<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات دفترچه</title>
        <link>https://virgool.io/dftrcheh/feed</link>
        <description>صفحه انتشار برخی از مطالب سایت دفترچه (www.dftrcheh.ir) در ویرگول</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-19 18:17:48</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/cf7zpy5rgcys/hrnra6.png</url>
            <title>دفترچه</title>
            <link>https://virgool.io/dftrcheh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کتاب دو قرن سکوت و مهم ترین دلایل سقوط ساسانیان:</title>
                <link>https://virgool.io/dftrcheh/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D9%88-%D9%82%D8%B1%D9%86-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-%D9%88-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%B3%D9%82%D9%88%D8%B7-%D8%B3%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-e4ab3lq6dhfh</link>
                <description>دلایل مهم سقوط ساسانیان:گذشته از انگیزه های وقوع جنگ بین مسلمانان و ساسانیان،شکست و فروپاشی آسان دولت و آیین ساسانیان که به گفته صاحب نظران در دید بسیاری،همچون معجزه و نصرت آسمانی می باشد،اسباب و علت های درونی بسیاری داشت که دکتر زرین کوب به برخی از آنها اشاره کرده است.| نکاتی از کتاب : &quot; دو قرن سکوت &quot; - اثر دکتر عبدالحسین زرینکوب• حکومت ساسانیان،دستگاهی تباه و فاسد بود:«این حادثه فقط سقوط دولتی با عظمت نبود،سقوط دستگاه فاسد و تباه بود.زیرا در پایان کار ساسانیان از پریشانی و بی سرانجامی در همه کارها فساد و تباهی راه داشت.»۱• پادشاهان ساسانی،حکامی مستبد و موبدها،روحانیونی کژخوی بودند:«جور و استبداد خسروان آسایش و امنیت مردم را عرضه خطر می کرد و کژخویی و سست رایی موبدان اختلاف دینی را می افزود.»۲• انزوای مزدیسنا در میدان فکری:«از یک سو سخنان مانی و مزدک در عقاید عامه رخنه می انداخت و از دیگر سوی نفوذ دین ترسایان در غرب و پیشرفت آیین بودا در شرق قدرت آیین زرتشت را می کاست.روحانیان نیز چنان در اوهام و تقالید کهن فرو رفته بودند که جز پروای آتشگاه و عواید و فواید آن را نمی دانستند و از عهده دفاع از آیین خویش هم بر نمی آمدند.وحدت دینی درین روزگار تزلزلی تمام یافته بود و از فسادی که در اخلاق موبدان بود هوشمندان قوم از آیین زرتشت سرخوره بودند و آیین تازه ای می جستند که جنبه اخلاقی و روحانی آن از دین زرتشت قوی تر باشد و رسم و آیین طبقاتی کهن را نیز در هم فرو ریزد.نفوذی که آیین ترسا درین ایام در ایران یافته بود از همین جا بود.عبث نیست که روزبه بن مرزبان،یا چنانکه بعدها خوانده شد،سلمان فارسی آیین ترسا گزید و باز خرسندی نیافت.ناچار در پی دینی تازه در شام و حجاز می رفت.»۳• مهیا بودن زمینه برای پذیرفتن دینی جدید و قانع کننده:«باری از این روی بود که درین ایام زمینه افکار از هر جهت برای پذیرفتن دینی تازه آماده بود و دولت نیز که از آغاز عهد ساسانیان با دین توأم گشته بود،دیگر از ضعف و سستی نمی توانست در برابر هیچ حمله ای تاب بیاورد.»۴• نابودی حکومت ساسانیان حتمی بود و امکان بقا وجود نداشت:«و بدین گونه،دستگاه دین و دولت با آن هرج و مرج خون آلود و آن جور و بیداد شگفت انگیز که در پایان عهد ساسانیان وجود داشت،دیگر چنان از هم گسیخته بود که هیچ امکان دوام و بقا نداشت.»۵• به دیدگاه نویسنده،ساسانیان چنان پریشان و درمانده بودند که نابودی شان به دست هرکسی ممکن بود و مسلمانان این فرصت را غنیمت شمرده و بر مجوس پیروز شدند:«دستگاهی پریشان و کاری تباه که نیروی همت و ایمان ناچیزترین و کم مایه ترین قومی می توانست آن را از هم بپاشد و یکسره نابود و تباه کند.بوزنطیه - یا چنانکه امروز می گویند:بیزانس - که دشمن چندین ساله ایران بود نیز از بس خود در آن روزها گرفتاری داشت نتوانست این فرصت را به غنیمت گیرد و عرب که تا آن روزها هرگز خیال حمله به ایران را نیز در سر نمی پرورد جرأت این اقدام را یافت.بدین ترتیب،کاری که دولت بزرگ روم با آیین قدیم ترسایی نتوانست در ایران از پیش ببرد،دولت خلیفه عرب با آیین نو رسیده اسلام از پیش برد و جایی خالی را که آیین ترسایی نتوانسته بود پر کند آیین مسلمانی پر کرد.بدین گونه بود که اسلام بر مجوس پیروزی یافت.»۶• سقوط ساسانیان اجتناب ناپذیر بود:«اما این حادثه هرچند در ظاهر خلاف آمدِ عادت بود در معنی ضرورت داشت و اجتناب ناپذیر می نمود.سالها بود که خطر سقوط و فنا در کنار مرزها و پشت دروازه های دولت ساسانی می غرید.»۷• مردم از ظلم و فساد حکام و روحانیون ساسانی به ستوه آمده بودند و دین جدید (اسلام) را بشارت و نوید دانسته و به هر طریق ممکن از سپاه مسلمانان استقبال می کردند:«مردم که از جور فرمانروایان و فساد روحانیان به ستوه بودند آیین تازه را نویدی و بشارتی یافتند و از این رو بسا که به پیشواز آن می شتافتند.چنان که در کنار فرات،یکجا،گروهی از دهقانان جسر ساختند تا سپاه ابوعبیده به خاک ایران بتازد،و شهر شوشتر را یکی از بزرگان شهر به خیانت تسلیم عرب کرد و هرمزان حاکم آن،بر سر این خیانت به اسارت رفت.در ولایاتی مانند ری و قومس و اصفهان و جرجان و طبرستان مردم جزیه را می پذیرفتند اما به جنگ آهنگ نداشتند و سببش آن بود که از بس دولت ساسانیان دچار بیدادی و پریشانی بود کس به دفاع از آن علاقه ای و رغبتی نداشت.از جمله آورده اند که مرزبان اصفهان فاذوسبان نام مردی بود با غیرت،چون دید که مردم را به جنگ عرب رغبت نیست و او را تنها می گذارند،اصفهان را بگذاشت و با سی تن از تیراندازان خویش راه کرمان پیش گرفت تا به یزدگرد شهریار بپیوندد اما تازیان در پی او رفتند و بازش آوردند و سرانجام صلح افتاد،بر آنکه جزیه بپردازند و چون فاذوسبان به اصفهان باز آمد مردم را سرزنش کرد که مرا تنها گذاشتید و به یاری برنخاستید سزای شما همین است که جزیه به عربان بدهید.حتی از سواران بعضی به طیب خاطر مسلمانی را پذیرفتند و به بنی تمیم پیوستند.چنانکه،سیاه اسواری،با عده ای از یارانش که همه از بزرگان سپاه یزدگرد بودند چون کر و فر تازیان بدیدند و از یزدگرد نومید شدند به آیین مسلمانی گرویدند و حتی در بسط و نشر اسلام نیز اهتمام کردند.»۸• نا امیدی و ناخرسندی ملت،مهمترین دلیل پیروزی اعراب مسلمان بر ساسانیان بود:«همین نومیدی ها و ناخرسندیها بود که عربان را در جنگ ساسانیان پیروزی داد و با سقوط نهاوند عظمت و جلال خاندان کسری را یکسره در هم ریخت.این پیروزی،که اعراب در نهاوند بدست آوردند امکان هرگونه مقاومت جدی و مؤثری را که ممکن بود در برابر آنها روی دهد نیز از میان برد.»۹• فتح نهاوند که بعدها فتحُ الفُتوح نامیده شد،پیروزی ایمان و عدالت بود بر فساد و ظلم:«در واقع این فتح نهاوند،در آن روزگاران پیروزی بزرگی بود.پیروزی قطعی ایمان و عدالت بر ظلم و فساد بود.پیروزی نهایی سادگی و فداکاری بر خودخواهی و تجمل پرستی بود.»۱۰• سربازان مسلمان،مردمی ساده بودند که جز شکوه و جبروت خداوند نمی دیدند:«رفتار ساده اعراب در جنگهای قادسیه و جلولاء و پیروزی شگفت انگیزی که بدان آسانی برای آنها دست داد و به نصرت آسمانی می مانست جنگجویان ایران را در نبرد به تردید می انداخت و جای آن نیز بود.این اعراب که جای خسروان مرزبانان پر شکوه و جلال ساسانی را می گرفتند مردم ساده و بی پیرایه ای بودند که جز جبروت خدا را نمی دیدند.»۱۱• زندگی خلیفه مسلمانان و یارانش همانند دیگر مردم بود :«خلیفه آنها که در مدینه می زیست از آن همه تجمل و تفنن که شاهان جهان را هست هیچ نداشت و مثل همه مردم بود.آنها نیز که از جانب او در شهرها و ولایت های تسخیر شده به حکومت می نشستند و جای مرزبانان و کنارنگان پادشاهان ساسانی بودند زندگی ساده فقرآلود زاهدانه یا سپاهیانه داشتند.»۱۲• سلمان فارسی که حاکم ایرانی مدائن هم بود،الگوی ساده زیستی بود:«سلمان فارسی که بعدها از جانب عمر به حکمت مدائن رسید نان جو می خورد و جامه پشمین می داشت.در مرض موت می گریست از عقبه آخرت جز سبکباران نگذرند و من با این همه اسباب دنیوی چگونه خواهم گذشت.از اسباب دنیایی نیز جز دواتی و لولئینی نداشت.»۱۳• ارج و بهای اسلام،رفتار و نوع زندگی سربازان مسلمان بود:«این مایه سادگی سپاهیانه یا زاهدانه البته شگفت انگیز بود و ناچار در دیده مردمی که هزینه تجمل و شکوه امرا و بزرگان ساسانی را با عسرت و رنج و با پرداخت مالیاتها و سخره ها تامین می کردند اسلام را ارج و بهای فراوان می داد.»۱۴• تفاوت عیان حکومت اسلامی با حکومت مستبد ساسانی:«در روزگاری که مردم ایران خسروان خویش را تا درجه خدایان می پرستیدند و با آنها از بیم و آزرم رویاروی نمی شدند و اگر نیز به درگاه می رفتند پنام در روی می کشیدند،چنانکه در آتشگاه رسم بود،عربان ساده دل وحشی طبع با خلیفه پیغمبر خویش،که امیر آنان بود،در نهایت سادگی سلوک می کردند.خلیفه با آنها در مسجد می نشست و رای می زد و آنها نیز بسا که سخن وی را قطع می کردند و بر وی ایراد می گرفتند و این شیوه رفتار و اطوار ساده ناچار کسانی را که از احوال و اوضاع حکومت خویش ستوه بودند بر آن می داشت که عربان و آیین تازه آنها را به دیده اعجاب و تحسین بنگرند.»۱۵• نابودی ساسانیان،پایان تباهی و بیداد و فساد:«باری سقوط نهاوند،که نسب نامه دولت ساسانیان را ورق بر ورق به توفان فنا داد،بیدادی و تباهی شگفت انگیزی را که در آخر عهد ساسانیان بر همه شئون ملک رخنه کرده بود پایان بخشید و دیوار فرو ریخته دولت نا پایداری را که موریانه فساد و بیداد آن را سست کرده بود و ضربه های کلنگ حوادث در ارکان آن تزلزل افکنده بود عرضه انهدام کرد.»۱۶📚منابع:۱) دو قرن سکوت،دکتر عبدالحسین زرین کوب،فانوس سپهر،۱۴۰۱،ص۷۰۲)همان،ص ۷۰۳)همان،ص ۷۰۴)همان،ص ۷۱۵)همان،ص ۷۱۶)همان،ص ۷۱۷)همان،ص ۷۱۸)همان،ص ۷۱-۷۲۹)همان،ص ۷۲۱۰)همان،ص ۷۲۱۱)همان،ص ۷۲۱۲)همان،ص ۷۲۱۳)همان،ص ۷۳۱۴)همان،ص ۷۳۱۵)همان،ص ۷۳۱۶)همان،ص ۷۳</description>
                <category>دفترچه</category>
                <author>dftrcheh.ir</author>
                <pubDate>Thu, 23 Jan 2025 02:12:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کسی دیکتاتور را یاری نمی کند:</title>
                <link>https://virgool.io/dftrcheh/%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-dwzalt2bnkdp</link>
                <description>وقتی یک قدرت،در پدر کشی،برادر کشی و ریختن خون هر کسی که گمان رسیدنش به پادشاهی می رفته ریشه دوانده،سخت و مشکل نیست بتوان حدس زد با مردم بیچاره و زیر دستان چه رفتاری روا می داشته است.مردم به هر طریق ممکن می خواستند از شر حکومت ساسانیان رها شوند و بی یار و یاور ماندن پادشاه در واپسین روزهای حکومتش دلیلی دیگر بر این باور است.کسی دیکتاتور را یاری نمی کند و او هم پیوسته در حال فرار است:| نکاتی از کتاب : &quot; دو قرن سکوت &quot;«درین روزها اوضاع ایران سخت پریشان بود و هرکس از سرداران و مرزبانان آن استقلالی داشت.یزدگرد بیهوده تلاش می کرد تا آب رفته را به جوی باز آرد و هرجا می گشت تا نیرویی برای پیکار با دشمن فراهم دارد اما دیگر وقت گذشته بود و کار چنان روی به پریشانی و بی سامانی داشت که از هیچ جهدی فایده حاصل نمی آمد.مدائن در دست اعراب بود.و از دیگر شهرها،با پریشانی و ناسازگاری که در کارهاشان نمودار بود چه کاری می توانست ساخته باشد؟درین میان سعد بن وقاص در مدائن بود.شنید که ایرانیان در جلولاء نیروهای پراکنده خود را گرد آورده اند و آهنگ پیکار دارند.و حتی از اصفهان و جبل نیز پاره لشکر به یاری این ایرانیان جلولاء می رسد.سعد چون این خبر بشنید نامه ای به عمر نوشت و رای خواست.عمر فرمان داد که باید خود را آماده جنگ کرد و به دشمن مجال حمله نداد.سعد نیز عده ای را از سپاه عرب فرستاد تا در برابر لشکرگاه ایرانیان خیمه زنند و لشکرگاه زنند.سرانجام در جلولاء جنگی سخت در گرفت.ایرانیان شکست خوردند و روی به هزیمت نهادند.بسیاری از آنها کشته شدند و بسیاری نیز با غنائم فراوان به چنگ دشمن افتادند.آنها که از چنگ دشمن گریختند به حلوان رفتند و یزدگرد هنوز در حلوان بود.چون ازین شکست آگاه شد بترسید و بار و بنه برداشت و با حشم و خدم راه گریز پیش گرفت.»📚منبع:دو قرن سکوت،دکتر عبدالحسین زرین کوب،فانوس سپهر،۱۴۰۱،ص۶۲</description>
                <category>دفترچه</category>
                <author>dftrcheh.ir</author>
                <pubDate>Wed, 22 Jan 2025 03:05:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پادشاه دزد لشکر دزد!</title>
                <link>https://virgool.io/dftrcheh/%D9%BE%D8%A7%D8%AF%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D8%B2%D8%AF-%D9%84%D8%B4%DA%A9%D8%B1-%D8%AF%D8%B2%D8%AF-mxvxuagniman</link>
                <description>اگر نگاهی به تغییر و تحولات سیاسی برخی کشورهای اطراف خود بیاندازیم می بینیم شنیده ایم که وقتی قدرتی غیر مردمی سقوط کرده،هنگام فرار هم از غارت دست بردار نبوده است!در مورد حکومت ساسانی هم این چنین بوده که این موضوع فقط در حد رأس قدرت (پادشاهی و کابینه) خلاصه نمی شده بلکه همچون یک بیماری سرایت پذیر لشکریان هم اگر جایی می توانستند حتما غارت و چپاول می کردند.دکتر زرین کوب می نویسد وقتی سعد بن ابی وقاص وارد مدائن می شود در حقیقت نه تنها کسی برای دفاع از شهر وجود نداشته بلکه خود لشکریان یزدگرد (به پیروی از پادشاه)،شهر را غارت کرده بودند:| نکاتی از کتاب : &quot; دو قرن سکوت &quot;«در حقیقت،وقتی سعد به مدائن در آمد،مدافعان،آن را فرو گذاشته و رفته بودند و ایوان را لشکریان یزدگرد خود در هنگام گریز غارت کرده بودند اما فاتحان آنها را دنبال کردند و مال های غارتی را از آنها باز ستادند.»📚منبع:دو قرن سکوت،دکتر عبدالحسین زرین کوب،فانوس سپهر،۱۴۰۱،ص۶۰-۶۱</description>
                <category>دفترچه</category>
                <author>dftrcheh.ir</author>
                <pubDate>Wed, 22 Jan 2025 02:56:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>علم آموزی بانوان در جامعه اسلامی:</title>
                <link>https://virgool.io/dftrcheh/%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-gfg8nrscd8u2</link>
                <description>روش تربیتی اسلامی،دکتر زرین کوب - کتاب کارنامه اسلام / بخش پنجم :زن ها در سایه تربیت اسلامی و در میدان علم و معرفت دوش بدوش مردان:«تاریخ اسلام حتی در ادواری که انحراف از سنت بهیچوجه مقبول و ممکن به نظر نمی آمد مواردی را نشان می دهد حاکی از توجه مسلمین به تعلیم دختران - یا لااقل حاکی از عدم منع آن.وجود بعضی راویان حدیث در بین زنان نشان می دهد که اهل حدیث منعی در تعلیم کتابت و سواد زنان نمی دیده اند.دختر مالک بن انس می توانست اشتباهات کسانی را که از کتاب موطأ پدرش روایت می کردند اصلاح کند.بنت المرتضی دختر علم الهدی کتاب نهج البلاغه را از عم خویش سید رضی روایت می کرد و گویند شیخ عبدالرحیم بغدادی نیز از وی روایت دارد.همچنین دو دختر شیخ الطائفه به نام بنت الشیخ مشهور شده اند که تألیفات پدر و هم کتابهای برادر خویش شیخ ابوعلی طوسی را روایت می کرده اند.تعداد زنانی که نامشان فی المثل در سلسله اجازات سبکی و سیوطی آمده است حاکی است از وجود تعداد زیادی ناقلان حدیث در بین زنان.زینب دختر عبدالرحمن بن حسن جرجانی-که در سال ۶۱۵ درگذشت- در حدیث و فقه شهرت بسیار داشت و گفته اند به مرگ او بعضی اسناد عالی منقطع شد.حوزه تعلیم بعضی از زنان حتی محل توجه اهل علم بود.زینب بنت مکی که در سال ۶۸۸ به دمشق وفات یافت حوزه درس داشت و طالبان علم بر او ازدحام می کردند .فاطمه خاتون دختر محمد بن احمد بن ابی احمد به دانش و تقوی شهرت بسیار داشت.وی زوجه امام علاء الدین ابی بکر بن مسعود قاشانی بود و خود مؤلفات داشت و حلقه تدریس.بعلاوه،گویند در مواردی که شوهرش در فتوا در می ماند وی او را به راه صواب می آورد.در شام،نورالدین محمود زنگی - مشهور به الملک العادل - او را بنهایت اکرام می کرد و در پاره یی کارها با او مشورت می نمود.ست الوزراء حنبلیه - که در ۷۱۷ وفات یافت - اهل حدیث بود و گویند بارها صحیح بخاری را درس گفته بود.تعلیم زنان بحدی بی اشکال به نظر می آمد که حتی یک زن ناقص الخلقه هم اگر می خواست می توانست از سواد و علم بی بهره نماند.در سال ۶۲۴ هجری در اسکندریه زنی پدید آمد مشهور به بنت خدای وردی،که از پیشروان هلن کلر محسوبست.می گویند وی دست و بازو نداشت و سینه اش نیز مثل سینه مردان بود.با اینهمه،در کسب علم اهتمام کرد و قلم را با پا می گرفت و بخوبی چیز می نوشت.حتی نیم قرنی قبل از او نیز شهر اسکندریه شاهد پیدایش یک نوع هلن کلر باستانی دیگر شده بود که بیدست خوانده می شد و او هم ظاهرا از یک خاندان ایرانی بود.وی چنانکه از نامش پیداست دست نداشت.با اینهمه،چند گونه خط را بخوبی می توانست بنویسد.نه فقط در زهد و تصوف بعضی از زنان نیز - مثل رابعه عدویه و فاطمه نیسابوریه - مردانه قدم زده اند بلکه در شعر و ادب هم پاره یی از آنها قریحه عالی داشته اند و نام بسیاری از آنها در خیرات الحسان - و تذکره ها و کتب تراجم دیگر - آمده است.بدینگونه،در سایه تربیت اسلامی زنها نیز می توانسته اند در میدان علم و معرفت دوش بدوش مردان به سعی و طلب برخیزد.»📚منبع:کارنامه اسلام،عبدالحسین زرین کوب،انتشارات امیر کبیر،۱۳۸۶،فصل ۱۹،ص۱۲۸،۱۲۹و۱۳۰</description>
                <category>دفترچه</category>
                <author>dftrcheh.ir</author>
                <pubDate>Wed, 22 Jan 2025 02:33:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بانوان در جوامع اسلامی اساتید دانش و ادب بودند:</title>
                <link>https://virgool.io/dftrcheh/%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%85%D8%B9-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86%D8%AF-tlwbocehfjq8</link>
                <description>در دوره ای که تمدن اسلامی خوانده می شود بانوان در جوامع اسلامی،دوش به دوش مردان علم آموزی می کردند و به دیگران نیز علم می آموختند.موضوعی که بعید نیست با وجود هجمه شدید فرهنگی رسانه ای اسلام ستیزان و مدعیان دفاع از حقوق زن و تلاش شان در جهت چسبانیدن هرگونه ضعف بی مناسبتی به دین اسلام،برای عده ای شگفت آور و غیر قابل باور باشد!گوستاو لو بُن (به فرانسه:Gustave Le Bun) فیلسوف،مورخ،جامعه شناس و پزشک مشهور فرانسوی ضمن بیان نمونه هایی،به جایگاه گرامی زن در تاریخ اسلامی و مهیا بودن زمینه های رشد و ترقی زنان در آن روزگار اذعان می کند و می نویسد:«در عروج مدنیّت عرب (اسلام) اعزاز و اکرام زن از اینجا معلوم می شود که در میان مسلمین زنان تحصیل کرده و بانوانی که در دانش و ادب استاد بودند به کثرت وجود داشتند.عصر خلافای عباسی در مشرق و بنی امیّه در اندلس بانوان زیادی بودند که در اقسام دانش و ادب مشهور بودند.مثلا ولده دختر خلیفه ای بود که در سال ۸۶۰ میلادی خلافت داشت.این دختر در قرطبه در فنّ شاعری همان مقام شهرت را دارا بود که سافو در میان یونانیان.کند از مورخین اسلام که معاصر عبدالرحمن سوم است نقل می کند که «خلیفه در مدینة الزهرا در مجالس بزم خود از اشعار کنیزش مزنه و همچنین عایشه شاهزاده قرطبه همان خانمی که ابن حیان در مورد او می نویسد که او از حیث علم و فضل و شعر و شاعری نادره زمان خود بود و همچنین از کلمات صفیه که او هم مثل عایشه عالمه و فاضله بود استفاده می نمود و مورخین معاصر الحاکم دوم می نویسند که در آن زمان علم و ادب در آندلس آنقدر رواج داشته است که زنان هم در چهار دیوار خانه تحصیل علم و هنر نموده مقام شهرت را حائز می شدند.در قصر لبنای خلیفه دختری بود که نهایت درجه قشنگ و زیبا و در صرف و نحو و شعر و شاعری و حساب و هندسه و علوم دیگر مقام شهرت را حائز و نهایت درجه خوش خط هم بوده است چنانکه تمام اسرار و مطالب محرمانه خلیفه را این دختر به رشته تحریر در می آورد و در شعر و شاعری کسی در آن دوره هم پایه او نبود و این دختر که نامش فاطمه است در انشاء و تحریر هم به درجه کمال بوده تمام ارباب فضل و هنر داد سخن وی را می دادند.او کتابخانه ای هم مشتمل بر کتب گرانبهای علمی و فنی برای خود تأسیس نموده بود.دختر دیگری مریم نام که در اشبیلیه مسکن داشت در ادبیات مقام شهرت را حائز و یکی از استادان زبر دست زمان خود بوده دختران اشبیلیه را در منزل تعلیم و تربیت می نمود و در فن آموزش یدی بسزا داشت و دختران فاضله زیادی بودند که از مجلس درس او استفاده کرده تعلیم و تربیت یافته بودند.دختر دیگر رضیه نام ملقبه به نجم السعید که خلیفه عبدالرحمن وی را آزاد کرده به پسرش الحاکم تزویج کرده بود،این زن در شعر و سخن و قصص و حکایات مشهوره آفاق بوده است.بعد از وفات خلیفه او سفری به مشرق نمود و تمام مشرق را گردش کرد و در هرجا که وارد می شد علما و فضلای آنجا از وی استقبال و پذیرایی کرده زیاده از حد توقیر و احترام می نمودند.آری بعد از انقراض امپراطوری اسلام خصوصا در دوره حکمرانی ترک لطمه زیادی به این تمدن قدیم اسلامی وارد شده از مقام زن بسی کاست،لکن من ثابت می کنم که حالیه میان خود ترکان هم وضع زنان بهتر از وضع زنان اروپاست.از بیان فوق ما معلوم گردید انحطاطی که برای زن اخیرا پیدا شده هیچ مربوط به اسلام نیست بلکه بدین جهت است که دیانت اسلام رو به تنزل و انحطاط گذارده.پس ثابت شد که این عقیده ما صحیح است که گفتیم اسلام به جای اینکه از درجه و مقام زن چیزی بکاهد وی را به مقام بلند و ارجمند رسانیده است و این هم عقیده ای نیست که ما اول آن را اظهار کرده باشیم بلکه مسیو کوسن دوپر سوال پیش از ما عین این عقیده را اظهار داشته و حالیه هم مسیو بارتلمی سنت هیلر در این عقیده با ما شریک می باشد.»📚منبع:تمدن اسلام و عرب،گوستاو لوبون،ترجمه:فخر داعی گیلانی،چاپ سوم،چاپخانه علمی،طهران۱۳۱۸،ص۵۳۱،۵۳۲،۵۳۳</description>
                <category>دفترچه</category>
                <author>dftrcheh.ir</author>
                <pubDate>Wed, 22 Jan 2025 02:29:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شکست و یک پیروزی حتمی:</title>
                <link>https://virgool.io/dftrcheh/%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DB%8C%DA%A9-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D8%AD%D8%AA%D9%85%DB%8C-ss7dekt3pgsa</link>
                <description>زرین کوب می نویسد که رستم و دیگر سرداران سپاهش با دیدن فساد و خلل موجود در همه ارکان حکومت ساسانی،خود امیدی به پیروزی نداشته و به شکست این سلسله حکومت در مقابل اعراب مسلمان یقین کرده بودند.تا جایی که حتی وضعیت ستاره ها را هم بر علیه خود می دیدند!| نکاتی از کتاب : &quot; دو قرن سکوت &quot;«رستم و سرداران و سپاهیان او در هر واقعه ای به این نکته بر می خوردند که دیگر نوبت دولت و حشمت شاهان ساسانی گذاشته است و اکنون نوبت تقدیر و سرنوشت می شمردند.افسانه های عامیانه ای که از طریق خداینامه ها در شاهنامه انعکاس یافته است حکایت می کند که رستم از اوشاع ستاره ها سقوط و زوال ملک فرس را از پیش دیده بود و لیکن اگر در این نکته که رستم از راه اسطرلاب و نجوم زوال ملک عجم ررا پیش بینی کرده باشد بتوان تردید کرد،لا محاله قرائتی هست که نشان می دهد رستم و دیگر سرداران و پهلوانان امیدی به پیروزی نداشته اند.با فسادی و خللی که در همه ارکان ساسانی دیده می شد برای رستم دشوار نبود که شکست ایران را در برابر سپاه تازه نفس و بی باک تازی پیش گویی کند.»📚منبع:دو قرن سکوت،دکتر عبدالحسین زرین کوب،فانوس سپهر،۱۴۰۱،ص۵۷</description>
                <category>دفترچه</category>
                <author>dftrcheh.ir</author>
                <pubDate>Mon, 20 Jan 2025 19:03:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نه آن شوکت و پادشایی بماند:</title>
                <link>https://virgool.io/dftrcheh/%D9%86%D9%87-%D8%A2%D9%86-%D8%B4%D9%88%DA%A9%D8%AA-%D9%88-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF-fzlb9pu7z535</link>
                <description>سعدی شیرازی، یکی از بزرگ‌ترین حکیمان و شاعران ادب فارسی، در آثار خود با نگاهی ژرف به مسائل اخلاقی و اجتماعی می‌پردازد و از قدرت بیان و خردمندی خویش برای تبیین درس‌های تاریخ بهره می‌گیرد. او در اشعارش، بی‌عدالتی و ستم را به‌عنوان بزرگ‌ترین آفت حکومت‌ها و جوامع انسانی معرفی کرده و سرانجام شوم آن را به‌روشنی تصویر می‌نماید.در ابیاتی که در ادامه آمده است، شاعر به‌طور ویژه به ظلم و ستم شاهان ایران باستان/ایران پیش از اسلام، اشاره دارد.او با نگاهی عبرت‌آموز به سرگذشت پادشاهان پیش از اسلام سرزمین مان، این حقیقت را بازگو می‌کند که قدرت و شوکت آنان، به دلیل بی‌عدالتی و بیدادگری، به نابودی انجامید. سعدی از تاریخ عبرت گرفته و از خسروان عجم که به زیردستان ستم روا می‌داشتند، یاد می‌کند و با بیانی حکیمانه تأکید دارد که نه آن شکوه باقی ماند و نه آن ظلم پایدار.این اشعار، از یک‌سو تصویری از فرجام حتمی بیدادگری و زوال حکومت‌های ظالم است و از سوی دیگر، ستایشی از عدل و عدالت‌طلبی که در تعالیم اسلامی به آن سفارش شده است. سعدی با استفاده از این نمونه تاریخی، پیامی اخلاقی و جهانی ارائه می‌دهد که همواره در دل فرهنگ اسلامی و آموزه‌های دینی جایگاهی برجسته داشته است.بی‌گمان، این ابیات نمایانگر دیدگاه تاریخی و اجتماعی سعدی درباره ضرورت عدالت در هر حکومتی است و یادآور این نکته که پایداری دولت‌ها در گرو مهرورزی، انصاف و رعایت حقوق مردم است.خبر داری از خسروان عجمکه کردند بر زیردستان ستم؟نه آن شوکت و پادشایی بماندنه آن ظلم بر روستایی بماندخطا بین که بر دست ظالم برفتجهان ماند و با او مظالم برفتخنک روز محشر تن دادگرکه در سایهٔ عرش دارد مقربه قومی که نیکی پسندد خدایدهد خسروی عادل و نیک رایچو خواهد که ویران شود عالمیکند ملک در پنجهٔ ظالمیسگالند از او نیکمردان حذرکه خشم خدای است بیدادگربزرگی از او دان و منت شناسکه زایل شود نعمت ناسپاساگر شکر کردی بر این ملک و مالبه مالی و ملکی رسی بی زوالوگر جور در پادشایی کنیپس از پادشایی گدایی کنیحرام است بر پادشه خواب خوشچو باشد ضعیف از قوی بارکشمیازار عامی به یک خردلهکه سلطان شبان است و عامی گلهچو پرخاش بینند و بیداد از اوشبان نیست،گرگ است،فریاد از اوبدانجام رفت و بد اندیشه کردکه با زیر دستان جفا،پیشه کردبه سختی و سستی بر این بگذردبماند بر او سالها نام بدنخواهی که نفرین کنند از پستنکو باش تا بد نگوید کست📚منبع:کلیات سعدی به تصحیح محمدعلی فروغی،چاپخانهٔ بروخیم،۱۳۲۰،تهران،باب اول،ص۳۸-۳۹</description>
                <category>دفترچه</category>
                <author>dftrcheh.ir</author>
                <pubDate>Mon, 20 Jan 2025 16:14:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا حجاب؟یک پاسخ روشن:</title>
                <link>https://virgool.io/dftrcheh/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8%DB%8C%DA%A9-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86-fal4uzhp3cwx</link>
                <description>زنی نزد عالمی رفت که زنان را به رعایت حجاب و پرهیز از بدحجابی دعوت می‌کرد. با اعتراض گفت:«چرا به جای ما، به مردان نمی‌گویید نگاهشان را کنترل کنند؟»عالم پاسخ داد:«فرض کنید ظرفی از عسل دارید و مگس‌ها به سمت آن هجوم آورده‌اند. چه می‌کنید؟»زن کمی فکر کرد و گفت:«روی ظرف را می‌پوشانم تا مگس‌ها به آن نزدیک نشوند.»عالم گفت:«زن نیز اینگونه است؛ اگر زیبایی‌هایش را بپوشاند، کسانی که همچون مگس هستند، به او نزدیک نخواهند شد.»</description>
                <category>دفترچه</category>
                <author>dftrcheh.ir</author>
                <pubDate>Mon, 20 Jan 2025 16:07:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسلام در ایران؛حقیقت ایمان یا افسانه زور؟</title>
                <link>https://virgool.io/dftrcheh/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B2%D9%88%D8%B1-jppaglmpe5jp</link>
                <description>ابواسحاق ابراهیم بن محمد فارسی اصطخری مشهور به کرخی (تاریخ فوت: ۳۴۰ ه‍.ق/۹۵۱م یا ۳۴۶ ه‍.ق/۹۵۷م) جغرافی دان و نقشه‌نگار برجسته ایرانی در سده۴ ه‍.ق/ ۱۰م است. نام او برگرفته از شهر باستانی اصطخر (استخر) در استان فارس ایران است.اصطخری، که خود از ایرانیان بوده، گزارشی ارزشمند از چند قرن پس از فتح ایران ارائه می‌دهد که نشان‌دهنده فراوانی آتشکده‌ها در استان فارس است؛ به‌گونه‌ای که هر روستا و ناحیه‌ای دارای آتشکده بوده است.او می نویسد:«هیچ ناحیتی و روستایی نیست که نه درو آتشگاهی هست.آنچه بزرگترست و معروف تر از آن یاد کنیم.کاریان آتشگاهی است نزدیک برکه جور و آن را بارین خوانند و به زبان پهلوی بر آن نبشته اند کی سی هزار دینار بر آن هزینه شده است.آتشگاهی بر در سابور هست شبرخشین خوانند.هم در سابور آنجا کی باب ساسان گویند آتشگاهی هست،گنبد کلوشن خوانند.به کازرون آتشگاهی هست آن را چفته خوانند.و دیگری هست کلازن خوانند.و به شیراز آتشکده ای هست مسوبان خوانند.و در گبرکی چنانست کی هر زنی کی به وقت آبستنی یا به وقت حیض زنا کند پاک نشود تا آنگاه به آتشگاه آید و پیش هربذ ۱ برهنه شود و به گمیز گاو ۲ خویشتن را بشوید.»۳پ.ن ها:(۱) : هیربُد یا هیربَد یا هیربَذ (پارسی میانه: hērbed، اوستایی: aēθrapaiti) یکی از پیشوایان آئین مزدیسنا است. در اوستا به صورت ائثَرپئتی به معنی آموزگار یا استاد یا آموزنده آمده و در زبان پهلوی ایرپت یا هیرپت و در فارسی هیربد گفته می‌شود. در نوشته‌های پهلوی از واژهٔ هیربد غیر از مفهوم آموزگار، پیشوای دینی نیز اراده می‌شود. هیربد در جایگاه آموزگار دین مزدیسنا است و در رتبهٔ پایین‌تری نسبت به موبد (پیشوا) جای دارد. پس از آن موبد موبدان است که در جایگاه پیشوای پیشوایان دینی قرار دارد و تنها یک نفر می‌تواند چنین جایگاهی داشته باشد.(۲) : منظور از گمیز،ادرار گاو است.(۳) :منبع:مسالک و ممالک،ابواسحاق ابراهیم اصطخری،به اهتمام ایرج افشار،انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب ۱۳۴۰،بفرمان محمدرضا شاه پهلوی،ص۱۰۶این نقل قول‌ها نشان می‌دهند که در سال‌ها و قرون پس از فتح ایران توسط مسلمانان، دین زرتشتی هنوز در بسیاری از مناطق ایران، به‌ویژه در استان فارس، پایدار بوده است و آتشکده‌ها به عنوان نمادهای فرهنگی و مذهبی در این مناطق فعال بودند و رسومات آیینی در این آتشکده ها بدون هیچگونه ممانعتی اجرا می شده اند.این حقیقت تاریخی به وضوح نشان می‌دهد که ایرانیان با زور و اجبار مسلمان نشدند.اسلام، در دوران فتح، با سیاست‌هایی مبتنی بر احترام به آزادی دینی و تحمل عقاید دیگران وارد ایران شد. مسلمین در مدت‌های طولانی از طریق مباحثه‌های علمی، فرهنگی، و تجاری با ایرانیان تعامل داشتند، و در این روند، مردم ایران از روی میل و علاقه به اسلام گرایش پیدا کردند. آشنایی ایرانیان با اصول انسانی، اخلاقی، و اجتماعی اسلام، که بر پایه عدالت و صلح استوار بود، زمینه‌ای فراهم کرد تا آنان به‌طور قلبی و عمیق این دین را پذیرفته و به آن گرایش پیدا کنند.این نوع رفتار و سیاست‌ها به شکل‌گیری رابطه‌ای مبتنی بر احترام متقابل و گرایش قلبی به اسلام در میان ایرانیان انجامید. از همین رو، اسلام در دل مردم ایران ریشه دواند و به تدریج در فرهنگ و زندگی آنان ادغام شد.تصاویر منابعتصاویر منابع
تصاویر منابع
</description>
                <category>دفترچه</category>
                <author>dftrcheh.ir</author>
                <pubDate>Mon, 20 Jan 2025 15:32:19 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>