<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های برادر بزرگ</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@100RaPr</link>
        <description>چی بگم؟</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 10:04:19</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2976551/avatar/iY9g4C.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>برادر بزرگ</title>
            <link>https://virgool.io/@100RaPr</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چند راه برای مقابله با هوا و هوس یکهویی!</title>
                <link>https://virgool.io/@100RaPr/%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%87%D9%88%D8%A7-%D9%88-%D9%87%D9%88%D8%B3-%DB%8C%DA%A9%D9%87%D9%88%DB%8C%DB%8C-zmgdkdvl0axf</link>
                <description>به نام خدا؛ ۱۰ تیر ۱۴۰۴.عجب روزهایی گذشت. چه روزهایی که بخاطر نبود اینترنت خالص بودند. چه روزهای پرتنشی بودند. امیدوارم سالم و سلامت باشید. ایام محرم هم به شما عزیزان تسلیت میگم. ولی خواهش میکنم مردم رو با طبل پر سروصدا ساعت ۱۰ و نیم شب زده نکنید.امروز بعد یک سال میخواهم بالاخره چیزی منتشر کنم، و آنهم چیزی به ذهنم نرسید جز: مقابله با زمان هایی که آدم دلش میخواهد بزند زیر همه چی و بخاطر یک لذت کوتاه مدت خودش را به زحمت بیاندازد! لامذهب سن و سال نمیشناسد. البته که نوجوان ها بسیار دچارش میشوند، ولی خودتان میدانید منظورم چه بود.کاری را بکن که دلت میخواهد؟!همیشه میگویند کاری را که دلت میخواهد بکن چون خوشحال‌تر میکند تو را! امّا دیگر مشخصا میدانید از بن بی اساس است این تفکر. اگر خوشحالی همان لذت آنی باشد درست میگویند. اما خوشحالی آن لذت آنی نیست. آن چیزیست که شما بعد از اینکه خویش‌تنظیمی میکنید به دست می‌آید.(عجب کلمه ای!)آزادی به کورکورانه دنباله روی از یک خواسته و تسلیم آن شدن نیست. آزادی چیزی ست بعد از آنکه معنا و مفهوم خواسته را فهمیده اید.خب دوست عزیز درک میکنم. این لحظات برای خیلی‌ها حتی آنهایی که چندین سال است بدور از اینها هستند هم پیش می‌آید! اولین چیزی که باید بگویم این است:۱. آقاجان فکر نکن!دیدی وقتی سفر دلچسب میروی اصلا آنقدر حواست پرت است که کمتر بهش فکر میکنی؟یعنی سعی کن همان لحظات اول فکرت را درگیرش نکنی. اصلا بهش فکر هم نکنی. جواب میدهد قطعا این مرحله را اگر بتوانی حرفه ای شوی دیگر تمام است. همیشه میتوانی همین ابتدا قطعش کنی. سعی کن فکرت را مشغول مسخره ترین چیزهای ممکن دیگری بکنی. اصلا مهم نیست به چه فکر میکنی فقط چیزی که تو را مشغول میکند از آن دست افکار نباشد.بهش فکر نکن!این کار سختیست. خیلی اوقات هم از یادت میرود. پس اگر نتوانستی و پرورشش دادی فکر را سعی کن یه کار عملی سبکی بکنی. مثلاً:۲. یک برین استورم (طوفان ذهنی) درحد ۵ دقیقه بکن.دیگر همه میدانند این طوفان ذهنی چیست. یک قلم و کاغذ بردار شروع کن به نوشتن جواب جملاتی از این دست:الف) اگر الان اینکارو نکنم چه حسی خواهم داشت؟ب) آیا ده دقیقه دیگر هم خواهان این کار پست هستم؟و امثالهم. هرچه به ذهنت میآید مرتبط با این موضوع بنویس. یک لیست از دلایلی که نمیخواهی اینکار را بکنی بنویس. خودت را قانع کن.۳. اگر آدم مذهبی هستی، میتوانی از دینت کمک بگیری!من چه میدانم! اگر قرآن آرامش به تو می‌دهد برو وضو بگیر بخوان. اگر وقت نماز شب است، حتی یک نماز وتر بدون قنوت هم میتوانی بخوانی. سوره لقمان را بخوان. و از این دست کارها.در این ایام محرم از خدایت بخواه برایت مقدر کند از این خواسته های پوچ و گذرا بگذری. حتما میشود.۴. حرکت فیزیکی خیلی سریع.پاشو پاشو همین الان ۳۰ ثانیه پلانک برو. پاشو چنتا شنا بزن. پاشو بزن بیرون یکم بدو. بیخیال کی اهمیت میده بهت برای چی میدوی؟ یکم دوچرخه سواری کن. یکم درجا بزن. یکم شنا دیواری برو. یه سری شناها هستن مثلا شنای الماسی(!) همون دایموند پوشآپ میگن بهش. ببین میتونی بزنی؟ دراز نشست برو یکم. یکم هدفون بزار تو گوشت انرژی بگیری.این کارای ورزشی صرفا حواس پرت کردن نیست. باعث کاهش کورتیزول میشه و دوپامینو تنظیم میکنه.۵. تکنیک تصویر سازی پایان یا یه همچین چیزی.ایده اینو از این سرویسای هوش مصنوعی گرفتم. خیلی توپه. تو که انقد تصورت قویه که به این چیزای چرند فکر میکنی. ببین و تصور کن آخرش چیمیشه. یکم چشماتو ببند، نیم ساعت بعدتو تصور کن. دلت نمیخواست. اگه مذهبی باشی باید بری غسل کنی! حالا چجوری بری تابلو نباشه! هی اعتماد بنفست میاد پایین تر. الآنه که یه نفر در اتاقو باز کنه و تمومه داستان. دوباره باید بری اون اپه رو ریست کنی از اول شروع کنی.اصن یه وضعیه.پس بیخیال میشی قاعدتاً. وجدانا موقع نوشتن این بند بالایی مو به تنم سیخ شد. اصن میتونی بنویسیش همینو.۶. جایگزین دوپامینی!که حتی یکی از دبیرامون هم خیلی راجبش حرف میزد.برو یه دوش آب سرد ۱۵ ثانیه ای بگیر یخ یخ. سخته ولی کم کم بهتر میشی توش. هر دفعه که حموم میری تهش یه همچین چیزی رو داشته باش که بدنت بهش عادت کنه و قوی تر بشه نسبت بهش. میتونی اول با آب ولرم یا نسبتا سرد شروع کنی.برو بقالی ازین چرت و پرتا هستن کیکس میکسه چیه؟ اونا که ترشن مزشون. یا اگه میوه دارین پرتقالی، لیمویی که الان خیلی فصلشون هم نیستن پس جایگزین آبلیمو و از این چیزای فرآوری شده است.ازین کلیپ انگیزشیایی که هیچ آدم بهش عمل نمیکنه نگاه کن. همونا دوپامین میده بهت. شاید خوب نباشه که صرفا نگاهش میکنی و انجام نمیدی ولی حداقلش اینه که بد تر از اون نیست. همینطور دیدن میم. مفید نیست ولی اندازه اون بد هم نیست دیگه آخر از همه به فکرت بیوفته این چیزا.در آخر این تویی که تصمیم میگیری. به پدر و مادرت فکر کن. به این فکر کن که زحمت کشیدن اینقدره تا به اینجا برسه قدت! بعد یه دونه فکر مسخره تورو معتاد خودش میکنه و بندش میکنه.یه پیشنهاد هیجان انگیز بهت میدم! برو از بقالی دلستر تلخ بگیر بزن تو رگ پسر، خیر سرت تابستونه. پاشو. مگه نمیخواستی بترکونی؟! الان برو. یا برو از این نسکافه ها بگیر، قشنگ یه دونه از اون گروناش بگیر ارزشت بیشتر از این حرفاست. بعدشم بیا یه فیلمی سریالی چیزی بزار ببین. از این کانالای معرفی فیلم کم نیستن بگردی پیدا میکنی. یکیشون فکر کنم فیلمولوژی بود یه همچین چیزی لوگوش قرمزه. زیادن حالا دنبالش که باشی پیدا میشن.</description>
                <category>برادر بزرگ</category>
                <author>برادر بزرگ</author>
                <pubDate>Sat, 05 Jul 2025 18:22:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دین؛ به سوی وجدان فطری یا تحمیل؟</title>
                <link>https://virgool.io/@100RaPr/%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D9%88%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%B7%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D8%AD%D9%85%DB%8C%D9%84-eemf0qx7et7v</link>
                <description>به نام خدا؛ ۱‌ فروردینعیدتان مبارک. یک سال گذشت از روزی که بالاخره اینکه به مطالب بقیه نگاه کنم خودم هم بنویسم. راجب خدا نوشتم! یک سال گذشت، عقایدم شدیداً در یکی دو ماه اخیر مورد بازرسی و تغییر قرار گرفت. یکسری چیزها ماند و یکسری چیزها اضافه شد. گویی دادگاهی بود و من هم برای دفاع از موکلانم استدلال میکردم، تا جایی که یکسری چیزها واقعاً برایم سؤال شد! به جوابشان نرسیدم. بعضی ها هم برایم مشخص شد. این را میدانم که نسلی از همنوعانمان بخاطر همین دادگاهی که درونشان داشتند یا بخاطر یک شبهه‌ی ساده که در ذهنشان می‌آمد خودشان را سرزنش می‌کردند حتی. خوب یا بدش با شما!دیگر جانم برایتان بگوید که یکی از سوال ها این بود:دین محدودمان کرد؟ تفکر ما را محدود کرد؟ راستش نمیدانم خیلی های دیگر هم دنبال این جوابند. واقعا دوست دارم روزی در یک جمع ۱۵، ۱۶ نفره سراغ این موضوع برویم. آیا اصلا به نام خدا؟ البته در ایران خیلی ها به خدا معتقد هستند، مسلمان بودن یا نبودنش را کاری نداریم، اما به خدا و وجودش اعتقاد دارند. عده‌ی خیلی کمی به خود خدا و انرژی ای که آن بالا هست شک دارند. عقیده‌ی اقلیت هم قابل احترام است. انقدر به این دید که «چون من مسلمانم پس برترم!» به آنها از بالا به پایین دیدیم، که آنها همین را الآن برای ما دارند. البته اگر نقد داشتن به حکومت ها (از بالا تا پایینش) را دین‌نداری نمی‌دانید! شاید از وقت خوابم گذشته است و باید بروم بخوابم. هرچه شما بگویید. نصف شبها از این چیزها به ذهنم زیادی خطور میکند به دل نگیرید.بهار / هلیا حیدری (آرت یونیتی)راستی ماه رمضان را تبریک میگویم با ۲۰ و اندی روز تأخیر.هرچه بوده و هست من این را معتقدم که دین اگر نبود الآن انسان خیلی از حد خود میگذشت. حالا بحث اینکه الآن نیازش هنوز واجب است یا نه با شما. دین آمد تا بواسطه گذشت زمان و چندین نسل یک قانون نانوشته‌ای برای توله ی تازه متولد آدم باشد. منظورم این است که الآن همین شما ذاتاً میدانی که دزدی چیز بدی است شاید انجام بدهی شاید هم نه! اما ته دلت را قلقلک میدهد. شاید دین برای بودن همان محکمه ای که قاضی ندارد، یعنی همان وجدان‌مان آمد. بنظرم ولی درکل افراطی بودن در دین چیز خوبی نیست. نه برای خودش و نه برای بقیه.حال اینها را بیخیال. بیایید با هم زندگیمان را بکنیم با هر عقیده ای کنار هم. بیایید با هم کنار بیاییم به عقاید یکدیگر احترام بذاریم و سعی نکنیم عقایدمان را (درست یا غلط) به بقیه تحمیل کنیم. هرکسی برایش عقایدش مقدس است، با لقب گذاشتن برای دیگری که «آی فلانی دگم است» یا «فلانی بی‌دین است» همدیگر را نرنجانید، بیایید با هم برای مبارزه با آنان که نانشان در این است که شما یک روز خوش از این مذهب نبینید و افراد بالعکس. افراد ناآگاه را هم آگاه کنیم بجای نزاع بنظرم، بگوییم «دوست عزیز این کار تو به مذاق من ننشست» و از این حرفها! بیایید با هم فقط چندین سال زندگی کنیم و آخرش ببینم که کی و چی درست میگفت:))) بدون عنوان / مهدی راحمی (آرتیبیشن)منظورم این نیست که آن طرف شما را اذیت کند و شما هم تحمل کنید. هر دو طرف به هم احترام بگذارند. همه‌مان می‌میریم! آیا هرکس به سوی «او»یی بر میگردد که اعتقاد دارد؟! شاید هم «او»یمان یکی بود.شما را به خدای خودتان می‌سپارم، امیدوارم سالی پر از برکت و شادی و موفقیت باشد. هر چه خیر است پیش آید. خداحافظ و بدرود(هرکدام که به مذاق شما خوش می‌آید!)</description>
                <category>برادر بزرگ</category>
                <author>برادر بزرگ</author>
                <pubDate>Fri, 21 Mar 2025 22:55:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راه هایی جهت لذت بردن از عدس‌پلو ی خشک‌وخالی!</title>
                <link>https://virgool.io/maghool/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%AA-%D9%84%D8%B0%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D8%AF%D8%B3-%D9%BE%D9%84%D9%88-%DB%8C-%D8%AE%D8%B4%DA%A9-%D9%88%D8%AE%D8%A7%D9%84%DB%8C-wverzwh9pm5y</link>
                <description>به‌نام‌خدا؛بله ساچمه پلو هم میتونه خوشمزه باشهپ.ن: فکر نمیکنم کسی خدمت رفته باشه و ساچمه پلو رو نشناسه :)))مثل هزارمین دفعه گفتم: «عدس پلو بی مخلفات، دقیقا مثل ساقه طلایی‌هاست، خیلی عذابه. بدون مخلفات نمیدونم چجوری شما تحملش میکنین. آقا یا گوشت چرخ‌کرده بزارید کنارش یا اصلا برای پخت سراغش نر...»صحبتم تا وقتی به این ایده رسیدم قطع شد. بدو بدو رفتم از بقالی یه ترشی لیته گرفتم و نشستم خوردم. چقدر چسبید... اصلا یه چیزی... این دوتا به همدیگه چسبیدن، مکمل همدیگه‌ان. اگه نباشه عدس پلو عذابی بیش نیست، حداقل برای من.گاهی اوقات هم باید حق داد، نمیشه که همیشه باهاش گوشت هم پخته شه... وقتش نیست یا اصلا گوشت تموم شده و باید بریم بخریم، بالاخره یه روزی این عدس‌پلوی خشک و خالی خِرِ ما رو میگیره و میگه: «چرا خلاقیت به خرج ندادی، منو خالی خالی حیف کردی رفت، لذت نبردی از من...»بی مقدمه بریم سراغشون: (میدونم که میدونید، اما یه چیزی بهتون بگم؟ اینو برای غذاهایی مثل همین عدس پلو و غذا های پلویی خالی که دوست ندارید امتحان کنید بالاخره یکی از این راه ها به سلیقتون میخوره)۱. ترشیجات؛ترشیجات برای من ترکیبی بسیار جذاب بوده همیشه، اکثر اوقات بعد از اینکه با نازخاتون آشنا شدم، دیگه میرم سراغ اون ترشی. اصلا ترشی رو برای یک همچین موقعیتی ترتیب دادن مگه نه؟ باید اینجوری از عدس پلو بهره برد.تازه علاوه بر ترشی‌ها که انواع دارن، خیارشور هم میتونه توی این دسته قرار بگیره و اون هم ایده خوبیه...یه قاشق عدس پلو، یه گاز هم از خیارشور.چقدر این دوست داشتنیه...۲. تندخوری؛یکی از دوستام موردعلاقش تندخوریه، یعنی شما پنیر هم بزاری جلوش، فلفل سیاه میزنه میخوره... نمیدونم پودر فلفل خیلی کار آمد باشه، شاید بدترش هم بکنه عدس‌پلو رو، بنابراین من خودم اگه بودم ازین فلفل سبزا یا قرمزا استفاده می‌کردم. باز هم انتخاب با خودتون... اصلا میتونید ترشی تند استفاده کنید! ترکیبی که اشکالی نداره.منبع عکس: health digest۳. خورش های مونده‌ی دیروز ظهر، یا به قول مادربزرگم هَفتَه‌بیجارپ.ن: این رو بگم این هَفتَه‌بیجار یه ربط به اون ترشی معروف داره که مادربزرگم همیشه میگه قیافه‌ی هَفتَه‌بیجار دقیقا شبیه تلنباری از غذا هاییه که توی هفته خوردیم. حالا نمیدونم خود هَفتَه‌بیجار از اینجا اومده یا نه. خوشحال میشم اگه میدونید توی نظرات بگید...این روش خیلی واضحه اگه خورشتی از دیشب مونده بریز روی کار و لذت ببر... حتی اینجا میتونی از فلفل سیاه پودری هم استفاده کنی... اینجا چون مایعات هست، پودر فلفل فکر کنم ترکیبی ایده‌ی بکری میشه...اگه خورشتی نمونده ته یخچال...سمت چپی هَفتَه‌بیجار، سمت راستی هم هَفتَه‌بیجار :))))۵. کنسرو های آمادهبله خلاصه که با کنسرو بادمجون و لوبیا چیتی یا هرچیز دیگه ای هم میشه خورد، راستش تابه‌حال امتحان نکردم، اما فکر نکنم چیز بدی از آب در بیاد، پودر فلفل معروف هم که تکرار نکنم.تا حالا امتحان نکردم و ترکیبش عجیب شاید باشه، اما تن ماهی هم جزو کنسرو های آمادس دیگه به هر حال اوووففف، مخصوصا تن ماهی فلفــ...  نزنید منو... غلط کردم، دیگه تکرار نمیشه.۶. شکر (یا هرچیزی که شیرین میکنه)این روش رو من خیلی نمیپسندم چون از اون مخالفای سرسخت شیرینی توی غذام... در این حد بگم که زرشک پلو رو هم دوست دارم ترش بخورم. اگه کسی مثل منه بگه، یعنی ممکنه من تنها نباشم؟؟بله این روش مال شیرین‌خورها و دوست‌دارانِ آلبالوپلو(نسخه شیرینش البته)، چیزی بیش از این نمیشه گفت شُکرِ خدا که شِکَر هم گزینه اقتصادیه و هم سریع و آماده...پ.ن: به من نخندید ولی من کسی رو میشناسم که با عدس پلو مربای آلبالو میخوره :)))به پایان رسید این داستان ما هم... امّا خلاقیت انتها نداره. اگه روش های دیگری هم داشتید این زیر بهم بگید، تا هم اضافه کنم و هم جامع تر بشه.سپاس‌گزارم که تا اینجا خوندینش، خدانگهدار...</description>
                <category>برادر بزرگ</category>
                <author>برادر بزرگ</author>
                <pubDate>Tue, 13 Aug 2024 10:58:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین تمرینِ نویسندگیِ کتابِ «رها و ناهشیار می‌نویسم»</title>
                <link>https://virgool.io/@100RaPr/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86%D9%90-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%90-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%90-%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D9%86%D8%A7%D9%87%D8%B4%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85-nvtmkg5evnvh</link>
                <description>اگر در حوزه نویسندگی کتاب خوانده باشید؛ مطمئناٌ اسمش مغزتان را آغشته کرده است به لذتی که بعد از خواندن کتاب دست خواهید یافت. اگر هم که تا به حال نشنیده اید، خوشا بحالتان کتابی برای شروع جستارنویسی و خاطره‌پردازی یافتید که بخوانید. تا اکنون که ۱۰۷ صفحه از آن _چیزی حدود ⅓ کتاب_ را خوانده ام، چیز های زیادی دردم را دوا کرده است که مگو و مپرس. ادر لارا از شما تمنا میکند زمان هایی برای نوشتن اختصاص دهید و هر موقع هم که ذهنتان قفل کرد و به قولی وقفه‌ی نویسندگی (Writer&#x27;s Block) پیش‌آمد، آزادنویسی کنید و هر چه به ذهنتان میرسد بنویسید حتی اگر به قول مادربزرگم هاداران‌پاداران باشد هم اشکالی ندارد. فقط بنویسید.دیگر وقتتان را نمی‌گیرم برویم سراغ تمرین اول:قرار ۵۰۰ کلمه ای!تمرین اول: قرار ۵۰۰ کلمه ای (با اندکی تغییر).این تمرین که اول از همه به آن اشاره شده بود یک قرار ۵۰۰ کلمه ای بود که بسته به شخصی سازی خودتان می‌توانید دستکاری اش کنید. ماجرا از این قرار بود که شما با یک یا چند نفر دیگر یک گروه در جایی مثل تلگرام تشکیل میدهید، هر هفته (باز هم گفتم میتوانید دستکاری اش کنید) ۵۰۰ کلمه یا بیشتر _که چیزی حدود حداقل دو صفحه‌ی کتاب می‌شود_ بنویسید و در آن گروه به اشتراک بگذارید همه مال یکدیگر را در فضایی مانند گوگل میت بخوانید (میتوانید هم جدا بخوانید ولی اگر یک نفر بلندبلند بخواند دیگر لازم به صرف کردن وقت اضافی نیست).اصرار نویسنده جایی بوده که اصل ماجرا هایلایت کردن قسمتی که از آن نوشته‌ی دیگران خوشتان آمده است. نوشته های دیگران را که هایلایت می‌کنید با خودشان جشن می‌گیرند و صدای درونی‌شان خواهد گفت: «ایولا، پس یعنی من یک جمله ای نوشتم که ممکنست سالها در ذهنشان حک شود؟؟» و اینگونه است که انگیزه ی بیشتری برای نوشته‌ی بعدی پیدا می‌کنید و ادامه می‌دهید.بدترین ایراد یک داستان نویس، دیکته ی نانوشته است!در آخر باید بگویم درست است که کتاب در رابطه با جستارنویسی و خاطره‌پردازی‌ست اما این نوشته تان میتواند راجب هر موضوعی باشد...شاید تمرین های دیگری هم باشد که بعدا آن ها را هم منتشر می‌کنم ولی فعلا بدرود تا مطلبی دیگر.</description>
                <category>برادر بزرگ</category>
                <author>برادر بزرگ</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jul 2024 16:22:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلنوشته ای به خداوند؛</title>
                <link>https://virgool.io/Sakkoo/%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF-rmbtxt3i7yfn</link>
                <description>به نام خدا؛ سلام! عیدتان مبارک.دلنوشته ای به خداوند؛ای  پروردگار عالمیان، تو را سپاس می‌گویم بابت تمام نعماتی که به من دادی. می‌دانم که لیاقت من یک همچین چیزهایی نیست و نبوده، و تو به من لطف کرده ای که نعمات داده ای، آن هم لطفی بیش از حد که بنده ی حقیر را پررو کرده. الآن و امروز که دارم این نامه را می‌نگارم، بهار یک‌هزار و چهارصد و سه معادل با رمضان دوست داشتنی ۱۴۴۵ است فکر میکنم. واقعا حال و هوای این ماه آدم را از گناه باز می‌دارد. هر چند نمی‌دانم چرا از شر نفس اماره و آن اسمش را نبر گول زننده نمی‌توانم رهایی یابم! از امروز شروع کرده ام به فراموشش. دیگر سعی میکنم تا جایی که میشود و تو دستم را می‌گیری، سراغش نروم. ممنون از حسن توجهت به من. می‌دانم، بنده ی خوبی نبوده ام. سعیم را می‌کنم. فقط کمکم کن که امسال، عادت بدم را ترک کنم.امیدوارم که این وضعیت مملکت، فقط یک امتحان باشد. وضعیت قیمت آن ماشین های با کیفیت که روزی هم قیمت پراید بودند، یک امتحان است دیگر، درست است؟ اگر نباشد چه؟ حتی خیالش هم برایمان دشوارست.مرا اطمینان ببخش؛ که روزی خواهد رسید که بزرگترین دغدغه ی مسئولین، دیگر حجاب نیست؛ هرچند می‌دانم که این مسئله یکی از مهم ترین مسائل اسلام است، اما حداقل بگذار این کار در اولویتی پائین تر از اقتصاد و پیشرفت مملکت باشد، تا بلکه این موضوع تشویق و یا دلیلی برای آن شخص باشد که اینکار را انجام دهد و درواقع امر به معروف، جوری خواهد شد که دیگر نیازی به شخصی برای قانع کردن نیست. در مواقعی هم هست که خب اصلا شاید هم آن شخص می‌خواهد راه خودش را انتخاب کند، به قولی اول از همه «دودش در چشم خودش خواهد رفت» و بعد از مدتی نچندان بلند چشم باقی جامعه نیز خواهد سوخت. که نمی‌دانم، علمش را ندارم که اینگونه سخن بگویم، به هر حال هر طور تو صلاح می‌دانی! شاید هم من اشتباه می‌کنم.علاوه بر آنها، این اقدام بالا باعث از بین رفتن این دو قطبی که بر جامعه حاکم شده است، می‌شود. آنوقت است که خیلی خوب می‌شود افرادی که کمی تفکرات اسلامی دارند که به اماکن عمومی می‌روند، با آنان مانند یک شخصی که «تمام مشکلات مملکت زیر سر شه» برخورد می‌شود.البته که منظورم همان قشر مذهبی ست که مردم تشکیلش داده اند و به کسی کاری ندارند است، وگرنه که آن اشخاصی که به این و آن گیر میدهند، توقع همچین چیزی را نداشته باشند! و حتی بالعکس، در اماکن مذهبی مانند مصلا، اگر شخصی بر فرض مثال برای نمایشگاه کتاب بخواهد بیاید که کمی تفکراتش متفاوت و روشنفکرانه است؛ برخی از مذهبیان حاضر در صحنه به او، نگاهی چپ-چپ به او می اندازند.من مانند این مورد را به چشم فقط یکبار دیده ام، که با شخص ذی‌ربط نیز خودجوشانه توسط مردم همان قشر مذهبی که پیشتر گفتم برخورد شده.دیگر از این مسائل که بگذریم جز شکر خدا چیز دیگری نمی‌توان گفت. امیدوارم که در سال جدید به آنچه که می‌خواهید برسید. با اینکه می‌دانم در ایران آن طور که باید به خواستهٔ تان شاید نرسید، اما به هر حال از ما گفتن بود. اگر هم مانند بندهٔ حقیر نماز میخوانید و روزه میگیرید، نماز روزه هایتان نیز قبول حق باشد. به امید روزی که بتوانم حقیقت را ببینم و این ملت، شادیشان همیشگی باشد.در پایان:چیزی که امروز توجهم را جلب کرد، ساز زیبای شورانگیز است که از نامش معلوم است که کاملا ایرانیست، و تنبور شور انگیز اگر اشتباه نکنم، از ابداعات استاد حسین علیزاده است؛شورانگیز این شکلیه!آلبوم مَه و مِه یا ماه و مه ایشان که بداهه نوازی این ساز است، گوش دهید: https://songsara.net/20450/ خوشحال میشوم انتقاداتتان را بشنوم؛ ۱۱ فروردین ۱۴۰۳.</description>
                <category>برادر بزرگ</category>
                <author>برادر بزرگ</author>
                <pubDate>Sun, 31 Mar 2024 18:53:35 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>