مینویسم تا روحم آرام گیرد☁️🦋 عضو همسفران مدرسهی نویسندگی شاهین کلانتری
چگونه «غوک» شویم؟

در غوک
شاید رمان نوشتن سهل و ممتنع باشد اما نمیتوان سختییی که هر نویسنده برای رسیدن به آسانیش تحمل میکند را نادیده گرفت. از همان اول هیچکس رماننویس نبوده اما با خواندن رمان به جایی میرسد که نوشتنش را آسان میکند. رمان «غوک»¹ از آن رمانهاییست که نویسنده از الگوی «خردهپیرنگ»² استفاده کرده. استفاده از این الگو نه از سر نادانشیست نه از سر بیآگاهی. علامهزاده با استفاده از این الگو توانست ساختاری را به رمان دهد که بیش از پیش به خواندن ترغیب کند. برای خلاصه گفتن از رمان -به خاطر ساختار خردهپیرنگ که دارد- نمیتوان به یک خط اکتفا کرد. اما اگر بتوان خلاصهیی ازش گفت که کلی هم نباشد میتوان گفت که خانوادهیی در دل شهر با مرگ ابولفضل، پسر خانمجان، آغاز میشود. نوهی خانمجان (هادی) که پسری نوجوان مدرسهییست با مادرش یعنی عزیز و خانمجان و پروانه (خواهرش) زندگی میکند. هادی با گذشت زمان با آدمهایی درگیر میشود که زندگیش را از تعادل خارج میکند.
پهلوبهپهلوی شعر
علامهزاده زاویهی دید اول شخص را به عنوان اولین زاویه دید انتخاب کرد و زاویه دید دوم شخص مفرد و جمع را به عنوان زاویههای ثانویه برگزید. او با استفاده از زاویهی اول شخص از شخصیت اصلی یعنی هادی میگوید و با زاویهی دوم شخص مفرد و خیلی کم جمع، وارد ذهن شخصیتهای دیگر میشود و ما را با گذشتهشان آشنا میکند. ادغام زاویه دیدها باعث شده بود تا با روایتی سروکار داشته باشیم که پهلو به شعر میزند. او زاویه دید دوم شخص را از نه دید نویسنده بلکه از دید شخصیت بیان میکرد مثل وقتی که میگفت:
«تو میروی مستراح و خیال میکنی من نمیدانم رفتهای اشک بریزی. خیال میکنی من نمیدانم بعد از آن درد بیدرمان همسرت، تو به چه درد بیدرمان دیگری مبتلا شدهای. اگر به زبان نمیآورم برای این است که باور نمیکنم. نمیخواهم تو هم باورش کنی، پسرم!»
-غوک، رضا علامهزاده، ص ۸۵
یکی از وجه اشتراکش با مجموعه داستان کوتاههای «یوزپلنگانی که با من دویدند» در این بود که شاعرانگی رمان نه دستمایهی کلمات شده بود نه به زور حسی را منتقل میکرد.
«اگر میتوانست تا پاییز زنده بماند، چهارمین سال تدفین بقچهای تمام میشد که فقط چند لحظه در آن تکههای جزغاله و سیاه، چشمهای ترکیده و صورتی پر از دندان را دیده بود و به او گفته بودند که این طاهر است.»
-یوزپلنگانی که با من دویدند، تاریکی در پوتین، بیژن نجدی
از غوک تا خط میخی
علامهزاده تنها با روایتی منسجم توانست تا حس شعری را برانگیزد و رمان را پیش ببرد. رمان «خط میخی»³ که همچون «غوک» از خردهپیرنگ استفاده کرد و با روایتی که شبیه به روزمره بود، رمان را پیش برد. پس با رمانی سروکار داریم که هم لامپ شعری را روشن میکند هم روایتی منسجم با تعدد بهجایِ شخصیتها داریم. میگویم بهجا چون نمیتوان به صرف نداشتن رخداد، با اضافه کردن شخصیت، رمان را پیش برد. درواقع هرکدام از شخصیتها باید کاری بکنند در پیشبرد رمان. و این یکی از نکات قوتی بود که رمان «غوک» داشت.
تغییر زاویه دید باعث شده بود تا حس شاعرانگی بیشتر به چشم بیاید و از ساختار اصلیش بیرون نزند. جملات طولانی نه ابهام داشت نه خستهکنند بود، بلکه به ساختار اصلی رمان میآمد.
«چشمم را میگردانم، تودهای از تخته سیاه و بخاری «ایران کار» و میز و نیمکت، مثل گردباد از خم کوچه به داخل میپیچد و پیش از آنکه فرصت فرار بیابم، بر سرم هوار میشود...
پایم پیچ میخورد و بر کف کوچه دراز میشوم. دست زخمیم را که بیرون افتاده است دوباره در کت خونآلودم میپیچی و سرم را روی زانویت میگذاری. چشمانم مثل کسی که از خواب بپرد، به آرامی به اطراف میگردانم و روی صورت تو مکث میکنم.»
-غوک، رضا علامهزاده، صص ۳۶ و ۳۷
علامهزاده معرفی هر شخصیت را در دل روایت گذاشت و به صرف گفتن نامهایشان در قالب دیالوگ اکتفا نکرد.
«...فریبا حتماً خواب خواب است. بیدار هم که باشد بیرون نمیآید. کدام دختر این وقت شب برای دیدن آببندان میآید بیرون که فریبا با این همه فیسوافاده بیاید؟ زهرا وضعش فرق میکند. نه هم سن و سال اوست و نه هم شأن او!
...حسین لاتی با اینکه ظاهرأ خاطرخواه زهراست، هیچ تعصبی به او ندارد.»
-غوک، رضا علامهزاده، ص ۲
چیزی که باعث میشود تا رمان، رمان شود، نحوهی ارائهش است. رمانهایی همچون «غوک» شاید مخاطب اعظمی را دربر نگیرد اما اگر بتوان با نگاهی متفاوت شروع به خواندن کرد، میتوان لذتی که نویسنده از آن بهره جسته را دید. چیزی که هر نویسنده به آن نیاز دارد خواندن رمانهایی همچون غوک، خط میخی، سورة الغراب⁴، بوف کور⁵، شبیک شبدو⁶ و حتا مجموعه داستان کوتاههای یوزپلنگانی که با من دویدن است. درواقع با خواندن این رمانها میتوان دست به نوشتن رمانی زد که به ظاهر سهل است اما سختیش را میتوان با خواندن رمانها شناخت و درک کرد.
¹ غوک، رضا علامهزاده
² خرده پیرنگ: مجموعهیی از طرح (پیرنگ یا پلات) هایی بههم پیوسته است که در راستای درونمایهیی مشخص شکل میگیرد.
³ خط میخی یادداشتهای آقا اکبر، قادر عبدالله
⁴ سورة الغراب، محمود مسعودی
⁵ بوف کور، صادق هدایت
⁶ شبیک شبدو، بهمن فرسی
الهام حبیبی
مطلبی دیگر از این انتشارات
نفرت کور
مطلبی دیگر از این انتشارات
دیو مرگ یا فرشتهی نجات
مطلبی دیگر از این انتشارات
آنچه گذشت...