<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهدی شریفی راد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@00397</link>
        <description>WWW.00397.IR</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-08 07:21:37</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3149/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مهدی شریفی راد</title>
            <link>https://virgool.io/@00397</link>
        </image>

                    <item>
                <title>روش حذف باج افزار و بازیابی فایلهای کد شده</title>
                <link>https://virgool.io/@00397/%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%AD%D8%B0%D9%81-%D8%A8%D8%A7%D8%AC-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%81%D8%A7%DB%8C%D9%84%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AF-%D8%B4%D8%AF%D9%87-nhc06bhrrzcv</link>
                <description>از کجا متوجه می شوم که به باج افزار آلوده شده ایم و اگر دستگاه شما به باج افزار آلوده شده؛ اولین اقدام جیست و بدون پرداخت باج آیا امکان بازیابی فایلهای ما وجود دارد؟اگر مجبور به پرداخت باج شویم آیا پس از پرداخت باج همه چیر حل می شود؟برای پیشگیری از آلوده شدن به باج آفزار چه باید کرد؟برای پاسخ سوالهای فوق و مباحث مرتبط؛ ویدئو زیر را مشاهده کنید:https://youtu.be/a4zyYfM71d8</description>
                <category>مهدی شریفی راد</category>
                <author>مهدی شریفی راد</author>
                <pubDate>Fri, 13 Aug 2021 15:03:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روایت خیانت جلال آل احمد به همسرش سیمین دانشور</title>
                <link>https://virgool.io/@00397/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%AA-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1%D8%B4-%D8%B3%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%88%D8%B1-atm94wp3j6pr</link>
                <description>جلال آل احمد و سیمین دانشور که امروز به عنوان دو نویسنده معاصر سرشناس و بی بدیل شناخته می شوند؛ زندگی مشترک پر فراز و فرودی را تجربه کرده اند. یکسال دوری از هم به دلیل تحصیل سیمین در آمریکا، تغییر مواضع سیاسی جلال، مشکلات اطرافیان؛ سرطان خواهر جلال و خودکشی خواهر سیمین، بچه دار نشدن و در نهایت خیانت جلال به سیمین در جریان سفر به اروپا و هم اتاق شدن با زنی میانسال به نام هیلدا که جلال بی رحمانه و صریح روایت خودش را در کتاب سنگی بر گوری منتشر کرد. در این ویدئو با پرداختن به بخشی از زندگی این دو، روایت این خیانت، بازخورد سیمین و نتایج نهایی آن را بیان کرده ام. https://www.youtube.com/watch?v=3wlB3twtb98 مشاهده ویدئو کامل </description>
                <category>مهدی شریفی راد</category>
                <author>مهدی شریفی راد</author>
                <pubDate>Tue, 10 Aug 2021 02:00:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مستند شورش علیه سازندگی؛ قداست زدایی از آیت الله هاشمی</title>
                <link>https://virgool.io/@00397/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%B4-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%82%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%B2%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D9%87%D8%A7%D9%85%D8%B4%DB%8C-hjk3tze7fwsg</link>
                <description>مستند &quot;شورش علیه سازندگی&quot; مستندی مهم است از این جهت که مستقیماً به حادثه کوی طلاب مشهد در سال 1371 می پردازد و برای نخستین بار سعی در واکاوی علل آن دارد و عیان نمودن ارتباطش با شیوه کار دولت سازندگی و منش افرادی که سبکی جدید در شیوه زندگی مدیران جمهوری اسلامی عرضه نمودند، سبکی که اشرافیت عیان و قطع ارتباط با طبقه متوسط از اصلی ترین ویژگی هایش بود. این سبک در سالهای تسلط دولت سازندگی و به تدریج رخ عیان نمود و در پایان دولت هاشمی در یک قالب رسمی با عنوان کارگزاران سازندگی ویروس وار به جان پاکدستی مدیریت در جمهوری اسلامی افتاد.حادثه کوی طلاب که هم‌نسلان من اطلاع چندانی از آن ندارد؛ نخستین مواجه مستقیم جمهوری اسلامی با مردم خشمگین از تفاوت طبقاتی بود. حادثه ای که باعث شد شهر مشهد 3 روز غرق در آتش و تخریب در دست شورشگران باشد، شورشگرانی که تفکیکشان از مردم ناممکن می نمود تا جایی که برخی ناظران فقط مردم خشمگین را می دیدند که برای تصاحب سهم گم شده خود به بانک و ادارات یورش می برند؛ حتی گاهی برای ربودن فقط یک صندلی! (ویکی پدیا)سعید امامی معاون وقت وزیر اطلاعات در سخنرانی بین دانشجویان دانشگاه بو علی همدان سال 1375 در باره حوادث مشهد در سال ١٣٧١ گفته بود: در جریانات مشهد که پیش آمده بود ،یک حرف قشنگی را حضرت آیت الله جوادی آملی به من فرمودند، شهرداری مشهد آمده بود یک سری زمینهایی را که مردم مدتها دنبالش بودند و حتی برای خرید آن زندگی خود را فروخته بودند و یه کلبه کوچک ایجاد کرده بودند، در گیری ایجاد کرده بود، و در این جریان یک بچه ای افتاده بود و کشته شده بود و این شروع ماجرا بود، آقای جوادی آملی یه نکته زیبایی رو به من فرمودند :شما اینو قبول دارید که دفاع از مسکن و محیط زیست حتی در حیوانات هم وجود دارد؟ ، کسی آمده یک پولی داده یه تکه زمینی را گرقته یک دفعه میبیند آمده اند بالا سرش و زمین را خراب کنند. مطمئنا اعتراض خواهد کرد، یعنی بعضی از اعتراضات اعتراضاتی است که ما باید بپذیریم.حادثه دیگری که مستند به آن می پردازد شورش سال 1374 اسلامشهر است که داستان این شورش هم چندان شنیده نشده و در سالهای بعد هم رسانه ها به آن نپرداخته اند. علت این حادثه افزایش کرایه ماشینها و تاثیرش بر زندگی حاشیه نشیان اسلامشهری است که اکثر آنها روزانه و برای حاضر شدن در محل کار به تهران می آیند. این افزایش کرایه در مقابل دستمزد آنها به نحوی است که بعضاً حتی توان تامین ماهیانه رفت و آمد خود را از دست دادند!مستند دیگری نیز در سال 1397 با موضوع زندگی آیت الله هاشمی منتشر شد با نام &amp;amp;amp;amp;amp;quot;هاشمی زنده است&amp;amp;amp;amp;amp;quot;. این مستند با نارضایتی نزدیکان آیت الله هاشمی مواجه شد و می توان موضع مستند را به راحتی تشخیص داد و اگر این مستند را همزمان با &quot;شورش علیه سازندگی&quot; مشاهده کنید شما نیز این موضوع را تایید خواهید نمود.یکی از بخش های قوی &quot;شورش علیه سازندگی&quot; پایان‌بندی جذاب آن است که پس از جملات دولتمردان سابق آیت الله که سیاستهای اقتصادی‌اش را ناکام می دانند، بخش میانی مستند &quot;یک روز با رئیس جمهور&quot; نمایش داده می شود که ایشان در حالی که قصد بالا رفتن از پله خانه‌اش را دارد خطاب به تصویربردار می گوید: &quot;از زحمتی که شما کشیدی برای ثبت یک برگی از تاریخ، من صمیمانه تشکر می کنم گرچه این نتیجه گیری شما را قبول ندارم، من خیلی کمتر از اینها هستم&quot; و با لباسی سپید از پله ها بالا می رود.اگر این مستند در زمان حیات هاشمی پخش می شد قطعاً واکنشش همینی بود که در پایان‌بندی قرار گرفته است به جز جمله پایانی!</description>
                <category>مهدی شریفی راد</category>
                <author>مهدی شریفی راد</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jun 2020 18:09:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لالایی غمگین کیهان کلهر برای کودکان کرد</title>
                <link>https://virgool.io/pishineh-eran-shahr/%D9%84%D8%A7%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%BA%D9%85%DA%AF%DB%8C%D9%86-%DA%A9%DB%8C%D9%87%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%84%D9%87%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-yjqqleoalp0g</link>
                <description>چندی پیش، استاد کیهان کلهر جایزه هنرمند برتر سال ۲۰۱۹ در فستیوال جهانی موسیقی وومکس را دریافت کرد.(لینک خبر) او یکی از اسطوره های معاصر موسیقی سنتی ایران است که به دور از هرگونه تفاخری که حق شان اوست؛ هنوز هم تجربه های موسیقا‌یی‌اش را ادامه می دهد و به‌واسطه سالها حضور در مجامع موسیقی خارج از کشور با بزرگان موسیقی اجراهایی مشترک داشته که بداهه نوازی های فراوانی هم در میان آنها دیده می شود.او هر چند صدایی در حد اساتید آواز ندارد اما به سبک استاد محمدرضا لطفی، گاهی همراه با کمانچه نوازی‌، آوازی هم می خواند که گرمای صدایش گیراست و به دل می نشیند.پس از دریافت جایزه و در یکی از اجراهای جانبی وومکس، کیهان کلهر برای قطعه پایانی یک لالایی قدیمی کردی را اجرا می کند که پیش از این بارها توسط افراد مختلف اجرا شده است. اما آن‌چه لالایی کیهان کلهر را متفاوت می کند، مقدمه ای است که پیش از اجرا و به زبان انگلیسی بیان می کند. او این قطعه را با ابراز تنفر از جنگ به کودکان کرد سوریه تقدیم می کند که زیر حملات ظالمانه ترکیه بدترین روزهای زندگی خود را تجربه می کنند.آن‌چه این اجرای زیبا اما دلگیر را ماندگار می کند جمله ای است که کیهان کلهر دو سال پیش و در یک مستند انگلیسی زبان بیان کرد. او گفت در خلال جنگ 8 ساله ایران و عراق و در یک حمله موشکی، تمام خانواده اش را از دست داده است. (لینک این بخش از مستند)اجرای لالایی کیهان کلهرمجموعه ای از اجراهای لالایی کردیمتن لالایی کردی و ترجمه فارسی</description>
                <category>مهدی شریفی راد</category>
                <author>مهدی شریفی راد</author>
                <pubDate>Mon, 11 Nov 2019 22:59:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عبدالباسط می خواند و می گریست!</title>
                <link>https://virgool.io/@00397/%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%B7-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D9%88-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA-fyiuo5hkq8yu</link>
                <description>راستش  بهانه نوشتن اینی که می خوانید‌،‌این فیلم است: عبدالباسط می خواند و می گرید...&quot;والضحی&quot; و &quot;الم نشرح&quot; را می خواند و اشک است که می جوشد! (فیلم قرائت همراه با گریستن عبدالباسط)بعضی وقتها ناامیدی واجب است! باید ناامید شد تا این ناامیدی و غم و یاس را ببری پیش خدا،  تا خدا با کلامش از نو بسازتت، قرآن علاوه بر اینکه کلام خداست، &quot;زبان&quot; خدا هم هست، &quot;رسانه&quot; خداست...سبحان الله!&quot;الم نشرح&quot; و &quot;ضحی&quot; هردو مکی هستند و الم نشرح بعد از ضحی، جالب است که یک مضمون هم دارند: دلجویی و امید و مهربانی و هردو خطاب شان به محمد(ص).سوره های مکی کوتاه هستند و موجز، پر از &quot;قسم&quot; هستند و به آخرت و قیامت و توصیف بهشت و جهنم می پردازند، خطاب هایشان یا خود پیامبر است یا &quot;یاایها الناس&quot; ؛ از &quot;یا ایهاالذین امنو&quot; و احکام و شریعت و  قیل و قال مومنان خبری نیست...!دلت از دل ابوجهل و ابوسفیان که سیاهتر نیست؟! البته شاید هم باشد...! سوره های مکی در &quot;مکه&quot; نازل شده اند و می توانی خودت را دوباره در نقطه صفر فرض کنی! انگار سوره های مکی آمده اند برای دوباره ایمان آوردن، از نو مسلمان شدن...! هم برای آنهایی که می خواهند مسلمان بشوند و هم مسلمانان خسته از مسلمانی خویش!یک جورایی سوره های مکی -سوره های کوچک آخر قرآن(جزء 30)- دیالوگی بین خدا و محمد(ص) و البته کافران مکه است...خبری از بقیه نیست! نه مومنان نه اهل کتاب و ... اصلا این سوره های مکی جامعه شناسی اش غیر از سوره های مدنی است.سبحان الله!این سوره ها را باید بشنوی! تنهایی برای خودت بخوانی نمی شود! عبدالباسط برایت بخواند آن وقت می شود ! آن وقت می فهمی اش!خودِ ناامید و مایوس و درهم شکسته ات را می گذاری جای محمد(ص)... کنار محمد، محمدی که خودش است و خدایش و کفار...در مکه شرک زده، دلت غنج می رود که الله به تو می گوید &quot; الم نشرح لک صدرک&quot;...ما وعدک ربک و ماقلی...و سوف یعطیک ربک فترضی&quot;انگار اجازه گرفته باشی از خدا و  محمدش که بنشینی کنارش و گوش کنی که الله چه می گوید به رسولش! اشکی که با اینها می آید، اشک خشیت و ترس و قرب و بازگشت است! به هیچ حسی نمی توان تشبیهش کرد، هم غم است هم خوشی.می توانی دل شرک زده و مشکوکت را بترسانی و بلرزانی با خطاب های محکم و موثر، دلت که نرم شد، خطاب های مهربانی و دلجویانه الله با محمد در جانت می نشیند و لبریز می شی از این حالی به حالی شدن...سوره های مکی کلا دلی است! با محکمات دل و بدیهایت طبیعت و محسوسات کار دارد! با طبیعت ،‌غروب آفتاب،فطرت، یتیم نوازی، نراندن سائل، نعمت ها و مهربانی های خود خدا ....استدلال کمتر دارد و کارش را با &quot;قسم&quot; جلو می برد.خیلی مستقیم است!------این مطلب را بهمن هدایتی، 9 سال پیش در وبلاگ کلاشینکف دیجیتال منتشر کرد و من هنوز محضوض از شهد شیرین این نوشتار هستم!</description>
                <category>مهدی شریفی راد</category>
                <author>مهدی شریفی راد</author>
                <pubDate>Sat, 19 Oct 2019 17:15:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عکسی از اولین سلام!</title>
                <link>https://virgool.io/@00397/%D8%B9%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-gv0wffpicjpu</link>
                <description>یکی از سایتهای خبری، گزارشی تصویری از اولین لحظه مواجه زائران پیاده مسیر نجف به کربلا، به حرم امام حسین(ع) را منتشر کرده است. این تصاویر برای من بسیار جذاب و دلنشین است؛ از آن جهت که بعد از سالها  گزارشی را دیده ام که زاویه ای دیده نشده از این راهپیمایی عظیم را منتشر کرده است. (اولین سلام)نخستین سلام زائرانی که 1.5 روز، 2 روز و یا حتی 3 روز را پیاده روی کرده اند تا زائر امام مظلوم باشند، حسرت انگیز است برای آن‌که محبت این امام را در دل دارد.اما در همین سایت، گزارش تصویری دیگری بود که لذت ناب تماشای اولین سلام را از من ربود!گزارشی از تکریم از ده ها موکب عراقی توسط رایزن فرهنگی ایران و جمعی دیگر. (تکریم از مواکب عراقی).</description>
                <category>مهدی شریفی راد</category>
                <author>مهدی شریفی راد</author>
                <pubDate>Sat, 19 Oct 2019 16:11:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان ارتداد مولوی و انحراف شمس تبریزی!</title>
                <link>https://virgool.io/@00397/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D9%88%D9%84%D9%88%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D9%86%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%81-%D8%B4%D9%85%D8%B3-%D8%AA%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-d2pohz3zmwcx</link>
                <description>چندی پیش اعلام شد که فیلمی با نام &quot;مست عشق&quot; با موضوع رابطه مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی) و محمد بن علی بن ملک‌داد تبریزی (شمس تبریزی) توسط حسن فتحی مقدمات ساخت را طی می کند. محتوای سریال، مکان ساخت(ترکیه) و بازیگران به سرعت موضوع مناقشه شد. برخی به خبر بازی یک بازیگر ترک در نقش مولانا انتقاد کردند و برخی دیگر به ساخت یک سریال درباره شخصیت های مطرح فرقه صوفیه.شهاب حسینی در نقش شمس تبریزی و پارسا پیروزفر در نقش مولاناعده ای رندانه با شناخت حساسیت‌های اهل شریعت به فرقه صوفیه؛ کار را به استفتاء از مراجع رساندند و موفق شدند دو استفتاء صریح با موضوع حرام بودن ساخت این‌چنین سریالی از آیت الله مکارم شیرازی و آیت الله نوری همدانی اخذ کنند. در همین اثنا و برای پاسخ‌گویی، عده ای دیگر قطعه‌ای ویدئو از رهبری در مدح مولانا و مثنوی معنوی منتشر کردند. در این ویدئو رهبری از ارادت خود و شهید مطهری به مثنوی معنوی سخن می گوید و عبارتی را که مولانا دفتر اول را با آن آغاز می کند کاملاً صحیح می داند: &quot;هذا کِتابُ المثنوی وَ هُوَ اُصولُ اُصولِ اُصولِ الدّینِ ...&quot; (لینک)موافقت و مخالفت با صوفیه و مرام آنها، موضوعی تاریخی، دامنه‌‌دار و مورد مناقشه است و بحثی نیست که در تخصص ما باشد، اما کلیت نظر مخالفان با صوفیه روی این موضوع متمرکز است که معتقدند پس از ظهور صوفیه، برخی عقاید و کردار آنان با تشیع مخلوط شده و مسیر حقیقی آن‌را منحرف نموده است. این مخالفان عموماً با عرفای شیعه که ارادتی عمیق به مولانا، آثار و دیدگاه‌ او دارند نیز میانه خوبی ندارند. از دیدگاه آنان مریدپروری، خلوت گزیدن، ذکر گفتن و سماع به شکلی که صوفیه انجام می دهند فعلی حرام است.اما برای من دیدگاه موافقان مولانا معقول‌تر و مطلوب‌تر است. دیدگاهی که عشق عمیق مولانا و شمس را با تعاریف عرفانی تفسیر کرده و وحدت وجود را با یکتایی خدا تفسیر می کنند و شناخت تنها حقیقت عالم را که خداست حقیقی می دانند و سایر موجودات را مجاز.اما مقایسه کنید دیدگاه مخالفان مولوی را با تفسیر علامه طباطبایی از رابطه شمس و مولانا. دکتر سیدحسن نصر در ویدئویی که چند سال پیش دیدم، بیان داشت که به نظر علامه طباطبایی، شمس تبریزی امام زمان بوده است که با این نام و هیات بر مولانا ظاهر گشته است!</description>
                <category>مهدی شریفی راد</category>
                <author>مهدی شریفی راد</author>
                <pubDate>Fri, 04 Oct 2019 16:10:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا صدای خودمان را دوست نداریم!</title>
                <link>https://virgool.io/@00397/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-eur3lg9bw9rs</link>
                <description>در یکی از ویدئوهای TED، خانم ربکا کلان‌برگر توضیح می دهد که چرا ما از شنیدن صدای خود لذت نمی بریم. ایشان توضیح می دهد که علت اصلی تفاوت مسیر سخن گفتن و فرآیند شنیدن است و وقتی ما حرف می زنیم در واقع ذهن ما هم می داند که قرار است چه بشنود و به جای تمرکز بر صدای خارجی، آن چیزی را که انتظار دارد بشنود، می شنود و عملاً علت تفاوت آن چیزی که ما از صدای خود درک می کنیم نه تنها به دلیل تفاوت مسیر گفتن و شنیدن است، بلکه علت اصلی آن ذهن ماست!اما آن چیزی که برای من جالب بود قسمتی از این ویدئو بود که اشاره می کرد به موضوع سواستفاده از صدایی که سیستم هایی مانند آمازون الکسا از ما می شنوند و در واقع صدایی که از ما در اینترنت منتشر می شود همانند عکسهای ما، می تواند بسیاری از اطلاعات خصوصی ما را اعلام کند. مباحثی مثل افسردگی، بیماری هایی مثل پارکینسون و بیماری قلبی، سیکل قاعدگی و حتی حاملگی؛ حتی پیش از آنکه خود شما از این موضوعات اطلاع داشته باشید!جالب است که چندی است موضوع انتشار تصاویر شخصی افراد مورد توجه بوده و توصیه می شود تا حدممکن از انتشار تصاویر خود، حتی در شبکه های اجتمایی مانند فیسبوک و اینتساگرام خودداری کنید. علت هم امکان سواستفاده هایی فراوان و پیچیده ای است که از تصاویر می توان متصور شد. ما درباره انتشار صدا، تا به حال حساسیتی وجود نداشت و حالا واضح است که از صوت بیش از تصویر می توان سواستفاده کرد.به این قسمت از متن ویدئو توجه کنید:صدای شما پدیده‌ی بسیار پیچیده‌ایه. مستلزم هماهنگی بیش از ۱۰۰عضله در بدن شماست و با گوش کردن به صدا می‌شه اختلالات احتمالی آنچه در درون اتفاق میفته را متوجه شد. به عنوان مثال گوش کردن به انواع خیلی مشخصی از آشفتگی و اعوجاج صدا می‌تونه به پیش‌بینی مراحل خیلی ابتدایی پارکینسون کمک کنه؛ فقط از طریق یک تماس تلفنی. گوش دادن به نفس‌بریدگی صدا می‌تونه به تشخیص بیماری قلبی کمک کنه. ما همچنین می‌دونیم که تغییر در ضرب‌آهنگ کلمات مشخص، مشخصه‌ی بسیار خوبی برای افسردگیه. صدای شما به سطوح هورمونی‌تان هم ارتباط بسیار نزدیکی دارد. گروه‌های ثالثی که به صدای زن‌ها گوش می‌دادند تونستن با دقت بسیار بالا مشخص کنند که صاحب صدا در چه زمانی از سیکل قاعدگیش قرار دارد. فقط با داده‌های صوتی و حالا که ابزارهای تکنولوژیک تمام مدت به صدای ما گوش می‌کنند دستگاه «الکسا»ی آمازون اکو ممکنه بتونه حاملگیتون را تشخیص بده حتی قبل از این‌که خودتان بدانید!و ادامه بحث هم جالب است، جیی که این خانم توضیح می دهد که صدای ما در گفتگو با افراد مختلف تفاوت قابل تشخیصی دارد:اگه من قطعه‌ی کوتاهی از صدای شما را بردارم و بررسی کنم می‌تونم تشخیص بدم که دارید با مادرتان صحبت می‌کنید، یا با برادرتان، با دوست یا با رئیستان. ما همین طور می‌تونیم به عنوان یک ابزار پیش‌بینی از حالت صدای شما استفاده کنیم؛ به معنی جایی که برای صداتون هنگام صحبت کردن با یک فرد انتخاب می‌کنید. و حالت صدای شما وقتی با همسرتان حرف می‌زنید، نه تنها وقوع، بلکه حتی زمان اتفاق افتادن طلاق شما را هم می‌تونه پیش‌بینی کنه. پس خیلی چیزها می‌شه از گوش دادن به صدای افراد فهمید. و من معتقدم که باید از درک این نکته که ما بیش از یک صدا داریم شروع بشه.صدای شما با توجه به مخاطب تغییر می‌کند. اما به علاوه صدا به طور کلی در طول عمرتان هم دچار تغییر می‌شه در ابتدا و انتهای عمر، صدای مذکر و مؤنث بسیار به هم شبیهند. خیلی سخت می‌شه صدای یک دختربچه را از صدای یک پسربچه تشخیص داد. اما در میانه(ی عمر)، صدای شما به مشخصه‌ای از هویت سیال شما تبدیل می‌شه. صدای افراد مذکر عموماً در زمان بلوغ با یک تغییر عمده مواجه می‌شه. و از طرفی در صدای افراد مؤنث با هر بارداری تغییری ایجاد می‌شه و تغییر بزرگ هم در زمان یائسگی اتفاق میافته. خب تمام این‌ها صداهایی هستند که وقتی ما صحبت می‌کنیم دیگران می‌شنوند. پس چرا خودمان انقدر باهاش غریبه‌ایم؟ چرا همون صدایی نیست که خودمان می‌شنویم؟این ویدئو را در این لینک(+) می توانید با زیرنویس فارسی مشاهده کنید.</description>
                <category>مهدی شریفی راد</category>
                <author>مهدی شریفی راد</author>
                <pubDate>Sat, 03 Aug 2019 23:48:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قطعه ای از روبان قرمز؛ به رنگ زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@00397/%D9%82%D8%B7%D8%B9%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%82%D8%B1%D9%85%D8%B2%D8%9B-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%86%DA%AF-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-xacxd97i8x0y</link>
                <description>14 سال پیش، شبی که تازه اسپیکر نسبتاً خوبی که ساب مناسبی داشت خریده بودم و دیوانه وار چند سی‌دی از مجموعه های منتشر شده توسط هرمس را می شنیدم. یکی از این سی‌دی ها، موسیقی فیلم روبان قرمز بود و یکی از قطعاتش که بسیار دوستش داشتم و بارها و پشت سر هم می شنیدمش. 6 سال پیش خیلی اتفاقی این قطعه را روی ساندکلاود آپلود کردم و امشب دوباره شنیدمش!فراموشم نمی شود رنگ و بوی آن روزهایی که این قطعه را نمی شنیدم، مصرف می کردم! روزهایی که تازه نامزد کرده بودم، اسپیکر با کیفیتی داشتم که دستیار من بود برای کشف جزییات موسیقی های مورد علاقه ام،  تلفنی با رامین صدیقی، موسس و مدیر نشر هرمس صحبت کرده بودم و موافقتش را برای فروش آثار هرمس در سایتم گرفته بودم. سایت فروشگاه الکترونیکی &quot;بی کران&quot; که آن روزها به همراه دوستم راه اندازی کرده بودم و با شوق و امید توسعه اش می دادم.حالا با شنیدن این قطعه، همه حس و حال آن روزها در من زنده می شود و لذت می برم از نگاه دختر 10 ساله ام، وقتی با تعجب به من می گوید: &quot;اینا چیه که می شنوی! بهنام بانی بذار&quot; و شیرین زبانی دختر 4 ساله ام که می گوید: &quot;لیزه لیزه بزال بلقصیم (قطعه ریزه ریزه را پخش کن تا برقصیم!)&quot;فیلم روبان قرمز را خیلی دوست داشتم و دارم. هر چند که علی رغم نظر حاتمی کیا که بارها و در مصاحبه های مختلف اعلام کرده که این فیلم، بهترین فیلم اوست؛ اما بهترین فیلم حاتمی کیا نیست ولی با فاصله ای چند پله ای از آژانس شیشه ای، یکی از بهترین های حاتمی کیاست. اما به نظرم موسیقی این فیلم پس از خیلی دور، خیلی نزدیک بهترین اثر محمدرضا علیقلی است.این قعه را بشنوید:https://soundcloud.com/00397/vaj3slpeinrdبرای شناخت بهتر رامین صدیقی، این ویدئو از مجموعه تداکس تهران را ببینید.</description>
                <category>مهدی شریفی راد</category>
                <author>مهدی شریفی راد</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jul 2019 22:48:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه اینستاگرام باعث نابودی حیات وحش شده است</title>
                <link>https://virgool.io/@00397/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B9%D8%AB-%D9%86%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C-%D8%AD%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%88%D8%AD%D8%B4-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-cfilhg7ewmvt</link>
                <description>نشنال جئوگرافیک در وب‌سایتش صفحه ای را ایجاد کرده است تحت عنوان &quot;رنج ناپیدا: حقیقت سیاه پنهان در پس پرده تورسیم حیات وحش&quot; که در آن و در قالب تصاویر، گزارش میدانی و ویدئویی، به توریسم حیات وحش پرداخته است.در این صفحه یک مستند کوتاه ویدئویی وجود دارد با عنوان &quot;درون جهان تاریک گردشگری حیات وحش دربند&quot; که هرچند مشاهدات خانم ناتاشا دالی به عنوان یک گردشگر معمولی در حیات وحش تایلند است اما مستندی تاثیرگذار و روشنگر است. تگ لاین ویدئو هم مهم است: &quot;قفس، سرعت پرورش، آموزش مبتنی بر ترس. آزار و اذیت حیوانات در زیر سطح توریسم حیات وحش پنهان است.&quot;بیشتر گزارش مربوط به &quot;دره فیل&quot; در تایلند است که به دلیل تعداد زیاد فیلها به مکانی توریستی تبدیل شده که از سرتاسر جهان برای دیدن نمایش فیلها و گرفتن عکس و سلفی با این حیوانات به آنجا مراجعه می کنند.تلخ است دیدن صحنه هایی که مردان و زنان برای ثبت پست هایی در اینستاگرامشان و تنها با 10 دلار با حیات وحش چه می کنند. اگر گردشگران با حرص و ولع تماشاگر این حیوانات اسیر نباشند، سودجویان هم دست از نابودی حیات وحش خواهند کشید.در بخشی از گزارش که خود گزارشگر هم در حال گریستن است، صحنه ای را به تصویر کشیده است که در هنگام بارش شبانه باران، فیلها پس از خستگی ساعتها نمایش به دلیل جاری بودن آب در زیر پایشان، امکان نشستن و خوابیدن را ندارند.با دیدن این گزارش نظاره گر یکی دیگر از بلایای اینستاگرام باشید! البته نه به این معنا که اگر اینستاگرام نبود این نمایشها هم وجود نداشت، اما اگر دنیای تفاخر مذبوحانه، سطحی نگرنی و صحنه سازی شادی و خوشبختی اینستاگرام نباشد، شدت این گونه امور هم بسیار کمتر و ضعیف تر است.</description>
                <category>مهدی شریفی راد</category>
                <author>مهدی شریفی راد</author>
                <pubDate>Sat, 18 May 2019 23:59:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همجنس‌گرایی به سبک ایرانی!</title>
                <link>https://virgool.io/@00397/%D9%87%D9%85%D8%AC%D9%86%D8%B3%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A8%DA%A9-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-gd2duvje4d7c</link>
                <description> میلاد دخانچی دقیقاً روز نخست آبان امسال ویدئویی را منتشر کرد که لحظاتی بود از یک تئاتر موزیکال در خیابان برادوی منهتن. میلاد در کپشن و توضیح این ویدئو، متن زیر را نوشته بود:اینجا صحنه یک تئاتر موزیکال است در قلب منهتن در خیابان برادوی، خیابانی که اسمش با تئاتر های فاخر موزیکال عجین شده است. به اجراهایی که در سالنهای مختلف این خیابان برگزار میشود میگویند «برادوی شوز». بلیط ورودی به شو های برادوی حداقل ۵۰ دلار است که تقریبا همه به فروش میروند. عرضه تقاضا را در برادوی ملاقات میکند. این تئاتر موزیکال داستان چوپانی است که به دختر پادشاه علاقمند است و از آنجایی که نمی تواند با او به خاطر طبقه اش مراوده داشته باشد خود را شبیه یک زن میکند و این امکان را پیدا میکند تا بدون افشای هویت واقعی خود عاشق پیشگی را تجربه کند. تئاتر از این استعاره استفاده میکند و بحث جنسیت را به مخاطبان خود عرضه میکند و سعی میکند کلیشه های جنسیتی را به چالش بکشد. تتاتر رویکرد مثبتی به همجنس‌گرایی دارد و سعی می‌کند بواسطه روابط دختر دیگر پادشاه که یک بازیگر سیاه پوست آنرا بازی میکند در راستای عادی سازی آن نیز حرکت کند.‌ صرف نظر از کیفیت خوب تئاتر و خلاقیت های بکار رفته در فرم، این پافشاری بیش از حد جریان روشنفکری در غرب روی مسأله همجنسگرایی را نمی‌فهمم. الان ده سالی هست که هر جا میروی با یک نوع کامنتری با سویه مثبت درباره بی اهمیت بودن دوگانه های جنسیتی مواجه میشوی. اینکه چرا در سطح فرهنگی این موضوع مهم شده است را به لحاظ تاریخی نمیفهمم! آیا این جامعه همچنان در حال واکنش به مسیحیت است ؟ یا به سیاست های شوونیستی محافظه کاران آمریکایی ؟ ایا این نتیجه دل سیری و بی مسأله بودن اهالی فرهنگ در غرب است یا این نتیجه طبیعی عصر پست مدرن است؟ عصری که در ان همه دو قطبی ها باید از بین بروند؟ نمی دانم. اینکه غرب میخواهد گونه ای متفاوت از زیست انسانها را به ما نشان دهد را میفهمم ولی این همه ضریب گرفتن و تبدیل شدن این مسأله به یک ایدولوژی سیاسی مقدس غیر قابل نقد را هرگز٫ هیچ وقت با اینکه کنش افراد در خلوت آنها به هویت سیاسی و اجتماعی آنان تبدیل شود را نفهمیدم.و در ادامه متن، از موجه اش با یک دیپلمات ایرانی در همان مکان نوشته:از برادوی امدم بیرون از قضا یک دیپلمات ایرانی که او من را شناخت و در تایم اسکور در حال قدم زدن بود صحبت کردم. درباره این موضوع با او حرف زدم. او می‌گفت اتفاقا جواد ظریف چند وقت پیش با خبرنگاران روزنامه های پیشرو اینجا مصاحبه داشت و همه آنها سوالاتی درباره همین موضوع می‌پرسیدند. گویا ظریف دست آخر شاکی میشود و می‌گوید واقعا چیز دیگه و مسأله مهمتری درباره ایران ندارید که از من بپرسید ؟این دقیقاً دغدغه آن روزهای من بود؛ وقتی سعید کمالی دهقان، روزنامه‌نگار ایرانی گاردین در پستی در سایتش و در پاسخ به سخنان بهروز افخمی که گفته بود صادق هدایت همجنسگرا بوده؛ متنی انتقادی در خصوص سخنان بهروز افخمی نوشت و اعلام کرد که خودش(سعید کمالی) همجنسگراست! و در جایی دیگر در همان متن هم از راز بزرگی گره گشایی کرده بود که تا به امروز لاینحل بود: داستان عجیب ابراهیم گلستان!ابراهیم گلستان نویسنده، فیلمساز و مستندساز شهیر ایرانی سالها پیش و حوالی انقلاب ۵۷، خانواده خود را در ایران رها کرده و بدون توضیح به خارج از کشور رفت. لیلی گلستان، دختر ایشان، سال گذشته در تداکس تهران(فیلم) برای نخستین از سختی‌های زندگی‌اش و شیوه فائق آمدن بر آنها گفت و در بخشی نیز داستان پدرش و تاثیر مخربش بر زندگی خود را مختصراً مرور کرد.ابراهیم گلستان به شدت مصاحبه‌گریز است و با تندخویی عجیبی با خبرنگاران برخورد کرده است و شاید برای نخستین بار بود که سالها پیش صحبت هایی چندساعته با پرویز جاهد داشت که نتیجه اش کتاب “نوشتن با دوربین” شد. من کتاب را خوانده ام و ایضاً مصاحبه مفصل گلستان با مسعود بهنود را هم دیده ام. اما هیچگاه درک نکردم که علت دوری او از فرزندانش کاوه و لیلی چه بود و چراهای عجیب دیگری. سعید کمالی هم مصاحبه فصلی با ابراهیم گلستان داشته و خیلی به او نزدیک شده است. تصویر زیر از ابراهیم گلستان را نیز سعید کمالی گرفته و منتشر کرده است.سعید کمالی در جایی از متنش نوشته:امیدوارم اظهارنظر آقای افخمی باعث شود بحث درباره‌ی همجنسگرایی هدایت در نهایت شروع شود، خصوصا که آخرین معشوق همجنسگرای هدایت همچنان زنده است (از افشای هویت او معذورم، اما آن فرد گلستان نیست). و در بخش دیگری نوشته:من(ابراهیم گلستان) که رفتم تو برای رفیق‌های هدایت این فکر پیش آمد که هدایت یک پسر خوشگل بلند کرده. آمدیم سر یک میز دیگر کنار پنجره خیابان. اینطور [با هدایت] آشنا شدم </description>
                <category>مهدی شریفی راد</category>
                <author>مهدی شریفی راد</author>
                <pubDate>Sat, 16 Mar 2019 23:49:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک عکس و داستان غمگین جنگ</title>
                <link>https://virgool.io/@00397/%DB%8C%DA%A9-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%BA%D9%85%DA%AF%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D9%86%DA%AF-rjoemgrzfjml</link>
                <description> تصویر زیر در خلال حمله صرب ها به بوسنی و هرزگوین در سال ۱۹۹۲ گرفته شده است؛ دستهای پدر روی شیشه اتوبوسی که فرزند نگران و همسر گریانش را به منطقه ای امن از دست تجاوزات صربها و خارج از شهر سارایوو منتقل می کند، جایی که که شاید هرگز پدر و اعضای خانواده همدیگر را نبینند. عکسهای مشابه زیادی می توان یافت که در جنگ‌های خانمان سوزی که در دوره معاصر زندگی‌های فراوانی را تغییر داد و غمی سنگین و ترسی وحشتناک، برای همیشه بر سر افراد زیادی سایه افکند.توضیح بیشتری لازم نیست. عکس خود گویاست.این به عنوان تصویر روی جلد کتابی به نام “ملی‌گرایی قومی: مرگ تراژیک صربستان” استفاده شده است. (آمازون)</description>
                <category>مهدی شریفی راد</category>
                <author>مهدی شریفی راد</author>
                <pubDate>Sat, 02 Feb 2019 09:31:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مستند از سپیده تا فریاد، راوی یک حقیقت</title>
                <link>https://virgool.io/@00397/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%B1%D8%A7%D9%88%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-ltjl2btnzlbr</link>
                <description>اردیبهشت‌ماه بود که خبر انتشار مستند از سپیده تا فریاد، در سایت نماوا که یکی از  VODهای مطرح ایرانی است، منتشر شد. به محض انتشار برخی از سایتهای خبری مواضع تندی نسبت به این مستند اتخاذ کردند به نحوی که برای من مسجل شده بود که این مستند، روایتی یک طرفه از بیش از نیم قرن فعالیت استاد شجریان ارائه می دهد. در این میان مطلب رضا شکراللهی(خوابگرد) هم مزید بر علت بود که حتی تمایل چندانی به مشاهده این مستند نداشته باشم:خلاصه‌اش این بود: محمدرضا شجریان خواننده‌ی خوب و نازنینی بود «اگر» در وقایع سال ۸۸ و ماجرای خس و خاشاک «موضع‌گیری سیاسی» نمی‌کرد و «نابلدانه» وارد این عرصه نمی‌شد، و در سایه ماندنش «به‌خاطر اشتباه خودش» بود و جمع کثیری از طرفدارانش «طرفدارنماها»یی هستند که «هیچ شناختی از آثار شجریان ندارند» و هم‌آنان «دشمنان اصلی» شجریان‌اند و دیگر تُرّهاتی از این دست. (متن کامل)و یا این مطلب از سایت عصر خبر:مستندی که معلوم نیست با چه هدفی تصمیم به دوباره آتش زدن خاکسترهای نشسته بر چهره استاد آواز ایران گرفته است. آن هم در شرایطی که او بیشتر از همیشه نیاز به آرامش دارد و اتفاقا بخاطر محدودیت های سیاسی که برایش ایجاد شده است،  جامعه بیشتر از قبل نگران و همراه او است. اینجاست که باید گفت  هنر نه تنها به خدمت هنر در نیامده، بلکه دست به تخریب سال ها فعالیت داخلی و بین المللی محمدرضا شجریان با هدف کسب درآمد زده و خجالت آورتر اینکه دایه داران فرهنگ سازی در فضای آنلاین هم با آن همراه شده اند. صحبت اصلی دقیقا با سرویس های ارایه دهنده خدمت وی او دی مانند نماوا، فیلم نت و آیو است که بر روی محتواهای عرضه شده خود هیچ نظارتی ندارند و تنها برای فروش یک محصول، آن هم محصولی که عواطف جمعی را نسبت به شخصیت بزرگی چون محمدرضا شجریان جریحه دار می کند، تبلیغ می کنند.اما من مستند را دیدم و تفسیرم از این مستند بسیار متفاوت از آن چیزی است که شرح‌اش رفت! مستند در واقع روایت استاد حسین علیزاده، داریوش پیرنیاکان و حمیدرضا نوربخش است که با اضافه شدن نریشن، شکل مستند به خود گرفته است. از نظر من حسین علیزاده استیبل‌ترین شخصیت موسیقایی معاصر است که از پس همه ناملایمات زمانه برآمده و نگذاشته شخصیت‌اش به مثابه برخی دیگر از بزرگان عرصه موسیقی ایران، دستخوش تغییرات جبری زمانه شود. علیزاده یکی از موسسان گروه چاوش و کانون فرهنگی و هنری چاووش است که در مقابل سایر موسسان مانند مرحوم محمدرضا لطفی، کمترین موضع گیری را در خصوص نقش خود در تشکیل این گروه تاثیرگذار و مجموعه های تولید شده در آن را بیان نموده است و همواره در سکوت مشغول خلق آثار و ادامه فعالیت خلاقانه خود بوده است. برای شناخت بیشتر این استاد ساکت موسیقی! مشاهده مستند &quot;به تماشای آبها&quot; را به شما توصیه می کنم، که اگر در آینده فرصت شد مطلبی در خصوص این مستند هم خواهم نوشت.در مستند &quot;شجریان، از سپیده تا فریاد&quot; اشاره مهمی به مواضع استاد شجریان در سال 88 می شود و در ادامه سعی می کند تا با روایت 3 نفری که نام بردم، کوتاه آمدن استاد شجریان و کوتاه نیامدن مخالفانش در حاکمیت را نمایش دهد. کوتاه آمدنی که اوج‌اش مصاحبه استاد شجریان با روزنامه ایران بود که در 17 خرداد 95 منتشر شد. در قسمتی از این مصاحبه استاد شجریان به داستان پیش آمده برای برخی کنسرت‌های اروپا و آمریکای خود اشاره می کند:من سخت جلوی کسانی که فعال سیاسی بودند یا احزاب سیاسی که می‌خواستند از موقعیت هنری من سوء‌استفاده کنند ایستادم. من گفتم این سالن، سالن کنسرت است و مردم آمده‌اند صدای ساز و صدای مرا بشنوند و خواستم آنها از سالن بیرون بروند. به آنها گفتم شما حق ندارید در این سالن اعلامیه پخش کنید یا شعار بدهید چرا که این کار سوءاستفاده از یک موقعیت است. برای مثال سال 68 چندین بار کسانی که دیدگاه سیاسی داشتند در کنسرت من اخلال ایجاد کردند. یک دفعه دیدم برگزارکننده که خودش وابسته به فلان حزب بود و داشت تبلیغ می‌کرد که فلان حزب متولی این کنسرت است.یک بار حزب توده این کار را کرد، یک بار مجاهدین (منافقین) این کار را کردند. هر بار یکی از این‌ها سراغ ما می‌آمدند و تقاضاهایی داشتند و من مجبور شدم کنسرت را تعطیل کنم و اعلامیه دادم به دلیل اخلال در کنسرت، این کنسرت تعطیل است. برای اینکه ما برای این حرف‌ها اینجا نیامده ایم. آنهایی که اهداف سیاسی دارند دنبال یک جمعیتی مفت و مجانی می‌گردند که آنجا اعمال سلیقه کنند. من گفتم حق این کار را ندارید چون مردم به خاطر من و گروهم آمده بودند که موسیقی گوش کنند، آنها نیامده‌اند که شعار سیاسی گوش کنند.چندین سال پیش از این نیز کنسرتی در شهر استکهلم با گروه عارف به سرپرستی زنده یاد پرویز مشکاتیان داشتیم به محض حضور ما در صحنه گروهی شروع کردند به شعار دادن، تا نشستیم دیدیم از این طرف و آن طرف شعارهایی بر ضد جمهوری اسلامی سردادند. بچه‌های گروه همه ناراحت شدند. بعد از اندکی متوجه شدم یک عده‌ای خاص، با برنامه ریزی که از قبل تدارک دیده شد رفته‌اند بلیت‌ها را خریده‌اند و اکثریت جمعیت سالن را آنها تشکیل داده‌اند. وقتی اینها شعار دادند ما فقط نشستیم و گوش کردیم و اینها شعارهایشان را دادند. دیدند ما هیچ کاری نمی‌کنیم. یک عده از مردم عادی هم که آمده بودند هم دست زدند که ما کارمان را شروع کنیم. من هم به پرویز گفتم که تصنیف آخر را اجرا کنیم و بعد برویم. ما دو قسمت برنامه داشتیم در هر کدام پنج تصنیف بود که فقط تصنیف آخر را اجرا کردیم و بلند شدیم و رفتیم بیرون و بچه‌ها سازهایشان را هم آوردند. به کسی که برنامه را اعلام می‌کرد گفتم پشت میکروفون بگوید به احترام کسانی که از راه‌های دور و نزدیک بلیت خریده و آمده بودند ما این تصنیف را اجرا کردیم به اعتراض از این بی‌حرمتی که اینها به ساحت هنر و شما مردمان داشتند، کنسرت را تعطیل می‌کنیم و پول‌هایتان را پس بگیرید و بروید. بعداً معلوم شد برگزارکننده خودش با اینها دستش یکی بوده که من پشت صحنه آمدم هرچه توانستم به او گفتم.به دلیل همین اخلال در این کنسرت، سه کنسرت دیگر را اصلاً برگزار نکردیم. کلی هم شخص خودم ضرر و زیان برای کنسرت‌ها دادم، مخارج و پول سالن هم افتاد گردن من و همه را پرداخت کردم. هیچ کس نیست که بگوید آفرین شجریان که این کارها را کردی! من نمی‌خواستم کار سیاسی بکنم. ما از سیاست به دور هستیم اما عده‌ای کار سیاسی می‌کنند و برنامه ما را به هم می‌زنند. (متن کامل)در مستند هم بخشی از این روایت ها بیان می شود و از همه جالب‌تر سخنان استاد علیزاده است که با واقع بینی سهم طرفین را در این وضعیت پیش آمده بیان می کند.به نظرم منطقی ترین موضع در خصوص این مستند ازآنِ حسین دهباشی است که با زیرکی به فیلم تبلیغاتی دکتر روحانی در انتخابات 92 اشاره می کند و می گوید آقای روحانی در ماشین، پس از تعریف از استاد شجریان و بیان اینکه آواز او را معمولاً گوش می دهد؛ جمله ای گفت که ما در مستند نیاوردیم. ایشان گفت: &quot;من علاقه ام و آشنایی ام با شجریان از طریق مقام معظم رهبری بود&quot;. دهباشی اینگونه ادامه می دهد: شجریان یک نماد ملی محسوب می شود ... هنرمندانی مثل او بار آبگینه هستند، با روحیاتی بسیار حساس و نیاز به مراقبت دارند ... اگر شجریان در همین وضعیت فوت کند، افسوس این ماجرا بر دل تاریخ هنر ایران خواهد نشست ... تمامش کنیم!</description>
                <category>مهدی شریفی راد</category>
                <author>مهدی شریفی راد</author>
                <pubDate>Sun, 06 Jan 2019 00:31:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طبرستانی‌ها؛ دنیای کارآفرینان دهه 60</title>
                <link>https://virgool.io/@00397/%D8%B7%D8%A8%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%87%D8%A7%D8%9B-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%87%D9%87-60-uym7ilevjkvh</link>
                <description> در نوشته قبلی، به صورت اختصار سری مستندهای کارستان را معرفی کردم. یکی از قسمتهای کارستان، مستند زیبایی به نام طبرستانی‌هاست.طبرستانی‌ها داستان گروه چند نفره ای از دوستانی است که در سال ۶۱ و با دستانی تقریباً خالی، کارخانه فولاد طبرستان را پایه گذاری می کنند. جالب آنجاست که این گروه پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه مدتی را هم به جبهه رفته اند و بنا به گفته‌هایشان در این مستند، دغدغه های انقلابی هم داشته اند و در آغاز چندان علاقه ای به کارآفرینی نداشته اند و دلیل آن هم فضای سالهای آغازین انقلاب و مذمت سرمایه داری بوده است.بنیانگذار اصلی طبرستان غلامرضا رسولیان است که یکی از فارغ‌التحصیلان جوان دانشگاه شریف بود که با هدف توسعه‌ی صنایع و استقلال ملی به همراه ۱۲ نفر دیگر از دوستان و هم کلاسی هایش، شرکت «فولاد طبرستان» را در سال ۱۳۶۱ راه‌اندازی کرد؛ شرکتی که با مشکلات فراوانی در سالهای آغاز تاسیس روبه‌رو شد، اما در نهایت گلیم خود را آب بیرون کشید و توانست به عنوان یکی از بازیگران اصلی صنعت فولاد و صادرات آن شناخته شود.مجموعه طبرستان امروز ۱۲ کارخانه در ساری، شیراز، قائم‌شهر، یزد و شهرهای دیگر دارد که در آن‌ها قطعات سخت و پیچیده، بدون نگرانی از هزینه‌ی سنگین ساخت و تحقیقات، ساخته می‌شود و در کنار آن باغداری و مسایل فرهنگی هم از دغده های رسولیان است.رسولیان با قدرت روابط‌عمومی، قدرت‌نفوذ بالا، میانجی‌گری و فداکاری توانسته است این جمع را با افت‌وخیزهایی که داشته‌اند، همچنان در کنار هم نگه دارد و یکی از شرکت‌های دیرپای سهامی را با زیرمجموعه‌های متعدد حفظ کند که در مسیر خودکفایی تلاش می‌کنند. (منبع)مستند طبرستانی ها، داستان این شرکت را در قالب مونولگ‌های اعضای هیات مدیره که جمع همان دوستان دانشگاهی است و با نمایش تصاویری از جمع دوستانه و خصوصی این افراد، روایت می کند؛ روایتی که علی رغم کوتاه بودن زمان مستند (که کمتر از ۵۰ دقیقه است) جذاب است و دلنشین.به نظر می رسد همه افرادی که فیلم حول مور آنها روایت خود را بازگو می کند، صداقتی باورپذیر دارند، به طور مثال محمدحسین ابتهاج که لیسانس طراحی صنعتی خود را در خارج از کشور دریافت کرده است، در بخشی از مستند داستان اشتغال خود را در وزارت ارشاد بازگو می کند و علت اخراج خود را عدم آشنایی به شئونات شرعی بیان می کند!در مجموع آنچه که این مستند را برای من جذاب‌تر کرد مشاهده کارآفرینانی است که زندگی خود را برای رویش یک صنعت قمار کرده اند؛ برخلاف نسل جدید که در فضای استارتاپی به مویی بندند و با سردی و گرمی جزیی روزگار، کسب و کار خود را به هم می ریزند و از همه چیز گله و شکایت دارند.طبرستانی ها را در فیلیمو ببینید.</description>
                <category>مهدی شریفی راد</category>
                <author>مهدی شریفی راد</author>
                <pubDate>Sat, 05 Jan 2019 00:18:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پازلی‌ها؛ مستند دیدنی یک استارت‌آپ ایرانی</title>
                <link>https://virgool.io/@00397/%D9%BE%D8%A7%D8%B2%D9%84%DB%8C%D9%87%D8%A7%D8%9B-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%86%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A2%D9%BE-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-cigu3zvtzdwg</link>
                <description> من عاشق سینما و دیوانه فیلمهای مستند هستم. اگر خواننده این وبلاگ بوده اید حتماً می دانید و اگر تمایل دارید که بشوید، باید بدانید!«کارستان سری فیلم‌های مستند ساخت ایران است که تولید آن از سال ۱۳۹۳ آغاز شده و شش مستند از این مجموعه در حال حاضر در مراحل مختلف تولید است. این مجموعه با هدف روایت تصویر زندگی کارآفرینان ایرانی تهیه و تولید می‌شود.» این بخشی از معرفی سری مستندهای کارستان است در ویکی‌پدیا؛ مستندهایی که هرچند به لحاظ سینمایی استاندارد به نظر نمی رسند اما به لحاظ محتوایی عالی هستند و روش روایی ساده و زیبایی دارند که عموماً به جای استفاده از نریشن، بار روایت را به دوش شخصیت‌های اصلی مستند واگذار می کند و از این نظر دوست داشتنی است.یکی از قسمت‌های این مستند، داستان چهار داسنجوی دانشگاه بیرجند است که در سودای راه اندازی یک استارتاپ هستند و برای پذیرش در آواتک به تهران می روند. عنوان مستند «پازلی‌ها» است و برای اطلاع از مابقی داستان و فراز و فرودهای این تیم، پیشنهاد می کنم که حتماً مستند را در فیلیمو تماشا کنید. پیشنهاد دیدن این مستند از آن‌روست که فضای واقعی استارتاپهای ایرانی در این مستند جاری است و حال آن‌که فیلم‌های سرگذشت استیو جابز، مارک زاکربرگ و حتی سریال silicon valley نمایانگر فضای آن‌ور آبی است که حتی بخشهایی از آن برای ما ناآشناست. در این مستند با تیمی همراه می شویم که هرچند ایده آنها خیلی هم جذاب نیست و دلیل شکست بزرگ آنها هم می شود اما مهمترین نکته این مستند تیمی است که تشکیل می شود. تیمی که پس از یکسال و پشت سرنهادن ناملایمات و از سرگذراندن مشکلاتی که می تواند تیم آنها را متزلزل کند، به انسجام و بلوغ می رسد و دیگر پروژه نیست که اهمیت دارد بلکه تیم است که در محور توجه است، تیمی که حالا امکان لانچ کردن پروژه های جدی و سودآور را دارد. و این مشکل بزرگ استارتاپهای ایرانی است که به جای توجه به تیم بر روی پروژه و عواید مالی تمرکز می کنند و همین نقطه شکست پروژه و فروپاشی تیم است.همانگونه که اشاره کردم، علی رغم اینکه پروژه تعریف شده در تیم پازلی ها (البته به نظر من) نمی تواند در مسیر پیشرفت تکنولوژی های وب و اپلیکیشن ماندگار باشد اما سرمایه این تیم، تیمی است که ساخته اند!اگر استارتاپی هستید و یا اگر در آرزوی لانچ کردن یک پروژه هستید و یا حتی اگر به این دنیا علاقه دارید؛ این مستند را از دست ندهید. </description>
                <category>مهدی شریفی راد</category>
                <author>مهدی شریفی راد</author>
                <pubDate>Fri, 28 Dec 2018 22:31:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برشی از رمان &quot;نامیرا&quot;، داستان مسئولین ما!</title>
                <link>https://virgool.io/@00397/%D8%A8%D8%B1%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%A7-neikfb5xadk6</link>
                <description> متن زیر صفحه 198م کتاب نامیرا است. رمانی که در آن &quot;صادق کرمیار&quot; داستانی را در میانه وقایع سال 61 هجری و در شهر کوفه روایت می کند. کتاب درباره جوانی به نام ربیع است که در کشاکش تردیدهای کوفیان میان ترس از ابن‌زیاد و حب حسین بن علی(ع)، مردد است که به توصیه صلح‌طلبانه محافظهکاران گوش فرادهد یا دعوت به جهاد محبان حسین(ع) را لبیک بگوید. این بخش از کتاب مجادله بین سران شیعیان برای پذیرفتن دعوت جلسه‌ای است که ابن زیاد در بدو ورود به کوفه، با حضور بزرگان و سران قبایل ترتیب داده است.داستان مردم کوفه، داستان همیشه تاریخ است. برای هر قومی لحظاتی فرامی رسد که برخلاف روزهای عافیت و تفکرات سکولار باید بین دین و دنیا، دقیقاً یکی را انتخاب کند. انتخابی بین دنیای فانی و ابدیت. اما علت نوشتن این پست، جمله‌ای بود که در حین مطالعه کتاب از آن لذت بردم و چه‌قدر شبیه این روزهای ما و مسئولان بی‌وجود و دنیاطلب ماست:ابوثمامه وقتی این سخن را شنید، خیالش از سوی عمرو آسوده شد. جمله آخر را گفت و رفت:«به پسر زیاد بگو، عمر حکومت یزید کوتاه تر از آن است که او بخواهد خون خود را به پای او هدر دهد!»و ابن اشعث با کینه ای پنهان به او نگریست که دور می شد. عمرو با لبخندی ظفرمند به ابن اشعث نگریست. ابن اشعث نگاه خود را از ابو ثمامه به عمرو چرخاند. عمرو گفت: «می بینی که اکنون حق آشکار شده و با همه ی خاندانش در راه کوفه است.»ابن اشعث گفت: «حق آن است که تو با تدبیر عمل کنی!» بعد با دست به سمتی اشاره کرد که ابو ثمامه رفته بود و گفت:«کسانی که از حکومت نصیبی ندارند و بر کنارند، از حقوق پایمال شده ی مردم سخن می گویند، هنگامی که نصیبی از حکومت می برند و بر کاری گمارده می شوند، فقط بر ثروت خود می افزایند.»و اغواگر به عمرو نزدیک تر شد:«اما تو هنوز پسر زیاد را نشناخته ای! او دوستانش را بسیار دوست می دارد و مردی بسیار بخشنده است که تا تو را از مال بی نیاز نکند، دست از تو برنمی دارد.»عمرو عصبی گفت:تو می خواهی مرا به بخشش های عبیدالله بفریبی، در حالی که آن چه حسین بن علی به من می بخشد، بسیار با ارزش تر از چیزی است که تو به آن دل خوش کرده ای!»عمرو به تندی وارد خانه شد و این اشعث ناکام دندان بهم سایید.(نامیرا، صادق کرمیار، چاپ پنجم 1391، صفحه 198)</description>
                <category>مهدی شریفی راد</category>
                <author>مهدی شریفی راد</author>
                <pubDate>Wed, 19 Dec 2018 14:45:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نکاتی در خصوص لپ‌تاپ‌های استوک</title>
                <link>https://virgool.io/@00397/%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5-%D9%84%D9%BE%D8%AA%D8%A7%D9%BE%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%88%DA%A9-etk4govbr3jd</link>
                <description>  چندی پیش و برای یکی از آشنایان که قصد خرید لپ تاپ داشت، متنی در خصوص لپ‌تاپ‌های استوک نوشتم که مطالعه‌اش ضرری ندارد، مخصوصاً اگر قصد خرید لپ‌تاپ را دارید:۱- اگر افزایش افسارگسیخته دلار را در نظر نگیریم هنوز هم لپ تاپهای اپل به لحاظ کیفیت سخت افزار، زیبایی و کیفیت ساخت، بهترین هستند.۲- لپ تاپهای استوک عموماً سری صنعتی هستند که ویژگی اصلی آنها اصطلاحاً خرکاری! و زمختی است اما عموماً از لپ تاپهای نو موجود در بازار خاورمیانه کیفیت ساخت بالاتری داشته و نسبت به هم‌رده های نو خود حدود یک سوم قیمت لپ تاپ نو را دارند.۳- لپ تاپهای ریفربیش (بازگشت به کارخانه بدلیل نقص و تعمیر توسط سازنده) هم انتخابهای خوبی هستند که می توان از سایت‌های واسطه خرید از آمازون (مثل مالتینا) آنها را سفارش داد و حدود ۲ هفته تا ۱ ماه بعد تحویل گرفت.۴- نسل cpu نکته مهمی است. در حال حاضر در بازار تا نسل ۹ اینتل موجود است اما در استوک‌ها عموما نسل ۳ و ۴ و نهایتاً ۵ یا ۶ را می توان مشاهده کرد. نسل سی پی یو بیانگر نوع معماری تراشه است و طبیعتاً هرچه مدل معماری به ۹ نزدیک‌تر باشد، با پردازنده بهتری هم به لحاظ کارایی و هم از جهت مصرف باطری طرف هستید.۵- اکثر فروشندگان استوک یک هفته مهلت تست می دهند که در این ۷ روز می توان کالا را تعویض کرد اما پول را عودت نمی دهند.۶- استوکالا در میان فروشندگان کالاهای دیجیتال استوک در ایران نسبتاً گران فروش است! اما اگر گارانتی موضوع مهمی برای شماست، این شرکت با دریافت حدود ۱۰۰٫۰۰۰ تومان، کالا را تا یکسال گارانتی می کند.۷- مرکز دیگری که من از آنها خرید داشته ام و برای من از stockala.com خوشایندتر بوده: cpuram.irپیشنهاد خرید:در حال حاضر و بنا به تجربه شخصی من، سری x لنووو به لحاظ قیمت و کارایی بسیار مناسب است که البته سری لپ‌تاپ های ۱۲٫۵ است:۱- لپ تاپ x250 سری الترابوک (نسل ۵)۲- لپ تاپ x240 (نسل ۴)۴- لپ تاپ X230 (نسل ۳)۳- لپ تاپ x1 carbon که جزء باریک ترین سری های لپ تاپ است.۵- سری T لنووو هم سایز صفحه نمایش ۱۵ اینچ به بالا دارد اما زمخت است و زیبایی سری x را ندارد.اما مهمترین نکته در مورد لپ تاپهای استوک:با رعایت ۳ نکته زیر می توانید یک لپ تاپ ظاهراً استوک اما عالی داشته باشید؛ حتی بهتر از لپ‌تاپ‌های نو موجود در بازار ایران!۱- ترجیحا یک هارد ssd برای آن تهیه کنید.۲- تا جای ممکن! باید ارتقا رم داد.۳- در طول یک هفته مهلت تست، باتری را کامل تست کنید و در صورت امکان یک باتری نو (اصلی یا HiCopy) تهیه کنید (مرکزی در تهران هست که فقط آداپتور و باتری را با کیفیت بالایی عرضه می کند)و نکته پایانی:لپ‌تاپ‌های استوک حتماً و حتماً باید تست شوند و عدم نقص ظاهری هم موضوع مهمی است.</description>
                <category>مهدی شریفی راد</category>
                <author>مهدی شریفی راد</author>
                <pubDate>Sun, 09 Dec 2018 13:28:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور فرزندانی موفق پرورش دهیم، بدون دخالت، کنترل و کمک بیش از حد در زندگی‌شان</title>
                <link>https://virgool.io/@00397/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%B4-%D8%AF%D9%87%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%DA%A9%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%84-%D9%88-%DA%A9%D9%85%DA%A9-%D8%A8%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%86-wuy1tqg7i6rw</link>
                <description> سال 2015 ویدئویی از جولی لیثکات هِیمز در TED منتشر شد که با سبک خاص خودش، برای پدران و مادران توضیح می دهد که چگونه بدون دخالت و کنترل غیرمعمول، فرزندانی موفق پرورش دهند. او در سخنرانی خود به این نکته اشاره می کند که والدین به جای آنکه از کلاسهای متعدد و روشهای عجیب تربیتی استفاده کنند کافی است تا از یک روش قدیمی و اثبات شده بهره ببرند: مهر و محبت بدون شرط؛ بدون نگاه به نمرات کسب شده فرزندان و وضعیت درسی!خانم هیمز، پیش از این مشاور دانشجویان تازه وارد دانشگاه استنفورد بوده و تجربیات ارزشمندی در این خصوص دارد. در ویدئوی مذکور ایشان از یک مطالعه به نام Harvard Grant Study نام می برد که حدود 80 سال به طول انجامید و تا به امروز از نظر زمانی، طولانی ترین مطالعه ای است که روی انسانها انجام شده است. گرنت استادی (Grant Study) طولانی ترین برنامه مطالعاتی در زمینه توسعه انسانی است. این پروژه از سال ۱۹۳۸ با مطالعه بر روی مردان منتخبی از دانشگاه هاروارد آغاز شد. در میان این افراد می‌توان از کسانی چون رییس جمهور جان اف کندی و سردبیر واشنگتن پست، بن برادلی را نام برد. (توضیح بیشتر)خانم هیمز در بخشی از سخنرانی خود و با اشاره به نتایج مطالعه گرنت، موضوع جالبی را مطرح می کند:این مطالعه نشان داده است که موفقیت حرفه‌ای در زندگی، که همان چیزیست که ما برای بچه‌هایمان می‌خواهیم، موفقیت حرفه‌ای در زندگی نتیجه‌ی انجام کارهای روزمره و سخت در کودکی است، و هرچه در سن کمتری شروع کرده باشید، بهتر است، همان ذهنیت «آستین‌هات رو بالا بزن و دست به کار شو»، طرز فکری که می‌گوید، «یکم کارِ ناخوشایند هست، یکی بالاخره باید انجامش دهد، می‌شود آن یک نفر من باشم.»، طرز فکری که می‌گوید، من تلاشم را اختصاص می‌دهم برای اصلاح کل، که این همان چیزیست که شما را در محل کار جلو می‌اندازد. همه‌ی ما این را می‌دانیم، شما این را می‌دانید.همه‌ی ما این را می‌دانیم، و با این حال در کودکی چک‌لیستی، بچه‌هایمان را از انجام دادن کارهای سخت خانه معاف می‌کنیم. و بعد آن‌ها به جوانانی در محل کار تبدیل می‌شوند که هنوز منتظر یک چک‌لیست هستند، ولی وجود ندارد. و از این مهم‌تر، انگیزه و غریزه‌ی این را ندارند که آستین‌هایشان را بالا بزنند و دست به کار شوند و دور و برشان را نگاه کنند و فکر کنند: «چطور می‌توانم برای همکارانم مفید باشم؟ چطور می‌توانم در راستای نیاز رئیسم، چند گام جلوتر را پیش‌بینی کنم؟»یافته‌ی مهم دومی، از Harvard Grant Study نشان داد که شادکامی در زندگی از عشق می‌آید، نه عشق به کار، عشق به انسان‌ها. همسرمان، شریکمان، دوستانمان، خانواده‌مان. پس دوران کودکی باید به بچه‌هایمان یاد دهد چطور دوست داشته باشند، و نمی‌توانند دیگران را دوست داشته باشند، اگر در ابتدا خود را دوست نداشته باشند، و خود را دوست نخواهند داشت، اگر نتوانیم به آن‌ها بدون شرط عشق بورزیم.بله و بنابراین، به جای حساس بودن روی نمرات و رتبه‌ها وقتی به خانه برمی‌گردند، وقتی فرزند عزیزمان از مدرسه به خانه برمی‌گردد، یا وقتی ما از سر کار برمی‌گردیم، باید دستگاه‌هایمان را ببندیم، گوشی‌هایمان را کنار بگذاریم، و در چشمانشان نگاه کنیم و بگذاریم شادی‌ای که از دیدن فرزندمان بعد از چند ساعت در چهره‌مان پیدا می‌شود را ببینند. و بعد باید بگوییم، «امروزت چطور بود؟ امروز از چی خوشت آمد؟» و وقتی دختر نوجوانتان می‌گوید، «ناهار»، همانطور که دختر من گفت، و در حالی که من می‌خواهم در مورد امتحان ریاضی بشنوم، نه ناهار، اما باید به ناهار هم اهمیت دهی و علاقه نشان دهی باید بگویی: «امروز چه چیز ناهار اینقدر خوب بود؟» لازم است آن‌ها بدانند که به عنوان یک انسان در نزد ما ارزش دارند، نه به خاطر معدلشان.و در قسمتی دیگر ادامه می دهد:خب، حالا دارید فکر می‌کنید، «کارهای ناخوشایند و عشق و محبت، خیلی هم خوب به نظر می‌آید، اما ولم کن بابا، دانشگاه‌ها رتبه‌ی عالی و نمره می‌خواهند و مقام و جایزه.» و من به شما می‌گویم: تقریبا همینطور است. آن مدارس و دانشگاه‌های خیلی بزرگ و معروف این‌ها را از نوجوانان شما می‌طلبند. اما خبر خوب اینست: برخلاف آنچه که بمب‌های تبلیغاتی رتبه‌بندی‌ دانشگاه‌ها می‌خواهند باور کنیم، شما مجبور نیستید به بزرگترین و معروف‌ترین دانشگاه‌ها بروید تا در زندگی شاد و موفق باشید. افراد شاد و موفق به مدارس دولتی رفته‌اند،به دانشگاه کوچکی رفته‌اند که کسی آن را نمی‌شناسد، به آموزشگاه فنی و حرفه‌ای رفته‌اند، به دانشگاهی در همینجا رفته‌اند و درسی را افتاده‌اند.مشاهده ویدئو در سایت TED (با زیرنویس فارسی)دانلود سخنرانی با دوبله فارسی</description>
                <category>مهدی شریفی راد</category>
                <author>مهدی شریفی راد</author>
                <pubDate>Mon, 19 Nov 2018 00:18:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گزارش چند قتل؛ مستندی کوتاه، جالب و ناقص!</title>
                <link>https://virgool.io/@00397/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D9%82%D8%AA%D9%84%D8%9B-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D9%88-%D9%86%D8%A7%D9%82%D8%B5-iiuziu5qkief</link>
                <description> به تازگی مستندی تحت عنوان “گزارش چند قتل” منتشر شده است که به ترورهای  مشکوک و سریالی دوران ریاست جمهوری “سید محمد خاتمی” می پردازد و نقش “سعید امامی” در این قتل ها را بررسی می کند.سیدمهدی دزفولی در این مستند نیم ساعته، سعی دارد تا گزارشی از جریان قتل هایی عرضه کند که به نام قتل های زنجیره ای معروف شدند و پس از دو دهه هنوز هم معمایی حل نشده باقی مانده است.واقعیت این است که علی رغم کوتاه بودن زمان مستند، تصویری که کارگردان از کلیت این واقعه نمایش می دهد به واقعیت نزدیک است اما همه واقعیت نیست. چرا؟۱- علی فلاحیان وزیر اطلاعات دولت آقای هاشمی که سعید امامی در دوران او به مقام معاونت وزارت رسید؛ در مصاحبه با دهباشی در خصوص سعید امامی نظری متفاوت با آنچه در مستند ارائه شده است؛ دارد. (منبع)۲- پس از خودکشی سعید امامی و انتقال او به بیمارستان، برخی گفته اند که او روی برانکارد فریاد میزده که قصد کشتن او را دارند و تقاضای کمک می کرده است. این موضوع را فلاحیان نیز تلویحاً مطرح کرده است.۳- در خصوص برنامه چراغ و سخنان روح اله حسینیان در این برنامه نیز، به یک روایت تکخطی اکتفا می شود. در حالی که حسینیان و بسیاری دیگر، سعید امامی را شهید نامیدند و تصویر سنگ مزار امامی نیز این موضوع را تایید می کند.۴- در مورد انتصاب این قتلها به سرویسهای بیگانه نیز مطالب زیادی مطرح است و رهبری نیز در آن سالها، بارها این موضوع را مطرح کردند و ایضاً عبداله شهباری در مطلبی (منبع)به سخنان رهبری در جلسه سران قوا اشاره کرده است که مهره اصلی را نفر سوم یعنی مهرداد عالیخانی می داند. سخنان نبویان را در خصوص این جریان نیز بشنوید: آپاراتلینک خرید مستند در سینماتیکتلینک مشاهده در فیلیمو</description>
                <category>مهدی شریفی راد</category>
                <author>مهدی شریفی راد</author>
                <pubDate>Thu, 28 Jun 2018 19:52:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لاتاری؛ طلیعه ظهور یک کارگردان خوش آتیه</title>
                <link>https://virgool.io/@00397/%D9%84%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%9B-%D8%B7%D9%84%DB%8C%D8%B9%D9%87-%D8%B8%D9%87%D9%88%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D8%A2%D8%AA%DB%8C%D9%87-j2z2xbijdhww</link>
                <description> محمدحسین مهدویان که پیش از این دو فیلم تحسین شده ایستاده در غبار و ماجرای نیمروز را ساخته است، امسال با فیلم لاتاری در جشنواره فیلم فجر حضور دارد. دو فیلم قبلی او در دوسال گذشته به عنوان بهترین فیلم جشنواره انتخاب شد و فیلم لاتاری نیز بخت زیادی برای کسب سیمرغ بلورین بهترین فیلم امسال را داراست.فیلم لاتاری نیز همانند دو فیلم قبلی مهدویان با دوربین روی دست و به سبکی خاص فیلمبرداری شده که تلاش می کند احساس مستند بودن فیلم را در مخاطب ایجاد کند. باید اعتراف کنم که در آغاز فیلم و مشاهده صحنه گفتگوی آغازین ساعد سهیلی و زیبا کرمعلی احساس بدی به من دست داد که باور تحمل زمان دوساعته فیلم با این سبک فیلمبرداری برایم غیرممکن جلوه می کرد اما داستان فیلم، بازی ها و عادی شدن فیلمبرداری در صحنه های داخلی، این امر را ممکن نمود و حتی اضافه شدن سرهای تماشاچیان در گوشه های تصویر نیز برای من آزاردهنده نبود و حتی شاید در ادامه داستان فیلم در دبی این سبک فیلمبرداری به باورپذیری روایت فیلم کمک فراوانی کرد.به نظر من در مجموع فیلم لاتاری نه تنها فیلم خوبی است بلکه نوید دهنده ظهور یک کارگردان صاحب نام با سبکی دوست داشتنی و تیمی ارزشمند است که در هر فیلم جدید خود، علی رغم جوانی تیم؛ ارتقای سطح کار خود را به رخ منتقدان و تماشاچیان حرفه ای کشانده اند.در سینماهای مختلف و در شهری که من شاهد فیلم بودم در چند صحنه از فیلم تماشاچیان چنان مجدوب سکانسها شدند که با حرارتی وصف ناشدنی به تشویق قهرمانمان فیلم پرداختند که بعد در رسانه ها خواندم که در سینماهای تهران و شهرهای دیگر هم این اتفاق افتاده است! البته انتقاداتی هم به فیلم وارد شده که برخی از آنها به جاست؛ مسائلی در خصوص پایان بندی و اغراق.در روزگار فعلی که اکثر فیلمهای تولید شده در سینمای ایران فضایی تلخ و سیاه دارند که یا فاقد قهرمان هستند و یا راوی داستان یک قهرمان زهوار در رفته، که انگار همه جامعه منتقد غیرت و مردانگی او هستند، جای فیلم‌هایی از جنس لاتاری (که علی زعم تلخی داستانش) خون تازه ای در بدن بیننده جاری می کند؛ خالی است.فراموش نکنیم که حتی قهرمانان فیلمهای حاتمی کیا که روزگاری راوی قهرمانانی بود که هیچ قاعده ای را نمی پذیرفتند و حتی با خدا هم با فریاد سخن می گفتند، تبدیل به پیرمردهایی شده اند که هرچند باز هم به روش حاکم بر جامعه رفتار نمی کنند اما گلایه هاشان متوجه افراد حاکمیت است و کم کم زهوار در رفته می شوند. البته من به وقت شام را ندیده ام و نمی دانم قهرمان این فیلم که از قضا بازیگرش هادی حجازی فر همان موسی لاتاری است، شبیه قهرمانهای سابق حاتمی کیاست یا نه. البته به نظر می رسد این مساله‌ی پیرشدن قهرمان فیلمهای حاتمی کیا نسبت مستقیمی با سن کارگردان دارد و به نحوی واکنش حاتمی کیا به اتفاقات روز جامعه است. اما قطعاً سینمای ما نیاز به نسلی جدید از تبار حاتمی کیا دارد که بی محابا موتور سواری دختر و پسر فیلم و همخوانی آنان را در قالبی عاشقانه در فیلمی به نمایش بگذارد که محتوای آن به اصطلاح ارزشی است و قهرمان فیلم در شمایل یک مرد واقعی که نه مصلحت اندیش است و نه ترسی از رویارویی با مرگ دارد، ظاهر می شود.پیشنهاد میکنم حتماً نشست خبری فیلم لاتاری در خلال جشنواره فیلم فجر را ببینید.</description>
                <category>مهدی شریفی راد</category>
                <author>مهدی شریفی راد</author>
                <pubDate>Sun, 11 Feb 2018 23:30:10 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>