آن‌سوتر از فهم دشمن

از ژرفنای سده‌ها، آن‌گاه که غبار تاریخ هنوز بر پیشانی زمان ننشسته بود، ما قامت برافراشتیم؛ نه به تکیه‌گاه زر و زور، که به ستون یقین. قدرت، چون از دل فضیلت برآید، هیاهو نمی‌طلبد؛ آرام است و سنگین، و درست از همین روست که دشمنِ خُرداندیش، قامت آن را کوتاه می‌پندارد و در خطای خویش، ما را به مقیاس خویش می‌سنجد. اقتدار ما از جنس فریاد نیست، از جنس ریشه است؛ ریشه‌ای فرو رفته در خاک فرهنگ و پیشینه، که قرن‌ها طوفان را تاب آورده و هنوز ایستاده است. دشمن، چون تنها سایه‌ی امروز را می‌بیند و از عمق دیروز بی‌خبر است، ما را سطحی می‌پندارد و از درک آن نیروی پنهان که در سکوت می‌بالد، عاجز می‌ماند.

شجاعت، در قاموس ما، لحظه‌ی برکشیدن تیغ نیست؛ آن دم است که انسان، در میانه‌ی خوف، پشت به وحشت می‌کند و رخ به خدا می‌آورد. ما دانسته‌ایم که «کافی است او»، و همین دانستن، ما را از تزلزل رهانیده است؛ اما دشمن، که به عدد و ابزار دل بسته، ایمان را نمی‌شناسد و از همین ناآگاهی، شکست خویش را بنا می‌نهد.

فضیلت‌های اخلاقی، چون زرهی ناپیدا، سینه‌ی ما را پوشانده‌اند؛ زرهی که با نیرنگ فرسوده نمی‌شود. ما آموخته‌ایم که پیروزی بدون عدالت، سرابی بیش نیست، و دشمن، چون اخلاق را ضعف می‌پندارد، گمان می‌برد ما ناتوانیم؛ غافل از آن‌که همین اخلاق، تیغی است که بی‌صدا فرود می‌آید.

و شهیدان، آن گواهان راستین تاریخ، که با خون خویش نوشتند قدرت راستین از گذشتن می‌زاید. یاد آنان، پیوند ناگسستنی دیروز و امروز است؛ پیوندی که دشمن آن را خاطره‌ای خاموش می‌پندارد، حال آن‌که این خاطره، نبضی تپنده است و هر ضربانش، صفوف ما را فشرده‌تر می‌کند.

ما از ایثار، فرهنگی ساخته‌ایم که در آن، فداکاری عادت است نه استثنا؛ و همین عادت، اتحاد را چون حلقه‌های زنجیر به هم دوخته است. دشمن، ما را پراکنده می‌بیند، چرا که نگاهش بر ظاهر می‌لغزد؛ نمی‌داند که در ژرفا، هم‌نفسی مقدر ما را به هم بسته و هیچ ضربه‌ای را مجال گسستن نمی‌دهد.

ما از تاریخ آموخته‌ایم که هویت، امانتی است گران‌سنگ؛ هر که آن را نشناسد، خویش را سبک کرده است. دشمن، چون درس دیروز را نخوانده، امروز را خود را داور نهایی می‌پندارد و نمی‌فهمد که این راه، پیش‌تر آزموده شده و هر بار، آنان که ما را کوچک دیدند، در حاشیه‌ی تاریخ گم شدند.

پس می‌مانیم؛ با جوانمردی به‌سان قبله‌ی عمل، با امیدی استوار و خدایی که کافی است. و بگذار دشمن، نادان از حقیقت ما، به پندار خویش دل خوش دارد؛ که روزی خواهد رسید که در برابر قدرتی که نشناخت، درمانده بایستد و دریابد ملتی که بر فضیلت، ایمان و اتحاد ایستاده است، هرگز آن‌گونه که می‌نماید، کوچک نیست.