برنامه نویس۴۴ساله. از مدرک MCSD دات نت سال 2002 شروع کردم البته بعد از لیسانس و تمام عمرم رو در مدیریت با ابزار های شیرپوینت و MSPS و CRM و غیره گذراندم. https://zil.ink/sabert
پنج حقیقت شگفتانگیز درباره ابلیس و شیطان که تصورات شما را به چالش میکشد
مقدمه: بازاندیشی در مفهوم شر
تصویر رایج از «شیطان» اغلب سادهانگارانه و تکبعدی است: موجودی کاملاً شریر، تجسم کفر و دشمنی آشکار با خدا. اما حقیقت این موجود در متون دینی، بسیار پیچیدهتر، عمیقتر و حتی متناقضنماتر از آن چیزی است که عموماً تصور میشود. او صرفاً یک منکر خدا نیست؛ بلکه شخصیتی است که درک دقیق آن، درسهای عمیقی درباره ایمان، تکبر و ماهیت نافرمانی به ما میدهد. این مقاله سفری است برای کشف پنج حقیقت غافلگیرکننده درباره ابلیس و شیطان که تصورات کلیشهای شما را به چالش میکشد.

--------------------------------------------------------------------------------
۱. ابلیس یک موحد بود، نه یک منکر خدا
شاید شگفتانگیزترین حقیقت درباره ابلیس این باشد که بزرگترین گناه او، انکار وجود خدا نبود. او در واقع به چندین مرتبه از توحید اعتقاد راسخ داشت و این باور را به صراحت ابراز میکرد:
توحید در خالقیت: ابلیس، خداوند را به عنوان خالق خود و آدم میشناخت. هنگامی که از دلیل سرپیچیاش سؤال شد، گفت: «مرا از آتش آفریدی و او را از گل» (خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِین). این اعتراف صریح، باور او به خالقیت یگانه خداوند را نشان میدهد.
توحید در ربوبیت تکوینی: او خداوند را به عنوان پروردگار جهان هستی قبول داشت و در مناظره و درخواستهایش، مستقیماً او را با عنوان «رب» خطاب میکرد، مانند: «پروردگارا! به سبب آنکه مرا گمراه ساختی...» (رَبِّ بِمَآ أَغْوَیْتَنِی) و «پروردگارا! پس مرا تا روزی که برانگیخته خواهند شد مهلت ده» (رَبِّ فَأنظِرْنِی).
ایمان به معاد: ابلیس به روز قیامت و رستاخیز باور داشت. او پس از رانده شدن از درگاه الهی، از خدا تا «روزی که برانگیخته خواهند شد» (یَوْمِ یُبْعَثُون) مهلت خواست. این درخواست، ایمان قطعی او به وجود جهان پس از مرگ را ثابت میکند.
پس گناه اصلی او چه بود؟ گناه ابلیس «انکار ربوبیت تشریعی» بود. او حق خداوند برای صدور فرمان بیچون و چرا را نپذیرفت. در برابر دستور سجده، به جای تسلیم، به منطق و قیاس خود تکیه کرد و برتری آفرینش خود را دلیلی بر نافرمانی دانست. این طغیان کلامی ریشه در یک خلاء روانی داشت؛ چنانکه متون دینی ریشههای آن را تکبر و حسادت نسبت به آدم معرفی میکنند که باعث شد قضاوت خود را بر فرمان بیچون و چرای خداوند ترجیح دهد.
این واقعیت به نتیجهای شگفتانگیز منجر میشود که تحلیلهای کلامی آن را بیان کرده و سلسلهمراتب رایج ما از باور را به چالش میکشد:
«... ممکن است موجودى باشد كه چهار مرتبه از توحید را كه اشاره كردیم داشته باشد و آن پنجمى را نداشته باشد و این بدتر باشد از كسى كه حتى مرتبهى اول توحید را هم نداشته باشد و این چیز عجیبىست كه در ابتدا به ذهن ما دور مىآید.»
--------------------------------------------------------------------------------
۲. «شیطان» یک اسم نیست، یک صفت است
یکی از اشتباهات رایج، یکی دانستن «ابلیس» و «شیطان» است. در حالی که این دو مفهوم تفاوت کلیدی با یکدیگر دارند:
شیطان (صفت): «شیطان» یک واژه وصفی به معنای «شریر»، «موجود شرور» یا هر عاملی است که منشأ شرارت و انحراف باشد. به همین دلیل، این صفت میتواند به هر موجودی اطلاق شود. قرآن کریم به صراحت از «شیاطین انس و جن» (شَیَاطِینَ الإِنسِ وَالْجِنِّ) نام میبرد و نشان میدهد که انسانها نیز میتوانند مصداق این صفت قرار گیرند.
ابلیس (اسم خاص): «ابلیس» اسم عَلَم یا نام خاص همان موجودی از طایفه جن است که از فرمان خداوند برای سجده بر آدم سرپیچی کرد و به دلیل این طغیان، به سردسته شیاطین تبدیل شد.
به طور خلاصه: ابلیس یک شیطان است، اما هر شیطانی ابلیس نیست.
--------------------------------------------------------------------------------
۳. عابدی که شش هزار سال عبادتش با یک لحظه تکبر نابود شد
سقوط ابلیس یک شبه اتفاق نیفتاد. او پیش از نافرمانی، سابقهای طولانی و حیرتانگیز در عبادت خداوند داشت. طبق روایات، ابلیس به مدت شش هزار سال خداوند را پرستش کرده بود. عظمت این زمان به قدری است که در نهجالبلاغه به شکلی تأملبرانگیز به آن اشاره شده است:
«...او شش هزار سال خدای را پرستیده بود، آن هم دانسته نیست که از سالهای دنیاست یا از سالهای آخرت...»
با این حال، تمام این سابقه عظیم و تلاش بیوقفه، تنها به خاطر «یک لحظه خودبزرگبینی و تکبر» (کبرِ ساعةٍ واحدة) نابود شد و از بین رفت. گناه اصلی او که ریشه نافرمانیاش بود، تکبر و احساس برتری بر آدم بود. این ماجرا نشان میدهد که در مسیر معنویت، هیچ سابقهای تضمینکننده عاقبت به خیری نیست و تکبر میتواند بزرگترین عابدان را نیز به ورطه هلاکت بکشاند.
--------------------------------------------------------------------------------
۴. او یک فرشته نبود، بلکه یک «جن» در صف فرشتگان بود
یک سؤال مهم کلامی این است: اگر ابلیس فرشته نبود، پس چرا فرمان سجده که خطاب به فرشتگان بود، شامل حال او شد؟
پاسخ در ماهیت و جایگاه او نهفته است. قرآن به صراحت بیان میکند که ابلیس «از طایفه جن بود» (کانَ مِنَ الْجِنِّ). پس او از نظر ماهیت، فرشته نبود. اما متون دینی اینگونه توضیح میدهند که ابلیس به دلیل کثرت و شدت عبادت، به جایگاهی رسیده بود که در زمره و صف فرشتگان به حساب میآمد و حتی خود فرشتگان نیز او را از جنس خودشان میپنداشتند.
به همین دلیل، هنگامی که فرمان الهی به فرشتگان صادر شد، او نیز خود را مشمول این خطاب یافت و از آن سرپیچی کرد. در نهایت، قرآن یک تمایز آشتیناپذیر را آشکار میسازد: فرشتگان بنا بر ذات خود «از آنچه خدا به آنان فرمان دهد، سرپیچى نمىكنند» (لا یَعْصُونَ اللهَ مَا أ مَرَهُم)، در حالی که عمل نافرمانی ابلیس، یعنی «از فرمان پروردگارش بیرون شد» (فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ)، رویداد محوری داستان اوست. این تضاد بنیادین، دلیل قطعی بر این است که او ذاتاً فرشته نبود.
--------------------------------------------------------------------------------
۵. ابلیس تنها نیست؛ او ارتش و فرزندان دارد
برنامه ابلیس برای گمراهی انسان یک اقدام فردی و پراکنده نیست، بلکه تلاشی سازمانیافته و تشکیلاتی است. او برای پیشبرد اهداف خود به تنهایی عمل نمیکند و دستیارانی دارد. قرآن با استفاده از عناوین مختلف، ساختار نیروهای او را توصیف میکند:
قبیل: قرآن از دار و دسته و گروه او با عبارت «قَبِیلُهُ» یاد میکند و به معنای نزدیکان و همطایفههای اوست.
جنود: قرآن با عبارت «وَجُنُودُ إِبْلِیسَ أَجْمَعُون» به سپاهیان و لشکریان او اشاره میکند که در خدمت اهدافش هستند.
ذریه: قرآن با عبارت «أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیَاء» به فرزندان و نسل او اشاره دارد که راهش را ادامه میدهند.
این تعابیر نشان میدهد که وسوسه و گمراهی، یک برنامه نظاممند با نیروهای متعدد است که تحت فرماندهی ابلیس عمل میکنند و جبههای سازمانیافته علیه مسیر حق تشکیل دادهاند.
--------------------------------------------------------------------------------
سخن پایانی: درسی از یک سقوط
همانطور که دیدیم، شخصیت ابلیس بسیار پیچیدهتر از یک شر مطلق و ساده است. او یک موحد نافرمان، یک عابد مغرور و یک استراتژیست تشکیلاتی برای گمراهی بود. داستان سقوط او، بیش از آنکه روایتی از یک دشمن خارجی باشد، هشداری درباره خطرات درونی است که هر سالک راه حقیقت را تهدید میکند. در نهایت این سؤال باقی میماند: اگر شش هزار سال عبادت نتوانست ابلیس را از تکبر نجات دهد، ما چگونه میتوانیم در مسیر معنوی خود از این دام مهلک در امان بمانیم؟
مطلبی دیگر از این انتشارات
دشمن شناسی تاریخی
مطلبی دیگر از این انتشارات
تحقیقات و سوژه ها و عبرت ها در ماه رمضان
مطلبی دیگر از این انتشارات
دشمن شناسی 1: مقدمه و چالش دشمن شناسی