خودمعیار پنداری مزمن در جامعه ایران

چرا جامعه ما دچار خودمعیار پنداری مزمن شده است؟

چطور می شود که هر کس خود را معیار می داند و همه را دعوت می کند که همانند او باشیم؟

چرا متاسفانه این خود معیار پنداری در همه وجوه زندگی ما رخنه کرده است؟

مثالی بزنم تا مساله روشن شود:

این اتفاق چند روز پیش برای ما پیش آمد کرده است. در مسجد جامع یزد حضور خانم ها را منوط به پوشیدن چادر کرده بودند و همه بالاجبار باید با چادر در مسجد جامع حضور پیدا می کردند. اگر از چرایی این اجبار بگذریم که خود مثنوی هفتاد من هست، با آمران به معروف و ناهیان از منکر آنجا کارمان به بحث کشید. اول از چرایی چادر که آنها معتقد بودند در سوره نور خدا گفته چادر بپوشید که بگذریم، به انجا رسیدیم که این بنده خدا فرمودند اگر مثل من لباس بپوشی، مشکلی نخواهد داشت.

واقعا نمیدونم از کجا به این نتیجه رسیده که معیار خوبی هست. از کجا به این نتیجه رسیده که این معیار را ترویج هم بکند.

این موارد در زمینه های متعددی وجود دارد:

مثل من رانندگی کنید، تصادف نمی کنید.

مثل من پول پس انداز کنید، پولدار شوید.

مثل من هزار کار دیگر بکنید که فلان شوید.

ضرب المثلی هست که می گوید برای قضاوت کردن راه رفتن دیگران، اول کفش های او را به پا کنید. این مثل به خوبی نشان می دهد که نسخه خود را برای همه نپیچید و خود را معیاری برای دیگران قرار ندهید.

در کل هر چه سعی کنیم خود را معیار برای دیگران قرار ندهیم، بیشتر احترام خود را حفظ کرده ایم. چون حداکثر کاری که سایرین برای توصیه های ما می کنند، گوش دادن آن هم از نوع این گوش در و آن گوش دروازه خواهد بود.

احترام خود را نگهدارید و خودمعیار پنداری مزمن خود را درمان کنید.