<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات آموزش و پرورش</title>
        <link>https://virgool.io/education/feed</link>
        <description>در این انتشارات به نقد و بررسی آموزش و پرورش ایران می‌پردازیم. با ما باشید.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 09:38:59</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/rt6c63d06sdf/qgj1sp.png</url>
            <title>آموزش و پرورش</title>
            <link>https://virgool.io/education</link>
        </image>

                    <item>
                <title>گداخانه‌ای به اسم مدرسه دولتی</title>
                <link>https://virgool.io/education/%DA%AF%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA%DB%8C-awpkew1pczpm</link>
                <description>مدرسه فقط یک نوع است و آن هم دولتی است. آنچه غیر از این دیده‌اید و شنیده‌اید، دکان است و کاسبی. این نکته را ابتدای بحث گفتم که بدانیم داریم در باره مدرسه دولتی صحبت می‌کنیم. انواع مدارس دیگر، تجارت‌خانه هستند و ویژگی‌های یک مدرسه دولتی را نخواهند داشت.حالا ببینیم کشوری که در قانون اساسی آن، آموزش رایگان را حق شهروندان دانسته، وضع مدارس دولتی چطور است و چرا من به آنها می‌گویم گداخانه.وزارت نفت هم دولتی است. وزارت آموزش و پرورش هم دولتی است.یکی برای دولت پول چاپ می‌کند و دیگری فقط پول را هدر (بله هدر) می‌دهد. شما اگر رییس دولت چنین کشوری بودید ترجیح می‌دادید میز و صندلی و تجهیزات را برای اداره نفت بخرید یا مدرسه؟ من اگر بودم برای اداره نفت خیلی خرج می‌کردم، چون هرچه خرجش کنی ۱۰ برابر به تو پس می‌دهد. ولی مدرسه‌ها چی؟ یک عده معلم بی‌انگیزه و شل و وارفته با یک عده دانش‌آموز ریز و درشت تو سر هم می‌زنند و هیچ آورده‌ای برای دولت ندارند. همه‌اش خرج و خرج و خرج. دیوارها نم کشیده، نیمکت‌ها شکسته، کف سالن نشست کرده، موتورخانه خراب است و مدرسه یخ کرده، چهار تا کامپیوتر پنتیوم با ویندوز xp با رم ۲۵۶ به زور روشن می‌شوند و زیر دست معاون لق لق می‌کنند، صندلی‌هایی با روکش پاره و زهوار در رفته، فایل و میز کمد و قفسه‌های آهنی مال دهه ۶۰، اگر یخچالی و اجاق گازی هم در اتاق سرایداری باشد از آن قدیمی‌های خراب، میزهای معلم یکی در میان وصله پینه شده و جوش خورده، تازه آنها هم با یک پایه شکسته و لق که آجر زیرش می‌گذارند... باز هم بگویم؟نگاه دولت‌ها به مدرسه این گونه است:بس نیست؟ واقعا بس نیست این همه خرج این مدرسه‌ها کردیم؟ چه شد؟ هی نیمکت‌ها را دادیم بابای مدرسه میخ و پرچ کرد و هی دانش‌آموزان شکستند. هی کاغذ خریدیم و هی بچه‌ها روی کاغذها امتحان و املا نوشتند و سر آخر هیچی هم تهش در نیامد. اصلا ولش کن بگذار با همین دیوار نم کشیده و نیمکت شکسته بسازند. چقدر پول بدهیم برای مدرسه. چی به ما دادند تا حالا؟ هیچ سودی هم که ندارند فقط خرج برای ما می‌تراشند. معلم‌ها را دیگر نگویم، حقوق مفت می‌گیرند روی ۵ ساعت کار می‌کنند تابستان هم که تعطیل هستند، همین هم که میدهیم از سرشان زیاد است. چه گلی سرمان بگیریم؟ آخر در قانون اساسی گفته‌ایم آموزش رایگان! این آموزش که همه‌اش برای ما خرج دارد. پس سودش کجاست؟ دلارش کی و کجا به حسابمان واریز می‌شود؟ یا باید آموزش را غیررایگان کنیم (که داریم می‌کنیم.... همان تجارت‌خانه‌ها که در بند اول نوشتار اشاره کردم) یا می‌گوییم خرجشان را خودشان بدهند.مثل نوانخانه‌ها، مثل گداخانه‌ها، مثل موسسات خیریه، به اولیای دانش‌آموزان می‌گوییم مدرسه خرج دارد و پولی در بساط دولت نیست.کمک به مدرسه جمع می‌کنیم. ابتدای سال تحصیلی موقع ثبت نام از هر دانش‌آموز هرچقدر که مدیر زورش رسید پول بگیرد و بریزد در حساب جاری مدرسه.می‌توانیم انتهای سال تحصیلی هم موقع تحویل کارنامه‌ها باز هم پولی به اسم کمک به مدرسه بگیریم و آن را هم بریزیم به حساب مدرسه.البته سهم اداره را هم از همین کمک به مدرسه‌ها از مدیر مدرسه خواهیم گرفت. هرچند مثل چاه نفت درآمد ندارد، ولی همین یک ذره هم از مردم بگیریم گرفتیم.دفعه بعدی که به یک مدرسه رفتید، این چند سطر زیر را به یاد آورید:مدرسه‌ها از پرداخت پول قبض معاف نیستند. قبض برق و آب و تلفن و گاز باید پرداخت شود. هزینه این قبض‌ها از جیب اولیا پرداخت می‌شود.مدرسه‌ها هیچ وقت توسط دولت تعمیر و بازسازی نمی‌شوند، مدرسه‌ها تا جایی که پول کمک به مدرسه کفاف دهد می‌توانند رنگی به دیوار بزنند و میز و نیمکت شکسته‌ای را میخ و پرچ بزنند یا موتورخانه را برای زمستان وصله پینه کنند و روشن کنند.هیچ مدرسه‌ی جدیدی با بودجه دولتی ساخته نمی‌شود. مدرسه‌های نوسازی که می‌بینید همه یا غیرانتفاعی هستند یا خیرساز هستند. یعنی با هزینه‌های خیریه ساخته شده‌اند.تمام مدرسه‌ها هزینه‌های جاری دارند و تمام این هزینه‌های جاری از جیب اولیا پرداخت می‌شود. اگر اولیای دانش‌آموزان پول کمک به مدرسه ندهند، هیچ پولی از سمت دولت به مدرسه پرداخت نخواهد شد.سوال: مگر دولت به مدرسه‌ها بودجه نمی‌دهد؟ پس ردیف بودجه‌ای که هر سال به آموزش و پرورش اختصاص می‌یابد کجا می‌رود؟پاسخ: سالی ۱۰۰۰ تومان به ازای هر دانش‌آموز. که البته ۱۰ سال است که همین هم پرداخت نشده است. خودشان می‌گویند ۹۰ درصد بودجه صرف حقوق می‌شود. الله اعلم!هنوز به اصلاح سیستم آموزشی کشور فکر می‌کنی؟این را هم بخوان: اگر من وزیر آموزش و پرورش باشم!ویرایش ۱ مهر:بعضی‌ها فکر کردند من سیاه‌نمایی می‌کنم.امروز اول مهر بود. رفتم سر کلاس. این عکس‌ها را اختصاصی برای این پست گرفتم و اینجا ارسال می‌کنم. منطقه محروم هم نیستم. اینجا تهران است:میز و صندلی و کمد امسال منراستی یک صندلی دیگر هم برای من گذاشته بودند که هر وقت از تکیه به این صندلی خسته شدم، به آن یکی تکیه بدهم:صندلی معلم با پایه هوشمند ترمز داردر این همه سیاهی، آن یک گل قرمز را ببینید که یکی از دانش‌آموزان عزیزم امروز به من داد.</description>
                <category>آموزش و پرورش</category>
                <author>هادی دادخواه</author>
                <pubDate>Wed, 20 Sep 2023 17:21:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگر من وزیر آموزش و پرورش باشم...</title>
                <link>https://virgool.io/education/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D9%85%D9%86-%D9%88%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%B4-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%85-nrm3ez4ebo74</link>
                <description>اگر همین الان به شما بگویند وزیر آموزش و پرورش باشید، چکار می‌کنید؟شما هم در کامنت پاسخ خود را بنویسید.حدود ۱۲ میلیون دانش‌آموز و ۱ میلیون معلم، باعث می‌شود که پاسخ به این سوال، برای آدم‌های دغدغه‌مند، بسیار سخت باشد. البته وزرایی از جنس آنهایی که آمدند و رفتند و هستند، به کتفشان هم نیست که کوچترین تصمیم آنها برای بیش از ۱۳ میلیون ایرانی سرنوشت‌ساز و چه بسا سرنوشت‌ خراب کن خواهد بود. بگذریم.و اما اگر من همین الان وزیر آموزش و پرورش باشم چکار می‌کنم!گام اول: مدارس را تعطیل می‌کنم.در گام اول یک انقلاب فرهنگی راه می‌اندازم و حداقل به مدت یک سال مدارس ابتدایی تا دبیرستان را تعطیل اعلام می‌کنم که زمان داشته باشیم ببینیم چه خاکی به سرمان کنیم و آنچه این مدت به اسم آموزش و پرورش به مغز بچه‌ها کرده‌ایم چه بوده و چه کنیم از این به بعد.گام دوم: تمام میز و نیمکت‌های دانش‌آموز و معلم را می‌فروشم به ذوب آهن.می‌سپارم به مدیر هر مدرسه‌ی دولتی (فقط با دولتی‌ها کار داریم) تمام تیر و تخته و میز و نیمکت و مبلمان اداری  و کلاسی و آموزشی و آزمایشگاهی، شامل خراب و سالم و نو و کهنه و هرچه که چوب و آهن دارد را به ضایعاتی‌ها و ذوب‌آهن بفروشند و پولش را در حساب مدرسه بگذارند که باهاش خیلی کار داریم.گام سوم: با حفظ اسکلت ساختمان مدارس، کف و سقف و دیوار، هرچه غیر از آن هست را می‌کوبم و از نو می‌سازم یعنی بازسازی کامل مدارس.می‌گویم با درآمد حاصل از فروش تیر و تخته‌ها بعلاوه‌ی پول بی‌پایان نفت هر مدیری هرچه که در چنته دارد رو کند و مدرسه‌ی خودش را زیبا، شیک، نو و مدرن کند. دستور می‌دهم هیچ چیزی تعمیر نشود، شوفاژ خراب است؟ بیندازند توی کوره ذوب آهن، سرویس کامل موتورخانه و شوفاژ و پکیج و رادیاتورها، نو شوند. سیم‌کشی و تاسیسات و برق و فاضلاب و گاز و تلفن خراب است؟ بریزند بیرون و همه را نو کنند. خدا برکت بدهد به چاه‌های نفت این کشور. پولش را می‌دهیم.بلدوزر مدرسه تاریخی را نابود کرد لینک منبع عکسگام چهارم: مدارس را به بهترین امکانات مجهز می‌کنم.همه‌ی کلاس‌ها را فرش می‌کنم. بهترین موکت و فرش را کف تمام کلاس‌های مدارس کشور پهن می‌کنم.می‌خواهم همه دانش‌آموزان و معلم‌ها روی فرش دور هم بنشینند و صفا کنند. یک تخته هوشمند از بهترین نوع هم برای هر کلاس خواهم خرید. از سیستان تا تهران، همه کلاس‌ها موکت و فرش و یک تخته هوشمند. علاوه بر آن در هر کلاس یک آب سرد کن و یک یخچال می‌گذارم که نیاز آب و غذای همه دانش‌آموزان را رفع کنیم و هیچ کسی نخواهد با خودش بطری آب و تغذیه به مدرسه بیاورد. به مدیران مدارس می‌گویم هر روز صبح یخچال هر کلاس را از میوه و خوراکی سالم پر کنند.حیاط تمام مدارس ایران را با چمن مصنوعی فرش خواهم کرد.دستشویی‌های مدارس را با بهترین کاشی و سرامیک و شیرآلات تجهیز خواهم کرد. تمام شیرآلات چشمی باید باشند که دانش‌آموزان دست به شیر آب نزنند و دستشان آلوده نشود.می‌گویم برای دفتر مدیر و معلم و معاونین بهترین مبلمان را بخرند. بهترین چوب و چرم و انواع کمد و قفسه با بهترین برند و کیفیت.پولش؟ خدا برکت بدهد به منابع نفت و گاز این کشور. پول داریم، پولش را می‌دهیم.تا اینجا مربوط بود به آنچه که از مدارس داشتیم. همه این کارها، کار کمتر از یک ماه است.و اما بقیه مربوط است به آنچه باید داشته باشیم.گام پنجم: مدرسه می‌سازم.آماری می‌گیریم از تعداد کلاس‌های موجود، و تعداد دانش‌آموزان موجود و پیش‌بینی شده برای سال‌های آینده، تعداد کل دانش‌آموزان کشور را تقسیم بر ۱۰ می‌کنیم، که هر کلاس درس در این کشور ماکزیمم ۱۰ نفره باشد، چند کلاس و مدرسه کم داریم؟ دستور می‌دهم بسازند. از سیستان تا تهران باید برای هر ۱۰ دانش‌آموز یک کلاس درس داشته باشیم. فقط هم در یک نوبت. چه معنی دارد مدارس دو نوبته باشند؟ شیف صبح و ظهر؟ مگر این مملکت گداست؟ مگر نفت نداریم؟ مدرسه می‌سازیم. آنقدر می‌سازیم که تک شیف، هر ۱۰ دانش‌آموز یک کلاس داشته باشیم. پول که باشد در کمتر از یک سال ساخته می‌شود. پول هم که شکر خدا در این کشور معدن‌خیز و نفت‌خیز فراوان است. مدرسه‌ها می‌سازیم و بهترین تجهیزات و امکانات را برایشان فراهم می‌کنیم.گام ششم: سیستم استخدام معلم را لغو می‌کنم و آن را با تایید صلاحیت حرفه‌ای جایگزین می‌کنم.گام بسیار بسیار مهمی است. چون در این مرحله باید به فرایند استخدام معلم در کشور پایان دهیم و آن را به سیستم تایید صلاحیت حرفه‌ای تبدیل کنیم. سیستم جذب معلم باید بر اساس صلاحیت حرفه‌ای باشد نه استخدام سازمانی. نقش وزارت آموزش و پرورش در اینجا این است که یک گواهینامه‌ی تایید صلاحیت حرفه‌ای برای هر معلم صادر کند، در موضوع و رشته‌ی تخصصی همان معلم. معلم با این گواهینامه‌، به نزدیک‌ترین مدرسه‌ی محل خود مراجعه می‌کند و در رشته‌ی تخصصی خود مشغول به کار می‌شود.با یک مثال موضوع را تفهیم می‌کنم: یک آموزشگاه خصوصی را در نظر بگیرید. زبان، موسیقی، هنر، ریاضی تقویتی، هرچه که هست. کلاس‌هایش را با چه معلمی پر می‌کند؟ معلوم است، با معلمی که توانایی تدریس موضوع مورد نظرش را داشته باشد. چطور آن را پیدا می‌کند؟ گزینش و مصاحبه! چطور حقوق می‌دهد؟ توافق! نتیجه؟ مدیر آموزشگاه راضی، معلم هم راضی.تفاوت آموزشگاه خصوصی با مدرسه دولتی در این خواهد بود که حقوق را مدیر آموزشگاه پرداخت نمی‌کند بلکه وزارت آموزش و پرورش پرداخت می‌کند.گام هفتم: حقوق معلم را به اندازه حقوق نماینده مجلس افزایش می‌دهم.و هر بار که نمایندگان مجلس حقوق خود را افزایش دادند، دو برابر مقدار افزایشی آنها، حقوق معلم را افزایش می‌دهم.گام هشتم: مستخدم و آبدارچی را حذف می‌کنم.مستخدم مدارس (همان بابای مدرسه) را حذف می‌کنم. دانش‌آموز و معلم و مدیر و معاون، دوش به دوش هم در نظافت مدرسه خود خواهند کوشید.آبدارچی را هم از اداره‌ها حذف می‌کنم. کارمند عزیز اداره، زحمت ریختن یک چایی را به خودش خواهد داد.در مدارس و اداره‌ها، به جای حقوقی که به آبدارچی می‌دهم، یک یخچال پر از مواد غذایی و چای ساز و قهوه ساز و ماکروفر می‌گذارم که هر کسی از خودش پذیرایی کند. کجای دنیا آبدارچی دارند؟؟؟تا اینجا تقریبا یک سال تعطیلی ناشی از انقلاب فرهنگی ما تمام شده و اول مهر دانش‌آموزان می‌خواهند به مدرسه بروند. و اما بقیه موارد را بخوانید.گام نهم: کتاب‌های درسی را حذف می‌کنم.با برپایی سیستم آموزشی غیرمتمرکز، به مدیران مدارس سرفصل‌های آموزشی در هر موضوع را می‌دهم و انتخاب محتوا و نوع آموزش را به خودشان واگذار می‌کنم.برای مثال، برای اول ابتدایی اهداف زیر را پیشنهاد می‌کنم:دانش‌آموز کلاس اول ابتدایی باید در پایان سال تحصیلی بتواند:همکاری و همیاری در گروه دوستان را آموخته باشد. توانایی کار گروهی داشته باشد.بتواند مشکلاتش را با گفتگو، نه با دعوا، با دوستانش حل کند.قدرت نه گفتن داشته باشد و حریم خصوصی خودش را بشناسد.مفاهیم ابتدایی موسیقی را بداند. نت‌ها را بشناسد. با بلز یا فلوت یک قطعه ساده بنوازد.حداقل ۲ رشته ورزشی را آموخته باشد و در آن به مهارت نسبی دست یافته باشد.با نقاشی، خط، سفالگری، کاردستی آشنا شده باشد و به یکی از اینها علاقه نشان دهد.الفبای فارسی را بیاموزد و متن‌های ساده‌ی فارسی را بخواند و بنویسد.اعداد و شمارش را بیاموزد و تا عدد ۱۰۰ را بخواند و بنویسد. تا عدد ۵۰ را جمع و تفریق کند.اینها فقط مثال بودند که بدانیم سرفصل دادن یعنی چه و در آخر، خواستن یعنی چه. یعنی به همین شیوه برای ۱۲ پایه تحصیلی سرفصل‌های آموزشی می‌دهیم و در پایان سال، نه از دانش‌آموز، که از مدیر مدرسه بازخواست خواهیم کرد که برای دستیابی به هر کدام از این هدف‌ها چه کردی. مستنداتش را ارائه بدهد.دانش‌آموزان؟ امتحان؟ فراموشش کنید. دانش‌آموزان از بازخواست مبرا هستند. مگر وقتی شما مدرسه را با عشق بسازید و در آنجا با عشق کنار دانش‌آموز بنشینید، کسی هم پیدا می‌شود که نتواند تا عدد ۱۰۰ را بشمارد و بخواند؟ گام دهم: مشق شب را ممنوع می‌کنم.هرچه قرار است یاد بچه‌ها دهید در مدرسه انجام دهید. تکلیف خانه، مشق، رونویسی، سوال و امتحان تستی و کتبی و تشریحی، همه و همه را ممنوع اعلام می‌کنم. کیف و کتاب و دفتر بچه‌ها باید در قفسه‌های شخصی در مدرسه باقی بماند و آزاد و رها به مدرسه بیایند و آزاد و رها از مدرسه به خانه برگردند.معلم می‌خواهد نوشتن آموزش دهد؟ سر کلاس با ۱۰ نفر دانش‌آموز بسیار وقت برای تمرین و نوشتن دارد. دیگر نیازی به مشق شب نیست.گام یازدهم: ساعت شروع مدارس سراسر کشور را ۹ صبح اعلام می‌کنم.کدام شیر پاک خورده‌ای تا امروز این قانون را وضع کرده بود که بچه ۷ ساله، ساعت ۶ صبح در سرمای زمستان، به سختی بیدار شود و ساعت ۷ صبح شال و کلاه کند و برود مدرسه که ساعت ۷ و نیم صبح در مراسم صبحگاه دندانش‌هایش از سرما بلرزد؟تف به این قانون ظالمانه. همه کودکان این سرزمین باید به اندازه کافی بازی کنند و بخوابند. ساعت ۹ صبح سلانه سلانه در مدرسه حضور به هم رسانند. ساعت ورود و خروجی سخت ‌گیرانه‌ای نداشته باشند. مراسم صبحگاه نداشته باشند. وقتی به کلاس رسیدند با دوستان و معلم خود به خنده سلام کنند و خوش باشند. نه عبوس و اخمو و خواب‌آلود در دلشان به زندگی فحش بدهند.گام دوازدهم: چهارشنبه‌ها را هم علاوه بر پنجشنبه‌ها، تعطیل اعلام می‌کنم.چه خبر است از شنبه تا چهارشنبه بچه‌ها بروند مدرسه؟ (ما بدبخت‌ها که از شنبه تا پنجشنبه می‌رفتیم!)همان ۴ روز هم زیاد است. چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه، تعطیلی کل مدارس کشور را اعلام می‌‌کنم.گام سیزدهم: به همه دانش‌آموزان تمام مقاطع، ۹ صبح، در مدرسه صبحانه می‌دهم.نفت داریم آقاجان، مگر پول صبحانه‌ی ۱۲ میلیون دانش‌آموز برای هر سال تحصیلی چقدر می‌شود؟ نفت می‌فروشیم و خرج سلامت و بهداشت جسم و جان آینده‌سازان این کشور می‌کنیم.که هیچ کودکی گرسنه به کلاس نیاید، در کلاس از گرسنگی ضعف و غش نکند. همه با هم از عدالت آموزشی و اجتماعی بهره‌مند شوند. به همه دانش‌آموزان ۱۲ پایه‌ی تحصیلی صبحانه‌ی رایگان می‌دهیم.و در آخر...در این مدت من هیچ مدیر مدرسه، مدیر اداره و منطقه‌ای را از سمت خود برکنار نمی‌کنم، ولی با کارهایی که خواهم کرد خودشان بار و بندیل را جمع می‌کنند و می‌روند، البته اگر اهل تغییر باشند می‌مانند و با ما همراه خواهند شد و به مدیرانی که تا این مرحله دوام آورده‌اند به پاس تاب آوری در برابر این تغییرات بنیادین، پاداش نقدی می‌دهم و برای آنها که تغییرات را تاب نیاورده و فرار کرده‌اند جایگزین منصوب می‌کنم.کنکور؟ پر!وقتی ما در مدرسه به جای تست فیزیک و ریاضی، موسیقی و نقاشی و همدلی و کار گروهی را تمرین کنیم، آن وقت دانشگاه‌ها باید خودشان پی حل مشکل خودشان بیفتند.دانشجو می‌خواهند؟ خودشان راه جذب دانشجو را پیدا کنند. تا آنجا که به آموزش و پرورش مربوط است، ما تست و کنکور یاد بچه‌ها نخواهیم داد و این مشکل را سر دانشگاه‌ها خراب خواهیم کرد. خودشان معضل کنکور را ساخته‌اند خودشان هم به فکر راه حل باشند.مدارس غیررانتفاعی؟ پر!شما اگر پدر و مادری باشید که این مدرسه‌ی دولتی را ببینید، باز هم فرزند خود را به مدرسه غیرانتفاعی خواهید برد؟ قول می‌دهم به سال نکشیده، خودشان جمع کنند بروند!خلاصه که اگر من وزیر آموزش و پرورش شوم، مدارس را می‌کوبم و از نو می‌سازم.شما چکار می‌کنید؟ویرایش ۱ اسفند ۱۴۰۲گزیده‌ای از نظرات و پاسخ من به آنها:پرسش: اگر از شما می‌پرسیدند از بین همه این پیشنهادها کدام‌یک نسبت فایده به هزینه‌اش بیشتره، کدام را انتخاب می‌کردید؟پاسخ: مدرسه تجهیز باشد، ولی کلاس ۴۰ نفره باشد، باز هم به درد نمی‌خورد.مدرسه از امکانات لخت باشد، ولی کلاس ۱۰ نفره باشد. باز هم مفت نمی‌ارزد.معلم به اندازه نماینده مجلس حقوق بگیرد، ولی کلاسش ۴۰ نفره و دیوار کلاسش ترک خورده باشد و نیمکت شکسته، باز هم کار از پیش نمی‌رود.کلاس  ۱۰ نفره باشد، مدرسه پر از امکانات، معلم با حقوق عالی، محتوای درسی در حد  لیگ برتر، ولی دانش‌آموز صبحانه نخورده باشد، باز هم مفت همه اینها  نمی‌ارزد.پس تنها گزینه‌ای که به تنهایی می‌تواند انتخاب نهایی من باشد که فایده به هزینه‌اش بیشتر ارزد، تعطیل کردن مدارس است.پرسش: گران نیست؟پاسخ: بله گران است. خیلی هم گران است. آموزش و  پرورش یک کشور گران است. کشورهایی که این هزینه گران را متقبل شدند، امروز  سرآمد تکنولوژی و علم و رفاه شهروندانشان در دنیا هستند.نظر کاربران: منم گاهی بهش فکر کردم و اکثر این کارها میکنم. برای دوستان انگار زیادی تخیلی میاد. ولی اکثر این موارد در کل دنیا در حال اجراست.</description>
                <category>آموزش و پرورش</category>
                <author>هادی دادخواه</author>
                <pubDate>Fri, 11 Nov 2022 09:02:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کرونا شاد، مدرسه‌ مجازی</title>
                <link>https://virgool.io/education/%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%DB%8C-njyymi8uavzr</link>
                <description>پیش‌تر گفتیم که کرونا می‌رفت که یک عدالت نیم‌بند آموزشی در جامعه‌ای که هیچ خبری از عدالت اجتماعی در آن نیست برای ما به ارمغان بیاورد که کارتل‌های فساد آموزشی کشور نگذاشتند.کرونا، چه عمدی و چه غیر عمدی، با گسترشش در سطح جهانی، سوای اهداف سیاسی که پشت خود داشت، درس‌های خوبی به مردم امروز دنیا داد. کرونا چیز خوبی نبود، ولی نتایج خوبی برای دنیای ما داشت.بازگویی این نتایج تکرار مکررات است و محل بحث ما نیست. من به طور دقیق می‌خواهم از عملکرد بسیار بسیار ضعیف نهاد آموزش و پرورش کشور در این موضوع صحبت کنم.عملکردی که با کمی جسارت و ظرافت می‌توانست نتایجی برعکس آنچه امروز داریم برای ما داشته باشد.امروز چه داریم؟۱. یک نرم‌افزار شترگاوپلنگ به نام شاد،۲. تعداد بسیار زیادی معلم جامانده  از تولید محتوای آموزشی!۳. و تعداد بسیار زیادتری دانش‌آموز درمانده از این همه تضاد و تناقض در رفتار و گفتار آدم بزرگ‌ها۴. و در نهایت یک وضعیت بحرانییک:از نرم‌افزار شاد چه بگوییم؟ گفتنی ها را گفته‌ایم (همه ناشاد با اپلیکیشن شاد). پلتفرمی که نمی‌دانیم اسمش را چه بگذاریم. آیا یک پیام رسان است؟ آیا یک سوشیال مدیاست؟ آیا یک سوپر اپلیکیشن (چه اسم مضحکی) است؟ هر چه که هست، با آموزش و پرورش فاصله زیادی دارد. من معلم، در شاد سردرگم می‌شوم، خدا به داد دانش‌آموز برسد.نکته خنده‌دار در شاد این است که ته همه‌ی زرق و برق و طراحی و منوهای رنگارنگ، در انتهای انتخاب هر موضوع، فهرستی از کانال‌ها و گروه‌هایی شبیه به کانال‌های تلگرامی را به ما معرفی می‌کند.یعنی نرم‌افزار شاد چیزی جز یک فهرست از کانال‌ها و گروه‌های تلگرامی حاوی فایل‌های pdf و mp4 و mp3 نیست! فهرستی که با یک فایل اکسل به مراتب می‌توانست کارآمدتر باشد.دو:از معلم‌ها بگوییم؟ چه بگوییم. قبلا گفته‌ایم (طرح پیشنهادی برای گذر از سال تحصیلی پیش رو). امروز تمام معلم‌ها یک دغدغه مشترک دارند: تولید محتوای آموزشی!ممکن است بپرسید پس کتاب‌های درسی برای چه تألیف شدند؟ مگر کتاب‌های درسی محتوای آموزشی نیست؟ مگر معلم نباید همان کتاب را مبنای آموزش قرار دهد؟ مگر وقتی سازمان تألیف کتب درسی با یک دوجین متخصص نشسته‌اند و محتوای آموزشی تحت عنوان کتاب تولید کرده‌اند، معلم باز هم باید تولید محتوای جداگانه‌ای بکند؟ اگر کتاب درسی کافی است چرا معلم باید جداگانه محتوا تولید کند، اگر کتاب درسی ناقص است چرا کاملش نمی‌کنید؟ اگر کتاب درسی مناسب تدریس مجازی نیست چرا محتوای مناسب تدریس مجازی ندارید؟ اگر محتوای مناسب تدریس مجازی ندارید چرا اصرار دارید در فضای مجازی تدریس کنید؟این همه سردرگمی برای چیست؟پاسخ رویکرد فعلی حاکم بر آموزش و پرورش این است که: کتاب‌های درسی کافی نیستند، قابل ارائه در آموزش مجازی نیستند، باید به فیلم و انیمیشن تبدیل شوند تا بشود از طریق آموزش مجازی به دانش‌آموز انتقال داد.آیا موقع استخدام هر معلم، از او تست بازیگری، گویندگی، فیلمبرداری، تدوین، مونتاژ، انیمیشن و مهارت‌های نرم‌افزاری گرفته‌اید؟ و جهت ادغام تمام هنرهای ذکر شده که هر یک به تنهایی یک تخصص است و در نهایت تولید یک فیلم آموزشی با کیفیت از او تعهد به خدمت دارید؟چه شد که همه امروز گمان می‌کنند معلم باید تمام این هنرها را داشته باشد؟سه:از دانش‌آموزها بگویم؟ دانش‌آموزی که کتاب درسی را تهیه کرده، علاوه بر آن باید الاغ سپید و کاج و قلم باشی را هم بخرد، هر روز سر در موبایل و تبلت کند و تا شب فیلم هنری معلم خود را تماشا کند و تکالیف را بنویسد و عکس تکالیف را در نرم‌افزار شاد! آپلود کند، ارسال نشود، به واتساپ برود و آنجا ارسال کند؟تا چند وقت پیش موبایل و تبلت برای آموزش ضرر داشت. چه شد یک مرتبه مفید شد؟ نکند داستان تکراری پاک شدن نجاست قند با فرو بردن در چای دارد تکرار می‌شود؟آموزش و پرورش روی گردن واتساپ آمریکایی سوار شده و پیاده هم نمی‌شود. پس اینقدر به طبل شادتان نکوبید. راست و بی‌ریا بیایید اعتراف کنید که کم آوردید و آخر سر این واتساپ آمریکایی است که دارد چرخ آموزش و پرورش ما را می‌چرخاند.از این طرف مدیر مدرسه بخشنامه می‌گیرد که فقط آموزش در شاد باشد، از آن طرف مدیر اداره شفاها به مدیر مستاصل می‌گوید فعلا شاد خراب است، تا درست شدنش کلاس‌ها را در واتساپ برگزار کنید.مدیر از همه جا درمانده، به معلم و دانش‌آموز دستور می‌دهد هم در در شاد حضور داشته باشید هم در واتساپ که هم اداره را راضی کند هم بخشنامه را رعایت کرده باشد و تأکید دارد که دانش‌آموزان پروفایل خود را منقش به عکس پرسنلی با حجاب اسلامی کنید وگرنه حذفتان می‌کنم. حالا شما فکر کن شماره موبایل پدر دانش‌آموز، شاید چند بچه داشته باشد، عکس کدام بچه را روی پروفایل واتساپ خود بگذارد که مدیر رضایت دهد؟ آش شله قلمکاری شده است. نه؟چهار:کاریکاتور است. آموزش و پرورش امروز کشور ما، یک کاریکاتور مضحک، خنده‌دار و تهوع‌آور است.</description>
                <category>آموزش و پرورش</category>
                <author>هادی دادخواه</author>
                <pubDate>Sat, 25 Sep 2021 17:37:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طرح پیشنهادی برای گذر از سال تحصیلی پیش رو</title>
                <link>https://virgool.io/education/%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%AF%D8%B0%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D8%AD%D8%B5%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%B1%D9%88-vo9glyxjotco</link>
                <description>ما معلم‌ها که هرچه گفتیم، به گوش کسی نرفت. تصمیم گیرندگان گویا پنبه‌ی بزرگی در گوش خود فرو کرده‌اند که هیچ مخالفت و اعتراض و حرف حسابی را نشنوند.خیالی نیست. ما وظیفه داریم حرف خودمان را بزنیم. حداقل برای ثبت در تاریخ. که نگویند مردمان این برهه از تاریخ عجب احمق‌هایی بودند که یک مشت ابله را مدیر و وزیر خودشان کردند و افسار خودشان را دادند به دستشان.یک مسئله‌ای که سالیان سال در کشور ما مطرح بوده و همیشه محل مناقشه بوده، عدالت آموزشی است.عدالت آموزشی به طور بسیار خلاصه یعنی دانش‌آموزی که در بهترین مدرسه‌ی بهترین مناطق کشور درس می‌خواند، باید آموزش یکسانی با دانش‌آموزی دریافت کند که در بدترین مدرسه‌ی بدترین مناطق کشور درس می‌خواند.همین که این جمله را خواندید و لبخندی از سر تمسخر به لب آوردید، یعنی اینکه عدالت آموزشی در کشور ما تحقق پیدا نکرده است.این که چرا در کشور ما عدالت آموزشی محقق نمی‌شود، بحث مفصلی است، ولی خلاصه‌ترین دلیلی که می‌توان ذکر کرد این است که در کشور ما عدالت اجتماعی‌ای وجود ندارد که به تبع آن بخواهد عدالت آموزشی حاصل شود.ولی کرونا آمد و همه‌ی معادلات را به هم ریخت. اگر تا پیش از این فقط فقرا نمی‌توانستند به تور ۱۰ روزه‌ی دور دنیا بروند، الان ثروتمندان هم نمی‌توانند! و همین اتفاق را من عدالت اجتماعی نیم‌بند می‌نامم. یعنی هرچند  ایده‌آل نیست ولی از هیچی بهتر است.حالا این عدالت نیم‌بند اجتماعی که از صدقه سری کرونا حاصل شده بود، می‌رفت که با حذف کنکور و تعطیلی مدارس تکمیل شود و یک عدالت آموزشی نیم‌بند هم برای ما به ارمغان بیاورد، که کارتل‌های کنکور و کتاب‌های کمک آموزشی تمام زور خود را زدند که نشود و متأسفانه نشد. یعنی هم کنکور برگزار شد.و هم مدارس باز شدند.ای کاش از این تهدید (کرونا) به نفع کشور استفاده می‌کردیم و از این رهگذر خیری به خود می‌رساندیم. که متأسفانه مثل همیشه، این فرصت را هم از دست دادیم.به جای این همه هزینه و تبلیغات پر سر و صدا و طبل‌های توخالی، که برنامه‌ی &quot;پیام‌رسان&quot; را به جای پلتفرم &quot;آموزشی&quot; به مردم قالب کردند و اسمش را هم &quot;شاد&quot; گذاشتند که پازل خنده‌آورشان را تکمیل کنند و به ناشادی معلم و دانش‌آموز بخندند، می‌توانستند با ابزار ساده‌تری عدالت آموزشی را در کشور، حداقل برای یک سال، محقق کنند.امروز در همه‌ی جای کشور یک تلویزیون در هر خانه‌ای یافت می‌شود. شبکه‌های اصلی صدا و سیما که دیجیتال هم نباشند و در دورافتاده‌ترین جاهای کشور هم در دسترس باشند که در حال پخش هستند.هرچند که بهانه‌شان این بود که همه مردم تلویزیون ندارند، و عدالت آموزشی با برنامه‌های تلویزیونی محقق نمی‌شود، ولی سؤال اینجاست که تلویزیون در خانه مردم یافت شدنی‌تر است یا تبلت و موبایل؟!!به جای این همه هزینه بر سر یک پیام رسان ناکارآمد، برای هر پایه‌ و عنوان کتاب درسی یک معلم خوب و زبده برمیگزیدند. چیزی نزدیک ۱۰۰ معلم هم بیشتر نیاز نبود. هرچند که قشر معلم همیشه خودش را در هر شرایطی فدای آموزش می‌کند، ولی یک دهم هزینه‌ای که برای اپلیکیشین ناشادشان کردند را حق‌الزحمه به این معلم‌ها می‌دادند و یک برنامه‌ی منظم و مفید یک ساله را با یکی از شبکه‌های تلویزیونی قرارداد می‌بستند.کل کشور یک آموزش یکسان دریافت می‌کردند. برنامه‌ی آموزشی یک سال کشور مشخص بود.و معلم‌ها هم از طریق همان اپلیکیشن مزخرف شاد، و یا با بقیه نرم‌افزارهایی که خودشان می‌پسندیدند و راحت بودند، فقط تکالیف و فعالیت‌های بعد از تدریس را پیگیری می‌کردند.شما فرض کنید کلاس درسی می‌داشتیم به وسعت کشور. همه جلوی تلویزیون. از پایه اول ابتدایی تا پایه دوازدهم. تمام دروس. هر درس یک معلم. و این می‌شد عدالت آموزشی. البته باز هم عدالت نیم‌بند آموزشی. ولی همین نیم‌بند‌هاست که یک قدم یک قدم رو به جلوست.ولی متأسفانه الان آموزش و پرورش با صدا و سیما هیچ تفاهم و همکاری ندارند. هر کدام دارند ساز خودشان را می‌زنند. این منافع لعنتی همیشه با هم تضاد دارند. یکی دنبال تبلیغات است و یکی دنبال فروش کمک آموزشی. یکی زیر فشار کارتل کاج و قلم است و یکی زیر فشار تبلیغات چیپس و دوغ.بیچاره کودکان این کشور که همیشه فدای یک مشت اسکناس می‌شوند.یک موبایل به دست بچه‌ها داده‌اند و خیال می‌کنند دارند آموزش می‌بینند.سر کلاس هم که بودند می‌گفتیم این آموزش نیست! وای به حال الان که پشت موبایل‌ نشسته‌اند!!!</description>
                <category>آموزش و پرورش</category>
                <author>هادی دادخواه</author>
                <pubDate>Tue, 08 Sep 2020 15:28:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ضیافت کرونا برای آموزش</title>
                <link>https://virgool.io/education/%D8%B6%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-gzclq91cp1ns</link>
                <description>محمدرضا سرکارآرانی‌ - استاد آموزش دانشگاه ناگویا، ژاپناین روزها پرسش &quot;چه نکنیم؟&quot; به جای کاسه‌های &quot;چه کنم؟ چه کنم؟&quot; دیروز نشسته  است. تا دیروز در مدرسه، موبایل‌های بچه‌ها را ضبط می‌کردیم، حالا پویش  رساندن موبایل به همه و برخط کردن آنها به راه افتاده است.شیوع ویروس کرونا فرصتی فراهم آورد تا دیوارهای جدایی و رقابت تا حدودی  کوتاه شوند. گفت‌وگوها درباره ضرورت و کیفیت تکلیف‌های یادگیری دانش‌آموزان  بیشتر شد. صدای متین والدین زیر گوش‌های یکدیگر و معلمان نجوا کرد که  «دانستن این‌ها به چه درد می‌خورد؟!»مدارس و دانشگاه‌ها به «نوشتن» و تأثیر آن در فرایند آموزش و یادگیری، توجه  بیشتری نشان دادند. مهارت‌های خواندن و پردازش واژه‌ها بیشتر مورد توجه قرار گرفت و بر توانایی اجرا و ارائه ترجیح داده شد. گفت‌ و گو درباره ضرورت غربال‌گری برنامه‌ها، آموزشی و  محتوای درسی رونق گرفت.این پرسش که &quot;چه نیازی به این همه نصیحت و بحث‌های کلامی&quot;، رواج یافت. تازه خانواده‌ها متوجه شدند که کتاب‌های درسی نیاز  بیشتری به پیام‌هایی دارند که زبان، حس و فهم مشترک بین نسلی را بیشتر کند.  مانند، تصمیم کبری، حسنک کجایی، و...!در این بحران معلمان بیشتر دیده شدند. کیفیت دانش‌آموزش یا پداگوژی (علم و  هنر آموزش و یادگیری) از پرده کلاس‌های درس بیرون افتاد. معلوم شد چه  چیزهای مهمی ارزش یادگرفتن دارند، ولی ما تمهید کافی برای یادگیری آنها  نکرده‌ و ناتوان در راه مانده‌ایم.والدین و مربیان متوجه شدند، زبانی که در شرایط اقتدار و سنت‌های رسمی  آموزش مدرسه‌ای به‌کار می‌رفت، در فضای تازه راهی به رهایی نمی‌برد و سراسر  تنش آفرین است.سال‌ها به شعارهای روی دیوارهای مدرسه دل خوش کرده بودیم که لابد پرورش  همین کاری است که هر روز در صبحگاه انجام می‌دهیم. دقیقا مثل گل‌های خشک کرده یا پلاستیکی تزئینی که در جای جای خانه و اتاق جلسات و میز کاری  مدیران می‌بینیم!کرونا زبان کودکان شد و به ما فهماند که دیگر به آن  شعارها دل خوش نباشیم. به ما این ندا را داد که روزگار ارزشیابی از  دانسته‌ها سپری شده است! امروزه دیگر توانایی عمل و به کارگیری دانسته‌هاست  که محور یادگیری قرار می‌گیرد.حالا دیگر قابل مشاهده‌تر است که بچه‌ها همان قدر که با چند سال زبان خارجی خواندن نمی‌توانند با آن سخن بگویند، از نظر فهم ریاضی، درک علمی، مهارت  بیان مقصود، خواندن و نوشتن و... هم توانایی بهتری از آموزش زبان خارجی  ندارند.تنها تفاوت این بوده است که درس‌های دیگر، چون به زبان فارسی و در ساختار  فرهنگی- ملی تدریس می‌شده‌اند، از بررسی و سنجش‌گری پنهان مانده بودند.بحران کرونا، فرصتی فراهم آورد تا خانواده‌ها به فرزندان‌شان بیشتر توجه کنند. در این شرایط کودکان نیز هوشیارتر از همیشه فرصت را مغتنم شمردند و  گاهی زیر گوش والدین و معلمان خود نجوا کردند که عزیزان، فکری به حال خود  بکنید، ما راه خود را خواهیم یافت. چون دیگر کسی جسارت گرفتن موبایل را از دست ما ندارد!گاهی که مامان خسته می‌شد، با ناامیدی می‌گفت:- عزیزم، برو اون اپلیکیشن را باز و تمرین‌ها را حل کن!فرزند: مامان این کارها هم که می‌کنم جزو درس است؟- عالی است! یه کم منظورت را توضیح می‌دهی؟فرزند: مامان، حالا من بگم، شما که متوجه نمی‌شی که من کجام و چیکار دارم می‌کنم!- آه! ‌ای خدا، به داد ما برس!آموزش برخط نمی‌تواند جای آموزش مدرسه‌ای را بگیرد و در عین حال، سنت‌های  سامانه آموزش رسمی و سلسله مراتب قدرت و اختیار سنتی و امر و نهی‌های هر روزه‌اش را جذب و هضم کند.واقعیت‌های عینی تازه با درس‌ها، نقش‌ها، ارزش‌ها و فرصت‌های تازه‌ای به میدان آمده‌اند و شبیه‌سازی‌، آزمون‌سازی‌، یکسان‌سازی‌، تک‌گویی، دعوت به اطاعت و پیروی و... را در آموزش رسمی به چالش کشیده‌اند.منطق سازماندهی موضوعات درسی و بودجه بندی محتوا و حجم آنها نیاز به  بازنگری دارد. مدارس و سازوکارهای موجود را نمی‌توان در قالب‌های برخط  ریخت.شرایط مجازی، واقعی است و خیالی نیست، در عین حال کیفیتی متفاوت از جهان  واقعی دارد. ما برای زیستن در این جهان به چیزی بیش از ابزارها که در برخی  مواقع کار با آنها را خود به‌ خود می‌توان آموخت، نیازمندیم. این دوزیستی  بودن (مجازی و واقعی)، به بینش، مهارت و دانش  زنده و اثربخش نیاز دارد.  این آگاهی‌ها و مهارت‌ها در ذات ابزار نیست، بلکه نیازمند یادگیرندگان خلاق، محیط‌های یادگیری چندلایه و غنی، مدیرانی با  انگاره‌های پیش‌رو و  آموزگارانی با مهارت‌های صحنه پردازی یادگیری است.شرایط موجود فرصت‌های بسیاری فراهم می‌آورد، ولی امکان شبیه‌سازی‌ مدارس  سنتی، معلمان مقتدر، برنامۀ درسی صُلب، محتوای غیراثربخش، روش‌های  غیردمکراتیک، تله‌های آزمون، آموزش برای سنجش، تک گویی و...را به ما  نمی‌دهد.تعادل در روابط را ترویج می‌کند، گفت و شنود و تعامل اجتماعی را تسهیل  می‌کند و به صد روایت فریاد کودکان می‌شود که اگر می‌خواهید «روابط تار»  شما (سلسله مراتب قدرت و اختیار عمودی) برجا بماند به «روابط پود» ما  (روابط تخت و مدنی) تن در دهید و به پیامدهای آن نیز وفادار باشید.کودکان فرصتی یافته‌اند تا با صدایی رساتر، زیر گوشمان نجوا کنند که «عصر  حاضر عصر شنیدن» است! با پیشنهادی مشخص هم آمده‌اند: مامان/بابا/معلم/مدیر! عصر تعادل تکلیف و حقوق و اختیار است، برای «جشن تکلیف»ی پر رونق، تمهید «جشن حق» یا دست‌کم «اختیار» لازم است!اگر از سرخوردگی و تغییرات بی‌امان و بدون بهبودی آموزش خسته شده‌اید و  دویدن‌ها به نفرین بدل شده است، پیشنهاد می‌شود فراتر از ابزار، توانایی  مفهوم‌سازی‌ و فهم‌پذیری مسئله هایمان را بازبینی کنیم.منبعاین مطلب از من را هم بخوانید: https://virgool.io/education/%D8%AA%D8%B9%D8%B7%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B3-%D8%AA%D9%87%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%DB%8C%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%B5%D8%AA-e7xwpf9rtmax </description>
                <category>آموزش و پرورش</category>
                <author>هادی دادخواه</author>
                <pubDate>Sun, 09 Aug 2020 19:53:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مشق شب - عباس کیارستمی</title>
                <link>https://virgool.io/education/%D9%85%D8%B4%D9%82-%D8%B4%D8%A8-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%85%DB%8C-eesi4014p8r6</link>
                <description>سکانس پایانی مستند مشق شب ساخته‌ی عباس کیارستمی در سال ۱۳۶۷ را ببینیم. https://www.aparat.com/v/LUSo0 ترس را در وجود این کودک ببینید.ترسی که با همراهی دوستش کمی، فقط کمی‌ می‌تواند بر آن غلبه کند.شعرش را هم از حفظ است. همه‌ی آن کلماتی که هیچ از معنی‌شان نمی‌فهمد، ولی باید به ترتیب پشت سر هم برای آقا/خانم معلمش بخواند. و چقدر هم درست و دلنشین می‌خواند. ولی با ترس.این کودکی همه‌ی ماست.با چنین کودکی‌ای، روشن است که چرا امروز از حرف زدن می‌ترسیم. از ابراز عقیده می‌ترسیم. از خواستن می‌ترسیم. از حق خودمان را خواستن می‌ترسیم. از بودن هم می‌ترسیم.نه تقصیر معلم‌ها بود نه تقصیر پدر و مادرها. همه نادان بودند و هنوز هم هستند.چون این سیستم این طور طراحی شده است. موتور محرکه‌ی این سیستم ترس است.اگر می‌خواهید کودک شجاعی تربیت کنید، او را به مدرسه نفرستید!</description>
                <category>آموزش و پرورش</category>
                <author>هادی دادخواه</author>
                <pubDate>Sun, 09 Aug 2020 02:11:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش دوازدهم - گزارش پیشرفت تحصیلی</title>
                <link>https://virgool.io/education/%D9%86%D9%82%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%B4-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85-%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D8%B1%D9%81%D8%AA-%D8%AA%D8%AD%D8%B5%DB%8C%D9%84%DB%8C-homjagnfbdca</link>
                <description>برگه‌های امتحانی دانش‌آموزانم را تصحیح می‌کنم و حسرت می‌خورم. حسرت به همه‌ی نداشته‌هایمان. حسرت به همه‌ی ناتوانی‌هایمان. حسرت به این که همه لوازم را داریم ولی نمی‌توانیم یا نمی‌گذارند و نباید از آنها استفاده کنیم.دانش‌آموزان من در پاسخ تشریحی به پرسش‌های ساده‌ای که از آنها می‌شود، حتا از جمع و جور کردن یک جمله‌ی ساده‌ی فارسی یک خطی هم عاجزند. جمله را شروع می‌کنند و بدون فعل در انتهایش رها می‌کنند. اغلب همان طور که حرف می‌زنند می‌نویسند و بدتر از آن، همان طور که فکر می‌کنند می‌نویسند. یعنی گسسته و پراکنده و بدون انسجام.و من باید با بودجه‌بندی لعنتی وزارتی، ریاضی را تمام کنم. باید تقسیم اعداد اعشاری را به مغز بچه‌ای فرو کنم که حتا یک جمله‌ی ساده‌ی فارسی نمی‌تواند بنویسد، و باید پشت سر هم گزارش از پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان به مدیران بالادستی ارائه کنم.بله درست خواندید، گزارش از پیشرفت تحصیلی، فقط پیشرفت!در آموزش و پرورش مقدس ما کسی پسرفت نمی‌کند. همه پیشرفت می‌کنند و قله‌های علم و دانش را یکی یکی فتح می‌کنند. دکتر و مهندس می‌شوند و پدر و مادر بهشان افتخار می‌کنند و مایه‌ی سربلندی کشور می‌شوند.آخ که چقدر می‌شود در این مدرسه‌ها با بچه‌ها کار کرد. آخ که چه کارهایی می‌شود کرد.ولی بودجه‌بندی لعنتی وزارتی!ولی کتاب‌های صد من یک غاز درسی.تکه‌ پاره‌های دانش را همین طور بی‌ سر و سامان می‌ریزیم در مغز بچه‌ای که هنوز یک جمله‌ی ساده‌ی فارسی نمی‌تواند بنویسد. هنوز هزار و یک جای کارش لنگ است. یا دیشب را نخوابیده به خاطر دعوای پدر و مادر یا غم قسط پدر را دارد و یا  ناهارش را نخورده آمده مدرسه یا اصلن ناهاری نداشته که بخورد و یا اصلن هیچ مشکل اقتصادی هم ندارد، ولی بازی‌اش را ناتمام رها کرده به زور راهی مدرسه شده یا اصلن مدرسه را دوست ندارد و به زور می‌آید مدرسه.این تقسیم اعداد اعشاری را کجای مغز این طفل معصوم بکارم که سبز شود؟ این زمین لم‌یزرع ذهن کودکی که همه‌ی راه‌های رشد بر آن بسته است را چگونه آبیاری کنم؟حالا ممکن است بعضی شعار دوست داشته باشند.بگویند معلم خوب کسی است که همه‌ی جنبه‌های دانش‌آموزش را پرورش دهد. هم ریاضی‌اش را به بودجه‌بندی برساند و هم مهارت فارسی‌اش را رشد!!!! دهد و هم جنبه‌های اخلاقی و عرفانی و معنوی بچه‌ را پرورش دهد. به این دوستان باید یک کلام گفت ساکت! (مودبانه)مگر خم رنگرزی است که بچه را فرو کنی داخل خم و شازده بیرون بیاوری!چقدر کوته‌نظر است کسی که فکر می‌کند یک معلم می‌تواند و باید تمام جنبه‌های یک دانش‌آموز را رشد دهد.به خاطره‌هایتان رجوع کنید. هیچ کدام معلمی داشته‌اید همه‌فن حریف که تمام جنبه‌های وجودی دانش‌آموزانش را پرورش داده باشد؟ و مگر شدنی است؟ولیشاید هر کسی یک معلم خوب در خاطرش مانده باشد که در زندگی‌اش تأثیر گذاشته است، و فقط یک نقطه‌ی نور کوچک، نه بیشتر!و مگر معلمی غیر از این است؟روشن کردن یک نقطه نور کوچک در تاریکی ذهن یک نفر. همین.بدون شک بقیه‌ی راه را باید خودش برود.نقدهایی بر آموزش و پرورش - مقدمهنقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش اول - بوروکراسینقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش دوم - تنبیهنقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش سوم - اهداف آموزشینقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش چهارم - خشونتنقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش پنجم - آقای معلم بچه من خوبه؟نقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش ششم - بزرگترین مانع آموزشنقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش هفتم - شعارزدگینقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش هشتم - آموزش پارتی بازینقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش نهم - پنج مانع اصلی آموزش و پرورشنقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش دهم - مدیریت کلاس به روش امیرکبیرنقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش یازدهم - آموزش و پرورش، عروس هزار دامادنقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش دوازدهم - گزارش پیشرفت تحصیلی</description>
                <category>آموزش و پرورش</category>
                <author>هادی دادخواه</author>
                <pubDate>Wed, 05 Aug 2020 14:45:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همه ناشاد، با اپلیکیشن شاد</title>
                <link>https://virgool.io/education/%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%86%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D9%BE%D9%84%DB%8C%DA%A9%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D8%B4%D8%A7%D8%AF-mdagps8kgdsh</link>
                <description>شاد شعری است که با سروا‌ژه‌های شبکه اجتماعی دانش‌آموزان ساخته شده است ولی من را یاد سرواژه‌های شبکه انحصاری دانش‌آموزان می‌اندازد.پیش‌تر گفته بودم که تعطیلی مدارس فرصت است یا تهدید.متاسفانه با تلاش شبانه‌روزی مسئولین آموزش و پرورش، این فرصت طلایی تبدیل به یک تهدید شده و امروز هیچ معلم و دانش‌آموزی از این برنامه احساس شادی نمی‌کند.حتا در طراحی لوگوی این اپلیکیشن به صورت ناخواسته، (شایدم خواسته) شادی تحمیلی بر دانش‌آموزان و معلمان را گنجانده‌اند.در بین تمام انتقادات و مطالبی که در مورد شبکه ملی شاد نوشته شده است، متن زیر به نظرم منطقی‌ترین و مستدل‌ترین آنها بود.شبکه شاد، ایده اشتباه، بی برنامگی، انحصار و شکاف دیجیتالیعادل برکم کرونا در همان گام های اول خود در هر کشوری که رفت از چین تا امریکا، مدارس را بست و دانش آموزان و معلمان را خانه نشین کرد. البته که وقتی مدارس تعطیل می شوند نباید آموزش تعطیل شود و کماکان باید جریان آموزش برقرار باشد کمااینکه برای زنده نگاه داشتن امید در این روزها، راهی بهتر از یادگیری و آموزش نباشد. در کشورها برنامه های مختلفی تدارک دیده شد و حتی علاوه بر اقدام دولت ها و نظام های آموزشی شاهد اقدام شرکت ها و نهادهای غیردولتی و غیرانتفاعی هم هستیم. https://twitter.com/AdelBarkam/status/1231320536548073472?s=20 بی برنامگی وزارت در برخورد با تعطیلی مدارساما در ایران در همان روزهای نخستین کرونا بجای داشتن برنامه منسجم، ابتدا با مصاحبه عجیب یکی از مدیران وزارتخانه مبنی بر عدم تجمع دانش آموزان در مدرسه مواجه شدیم و سپس دستور ضدعفونی کردن مدارس!برای بسیاری عجیب بود که وزارت آموزش و پرورش تصوری از مدرسه که اساسا محل تجمع است ندارد و حتی بعد از تعطیلی یک هفته ای مدارس، از تجربه چین آنچنان ناآگاه بودند که انتظار داشتند با ضدعفونی شدن مدارس با وایتکس بعد از یک هفته مدارس باز شوند. درحالیکه همان موقع در رسانه ها و شبکه های اجتماعی پیگیری آموزش از راه دور مطرح می شد و برآیند نظرات این بود که بنابر وضعیت موجود یکی از راه های مناسب پیشنهادی استفاده از تلویزیون و آموزش های تلویزیونی بود. https://twitter.com/AdelBarkam/status/1244553733238816768?s=20 چالش شکاف دیجیتالیبستر اینترنت و استفاده از راهکارهای آموزش دیجیتال اگر چه با کیفیت تعامل بهتری دارد و مطلوب است اما با در نظر گرفتن محرومیت و شکاف دیجیتالی در ایران با چالش جدی افزایش نابرابری آموزش مواجه هستیم. اگر کشورهای محروم جهان را نادید بگیریم و ملاک مقایسه کشورهای پیشرفته و درحال توسعه از جمله همین کشورهای منطقه نظیر امارات و قطر باشد وضعیت دسترسی و شکاف دیجیتالی نامطلوب است.براساس گزارش PISA، مربوط به داده های ۸ سال پیش ( 2012)؛ نرخ دسترسی دانش‌آموزان به اینترنت در خانه برای بسیاری از کشورها حداقل ۹۹% بوده که حتی این نرخ برای دانش‌آموزان «طبقات محروم» در کشوری مثل امارات ۸۴% بود و برای دانش آموزان از طبقات غیرمحروم هم این دسترسی حدود 15 درصد بالاتر ارزیابی شده است که البته باید توجه کرد که امارات با این وضعیت جایگاه 31 ام از کشورهای OECD را کسب کرده است.ما کماکان در کشور گزارش و آماری از وضعیت دسترسی به اینترنت و البته کامپیوتر نه در خانه که در مدرسه هم نداریم، ظاهرا هنوز اینها توسط وزارت آ.پ به رسمیت شناخته نمی شوند. اما تنها آماری که براساس گزارش خود وزارت از مصاحبه وزیر در جلسه با وزیر فاوا و معاون علمی ریاست جمهوری منتشر شد، یک آمار کلی بود مبنی بر عدم دسترسی 30 درصد دانش آموزان به اینترنت، نه مشخص شد منظور پوشش اینترنت در مناطق است یا دسترسی به وسایل دیجیتال هم لحاظ شده و نه تفکیکی بین گروه محروم و برخوردار صورت گرفته بود. بهرحال این گزارش با واکنش های منفی در رسانه ها روبه رو شد که بعدا وزیر آموزش و پررورش در توییتی آن را تکذیب کرد و مدعی شد بد انتقال داده شده است، در حالیکه این گزارش توسط وزارتخانه تهیه و به خبرگزاری ها ارسال شده بود و چنین اشتباهی تقریبا محال است. وزیر مجددا با یک آمار کلی تصحیح کرد که 6.9 درصد دانش آموزان محروم از اینترنت اند که هنوز مبنا و شیوه محاسبه آن نیز مشخص نیست. من فکر میکنم مرثیه برای شکاف دیجیتالی همین نبودن یک گزارش مستند و شفاف خود کافی باشد و نیازی به پرداختن به عدم توجه به آموزش فناوری و حتی کاهش آن در سالهای اخیر نباشد.پیام‎رسان ایده نابجادر بی برنامگی وزارت بسیاری از معلمان به صورت خود جوش مشغول تدریس در فضای مجازی و بسترهای موجود و در دسترس مثل تلگرام و واتساپ و بعضا پیام رسان های داخلی بودند که البته با تاکید وزارت مبنی بر ممنوع بودن آموزش از طریق پیامرسان های خارجی نه تنها از جانب وزارت کمی صورت نگرفت بلکه سنگ اندازی هم صورت گرفت.وزارت خانه که بدجور مستاصل مانده بود با خالی بودن دستان و نداشتن هیچ گونه دید فنی و تخصصی به آموزش از راه دور بی توجه به اینکه اگر معلمان سراغ پیامرسان رفته اند ناشی از اضطرار بوده در شبه‎خلاقیتی نابجا ایده شبکه اجتماعی دانش آموزان را مطرح کرد که در یک پیامرسان بومی آموزش دنبال شود.دستاورد روی کاغذ یک ایده ای بود به اسم شاد و دستاورد واقعی سنگ اندازی و توقف جریان آموزش، البته که بسیاری از معلمان و دانش آموزان نسبت به این دستورات و تصمیم ها بی تفاوت بودند.توسعه پیام‎رسان مجزا، غیرضروری و اشتباهآموزش و پرورش تصمیم به توسعه شبکه اجتماعی دانش آموزی بر بستر پیام رسان های داخلی و بدون انحصار گرفت و اقداماتی هم صورت گرفت که با توجه به گفته های مدیر یکی از پیام رسان های داخلی و حتی ادعای خود مدیران آ.پ موفقیت آمیز بوده.هرچند اساسا مشخص نشد که چرا آموزش و پرورش به پیام‎رسان واژه شبکه اجتماعی را اطلاق میکند و آیا عدم توجه به تفاوت ماهوی پیام‎رسان و شبکه اجتماعی سهوی است یا یک خطای واژگانی عمدی برای جور شدن سرواژه «شاد» است؟!با تعویق ناگهانی افتتاح شاد و اعلام آن در شب قبل از روز افتتاح، مسیر شاد هم تغییر کرد. وزارت که خود را متعهد به عدم انحصارگرایی دانسته بود از اپلیکیشن یا پیام‎رسان اختصاصی خود با نام شاد رونمایی کرد.توسعه «پیام‌رسان مجزا»، خصوصا با هدف آموزش از راه دور ایده نابجا و نامناسبی است.اولا پیامرسان برای آموزش از راه دور بستر مناسبی نیست خصوصا که قابلیت استریم یا طرح ارزشیابی و... ندارد و فضای مناسبی برای طرح و اجرای سناریوی آموزش الکترونیک نیست.‏دوم اینکه مجزا و اختصاصی بودن در زمانی که پیام‌رسان های مختلف داخلی و خارجی در دسترس و موجود است و آنها حتی قادر به توسعه و اضافه کردن حالت کودک و دانش آموز هستند چرا باید وزارت آ.پ هزینه مالی و انسانی کند تا پیام‎رسانی مجزا توسعه داده بشود که تا مدت ها وزارت آ.پ باید درگیر رفع مشکلات و توسعه آن باشد. حال آنکه از اساس راه مناسبی هم برای آموزش نیست اما اگر تصمیم به استفاده موقت یا در کوتاه مدت از پیام رسان است، چرا باید با این تصمیم و توسعه اختصاصی یک پیام رسان هم هزینه تراشید و هم از رقابت بین پیام رسان ها با هدف افزایش کیفیت سرویس رسانی آن ها استفاده نکرد؟نتیجه توسعه پیام‎رسان اختصاصی وزارت آ.پ که احتمالا با صرف هزینه قابل توجهی صورت گرفته است مشکلات و محدودیت های مختلف است. مثلا، شاد محدودیت آپلود ۱۰۰ مگابایت دارد که به اشتراک گذاشتن ویدئوهای آموزشی را برای معلمان دشوار خواهد کرد. https://twitter.com/AdelBarkam/status/1248996961975439360?s=20 انحصار و روبیکا در شاددر ابتدا گزارش هایی حاکی از انحصارگرایی و دخالت روبیکا در توسعه شاد منتشر شد و آموزش و پرورش در اطلاعیه‎ای جداگانه ضمن تهدید منتقدین، مدعی شد «پیامرسان شاد» اختصاصی است و تلویحا انحصاری بودن و ارتباط با روبیکا را تکذیب کرد.اما با یک دیکامپایل ساده و بررسی نرم افزار، کذب بودن این ادعا مشخص می‎شود. در توسعه شاد از سرویس های روبیکا استفاده شده و به بیانی یک مینیمال کپی سفارشی از روبیکاست!حالا سوال این است که مجوز استفاده از بستر روبیکا خریداری شده یا رایگان بوده است؟که در هر دو صورت پرسش اساسی این است که اگر انحصار نبوده است چرا مناقصه ای برای این امر صورت نگرفته است؟ و البته رایگان بودن و هبه شدن اصلا استدلال مناسبی برای عدم برگزاری مناقصه نیست چه بسا شرکت های دیگری با شرایط بهتری حاضر به هبه کردن بوده باشند که این هم زمانی باورپذیر خواهد بود که قرارداد آن به صورت شفاف منتشر شود. بنابراین درخواست برای شفافیت و انتشار اسناد مربوطه از مطالبات اصلی در مورد شاد می‎باشد.بودجه ده میلیاردی طراحی سامانه آموزش از راه دوردر بودجه ۹۹، اعتبار ۱۰ میلیارد تومانی برای «طراحی سیستم آموزش الکترونیکی» پیش بینی شده است و این پرسش به وجود می‎آید که آیا وزارت آ.پ قرار است بودجه اختصاصی برای «طراحی سامانه الکترونیکی» که در بودجه امسال ابلاغ شده است را صرف هزینه برای ساخت یک پیام‎رسان با این همه محدودیت کند یا برنامه دیگری دارد؟ اگر جواب به این پرسش مثبت باشد، باید افسوس خورد که چرا بجای صرف این هزینه از پیامرسان های موجود استفاده نشد و این بودجه مناسب برای توسعه یک سامانه آموزش از راه دور و LMS با امکانات مناسب برای تدریس مجازی و پیشبرد سناریوهای آموزشی صرف نشده است.کلام آخرمعلمان به خوبی یاد دارند همین چندسال پیش صحبت از شبکه تعاملی سینا و  اپلیکیشن سیناروبیک بود که در نبود شفافیت و کارکارشناسی و نیازسنجی که با  وجود انتقادات گسترده کارشناسان دنبال شد و پس از مدتی هم به فراموشی سپرده  شدند و هیچ کدام به سرانجام نرسیدند و با عدم استقبال نهایتا به فراموشی  سپرده شدند. سرنوشت شاد هم احتمالا همین باشد. فقط اتلاف منابع مالی و  انسانی و اعتبار برجای می مانند و کماکان هم یک سامانه آموزش از راه دور  برای معلمان و دانش آموزان وجود نخواهد داشت تا در شرایط مشابه احتمالی در  آینده پاسخگوی نیازهای آموزشی باشد.منبع</description>
                <category>آموزش و پرورش</category>
                <author>هادی دادخواه</author>
                <pubDate>Tue, 14 Apr 2020 22:22:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تعطیلی مدارس، تهدید یا فرصت؟</title>
                <link>https://virgool.io/education/%D8%AA%D8%B9%D8%B7%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B3-%D8%AA%D9%87%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%DB%8C%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%B5%D8%AA-e7xwpf9rtmax</link>
                <description>چیزی که برای همه امری پذیرفته شده و لایتغیر است، این است که چرخ آموزش و پرورش باید در هر صورت بچرخد. انگار که کتاب‌های درسی از آسمان نازل شده‌اند و باید در طول سال تحصیلی مطالعه شوند و آموخته شوند و اگر کسی نخواند و یاد نگرفت چیزی را از دست می‌دهد.بچه‌ها نباید ول باشند.بچه‌ها نباید بیکار بمانند.بچه‌ها نباید وقتشان تلف شود.بچه‌ها نباید عقب بمانند.سؤالی که پیشنهاد می‌کنم از خودمان بپرسیم این است که بچه‌ها دقیقن از چه چیزی نباید عقب بمانند؟ وقتشان چطور باید بگذرد که متقاعد شویم تلف نشده است؟ چکار باید بکنند که قبول کنیم بیکار نمانده‌اند؟روی صحبتم با اولیا است. با معلمان و با کسانی که برای دانش‌آموزان و بچه‌های خود تصمیم می‌گیرند.کمی فکر کنید ببینید این مسابقه‌ی اول شدن از کی شروع شد؟مثال معروفی است به اسم اسب مسابقه!می‌گویند در سیستم‌های کنونی آموزش و پرورش‌ جاری در تمام کشورها، دانش‌آموزان به مثابه اسب مسابقه هستند. اسب‌هایی که باید بدوند تا اول شوند. اول شوند برای چیزی که خودشان هم نمی‌دانند چیست. در مسابقه‌ای که پدرها و مادرها با یکدیگر گذاشته‌اند. پز اسب خود را می‌دهند و اسب زبان بسته است که عرق می‌ریزد و زیر فشار مسابقه له می‌شود.بیایید قبول کنیم که پدر و مادر از رتبه خوب کنکور یا معدل بالای دانش‌آموز یا شاگرد اول شدنش، بیشتر از خود دانش‌آموز لذت می‌برند.بیایید قبول کنیم که این اسب مسابقه، خودش هیچ وقت طالب این مسابقه نبوده است.حالا فرصتی در جامعه پیش آمده و مدارس به اجبار تعطیل شده‌اند، و چه فرصت طلایی برای بچه‌ها، که بازی کنند.از شر کتاب و درس و ریاضی و هندسه خلاص شوند و افسار این مسابقه‌ی بی‌خاصیت پدر و مادرها را بگسلند و (متاسفانه به خاطر بحران ویروس کرونا، فقط در خانه!) بازی کنند.مدیران و معلمان و تصمیم‌گیرندگان این آموزش و پرورش، یعنی متولیان این مسابقه، یعنی برگزار کنندگان این مسابقه (که هویتشان به وجود این مسابقه است) به تکاپو افتاده‌اند که ای داد بیداد، بچه‌هایمان عقب می‌مانند. بچه‌ها بیکارند. بچه‌ها ول شدند. بچه‌ها رها شدند. وقت بچه‌ها دارد تلف می‌شود.از چه چیزی عقب می‌مانند؟ از این که دو سوم بزرگ‌تر است یا یک دوم؟ از این که همسایه‌های شمالی ایران را نام ببرید یا چرا در شمال سقف خانه‌ها را شیب‌دار می‌سازند؟از خودتان یک بار دیگر بپرسید، بچه‌ها از چه چیزی، جز این مسابقه‌ی لعنتی، عقب می‌مانند؟برای یک بار در تاریخ آموزش و پرورش این کشور، فرصتی پیش آمده که بچه‌ها، بدهکار نیستند.منظورم از بدهکار بودن چیست؟ مثالی می‌زنم:پدر از سر کار می‌آید و به پسرش می‌گوید:ـــ مشق‌هایت را نوشته‌ای؟ـــ بله باباـــ از روی درس چند بار خوانده‌ای؟ـــ شش بار باباـــ کم خوانده‌ای. باید ده بار می‌خواندی!و این بدهی همیشه بوده است. حالا یک بار فرصتی پیش آمده که این بدهی را دیگر نداریم. پدر و مادر بهانه‌ای برای گیر دادن به فرزند خود ندارند. فرزند آزاد است که هرکاری دلش می‌خواهد بکند.و وای از آزادی...برای همین باید مسابقه را ادامه داد. نباید دانش‌آموزان بفهمند اینها همه بازی است و دارند بازی می‌خورند.باید در شبکه آموزش معلم‌ها بیایند و درس‌ها را ادامه بدهند. مسابقه باید جریان داشته باشد.چرخ آموزش و پرورش نباید بایستد. دانش‌آموزان نباید بیکار باشند. نباید ول باشند. نباید آزاد باشند.پس کلاس‌های مجازی برگزار می‌کنیم و مشق‌ها را در تلگرام (و به تازگی در شاهکار جدید آموزش و پرورش، اپلیکیشن شاد) برای اولیا ارسال می‌کنیم که مبادا بچه‌ها فراغت پیدا کنند.مبادا وقت کافی برای کاری که دلشان می‌خواهد پیدا کنند.برای دانستن اینکه چرا مدرسه‌ها نبودنشان مفیدتر از بودنشان است این دو مطلب را بخوانید: https://virgool.io/education/%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%D8%A7-goujjxz6rw78  https://virgool.io/@hadi.dadkhah/%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%D8%A7-yzppstdn53mv </description>
                <category>آموزش و پرورش</category>
                <author>هادی دادخواه</author>
                <pubDate>Sat, 29 Feb 2020 15:23:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در مورد سامانه سناد</title>
                <link>https://virgool.io/education/%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B3%D9%86%D8%A7%D8%AF-mfscpt4vzsan</link>
                <description>یانقدی بر سامانه سنادسناد یا به عبارتی سامانه نام‌نویسی الکترونیکی دانش‌آموزان که یکی دیگر از کلمه‌های شعر و شعاری ماست، سایت جامعی است برای متمرکز کردن تمام امور مربوط به بزرگ‌ترین وزارت‌خانه‌ی کشور، یعنی وزارت آموزش و پرورش و به طور ویژه‌ برای دانش‌آموزان سراسر کشور در مقاطع ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان.این سامانه زیرمجموعه‌های متعددی دارد:سامانه ثبت نام المپیادهای علمی کشورجشنواره جوان خوارزمیسامانه جامع امور شاهد و ایثارگرانسامانه فروش و توزیع کتاب های درسیپرتال همگامسامانه دانش آموزیسیستم های دانش آموزیسیستم های ساماندهی نیروی انسانی (بکفا)که همه به طور مستقیم یا غیرمستقیم از اطلاعات متمرکز موجود در سناد بهره می‌برند.و البته همگی این زیرمجموعه‌ها از بقیه‌ی سامانه‌های بی‌سامان وزارت آموزش و پرورش جدا هستند.این سامانه در تابستان سال ۱۳۹۰ برای اولین بار رونمایی شد. طراحی و برنامه‌نویسی اولین نسخه‌ی این سامانه توسط شرکت سامانه گسترش پرگون انجام شده است.از اولین روز راه‌اندازی سامانه سناد سال به سال بر ویژگی‌ها و امکانات آن افزوده شد و روند رو به رشد بسیار خوبی داشت تا فروردین ۱۳۹۷ که به هر دلیلی! (خدا عالم است) کل پروژه از شرکت پرگون گرفته و به شرکت آبگینه پرداز شرق واگذار شد و مشکلات سامانه سناد شروع شد!سامانه سناد قرار است همان بانک اطلاعاتی جامعی باشد که همیشه جایش خالی بود، ولی با رویه‌ی فعلی سازمان آموزش و پرورش به نظر نمی‌رسد این سامانه بتواند مشکلات موجود را حل کند و خودش مشکلی شده اضافه بر مشکلات قبلی.کاربران راضی! از دولت الکترونیک!برای مشاهده نمونه‌های بیشتری از شکایت‌ها و مشکلات گزارش شده‌ توسط کاربران این سامانه (مدیران و معاونین مدارس کشور) این لینک را نگاه کنید. (این لینک هیچ ربطی به سامانه سناد ندارد ولی به جهت تشابه اسمی خیلی از کاربران آنجا را با محل اظهار نظر خود کرده‌اند)سامانه‌ی سناد البته مجهز به سیستم پیشرفته‌ی تیکت می‌باشد که از سال ۱۳۹۰ تا کنون در حال راه‌اندازی بوده و به صورت موقت غیرفعال می‌باشد. یک شماره‌ی تماس جهت رفع مشکلات وجود دارد (شماره پشتیبانی آبگینه پرداز شرق - ۶۴۹۸-۰۲۱) که به گفته‌ی دوستان به صورت زیر پاسخگوی کاربران می‌باشد:دستور داریم مدارس را راهنمایی نکنیم!!!در تازه‌ترین اقدام مجمع تشخیص مصلحت آموزش و پرورش کشور (که اعضای آن بر هیچ کس روشن نیست)، نرم‌افزارهای مدارس (توصیفی، راهنمایی و دانا) به مرور در سامانه‌ی سناد ادغام شده و حذف خواهند شد و انجام همه‌ی امور در سامانه‌ی سناد و همگام(شاهکاری از شرکت پارس‌ فناوران مبتکر) فقط میسر خواهد بود.البته نرم‌افزارهای مدارس هم آنچنان آش دهن‌سوزی نبودند و در اینجا (نامه‌‌ی ارسالی از طرف من به شورای برنامه‌ریزی درسی در سال ۹۶) و اینجا نقدی بر آنها نوشته بودم، ولی سامانه‌ی سناد نیز حرف جدیدی برای گفتن ندارد و نه تنها روند امور را سهل و سریع نکرده که با راه‌اندازی مجدد ریزاهداف آموزشی در کارنامه‌های مقطع ابتدایی، (چیزی که ۵ سال پیش حذف شده بود) و استفاده از روش‌های منسوخ شده‌ی نرم‌افزاری در ثبت اطلاعات توسط کاربر، یک عقب‌گرد کامل به گذشته نموده است.به عنوان نمونه برای دور زدن این محدودیت‌های نرم‌افزاری من مجبور به استفاده از ماکروها برای تکمیل فرم‌های ارزشیابی شدم و یک فیلم آموزشی کوتاه صامت نیز برای همکارانم ساختم و به آنها هم گفتم چطور زمان با ارزش خود را مفت به سامانه‌ی سناد ندهند. (بدون استفاده از ماکروها باید حداقل یک ساعت زمان برای ثبت یک فرم بگذاریم)دردسرهای ما با سامانه‌ی سناد یک سریال دنباله‌دار است. مدیر و معاون مدرسه که در کمد پشت سر خود تمام اطلاعات و پرونده‌ی دانش‌آموزان را به صورت فیزیکی دارند، و همه‌ی این اطلاعات را در سامانه‌ی سناد تایپ می‌کنند و سامانه‌ی سناد می‌تواند و باید! با یک کلیک یک لیست اکسل از این دانش‌آموزان با تمام اطلاعات مورد نیاز تحویل این مدیر و معاون بدهد، از این اولین حق خود محروم هستند.به یکی از همکاران گفته بودند به جهت امنیت و دستور از بالا، اجازه‌ی قرار دادن خروجی لیست اکسل از دانش‌آموزان مدرسه نداریم!اینجا مدیر و معاون برای خیلی از امور از جمله لیست بیمه، بهداشت، لیست‌های دانش‌آموزی و غیره، باید هزار کلک و بازی سوار کنند که بتوانند از اسامی دانش‌آموزان مدرسه‌ی خودشان لیست تهیه کنند.این‌ها نمونه‌هایی از فیلم‌ها و آموزش‌هایی هستند که معاونین و مدیران به صورت خودجوش تهیه و منتشر کرده‌اند. این + این + این + این + این + این و قصدم این است که ببینید چقدر راه سخت هست برای رسیدن به لیستی که خود مدیر تایپ کرده است.اینها فقط مثال‌های ساده‌ای هستند برای درک پیچیدگی موضوع. برای درک این موضوع که چرا می‌گویم با این رویه‌ای که مسئولان سامانه‌ی سناد و تصمیم گیرندگان آن در پیش گرفته‌اند، این راه به سرانجام نخواهد رسید.-----------------------------------------------------------------------ویرایش اول:امتحانات نیمه اول سال در مقطع ابتدایی به پایان رسیده و اکنون وقت کارنامه است.۱. قدیم‌ها که ما مدرسه می‌رفتیم، کارنامه‌ها را می‌دادند به معلم‌ها و آنها نمره‌ها را داخلش می‌نوشتند و می‌دادند دست اولیای دانش‌آموز.۲. از وقتی ارزشیابی توصیفی به اجرا گذاشته شد،‌ یک کارنامه دادند دست معلم و گفتند به جای نمره، یکی دو وجب توصیف انشایی در مورد عملکرد دانش‌آموز بنویس. واحد اندازه‌گیری‌شان هم وجب بود. کم که می‌نوشتیم مدیر می‌گفت: «یه ذره بیشترش کن آقای دادخواه یکی میاد بازرسی نگه کم نوشتین! بنویس دیگه یه چی بنویس این صفحه پر بشه!»۳. یک مدتی گذشت و معلم‌های خسته از نوشتن، گفتند می‌شود تایپ کنیم؟ یا بدهیم یکی برایمان تایپ کند؟ به هزار ضرب و زور، مجوز تایپ را از شورای عالی برنامه‌ریزی گرفتند و شروع کردند به تایپ کردن کارنامه‌ی فرم الف. دو سه سالی بود که همه عادت کردند و راحت بودند و یکی دو سه نرم‌افزار هم برای راحت‌تر تایپ کردن فرم الف تولید شد و داشتند به خودکفایی و شکوفایی می‌رسیدند که...۴. دولت الکترونیک با قدرت هر چه تمام تر سامانه‌ی یکپارچه‌ای را معرفی کرد جهت سر و سامان دادن به همه‌ی آشفتگی‌های نرم‌افزاری موجود در سامانه‌های بی‌سامان آموزش و پرورش. و دست پختش شد همین سناد که می‌بینید.این روزها که معلم‌ها به اجبار باید برای ثبت نمرات وارد این سایت شوند و نمرات کلاس خود را مستقیم وارد سامانه کنند، ساعتی سه بار شاهد این خطا هستیم و من بارها راه حل این خطا را گوگل کرده‌ام.برادران برنامه‌نویس پروژه‌ی بزرگ کشوری، یک ذره رم اضافه کنید!پروژه در حد کشور، اجرا در حد پروژه دانشجوییآفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هیچیاین نوشته به مرور تکمیل خواهد شد... </description>
                <category>آموزش و پرورش</category>
                <author>هادی دادخواه</author>
                <pubDate>Mon, 11 Nov 2019 17:50:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش یازدهم - آموزش و پرورش، عروس هزار داماد</title>
                <link>https://virgool.io/education/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%B4-%D8%B9%D8%B1%D9%88%D8%B3-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%AF-hhizoh3crk3w</link>
                <description>وقتی مسئولین ما تصمیمی می‌گیرند:و وقتی با نتایج آن تصمیم مواجه می‌شوند:سال ۱۳۸۶ قانونی جامع در کشور به تصویب رسید تحت عنوان قانون مدیریت خدمات کشوری.ماده ۲۴ این قانون چند بند خاص داشت:بند ب-  تعداد مجوزهای استخدامی به نحوی تعیین گردد که تعداد کارمندان دستگاه‌های اجرائی که به هر نحو حقوق و مزایا دریافت می‌کنند و یا طرف قرارداد می‌باشند هر سال به میزان دو درصد در امور غیر  حاکمیتی نسبت به سال قبل کاهش یابد.بند ج-  حداکثر معادل یک سوم کارمندان که به روش‌های بازنشستگی، بازخریدی، استعفاء و سایر موارد از خدمت دستگاه‌های اجرائی خارج می‌شوند استخدام نمایند.اگر همان روزها قانون‌گذاران دوراندیش ما خبری از احوال جمعیت و هرم سنی گرفته بودند و تحلیلی روی آمار دانش‌آموزان کشور در سال‌های آینده (آینده‌ی آنها یعنی امروز ما) انجام می‌دادند و این قانون را برای آموزش و پرورش مستثنی می‌کردند، امروز ما با ۱۴ هزار کمبود معلم در شهر تهران و ۲۰۰ هزار کمبود معلم در سراسر کشور طی امسال و دو سال آینده روبرو نبودیم.می‌گویند یکی از مشکلات آموزش و پروش این است که تعداد حقوق‌بگیرانش زیاد است و همیشه عدد یک میلیون را برای آن ذکر می‌کنند. آخرین آماری که می‌شود به آن استناد کرد ۸۰۰ هزار نفر است که طبق قاعده‌ی قانون مدیریت خدمات کشوری سال به سال رو به کاهش است.در سطح رسانه‌ها و در چشم مردم مطالبات فرهنگیان را به حقوق و معوقات کاهش داده‌اند، در حدی که دانش‌آموز در کلاس می‌گوید آقای معلم دیشب اخبار گفت حقوقتان واریز شد.در صورتی که مشکل معلم‌ها حقوق و پول نیست، مشکل سوءمدیریت است. من می‌گویم بزرگترین مشکل آموزش و پرورش امروز ما این است که یک متولی ندارد. به عروس هزار داماد تشبیه می‌کنم. چون هر کسی در هر جایی به سلیقه‌ی خود زخمی بر تن این بیمار(عروس) زده است.در مباحث زیبای دانشگاهی می‌نویسند که آموزش و پرورش متمرکز، یعنی در رأس هرم اجرایی وزیر است و با سلسله مراتبی این مدیریت به مناطق و ادارات منتقل می‌شود. ولی تصمیم یکی است و لازم‌الاجرا.و در همان مباحث زیبای دانشگاهی می‌نویسند که آموزش و پرورش غیرمتمرکز، یعنی یک دستورالعمل کلی ابلاغ می‌شود و هر منطقه بنا بر نظر خود قوانینی را تصویب و اجرا می‌کند.سپس می‌گویند کشور ما سبک مدیریتی متمرکز و کشورهای اروپای غربی سبک مدیریت غیرمتمرکز را دارند. خب همه‌ی اینها روی کاغذ و جزوه‌ی دانشگاهی خیلی هم قشنگ و خوب است. ولی آنچه من از این آموزش و پرورش دیده‌ام، نه یک سیستم متمرکز منسجم، که یک سیستم فشل ناکارآمد با حداکثر سطح اختلاف سلیقه در بین مدیران است که همگی در جهت‌های ناهمسوی یکدیگر به جد در حرکتند.در آموزش و پرورش کسی را پیدا نمی‌کنید که بگوید اشتباه کردم. وزیر ۳۰ سال پیش امروز اگر مصاحبه کند همه‌ی طرح‌هایش را (ولو شکست خورده و شکستش ثابت شده) موفق ارزیابی می‌کند.نمونه‌ی بارز یکی از این طرح‌های اسفناک، ارزشیابی توصیفی است.از طرح‌های اشتباه بگذریم که صحبت الان من در این مطلب درباره کلاس‌های درس خالی است.۲۰ روز از مهر ۱۳۹۸ گذشته و هنوز ۱۰ هزار کلاس درس در تهران معلم ندارند. طبق آمار و گزارش‌های پراکنده در استان پهناور سیستان و بلوچستان ۱۴ هزار معلم مورد نیاز است.امروز مشکل آموزش و پرورش ما به نظر من حذف زبان انگلیسی از مدارس نیست، که این فقط پوششی رسانه‌ای بر مشکل اصلی است. مشکل اصلی این است که امروز معلم نداریم و تا ۵ سال آینده وضع از این هم بدتر خواهد شد.البته مدیران دوراندیش ما همیشه در آخرین لحظات با مدیریت اتوبوسی خودشان مشکلات را حل می‌کنند. برای مثال برای معضل کلاس‌های خالی تهران، از ۲۶ شهریور به تمام سربازمعلم‌ها و معلم‌های حق‌التدریسی که برای چند سال به سراغ کار و زندگی خود رفته بودند و قید معلمی را زده بودند، فراخوان داده‌اند که برگردید و اگر کلاس‌های خالی تهران را پر کنید شما را پیمانی! می‌کنیم. به این می‌گویند مدیریت اتوبوسی. و کلاس‌ها در حال پر شدن است. سال آینده و دو و سه سال آینده هم شاید به همین روش کلاس‌ها پر شوند.بحث من سر حقوق و مزایا نیست. بحث من روی شیوه‌ی استخدام و بود و نبود دانشگاه فرهنگیان نیست. من حرفی روی این که جذب معلم جدید باید چطور باشد ندارم. من کاری به نقد قانون مدیریت خدمات کشوری هم ندارم.همه‌ی حرف من این است که ..در آخر چه برای ما می‌ماند؟چندین بار پاسخ این سؤال را نوشتم و به خاطر لحن تندم پاک کردم و فکر کردم و باز نوشتم و باز پاک کردم. بی خیال نوشتن پاسخ این سؤال شدم. شما بگویید، وقتی کلاس‌های درس فقط باید با یک مترسک به اسم معلم پر شود و سواد و دانش‌ و تخصص و معیشت و اخلاق و رفتار آن مترسک برای هیچ کسی مهم نیست، برای ما چه می‌ماند؟نقدهایی بر آموزش و پرورش - مقدمهنقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش اول - بوروکراسینقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش دوم - تنبیهنقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش سوم - اهداف آموزشینقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش چهارم - خشونتنقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش پنجم - آقای معلم بچه من خوبه؟نقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش ششم - بزرگترین مانع آموزشنقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش هفتم - شعارزدگینقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش هشتم - آموزش پارتی بازینقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش نهم - پنج مانع اصلی آموزش و پرورشنقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش دهم - مدیریت کلاس به روش امیرکبیرنقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش یازدهم - آموزش و پرورش، عروس هزار دامادنقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش دوازدهم - گزارش پیشرفت تحصیلی</description>
                <category>آموزش و پرورش</category>
                <author>هادی دادخواه</author>
                <pubDate>Sun, 13 Oct 2019 21:00:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به کودکانتان رحم کنید...</title>
                <link>https://virgool.io/education/%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%AD%D9%85-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-nmqbesspvlsi</link>
                <description>مطلبی از دکتر سرگلزایی خواندم که ارزش انتشار مجدد در ویرگول را دارد. بخوانید و نشر دهید. بگذارید به دست همه‌ی پدر و مادرها برسد. به کودکان رحم کنید. آنها اسیر ما نیستند. آنها قرار نیست آرزوهای تحقق نیافته‌ی ما را محقق کنند. آنها قرار نیست بهترین شوند. دست از سر بچه‌ها بردارید. بگذارید فقط خوشحال باشند. همین. کسی که خوشحال باشد، خودش راه خودش را پیدا خواهد کرد.به نقل از وب‌سایت منبع: (لینک در پایان متن)مریم یازده ساله است و در کلاس پنجم ابتدایی یکی از پرآوازه ترین مدارس  تهران درس می خواند. تکالیف درسی چند روزش را مرور می کنیم: معلّم ریاضی  جمع کسرهای مرکّب را از او خواسته است، معلّم علوم تعاریف نزدیک بینی،  دوربینی، آستیگماتیسم، آب مروارید و کوررنگی را از او خواسته است. معلّم  فارسی (در واقع عربی!) از او انتظار دارد ریشه های متفاوت واژه های به ظاهر  مشابهی همچون «الغاء» و «غالی» را بشناسد (واژه هایی که در زبان محاوره  فارسی کاربرد زیادی ندارند)، معلّم دینی می خواهد مریم تفاوت های نماز جمعه  و سایر نمازهای دو رکعتی را بداند و معلّم پرورشی (که این روزها معلم  مشاور نامیده می شود) از مریم خواسته سر بریدهٔ شهید حُجَجی را نقاشی کند!فقط  یک سوّم سال تحصیلی گذشته و اینها هم توقّعات و تکالیف دو سه روزِ مریم  است. فراموش نکنید که مریم یازده سال دارد و نیاز به بازی، تفریح و معاشرت  با اعضای خانواده و فامیل هم دارد. مریم صبح خیلی زود به مدرسه می رود و تا  دو بعد از ظهر در مدرسه است، عملاً تا به خانه برسد و تکالیف خود را شروع  کند 4 بعد از ظهر است و او علاوه بر خستگی روز، بار سنگین تکالیف فردا را  هم به دوش دارد. طبعاً نه قدرت یادگیری یک کودک یازده ساله، نه توان  جسمی او و نه وقتی که در اختیار دارد برای یادگیری این همه مطلب و انجام  تکالیف مربوطه کافی نیست. راه حل چیست؟ برادر بزرگ مریم راجع به بیماری های  چشم برایش می نویسد، خواهر بزرگ مریم سر شهید حججی را برایش نقاشی می کند،  پدر مریم با دشواری برای مریم توضیح می دهد که ریشه «غالی»، «غلو» است در  حالیکه ریشه «الغاء»، «لغو» است (چون مریم باب های ثلاثی مزید را نخوانده  است فهم اینکه چگونه لغو تبدیل به الغاء می شود امکان ندارد و چون مریم اسم  فاعل را نخوانده است این که چگونه و چرا غلو تبدیل به غالی می شود غیر  ممکن است!). مادر مریم هم باید راجع به نماز جمعه (که هرگز نرفته است!)  تحقیق کند و برای مریم راجع به آن توضیح دهد! تمام خانواده باید دست به  دست هم بدهند تا تکالیف هر روزهٔ مریم به سرانجام برسد و مریم دست خالی به  مدرسه نرود! و این در حالی است که علیرغم این که این مدرسه برای ثبت نام  مریم هر سال پولی برابر با حقوق کامل یک سال یک کارگر دریافت می کند، مرتب  دانش آموزان و خانواده هاشان را تهدید به اخراج می کند!مریم هر روز که  به مدرسه می رود می داند که تکالیفش با تلاش جمعی خانواده به ثمر رسیده است  ولی نمی داند که این ماجرا برای تمام همکلاسانش اتفاق افتاده است. مریم  گمان می کند فقط خود اوست که نمی تواند این همه اطلاعات را هضم و پردازش  کند و به خاطر بسپارد. مریم تصور می کند همکلاسانش می توانند و فقط خود  اوست که نمی تواند! می دانید چرا مریم این گونه فکر می کند؟ چون در مدرسه،  همه باید نقش بازی کنند و تظاهر کنند تکالیف را خودشان انجام داده اند!  معلّمان هم در این تظاهر شرکت می کنند!معلّم مشاوره می داند که قاعدتاً  این سرهای بریده شده توسط کودکان یازده ساله کشیده نشده اند ولی به خودش  دروغ می گوید و باور دارد که با این پروژهٔ نقاشی، توانسته «ارزش» ها را  ترویج کند!نه تنها مریم بلکه تمام دانش آموزان مدرسهٔ گران قیمتِ  پرآوازه دچار احساس حقارت، اعتماد به نفس پایین و تظاهر و ریاکاری می شوند.  نتیجهٔ این تظاهر و ریاکاری نیز عزّت نفس پایین است. حالا خود این  اعتماد به نفس پایین، سیکل معیوبی ایجاد می کند که باعث می شود مریم دیگر  به اندازهٔ توانایی خودش نیز تکالیفش را انجام ندهد. وِردِ کلام مریم «نمی  توانم، یاد نمی گیرم» شده است.تا اینجا فقط به خود مریم پرداختیم. تکالیف هر روزه ای که مریم از  مدرسهٔ گران قیمت پرآوازه با خودش به خانه می آورد استرس مضاعفی بر استرس  کلّی خانواده می افزاید. پدر، مادر، خواهر و برادر مریم هرکدام تکالیف کاری  و استرس های جسمی و روانی خاص خود را دارند و حالا هر روز باید تنش ناشی  از تکالیف درسی مریم را هم به دوش بکشند. این سیکل معیوب در تمام خانواده  ها باز تولید می شود! بگذریم که بعضی از این خانواده ها در تعطیلات آخر  هفته هم، وقت خودشان و مریم را با کلاس موسیقی و کلاس زبان انباشته تر می  کنند و تصور می کنند با این کار فرزندشان چند بُعدی و همه جانبه فرهیخته می  شود!نمی توانم بگویم در این نظام بیمار، خانواده ها هستند که این  مدارس را بازتولید می کنند یا گردش مالی هنگفت و تبلیغات وسیع این مدارس  است که بیماری فکری خانواده ها را بازتولید می کنند. به گمان من در این  چرخهٔ معیوب، مدرسه و خانواده هر دو در عین حال که نقش جلّاد را به عهده  دارند نقش قربانی را هم به دوش می کشند. معلّمان و مدیران این مدارس هم می  گویند این الگو محصول توقّعات خانواده هاست. خانواده هایی که انتظار دارند  فرزندانشان در کنکور تیزهوشان یا در امتحان ورودی سایر مدارس گرانقیمت پر  آوازه قبول شوند و اگر مدارس در جهت این توقعات پیش نروند رقبای آنها گوی  سبقت را می ربایند. بنابراین پدران و مادران، معلّمان و مدارس را تحت فشار  می گذارند و مدارس و معلّمان هم متقابلاً پدران و مادران را! براین مبناست  که می گویم خانواده و مدرسه، هم نقش جلّاد را بازی می کنند و هم نقش قربانی  را. تنها کسانی که قربانی بی گناه این نظام تفاخر، رقابت کور و نمایش  تظاهر و ریاکاری هستند فرزندان ما هستند که بیماری های فرهنگی و اجتماعی  ما، حال و آیندهٔ آنها را به تاراج می برند.منبع: وب‌سایت شخصی دکترمحمدرضاسرگلزاییحسن ختام: (به سبک آقای محسنی: دست انداز) https://www.aparat.com/v/ZHFUf </description>
                <category>آموزش و پرورش</category>
                <author>هادی دادخواه</author>
                <pubDate>Sun, 29 Sep 2019 17:05:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استخدام در آموزش‌و‌پرورش، تهدیدها و فرصت‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/education/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%D9%88%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%B4-%D8%AA%D9%87%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D9%81%D8%B1%D8%B5%D8%AA%D9%87%D8%A7-fykzpcgdpruu</link>
                <description>استخدام در آموزش‌و‌پرورش تهدیدها و فرصت‌های بسیاری را به همراه خود دارد که در این مقاله به بررسی برخی جنبه‌های آن خواهیم پرداخت.طبق نامه ای که اخیراً وزیر آمورش و پرورش به معاون اول رئیس جمهور نوشت، تا سال ۱۴۰۱ تعداد دانش آموزان ۱۵/۵میلیون نفر و تعداد معلمان مورد نیاز کشور چیزی حدود ۸۰۰هزار نفر خواهد بود (وزیر آموزش‌وپرورش در نامه‌ای به جهانگیری مطرح کرد). با افزودن پرسنل غیر معلم آموزش‌و‌پرورش و اولیای دانش آموزان چیزی حدود ۴۰میلیون نفر از جمعیت ایران روزانه با آموزش‌و‌پرورش سر و کار دارند.بنابراین آموزش‌و‌پرورش یکی از اولویت‌های اصلی و اثر گذار است که بهبود آن اثرات کوتاه مدت و پایدار بسیاری خواهد داشت. از طرفی نیاز به استخدام و به کارگیری این تعداد معلم اتفاق ویژه‌ای است که اگرچه فرصت‌های بسیاری با خود همراه دارد اما اگر به چالش‌های آن توجه نشود هم برای معلمان و هم جامعه تهدیدهای جدی خواهد داشت.متن پیش‌رو تجربه شخصی من در فرآیند جذب و استخدام آموزش‌و‌پرورش است. تلاش می‌کنم در این متن به فرصت‌ها و تهدیدهایی که در این میان وجود دارد توجه کنم و استارت‌آپ‌ها و دغدغه‌مندان را برای استفاده از فرصت‌هایی که وجود دارد و دفع تهدید‌ها یا تبدیل آن‌ها به فرصت‌های کسب‌و‌کاری به زوایای این موضوع آگاه نمایم.مرحله اول- آزمون استخدامیتقریباً بهمن ماه ۹۶ بود که از خدمت سربازی فارغ شدم و همان زمان بود که زمزمه‌هایی از برگزاری آزمون استخدامی آموزش‌و‌پرورش شنیده می‌شد. چندان امیدی به قبولی نداشتم و تصورم این بود که بدون بند پ نمی‌توان در ارگان‌های دولتی استخدام شد. اما با این حال با توصیه‌ی خانواده در آزمونی که مرداد ماه ۹۷ برگزار شد شرکت کردم.مرحله اول آزمون را سازمان سنجش برگزار می‌کرد. آزمون تستی بود و نتایج همان طور وعده داده شده بود سر وقت اعلام شد.مرحله دوم- تحویل مدارک، مصاحبه تخصصی و عقیدتیاز وقتی که مسئولیت‌ها به وزارت آموزش‌و‌پرورش سپرده شد، مقداری شرایط تغییر کرد و باید از همان ابتدا حساب کار دستمان می‌آمد که وارد چرخه‌ی سختی شده‌ایم. مرحله بعدی تحویل مدارک و مصاحبه تخصصی بود. سه برابر ظرفیت قبولی نهایی (بعضی رشته‌ها هم دو برابر ظرفیت) در این مرحله قبول شده بودند؛ چیزی حدود ۳۴ هزار نفر.با توجه به جمعیت زیاد مصاحبه‌شوندگان دو سه ساعتی منتظر بودیم. مصاحبه کوتاه بود و مختصر. سه یا چهار نفر مصاحبه‌کننده در اتاق منتظر بودند تا هم مدارک را بررسی کنند و هم مسائل مختلف را از ما بپرسند. ظاهراً معیارهایشان بیشتر حول تسلط بر محیط‌های سخت و استرس‌زا، تسلط تخصصی نسبی و روان‌خوانی قرآن بود. شاید تأهل و شرایط زندگی هم برایشان دارای امتیاز بود. بعد از این مرحله بنا بود نتایج مصاحبه در سایت سازمان سنجش اعلام شود. که مقداری بیش از زمان پیش بینی شده منتظر ماندیم.بعد از مدتی نتایج اعلام شد و مانده بود گزینش عقیدتی که شامل احکام، آداب و اذکار نماز، روخوانی قرآن، ولایت فقیه، نماز جمعه و جماعت و … می‌شد. تقریباً همه افرادی که به این مرحله رسیده بودند قبول شدند؛ ظاهراً حدود ۱۷ هزار نفر.مرحله سوم- آموزش پیش از خدمت معلمانبعد از مدتی نتایج اعلام شد و مانده بود گزینش عقیدتی که شامل احکام، آداب و اذکار نماز، روخوانی قرآن، ولایت فقیه، نماز جمعه و جماعت و … می‌شد. تقریباً همه افرادی که به این مرحله رسیده بودند قبول شدند؛ ظاهراً حدود ۱۷ هزار نفر.از وقتی که مسئولیت‌ها به وزارت آموزش‌و‌پرورش سپرده شد، مقداری شرایط تغییر کرد و باید از همان ابتدا حساب کار دستمان می‌آمد که وارد چرخه‌ی سختی شده‌ایم. مرحله بعدی تحویل مدارک و مصاحبه تخصصی بود. سه برابر ظرفیت قبولی نهایی (بعضی رشته‌ها هم دو برابر ظرفیت) در این مرحله قبول شده بودند؛ چیزی حدود ۳۴ هزار نفر.با توجه به جمعیت زیاد مصاحبه‌شوندگان دو سه ساعتی منتظر بودیم. مصاحبه کوتاه بود و مختصر. سه یا چهار نفر مصاحبه‌کننده در اتاق منتظر بودند تا هم مدارک را بررسی کنند و هم مسائل مختلف را از ما بپرسند. ظاهراً معیارهایشان بیشتر حول تسلط بر محیط‌های سخت و استرس‌زا، تسلط تخصصی نسبی و روان‌خوانی قرآن بود. شاید تأهل و شرایط زندگی هم برایشان دارای امتیاز بود. بعد از این مرحله بنا بود نتایج مصاحبه در سایت سازمان سنجش اعلام شود. که مقداری بیش از زمان پیش بینی شده منتظر ماندیم.با تدبیر دولت فعلی ایده‌ای جالب داده شده بود؛ معلمان قبل از ورود به مدارس می‌بایست آموزش‌های لازم معلمی حرفه‌ای را در دوره بدو خدمت بیاموزند؛ البته با هزینه خودشان.مسئول برگزاری دوره دانشگاه‌های فرهنگیان (برای آموزش دروس غیر فنی) و تربیت دبیر شهید رجایی (برای آموزش دروس فنی) بودند. این دوره برای معلمان یک سال به طول انجامید و استخدام پیمانی معلمان مشروط بر قبولی در آزمون کتبی انتهای این دوره بود.اگر دولت پول می‌داشت و هزینه‌ی یک ساله را به معلمان می‌داد یا لااقل دوره بدو خدمت را جزو سنوات استخدامی معلمان در نظر می‌گرفت شرایط ذهنی معلمان در این دوره یک ساله خیلی بهتر بود. از آن‌جایی که همه استان‌ها امکانات لازم برای دوره حضوری تابستان را نداشتند و ظاهراً بودجه تخصیص یافته برای برگزاری دوره خیلی زیاد نبود، دوره حضوری مجموعاً در ۴ یا ۵ استان (برای هر رشته‌ی آموزشی) برگزار شد.با این حال و در هر صورت این دوره هر طور که بود با زحمات مسئولین وزارت‌خانه و سختی‌هایی که معلمان متحمل شدند سپری شد و اغلب قبول شدگان در مراحل قبلی با موفقیت این مرحله را نیز سپری کردند.شیوه‌های آموزشی نیازمند بهبودباید اعتراف کنم که محتوای آموزشی که در دوره‌های مجازی و حضوری ارائه شد، بسیار غنی و مورد نیاز معلمان بود. اما روش‌های آموزشی، از جزوه‌ها گرفته تا فیلم‌ها و جلسات پرسش و پاسخ آنلاین نیازمند اصلاحات زیادی بودند. با بهبود مدل‌های آموزش مجازی این امکان وجود داشت که دوره‌ی حضوری که هزینه‌ی زیادی را هم به معلمان، هم به وزارت‌خانه و هم به دانشگاه تحمیل کرد در مدت زمان کوتاه‌تری برگزار شود.این خلاء می‌تواند فرصت بسیار مناسبی برای شرکت‌های نوپا و استارتاپ‌ها باشد تا با اصلاحات و ترمیم روش‌های آموزش مجازی هزینه‌های این دوره‌ها را کاهش داده و در عین حال بر کیفیت آن بیفزایند.آینده‌ی سخت پیش روی معلمانسرتان را درد نیاورم. این‌طور که مشخص است تا اینجا بخش راحت ماجرا بوده و هنوز ۱۷هزار استخدامی ماده ۲۸ (توضیح در پی‌نوشت) وارد مدارس نشده‌اند. اگر پای صحبت های هر کدام از این ۱۷هزار نفر بنشینید خواهید دید که در این مدت با چه مشکلاتی دست و پنجه نرم کرده‌اند.معلمانی که از میان حدود ۵۰۰هزار داوطلب جویای کار با مدارک بالا از دانشگاه‌های برتر کشور استخدام شده‌اند تا با حقوق حدود ۱/۵میلیون تومانی فعالیت خود را آغاز کنند. افرادی که اغلب با انگیزه‌های متعالی وارد این شغل شده‌اند. اما حقوق کم و هزینه‌های بالای زندگی معمولاً نگاه آرمانی را از معلمان می‌گیرد و چه بسیار که پس از مدتی به رفع مسئولیت و شغل دوم برای امرار معاش می‌اندیشند.فرصت‌های استارتاپی برای بهبود آموزش‌و‌پرورشاستارتاپ ها از دو جهت کلی وظیفه و فرصت دارند به کمک نظام آموزشی کشور بیایند. اول اینکه هزینه‌های دولت را پایین بیاورند و در ثانی به کمک معلمان بیایند و از طریق بهبود سیستم متمرکز و بروکراتیک آموزش‌و‌پرورش، عدالت آموزشی را در سراسر کشور گسترش دهند و به پرورش نسل‌های آینده کمک کنند.زمینه‌های همکاری و نیازهای آموزش‌و‌پرورش را به عنوان یک ناظر در این موارد می‌توانم دسته‌بندی کنم:۱) فعالیت‌های مورد نیاز معلمان و کادر آموزشی:ایجاد سیستم یکپارچه آموزش‌و‌پرورش جهت تسهیل ارتباط بین مدیران مدارس، مناطق، شهرها، استانها و … با یکدیگر.اتوماسیون تمام مراحل استخدام و فعالیت معلمان.بهبود دوره‌های آموزش مجازی ابتدا و ضمن خدمت معلمان.تولید محتوای سهل‌الوصول برای معلمان در زمینه‌های: روانشناسی کودک و نوجوان، روانشناسی تربیتی، روش‌های یاددهی و یادگیری، فلسفه تعلیم و تربیت، آموزش کارآفرینی، روش‌های ایجاد خلاقیت در دانش‌آموزان، مشاوره، اخلاق معلمی، روش‌های نوین تدریس، و دیگر محتواهای آموزشی مورد نیاز معلمان.ایجاد حساب کاربری برای معلمان و در اختیار گذاشتن موارد اشاره شده در بند قبل طبق برنامه هفتگی، ماهیانه و سالیانه و ارائه گزارشات آماری از بازخورد، تحلیل و بررسی این فعالیت‌ها توسط مدیریت مرکزی آموزش‌و‌پرورش.ایجاد بانک سوالات به روز در دروس مختلف جهت بررسی دقیق سطح علمی دانش‌آموزان.انجام تست‌های مختلف جهت بررسی سطح هوش و شخصیت و بر مبنای آن‌ها ارائه نیازها و توانمندی‌های دانش‌آموزان به معلمان و اولیا.انجام تست‌های روانشناسی جهت بررسی وضعیت روحی، روانی (از قبیل بررسی اضطراب، افسردگی، میزان اعتماد به نفس و …) دانش آموزان و انتقال نتایج به معلمان و اولیا.برگزاری آزمون‌های آنلاین.بهبود و به‌روزرسانی شیوه‌های ارزشیابی.۲) فعالیت‌های مورد نیاز دانش‌آموزان:هدایت تحصیلی با بررسی‌های دقیق آماری طبق داده‌های به دست آمده از نمرات، علایق و توانمندی‌های دانش‌آموزان.تسهیل جزوه‌نویسی الکترونیک.آموزش الکترونیک تمام دروس برای دانش آموزان برای رفع نواقص آموزشی معلمان.پ. ن: نگارنده خود آگاه است که برخی از مناطق محروم کشور دسترسی به اینترنت و ابزارهای الکترونیک ندارند، اما این باور وجود دارد که در بلند مدت این خدمات هم صرفه اقتصادی برای دولت دارد، هم به عدالت آموزشی کمک می‌کند، هم کیفیت آموزش در کشور بهبود چشم‌گیری خواهد داشت و به همین واسطه در نهایت بسیاری از معضلات فرهنگی و اجتماعی در کشور کاهش خواهد یافت.این مطلب پیش از این در بلاگ اینووین منتشر شده است.</description>
                <category>آموزش و پرورش</category>
                <author>ابراهیم محمدی</author>
                <pubDate>Fri, 27 Sep 2019 20:53:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معنی دقیق آموزش و پرورش</title>
                <link>https://virgool.io/education/%D9%85%D8%B9%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%B4-wjv57pswkto2</link>
                <description>آموزش و پرورش در یک جمله یعنی: آموزش + روش آموزش (پرورش)برای درک بهتر موضوع یک مثال می‌زنم.من می‌توانم یک جدول ضرب رابه دو روش در یک کلاس سوم ابتدایی به ۳۰ دانش‌آموز یاد بدهم.روش اول:پس از ۱۵ دقیقه صحبت از فواید جدول ضرب و این که چقدر جدول ضرب خوب است و ما باید آن را حفظ باشیم تا در زندگی موفق باشیم، به دانش‌آموزان می‌گویم برای آخر هفته جدول ضرب را حفظ کنید. از روی آن ده مرتبه بنویسید تا در ذهنتان خوب جا بیفتد. و بعد از یک هفته هرکس که حفظ نکرده بود و یا ننوشته بود را بفرستم پیش مدیر مدرسه و به اولیای او زنگ بزنند و بازخواستشان کنند که چرا این بچه کاری که معلم خواسته را انجام نداده است. مگر می‌خواهد سربار جامعه شود و در آینده شغل خوبی پیدا نکند و اگر می‌خواهند بچه‌ موفق و خوبی داشته باشند از معلم تکالیف را پیگیری کنند و بچه را مجبور کنند که به حرف معلم گوش دهد و خوب درس بخواند و الخ...روش دوم:به دانش‌آموزان می‌گویم بچه‌ها تا حالا فکر کردید اگر بخواهیم چند عدد را به تعداد زیاد با هم جمع کنیم باید چکار کنیم؟ بیایید همه‌ی راه‌های ممکن برای جمع تعداد زیادی عدد یکسان را با هم کشف کنیم. یک ماه هم طول بکشد که همه‌ی روش‌های ابداعی تک تک بچه‌ها را بررسی کنم و به همه‌ی بچه‌ها اهمیت یکسان بدهم و روش همه را روی تخته بنویسم و راجع به آن روش بحث کنم و در نهایت و به یک جمع‌بندی برسم. و اگر کسی در این میان به خواسته من اهمیت نداد و ضرب برایش جذابیتی نداشت پیش مدیر مدرسه نفرستم و اولیای او را بازخواست  نکنم. به جایش بگویم بشین و نقاشی بکش یا هر کار دیگری که دوست داری انجام بده. و اولیای او که آمد و شاکی بود که چرا بچه من را مجبور نکردی از روی جدول ضرب ده بار بنویسد تا یاد بگیرد و مثل من بدبخت نشود و سری توی سرها در بیاوررد بگویم به ضرب علاقه‌ای نداشت به جایش نقاشی دوست داشت و الان نقاشی‌های خیلی قشنگی می‌کشد.در هر دو روش اغلب! بچه‌ها یک جدول ضرب را آموختند.ولی در روش اول:آن‌ها که توانستند و زود حفظ کردند، تشویق شدند و تبدیل به ستاره‌ی کلاس شدند و برچسب دانش‌آموز خوب گرفتند. آنها که یادگیری کندتری داشتند و نتوانستند حفظ کنند برچسب احمق و خنگ از دوستانشان گرفتند و مقایسه شدند و تحقیر شدند.از همه مهم‌تر همه‌ی این دانش‌آموزان ( چه آنها که جدول ضرب را در یک هفته حفظ کردند چه آنها که نکردند) در نهادی به نام نهاد مدرسه، به تبعیت از دیگر نهادهای جامعه از جمله نهاد عدالت و امنیت و خانواده و سیاست و مذهب و غیره... زور و جبر و اطاعت‌پذیری و اجرای اوامر مافوق بدون سؤال کردن را آموخته‌اند. یعنی تربیت شدند برای انجام بدون قید و شرط دستورات بدون سؤال پرسیدن. حتا آنهایی که مشقشان را دادند خواهر بزرگشان نوشت و من معلم نفهمیدم و امضا کردم، دورویی و تقلب و نیرنگ را آموختند. آن که عزیزکرده‌ی من بود و به جای ۱۰ بار، ۹ بار نوشت و من زیرچشمی رد کردم، مزه‌ی بی‌عدالتی را چشید و آن را آموخت. و بغل دستی‌اش که ۹ بار نوشت ولی من از او نپذیرفتم فهمید که باید چاپلوسی کند که عزیز شود.ولی در روش دوم:دانش‌آموزان علاوه بر آموختن همان جدول ضرب،  (و حتا حفظ کردن آن) پیش از هر چیز به درک و فهمی از مفهوم ضرب رسیدند. سپس همان جدول ضرب را حفظ کردند ولی با تفاوت‌های بسیار زیاد!از همه مهمتر این که بر خلاف میلشان و با زور و جبر کاری را انجام ندادند، بنابراین زورگویی را نیاموختند. برعکس، عدالت در آنها نهادینه شد. مفهوم اختیار و دموکراسی را هم در عمل تجربه کردند. حتا از معلم خود پرسیدند چرا باید جدول ضرب را حفظ کنم؟ و معلم نگفت چون من می‌گویم و چون در کتابت هست و چون همه حفظ می‌کنند، پس سؤال کردن را هم آموختندو آن کس که حفظ کرد به آن کسی که حفظ نکرد برتری نیافت و هیچ کسی با دیگری مقایسه نشد و هیچ کسی به خاطر ناتوانی در حفظ کردن تحقیر نشد.پس بار دیگر که این عبارت را خواندید:آموزش و پرورشفکر نکنید آموزش یعنی کتاب درسی و پرورش یعنی نصیحت‌های معلم سر کلاس که دروغ نگویید و خوب باشید و به بزرگتر احترام بگذارید و از این حرف‌ها. پرورش همان آموزش است و آموزش همان پرورش است.</description>
                <category>آموزش و پرورش</category>
                <author>هادی دادخواه</author>
                <pubDate>Thu, 05 Sep 2019 11:29:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کمی درباره جبار باغچه‌بان</title>
                <link>https://virgool.io/education/%DA%A9%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%BA%DA%86%D9%87%D8%A8%D8%A7%D9%86-tayiqe37ulkz</link>
                <description>جبار عسگرزاده معروف به جبار باغچه‌بان را به حق می‌توان اولین معلم الفبای فارسی به روش امروزی دانست.جبار باغچه‌بان ۸۰ سال پیش در تدریس الفبای فارسی روشی ابداع کرد که تا به امروز استوار و پابرجا مانده است و برای آن جایگزینی بهتر پیدا نشده.استاد باغچه‌بان بیش از ۳۰ کتاب تألیف کرده که به علت اهمال‌کاری و قدرناشناسی ذاتی ما مردم این روزگار، امروزه بخش زیادی از این کتاب‌ها در دسترس نیست.استاد باغچه‌بان برای اولین بار در ایران الفبای ناشنوایان را ابداع نمود و مدرسه‌ی ناشنوایان را تأسیس کرد.در این لینک الفبای ابداعی استاد باغچه‌بان به همت اجانب در دسترس ما ایرانی‌هاست.از این لینک می‌توانید کتاب &quot;برنامه کار یکساله آموزگار کلاس اول&quot; که نزدیک به ۸۰ سال است راهنمای تدریس معلمان پایه‌ی اول ابتدای این مرز و بوم است را مطالعه کنید.چقدر جای آدم‌های این چنین خوبی در روزگار ما خالی‌ست...</description>
                <category>آموزش و پرورش</category>
                <author>هادی دادخواه</author>
                <pubDate>Wed, 03 Jul 2019 09:43:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدرسه بیماری‌زا</title>
                <link>https://virgool.io/education/%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%D8%A7-goujjxz6rw78</link>
                <description> https://virgool.io/@hadi.dadkhah/%D8%A7%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D9%82%D8%B1%DB%8C%D8%A8-woyssbfv9sxw در پست قبل دکتر رضا قریب را معرفی کردم. معرفی من آنقدر کوتاه بود که شاید توجه کسی را جلب نکرده باشد. خب البته به دنبال جلب توجه نبودم. فقط خواستم اسمی از دکتر قریب برده باشم و برای کسانی که علاقه‌مند ایشان هستند آدرس صفحات مجازی ایشان را یادداشت بگذارم.در این مطلب قصد دارم آخرین ویدئوی لایو اینستاگرام ایشان را به عنوان باب بازگشایی یک بحث مهم در آموزش  پرورش به همراه خلاصه و توضیحی منتشر کنم.Pink Floyd’s The Wallامیدوارم از بحث امروز لذت ببرید، و دیگر ویدئوهای دکتر قریب را تماشا کنید.هشدار جدی: دیدن و فهمیدن جان کلام ایشان نیاز به ظرفیت بالایی دارد. زبان استاد تند است و نباید حرف‌های ایشان را بر سبیل عقاید جاری و عقاید قبلی خودمان با لبخند شکاک و تمسخرآمیز تلقی کنیم.در ابتدای ویدئو، دکتر قریب ادعا می‌کند همه‌ی ما بیماریم و در ادامه به بیان دلایل این بیماری می‌پردازد.با پخش یک دقیقه‌ی ابتدایی فیلم عصر جدید چارلی چاپلین و تفسیر آن شروع می‌کند و با بیان نظرات پائولو فریره ادامه می‌دهد. در پایان یک بیان زیبا از تشبیه مدرسه و کارخانه می‌کند که توصیه می‌کنم این بخش از ویدئو را حتمن تماشا کنید (دقیقه ۴۰ به بعد). https://www.youtube.com/watch?v=kH6bc2yI-ZE نظام تعلیم و تربیت شبیه یک بانک کار می‌کند.همان‌طور که هرچه که سپرده‌ی ما در بانک بیشتر باشد، سود بیشتری نصیب ما خواهد شد، هرکس بیشتر سالهای عمرش را در مدرسه سپری کرده باشد و مراحل و مدارج را کسب کرده باشد، در نهایت شغل بهتر و موقعیت اجتماعی بهتری نصیبش خواهد شد.این سیستم تعلیم و تربیت، که حاصل صنعتی شدن جوامع و نیاز کارخانه به نیروی کار مطیع و فرمانبردار است، می‌تواند با سیستم بانکداری مقایسه شود و خلاصه‌ی نتایج این مقایسه از دیدگاه پائولو فریره فیلسوف و نظریه پرداز تعلیم و تربیت برزیلی، به این ترتیب است: معلم آموزش می‌دهد و دانش‌آموزان می‌آموزند.معلم همه‌چیز را می‌داند ولی دانش‌آموزان هیچ‌چیزی نمی‌داند.معلم فکر می‌کند و دانش‌آموزان درباره‌ی آن فکر می‌کنند.معلم حرف می‌زند و دانش‌آموزان گوش می‌کنند.معلم تأدیب می‌کند و دانش‌آموزان تأدیب می‌شوند.معلم انتخاب می‌کند و انتخابش را تحمیل می‌کند و دانش‌آموز اطاعت می‌کند.معلم عمل می‌کند و دانش‌آموزان توهم عمل می‌کنند و اعمال معلم را تقلید می‌کنند.معلم موضوع و محتوا را انتخاب می‌کند و دانش‌آموزان خود را با آن منطبق می‌کنند.معلم مرجعیت دانش را با تسلط حرفه‌ای خودش جابجا می‌کند.معلم در فرایند یادگیری فعال است در حالی که دانش‌آموزان کاملا نقش منفعلانه دارند.البته لازم به توضیح است که منظور از معلم در تمام موارد بالا، معلم به مثابه نماینده‌ی نظام آموزش و پرورش در کلاس‌های درس است. چرا که در سیستم آموزش و پرورش کشورهای توسعه نیافته نظام آموزش و پرورش از نوع متمرکز است و تمام اعمال و رفتار و گفتار هر معلم در کلاس، از پیش تعیین شده و دستوری و مطابق برنامه است و معلم نقش بسیار کوچک و ناچیزی و حتا نزدیک به صفر برای اجرای یک تعلیم و تربیت ایده‌آل دارد.و اما سؤال اصلی این است که پس تعلیم و تربیت ایده‌آل چیست؟تعلیم و تربیت واقعی آن است که به جای دادن موضوع یادگیری به دانش‌آموزان، به آنها مسئله بدهیم.یعنی تعلیم و تربیت مبتنی بر مسئله. اکنون در ادامه، طبق نظریات پائولو فریره نظام تعلیم و تربیت مبتنی بر مسئله را بررسی می‌کنیم: معلم تنها کسی که می‌داند و می‌آموزد نیست.معلم فقط آموزش نمی‌دهد، بلکه در حال یادگیری از دانش‌آموزان هم هست.معلم و دانش‌آموزان برای رسیدن به حقیقت لایه لایه کاوش می‌کنند.در نظام تعلیم و تربیت مبتنی بر مسئله انسان موجودی تنها و ایزوله و بی‌ارتباط با دیگران نیست.در نظام تعلیم و تربیت مبتنی بر مسئله دیالوگ جزء جدایی‌ناپذیر تعلیم و تربیت است.در نظام تعلیم و تربیت مبتنی بر مسئله تکیه اصلی بر خلاقیت افراد است و محرک اصلی آنها حقیقت است.نظام تعلیم و تربیت مبتنی بر مسئله در خدمت حاکمان نیست.و باز هم لازم به توضیح است که چنین نظام تعلیم و تربیتی هنوز در کره خاکی محقق نشده است.ولی به قول استاد، نظریه پردازان و فیلسوفان تعلیم و تربیت، این مقاله‌ها را می‌نویسند و این سیمنارها را برگزار می‌کنند که انسان یادش باشد که هنوز امیدی هست.لینک ویدئو در یوتوبلینک ویدئو در تلگراملینک ویدئوی پائولو فریره استناد شده در صحبت‌هامطلب بعدی را هم ببینید: https://virgool.io/@hadi.dadkhah/%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%D8%A7-yzppstdn53mv </description>
                <category>آموزش و پرورش</category>
                <author>هادی دادخواه</author>
                <pubDate>Sat, 22 Jun 2019 05:23:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دستاورد ۱۶ سال ارزشیابی توصیفی</title>
                <link>https://virgool.io/education/%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%AF-%DB%B1%DB%B6-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%B5%DB%8C%D9%81%DB%8C-hxntm1kisxa8</link>
                <description>سال‌ها پیش که ما مدرسه می‌رفتیم باید برای نمره با معلم می‌جنگیدیم.اگر نمره ما زیر ۱۰ می‌شد رفوزه بودیم و باید سال بعد دوباره در همان پایه در جا می‌زدیم. اگر ۲۰ می‌شدیم آفرین بود که از در و دیوار روی سرمان می‌ریخت و می‌شدیم بچه‌ی مردم که مدام بقیه‌ی پدر و مادرها ما را می‌زدند توی سر بچه‌ی خودشان. خلاصه داستانی داشتیم با نمره.متخصصین امر آمدند و بررسی کردند و به این نتیجه رسیدند که اشکال کار آموزش و پرورش ما نمره است و بقیه جاها درست است. آمدند نظام نمره‌دهی را کن فیکون کردند و نظام توصیفی را راه انداختند. نظام توصیفی قرار بود چیزی باشد شبیه نظام نمره‌دهی در کشورهای پیشرفته. در واقع Grade بندی دانش‌آموزان بود. ولی نه معلم‌ها آماده‌ی پذیرش این نظام جدید بودند نه کتاب‌ها هماهنگ و نه پدرها و مادرها توی کتشان می‌رفت که این خیلی خوب و خوب و قابل قبول یعنی چه! بالاخره بچه من ۲۰ است یا ۱۹ یا ۱۸؟هنوز بعد از ۱۶ سال که از اجرای ارزشیابی توصیفی می‌گذرد (شروع از سال تحصیلی ۸۲−۱۳۸۱) کمیت این طرح لنگ است و هر وزیری که از راه می‌رسد یا هر کارشناس تازه از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده‌ای، زخمه‌ای به تن این بیمار می‌زند و سال به سال دریغ از پارسال، اجرای این طرح بهتر که نمی‌شود، بدتر هم می‌شود.البته شما اگر جستجویی در منابع موجود بکنید به جز به به و چه چه از اجرای این طرح و نتایج گهربار آن پیدا نمی‌کنید، چون اصولن این طرح را کسانی داده‌اند که امروز دارند ارزیابی‌اش می‌کنند و خدا به داد همه‌ی ما برسد.بیایید با هم نگاهی بیندازیم به خروجی ارزشیابی توصیفی:بچه‌های گلم یه وقت استرس نگیرید!نظام آموزش و پرورش توصیفی خواست به استرس ناشی از ناتوانی در حل مسائل ریاضی پایان دهد، ولی سواد عمومی دانش‌آموزان را تنزل داد.کاش مشکل فقط هکسره بود. عاشغال را کجای دلم بریزم؟نظام ارزشیابی توصیفی خواست تفاوت‌های فردی دانش‌آموزان را ببیند ولی دانش‌آموزان بیگانه با فرهنگ عمومی تحویل جامعه داد.این همه ذوغ و استعداد را از کجا آورده‌ای؟ معلم‌ برخاسته از نظام توصیفی هم به جای گوهر نوشته گهر! (این سؤال‌ها را من ننوشتم!)ارزشیابی به سبک توصیفی خواست امتحان برگزار نکند که دانش‌آموز استرس شب امتحان نداشته باشد و کودکانی شاد پرورش دهیم، ولی دانش‌آموزانی ناتوان از خواندن و نوشتن یک جمله‌ی ساده تربیت کرد.دانش‌آموز به تنهایی از خواندن و درک یک سؤال عاجز است.شیوه‌ی ارزشیابی توصیفی خواست تبعیض ناشی از مقایسه‌ی سخت تحت نظام نمره‌دهی را کاهش دهد ولی دارد یک نسل بی‌تعهد و بی‌دانش به جامعه وارد می‌کند.دانش‌آموز گلمان در کلاس فقط یک چیزهایی به گوشش خوردهو در آخر برنامه ارزشیابی توصیفی خواست مرهمی باشد برای درمان درد آموزش و پرورش کشور ولی خودش دردی شد بر تمام دردهای پیشین.مدیونید اگر فکر کنید این برگه‌ها و سؤال‌ها و جواب‌ها را من از بین بدترین‌ها انتخاب کرده‌ام. اینها مشت نمونه‌ی خروار دانش‌آموزان دهه‌ی ۸۰ کشور هستند. اینها می‌خواهند ایران فردای ما را بسازند. از الان کمربندهایتان را محکم ببندید چون مسئولین آموزش و پرورش و کارشناسان مسئول، همگی خود را به خواب خرگوشی زده‌اند و جز فایده و محاسن در این نظام آموزشی چیزی نمی‌بینند.</description>
                <category>آموزش و پرورش</category>
                <author>هادی دادخواه</author>
                <pubDate>Fri, 17 May 2019 05:22:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نرم افزار تکمیل فرم الف ابتدایی</title>
                <link>https://virgool.io/education/%D9%86%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%DA%A9%D9%85%DB%8C%D9%84-%D9%81%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%84%D9%81-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-w2rmquo0yjbz</link>
                <description>پست ویژه معلمان مقطع ابتداییمقدمه: (برای مخاطبین غیرآموزگار)سال‌ها پیش که ما مدرسه می‌رفتیم باید برای نمره با معلم می‌جنگیدیم.اگر نمره ما زیر ۱۰ می‌شد رفوزه بودیم و باید سال بعد دوباره در همان پایه در جا می‌زدیم. اگر ۲۰ می‌شدیم جایزه بود که از در و دیوار روی سرمان می‌ریخت و می‌شدیم بچه‌ی مردم که مدام بقیه‌ی پدر و مادرها ما را می‌زدند توی سر بچه‌ی خودشان. خلاصه داستانی داشتیم با نمره.متخصصین امر آمدند و بررسی کردند و به این نتیجه رسیدند که اشکال کار آموزش و پرورش ما نمره است و بقیه جاها درست است. آمدند نظام نمره‌دهی را کن فیکون کردند و نظام توصیفی را راه انداختند. نظام توصیفی قرار بود چیزی باشد شبیه نظام نمره‌دهی در کشورهای پیشرفته. در واقع Grade بندی دانش‌آموزان بود. ولی نه معلم‌ها آماده‌ی پذیرش این نظام جدید بودند نه کتاب‌ها هماهنگ و نه پدرها و مادرها توی کتشان می‌رفت که این خیلی خوب و خوب و قابل قبول یعنی چه! بالاخره بچه من ۲۰ است یا ۱۹ یا ۱۸؟هنوز بعد از ۱۶ سال که از اجرای ارزشیابی توصیفی می‌گذرد (شروع از سال تحصیلی ۸۲−۱۳۸۱) کمیت این طرح لنگ است و هر وزیری که از راه می‌رسد یا هر کارشناس تازه از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده‌ای، زخمه‌ای به تن این بیمار می‌زند و سال به سال دریغ از پارسال، اجرای این طرح بهتر که نمی‌شود، بدتر هم می‌شود.البته شما اگر جستجویی در منابع موجود بکنید به جز به به و چه چه از اجرای این طرح و نتایج گهربار آن پیدا نمی‌کنید، چون اصولن این طرح را کسانی داده‌اند که امروز دارند ارزیابی‌اش می‌کنند و خدا به داد همه‌ی ما برسد.غرض از طرح این مقدمه این بود که برسیم به این که الان کجا هستیم. الان در آموزش و پرورش توصیفی پس از هر سال تغییرات ناشی از تحقیقات متخصصین! به اینجا رسیده‌ایم که در پایان هر نوبت تحصیلی (هر ترم) یک کارنامه دست دانش‌آموز بدهیم و روبروی هر درس، معلم دو سه وجب حرف بنویسد به جای نمره.عملکرد دانش‌آموز را در کلاس توصیف کند و خلاصه انشایی بنویسد از این که گل پسر یا گل دختر ما در کلاس چه بود و چه کرد و چه باید بکند تا به اهداف والای تعلیم و تربیت دست یابد. (در مورد این اهداف والا قبلن چیزی نوشته‌ام)اصل مطلب: (برای مخاطبین آموزگار)خب معلم خسته از این همه تبعیض، خسته از این حجم کار، خسته از این همه خستگی، حوصله و حال نوشتن ۴۰ صفحه توصیف عملکرد برای تک تک دانش‌آموزان را ندارد و به دنبال راه در رو می‌گردد.از دو سه سال پیش که راه در رو پیدا شد کارها راحت شد. راه در رو این بود که کارنامه‌ را به صورت تایپ شده تحویل می‌دادند. بعضی‌ها داخل ورد یک متن ثابت را تایپ می‌کردند و فرم الف (فرم کارنامه) را در پرینتر می‌گذاشتند و جوری تنظیم می‌کردند که همه چیز جای خودش چاپ شود. بعد کم کم نرم‌افزارهایی برای همین منظور تولید و عرضه شد.باید بدانید که در آموزش و پرورش اگر نرم‌افزاری برای تسهیل کار ساخته می‌شود خود همان نرم‌افزار پس از مدت بسیار کوتاهی تبدیل به معضل می‌شود.یکی از بزرگترین‌ معضل‌های امروز مدارس، نرم‌افزار مدارس (به نام نرم افزار توصیفی) و سامانه‌ی یک پارچه‌ی ثبت نام دانش آموزان کل کشور (سامانه‌ی سناد) هستند.من هم چون سال‌ها در سمت مدیر، معاون اجرایی آموزشی و معلم در مدارس مختلف کار کرده بودم از مشکلات و سختی‌هایی که معلم‌ها و مدیران و معاونین با آنها دست و پنجه نرم می‌کنند آگاهی کامل داشتم.خب دست به کار شدم و به عنوان عضو کوچکی از این جامعه‌ی آشفته، خواستم یک قدم مثبت بردارم.نرم‌افزار تحت وبی ساختم به نام کارنامه.کلیک به آدرس karname.clickکارنامه.کلیکالان نزدیک به دو سال است که روی این برنامه کار کرده‌ام و با امکانات زیر به رایگان در اختیار همکاران مقطع ابتدایی سراسر کشور قرار می‌دهم:در کارنامه.کلیک مدیر یا معلم کافی است پس از عضویت در سایت کد مدرسه و رمز سیستم دانا را وارد کند و کلیه دانش‌آموزان از سامانه‌ی سناد دریافت شده و با حفظ کلاس‌بندی و اطلاعات به سایت کارنامه.کلیک منتقل می‌شوند. بنابراین مدیر و معلم نیازی به تایپ اسامی دانش‌آموزان ندارند.۱. اولین و مهم‌ترین ویژگی نرم افزار کارنامه.کلیک تکمیل فرم الف است. این اولین هدف من از ساخت این نرم‌افزار بود که به شکلی بسیار راحت و آسان در این نرم‌افزار محیا شده است.در کارنامه.کلیک برای تکمیل فرم الف چند روش عالی و متنوع برای شما وجود دارد و در هر زمان می‌توانید از هر روش استفاده کنید و به ثبت کارنامه‌های جدید یا ویرایش کارنامه‌های ثبت‌شده‌ی قبلی بپردازید.تایپ مستقیم توصیف عملکرددر این روش ثبت کارنامه هر دانش‌آموز به صوررت انفرادی امکان‌پذیر است.استفاده از پیش‌نویسدر این روش ثبت کارنامه هر دانش‌آموز هم به صورت انفرادی و هم به صورت گروهی امکان‌پذیر است و متن گویه‌های از متن‌های آماده‌ای که شما نوشتید استفاده می‌شود.استفاده از پیش‌نویس آمادهدر این روش ثبت کارنامه هر دانش‌آموز هم به صورت انفرادی و هم به صورت گروهی امکان‌پذیر است و متن گویه‌های از متن‌های آماده‌ی موجود در سایت استفاده می‌شود.استفاده از بانک پیش‌نویس‌هادر این روش ثبت کارنامه هر دانش‌آموز هم به صورت انفرادی و هم به صورت گروهی امکان‌پذیر است و متن گویه‌ها از متن‌های آماده‌ای که دیگران نوشته‌اند و تایید شده‌اند و تنوع زیادی دارند استفاده می‌شود. ۲. دومین ویژگی منحصر بفرد کارنامه.کلیک پوشه‌ی کار آنلاین (الکترونیک) است.پوشه کار آنلاین (پوشه کار الکترونیک) همان کارکرد مشابه پوشه کار فیزیکی را دارد با این تفاوت که عکس یا فیلم فعالیت‌های هر دانش‌آموز در آن ثبت می‌شود. علاوه بر فیلم و عکس،‌ امکان ثبت فایل‌های Word و pdf و PowerPoint نیز در پوشه کار آنلاین وجود دارد.با پوشه‌ی کار آنلاین هر معلم می‌تواند برای هر دانش‌آموز ثبت فعالیت کند و فایل‌های مرتبط با فعالیت را (عکس، فیلم، صوت، فایل ورد، پاورپوینت، پی دی اف و غیره) برای آن فعالیت آپلود کند. اولیای دانش‌آموز نیز پس از ثبت نام در سایت و دریافت رمز اختصاصی خود می‌توانند به دانش‌آموز خود متصل شده و فعالیت‌های پوشه کار را مدیریت کنند و معلم فقط اقدام به ثبت نمره برای هر فعالیت کند.امکان ارسال فایل به پوشه کار به ربات تلگرام نیز فراهم است!پوشه کار هم توسط مدیر، هم معلم و هم اولیا قابل ثبت و پیگیری و مشاهده است. معلم به هر فعالیت نمره می‌دهد و اولیا مشاهده می‌کنند. فایل‌ها قابل ذخیره و آرشیو هستند.۳. سومین ویژگی نرم افزار تکمیل فرم الف بانک سؤال است.بانک سؤال منبعی از سؤال‌های مورد نیاز آموزگاران است که برای تهیه‌ی آسان آزمون می‌تواند مورد استفاده قرار بگیرد. این مورد در حال آماده‌سازی می‌باشد.علاوه بر این سه ویژگی اصلی که ذکر شد، کارنامه.کلیک ویژگی‌های دیگری نیز دارد که به ذکر برخی از آنها می‌پردازیم:تغذیه مستقیم کلاس‌ها و دانش‌آموزان از سامانه سناد و به روز‌آوری لحظه‌ایتهیه آسان انواع لیست pdf دانش‌آموزانتهیه آسان لیست اکسل دانش‌آموزانچاپ فردی و کلاسی فرم الفخروجی نتایج کارنامه به نرم‌افزار توصیفی و سایت سنادنمودارهای تحلیل نتایج (۱۶ نوع نمودار)ثبت و چاپ کارنامه مستمر ماهیانه و دوماههامکانات مهم و اصلی کارنامه.کلیک رایگان است!برای استفاده از کارنامه.کلیک شما ملزم به پرداخت هزینه‌ای نیستید و با استفاده‌ی رایگان از آن می‌توانید از بیش از ۹۰ درصد امکانات آن استفاده کنید. تنها بخشی از امکانات سایت شامل هزینه‌ی ناچیزی هستند که به کار معلم یا معاون سرعت می‌دهند. مانند استفاده از متن‌های پیش‌نویس و بانک پیش‌نویس. ارسال اطلاعات به نرم‌افزار توصیفی و سناد و ثبت کلاسی کارنامه. هزینه‌ی این موارد نیز بسیار منصفانه و اندک در نظر گرفته شده است. http://karname.click/ </description>
                <category>آموزش و پرورش</category>
                <author>هادی دادخواه</author>
                <pubDate>Sat, 29 Dec 2018 20:31:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش دهم - مدیریت کلاس به روش امیرکبیر</title>
                <link>https://virgool.io/education/%D9%86%D9%82%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%B4-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%86%D9%87%D9%85-%DA%A9%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%84-%DA%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3-rettutnmjq51</link>
                <description>گاهی به هر شاگرد خوب، انعام نیز داده می‌شد.در این مقاله خواهیم خواند:مقدمه: منحنی نرمال کلاسبخش یکم: بررسی تشویق و تنبیه از قدیم تا امروزبخش دوم: تجربه‌ی نگارنده از اثر تشویق و تنبیه از قدیم تا امروزبخش سوم: نقش مهم خانوادهبخش چهارم: روش‌های نوین در دنیابخش پنجم: بازگشت به گذشتهنتیجه‌گیری: پیشنهادی برای آیندگانمقدمه: منحنی نرمال کلاسدر علوم انسانی اغلب ویژگی‌های رفتاری افراد هر جامعه را با منحنی نرمال توصیف می‌کنند.در این منحنی که به توزیع نرمال یا توزیع هنجار هم معروف است، دو محور افقی و عمودی داریم. محور عمودی (y) به فراوانی صفت مورد مطالعه و محور افقی (x) به خود صفت مورد مطالعه اشاره دارند.در انواع نمودارهای توزیع نرمال، نحوه‌ی توزیع فراوانی یک صفت مورد مطالعه را در یک جامعه یا در نمونه‌ی آماری همان جامعه مشاهده می‌کنیم و دقت کنید که اگر جامعه نرمال باشد (یا نمونه‌ی آماری جامعه نمونه‌ی مناسب و نرمالی از تمام افراد آن جامعه باشد) این نمودار به شکل بالا خواهد بود و به شکل‌های زیر نیست:و الان که ما صحبت از مدیریت کلاس درس توسط معلم می‌کنیم و موضوع صحبت ما اخلاق و رفتار دانش‌آموز در کلاس است، صفت مورد نظر ما، به صورت مشخص و دقیق، انضباط یک دانش‌آموز در کلاس درس است.انضباط را روی محور x قرار می‌دهیم (هرچه روی محور به سمت راست حرکت کنیم دانش‌آموز انضباط بهتری دارد) و تعداد دانش‌آموزان را روی محور y و اگر یک کلاس درس به صورت تصادفی چیده شده باشد و مدیر و معاون مدرسه در انتخاب دانش‌آموزان گزینش انجام نداده باشد، در حالت عادی در هر کلاس درس، تعداد اندکی دانش‌آموز بی‌انضباط، تعداد بسیار زیادی متوسط و تعداد اندکی دانش‌آموز بسیار خوب خواهیم داشت.اگر مدیر مدرسه در انتخاب و گزینش دانش‌آموزان یک کلاس نامردی کرده باشد (توزیع نامتقارن) یکی از حالت‌های کجی راست (چولگی مثبت) یا کجی چپ (چولگی منفی) در کلاس رخ خواهد داد و اینجا است که دو حالت پیش‌ می‌آید، یا معلم با دمش گردو خواهد شکست و با چولگی منفی کلاسش حال می‌کند، یا باید دو دستی توی سر خود بزند و از چولگی مثبت کلاسش دائم سردرد و میگرن بگیرد.بخش یکم: بررسی تشویق و تنبیه از قدیم تا امروزاگر از نسل دانش‌آموزان قدیمی باشید دو چیز را خوب به خاطر خواهید آورد. یکی چوب فلک‌های معلم‌ها و دیگری ادب و نزاکت دانش‌آموزان در برابر همان معلم‌ها.و اگر دانش‌آموز نسل امروز باشید (یا دانش‌آموز نسل امروز را از نزدیک دیده باشید) دو چیز را خوب خواهید دانست. یکی ممنوعیت تنبیه توسط معلم و دیگری گستاخی زیاد دانش‌آموزها.در مورد تنبیه مطلب نوشته‌ام و قصد تکرار ندارم، فقط در این بخش می‌خواهم اشاره کنم به این مطلب که هرچه در قدیم تنبیه بدنی شدیدتر بود، اما از آن طرف هم عزت و احترام و جلال و جبروت معلم بیشتر بود، و علاوه بر همه‌ی اینها ادب و نزاکت دانش‌آموزان هم بیشتر بود، و باز علاوه بر همین‌ها، شور و شوق یادگیری هم بسیار بسیار بالاتر بود.و امروز هرچه تنبیه بدنی مذموم و بد است (که باید هم باشد)، عزت و احترام معلم هم کم شده (نابود شده)، و ادب و نزاکت دانش‌آموزان هم افت کرده (سقوط کرده) و گل سرسبد همه‌ی ماجرا، ارزش علم و دانش و یادگیری هم نابود شده است.این چهار مورد قدیم و چهار مورد جدید را هم در پازلی که در ذهن خود گشوده‌اید جا دهید تا بقیه‌ی مطلب را برایتان بگویم.بخش دوم: تجربه‌ی نگارنده از اثر تشویق و تنبیه از قدیم تا امروزدر قدیم (زمانی که خودمان محصل بودیم) معلم یک نفر را کتک می‌زد و بقیه ما حساب کار دستمان می‌آمد. این روش همه‌ی معلم‌های قدیم ما بود.در این سال‌های تدریس و کار، به تجربه دریافتم که وقتی در کلاس درس، یک رفتار خوب یک نفر را تقویت می‌کنم (فقط کافی‌ست بگویم آفرین به پارسا، بچه‌ها ببینید پارسا چقدر امروز مودب و منظم شده!) بقیه هم سعی می‌کنند شبیه او شوند تا تشویق من را دریافت کنند. به همین سادگی!ولی متأسفانه اغلب معلم‌ها هنوز درگیر قالب‌های ذهنی گذشته‌ی خود هستند و فکر می‌کنند اگر یک نفر را بزنند بقیه حساب کار دستشان می‌آید. ولی من با تشویقی که به یک نفر داده‌ام و چند نفر را با آن همراه کرده‌ام هم می‌توانم همان نتیجه را بگیرم (بلکه بهتر و ماندگارتر).ولی این تنبیه و تشویق ساده فقط برای یک کلاسی جواب‌گو است که منحنی توزیع آن نرمال باشد. اگر با کلاسی روبرو شدیم که چولگی مثبت داشت چه؟ وقتی یکی دو دانش‌آموز به شدت نخاله و گستاخ در یک کلاس داشته باشیم که نه از کتک بترسند (روش قدیم) و نه از تشویق استقبال کنند (روش جدید) باید چکار کرد؟همه‌ی شیوه‌های مدیریت کلاس درس را خوانده‌ام و انجام داده‌ام و از تجربه‌ی همه‌ی باتجربه‌ها استفاده کرده‌ام. باور کنید هیچ کاری نمی‌شود کرد. با نخاله‌ها هیچ کاری نمی‌شود کرد!وقتی حرف از دانش‌آموزان نخاله می‌زنیم، همه‌ی شما یکی دو نفر را در دوران تحصیل خود به خاطر خواهید آورد و صفت نخاله برای این افراد برازنده است و توهین نیست. بعضی‌ها به یقین نخاله‌های یک کلاس هستند و آنقدر گستاخ که هیچ راهی برای مدیر و معلم یک مدرسه باقی نمی‌گذارند.در روش قدیم، وقتی کتک و تنبیه و چوب فلک نتیجه نمی‌داد با این دانش‌آموزان چکار می‌کردند؟ اخراج!در روش جدید چکار می‌کنند؟ هیچ کاری نمی‌توانند بکنند. و این هیچ کاری نمی‌توانند بکنند (حتا اخراج) را این دانش‌آموزان نخاله‌ هم فهمیده‌اند و برای همین به گستاخی خود ادامه خواهند داد.پس خانواده کجاست؟ در ادامه خواهم گفت...بخش سوم: نقش مهم خانوادهدر قدیم کافی بود پدر از بی‌انضباطی پسرش خبردار شود. اگر مدیر و معلم پسر را زیر مشت و لگد نکشته بود، بدون شک خود پدر در خانه او را می‌کشت. چرا؟ چون به مدرسه اعتماد داشت. ایمان داشت.امروز، پدر و مادر بی‌اطلاع که فقط از بنگاه دروغ‌پراکنی صدا و سیما و کانال‌های تلگرامی که ادمین آنها بچه‌ دبیرستانی‌ها هستند، تغذیه‌ی اطلاعاتی شده‌اند، یک چیزهایی شنیده‌اند از اعتماد به نفس بچه‌ام، غرور بچه‌ام، شخصیت بچه‌ام و همه چیزهای دیگر بچه‌ام، و آن احترام و اعتماد قدیم را به معلم ندارند.و بچه‌های امروز که از انواع کانال‌های تلویزیونی، ماهواره‌ای، اینترنتی و موبایلی بمباران اطلاعات شده‌اند زیاده‌خواه، پرخاشگر، گستاخ و از همه مهم‌تر بی‌انگیزه برای تحصیل هستند و نه پدر و مادر دانش برخورد با این کودک یا نوجوان را دارند و نه معلم و مدرسه ابزار و توانایی لازم برای برخورد با آنها.ولی هنوز هم به خانواده اندک امیدی هست. در واقع باید گفت آخرین امید به خانواده‌هاست.در ادامه با ما همراه باشید.بخش چهارم: روش‌های نوین در دنیاخبر خوب این که فقط ما نیستیم که درگیر این مشکلات هستیم. این مشکلات جهانی است و همه‌ی دنیا امروز دانش‌آموزان گستاخ‌تری نسبت به دیروز دارند و با این مشکلات دست و پنجه نرم می‌کنند.ولی خبر بد این که آنها شروع کرده‌اند به اقدامات عملی برای حل این مشکلات و ما هنوز مسئله را برای خود تبیین نکرده‌ایم.برای مثال خبری در یک سال اخیر منتشر شد که از انگلستان می‌گوید که برای برخورد با دانش‌آموزان مخل نظم و انضباط کلاس و مدرسه، دانش‌آموزانی که به هیچ صراطی مستقیم نیستند و یک تنه کل مدرسه را به چالش می‌کشند، جریمه‌ی مالی تعیین کرده‌اند و تا زمانی که خانواده دانش‌آموز جریمه‌ی مالی را به مدرسه پرداخت نکند دانش‌آموزشان حق ورود به کلاس را نخواهد داشت.این معرکه است. مشکل را تبیین کرده‌اند، راه حل را هم پیدا کرده‌اند و دارند اجرا می‌کنند. پس چرا ما نکنیم؟خب ما هنوز داریم دنبال دکل نفت گم‌شده می‌گردیم.آنها فهمیده‌اند که بدترین دانش‌آموزان را هم خانواده می‌تواند اصلاح کند. امروزه در هیچ کجای دنیا رویکرد تنبیهی به تعلیم و تربیت ندارند و دارند از روش‌های جایگزین مثل ایجاد انگیزه و تشویق استفاده می‌کنند و ما هم به این سمت قدم‌هایی برداشته‌ایم. برای مثال مرتب در اخبار ۲۰:۳۰ اعلام می‌کنیم که تنبیه بدنی غیرقانونی است و معلمی که تنبیه کرده بود را به میخ کشیدیم.ولی خب هنوز روش‌های جایگزین را پیدا نکرده‌ایم.بیایید نگاهی به تاریخ ایران بیاندازیم...بخش پنجم: بازگشت به گذشتهلینکی که در ابتدای مطلب گذاشته‌ام را باز کنید و یک بار دیگر بخوانید:شاگردان دارالفنون، لباس مخصوص به خود داشتند. آن‌ها سالی دو دست لباس  تابستانی و زمستانی به رایگان دریافت می‌کردند و ناهار را به خرج مدرسه در  آنجا می‌خوردند. آن‌ها کمک هزینه تحصیلی یا مقرری دریافت می‌کردند که این مقرری بعدها قطع شد. گاه به هر شاگرد خوب، انعام نیز داده می‌شد. کی؟ ششم دی ۱۲۳۰کجا؟ ایران، مدرسه‌ی دارالفنونباز هم بگو. کی؟ ۱۶۷ سال پیش!برایتان یک پیشنهاد دارم. البته نه برای شما، برای آیندگان شما.نتیجه‌گیری: پیشنهادی برای آیندگانهمیشه تشویق بهتر از تنبیه جواب داده است و همیشه پول عزیزترین و ارزشمند‌ترین متاع زمینی برای هر انسانی بوده است و باور کنید نخاله‌ترین دانش‌آموز هر کلاس را با همین انعام می‌شود مثل گربه رام کرد. امیرکبیر ۱۶۷ سال پیش قبل از این که ما این همه مصیبت بکشیم فهمید که اگر به دانش‌آموزان خوب، پول انعام بدهد، کمک خرجی بدهد، لباس و پوشاک بدهد و کمک مالی‌شان بکند، هم انگیزه‌ی تحصیل در آنها افزایش پیدا می‌کند و هم رفتارهای خوب آنها تقویت می‌شود و این بهترین تشویق برای هر دانش‌آموزی است. چرا که با این تشویق پدر و مادرش بیشتر از خودش خوشحال می‌شوند پس باز هم  باور کنید نخاله‌ترین دانش‌آموز هر کلاس را با همین انعام می‌شود مثل گربه رام کرد. روحت شاد امیرِ کبیر. امروز نیستی که ببینی مدرسه را هم می‌خواهند به بنگاه کسب درآمد تبدیل کنند. پس این پیشنهاد برای امروز ما نیست. آموزش و پرورشی که حقوق معلمش را ندارد بدهد، انعام به شاگرد خوبش پیشکش.ولی آیندگان بدانند که روزگاری مردمانی در ویرگول می‌زیستند که فهمیدند بهتر از جریمه‌ی مالی دانش‌آموزان خاطی توسط دولت انگلستان، انعام دادن به شاگردان خوب توسط امیرکبیر بود.تا آموزش و پرورش درست نشود، این وطن، وطن نشود.نقدهایی بر آموزش و پرورش - مقدمهنقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش اول - بوروکراسینقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش دوم - تنبیهنقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش سوم - اهداف آموزشینقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش چهارم - خشونتنقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش پنجم - آقای معلم بچه من خوبه؟نقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش ششم - بزرگترین مانع آموزشنقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش هفتم - شعارزدگینقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش هشتم - آموزش پارتی بازینقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش نهم - پنج مانع اصلی آموزش و پرورشنقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش دهم - مدیریت کلاس به روش امیرکبیرنقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش یازدهم - آموزش و پرورش، عروس هزار دامادنقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش دوازدهم - گزارش پیشرفت تحصیلی</description>
                <category>آموزش و پرورش</category>
                <author>هادی دادخواه</author>
                <pubDate>Wed, 19 Dec 2018 19:47:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش نهم - پنج مانع اصلی آموزش و پرورش</title>
                <link>https://virgool.io/education/%D9%86%D9%82%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%B4-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%87%D8%B4%D8%AA%D9%85-%D9%BE%D9%86%D8%AC-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B9-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%B4-e7i2ixggaer9</link>
                <description>این حاصل تجربه‌ی چندین ساله‌ی من در نقش‌های مدیریت، معاونت و معلمی در پایه‌های مختلف مقاطع ششگانه‌ی دبستان است.۱. اولین و بزرگ‌ترین مانع آموزش در مدرسه، مدرسه است.به بیان دیگر، اولین مانع آموزش در مدرسه، نظام آموزش و پرورش و نظام مدرسه است.آموزش و پرورش به عنوان بزرگ‌ترین نهاد اجتماعی کشور آنقدر چاق و بزرگ و تنبل شده است که به زحمت می‌تواند امور جاری خود را مدیریت کند و از کفاف خرج و دخل خود برنمی‌آید و این موجود چاق و تنبل سال به سال با بخشنامه‌های جدید بر کندی و بی‌اثری خود افزوده و با افزایش سن مدیران و کارمندانش بر جهالت و خرفتی‌اش اضافه می‌شود. نیروی ورودی خلاق و چابک وارد این سیستم نمی‌شود و سال به سال دریغ از پارسال. نظام آموزش و پرورش ما در باتلاق خود فرو می‌رود و کسی هم برایش کاری نمی‌کند.۲. دومین و یکی دیگر از موانع بزرگ آموزش در هر کلاس درس، خود کلاس درس است.به تجربه دریافتم که هرگاه بیرون از کلاس با دانش‌آموزانم بحث و گفتگویی داشتم نتیجه‌اش از داخل کلاس بهتر بوده است. به تجربه دریافتم که خود این چهاردیواری کلاس، یکی از مهم‌ترین عوامل بی‌توجهی و خستگی دانش‌آموزان است و دانش‌آموزان در میان چهار دیوار کلاس هر ترفندی را به کار می‌گیرند و از تمام خلاقیت خود استفاده می‌کنند که این محیط به شدت کسل‌کننده و افسرده و خراب را قابل تحمل سازند.۳. سومین مانع مهم و بزرگ در هر کلاس درس، نیمکت‌ها هستند.از اول ابتدایی شروع می‌کنیم که یک بچه‌ی ۶ یا ۷ ساله باید روی یک نیمکت چوبی سفت بی‌روح بنشیند که همیشه هم شیب ملایمی دارد و جامدادی و کتاب و دفتر و مداد و تراش هر ۵ دقیقه یک‌بار سر می‌خورد و روی زمین می‌افتد و باید برود زیر میز و بردارد و موقع بالا آمدن سرش به آهن زیر میز می‌خورد.دوم ابتدایی کمی در نگهداری وسایل خود حرفه‌ای تر شده است ولی جثه و اندازه‌ی بچه هم بزرگ‌تر. تا ششم ابتدایی هرچه مهارت بچه در حفظ وسایل روی میز لیز و شیب‌دار بالا می‌رود اندازه و قد و قواره‌ی بچه هم رشد می‌کند و در عوض افزایش مهارت، دیگر در آن نیمکت سفت بی‌روح و همیشه شکسته و خراب جایش نمی‌شود.نتیجه: دانش‌آموزان همیشه با نیمکت‌های خودشان مشکل و درگیری دارند. همین یعنی ناتوانی در تمرکز و توجه! به نظر من باید به دانش‌آموزانی که در این شرایط به صحبت و درس معلم گوش می‌دهند و توجه می‌کنند و یاد هم می‌گیرند کاپ افتخار داد.۴. چهارمین مانع بزرگ که اهمیت آن کم‌تر از بقیه موانع نیست، کیف و لوازم‌التحریر هر دانش‌آموز است.کیف‌های سنگین، جامدادی‌های فانتزی و به درد نخور که فقط عامل حواس‌پرتی هستند، دفترهای شکل‌دار و فانتزی که تمرکز کودک را به هم می‌زنند، دفترهای سیمی که به کوچک‌ترین حرکت دست دانش‌آموز کاغذشان پاره می‌شود، کیف‌هایی که جای مخفی دارند و دانش‌آموز در وسوسه‌ی استفاده از این جای مخفی، دور از چشم معلم از آنجا پفک می‌خورد، کیف‌هایی که در نیمکت‌های هیچ مدرسه‌ای هیچ جایی برای آنها پیش‌بینی نشده و دائم وبال دست و پای دانش‌آموز است یا روی زمین است یا کنار دستش یا آویزان به آهن نیمکت، پاک‌کن‌ها و تراش‌ها و مدادهای فانتزی و رنگارنگ که تمام توجه دانش‌آموز و دوستش را به خود جلب می‌کنند و به جای هدفگیری آموزش، خودشان هدف می‌شوند و تمام مثال‌های دیگری که به ذهن شما می‌رسد.Another Brick in the Wall از گروه پینک فلوید۵. پنجمین و یکی دیگر از مهم‌ترین موانع آموزش در کلاس درس، معلم است.بله، من معلم و تمام همکارانم با عدم تخصص و دانش کافی، عدم تسلط بر اصول تعلیم و تربیت، مسلط نبودن بر اعصاب خودمان، خسته از زندگی روزمره و قسط و قرض و وام و خرج زندگی، در کلاس درس نه تسهیل‌گر این آموزش خراب، این آموزش و پرورشی که در ۴ مورد قبل جز خرابی و زهوار در رفتگی چیزی از آن ندیدید، که خودمان ترمزی بر این کلاس و نیمکت قراضه‌ی درس هستیم.ما یک کتاب در دستمان گرفته‌ایم (در دستمان گذاشته‌اند) و باید تا پایان سال این کتاب را تدریس کرده و تمامش کنیم. با در دست گرفتن این کتاب، ما چشممان را بر تمام خلاقیت‌های تک تک دانش‌آموزان خواهیم بست. کوچک‌ترین صدای خلاقیت، سرعت تدریس ما را کم می‌کند. نظم ذهن ما را به هم می‌ریزد معلمی که خودش هیچ خلاقیتی در هیچ کجای زندگی‌اش تجربه نکرده است، از خلاقیت دانش‌آموزش می‌ترسد و آن را در نطفه خفه می‌کند.۲ بعلاوه‌ی ۲ می‌شود ۴ همین که من گفتم. چرا؟ چون در کتاب این را نوشته. بحث نکنید وقت نیست باید تا آخر سال کتاب را تمام کنیم!این مورد آخر در راهنمایی و دبیرستان خیلی بیشتر به چشم می‌آید.بدون شک شما همه تجربه‌هایی از این موانع دارید. برای تکمیل این بحث می‌توانید تجربه‌ی خود را به اشتراک بگذارید. به نظر من:تا آموزش و پرورش درست نشود، این وطن، وطن نشود.نقدهایی بر آموزش و پرورش - مقدمهنقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش اول - بوروکراسینقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش دوم - تنبیهنقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش سوم - اهداف آموزشینقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش چهارم - خشونتنقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش پنجم - آقای معلم بچه من خوبه؟نقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش ششم - بزرگترین مانع آموزشنقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش هفتم - شعارزدگینقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش هشتم - آموزش پارتی بازینقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش نهم - پنج مانع اصلی آموزش و پرورشنقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش دهم - مدیریت کلاس به روش امیرکبیرنقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش یازدهم - آموزش و پرورش، عروس هزار دامادنقدهایی بر آموزش و پرورش - بخش دوازدهم - گزارش پیشرفت تحصیلی</description>
                <category>آموزش و پرورش</category>
                <author>هادی دادخواه</author>
                <pubDate>Fri, 14 Dec 2018 00:20:18 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>