرال‌شدن محتوا باید خلاقیت‌های گوناگون را بیازماییم و از طریق آزمون و خطا پیش برویم و تجربه کسب کنیم.«ایده‌های خلاقانۀ نیمایی از کجا میان؟» مطلبی است که دربارۀ ایده‌های خلاقانه نوشته‌ام. درهر‌حال، برآمده از تجربۀ شخصی‌ام، به ۵ شاخص مهم ساختار محتوای ویروسی اشاره می‌کنم:۱) می‌تواند فهرست‌وار، دستورالعملی، تفضیلی یا بحث‌برانگیز باشدحتماً از این دست محتواها که به‌شکل فهرست‌وار تنظیم شده‌اند، دستورالعملی ارائه می‌دهند یا به موضوعاتی با محتوای تفضیلی و بحث‌برانگیز می‌پردازند زیاد دیده‌اید؛ برای مثال:محتوای فهرست‌وار: ۱۰۰ کتابی که باید پیش از مرگ بخوانید؛ ۸ غذای ایرانی که باید به گردشگران خارجی پیشنهاد دهیم؛ ۵ شهر دانشگاهی جهان؛ افراد معمولاً این‌گونه محتواهای فهرست‌وار را دوست دارند، به‌ویژه وقتی تیترهای ترغیب‌کننده‌ای هم داشته باشند.محتوای دستورالعملی: محتوایی که در آن موضوعی را به‌شکل یک دستورالعمل آموزش می‌دهد. برای مثال، چگونه فلان تنظیمات مهم را در پروفایل لینکدین خود انجام دهیم؟ یا چگونه از لیمیت‌شدن در توییتر جلوگیری کنیم؟محتوای تفضیلی: نوع دیگر محتوا از نوع صفت تفضیلی است؛ به‌طور مثال: ۳ مورد از پرفروش‌ترین کتاب‌های جهان کدام‌اند؟ کدام شهرها سرسبزترین شهرهای ایران محسوب می‌شوند؟ (+ معرفی این ۵ شهر) و... .محتوای بحث‌برانگیز: مخاطبان به پیگیری اخبار و بحث‌های جنجالی علاقه دارند. شما می‌توانید خلاصه‌ای از یک خبر جنجالی ارائه دهید و حتی نقد و نظر خود را هم به آن بیفزایید. چنین محتوایی می‌‌تواند در زمانی کوتاه ویروسی شود.۲) عنوان‌ و مقدمۀ جذابی داردیک عنوان و مقدمۀ جذاب به ذهن مخاطب قلاب می‌شود و خیلی سریع او را جذب می‌کند. بسیار پیش آمده که یک محتوای جذاب فقط به ‌خاطر تیتر بد و شروع بدش، مخاطبان را پس زده و طبیعتاً شانس ویروسی‌شدن را از دست داده است. عناوینی که بیانگر فهرست‌واربودن محتوا، بیان تفضیلی و ارائۀ دستورالعمل باشند، از جذاب‌ترین عناوین محسوب می‌شوند.به‌طور کلی، انتخاب تیتر برای هر نوع محتوایی، از همان قوانین و اصول انتخاب تیتر برای بلاگ‌پست پیروی می‌کند؛ اما برای اینکه احتمال ویروسی‌شدن را بالا ببرید می‌توانید در تیتر از ایموجی هم استفاده کنید.۳) یک فراخوان به اقدام (CTA) قوی؛ آری یا نه؟معمولاً توصیه می‌شود در انتهای هر محتوا از مخاطب کاری را بخواهیم و او را به اقدامی دعوت کنیم؛ مثلاً برخی می‌نویسند: این پست را با دوستانتان به اشتراک بگذارید و... . اما من طبق تجربه این کار را انجام نمی‌دهم؛ به این دلیل که ممکن است نوعی اجبار را به مخاطب منتقل کند و او را پس بزند.به نظر من، اگر مخاطب از محتوایی به‌ قدر کافی لذت ببرد، خودش آن را برای دوستانش ارسال می‌کند یا در صفحه‌اش به اشتراک می‌گذارد.۴) محتوای طولانی؛ آری یا نه؟شاید کمی عجیب باشد، اما برخی بررسی‌ها بیانگر این است که محتواهای بلند بیشتر از محتواهای کوتاه مورد استقبال مخاطبان قرار می‌گیرند.مثلاً رشتوهای زیادی در توییتر وایرال می‌شوند یا محتوای پیلار در سایت‌ها و بلاگ‌ها خیلی مورد توجه قرار می‌گیرد. هرچند نمی‌توان اندازۀ مشخصی برای این مدل محتواها تعیین کرد. از طرفی، تولید محتواهای بلند، مهارت ویژه‌ای می‌طلبد که هرکسی واجد آن نیست.البته از نظر من، طول محتوا هیچ تأثیر واضحی بر ویروسی شدن یا نشدن آن ندارد. من، هم محتواهای کوتاه داشته‌ام که وایرال شده‌اند و هم محتواهای بلند. به نظرم بیشتر به موضوع محتوا بستگی دارد تا طول محتوا.۵) می‌تواند محتوای بازیافت‌شده (Recycled Content) باشدمحتوای ویروسی می‌تواند محتوای از‌قبل‌تولیدشده‌ای باشد که به آن ارزش افزوده‌ای اضافه می‌کنیم؛ به این معنا که محتوایی قدیمی را با تغییر در آن، دوباره منتشر می‌کنیم.مثلاً می‌توانیم به‌جای یک ویدئوی بی‌کیفیت قدیمی، نسخۀ باکیفیت آن را منتشر کنیم یا اگر آن ویدئو صدادار است به آن زیرنویس اضافه کنیم، یا با متخصصان همکاری کنیم تا کیفیت محتوای اولیه بالاتر برود و بازنویسی آن را منتشر کنیم.۶ ویژگی مهم محتوای ویروسیمحتوای ویروسی هم مانند هر محتوایی، ویژگی‌های خاص خودش را دارد. من نکات زیر را به‌تجربه دریافته‌ام که با شما در میان می‌گذارم، اما در نظر داشته باشید که هیچ‌یک قانون نیستند.۱) خلاقانه استخلاقیت شبیه تیغی دولبه است؛ یعنی ممکن است شما برای یک پست بسیار تلاش کنید، روزها و روزها به جوانب مختلف آن فکر کنید، آن را به بهترین نحو و متفاوت‌ترین شیوه طراحی کنید و به‌طور کلی برایش خلاقیت زیادی به خرج دهید و یک‌جورهایی مطمئن باشید که این محتوا چون از عرف سایر محتواها خارج است، به‌طور قطع وایرال خواهد شد، اما بعد از انتشار بازخورد چندانی نگیرید.بنابراین، خلاقیت در کنار سایر ویژگی‌هاست که معنا پیدا می‌کند و به‌تنهایی شاید فقط لبۀ تیز تیغ باشد!۲) می‌تواند نوعی موج‌سواری باشدچیزی که در شبکه‌های اجتماعی زیاد است، ترندها و موج‌های پی‌درپی برای سوارشدن است؛ یعنی شما می‌توانید بسته به آن چیزی که در پلتفرم ترند شده است، محتوا تولید کنید. اما این کار هم مانند خلاقیت، می‌تواند تیغی دولبه باشد؛ زیرا ترندها اغلب تاریخ انقضا دارند، به این معنا که کم‌کم جذابیت خود را از دست می‌دهند و دیگر وایرال نمی‌شوند.۳) احساسات مخاطب را برمی‌انگیزداحتمال ویروسی‌شدن محتوایی که احساسات مخاطبان را برمی‌انگیزد، بیش از محتواهای دیگر است. این احساسات می‌تواند شامل شادی، غم، خشم، انزجار، ترس، تعجب، نوستالژی و... باشد که طیفی از تأثیرات زیر را دارد:احساس غم و اندوه به کلیک‌های بیشتر منجر می‌شود؛ زیرا غم و اندوه همدلی را برمی‌انگیزد.محتوایی که خشم مخاطب را برمی‌انگیزد، او را به مرحله‌ای می‌رساند که بخواهد خود را تخلیه کند. بنابراین، یکی از آسان‌ترین کارها این است که محتوا را به اشتراک بگذارد. تحقیقات MOZ هم ارتباط بین برانگیختن اضطراب و خشم و افزایش انتشار یا ماهیت ویروسی محتوا را تأیید کرده است.تحقیقات منتشرشده در نیویورک تایمز نشان می‌دهد که اخبار خوش و محتواهای مثبت و شاد، سریع‌تر در شبکه‌های اجتماعی هم‌رسان می‌شوند.حس نوستالژی هم می‌تواند به ویروسی‌شدن محتوا کمک کند. این حس شامل احساسات بد و احساسات خوب است.برای مثال، افراد متولد دهۀ ۶۰ و ۷۰ از سمندون خاطرات وحشتناکی دارند و از کرسی‌های خانۀ مادربزرگشان خاطرات و احساسات خوب توأم با نوستالژی! ایرانیزه‌کردن و استفاده از المان‌های ایرانی مثل فونت فارسی یا پرچم سه‌رنگ نیز می‌تواند در برانگیختن احساسات کمک کند.۴) اصل بی‌طرفی را رعایت می‌کنداگر محتوای سیاسی تولید نمی‌کنید و دنبال آگاهی‌دادن هستید تا محتوایتان به‌صورت خودجوش وایرال شود، تا می‌توانید محتوای بی‌طرفانه تولید کنید؛ در غیر این ‌صورت، یک طرف ماجرا آن محتوا را به نفع خودش مصادره می‌کند و روایت خودش را بر آن سوار می‌کند. در صورت رعایت بی‌طرفی است که محتوای شما بین طیف‌های مختلف می‌چرخد.۵) می‌تواند از اشخاص مختلف به دلایل مختلف نام ببردمی‌توانیم در محتوای خود از افراد و شخصیت‌های مختلف به دلایل گوناگون نام ببریم و محتوا را به‌سمت محتوای تولیدشده توسط کاربر (UGC) سوق بدهیم تا اعتبار آن بیشتر شود.۶) در زمان‌ طلایی منتشر می‌شودهمۀ کسانی که دنبال وایرال‌شدن محتوای خود هستند، با ابهام درمورد بهترین زمان انتشار محتوا سروکله می‌زنند، اما همچنان قانونی برای آن وجود ندارد. تنها چیز بدیهی این است که بسته به پلتفرم، ممکن است زمان طلایی انتشار محتوا متفاوت باشد. من پست‌هایی در پلتفرم‌های مختلف داشته‌ام که در زمان‌های مختلف وایرال شده‌اند. درهرحال، اگر مخاطب خود در هر پلتفرم را به‌خوبی بشناسید، معمولاً زمان مناسب را نیز پیدا خواهید کرد.مثلاً اگر در اینستاگرام پست می‌گذارید، می‌توانید در ساعت مشخصی آن را استوری کنید تا کسانی که ندیده‌اند هم آن را ببینند؛ یا در لینکدین اگر پستی را صبح منتشر کرده‌اید، در ساعات شب همان پست را برای مخاطبانتان بارنشر کنید؛ یا در توییتر می‌توانید روی توییت‌های قبلی‌تان ریپلای کنید تا آن توییت دوباره در تایم‌لاین افراد نمایش داده شود.البته یک چیز تقریباً بدیهی است: محتوایی که قابلیت وایرال‌شدن دارد، خیلی زود راهش را پیدا می‌کند؛ پس به‌طرزی افراطی و وسواس‌گونه به ریپلای‌کردن اقدام نکنید، چون ممکن است به مخاطبانتان حس بدی بدهد.چه بر سر محتوای وایرال‌شده می‌آید؟برای اینکه ببینیم چه بر سر محتوای وایرال‌شده می‌آید، قبل از آن باید بدانیم یک مخاطب در مواجهه با یک محتوا چه کار می‌کند و درواقع این محتوای وایرال به‌ترتیب چه لایه‌هایی از ذهن مخاطب را درگیر می‌کند و این درگیری چگونه در مخاطب بروز پیدا می‌کند.۵ مرحلۀ درگیری مخاطب در مواجهه با یک محتوای وایرالدر مرحلۀ اول، یک مخاطب، محتوا را می‌بیند. اگر ظاهر محتوا جذبش نکند که هیچ، اما اگر محتوای شما در برخورد اول توجه او را به خود جلب کند، وقت و انرژی می‌گذارد و آن را می‌خواند و حتی شاید برای دوستش هم بفرستد.در مرحلۀ دوم، آن را لایک می‌کند؛ یعنی مهر تأییدی می‌زند بر اینکه آن محتوا را دوست داشته است.در مرحلۀ سوم، مخاطب به‌حدی از محتوا لذت می‌برد که برای آن کامنت می‌گذارد.مرحلۀ چهارم، بازنشر آن محتواست؛ یعنی آن محتوا را در صفحۀ خود بازنشر می‌کند.عمیق‌ترین مرحلۀ درگیری مخاطب، ذخیره‌کردن آن محتواست تا بعداً برای خواندن یا تماشای آن سراغش بیاید.درواقع، در مواجهه با محتوایی وایرال:قسمتی از علاقۀ آدم‌ها برانگیخته می‌شود: وقتی محتوای شما وایرال می‌شود، افرادی که بخشی از علاقه‌شان در زندگی به موضوع محتوای شما گره خورده، آن را بازنشر می‌کنند؛ یعنی اگر محتوای شما در حوزۀ آشپزی است، افراد مختلف با حوزه‌های کاری مختلف مانند برنامه‌نویس یا کارمند بانک یا گرافیست که به آشپزی هم علاقه دارند، آن را برای دوستانشان می‌فرستند و به این شکل محتوای شما به دست طیف‌های مختلف می‎‌رسد.افراد به هم نگاه می‌کنند: من محتوایی داشته‌ام که فردی با تعداد دنبال‌کنندۀ بالا آن را بازنشر کرد و دیگر رقبای او نیز به خاطر اینکه از قافله عقب نمانند، آن محتوای مورد توجه را بازنشر کردند و به این ترتیب، محتوای من به دست قشرهای مختلف، مانند افرادی که به دنبال لوازم آرایشی بودند، طرف‌داران گروه BTS و... افتاد و همین‌طور چرخید و چرخید.حس ایجادشده مهم است: البته لزوماً وایرال‌شدن یک محتوا به این معنا نیست که طیف‌های مختلف از آن خوششان آمده است. بسیار احتمال دارد که تنفر، انزجار، خشم و نیاز به فحش‌دادن باعث شود پستی وایرال شود. پس حس ایجادشده توسط پست ویروسی نیز اهمیت دارد.پست‌های قدیمی تأثیر می‌پذیرند: روند وایرال‌شدن محتوا این‌گونه است که محتوا در دو‌سه روز (یعنی یک بازۀ کوتاه) تعامل بالایی می‌گیرد و سپس کم‌کم این تعامل متوقف می‌شود.اما آنچه مهم است این است که افراد زیادی پس از دیدن پست ویروسی شما وارد صفحه‌تان می‌شوند تا محتواهای دیگر شما را ببینند و اگر از قبل محتوایی نداشته باشید، افراد ناامید می‌شوند و دنبال‌کردن شما جذابیتی برایشان ندارد. به‌طور کلی، وایرال‌شدن یک پست، پست‌های قدیمی را نیز تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.و در آخر...هیچ‌چیز قابل پیش‌بینی نیست: اینکه یک پست چقدر وایرال شود قابل پیش‌بینی نیست و مثلاً نمی‌توان گفت لایک‌های این پست ۱۰ تا یا ۱۰۰ تا یا بیشتر می‌شود. اما در ادامه پس از اینکه پست وایرال شد، اتفاق‌های گوناگون و حتی عجیبی ممکن است برای محتوای شما بیفتد.برای مثال، احتمال دارد که افراد آن را کپی کنند و با ذکر اسم شما در پلتفرم دیگری مانند کانال تلگرامشان منتشر کنند، یا حتی بدون اسم این کار را انجام دهند. یا اینکه محتوای شما باعث الهام‌گرفتن افراد دیگر برای تولید محتوای مشابه شود.شاید حتی محتوایتان از یک شبکۀ ماهواره‌ای یا تلویزیونی که از آن متنفرید، سر دربیاورد. برای محتوای وایرال، هر چیزی امکان‌پذیر است، هر چیزی. از ویروس چه انتظاری جز این دارید؟</description>
                <category>بازاریابی محتوایی</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Thu, 27 Apr 2023 15:03:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>💡 ایده‌های خلاقانۀ نیمایی از کجا میان؟ معرفی ۲۰ تکنیک پراستفادۀ خودم</title>
                <link>https://virgool.io/contentburger/where-do-ideas-come-from-vuwdabo3pd1n</link>
                <description>سال دقیقش رو یادم نیست که ۱۳۹۴ بود یا قدیم‌تر، ولی از همون سال‌ها بود که شروع کردم به نوشتن و به‌قول امروزی‌ها تولید محتوا. توی این سال‌ها تپه‌های زیادی از قالب‌های تولید محتوا رو آباد کردم، از نوشتن در قالب بلاگ‌پست، پست و استوری تو شبکه‌های اجتماعی بگیر تا منتشرکردن ۵ جلد کتاب! این کتاب‌ها رو می‌تونید از طاقچه بگیرید و مطالعه کنید.معمولاً ایده‌های محتواهام رو خودم پیدا می‌کنم و بعد برای نوشتن و طراحی‌ش از دو تا دوست و همکارم سارا به‌عنوان ویراستار و شمیم به‌عنوان گرافیست کمک می‌گیرم تا ایده‌ای رو که به ذهنم رسیده، به بهترین شکل پرداخت و اجرا و منتشر کنم. می‌خوام وقتی مخاطب‌ها می‌خوننش، قشنگ متوجه بشن که این مطلب یه سروگردن از بقیۀ محتواها بالاتره.این موضوع باعث شده تا هروقت محتوایی منتشر می‌کنم، دوستان زیادی کامنت بدن که: «تو از آب هم کره می‌گیری!» یا ازم بپرسن که: «نیما این ایده‌ها چطوری به ذهنت می‌رسه؟!» این سؤال انقدر تکرار شد که دیدم چه ایده‌ای بهتر از اینکه در قالب یه نوشته به این سؤال و سؤال‌های دیگه جواب بدم. در حال حاضر، من بیشتر توی لینکدین، اینستاگرام، توییتر و ویرگول محتوا تولید و منتشر می‌کنم، ولی آدرس سایت شخصیم رو می‌ذارم که اگه دوست داشتید، توی شبکه‌های اجتماعی دیگه هم دنبالم کنید.قبلش هم بگم که اگه شما همین الان راجع به ایده و ایده‌پردازی جست‌وجو کنید، کلی فیلم و کتاب و نوشته و سخنرانی پیدا می‌کنید که شاید هرکدوم بهتون دید بده، اما چون من خیلی از این محتواها رو دنبال کردم، می‌تونم بگم که هیچ‌کدوم به‌صورت عملی و قدم‌به‌قدم بهتون نمی‌گن که ایده از کجا میاد. اتفاقاً خیلی وقت‌ها ما باید بریم سراغش! پس در ادامۀ این نوشته قراره راجع به این موضوع توضیح بدم که ایده و ایده‌پردازی چیه، ایده‌ها از کجا میان و چطوری باید ایده‌ها رو انتخاب و اجرا کنیم. همۀ این نکات، تجربه‌های شخصی منه.ایده یعنی چی؟ ایده‌پردازی چیه؟می‌دونم شما که این نوشته رو می‌خونید، احتمالاً تعریفی از کلمۀ ایده (Idea) گوشۀ ذهن‌تون دارید و شاید هم براتون تکراری و خسته‌کننده باشه که بخوام راجع به چیستی این کلمه توضیح بدم، ولی بعضی اوقات لازمه توی تعریف‌هامون بازنگری کنیم یا تعریف دیگران از اون موضوع رو بشنویم. پس با تعریف ایده پیش می‌ریم.ایده یه تصویر ذهنیه که می‌تونه مفهوم انتزاعی داشته باشه و اون مفهوم لزوماً تصویر ذهنی نداره. در واقع می‌شه گفت که ایده‌دادن اولین قدم برای برطرف‌کردن مشکل یا برآورده‌کردن نیازه. به‌عبارت دیگه، می‌شه گفت که ایده شیوه‌ای برای حل مسئله است با این تفاوت که خلاقانه و هوشمندتره و خارج از روتین و چارچوبه.بریم سراغ ایده‌‌پردازی. به فرایند خلاقانۀ تولید، پرورش و بیان‌کردن ایده هم ایده‌پردازی (Ideation یا Creative process) می‌گن. جایی که ایده به‌عنوان عنصر بنیادی تفکر نوین، حس‌های پنج‌گانه رو درگیر خودش می‌کنه که می‌تونه دیدنی، قابل‌لمس یا ذاتی باشه. ایده‌پردازی همۀ مراحل چرخۀ تفکر، از نوآوری و رشد تا واقعی‌سازی رو در خودش جا داده.با تعریف من از ایده و ایده‌پردازی آشنا شدید. حالا وقتشه برگردیم به اون سؤالی که بالاتر مطرح کردم یعنی: «ایده‌ها از کجا میان؟» و این «ایده رو چطوری باید اجرایی کرد؟»ایده ۲ بخش اصلی داره که به‌صورت فردی یا جمعی می‌شه بهش رسید که در ادامه، هر بخش رو مفصل توضیح می‌دم. به این نکته توجه کنید که توضیحاتم برای ایده‌پردازی فردیه نه جمعی.خلق ایدهانتخاب و پیاده‌سازی ایده۳ نکته قبل از شروعقبل از اینکه برم سراغ داستان خلق ایده و اینکه ایده از کجا میاد و چطوری انتخاب و اجرا می‌شه، باید ۳ نکته رو باهاتون در میون بذارم.نکتۀ اول: توی خیلی از مطالب دیدم که این ۲ مرحله رو ۳ مرحله بیان کردن یعنی «انتخاب» و «پیاده‌سازی» رو مراحل جدا از هم دونستن که به‌نظرم درست نیست، یعنی این دو مرحله درهم‌تنیده هستن و نمی‌شه چیزی رو بدون درنظرگرفتن نحوۀ اجراش انتخاب کنیم؛ به همین دلیل، فکر می‌کنم که ایده‌ها اول به وجود میان و بعد انتخاب و اجرا می‌شن.نکتۀ دوم: ایده و ایده‌پردازی توی هر کار و صنعتی می‌تونه کاربرد داشته باشه. بنابراین نحوۀ ایده‌پردازی بسته به نوع مشکل و صنعت می‌تونه رویکردهای متفاوتی داشته باشه. در اینجا، تجربه‌های من دربارۀ داستان خلق ایده‌ها و پرداختن‌شون در حوزۀ بازاریابی و دیجیتال مارکتینگه؛ یعنی روش‌ها بیشتر به درد افرادی می‌خوره که در این حوزه فعالیت می‌کنن. البته شاید بعضی‌ها زرنگ باشن و بتونن همین ایده‌ها رو با کمی تغییر در حوزه‌های دیگه استفاده کنن.نکتۀ سوم: نکتۀ آخر هم اینکه نباید خیلی روی ایده‌هامون حساسیت و تعصب داشته باشیم، چون در واقع ایده برای کسیه که اون رو اجرا می‌کنه. تا زمانی که ایدۀ ما فقط تو ذهن‌مونه یا اون رو روی کاغذ نوشته باشیم، به مرحلۀ انتخاب و اجرا نرسیده و ارزش زیادی نداره. خلاصه که دست دست نکنید و ایده‌هاتون رو در اولین فرصت یه گوشه ثبت کنید و سر فرصت بهشون بپردازید تا دیر نشده!بخش اول: خلق ایدهخب می‌ریم برای بخش اول توضیحاتم که ایده‌ها از کجا میان و چطوری خلق می‌شن؟ اصولاً آدم‌ها فکر می‌کنن کسی که ایده‌پردازی می‌کنه پشت میز نشسته و توی نور ضعیف شمع و با بوی عود، سخت فکر می‌کنه و از شدت طوفان فکری عرق می‌ریزه و پاره می‌شه یعنی یه چیزی دقیقاً شبیه ای‌کی‌یوسان. ناگهان فریاد اورکا اورکاش کوچه و محله رو برمی‌داره که ایدۀ مدنظر بهش نازل شده!اما اگه من ایده‌پردازی کردم و ایده‌هایی داشتم که میلیونی فروختم‌شون یا منجر به وایرال‌شدن محتواهام توی شبکه‌های اجتماعی شده، باید بگم که این تصویر، تصویری ساخته‌شده در رسانه است و ایده‌پردازی اینقدر هم که می‌گن ناشناخته و پیچیده نیست. ببینید نمی‌گم آسونه، می‌گم اینقدر عجیب‌وغریب نیست.و این سؤال که «ایده‌ها از کجا میان؟» ذاتاً اشتباهه چون ایده‌ها جایی ننشستن که بلیت یه‌طرفه به ذهن ما بگیرن و بهمون نازل بشن. در واقع ایده‌ها خیلی وقت‌ها درست وسط دید ما و خیلی وقت‌ها هم در گوشه‌کناره‌های دیدمون نشستن و فقط کافیه ما بریم بهشون برسیم. یعنی شاید بهتر باشه که به‌جای این سؤال بپرسیم که: «چطوری به ایده‌ها برسیم؟»حالا که فهمیدیم ایده‌ها به ذهن ما نمیان، بلکه ما می‌ریم سراغ‌شون‌، در ادامه ۳ نکته رو مطرح می‌کنم که چطوری ایده‌ها رو بهتر پیدا کنیم. وقتی می‌خواهیم بریم سفر، وسایل و پاسپورت رو چک ‌می‌کنیم ببینیم همه‌چی سرجاشه یا نه، اینجا هم برای رسیدن به شهر ایده‌ها لازمه که قبلش به این ۳ نکته توجه کنیم تا بتونیم به ایده‌ای که می‌خواهیم برسیم.نکتۀ اول: آماده‌سازی به‌کمک حواس پنج‌گانهاواخر اسفند هر سال رو دیدید؟ شهر یواش‌یواش آمادۀ اومدن بهار می‌شه، بساط سفرۀ هفت‌سین فروخته می‌شه، طبیعت حال‌وهوای بهار می‌گیره... شهر بوی عید می‌گیره. همه منتظر می‌شیم تا توپ در بشه و حول حالنا بشیم. ذهن ما هم باید برای ایده‌گرفتن و ایده‌پردازی آماده بشه.معمولاً ذهن ما این آمادگی رو از حواس پنج‌گانه‌مون می‌گیره و آماده می‌شه. یعنی از صبحی که بلند می‌شیم همۀ حواس‌مون فعاله و داریم لابه‌لای هزاران صدا، بو، رنگ و... زندگی ‌می‌کنیم و هرکدوم از این‌ها باعث می‌شن که یکی از حواس پنج‌گانۀ ما چیزی ازشون دریافت کنه. برای این کار کافیه یه مقدار کندزیستی (Slow living) رو تجربه کنیم.کندزیستی یه سبک زندگیه که آدم‌ها رو به آهسته‌تر انجام‌دادن فعالیت‌های روزانه تشویق می‌کنه. وقتی سعی کنیم توی این دنیای پُرزرق‌وبرق، یه مقدار آروم‌تر و یواش‌تر زندگی کنیم، حواس‌مون هم برای دریافت احساسات و عواطف بهتر عمل می‌کنه.نکتۀ دوم: هر چیزی رو بنداز توی صندوق!نکتۀ اولی که گفتم نیاز به تمرین داره و بعد از اینکه حواس رو تیز کردیم و ذهن‌مون آمادۀ دریافت اطلاعات شد، لازمه وقتی با هر چیزی روبه‌رو می‌شیم که فکر ‌می‌کنیم شاید به دردمون بخوره و به کارمون بیاد، بدون هیچ ترس و نگرانی و خجالتی جمع‌آوری کنیم و بندازیم توی صندوقچۀ ایده‌ها.این صندوقچۀ ایده‌ها که می‌گم در واقع استعاره از فولدری هست که من توی لپ‌تاپم دارم. من یه فولدر به اسم «صندوقچۀ ایده‌ها» دارم که داخلش چند تا فولدر هست. وقتی تصویری رو می‌بینم و فکر می‌کنم به مدل من می‌خوره و می‌تونم بعداً ازش استفاده کنم، اسکرین شات می‌گیرم یا ذخیره‌ش می‌کنم و می‌ذارمش توی فولدر اسکرین‌شات‌ها. یا مثلاً وقتی دارم راه می‌رم و یه چیزی می‌بینم و ازش عکس می‌گیرم، بعداً منتقلش می‌کنم به فولدر عکس‌های گرفته‌شده. حتی وقتی جمله‌ای رو می‌خونم که برام جالبه، در قالب یه فایل Word به‌صورت مخفف نام‌‌گذاری می‌کنم و بعد جمله رو کامل داخل اون فایل می‌نویسم و می‌ذارمش توی فولدر نوشته‌ها.به همین شکل برای سایر حواسمم فولدربندی‌های مختلفی دارم مثل بوییدنی‌ها، صداهایی که شنیدم و چیزهایی که لمس کردم. برای پرکردن این صندوقچۀ ایده‌ها از نت‌برداری دربارۀ هر چیزی دریغ نمی‌کنم یعنی چون هیچ‌کس دیگه‌ای جز خودم به اون صندوقچه دسترسی نداره، بدون درنظرگرفتن اینکه این نوشته یا صدا مسخره و بی‌کاربرده، اون‌ها رو آرشیو می‌کنم تا بعداً سر فرصت برم سراغ‌شون.در آینده یهو با حجم زیادی از اطلاعات مواجه می‌شم که به‌کمک حواسم جمع کردم. برای اینکه بتونم بهتر ازشون استفاده کنم، اومدم بهشون ضریب اهمیت از ۱ تا ۵ دادم. یک به‌معنی اینکه یه چیز همین‌جوری آرشیو شده که بعداً نمی‌دونم چه زمانی می‌تونم ازش استفاده کنم و شمارۀ ۵ به‌معنی اینکه دقیقاً می‌دونم چه استفاده‌ای می‌خوام ازش بکنم.نکتۀ سوم: پیداکردن مدل شخصینکتۀ پایانی ماجرا هم اینه که باید مدل خودمون رو برای ایده‌پردازی پیدا کنیم. این پیداکردن هم کاملاً به حوزۀ کاری، سبک زندگی، کتاب‌هایی که می‌خونیم، فیلم‌هایی که می‌بینیم، آهنگ‌هایی که گوش ‌می‌کنیم، محلی که زندگی ‌می‌کنیم و... بستگی داره. اصلاً برای همین هم مدل ایده‌گرفتن و پرداختن اون، نفر به نفر متفاوته.برای همین هم معمولاً همۀ آدم‌ها از حواس پنج‌گانه‌شون برای ایده‌گرفتن استفاده می‌کنن ولی برای آرشیو و دسته‌بندی‌کردن ایده‌هاشون از مدل‌های مختلفی استفاده می‌کنن: یکی مثل من فولدربندی می‌کنه، یکی توی ترلو می‌ذاره، یکی توی کاغذ می‌نویسه. خیلی مهم نیست چطوری این کار رو انجام می‌دید، باید مدلی رو پیدا کنید که باهاش راحت‌ترید و براتون کاربردی‌تره.مثلاً من قبلاً ایده‌هام رو می‌نوشتم. بعد دیدم برای ثبت تصاویر یا صداها دچار مشکل می‌شم چون مثلاً قابلیت جست‌وجوکردن نداره. یا مثلاً برخلاف خیلی از آدم‌ها که ترجیح می‌دن محیط اطراف‌شون ساکت باشه، من ترجیح می‌دم اطرافم کمی سروصدا باشه.پس یادمون نره برای اینکه بتونیم بهتر ایده‌ها رو پیدا کنیم و اون‌ها رو دسته بندی کنیم باید با توجه به سبک زندگی، مدل فکری و... خودمون این کار رو انجام بدیم. این ۳ نکته رو اگه بهش توجه کنیم تازه می‌تونیم بگیم که داریم مرحلۀ اول خلق ایده رو به‌درستی پیش می‌بریم، یعنی می‌تونیم ایده‌های جذاب‌تر و خلاقانه‌تر و کاربردی‌تر رو پیدا کنیم.بعد از اینکه ایده‌ها رو پیدا کردیم و آرشیو شدن نوبت می‌رسه به پرداختن بهشون یعنی از بین این صداهایی که درباره‌شون نوشتیم و عکس‌هایی که جمع کردیم چطوری بهترین‌ رو انتخاب کنیم. برای این کار روش‌های مختلفی وجود داره که من هم ازشون استفاده کردم؛ ولی در ادامه می‌خواهم ۱۳ مورد از پراستفاده‌ترین تکنیک‌هایی رو که ازشون استفاده کردم و در موضوعات مختلف برام کاربردی بوده بهتون معرفی کنم.۱۹+۱ تکنیک برای ایده‌پردازیماحصل ایده‌هایی که داشتم از ۲۰ تکنیک پیروی می‌کنه. سعی می‌کنم به‌ترتیب حروف الفبا اون‌ها رو مطرح کنم و یه توضیح کوتاه دربارۀ هر کدوم بدم تا اگه دوست داشتید بیشتر درباره‌شون جست‌وجو کنید و بخونید. قبل از اینکه برید سراغ‌شون باید بگم که تا امروز از همۀ این تکنیک‌ها گاهی به‌صورت ترکیبی یا به‌صورت تکی استفاده کرده‌م و به‌نظرم همه‌شون کاربردی هستن.همچنین بعضی تکنیک‌ها رو باید گروهی با دوستان نزدیک‌تون یا همکاران‌تون انجام بدید و بدون حضور اون‌ها شدنی نیست، و بعضی هاش رو هم می‌شه به‌صورت تکی یا گروهی انجام داد. اگه شما هم از تکنیکی استفاده می‌کنید که به‌نظرتون خوبه، بگید تا به این فهرست اضافه کنم چون سعی می‌کنم تکنیک‌ها رو به‌روزرسانی کنم.۱) ۶ کلاه فکری (Six Thinking Hats)توی این روش ما باید بتونیم به ۶ گروه یه‌نفره تقسیم بشیم و بخواهیم با دیدی متفاوت به موضوع نگاه کنیم. بعد ایده‌هایی برای رفع نیازها، بهبود خدمات یا تولید محصولات جدید بیان کنیم. این ۶ کلاه عبارت‌اند از ۱. کلاه سفید؛ افکار خنثی بر اساس واقعیات موجود، ۲. کلاه قرمز؛ افکار هیجانی بر اساس قضاوت شخصی، ۳. کلاه سیاه؛ افکار بدبینانه و تمرکز بر ضعف‌ها، ۴. کلاه زرد؛ افکار خوش‌بینانه و تمرکز بر قوت‌ها، ۵. کلاه سبز؛ افکار خلاقانه و ایده‌های نو، ۶. کلاه آبی؛ نظارت بر همۀ دیدگاه‌ها.۲) آرزو (Wishing)در ابتدا، ایده‌ها و اهدافی رو در ذهن پرورش می‌دیم که رسیدن بهشون خیلی سخته و حتی محال به نظر می‌رسه. بعد به‌کمک تکنیک‌های دیگه، مثل طوفان فکری یا سایر روش‌ها، راهی برای رسیدن به اون ایده و آرزوی خودمون پیدا می‌کنیم، یعنی بتونیم حداقل بین ۲۰ تا۳۰ آرزو یا ایده دربارۀ موضوع بنویسیم تا همه‌شون رو بررسی کنیم. در نهایت به ایده‌ای می‌رسیم که خلاق و اجرایی باشه.۳) اجتماعی شدن (Socializing)زمانی که ما فقط با دوستان و همکاران خودمون در ارتباطیم، خواه ناخواه در گذر زمان، ذهن ما و اون‌ها نزدیک‌تر می‌شه و در بررسی مسائل به نتایج مشابهی می‌رسیم. این موضوع، یه دشمن بزرگ برای خلق ایده‌های جدید به حساب میاد. برای رهایی از این یکنواختی فکری، می‌تونیم از روش «اجتماعی‌شدن» استفاده کنیم. در این روش، ما با افرادی که طرزفکرهای متفاوت دارن و از اقشار مختلف جامعه هستن، دربارۀ حوزۀ کاری خودشون صحبت می‌کنن تا با استفاده از نظرات اون‌ها ایده‌هایی خارج از چارچوب فکری‌مون به دست بیاریم و چشم‌اندازمون برای خلق ایده‌های جدید تغییر کنه.۴) استوری‌بورد (Storyboard)استوری‌بورد بهمون امکان می‌ده تا اطلاعاتی رو که در طول ایده‌پردازی‌ها به دست آوردیم به بقیه و خودمون ارائه بدیم. برای استفاده از این تکنیک،‌ باید مراحل و اطلاعات مختلفِ مربوط به هر ایده رو روی برگه‌ها یا کارت‌های جداگانه‌ای نقاشی کنیم و اون‌ها رو روی تخته،‌ پنل یا هر سطح دیگه‌ای که دوست داریم کنار هم قرار بدیم. همچنین ممکنه به‌جای استفاده از کارت، صرفاً به کشیدن قاب و کادر اکتفا کنیم. مهم اینه که تصاویر قابل‌درک، روابط بین ایده‌های مختلف کاملاً مشخص و برای بیننده مفهوم باشن.۵) اسکمپر (SCAMPER)این روش شامل چک‌لیست شناخته‌شده‌ایه که بهمون کمک می‌کنه ایده‌هامون رو ثبت کنیم. موقع ایده‌پردازی، متمرکزکردن ذهن به‌صورتی که بتونه با یه روند خاص فکر کنه، به پیدایش ایده‌های جدید کمک می‌کنه که دستیابی بهشون با استفاده از مدل عادی تفکر، امکان‌پذیر نیست. هدف از تکنیک اسکمپر، فراهم‌کردن ۷ رویکرد فکری متفاوت، برای یافتنِ ایده‌های جدیده که ایده‌هامون رو مثلاً جایگزین کنیم، ترکیب کنیم یا اصلاً حذف‌شون کنیم. چک‌لیست تکنیک اسکمپر شامل موارد زیره:حرف S از كلمۀ Substitution به‌معنی جانشین‌سازیحرف C از كلمه Combine به‌معنی تركیب‌كردنحرف A از كلمۀ Adapt به‌معنی سازگاری و تعدیل‌كردنحرف M از كلمۀ Magnify به‌معنی بزرگ‌سازیحرف P از كلمۀ Put to other uses به‌معنی استفاده در سایر مواردحرف E از كلمۀ Elimination به‌معنی حذف‌كردنحرف R از كلمۀ Reverse به‌معنی معكوس‌سازی۶) ایده‌پردازی سریع (Rapid Ideation)توی این تکنیک ما باید اولین ایده‌هایی رو که به ذهن‌مون می‌رسه در کمترین زمان ممکن، یادداشت کنیم. بعد تک‌تک اون‌ها رو بررسی ‌می‌کنیم تا بهترین ایده انتخاب بشه. در ادامه، با دید بازتر و با آرامش بیشتر سعی ‌می‌کنیم، ایدۀ انتخابی رو بهبود ببخشیم و اون رو به ایده‌ای پخته و کامل تبدیل کنیم.۷) ایفای نقش (Role Playing)در این تکنیک ما باید به‌عنوان یه کارآفرین، ایده‌های خودمون رو بیان کنیم و بعد بقیه دوستان‌مون در نقش مشتریان یا کارفرمایان ظاهر می‌شن و ایده‌ای رو که بیان‌شده نقد می‌کنن. البته، این روش معمولاً در محیطی صمیمی و دوستانه اجرا می‌شه و به‌کمک این فضای دوستانه، هرکدوم از حاضران در جلسه، نظرات خودش رو به‌راحتی مطرح می‌کنه.۸) پنج چرا (Five Whys)بعد از ایده‌پردازی، از خودمون که ایده رو خلق کردیم، می‌پرسیم «چرا یه مشکل (واقعی یا فرضی) ایجاد شده؟» بعد باید سعی کنیم دلایل خودمون از بروز مشکل رو بیان کنیم. در ادامه، این سؤال رو ۵ بار تکرار ‌می‌کنیم و هر بار، باید به این سؤال جواب‌های خودمون رو بدیم تا در هر مرحله به جواب‌ها و دلایل عمیق‌تری برسیم. از این طریق می‌تونیم ایده‌های قوی‌تر و بهتری برای برطرف‌کردن مشکلات و نیازهای مختلف، خلق کنیم.۹) پیش‌نویس صِفر (Zero Draft)باید دربارۀ چارچوب کلی که برای خلق ایده در سر داریم، «هر چیزی که می‌دونیم»، «اهدافی که قصد داریم به اون‌ها دست پیدا کنیم»، «هر چیزی که برای شروع نیاز داریم» و همچنین «همۀ ارزش‌های مدنظرمون» رو بنویسیم. در ادامه، باید ایده‌هایی رو که به ذهن‌مون می‌رسه و با مدل فکری و ذهنی ما هم‌خونی داره لیست کنیم. در مرحلۀ آخر، ایده‌های خودمون رو بررسی کنیم و بهترین مورد رو به‌عنوان گزینۀ اصلی برای ایده‌پردازی بیشتر انتخاب کنیم.۱۰) تفکر معکوس (Reverse Thinking)همون‌طور که از نامش پیداست، در این روش برای خلق ایده، مسائل و خواسته‌های خودمون رو به‌صورت معکوس در نظر می‌گیریم. برای مثال، به‌جای سؤال «چگونه بهترین کابینت رو بسازم؟»، باید از خودمون بپرسیم «چگونه بدترین کابینت رو بسازم؟». نکته‌ای که توی این روش باید بهش توجه کنیم اینه که نباید روی تفکر معکوس مانور بیش از حد بدیم، بلکه باید از این روش در حد ۱۰ تا ۱۵ ایده بیرون بکشیم و بعد به روال عادی عمل کنیم.۱۱) تحلیل اس‌دبلیواوتی (S.W.O.T Analysis)تجزیه‌وتحلیل SWOT تکنیکی برای برنامه‌ریزی استراتژیکه که بهمون کمک می‌کنه تا نقاط قوت، ضعف، فرصت‌ها و تهدیدهای ایدۀ خودمون رو شناسایی کنیم. مخفف هر حرف شامل:حرف S از کلمۀ Strength یعنی نقاط قوت: ویژگی‌های مثبت یه ایده هستن که نسبت به سایر ایده‌ها به اون برتری می‌دن.حرف W از کلمۀ Weakness یعنی نقاط ضعف: این‌ها ویژگی‌های منفی یه ایده هستن که اون رو در مقایسه با سایر ایده‌ها در مضیقه قرار می‌دن.حرف O از کلمۀ Opportunity یعنی فرصت‌ها: عوامل خارجی هستن که یه ایده می‌تونه ازشون برای بهبود عملکرد و رشد خودش استفاده کنه.حرف T از کلمۀ Threat یعنی تهدیدها: عوامل خارجی هستن که می‌تونن بر عملکرد و رشد یه ایده تأثیر منفی بذاره.۱۲) چی می‌شد اگه…؟ (What if...؟)این تکنیک همۀ احتمالات ممکن دربارۀ عملی‌شدن ایده‌های مختلف رو بررسی می‌کنه تا به‌کمک اون بشه تخمین زد که کدوم ایده‌ نتیجۀ بهتری خواهد داشت؟ همچنین، این روش بهمون کمک می‌کنه تا یه ایده و ارزش رو از دیدگاه‌های مختلفی تجزیه‌وتحلیل کنیم و چارچوب‌های متفاوتی برای رفع مشکل یا برطرف‌کردن نیازی که وجود داره، ارائه کنیم. برای مثال:اگه این مشکل در طول سال تحصیلی اتفاق می‌افتاد چی می‌شد؟اگه محصول رو با جنس فلزی ارائه کنیم چی می‌شد؟اگه سودِ فروش رو کمتر کنیم چی می‌شد؟اگه از طریق مردم تبلیغات رو انجام بدیم چی می‌شد؟اگه به‌جای جملات، عکس بذاریم چی می‌شد؟۱۳) روابط اجباری (Forced Relationship)در این روش ما باید ۲ موضوع متفاوت و حتی گاهی بی‌ربط رو کنار هم بذاریم و ارتباطی فرضی بین اون‌ها برقرار ‌می‌کنیم. این روش کمک می‌کنه تا ایده‌هایی جدید و انقلابی شکل بگیرن. البته در نظر داشته باشید گاهی ممکنه ایده‌هایی بیش از اندازه نامتعارف پیش بیاد که در ظاهر انقلابی به نظر برسن؛ اما در واقعیت کاربردی ندارن. برای همین پیشنهاد می‌کنم سعی کنید در انتخاب موضوعاتی که می‌خواهید کنار هم بذارید، دقت زیادی به خرج بدید.۱۴) طوفان فکری (Brain Storm)این تکنیک یکی از معروف‌ترین و پُراستفاده‌ترین‌هاست که برای رفع یه مشکل، ایده‌ها و راه‌حل‌های مختلفی رو بدون درنظرگرفتن قضاوت‌ها، خجالت‌ها، مسخره‌شدن‌ها و... مطرح ‌می‌کنیم و بعد به غربالگری اون‌ها می‌پردازیم. به‌عبارت دیگه، در روش طوفان فکری، هر ایده‌ یه راه‌حل و انتخاب خوب محسوب می‌شه تا زمانی که خلاف اون ثابت بشه!۱۵) طوفان فکری معکوس (Reverse Brain Storm)در روشِ طوفان فکری، ما به‌دنبال راه‌حل یه مشکل یا شیوۀ برطرف‌کردن یه نیاز می‌گردیم؛ اما در روش طوفان فکری معکوس، به‌جای راه‌حلِ مشکلات، به‌دنبال یافتن دلایل بروز اون‌ها خواهیم بود. در ادامه، بعد از پیداکردن عللِ بروز مشکل، ایده‌هایی رو در راستای رفع اون مطرح ‌می‌کنیم.۱۶) فهرست صفات (Attribute Listening)این روش برای خلق ایده، «یه رویکرد تحلیلی با دو هدف عمده» است. اولین هدف، شناسایی انواع جدیدی از ایده‌هاییه که می‌تونیم تولید کنیم و هدف دوم، تغییراتیه که می‌تونیم در ایده‌های قدیمی ایجاد کنیم. ما می‌تونیم با تشخیص ویژگی‌های بارز و کلیدی موضوعی که می‌خواهیم براش ایده‌پردازی کنیم، سوژه‌های زیادی خلق کنیم.۱۷) گوش‌دادن به شبکه‌های اجتماعی (Social Listening)گوش‌دادن به شبکه‌های اجتماعی یا سوشال لیسنینگ، نظارت و مانیتورینگ شبکه‌های اجتماعی برای دریافت بازخورد، بحث، اظهارنظر دربارۀ کلمات کلیدی خاصه که باید به‌دنبال اون یه تحلیل از داده‌های جمع‌آوری‌شده انجام بشه تا دیدگاه یا اینسایت به وجود بیاد. معمولاً کسب‌وکارها از این تکنیک برای اینکه بدونن پیرامون نام برند و صنعت‌شون چی می‌گذره استفاده می‌کنن، ولی یکی از تکنیک‌هایه که می‌تونیم برای ایده‌پردازی ازش استفاده کنیم.برای مثال، در یکی از سرویس‌هایی که اتفاقاً از زبان فارسی هم پشتیبانی می‌کنن مثل دیتاک و ... حساب کاربری بسازیم و دربارۀ موضوعات مختلفی که می‌خواهیم درباره‌شون بیشتر بدونیم کلمات کلیدی وارد کنیم تا شبکه‌های اجتماعی رو پایش کنن و نظرات مردم رو جمع‌آوری کنن. از صحبت‌های بقیه هم می‌تونیم برای ایده‌پردازی استفاده کنیم.۱۸) نقشه‌سازی ذهنی (Mind mapping)طراحی «نقشۀ ذهنی» یه تکنیک گرافیکی برای برقراری ارتباط بین «ایده‌هایی که به ذهنمون رسیده» و «اطلاعات دربارۀ موضوع مدنظرمونه». در این روش، ما همۀ ایده‌هایی رو که به ذهن‌مون می‌رسه یادداشت ‌می‌کنیم و در کنار روش‌ها و ایده‌های موجود و مسائلی که در زمینۀ کاری‌مون مهمه قرار می‌دیم.۱۹) نقش ۱۰/۱۰/۱۰ (10/10/10 Rule)برای اینکه ایدۀ بهتری خلق کنیم بهتره چارچوب زمانی خودمون رو تغییر بدیم. در این صورت می‌تونیم نیازها، ترس‌ها، تمایلات و موضوعاتی رو که بهشون آگاهی نداریم، در بازه‌های زمانی مختلف ببینیم. این تکنیک کمک می‌کنه تا هدف‌ها و ارزش‌های عمیق‌تر ایدۀ خودمون رو شناسایی و اولویت‌بندی کنیم.برای استفاده از این تکنیک باید ۳ سؤال بپرسیم، اما من یکی بهش اضافه کردم و باید این ۴ سؤال ساده رو از خودمون بپرسیم:پیامد این ایده بعد از ۱۰ دقیقه چیه؟پیامد این ایده بعد از ۱۰ روز چیه؟پیامد این ایده بعد از ۱۰ ماه چیه؟پیامد این ایده بعد از ۱۰ سال چیه؟۱۹+۱) آقا، خلاقیت فرمول نداره!خلاقیت فرمولی مشخص نداره که به‌کمک اون بتوانیم ایده‌‌پرداز و تولیدکنندۀ موفق محتوا بشیم. به همین دلیله که بسیاری از کتاب‌ها و مطالبی که روزانه دربارۀ روش‌های خلاق‌ترشدن می‌بینیم، در نهایت به کارمون نمیاد! خلاقیت حاصل داشتن ذهن باز، ریسک‌کردن و متفاوت نگاه‌کردن به جهان اطرافه.پس از هیچی نترسید! اگه با تکنیک‌های بالا هم نتونستید ایده‌پردازی کنید و به ایده‌ای برسید، دوباره تلاش کنید. بالاخره تکنیک‌های دیگه‌ای رو پیدا می‌کنید. اما بهترین روشی که برای رسیدن به ایده‌ها خیلی ازش استفاده کردم و جواب گرفتم ولگردی کردنه! بله ولگردی...یه وقت‌هایی هست که ما روی موضوع خاصی تمرکز نداریم؛ مثلاً وقتی داریم پیاده‌روی می‌کنیم یا حتی وقتی دراز کشیدیم و به سقف زل زدیم. اون موقع‌ها چون ما روی چیز خاصی تمرکز نداریم، ذهن‌مون می‌تونه به هر جایی پر بکشه. بعد دوباره می‌تونیم بریم سراغ صندوق ایده‌هامون و بعد انگار با دید تازه‌تری بهشون نگاه می‌کنیم. این‌طوری بهترین گزینه‌ای که شاید قبلاً بدترین گزینه بوده به چشم‌مون بیاد. پس در حین کارهای روزانه حتماً وقتی برای ولگردی‌کردن و کاری‌نکردن بذارید.بخش دوم: انتخاب و پیاده‌سازی ایدهخیلی‌ها رو دیدم مرحلۀ دوم رو ۲ مرحله کردن یعنی انتخاب یه مرحله و پیاده‌سازی یه مرحلۀ جدا؛ اما انتخاب ایده جدا از پیاده‌سازی نیست، یعنی بسته به اون هدفی که ما می‌خواهیم درباره‌ش محتوا تولید و منتشر کنیم، باید همزمان با انتخاب ایده‌، به نحوۀ پیاده‌سازی و اجراش هم فکر کنیم.حالا که ایده‌پردازی کردیم باید بریم سراغ پیاده‌سازی اون. فرایند ۲مرحله‌ای خلق ایده و انتخاب و اجرا خیلی وقت‌ها ترتیب نداره، یعنی ما فکر ‌می‌کنیم چطوری پیاده‌ش کنیم، اما حالا باید بریم راه اجراکردنش رو پیدا کنیم.انتخاب بهترین ایده خیلی زودتر از آغاز فرایند ایده‌پردازی شروع می‌شه و در اینجا تعیین معیارهایی که ایده‌ها بر اساس اون‌ها سنجیده می‌شن به انتخاب خودمونه؛ یعنی ایده‌ها رو مثلاً با شاخص‌های مختلف مثل جنجالی‌بودن، پُربازدیدبودن، اثربخشی برای کامنت‌گرفتن و... می‌شه دسته‌بندی کرد و بعد رفت سراغ اجراشون.موفقیت در فرایند پیاده‌سازی، بستگی به توانایی ما برای انتخاب بهترین ایده و عمل‌کردن براساس اون‌ها داره. به‌علاوه، روند کاری ما باید جریان منظمی داشته باشه، به‌طوری که در هر مرحله بدونیم کجای ماجرا قرار داریم.در آخر اینکه....نترسید! همین حالا، بعد از خوندن این نوشته، اولین ایده‌ای رو که به ذهن‌تون رسید، بنویسید و تا حداکثر یه هفته اون رو آمادۀ انتشار کنید. می‌دونید چرا براش تاریخ دقیق و سختگیرانه تعیین کردم؟ چون برای خود من خیلی پیش اومده که ایده‌ای به ذهنم رسیده و گفتم به بهترین شکل انتخاب و اجراش می‌کنم و میترکونه! اما وقتی به مرحلۀ اجرا رسیدم دیدم زکی! محتوایی که برگرفته از بهترین ایده و بهترین انتخاب از نظر من بوده، از همۀ محتواهای قبلی که تولید و منتشر کردم کمترین میزان اینگیجمنت رو داشته، دیگه وایرال‌شدن پیشکش!پس از قضاوت‌ها نترسید، در دروازه رو می‌شه بست و دهن مردم رو نه... از همین حالا شروع کنید و اولین ایده‌ای رو که به ذهن‌تون می‌رسه، بنویسید و شروع کنید. با تکنیک‌هایی که حالا بلدید، به ایده‌تون بال‌وپَر بدید و اجرایی‌ش کنید. اگه بعد از خوندن این نوشته ایده رو اجرایی کردید خیلی خیلی خوش‌حال میشم لینکش رو توی قسمت کامنت‌ها بذارید که من هم بخونمش.</description>
                <category>بازاریابی محتوایی</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Tue, 28 Feb 2023 09:55:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربۀ دریافت «اولین خبرنامۀ ایمیلی» از صباویژن و یکتانت + معرفی ۵ نکتۀ کلیدی برای ارسال اولین ایمیل</title>
                <link>https://virgool.io/contentburger/first-email-from-sabavision-yektanet-ojhnvosl4yfl</link>
                <description>سلام سلام، وقتتون بخیر، امیدوارم که قرن جدید و سال نو رو با خوبی و خوشی آغاز کرده باشین و خوشحالم که دارین اولین نوشته‌ام در این قرن و سال رو می‌خونین. برای دوستانی که تازه دارن از این نوشته به بعد، نوشته‌هام رو دنبال می‌کنن باید این توضیح کوتاه رو بدم که یکی از علاقه‌مندی‌هام اشتراک‌گذاری تجربیاتم از وقایع مختلف زندگی شخصی یا کاری خودمه.مثلاً اگه بخوام به ۴ تا از مهم‌ترین تجربیاتی که پارسال نوشتم و منتشر کردم اشاره کنم، می‌تونن این‌ها باشن:تجربۀ ارسال ایمیل به ایمیلِ Info بیش از ۱۸۰ کسب‌وکار ایرانیوقتی که چهار ماه در شبکه‌های اجتماعی نیستی... | تجربه‌های یک چس‌فالوئرتحلیل رفتار متقابل | «جراحی باز» برای شناخت بهتر خودمانپرلایک‌ترین و پرکامنت‌ترین پست‌های ویرگول | تجربۀ استفاده از «لیست در ویرگول»پارسال خیلی بیشتر به مفهوم جزئیات در کار و زندگی پرداختم و ارادت زیادی هم به اصطلاح خدا در جزئیاته (God is in the detail) یا به‌اختصار GID دارم. این اصطلاح به توجه‌کردنِ به جزئیات اشاره داره و به عبارتی می‌گه که همیشه این امکان هست که مسائل پراهمیت، در یه نگاه کلی و دقت‌نکردن به جزئیات، از چشممون پنهون بمونن.رو حساب همین علاقم به جزئیات، اواخر سال ۱۴۰۰ بود که دیدم صباویژن به‌عنوان بزرگ‌ترین آژانس تبلیغات آنلاین کشور در ۱۳بهمن۱۴۰۰ اولین خبرنامۀ ایمیلیش رو برای مخاطباش ارسال کرده و در ۱۴بهمن۱۴۰۰ از راه‌اندازی خبرنامۀ ایمیلیش خبر داده.بعد از چند روز، یکتانت هم به‌عنوان بزرگ‌ترین پلتفرم تبلیغات آنلاین ایران، شروع به راه‌اندازی خبرنامۀ ایمیلیش کرد. البته تو سایتشون (در دسته‌بندی اخبار) خبری مبنی بر راه‌اندازی خبرنامۀ ایمیلی‌شون ندیدم و این شروع بازاریابی ایمیلی رو از دریافت اولین ایمیلشون در ۱۷اسفند۱۴۰۰، متوجه شدم.خلاصه چون تو حوزۀ بازاریابی محتوایی خاک‌بازی می‌کنم، این علاقه به جزئیات با تعطیلات نوروز ۱۴۰۱ ترکیب شد تا اولین ایمیل دریافتی از این دو آژانس تبلیغاتی رو از لحاظ استراتژی ارسال اولین ایمیل، زمان ارسال، عنوان، محتوای داخل ایمیل و... بررسی کنم. در آخر هم ۵ نکتۀ کلیدی واسه ارسال اولین ایمیل می‌گم که اگه خواستین بازاریابی ایمیلی رو شروع کنین، ازشون استفاده کنین.البته باید بگم که کلاً یه مقدار کار سختیه که درون یه کسب‌و‌کار رو از بیرون قضاوت کرد، ولی خب سعی می‌کنم نکاتم رو از ایمیل‌هاشون به اشتراک بذارم و سعی می‌کنم نکات تکراری رو که تو ایمیل‌ها دیدم، دیگه هی تکرار نکنم و یه بار بهشون اشاره کنم.فقط چون اول ایمیل صباویژن رو دریافت کردم، اول هم به سراغ بررسی ایمیل صباویژن می‌رم و بعد ایمیل یکتانت. برای اینکه انتشار عکس کامل از ایمیل در ویرگول از کیفیت اون کم می‌کرد، مجبور شدم هر قسمت ایمیل رو به‌ترتیب اسکرین شات بگیرم، منتشر کنم و در ادامه‌ توضیحاتش رو بنویسم.اهمیت اولین ایمیلوقتی استراتژی بازاریابی ایمیلی خودمون رو تدوین می‌کنیم، بعدش می‌ریم سراغ انتخاب پلتفرم و طراحی قالب اولین ایمیلمون. بعد وقتش می‌رسه که اولین ایمیل رو برای مخاطبامون ارسال کنیم. درسته که اولین ایمیلی که ارسال می‌کنیم احتمالاً می‌شه یکی از هزاران ایمیلی که قراره برای مخاطبامون ارسال کنیم، اما این خیلی مهمه که اولین ایمیل رو چطور شروع می‌کنیم.اگر اولین ایمیل ارسالی ما ساختار مناسبی نداشته باشه، احتمالاً ۲ حالت پیش میاد:ایمیلمون لا‌به‌لای بقیۀ ایمیل‌های گیرنده گم‌و‌گور می‌شه و نادیده گرفته می‌شه.در‌صورتی‌که ایمیلمون بره تو اسپم گیرنده و کورسوی امید به پوشۀ اسپم سر بزنه و ایمیلمون چشمش رو درگیر نکنه، احتمال اینکه ایمیلمون رو باز کنه و جذب بشه و ایمیل رو از پوشۀ اسپم خارج نکنه افزایش پیدا می‌کنه.تجربۀ دریافت اولین ایمیل از صباویژناز‌اونجایی‌که در سال ۱۳۹۸، برای بررسی ایمیل‌های خوشامد، ایمیلم رو در سایت‌ها وارد کرده بودم، ایمیلم در اختیار صباویژن بود. نکتۀ حائز اهمیت اینه که تقریباً ۲-۳ سالی می‌شد که ایمیلم رو برای ارسال خبرنامۀ ایمیلی گرفته بودن،اما از اون زمان خبری از ارسال خبرنامۀ ایمیلی نبود! انگار که چون همۀ سایت‌ها در انتهاشون ایمیل می‌گیرن، این‌ها هم همون بعد از راه‌اندازی سایت، بدون استراتژی خاصی شروع به دریافت ایمیل از مخاطباشون کرده بودن.البته وقتی یه‌‌ذره تو سایت و لینکدینشون کنکاش کردم، متوجه شدم که گویا صباویژن از سال ۱۳۸۵ که فعالیت خودش رو تو زمینۀ تبلیغات و بازاریابی دیجیتال شروع کرده، هیچ‌وقت تیم بازاریابی (آفلاین یا آنلاین) نداشته و تازه از اول سال ۱۴۰۰ اقدام به تشکیل تیم بازاریابی کرده و احتمالاً به‌خاطر همین هم این مدت ایمیل نمی‌فرستاده و تازه از اول سال ۱۴۰۰ شروع به فراهم‌کردن زیرساخت خبرنامۀ ایمیلی کردن.سنجش میزان اعتقاد صباویژن به بازاریابی ایمیلی در ۳ مرحلهبالاتر گفتم که من ایمیلم رو از سال ۱۳۹۸ در اختیار صباویژن گذاشته بودم و تازه شروع به بازاریابی ایمیلی کردن. اما خب باید این مسیر دریافت اولین ایمیل بعد از ۲-۳ سال رو تو ۳ مرحله با همدیگه بررسی کنیم تا ببینیم چقدر به تکنیک بازاریابی ایمیلی اعتقاد داره و خروجی این اعتقادش در ظاهر کسب‌و‌کارش به چه شکلیه.مرحلۀ اول: نحوۀ جمع‌آوری ایمیلبرای مرحلۀ اول رفتم سراغ نحوۀ جمع‌آوری ایمیل‌ها از مخاطبان برای انجام بازاریابی ایمیلی توسط صباویژن. تو یه نگاه کلی به سایت و بلاگشون متوجه شدم که گویا فقط در انتهای سایت و بلاگشون اقدام به دریافت ایمیل می‌کنن، در‌صورتی‌که می‌شه در جاهای مختلف دیگه‌ای مثل اسکرول‌کردن بیش از ۵۰درصد صفحه، دریافت فایل و...، از مخاطبان سرنخ جمع‌آوری کرد.اون متن توضیح و دکمۀ باکس دریافت ایمیل پایین سایت و بلاگشون هم با همدیگه متفاوت بود که حس عدم یکپارچگی می‌داد. اول توضیحات انتهای صفحۀ بلاگشون برای دریافت ایمیل رو دیدم که نوشته بودن «دریافت آخرین اخبار صباویژن» و با توجه به وجود دسته‌بندی اخبار صباویژن، حس کردم فقط قراره اخبارشون رو دریافت کنم، در‌صورتی‌که منظورشون کل محتواهای تولیدی و منتشر‌شدشون بود.بعد هم دیدم جا داره توضیحاتی که تو باکس پایین سایتشون بود بهتر بشه؛ یعنی مخاطب بدونه قراره با واردکردن ایمیلش، هر چند وقت یک بار منتظر دریافت ایمیل از سمت صباویژن باشه. مثلاً من اگه بودم شاید به‌جای عبارتی که تو عکس زیر می‌بینید، این عبارت رو می‌نوشتم:هر دو هفته یک بار گلچینی از محتواهای حوزۀ تبلیغات و بازاریابی را از دست ندهید!نحوۀ جمع‌آوری ایمیلمرحلۀ دوم: آموزش و اشتراک‌گذاریتو قدم دوم رفتم ببینم که آیا تو بلاگشون، محتوایی هم دربارۀ بازاریابی ایمیلی دارن یا نه؛ چون معمولاً کسب‌و‌کارهایی که به دنبال بازاریابی محتوایی هستن، با هدف جذب سرنخ، تو حوزه‌های تخصصی مربوط به خودشون شروع به تولید و انتشار محتوا می‌کنن.بعد از بررسی متوجه شدم که یه دسته‌بندی اختصاصی با عنوان بازاریابی ایمیلی در زیر دسته‌بندی بازاریابی دیجیتال دارن و تا امروز که این نوشته رو منتشر می‌کنم، در این دسته‌بندی فقط ۱۰ محتوا منتشر کردن.اولین محتوایی هم که تو این زیردسته منتشر کردن برمی‌گرده به ۱۵آذر۱۴۰۰ با عنوان بازاریابی ایمیلی چگونه می‌تواند سرنخ‌ها را به فروش تبدیل کند؟ از‌اونجایی‌که خبر راه‌اندازی وی‌پدیا (بلاگ صباویژن) رو خوندم، متوجه شدم که تازه از اول مهر شروع به تولید و انتشار محتوا کردن و برای همین هم محتواهاشون تقریباً خیلی تازه‌ست.در دسته‌بندی وبینارها هم دنبال عناوین مرتبط با ایمیل مارکتینگ بودم که متوجه شدم چون تازه از بهمن ۱۴۰۰ برگزاری وبینارهاشون راه‌اندازی شده، کلاً ۲ وبینار برگزار کردن که چنین عنوانی در بین وبینارها نبود و شاید در آینده وبیناری هم پیرامون این موضوع برگزار کنن.مرحلۀ سوم: اولین ایمیل دریافتی، زیر ذره‌بین بررسیخب تا اینجای کار نحوۀ جمع‌آوری ایمیلی‌شون و مسئولیتی رو که دارن در قبال آموزش بازاریابی ایمیلی برای مخاطبان ایفا می‌کنن، بررسی کردیم. تو این مرحله می‌خوام اولین ایمیلی رو که برای من و بقیۀ مخاطباشون فرستادن، ببینیم.۱۰ نکته به‌دست‌آمده از بررسی اولین ایمیل دریافتیمن اولین ایمیل صباویژن رو در تاریخ چهارشنبه، ۱۳بهمن۱۴۰۰، ساعت ۹:۴۸ دریافت کردم.۱) ۳ قسمت اصلی ایمیل۳ قسمت اصلی ایمیلاز بحث اینکه ایمیل لیبل یا ستاره داره یا مثلاً می‌ره تو پوشۀ اینباکس یا اسپم و علتشون چیه و... که بگذریم، می‌رسیم به ۳ قسمت اصلی ایمیل دریافتی:اسم فرستنده: باید مشخص باشه که فرستندۀ ایمیل از طرف چه کسب‌و‌کار یا چه تیمیه. صباویژن تو ایمیل اولش سعی کرده با اسم‌بردن از یک نفر از تیم خودش، نشون بده که ایمیل شروع داره از طرف یکی از اعضای کسب‌و‌کارش ارسال می‌شه. عنوان ایمیل: عنوان ایمیلی که فرستاده می‌شه باید ساده و ترغیب‌کننده باشه؛ یعنی اطلاعاتی رو در اختیار مخاطب بذاره که داخل ایمیل منتظر مخاطبه. خبری‌بودن عنوان ایمیل، احتمال بازشدن رو کاهش می‌ده؛ چون مخاطب متوجه این می‌شه که «خب خبرنامۀ ایمیلی راه افتاد دیگه». ولی اگه سؤالی یا درگیرکنندۀ حس مخاطب بود، احتمال بازشدن رو افزایش می‌داد. با‌این‌حال، چون کوتاه و گویاست برای من جذاب بود، مخصوصاً که از یه ایموجی موشک که یادآوری یک شروع قدرتمنده، استفاده شده. قبل از تیتر: اون متن خاکستری بعد از عنوان ایمیل می‌شه همون قبل از تیتر (Pre Header). قبل از تیتر فرصت خوبیه که توضیح بیشتری دربارۀ ایمیل ارسالی به مخاطب داده بشه. شخصی‌سازی نکردن این قسمت باعث شده که حداقل ۱۶ کارکتر به «مشاهده در مرورگر» اختصاص پیدا کنه و بعد متن درخواستی نمایش داده بشه و احتمال افزایش بازشدن ایمیل رو کاهش داده. استفاده از استیکر در متن قبل از تیتر، اینجا رو از حالت نوشتاری روتین خارج کرده بود و خوب بود.۲) ایمیل فرستندهبررسی ایمیل فرستنده و مشاهده در مرورگرآدرس ایمیل فرستنده campaign@sabavision.com بود. این آدرس با اسم فرستنده یکی نبود و حس ناهماهنگی می‌داد. اگه عنوان ایمیل، «نیما از صباویژن» بود، مثلاً انتظار داشتم که آدرس ایمیل فرستنده هم Nima@sabavision.com می‌بود.۳) مشاهده در مرورگراستفاده از قابلیت مشاهده در مرورگر در ابتدای ایمیل اتفاق خوبی بود؛ چون بعضی‌وقت‌ها نسخه‌های ایمیل با دستگاه گیرنده سازگار نیست یا عکس‌های ایمیل به‌راحتی باز نمی‌شه یا به باگ می‌خوره. ولی وقتی این قابلیت باشه، گیرندۀ ایمیل با خیال راحت روش کلیک می‌کنه تا بتونه با سرعت ایمیل رو در نسخۀ وب باز و مطالعه کنه.۴) متن شروع ایمیلمتن شروع ایمیلایمیل با یه لوگوی غیرقابل کلیک از خود صباویژن شروع می‌شد که کلیتش اوکی بود. قبل از خود متن این رو بگم که فونت استفاده‌شدهدر این ایمیل Tahoma بود و چون سرویس ایمیلی (میلرلایت) که باهاش ایمیل ارسال می‌کنن از فونت فارسی پشتیبانی نمی‌کنه، عملاً می‌شد گفت که بهترین فونت همینی هست که انتخاب کردن.ایمیل رو با یه عنوان خوشامدگویی و متن شروع کرده بودن. تو خط اول متن اشاره کردن که بعد از مدت‌ها می‌تونن از طریق ایمیل با مخاطب در ارتباط باشن. این نشون می‌ده که خودشون هم متوجه اینکه سال‌هاست ایمیل ارسال نکردن بودن و با آگاهی به این موضوع اشاره کردن.به اقتضای این نبودن چندساله، تو خط بعدی کمی کسب‌و‌کارشون رو معرفی کردن که اگه گیرندۀ ایمیل یادش نیومده بود صباویژن کی بوده، این‌جوری بهش یادآوری بشه و در ادامه‌اش هم توضیح داده که جدیداً دارن چی‌کار می‌کنن.در آخر هم گفتن که محتواهایی که در ادامه قراره بهش دسترسی داشته باشم چطور انتخاب شدن و چون تازه خبرنامۀ ایمیلی رو راه‌اندازی کردن، اگه نظری داشتم باهاشون درمیون بذارم.شاید اگه من بودم، جور دیگه‌ای اولین ایمیل شروع رو ارسال می‌کردم؛ اما واسه شروع اولین ایمیل، باهاش مشکلی نداشتم. تنها موضوعی که اذیت‌کننده بود این عدم رعایت نیم‌فاصله مانند «برگزیده ای» و یکدست‌نبودن نگارش کلمات مانند «نظری داشتین با ما در میان بگذارید» بود و البته اثری هم از اون نیمایی که فرستندۀ ایمیل بود، تا انتهای ایمیل دیده نشد؛ مثلاً اینکه اصلاً چه سمتی در صباویژن داره.۵) پربازدیدترین‌های وی‌پدیاپربازدیدترین‌های وی‌پدیااولین محتواهایی که تو ایمیل بهشون دسترسی داشتم، با دوتا از بلاگ‌پست‌های پربازدیدشون شروع می‌شد. «پربازدیدترین» عنوان جذابیهکه نشون می‌ده این محتواها احتمالاً برای بقیۀ مخاطب‌ها هم جذاب بودن که بیشتر از بقیه دیده شدن.استفاده از کلیک، حس مثبتی رو به مخاطب می‌ده؛ چون یه ذهنیتی از عنوان مطلبی که قراره بخونه، می‌گیره. من اگه بودم شاید اون پیش‌نوشتۀ چند‌خطی رو نمی‌ذاشتم، اونجا که اسکرول رو برای مخاطب زیاد کنه، و می‌ذاشتم مخاطب فقط به‌واسطۀ عکس و عنوانی که نوشتم، روی دکمۀ «می‌خوانم» کلیک کنه.۶) جدیدترین ویدئوجدیدترین ویدئو این قسمت مربوط می‌شد به یه محتوای ویدئویی از اعضای تیم خود صباویژن که میان و دربارۀ یه موضوع تخصصی تو حوزۀ خودشون صحبت می‌کنن و در صفحۀ آپاراتشون منتشر می‌کنن. با مشخص‌بودن عکس اون شخص و نوشتۀ داخل عکس، خیلی حس انسانیزه‌ای بهم دست داد.البته نمی‌دونم اینکه دکمۀ فراخوان نداشت و عملاً برای بازدید ویدئو باید روی تصویر کلیک می‌کردیم، به بقیه چه حسی رو می‌داد، ولی من حس کردم حتماً باید نوشتۀ بالای تصویر رو بخونی تا متوجه بشی که برای دیدن ویدئو حتماً باید روش کلیک کنی و از صفحۀ ایمیل خارج بشی و وارد آپارات بشی تا بتونی ویدئو رو ببینی.۷) وبینار رایگانمعرفی وبیناردر قسمت بعدی، وبیناری رو که قرار بود در هفتۀ آینده برگزار بشه گذاشته بودن تا دریافت‌کننده‌های ایمیل بتونن براساس موضوع در وبینار ثبت‌نام کنن. البته توضیحات این بخش هم زیاد بود؛ یعنی باز اگه من بودم، قطعاً توضیحات کمتری رو می‌نوشتم و سعی می‌کردم به مخاطب سرنخ بدم تا مخاطب ترغیب بشه که روی دکمۀ «ثبت‌نام» کلیک کنه.۸) پست مسابقۀ اینستاگرامیمسابقۀ اینستاگرامیدر قسمت یکی مونده به آخر ایمیل، پست Embedشده‌ای از صفحۀ اینستاگرامشون گذاشته بودن تا کاربر، در صورت تمایل، به صفحۀ اینستاگرامشون مراجعه کنه. من هر کاری کردم تصویر این پست اینستاگرامشون تو این صفحه برام لود نشد، ولی خب خیلی هم حس خوبی به حضور این پست در اینجا نداشتم.۹) آیا می‌دانید؟آیا می‌دانید و فوتراین قسمت کلاً یه جوری بود واسم و خیلی فازش رو نگرفتم؛ یعنی مثلاً داشت یه داده‌ای رو دربارۀ کسب‌و‌کارشون به مخاطب می‌داد؟ چرا آخه؟ نیم‌فاصلۀ «آیا می دانید» هم پیشکش!۱۰) فوترتو قسمت فوتر معمولاً «درخواست لغو عضویت»، «آدرس شبکه‌های اجتماعی» و «اطلاعات بیشتر» قرار می‌دن. من از متن لغو عضویتشون لذت بردم و خیلی کول داره به مخاطب توضیح می‌ده از اینکه ایمیلت دست ماست خوشحالیم و اگر هم نمی‌خوای دریافتشون کنی، مختاری.اینکه لوگوی سمت چپ تصویر هم هایپرلینک بود به صفحۀ سایت، خوب بود؛ ولی اینکه بودنِ آدرس شرکت انتهای ایمیل خوبه، بده، باعث اعتمادسازی می‌شه یا هر چیز دیگه‌ای، نظر خاصی ندارم.خب این از بررسی ایمیل اول صباویژن. اگه شما هم نکته‌ای به چشمتون خورده یا ایمیل رو دریافت کردین و نکته‌ای داشتین، تو قسمت کامنت‌ها باهام درمیون بذارین تا بریم سراغ اولین ایمیل یکتانت.تجربۀ دریافت اولین ایمیل از یکتانتدر سال ۱۳۹۸ برای انجام تبلیغات بنری در یکتانت ثبت‌نام کرده بودم و ایمیل من رو از همون زمان در اختیار داشتن و یادم نمیاد که اون زمان درخواست عضویت در خبرنامه رو داده بودم یا نه؛ اگر هم داده بودم، این مسئله پیش میاد که آیا تو این ۲-۳ سالی که ایمیلم رو داشتن، هیچ خبرنامۀ ایمیلی‌ای ارسال نکرده بودن؟ازاونجاکه با بررسی سایتشون دیدم هیچ‌جا باکسی برای دریافت خبرنامۀ ایمیلی وجود نداره، دیگه مطمئن شدم که چون ایمیل من به‌عنوان تبلیغ‌دهنده تو سایت یکتانت ثبت شده بوده، ایمیلم رو بدون اجازۀ قبلی برداشتن و برام ایمیل فرستادن. البته می‌شه تصور کرد که شاید پیش خودشون حدس زدن که من به‌عنوان تبلیغ‌دهنده احتمالاً می‌تونم مشتری بالقوۀ خبرنامۀ ایمیلشون باشم؛ ولی خب، از قبل هیچ کجا از من رضایتی مبنی بر دریافت خبرنامۀ ایمیلی کسب نشده بود.البته الان اگه به سایتشون سر بزنین، به صفحۀ سیاست‌های حریم خصوصی دسترسی دارید که تو این صفحه مشخصاً اعلام کردن که [نقل به مضمون] «اگه ایمیلتون رو برای دریافت خبرنامۀ ایمیلی در اختیار ما بذارین یا ثبت‌نام کنین، ما براتون ایمیل تبلیغاتی ارسال می‌کنیم»؛ یعنی اینجا دارن به کاربر پیشاپیش این اطلاع رو می‌دن و ما موقع ثبت‌نام وقتی تیک گزینۀ قوانین رو می‌پذیرمرو می‌زنیم، یعنی همین. اما مشکل کجاست؟مشکل اینجاست که طبق بررسی من به کمک وب آرشیو، این صفحۀ سیاست‌های حریم خصوصی تقریباً از ۵اردیبهشت۱۴۰۰ تو سایت یکتانت قرار گرفته و رو به گذشته همچین صفحه‌ای وجود نداشته. یعنی چی؟ یعنی اینکه مخاطبانی که از این تاریخ به قبل ثبت‌نام کرده بودن، عملاً هیچ قوانینی از طرف یکتانت رو نپذیرفتن.پس یکتانت حق نداشته که از ایمیل‌هایی که تا این تاریخ داشته استفادۀ تجاری کنه، مگه اینکه تو ایمیل ارسالی اول، ضمن عذرخواهی ذکر می‌کرد که مثلاً ایمیل من رو از کجا آوردن؛ چون من از قبل درخواستی مبنی بر دریافت خبرنامۀ ایمیلی یا پذیرفتن قوانین ثبت نکرده بودم.بعد از این رفتم به سایتشون سر زدم و متوجه شدم که یکتانت از سال ۱۳۹۵ فعالیت خودش رو تو زمینۀ دیجیتال مارکتینگ شروع کرده و از همون زمان‌ها هم تیم بازاریابی داشته، ولی خب بنا به دلایلی که من نتونستم کشفشون کنم، از اون زمان اصلاً خبرنامۀ ایمیلی ارسال نکردن. حالا شاید استراتژی و زیرساخت و... نداشتن و دست نگه داشته بودن برای شروعش.سنجش میزان اعتقاد یکتانت به بازاریابی ایمیلی در ۳ مرحلهبالاتر گفتم که من ایمیلم رو از سال ۱۳۹۸ در اختیار یکتانت گذاشته بودم و تازه شروع به بازاریابی ایمیلی کردن. اما خب باید این مسیر دریافت اولین ایمیل رو با همدیگه تو ۳ مرحله بررسی کنیم تا ببینیم چقدر به تکنیک بازاریابی ایمیلی اعتقاد دارد و خروجی این اعتقاد، در ظاهر کسب‌وکارش چه شکلیه.مرحلۀ اول: نحوۀ جمع‌آوری ایمیلبرای مرحلۀ اول رفتم سراغ نحوۀ جمع‌آوری ایمیل‌ها از مخاطبان برای انجام بازاریابی ایمیلی. تو یه نگاه کلی به سایت و بلاگشون متوجه شدم که گویا کلاً از مرسوم‌ترین روش جمع‌آوری ایمیل، یعنی باکس انتهای سایت و بلاگ، استفاده نمی‌کنن.کمی بیشتر نگاه کردم و دیدم که اصلاً در حالت عادی نمی‌تونیم عضو خبرنامۀ ایمیلی یکتانت بشیم؛ یعنی باکسی برای دریافت ایمیل نیست که مثلاً من حتی به دوستم بگم که برو عضو خبرنامۀ ایمیلی یکتانت بشو و حتماً باید به‌عنوان تبلیغ‌دهنده یا تبلیغ‌گیرنده داخل سایت ثبت‌نام کنه.اما ۲ جا رو دیدم که از مخاطبان ایمیل جمع‌آوری می‌کنن:۱) در دسته‌بندی وبینارها: در این دسته‌بندی وقتی به وبینارها مراجعه می‌کنین دو حالت به وجود میاد: اولیش اینکه می‌تونین به‌راحتی، بدون نیاز به ورود ایمیل و اطلاعات، به وبینارهای قدیمی مثل وبینار اس ام اس مارکتینگ دسترسی داشته باشین و دومین حالتش هم برای وبینارهای جدیدیه که برگزار کردن؛ مثل وبینار تبلیغات آنلاین با هدف جذب لید که برای دسترسی بهشون باید حتماً ایمیلمون رو وارد کنیم.دسته‌بندی وبینارهااین رویۀ جمع‌آوری سرنخ، این حس رو به من داد که انگار استراتژی‌شون برای دسترسی مخاطبان به وبینارها تغییر کرده. اما وقتی واسه وبینارهای جدید اطلاعات رو وارد می‌کنیم، درست مثل وبینارهای قبلی بهش دسترسی داریم. پس اگه قراره برای دسترسی به وبینارها لید جمع بشه، باید برای وبینارهای قبلی هم جمع‌آوری بشه دیگه.یه چیز دیگه‌ای هم که اذیت‌کننده بود، این اجباری‌بودن دریافت اطلاعات بود؛ یعنی حتماً باید ایمیل رو وارد می‌کردم تا حتی بتونم به سرفصل‌ها دسترسی داشته باشم. خب وقتی من سرفصل‌های وبینار رو نخوندم، چرا باید اطلاعاتم رو تکمیل کنم و بخوام ثبت‌نام کنم؟۲) در دسته‌بندی کتاب الکترونیک: تو این دسته‌بندی هم جدای از تعداد محدود فایل‌ها، درست مثل دسته‌بندی وبینار، باید برای دسترسی به فایل کتاب‌های الکترونیک، ایمیل رو به همراه اطلاعات دیگه وارد می‌کردیم.دسته‌بندی کتاب الکترونیکمثلاً وقتی رو کتاب الکترونیکی مسیر موفقیت فروشگاه‌های آنلاین در تبلیغات کلیکیکلیک کردم، اون بالاش قشنگ توضیحات این کتابچه بود و برای دریافتش، باید در انتها ایمیلم رو به همراه اطلاعات دیگه وارد می‌کردم و یه چیز شسته‌رفته بود.مرحلۀ دوم: آموزش و اشتراک‌گذاریتو قدم دوم رفتم ببینم که آیا تو بلاگشون، محتوایی هم دربارۀ بازاریابی ایمیلی دارن یا نه؛ دلیلم هم این بود که چون معمولاً کسب‌و‌کارها با هدف جذب سرنخ به دنبال انجام بازاریابی محتوایی هستن، تو حوزۀ تخصصی خودشون شروع به تولید و انتشار محتوا می‌کنن.بعد از بررسی بلاگ متوجه شدم که انگار دسته‌بندی اختصاصی برای بازاریابی ایمیلی ندارن و همۀ محتواهای مربوط به بازاریابی ایمیلی داره در دسته‌بندی بازاریابی دیجیتال منتشر می‌شه. تو این دسته‌بندی بیش از ۲۵۰ محتوا در حوزه‌های مختلف بازاریابی دیجیتال منتشر شده که تنها ۴ مطلب دربارۀ بازاریابی ایمیلیه.اولین محتوای منتشرشده دربارۀ بازاریابی ایمیلی هم متعلق به نوشتۀ ۹ اشتباه ایمیل مارکتینگ که نرخ لغو اشتراک را افزایش می‌دهد هست که اولین بار در ۴دی۱۳۹۷ تولید و منتشر شده و آخرین بار در ۲۷دی۱۴۰۰ به‌روزرسانی شده.در دسته‌بندی وبینارها هم متوجه شدم که اولین وبینار مرتبط با موضوع بازاریابی ایمیلی با عنوان ایمیل مارکتینگ و بازگشت مشتری در ۱۳اردیبهشت۱۴۰۰ برگزار شده که نشان‌دهندۀ منسجم و هم‌راستا‌بودن محتواهای تولیدی‌شان با آموزش بحث بازاریابی ایمیلیه.این دو مورد نشون می‌ده که یکتانت از بدو شروع فعالیتش از اهمیت بازاریابی ایمیلی آگاه بوده، ولی انگار به‌صورت جسته‌گریخته برای آموزش مفاهیمش به اون پرداخته. از طرف دیگه اینکه من از یکتانت، به‌عنوان شرکتی که از اوایل شروع کارش به مفاهیم بازاریابی دیجیتال اهمیت می‌داده، خیلی زودتر از این‌ها انتظار دریافت خبرنامۀ ایمیلی داشتم.مرحلۀ سوم: اولین ایمیل دریافتی، زیر ذره‌بین بررسیخب تا اینجای کار نحوۀ دریافت ایمیلی‌شون و مسئولیتی رو که دارن در قبال آموزش بازاریابی ایمیلی برای مخاطبان ایفا می‌کنن، دیدیم. تو این مرحله می‌خوام برم سراغ اولین ایمیلی که فرستادن و با هم بررسیش کنیم.۱۱ نکتۀ به‌دست‌آمده از بررسی اولین ایمیل دریافتیمن اولین ایمیل یکتانت رو در تاریخ چهارشنبه، ۱۷اسفند۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۰۲ دریافت کردم.۱) ۳ قسمت اصلی ایمیلخب اما این ۳ قسمت اصلی ایمیل یکتانت چطور بود.۳ قسمت اصلی ایمیلاسم فرستنده: یکتانت هم تو ایمیل اولش سعی کرده با اسم‌بردن از یک نفر از تیم خودش نشون بده که ایمیل شروع داره از طرف یکی از اعضای کسب‌و‌کارش ارسال می‌شه.عنوان ایمیل: عنوان ایمیل گویای این موضوع که دارن اولین ایمیل خبرنامۀ ایمیلی‌شون رو ارسال می‌کنن، نبود. یعنی انگار مثلاً گیرنده تا قبل از این ده‌ها ایمیل ازشون دریافت کرده و این هم یه ایمیل مثل قبلی‌هاست. استفاده از دو دایرۀ زردرنگ که همرنگ رنگ سازمانی‌شون بود حس خوبی می‌داد. درکل ولی خب دایرۀ زرد مفهوم خاصی رو به مخاطب نمی‌رسوند.قبل از تیتر: این قسمت تا حدودی شخصی‌سازی شده بود. درواقع همون عنوان ایمیل به‌صورت کامل‌تر بود؛ ولی خب باز دوباره حضور دو دایرۀ زردرنگ در اینجا، ایمیل رو خیلی زرد اندر زرد کرده بود.۲) ایمیل فرستندهبررسی ایمیل فرستنده و مشاهده در مرورگرایمیل فرستنده هم‌راستا با اسم فرستنده بود؛ یعنی ایمیل داشت از طرف روژان‌نامی ارسال می‌شد که اتفاقاً در ایمیل ارسال‌کننده هم مشخص بود که خود این شخص از طرف یکتانت هست.۳) مشاهده در مرورگرقابلیت مشاهده در مرورگر معمولاً اول ایمیل هست که من هرچی گشتم پیداش نکردم و جاش خالی بود.۴) هدر هایپرلینکاینکه لوگوی تو هدر به صفحۀ اصلی سایت هایپرلینک شده بود، اذیت‌کننده بود؛ چون آدم اگه اشتباهی دستش می‌خورد یا اگه می‌خواست اسکرول کنه بیاد پایین، یهو از صفحۀ ایمیل خارج می‌شد.۵) زیرعنوانایمیل‌ها معمولاً یه عنوان اصلی دارن و دیگه داخلشون ایمیل ندارن. ولی این عنوان داخلی که نوشته بودن «یکتانت چه خبر؟» به‌طور کلی اوکی بودها، ولی خب واسه ایمیل اول خوب نبود؛ یعنی اگه نبودش یا مثلاً یه خوشامدی به ایمیل اول گفته بودن، بهتر می‌بود.۶) عکس و متن شروع ایمیلبالاتر گفتم که یکی از چالش‌های فرستادن ایمیل، همین مسئلۀ فونت هست که یه حداقل‌هاییش رو می‌شه با یه‌سری فونت بهبود داد؛ مثل همون فونت Tahoma. ولی خب ایمیل بچه‌های یکتانت حتی این فونت رو هم نداره و فکر کنم فونت پیش‌فرضِ خود سرویسِ ایمیلشونه و این اذیت‌کننده‌ست.ایمیل با عکسِ هایپرلینک به صفحۀ بلاگ شروع شده که خب تو نگاه اول آدم متوجه نمی‌شه که چه چیزی در انتظارشه و بعد از بازشدن ایمیل حتماً باید اسکرول کرد و اومد پایین‌تر تا به محتوا دسترسی داشت و بهتر بود ایمیل با عکس شروع نمی‌شد. تازه بین عکس و متن هم یه اینتر زیادی خورده، انگار که همین فاصله‌های کوچیک کوچیک باعث می‌شه ایمیل خیلی طولانی بشه و اسکرول‌کردنش زیاد بشه.درخصوص خود متن ایمیل هم بالاتر گفتم مشکلم با دریافت ایمیل، اون عدم کسب اجازه بود و اینکه تو متن شروع ایمیل اول هم حتی به این موضوع اشاره نکردن و اگه توضیح می‌دادن، کمی واسه منِ گیرندۀ ایمیل بهتر بود؛ یعنی مثلاً می‌گفتن که خبرنامۀ ایمیلی‌شون چرا راه افتاده، از کی راه افتاده، قراره چی‌کار کنن و... .بعد از «همراه عزیز یکتانتی سلام» رفته بودن سراغ توضیحات ایمیل که این نسخۀ اول از خبرنامۀ یکتانته و امیدوارن از مطالعه‌اش لذت ببرم. استفاده از کلمۀ «نسخه» حس اپلیکیشنی که آپدیت فرستاده، می‌داد. شاید بهتر بود به‌جاش از جایگزین‌هایی مثل اولین ایمیل یا اولین شماره از خبرنامۀ ایمیلی استفاده می‌کردن.۷) مقالات پربازدید این ماه (اسفند)مقالات پربازدید این ماهبه‌جای «این ماه» اگه اسم خود ماه رو می‌آوردن زودتر به ذهن متبادر می‌شد که داریم ایمیل رو در چه ماهی دریافت می‌کنیم. نکتۀ جالب‌تر اینه که این ایمیل ۱۷ اسفند ارسال شده و چطوری هنوز ماه تموم نشده، مقالات پربازدید اسفند رو برای من ارسال کردن؟استفاده از عکس‌های خودشون هم حس انسانیزۀ خوبی بهم داد، اینکه انگار واسه هر مطلب رفتن و یه عکس اختصاصی تهیه و دیزاین کردن و تعداد مطالب پیشنهادی‌شون یکی بیشتر از صباویژن بود و این حق انتخاب بیشتری به منِ مخاطب می‌داد و واسم جذاب‌تر بود.۸) از نگاه شمااز نگاه شمانمی‌دونم تستیمونیال جاش تو ایمیل هست یا نه، یا شاید اصلاً داشتن تست می‌کردن، ولی خب بشخصه اصلاً باهاش ارتباط نگرفتم و این‌جوری بودم که «خب آخه چرا؟»۹) یک دقیقه یک تجربهیک دقیقه یک تجربهاین قسمت هم دو تا حق انتخاب داشتم و واسم جذاب بود. اینکه اسم افراد و موقعیت شغلی‌شون هم بود، بیشتر ترغیبم می‌کرد که بخوام روی ویدئوهاشون کلیک کنم؛ ولی اینکه عنوان تجربه‌ای که قراره راجع بهش صحبت کنن مشخص نبود، باعث می‌شد روی ویدئوها کلیک نکنم، چون نمی‌دونستم موضوعش چیه و احتمالاً اگه کسی بخواد روی لینک‌ها کلیک کنه، احتمالاً به‌خاطر خود شخص یا حوزۀ فعالیتش باید این کار رو بکنه.۱۰) شبکه‌های اجتماعیشبکه‌های اجتماعی و فوترمثل هر ایمیل دیگه‌ای، انتهای ایمیل رو با آیکون شبکه‌های اجتماعی تکمیل کرده بودن؛ اما در کمال ناباوری، وقتی رو هرکدوم از آیکون‌های شبکه‌های اجتماعی کلیک کردم، با لینک فرود عجیبی روبه‌رو شدم!آیکون اینستاگرام رو درست به صفحۀ خودشون لینک کرده بودن، اما وقتی روی آیکون لینکدین کلیک کردم، به‌جای اینکه به صفحۀ لینکدین یکتانت لینک شده باشه، به صفحۀ اشتراک‌گذاری پست مشاوره تبلیغاتی چیست؟ مزایا و کاربرد مشاوره تبلیغاتی یکتانت هدایت شدم و وقتی هم روی آیکون توییتر کلیک کردم، دوباره به صفحۀ اشتراک‌گذاری همین مطلب توی توییتر هدایت شدم!۱۱) فوترازاونجاکه گیرندۀ محتوا داره محتوا رو در قالب ایمیل دریافت می‌کنه، حسم می‌گه که خب پل ارتباطی ترجیحیش هم باید همین ایمیل باشه و چرا باید شماره‌تماس و آدرس باشه؛ ولی خب هست دیگه، من خودم خیلی باهاش خوشحال نیستم.تو ایمیل انتظار می‌ره که اگه هم می‌خواد ایمیلی باشه، حداقل تنها راه ارتباطی نهایتاً همون ایمیلی باشه که باهاش ایمیل ارسال شده، یعنی rojan@y.yektanet.com ولی الان وقتی اینفو هم هست، آدم گیج می‌شه و نمی‌دونه که بالأخره، مثلاً اگه سؤالی داشت، به کدوم ریپلای بزنه.حضور این سیمبل © هم اضافیه و تو متن لغو عضویت نوشته شده «اگر مایل به دریافت ایمیل از یکتانت نیستید اینجا کلیک کنید»، درصورتی‌که اینجا هایپرلینک نیست و کمی پایین‌ترش نوشته شده لغو اشتراک.این هم از بررسی ایمیل یکتانت. اگه تا اینجای کار حرفی، صحبتی، کامنتی یا چیزی بوده بهم بگین که بریم سراغ اینکه ببینیم چطور باید اولین ایمیل کسب‌و‌کارمون رو برای مخاطب‌هامون ارسال کنیم.چطوری اولین ایمیل کسب‌و‌کار را ارسال کنیم؟ + ۵ نکتۀ کلیدیخب حالا که تا اینجا اومدین، احتمالاً این استرس رو بگیرین که «وای، اولین ایمیل کسب‌و‌کارم رو چطوری بفرستم؟». اصلاً جای نگرانی نیست، چون من اینجام. در ادامه بهتون می‌گم که باید به چه نکاتی توجه کنین که بتونین یه اولین ایمیلِ کارآمد و تأثیرگذار بفرستین.برای کی داریم ایمیل می‌فرستیم؟ قبل از هر کاری باید بدونیم که قراره واسه چه کسایی اولین ایمیل رو بفرستیم؛ چون همین موضوع تو روند انتخاب کلمات، لحن و تصاویر تأثیرگذاره.ما انسان هستیم یا چی؟ خیلی مهمه که گیرندۀ ایمیل بدونه اولین ایمیل داره از سمت چه کسی از اون کسب‌و‌کار ارسال می‌شه. واسه ارسال اولین ایمیل حتی می‌شه از خود مدیرعامل هم کمک گرفت و با ایمیل سازمانی او ایمیل رو ارسال کرد.پاراگراف شروعِ آسانسوری؟ پاراگراف شروعمون باید درست مثل ارائه‌های آسانسوری، مختصر و مفید باشه. یعنی به طرف بگیم که کی هستیم، ایمیلش رو از کجا داریم، چرا داره این ایمیل رو دریافت می‌کنه، محتواهایی که قراره تو ایمیل باشن چه چیزهایی هستن و ایمیل بعدی رو قراره کی دریافت کنه و قراره که به‌طور کلی چند وقت یک بار این ایمیل‌ها رو براش ارسال کنیم؟اول متن یا اول طرح؟ تو قدم بعدی باید به تعادل بین میزان عکس و متنی که برای ایمیل انتخاب می‌کنیم، دقت کنیم. نه خیلی عکس بذاریم که اگه لود نشد مخاطب سردرگم بشه، و نه خیلی متن بذاریم که از جذابیتش کم کنه. اما چیزی که مهمه تست‌کردن و تست‌کردن و تست‌کردنه! پس، از تست‌کردن اصلاً و ابداً نترسیم و هر نوع محتوایی رو تو ایمیل بذاریم تا متوجه بشیم کدوم‌هاشون دارن واسمون بهتر کار می‌کنن.مطمئنی؟! این ۴ مرحله رو که گذروندیم، می‌رسیم به مرحلۀ آخر؛ یعنی قبل از اینکه دکمۀ ارسال رو بزنیم، یه دور واسه یه لیست داخلی از همکارهای خودمون یه نسخۀ تستی بفرستیم و مطمئن بشیم که همه‌چیزش داره درست کار می‌کنه، بعد به‌صورت انبوه ارسالش کنیم.جمع‌بندیهمۀ این‌هایی که من گفتم برحسب تجربۀ خودم بوده و هرچقدر هم که من بگم این کار رو بکنین و اون کار رو بکنین، تا خودتون نرین و انجامش ندین، متوجه نتیجه‌اش نمی‌شین. این‌ها چیزهایی بود که به چشم من اومده بود و مهم بود؛ ولی لزوماً نمی‌تونن مشخص‌کنندۀ این باشن که دقیقاً اولین ایمیل چطوری باید باشه، یعنی یه فرمول ثابت نداره.پیشنهاد می‌کنم شروع کنین و کنارش بهینه‌سازی رو هم ادامه بدیندر آخر آخر هم باید بگم که خیلی خوشحال می‌شم که اون دسته از بچه‌های یکتانت یا صباویژن که این مطلب رو خوندن، نظرشون رو باهام به اشتراک بذارن.</description>
                <category>بازاریابی محتوایی</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Sun, 03 Apr 2022 01:38:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به بلندعنوان‌ترین نوشتۀ تاریخ وب فارسی خوش‌ اومدین! چرا می‌گم بلندعنوان‌ترین؟ چون اصولاً طول عنوان نوشته‌ها ۵۰ کارکتر (یعنی ۱۰ کلمه) است که من ترجیح دادم قاعده رو به‌‌هم بزنم ببینم چی می‌شه!</title>
                <link>https://virgool.io/contentburger/the-tallest-title-appdaigqaymy</link>
                <description>خوب نیست آدم هرچی رو بهش می‌گن گوش کنه. حرف‌گوش‌کن‌بودن هم همیشه خوب نیست. آدم گاهی باید سرکشی کنه و از ساختار و چارچوب بیرون بزنه. آدم باید ریسک کنه. باید چارچوب‌ها رو بشکونه ببینه چی می‌شه. حتی واسه یه چیز خیلی ساده مثل همین عنوان مطلب!مثلاً من وقتی می‌خواستم این مطلب رو منتشر کنم، داشتم تو ویرگول تست می‌کردم ببینم چند کلمه رو می‌تونم تو عنوان بذارم که دیدم متأسفانه محدودیت نداره! یعنی من بیش از ۱۰۰هزار کلمه رو تو عنوان گذاشتم و اون هم قشنگ با آغوش باز پذیرفت.ولی وقتی تأیید رو زدم که بره مرحلۀ بعد، با خطای زیر رو‌به‌رو شدم و فهمیدم باید از اون ۱۰۰هزار کلمه، حداقل ۹۹هزار و ۸۰۹ کلمه رو کم کنم تا تعداد کارکترهای عنوانم برسه به ۱۹۱. آقا/خانم ویرگول! خب اگه نمی‌شه که عنوان نوشته بیشتر از ۱۹۱ کارکتر باشه، چرا می‌ذاری ما اونجا بیشتر از ۱۹۱ کارکتر بنویسیم که دلمون خوش بشه الکی؟!تصویر خطای اول از ویرگولداستان همین‌جا تموم نمی‌شه که... با زرنگی گفتم «ایول! این عنوان نوشته دیگه شد کمتر از ۱۹۱ کارکتر» و دوباره که خواستم منتشرش کنم دیدم باز ارور می‌ده که آدرس سفارشی باید کمتر از ۱۹۱ کارکتر باشه. خب اون پشت یه کدی ایفی چیزی می‌زدین که ۲۴۰ کارکتر به بعد رو اصلاً محاسبه نمی‌کرد که من این‌جوری نشم.تصویر خطای دوم از ویرگولخلاصه این کنجکاوی و ساختارشکنی باعث نوشتن این نوشتۀ کوتاه شد تا یادآور این بشم که اسیر چارچوب‌های ذهنی‌مون نشیم و از ساختار بزنیم بیرون.</description>
                <category>بازاریابی محتوایی</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Mon, 28 Mar 2022 21:15:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>📧 تجربۀ ارسال ایمیل به ایمیلِ Info بیش از ۱۸۰ کسب‌وکار ایرانی</title>
                <link>https://virgool.io/contentburger/info-email-mrfzqsdgsrzx</link>
                <description>حس کنجکاوی و کنکاش تو یک موضوعی تا کجا خوبه و کی باید متوقفش کنیم؟ اگه مربوط به کار باشه چی؟ پیش‌اومدن سؤالاتی دربارۀ کارِ خودم، کارِ دیگران، مشتری، تکنولوژی، تبلیغات، به‌روزبودن، محتوا و کلی کلیدواژۀ دیگه که من رو مجبور می‌کنن به‌خاطر نوع کارم، به سراغشون برم.برای مثال، من به‌طور میانگین هر روز به بیش از ده‌هاسایت ایرانی و خارجی سر می‌زنم و زیروروشون ‌می‌کنم؛ سایت‌هایی که اغلبشون کسب‌و‌کارهای تکنولوژی‌محور یا سایت‌های خبری مرتبط با این حوزه هستن. اما یکی از مواردی که موقع سرزدن به سایت‌ها نظرم رو خیلی به خودش جلب می‌کنه، صفحۀ «تماس با ما» این سایت‌هاست. این توجه، بیشتر از لحاظ مدلِ صفحه‌بندی و اطلاعاتیه که صاحبان سایت برای صفحۀ «تماس با ما» یا همان «ارتباط با ما» در نظر می‌گیرن تا به مخاطباشون نشون بِدَن.احتمالاً شما هم با صفحۀ تماس با ما آشنا هستید؛ معمولاً یکی از اولین صفحاتیه که بعد از راه‌اندازی هر سایتی باید سروسامونش بدید. این صفحه برای ارتباط آسون و سریع مخاطبان با صاحبان سایت طراحی شده. حالا طراحی اون و اینکه چه اطلاعاتی باید داخلش قرار بگیره و چه ویژگی‌هایی باید داشته باشه، کلاً به عوامل زیادی بستگی داره که خارج از بحث این بلاگ‌پسته.اطلاعات تماسی که هر کسب‌وکار تو صفحۀ تماس با ما در اختیار مخاطباش قرار می‌ده بستگی به جنس کسب‌وکار و مخاطب‌هاش داره و می‌تونه متفاوت باشه.معمولاً اطلاعاتی که تو صفحۀ تماس با ما قرار می‌گیرن، شامل موارد زیر هستن:ایمیل؛شمارۀ تماس؛شمارۀ فکس؛نشانی؛لوکیشن مکان کسب‌وکار روی نقشه؛باکس دریافت انتقادات/پیشنهادات/نظرات.ارتباط با ما از طریق ایمیلراستش چند وقت پیش یه حس کنجکاوی به جون من افتاد. احتمالاً شما هم تو خیلی از صفحات تماس با ما دیدید که یه آدرس ایمیل برای ارتباط‌برقرار‌کردن می‌ذارن. یه حسی درونم می‌گفت که برم ببینم این ایمیل‌هایی رو که کسب‌وکارهای مختلف تو صفحۀ تماس با ما یا اون پایین سایتشون قرار می‌دن، واقعاً کسی چک می‌کنه، یا فقط یه حرکت نمایشیه که به‌صورت پیش‌فرض تو سایت قرار گرفته و اصلاً کسی هم قرار نیست چک کنه که کی بهشون ایمیل زده.حالا جالبه بدونید که Simplesat در پژوهشی که همین چند‌وقت پیش انجام داده، به این نتیجه رسیده که ۴۱درصد از مخاطب‌ها انتظار دارن که وقتی به سایتی ایمیل می‌فرستن، نهایتاً تا ۶ ساعت بعد به ایمیلشون پاسخ داده بشه؛ در‌حالی‌که ۲۱درصد از مخاطب‌ها انتظار دارن که فقط طی یک روز کاری به ایمیلشون پاسخ داده بشه.پس، طبق این پژوهش، یعنی تقریباً بیش از ۶۲درصد از مخاطبان انتظار دارن که وقتی به کسب‌وکاری ایمیل می‌زنن، نهایتاً ظرف ۲۴ ساعت به ایمیلشون پاسخ داده بشه. البته که این مورد با توجه به اندازۀ کسب‌وکار می‌تونه متفاوت باشه. مثلاً یک کسب‌و‌کارِ خیلی بزرگ شاید روزانه بیش از ۱۰۰تا ایمیل دریافت کنه، اما پاسخ‌گویی براش کار سختی باشه. شایدم برای مخاطب اصلاً مهم نیست که اون کسب‌وکار چطور می‌خواد جواب این ۱۰۰ تا ایمیل رو بده، برای او این مهمه که جوابش رو تو کمتر از ۲۴ ساعت بگیره.با این اوصاف، آخرش این حس کنجکاوی کار دستم داد و برای خودم کار تراشیدم، آن‌ هم چه کاری! براساس اون آماری که بالاتر گفتم، رفتم و لیست ایمیلِ صفحۀ «تماس با ما»ی بیش از ۱۸۰ کسب‌وکار ایرانی رو در حوزه‌های مختلف مانند حوزه‌های حمل‌ونقل، سوپرمارکت، سفر، سینمای خانگی، خدمات منزل، کاریابی و استخدام، بیمه، ارز دیجیتال، فین‌تک، خرید اقساطی کالا، تخفیف گروهی و... درآوردم؛ لیستی که با جست‌وجوی اسم کسب‌وکار مدنظرتون تو این بلاگ‌پست می‌تونید بررسی کنید که آیا به ایمیل من پاسخ دادن یا نه، و بازخورد آن‌ها چی بوده.بعد از آماده‌شدن لیست، یک ایمیل شخصی‌سازی‌شده به کل لیست فرستادم تا ببینم کدوم کسب‌وکارها اون رو چک می‌کنن، کدومشون به من پاسخ می‌دن، پاسخ‌دادنشون چقدر طول می‌کشه و با چه لحنی پاسخ‌گوی ایمیل من هستن.شاید این بلاگ‌پستم بهانه‌ای باشه برای کسب‌وکارها، تا یک فکری به حال ایمیل‌های صفحۀ تماس با ما خودشون بکنن و اگر واقعاً نیازی به اون ندارن و قرار نیست چکش بکنن یا نمی‌خوان پاسخ بدن، اون رو از روی سایتشون بردارن؛ این‌طوری دیگه کسی هم چشم‌انتظار جواب نیست. اگر هم می‌خوان جواب بدن که باید یه استراتژی‌ای رو تو تیم پشتیبانی برای پاسخ‌گویی به ایمیل‌ها تدوین کنن.البته یه نکته‌ای که بد نیست بگم اینه که اصولاً ایمیلی که کسب‌و‌کارها برای ارتباط باهاشون قرار می‌دن با Info شروع می‌شه، ولی خیلی از کسب‌و‌کارها هم برای این ایمیل از عبارت‌های دیگه‌ای مثل Support، Hi و Contact استفاده می‌کنند. مثلاً از بین این لیستِ بیش از ۱۸۰‌کسب‌و‌کاری، از همه مدل وجود داشت.بازخورد کسب‌وکارها به ایمیل منمن ایمیل و درخواستم رو شنبه ۲ بهمن ۱۴۰۰ به کمک ابزار ایمیل مارکتینگ میلرلایت به ایمیل اینفوی (Info) کسب‌وکارها ارسال کردم و تا امروز که این مطلب رو منتشر می‌کنم، یعنی تاریخ ۱۷ بهمن ۱۴۰۰، حدوداً دو هفته از لحظۀ ارسال ایمیلم گذشته.متن ایمیل ارسالی‌ام به کسب‌وکارها:عنوان: آیا ایمیلِ (نام کسب‌وکار اینجا می‌آید) فعال است؟سلام سلام، وقتتون بخیر، امیدوارم خوب باشید.معمولاً تو «پایین» یا تو «صفحۀ تماس با ما» هر سایتی یک ایمیل برای ارتباط برقرار کردن مخاطب‌ها با آن کسب‌وکار وجود داره که خب من هم برحسب حس کنجکاوی گفتم یک ایمیل به این آدرس ایمیل (نام کسب‌و‌کار) ارسال کنم تا ببینم واقعاً کار می‌کنه یا نه و اصلاً کسی هست که چکش کنه و جواب من رو بده؟ اگه تا اینجای ایمیل رو خوندید، مشخصه که ایمیلتون فعاله و شما هم دارید چکش می‌کنید، پس من یک درخواستی از شما دارم: می‌شه پیشاپیش و به مناسبت نوروز ۱۴۰۱ یکی از خنده‌دارترین اتفاق‌هایی که تو (نام کسب‌وکار) افتاده رو برای من تعریف کنید و به همین ایمیل ارسالش کنید.نوروز ۱۴۰۱ هم خیلی پیش‌پیش به شما و همکاراتون مبارک و سبز باشه...این ایمیل‌بازی‌با کسب‌وکارها رو به ۵ لیست مختلف تقسیم‌بندی کردم و در تمام فهرست‌ها، نام کسب‌وکارهایی که در ادامه می‌بینید، براساس حروف الفبا مرتب شدن، به‌جز فهرست شمارۀ ۲ که براساس جالب‌بودن پاسخ‌ها دسته‌بندی‌شون کردم:کسب‌وکارهایی که ایمیلم به دستشان نرسید.کسب‌وکارهایی که پاسخ ایمیلم را دادند.کسب‌وکارهایی که ایمیل را باز کردند و به آن پاسخ ندادند.کسب‌وکارهایی که ایمیل را باز نکردند.کسب‌وکارهایی که اصلاً ایمیل نداشتند.جمع‌بندی + ۴ نکتهقبل از اینکه بریم سراغ بررسی ایمیل‌هایی که از کسب‌و‌کارها دریافت کردم، جمع‌بندی‌ای رو دربارۀ نکات ظاهری و ساختاری ایمیل اون‌ها با شما در میون می‌ذارم. بعد از اینکه اسکرین‌شات ایمیل‌ها و توضیحاتم برای هر‌کدومشون رو خوندین، می‌تونین دوباره برگردین به این قسمت و به این ۴ موردی که نوشتم دقت کنین و تو ایمیل‌های خروجی سازمانتون هم تزریقش کنین.شروع ایمیل: نکتۀ اولی که برای ارسال ایمیل‌ها مهمه، مدل شروعشه؛ اینکه قراره مخاطب رو به اسم کوچیک صدا بزنیم، اینکه می‌خوایم بنویسیم کاربر گرامی، اینکه بهش سلام کنیم یا...؟ #استراتژی_شروعفونت: اعمال فونت تو ایمیل‌ها کار سختیه؛ چون اصولاً سرویس‌هایی که باهاشون ایمیل ارسال می‌شه، از فونت‌های فارسی پشتیبانی نمی‌کنن، ولی با یه دوز و کلک‌هایی می‌شه فونت فارسی بهشون خوراند. این مورد هم به خوانایی بهتر ایمیل و چشم‌نوازترکردنش کمک می‌کنه.چپ‌چین یا راست‌چین: به‌صورت پیش‌فرض وقتی ایمیلی می‌نویسیم چپ‌چینه و قبل از ارسال خوبه به این موضوع دقت کنیم که ایمیلمون رو راست‌چین کنیم و بعد دکمۀ ارسال رو بزنیم.امضا: قسمت پایانی ایمیل فرصت خوبیه که به گیرندۀ ایمیل نشون بدیم که این ایمیل از طرف چه کسی براش ارسال شده. تو این قسمت معمولاً نام و نام خانوادگی، عنوان شغلی، نام سازمان، شماره‌تماس، لوگو و... رو قرار می‌دن.تو همین گیر‌و‌دار نوشتن این تجربه، توییتی از وصال بهروزی دیدم که دقیقاً داشت به اهمیت مهارت ایمیل‌نویسی اشاره می‌کرد؛ این مهارتیه که واقعاً به هیچ‌کدوممون به‌عنوان یک شخص حقیقی آموزش ندادن، شرکت‌های حقوقی پیش‌کش.از اونجایی هم که سایه قادری تو پاسخ بهش گفته بود که دو واحد دانشگاهی دربارۀ همین موضوع پاس کرده، خواستم بگم اولاً خودمون رو سرزنش نکنیم که بهمون آموزش ندادن، دوماً به‌جاش الان می‌تونیم بریم سراغش و یاد بگیریمش.اسکرین‌شاتی از گفتگوی وصال و سایه۱) کسب‌وکارهایی که ایمیلم به دستشان نرسید.در بین کسب‌وکارهایی که برایشان ایمیل فرستادم، ایمیلم به ۵۱ کسب‌و‌کار اصلاً نرسید. دلیل این نرسیدن ایمیل رو طبق گزارش میلرلایت باید به دو دستۀ هارد بانس (Hard bounce) و سافت بانس (Soft bounce) تقسیم‌بندی کنم.هارد بانس یعنی اینکه احتمالاً ایمیلی که در سایت قرار داده بودند و بهش ایمیل فرستادم دیگه وجود نداره یا جعلیه یا ایمیل توسط سرور گیرنده بلاک شده. سافت بانس هم یعنی اینکه احتمالاً صندوق دریافت ایمیل گیرنده پر شده یا سرور گیرندۀ ایمیل، خارج از دسترسه.در کنار این ۲ دلیل، باز من یک‌درصد احتمال وجود خطا از سمت سرویس میلرلایت رو هم در نظر گرفتم که شاید این سرویس نتونسته ایمیل رو برای گیرنده‌ها بفرسته و مثلاً سرورهاش مشکل داشته؛ ولی این احتمال خیلی ضعیفه، به‌‌خاطر همین هم فکر می‌کنم بهتره که این کسب‌و‌کارهایی که ایمیلم به دستشون نرسیده، اگه این نوشته‌ام رو می‌خونن، ایمیلشون رو بررسی کنن و ببینن مشکلش از کجاست و اون رو برطرف کنن.فهرست ۱۶ کسب‌وکارِ هارد بانسی:آمیرزاتابناکتکنولایفتماشاجااینجاسحجرکزلکاسه کلیکقسطی کلابکارنامهکتابچینکیهانماکسیممدرسۀ نویسندگیوب ۲۴هفته‌نامۀ شنبهفهرست ۳۵ کسب‌وکارِ سافت بانسی:آچاربازاتاقکازکیاقامت ۲۴اسنپ فوداسنپ تریپاسنپ روماسنپ مارکتالوکانتنتاکالاایران ادزای استخدامایران نوینبامابیمیتوبانی مدپلاکپیتسنیمحصینخودرو۴۵دالشاوازصباویژنفارسفینیکسکانتنت‌فاکرفسلندینلندومپمهرنشانهمراه مکانیک۲) کسب‌وکارهایی که ایمیل را پاسخ دادند.با توجه به مدل پاسخ‌هایی که برای من فرستادن، این نکته نظرم رو جلب کرد که انتخاب کسی از تیم پشتیبانی (احتمالاً) که ایمیل اینفوی تماس با ما را مدیریت می‌کند و به آن پاسخ می‌دهد، خیلی مهم است و باید به آن دقت کنیم؛ چون هر ایمیلِ خروجی‌ای از سازمان می‌تونه روی فعالیت‌های بازاریابی و روابط عمومی کسب‌و‌کار، تأثیرگذار باشه.از بین این بیش از ۱۸۰ کسب‌وکار، فقط ۴۲ کسب‌وکارجواب ایمیلم رو دادن. از ایمیل‌هاشون اسکرین‌شات گرفتم و براساس مدل پاسخ‌گویی‌شون یه دسته‌بندی محتوایی از لحاظ پاسخ‌گویی هم کردم که در ادامه می‌تونید ببینید.سایت‌هایی که سر فرصت پاسخ دادند۷ تا از کسب‌و‌کارهایی که بهشون ایمیل زده بودم، به من ایمیل زدن و اطلاع دادن که ایمیلم به دستشون رسیده و برای درخواستی که دارم نیاز به زمان دارن تا خاطرۀ خنده‌داری رو که تو شرکتشون اتفاق افتاده برام تعریف کنن و بفرستن.اینکه ایمیلم رو جواب دادن که من متوجه بشم ایمیل به دستشون رسیده و نیاز به زمان دارن خیلی خوبه، چون مخاطب متوجه می‌شه که ایمیل به دست گیرندۀ ایمیل رسید؛ اما درخصوص جوابی که بهم دادن یه نکته‌ای به چشمم اومد که گفتم خوبه بهش اشاره کنم و اونم اینکه وقتی بهم ایمیل زدن و گفتن که خاطرۀ خنده‌دارشون رو می‌فرستن، بهتر بود یه ددلاینی رو براش مشخص می‌کردن که من به‌عنوان فرستندۀ ایمیل بدونم تا چه زمانی قراره ایمیلشون به دستم برسه.۱) فلایتیومی‌تونم بگم ایمیلی که از طرف فلایتیو گرفتم، دقیقاً همون چیزی بود که شاید دوست داشتم از بقیۀ کسب‌و‌کارها هم بگیرم. با توجه به اینکه اصلاً شناختی از تیم پشتیبانی و بازاریابی فلایتیو نداشتم، حدسم اینه که ابراهیم چهاردولی (مدیر بازاریابی محتوایی) به‌خاطر اینکه احتمالاً می‌دونسته تو حوزۀ بازاریابی محتوایی فعالیت می‌کنم، وقت گذاشته و این‌قدر سر حوصله و فرصت به ایمیلم، ۱ روز بعد از دریافت، پاسخ داده. اول ایمیل هم به این موضوع که من در حال حاضر به‌عنوان مدیر بازاریابی محتوایی تو صباویژن، زیرمجموعۀ هلدینگ صباایده کار می‌کنم، اشاره کرده، تا احساس صمیمیت بیشتری رو بهم منتقل کنه.یه چیز دیگه‌ای هم که تو پاسخ ایمیلشون چشمم رو گرفت این بود که عنوان ایمیلشون رو گذاشته بودن «فلایتیو همیشه پاسخ می‌ده‎‎» و حس اعتماد اینکه فلایتیو همیشه در دسترس مخاطبه و مخاطب می‌تونه روش حساب باز کنه و خیالش راحت باشه رو منتقل می‌کنه.داستان ایمیل فلایتیو به همین‌جا ختم نمی‌شه، بلکه این ایمیل من رو یه فرصتی دیدن برای اینکه به مخاطباشون نشون بدن که ایمیل داخل سایتشون رو چک می‌کنن و اتفاقاً به درخواست‌های غیرمتعارفش هم جواب می‌دن؛‌ درنتیجه پستی رو تو لینکدین با عنوان «چقدر پشتیبانی ما سریع کار می‌کنه؟» منتشر کردن که می‌تونین بهش مراجعه کنین و اون رو بخونین.اسکرین‎‌شاتی از ایمیل فلایتیو۲) پیلبانبچه‌های پیلبان خیلی برخورد گرمی داشتن و ۱ روز بعد از دریافت ایمیلم به درخواستم جواب دادن و خاطرۀ خنده‌دارشون رو تعریف کردن.اسکرین‌شاتی از ایمیل پیلبان۳) رهنماکالجایمیل اول رو تو کمتر از ۳۰ دقیقه بعد از دریافت، خیلی دوستانه و صمیمانه پاسخ دادن و گفتن که برام خاطره رو می‌فرستن، و بعد از ۱۰ روز در لحظات آخر خاطرۀ خنده‌دارشون رو خیلی سرحوصله و با چاشنی داستان‌سرایی در قالب یک فایل Wordفرستادن.اسکرین‌شاتی از ایمیل‌های رهنماکالجاسکرین‌شاتی از دو خاطرۀ خنده‌داری که رهنماکالج تعریف کرد۴) تپسیبچه‌های تپسی تقریباً ۳ ساعت و نیمبعد از دریافت ایمیلم، خیلی کوتاه و مختصر پاسخ دادن که درخواستم رو به بخش مربوطه اطلاع‌رسانی می‌کنن. بخش مربوطه هم بعد از گذشت ۵ روز از ایمیل اطلاع‌رسانی اولیه‌شون، خاطره‌ای رو برام تعریف کردن که البته خنده‌دار نبود و بیشتر بُعد انسانی داشت.نسخۀ صوتی خاطره‌ای رو که تعریف کردن تو شبکه‌های اجتماعی‌شون منتشر کردن که می‌تونین اینجابشنوین. من این محتواشون رو تو شبکه‌های اجتماعی‌شون دیده بودم و کاری به این محتوا ندارم، اما حس کردم برای درخواستم خیلی وقت نذاشتن؛ یعنی یه محتوای قبلی که داشتن رو بازیافت کردن و در قالب متن برام ارسال کردن.اسکرین‌شاتی از ایمیل‌های تپسی۵) خدمت از مابچه‌های خدمت از ما هم تقریباً ۵ ساعت بعد از دریافت ایمیلم از درخواستم استقبال کردن و گفتن که درخواستم رو به تیم مربوطه ارجاع می‌دن و بعد از گذشت ۳ روز از ایمیل اولی که فرستاده بودن، خاطرۀ خنده‌دارشون رو در قالب یک فایل ورد فرستادن.اسکرین‌شاتی از ایمیل‌های خدمت از مااسکرین‌شاتی از سه خاطرۀ خنده‌داری که خدمت از ما تعریف کرد ۶) پرانتزبچه‌های پرانتز بعد از دریافت ایمیلم هیچ واکنشی نشون ندادن که متوجه بشم ایمیل به دستشون رسیده یا نه، ولی یک‌دفعه ۳ روز بعد از از ایمیل اولی که فرستاده بودم، ۲ تا خاطرۀ خنده‌دارشون رو فرستادن.اسکرین‌شاتی از ایمیل پرانتز۷) کانتنت برگراین بچه‌ها هم ایمیل اول رو تو کمتر از ۱۵ دقیقه پاسخ دادن و برخورد خوبی داشتن، و بعد از ۱۰ روز خاطرۀ خنده‌دارشون رو برام فرستادن.اسکرین‌شاتی از ایمیل کانتنت برگرسایت‌هایی که «قرار بود» سر فرصت پاسخ بدهندبالاتر کسب‌و‌کارهایی رو دیدین که ازم زمان خواستن تا داستان خنده‌دارشون رو برام تعریف کنن؛ ولی از‌اونجایی‌که تو متن ایمیلی که فرستاده بودن، زمان مشخص نکرده بودن که تا چه زمانی قراره بهم جواب بدن و از طرفی من می‌خواستم این تجربه‌نگاری رو منتشر کنم، ۱ روزبعد از اینکه بهم ایمیل فرستادن، بهشون ایمیل زدم و گفتم که «من می‌خوام مطلبم رو ۱۷بهمن۱۴۰۰ منتشر کنم و اگه می‌شه تا ۱۶ بهمن برام ارسالش کنن».طبق آمارهایی که بالاتر درخصوص زمان پاسخ‌دهی به ایمیل‌ها دادم، قاعدتاً باید ظرف نهایتاً ۳ روز کاری جوابم رو می‌دادن و من اصلاً نباید بهشون یادآوری می‌کردم، ولی برای اینکه یادشون نره بهشون ایمیل زدم؛ تا امروز هم که این مطلب رو منتشر می‌کنم و تقریباً دو هفته ‌گذشته، هیچ جوابی ارسال نکردن.۸) بلدایمیل اول رو بعد از ۴ ساعت جواب دادن و ایمیل رو با اسم کوچیک من شروع کردن تا حس صمیمیت بیشتری بهم منتقل بشه و گفتن که درخواستم رو به تیم مربوطه ارجاع می‌دن، اما با وجود گذشت ۱۰ روز، هنوز خبری ازشون نشده. اسکرین‌شاتی از ایمیل بلد۹) سنجاقبچه‌های سنجاق هم ایمیل اول رو در کمتر از ۴ ساعت جواب دادن و از درخواستم استقبال کردن، ولی با وجود گذشت ۱۰ روز، هنوز خبری ازشون نشده.اسکرین‌شاتی از ایمیل سنجاق۱۰) ازکی وامایمیل اول رو تو کمتر از ۳ ساعت جواب دادن و بدون هیچ سلام و علیکی، خیلی مختصر گفتن که به درخواستم پاسخ می‌دن، ولی با وجود گذشت ۱۰ روز، هنوز خبری ازشون نشده.اسکرین‌شاتی از ایمیل ازکی وام۱۱) نوباربعد از دریافت ایمیلم تو کمتر از ۵ ساعت بهش پاسخ دادن و گفتن که به واحد بازاریابی منتقل می‌کنن که باهام در ارتباط باشن، ولی با وجود گذشت ۱۰ روز، هنوز خبری ازشون نشده.اسکرین‌شاتی از ایمیل نوبار۱۲) آچارهبچه‌های آچاره ایمیل ارسالی من رو تازه بعد از ۵ روز جواب دادن و گفتن که به‌زودی خاطرۀ خنده‌دارشون رو می‌فرستن، ولی با وجود گذشت ۱۰ روز هنوز خبری ازشون نشد.اسکرین‌شاتی از ایمیل آچاره۱۳) ویراستارانبچه‌های ویراستاران هم ایمیل اول رو در کمتر از ۱۵ دقیقه پاسخ دادن و من رو شناختن و بهم لطف داشتن، ولی با وجود گذشت ۱۰ روز، هنوز خبری ازشون نشده.اسکرین‌شاتی از ایمیل ویراستاران۱۴) پیوستروابط عمومی پیوست هم ایمیل اولم رو بعد از ۳ روز پاسخ داد و گفت که اگه خاطرۀ خنده‌داری یادشون بیاد تعریف می‌کنن، ولی با وجود گذشت ۱۰ روز، هنوز خبری ازشون نشده.اسکرین‌شاتی از ایمیل پیوستسایت‌هایی که فرستندۀ ایمیل را شناختندیکی از مواردی که تو پاسخ‌گویی ایمیل این کسب‌و‌کارها به چشمم خورد، دقت گیرندۀ ایمیل بود. دقت از این لحاظ که وقتی ایمیل رو خونده بوده و متوجه شده بود از طرف من ارسال شده و رو حساب اینکه قبلاً با هم همکار بودیم یا با اون کسب‌و‌کار تجربۀ همکاری داشتم یا تو رویدادی جایی همدیگه رو دیده بودیم، به‌جای اینکه یه پیام خیلی خشک و خالی بفرستن، سعی کردن دست بذارن روی نقاط مشترکی که داریم و یا من رو به اسم کوچیک خطاب کنن.۱۵) اسنپ شاپمن تقریباً یک سالی در اسنپ شاپ کار می‌کردم و دوست‌های زیادی تو این شرکت دارم. با توجه به پاسخ ایمیلشون، حدسم اینه که بچه‌های پشتیبانی ایمیل رو به مرتضی ملکیان، مدیرعامل مجموعه، ارجاع داده و مرتضی هم به‌خاطر تجربۀ همکاری و دوستی که با همدیگه داشتیم، اِنقدر صمیمی ایمیلم رو در کمتر از ۱۵ دقیقه پاسخ داده.خوشحالم که اسنپ شاپ رو مثل خونۀ خودم می‌دونن، چون این حس دوطرفه است. ☺️اسکرین‌شاتی از ایمیل اسنپ شاپ۱۶) بومرنگمن با میلاد سر پروژه‌های مختلف و ایونت‌های حوزۀ دیجیتال مارکتینگ همکاری کردم و جزو هم‌حوزه‌ای‌های خوب و کاردرستمه که اتفاقاً ترجیح داده ایمیلم رو با ایمیل شخصی به‌عنوان مدیر مجموعه، تو کمتر از ۴ ساعت جواب بده. گفتم شاید شما هم دوست داشته باشین اون دو تا ویدئویی که می‌گه رو ببینین، برای همین هم لینک ویدئوی اینستاگرام و مولوی رو اینجا گذاشتم. این ایمیل هم مثل ایمیل فلایتیو خیلی به دلم نشست.اسکرین‌شاتی از ایمیل بومرنگ۱۷) لحظه نگارایمیلم رو بعد از ۱ روزپاسخ دادن و از مدل پاسخگویی‌شون حس کردم کسی که ایمیلم رو خونده و پاسخ داده من رو می‌شناسه؛ ولی خب خودش رو معرفی نکرده و من هم متأسفانه به‌جا نیاوردمش. اگر اینجا رو می‌خونه باید بهش بگم که من نشناختمت. از خاطره‌ای هم که تعریف کردن باید درس بگیریم که هیچ‌وقت در برابر دورهمی و کافه مقاومت نکنیم!اسکرین‌شاتی از ایمیل لحظه نگار۱۸) نیوزباکسایمیلم رو در کمتر از ۱ روز پاسخ دادن و یک نکتۀ جالبی که تو جواب ایمیلم از طرف نیوزباکس دیدم این بود که ایمیل اینفو رو حسام اصفهانی (مدیر محصول) با ایمیل سازمانی خودش پاسخ داده، انگار که ایمیل اینفوی کسب‌و‌کار خونده می‌شه و بسته به توضیحات داخل ایمیل، به دپارتمان‌های مختلف داخل کسب‌و‌کار مثل بازاریابی، فروش و... ارجاع داده می‌شه.اسکرین‌شاتی از ایمیل نیوزباکس۱۹) نوین هاببچه‌های نوین هاب هم ایمیلم رو در کمتر از ۳۰ دقیقه پاسخ دادن و از خاطره‌ای که تعریف کردن باید درس بگیریم که قبل از ارسال پیام دوباره چک کنیم ببینیم چه پیامی رو برای چه کسی می‌فرستیم، که سوژه دست همکارها ندیم.اسکرین‌شاتی از ایمیل نوین هاب۲۰) دارتبچه‌های پشتیبانی دارت هم ایمیلم رو به امیر سامنی (هم‌بنیان‌گذار) این شرکت ارجاع دادن تا رو حساب شناخت قبلی که از همدیگه داریم، دو‌سه تا خاطرۀ خنده‌داری رو که براشون اتفاق افتاده، تو کمتر از ۱ روز تعریف کنن و بفرستن.اسکرین‌شاتی از ایمیل دارت۲۱) کاربومدر آخر هم بچه‌های کاربوم درخواستم رو در کمتر از ۱ ساعت پاسخ دادن. فکر کنم این ایمیل کوتاه‌ترین پاسخیه که به درخواستم داده شد.اسکرین‌شاتی از ایمیل کاربوم۴ ایمیل بامزه!بین این ایمیل‌هایی که دریافت کردم، یک تعدادی‌شون خیلی خوب بود و اصلاً حیف بود شماها نخونیدشون!۲۲) آیدی پیمن فکر کنم راجع به پاسخ بچه‌های پشتیبانی آیدی پی توضیحی ندم بهتر باشه، چون خودش کاملاً گویاست! فکر کنم جایزۀ سریع‌ترین پاسخ متعلق به این بچه‌ها باشه که درخواستم رو تو کمتر از ۵ دقیقه این شکلی پاسخ دادن. حدسم اینه روزی که برای ارسال ایمیل انتخاب کرده بودم خیلی روز خوب و مناسبی نبوده و پشتیبانی یه‌مقدار بی‌اعصاب تشریف داشته. :دال اسکرین‌شاتی از ایمیل آیدی پی۲۳) اسکای رومنمی‌دونم من خیلی رو این چیزها حساس نیستم یا چی، ولی اگه کسی یه درخواست غیرمتعارف در مقایسه با بقیۀدرخواست‌های مخاطبان اون کسب‌و‌کار، نه غیرمتعارفِ جامعه و شرع و...، ازتون کنه، واقعاً این‌شکلی جوابش رو می‌دین؟ :)))) حالا نکتۀ جالبش اینجاست که این دوستان هم مثل بچه‌های آی‌دی‌پی تو کمتر از ۵ دقیقه ایمیلم رو پاسخ دادن.اسکرین‌شاتی از ایمیل اسکای روم۲۴) الوپیکمن مشکلی ندارم که درخواستم برای گفتن خاطرۀ خنده‌دار رو نادیده بگیرن، ولی کاش اول ایمیل یه سلامی چیزی می‌نوشتن و همین جوری خشک و خالی تو کمتر از ۳۰ دقیقه از مهمون پذیرایی نمی‌کردن.اسکرین‌شاتی از ایمیل الوپیک۲۵) اسپاردبا توجه به جوابی که تو کمتر از ۲ ساعت بهم دادن، حس کردم چقدر صنعت خدمات منزل خشک و سخته که طی یک سال هیچ اتفاق خنده‌داری در اون رخ نداده یا اینکه واقعاً هیچ خاطرۀ خنده‌داری براشون پیش نیومده. :پیاسکرین‌شاتی از ایمیل اسپاردسایت‌هایی که درخواستم را نادیده گرفتند...در بین کسب‌وکارهایی که به ایمیلم پاسخ دادن، ۱۱ کسب‌و‌کار بودن که ایمیل رو خوندن و فقط پاسخ دادن که ایمیلشون فعاله و دیگه اون قسمتی که ازشون درخواست کرده بودم که خنده‌دارترین خاطره‌ای رو که داشتن تعریف کنن، نادیده گرفتن.واقعاً برای من قابل درکه که کسب‌و‌کارها، بسته به میزان بزرگی و مشتری‌هایی که دارن سرشون شلوغ باشه و روزانه ایمیل‌های زیادی به آدرس ایمیلشون ارسال بشه و پاسخ‌گویی به تک‌تک ایمیل‌ها کار سختی باشه، ولی خب شاید بشه یه شیوه‌نامۀ پاسخ‌گویی به انواع ایمیل تدوین کرد و در گذر زمان بهبودش داد.از طرف دیگه درخواست من یه درخواست غیرمتعارف برای گیرندۀ ایمیل بوده و احتمال اینکه بخوان نادیده بگیرنش هم بوده. یا مثلاً شاید تو شیوه‌نامۀ پاسخگویی سازمانی‌شون این اومده که به این‌جور ایمیل‌ها پاسخی ندن یا پاسخ بدن و بگن به چه نوع ایمیل‌هایی پاسخ دقیق می‌دن.۲۶) وی دیجیتال مارکتینگبا توجه به اینکه ایمیل اینفو رو فربد وزیری (مدیر مجموعه) در کمتر از ۱ ساعت جواب داده و رو به گذشته یه شناختی هم از همدیگه داریم، حدسم این بود که شاید فقط عنوان ایمیل رو خونده و خواسته خیلی سریع به دغدغه‌ام جواب بده.اسکرین‌شاتی از ایمیل وی دیجیتال مارکتینگ۲۷) لاواناینکه ایمیلم رو تو کمتر از ۳ ساعت جواب دادن و توضیح داده بودن که ایمیلم رو تو پوشۀ اسپم دریافت کردن هم برام باارزش بود؛ چون این‌جوری من به‌عنوان فرستندۀ ایمیل متوجه می‌شم که ایمیلم تو پوشۀ اسپم دریافتی گیرندۀ ایمیل رفته تا مشکلش رو بررسی و برطرف کنم.اسکرین‌شاتی از ایمیل لاوان۲۸) لنزمطمئناً نمی‌تونم بگم ایمیلی رو که ظرف کمتر از ۲ ساعت برام فرستادن ربات فرستاده بود یا یک شخص. خیلی حالت کتابی و رسمی داشت و با توجه به ادبیاتش، حس کردم یک متن آماده‌ست و برای هرکسی که به آدرس ایمیلشون ایمیل می‌زنه این متن ارسال می‌شه؛ چون متن ایمیل من خیلی خودمونی و صمیمی بود.البته نمی‌گم که این مدل پاسخ‌گویی بده یا خوبه و به شخصیت برند برمی‌گرده، ولی حسی که بهم داد این بود که لنز، یک کسب‌و‌کار خیلی خشک و رسمیه.اسکرین‌شاتی از ایمیل لنز۲۹) سفرمارکتایمیلم رو در کمتر از ۲ ساعت خیلی رسمی پاسخ دادن و گفتن که هر مطلبی براشون بفرستیم بررسی و پیگیری می‌شه؛ ولی خب همین درخواست تعریف‌کردن خاطرۀ خنده‌داری که ازشون خواستم، مورد پیگیری و بررسی قرار نگرفت.اسکرین‌شاتی از ایمیل سفرمارکت۳۰) چارخونهبچه‌های چارخونه هم ۵ روز بعد از دریافت ایمیلم، جوابم رو دادن. جوابشون که خیلی واسم عجیب بود، چون نوشته بودن که «چه کمکی می‌تونم بکنم؟» در‌صورتی‌که من تو ایمیل اولم درخواستم رو شفاف گفته بودم!حالا جالب‌ترش اینه که من به ایمیل اینفوی چارخونه ایمیل زده بودم و جواب ایمیلم رو شرکت ایده‌پرداز ژوبین (شرکت مادر چارخونه) داد. انگار که بچه‌های چارخونه ایمیلم رو دادن به شرکت مادرشون و گفتن که همچین کسی یه ایمیلی زده، بهش یه ایمیل بزنین ببینین چی‌کار داره.اسکرین‌شاتی از ایمیل چارخونه۳۱) کافه بازاربچه‌های کافه بازار هم به همین شکل، تو کمتر از ۵ ساعت ایمیل زدن و گفتن که پاسخ‌گوی سؤالات مرتبط با خود کسب‌و‌کارشون هستن. البته بعد ۲ روز هم باز ایمیل زدن و پیگیری کردن که از نحوۀ پاسخگویی‌شون راضی بودم یا نه، که این مورد پشتیبانی رو من فقط تو ایمیل کافه ‌بازار دیدم.اسکرین‌شاتی از ایمیل‌های کافه بازار۳۲) ایران تلنتتو کمتر از ۲ ساعت ایمیل رو پاسخ دادن و مختصر و مفید توضیح دادن که ایمیل فعاله و اگر پیرامون ایران تلنت سؤالی دارم، بپرسم.اسکرین‌شاتی از ایمیل ایران تلنت۳۳) فیلیمواین بچه‌ها هم تو کمتر از ۱ ساعت ایمیل زدن و گفتن که چه نوع ایمیل‌هایی رو پاسخ می‌دن.اسکرین‌شاتی از ایمیل فیلیمو۳۴) زومیتاین هم ایمیل بچه‌های زومیت که تو کمتر از ۳۰ دقیقه پاسخ دادن و گفتن که فقط ایمیل‌های مرتبط با کسب‌و‌کارشون رو پاسخ می‌دن.اسکرین‌شاتی از ایمیل زومیت۳۵) باسلامظرف کمتر از ۱ روز ایمیلم رو پاسخ دادن و تو ایمیل ذکر کردن که ایمیل داخل سایتشون برای موارد پشتیبانیه؛ ولی خب تو خود سایت اصلاً به همچین موضوعی اشاره نکردن و صرفاً ایمیل رو به‌عنوان یک پل ارتباطی گذاشته بودن.اسکرین‌شاتی از ایمیل باسلام۳۶) جاب ویژنایمیل رو باز کردن و انگار که یک نفر ایمیل رو خونده و بعد از ۳ روز جواب داده، ولی خب پاسخشون کاملاً بی‌ربط به درخواستم بود؛ یه‌جورایی انگار غیرمستقیم گفتن که به درخواستت جواب نمی‌دیم.اسکرین‌شاتی از ایمیل جاب ویژنسایت‌هایی که پاسخ خودکار دادندکسب‌و‌کارهایی هم بودن که روی ایمیلشون از یه سرویس پاسخ‌گویی خودکار یا دستی (توسط شخص) استفاده کردن که وقتی بهشون ایمیل ارسال می‌شه، به مخاطب اطلاع می‌ده که ایمیلتون به دستمون رسیده، تا فرستندۀ ایمیل اول از همه خیالش راحت بشه که ایمیل به دست صاحب سایت رسیده و حالا با توجه به اینکه درخواست برای کدوم بخش سازمان هست، بهشون ارجاع داده می‌شه تا پاسخ لازم رو بدن.ولی خب، این کسب‌و‌کارها فقط این ایمیل خودکار رو فرستادن و اگر هم به دپارتمانی از سازمانشون ارجاع داده شده که به‌هرحال دیگه به درخواستم پاسخی ندادن.۳۷) دیجی کالابچه‌های دیجی‌ کالا گفتن که بررسی می‌کنن و بهم پاسخ می‌دن و بعد از گذشت ۱ ساعت بهم پاسخ دادن و عملاً مثل همون کسب‌و‌کارهای قبلی اشاره کردن که فقط به سؤالات پیرامون کسب‌و‌کارشون جواب می‌دن.اسکرین‌شاتی از ایمیل‌های دیجی کالا۳۸) نماوابچه‌های نماوا هم ظرف کمتر از ۶ ساعت ۳ تا ایمیل فرستادن که بررسی می‌کنن و بهم پاسخ می‌دن و بعد از گذشت ۳ ساعت بهم پاسخ دادن و گفتن که امکان پاسخ‌گویی به درخواستم رو ندارن و ادبیات ایمیل‌هاشون هم کلاً خیلی خشک بود و حس صمیمیت خاصی رو بهم منتقل نکرد.اسکرین‌شاتی از ایمیل‌های نماوا۳۹) آپاراتبچه‌های آپارات بعد از ۴ روز به ایمیلم جواب دادن و تشخیص اینکه پاسخ خودکار فرستادن یا یه شخص حقیقی ایمیل رو فرستاده، کار سختی بود؛ ولی با توجه به اینکه گفته بودن ایمیلشون دیگه فعال نیست و از طریق تیکت باید اقدام کرد، حدسم اینه که ایمیل به‌صورت خودکار ارسال شده.اسکرین‌شاتی از ایمیل آپارات۴۰) علی بابایه ایمیل خودکار فرستادن و داخلش اعلام کرده بودن که در صورت نیاز پاسخ می‌دن، ولی خب فکر کنم نیاز به پاسخ ندیدن.اسکرین‌شاتی از ایمیل علی بابا۴۱) جاباماجاباما هم چون جزو زیرمجموعه‌های علی باباست، دقیقاً همین سناریو رو برای پاسخ‌گویی به ایمیل‌ها داشتن و پاسخی به ایمیلم ندادن.اسکرین‌شاتی از ایمیل جاباما۴۲) نت بیناایمیل فرستادن که یکی از بچه‌هاشون باهام ارتباط می‌گیره، ولی با وجود گذشت ۱۰ روز، هنوز خبری ازشون نشده.اسکرین‌شاتی از ایمیل نت بینا۳) کسب‌وکارهایی که ایمیل را باز کردند و به آن پاسخ ندادند.از‌اونجایی‌که ایمیل‌ها رو با سرویس میلرلایت فرستادم، تو قسمت گزارش ایمیلِ ارسالی به‌سادگی می‌تونستم ببینم که کدوم کسب‌وکار ایمیلم رو باز کرده یا بی‌توجه از کنارش رد شده و بهش پاسخی نداده. از بین این لیست، فقط ۳۱ کسب‌وکار بودن که ایمیل من رو باز کردن، اما هیچ واکنشی بهش نشون ندادن.علت اینکه چرا جواب ندادن رو احتمالاً باید از خود کسب‌و‌کار پرسید؛ ولی حدس من این بود که احتمالاً ایمیلم و درخواستم براشون مهم نبوده یا مثلاً درخواست غیرعادی‌ای ازشون داشتم یا تو چارچوب پاسخ‌گویی به ایمیل‌ها، همچین ایمیلی جایی نداشته یا دلایلی مثل همین‌ها. بازکردن ایمیل و پاسخ ندادن به آن نشان می‌دهد که ایمیل این کسب‌وکارها فعال است و حالا شاید به برخی درخواست‌های دیگر جواب بدهند.آی قصهادنگاهاخبار رسمیالی گشتاسنپاینفوگرامایران استخدامباهمتاتپسلتربتزول مارکتتلوبیونتیمچهجاجیگاجی اس امدلتاباندلینوداستان منفلای تودیفرامحتوافندقفونت ایرانفیلیپکتابراهکجارولیدالیدمستر بلیطمیدانمو تن رووندارویرگول۲نکتۀ جالبنکتۀ اول: بازی‌های ایرانینکتۀ جالبی که تو سایت‌های بازی و سرگرمی به چشم می‌خورد این بود که برای این قسمت، سراغ لینک پرطرف‌دارترین بازی‌های ایرانی رفتم و هر ده تا بازی رو جست‌وجو کردم و در کمال ناباوری دیدم که هیچ‌کدوم از بازی‌های ایرانی که نصب میلیونی هم دارن، اصلاً سایت ندارن، حالا صفحۀ تماس با ما که پیش‍کش.از بین کل بازی‌های ایرانی که نصب میلیونی دارن، فقط «آمیرزا» و «فندق» سایت داشتن که اون‌ها هم همون‌طور که بالاتر گفتم، پاسخ‌گو نبودن.نکتۀ دوم: کجارودر بین این سایت‌های که ایمیلم رو باز کردن و جواب ندادن، «کجارو» یه کار عجیبی کرد و اونم اینکه بعد از دریافت ایمیلم، ایمیلشون رو با بیان دلیل I never signed up for this mailing list از لیست ایمیل‌ها لغو عضویت کردن.تو اینکه حق انجام این کار رو دارن و اتفاقاً دلیلشون هم کاملاً درسته شک و بحثی نیست، ولی چیزی که برام کمی عجیب بود اینه که چرا باید ایمیلشون رو لغو عضویت کنن؟ البته شایدم پیش‌بینی کردن که من قراره مثلاً از ایمیلشون با اهداف اسپم استفاده کنم و ترجیح دادن که پیشگیری کنن و این کار رو انجام دادن یا یه همچین دلایلی.ولی خب به نظرم این هم دلیل خوبی نیست؛ برای اینکه من در ایمیلم درخواستم و اینکه اصلاً اون رو با چه هدفی ارسال کردم نوشتم و اگه دوباره مثلاً ایمیلی ارسال می‌کردم که حس اسپم‌بودن می‌داد، می‌تونستن لغو عضویت کنن.۴) کسب‌و‌کارهایی که ایمیل را باز نکردند.از بین این فهرستی که انتخاب کرده بودم، ۵۳ کسب‌وکار ایمیل من رو اصلاً باز نکردن که بخوان بهش جواب بدن.این نشون می‌ده که احتمالاً اون‌ها ایمیل اینفو رو فقط به‌صورت پیش‌فرض روی سایتشون قرار دادن و فکری به حال نقشۀ سفر مشتری نکردن. فکر نکردن که ممکنه یک مشتری به اون آدرس، ایمیل بفرسته و چشم‌انتظار پاسخ بمونه. شاید هم ایمیل من تو پوشۀ اسپمشون رفته باشه و اون رو ندیده باشن. ولی خب، این‌ هم دلیل خوبی برای چک‌‌نکردن ایمیل‌های اینفو نیست، چون مدیریت این ایمیل با هر کسی که باشه، باید به‌ غیر از اینباکس، پوشۀ اسپم رو هم چک کنه.البته یه احتمال دیگه‌ای رو هم در نظر گرفتم، اونم اینکه شاید ایمیل کسب‌و‌کار رو طوری تنظیم کرده باشن که فوروارد بشه به یه ایمیل دیگه‌ای مثل ایمیل شخصی، و ایمیل من رو اونجا باز کردن و میلرلایت نتونسته بازشدن رو رصد کنه. اگه این اتفاق هم افتاده باشه، باز این کسب‌و‌کارها هم می‌رن جزو دستۀ سوم که ایمیلم رو دیدن، ولی پاسخی ندادن.آلین لندآسان بارآی‌تی ایرانآی اپسآیمارکتورابرآروانارزجوالومحتواالانزااسمارتکاستادکارایران اینترنشنالایران سلریاوکی اسکچنجبیمه بازاربیمه دات کامبانی‌کارپی پینگتخفیفانتکراساتیم دیجیتال مارکتینگ HDMپینکتتلنت کوچجابینجاخانومیخوگردفتر شمادی‌جی پیدیجیتالینگدی ام برددی.ان.ای یونیوندیجیاتوردهسادهسبزی منسیبچهسیب اپفلشفیلم نتکالاوماکیک خونهطاقچهمایکتموپوننوارنوبیتکسنوینوالکسوردستویجیاتوویکی‌پدیاهومسایکتانت۵) کسب‌وکارهایی که اصلاً ایمیل نداشتند.در آخر هم ۵۱ کسب‌وکار بودند که تو صفحۀ تماس با مای سایتشون هیچ ایمیلی نبود؛ این کسب‌وکارها هیچ راه ارتباطی‌ای از طریق ایمیل نداشتن، حتی چیزی به اسم ایمیل اینفو. البته خیلی از اون‌ها یک شماره‌تماس یا یک کادری برای اینکه بشه در اون نظرات/انتقادات/پیشنهادات رو نوشت و به اون‌ها منتقل کرد، داشتن، اما خبری از ایمیل نبود!البته برای این کسب‌و‌کارها یه احتمالی رو هم در نظر گرفتم و گفتم شاید با توجه به شناختی که از مخاطبانشون دارن، پل ارتباطی ترجیحی‌ اون‌ها ایمیل نیست و برای همین هم ایمیل نذاشتن. اگر هم غیر از اینه که کاش این حس کنجکاوی من یا این نوشته، بهونه‌ای باشه برای کسب‌وکارها تا دست‌به‌کار بشن و پایین سایت یا تو صفحۀ تماس با ما، یک آدرس ایمیل برای مخاطبانی که می‌خوان مستقیم به خود کسب‌وکار ایمیل بزنن، اضافه کنن.آبانگانآیونتاکوایراناسنپ اکسپرسایسمینارایران وایرایلرنوایوندبادکوبهبیتستانبی‌بی‌سی فارسیبینوشاپادروپرس لاینپونیشاپول نوتریبونتی نکستجیرینگدیواردیجی‌کالا جتدیجی نکستراتینرشداناروزنامه شرقزرین‌پالزومجیستونشیپورشبصدای آمریکافیدیبوقاصدک ۲۴کافه بازاریابیکارو تککمداکروشهکوییز آو کینگزکیپالست سکندمتمممامان‌پزمنوتومیهن بلاکچیننت‌برگنجوانویسشنماشاوبسیماهرازگویوایکس شیراز</description>
                <category>بازاریابی محتوایی</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Sun, 06 Feb 2022 10:24:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا کلمات در فضای آنلاین هم عمق دارند؟‌</title>
                <link>https://virgool.io/contentburger/words-have-depth-yxkyibhnxe9k</link>
                <description>کلمات نمی‌توانند واقعیت را تغییر دهند، اما می‌توانند نحوۀ درک مردم از واقعیت را دستخوش تغییرات بسیار زیادی کنند. کلمات فیلترهایی را به وجود می‌آورند که از طریق آن‌ها، انسان به درک و مشاهدۀ جهان اطراف خود می‌پردازد.یک کلمه می‌تواند تفاوتی را میان دوست‌داشتن و دوست‌نداشتن آن شخص ایجاد کند. تصور کنید که می‌خواهید شخص جدیدی را ببینید و دوست دیگری آن را غیرقابل اعتماد توصیف می‌کند؛ چنین توصیفی می‌تواند کاری کند که بدون دیدن و معاشرت اولیه، آن فرد را غیرقابل اعتماد بدانید. درواقع، واژۀ «غیرقابل اعتماد» فیلتری را ایجاد می‌کند که به‌واسطه آن، شما به هیچ حرف و رفتاری از طرف مقابل نمی‌توانید اعتماد کنید.در دنیای پرمشغلۀ امروزی نیز مردم معمولاً برای شناخت بهتر دنیای اطراف خود، از منابع خبری خاصی استفاده می‌کنند و اعتقادی به داشتن چندین منبع ندارند. درواقع، این موضوع نشان می‌دهد که هر شخص تمایل دارد که رویدادهای مختلف جهان را از طریق فیلترهای ایجادشده توسط یک روزنامه، اخبار تلویزیونی یا گزارش‌ رادیویی درک کند.در چنین شرایطی اگر یک رسانه، به‌ویژه رسانه‌ای معتبر، سوگیری‌ای در داستان نقل‌شده داشته باشد، خوانندگان یا شنوندگان هم تمایل دارند داستان مطرح‌شده را از طریق فیلتر مغرضانۀ ایجاد‌شده توسط آن رسانه بشنوند و بخوانند؛ فیلتری که تا مشاهدۀ مطالب متعادل‌تر منتشرشده از منابع خبری دیگر، در ذهن خواننده باقی می‌ماند.چنین موضوعی دربارۀ شبکه‌های اجتماعی و کلماتی که در این پلتفرم‌ها به آن‌ها اشاره می‌کنم نیز وجود دارد؛ حتی شاید عمیق‌تر از آن چیزی که فکرش را می‌کنید.چگونه کلمات قدرت دارند؟کلمات می‌توانند معانی مختلفی را به ‌خود اختصاص دهند؛ با‌این‌حال، هیچ کلمه‌ای در جهان هستی وجود ندارد که بتواند محدودۀ دینامیکی و انعطاف‌پذیری لازم برای تفسیر زندگی ما را داشته باشد. به همین خاطر است که تعریف گربه با تعریف سگ متفاوت است و هیچ چیزی نمی‌تواند آن را تغییر دهد.با‌این‌حال، در مواقعی که ما قصد داریم واقعیت را تعریف کنیم، می‌توان از قدرت کلمات استفاده کرد؛ چراکه کلماتی که در ذهن خود به‌طور مکرر برای توصیف استفاده می‌کنیم، نیروی بسیار زیادی را به ‌خود اختصاص می‌دهند.اگر در گفت‌وگوی درونی با خودمان دائماً از زبانی تحقیرآمیز استفاده کنیم، به کلمات و عمق آن‌ها اجازه می‌دهیم که علیه ما کار کند. اینکه به خودمان بگوییم چاق، ضعیف، بی‌ارزش یا احمق، می‌تواند قدرت ما را برای یافتن معنای مثبت در تجربیات مختلف از بین ببرد.اگر در طول روز به خودمان احمق بگوییم، واقعاً این امکان وجود دارد که در آزمونی مردود شویم. احساسات، تجربیات و توانایی تعامل با انسان‌های دیگر، همگی توسط زبان کنترل می‌شوند. اگر می‌خواهیم کنترل بیشتری داشته باشیم و اختیارمان را افزایش دهیم، این امکان وجود دارد که با درک بیشتری از قدرت بالقوه در آنچه به خود و دیگران می‌گوییم، شروع کنیم.به‌طور کلی، عمق کلمات به دو عامل مهم بستگی دارد: «قدرت کلمات» و «نحوۀ بیان آن‌ها». اگر با لحنی بازیگوشانه و با لبخند به کسی بگوییم «از تو متنفرم»، مطمئناً واکنش متفاوتی نسبت به زمانی که آن را با لحنی پرخاشگرانه فریاد بزنیم، دریافت خواهیم کرد.چوب و سنگ ممکن است استخوان‌هایم را بشکنند، اما کلمات هرگز نمی‌توانند به من صدمه بزننداین عبارت یادآور دورانی است که در آن نمی‌خواستیم دیگران بدانند واقعاً کلمات آن‌ها چقدر آزاردهنده است. مطالعات علمی نشان می‌دهد که کلمات مثبت و منفی نه‌تنها در سطح عمیق روانی ما را تحت‌تأثیر قرار می‌دهند، بلکه تأثیر قابل توجهی بر زندگی ما می‌گذارند.ماریا ریشتر (Maria Richter) و گروهی از دانشمندان، پس از انجام آزمایش‌های علوم اعصاب، در مقاله‌ای تحت عنوان «آیا کلمات صدمه می‌زنند؟» (Do Words Hurt) پاسخ‌های مغز به کلمات شنیداری منفی را بررسی کردند. طی این فرایند، این گروه متوجه شده‌اند که:کلمات دردناک یا منفی، موجب افزایش پردازش ضمنی (Implicit Processingیا به‌اختصار IMP) در قشر سینگولیت قدامی می‌شوند. کلمات منفی، استرس و هورمون‌های اضطراب‌آور بسیار زیادی را در اشخاص آزاد می‌کنند. جدا از آن، کلمات منفی، چه در قالب گفتن و چه در قالب شنیدن یا فکرکردن، نه‌تنها باعث استرس موقعیتی می‌شوند، بلکه به اضطراب طولانی‌مدت نیز کمک می‌کنند.تصویر ماریا ریشترمیلاد عرفان‌پور، شاعر فارسی‌زبان، زبان را این‌گونه تعریف می‌کند:زبانْ نظامی از کلمات است که ما به‌وسیلۀ آن با دیگران ارتباط برقرار می‌کنیم؛ این تعریف متداول زبان است، اما زمانی که ما از زبان شعر سخن می‌گوییم، این زبان جنبۀ کاربردی پیدا می‌کند. زبان مادۀ خام و اولیۀ شعر است و اگر در انتخاب آن دقت نکنیم، شعر ما مطلوب مخاطب نخواهد بود.تصویر میلاد عرفان‌پور
همان‌طور که میلاد عرفان‌پور گفت، زبان در هر جایی به یک شکل استفاده می‌شود. گاهی زبان در شعر به‌صورت مادۀ اولیه استفاده می‌شود و گاهی در ادبیات محاوره‌ له و لورده می‌شود و سبک جدیدی از خودش را به نمایش می‌گذارد. گاه نیز به شکل‌های مختلف دیگر نمایان می‌شود.دکتر گری چپمن (Gary Chapman)، نویسندۀ ۸۰سالۀ آمریکایی، در کتاب خود با نام عشق؛ راهی برای زیستن، برای توصیف کلمات استعارۀ روشنگری را به کار برده است. او می‌گوید:کلمات یا گلوله‌اند یا دانه. اگر کلمات را با احساس خودبزرگ‌بینی و محکوم‌کردن دیگران به‌سوی آن‌ها روانه کنیم، یا اگر به شکلی واکنشی، گلولۀ کلمات مخرب را به‌سوی آن‌ها شلیک کنیم، نتیجۀ به‌بارآمده برای شنونده سخت و نابودکننده خواهد بود.در عوض اگر به‌جای برخورد واکنشی، فارغ از موقعیتی که در آن قرار داریم، با کنترلِ قدرت و مطابق اصول اخلاقی‌، به شیوه‌ای مثبت خودمان را بیان کنیم، آنگاه کلمات را مانند دانه‌هایی پرورده، با احساس حمایت‌گری و نیت خوب در زمین رابطه کاشته‌ام. کلمات این‌چنینی می‌توانند به رابطه‌ رنگ و بوی مثبت بدهند و جان دوباره‌ای به آن ببخشند.تصویر دکتر گری چپمن ویربرای درک بهتر این موضوع به سراغ زینب صادقی‌نژاد ویراستار زبان فارسی رفتم که در ادامه می‌توانید توضیحات او را بخوانید.مادربزرگم همیشه می‌گفت: زبان آدم، گوشت نرم بدون استخوان است و به هر طرف و به هر شکلی می‌چرخد. بدون هیچ محدودیت.پس چقدر خوب است که از آن برای گفتن سخنان زیبا استفاده کنیم.»«بزرگ‌تر که شدم بیشتر معنی حرف مادربزرگ را فهمیدم. زبان فقط برای برقراری ارتباط و فهماندن خواست و منظور ما به کسی نیست. درواقع زبان فقط برای چه گفتن به کار نمی‌رود. بلکه چگونه گفتن هم مهم است.اینکه ما قبل از آغاز سخن فکر کنیم و ببینیم چطور می‌توانیم کلامی تأثیرگذارتر بگوییم، اهمیتی صدبرابر بیشتر دارد. به قول معروف: کم گوی و گزیده گوی چون در. اما افسوس که در این زمانه از صبح تا شب فقط می‌گوییم و می‌شنویم و شب که به بستر می‌رویم، از همۀ شنیده‌ها حتی چند کلام ساده که از شنیدنش به ذوق آمده باشیم، نیست. کلمات دم دستی، جملات تکراری و گذراندن سریع چندواژه از زبان که فقط برای عرض اندام و اینکه ما هم هستیم گفته می‌شود.شاید بهتر باشد بگوییم نمی‌گوییم و نمی‌شنویم، بلکه زخم می‌خوریم و زخم می‌زنیم. درنتیجه فقط نمی‌توان گفت عمق زبان یا قدرت کلمات، درواقع صحبت از عمق اندیشه و تلاشی است که برای بیان آن به بهترین شکل، صورت می‌گیرد. عمیق‌ترین اندیشه‌ها هم تا زمانی که واژۀ مناسب خود را برای به‌زبان‌آمدن نیابند، عقیم‌ترین‌اند و ماندگارترین اندیشه‌ها همیشه با بهترین واژگان بیان شده‌اند. خلاصه اینکه زبان و کلمات ما جلوۀ بیرونی اندیشه‌های ذهنی و درونی ماست. پس باید برای هرچه زیباتردیده‌شدن درونمان بیشتر تلاش کنیم.تصویر زینب صادقی‌نژاد
بهاره آروین، عضو هیئت‌علمی گروه جامعه‌شناسی دانشگاه تربیت مدرس و دکترای جامعه‌شناسی از دانشگاه تهران، در بلاگ خود نوشته بود:کلمات جان دارند. کلمات نفس می‌کشند و بخار نفسشان می‌نشیند روی چشم‌هایمان، وقتی که خیلی سردمان است. کلمات وزن دارند و ما را از نفس می‌اندازند، وقتی که روی دلمان بار می‌شوند. کلمات عمق دارند و ما را غرق می‌کنند در خشم، عشق، اندوه و شادی بی‌پایانشان.کلمات قدرت دارند آن‌قدر که در لحظه‌ای بنای چندساله و محکم یک عشق، یک زندگی و یک دوستی را ویران کنند. کلمات مثل جوهر خودکار، مثل چربی، مثل سوختگی‌های عمیق، مثل لکه‌های پاک‌نشدنی، تا ابد جایشان روی روحمان می‌ماند.کلمات مثل هوایی که نفس می‌کشیم، وارد خونمان می‌شوند و شهد و شرنگشان می‌رسد به ریشۀ تک‌تک روزنه‌های روحمان و... . زمانی که آلوده‌اند، روحمان نفسش تنگ می‌شود یا مسموم می‌شود یا... . گهگاه در خواب می‌میرد از خفگی، از هوای پاکی که نیست، بدون آنکه بفهمد. کلمات پرتاب می‌شوند، می‌چسبند، می‌شکنند، می‌سوزانند، زخم می‌کنند می‌کشند و... . کلمات، کلمات برگشت‌ناپذیر.تصویر بهاره آروین
تا اینجا دربارۀ عمق کلمات صحبت شد. اما از حالا به بعد می‌خواهم دربارۀ عمق کلمات در فضای آنلاین صحبت کنم. قبل از شروع، صحبت‌های جالب محمدمهدی باقری، ویراستار زبان فارسی را بخوانید.آخر چه خلاقیت و مهارت خاصی در تکرار بی‌قاعدۀ «؟» و «!» است؟ هان؟! فقط راحت و سریع است و این قرص اعتیادآور و سرشار از اثر فوری و فوتی، برای «تنبل‌شدن» ذهن نوشتاری ما کفایت می‌کند.طرف پیش خود می‌گوید: «چه‌کاریه واسۀ تولد رفیقم یه جملۀ ناب و خوشگل از ذهن خودم بسازم؟ می‌رم توی وب می‌گردم و مفتکی کلی جمله و شعر پیدا می‌کنم. آهان... اینم گوگل... خب، بزنم جمله‌های زیبا برای تبریک تولد. تق! بعد از مدتی و برای موفقیت کاریِ دوست بعدی‌اش: «ول کن بابا. وقت ندارم بگردم دنبال جمله‌مُمله! اصلاً می‌نویسم هوووووووراااا. حلّه! آخیش، تموم شد.» یا «اااای‌ی‌ی‌ی وللللل. تبریک!!!!!!!» حال پرسش عوض می‌شود: پس چرا سنت نوشتاری دنیا دست به چنین کارهایی نزده است؟ و اکنون هم چرا در نوشته‌های رسمی و جدی چنین نمی‌کند؟ و چرای بعدی اینکه چرا فقط امروزه و آن‌هم فقط در فضاهای مجازی، مانند پیامک و فیس‌بوک و وبلاگ و...، می‌توان این رفتارهای نوشتاری را دید؟ مگر قدیمی‌ها یا امروزی‌‌های درست‌نویس این کشف ساده را نکرده بودند که «؟؟!!» لحن‌رسان‌تر از «؟!» است؟ پس چرا هیچ‌ ردپایی از این رفتار نوشتاری در این‌همه متن نمی‌توان یافتپاسخ ساده است: ازسویی، کمبود حوصله و وقت و شتاب‌زدگی ذاتیِ رفتار در فضای مجازی و از سوی دیگر، ضعف نوشتار و مهارت اندک در نوشتن و کم‌توانی در به‌کاربردن شگردهای نامحدود زبانی و آموزش ضعیفِ نگارش در نظام‌های آموزشی و بلدنبودن طرز چیدمان واژه‌ها در جمله و جمله در پاراگراف و پارگراف در متن.تا ده‌بیست سال پیش، «هرکسی» نمی‌نوشت و «هر نوشته‌ای» منتشر نمی‌شد. با فراگیرشدن نوشتار در فضاهای مجازی که خود، پدیده‌ای به‌غایت پربرکت و ارزشمند است، هرکسی نوشت و متن تولید کرد و هر نوشته‌ای نشر یافت و گسترد.روضه‌اش اینجاست که همه فهمیدند که کارکردن با رایانه و وبلاگ و گوشی را باید آموزش داد و دید؛ اما هیچ‌کس حتی احساس هم نکرد که باید نوشتن را «یاد داد» و احدی هم نیاز ندید که باید نگارش را «یاد گرفت».صد البته که آموزشِ مؤثر و مهارت‌محور و کاربردی و سریع منظور است. در یک جمله، «امکان» نوشتن بسیار گسترده شد و «مهارت» نوشتن هیچ. یکی و فقط یکی از نتایج بسیار فرعی و زیان‌بار این نیاموختن، تکرار «؟» و «!» برای لحن‌رسانی است. این فاجعه، آسیب‌های پرشمار و جدی‌تری هم به‌ثمر نشانده است! اینجا نمی‌شود گفتشان.»تصویر محمدمهدی باقری
عمق کلمات حتی در فضای آنلاین!کلمات عمق دارند یعنی چی؟ کلمات عمق دارند یعنی وقتی شما با مخاطبتان دربارۀ زمانی خاص صحبت می‌کنید، آن زمان می‌تواند در ذهن مخاطبتان خیلی عقب و جلو شود. مثلاً وقتی می‌گویید یک ساعت پیش یا یک روز پیش، ذهن مخاطب را بین یک سال و یک ساعت به عقب و جلو درگیر می‌کنید.یا مثلاً چندین سال است که من از جملۀ «خسته نباشید» استفاده نمی‌کنم. جملۀ خسته نباشید در فرهنگ ما ایرانی‌ها جا افتاده است. آیا به‌جای خسته نباشید، نمی‌شود جمله دیگری مانند خدا قوت را به کار برد که بار معنایی مثبت داشته باشد؟کلمات خسته، بدبخت، بیچاره، داغون، نفرت و کلمات منفی دیگری که به کار می‌روند، همگی بار منفی خود را به انسان انتقال می‌دهند. برعکس کلمات منفی، کلماتی مانند انرژی، قدرت، شور، هیجان، موفقیت، پیروزی، شادی و کلمات مثبت دیگری که مردم در طول زندگی از آن‌ها استفاده می‌کنند، بار مثبت و انرژی را به مردم انتقال می‌دهند.برای آزمون این گفته کافی است که یک هفته از این کلمات منفی استفاده نکنید. در‌این‌صورت خودتان به تأثیر منفی این کلمات پی خواهید برد. یا مثلاً بشین، بفرما، بتمرگ هر سه یک معنی را می‌دهند. فقط بستگی دارد از کدام استفاده کنید؛ چون بار معنایی هرکدام، بار احترامی مختص به خود را به همراه دارد.چند مثال...افراد در فضای آنلاین برخلاف فضای آفلاین خیلی بیشتر عمق کلمات را به روش‌های مختلف بیان می‌کنند.برای همۀ ما بارها پیش آمده که متن‌هایی در فضای آنلاین دیده‌ایم که یک حرف از یک کلمه را چندبار تکرار کردند. مثلاً می‌نویسند دوست داااااااااارم. در توییتر کاربری به نام پرینس مانه گارینشا نوشتۀ زیر را توییت کرده. یکی از دلایل استفادۀ مکرر از یک حرفِ یک‌ کلمه برای نشان‌دادن شدت آن کلمه است یا برای نشان‌دادن فریاد است. مثلاً در اینجا این کاربر خواسته شدت دوست‌داشتن طرف مقابل را با تکرار حرف الف نشان دهد.بعضی اوقات افراد در بلاگ‌های شخصیشان یا حتی خبرگزاری‌ها برای جلب توجه، یک حرف یا علامت را چندین‌بار تکرار می‌کنند تا مخاطب بیشتر با آن درگیر شود. این اتفاق آن‌قدر زیاد رخ می‌دهد که نیما اکبرپور در توییتر خود به این موضوع واکنش نشان داده است.گاهی اوقات هم افراد برای ابراز احساسات خود از حشو استفاده می‌کنند. مثلاً برای یک تشکر از چند کلمۀ مترادف استفاده می‌کنند. در اینجا کاربری به نام رها برای تشکر از مخاطب خودش کلمۀ ممنون را بعد از مرسی به کار برده که درواقع، هم مرسی و هم ممنون به‌معنی تشکرکردن هستند.افراد گاهی هم برای ابراز احساسات، در صحبت‌های خود از اعداد استفاده می‌کنند. مثلاً برای ابراز دوست‌داشتن یک نفر می‌گویند ده تا دوستت دارم. برای مثال می‌توانید این توییت صادق کریمی را ببینید.افراد برای نشان‌دادن میزان عمق کلمات گاهی کلمات را به کمک Shift + J به‌صورت کشیده می‌نویسند. مثلاً در اینستاگرام کاربری به نام ماجد پست احساسی زیر را برای نشان‌دادن عمق احساسات خود با حروف کشیده نوشته است.در آخر...آدم‌ها هر کلمه‌ای را که استفاده می‌کنند، درواقع باید به معنی و عمق آن کلمه توجه کنند تا به این ترتیب بتوانند ظرفیت‌های کلامی خودشان را بهتر بشناسند و از آن‌ها بهتر استفاده کنند. هرکسی در هر زمانی داشته‌های زبانی مختص به خودش را دارد و خوب است که تلاش کند به آن‌ها عمق ببخشد. یکی از بهترین راهکارها برای عمق‌بخشی به کلمات، افزایش منابع مطالعاتی در حوزه‌های مختلف است.یادمان باشد که کلام ما قدرت دارد و با قدرت کلام خود زندگی افراد را به تباهی و نابودی نکشیم. ما مسئولیم که کمک کنیم زندگی خودمان و زندگی افراد دیگر به‌سمت موفقیت‌ها و پیروزی‌ها پیش برود، نه اینکه با کلام خود دیگران را نابود کنیم.</description>
                <category>بازاریابی محتوایی</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Tue, 01 Jan 2019 02:55:48 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>