در جستجوی حقیقت
دانشگاه و استعمار
محمد شکوهیان | دانشجوی کارشناسی علوم کامپیوتر دانشگاه شریف
دانشگاه در ایران، برخلاف تصور رایج، یک نهاد مدرن در معنای غربی آن نیست. یک نهاد مدرن واقعی، مانند MIT یا هاروارد، ساختاری است که برای پشتیبانی از فرآیندهای جامعه خود – تولید علم، فناوری، ثروت و نیروی انسانی – پدید آمده و در خدمت پیشرفت آن جامعه است.
شاخصترین دلیل برای اینکه دانشگاههای ایران مدرن نیستند، این است که غایت آمال نخبگان آن، نه خدمت به ساختارهای داخلی، بلکه اپلای کردن و پیوستن به همان نهادهای مدرن غربی است. این پدیده نشان میدهد که دانشگاه در ایران، نه یک هدف برای توسعه، بلکه یک واسطه برای خروج است.
این ناکارآمدی، نه از ضعف ذاتی فرهنگ ایرانی و ناتوانی آن در پذیرش مدرنیته، بلکه از ماهیت خود این ساختارها نشأت میگیرد.
دانشگاه به مثابه نهاد استعماری
واقعیت این است که دانشگاه در ایران، و بسیاری دیگر از ساختارهای به ظاهر مدرن، نهادهایی استعماری هستند. این نهادها از ابتدا نه برای مدرن کردن ایران، بلکه دقیقاً برای جلوگیری از پیشرفت واقعی و تبدیل ایران به یک قدرت مستقل صنعتی، اقتصادی و مادی طراحی شدهاند.
کارکرد این نهادها، خدمت به منافع قدرت استعمارگر است. این کارکرد از لحظه تأسیس وجود داشته است؛ به عنوان مثال، اولین دانشکده (معقول و منقول) نه برای توسعه علم، بلکه برای ایجاد یک رقیب حکومتی در برابر نهاد اصیل و مستقل حوزه علمیه و ایجاد شکاف در جامعه تأسیس شد.
این ساختار استعماری، کارکردهای مشخصی را دنبال میکند:
۱. استعداد یابی برای غرب: مأموریت اصلی دانشگاههای برتر ایران، شناسایی، تربیت و آمادهسازی نخبگان ایرانی برای صدور به غرب است. این نخبگان در نهایت جذب چرخههای علمی، صنعتی، فناوری و حتی نظامی-امنیتی در آمریکا میشوند و دانش خود را در خدمت آن ساختار قرار میدهند.
۲. بیهویتسازی فرهنگی: محیط دانشگاهی به گونهای طراحی شده که دانشجو را از فرهنگ بومی خود بیگانه کند. این محیط، زیست سطحی و ظاهری را به عنوان نماد پیشرفت ترویج میکند تا فرد را از هویت اصیل خود تهی کرده و او را آماده پذیرش خدمت به استعمار کند.
۳. تثبیت وابستگی علمی: تمام آرزوی یک دانشجو یا استاد، نه حل مسائل صنعت و جامعه ایران، بلکه انتشار مقاله در ژورنالهای غربی و کسب اعتبار از آنها برای اپلای کردن است.
انقلاب اسلامی و سواری گرفتن از ساختار
در این میان، یک تناقض بزرگ وجود دارد: اگر این ساختارها تا این حد استعماری هستند، چگونه افرادی چون شهید شهریاری، احمدی روشن و فخریزاده، که نماد پیشرفت بومی و استقلالطلبی هستند، از دل همین دانشگاهها بیرون آمدند؟
هنر انقلاب اسلامی این بود که این ساختارهای استعماری را نه تعطیل (که منجر به ضعف کامل کشور میشد) و نه به طور کامل تأیید کرد؛ بلکه از آنها سواری گرفت. انقلاب با تکیه بر انسانهای الهی و انقلابی، توانست از همین ابزارهای استعماری، در جهت منافع و آرمانهای خود بهرهبرداری کند و قدرت بومی تولید نماید. ایران امروز دقیقاً به دلیل همین کار کشیدن از ساختارهای موجود، علیرغم تحریمها، به یک قدرت تبدیل شده است.
راهحل: تغییر هویت به جای ساختار
با این حال، اصل ساختار همچنان استعماری باقی مانده است. تغییر رؤسای دانشگاهها یا حتی تلاشهایی مانند انقلاب فرهنگی (که پروژهای خام تلقی میشود و صرفاً نیروهای چپ را حذف و لیبرالهای متمایل به غرب را تثبیت کرد) کافی نیست، زیرا بدنه کارشناسی و فرهنگ حاکم بر این نهادها، همچنان در خدمت اهداف پیشین است.
راهحل نهایی، نه تغییر مکانیکی ساختار، بلکه تغییر هویت است. ما باید مبارزه با بدیهیات مدرنیته (علم و فناوری) را کنار بگذاریم. ایران باید اراده کند که به قلههای علمی مانند MIT و هاروارد برسد، اما این کار را باید با اتکا به هویت ایرانی-اسلامی و برای خدمت به منافع ملی انجام دهد؛ همانگونه که در گذشته فلسفه یونان را دریافت کردیم و آن را به فلسفه اسلامی، یعنی چیزی متعالیتر، تبدیل کردیم.
نقد گفتمان انقلابی و ارائه راهکار
مشکل کنونی این است که نیروهای انقلابی و بسیجی در دانشگاه، در این پروژه هویتسازی ناموفق بودهاند. گفتمان آنها یا تقابلی و دفعکننده است (دعوای سنت و مدرنیته)، یا منجر به انزوای آنها در "گتو"ی خودیها شده است، یا برای جذب دیگران به صورتبازی و تنازل از اصول روی آوردهاند.
راهحل، تغییر این گفتمان است. به جای دعوای سنت و مدرنیته، باید بر هویت ملی و مقابله با استعمار تأکید کرد. این گفتمان مبتنی بر هویت ایرانی، ضد استعماری و ملی، ظرفیت آن را دارد که طیف گستردهای از دانشجویان را متحد کند. این قیام اجتماعی مبتنی بر هویت، انسانهایی را تربیت خواهد کرد که در نهایت خودشان ساختارهای اصیل و غیر استعماری آینده را خواهند ساخت.
دیدگاههای مطرح شده در این متن میتوانند، و بلکه نیازمند آن هستند که مورد نقد قرار بگیرند. شما میتوانید با ثبت و ارسال نظرات خود در این امر مشارکت نمایید.
مطلبی دیگر از این انتشارات
آرمان آزادی
مطلبی دیگر از این انتشارات
نقد کتاب: جبر مجرد معاصر اثر جوزف گالیان
مطلبی دیگر از این انتشارات
چرا در اینستاگرام گیر میکنیم؟ (۲)