به شعر علاقه دارم، فعلا همین
سخنی با شیخ| شعر
ای پری از کاه، احساس تو و وجدان تو
قبضِ جان خلق کردن، مشکل آسان تو
خوش به حالت روزیت یک نان خشکیده نگشت
چون که دائم تر شد از خون تن ما نان تو
ایزد رحمان ما با شادی کودک خوش است
تشنهی خون است اما ایزد رحمان تو
زندگی زیر لوای تو برایم دوزخ است
جنت موعود من؛ اعدام تو، زندان تو
حقمان را میخوری و گاه احسان میکنی
در تعجب ماندهام از لطف و از احسان تو
مُهر تو باعث شده گر لشکر زالو خوش است
میشوی خود طعمه گر برچیده گردد خوان تو
لمس زن باشد تعرض، لیک جایز میشود
گر بپیچد دختری سر از تو و فرمان تو
صبح میگردد حلال و شام میگردد حرام
هر دو را هم میکنند اثبات با قرآن تو
گول قرآن را نخور، پیراهن یوسف نَدر
آشنای ماست دیگر پنجه و دندان تو
شیخ میبینم زمانی را که شاد این میهن است
از سرانجام بدت، از لحظهی پایان تو
۴/۱۰/۱۴۰۱
زنجان. سجادحاجیان
مطلبی دیگر از این انتشارات
نقدی بر دیدن این فیلم جرم است
مطلبی دیگر از این انتشارات
امروز، با شرحِ وقتی رنگینکمون میخواد به خدا برسه?
مطلبی دیگر از این انتشارات
چطور با سایت افلیت به درآمد برسیم؟