هارمونیکای شیشه‌ای

علی رحیمی | دانشجوی کارشناسی ریاضی دانشگاه شریف

انیمیشن در اتحاد جماهیر شوروی با یک تضاد بنیادین متولد شد. این رسانه که در ابتدا از کاریکاتورهای سیاسی و پوسترهای تبلیغاتی الهام گرفته بود، به سرعت تحت فشار مقامات دولتی به ابزاری برای تولید محتوای کنترل‌شده برای کودکان تبدیل شد. این چرخش، انیمیشن را به ظاهر از حوزه مباحث جدی سیاسی دور کرد، اما در عین حال، پتانسیل نهفته‌ای را برای هنرمندان مستقل فراهم آورد تا در سایه این رسانه بی‌خطر، پیام‌های انتقادی خود را رمزگذاری کنند. این رسانه دوگانه، هم در خدمت قدرت بود و هم در تقابل با آن.

در اواخر دهه ۱۹۵۰، با آغاز دوره نسبتاً آزادتر آب شدن یخ‌ها، فضای فرهنگی و سیاسی شوروی دست‌خوش تحول شد. این دوره به انیماتورهای مستقل اجازه داد تا از هنجارهای تثبیت‌شده زیبایی‌شناسی دیزنی فاصله بگیرند و به تجربه فرم‌ها و مضامین جدید بپردازند. در همین بستر بود که موج جدیدی از فیلم مؤلف برای مخاطبان بزرگسال ظهور کرد؛ فیلم‌هایی که به مسائل روز با سبکی نوآورانه و شخصی می‌پرداختند و انیمیشن را از یک سرگرمی صرفاً کودکانه به یک فرم هنری جدی ارتقا می‌دادند.

با وجود این آزادی نسبی، رفتار متناقض مقامات همچنان مانعی جدی برای رویکردهای رادیکال بود. آندری خرژانوفسکی، یکی از برجسته‌ترین چهره‌های این دوره، در همین فضای دوگانه - فضایی از امید و کنترل - فعالیت هنری خود را آغاز کرد و آثاری خلق نمود که مرزهای انیمیشن شوروی را جابجا کرد.

فیلم «هارمونیکای شیشه‌ای» تنها یک اثر هنری نوآورانه نیست، بلکه یک بیانیه سیاسی جسورانه و سندی از مقاومت فرهنگی در زمان خود محسوب می‌شود. این فیلم که در اوج تنش‌های سیاسی سال ۱۹۶۸ ساخته شد، به نمادی از چالش هنرمندان علیه یک سیستم سرکوبگر تبدیل گشت و نشان داد که چگونه انیمیشن می‌تواند به ابزاری برای بیان عمیق‌ترین انتقادها تبدیل شود.

داستان فیلم به ظاهر ساده‌ست: یک نوازنده با هارمونیکای شیشه‌ای خود وارد شهری خاکستری می‌شود که تحت سلطه موجودی به نام شیطان زرد (نماد حرص و ثروت) قرار دارد. موسیقی او زیبایی و انسانیت را در مردم بیدار می‌کند، اما قدرت حاکم او را سرکوب می‌کند. یک گل رز قرمز با صدای هارمونیکا شکفته می‌شود. این گل در دستان یک پسرک جوان رشد می‌کند و او شهر را ترک می‌کند تا اینکه در نهایت بازمی‌گردد و با هارمونیکای شیشه‌ای جدیدش شیطان زرد را شکست می‌دهد و شهر آزاد می‌شود. این روایت دو لایه دارد:

لایه سطحی: نقدی بر جامعه سرمایه‌داری، فساد و تأثیر مخرب پول. در این لایه، فیلم بر آثار حرص و طمع مهارگسیخته و تبدیل شدن انسان‌ها به موجوداتی وحشی در جامعه بورژوایی تمرکز دارد. این پوشش برای فرار از سانسور ضروری بود و با ارجاعات بصری هوشمندانه تقویت می‌شد. برای نمونه، فیلم با تصاویری از طراحی‌ها و نقاشی‌های مشهوری که رباخواران را به تصویر می‌کشند - مانند "صراف و همسرش" اثر کوئنتین ماتسیس آغاز می‌شود تا توجه تماشاگر را به این تفسیر معطوف کند.

لایه عمیق: کنایه‌ای آشکار به سرکوب هنر و هنرمندان در یک رژیم استبدادی. شیطان زرد نه تنها نماد پول، بلکه نماینده یک قدرت دیکتاتوری سرد و بی‌روح است که هرگونه بیان هنری مستقل را خفه می‌کند. او که مانند شخصیت‌های آثار رنه ماگریت، کلاهی لبه‌دار بر سر دارد، نماد دیکتاتوری‌ست که رفتارش ترسناک و مکانیکی است.

فضای داخلی خانه‌ها که در آن درها پشت سر هم تکرار می‌شوند و همسایگان می‌توانند یکدیگر را زیر نظر بگیرند، بر موضوع وحشتناک خبرچینی و لو دادن تأکید می‌کند، که مضمونی رایج در دوران شوروی بود.

هارمونیکای شیشه‌ای نماد قدرت هنر برای ایجاد تحول در جامعه‌ست. صدای آن هارمونی، زیبایی و افکار والا را به ارمغان می‌آورد و با هرج‌ومرج و فساد حاکم بر شهر مقابله می‌کند.

گل رز قرمز نماد امید، بقا، تداوم و مقاومت هنر است. با وجود اینکه گل در ابتدا باعث دستگیری می‌شود، اما در دستان پسر جوان دوباره می‌روید. این گل نشان می‌دهد که حتی پس از سرکوب هنرمند، تأثیر و میراث هنر او زنده می‌ماند و به نسل بعد منتقل می‌شود.

آسمان باز و آبی نماد آزادی‌ست. این تصویر که در فیلم چندین بار تکرار می‌شود، در تضاد کامل با فضای بسته، خفقان‌آور و کلاستروفوبیک شهر تحت سلطه شیطان زرد قرار دارد.

متوقف شدن ساعت همان رکود و توقف پیشرفت جامعه‌ای‌ست که تحت سلطه استبداد است. در پایان فیلم، پس از پیروزی هنر، این ساعت که به رنگ خاکستری بود، با رنگ‌های شاد صورتی و نارنجی تعمیر می‌شود.

انتخاب‌های سبکی خرژانوفسکی در این فیلم، خود یک کنش سیاسی قدرتمند بود. او آگاهانه زیبایی‌شناسی رسمی مورد تأیید حکومت را به چالش کشید.

رد سبک دیزنی. طرد کردن سبک «رسمی» و «مورد تأیید» دیزنی که در دوران استالین به هنجار تبدیل شده بود، خود یک عمل اعتراضی به شمار می‌رفت.

زبان بصری پیچیده. خرژانوفسکی با ارجاعات متعدد به آثار هنری مشهور جهان - از هیرونیموس بوش و پیتر بروگل گرفته تا فرانسیسکو گویا و نقاشان رنسانس - نه تنها یک زبان مشترک میان مخاطبان غرب و شرق ایجاد کرد، بلکه به دنبال خلق هنر انیمیشن برای مخاطبان روشنفکر بود تا جایگاه این رسانه را ارتقا داده و آن را به یک فرم هنری مستقل تبدیل کند.

استفاده از گروستک. تصاویر گروتسک و سورئال فیلم، به طور مستقیم با زیبایی‌شناسی خوش‌بینانه و تصنعی رئالیسم سوسیالیستی در تضاد بود. این گروتسک با دنیای شاد کارناوال که میخاییل باختین توصیف می‌کند، تفاوت دارد. گروتسک به کار رفته همان چیزی‌ست که ولفگانگ کایزر در اثر خود یعنی گروتسک در هنر و ادبیات، به عنوان بیانی از امر پوچ و شوم که اثری شیطانی خلق می‌کند، توصیف می‌کند. بخصوص فضای برخی صحنه‌ها از داستان های هوفمان یا کافکا نشأت می‌گیرد. اکثر شخصیت‌ها ترکیبی از ویژگی های انسانی و حیوانی هستند که برای گروتسک معمول است. استفاده از گروتسک از نظر تاریخی به عنوان ابزاری برای مخالفت با قواعد و قدرت‌ها شناخته می‌شود و در بستر شوروی، حمله‌ای مستقیم به قراردادهای رسمی هنر به شمار می‌رفت.

در این فیلم، جهت حرکت شخصیت‌ها نیز معنایی نمادین و عمیق دارد و باید بین حرکت‌های مخرب و رهایی‌بخش تمایز قائل شد:

حرکات مخرب: دو نوع حرکت مخرب در این انیمیشن وجود دارد. اولین نوع، حرکت مرکزگرا است، یعنی هجوم جمعیت به سمت مرکز شهر. این حرکت نمادی از یک نیروی کور، توده‌ای و بی‌فکر است که فردیت را از بین می‌برد. نوع دوم، یک حرکت مرکزگریز اما منفی است. زمانی که حاکم سکه‌های طلا را پخش می‌کند، مردم برای به دست آوردن آن به هر سو پراکنده می‌شوند. این حرکت، نماد هرج و مرج ناشی از طمع است.

حرکات رهایی بخش: در مقابل حرکت‌های قبلی، یک حرکت مرکزگریز مثبت وجود دارد. پس از شنیدن موسیقی، مردم دگرگون‌شده در آسمان به پرواز درمی‌آیند. حرکت آن‌ها در جهات مختلف و آزادانه صورت می‌گیرد و دیگر به سمت یک مرکز واحد نیست. این نوع حرکت، نمادی از رهایی، استقلال و بازیابی فردیت است.

موسیقی آلفرد اشنیتکه نیز در هارمونیکای شیشه‌ای فقط یک موسیقی متن نیست، بلکه از وجوه حیاتی فیلم است. موسیقی او به هنگام آشفتگی و ناهماهنگی، دنیای بی‌نظم و بی‌اخلاق شهر را بازتاب می‌کند و در مقابل، به هنگام بازگشت نظم و غلبه نور هنر بر تاریکی‌، یک تم موسیقیایی مشخص و هماهنگ دارد.

برخورد با سانسور؛ سرنوشت هارمونیکای شیشه‌ای

در یک سیستم کنترل‌گر، هنر رادیکال ناگزیر با سرکوب مواجه می‌شود. سرنوشت هارمونیکای شیشه‌ای نمونه‌ای بارز از واکنش عملی یک رژیم استبدادی به چالشی است که یک اثر هنری در برابر آن قرار می‌دهد.

فرایند تصویب فیلمنامه دو سال به طول انجامید و خرژانوفسکی مجبور شد فیلمنامه را در سه نسخه متفاوت ارائه کند. برای راضی کردن سانسورچی‌ها، تمام عناصری که می‌توانست به یک زمینه مشخص روسی اشاره کند (مانند فردی که تخمه آفتابگردان می‌شکند یا صحنه‌هایی از فولکلور و چاپ‌های عامیانه روسی) حذف شدند. سرانجام، یک همزمانی تاریخی سرنوشت فیلم را رقم زد. درست چند روز پس از تکمیل فیلم در اوت ۱۹۶۸، نیروهای شوروی برای سرکوب بهار پراگ وارد چکسلواکی شدند. در چنین فضای سیاسی حساسی، گوسکینو یا همان کمیته دولتی فیلم‌سازی نمی‌توانست اکران فیلمی چنین خرابکارانه را تحمل کند درنتیجه آن را توقیف کرد. جالب آنکه روز بعد از تأیید اولیه و کوتاه‌مدت فیلم توسط گوسکینو، خرژانوفسکی احضاریه‌ای برای خدمت در نیروی دریایی به مدت دو سال دریافت کرد؛ حرکتی که به وضوح تلاشی برای ساکت کردن او بود. وقتی از خدمت برگشت، مدیر استودیو والکوف سندی را به او نشان داد که در آن، گوسکینو مجوز اکران فیلم را به دلیل عدم وجود نسخه کافی پس گرفته بود. تلاش‌های بعدی برای نجات فیلم، از جمله افزودن متنی در تیتراژ آغازین که آن را نقدی بر جامعه بورژوایی معرفی می‌کرد، بی‌نتیجه ماند. فیلم سپس برای سال‌ها بایگانی شد و اجازه‌ی اکران نیافت.

آندری خروژانوفسکی با خلق هارمونیکای شیشه‌ای چیزی فراتر از یک انیمیشن ساخت. او با ایجاد تضاد آگاهانه با سبک رسمی و دیزنی‌وار، استفاده هوشمندانه از دگردیسی برای نمایش قدرت تحول‌آفرین هنر و به کارگیری گروتسک به عنوان سلاحی علیه هنر رسمی رئالیسم سوسیالیستی، اثری جاودان درباره نبرد میان قدرت سرکوبگر و نیروی رهایی‌بخش هنر خلق کرد. این فیلم یک بیانیه قدرتمند است که نشان می‌دهد هنر واقعی همیشه راهی برای شکستن قفس‌ها و پرواز به سوی آسمان آزادی پیدا خواهد کرد.


دیدگاه‌های مطرح شده در این متن می‌توانند، و بلکه نیازمند آن هستند که مورد نقد قرار بگیرند. شما می‌توانید با ثبت و ارسال نظرات خود در این امر مشارکت نمایید.