اندر اهمیت مهارت داستان‌سرایی و ارائه‌کردن در لینکدین :)

استفاده از لینکدین در دنیای امروز، به‌ویژه در ایران، برای فعالیت حرفه‌ای در بسیاری از صنایع به امری ضروری تبدیل شده است. احتمالاً شما هم تجربه کرده‌اید که لینکدین را باز کنید و با سیلابی از پست‌های موفقیت‌آمیز روبه‌رو شوید؛ دوستی، هم‌کلاسی یا همکار قدیمی شما از دستاوردهای جدیدش صحبت می‌کند: چه مدرک دوره‌ای که تازه دریافت کرده، چه شغل جدیدی که پیدا کرده، یا بورسیه‌ای که در دانشگاهی معتبر گرفته است.

اما سوال اینجاست که چقدر از این اطلاعات واقعی هستند و چه اندازه قابل اعتمادند؟ آیا واقعاً باید وقت و انرژی‌مان را صرف بررسی صحت این مطالب کنیم؟

فرض کنید کسی پس از چند هفته تلاش، بالاخره گواهینامه رانندگی‌اش را دریافت کرده است. در دنیای واقعی، این دستاورد شاید تنها باعث خوشحالی در جمع دوستان و آشنایان شود. اما در لینکدین، این موضوع ناگهان به یک شاهکار تبدیل می‌شود؛ گویی که «شاخ غول شکسته» و «خنجر به فیل زده»!

با خودتان فکر می‌کنید که چطور ممکن است کسی برای گرفتن یک گواهینامه رانندگی، از مهارت‌های نرم خاصی مثل «مدیریت استرس» و «تصمیم‌گیری در شرایط بحرانی» در آزمون عملی رانندگی صحبت کند؟ این تضاد موضوعی است که قصد دارم در این نوشته به آن بپردازم: چطور لینکدین یا حتی بسیاری از محتوای دیگری که در اطراف‌مان می‌بینیم، فضایی برای بزرگ‌نمایی‌های غیرواقعی می‌شود.

از بیلبوردهای تبلیغاتی و تراکت‌ها گرفته تا پست‌های لینکدین، کانال‌های تلگرامی و استوری‌های اینستاگرامی؛ چقدر از این محتواها واقعاً درست و واقعی هستند؟ آیا واقعاً محتواهای اینستاگرام آدم‌ها رو سطحی می‌کنه و محتواهای لینکدین آدم‌ها را سمّی؟

میم واقعیت و لینکدین!

احتمالاً شما هم این میم معروف «واقعیت و لینکدین» (Reality vs Linkedin) را دیده‌اید. این میم تضاد جالبی را بین واقعیت‌های زندگی و آنچه که ما در پروفایل‌های شبکه‌های اجتماعی به نمایش می‌گذاریم، به تصویر می‌کشد. نکته‌ای که این میم به آن پرداخته، تفاوت‌های اساسی بین مهارت‌های داستان‌سرایی، ارائه کردن و اغراق در بیان دستاوردهاست.

میم واقعیت Vs. لینکدین!
میم واقعیت Vs. لینکدین!

اگه دوست داشتید این میم در شبکه‌های اجتماعی بازنشر کنید:

اینکه چطور خود را در دنیای امروز به نمایش می‌گذاریم، از مهارت‌ها و توانایی‌های کاری گرفته تا نوشته‌های روزمره و محتوایی که منتشر می‌کنیم، اهمیت ویژه‌ای دارد. چراکه با عمومی کردن این مسائل، عملاً خود را به دید عموم قرار می‌دهیم و خودمان را در معرض قضاوت دیگران می‌گذاریم؛ حتی اگر این افراد فالوئر نباشند.

دنیای دیجیتال به ما این فرصت را می‌دهد که داستان خود را به همان شکلی که می‌خواهیم در بستر مناسبش روایت کنیم. اما اگر خودمان داستان‌مان را روایت نکنیم، دیگران آن را به‌جای ما خواهند گفت.

این تضاد که به آن اشاره کردم، به دغدغه‌ای تبدیل می‌شود. وقتی داستانی که روایت می‌کنیم واقعی نباشد یا آنطور که باید بیان نشده باشد، مخاطب متوجه می‌شود. کم‌کم این تناقض بین آنچه که روایت می‌کنیم و آنچه که واقعاً هستیم، آشکار می‌شود. درواقع اونی که فکر می‌کنیم مخاطبه، خودمونیم! (خر رو می‌گم، مخاطب رو خر فرض نکنیم!)

آذر 1401 بود که اولین‌بار با نسخۀ انگلیسی این میم روبه‌رو شدم. پیش خودم گفتم: «انگار یک ایده خوب رو بد اجرا کرده‌اند و حیف شده، حتی همون نسخه انگلیسی‌ش هم!» تصمیم گرفتم آستین‌ها رو بالا بزنم و شروع کنم به ترمیم و طراحی دوباره این میم.

نتیجه‌اش شد انتشار نسخۀ اولیه پست «واقعیت Vs. لینکدین»، که حالا بعد از 2 سال (بهمن 1403)، بیش از 1 میلیون و نیم ایمپرشن، 10 هزار لایک، 110 بازنشر و 470 کامنت فقط در صفحۀ لینکدین خودم به دست آورده و بارها در تلگرام و ایکس (توییتر) بازنشر و حتی بازیافت محتوا شده است.

اسکرین‌شات از اولین‌باری که این عکس رو در صفحۀ لینکدینم منتشر کردم.
اسکرین‌شات از اولین‌باری که این عکس رو در صفحۀ لینکدینم منتشر کردم.


در ادامه، می‌توانید نمونه‌هایی از بازنشر و بازیافت‌های ارگانیک این پست را مشاهده کنید:

با توجه به داده‌هایی که از پست خودم داشتم و پیش‌تر به آن اشاره کردم، این پست در صفحۀ لینکدین من بیش از 10 هزار لایک، 110 بازنشر و 470 کامنت دریافت کرده و نتیجۀ آن بیش از 1 میلیون و نیم ایمپرشن بوده است. حالا با توجه به آمار لایک، کامنت و بازنشر هرکدام از این پست‌ها، می‌توان یک برآورد حدودی از ایمپرشن‌های پست‌های بالا پیش‌بینی کرد:

  • ویکی تجربه: 4 هزار لایک، 100 کامنت، 50 بازنشر و 822,500 ایمپرشن
  • آتوسا آهنگ: 800 لایک، 130 کامنت، 5 بازنشر و 174,250 ایمپرشن
  • ستایش حیدری کیان: 2 هزار لایک، 170 کامنت، 30 بازنشر و 424,500 ایمپرشن
  • یاسمن حاجی باقری: 30 لایک، 58 کامنت و 11,800 ایمپرشن
  • صبا الیاسی: 5 لایک، 1 کامنت و 1,100 ایمپرشن
  • رسول سلطانی: 20 لایک، 2 کامنت و 4,450 ایمپرشن
  • 100 هزار بازدید در کانال تلگرامی توییتر فارسی

در مجموع، ایمپرشن کل این پست‌ها بیشتر از 1 میلیون و 500 هزار ایمپرشن پیش‌بینی می‌شود. با اضافه کردن این به 1 میلیون و نیم ایمپرشن پست خودم، یعنی اون ایدۀ اولیه‌ای که بازیافت کردم و به سبک خودم اجراش کردم، تا امروز بیش از 3 میلیون ایمپرشن داشته است.

بازیافت محتوا؛ روشی برای تولید ایمپرشن ماندگار

بازیافت محتوا (Content Recycling) یکی از روش‌های مورد علاقه من برای تولید محتواست. چرا؟ چون با استفاده از این روش، هر نفر می‌تواند روایت منحصر‌به‌فرد خودش را از یک ایده قدیمی بسازد و هنرش را به نمایش بگذارد. به این ترتیب، هر کسی می‌تواند مخاطب خودش را از نقطه‌ای به نقطه‌ای دیگر ببرد و داستانش را روایت کند.

در این فرآیند، هر فرد اثر انگشت خودش را در ایده‌ای که بازنشر کرده، به‌جا می‌گذارد و یک نگاه تازه و یکتایی به آن ایده می‌دهد. مثلاً خود من با همین روش رفتم سراغ میم «واقعیت و لینکدین»، و تصمیم گرفتم این ایده را بازسازی و به مدل خودم ارائه کنم. نتیجه این هوشمندی، خلق پستی بود که تا امروز بیش از 3 میلیون ایمپرشن (که نصفش کاملاً ارگانیک است) گرفته است.

اگر دوست دارید دربارۀ بازیافت محتوا بیشتر کنجکاو شوید، نتایج کنجکاوی‌هاتون رو برام کامنت کنید. خلاصه که رسانه شمایید و ممنون که این پست رو مثل مطالب قبلی سینه به سینه با بقیه به‌اشتراک می‌ذارید. اینجوری مطمئن می‌شم که این محتوا دقیقاً اونطور بوده که «شما» می‌خواستید.

دانستنی‌های بدرد نخور!

نمی‌دونستم چه زمانی باید به این موضوعات بپردازم، ولی فکر کردم چه زمانی بهتر از الان؟ الان که خیلی از آدم‌ها واقعاً سعی می‌کنند از لینکدین غافل نشوند و از این ابزار برای توسعۀ فردی، گسترش دایرۀ ارتباطات و پیشرفت کاری استفاده می‌کنند.

در عین حال، خیلی‌های دیگه هم هستند که می‌گن لینکدین بدرد نمی‌خوره و ارزش وقت گذاشتن رو نداره. باید بگم که این موضوع خیلی بستگی به حوزه‌ای داره که می‌خواهید واردش بشید و مدل استفاده‌تون. برای مثال، تا زمانی که در لینکدین شروع به تولید و انتشار محتوا نکنید، اصلاً بدرد نمی‌خوره. خیلی از همین ایرانی‌ها که در اقصی نقاط دنیا هستند، بهترین پیشنهادهای کاری‌شون رو از طریق همین لینکدین گرفتند.

فقط مشکل لینکدین اینه که انگار در برندینگ خودش خوب عمل نکرده. مثلاً اگر لینکدین آدم بود، مطمئن باشید از اونایی می‌شد که ریش پرفسوری می‌ذارن و یه حس‌وحال خاصی به آدم منتقل می‌کنه. البته این لینکدین رو هم جدیداً یاد گرفتیم. وگرنه قبلاً با لباس کار، دور میدون‌های اصلی محل می‌نشستیم و منتظر نیسان می‌موندیم تا بیاد بپریم بالا و بریم سر کار!

خلاصه اینکه، به نظرم اگر می‌خواهید به‌عنوان یک علاقه‌مند به دنیای دیجیتال و تکنولوژی در لینکدین حضور داشته باشید، بهتره در کنار فعالیت‌تون، به چند نکته هم توجه داشته باشید.

1) خودتون رو با هیچکس مقایسه نکنید!

شاید این حرف کلیشه‌ای به‌نظر بیاد ولی باید بگم که بله درسته، کلیشه‌ایه اما همین کلیشه‌ای بودنش و تکرار زیادش باعثِ بی‌اهمیت‌شدنش بشه. چون بعضی اوقات انگار مغز ما آدم‌ها به‌اندازۀ همون یه دونه پستی که تو فیدِ لینکدین یا تایم لاین سوشال مدیایی می‌بینه شروع به یه حداقلِ سرزنش و سکوفتی به خودمون.

جنگ امروز، جنگ توجهه. آدم‌ها و کسب‌وکارها هرکدوم به‌اندازۀ خودشون تلاش دارند که توجه ما رو از آن خودشون کنند. این ما هستیم که باید برای نگه‌داشت تمرکز و توجه‌مون تلاش کنیم. تا بتونیم لذت عمیق کارکردن، کارکردن و زندگی‌کردن رو تجربه کنیم.

از قدیم بهمون می‌گفتن «هیچوقت ظاهر زندگی دیگران رو با باطن زندگی خودتون مقایسه نکنید». سوشال مدیا هم همونه، سوشال تنها بخشی از زندگی هر کسیه و آدم‌ها تنها قسمت‌هایی از زندگی‌شون رو که می‌خوان، با دیگران به‌اشتراک می‌ذارند. انگار گاهی باید همین چیزهای ساده ای مثل جملۀ مقایسه‌نکردن زندگی خودمون با بقیه رو به خودمون یادآور بشیم چون چیزی که می‌بینیم، فقط ظاهر قضیه است، اما حقیقت و عمق ماجرا همیشه خیلی فراتر از این‌هاست.

حواسمون باشه که سوشال مدیا سکه‌ای دو رو داره. از یه طرف، افراد می‌تونن با آب و تاب دادن به کارهای معمولی‌شون، اونا رو بزرگ و جذاب نشون بدن؛ از طرف دیگه، بعضی‌ها هم ممکنه با کوچک کردن کارهای بزرگ دیگران، خودشون رو بزرگ‌تر نشون بدن. و یه دسته دیگه هم هستند که نه حال تولید محتوا دارند و نه چیزی برای به‌اشتراک گذاشتن. نهایتاً یه لایک می‌کنن و رد می‌شن، تازه اگه متن شما رو خونده باشن! جالب اینجاست که کامنت‌های این افراد گاهی اصلاً ربطی به پست هم ندارن. یه پست با موضوع غمناک، بعد کامنت خوش‌وبش!

این تضاد، به‌ویژه در دنیای حرفه‌ای، انقدر واضح و پررنگه که حتی میم واقعیت و رزومه «Reality vs Resume» به‌اون اختصاص داده شده، درست مثل همون میم «واقعیت و لینکدین».

کسی که بتونه به‌خوبی تفت بده، حتی اگر دانش کمتری داشته باشه، می‌تونه جای بهتری کار کنه یا مزایا و حقوق بهتری بگیره! اما در این مسیر باید به این نکته توجه کنیم که توانایی ارائه‌کردن هم خودش یک مهارت به‌شمار میاد که باید به اون توجه بشه. گاهی این مهارت به‌هیچ‌وجه به توانایی واقعی ما ربطی نداره، اما از طرف دیگه، این مهارت می‌تونه کلید موفقیت شخصی و شغلی هر فرد باشه.

اندر اهمیت مهارت داستان‌سرایی و ارائه‌کردن در رزومه VS. واقعیت! :)
اندر اهمیت مهارت داستان‌سرایی و ارائه‌کردن در رزومه VS. واقعیت! :)


شاید تلخ باشه اما واقعیت اینه که آدم‌ها همیشه تمام حقیقت رو به ما نمی‌گن؛ ممکنه لزوماً دروغ نگن، اما همه‌ی واقعیت رو هم نمی‌گن. در فیلم «جوجه فکلی»، این تضاد بین آنچه که هستیم و آنچه که نشان می‌دهیم به‌خوبی نمایش داده شده. (⚠️اسپویل آلرت: 2 پاراگراف)

در فیلم، بهمن مفید (جوجه فکلی) که خواننده‌ای خوش‌لباس و به ظاهر مدرن است، به‌خاطر جذب توجه یک دختر، تبدیل به یک «جاهل باتکنیک» می‌شود. این نشان‌دهنده‌ی اینه که حتی در جامعه‌ی آن زمان هم، برای پذیرفته شدن باید نقش بازی می‌کردی و مطابق با کلیشه‌ها عمل می‌کردی.

حالا این موضوع رو به دنیای امروز و لینکدین بیاوریم. اینجا هم گاهی آدم‌ها سعی می‌کنن با نشان دادن یک تصویر بزرگ‌تر از خودشون دیده بشن. از پروژه‌های معمولی شاهکار می‌سازن و از نقش‌های ساده، داستان‌های قهرمانانه خلق می‌کنن. این همون چیزی است که باعث می‌شود صداقت و اصالت در سایه‌ی اغراق‌ها و نقش‌بازی‌ها کم‌رنگ بشه.

این موضوع من رو یاد دیالوگ معروف فیلم «جوجه فکلی» می‌اندازه:
«افسوس که زمونه فرق می‌کنه،
جوون‌ها به جای ورزش، می‌رقصن،
جای صلوات، آواز می‌خونن،
دعای خیرشون گول‌زدن دخترهای مردمه.
دیگه کسی نیست اون خرقه رو حفظ کنه، افسوس!»

اینکه لینکدین رو با صنعت سینما مقایسه می‌کنم به‌خاطر اینه که خیلی از این دوستان و عزیزان، بازیگران خوب و زُبده‌ای هستن که چنان در نقش‌های‌شان فرو رفتن که واقعاً باورشون شده که در حد و قوارۀ اون جایگاه هستند. راستش فکر می‌کنم، اگر خیلی از دوستان و رفیق‌های‌ ما مهاجرت نمی‌کردند، احتمالاً الان خیلی از این‌ها اصلاً مدیر نشده بودند.

یاد اون قسمت از سریال «لیسانسه‌ها» افتادم که امیرحسین رستمی (مسعود) راننده وانت شده بود، اما برای اینکه شغلش رو خاص‌تر جلوه بده، اسمش رو گذاشته بود: «مدیریت راهبردی مقصد». این قسمت طنز زیبایی بود که سروش صحت با آن طعنه به رفتار این نوع آدم‌ها پرداخته. گاهی برای بهتر نشان دادن موقعیت خود، عناوین پیچیده و دهان‌پرکن انتخاب می‌کنیم که انگار اسم شغل یا کار، مهم‌تر از خود آن کاره.

واقعاً بعضی‌ از این بازیگران تو بازاریابی و فرو ش طوری عمل می‌کنن که باید بعد از مرگ به‌عنوان هنرمند در قطعه هنرمندان خاک‌شون کنن، چرا که این حجم از خلاقیت و بزرگ‌نمایی (که می‌تونید بخونید خارک…گی) خودش هنره! آدم باید اعتبار داشته باشه. فالوئرهایی که با پول و تبلیغات می‌ان، اعتبار ایجاد نمی‌کنن؛ اعتبار یه شبه ساخته نمیشه، اما خیلی راحت می‌تونه از دست بره، درست مثل اعتماد.

2) کم گوی و گزیده گوی چون دُر

مشاهده‌گر باش، کمتر حرف بزن و بیشتر گوش کن! به زودی...