«معرفی چهار کتابی که به تازگی خوندم»(۲)

سلام به همه دوستای گلم🙃🌱

چند وقتیه که کتاب‌های جدید زیادی خوندم و الان دلم می‌خواد چندتاش رو با شما به اشتراک بذارم.

راستش من بعد از خوندن هرکتاب ترجیح میدم،همونجا رهاش نکنم.نوشتن راجع بهش بعد از اتمام خوندنش باعث میشه بیشتر از قبل در ذهنم ثبت بشه و خب چرا که نه؟! میتونه معرفی خوبی برای افراد دیگه هم باشه تا شاید کتاب مورد علاقه خودشون رو پیدا کنن.

اگه مثل من عاشق کشف کتاب‌های تازه و متفاوت هستید، ممکنه این چهار کتاب توجه شمارو به خودشون جلب کنن! بیاید با هم این سفر کتاب‌خوانی رو شروع کنیم و شاید یه چیزی پیدا کنیم که دلتون بخواد به لیست علاقه‌مندی‌هاتون اضافه کنید🤝🏻😉


۱)فراتر از بودن اثر کریستین بوبن🤍«عشق،مرگ و جاودانگی»

کتاب فراتر از بودن اثر نویسنده فرانسوی آقای کریستین بوبن،راجع به خانمی زیبا،عاشق زندگی،پر از شور و شوق،مادر،همسر و معشوقی 44 ساله به اسم ژیسلین هست که در اثر سکته مغزی به صورت ناگهانی از دنیا میره و این کتاب مجموعه نوشته‌های نویسنده خطاب به ژیسلینه.

از اونجایی که آقای بوبن،فلسفه خونده و از طرفی انسان مذهبی هم هست،دید فلسفی_عرفانی که در کتاب موج میزنه به راحتی قابل لمسه.توی این کتاب عاشق برای همیشه همراه با معشوق خودش زندگی میکنه و حتی مرگ هم نمیتونه پیوند بین قلب او و معشوقش رو از هم بگسله!

کتاب لحن شیرین و عاشقانه_عارفانه‌ای داره و اگر روح لطیف و آرومی داشته باشید،به راحتی میتونید باهاش ارتباط برقرار کنید،مخصوصا اگر خدایی نکرده درد سوگ عزیزی درون قلبتون باشه،میتونید تک‌تک جملاتش رو با پوست و گوشت و استخونتون درک کنید!

«این کتاب باعث شد بیشتر تامل کنم راجع به ماهیت مرگ! و عشق های حقیقی که درون قلب انسان ریشه میزنن.مرگ و فقدان و جدایی پیوند بین شما و کسی که دوسش دارید رو هرگز از بین نخواهد برد.فهمیدم باید عشق رو ابراز کرد! باید به کسانی که دوسشون داریم بگیم که چقدر عاشقشونیم،به زیبایی گل‌های رز اعتراف کنیم و از تماشای آسمون و برخورد باد به صورتمون لذت ببریم:)»

«کودکان به ملکوت پروردگار نزدیک‌ترند... و خدا آن چیزی است که کودکان می‌شناسند، نه بزرگسالان؛ بزرگسالان وقت خود را برای غذا دادن به گنجشکان هدر نمی‌دهند.»

برای آن که بتوان کمی، حتی شده کمی زندگی کرد، باید دو بار متولد شویم: ابتدا تولد جسم‌مان است و سپس تولد روح‌مان. هر دو تولد مانند کنده شدن‌می‌مانند. تولد اول بدن را به این دنیا می‌کشاند و تولد دوم، روح را به آسمان پرواز می‌دهد.

هیچ فرقی نمی‌کند چقدر خوب و وفادار باشم، زیرا همیشه کسانی هستند که لیاقتش را ندارند...

ژیسلن، دوستت دارم... و این جمله‌ای است که هرگز آن را به زمان گذشته نخواهم نوشت.

هرگز عشق، محبت، رفاقت و هیچ چیز باارزش دیگری را از کسی گدایی نکنم؛ چون معمولا چیز باارزش را به گدا نمی‌دهند.


۲)کتاب نحسی بخت ستارگان ما اثر جان گرین⭐«زندگی در فرصت محدود!»

داشتم توی طاقچه میگشتم که چشمم به این کتاب از جان گرین افتاد.وقتی چهارده ساله بودم یادمه که یه فیلم سینمایی با همین عنوان تماشا کردم که درواقع از این کتاب اقتباس شده بود اما فک نمیکردم کتاب هم داشته باشه! اون موقع با دیدن انتهای غم‌انگیز فیلم فقط گریه کردم و داستان عشق بین هیزل گریس لنگستر دختر 16 ساله مبتلا به سرطان تیرویید و آگوستوس واترز پسر 17 ساله‌ای که اون هم مبتلا به سرطان بود،به شدت من رو متاثر کرد اما به معنا و مفهوم خاصی پی نبردم!

تا اینکه چندسال بعد کتابش رو خوندم!

کتاب نحسی بخت ستارگان ما در سال 2012 منتشر شد و در بین رمان های نواجوانان جزو پرفروش‌ترین کتاب ها قرار گرفت.داستان راجع به دختر و پسری 16 و 17 ساله هست که دوتاشون مبتلا به سرطان هستن و بنابراین چیزی که واضحه،فرصت کوتاه دنیایی برای زندگیه!

هیزل دختری واقع بینه و جریانات و اتفاقات زندگی رو خیلی ساده‌تر میپذیره،کار خاصی نمیکنه و زندگیش خلاصه شده در بیمارستان رفتن،مصرف دارو و گاهی درس خوندن در کالج تا اینکه با آگوستوس واترز آشنا میشه. پسری پرانرژی سرشار از شور زندگی و با دیدی پرامید و مثبت.

این کتاب برای نوجوانان و کسایی که عاشق رمان های عاشقانه هستن میتونه جذاب باشه.

«وقتی یه بیماری مثل سرطان به سراغ آدم میاد،محدود بودن زندگی دنیایی خیلی بیشتر به چشم میاد! اون موقع‌س که با خودت میگی باید از باقی فرصت زندگیم به درستی استفاده کنم چون دیگه زمانی نمونده! اما واقعیت اینه که همه ما نمیدونیم که چقدر فرصت داریم و شاید همین روزها آخرین فرصت زندگی ما بر روی این کره خاکی باشه! همه ما بخوایم یا نخوایم فراموش میشیم اما برای من همین که در قلب انسان هایی باشم که زمانی قلبشون رو لمس کردم کافیه،حتی اگه ده سال بعد با نبود این آدما من هم به کلی فراموش بشم!»

تو از بیرون نمی‌تونی خودت رو ببینی، برای همین هیچ تصوری نداری که چه‌قدر بی‌نظیری.»

دیگر چه؟ او خیلی زیباست. از نگاه کردن به او خسته نمی‌شوی. هیچ‌وقت نگران این نیستی که نکند او از تو باهوش‌تر باشد؛ می‌دانی که هست. او بامزه است بدون این‌که کوچک‌ترین بدجنسی‌ای بکند. من عاشقشم. من خیلی خوش شانسم که عاشقشم، فن هوتن. در این دنیا، آدم نمی‌تواند انتخاب کند که به او آسیب رسانده بشود یا نه، ولی تا حدودی می‌تواند این انتخاب را بکند که چه کسی این آسیب را به او بزند. من از انتخابم راضی‌ام. امیدوارم او هم از انتخابش راضی باشد.

همان‌طور که این دنیا برای آدم‌ها ساخته نشده، ما هم برای این دنیا ساخته نشده‌ایم.

اگر دردی وجود نداشت، چگونه می‌شد لذت‌ها را درک کرد؟


۳)امیلی در نیومون اثر ال.ام مونتگومری🌱«سفر به دنیای رویاها و کلمات»

همه ما خانوم ال.ام مونتگومری رو با مجموعه کتاب های آن‌شرلی در گرین گیبلز میشناسیم.حالا یه مجموعه رمان جدیدی داره راجع به امیلی که در سه جلد هست. من فقط جلد اول رو خوندم،«امیلی و صعود» و «امیلی و جست و جو» دو جلد بعدی این مجموعه هستن.

امیلی دختر پرشور و نشاطی هست که همراه با پدرش زندگی میکنه و در کودکی مادرش رو از دست داده.اون بعد از مدتی به علت بیماری پدرش رو هم از دست میده و یتیم میشه تا اینکه میفهمه در نیومون اونقدری که فکر میکرد تنها نیست و برای ادامه زندگی به خونه فامیل های مادرش میره و در کنار خاله و داییهایی که داره زندگی میکنه.

دقیقا همون تصوری که از فضای کتاب آن‌شرلی در ذهنتون شکل گرفته در کتاب های امیلی هم حاکمه!

خوندن این نوع کتاب‌ها به معنای واقعی حال منو خوب میکنن،چون با خودت فک میکنی که دقیقا داری در همون جزیره با همون آدم‌ها زندگی میکنی.به نظرم خانوم ال ام مونتگومری نگاه متفاوتی به زندگی داره و میتونه به هرچیزی رنگ و بوی دیگه‌ای ببخشه.

این مجموعه کتاب‌ها برای همه افراد در هر رنج سنی میتونه جذاب باشه.

«زندگی کردن در کنار آدم‌هایی که برای چیزهای کوچیک زندگی ذوق میکنن،لذت دیگه‌ای داره.آدمایی که وقتی به برگ گل نگاه میکنن،چیزی فراتر از یه گیاه ساده رو میبینن و هرچیزی رو زیباتر و رنگی‌رنگی‌تر میکنن.کاش خودمونم بتونیم از این نوع آدما باشیم🌈🤞🏻»

نمی‌توانی خدا را دوست نداشته باشی. او خودِ دوست داشتن است.

نمی‌دانم بخشیدن مردم اصلاً فایده‌ای دارد یا نه. چرا، دارد. حداقل خیال خودت راحت می‌شود.

شب‌ها صدای طوفان را دوست دارم. خیلی دل‌چسب است که پتوها را دور خودت بپیچی و خیالت راحت باشد که سرمایش به تو نمی‌رسد

من اصلاً به خوشگل‌بودن یا نبودنت فکر نکردم. به نظر تو یک ستاره حتماً باید خوشگل باشد؟

هر عشقی بخشی از وجود خداست.


۴)مینیمالیسم اثر  جاشوا فیلدز ملبورن و رایان نیکدیمس🧘🏻‍♂️«زندگی‌ساده،ذهنِ آرام»

کتاب مینیمالیسم راجع به تغییر مسیر جاشوا و رایان در سن سی‌سالگیه که با سایر مردمان جهان به اشتراک گذاشتن.یه کتاب برای بازنگری در زندگی،رشد،حس رضایت و تغییر مسیر!

قبل از خوندن این کتاب تصورم از مینیمالیسم این بود که باید همه وسایلای زندگیم رو بفروشم،فقط یه مدل غذا بخورم،یه مدل لباس بپوشم و تا جای ممکن وسایل مورد نیاز زندگیم به چهل عدد نرسه! درحالی که بعد خوندن این کتاب متوجه شدم که مینیمالیسم فقط راجع به اشیای زندگی نیست!

گاهی باید به آدم‌های اطرافمون نگاه کنیم و شروع به پاکسازی کنیم.گاهی هم باید بریم سراغ افکارمون و فکرهای هرز و پوچ رو به سطل زباله مغزمون هدایت کنیم.باید توی غذا و سبک زندگیمون بازنگری کنیم و ...

توی این کتاب دو نویسنده در کنار ثبت تجربیات،راجع به زندگی،سلامت،رابطه،شغل،معنویت،خواب،غذا و... توصیه‌های مفیدی میکنه که میتونه براتون مفید باشه.

به طور کلی کتاب خوب و کوتاهی بود به نظرم ارزشش رو داره که یه نگاه بهش بندازید و توصیه های راهبردیش برای بالابردن کیفیت زندگیمون میتونه کاربردی باشه.

«ثروت میتونه در رفاه و راحتی ما نقش داشته باشه،اصلا با زندگی که در رفع نیارهای مادی اساسی ناتوانه هم نمیشه طعم رضایت و شادی رو چشید اما چیزی که باعث احساس خوشبختی حقیقی میشه شخصیت ماس! مهم اینه که تو چه فردی هستی و آیا میتونی از چیزهای بی‌اهمیت در زندگی چشم‌پوشی کنی و به چیزهای اساسی و مهم بها بدی؟! آدم های فوق‌ثروتمندِ ناراحت و اندوهگین، خودش اثباتی بر تاثیر شخصیت در ایجاد حس رضایته»

آدم‌ها روی این کرۀ خاکی زمان محدودی دارند. می‌توانند از این زمان برای اندوختن ثروت استفاده کنند یا برای رسیدن به یک زندگی معنادار. مورد آخر لزوماً مانعی برای رسیدن به هدف اول نیست. اما طمع برای کسب ثروت به زندگی معنادار منتهی نمی‌شود.

قرار بر این نیست که با انباشت دارایی‌های مادی آدم خوشحالی بشوید. همگی به این موضوع واقفیم، با این حال، اکثر مردم معنای زندگی را در انباشت دارایی‌های بیشتر جست‌وجو می‌کنند. با این وجود، خوشحالی واقعی به این بستگی دارد که شما چه کسی هستید، به چه کسی تبدیل شده‌اید. خوشحالی واقعی از درون شما نشئت می‌گیرد. به‌طور مشابه، نارضایتی نیز به کسی که به آن تبدیل شده‌اید بستگی دارد. بنابراین، اگر زندگی معنادار و آگاهانه‌ای دارید، اکثر مواقع، احساس خوشحالی، رضایت و خرسندی خواهید داشت.

پس از تأمل، مشورت، بحث، تحقیقات و بررسی‌های فراوان، بر سر پنج بُعد به توافق رسیدیم که برای یک زندگی معنادار به ما کمک می‌کنند: ۱. سلامتی ۲. روابط ۳. پیگیری علایق ۴. رشد فردی ۵. تعامل با دیگران

پایداری کلید اصلی برای رشد واقعی است.


https://vrgl.ir/owGbB

شما به تازگی چه کتابی مطالعه کردید که دوسِش داشتید و به بقیه پیشنهاد میکنید؟خوشحال میشم که در قسمت کامنت ها بهم معرفی کنید.😊🌱

موفق و سربلند باشید.