وقایع اینترنتیه - روایت‌های دوستان و آشنایان از قریب به ۱۵ روز خاموشی.

با این که اخبار مختلفی را - این بار با کمک دوست عزیزم ChatGPT - حتی از رسانه‌های معاند نیز توانسته بودم جمع‌آوری کنم که در این بخش پوشش دهم، ترجیحم این شد که بیایم و از حرف‌هایی بگویم که باید شنیده شوند. حرف‌های دوستانم، آشنایانم، خانواده‌ام و افرادی که به شکلی به من ارتباطی نزدیک داشته‌اند و حالا از اثر خاموشی روی زندگی خود می‌گویند.

توجه داشته باشید که این گفته‌ها، تا حدی تغییر کرده که لحنی مشابه لحن اخبار وقایع داشته باشد، و این نیز به دوستان اطلاع داده شده است.

نخستین چیزی که شنیدم، و هنوز بهت‌زده و شوکه هستم این است که نوجوانی متولد سال ۱۳۸۶ که پیش‌تر در دوره‌های رایگان آموزشی برنامه‌نویسی و انجمن‌های گنو/لینوکس با من آشنا شده بود و به شکلی مرا منتور خود می‌دید (البته که من منتور مستقیم ایشان نبودم) به من این پیام را ارسال کرده‌است:

دوباره همه چیز قطع شد. تحملم تمام شده، دوست دارم به زندگی‌ام پایان دهم.

می‌بینید، وی تازگی به ۱۸ سال رسیده و هنوز هیچ از زندگی ندیده و از پایان زندگی خود صحبت می‌کند. در همین حوالی، همسایه‌ای که از قضا متمول است، صاحب چند دهنه مغازه در همسایگی ماست می‌گوید:

به نظر می‌رسد که دیگری چیزی به اسم شغل در ایران نداریم. حتی پسرم [...] که میوه‌فروشی دارد (و اینجا اشاره می‌کنم که بله، آقا [...] را می‌شناسم) می‌گوید از زمان قطعی حتی فروش میوه و سبزی هم در این منطقه کم شده است. گل‌فروشی مجاورش نیز از صفر شدن فروشش می‌گوید.

شاید بگویید گل و گیاه کالای ضروری نیست. اما ببینید که چگونه میوه‌فروشی هم تحت تاثیر قرار گرفته است. از طرف دیگر در کامنت‌های ویرگول، در مورد کسب و کارهای تعطیل‌شده خواندیم. از افرادی که پیج و کانالشان را از دست داده‌اند.

اما در احوال‌پرسی شخصی دیگری نیز چنین شنیدم:

اگر تا آخر هفته وصل نشود می‌روم.

و گمان می‌کنم که منظورش این است که مهاجرت می‌کند و می‌پرسم «کجا به سلامتی؟» و پاسخ می‌شنوم:

قصدم خودکشی است، به دنیایی دیگر می‌روم.

و اینجا سکوت بینمان برقرار می‌شود. دوستی دیگر نیز بابت پرخاشی که «ممکن است» به خرج دهد، از من عذرخواهی می‌کند و می‌گوید بیش از اندازه کلافه است.

و حالا هم دبیر شورای امنیت کشور، می‌گوید که «نمی‌توانیم زمان دقیقی برای بازگشت بدهیم» و دلیل این قطعی را «ارجحیت امنیت بر اقتصاد مردم» بیان می‌کند. متاسفانه باید گفت که در ایجاد امنیت روانی نیز موفقیتی حاصل نشده. از ۲۰ پیام و نظری که دریافت می‌کنم دستکم ۱۰ تای آن اشاره مستقیم به خودکشی و یا آسیب مستقیم به خود دارد و نمی‌دانم این چه امنیتی است که افکار خودکشی را در ما تقویت می‌کند.

بهرحال، خستگی ما دیگر وصف ناپذیر شده است. به جایی رسیدیم که یک وجب و صد وجبش فرقی ندارد، بهرحال صدها وجب قبل‌تر از این‌ها، به ما فرورفته و بیش‌تر هم خواهد رفت.