راوی مشاهدات روزانه، تفکرات طرد شده، مفاهیم محو شده و قصههای خاموش جامعه.
مرگ ایوان ایلیچ (تولستوی)

هیچگاه فکر نمیکردم که یک کتاب مرا بغضآلود کند؛ نمیدانم به حال ایوان ایلیچ بغض کردم یا به حال خودم.
تولستوی آنقدر دقیق و ظریف پژمردن شخصیت را به قلم درآورده بود که با هر صفحه که پشت سر گذاشته میشد گویی حس میکردی که چگونه از عرش به فرش میتوان رسید.
خواندن این کتاب برایم ارزشمند بود، گاه درگیر قدرت روایت نویسنده میشدم، گاه درگیر محتوا، گاه درگیر مرگ، گاه درگیر زندگی و گاه درگیر احساسات شخصیت اصلی (ایوان ایلیچ).
عجیب این است که همانند شخصیتهای دیگر من هم دائم درحال فرار از تفکر به مرگ بودم، من نیز وقتی ترس از مرگ برمن چیره میشد ترجیح میدادم خود را مشغول کنم به ادامه داستان؛ شاید هدف نویسنده نیز این بود که کمی حتی برای ثانیهای فکر کنیم که من نیز خواهم مرد، ناگهانی، بدون دلیل و پس از مرگم زندگی بیشتر از قبل جریان دارد؛ شاید چون اطرافیان برای لحظهای به اینکه زندگی چیست فکر میکنند.
جالب اینجاست که وقتی صفحات را ادامه میدهی تا از مرگ فرار کنی، آرام آرام مرگ را در شخصیت حس میکنی، ذره ذره با او همراه میشی و گاه از خود میپرسی براستی که زندگی چیست؟
درست زندگی کردن یعنی چه؟
زندگی کردن مثل دیگران خوب است یا برخلاف دیگران؟
زندگی با معیار دیگران معنی دارد یا با معیار خود؟
اصلا من زندگی کردهام؟
مرگ چیست؟
آخ که این سوالات بی پاسخ گاه شیرینند و گاه آزار دهنده.
مرگ ایوان ایلیچ نتنها روندی فلسفی برای نگاه به زندگی خود بود بلکه نگاهی به نگرش اطرافیان نیز داشت.
اینکه چطور بعد از مرگ هریک از ما زندگی جریان دارد، اینکه چطور مقامی که به دنبال آنیم روزی دستمان را برای تمنای توجه و محبت جویی میبندد، چطور گریستن برای مان سخت میشود؛ قدرت خوب است ولی گاه نیاز داریم فریاد بزنیم که: من ضعیفم، کمک میخواهم، محتاج آغوشم و محبت میطلبم.
جالب اینجاست که ایوان ایلیچ بیشتر از مرگش از زندگی نکردهاش رنج میبرد، از اینکه با او روراست نبودند، از اینکه اذعان نمیکردند که راضی به مرگش هستند، از محبتها و توجههای دروغین و از سر گذران، از اینکه تا آخرین لحظه کسی اورا بخاطر اینکه یک انسان بود نگاه نمیکرد و جایگاهش و آوردههایش تحملش میکردند.
ایوان ایلیچ مرد، آرام آرام و به تدریج، نمیدانم از ضربهای که روزی از اشتیاق خانه جدید به پهلویش خورد یا از اینکه هیچوقت نفهمید زندگی یعنی چه؟
مرگ ایوان ایلیچ شاید پرسشهای زیاد بدون پاسخی داشت اما، یک چیز را به خوبی پاسخ داد؛
زندگی حتی اگر بی معنی باشد ادامه دارد، مخصوصا بعد از مرگ اطرافیان.

مطلبی دیگر از این انتشارات
تصویرسازیهای خونبار
مطلبی دیگر از این انتشارات
مسئله ایران نیست؛ مسئله «امکانِ مرکز شدن» است
مطلبی دیگر از این انتشارات
نقد فیلم دروازه نهم The Ninth gate 1999