در جستجوی حقیقت
به بهانه مسئله (۶)؛ جبر اجزاء و آزادی کل
ابوالفضل مختاری | دانشجوی کارشناسی فیزیک دانشگاه شریف
گاهی پرسشها از دل سادهترین مشاهدات برمیخیزند. تصور کنید سیستمی را که از اجزای فراوان ساخته شده است؛ هر جزء رفتاری کاملاً جبری دارد، تابع قوانین سخت و تغییرناپذیر. اما همین اجزاء، وقتی کنار هم قرار میگیرند، چیزی فراتر از جمع خود میسازند: یک کل با هویتی مستقل و روشن که در سطح اجزاء قابل تقلیل نیست. چنین هویتی میتواند کنشهایی داشته باشد که معنا دارند، حتی اگر هیچ جزء به تنهایی حامل معنا نباشد. یک سلول عصبی منفرد هیچ اندیشهای ندارد، اما شبکهی نورونها ذهن را میسازد و ذهن معنا میآفریند. یک نت موسیقی به تنهایی خاموش است، اما ترکیب نتها در یک قطعه، احساس و روایت میسازد.
اینجاست که مسئله رخ مینماید: اگر اجزاء جبریاند، آیا کل نیز محکوم به جبر است؟ یا میتواند در سطحی دیگر، چیزی شبیه به «اراده آزاد» داشته باشد؟
سه نگاه به مسئله
۱. تقلیلگرایی (Reductionism): کل چیزی جز برآیند اجزاء نیست. پس همانطور که اجزاء جبریاند، کل نیز جبری خواهد بود. آزادی صرفاً توهمی ناشی از پیچیدگی است.
۲. نوخواستهگرایی (Emergentism): کل قوانینی دارد که در سطح اجزاء ظاهر نمیشوند. رفتار کل میتواند ویژگیهایی داشته باشد که از قوانین اجزاء فراتر میرود؛ همانند ذهن انسان که معنا میآفریند، در حالی که هیچ نورون منفردی حامل معنا نیست.
۳. سازگارگرایی (Compatibilism): آزادی و جبر منافاتی ندارند. کل آزاد است، نه به معنای رهایی از قانون، بلکه به معنای عمل بر اساس هویت و خواستههای خودش؛ حتی اگر این خواستهها نهایتاً ریشه در جبر اجزاء داشته باشند.
چرا این مسئله مهم است؟
این پرسش تنها یک بازی ذهنی نیست. در فلسفه ذهن و علوم شناختی، همین جدال میان جبر و آزادی تعیین میکند که چگونه باید از «معنا»، «تصمیم» و «خلاقیت» سخن بگوییم. آیا ذهن انسان چیزی جز ماشین جبری نورونهاست؟ یا در سطح کل، کیفیتی تازه پدید میآید که ما آن را آزادی مینامیم؟
مطلبی دیگر از این انتشارات
پژوهشی در باب قوانین اندیشه
مطلبی دیگر از این انتشارات
آرمان آزادی
مطلبی دیگر از این انتشارات
پایان جنگها