نقد فیلم Hangmen Also Die!؛ وقتی سینما هم‌زمان با تاریخ نفس می‌کشد!

خوانشی دوباره از Hangmen Also Die! اثر فریتس لانگ، در بستر جنگ، فرم، و فیلمنامه‌ای بی‌نقص!

معرفی کوتاه

Hangmen Also Die! محصول میانهٔ جنگ جهانی دوم است؛ فیلمی که در اوج التهاب تاریخی ساخته می‌شود، زمانی که جنگ هنوز پایان نیافته و زخم‌ها نه‌تنها ترمیم نشده‌اند، بلکه هر روز عمیق‌تر می‌شوند. آن هم توسط یک کارگردان آلمانی! ساخته‌شدن چنین اثری در این بزنگاه تاریخی، خود به‌تنهایی پیش‌فرض‌های نقد را تغییر می‌دهد. ما با فیلمی مواجه‌ایم که نه از فاصلهٔ امن دهه‌ها بعد، بلکه از دلِ اکنونِ جنگ به واقعیت نگاه می‌کند؛ واقعیتی که هنوز «داغ» است و تثبیت تاریخی نیافته.

طرح کلی داستان

داستان در پراگِ اشغال‌شده می‌گذرد؛ شهری که نظمِ تحمیلی نازی‌ها بر آن سایه انداخته است. با وقوع ترور یکی از مقامات بلندپایهٔ نازی، این نظم به‌هم می‌ریزد و ماشین سرکوب با شدتی مضاعف به حرکت درمی‌آید. فیلم مسیر تعقیب، بازجویی، پنهان‌کاری و مقاومت را دنبال می‌کند و از خلال شبکه‌ای پیچیده از شخصیت‌ها و موقعیت‌ها، تنش را تا پایان حفظ می‌کند.

اتهام پروگاندا: یک سوءتفاهم

قبل از ورود به فیلم اشاره به نکته ای حائز اهمیت است. برخلاف خوانش بسیاری از منتقدان متأخر که از فاصله‌ای امن و در جوامع آزاد، فیلم را به «پروپاگاندا» تقلیل داده‌اند، Hangmen Also Die! بیش از آنکه تبلیغاتی باشد، ناظر بر واقعیت زمانهٔ خود است! وقتی فیلم در بحبوحهٔ جنگ ساخته می‌شود، طبیعی است که موضع داشته باشد! اما این موضع الزاماً به معنای جعل یا اغراق نیست. حتی می‌توان گفت آنچه فیلم از خشونت و جنایت نازی‌ها نشان می‌دهد، در قیاس با واقعیت تاریخی، ملایم‌تر و کم‌عمق‌تر است! از این منظر، فیلم نه فریاد تبلیغاتی، بلکه سندی سینمایی از ادراک معاصرِ یک فاجعه است.

فیلمنامه: هارمونی در دل پیچیدگی

شاخص‌ترین عنصر فیلم، بی‌تردید فیلمنامهٔ آن است؛ فیلمنامه‌ای به‌شدت دقیق و چکش‌کاری‌شده. در این متن، نه سیاهچاله‌ای دیده می‌شود و نه باگی روایی. هر شخصیت، هر مکان و هر رویداد کارکرد مشخص دارد و هیچ عنصر اضافه‌ای در روایت حضور ندارد. این دقت زمانی ارزشمندتر می‌شود که به پیچیدگی ساختار، تعدد شخصیت‌ها و گسترهٔ زمانی فیلم توجه کنیم.

ریتم روایت خستگی‌ناپذیر است. واقعه پشت واقعه رخ می‌دهد، تنش به‌درستی بالا و پایین می‌شود و گره‌ها به‌تدریج افکنده و سپس گشوده می‌شوند، بی‌آنکه فیلم به گزافه‌گویی یا کش‌دادن صحنه‌ها متوسل شود. بازی فیلمنامه در «دادن و ندادن اطلاعات» به مخاطب، هوشمندانه است؛ اطلاعات آن‌قدر داده می‌شود که تعلیق شکل بگیرد و نه آن‌قدر که رازها لو بروند. بازجویی‌های متعدد، که بالقوه می‌توانستند یکنواخت و فرسایشی باشند، به‌واسطهٔ تدوین و پخش حساب‌شدهٔ اطلاعات، همچنان زنده و پرتنش باقی می‌مانند.

بازی و بازیگران

بازی بازیگرانِ اصلی فراتر از حد «کافی» عمل می‌کند و در هماهنگی کامل با مسیر فیلمنامه تغییر می‌یابد. نمونهٔ درخشان آن، Anna Lee است. بازی او در ابتدا، شخصیتی معصوم و انسان‌دوست را ترسیم می‌کند؛ زنی که کمک‌کردنش از سر شفقت است. اما هرچه فیلم پیش می‌رود، لحن بازی، بدن‌مندی و نگاه او تغییر می‌کند و در پایان با شخصیتی صفت‌وسخت و هدفمند روبه‌رو می‌شویم؛ شخصیتی که «determination» روشنی دارد و دیگر شباهتی به دختر معصوم ابتدای فیلم ندارد.

در مقابل، همهٔ بازی‌ها چنین مسیری را طی نمی‌کنند. برای مثال شخصیت پروفسور نووُتی با بازی Walter Brennan، نمونهٔ بارز این ناهماهنگی است. او چه در خانه، چه در مسیر اعدام، چه پس از نجات موقت و چه در آستانهٔ مرگ دوباره، تقریباً یکسان باقی می‌ماند؛ گویی هیچ‌یک از این وقایع بر او اثری نگذاشته‌اند. این ایستایی، در تضاد با فشار دراماتیک موقعیت قرار می‌گیرد.

ژانر: حرکتی بین مرزها

فیلم از نظر بصری به نوآر نزدیک می‌شود (کنتراست بالا، سایه‌های سنگین، فضاهای بسته)، اما در سایر مؤلفه‌ها با این ژانر فاصله دارد. نه با بزهکاران کلاسیک نوآر طرفیم، نه زن اغواگری وجود دارد که مرد اصلی را به سقوط بکشاند و نه روایت بر فلش‌بک استوار است. با این حال، در سطح ساختار کلان، شباهتی جالب دیده می‌شود: نظم شهری که با یک واقعهٔ محوری به‌هم می‌ریزد و در پایان، با بسته‌شدن پرونده، دوباره برقرار می‌شود. از این منظر، فیلم حرکتی بین‌ژانری دارد و از نظر نگارنده به‌سادگی در طبقه‌بندی‌های کلاسیک دههٔ ۴۰ جا نمی‌گیرد.

دکوپاژ، میزانسن و نامرئی‌بودن فرم

دکوپاژ فیلم و کات‌های نامرئی، آن را از «فیلمی با فیلمنامهٔ دقیق» به «فیلمی عالی» ارتقا می‌دهد. هندسهٔ چینش نماها چنان است که مخاطب عملاً برش‌ها را حس نمی‌کند. لانگ‌ها با قدرت، دوربین را نامرئی می‌سازند. با وجود میزانسن‌های اغراق‌شده و فیلم‌برداری پرکنتراست و سایه‌محور، تماشاگر به‌جای فاصله‌گذاری برشتی، در فضای فیلم غرق می‌شود.

irony ماجرا آنجاست که برتولت برشت در نگارش فیلمنامه با فریتس لانگ همکاری داشته، اما نتیجهٔ نهایی نه فاصله‌گذار، بلکه عمیقاً غوطه‌ورکننده از کار درآمده است؛ گویی فرم، بر خلاف انتظار تئوریک، به نفع تجربهٔ حسی مخاطب عمل می‌کند. عجیب نیست که برشت از محصول نهایی فیلم ناراضی بوده.

جمع‌بندی

Hangmen Also Die! بیش از آنکه یک بیانیهٔ سیاسی باشد، نمونه‌ای درخشان از هم‌نشینی فیلمنامهٔ دقیق، ریتم سنجیده و فرمی نامرئی است؛ فیلمی که در دلِ جنگ ساخته شد و هنوز، به‌عنوان سندی سینمایی از منطق و تنش آن دوران، پابرجا مانده است.