در زمانه‌ای که محتویاتِ 🩲ِ بچه‌ی نیکی‌لاکچری تولد کریس رونالدو را می‌بلعد، دنبالِ ریشه‌ها نگرد!

گوشه‌ای از این کره‌ی خاکی،

یکی از مشهورترین و شاخص‌ترین چهره‌های دنیا؛

کسی که شهرتش از توضیح جلوتر است،

نشسته پای کیک تولدش.

کسی که نامش را

حتی آن‌هایی که فوتبال نمی‌بینند هم شنیده‌اند.

با صدها میلیون دنبال‌کننده در سراسر جهان(۶۷۰ میلیون!)،

با ثروتی که عددش برای خیلی‌ها قابل‌ِ تصور و تخمین نیست(نزدیک به ۱.۵ میلیارد دلار، به‌عنوان ثروتمندترین ورزشکارِ تمامی ادوار!)

با کارنامه‌ای که سالیانِ سال درباره‌اش به گفتگو خواهند نشست،

چهل و یک سالگی‌اش را

ساده فوت می‌کند.

یک شمع؛

از همان‌هایی که در خرازی‌های معمولی هم پیدا می‌شود.

روی یک کیک ساده‌،

که زمانِ صرف‌شده برای تمامی مراحل تزئینش

به‌سختی از یک‌ساعت گذر می‌کند.

بی‌نور،

بی دود،

بی‌نمایش.

همه‌چیز آن‌قدر معمولی‌ست

که اگر اسم صاحب تولد را ندانی،

هیچ‌چیزِ این تصویر

داد نمی‌زند با چه کسی طرفی!


تولدهای ۳۲، ۳۳، ۳۷ و ۳۹سالگی درکنار خانواده و کیک‌های خانگیِ جورجیناپَز :)
تولدهای ۳۲، ۳۳، ۳۷ و ۳۹سالگی درکنار خانواده و کیک‌های خانگیِ جورجیناپَز :)

گوشه‌ای دیگر از همان کره‌ی خاکی اما،

عده‌ای بی‌نام و نشان،

حرفم را پس می‌گیرم...!

عده‌ای با نام و نشان،

اما

بی‌اصل و نسب،

تعیین جنسیتِ دستاوردِ زیستیِ نه‌چندان خلاقانه‌شان را

در مجلل‌ترین تالارِ شمال شهر

به سور می‌نشینند.

این‌بار اما،

نور هست،

دود هست،

و گل‌آرایی‌ای که بیشتر شبیه مراسم تاج‌گذاری لوییِ چهاردهم است!

هیجانِ کاذب،

برای خبری که نهایتاً

چند ثانیه بعد

با صدای ترکیدنِ یک بادکنک

لو می‌رود.

مهم نیست چیست؛

آبی یا صورتی!

مهم این است که

همه ببینند...

فیلم‌بردار هست،

نورپرداز هست،

سناریو هست،

تمرینِ جیغ هست.

و جنینی که هنوز

هیچ ایده‌ای ندارد

چرا این‌همه آدم

برای محتویاتِ خصوصی‌ِ کامل شکل‌نگرفته‌اش،

سراپا ذوق و هیجان ایستاده‌اند!

۱۰۰۰ ایده‌ی جذاب برای جشن تعیین جنسیت :)
۱۰۰۰ ایده‌ی جذاب برای جشن تعیین جنسیت :)

روزگار غریبی‌ست نازنین...

اسطوره‌ای شمعش را فوت می‌کند؛

بی‌هیاهو.

تازه‌به‌دوران‌رسیده‌ای

برای خبری سراسر کم‌اهمیت،

نورافکن می‌آورد،

آتش به‌پا می‌کند،

و زرق و برقِ مراسمش

چشمان آسمان را می‌آزارد!

یکی آن‌قدر ریشه دارد

که فارغ از آیین و مذهب،

جدا از ملیت و جبر جغرافیا،

ساده‌بودن

به اعتبارش اضافه می‌کند؛

و یکی آن‌قدر به قاب وابسته است

که با خاموشیِ نور،

خودش هم خاموش می‌شود!

یکی اگر بی‌سروصدا بنشیند،

باز هم جهان می‌فهمد کجاست؛

دیگری اگر روی سِن نایستد،

انگار هیچ‌وقت نبوده است!

این‌جا ماجرا نه پول است،

نه شهرت،

نه اعداد و ارقامی که جلوی اسم‌ها ردیف می‌شوند؛

مسئله، تفاوتِ ریشه‌هاست؛

تفاوت آن‌چه زیرِ خاک جان گرفته،

با رویه‌ای از روییدنی‌های سطحی

که فقط مقابلِ نور

قد کشیدن بلدند.

ریشه‌ها اما

دیده نمی‌شوند؛

کارِ خودشان را می‌کنند،

اندک‌نوری

برای این‌که در تاریکیِ خاک

بروند و بروند و بروند،

کافی‌ست.

نیازی به اثبات ندارند!

این‌همه نور و جَلا اما،

سهمِ چیزهایی‌ست

که حتی به بودنِ خودشان هم

مطمئن نیستند.

ریشه‌ها را نمی‌شود دید؛

دوام، تنها مدرکِ وجودشان است!

پس

در زمانه‌ای که

دوام، بی‌سر و صداست

و نمایش پرنور،

دنبالِ ریشه‌ها نگرد... :)


پست قبلی:

https://vrgl.ir/ch7vc