چرا نخبگان نمی مانند؟

ایران در میان 91 کشور در حال توسعه و توسعه نیافته جهان از نظر فرار مغز‌ها در رتبه اول است.


سیل مهاجرت نخبگان از کشور ادامه دارد و در صورت ادامه روند فعلی سیاست های نظام آموزشی و مشکلات موازی که به تازگی گریبانگیر دانشجویان و قشر فرهیخته کشور شده شدت خواهد گرفت. به نظر می رسد نه تنها اراده ای برای بهبود این وضعیت وجود ندارد، که اتاق فکری با جدیت و برنامه ریزی دقیق درحال شعله ورتر کردن آتشی است که آینده تحصیلی، شغلی و حتی آرامش خاطر فرهیختگان ایرانی را به خاکستر تبدیل می کند. تغییر این وضعیت قطعا نیازمند زمان و هزینه فراوان خواهد بود چرا که همواره تخریب غیر اصولی آسان و ترمیم یا ایجاد یک نظام سخت و پرهزینه است.


خروج سالانه ۱۵۰ تا ۲۰۰ هزار نفر از تحصیل کردگان ایرانی بر اساس گزارش صندوق بین المللی پول به وضوح نشان از وجود حفره ای عظیم در کشتی قشر تحصیل کرده ایرانی است. دانش آموزانی که با ورود به یکی از کهنه ترین نظام های آموزش ابتدایی و دبیرستان خود را برای غیر استاندارد ترین سبک آزمون یعنی ((کنکور)) آماده می کنند و پس از پشت سر گذاشتن این سد عظیم و تحمل سه ماه بلاتکلیفی با یکی از بدترین سبک های موجود تعیین سرنوشت تحصیلی ( یا احتمالا سرنوشت زندگی!) یعنی ((انتخاب رشته))‌ مواجه می شوند. پس از عبور از این مراحل که معمولا با تزریق مبالغ میلیونی به ((مافیای بزرگ کنکور)) همراه است نوبت به تحصیل در یکی از دانشگاه های کشور در رشته ای می رسد که با روشی به مراتب شانسی تر انداختن سکه یا ((شیریاخط)) انتخاب شده! البته از حق نگذریم، دانش آموز نیز در صورت کسب رتبه های برتر و عدم دخالت خانواده و ((موسسات بزرگ مشاوره)) اندک نقشی در این انتخاب ایفا می کند.


آغاز دوره کارشناسی آموزش عالی با اما و اگرهای فراوانی همراه است که تا پیش از این دانشجویان از ((سال بالایی ها))‌ وضعیت ادامه تحصیل و اشتغال را جویا می شدند، امروز با پیشرفت تکنولوژی، ظهور شبکه های اجتماعی و سهولت دسترسی به اطلاعات دانشجو در همان روزها و در بهترین حالت سال های ابتدای تحصیل متوجه آشفته بازار اشتغال و هزینه های سرسام آور ادامه تحصیل (حتی در دانشگاه های سراسری!) خواهد شد و اینجاست که دانشجویان به چند دسته تقسیم می شوند.


افت شدید تحصیلی که از میوه های نظام آموزشی و حتی اختصاص کمترین اولویت در هزینه های کشوری به دانشگاه ها و نهادهای علمی است نمودار حال دسته اول از دانشجویان است، لشکری شکست خورده پیش از نبرد که نه تنها انگیزه ای برای درس خواندن ندارند، که به دلیل فراهم نبودن سایر زمینه های فعالیت اساسا حیات بدون مدرک دانشگاهی برای خود متصور نیستند، بنابراین سعی می کنند همچون زندانی که در بند نظام کهنه آموزشی گرفتار شده به هر نحو ممکن تحصیلات دانشگاهی را به پایان رسانده تا از جامعه ((دانشجویان بی انگیزه)) وارد جامعه بزرگ ((مدرک به دستان بیکار)) شوند!


*ذکور بخوانند!


این البته تمام ماجرا نیست، یکی از روزهای پراسترس دانشگاه که دانشجوی ایرانی در اندیشه گذراندن ترم آخر و فرار از برخی اساتید زخم خورده از همین نظام بیمار آموزشی است ناگهان تصویب آیین نامه جدید (( سازمان وظیفه عمومی )) و کاهش سنوات (سال ها*) مجاز تحصیلی به ۸ نیم سال (۴سال) شوک جدیدی به بدنه دانشجویی وارد می کند. قانونی که نه تنها مبنای مشخصی ندارد، که در موارد فراوان تنها راه درآمد زایی دانشگاه ها از دانجشویان را هموار تر کرده و ادامه تحصیل برای عده زیادی از دانشجویان درحال تحصیل را غیر ممکن می نماید.**



هر دانشجوی کارشناسی در صورتی که بر اساس دروس ارائه شده در هر ترم انتخاب واحد کرده و موفق به گذراندن همه واحد های منتخب در هر ترم تحصیلی شود نیز به دلایلی همچون ارائه نشدن یک درس خاص در ترم خاص، بیماری، مشکلات خاص آموزشی و …. ممکن است به تحصیل بلند مدت تری نیاز داشته باشد و طبق قانون جدید گذارندن دو نیمسال اضافه بر ۸ نیمسال ((ارفاقی)) ممکن است مورد موافقت قرار گیرد که درصورت موافقت نیز مشمول پرداخت هزینه (در صورت رایگان بود تحصیل) خواهد بود.


*فقط یک بار!


قصه ی پر غصه ی دانشجویان و جوانان ایرانی که این روزها درگیر بی تدبیری برخی دست های پنهان و پیدا در نظام آموزشی و عدم هماهنگی سیستم آموزشی با سازمان وظیفه عمومی هستند را پایانی نیست و همانطور که سخن رفت تا اراده ای جدی بر اصلاح این وضع آشفته نباشد هر روز کشور از نخبگان خالی تر و پر از پرورش یافتگان مدلی از تربیت آموزشی و اداری خواهد گشت که با تقلب و فریب مدرکی به دست گرفته و به دنبال میزی در گوشه ای از دستگاه های دولتی می گردند تا پس از این دوره سهمگین و بی حاصل توشه ای از سفره ای ببرند.

در این میان اما نخبگان و فرهیختگان قربانیان اصلی و فراری های برحق اند. جوانان و سرمایه هایی که اگر فقط یک بار، فقط یک بار پایشان به سازمان وظیفه عمومی باز شده باشد بعید است حتی لحظه ای به ماندن و ساختن ایران عزیزمان بیاندیشند.


پیش از آنکه مهاجران از کشور را برای رفتن از ایران و آباد تر کردن کشور های توسعه یافته سرزنش کنیم، لحظاتی بیاندیشیم به گزینه هایی که پیش رویشان است:


- یک سو پیشنهاد آرامش! ادامه تحصیل و گاه پرداخت چندبرابر هزینه تحصیل و زندگی آرام در آنسوی مرز


- این سو اما به همین شرایط عجیب و بی انگیزگی و چشم انداز سیاه شغلی و تحصیلی بسنده نمی کنیم و سازمان وظیفه عمومی از یک سو انتظار نیمی از جمعیت تحصیلکرده را می کشد و قوانینی که از قیمت دلار هم ناپایدار تر شده اند تصور یک زندگی آرام را برای جوان ایرانی دشوار و دشوار تر می کنند


شما کدام را انتخاب می کنید؟


ــــــــــــــــــــــــــــــــ


* متاسفانه زبان عربی در ادبیات اداری ایران به شدت رایج شده و در موارد فراوانی به زبان فارسی ترجیح داده می شود.


**حتما این عبارت ساده حقوقی که ((قانون عطف بما سبق نمی شود)) را شنیده اید، مسئولین محترم سازمان وظیفه معتقدند این عبارت مخصوص ((داستان ها)) است و سازمان وظیفه عمومی کار خود را می کند و از کسی ترسی ندارد.


-----------------------------------------

#یادداشت #اجتماعی #نخبگان #دانشجو #نظام_وظیفه #سربازی