نویسنده
مسئله ایران نیست؛ مسئله «امکانِ مرکز شدن» است

دعوا سر بمب نیست.
اگر مساله بمب بود، با چند امضا جمع میشد.
دعوا سر موشک هم نیست؛ موشک ابزار است، نه تهدید وجودی.
مسئلهٔ واقعی این است:
آیا در این منطقه، کشوری میتواند از «حاشیه» خارج شود و به مرکز تصمیمسازی تبدیل شود یا نه؟
ایران اگر فقط یک دولت مزاحم بود، سالها پیش مهار شده بود. آنچه خطرناک است، نه ایرانِ تنها، بلکه ایران بهعنوان هستهٔ بالقوهٔ یک نظم بدیل است. نظمی که قرار نیست ذیل آمریکا تعریف شود، نه با جنگ، نه با لبخند، نه با مذاکره.
تحریمها فقط علیه کشورِ تنها جواب میدهند
تحریم اسلحهٔ هوشمند نیست؛
اسلحهٔ تنهایی است.
کشوری که: انرژیاش را خودش دارد،
بازارش را خودش میچرخاند،
مسیرهای ترانزیتش را خودش کنترل میکند،
و امنیت پیرامونیاش را درون منطقه میسازد،
تحریمپذیر نیست؛ فقط کند میشود.
اگر ایران، عربستان و ترکیه در یک نقطهٔ تاریخی تصمیم میگرفتند بهجای بازی در زمین رقابتهای مهندسیشده، یک بلوک واقعی بسازند، تحریمها به شوخی ژئوپولیتیک تبدیل میشدند. نه به این معنا که درد نداشتند، بلکه به این معنا که دیگر تعیینکننده نبودند.
کابوس واقعی آمریکا: فروپاشی روایت «بدون ما نمیشود»
قدرت آمریکا فقط ناو هواپیمابر نیست؛
قدرتش روایت است.
روایت اینکه: بدون دلار نمیشود، بدون سیستم مالی ما نمیشود، بدون نظم ما جهان فرو میریزد.
اتحاد واقعی در غرب آسیا این روایت را ترک میداد. نه با شعار، با عمل. انرژی غیر دلاری، تجارت درونمحوری، امنیت منطقهای بدون قیم خارجی. این یعنی خطر. نه برای یک دولت، برای یک منطق سلطه.
برای همین است که آمریکا بیشتر از جنگیدن، روی جلوگیری از همگرایی سرمایهگذاری کرده است.
چرا این اتفاق نیفتاد؟ چون بلد نبودیم «مرکز» بسازیم
بیاییم صادق باشیم.
همهچیز تقصیر دشمن بیرونی نیست.
ما بیشتر بلد بودیم مقاومت کنیم تا معماری کنیم. بیشتر بلد بودیم واکنش نشان بدهیم تا ساختار بسازیم. اختلافهای ایدئولوژیک، مذهبی و تاریخی را یا انکار کردیم یا به سلاح تبدیل کردیم، نه به مسئلهای قابل مدیریت.
درک نکردیم که وحدت منطقهای با فریاد ساخته نمیشود، با رسانه، اعتمادسازی، و عقلانیت سرد سیاسی ساخته میشود. درک نکردیم که قدرت فقط موشک نیست؛ روایت است، تصویر است، معناست.
محور مقاومت «محور» ماند، اما «مرکز» نشد.
اصلاح داخلی آری؛ واگذاری اختیار هرگز
بله، حکومت ما ایراد دارد.
سابقهٔ اجبار دینی دارد.
در فهم قدرت رسانه عقب بوده.
در ساختن وحدت اجتماعی خطا کرده.
اما هیچکدام از اینها مجوز نمیدهد که یک قدرت خارجی، چه با تهدید نظامی و چه با مذاکرهٔ قیممآبانه، کنترل مسیر کشور را به دست بگیرد. اصلاح از درون یک ضرورت است؛ واگذاری اختیار، خیانت به امکانِ اصلاح است.
کشوری که اختیارش را بدهد، حتی اگر رفاه بیاورد، دیگر «خودش» نیست.
جمعبندی بیتعارف اینکه:
ایرانِ تنها را میشود مهار کرد.
ایرانِ خسته را میشود امتیازگیر کرد.
ایرانِ ترسیده را میشود پای میز کشاند.
اما ایرانِ مرکزی؟
ایرانِ سازندهٔ نظم؟
ایرانِ متصلکنندهٔ منطقه؟
نه.
دعوا دقیقاً همینجاست.
و تا وقتی این را نفهمیم، یا زیادی خوشخیال مذاکره میشویم، یا زیادی سادهدل در جنگ.
مسئله این است:
آیا جرأت داریم روزی بازی را از نو تعریف کنیم،
یا تا ابد باید در زمینی بازی کنیم که دیگران خطکشی کردهاند؟
مطلبی دیگر از این انتشارات
بوف کور یا ابنمشغله؛ جدال دو فرهنگ در ادبیات ایران
مطلبی دیگر از این انتشارات
نقد فیلم دروازه نهم The Ninth gate 1999
مطلبی دیگر از این انتشارات
دیو مرگ یا فرشتهی نجات